شیعه یعنی چه؟ این لقب را چه کسی وضع کرد؟ می گویند در ابتدای اسلام چنین لقبی نبوده و از زمان عثمان و
x- shobhe: مدعیان یا مطالعه ندارند و یا با عنادی جاهلانه و بیدلیل دروغ میگویند.
شیعه یعنی «پیرو». هر کسی پیرو هر کسی یا چیزی باشد، شیعهی او محسوب و اطلاق میگردد. خواه مادی باشد یا معنوی، انسان باشد یا جماد، حق باشد یا باطل.
لقب «شیعه» بر پیروان حضرت علی علیهالسلام نیز از زمان پیامبراکرم (ص) بوده و واضع این لفظ برای پیروان ایشان نیز شخص پیامبراکرم (ص) بوده است. چرا که امام علی (ع) از همان ابتدای رسالت در کلام حضرت رسول اعظم (ص) به عنوان برادر، جانشین و وصی معرفی شدند و بدیهی است که بسیاری به رغم ادعای مسلمانی، با ایشان و جانشینی ایشان مخالف بودند و نقش ایشان در جنگهای سخت و نرم علیه اسلام و پیامبر اکرم (ص) نیز به این خصومت، حسادت، عناد و لجاجت نیز افزوده بود و مسلمین به لحاظ طرفداری از قومیتها یا افراد، دسته نبدیهای خاصی داشتند (مثل امروز). لذا پیامبراکرم (ص) که هادی انسانها میباشند، مکرر به این دستهبندیها اشاره نموده و تصریح نمودند که در میان گروهها و گرایشات متفاوت و حتی مختلف، جناح علی بن ابیطالب علیهالسلام و پیروان او بر حق هستند.
اگر چه ضرورتی وجود ندارد که برای اثبات هر بحثی حتماً دلایل و مستنداتی از اهل سنت ارائه شود، اما چون موضوع به همین دستهبندیها و افتراقها بر میگردد، با صرف نظر از روایات محکم و فراوان مابع شیعه، به برخی از منابع اهل تسنن در خصوص واژه «شیعه»، زمان پیدایش و واضع آن اشاره میگردد:
الف – حافظ ابونعیم اصفهانی، از بزرگترین، مشهورترین و معتبرترین محدثین اهل سنت میباشد، در معروفترین کتابش به نام «حلیة الاولیاء» به سند خود از ابن عباس مینویسد: چون آیه 6 تا 8 از سوره مبارکه البینة نازل شد، حضرت رسول اکرم (ص) خطاب به حضرت علی (ع) فرمود:
«یا علی! هو انت و شیعتک. تأتی انت و شیعتک یوم القیامة راضیین المرضیین»
ترجمه: یا علی! مراد از «خیر البریه» [در این آیات]، تو و شیعیان تو میباشد. روز قیامت تو و شیعیان تو بیایید در حالی که خدا از شما راضی و شما نیز از خداوند راضی و خشنود باشید.
ب – خوارزمی که از مشهورترین مفسرین اهل است در فصل نهم کتاب مناقب خود به سند جابر بن عبدالله مینویسند: در خدمت رسول خدا (ص) بودیم که علی (ع) رو به ما آمد. حضرت فرمود: «قد اتاکم اخی – رو به شما آمد برادر من». آنگاه دست علی را گرفت و رو به کعبه نمود و فرمود:
«والذی نفسی بیده، ان هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیامة»
ترجمه: قسم به کسی که جانم در دست اوست، این (علی) و شیعان او در روز قیامت رستگارانند.
ج – میر سید علی همدانی شافعی در کتاب «مودة القربی» و نیز ابن حجر متعصب در «صواعق محرقه» به نقل از ام سلمه همسر پیامبر اکرم (ص) نقل میکنند که ایشان فرمود:
«یا علی! أنت و اصحابک فی الجنة. أنت و شیعتک فی الجنة»
ترجمه: یا علی! تو و اصحاب تو در بهشتاید. تو و شیعیان تو در بهشتاید.
البته از این دست احادیث، دال بر این که لفظ «شیعه» در زمان پیامبر اکرم (ص) و توسط ایشان وضع شد و به طرفداران و پیروان حضرت علی علیهالسلام اطلاق گردید و نه در زمان عثمان، در کتب معتبر روایی اهل سنت نیز بسیار است که همین سه نمونه فوق کفایت مینماید.
راز شیعه شدن دکتر سید محمد تیجانی سماوی
خاندان و همشهریهای خود، پیرو مذهب مالکی، از اهل تسنن بود.از خدا بخواهیم یا از ائمه؟
از خدا بخواهیم یا از ائمه؟
قيامت و شفاعت
قيامت و شفاعت
به مناسبت 26 رجب سالروز ارتحال ابوطالب شعرهایی که بزرگ حامی پیامبر در وصف ایشان سرود
مومن قریش - ویژه نامه وفات حضرت ابوطالب (علیه السلام)
بسیار شایع میکنند که «ابن ملجم مرادی» یک سردار ایرانی به نام بهمن جازویه اهل رامهرمز بوده که اسیر ش
شش دليل بر ايمان ابوطالب علیه السلام
ماجرای پایان ناپذیر یک مرد
سوزاندن یهودیان در کوره و تهیه صابون از چربی آنها + عکس و فیلم
علت سجده واجب سوره ها چیست؟
ايران چگونه شيعه شد؟
ايران چگونه شيعه شد؟
اخيرا شبهاتي در مورد سبب انتشار تشيع در ايران مطرح شده است .در
اينجا ابتدا به اين شبهات پاسخ داده سپس به علل واقعي شيعه شدن ايرانيان مي پردازم.
شبهه اول:ازدواج
امام حسين (ع) با شهربانو دختر يزدگرد سوم از سلسله ساساني، باعث علاقه ايرانيان
به اهل بيت(ع) و در نتیجه تشيع ايرانيان شده است.
پاسخ:
اولاً: لازمه صحت
اين داستان آن است که ايرانيان ميبايست به خود سلسله ساسانيان علاقه داشته باشند،
تا به دامادشان هم علاقه داشته باشند. در حالي که ایرانیان اجازه دادهاند تا اين
سلسله براحتي فرو بپاشد و حتي يزدگرد نيز پا به فرار گذاشت و در شهرهاي مختلف
ايران آواره بود تا اين که سرانجام توسط يک ایرانی در "مرو" کشته شد.
ثانياً: تعدادي از
امويان هم با ساسانيان پيوند زناشويي بستند. پس چرا ايرانيان نسبت به امويان
علاقهمند نشدند؟
شبهه دوم: وقتي
ايران توسط مسلمانان فتح شد، ايرانيان مجبور بودند در ظاهر بگويند ما مسلمان
شدهايم ولي در واقع کينه اعراب را در دل داشتند وضد اسلام بودند. در واقع همان
عقايد زرتشتيگري و عقايد قبل از اسلام خود را تحت عنوان شيعه حفظ کردند.
پاسخ:
1- اين
نظريه زماني ميتواند صحيح باشد که بزرگان شيعه ايراني باشند؛ در حالي که همه ائمه
شيعيان ،عرب هستند.
2- نه
تنها همه شيعيان اوليه ايراني نبودند بلکه جز تعداد کمي از آنها( نظير سلمان
فارسي)، غالب از عربها بودند.
3- نظريه
فوق وقتي ميتواند صحيح باشد که منابع و متون اصلي شيعه با ساير مسلمانان متفاوت و
بر گرفته از منابع ايراني مي بود.. در حالي که اينطور نيست. اصلي ترين منبع
مسلمانان قرآن کريم وسنت است که شيعه و غير شيعه به آن اعتقاد دارند.
4- نظريه
فوق وقتي ميتوانست قرين واقع باشد که ايرانيان از همان قرون اوليه تماماً شيعه
باشند. در حالي که ايرانيان در اين دورهها غالباً غير شيعه بوده و به اسلام اهل
سنت گرايش داشتند توجه کرده ايد که حتي اکثر رهبران و مؤلفان متون ديني اهل سنت
ايراني هستند .
5- ازطرفي
اتفاقاً رهبران و دانشمندان شيعه نيز تا قرن دهم اکثراً غيرايراني بودند و خارج از
ايران زندگي ميکردند. «شيخ مفيد»، «سيد مرتضی»، «محقق حلي»، «شهيد
اول و ثانی» و علماي جبل عامل که بعدها به دعوت صفويه به ايران آمدند و همچنين
«محقق کرکي» که حوزههاي علميه شيعه را در ايران و عراق و مناطق ديگر گسترش داد،
همه غيرايراني بودند.
البته اين نکته
صحيح است که فرهنگ، زبان ، زمان ، مکان و رسم و عادات در آموزههاي مذهبي
تأثيرگذار است. همچنانکه برخي آموزههاي فلسفي قبل از اسلام به بعد از اسلام هم
منتقل شده است ايرانيان نيز برخي از ميراثهاي خود را حفظ کردهاند، اما آن را
هرگز جزيي از تشيع ندانستهاند مثل ، عيد نوروز و... در واقع بين اسلام و آداب
ورسوم ايران تضادي نبوده است. بلکه در مواردي که تعارضي وجود داشته، ايرانيان خود
به نفع اسلام از آن دست کشيدهاند و اسلام را مقدم دانستهاند.
شبهه سوم: بيشتر
مورخان نخستين جرقه هاي ايجاد مکتب تشيع و اعتقادات آن را به عبدالله بن سبأ يهودي
و از اهالي صنعاء مرتبط مي دانند .
پاسخ:
1- نه
تنها اغلب علماي شيعه بلکه گروهى از پژوهشگران اهل تسنن نيز ابن سبا را يك موجود
افسانهاى ميدانند كه براى تخريب اسلام درست شده است ،نظير دكتر طه حسين در (
الفتنه الكبرى 2 / 98 ) دكتر عبدالعزيز الهلالى در ( عبدالله بن
سبا:دراسه للروايات التاريخيه...ص 71 ) نويسنده مصرى احمد عباس صالح در( اليمين
واليسار فى الاسلام ص 95 ) . محمد کرد علي در(خطط الشام ج 1 ص 251 ) دکتر احمد
محمود صبحي ( کتاب نظرية الامامة ص 37) دکتر علي الوردي و دکتر کامل الشيبي . در(
نظرية الامامة ص 37)
2- تمامی
نویسندگانی که داستان عبدالله بن سبا را در کتابهای خود آورده اند، این داستان را
یا از طبری ، ابن عساکر، ابن ابی بکر، ذهبی نقل کرده اند. در هیچ یک از کتابها هیچ
نویسنده ای داستان عبدالله بن سبا را از کس دیگری غیر از این چهار نفر نقل نکرده
است. حال ببینیم این چهار نفر یعنی ( طبری، ذهبی، ابن
ابی بکر و ابن عساکر) این داستان را از چه کسی نقل می کنند. از سیف بن عمرو تمیمی
کوفی، داستان سرا و دروغ پرداز مشهور.
سيف بن عمر را از
منظر علماي اهل سنت بررسي مي نماييم.
يحيي بن معين مي
گويد: حديث او ضعيف و سست است.
نسائي صاحب صحيح او
را تضعيف كرده و مي گويد: حديثش را ترك كرده اند، نه مورد اعتماد است و نه امين و....
ابو داود مي گويد:
حديث او بي ارزش است، او بسيار دروغگو است.
ابن ابي حاتم گفته
: حديثش را ترك كرده اند.
ابن السكين گفته:
ضعيف است.
ابن حبان گفته:
حديث هايي كه خود جعل مي كرده را از زبان شخص موثقي نقل مي كرده است . و نيز گويد:
سيف متهم به زندقه است وگفته اند حديث جعل مي كرده است.
دار قطني گفته:
ضعيف است، حديثش را ترك كرده اند .
حاكم گفته: حديث
اورا ترك كرده اند، متهم به زندقه است.
فيروز آبادي صاحب
قاموس گفته: او ضعيف است.
ابن حجر گفته: او
ضعيف است.
سيوطي گفته: او
بسيار ضعيف است.
صفي الدمع گفته: او
را ضعيف شمرده اند.
3- اگر
فرض کنیم سیف که متوفای 170 هجری است ، در 90 سالگی مرده باشد، زمان تولد او سال
80 هجری خواهد بود ،یعنی 45 سال بعد از فتنه ای که منجر به کشته شدن عثمان شد!
4- اگر
به فرض عبداللّهبنسبا منحرف و مطرود يك شخصيت واقعى باشد ولى در ضمنِ آن يك
عقيدهى صحيح داشته باشد ( و آن هم لزوم نصب و معرفى امام از طرف خداوند بعد از
پيامبر ) آيا بايد دست از اين عقيده صحيح برداشت و به طور كلى تشيع را مذهب ساختگى
او دانست.
4- اصلا
اگر عبداللهبنسبا مبدع شيعه است پس چرا فردى غالى ، مطرود و ملعون در نزد امامان
و علماى شيعى است.
شبهه چهارم:
ايرانيان تا قرن دهم سني بودند. از آن پس با زور صفويان به شيعه گرايش يافتند.
زيرا شاه اسماعيل صفوي وقتي در تبريز تاج گذاري کرد، بسياري از سنيها را قتل عام
نمود.
پاسخ:
اولاً: شاه اسماعيل
يک جوان 14 ساله بود و نميتوان پذيرفت که وي بدون حمايت شيعيان به قدرت رسيده
باشد. زيرا منطقي نيست که حاميان وي از سنيها باشند و عليه مذهب خود، شاه اسماعيل
را به نفع مذهب تشيع حمايت کنند. بنابراين، در ايران
آن زمان شيعيان زيادي وجود داشتهاند که صفويه به اتکاي آنان توانستهاند قدرتي
تشکيل دهند و در برابر عثماني که يک امپراتوري پر قدرت مدعي سني بود، بايستند و در
نهايت حکومت تشکيل دهند.
ثانیاً: نه تنها در
تاريخ ثابت نشده که صفويه با زور شمشير شيعه را در ايران به وجود آورده باشند بلکه
عقل هم مي گويد حکومت تنها مي تواند حامي يک مذهب و عامل اشاعه آن باشد،نه مبدع
آن. البته آزار اهل سنت توسط صفويان غير انساني وغير اسلامي بود همچنانکه شيعيان
آزار شيعيان توسط عثمانيها چنين بود.
اما پاسخ منطقي به
اين سوال که واقعا علت گرايش ايرانيان به شيعه چه بوده است:
الف) نخست آنکه
«جناب سلمان» صحابه با وفاي پيامبر و اهل بيت، فردي ايراني و شيعي بود. در يمن نيز
ايرانياني وجود داشتند که متمايل به سمت اهل بيت بودند. يمن توسط حضرت علي (ع) و
در زمان حيات رسول اکرم (ص) به اسلام ایمان آورد و اهل یمن از همان زمان با حضرت
علي (ع) آشنا شدند؛ در حالی که ساحل خليج فارس تا يمن تحت نفوذ ايران بود.
ب) در دوره خليفه
دوم، وي تبعیضهایي بين عرب و عجم قائل شد که موجب آزردگي خاطر ايرانيان گردید. پس
از کشته شدن خليفه دوم به دست یک ایرانی، فرزند وي چند تن از ايرانيان موجود در
مدينه را به قتل رساند. اما وقتي حضرت علي(ع) به حکومت رسید اعلام کرد که بين عرب
و عجم تفاوتي نيست و عرب هيچ گونه فضلي بر عجم ندارد و اين باعث شد تا ايرانيان به
حضرت علي(ع) گرايش پيدا کنند. همچنانکه «امام زین العابدین(ع)» با خریدن و آزاد
کردن تعداد زیادی از بردگان و بندگان غیر عرب، جمعیت زیادی در مدینه ایجاد کرد که
محب اهل بیت(ع) بودند.
ج) پس از شهادت
حسين بن علي(ع) ايرانيان متوجه شدند از اسلام دو قرائت وجود دارد: اسلام يزيدي و
اسلام حسيني. بني اميه با آن سابقه ظلمها و اعمال تبعيضها نميتوانست در قلوب
ايرانيان جايي داشته باشد و به صورت طبيعي ايرانيان به سوي امام حسين(ع) و اهل
بیت(ع) گرايش پيدا کردند و بعدها در سقوط بني اميه بيشترين کمکها را نمودند. زيرا
بني عباس با شعار حمايت از آل محمد (ص) قيام کردند. اما بعد معلوم شد که اين جريان
نيز با جريان اهل بيت فاصله دارد.
د) در طول تاریخ،
برخي از شاگردان امام جعفر صادق و ساير ائمه در ايران حضور يافتند و به طور گسترده
مکتب اهل بيت(ع) را تبليغ کرده و ايرانيان را به مذهب آنان دعوت ميکردند.
ه) حضور امام
رضا(ع) در خراسان عامل ديگري است. يکي از دلايلي که مأمون ميخواست امام رضا(ع) را
وليعهد کند، مقابله با عربهایي بود که از برادرش امين حمايت ميکردند. تحليل وي
اين بود که با ولايت عهدي امام رضا(ع) هم ايرانيان شيعي را به سوي خود جذب خواهد
کرد و هم شيعيان عرب؛ و اين باعث تقويت قدرت وي و ضعف امين خواهد شد.
و) بسیاری از امام
زادگان از ظلم «منصور دوانيقي» و دیگر خلفای ستمگر به ايران آمدند و پراکندگي آنان
در سراسر ايران عامل ديگري در گسترش تشيع در ايران بود. همانطور که حضور «حضرت
معصومه(س)» در قم، «حضرت شاه چراغ(ع)» در شيراز و «حضرت عبدالعظیم(ع)» در ری، از
دلايل مهم روي آوري مردم ايران به سمت تشيع است.
ز) در عصر سلاطین
شیعهی آلبويه موجبات تبليغ مکتب اهل بیت(ع) بیش از پیش فراهم شد و کتب مهم شيعي
مثل تهذيب، استبصار، کافي و من لايحضره الفقيه در اين زمان تأليف شد. بزرگاني چون
شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طوسي، سيد مرتضي و سيد رضي توانستند در این عصر اسلام
شيعي را به مردم معرفي نمايند.
ح) در دوره
ايلخانان، حضور علامه حلي به مدت 10 سال در ايران و آزادي وي در بيان احکام و
مهارت او در فقه و کلام و نيز تلاشهاي «خواجه نصير الدين طوسي» عامل ديگري در اين
زمينه است.
ط) حلقه آخر اين
جريان تاسيس دولت صفويه و اعلام تشيع به عنوان مذهب رسمي و حضور و دعوت از علماي
شيعه از سراسر جهان اسلام است. اين همه سبب شد تا بالاخره در عصر صفويه پس از طي
10 قرن، اسلام شيعي در ايران گسترش يابد و به صورت يک مکتب و مذهب فراگير در اين
کشور معرفي شود.
پاسخ به یک شبهه درباره اشغال فلسطين
مفهوم "قضا و قدر" در اسلام چیست؟
پایگاه اطلاعرسانی آثار علامه مصباح یزدی نوشت:
واژه «قدَر» به معناى اندازه، و «تقدير» به معناى سنجش و اندازه گيرى و چيزى را با اندازه معينى ساختن است. و واژه «قضاء» به معناى يكسره كردن و به انجام رساندن و داورى كردن (كه آن هم نوعى به انجام رساندنِ اعتبارى است) استعمال مىشود. و گاهى اين دو واژه به صورت مترادف و به معناى «سرشت» بكار مىرود.
منظور از تقدير الهى اينست كه خداى متعال براى هر پديدهاى اندازه و حدود كمّى و كيفى و زمانى و مكانى خاصى قرار داده است كه تحت تأثير علل و عوامل تدريجى، تحقق مىيابد. و منظور از قضاء الهى اينست كه پس از فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرايطِ يك پديده، آنرا به مرحله نهائى و حتمى مىرساند.
طبق اين تفسير، مرحله تقدير، قبل از مرحله قضاء و داراى مراتب تدريجى است و شامل مقدمات بعيد و متوسط و قريب مىشود و با تغيير بعضى از اسباب و شرايط، تغيير مىيابد، مثلاً سير تدريجى جنين از نطفه و علقه و مضغه تا حد يك چنين كامل، مراحل مختلف تقدير آنست كه شامل مشخصات زمانى و مكانى نيز مىشود، و سقوط آن در يكى از مراحل، تغييرى در تقدير آن بشمار مىرود. ولى مرحله قضاء، دفعى و مربوط به فراهم شدن همه اسباب و شرايط، و نيز حتمى و غيرقابل تغيير است «إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ».
اما چنانكه اشاره شد گاهى «قضاء و قدر» بصورت مترادف بكار مىرود، و از اينروى، تقسيم به حتمى و غيرحتمى مىگردد، و بدين لحاظ است كه در روايات و ادعيه، از تغيير قضاء، ياد شده، و صدقه و بِرّ به والدين و صله رحم و دعاء، از عوامل تغيير قضاء، معرفى گرديده است.
کلامی (اعتقادی) س: اگر خدا عادل است، پس چرا در مقابل گناه کسی، فرزند او را میبرد پیش خودش و خانواده
س: اگر خدا عادل است، پس چرا در مقابل گناه کسی، فرزند او را میبرد پیش
خودش و خانواده را در سختی قرار میدهد؟ خانواده چه گناهی دارند که باید
رنج بکشند؟ ایکس – شبهه : ابتدا دقت شود که اگر کسی به وجود خدا معرفت و ایمانی ندارد، نباید اصلاً در خصوص عدل یا سایر اسمای الهی سخنی بگوید. مگر میشود بدون قبول داشتن «وجود» از اسما، صفات یا افعال او سخن گفت؟! اما اگر کسی وجود خدا را قبول دارد، باید بداند که اساساً سؤال «اگر خدا عادل است»، سؤالی غلط و انحرافی است. چرا که اگر فرض کند [العیاذ بالله] خدا هست ولی عادل نیست، چه فرض جایگزینی خواهد داشت؟ آیا خدا ظالم است؟ ظلم که از جهل، نقص و نیستی است. آیا خدا «سبحان»، یعنی منزه از نیستیها و نقصها نیست؟ اگر خدا «سبحان» نباشد که اصلاً خدا نیست، او نیز موجود محدود و ناقصی میشود که در اصل وجودش نیاز به هستیبخش دیگری دارد. مثل سایر مخلوقات.
پس همیشه در مهندسی سؤال در ذهنمان راجع به خداوند متعال دقت کنیم که «وجود» و «سبوحیّت» خدا را ناخودآگاه نفی کنیم. چرا که در این صورت پاسخ سؤال نیز فایدهای ندارد. دقت شود که اسما یا به قول خودمان «صفات الهی» با وجودش اثبات میگردند، نه این که وجود با صفات اثبات گردد. یعنی اگر خدایی هست (که هست) حتماً حیّ، قیوم، علیم، حکیم، قادر، عادل و ...، میباشد و اگر نباشد، دیگر خدا نیست.
اما در پاسخ سؤال مطروحه نیز دقت شود که اولاً نسبت دادن «چرایی» مرگ فرزند به گناه پدر یا مادر، کار بسیار دشواری است و اگر به اثبات نرسد و یقین حاصل نگردد، نوعی افترا به خداوند متعال است. فرد مدعی به خدا میگوید: تو این فرزند را گرفتی، چون من فلان گناه را کردم! حال سؤال ایجاد میشود که از کجا این «علت و معلول» را کشف کردی؟! آیا وحی شد؟ آیا معصوم (ع) فرمود؟ آیا کشف و شهودی صورت پذیرفت؟ یا این که همه وهم و گمان و ... بالتبع افترا بود؟!
اما اگر به فرض خداوند متعال فرزندی را به خاطر گناه پدر یا مادرش ببرد نیز مال خودش را پیش خودش برده و در بازپسگیری امانت، مدیون کسی نمیماند و به کسی ظلمی نشده است، اگر چه فرد یا افراد به آن امانت علاقهی شدیدی داشته باشند.
به عنوان مثال: اگر صاحب خودرویی، آن را امانت نزد کسی بگذارد و اجازه استفادهی متعارف هم بدهد، سپس آن شخص و اهل خانوادهاش نیز به آن خودرو علاقه و وابستگی شدیدی پیدا کنند. بعد صاحب خودرو ببیند که او امانتداری را رعایت نمیکند و یا اصلاً شیوهی قهر را پیش گرفته است. آیا اگر امانت را پس بگیرد، به او یا خانوادهاش ظلم کرده است؟! آیا اساساً کسی مالک خود یا چیز دیگری هست که بتواند به خدا معترض شود: چرا دادی یا چرا گرفتی؟
و یک نکتهی مهم دیگری نیز باید مورد دقت و توجه قرار گیرد و آن این که حیات دنیا، دار «علت و معلول»، «اثر و تأثیر» و نیز «عمل و عکسالعمل» است و هر چیزی قانونی دارد منطبق با حکمت و مشیّت الهی. و خداوند متعال در اراده و مشیّتاش نیز به کسی ظلمی نمیکند. بلکه این اشخاص هستند که سبب ظلم به خود و دیگران میگردند. اگر کسی چشم خود را کور کرد و سبب ناراحتی خود و اطرافیانش گردید، ظالم اوست. پس اگر معصییت کسی سبب مرگ فرزند و حزن و اندون دیگران گردد نیز ظالم همان معصیتکار است.
«إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً وَ لكِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» (یونس، 44)
ترجمه: خدا به مردم به اندازه سر سوزنى ظلم نمىكند و ليكن اين خود مردمند كه به خويشتن ستم مىكنند.
«وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزى كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ» (22)
ترجمه: و خدا آسمانها و زمين را (به خيال و پندار خلق نكرد) بلكه به حق آفريد. آرى آفريد تا هر كسى را به آنچه مىكند جزاء دهد و در اين جزا به كسى ظلم نمىشود.
مناظره ای علامه سید شرف الدین عاملی و پادشاه عربستان
مناظره ای علامه سید شرف الدین عاملی و پادشاه عربستان

آقای سید شرفالدین (صاحب کتاب ارزشمند المراجعات)، در عصر حکومت «ملک عبدالعزیز» برای زیارت خانه خدا به مکه رفت. در عید قربان در کنار سایر علما به کاخ پادشاه سعودی دعوت شد، تا طبق معمول در عید قربان به او تبریک بگویند.
او به کاخ رفت، هنگامی که نوبت به او رسید، دست شاه را گرفت و هدیهای به او داد، و آن هدیه یک قرآن بود که دارای جلدی پوستین بود.
شاه عربستان آن هدیه را گرفت و بوسید و به عنوان تعظیم و احترام، بر پیشانی خود گذاشت.
سید شرف الدین (از فرصت استفاده کرد) ناگهان گفت: «ای پادشاه! چرا این جلد را میبوسی و به آن تعظیم میکنی، با اینکه این جلد چیزی جز پوست بز نیست؟»
شاه گفت: «غرض من از بوسیدن جلد، قرآنی است که در داخل آن قرار دارد، نه خود جلد».
آقای شرفالدین، بیدرنگ فرمود: «احسنت ای پادشاه! ما شیعیان نیز وقتی که پنجره یا در اتاق پیامبر(ص) را میبوسیم، میدانیم که آهن هیچ کاری نمیتواند بکند، ولی غرض ما آن کسی است که ماورای این آهنها و چوبها قرار دارد. ما میخواهیم رسول خدا(ص) را تعظیم و احترام کنیم، همانگونه که شما با بوسه زدن بر پوست بز میخواستی قرآن را تعظیم کنی که در درون آن پوست قرار دارد.»
حاضران تکبیر گفتند، و او را تصدیق کردند، در این هنگام ملک عبدالعزیز ناچار شد تا به حاجیان اجازه دهد که از آثار رسول خدا(ص) تبرک بجویند.
ولی ولیعهد او که بعد از او آمد، از قانون گذشتهشان برگشت.
ویژه نامه شهادت حضرت زهرا سلام الله
اثبات در قید حیات بودن امام زمان (عج)
مباهله سند برگزیدگی
آیا خانه های مدینه در چوبی داشتند؟
آیا خانه های مدینه در چوبی داشتند؟
شهادت مادرم زهرا افسانه نیست
شهادت مادرم زهرا افسانه نیست
به گزارش ویژه نامه ایام فاطمیه باشگاه خبرنگاران؛ رنج هایی که حضرت زهرا (س) در سن کم خود متحمل شدند؛ هنوز هم عاشقان اهل بیت را به عزاداری برای آن بانوی مظلومه وا می دارد. وبلاگ سه نقطه، در آخرین پست خود نوشت:
حضرت
به امسلمه فرمود: برايم آبى آماده كن تا بدان غسل كنم، امسلمه آب را
آورد، غسل كرد و جامه پاكى پوشيد، دستور داد بسترش را در وسط اتاق
بگستراند،به طرف راستش رو به قبله خوابيد و دست راستش را زير صورتش گذاشت.
حسن
خود را بر روى مادر انداخته و گاهى مىبوسيد و مىگفت: اى مادر با من سخن
بگو پيش از آن كه روح از بدنم جدا شود، و حسين جلو آمده و پاهاى حضرت را
مىبوسيد و مىگفت: اى مادر من پسرت حسينم، پيش از آنكه قلبم منفجر شود و
بميرم با من صحبت كن. /ق پ