یوم‌الهدم؛ تفکر داعشی آل سعود که یک قرن پیش بقیع را ویران کرد

توجیه 90 سال پیش آل سعود، توجیه امروز داعش/
توجیهی که رژیم آل سعود حدود 93 سال پیش در چنین روزی، برای ویرانی قبور ائمه و یاران پیامبر در بقیع بکار برد، همان توجیهی است که امروز «داعش» در سوریه و عراق برای ویرانی بارگاه بزرگان اسلام به کار می‌برد.

به گزارش مشرق، 8 شوال 1344.ق (31 فروردین 1305) سالروز ویرانی آرامگاه‌های ائمه و صحابه پیامبر اسلام در قبرستان بقیع در مدینه منوره است که یوم الهدم نامیده می‌شود.

قبرستان بقیع یکی از اصلی‌ترین قبرستان‌های مدینه از زمان پیامبر اسلام (ص) بوده که یکی از نزدیک ترین آثار تاریخی به مسجدالنبی است.

هزاران نفر از اهالی مدینه در این قبرستان به خاک سپرده شده‌‌اند که شماری از آنها از اهل بیت پیامبر اسلام یا صحابه ایشان (ص) بوده‌اند.

اکثر منابع مذهبی روایت کرده‌اند که فاطمه زهرا (س) دختر پیامبر اسلام به همراه فرزندش امام حسن (ع)، امام سجاد (ع)، امام محمد الباقر (ع) و امام جعفر الصادق (ع) به همراه بیش از 10 هزار صحابی پیامبر از جمله عثمان بن عفان [خلیفه سوم] در این قبرستان به خاک سپرده شده‌اند.

این قبرستان که مشهورترین قبرستان تاریخ اسلام است همسران پیامبر [غیر از خدیجه (ع)]، عموی پیامبر و عمه ایشان صفیه را نیز در خود جای داده است.

از دیگر شخصیت‌های شناخته شده که در این قبرستان به خاک سپرده شده‌اند می‌توان حلیمهمادر رضاعی پیامبر جویریه،ام‌سلمه،زینب دختر جحش،زینب دختر خزیمه،سوده،حفصه،صفیه،ام‌حبیبه،عایشه، ابراهیم پسر پیامبر، دختران پیامبر (زینب،رقیهوام‌کلثوم)،ام‌البنینهمسر امام علی (ع) و مادرابوالفضل العباس(ع)، صفیهوعاتکهعمه‌های پیامبر،عقیل بن ابی‌طالبوعبدالله بن جعفر و عبدالله وآمنه، والدین پیامبر اسلامرا نام برد.

اهمیت ویژه این قبرستان از آن جهت است که پیامبر اسلام برای اولین بار آن را برای به خاک سپردن مسلمانان انتخاب کرد و اولین مسلمانی که در این قبرستان به خاک سپرده شده «عثمان بن مظعون» بوده است.

تا پیش از تسلط«محمد بن سعود بن محمد آل مقرن» موسس اولین دولت آل سعودبر شهرمدینهبر روی مزارهای پیشوایان و سایر بزرگان اسلام که درمدینهمدفون بودند گنبدها و بناهایی قرار داشت.

پیشوایان بقیع در بقعه بزرگی که به طور هشت ضلعی ساخته شده بود و اندرون و گنبد آن سفیدکاری شده بود مدفون بودند.

با توجه به اینکه وهابی‌ها ساخت بنا بر قبور و زیارت آن را شرک و کفر می‌دانند، ابتدا در سال 1220.ق بقیع را ویران کردند اما مسلمانان بار دیگر اقدام به ساخت بارگاه‌ ائمه کردند در ماه رمضان سال 1344.ق «بن سعود» که بار دیگر بر مدینه مسلط شده بود، شیخ عبدالله قاضی‌القضات خود را ازمکهبه مدینه اعزام کرد تا موضوع تخریب مقابر موجود در مدینه را با علما و سران این شهر مطرح و موافقت آن‌ها را ولو به صورت ظاهری جلب کند و با این هدف جلسه‌ای تشکیل شد.

شیخ عبدالله از حاضران پرسید: «دربارهٔ تخریب اینگنبدوبارگاه‌هاچه می‌گویید»؟ بسیاری از آن‌ها از ترس جان‌شان جواب ندادند، بعضی دیگر هم اظهار موافقت کردند.وهابی‌هانیز مردم را با زور اسلحه جمع کرده و به سویبقیعحرکت دادند و هرچه گنبد و ضریح در شهر مدینه و بیرون از شهر بود، ویران کردند.

ضریح فولادی ائمهبقیعرا که در اصفهان ساخته شده بود و بر قبور چهار امام شیعیان قرار داشت از جای در آورده و بردند؛ وهابیون از ترس عواقب کار خود از تخریب حرم نبوی خودداری کردند.

تخریب بقیع، از همان آغاز اعتراضات گسترده‌ای را در میان مسلمانان برانگیخت، مردمآذربایجان، شوروی،ازبکستان،ترکمنستان،ایران،ترکیه،افغانستان،عراق،چین، مغولستان،هندو مناطقی ازروسیهدر نامه‌ها و مکاتبات بسیار ویرانی قبرستان بقیع را محکوم کرده بودند.

دولت‌های مسلمان به این اقدام اعتراض کردند و برخی دولتها از جمله دولت ایران، سفر به حجاز را بر شهروندان خود ممنوع کرد. حکومتایرانهیأتی رسمی را بهحجازفرستاد تا گزارشی از وضعیت حرمین و بقیع تهیه کند. دولت هند نیز هیأتی بهمکهفرستاد تا شدیداً به این اقدام اعتراض کند.

دولت ایران روز 16 صفر سال1344.ق را به مناسبت هتک حرمت به بقیع، عزای عمومی اعلان کرد وآیت الله مدرسدر مجلس ایران تلاش‌هایی را برای مقابله با این عمل آغاز کرد. مجلس ایران کمیسیونی را برای بررسی موضوع تشکیل داد.

دولت سعودی برای پیشگیری از خشم مسلمانان و توجیه تخریب اماکن مذهبی، نمایندگان دولت‌های مسلمان را به مکه فراخواند. از ایران هیأتی مرکب ازغفار خان جلال السلطنه، وزیر مختار ایران درمصر، وحبیب الله خان هویدادر تاریخ 24 شهریور 1304. ش واردجدهشد. با ترفندهای دولت سعودی و عدم پیگیری جدی از سوی مقام‌های کشورهای اسلامی، این قضیه مسکوت ماند.

حبیب الله خان هویدا در سفرحجازباعبدالعزیز بن عبدالرحمن بن سعوددیدار کرد. به نقل او، عبدالعزیز ویرانی اماکن مقدس بقیع را بر عهده «بدوی‌های جاهل» انداخت و خود را در این اقدام بی‌تقصیر دانست.

عدم بازسازی اماکن تخریب شده بقیع توسط آل سعود، تا سال‌ها مانع آن شد که حکومت ایران دولت سعودی وقت را به رسمیت بشناسد و پس از آن نیز این مسأله، تا مدتها موجب تیرگی روابط طرفین بود.

توجیه دیروز آل سعود، توجیه امروز داعش

توجیهی که رژیم آل سعود حدود یک قرن پیش (93 سال) برای ویرانی قبور ائمه و یاران پیامبر در بقیع بکار برده بود همان توجیهی است که امروز تروریست‌های «داعش» در سوریه و عراق بکار می‌برند و در طول چند سالی که این پدیده در خاورمیانه ایجاد شده است ده‌ها ضریح و بارگاه شخصیت‌های برجسته اسلامی در عراق و سوریه ویران شده است.

 

منبع: فارس

هشت دلیل در اثبات تعمدی‌ بودن فاجعه‌ منا

حوادث تلخ حج امسال و تتابع آنها و قرائنی که در اطراف آن است ذهنیت عمدی بودن این حوادث توسط خاندان وابسته سعودی را تا مرز اطمینان قوت می‌دهد که برای اثبات این حقیقت دلایل کافی وجود دارد.
به گزارش مشرق، جمعی از اساتید بسیجی دانشگاه‌های استان یزد در واکنش به جان باختن تعداد زیادی از حجاج در حادثه منا بیانیه‌ای به شرح زیر صادر کردند:

حوادث تلخ حج امسال و تتابج آنها و قرائنی که در اطراف آن است ذهنیت عمدی بودن این حوادث توسط خاندان وابسته سعودی را تا مرز اطمینان قوت می‌دهد که برای اثبات این حقیقت دلایل کافی وجود دارد.

ـ پیشینه جنایات آل سعود

جدا از روی کار آمدن حکومت سعودی که با قتل و غارت و رعب و وحشت و حمایت شدید انگلیس همراه بود این خاندان با پشتوانه تفکر وهابی بعداز به قدرت رسیدن جنایات فراوانی را علیه مسلمین و بلاد اسلامی انجام داد که از جمله آنهاست:

۱ـ حملات مکرر به کربلا و نجف و کشتار بی‌رحمانه عموم مردم و تخریب و غارت اموال و به اسارت بردن نفوس و نوامیس مردم.

۲ـ حمله به اردن هاشمی و غارت شهرهای آن منطقه.

۳ـ حمله به مدینه‌النبی و هتک حرمت حرم پیامبر و کشتار مردم و غارت جواهرات حرم پیامبر.

۴ـ غارت مکّه و کشتار مردم و اعمال بی‌رحمانه‌ای چون کشتن کودکان در دامان مادران و حتی آتش زدن کتابخانه‌ها و از بین بردن دهها هزار از نفیس‌ترین نسخ خطی به جا مانده از صحابه و تابعین و ویران کردن مشاهد و ابنیه تاریخی و زیارتگاه‌ها و بناهای قبور صحابه پیامبر و سوزاندن تعداد زیادی قرآن کریم در آتش سوزی کتابخانه های مکه.

۵ـ قتل‌عام و غارت مردم طایف.

۶ـ اخذ فتوای تخریب قبور ائمه بقیع با ارعاب و تهدید از بعضی از علمای اهل سنت.

۷ـ کشتار حجاج مصری

۸ـ کشتار حجاج یمنی

۹ـ کشتار حجاج ایرانی

۱۰ـ تعرض و قتل بعضی از گروه‌های حجاج سایر بلاد اسلامی مثل بحرین در سال‌های قبل و...(۱)

مثنوی هفتادمن کاغذ شود.

در سالهای حاکمیت آل سعود حوادث عجیبی پیش آمده که به ظاهر تصادفی و سهوی بوده لکن وقتی با حوادث هزار و سیصد سال قبل از آن مقایسه می‌شود معلوم می‌شود که تعداد افرادی از حجاج که در این چند دهه در ایام حج کشته شده‌اند چندین برابر مجموع ۱۳۰۰ سال قبل از آن است در حالی که امکاناتی که در این چند دهه برای خدمت‌رسانی و جلوگیری از حوادث وجود دارد چند برابر زمان‌های قبل است.

بعداز قتل عام حجاج ایرانی در سال ۶۶ در سال ۶۹ حدود ۴۰۰۰ نفر از حجاج در تونل منا خفه شدند. در سال ۵۴ هزاران نفر در منا در آتش سوختند ودرسال۷۳صدهانفربدلیل ازدحام از پل منا سقوط کرده و جان دادند و در طی سه دهة گذشته بیش از ده هزار نفر از حجاج بیت ‌الله‌الحرام در حوادث به ظاهر تصادفی جان باخته‌اند! این چگونه با تصادف قابل توجیه است؟!

در رسانه‌ها نوشته می‌شود که عدم کفایت آل‌سعود در اداره حرمین شریفین. لکن این سؤال پیش می‌آید که چگونه در استقبال از امام خمینی بیش از یازده میلیون و در تشییع آن بزرگوار سیزده میلیون از مردم در خیابان (نه بیابان) آسیب نمی‌بینند اما حدود دو میلیون حاجی آن هم در پهنای بیابان منا ناگهان این طور له می‌شوند و هزاران نفر جان می‌دهند!!

دولتی که در بهم ریختن عراق و سوریه و یمن و چند کشور اسلامی دیگر و مسلط کردن تروریسم کور بر مناطقی از این کشورها و تخریب شهرهای بزرگ اسلامی و سرکوب انقلاب بحرین و یمن اینقدر تواناست چگونه در اداره حج در کشور خودش ناتوان است؟!!

اگر قرائن و شواهد ذیل را نیز بیفزاییم به اطمینان خواهیم رسید که این کشتارهای بی‌نظیر در تاریخ اسلام که به صورت ظاهراً تصادفی رخ می‌دهند برنامه‌ریزی پنهان دشمنان اسلام برای کشتار مسلمین و هدم مشاهد مشرفه و آثار اسلامی از سرزمین وحی است که آل‌سعود مجری گوش به فرمان آن می‌باشد!

ـ دلایل تعمدی بودن حادثه اخیر

۱ـ حجاج ایرانی حدود سه درصد کل زوّار (رسمی و غیر رسمی) بیت‌الله‌الحرام را تشکیل می‌دهند و حجاج رسمی باضافه حجاج غیررسمی سعودی (که به صورت غیرقانونی در حج حاضر می‌شوند) حدود بیست و پنج درصد از کل حجاج را تشکیل می‌دهند طبعاً اگر حادثه طبیعی می‌بود باید نسبت کشته‌ها با تعداد حجاج هر کشور همخوانی داشته باشد لذا می‌بایست سه درصد از کشته‌ها (یعنی حدود۷۵نفر) ایرانی باشند اما تعداد کشته‌ها و مفقودین ایرانی بیش از ۴۶۴ نفر است که این آمار نهایی نیست!

از طرف دیگر هم در حادثه سقوط بالابر و هم در حادثه منا کسی از تعداد کشته‌های عربستان سخن نمی‌گوید در حالی که اگر حادثه عادی و طبیعی می‌بود باید تعداد کشته‌های عربستان در حادثه منا (به احتساب جمعیت حاضر آنها در حج)بیش از شش صد نفر باشد در حالی که بعید به نظر می‌رسد که از اتباع عربستان افراد معتنابهی در این حوادث آسیب دیده باشند (فاعتبروا یا اولی‌الابصار)!!

راز این قضیه از زبان فرمانده نیروهای سعودی ناخواسته افشا شد و معلوم شد که اینها مسیر ملیت‌های مختلف اسلامی را از قبل معین کرده بودند و حتی کاروانهای ایرانی راباجباردرمسیرهای خاص وارد نموده از رفتن در مسیرهای دیگر منع می‌کرده اندتا معلوم باشد در هر مسیری کدام ملیت است و کدام مذهب اکثریت را تشکیل می‌دهند تا بتوانند به راحتی نقشه از قبل طراحی شده خود را اجرا و طوری از مخالفان سیاست‌های خود خصوصاً شیعیان اهل بیت(ع) انتقام بگیرند که آسیبی

به اتباع و همراهان خودشان نرسد و البتّه دل حکام سعودی به خاطر نبودن یمنی‌ها در این حلقة انتقام‌گیری آرام نبود که با حمله در روز عید قربان و در ماه حرام به مردم بی‌دفاع یمن این هوس حکام سعودی نیز برآورده شد! و براستی خدا کینه درون دلهایشان نسبت به اسلام را برای مسلمین آشکار ساخت که خود فرموده است:

«ام حسبَ الّذینَ فی‌قلوبهم مرضٌ ان لن یخرج‌اللهُ اضغانهُم»؟! (محمّد(ص) / ۲۹)؛ آیا مریض‌دلان (منافق) گمان کرده‌اند که خدا کینه‌های آنان (نسبت به دین و پیامبر) را آشکار نمیکند؟!

۲ـ چشمگیر بودن تعداد نخبگان در میان کشتگان و مفقودین از جمله چند قاری رتبه اول مسابقات جهانی از ایران و بعضی از دانشمندان ایرانی نیز دلیل دیگری بر این توطئه و طراحی پنهان برای کشتن حجاج است.

۳ـ مانع تراشی بر سر راه امداد و عدم اجازه برای انتقال بموقع مجروحان که مکرر از زبان تیم‌های پزشکی و دست‌اندرکاران شنیده می‌شود و پایین بودن خدمات و امداد برای نجات حادثه‌دیدگان که باعث شد بسیاری از مجروحان به دلیل این مانع تراشیها جان باختند.

۴ـ سکوت معنادار یا مواضع لرزان دولت‌های همفکر دولت سعودی در برخورد با این فاجعه کم نظیر تاریخ اسلام

۵ـ وقوع حوادث مرموز دیگر (علاوه بر سقوط بالابر و فاجعه منا) در حج امسال مثل آتش‌سوزی در محل اسکان مصریان در منا و آتش‌سوزی در بعضی هتل‌های ایرانیان و حوادث کوچکتر دیگر که حمل آنها بر تصادف به هیچ وجه معقول نمی‌نماید.

۶-تقلیل نیروهای انتظامی عربستان در حج امسال به کمتر از نصف وبی تفاوتی معنادار نیروهای حاضر در صحنه نسبت به حادثه!

۷-یکی از دانشمندان ایرانی حاضردرحج بعد از حادثه باخانواده اش تماس گرفته و سلامت خود را اطلاع می دهداماروز بعد ایشان نیز جزءجان باختگان بود!!!

۸-طفره رفتن حکام سعودی از قرار دادن فیلمهای حادثه دراختیار رسانه هاازبیم افشاشدن واقعیت.

این روزها در طوفان خبرهای فاجعه منا و اخبار مجمع عمومی سازمان ملل باید با دقت و تیز بینی چند خبر از حمله همه جانبه رژیم کودک کش صهیونیستی به مسجد الاقصی را دید. این روش صهیونیست هاست که در جریان عملیات های جنایتکارانه اشان علیه ملت مظلوم فلسطین ، برای انحراف افکار عمومی مردم جهان به ویژه مسلمانان در پس حادثه یا رویدادی مهم پنهان شده و کار خود را پیش می برند. این بار هم برای اجرایی کردن عملیات نهایی برای تخلیه و تخریب مسجدالاقصی قبله اول مسلمانان جهان در پس فاجعه منا پنهان شده اند و در حالی که همه نگاه ها معطوف به فجایع حج ابراهیمی امسال است ، جنایت می کنند.

بی‌شک آل سعود این ولیده استعمار انگلیس که در طول حیات خود با سلاح‌های آنها (یهود و نصاری) مسلمین را قتل عام کرده و نه تنها کمترین خطری برای کفار و مشرکین نداشته بلکه همیشه مجری خواسته‌های ضداسلامی آنها در منطقه بوده است حکومتی که در مقابل اهانت امثال سلمان رشدی‌ها به اسلام و پیامبر و آتش زدن قرآن و کاریکاتورهای موهن و تبلیغات بسیار وسیع رسانه‌ای غرب علیه قرآن و پیامبر و توهین‌های مداوم آنها گنگ است و زبان اعتراض ندارد اما برائت مسلمین از مشرکان و جنایت آنها را با کشتن ۶۰۰ زائر خانه خدا و ربودن نوامیس آنها پاسخ می‌دهد و اهل قبله که جانشان از محبت پیامبر و اسلام لبریز است را مشرک دانسته و به زشت‌ترین صورت‌های وحشیانه می‌کشد و با همدستی امریکا و اسرائیل شهرهای مسلمین را خراب و نفوس آنها را قتل عام و اموالشان را به یغما و تروریست‌های وحشی را به اسم اسلام بر جان و مال و ناموس آنها مسلط می‌کند و حتی وقتی کنگره آمریکا برای حمله به سرزمین اسلامی سوریه تردید دارد او اصرار به این حمله نموده و هزینه این جنایت را متقبل می‌شود و به خاطر ردّ این جنگ توسط کنگره نماینده دولتش قهر می‌کند و به خاطر اجرای نقشه‌های آمریکا و اسرائیل با تولید ناهماهنگ و عرضه نادرست نفت بهای آن را از بیش از صد دلار به کمتر از پنجاه دلار می‌رساند و با این روش دریا دریا اموال امت اسلام را به جیب کفار محارب غرب می‌ریزد و علناً احکام قرآن و سنّت پیامبر رحمت را که مبشر عفو و رحمت و سلامت و مهربانی و امنیت بود را زیرپا گذاشته منطقة وسیعی از کشورهای اسلامی را با استفاده از اموال مسلمین به فتنه و فساد و قتل و ناامنی مبتلا می‌کند کجای این حکومت‌ با اسلام و جهت و آموزه‌های آن همخوانی دارد؟

هر کس در دشمنی آل سعود با اساس قرآن و پیامبر عظیم‌الشان اسلام و اهل بیت آن حضرت و همت شدید این حکومت در محو تدریجی آثار اسلام از جمله کعبه شک کند یا آل سعود را نشاخته یا ساده لوح است.

اگر آل سعود دشمن پیامبر و اسلام و قرآن نیست چرا وقتی آن همه توهین به پیامبر اسلام می‌شود هیچ اقدام عملی و اعتراض کارسازی نمی‌کند اما وقتی فیلمی از سجایای عظیم اخلاقی پیامبر ساخته می‌شود که حتی غیرمسلمین را به شدت تحت تاثیر عظمت شخصیت آن حضرت قرار می‌دهد زوزه این خاندان مزدور غرب و صهیونیزم بلند شده و با تمام توان علیه

آن تبلیغ و تخطئه می‌کنند؟!!

آیا زمان آن نرسیده که امت اسلام اندکی در آیات سوره منافقون تدبر کنند و بفهمند که آل سعود منافقند و فقط تظاهر به اسلام می‌کنند تا راحت‌ تر بتوانند نقشه‌های دشمنان اسلام را اجرا کنند ولی در باطن هیچ اعتقادی به پیامبر و وحی و سنت او ندارند؟!!

ـ اهداف عام و خاص آل سعود

هدف کلی آل سعود در سیاست‌های خود جز بدنام کردن و خشن جلوه دادن اسلام نیست لکن هدف خاص بخصوص در حوادث اخیر سعی در محو آثار وحی و تحقیر و در نهایت تعطیل کعبه است. برای این مدعا شواهدی وجود دارد از جمله:

۱ـ شواهدی که بر تعمدی بودن فجایع خصوصاً فاجعه اخیر منا ارائه شد. این اقدامات برای ایجاد رعب و وحشت در دل عموم مسلمین است تا بدین وسیله طالبین و زائرین خانه کعبه کم شوند و با ادامه این روند خطرناک در سال‌های بعد کعبه که به نص قرآن مثابه و قوام امت اسلام است را تعطیل کنند.

۲ـ در فقه بعضی از مذاهب اسلامی ساختن ساختمانی بلندتر از کعبه مقدسه حرام شمرده شده است و شاید حکمت آن این باشد که برازندگی و ظهور کعبه و تجلّی آن از بین می‌رود. لکن آل سعود در مجاورت کعبه برجی ساخته که ارتفاع آن شصت برابر کعبه و حتی از کوه‌های مجاور آن بلندتر است!

در سال‌های قبل وقتی حجاج از مسجد جن عبور می‌کردند از دور جمال کعبه اشک حجاج حرم را جاری و رنج سفر را از بدن آنها بیرون می‌کرد و دل‌ها برای ورود به حریم بیت‌ الله آماده می‌شد اما وجود این برج‌ها امروزه کاری کرده که حتّی در نزدیکی بیت‌ الله‌ نیز باید به زحمت بیت الله را از میان این آسمان‌خراشها پیدا کرد. به اضافه این که در طرح آینده حدود یکصد آسمان‌خراش دیگر در اطراف خانه کعبه ساخته خواهد شد! و آنگاه این توطئه پنهان بیشتر افشا می‌شود که توجه نماییم طراح این آسمان‌خراش ۶۰۰ متری یک مهندس صهیونیست بوده و بعضی از علائم شیطان پرستی در این طراحی به چشم می‌خورد!!

۳ـ هدم آثار اطراف حرمین شریفین به بهانه‌های مختلف از قبیل بدعت و شرک و سنّت و... مثل انهدام بناهای قبور آل بیت(ع) و بعضی از مساجد و مشاهدی که قرنها مسلمین آنها را تعظیم می‌کرده‌اند و تعطیل بعضی از آنها مثل مسجد مباهله و مساجد سبعه و صدور مجوز شهرسازی در منطقه اُحد برای محو آثار اسلام و بستن قبور شهدای احد بر روی مردم، و نیز تخریب مشاهد صحابه گرامی پیامبر در مکه و آتش زدن کتابخانه‌های مکه و انهدام دهها هزار از نفیس‌ترین منابع خطی منحصر به فرد امت اسلامی همگی گواه روشن بر نیات شوم آل سعود در هدم آثار اسلام است.

عجیب این که در سال‌های قبل در مجاورت غار حرا امن بود و حجاج برای دیدار میعادگاه رسول خدا می‌رفتند اما اخیراً برای فراری دادن حجاج و متروک نمودن این بقعه مبارکه میمون‌های سارق را به بالای این کوه آورده‌اند که زائران را اذیت و چادرها و کیف‌های زنان را می‌ربایند و به همین دلیل مردم جرأت بالا رفتن و رسیدن به کنار غار را نداشته و با این روش آرزوی آل سعود در متروک کردن یکی از مشاهد محقق شده است. قابل توجّه اینکه کشور عربستان از جهت شرایط اقلیمی منطقة عادی و مناسب برای زیست میمون نیست و این میمون‌ها که در هیچ تاریخی در مجاورت حراء نبوده‌اند اخیراً پیدا شده‌اند و در جای دیگر مکه دیده نمی‌شوند!!.

ـ آل سعود ناقض احکام منصوص قرآن و سنّت

طبق آیه ۲۵ سوره حج نسبت تمام اقوام مسلمین به کعبه بلکه سرزمین مکه مساوی است قرآن می‌فرماید: «سواءٌ العاکف فیه والباد» یعنی فردی که در مکه مقیم است با آن که در غیر مکه است نسبت به زمین مکه مساویند براین اساس هیچ کس مالک زمین‌های مکه نمی‌شود به همین سبب اصحاب رسول خدا(ص) برای خانه‌های خود در مکه درب نمی‌گذاشتند تا اگر حاجی خواست درخانه آنها (که در آن حق دارد) وارد شود درب خانه مانع او نگردد. اوّلین کسی که در تاریخ اسلام این سنت را شکست معاویه بود. متأسفانه آل سعود که تظاهر به سنّت پیامبر و اسلام می‌کند این احکام صریح قرآن و سنت را علناً زیرپا گذاشته است. براساس این نص صریح هیچ قومیتی نمی‌تواند خود را صاحب اختیار کعبه بشمارد بلکه باید کعبه براساس رای نمایندگان امت اسلامی (که علمای آنها هستند) اداره شود. لکن دولت سعودی که همه این اصول اجماعی و صریح را زیرپا گذاشته برخلاف نص صریح قرآن و سنت مسلم نبوی بدون هیچ توجیه شرعی هر دخل و تصرّفی که بخواهد(از قبیل تخریب و بازسازی به هر صورت وباهر سبک مهندسی وازهرکشوری که خود بخواهد)درخانه کعبه انجام میدهد و بنای برجهای چند صدمتری در مجاورت حرم و انواع دخل و تصرف در منا و عرفات و مشعر و تعیین سهمیه برای کشورهای مختلف بدون ملاحظه جمعیت آنها و اسکان حجاج در مناطق مرغوب و نامرغوب با لحاظ روابط سیاسی و راه دادن و یا منع حجاج بعضی از کشورها مثل یمن در سال جاری و ایران در سال‌های ۶۷ و ۶۸ و ۶۹ و اعمال بسیار دیگری که حتّی در فقه وهابیت نیز مخالف قرآن و سنّت است و شگفت این که علمای مذاهب اسلامی درمقابل ا

ین مخالفت بزرگ بانص قرآن وسنت پیامبرسکوت کرده اند!

ـ وظیفه علمای اسلامی

اگر علمای اسلام در همچو مواقعی از اصول و اساس اسلام دفاع نکنند جفایی بزرگ در حق اسلام و پیامبر عظیم‌الشأن آن روا داشته و این خطایی است که هرگز مشمول عفو و غفران الهی نخواهد شد.

آیا جای آن نیست که علمای مذاهب مختلف اسلامی یکصدا علیه این اعمال زشت آل سعود حکم خدا را باز گویند و از کعبه مظلوم و اسلام در برابر نفاق مسلم که مشغول هدم اموال و نفوس و ارزش‌ها و آثار اسلام است دفاع کنند؟! و اگر چنین نکنند فردای قیامت چگونه به روی رسول اعظم اسلام نگاه خواهند کرد و چه جوابی برای خدا خواهد داشت؟!

و براستی تنهاراه چاره عملی فتوای اجماعی قاطبه علمای امت اسلام در بازپس گرفتن کعبه مقدس از دست آل‌سعود و سپردن مدیریت آن به نمایندگان امت اسلام (علمای صالح مذاهب مختلف) است تا این خانه مقدّس را از هرچه افتراء و بدعت و نفاق است تطهیر نموده امنیت را به این خانه بازگردانده شکوه همایش عظیم حج را به رخ جهانیان بکشند و به همه بفهمانند که آنچه آل سعود به اسم اسلام به نمایش گذاشته هیچ ربطی به اسلام ندارد بلکه اسلام، سراسر رأفت، رحمت و کرامت است

«الا تفعلوه تکن فتنة فی‌الارض و فساد کبیر»

اگر چنین نکنید فتنه و فسادی بزرگ زمین را فراخواهد گرفت. (سورة انفال / آیة ۷۲).

جمعی از اساتید بسیجی دانشگاه‌های استان یزد
منبع: فارس

مبارزه نرم با داعش؛ از هنرنمایی رمبو تا سنگ تمام خانم خواننده + فیلم و عکس

شرکت کنندگان در مراسم زمانی غافلگیر شدند که چند مرد نقابدار را دیدند که شمشیر به دست عروس و داماد را به همراه پخش این سرود در یک قفس که پیشتر تدارک دیده شده بود، حبس کردند و عروس و داماد در قفس به رقص و پایکوبی پرداختند.
چگونه می توان بدون سلاح با «داعش» مبارزه کرد
گروه بین‌الملل مشرق - با وجود اینکه موضع رسمی اغلب کشورهای جهان موضعی خصمانه علیه گروه تروریستی تکفیری «داعش» است و علیه آن اعلام جنگ کرده است، اما این گروه تکفیری درحال توسعه و گسترش نفوذ خود در شرق و غرب جهان است و به نام گذاری مناطقی که تصرف کرده، تحت عنوان ولایت های مختلف و جدید ادامه می دهد، گویی «ابو بکر البغدادی» سرکرده این گروه درحال افتتاح یکی از شعبه های رستوان معروف و مشهور «کنتاکی» است.

بسیاری از هنرمندان و منتقدان بر این باورند که رسانه و هنر می تواند، نقش بارز و مهمی در جنگ علیه این گروه تروریستی تکفیری دارد و در این خصوص به اهمیت تهیه و ارائه کارهای هنری اشاره می کنند که در بطن خود پیام بسیج مردمی علیه تهدید و خطر داعش بر وحدت و انسجام کشورها و ملت هایی که آنها را هدف قرار می دهد، را بدهد و موجب تحکیم و تقویت صفوف و اتحاد و همبستگی آنها شود.

جنگی که هم اکنون جامعه بین المللی علیه داعش دست به آن زده است، تنها بعد نظامی را شامل نمی شود، بلکه ابعاد دیگری مانند اقتصاد، سیاست، رسانه ها، تبلیغات و هنر را هم در برمی گیرد که در این مطلب تلاش می شود، در 4 مقوله مورد بررسی قرار گیرد.


1- به سخره گرفتن داعش
بسیاری از فعالان شبکه های اجتماعی اینترنتی چه در جهان عرب و چه در کشورهای غربی کلیپ های ویدئویی در پایگاه های مختلف اینترنتی منتشر کردند که در آنها داعش به سخره گرفته شده است.

چگونه می توان بدون سلاح با «داعش» مبارزه کرد

موضوع به سخره گرفتن داعش در آمریکا به صورت پخش تئاتری کمدی از برنامه مشهور Saturday Night Live صورت گرفت که بیش از یک میلیون بیننده آن را مشاهده کردند و در آن عناصر داعش به سخره گرفته شده بودند.

ازدواجی به سبک و شیوه داعش
کاربران صفحات اجتماعی اینترنتی در مصر، اقدام به پخش ویدئو کلیپ هایی کردند که عملیات اعدامی را نشان می دادند که به واسطه داعش به اجرا گذاشته می شد. بی تردید یکی از مشهورترین این ویدئو کلیپ ها دامادی به نام «احمد الشحات» را نشان می داد که در زمان همراعی عروس خود اقدام به پخش سرودی معروف از داعش به نام «صليل الصوارم» کرد.

شرکت کنندگان در مراسم زمانی غافلگیر شدند که چند مرد نقابدار را دیدند که شمشیر به دست عروس و داماد را به همراه پخش این سرود در یک قفس که پیشتر تدارک دیده شده بود، حبس کردند و عروس و داماد در قفس به رقص و پایکوبی پرداختند.
این کلیپ ویدئو توجه شمار زیادی از کاربران شبکه های اجتماعی را به خود جلب و درحالی که برخی آن را مورد انتقاد قرار دادند، برخی دیگر از آن شگفت زده و متعجب شده بودند.

چگونه می توان بدون سلاح با «داعش» مبارزه کرد

افزون بر آن بسیاری از کاربران شبکه های اینترنتی اقدام به پخش ویدئو کلیپ های تمسخر آمیز درباره داعش کردند که در آن صحنه های ذبح اسرایی که داعش آنها را کافر و مرتد می نامد، به سخره گرفته شده بود.

2- سریال ها و فیلم های «سلفی – وهابی»
 اقدامات و گام های برداشته شده برای کاستن از تاثیر داعش بر آگاهی و بیداری جوامع بشری به نحوه دیگری نیز ادامه یافت و بارزترین آنها سریالی بود که «ناصر القصبی»، کارگردان و بازیگر مشهور عربستانی در سریالی چهار قسمتی به نام «سلفی – وهابی» تهیه و تدوین کرد.

در این سریال این کارگردان و بازیگر عربستانی به این نکته اشاره می کند که بسیاری از عناصر داعش اصلا به این گروه ایمان و باور ندارند و تنها برای رهایی و خلاص شدن از زندگی تلخی که در کشورشان داشتند و یا به طمع کسب پول بیشتر راهی سوریه و عراق شدند.

چگونه می توان بدون سلاح با «داعش» مبارزه کرد

همچنین در بخش دیگری از این سریال به زیر پا گذاشته شدن آیین شرع و اسلام توسط داعش به تصویر کشیده می شود که در کشتن نا حق افراد، تجاوز به زنان و کودکان و ایجاد بازاری برای فروش زنان و بردگان نمود پیدا می کند.

همچنین در صحنه ای نشان داده می شود که عناصر داعش از ذبح کردن و کشتن هیچ موجود زنده ای واهمه ندارند، تنها کافی است، به دستور «ابو بکر البغدادی»، سرکرده داعش صورت گرفته باشد.

این سریال با این صحنه پایان می یابد که نشان می دهد، جوانی گردن پدرش را تنها به دلیل روی گردانی از افکار و اندیشه های افراط گرایانه داعش از تن جدا می کند. صحنه ایی که بیش از یک میلیون بیننده را جذب خود کرد.

سریال هایی که علیه داعش و در تمسخر این گروه ساخته شدند، ادامه می یابند و در یکی از آنها تحت عنوان «دولت خرافات» به جای «دولت اسلامی» که داعش خود را به این نام می خواند، به میزان رعب و وحشتی که داخل این گروه تکفیری حاکم است، پرداخته می شود.  

سریال دولت خرافات در 30 قسمت تهیه شد و در آن زندگی روزمره، اقدامات و تعامل های داعش در مناطق تحت تصرفش و همچنین بین عناصر این گروه تکفیری را به سخره می گیرد.
البته بازیگران این سریال بیم و هراس بسیاری داشتند که با پخش آن، از سوی داعش مورد تعدی و تعرض قرار گیرند و جان آنها به خطر بیفتد.

در این راستا «سیلوستر استلونه»، بازیگر معروف آمریکایی و مشهور به «رامبو» اعلام کرد که خود را برای فیلمبرداری بخش پنجم و آخر مجموعه فیلم های «رامبو» آماده می کند که در آن وی به تنهایی به مبارزه با گروه های تروریستی می رود.

چگونه می توان بدون سلاح با «داعش» مبارزه کرد

استلونه وعده داد که بخش آخر این مجموعه فیلم ها تحت عنوان «لست بلاد» واقع ‌گرایانه تر از قسمت های دیگر مجموعه فیلم های رامبویش باشد. وی گفت که شرکت سازنده و تولید کننده فیلم هایش افرادی را به سوریه فرستاده تا از شرایط و وضعیت حاکم بر این کشور با مشاهده اوضاع و گفتگو با ساکنان محلی اطلاعات جامعی به دست آورند.

چگونه می توان بدون سلاح با «داعش» مبارزه کرد

وی خاطر نشان کرد که توسط گروه هایی ویژه مشروح و تفاصیل نبردهای جاری در سوریه علیه داعش را دنبال رصد می کند تا در این فیلم آماده تر و واقعی تر از همیشه جلوه دهد.
همچنین «عماد الفراجین»، بازیگر و کارگردان فلسطینی چند قسمت از سریالش تحت عنوان «وطن روی گدازه آتش» را به نحوه قتل و کشتار داعش و ریختن خون ها توسط این گروه تکفیری اختصاص داد.

3- آهنگ و سرود
اجازه دهید، به ستاره جدید و عجیب کُردی بپردازیم که مبارزه با داعش را یکی از وظایف خود می داند، اما نه با سلاح که با صدایش!!

«هیلان عبدالله»، خواننده پاپ فنلاندی کُرد تبار نگاه بسیاری از کاربران شبکه های اجتماعی اینترنتی را با کلیپ‌های خود که در آنها به مبارزه با داعش می پردازد به خود جلب کرد.

جدیدترین آهنگ وی که تحت عنوان «انقلاب» در شبکه های اجتماعی اینترنتی پخش شده، بیش از هشت میلیون بازدید کننده در یوتیوب داشت که باید آن را حاوی پیامی بزرگ برای داعش به شمار آورد.

چگونه می توان بدون سلاح با «داعش» مبارزه کرد

هیلان عبد الله متولد شهر ارومیه در 16 نوامبر 1988 میلادی یعنی در زمان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است که خانه و کاشانه خود را طی بمباران های رژیم بعث از دست می دهد و به همراه خانواده به ترکیه پناهنده می شود.

پس از گذراندن چند سالی در اردوگاه های آوارگان کُرد در ترکیه به فنلاند مهاجرت می کند و تابعیت این کشور را به دست می آورد. وی که هم اکنون 26 سال دارد، کودکی سختی را در فنلاند سپری کرد، چون خانواده اش از جمله اولین گروه مهاجرانی بودند که به این کشور پناهنده شدند.

چگونه می توان بدون سلاح با «داعش» مبارزه کرد

وی سال گذشته پس از پخش ویدئو کلیپش در خیابان های اربیل، کردستان عراق در روستای مهجور و متروکه ای در نزدیکی شهر موصل اهالیش با داعش مبارزه کرده بودند، توسط این گروه تروریستی تکفیری تهدید شد.

در سال 2006 هیلان در حالی که 18 سال بیشتر نداشت، با خانواده اش راهی لس آنجلس در آمریکا شد، تا در آنجا به ستاره پاپ تبدیل شود و امروزه وی از خوانندگان مهم در عرصه مبارزه با داعش است.

چگونه می توان بدون سلاح با «داعش» مبارزه کرد

صرف نظر از نحوه اجرای این آهنگ ها و ظهور این خواننده روی سن، شیوه وی در مبارزه با داعش، شیوه جدیدی شمرده می شود.

در این عرصه همچنین می توان به «حسام البيضاني»، خواننده عراقی اشاره کرد که آهنگی در تمسخر ابو بکر البغدادی، سرکرده این گروه و حامیان وی و اینکه بطور حتم با شکست مواجه خواهند بود، خوانده و پخش کرده است.


4- ایجاد قید و بندهایی علیه داعش در رسانه ها و شبکه های اینترنتی

مبارزه با داعش به اینجا منتهی نمی شود، بلکه بسیاری از کشورها، پایگاه ها و صفحات شبکه های اجتماعی اینترنتی که حامی داعش شمرده می شود و اشاعه دهنده و ترویج کننده افکار و اندیشه های افراط گرایانه این گروه تکفیری است، را مسدود کرده اند.

همچنین بسیاری از پایگاه های اجتماعی شبکه اینترنتی حساب و صفحات کاربرانی که از داعش حمایت می کنند، را مسدود می کنند. حتی یوتیوب فیلم ها و کلیپ هایی را که شرایط و قوانین آن را در اشاعه خشونت و حمایت از آن نقض می کند، لغو می کند.

در این ارتباط پلیس اتحادیه اروپا معروف به یورو پل اقدام به تشکیل یگانی به نام EU IRU کرده و هدف از تشکیل این یگان رصد و از بین بردن مطالب و فیلم ها و تصاویر منتسب به داعش در پایگاه ها و شبکه های اینترنتی است. این یگان همچنین تلاش می کند، 90 هزار حساب کاربری منتسب به داعش را در شبکه اینترنت مسدود کند.


مطالب مرتبط

نظام آل سعود؛ عوامل و نشانه‌های فروپاشی

اردین بررسی کرد؛

نشریات و مطبوعات غربی و آمریکایی در خصوص بحران سیاسی موجود در عربستان سعودی مطالبی می نویسند و این بار نشریه انگلیسی گاردین از بحران در خاندان سعودی نوشته است.

به گزارش مشرق، هراز چندگاهی نشریات و مطبوعات غربی و آمریکایی با گزارش ها و تحلیل هایی به قلم معروف ترین نویسندگان و مقاله نویسانشان همچون سیمون هرش و ریدل و فریدمان و افراد قلم به دست دیگری در خصوص اوضاع جاری و آتی عربستان سعودی می نویسند، و از بحران های موجود در این کشور و خطرهایی که در کمین آل سعود نشسته پرده بر می دارند، خطرهایی که می رود تا ماهیت این نظام سعودی را تهدید کند، هم اکنون به عنوان نمونه به یکی از این خطرها و تهدیدهایی که نشریه انگلیسی گاردین به ان اشاره کرده می پردازیم.

در گزارش نشریه گاردین چنین آمده است: در یک اقدام بی سابقه شاهزاده سلطان بن ترکی بن عبدالعزیز طی یک دعوای قضایی که آن را به دادگاه جنایی سوئیس ارائه داده، وی برضد عموی خود یعنی شاهزاده عبدالعزیز بن فهد بن عبدالعزیز آل سعود شکایت کرده است، وی همچنین برضد صالح الشیخ وزیر کنونی امور اسلامی در دولت عربستان سعودی اقامه دعوا کرده است.

شاهزاده بن ترکی در این دعوای قضایی و شکایت خود اعلام کرده که در سال 2003 در یک ماجرای آدم ربایی قرار گرفته است، و بنا به گفته وکیل شاهزاده سلطان دادستان کل سوئیس دستور انجام بازرسی های لازم را در این رابطه صادر کرده است و از این رو شکوائیه ای هم با همین مضمون از شاهزاده سعودی در ژنو به جریان افتاده است.

نشریه گاردین طی چندین نوبت سعی داشته تا در این رابطه با هر یک از شاهزاده عبدالعزیز و الشیخ وزیر دولت عربستان سعودی مکالمه ای داشته باشد و اصل ماجرا را از آنها جویا شود، همچنین به منظور دریافت پاسخی از سفارت خانه عربستان سعودی در لندن و ژنو در خواست توضیح ارسال کرده است، حتی این نشریه برای به دست آوردن پاسخی در این رابطه به دفتر شاهزاده عبدالعزیز در هتل جورج پنجم در پاریس تلاش کرد، و نامه ای را به این دفتر ارسال کرد، اما پاسخی دریافت نشد، تنها پاسخی که گاردین در این باره دریافت کرد از مشاور رسانه ای سفارت عربستان سعودی در لندن بود، که در این پاسخ چنین نوشته شده است، ما خواسته شما را به مراجع ذیربط برای دریافت پاسخ مناسب ارسال کردیم، همچنین در ادامه پاسخ چنین آمده است، پاسخ به این پرسش شما از عهده سفارت عربستان در انگلیس و وزارت امور خارجه عربستان سعودی خارج است، چرا که این موضع یک امر داخلی مربوط به خود شاهزاده های سعودی است.

اما در بخش مربوط به جزئیات ماجرای ربایش شاهزاده سلطان در این گزارش آمده است که در آن سال شاهزاده عبدالعزیز بن فهد و صالح الشیخ وزیر دولت امور اسلامی عربستان سعودی تشخیص داده بودند که شاهزاده سلطان در حال رسوا کردن خاندان آل سعود است از این رو تصمیم گرفتن وی را ساکت نمایند به همین دلیل تصمیم مربوط به ربودنش گرفته شد، چرا که وی را دیگر فردی یاغی بر پادشاهی عربستان سعودی تشخیص دادند.

گاردین در این رابطه نوشته است: به نظر می رسد یک بحران جدی و بزرگ در داخل خاندان سعودی به وجود آمده است، و این بحران رفته رفته می رود تا علنی شود، چرا که شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز علنا عاملان ربایش خود و بیهوش کردنش و اعزام با توسل به زور وی از سوئیس به عربستان سعودی را نام برده و فاش کرده است.

اسرائیل از فروپاشی نظام های دوست عرب خود در هراس است!

عوفر یسرائیلی مشاور امنیت داخلی اسرائیل در مرکز چند بعدی هرتزلیا در دانشگاه حیفا طی مقاله ای که در نشریه اسرائیل امروز در شماره 17 ماه جاری میلادی به چاپ رسیده، چنین نوشته است: حمله بسیار بزرگی که سازمان ولایت سینا مرتبط به سازمان تروریستی داعش برعهده گرفته نشان از حصول تحولی بسیار بزرگ در رابطه با خاورمیانه دارد، این کارشناس مسائل امنیتی اسرائیلی در این مقاله خود بین انفجار و حمله تروریستی در سینا و فروپاشی نظام های پادشاهی و فروپاشی در دولت های عرب حوزه خلیج فارس ارتباط قائل شده است، چرا که به عقیده وی این حادثه بزرگ ترین رویداد در بیرون از دایره سیطره داعش در عراق و سوریه روی داده است،‌و این امر بیانگر توسعه یافتن سازمان تروریستی داعش است، از این رو وی پیش بینی کرده است این توسعه باعث ایجاد تغییرات گسترده ای در خاورمیانه ای که عملا نا آرام هم هست گردد.

وی بعد از بررسی گسترده این تهدیدها در گزارش خود از دولت آمریکا و اسرائیل خواسته است تا برای مقابله با تروریست ها در کنار ارتش مصر در سینا وارد کارزار شوند، وی در این رابطه حتی نوشته است، تعلل و درنگ آمریکا در این رابطه حتی می تواند باعث شود تا کشورهایی نظیر عربستان سعودی و مغرب و اردن و دیگر کشورهای عرب حوزه خلیج فارس هم با چنین چالش های مشابهی روبه رو شوند، چالش هایی که می تواند در پایان کار باعث فروپاشی نظام ها در این کشورها گردد.

اگر چه این گزارش ها که در چهارسال قبل همزمان با آغاز بهار عربی در کشورهای منطقه به صورت پراکنده و کم رنگ جلوه گر می شدند، اما در این ماه های اخیر این گزارش ها کمی از شدت و حدت بیشتری در بیان واقعیت ها برخوردار شدند، و جرات و رک گویی بیشتری در بیان اوضاع داخلی عربستان سعودی و بحران های موجود در داخل خاندان سعودی پرده برداشته اند.

برخی از تحلیلگران بخصوص آنهایی که در خندق آل سعود در داخل و خارج از جهان عرب قرار دارند، و حتی برخی از خارجی ها مدعی هستند گزارش های منتشره در خصوص واقعیت عربستان سعودی صحت ندارد، از این رو آنها معتقدند این قبیل گزارش ها بیشتر ناشی از حسادت برخی از تحلیلگران در قبال ثروت عربستان سعودی مطرح می شود، وحتی برخی دیگر معتقد هستند این گزارش ها تلاش هایی از سوی برخی از کشورهای غربی و حتی از جانب دولتمردان آمریکایی برای سوء استفاده کردن از ریاض از طریق اطلاعات درز یافته است، اما این سخنان این گروه از تحلیلگران نمی تواند صحت داشته باشد چرا که در آخرین اسناد کشف شده از سوی پایگاه ویکی لیکس فاش شده است نظام سعودی برای درز نیافتن مشکلات داخلی ریاض و سکوت این نشریات به بسیاری از نشریات غربی و عربی مبالغی را پرداخته است، حتی مبالغی هم پول پرداخته تا برای بهبود چهره عربستان سعودی تلاش هایی را در این نشریات به عمل آورند، از این رو گفته می شود هرگاه عربستان سعودی در پرداخت این مبالغ تعلل یا کاستی نشان دهد، این نشریات هم مبادرت به چاپ بخشی از این رسوایی های داخلی نظام سعودی می نمایند.

اما در مقابل برخی دیگر از تحلیلگران و ناظران مسائل سیاسی بر این باورند که درست است که بخشی از این گزارش ها برای سوء استفاده برخی از کشورها از عربستان سعودی مطرح می شوند، اما در عین حال اگر این گزارش ها صحیح نبودند هرگز دولت عربستان سعودی برای توجیه آنها این همه بها نمی داد، یا این همه به این قبیل گزارش ها حساسیت نشان نمی داد، حتی در قبال برخی از این گزارش ها نظام سعودی خشم خود را نشان داده است، و مسئولان این نظام بی پروا به صراحت نسبت به آنها موضع گیری هم کرده اند.

همین تحلیلگران در این باره می گویند: اگر این اطلاعات صحت نداشتند و اگر واقعا جنبه کار نداشتند هرگز در گزارش ها به عنوان بستری مناسب تلقی نمی شدند، و از آنها برای ضربه زدن به عربستان سعودی استفاده نمی کردند، از این رو حتما باید جنبه حقیقی دذاشته باشند تا به هدف مورد نظر برسند.
حتی فراتر از این باید گفت هم اکنون تمام تحلیلگران به این باور و درک رسیده اند که نشانه ها و عوامل موجود همه حکایت از تجزیه و سقوط و از هم پاشیدگی نزدیک نظام آل سعود دارد، و اگر این نظام بخواهد به رویه و سیاست فعلی خود ادامه دهد چنین سرنوشتی برای ریاض دور از ذهن نخواهد بود، چرا که همین سیاست کنونی است که عربستان را با دست اندازهای بسیار بزرگی روبه رو کرده است، چرا که عربستان سعودی به دلیل تابعیت از همین خط مشی سیاسی غلط و نادرستی که در پیش گرفته در منطقه و در عرصه بین المللی دچار دردسرهای فراوانی شده که به عنوان مثال می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

اول: ترس و نگرانی و اضطراب خاندان آل سعود در قبال انقلاب هایی که در برخی از کشورهای عربی و در شمال قاره آفریقا روی داد، آن چه باعث شد این نگرانی و ترس آل سعود در قبال این تحولات تشدید شود، شروع زمزمه هایی در داخل عربستان و در برخی از مناطق این کشور برای قیام بودند، چرا که ملت در این کشور پادشاهی در تمام بخش ها و قومیت هایش در یک جو مملو از خفقان به سر می برند، و نسبت به نظام مستبد حاکم بر خود ابراز انزجار می کنند، و از طاغوتیان آل سعود به ستوه آمده اند، این خاندان کشور را به بازیچه تبدیل کرده و حقوق ملت را پایمال ساخته است.

به دلیل همین ترس و نگرانی و اضطراب خاندان آل سعود بود، که آنها با تمام توان و قدرتشان و به صورت بسیار بی پرده برای تخریب این انقلاب ها و منحرف ساختنشان اقدام کردند، آنها سعی کردند این انقلاب ها را بعد از تخریب و منحرف ساختنشان به یک جهنم واقعی برای مردمان این کشورها مبدل سازند، از این رو داستان دخالت های عربستان سعودی و قطر و ترکیه در لیبی و تونس و مصر و دیگر کشورهای عربی برکسی پوشیده نیست، و اکنون هم همه قادریم ببینیم سرنوشت این انقلاب ها در این کشورهای یاد شده چگونه شده است، اوضاع در این کشورها به گونه ای شده که ملت هایی که در کشورهایشان شاهد حصول انقلاب بودند، اکنون می گویند اوضاع قبل از انقلاب در کشورهایشان و با وجود حضور دیکتاتورها بسیار بهتر از اوضاع کنونی بوده است.

تمام این تلاش ها با این هدف صورت می گیرد، تا عربستان سعودی به ملت خود این مساله را بقبولاند که سرنوشت و ماحصل آن انقلاب ها برای ملت کشورهای انقلابی ناگوار بوده است، از این رو سرنوشت ملت لیبی و تونس و دیگر کشورها به عنوان مثال زده می شود، این همان نقشی است که عربستان سعودی برای خود در نظر گرفته تا انقلاب های دیگر کشورها را به گونه ای نادرست نشان دهد و ماحصل این انقلاب ها را ویرانگر و خللی در آنها متصور شود، و به عبارتی اکنون عربستان سعودی سعی دارد این انقلاب ها را دور بزند، اما اکنون زمانه دگرگون شده است و حقایق ناگفته بسیاری در باره خاندان آل سعود برای ملت عربستان که برخی از این حقایق همواره پوشیده بودند، اکنون فاش شده است، این مساله باعث شده میزان درک و بیداری ملت عربستان سعودی در قبال واقعیت و ماهیت این خاندان افزایش یابد، از این رو ارکان قدرت در عربستان سعودی به لرزه افتاده است.

روابط صمیمانه بین آل صهیون و آل سعود

دوم: نگرانی و ترس باعث شده است تا نظام سعودی به صورت علنی به محور و پروژه آمریکایی غربی و صهیونیستی ملحق شود، این نقش عربستان در مبارزه این محور با مقاومت و بیداری امت ها قابل مشاهده و ملاحظه است، این محور تلاش دارد با دامن زدن به نزاع های مذهبی و طایفه ای و قبیله ای و منطقه ای و نژادی و دیگر نزاع ها مقاومت را با این مسائل درگیر سازد.

نظام حاکم بر عربستان و به اتفاق آن نظام قطری و ترکی اکنون تمام امکانات و توانایی های خود را به خدمت گرفته اند تا با اموال و سلاح و رسانه ها و در پوشش دینی علمای وهابی و دیگر امکانات این پروژه را محقق سازند، این داستان اکنون در خصوص آن چه در سوریه جریان دارد دیگر برکسی پوشیده نیست، و این اوضاع را ما در لبنان و عراق و مصر و حتی تونس شاهد هستیم، اما این پیوستن عربستان سعودی به پروژه مذکور نه تنها مصونیتی برای ریاض به دنبال نداشته بلکه در داخل و خارج از عربستان اعتراض هایی را هم در پی داشته است، این مساله همچنین حتی در نشریه های عربی و غربی هم واکنش داشته به گونه ای که این نشریات سرنوشت عربستان سعودی را در هاله ای از ابهام دیده اند.

سوم: یکی از دیگر دلایلی که باعث شده آل سعود نسبت به آینده خود اطمینان نداشته باشند، و در باره جدی بودن آمریکا در دفاع از منافع عربستان شک و تردید جدی کنند، مساله مذاکرات آمریکا با ایران در باره پرونده هسته ای است، مذاکراتی که آمریکا عربستان را در آن کاملا نادیده تلقی کرد، همین امر باعث شد تا سعودی ها به تلافی این موضع آمریکا خود را به اسرائیل نزدیک سازند، و در کنار این رژیم صف بندی کنند، و با تل آویو هماهنگی لازم را برقرار کنند، این درحالی است که در پس پرده هماهنگی های بیشتری بین ریاض و تل آویو جریان دارد.

اگرچه زمانی که مقامات صهیونیستی هز از چندگاهی از وجود این همکاری و هماهنگی با سعودی ها برده بر می دارند، و سعودی ها هم بلافاصله وجود چنین هماهنگی ها را تکذیب می کنند، اما خوانندگان عزیز و پیگیران روابط بین اسرائیل و عربستان سعودی به خوبی آگاه هستند که طی مدت اخیر سطح روابط و هماهنگی ها و دیدارهای دو جانبه بین مقامات آل صهیون و آل سعود بسیار افزایش یافته است، این مساله را حتی برخی از شاهزادگان سعودی و مقامات اسرائیلی تاکید کرده اند، و در راس آنها می توان از بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل اشاره کرد، البته برای یاد آوری لازم است به این نکته اشاره کنیم که دهها مقاله و تحلیل در این مدت در این خصوص نگارش یافته و منتشر شده است، و همگی بر روابط بسیار گرم و دوستانه و علنی و غیر علنی و همکاری ها و هماهنگی ها بین صهیونیست ها و آل سعود تاکید دارند.

به عنوان مثال باید گفت که آل سعود تکفیری ها را به خدمت می گیرند، و به آنها آموزش می دهند و به آنها سلاح می دهند و پول لازم را در اختیارشان قرار می دهند، سپس آنها را عازم سوریه می کنند، بعد از این نوبت به اسرائیل می رسد، این رژیم حمایت های لوجستیکی و اطلاعاتی لازم را از آنها به عمل می آورد و زمانی هم که زخمی می شوند در بیمارستان های خود تحت پوشش قرار می دهد، از این رو باید گفت بسیار واضح بود که هم پیمانی با دشمن امت اسلامی می تواند پیامدهای داخلی و خارجی سنگینی را برای آل سعود به دنبال داشته باشد، با مشاهده چنین واقعیت هایی امت اسلامی هم تصمیم گرفت در قبال چنین روابطی سکوت نکند و رویارویی خود را با دشمنان امت برای مقابله با گروه های تبهکار صهیونیسم زده جدی تر شود.

تجاوز عربستان سعودی به یمن باعث عیان شدن مشکلات آل سعود شد

چهارم: جنگ ظالمانه ای آل سعود برضد ملت محروم یمن، این تجاوز غیر قابل توجیه عربستان سعودی برضد کشور فقیر یمن حتما پیامدهای ناگواری برای سران آل سعود به دنبال می داشت، این پیامدها بر ثبات عربستان نیز تاثیر گذار است، چرا که این نظام آل سعود با به راه انداختن این تجاوز به یمن واقعیت خود را برای جهانیان عیان ساخت، با این جنگ تمام نقاب هایی را که رسانه ها برای عربستان سعودی به دروغ ساخته بودند از میان رفتند و دروغ و پوشالی بودن چهره ساختگی سران آل سعود برملا شد، نظام سعودی در طول مدت این تجاوز به خاک یمن دست به فجیع ترین جنایات زد، جنایاتی که برضد ملت محروم یمن روا داشت، ثابت کرد نظام سعودی در تمام ابعاد از اسلام و ارزش های اسلامی به دور است، بلکه حتی ثابت شد این نظام از خود صهیونیست ها هم بدتر و بی رحم تر است، و در قتل و جنایت و به کارگیری شیوه های تروریستی فجیع تر است.

عربستان سعودی در حالی تجاوز به خاک یمن و ملت بی دفاع در این کشور را آغاز کرد که از ابتدا انتظار داشت این جنگ برق آسا و تنها ده روز به طول بینجامد، اما اکنون این تجاوز سعودی به یمن وارد ماه پنجم خود شده است،‌و هنوز هم برای پایان یافتن این نزاع هیچ امیدی در افق دور دست قابل تصور نیست،  علاوه بر این هنوز هم سعودی ها از این جنگ نتوانسته اند به هیچ یک از اهداف اعلام شده خود دست یابند، که یکی از مهم ترین این اهداف بازگرداندن عبدربه منصور هادی به قدرت در یمن است، حتی هم تیمی های او را هم نتوانسته اند به خاک یمن بازگردانند، حتی نتوانسته اند حوثی ها را در صنعاء نابود کنند یا در بخش های دیگر یمن شکست دهند، از این رو هیچ یک از این اهداف محقق نشدند، البته اکنون باید گفت نه تنها هیچ یک از این اهداف محقق نشده اند بلکه باید گفت دامنه جنگ حتی به داخل خاک عربستان سعودی هم کشیده شده است، هم اکنون به صورت روزانه پایگاه های نظام آل سعود در جیزان و عسیر و نجران هدف حملات موشکی و راکتی ارتش یمن و انصار الله قرار دارند.

هم اکنون جنگ و نبرد در مناطق مرزی با عربستان سعودی وارد مرحله تازه ای شده است، چرا که انصار الله و ارتش یمن بر خلاف گذشته که تنها به پایگاه های مرزی حمله می کردند و مجددا به داخل خاک یمن باز می گشتند اکنون علاوه بر انهدام این پایگاه ها و از بین بردن نیروهای دشمن مستقر در این پایگاه ها علاوه بر به دست آوردن غنایم جنگی در این پایگاه ها مستقر می شوند، و هرگز آنها را ترک نمی کنند.

همه این موارد باعث پیامدهای بسیاری در داخل عربستان سعودی شده است، از یک سو این رویدادها به موضوع شکاف در داخل خاندان آل سعود دامن زده و از طرفی دیگر ارکان ثبات امنیتی در داخل عربستان سعودی به لرزه در آمده است، از این رو می توان نفوذ و رخنه زاید الوصف داعش در سیستم امنیتی عربستان سعودی شاهد بود، حتی علمیات مربوط به هدف قرار گرفتن نیروهای امنیتی سعودی در داخل شهرهای سعودی هم افزایش یافته است.

اوج گیری اختلافات در جناح های مختلف خاندان حاکم سعودی  

پنجم: یکی از مهم ترین عوامل و نشانه های دال بر نزدیکی فروپاشی نظام خاندان آل سعود، شدت یافتن و اوج گیری اختلافات در جناح های متفاوت در بین آل سعود است، چرا که بعد از کودتای ملک سلمان بر بازماندگان برادر فقیدش ملک عبدالله و کنارگذاشتن مقرن بن عبدالعزیز از ولایتعهدی و قرار دادن شاهزاده محمد بن نایف در این مسند، و بعد از آن کنار گذاشتن متعب بن عبدالله بن عبدالعزیز از جانشینی ولایتعهدی و جایگزین کردن فرزندش محمد به جای وی خود نشان از اوج گیری اختلافات است، حتی در این مدت صدای اعتراض شاهزادگان مرد و زن در این خاندان بلند شده است، صدای همه آنها برضد سلمان و تیم وی به گوش می رسد، آنها وی را متهم به بی ارزش کردن سازمان بیعت کرده اند و خوانندگان عزیز اگر سخنان چند روز قبل شاهزاده طلال بن عبدالعزیز که به صورت پیوسته به مناسبت های مختلف تکرار شده را به یاد داشته باشند، می دانند وی همواه نسبت به انتصاب های اخیر اعتراض داشته است،‌ و این اقدامات و انتصاب ها را برای خاندان سعودی و آینده آنها خطرناک دانسته است، البته در این بین باید به سخنان شاهزاده سعود بن سیف النصر آل سعود هم اشاره کرد، وی خواستار تعیین شاهزاده احمد بن عبدالعزیز به عنوان ولیعهد شده بود، وی همچنین از عملکرد شاهزاده محمد بن سلمان انتقاد کرد و وی را به کم سن و سال بودن متهم کرد و گفت بی تجربه بودن این شاهزاده عربستان را به سوی تباهی سوق خواهد داد.

علاوه بر این باید گفت سخنان و مواضع اخیر شاهزاده بسمه و شاهزاده سعود و دیگران همه از وجود شکاف و چند دستگی در داخل خاندان آل سعود دلالت دارد، و این اختلافات گویا ریشه دار شده است، به گونه ای که دیگر صبر همه لبریز شده است،‌ و در بسیاری از احیان جنبه علنی به خود گرفته است، این علاوه بر ان مطالبی هستند که شخصیت های گم نامی همچون مجتهد و بن جمال در صفحات توئیتر خود منتشر می سازند، همگی از وجود نزاع در داخل خاندان حاکم سعودی سخن می گویند، این شخصیت ها به گفته تحلیلگران غربی و عربی شاهزادگان و شخصیت های نا راضی در داخل خاندان حاکم سعودی هستند، البته در این بین برخی از تحلیلگران بر این باور هستند که این اسامی نمادی از سرویس های اطلاعاتی بین المللی هستند که به صورت دقیق از آن چه در درون خاندان حاکم سعودی می گذرد اطلاعات لازم را دارند، و هر از چندگاهی برخی از ماجراهای داخلی خاندان سعودی را به بیرون درز می دهند تا از این طریق بر خاندان سعودی برای به دست آوردن منافعی فشار وارد آورند، اما در هر دو حالت اینها همه از عوامل و نشانه های دال بر وجود شکاف و جدایی در داخل خاندان حاکم آل سعود هستند، و نشان می دهند، جناح های مختلف در این خاندان دچار اختلاف بسیاری شده اند.

ششم: جمود فکری و بسته بودن نظام سعودی نیز از دیگر دلایل موجود مبنی بر نزدیکی فروپاشی آن است،‌ نظام سعودی هموراه حاضر نبوده است به خواسته های عصر حاضر تن دهد،‌ از این رو این نظام حاضر نیست همراه با دوران و پویایی ملت ها به پیش برود، ملت ها بیدار شده اند و تغییرات اجتماعی و سیاسی در این نظام لازم است، چرا که منطقه هم در حال پویایی است و کشورهای جهان هم در کنار ملت های خود در حال تحول و دگرگونی هستند،‌ حتی باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا در این باره اخیرا به عربستان سعودی و دیگر کشورهای عرب حوزه خلیج فارس گفته است تهدیدی واقعی برای این نظام های سیاسی استبداد آنهاست و این خطر جدی به دلیل سرکوب آزادی ملت ها در این کشورهاست و ایران خطری برای آنها به شمار نمی آید.

تمام این عوامل و نشانه های یاد شده همه باهم حکایت از فروپاشی نزدیک نظام سعودی دارد، این عوامل باعث شده اند تا تحلیلگران غربی و دیگران از قربانیان این فروپاشی سخن بگویند.

منبع: العالم

چرا اروپایی‌ها به داعش می‌پیوندند؟ + تصاویر

داعش با وعده‌های رنگارنگی از جمله امکانات مالی، خشونت و لذت‌های جنسی و ... نسبت به جذب اروپاییان برای پیوستن به این گروه تروریستی مبادرت می‌ورزد.
به گزارش مشرق، امروز جمعیت داعش قریب به 30 تا 200 هزار نفر در آمار غربی و عربی تخمین زده می‌شود. این که چقدر از این جمعیت از اروپا و آمریکا هستند در نمودارها و منابع مختلف مطرح شده است.

بر اساس آمار در اروپا داعش نمایندگانی از بلژیک، فرانسه، سوئیس، ایتالیا، اتریش، سوئد آلمان، فنلاند، نروژ، آلبانی، کوزوو، بوسنی، اکراین، فدراسیون روسیه، قزاقستان، ترکیه و... دارد.

چرا اروپاییان به داعش می‌پیوندند؟ + تصاویر


*** بیش از 4 هزار نفر در اروپا عضو داعشند؟!

این جمعیت که بر اساس آمار بیش از 4 هزار نفر در کشورهای اروپایی به داعش پیوسته‌اند که به نظر دلایل مختلفی برابر عضویت آن‌ها مطرح می‌گردد. دلایلی که ذهن هر مخاطب را در وهله اول به خود مشغول می‌کند، تبلیغات سایبری داعش، مشکلات مالی، جذب جوانان به اقدامات تحریک آمیز، وعده تحویل پول و... است.

*** چه دلایلی برای عضویت در داعش وجود دارد؟

برای پیدا کردن علت‌های عضویت داعش در اروپا دلایل مختلفی مطرح می‌شود که از جمله آن‌ها لذت‌جویی و خشونت‌طلبی آزاد، القا میل به جاه‌طلبی در اعضا داعش، امکانات گسترده و تسلیحات سنگین و مدرن، اختیار تام در خشونت با زنان از جمله دلایلی است که اروپایی‌ها را مجاب می‌کند تا به گروه تروریستی داعش بپیوندند.

*** سازوکار عضویت در داعش چیست؟

تروریست‌های داعش در شبکه‌های اجتماعی به خصوص توئیتر و فیس‌بوک برای پیوستن به این گروه تبلیغاتی را انجام می‌دهند و با وعده‌های مختلف از جمله پول و امکانات مادی پروسه عضوگیری را تکمیل می‌کنند که البته پس از پیوستن اعضا اروپایی به داعش آن‌ها متوجه می‌شوند که بهشت مطرح شده با واقعیت چقدر تفاوت دارد و این موضوع در قضاوت شخص متبادر می‌شود.

*** دلایل پیوستن به داعش چیست؟
** 1- لذت‌جویی و خشونت‌طلبی

نکته اولی که باعث جذب تروریست‌ها از نقاط مختلف دنیا و به خصوص اروپا به داعش به ذهن می‌رسد. تبلیغات خشونت‌طلبی و لذت‌جویانه داعش بوده که باعث می‌شود اعضا مجذوب شوند. برای مثال هنگامی که در شبکه‌های اجتماعی تصاویری از سر بریدن ، کشتار دسته جمعی و یا خشونت ضد اعضای یک خانواده را با دلایلی همچون مشرک بودن و مسلمان نبودن یا ظالم بودن و شعارهای آزادی‌خواهانه سر می‌دهند ناخودآگاه عده‌ای تمامیت‌خواه عضو خواهند شد.



چرا اروپاییان به داعش می‌پیوندند؟ + تصاویر


** 2- امکانات و تجهیزات مدرن نظامی

استفاده از امکانات نظامی و تجهیزات نظامی و تجهیزات دفاعی برای افرادی که به این حوزه علاقمند هستند، افرادی را برای تروریست‌های داعش تدارک خواهد دید. این افراد به سلاح‌های سبک و سنگین و تجهیزات پیشرفته علاقمندند و لذا به داعش هم علاقمند می‌گردند.


چرا اروپاییان به داعش می‌پیوندند؟ + تصاویر


چرا اروپاییان به داعش می‌پیوندند؟ + تصاویر



چرا اروپاییان به داعش می‌پیوندند؟ + تصاویر

چرا اروپاییان به داعش می‌پیوندند؟ + تصاویر

** 3- خشونت‌ها و لذت‌های جنسی

چون تروریست‌های تکفیری داعش در عراق و سوریه زنان و دختران زیادی را در سیطره خود دارند، لذا به لذت‌جویی و خشونت و تجاوز جنسی مبادرت می‌کنند و این یکی از دلایلی است که برای پیوستن اروپایی‌ها مطرح می‌شود.

شاید بعد از جهاد نکاح اعضای داعش با زنان پیوسته به این گروه، مساله ای که داعش را به راه انداختن حرمسرا تشویق کرد، جایزه ای بود که اعضای آن از ابوبکر البغدادی خلیفه خودخوانده خود دریافت کردند. به گزارش ناظر حقوق بشر در سوریه روز 30 آگوست (8 شهریور 1393) البغدادی 300 زن و دختر اسیر ایزدی را به جنگجویان خود در سوریه تحت نام غنیمت جنگی هدیه کرد و این خود انگیزه ای برای عضویت در داعش خواهد بود.



چرا اروپاییان به داعش می‌پیوندند؟ + تصاویر

چرا اروپاییان به داعش می‌پیوندند؟ + تصاویر



چرا اروپاییان به داعش می‌پیوندند؟ + تصاویر

** 4- وعده پول و امکانات مالی

در تبلیغات سایبری وعده پول و امکانات مادی و مالی به اعضایی که قصد عضویت دارند، ارائه می‌شود که این وعده‌ها هم دلیلی بر عضویت تروریست‌های داعش است. "ماجد غماس"  در خصوص وضعیت پرداختی های داعش به نیروهایش می گوید: «البته طبیعی است که نمی توان عدد دقیقی در این رابطه گفت و اطلاع موثقی از آن در دست نیست. اما آنچه منتشر و شایع شده حاکی از این است این گروه برای نیروهای عراقی خود ماهانه ۷۰۰ دلار و برای اعضای غیر عراقی اش ۱۲۰۰ دلار پرداخت می کند.»

 
این سیاستمدار عراقی همچنین با اشاره به تاثیرگذاری عوامل اقتصادی در جذب نیروی داعش می افزاید: «با توجه به اوضاع بحرانی اقتصادی در جهان عرب طبیعی است که این مبالغ برای شهروندان کشورهای مختلف عربی به ویژه آنها که مشکلات اقتصادی جدی تری دارند، جذاب است. به ویژه که این گروه از خانواده مبارزان خود هم حمایت می کند و ساپورت های مالی از آنها ادامه دارد.»
 
مسئول سیاسی جریان حکیم در تهران در خصوص شیوه های عضو گیری داعش می گوید: «جریان های تکفیری  و القاعده و داعش در مساجد و خانه های تیمی خود در نقاط مختلف جهان عرب و جهان روند عضوگیری خود را پی می گیرند. آنها با سوار شدن بر باورهای اندیشه ای و همچنین وسوسه مالی می توانند افراد مختلف را جذب نمایند. ما حتی شنیده ایم در لیبی اهالی چندین روستا به طور کامل برای به عراق آمده اند و به داعش پیوسته اند».



چرا اروپاییان به داعش می‌پیوندند؟ + تصاویر



در مجموع وجود زنان و دختران بسیار برای تجاوز در این گروه تروریستی، وعده پول و امکانات مالی، خشونت‌طلبی و تمامیت‌خواهی در تبلیغات، وجود امکانات پیشرفته نظامی در داعش و ...  از جمله عوامل پیوستن اروپایی‌ها به این گروه تروریستی است. آماری که رسانه‌ها و سازمان‌های جاسوسی غربی منتشر می‌کننده می‌گوید سالیانه 1000 نفر به گروه تروریستی داعش در سوریه ملحق می‌شوند که بعید نیست با توجه به دلایل مطرح شده بخش بزرگی از آن‌ها از اروپا به سوریه گسیل شوند.
مطالب مرتبط

«ملا محمد عمر»؛ ناشناخته‌ترین سرکرده تروریست‌های جهان + تصاویر و فیلم

در تمام زندگی ملاعمر، تنها سه عکس از او منتشر شد که تأیید 100 درصدی اصالت این عکس‌ها هم هیچ گاه میسر نشد. یکی از دلایل این بی‌تصویری را حرمت شدیدی می‌دانند که طالبان برای تصویربرداری قایلند. جانشین او ملااختر هم از این حیث، شرایطی مشابه فرمانده سابق خود دارد.

سرویس گزارش ویژه - اعلام خبر مرگ ملاعمر، رهبر اسرارآمیز طالبان که زمانی نامش مترادف خشونت و تروریسم بود، بار دیگر گروه طالبان را در سرخط اخبار رسانه‌های جهان قرار داد. نکته قابل تأمل این که اعلام رسمی مرگ او بعد از دوسال و درست در آستانه دور دوم مذاکرات صلح دولت افغانستان و طالبان، به میزبانی دولت پاکستان، انجام گرفت. مذاکراتی که بیش از پیش ورود این گروه را ساختار سیاسی رسمی افغانستان محقق می‌سازد و به واقع مهر تأییدی بر حذف‌ناپذیری طالبان از عرصه سیاسی این کشور به حساب می‌آید. با تأیید رسمی مرگ(یا قتل؟!) او توسط طالبان، بلافاصله فردی به نام ملا اختر منصور به عنوان جانشین او معرفی شد تا جلوی هرگونه انشعاب و انشقاق عمده در ساختار طالبان گرفته شود. در سطور پیش رو ضمن معرفی ملاعمر، رهبر شبح‌واره و شبه اسطوره‌ای طالبان، گریزی هم به معرفی رهبر جدید و معادلات کنونی درون طالبان خواهیم زد.


این دو تصویر، تنها تصاویر منتسب به سرکرده طالبان است که در رسانه‌ها منتشر شده است

بی‌تصویر‌ترین رهبر دنیا

ملامحمدعمر، متولد 1960 در روستای چاه همت در ولسوالی خاکریز ولایت قندهار (زادگاه و مرکزیت اصلی گروه طالبان) در جنوب افغانستان، و از طایفه تومزی از قبیله هوتک از قبایل اصلی قوم پشتون بود.

پدرش مولوی «غلام نبی» از شخصیت‌های مورد احترام و فاضل منطقه بود که حدودا 5 سال پس از تولد ملاعمر از دنیا رفت. خانواده او بعد از مرگش به ولایت اوروزگان نقل مکان کردند. بنا به گزارش‌های متعدد، او در مدرسه «دارالعلوم حقانی» در حومه شهر پیشاور پاکستان درس خواند، همان جایی که بسیاری از شخصیت‌های مهم جهادی افغانستان در آن جا تحصیل کرده‌اند. ظاهرا ملاعمر، بعد از اتمام درس در پیشاور، در اوایل دهه 20 زندگی، به منطقه سنگسار در ولسوالی قندهار بازگشت و در آن جا یک مدرسه دینی کوچک ایجاد کرد و خود ملای آن شد. بعد از مدتی، او به حزب اسلامی گلبدین حکمت‌یار پیوست که یکی از هفت گروه مجاهدین مستقر در مرز پاکستان بود.

«ملا محمد عمر»؛
گلبدین حکمت‌یار

هدف این گروه‌ها در وهله نخست، جنگیدن با اشغالگران اتحاد شوروی بود که به حمایت از حکومت حزب کمونیستی دموکراتیک خلق افغانستان، در 1979 این کشور را اشغال کرده بود. گویی ملاعمر به طور جدی از 1983 وارد جنگ با اتحاد شوروی و حکومت دست‌نشانده شوروی به ریاست دکتر محمد نجیب الله شد. او در این جنگ چهار بار مجروح شد و یکی از چشمان خود را بر اثر ترکش از دست داد. در شرح حال ملاعمر که اخیرا توسط طالبان منتشر شده، سلاح مورد علاقه او «آرپی جی7» ذکر شده است. بر اساس این منبع، او استاد به کارگیری آرپی‌جی7 بود و تعداد زیادی تانک ارتش شوروی توسط او منهدم شد.

«ملا محمد عمر»؛
محمد نجیب‌الله، هفتمین رئیس جمهور افغانستان در جمهوری دموکراتیک خلق که به دست طالبان اعدام شد.

با سقوط حکومت محمد نجیب الله در آوریل 1992، افغانستان عملا میان فرماندهان جهادی دوران مبارزه با شوروی، موسوم به «جنگ سالاران» تقسیم شد. مردم افغانستان ظلم‌ها و آزارهای فراوانی از ضعف قدرت مرکزی و دست باز جنگ سالاران در حوزه‌های نفوذ ایشان دیدند. به واقع بعد از حدود 9 سال اشغال نظامی این کشور و جنگ با قدرت خارجی، جنگ داخلی میان گروه‌های مجاهدین، عملا افغانستان را به ویرانه تبدیل کرده و روح و جسم ملت افغانستان را فرسوده ساخته بود. در اواخر سال 1993، شماری از مجاهدین ولایت اورزگان به هم پیوستند تا علیه ظلم و آزار جنگ سالاران قیام کنند. گروه‌های دیگری نیز به این هسته اولیه پیوستند و گروه «تحریک طالبان» شکل گرفت. تقریبا همه اعضای این گروه، از طلبه‌های افغان مدارس دینی پیشاور بودند. برخی داستان‌های محلی هم حول به وجود آمدن گروه وجود دارد، از جمله این که در بهار 1994، ملاعمر که شنید دو دختر نوجوان از یکی از روستاهای اطراف شهر قندهار دزدیده شده و به اردوی یکی از جنگسالاران محلی برده شده‌اند، خونش به جوش آمد و به همراه شماری از مجاهدین همفکر خود، به آن اردو حمله کرده و ضمن نجات آن دو دختر نوجوان، جنگ سالار مزبور را از لوله تانک دار زدند. البته گزارش‌های قابل تأمل‌تری هم وجود دارد که نشان می‌دهد اطلاعات ارتش پاکستان - آی اس آی که پیش‌تر در گزارش مشرق معرفی شده است (اینجا) - به فرمان نخست وزیر وقت، بی‌نظیر بوتو، از خلأ قدرت مرکزی در افغانستان استفاده کرد تا با تشکیل یک گروه قدرتمند از طلاب افغان مدارس دینی پاکستان، نفوذ پاکستان را در افغانستان تثبیت کند. گویی اولین اعلام وجود تحریک طالبان، در همان اوایل سال 94، در عملیات آزادسازی کاروانی از کامیون‌های ارسالی از پاکستان به ترکمنستان، انجام گرفت که این کاروان توسط یکی از جنگ سالاران محلی توقیف شده بود. داستان دار زدن از لوله تانک درباره همین جنگ سالار هم وجود دارد.

«ملا محمد عمر»؛
بی‌نظیر بوتو

به هر حال، در اکتبر 1994، ملاعمر و گروهی 200 نفره از افراد تحت امرش، یک پست مرزبانی، به همراه یک انبار اسلحه، را به تصرف درآوردند. در دسامبر 1994، گروهی حدودا 12هزار نفره از طلاب افغان مدارس پاکستان، به همراه شماری از داوطلبان پاکستانی به گروه ملاعمر پیوستند که به ناگهان معادلات قوا را به نفع این گروه به هم زد (بسیج نیرویی که باز نقش پاکستان را در قضیه پررنگ می‌کند). طالبان در همان ماه، بدون تقریبا هیچ مزاحمتی، ولایت قندهار را به تصرف خود در آورد. این گروه بر هر منطقه‌ای که تسلط می‌یافت، قوانین خاص خود از شریعت را به کار می‌گرفت: از جمله بستن مدارس دخترانه، منع کار زنان در بیرون از خانه، نابود کردن تلویزیون‌ها و اجباری کردن محاسن بلند برای مردان. لازم به ذکر است که بخش عمده مردم افغانستان که به شدت از آشفتگی‌ها و بی‌سامانی‌های جنگ داخلی خسته و پژمرده بودند، در برابر تسلط طالبان مقاومتی نکردند و حتی بعضا به آن‌ها یاری رساندند.

«ملا محمد عمر»؛
این گروه بر هر منطقه‌ای که تسلط می‌یافت، قوانین خاص خود از شریعت را به کار می‌گرفت

ظرف سه ماه، آنان بر 12 ولایت از 31 ولایت کشور سلطه یافتند. در اوایل 1995، برای اولین بار گروه قصد حمله به کابل کرد. این حمله اما توسط نیروهای رییس جمهور برهان الدین ربانی، به فرماندهی فرمانده مشهور ازبک، احمدشاه مسعود، دفع شد. این شکست باعث شد که که تعداد ولایات تحت کنترل طالبان به 8 برسد. این جا بود که سیلی از حدود 20هزار طلبه افغان (و تعداد کم‌تری پاکستانی) از ایالات شمالی پاکستان (وزیرستان) به سوی قندهار جاری شد. خیلی زود، با سازماندهی دوباره و تجدید و تقویت نیروها، طالبان در ماه می کنترل شهر مهم هرات را به دست گرفت.

«ملا محمد عمر»؛
برهان‌الدین ربانی در کنفرانس بیداری اسلامی
وی در اوج مذاکرات صلح با طالبان و در جلسه‌ای با حضور فرستادگان طالبان، توسط عامل انتحاری این گروه به شهادت رسید

در بهار 1996، با فراخوان ملاعمر، یک شورا از حدود 1200 ملای پشتون تشکیل شد که بعد از حدود دو هفته بحث شبانه روزی، او را به عنوان امیرالمؤمنین انتخاب کرد. در نهایت، در 16 سپتامبر 1996، بعد از چند بار حمله به کابل، طالبان موفق به ورود به کابل شدند. در حالی که هنوز نیروهای در حال عقب نشینی ربانی-مسعود در شمال کابل می‌جنگیدند، طالبان در اقدامی وحشیانه، دکتر محمد نجیب الله رییس جمهور سابق این کشور و برادرش را که در مقر سازمان ملل در کابل پناه گرفته بودند، کشتند و جنازه آن دو را از پلی در نزدیکی ارگ ریاست جمهوری آویختند. آن‌ها دو سال بعد، چنین جنایتی را در شهر مزارشریف و در برابر دیپلمات‌های ایرانی تکرار کردند که تفصیل آن در این جا نمی‌گنجد (البته بعدها شواهدی آشکار شد که کشتن دیپلمات‌ها و خبرنگار جمهوری اسلامی یک برنامه پیچیده اطلاعاتی-امنیتی برای درگیر کردن ایران در باتلاق افغانستان بود که توسط اطلاعات ارتش پاکستان و بدون اطلاع مقامات اصلی طالبان انجام گرفت).

«ملا محمد عمر»؛
طالبان پس از ورود به کابل بلافاصله نجیب‌الله رئیس جمهور را که در مقر سازمان ملل پناه گرفته بود، به دار آویخت

به هر روی، تقریبا بلافاصله بعد از تسلط بر کابل، ملاعمر یک شورای موقت 6 نفره برای اداره امور و اِعمال قوانین شریعت تشکیل داد. طولی نکشید که استادیوم فوتبال کابل برای اعدام‌های عمومی توسط طالبان مورد استفاده قرار گرفت. عمدتا زنان و مردانی که از سوی حکومت «امارت اسلامی افغانستان» به عنوان زناکار شناخته می‌شدند، در این استادیوم و با شلیک کلاشینکف از پشت سر اعدام می‌شدند و البته در موارد زیادی سنگسار هم توسط این گروه انجام گرفت. نکته قابل تأمل این که، بعدها گزارش‌ها موثق بسیاری از تجارت و برده‌گی جنسی توسط فرماندهان طالبان منتشر شد. یعنی از یک سو زنان به جرم زنا سنگسار، از سوی دیگر به عنوان پاداش جهاد و عملیات‌های مورد نظر، در اختیار اعضا قرار داده می‌شدند!

ساختار سازمانی این گروه چندان پیچیده نبوده و نیست و بنا به گزارش‌ها از یک شورای رهبری، قوه قضاییه و 9 کمیسیون اجرایی، و یک شورای فرماندهان نظامی، تشکیل شده است. در زمانی امارت ملاعمر بر افغانستان، قندهار مرکز اصلی حکومت طالبان بود. با این حال این به اصطلاح امیرالمؤمنین، حتی در زمان اوج قدرت خود هم چندان از سایه بیرون نیامد، و هیچ گاه سوژه عکس‌ها و فیلم های خبری نشد. در دوره حکومت طالبان (2001-1996)، چهره رسانه‌ای و فرد جلوی صحنه گروه، «وکیل احمد متوکل» مسؤول امور خارجی و دیپلماتیک و به واقع وزیر خارجه طالبان بود.

«ملا محمد عمر»؛ ناشناخته‌ترین سرکرده تروریست‌های جهان//طالبان +تصاویر
وکیل احمد متوکل وزیر خارجه طالبان بود

در کل زندگی ملاعمر، تنها 3 عکس از او منتشر شد که تأیید 100 درصدی اصالت این عکس‌ها هم هیچ گاه میسر نشد. یکی از دلایل این بی‌تصویری را حرمت شدیدی می‌دانند که طالبان برای تصویربرداری قایلند. محمد حسین جعفریان، یکی از معدود (شاید دو سه نفر) خبرنگاران در کل جهان است که ملاعمر را به چشم دیده است. این خبرنگار و مستندساز برجسته جنگ، به همراه همکارش رضا برجی، در زمان سلطه طالبان، به این کشور سفر کرده بود و به طور اتفاقی ملاعمر، رهبر اسرارآمیز و مخوف طالبان، را در جاده دید. به گفته جعفریان او مردی بسیار بلندقد (حدودا دو متری) را با یک چشم و یک پای آسیب دیده، دید که به تنهایی در یک لندکروز دوکابینه تردد می‌کرد، بدون حتی یک محافظ.

 

منابع نزدیک به طالبان که او را از نزدیک دیده بودند، او را رهبری به شدت کاریزماتیک و خونسرد معرفی می‌کردند. کسی که با احترام بسیار به سخن افراد تحت فرمانش گوش می‌داد و تقریبا هیچ گاه از کوره در نمی‌رفت. به علاوه او را در زمینه نظامی یک تاکتیک‌پرداز ماهر می‌دانستند که به امور نظامی و اطلاعاتی تسلط بالایی داشت. البته همین که حدود 15 سال در کمال ناشناسی و در سایه تشکیلاتی به گستردگی طالبان را (که تقریبا به طور کامل از جنگ سالاران و جنگجویان بدوی و محلی تشکیل شده است) اداره کرده بود، این تسلط را به خوبی نشان می‌داد.

«ملا محمد عمر»؛ ناشناخته‌ترین سرکرده تروریست‌های جهان//طالبان +تصاویر و فیلم
از ملا عمر تنها سه عکس تأییدنشده وجود دارد

در سپتامبر 1997، وقتی کمیسونر اروپا «اِما بونینو» و 19 خبرنگار - از جمله کریستین امانپور خبرنگار معروف سی‌ان‌ان- و امدادگران غربی توسط طالبان بازداشت شدند، موج انتقادات رسانه‌های غربی علیه طالبان به پاخاست. حتی دولت کلینتون که در اوایل روی کار آمدن طالبان، نسبت به ایجاد ثبات توسط آن بی‌میل نبود، ناچار به اعتراض شد. در سال 1998، سفارتخانه‌های آمریکا در کنیا و تانزانیا توسط القاعده منفجر شد که حدود 330 کشته و 4000 مجروح در پی داشت. آمریکا با موشک‌های کروز اردوگاه‌های القاعده در افغانستان را هدف قرار داد. اما ملاعمر با بیان این که اسامه بن لادن مهمان افغان‌هاست، از تحویل دادن او خودداری کرد.

«ملا محمد عمر»؛ ناشناخته‌ترین سرکرده تروریست‌های جهان//طالبان +تصاویر و فیلم
اِما بونینو هم اکنون وزیر خارجه ایتالیاست

در مجموع، در این برهه رسانه‌های جهانی سه ایراد عمده را به عملکرد ملاعمر در رهبری طالبان وارد می‌کردند: 1. پناه دادن به اسامه بن لادن و سایر گروه‌های تروریستی 2. پلیس مخوف امر به معروف و نهی از منکر طالبان که بر اساس تفاسیر افراطی وهابی بسیار خشن عمل می‌کرد 3.دستورگیری مستقیم از پاکستان (در واقع اطلاعات ارتش پاکستان)

در پی واقع 11 سپتامبر 2001، و حمله نیروهای ائتلاف به رهبری ایالات متحده، خانه ملاعمر در قندهار هدف حملات هوایی قرار گرفت که طی آن پسر 13 ساله و ناپدری ملاعمر کشته شدند. از آن زمان، به ارتفاعات صعب العبور مرز پاکستان-افغانستان گریخت و دوره دوم رهبری او بر طالبان به عنوان بزرگ‌ترین گروه شورشی مخالف دولت مرکزی آغاز شد.

محمودشاه، از افسران سابق آی اس آی پاکستان در مناطق قبیله‌نشین شمال غربی این کشور، درباره نفوذ طالبان چنین می‌گوید:

" طالبان بدوا توسط مردم افغانستان مورد استقبال قرار گرفتند، چرا که جنگ داخلی 4 ساله را پایان دادند. ولی وقتی آن ها شروع به اعمال قوانین سخت گیرانه شریعت کردند مردم از آن‌ها رویگردان شدند....مردم به آمریکایی‌ها خوشامد گفتند چرا که آن‌ها را رهایی‌بخش خود می‌دیدند. در آینده نزدیک جایی برای طالبان در صحنه سیاست افغانستان نخواهد بود."

با وجود این، در سال‌های پس از سقوط امارت اسلامی افغانستان، در پی جنایات جنگی آمریکایی‌ها و ناکارآمدی دولت مرکزی و همچنین وجود بسترهای فرهنگی، طالبان توانستند نفوذ خود را دوباره در ولایاتی چون زابل و هلمند برقرار سازند. آن‌ها حتی در سال 2008 به مناطق اطراف کابل هم نفوذ کردند. یکی دیگر از عوامل این نفوذ را، تمرکز آمریکایی ها بر سرکوب نظامی طالبان و کندی در روند ایجاد ثبات و توسعه در این کشور دانسته‌اند. مضاف بر این که، بعد از حمله امریکا به عراق، تمرکز نظامی آن‌ها از افغانستان به عراق متنتقل شد. کندی بازسازی آثار سال‌های طولانی جنگ و فساد شدید و آزاردهنده مقامات دولتی افغان و همزمان بازگشت ده‌ها هزار آواره و پناهنده افغان از ایران و پاکستان هم پتانسیل شورش را به شدت بالا برد. در این میان نقش پاکستان هم در این سال‌ها بیشتر مخرب بود تا سازنده. اصولا بسیاری از تحلیلگران، ریشه شورش‌های امروز افغانستان را در منطقه وزیرستان شمالی پاکستان می‌دانند.

«ملا محمد عمر»؛ ناشناخته‌ترین سرکرده تروریست‌های جهان//طالبان +تصاویر و فیلم
وزیرستان شمالی همواره از منشأهای شورش در پاکستان و افغانستان بوده است

در همه این سال‌ها، علی رغم حضور پررنگ نظامیان ائتلاف به رهبری آمریکا و عملیات شناسایی پهپادهای آمریکایی، ملاعمر به صورت روتین به رهبری تشکیلات خود ادامه می‌داد. حتی جایزه 10 میلیون دلاری دولت آمریکا برای اطلاعات منجر به دستگیری این رهبر اسرارآمیز، نتوانست اطلاعات بیشتری را از مکان استقرار و شیوه‌های عملیاتی او آشکار کند. البته این مسأله، به گمانه‌زنی‌ها درباره چتر حمایتی اطلاعات ارتش پاکستان به دور ملاعمر مهر تأیید می‌زد.

روزنامه آمریکایی واشنگتن پست، در گزارشی در سال 2011، خبر داد که رییس وقت سیا، لئون پانتا، در دیدار با آصف علی زرداری، رییس جمهور وقت پاکستان، به او گفت که آمریکا از حضور ملاعمر در شهر کراچی پاکستان آگاه است. گویی زرداری هم در گفتگو با پانتا تایید کرد که ملاعمر در بیمارستان دانشگاه آغاخان کراچی بستری بوده است. در همین سال، روزنامه آمریکایی «اکسپرس تریبیون» گزارش داد که ایالات متحده ارتباطاتی را با ملاعمر برقرار کرده و کانال این ارتباط فردی به نام دکتر محمد حنیف، از سخنگویان سابق طالبان بوده است.

در اواخر 2011، برخی روزنامه‌های غربی گزارش دادند که ژنرال حمید گل، رییس سابق آی اس آی، پیام دولت پاکستان را به ملاعمر رسانده است که از کویته خارج شود. دلیل این تقاضا، فشار فزاینده آمریکا و جامعه جهانی خوانده شد و گویی ژنرال گل به ملاعمر گفت که بعد از چند ماه می‌تواند به کویته بازگردد و از این بابت از دست دولت پاکستان دلخور نباشد.

«ملا محمد عمر»؛ ناشناخته‌ترین سرکرده تروریست‌های جهان//طالبان +تصاویر و فیلم
ژنرال حمید گل رئیس سابق سازمان اطلاعات نظامی پاکستان

به نظر «وحید مژده»، یکی از برجسته‌ترین کارشناسان امور طالبان، ملاعمر در سال‌های پایانی زندگی تحت حفاظت یک گروه خاص از محافظان به سرپرستی "قوماندان - فرمانده- جبار" بوده است.

امرالله صالح، رییس پیشین اداره اطلاعات افغانستان، نظری جالب در این زمینه دارد. به باور او ملاعمر پس از سقوط حکومت طالبان در 2001، عملا نقش موثری در رهبری طالبان نداشت. پس از 11 سپتامبر از همان لایه مبهم و تخیلی به دور ملاعمر استفاده شد، ولی خود او به عنوان یک استراتژیست و فرمانده عملیاتی هیچ گاه نقش نداشت، بلکه تنها از نام او استفاده می‌شد، ولی امروز با مرگش همان لایه ابهام هم از بین رفت. به گفته مژده، برای مردم افغانستان معلوم شد که طرف آن‌ها نه ملاعمر که همان ارتش پاکستان است.

«ملا محمد عمر»؛ ناشناخته‌ترین سرکرده تروریست‌های جهان//طالبان +تصاویر و فیلم
امرالله صالح

عمر داوود زی، وزیر کشور سابق افغانستان (2014-2013) معتقد است که اگر از سال 2001 به این سو هیچ توفیقی در دستگیری یا اطلاع موثق از کمین‌گاه ملاعمر به دست نیاورده به این علت است که آمریکایی‌ها اصلا اراده ای برای این کار نداشتند:

«این احساس را داشتم که آمریکایی‌ها خیلی به رده‌های بالای رهبری طالبان علاقه‌مند نیستند. آن‌ها بیشتر به دنبال فرماندهان میدانی هستند، چرا که در میدان نبرد، سر و کار آن ها با فرماندهان میدانی است."

«ملا محمد عمر»؛ ناشناخته‌ترین سرکرده تروریست‌های جهان//طالبان +تصاویر و فیلم
عمر داوود زی

به هر حال، از سال 2001 به این سو، مرد اسرارآمیز طالبان، حتی بیشتر از قبل به سایه رفت و هیچ عکس، ویدئو یا صوتی، کمافی السابق، از او منتشر نشد. حتی خبرهای مرتبط با او هم بسیار کم تر شد. در این 5 سال اخیر تنها یک نفر، یعنی «ملا اختر محمد منصور» در ارتباط نزدیک با او قرار داشت و تنها کانال ارتباطی با او محسوب می‌شد.

 

خبر مرگش!

بعد از این که خبر مرگ ملاعمر در شبکه‌های اجتماعی پیچید، بلاخره دفتر ریاست جمهوری افغانستان در تاریخ 7 مرداد، خبر مرگ او را تأیید کرد. بنا به اطلاعیه دفتر اشرف غنی، منابع موثق نشان می‌دهند که ملا محمد عمر، رهبر طالبان، حدود دو سال قبل، در سال 2013 درگذشته است. به فاصله اندکی، خبر مرگ او توسط کاخ سفید هم مورد تأیید قرار گرفت. حسیب صدیقی، سخنگوی اداره امنیت ملی افغانستان در مصاحبه با خبرگزای فرانسه، گفت که ملاعمر در شرایطی مرموز، در بیمارستانی در شهر کراچی پاکستان در گذشت. در نهایت، با بیانیه‌ای که گروه طالبان در وبسایت‌های نزدیک به خود از قبیل «ژمن» و «طالب نیوز» منتشر کرد، قطعیت مرگ او معلوم شد، گرچه در بیانیه این گروه مرگ ملاعمر مربوط به دو سه هفته اخیر اعلام شده شده است. در همین بیانیه خبر انتخاب «ملا اختر منصور»، معاون ملاعمر و نفر شماره دو طالبان به عنوان جانشین او نیز اعلام شد. بنا به خبری به نقل از خانواده ملاعمر، او وصیت کرده بود که «ملا عبدالحکیم»، رییس دارالافتای طالبان بر جنازه‌اش نماز بخواند (فردی که در بازداشت آی اس آی است).

«ملا محمد عمر»؛ ناشناخته‌ترین سرکرده تروریست‌های جهان//طالبان +تصاویر و فیلم
ملا عبدالحکیم

با مرگ ملاعمر، رهبر کاریزماتیک و مقتدر طالبان، احتمال بروز اختلاف و انشعاب، به ویژه در لایه‌های میانی و پایین این گروه افزایش یافت. در یکی از اولین نشانه‌های این اختلاف، برخی جناح‌های درون طالبان، از اعلام انتخاب ملااختر منصور ابراز نارضایتی کردند که شاخص‌ترین این اعتراضات توسط ملایعقوب، پسر ملاعمر، و ملا عبدالمنان، برادر او، صورت گرفته است. حتی شاخه‌ای از طالبان به نام «محاذ فدایی»، که از تندروترین زیرمجموعه‌های طالبان است، در بیانیه‌ای که توسط سخنگوی آن قاری حمزه، منتشر شد، ملااختر منصور را متهم کرده است که به فرمان آمریکا و پاکستان، از طریق زهری که به جای دارو برای ملاعمر تهیه می‌کرد، او را به کشتن داد. جدای از این فرضیه که محل تردید است، گزارش‌هایی از اختلافات میان ملاعمر و ملامنصور وجود دارد که از جمله آن‌ها مخالفت ملاعمر با طرح ملامنصور برای بازگشایی دفتر سیاسی طالبان در قطر بود.

«ملا محمد عمر»؛ ناشناخته‌ترین سرکرده تروریست‌های جهان//طالبان +تصاویر و فیلم
ملا یعقوب پسر ملاعمر که پس از خبر مرگ ملاعمر خبرهایی از کشته‌شدن او نیز، منتشر شد

با این حال اظهارنظرهای منابع نزدیک به طالبان، بر حسب این که به کدام جناح درون طالبان نزدیک باشند، متفاوت است. برخی معتقدند که بیشتر اعضای رده بالای شورای کویته (شورای رهبری طالبان) با ملا اختر مخالفند. مثلا مولوی حسن رحمانی، از اعضای شاخص شورای کویته معتقد است که شایستگی جانشینی از آن پسر ملاعمر، یعنی ملایعقوب است و ملااختر در برنامه‌های اخیر طالبان نقش ویژه‌ای نداشته است. به گفته او بیشتر اعضای شورای کویته با نصب ملااختر به عنوان رهبر طالبان مخالفند. همفکران او در میان گروه‌های تندروتر طالبان که مخالف مصالحه با دولت هستند، دست کم به دو دلیل ملا اختر منصور را زیر سوال می‌برند: یک، مخفی نگاه داشتن خبر مرگ ملاعمر به مدت دو سال و دو، احتمال دست داشتن او در مرگ ملاعمر.

برخی دیگر بر این نظرند که اتفاقا رهبران بالای طالبان با انتخاب اختر منصور موافق هستند و این فرماندهان میانی و محلی طالبان هستند که از این انتخاب ناراضی‌اند. به نظر می‌رسد که دست کم سه مدعی اصلی بالقوه برای رهبری طالبان وجود دارد: 1.ملا اختر منصور 2.ملایعقوب 3.دفتر سیاسی مستقر در قطر به ریاست طیب آغا

«ملا محمد عمر»؛ ناشناخته‌ترین سرکرده تروریست‌های جهان//طالبان +تصاویر و فیلم
طیب آغا رئیس دفتر سیاسی طالبان در قطر که اخیر گفته‌شد به تهران سفر کرده است

از سوی دیگر، دولت پاکستان هم در اطلاعیه‌ای، دور دوم مذاکرات صلح میان دولت افغانستان و طالبان را با توجه به اعلام خبر مرگ ملاعمر به تأخیر انداخته است. «عطا الله لودین» (معاون شورای صلح افغانستان) بر این نظر است که:

«این یک برنامه‌ای بود که اعلان مرگ ملاعمر در تاریخی انجام بگیرد که فردای آن مذاکرات است. این اصلا هدف دولت پاکستان بود تا دور دوم مذاکرات اصلا صورت نگیرد.»

«ملا محمد عمر»؛ ناشناخته‌ترین سرکرده تروریست‌های جهان//طالبان +تصاویر و فیلم
عطا الله لودین

کارشناسان افغانِ مخالف نفوذ پاکستان عمدتا بر این نظرند که پاکستان برای تثبیت هر چه بیشتر نفوذ خود در رهبری جدید طالبان از هیچ اقدامی فروگذار نخواهد کرد. به باور این دسته از کارشناسان، پاکستان با وجود داشتن سلاح هسته‌ای، کشوری فقیر و عقب مانده است، و از یک سو با در اختیار گذاشتن آسمان خود برای مبارزه با تروریسم از آمریکا پول می‌گیرد، و از سوی دیگر با نقش آفرینی و مداخله در روند صلح، قصد باج‌گیری از دولت‌های ذینفع در مذاکرات را دارد.

گرچه اعلام سریع خبر انتخاب ملا اختر منصور به رهبری طالبان، نشان از تلاش این گروه برای جلوگیری از انشقاق و اختلاف دارد، اما سربازکردن چنین اختلافاتی، بعد از نزدیک به دست کم دو دهه رهبری واقعی و اسمی ملاعمر بر طالبان قابل انتظار و طبیعی به نظر می‌رسد. خبرگزاری جمهور افغانستان از دست کم هشت گروه اصلی در درون طالبان خبر می‌دهد که عبارتند از:

-گروه محاذ فدایی به رهبری نجیب الله وردک.

-شورای جهادی مجاهدین برای اتحاد و تفاهم.

-گروه معتصم آغاجان.

-شورای کویته.

-دسته کُنر شامل عبدالوهاب، عبدالستار، علیشاه و آقای احمدی.

گروه اکبرآغا.

-شبکه حقانی.

-گروهی مخالف موروثی شدن رهبری به ریاست ملا ذاکر.

لازم به ذکر است که طالبان ساختار متمرکزی چون یک دولت یا ارتش ندارد و به شدت متکی به نفوذ فرماندهان محلی خود است. نبود یک تشکیلات سازمانی مدرن و سرباز کردن اختلافات راهبردی و تاکتیکی رهبران طالبان (که ارشدیت سازمانی مشخصی برهم ندارند)، در غیاب یک رهبر مقتدر پس از دو دهه، می‌تواند به طرز قابل توجهی این گروه را متأثر سازد. مضاف بر این که گروه تروریستی دولت اسلامی عراق و شام (داعش)، به شدت بر فعالیت‌های خود در افغانستان افزوده است و حتما با اعلام خبر مرگ رهبر طالبان، این فعالیت‌ها بیش از پیش هم خواهد شد. در میان واحدهای جنگجوی محلی طالبان، هدف اصلی جهاد با نیروهای خارجی و دولت مرکزی است و هر گروهی که این جهاد را به لحاظ مالی تأمین و به تحقق این هدف یاری برساند، می‌تواند روی جذب بخش زیادی از اعضای طالبان حساب کند. همچنین، در صورتی که طبق گزارش‌ها، ملا اختر و حلقه او، علاقه‌مند به ادامه مذاکرات صلح باشند، آن گاه باید منتظر یک پوست اندازی ایدئولوژیک در طالبان بود، چرا که آن گاه طالبان نه یک گروه شورشی مسلح ضدحکومت، که بخشی از ساختار آن خواهد بود. این مساله قطعا بخش بزرگی از جنگجویان قبیله‌ای و بدوی‌تر گروه را که از سواد و بینش ضعیف‌تری برخوردارند، دچار بحران هویت خواهد کرد. این امری است که در صورت عدم مدیریت از جانب رهبری طالبان، به نفع داعش تمام خواهد شد.

ملا اخترکیست؟

طبق معمول، آن چه که درباره فرماندهان و رهبران گروه های تروریستی و تکفیری وجود دارد عمدتا مجموعه‌ای از واقعیات، حدسیات، گزارش‌های غیرقابل تأیید و شایعات است. رهبر جدید طالبان هم از این قاعده مستثنی نیست (طبیعی است که معاون شخصیت مرموزی چون ملاعمر دست کم تا حدی شبیه به او از کار در بیاید). با این حال تقریبا همه آن چه که تاکنون درباره او انتشار یافته، به شرح زیر است.

«ملا محمد عمر»؛ ناشناخته‌ترین سرکرده تروریست‌های جهان//طالبان +تصاویر و فیلم

ملااختر محمد منصور، متولد سال‌های آغازین دهه 1960 میلادی و اهل روستایی در ولسوالی قندهار است. او از طایفه «درّانی» قوم پشتون و مانند ملاعمر تحصیل کرده مدرسه «دارالعلوم حقانی» در پیشاور پاکستان است. ملا اختر سال‌ها معاون و قائم مقام مرد گریزپای طالبان، ملاعمر، بود می‌توان گفت که دست کم از 2010 به این سو، دسترسی به ملاعمر تنها از طریق او صورت می‌گرفت. از همین رو، اعلام بلافاصله جانشینی او، موجب غافلگیری کسی نشد. گرچه انتخاب او از هم اکنون مخالفان سرسختی هم دارد. برخی فرماندهان طالبان که در جلسه هیات انتخاب شورای کویته حضور داشتند، به رویترز گفتند که ملایعقوب و ملا عبدالمنان، پسر و برادر رهبر قبلی طالبان، به اعتراض جلسه انتخاب را ترک کردند. خود ملا اختر اما در اولین بیانیه خود به عنوان رهبر جدید گفت که "‌دشمن نمی تواند ما را شکست دهد، اگر که دست اتحاد بدهیم. من همه توان خود را به کار خواهم گرفت تا ماموریت ملاعمر فقیدمان را دنبال کنم. ما باید صبور باشیم." او در ادامه انشقاق در صفوف طالبان را تنها پروپاگاندای غربی ها خواند و قسم خورد که جنگیدن برای حصول به حکومت شریعت و راه ملاعمر را ادامه خواهد داد.

درباره او بیشتر دو خصلت «صبوری» و «عملگرایی» را به کار می‌برند. او یکی از مهم‌ترین مدافعان ادامه مذاکرات صلح در میان چهره‌های برجسته طالبان است. ملااختر را میانه‌روترین فرمانده حال حاضر طالبان هم دانسته‌اند. گویی یکی از مهم‌ترین اقدامات او در زمان معاونت ملاعمر، تشکیل دفتر سیاسی گروه در قطر است که نشان از تمایل او به گشودن باب روابط طالبان با کشورهای دیگر دارد. یکی از مقامات طالبان در گفتگو با شبکه «ان بی سی» ملااختر منصور را چنین معرفی می‌کند:

«او به طرز فوق العاده‌ای صبور است .....به دقت به حرف هر کسی گوش می‌دهد بدون آن که نشانی از خشم در چهره‌اش ظاهر شود.»

منصور در سال 2010، در پی دستگیری «عبدالغنی برادر»، فرمانده ارشد و نفر دوم طالبان در شهر کراچی توسط آی اس آی، به عنوان نفر دوم گروه ارتقاء یافت. تاکنون نام سراج الدین حقانی و هیبت الله آخوندی به عنوان معاونان او اعلام شده است. انتخاب سراج الدین حقانی، رهبر شبکه حقانی، خطرناک‌ترین و خشن‌ترین گروه زیر پرچم طالبان، نشان از برجا بودن اتحاد میان این دو گروه دارد.

«ملا محمد عمر»؛ ناشناخته‌ترین سرکرده تروریست‌های جهان//طالبان +تصاویر و فیلم
عبدالغنی برادر

ملا اختر یکی از اولین اعضای هسته نخستین طالبان بود و در سال 1997، در جریان حمله طالبان به مزار شریف، یکی دو ماهی در اسارت نیروهای احمدشاه مسعود به سر برد تا این که توسط نیروهای ملاعمر آزاد شد. در زمان امارت اسلامی افغانستان، او مسؤول فرودگاه قندهار و در واقع وزیر هوانوردی طالبان بود. در یکی دو سال آخر حکومت طالبان فرمانداری قندهار را هم به عهده داشت. در سال 2001، با حمله نیروهای ائتلاف، او به قصد گرفتن امان‌نامه، خود را تسلیم حامد کرزی می‌کند. او توسط رییس جمهور بخشیده شد و به ولایت خود بازگشت، اما نیروهای آمریکایی که تسلیم‌شدن او و سایر رهبران طالبان را باور نداشتند در چند نوبت محل استقرار او را مورد حمله هوایی قرار دادند. او در پی این حملات به ارتفاعات مرزی با پاکستان گریخت و در کنار ملاعمر، مسؤولیت سازماندهی مجدد طالبان را به عهده گرفت.

وحید مژده، کارشناس زبده طالبان، در مصاحبه با دویچه وله، او را نسبت به سلف خود عملگراتر می‌داند. به گفته مژده، او بود که ملاعمر را را به بازگشایی دفتر سیاسی در قطر قانع کرد. همچنین او را سازمان‌د‌هنده اصلی سفر اعضای طالبان به کشورهای مختلف، از جمله به ایران، می‌دانند.

زیگفرید وولف، محقق مرکز پژوهشی«مجمع جنوب آسیا» درباره او چنین می‌نویسد:

«او با استراتژی دوگانه جا به جایی افراد وفادار به خود در صفوف طالبان و همچنین از بین بردن فرماندهان رقیب، محیلانه شبکه و قدرت خود را گستراند.»

محمد سعیدی، تحلیل‌گر مسایل افغانستان معتقد است که ملااختر هرگز نمی‌تواند خلاء ایجاد شده مرگ ملاعمر را برای گروه پر کند: «ملاعمر یک چهره اسطوره‌ای برای طالبان در 12 سال گذشته بود و توسط بیش از هزار تن از علمای دینی به عنوان امیرالمؤمنین شناخته شد. چیزی که ملامنصور ندارد.»

زیگفرید وولف هم در تحلیل خود بر این نظر است که برخی گروه‌های قوی در درون طالبان هستند که زیر نفوذ مستقیم پاکستان عمل می‌کنند و قصد دارند از طریق مذاکرات صلح بخشی از قدرت را در افغانستان شکل دهند. "این‌ها رقبای اصلی منصورند و از این رو احتمال انشعاب در طالبان می‌رود."

در نقطه مقابل «یحیی غانم»، خبرنگاری که سال‌هاست اخبار طالبان را پوشش می‌دهد، به الجزیره گفت:

«او عملیات اطلاعاتی بسیاری را رهبری کرده است، عملیات بسیار مهم و اساسی، که در آن‌ها توانست بزرگ‌ترین دستگاه‌های اطلاعاتی جهان را مغلوب کند.»

غانم سابقه امنیتی و همچنین فرمانداری او در قندهار را مهم‌ترین برگ برنده ملااختر منصور می‌داند. یکی از مهم‌ترین معضلاتی که او به عنوان رهبر جدید طالبان با آن رو به روست، موضعی است که باید در برابر نفوذ داعش اتخاذ کند. گروهی که منابع مالی خوبی در اختیار دارد و با ایدئولوژی بسیار خشن و افراطی خود به خوبی میل جنگجویی اعضای جوان‌تر طالبان را ارضا می‌کند. اتخاذ موضعی مناسب در برابر داعش، نه تنها بر روابط طالبان با دولت افغانستان تاثیر عمده‌ای دارد، که به واسطه تاثیری که بر امنیت همسایگان افغانستان، به ویژه ایران، می‌گذارد، روابط این گروه با دولت‌های منطقه را هم متأثر خواهد ساخت. باید دید که آیا رهبر جدید طالبان، راهبردی را که با فرستادن هیأت نمایندگی به ایران در پیش گرفته بود، ادامه خواهد داد، یا معادلات پشت پرده و اعمال نفوذ پاکستان و حتی عربستان سعودی، مسیر دیگری را رقم خواهد زد.

 

منابع:

http://www.thestar.com/news/world/2015/07/29/taliban-leader-mullah-omar-is-dead.html

http://darzab.blogfa.com/post/95

http://edition.cnn.com/2012/12/30/world/meast/mullah-mohammed-omar---fast-facts

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/446651

http://www.khaama.com/persian/archives/28964

http://www.tolonews.com/fa/afghanistan/20683-senior-taliban-members-oppose-mansour-as-new-leader

http://www.roushd.com/newsIn.php?id=26232

http://jomhornews.com/doc/news/fa/68938

http://jomhornews.com/doc/article/fa/68986

http://www.aljazeera.com/indepth/opinion/2015/07/dead-alive-mullah-omar-matter-150731112725448.html

http://www.roushd.com/newsIn.php?id=26225

http://www.tabnak.ir/fa/news/520895

http://www.presstv.ir/DetailFa/2015/07/30/422563/Afghanistan-Taliban-Mullah-Omar

http://www.ana.ir/news/44510

http://www.telegraph.co.uk/news/worldnews/1560492/How-to-be-a-jihadi-Talibans-training-secrets.html

http://www.rferl.org/content/afghanistan-taliban-reveals-secret-life-mullah-omar/26943516.html

http://www.nbcnews.com/news/world/new-taliban-leader-mullah-akhtar-mohammad-mansour-vows-continued-insurgency-n402231

http://www.telegraph.co.uk/news/worldnews/asia/afghanistan/11773559/Who-is-new-Taliban-leader-Mullah-Akhtar-Mansoor.html

http://www.ibtimes.com/who-mullah-akhtar-mansoor-new-afghan-taliban-chief-succeed-mullah-omar-following-2031549

http://www.mlive.com/news/us-world/index.ssf/2015/07/taliban_leader_who_is_mullah_m.html

http://arynews.tv/en/who-is-mullah-akhtar-mansoor

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رهبران معنوی داعش چه کسانی هستند؟ + تصاویر

مفتیانی که روی دست بزرگان خود بلند شدند؛
با وجود این که البغدادی در رأس شورای شریعت قرار دارد، ولی همیشه نظر مفتی‌ها را جویا می‌شود. همه مفتی‌‌ها، از علمای برجسته هستند. همگی حافظ قرآن هستند و این درباره منابع اصلی حدیث هم صدق می‌کند - صحیح بخاری، صحیح مسلم، مسند ابن حنبل، ترمذی-. در واقع آن‌ها هستند که حکومت می‌کنند.

گروه گزارش ویژه مشرق - ابو عمر البغدادی (ابوعبدالله الرشید البغدادی، هلاکت2010)، که بنا به سوابق موجود، بنیان گذار «دولت اسلامی عراق و شام» محسوب می‌شود، ساختار کنونی اداره داعش را طرح‌ریزی کرد. او که بنا به گزارش‌ها، به سان بسیاری از چهره‌های کلیدی داعش، جزو افسران ارتش بعث عراق بود، مجموعه‌ای از شوراها را به عنوان ساختار سازمانی معین کرد که به این قرارند: شورای رهبری، شورای شریعت، شورای «شورا»[1] (منظور مجمع مشورتی است) شورای نظامی، شورای امنیتی و تروئیکای شریعت (مفتی‌های سه گانه). البته لازم به ذکر است که در سال‌های پس از هلاکت ابوعمر البغدادی، و ارتقاء و گسترش گروه «دولت اسلامی عراق و شام»(داعش)، به لحاظ کمی و کیفی این شوراها دچار تغییراتی شدند( به ویژه از بعد از فتح 4 استان عراق در تابستان گذشته). اکنون بر اساس قراین و گمانه‌زنی‌ها، شورای مالی، شورای قضایی، شورای رسانه، شورای امور اطلاعاتی، شورای امداد جنگنجویان به ساختار قبلی اضافه شده‌اند.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
ابوعمر البغدادی

شورای شریعت: بنا به گمانه‌زنی‌ها، خود ابوبکر البغدادی شخصا در رأس این شورا قرار دارد. دارای 6 عضو است که با تشبه به «شورای 6 نفره» تعیین خلیفه ایجاد شده است، که عمر ابن خطاب، در بستر مرگ شکل داده بود. دو کارویژه اصلی آن، یکی نظارت بر انطباق عملکرد شوراهای دیگر با شریعت، و دومی انتخاب خلیفه در صورت مرگ خلیفه کنونی است. به تعبیر بسیاری از کارشناسان غربی، شورای شریعت با وجود سهم کم‌تری که در اخبار مربوط به داعش دارد، حیاتی‌ترین بخش این گروه است. نظارت بر خطابه‌های خود به اصطلاح «خلیفه ابراهیم» (ابوبکر البغدادی)، و سایر چهره‌های کلیدی داعش، ابلاغ مجازات‌ها، مواعظ، حکمیت، نظارت بر رسانه‌های گروه، تدوین مواد آموزشی برای نیروهای تازه جذب‌شده و مشاوره به خلیفه برای تصمیم‌گیری درباره سرنوشت گروگان‌های گروه، از جمله کارکردهای دیگر شورای شریعت به حساب می‌آید.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
شورای شریعت حیاتی‌ترین بخش داعش است

توصیه‌هایی چون آتش زدن معاذ الکساسبه (خلبان اردنی) و سربریدن جیمز فولی آمریکایی، از توصیه‌های آن بوده است. یکی از مفتی‌های جداشده از داعش، در مصاحبه با روزنامه الاخبار، گزارش داد که علاوه بر شورای اصلی، شوراهای کوچک‌تری در هر ناحیه وجود دارد که با هماهنگی با شورای اصلی، درباره امور همان ناحیه تصمیم‌گیری می‌کند. به گفته او، شورای اصلی دارای دو مفتی اصلی است که مفتی عراق و مفتی سوریه هستند. همین منبع، از فردی به نام «ابوعبدالله الکردی» به عنوان مفتی عراق نام برد.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
مواردی مانند توصیه به سربریدن جیمز فولی آمریکایی و آتش‌زدن معاذ الکساسبه خلبان اردنی از سوی شورای شریعت انجام می‌شود

یکی دیگر از به اصطلاح علمای سابق داعش، در مصاحبه‌ای که به صورت ناشناس با الشرق الاوسط انجام داده، روابط حاکم بر شورای شریعت را این گونه توضیح می‌دهد:

"با وجود این که البغدادی در رأس شوراست، ولی همیشه نظر مفتی‌ها را جویا می‌شود. همه مفتی‌‌ها، از علمای برجسته هستند که درک عمیقی از دین دارند. همگی حافظ قرآن هستند و این درباره منابع اصلی حدیث هم صدق می‌کند - صحیح بخاری، صحیح مسلم، مسند ابن حنبل- ترمذی و ...- تنها برجسته‌ترین‌ها به شورا راه می‌یابند . در واقع آن‌ها هستند که حکومت می‌کنند."

البته همین مسأله باعث شده که تنش‌ها و چالش‌هایی هم میان اعضای خود این شورا، یا میان این شورای با سایر بخش‌های داعش به وجود بیاید. به ویژه آن جا که این به اصطلاح علما هم نمی‌توانند برای پاره‌ای اعمال داعش توجیه شرعی پیدا کنند! یا زمانی که به توصیه‌های آن‌ها به عنوان روحانیون برجسته از سوی سایر بخش‌ها یا حتی خود مثلا خلیفه ترتیب اثر داده نمی‌شود. «هشام الهاشمی»، یکی از برجسته‌ترین کارشناسان مسایل داعش و نویسنده کتاب «دنیای داعش» از برخی شیوخ شناخته شده دولت اسلامی نام می‌برد که در سال 2014، بر سر همین مسایل از گروه فاصله گرفتند: ابوشعیب المصری، ابوسلیمان العتیبی، احمد المطیری، منیعه المنیعه و ابوهمام الشامی.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
هشام الهاشمی

حتی به گفته هاشمی، برخی از آن‌ها با نفس اعلام خلیفه از سوی گروه مخالف بوده و هستند، چرا که به اصطلاح حجت شرعی برای اعلام خلیفه نمی‌بینند. البته برخی روایت‌ها حاکی از آن است که انتخاب البغدادی، بدون مشورت با شورای شریعت انجام گرفت. گرچه نیاز به یادآوری نیست که چنین اختلافاتی اگر وجود داشته باشد، بیشتر بر سر حدود قدرت و وزن کشی اختیارات در درون خود گروه است و وجه سیاسی دارد، وگرنه بسیاری از اعمال سبعانه و مخوف داعش از قبیل ذبح انسان‌ها، مصلوب کردن، مثله کردن، به بردگی گرفتن و آتش زدن انسان‌های زنده همگی با مهر تایید همین شورای شریعت انجام گرفته است. گویی اصولا برای سایر اعمال یک گروه خونخوار و شقی و قسی حجت شرعی و توجیهات منصوص وجود دارد، و اختلاف بر سر پاره‌ای اعمال سلایق در اجراست!

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند

به هر حال، خود این شورا از چند کمیته تشکیل شده است که شامل کمیته‌های فتاوا، تحقیق، مدارس مذهبی، امر به معروف و نهی از منکر، مساجد و قضاوت می‌شود. مثلا کمیته مدارس مذهبی مسؤول ارایه درس به نیروهای تازه وارد، آموزش قضات و امامان مساجد است. گرچه روحانیونی از ملیت‌های مختلف در این شورا حضور دارند، ولی دست بالا از آن عراقی‌هاست. از معروف ترین روحانیون شورای شریعت می توان به ابو بکر القحطانی، عثمان النازح و ترکی البنعلی اشاره کرد که موسوم به تروئیکای شریعت هستند(گزارش‌های تاییدشده از هلاکت عثمان النازح در محاصره عین العرب وجود دارد). علاوه بر کتب معتبر حدیث در نزد اهل سنت (صحاح سته)، کتاب هایی چون «فقه جهاد»[2](14 درسگفتار فردی به نام ابوعبدالله مهاجر) هم مورد استفاده شوراست. به علاوه کتاب «مدیریت وحشی‌گری»(اداره التوحش) نوشته یکی از استراتژیست‌های القاعده به نام مستعار ابوبکر ناجی (محمد حسن خلیل الحکیم یا ابوجهاد مصری) در زمینه مسایل راهبردی مورد استناد آن هاست.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
عثمان النازح معدوم - از مفتیان شورای شریعت

به نظر می آید که داعش، با به دست آوردن قلمرو بیشتر روی زمین و قرار دادن تعداد بیشتری از اهالی عراق و سوریه تحت سلطه خود، اکنون به دنبال ایجاد یک نوع سامان سیاسی-اجتماعی بر مبنای نسخه داعشی از اسلام است. به بیان دیگر، با گذشت چهار سال از ظهور طوفانی داعش به عنوان یک جنبش انقلابی که نظم موجود در عراق و سوریه را به چالش کشید، حالا این گروه تروریستی خونریز به دنبال تثبیت خود به عنوان یک حکومت در سرزمین‌های تاکنون غصب کرده است. در این میان، تدوین و اجرای احکام «شریعه» (قرائت وهابی-تکفیری از اسلام) در قالب «فتاوا»، مهم‌ترین ابزار داعش برای حکومت درازمدت است، چرا که داعش به ساختار پارلمان و دستگاه قانون‌گذاری مدرن اعتقادی ندارد. مسلم است که برای اجرای چنین پروژه‌ای، علمای داعش که به عنوان «مفتی» شناخته می‌شوند و رهبران معنوی آن به حساب می‌آیند، نقشی اساسی برای این گروه ایفا می‌کنند. در یک کلام، شورای شریعت، نقش یک مجلس قانونگذار را برای داعش بازی می‌کند. در ادامه به معرفی چند تن از مهم‌ترین مفتیان داعشی می‌پردازیم.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
کتاب اداره التوحش نوشته ابوبکر الناجی

ترکی البنعلی

ترکی البنعلی، با نام اصلی ترکی بن مبارک بن عبدالله (معروف به ابوضرغام و ابوهمام الاثری، کنیه: ابوسفیان سلمی،1984) روحانی 31 ساله متولد بحرین، به عنوان رسانه‌ای‌ترین ایدئولوگ داعش شناخته می‌شود. او به طور مرتب در انظار حضور به هم می‌رساند، سخنرانی می‌کند، وارد مباحثات فعال اینترنتی با حامیان و منقدان خود می‌شود و در کل، به ویترین معنوی داعش تبدیل شده است. او با ریش و موهای بلند سیاهرنگ و مرتب شانه شده، لباس‌های سفیدرنگ آراسته و عینک ظریفی که به چشم می‌زند، تلاش می کند چهره یک روحانی تندروی جوان و جذاب را به نمایش بگذارد. بر خلاف بسیاری از چهره‌های کلیدی داعش، فضای مجازی پر از عکس‌ها و ویدیوهای این ایدئولوگ داعشی است و این نشان می‌دهد که تشکیلات داعش روی بعد تبلیغی کار او، حساب زیادی گشوده است. هشام الهاشمی، کارشناس خبره مسایل داعش، او را "مثل حصاری می داند که از ایدئولوژی داعش در برابر نفوذ، محافظت می‌کند."

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند

اخباری وجود دارد که او نویسنده "شرح حال رسمی" خلیفه خودخوانده داعش، ابوبکر البغدادی است. بیانیه‌ها و سخنرانی‌های این روحانی جوان و فوق-تندرو در مقیاس وسیع در مناطق تحت کنترل داعش تکثیر و توزیع می‌شود. بنا به زندگینامه‌ مختصری که از او در سایت‌های جهادی وجود دارد، او در یک خانواده سرشناس بحرینی به دنیا آمد و پرورش پیدا کرد. برای تحصیل علوم دینی به کالج مطالعات عربی و اسلامی دبی رفت، ولی بعد از مدتی به دلیل ایدئولوژی افراطی خود از دبی اخراج شد. او تحصیلات دینی خود را در مدارس اسلامی بحرین و بیروت تکمیل کرد و خیلی زود به چهره برجسته جامعه کوچک سلفی‌های فوق-محافظه‌کار در کشورهای حوزه خلیج فارس تبدیل شد. او اوایل سال گذشته میلادی به سوریه رفت و به داعش پیوست. نوع اسلامی که بن علی ارایه می‌دهد، حال به جایی رسیده که نه تنها از سوی علمای سنت‌گرای منطقه زیر سوال رفته، که حتی بسیاری از علمای جهادی هم او را به خاطر تندروی مورد نکوهش قرار داده‌اند. از جمله «ابومحمد المقدسی» (عسام البرقاوی) روحانی تندروی اردنی که گویی زمانی مرشد ابومصعب الزرقاوی و البته استاد همین البنعلی بود، و همچنین «ابوقتاده الفلسطینی»، دیگر روحانی تندروی فلسطینی، این نوع اسلام را وحشیانه معرفی کرده و پیروان آن را مشتی جنایتکار خواندند.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
ابوقتاده روحانی افراطی فلسطینی و از سرکردگان القائده، اسلام ترکی البنعلی را وحشیانه و حامیان آن را جنایتکار می‌خواند

ترکی البنعلی، یکی از نظریه‌پردازان ذبح «کفار» است. همچنین او کسی است که برای حراج زنان ایزدی برای بردگی، توجیه شرعی ارایه کرد. در یک تالار گفت‌وگوی اینترنتی در یکی از پایگاه‌های وابسته به داعش، او با استناد به نظر «ابن تیمیه» (نیای فکری وهابیت)، بردگی زنان جنگجویان کافر را مجاز دانست. در این جا تذکر این نکته لازم است که، گویی یک نوع بده بستان میان به اصطلاح علمای داعشی و جنگجویان جوان این گروه برای دادن فتاوای باب میل به وجود آمده است. به این مفهوم که، داعش به مانند سلف خود القاعده، با کنار گذاشتن روحانیت سنتی، ادعای رجوع بی‌واسطه به قرآن و حدیث را دارد. اصولا از دید جهادی‌ها، روحانیت سنتی در جهان عرب چیزی بیش از آلت دست حکام خودکامه کشورهای منطقه نیستند.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
ترکی البنعلی

نوجوانان و جوانانی هم که به داعش می پیوندند، چندان آگاهی عمیقی از اسلام ندارند. آن‌ها در اوج شهوات و خواسته‌های جوانی، عمدتا به قصد آزادسازی تکانه‌های جنسی و خشونت خود، آن هم در لوای جهاد، وارد میدان‌های نبرد در سوریه و عراق می‌شوند، و در آن‌جا، روحانیتی هست که خود جوان است، در علوم دینی چندان عقبه و تجربه‌ای ندارد، ولی فتاوای برانگیزاننده و باب میل این جوانان می‌دهد (آخرین مورد از چنین شاهکارهایی برگزاری مسابقات قرآن با هدیه یک زن اسیر به برنده مسابقه بود!). ایمن التمیمی، از تحلیلگران مسایل جهادی‌ها در سوریه و عراق، معتقد است:

«قطعا یک مساله شکاف نسلی در این جا وجود دارد. دولت اسلامی متفکران و جنگجویان جوان را جذب می‌کند.»

در همین راستا، روزنامه لبنانی الاخبار، در گزارشی از هشدار البنعلی به رهبری داعش خبر داد. بر مبنای این گزارش، بن علی به البغدادی گفته است که گروه با "فروپاشی آرام" رو به رو خواهد شد، مگر این که موفق به ارایه روحانیون جوان و افراطی جدید شود. گویا با چراغ سبز رهبری داعش، کار جذب دانشجویان افراط گرای مدارس اسلامی در سعودی، اردن، یمن و مراکش شروع شده است.

 

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
جلسات موعظه ترکی البنعلی در شهر سرت لیبی، از جمله شهرهای اشغال‌شده توسط تروریست‌های داعش

در اردیبهشت ماه دو سال پیش، وقتی ابوبکر البغدادی، شروع گسترش امارت خود را به سوی سوریه اعلام کرد، البنعلی اولین کسی بود که تک نگاره‌ای با عنوان "دست‌ها را برای بیعت با البغدادی دراز کنید" نوشت.، و از همه مسلمانان مجاور امارت البغدادی خواست که با امیر او بیعت کنند. عجیب این که در همان تک نگاره، خلیفه شدن البغدادی را پیش‌گویی می‌کند: " از خدا می‌خواهیم روزی را که شیخ خود را بر بالای کرسی خلافت ببینیم." به علاوه، او در شرح حالی که برای البغدادی نگاشت، نسب او را به حضرت محمد(ص) رساند تا شرط قریشی بودن خلیفه تأمین شود!

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند

در اواخر آوریل 2014، البنعلی مقاله دیگری نوشت که در آن اعلان عمومی خلافت دولت اسلامی را در 29 ژوئن 2014 (1رمضان1435) پیش‌گویی کرد. در این مکتوب، بنعلی، پیش از کسب قابلیت سیاسی کامل توسط داعش برای اعلام خلافت، همان استدلال حقوقی و شواهد برآمده از نصوصی را به کار برد که اندکی بعدتر، سخنگوی رسمی داعش در اعلان خلافت ماه رمضان خود به کار برد (و این نشان از نفوذ بالای البنعلی در این گروه تروریستی دارد) -عمده این استدلالات برگرفته از تفسیر معروف «ابوعبدالله قرطبی» (فقیه و مفسر،متوفی 671هجری) موسوم به «تفسیر قرطبی» گرفته شده است. بنعلی خلافت داعش را به عنوان " هسته آن خلافت پیش‌گویی شده و مبتنی بر مشیت الهی" دانست. او دولت اسلامی عراق و شام را واجد آن حدی از قدرت و قابلیت سیاسی دانست که مقدمه یک خلافت اسلامی است.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند

در سوابق البنعلی چند نوبت بازداشت در کشورهای مختلف به دلیل اتهاماتی چون اشاعه تفکرات خشونت‌گرا، از راه به در کردن جوانان و ایدئولوژی انحرافی دیده می‌شود و پیش از پیوستن به داعش، او را از ورود به کشورهای امارات متحده، کویت، مصر و قطر منع کرده بودند. البنعلی شاگرد «ابومحمد المقدیسی»، معروف‌ترین روحانی تکفیری زنده دنیا و پدر معنوی القاعده هم بوده است. بررسی مکتوبات و سخنرانی‌های این دو، نشان از بعضی خطوط ذهنی مشترک و همفکری و تعاملات میان این دو به اصطلاح متفکر تکفیری دارد. پیش از پیوستن بنعلی به داعش، او در چند کتاب خود به تحسین استادش پرداخت و از اندیشه اش دفاع کرد. المقدسی هم در جواب، دانش دینی شاگرد خود را گواهی کرد. به این ترتیب که به او «اجازه کلی» برای تدریس تمام آثار او (المقدیسی) را داد. المقدیسی در مقدمه‌ای که برای یکی از کتاب‌های بنعلی در سال 2009 نگاشت، چنین از او یاد کرد:

"‌وقتی شور فوق‌العاده و حمایتش از دین، توحید، جهاد و مجاهدین را دیدم، به او اجازه تدریس همه کتاب‌هایم را دادم....اگر شیخی حق بالیدن به شاگردش را داشته باشد، من به این برادر عزیزم می‌بالم."

وقتی المقدسی یک «شورای شریعت» در وبسایت خود ایجاد کرد (پاییز 2009) ، بنعلی را یکی از مفتی‌های آن تعیین کرد و حتی زمانی که خود در زندان بود، به او اجازه صدور فتوا به جای خود را داد.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
ابومحمد المقدیسی

بنعلی از نام‌های مستعار زیادی استفاده کرده است تا به قول خود از شر "جباران و سرکوبگران کشورهای عربی" در امان بماند. با قدرت‌گیری داعش از اوایل 2014، او در سوریه مستقر شد و از آن موقع به بعد بیشتر نام واقعی خود را به کار می‌برد (برخی اسامی مستعار او: ابوخذیفه البحرینی، ابوحزم السلفی، ابوبکر ابن عبدالعزیز الاثری). هنگامی که دولت بحرین تهدید کرد که شهروندی بحرینی‌هایی را که در سوریه می‌جنگند، باطل خواهد کرد، مگر این که ظرف دو هفته به بحرین برگردند، او با نوشتن شعری، ضمن دست انداختن مفهوم شهروندی، چنین پاسخ داد: "‌آیا منطقی است حالا که تازه به شام، سرزمین نبردهای حماسی رسیده‌ایم، بازگردیم؟....سرزمینی که در آن اسلام حاکم است، سرزمین من است؛ این جا سکونتگاه من است و به آن تعلق دارم."

با جاگیرشدن البنعلی در قلمرو غصب‌شده داعش در سوریه و دست بالا یافتن این گروه میان گروه‌های تروریستی-تکفیری دیگر منطقه، او کم کم قلم خود را علیه چهره‌های مذهبی سایر گروه‌ها تیز کرد. مهم‌ترین این گروه‌های رقیب داعش، جبهه النصره و مجمع شورای حرکت احرار الشام هستند. او با انتقاد از روحانیون تکفیری شناخته شده‌ای چون «ایاد قنیبی»، «ابوبصیر الطرطوسی»، «ابومحمد الجولانی» و «عدنان العرعور» شروع کرد و اکنون خود «ایمن الظواهری» و البته استاد سابق یعنی «ابومحمد المقدیسی» و «ابوقتاده فلسطینی»زیر ضرب حملات کلامی این ایدئولوگ داعش قرار دارند. حمله به استاد سابق البته از همه مهم‌تر است و نشان از تعمیق شکاف نسلی میان جبهه تکفیر دارد.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
ابومحمد المقدیسی و ابوقتاده که از سوی دست‌پرورده خود، بنعلی، تکفیر شدند

المقدیسی در بیانیه‌ای در اوایل 2014، از شیخ‌های جوان جهادی انتقاد کرد که حرمت پیران را نگه نمی‌دارند (مانند ظواهری و ابوقتاده). او آن‌ها را متهم کرد که بر شانه‌های بهترین‌ها و درخشان‌ترین‌ها (!) ایستاده‌اند و همزمان تفکر آن‌ها را بی‌اعتبار می‌کنند. چند روزی پیش از آن، بنعلی در بیانیه‌ای، سن و سال بالای امثال ابوقتاده را عامل آشفتگی ذهنی و عدم درک آن‌ها نسبت به داعش دانست. به واقع این بیانیه، اظهار مخالفت آشکار سران داعش با مفهوم «اسبقیت» به عنوان فاکتور برتری میان گروه‌های تکفیری بود؛ امری که بعدتر در نبردهای خونین میان النصره و داعش خود را نشان داد. البته با توجه به سن نسبتا کم خود البنعلی، طبیعی است که او و چهره‌هایی شبیه به او به دنبال سرنگونی تخت اهل فتوای سالخورده‌تر و جاافتاده‌تر تکفیری باشد، تا اینگونه به جایگاه خود استحکام دهند و نقش خود را بر تارک تفکر سلفی-جهادی حک کنند.

به نظر می‌رسد پروژه البنعلی برای ایجاد یک نسل از رهبران مذهبی جوان فوق افراطی و آشنا با دستگاه‌های تبلیغی مدرن، یکی از ستون‌های برنامه گروه‌های تروریستی داعش، در سال‌های آتی باشد. به هر حال، پس از شخص به اصطلاح خلیفه ابراهیم، ظاهرا ترکی البنعلی مهم‌ترین چهره اصطلاحا معنوی داعش باشد.

ابومحمد العدنانی

ابومحمد العدنانی الشامی، با نام اصلی «طاها صبحی فلاحه»، سخنگوی رسمی گروه دولت اسلامی عراق و شام (داعش) است. او در سال 1977 در شهر «بنش» از استان ادلب سوریه به دنیا آمد. البته او بیشترین دوران عمر خود را در شهر حدیثه در استان الانبار عراق زندگی کرد و جزو اولین جنگجویانی بود که نبرد با نیروهای ائتلاف را در عراق آغاز کرد. در سال 2005، با نام جعلی «یاسر خلف حسین الراوی» توسط آمریکایی‌ها دستگیر و 5 سال بعد در 2010 آزاد شد. به گفته مقامات امنیتی عراق او از نام‌های مستعاری چون طاها البنشی، جابر طاها فلاح، ابوبکر الخطاب و ابوصادق الراوری بهره می‌برد.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
ابومحمد العدنانی

در 15 آگوست 2014، شورای امنیت نام او را به فهرست تحریم مالی و تسلیحاتی افراد و موجودیت‌های مرتبط با القاعده اضافه کرد. در 18 آگوست 2014، وزارت خارجه ایالات متحده هم او را به عنوان «تروریست جهانی ویژه» معرفی و جایزه‌ای تا سقف 5 میلیون دلار را برای اطلاعات منجر به دستگیری او تعیین کرد. در 22 سپتامبر 2014، یک سخنرانی به شدت تحریک‌کننده با عنوان "‌به راستی که خداوند شما همواره ناظر است" از او منتشر شد، که بسیاری از ناظران آن را نخستین دستور رسمی داعش به پیروان این گروه، برای کشتن «کافران» در کشورهای غربی تلقی کرده‌اند:

«اگر می‌توانید یک کافر آمریکایی و اروپایی را بکشید - به ویژه فرانسوی‌های خبیث و پلید- یا یک کانادایی، یا یک استرالیایی، یا هر کسی از جبهه کفار، از جمله شهروندان کشورهایی که وارد ائتلاف جنگی با دولت اسلامی شده‌اند، پس به الله توکل کنید، و او را به هر شیوه و راهی که می‌توانید بکشید؛ سرش را با سنگ متلاشی کنید، با چاقو بکشید، یا با ماشین از رویش رد شوید، یا از بلندی پرتابش کنید، یا خفه‌اش کنید، یا مسموش کنید.»

مطبوعات غربی این شیوه مورد تشویق از سوی العدنانی را اشاره به قتل یک سرباز بریتانیایی به نام «لی ریگبای» دانستند که در می 2013، توسط دو جوان بریتانیایی با تفکر تکفیری در خیابانی در لندن کشته شد. هم سر اورا به زمین کوبیدند و هم با ضربات متعدد چاقو مورد اصابت قرار گرفت.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
قاتلان لی ریگبای، افسر بریتانیایی که توسط دو نیجریه‌ای تازه مسلمان‌شده ابتدا با خودرو زیر گرفته شد و سپس با ضربات چاقو و کوبیدن سرش به زمین، به قتل رسید

العدنانی که در سخنرانی‌هایی که به طور مرتب منتشر می‌کند به " صلیبی‌های" غربی نسبت به ورود به جنگ با داعش هشدار می‌دهد، در پیامی خطاب به اوباما، مداخله نیروهای ائتلاف را "آخرین کارزار صلیبیون" خواند و آن را محکوم به شکست دانست، کما این که به زعم او صلیبیون همواره شکست خورده‌اند.

العدنانی همان کسی بود که در شب اول ماه رمضان سال گذشته، تشکیل خلافت اسلامی را رسما اعلام کرد: «این امیدی است که در دل هر مجاهد موحدی پرمی‌کشد....این خلافت است. این خلافت است؛ واجب کنار گذاشته شده دوران ما...برای همه مسلمین روشن می‌کنیم که با این اعلام خلافت، بر همه مسلمین فرض است که بیعت خود را با خلیفه (البغدادی) اعلام کنند.»

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند

عدنانی در سخنانی که به عنوان مواضع رسمی داعش منتشر می‌کند، به مسایلی چون بیعت گروه‌های تروریستی جدید با خلیفه داعش در سرتاسر منطقه می‌پردازد. برای مثال در پیام 30 دقیقه‌ای صوتی که در 22 ژوئن سال جاری از او منتشر شد، العدنانی خبر انشعاب بخشی از تروریست‌های «امارت اسلامی قفقاز» که در بیعت با القاعده بودند و پیوستن آن‌ها به داعش را اعلام کرد. او به تروریست‌های قفقازی مژده داد که خلیفه البغدادی بیعت آنان را پذیرفته است. این مسأله از این رو حایز اهمیت است که بخشی از زبده‌ترین نیروهای تروریستی و تکفیری در این منطقه (به ویژه داغستان) زندگی می‌کنند که ورود آن‌ها به نبرد میدانی، موجب تقویت نیروی رزم داعش می‌شود. العدنانی از طرف خلیفه، کسی به نام «محمد القدری» را به عنوان امیر داعش در قفقاز منصوب کرد و از همه مجاهدین قفقاز خواست که به کاروان القدری بپیوندند و با او بیعت کنند و در همه چیز جز گناهان پیرو او باشند.

بخش عمده اوقات العدنانی، به مانند ترکی بن العلی، مصروف مقابله کلامی با گروه‌های تکفیری رقیب داعش می‌شود. او به ویژه جدل‌های بسیاری با ایمن الظواهری، رهبر فعلی القاعده داشته است که خواهان مصالحه و آشتی زیرشاخه پیشین القاعده (یعنی داعش) با بدنه اصلی سازمان است. در حالی که داعش با سرزمین‌هایی که در عراق و سوریه غصب کرده است، ادعای بالادستی و مشروعیت انحصاری در میان همه گروه‌های جهادی دارد. به نظر عدنانی همه تروریست‌هایی که در گروه‌هایی به جز داعش می‌جنگند، در مسیر باطل قرار دارند و تنها مسیر صحیح جهاد با کفار، پیوستن به داعش و بیعت با ابوبکر البغدادی است. او در بیانیه‌ای که علیه نیروهای سنی معارض داعش در سوریه و لیبی صادر کرد، خطاب به انان چنین می‌گوید:

«ما هم دعوت خود را از سربازانی که در دار و دسته‌های سوریه و لیبی می‌جنگند، تجدید می‌کنیم...ما از ایشان می‌خواهیم که قبل از شروع جنگ علیه داعش (که همان حکم الله را اجرا می‌کند) مدتی طولانی فکر کنند."

در همین جمله، میزان تمامیت‌خواهی گروهی تروریستی آشکار است، که هنوز هیچ هویت و مشروعیت تثبیت شده‌ای نداشته، خود را یگانه مسیر رستگاری می‌داند.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
عکسی نادر از سه مفتی داعش؛ از راست: البنعلی، القحطانی و النازح

یکی دیگر از خطوط اصلی که العدنانی در پیام‌های خود دنبال می‌کند، شعله‌ور کردن یک جنگ فرقه‌ای تمام عیار میان مسلمانان است. شیعیان که در بین تکفیری‌های عراق به عنوان «صفوی‌ها» شناخته می‌شوند، هدف اصلی این تحریکات مذهبی هستند. حتی قبل از اعلام خلافت در تابستان سال گذشته، العدنانی این خط را با شدت دنبال می‌کرد. فراز زیر از یکی از پیام‌های صوتی او به تاریخ 17 ژوئن 2013، این حقیقت را آشکار می‌کند. او خطاب به سنی‌های سرتاسر منطقه چنین توصیه‌ای می‌کند:

«اگر (در برابر شیعیان) حفاظت می‌خواهید، باید سلاح بردارید. نسبت به پذیرفتن هر نوع طرحی آگاه باشید، چرا که پذیرش هر طرحی، به معنای فریب خوردن دوباره از شیعیان است. به خداوند شما راه دیگری جز شمشیر ندارید، و هر چه زودتر به سراغش بروید، پیروزی بیشتری از آن شماست، و تأخیر مساوی با باخت خواهد بود."

 

عبدالله الجنابی

عبدالله الجنابی، متولد 1951 در شهر فلوجه عراق، یک روحانی محلی بود که نام او اول بار در جریان شورش‌های فلوجه علیه نیروهای ائتلاف در عراق بر سر زبان افتاد. گرچه از زمان صدام حسین هم به عنوان امام مسجد سعد ابن ابی وقاص، نماز جمعه برگزار می‌کرد. اما در سال 1998، به دلیل برخی انتقادات آشکار از دولت عراق، از امامت مسجد کنار گذاشته شد. با این حال با سقوط صدام، او به جایگاهش در این مسجد بازگشت، و این بار تیغ تیز انتقادات او متوجه نیروهای آمریکایی شد.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
عبدالله الجنابی

در «نبرد اول فلوجه» (آوریل 2004) و محاصره نافرجام این شهر توسط آمریکایی‌ها، عبدالله جنابی در کنار عمر حدید، معاون ابومصعب الزرقاوی، نقش اصلی را در مقاومت شورشی‌های فلوجه در برابر آمریکاییان داشت. گرچه در جریان «نبرد دوم فلوجه» در سپتامبر همان سال و اشغال شهر توسط نیروهای آمریکایی، الجنابی از شهر فرار کرد، ولی مدتی بعد دوباره بازگشت و در رأس گروهی فراگیر از مبارزان ضد دولت عرق، موسوم به شورای مجاهدین عراق (نزدیک به القاعده) قرار گرفت.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
نبرد فلوجه

«خون روی دست همه پلیس‌هاست. ساختمان‌های پلیس برای شکنجه و اعتراف‌گیری استفاده می‌شد...و باید نظافت شود».

این بخشی از یکی از سخنرانی‌های معروف او به عنوان امام مسجد سعد بن ابی وقاص در فلوجه، در دوران سلطه القاعده بر شهر بود.

«به خداوند قادر و خون شهیدان سوگند می‌خوریم که ارتش صفوی‌ها وارد شهر نخواهد شد، مگر این که از روی جنازه‌های ما گذر کند.»

تا زمان قدرت‌گیری القاعده در اواخر 2013، الجنابی به طور متناوب در مناطق مختلف تحت کنترل القاعده تردد داشت. اما در اوایل 2014 به فلوجه بازگشت و دوباره مواعظ پرحرارت خود را علیه دولت عراق، شیعیان و نیروهای خارجی از سر گرفت. بنا به گزارش‌های نیروهای امنیتی عراق، در هنگام برگزاری نماز جمعه توسط جنابی، حدود 200 مرد مسلح نقابدار مسجد و اطراف آن را قرق می‌کنند و همه حاضران در مسجد، پیش از ورود بازرسی بدنی می‌شوند.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند

الجنابی از نیروهای برجسته القاعده در عراق محسوب می‌شد و اتحادی راهبردی با معاون مصعب الزرقاوی، عمر حدید، برای اداره فلوجه برقرار کرده بود. از همان زمان با راه انداختن محاکم شرعی و تشکیلات امر به معروف و نهی از منکر، روی طالبان را هم سفید کرد. در زمان سلطه او و عمر الحدید، فلوجه دژ تروریست‌های جهادی از ملیت‌های مختلف در عراق بود. با اعلام امارت اسلامی توسط ابوبکر البغدادی، او جزو اولین فرماندهان القاعده بود که با او بیعت کرد و اکنون به عنوان امیر داعش در فلوجه شناخته می‌شود. به علاوه، او یکی از اعضای شورای شریعت این گروه هم هست.نکته جالب توجه در مورد الجنابی این که، او جزو رهبران مذهبی صوفی مشرب فلوجه به حساب می‌آید. گرچه در حال حاضر به نظر می‌رسد هیچ اثری از مشی ملایم و معتدل صوفیانه در او نمانده است و یکسره جامه سلفی‌گری بر تن کرده است.

احمد موسی جبرئیل

جبرئیل یک روحانی و واعظ 43 ساله اهل میشیگان ایالات متحده است. او در خانواده‌ای فلسطینی به دنیا آمد و در کودکی، به واسطه تحصیل پدرش در دانشگاه اسلامی مدینه، 3 سال در مدینه زندگی کرد. نوجوانی را دوباره در آمریکا گذراند، تا این که برای تحصیل دانشگاهی راه پدر را در پیش گرفت و به دانشگاه اسلامی مدینه رفت. او تحصیات تکمیلی خود را در رشته حقوق از دانشگاهی در ایالت میشیگان دریافت کرد.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
احمد موسی جبرئیل

در سال 2006، او به اتهام کلاهبرداری‌های مالی مختلف، پولشویی، فریب شرکت‌های بیمه و فرار مالیاتی به مبلغ 400000 دلار، به 6.5 زندان محکوم شد. در مارس 2012، با قید «تحت نظارت 3 ساله دادگاه» از زندان آزاد شد و تنها دو سه هفته بعد، اولین پیام‌ها و موعظه‌های اینترنتی او در دفاع از تروریست‌ها در سوریه، منتشر شد. او که ساکن شهر «دیربورن» ایالت میشیگان ساکن است، در نخستین پیام خود خطاب به مریدانش، بعد از آزادی در مارس 2012، چنین نوشت:

«وقتی برادران شما در سوریه سخن می‌گویند، همگی باید دهان خود را ببندند و گوش دهند، چرا که آن‌ها ثابت کرده‌اند که مردان واقعی هستند.»

او اکنون به قطب طرفدارن داعش در ایالات متحده تبدیل شده است. جبریل به استفاده گسترده از ظرفیت شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی برای تبلیغ داعش در آمریکا کاملا واقف است و جالب این که با وجود این که تحت نظارت کامل دولت فدرال ایالات متحده قرار دارد، بی‌محابا در سخنرانی‌های خود نفرت‌پراکنی می‌کند و کفار غیرمسلمان را مستحق مرگ می‌داند. یکی از اهداف ثابت حملات کلامی او، شیعیان هستند که طبق سنت واعظان تندروی وهابی، بعضا از کفار هم بدتر معرفی می‌شوند.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
احمد موسی جبرئیل؛ الهام‌بخش جوانان غربی مشتاق داعش

طبق گزارش «مرکز بین المللی برای مطالعه افراط گرایی و خشونت سیاسی»، در ماه می سال گذشته میلادی، احمد موسی جبریل یکی از پرطرفدار ترین روحانیون در میان طرفداران داعش است و به نوعی نقش الهام‌بخش را برای جوانان غربی مشتاق پیوستن به داعش ایجاد می کند. این گزارش با تحلیل محتوای وبسایت‌های طرفدار جبرئیل، نشان می‌دهد که جبرئیل یکسره به تشویق جوانان غربی به گسترش اسلام با شمشیر و آغاز جنگ مقدس و نفرت از غیرمسلمین مشغول است. «پتر نویمن» استاد مطالعات امنیتی کینگ کالج لندن درباره شیوه جبرئیل چنین می‌گوید:

«او همان توجیهات الهیاتی و سیاسی را برای این جوانان فراهم می‌کند که خودشان جویای آن هستند. وجود او برای داعش مهم است. او آن چه را که آن‌ها فکر می‌کنند، صورت‌بندی می‌ند. او خیال آن‌ها را راحت می‌کند.»

این گزارش در یک پویش آماری از 190 جوان جنگجوی عضو گروه‌های تروریستی در عراق و سوریه، از ایالات متحده، اروپا، کانادا و استرالیا، چنین نتایجی ارایه می‌دهد:

-21 درصد آن ها احمد جبرئیل را د فیسبوک لایک می‌کردند (بالاترین درصد در میان چهره‌های جهادی).

-60 درصد آن‌ها او را در توئیتر دنبال می‌کردند (باز هم بالاترین درصد در توئیتر)

-78 درصد لایک‌های فیسبوک جبرئیل مربوط به اعضای داعش و جبهه النصره بود.

-86 درصد دنبال‌کنندگان توئیتری احمد جبرئیل از اعضای داعش و جبهه النصره بودند.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
صفحه احمد جبرئیل در توئیتر

البته گفتنی است که بعد از انتشار چند گزارش از فعالیت‌های احمد جبرئیل در حمایت و تبلیغ برای گروه‌های تروریستی، مقامات دولت فدرال احساس خطر کرده و فشارها را بر او افزودند، به نحوی که از ژانویه 2015، از میزان پست‌های اینترنتی او کاسته شد. لیکن در همین چند ماه سکوت اینترنتی، لایک‌های او در فیس بوک از 217000 به 240000 رسید و گروه‌های طرفدار او که «شیخ احمد» صدایش می‌کنند، با ارسال پیام‌هایی خواستار کاهش فشارها بر او آزادی بیشتر برای فعالیت‌هایش هستند.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند

 

موسی سِرانتونیو

رابرت موسی سرانتونیو، متولد 1985 در ملبورن استرالیا، یکی از محبوب‌ترین و تأثیرگذارترین مبلغان داعش، به ویژه در میان طرفداران غربی این گروه تروریستی است. این به اصطلاح شیخ استرالیایی داعش، سال گذشته، پس از 5 ماه قرار داشتن تحت نظارت پلیس فیلیپین (به دلیل دعوت به خشونت و دیدگاه‌های افراطی)، در جولای گذشته در شهر لاپو لاپوی فیلیپین دستگیر شد. البته بعد از بازجویی توسط مقامات پلیس فدرال استرالیا، خیلی زود آزاد شد. نکته قابل توجه این که، همزمان با این حضور در آپارتمانی در شهر لاپو لاپو، او از طریق توئیتر و فیسبوک خود، به هواداران و پیروانش چنین گزارش می‌داد که در راه سوریه است:

«ان شاالله خیلی زود به شام خواهم رسید. ما را که در حال بستن بار خود هستیم، دعا کنید.»

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند

او اندکی قبل‌تر، در زمان اعلام خلافت ابوبکر البغدادی، با چنین واژگانی آن را تهنیت گفته بود:

«الحمدلله استقرار این خلافت در این ماه مبارک، موجی از شادی برای همه مسلمین بود، و شعف زیادی برای هم ما به وجود آورد.»

همین به اصطلاح شیخ، در زمان دستگیری، با 11 خط موبایل، یک ساعت گرانقیمت تگ هویر، و مبالغی وجه نقد، با یک زن فیلیپینی (بعد مدعی شد که همسر مسلمان فیلیپینی اوست)، در آپارتمانش به سر می‌برد.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند
دستگیری سرانتونیو در فرودگاه مانیل فیلیپین

بنا به گزارش ها، او در 17 سالگی به اسلام گروید و تبدیل به یکی از معروف‌ترین مبلغان آنلاین تروریست‌های عراق و سوریه شد. گویا از اوایل 20 سالگی، سرانتونیو در ارتباط نزدیک با «انور الافلاکی»، یکی از فرماندهان اصلی القاعده قرار داشت (که در 2011 به هلاکت رسید). گزارش مرکز بین‌المللی برای مطالعات افراط گرایی (مستقر در لندن)، موسی سرانتونیو را یکی از "مراجع معنوی" جنگجویان خارجی پیرو داعش معرفی می کند، گرچه هیچ مدرک روشنی از نقش مستقیم او در انتقال تروریست های به سوریه و عراق یا ارتباط‌گیری با آن‌ها وجود ندارد.

او معمولا در ویدئوها و سخنرانی‌های اینترنتی خود لحنی پرحرارت، جوان‌پسند و گاه بسیار عامیانه به کار می‌گیرد، در نتیجه روی تازه‌مسلمانان نوجوان و جوان غربی تأثیر بالایی اعمال می‌کند (مثلا او برای اشاره به وزارت خارجه آمریکا از واژه "فاحشه آشغال یانکی" استفاده می‌کند). مثل سایر مبلغان و روحانیون جوان داعشی (به ویژه ترکی البنعلی) این وهابی جوان هم به شدت متکی به شبکه‌های ‌اجتماعی و ظرفیت‌های دنیای مجازی است. صفحه فیسبوک او در میان تروریست‌های اهل دنیای مجازی، سومین صفحه پرلایک است. روزنامه گاردین انگلیس، او را همچون یک «لیدر تماشاگران فوتبال» یا چیرلیدر برای داعش خوانده است.

رهبران معنوی داعش؛مفتیانی که بر سریر خون نشسته‌اند

«واضح است که او چهره مهمی است که پیام‌های سیاسی، اخلاقی و معنوی او برای بخشی از جنگجویان خارجی جذاب است.»

به هر حال، مقامات استرالیایی، به ویژه خود نخست وزیر تونی آبوت که به شدت نگران "رشد خانگی" افراط گرایی و بازگشت تروریست‌ها به خاک کشور، بسیار نگران و آشفته شده‌اند، با این دستگیری و محدودتر کردن امکانات تبلیغی امثال سرانتونیو، قصد دارند این پیام را مخابره کنند که اوضاع فعلا تحت کنترل است.

 

منابع:

http://icsr.info/wp-content/uploads/2014/04/ICSR-Report-Greenbirds-Measuring-Importance-and-Infleunce-in-Syrian-Foreign-Fighter-Networks.pdf

https://www.linkedin.com/grp/post/1271127-5862003346478493697

http://www.longwarjournal.org/archives/2014/07/popular_australian_c.php

http://www.theguardian.com/world/2014/jul/23/radical-preacher-in-melbourne-after-deportation-philippines

http://www.dailytelegraph.com.au/news/opinion/aussie-fake-sheik-musa-cerantonio-was-all-preach-and-no-practise/story-fni0cwl5-1226986651281

https://archive.org/details/MusaCerantonio

http://www.trackingterrorism.org/group/musa-cerantonio-individual-profile

http://www.abc.net.au/news/2014-07-02/musa-cerantonio-travelling-to-syria-in-support-of-isis/5566208

http://www.myfoxdetroit.com/story/28709010/american-born-cleric-an-inspiration-for-isis-militants-takes-protection-with-5th-amendment

http://www.commdiginews.com/news-2/islamic-state-cleric-jibril-has-american-fan-base-27170

http://www.usatoday.com/story/news/nation/2015/03/23/us-funding-cleric-isis/25208189

http://archive.freep.com/article/20140505/NEWS06/305050015/Dearborn-cleric-Syria

http://ahmadjibril.com

http://www.worldreligionnews.com/issues/ahmad-musa-jebril-radical-islamist-preacher-isis-supporter-allowed-back-online

http://en.alalam.ir/news/1669761

http://www.al-monitor.com/pulse/security/2014/06/syria-deir-ez-zor-intra-jihadist-battles-isis-nusra.html

http://warincontext.org/2015/02/23/the-danger-in-denying-that-isis-is-islamic

http://www.victoriacfontan.com/blog/resilience-of-insurgencies-in-iraq-transcript-of-abdullah-janabis-sermon-in-fallujah-friday-january-17th-2014

https://en.wikipedia.org/?title=Islamic_State_of_Iraq#Structure

http://www.nbcnews.com/id/6578062/ns/world_news-mideast_n_africa/t/two-locals-were-core-fallujah-insurgency

http://english.al-akhbar.com/node/22280

http://www.counterextremism.com/extremists/abu-mohammed-al-adnani

http://triceratops.brynmawr.edu/dspace/bitstream/handle/10066/13009/ISI20130617.pdf?sequence=1

http://www.state.gov/r/pa/prs/ps/2014/230676.htm

http://www.longwarjournal.org/archives/2014/05/isis_spokesman_blame.php

http://www.longwarjournal.org/archives/2015/06/islamic-state-spokesman-calls-on-other-factions-to-repent.php

https://en.wikipedia.org/wiki/Abu_Mohammad_al-Adnani

http://www.isn.ethz.ch/Digital-Library/Articles/Detail/?id=182205

http://nypost.com/2015/01/28/meet-isiss-30-year-old-preacher-of-bloody-rampages

https://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_al-Janabi

http://gtrp.haverford.edu/aqsi/aggregator/sources/2

http://securitymiddleeast.com/2014/11/01/isis-government-structure

http://edition.cnn.com/2014/09/18/world/meast/isis-syria-iraq-hierarchy

http://english.al-akhbar.com/node/20599

http://www.spiegel.de/international/world/islamic-state-files-show-structure-of-islamist-terror-group-a-1029274.html

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[1] Shura council

[2] The Jurisprudence of Jihad

دو شهر اسطوره‌ای که تکفیری‌ها را زمین‌گیر کردند+تصاویر

بیش از سه سال مقاومت در محاصره؛ این شاید بهترین تعریف از پایداری تاریخی دو شهر شیعه نشین «نبل و الزهرا» در شمال سوریه در مقابل تروریست‌هایی باشد که هر روز بر سر زنان و کودکان این دو شهر باران موشک و خمپاره آوار می کنند.

به گزارش مشرق، کودکان هنوز در کوچه‌ها مشغول بازی‌اند، اما هر از گاهی صدای زوزه موشک یا خمپاره، بازی کودکانه شان را بهم می‌زد.

بچه‌ها بعد از سه سال به این ماجرای تکراری انفجار و گلوله و شهادت دوستانشان عادت کرده‌اند؛ در این سه سال پرتاب همین موشک‌ها و خمپاره‌ها تقریباً تنها کاری است که از دست قاتلان آنها برآمده؛ تکفیری‌ها هر روز خواب ورود به این منطقه در شمالی ترین نقطه سوریه را می‌بینند.

دو شهر کوچک اما استراتژیک، «نبل و الزهرا»؛ جایی که تروریست‌های تکفیری جبهه النصره که در برخی مناطق سوریه راحت پیشروی کرده اند،‌ بیش از سه سال است فقط از دور می توانند دیوارهای شهر را ببینند و با گلوله های خمپاره، توپ و موشک های کوتاه برد آنرا هدف قرار دهند؛ امروز اگر از تکفیری های عضو جبهه النصره که 3 سال از عمر خود را پشت دیوارهای این دو شهر گذرانده اند بپرسید تنها آرزویشان چیست، پاسخ می دهند؛ «تسخیر شهرهای شیعه نشین نُبُل و الزهرا»

شیعه نشین ترین شهرهای سوریه را بشناسید

«نبل و الزهرا» دو شهر مهم شیعه نشین در سوریه‌اند که در 20 کیلومتری شمال غربی شهر حلب و 25 کیلومتری مرز ترکیه، در کنار اتوبان بین المللی حلب  ـ  ترکیه واقع شده‌اند. ‌این دو شهر بیش از 65 هزار نفر شیعه 12 امامی دارند که پس از شروع ناآرامی‌ها در سوریه، میزبان نزدیک به 15 هزار پناهنده شیعی و سنی هوادار حکومت بشار اسد شده و جمعیتش به 80 هزار نفر رسیده است.

به لحاظ تقسیمات کشوری، شهر «نبل» مرکز بخش «نبل» از شهرستان اعزاز از توابع استان حلب سوریه است. بخش «نبل» با مساحتی در حدود 175 کیلومتر مربع متشکل از باشمره، زوق الکبیر، برج القاص، بیانون، حردتنین، کفین، معرسة الخان، میاسه، مایر، نُبل، رتیان و الزهراء است.

«نبل و الزهرا»؛ نگین مقاومت در سوریه+تصاویر

شهر الزهراء که به لحاظ اداری زیر مجموعه بخش «نبل» است، با فاصله کمی در کنار شهر «نبل» قرار گرفته است. این منطقه از آنجا که دارای سلسله آثار تاریخی مشهور و مهمی از قبیل شهرهای مرده و یا فراموش شده است، اهمیت وی‍‍ژه ای دارد.

از طرف دیگر، موقعیت جغرافیایی این منطقه و قرار گرفتن آن در میانه راه بین‌المللی حلب تا ترکیه، و واقع شدن آن میان مناطق سنی‌نشین سمت شرق و مناطق کرد نشین سمت غرب و مرتفع بودن آن و همچنین تمرکز بالای جمعیتی آن نسبت به سایر مناطق، باعث شده این منطقه از اهمیت استراتژیک زیادی برخوردار باشد.

اهالی نبل و الزهراء که به حسن تعامل با مناطق مجاور سنی مشهور هستند، عمدتاً در تجارت و امور علمی و فرهنگی مشغول فعالیت بوده‌اند؛ به نحوی که به لحاظ علمی و فرهنگی نزدیک به چهارهزار معلم از این دو شهر آموزش در مدارس شهرهای سنی نشین اطراف را برعهده داشته‌اند و به همین لحاظ مردمی فرهنگی شناخته می شوند.

همچنین بخش عمده‌ای از تجارت کالا و صادرات و واردات استان حلب در دست اهالی نبل و الزهرا بوده است.

شهر نبل دارای 120 پزشک و یک مرکز درمانی مجهز و پیشرفته است و مردم مناطق مختلف سنی، مسیحی و کردنشین اطراف برای مداوا به این شهر مراجعه می کردند.

شهری در محاصره گرگ ها...

چهار سال از خط شروع ناآرامی‌ها در سوریه می گذرد،‌ راهپیمایی‌های پراکنده در استان‌های حمص و حلب با برخی بی‌تدبیری‌ها که دقیقاً مورد بهره‌برداری جریان‌های خارجی قرار گرفت، شعله ور شده و کار به بکارگیری سلاح می‌رسد.

تروریست‌ها از هرگوشه سوریه اعلام موجودیت می‌کردند و حتی از کشورهای خارجی نیز برخی تروریست‌های کارکشته القاعده عازم این کشور ناآرام می‌شدند تا دیدن سرنگونی بشار اسد و حکومتش را از دست ندهند.

آتش درگیری‌ها خیلی زود به استان‌های شمالی سوریه رسید و حلب یکی از استراتژیک ترین استان‌های این کشور را تحت تاثیر قرار داد.

شهرهای استان حلب یکی پس از دیگری توسط گروه جبهه النصره سقوط می کرد و تروریست‌ها هر روز به مرکز این استان نزدیک‌تر می‌شدند.

در راه تروریست‌های جبهه النصره اما در شهر شیعه نشین قرار داشت،‌ شهرهایی که شیعیان آن به حمایت از حکومت بشار، پدرش،‌حزب الله لبنان و ایران عشق می ورزند؛ همین دو شهرت یعنی شیعه و طرفدار بشار بودن کافی بود تا تکفیری ها نُبُل و الزهرا را با 80 هزار نفر جمعیت مورد حمله قرار دهند.

ژوئیه 2012 جبهه النصره حملات سنگینی را برای تسخیر این دو شهر که در 25 کیلومتری شهر حلب قرار دارند، آغاز کرده و با گلوله باران شدید تلاش می کردند دروازه های ورود به حلب را تسخیر کنند.

«نبل و الزهرا»؛ نگین مقاومت در سوریه+تصاویر

اما شیعیان این شهر که از مدت‌ها پیش زمزمه نزدیک شدن تکفیری‌های جبهه النصره را شنیده بودند با همکاری علما و مسئولان شهر گروه های مقاومت مردمی را برای مقابله با تکفیری ها تشکیل داده و منتظر رسیدن آنها به منطقه بودند.

جبهه النصره که بعد از چندین ماه حمله از ورود به شهر های شیعه نشین نبل و الزهرا ناامید شده بود در نهایت با دور زدن این دو شهر اقدام به کامل کردن حلقه محاصره خود در منطقه کرد.

از این نقطه به بعد ماراتن یک جنگ تمام عیار و طاقت فرسا میان اهالی شیعه نشین نبل و الزهرا با تروریست های تکفیری آغاز شد.

تکفیری ها برای رفع محاصره شهرها خواسته‌های مشخصی داشتند؛ «نیروهای مدافع شهر سلاح را بر زمین بگذارند و مردم شهر نیز از بشار اسد، ایران و حزب‌الله ابراز انزجار کنند»؛ خواسته‌ای که مردم بسیاری از شهرهای تسخیر شده قبلی از روی خیانت یا ترس از قتل عام به آن تن داده بودند.

اما پاسخ این دو شهر به تکفیری ها یک «نه» بزرگ بود که البته با بدست گرفتن سلاح و دفاع از شهرشان نمایش داده شد.

شیعیان نبل و الزهرا البته تنها از خود دفاع نمی کردند، آنها میزبان 15 هزار سنی شهرهای اطراف (که از همکاری با تکفیری ها سرباز زده بودند) نیز هستند و این افراد حدود سه سال نیم است که در پناه جوانان شیعه مدافع شهر زندگی می کنند.

مقاومت بدون آب و غذا/ شکنجه و کشته شدن به دلیل داشتن عکس سید حسن نصرالله

حتی تصور جنگیدن در محاصره سخت و دردناک است ولی وقتی رنج کمبود مواد غذایی، دارو و حتی آب شرب را آنهم زیر حملات و موشک باران های دائمی تروریست ها به آن اضافه کنیم، زندگی طاقت فرساتر می شود.

تروریست ها که در روزهای ابتدایی محاصره نُبُل و الزهرا قصد کامل کردن حلقه تسخیر حلب را داشتند، امروز تنها یک هدف را دنبال می کنند؛ «قتل عام شیعیان»، حسی که مقاومت مردم این دو شهر در برابر تروریست‌ها در ایجاد آن بی تاثیر نبوده است.

از همین رو تروریست های جبهه النصره با همراهی برخی گروه های تکفیری همسو در همان روزهای ابتدایی محاصره، تمام راه های ورودی شهر و برخی روستاهای اطراف را تحت کنترل گرفته و مانع ورود و خروج هرگونه منابع دارویی و غذایی بشردوستانه به این دو شهر شدند.

قطع برق این دو شهر در این روزها از سوی تروریست ها که با حمله به مراکز تولید برق این دو شهر انجام می شود، موضوعی طبیعی است و اهالی شهرها به بودن در خاموشی عادت کرده اند.

تروریست ها مانع ورود منابع آب شرب به شهر شده و همین مساله مردم این دو شهر را بیش از 3 سال است که با بحران بی آب روبرو ساخته؛ بحرانی که در کنار صرف آب باران و بعضا آب های آلوده موجود بیماری‌های مختلفی را برای ساکنان نبل و الزهرا به ارمغان آورده است.

حدود دو سال قبل اما خبری تکان دهنده از این دو شهر به گوش رسید، خبری که در عین دردآور بودن مقاومت مثال زدنی شیعیان در مقابل تکفیری ها را زبانزد کرد.

خبر این بود؛ «با تمام شدن منابع غذایی در شهرهای نبل و الزهرا مردم این شهرها به خوردن برگ درختان و گیاهان صحرایی روی آورده اند»؛ حتی تصور این اقدام برای برخی ساکنان شهرهایی که به راحتی کاشانه و دیار خود را تسلیم تکفیری ها کردند قابل فهم نبود.

مقاومت مردم نبل و الزهرا در جایی بیشتر نمایان می شود که نگاهی کوتاه به شیوه تسخیر دیگر شهرهای سوریه داشته باشیم؛ شهرهایی که تروریست ها در آنها تنها با مقاومت شکننده ارتش سوریه مواجه شدند و به دلیل عدم حضور مردم در صحنه درگیری توانستند این شهرها را تسخیر و بر آنها مسلط شوند.

هم اکنون امداد رسانی به مردم نبل و الزهرا تنها از طریق آسمان امکان پذیر است. بالگردهای ارتش سوریه با گذشته از خط آتش تروریست ها خود را به آسمان نبل و الزهرا می رسانند و با پرتاب بشکه های حامل دارو، مواد غذایی و آب به مردم در محاصره امداد رسانی می کنند؛ کمک هایی که به هیچ وجهه کفاف 80 هزار انسان در محاصره را نمی دهد.

«نبل و الزهرا»؛ نگین مقاومت در سوریه+تصاویر

در همین حال تکفیری های تروریست در اطراف شهر بیکار ننشسته و از هر اقدامی برای کشتار مردم شیعه منطقه صرف نظر نمی کنند.

اعضای جبهه النصره با حمله به خانه روستائیان اطراف این دو شهر شیعه نشین، ساکنان خانه هایی را که با آنها همکاری نمی کنند ربوده و مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار می دهند.

همچنین دیده شده که برخی اعضای روستاهای اطراف به دلیل داشتن عکس سید حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله لبنان توسط اعضای جبهه النصره و دیگر گروه های تکفیری شکنجه و در نهایت به شهادت رسیده‌اند.

هدف قرار دادن کشاورزان و اقدام برای ربودن زنان و دختران شهر یکی دیگر از اقدامات معمول تروریست ها در سه سال اخیر است؛ اقدامی که البته چندین بار با مشت محکم نیروهای مردمی پاسخ داده شده است.

تلاش برای رهایی/ اسیر گرفتن از تروریست ها؛ اقدامی قهرمانانه

موقعیت شهرهای نبل و الزهرا کار را برای حمله مستقیم برای آزادسازی آن سخت کرده است؛ قرار داشتن استان ملتهبی مانند حمص  بر سر راه نیروهای ارتش، نزدیکی این دو شهر به مرز ترکیه و پشتیبانی این کشور از تروریست ها تنها بخشی از موانع ارتش و نیروهای مقاومت برای شکست محاصره نبل و الزهرا است.

ترکیه نیز شدیدا از سقوط این دو شهر حمایت می کند و حتی چندی پیش و در بهمن ماه سال 1393پایگاه خبری العهد لبنان خبر از برنامه ریزی ترکیه با همکاری افسران اطلاعاتی آمریکا و جبهه النصره برای طراحی نقشه سقوط این دو شهر خبر داد.

در خبر العهد آمده بود: «پیش از حمله به شهرهای نبل و الزهرا در شمال سوریه، افسران آمریکایی و برخی کشورهای عربی در ترکیه گردهم آمدند تا نقشه سقوط این دو شهر را طراحی کنند؛ این جلسه در راستای تلاش برای تغییر قواعد درگیری در سوریه به ویژه  حلب در شمال این کشور، تشکیل شد و در جریان آن ترکیه میزبان افسران اطلاعاتی آمریکا و همتایان عرب آنان بود تا نقشه سقوط نبل و الزهراء را طراحی کنند.»

بنابر خبر العهد، افسران اطلاعاتی آمریکا و ترکیه حمله غافلگیرانه ای را برای تصرف نبل و الزهرا ترتیب داده بودند که با هوشیاری ارتش سوریه در شناسایی محور اصلی حمله تکفیری های جبهه النصره و گلوله باران این منطقه توسط توپخانه و تانک های ارتش این حمله ناکام ماند.

همین تلاش ها نشان از اهمیت این دو شهر استراتژیک برای تروریست ها و برنامه ریزان منطقه ای آنها دارد.

ارتش سوریه و البته ساکنان نبل و الزهرا تلاش هایی را برای رها شدن از بند محاصره انجام داده اند؛ اقداماتی که با پشتیبانی شدید ترکیه و دیگر گروه های تروریستی از جبهه النصره به عنوان عامل اصلی محاصره شهرها، تنها به صورت محدود توانست حلقه محاصره را بشکند.

در همین راستا نیروهای ارتش سوریه اواخر سال گذشته شمسی توانست با آغاز دور جدید حملات خود برای تنگ کردن حلقه محاصره حلب، روستاهای اطراف شهرهای نبل و الزهرا را تسخیر کنند و حتی برخی منابع میدانی در گزارش های خود از دیده شدن دروازه ورودی نبل و الزهرا از خط اول درگیری با ترویست ها و ارتش سوریه خبر دادند.

در همین راستا برخی واحد های ارتش سوریه توانستند با شکستن بخشی از محاصره شهر الزهرا از جهت غرب وارد شهر شوند اما شکستن کامل محاصره به دلیل حملات خمپاره ای و موشک باران سنگین تروریست‌ها محقق نشده است.

اواخر سال گذشته اما برگی دیگر از مقاومت شیعیان در سوریه رقم خورد؛ نیروهای مقاومت مردمی نبل و الزهرا یوسف زوعه فرمانده میدانی گروه تروریستی «جیش المجاهدین» را در حمله ای غافلگیرانه ربودند.

«نبل و الزهرا»؛ نگین مقاومت در سوریه+تصاویر

کمیته‌های مقاومت مردمی شهر های نبل و الزهرا درست در زمانی که در محاصره کامل به سر می بردند فروردین ماه امسال یک عملیات تبادل اسرای عجیب را رقم زدند.

یوسف زوعه با 15 زن و 10 کودک ربوده شده توسط تکفیری ها مبادله شد؛ مبادله ای که نشان داد محاصره سه ساله این شهر ها نه تنها مقاومت آنها را کم نکرده بلکه مردم منطقه را برای مقاومت مصمم تر ساخته است.

کشتار مردم و سکوت مجامع بین المللی

بروز یک فاجعه انسانی در سوریه برای سازمان های بین المللی و برخی کشورهای منطقه بی اهمیت است، به ویژه اگر شهری که در آن فاجعه در حال رخ دادن است، شیعه هم باشد.

مردم شهرهای نبل و الزهرا به صورت مشخص هدف یک نسل کشی آشکار از سوی تروریست های تکفیری قرار گرفته‌اند و حتی برای برگزاری آداب مذهبی خود نیز باید تاوان سنگینی بدهند.

در آخرین جنایت صورت گرفته، مردم این منطقه محاصره شده در روز عید فطر و در حالی که برای خواندن نماز در مساجد جمع شده بودند، مورد حمله ترویست ها قرار گرفتند.

تروریست‌های تکفیری در صبح روز عید فطر امسال به محض شنیدن صدای تکبیر مردم و نیروهای مقاومت از مساجد این دو شهر با ده ها موشک و خمپاره اقدام به هدف قرار دادن این دو شهر کردند.

در این حمله تعدادی از نمازگزاران عید فطر شدیدا مجروح شدند؛ این حملات در حالی صورت می گیرد که در اکثر مناطق درگیری تروریست ها در روز عید فطر تلویحا آتش بس برقرار بود ولی کینه تروریست ها از مردم نبل و الزهرا  حتی اجازه برگزاری نماز عید را نیز به آنها نداد.

«نبل و الزهرا»؛ نگین مقاومت در سوریه+تصاویر

مقاومت شیعیان،‌ نگینی بر انگشتر مقاومت در سوریه

کودکان نبل و الزهرا هنوز در کوچه پس کوچه های ناامن از انفجار موشک و یا خمپاره ای سرگردان، مشغول بازی هستند.

این روزها دیدن چهره پدر و برادران بزرگترشان که از کوچه ای به کوچه دیگر می دوند تا خود را به نقطه دیگری از شهر رسانده تا جلوی ورود تروریست ها به داخل شهر را بگیرند، دیگر مانند روزهای ابتدایی محاصره برایشان دلهره آور نیست؛ آنها بازی در محاصره و کنار سلاح پدرانشان را به زندگی در کنار تروریست ها و شرکت در مراسم‌های اعدام مانند آنچه در دیگر شهرهای سوریه دیده می شود، ترجیح می دهند.

قطعاً نام نبل و الزهرا تا سال ها در تاریخ مقاومت مردم سوریه باقی خواهد ماند؛ تاریخ قطعا خواهد نوشت که مردم شهری شیعه نشین و در محاصره، گشنگی و تشنگی را تا سر حد مرگ تحمل کردند ولی تسلیم را نه!

مقاومت مردم این دو شهر و تلاش های ارتش سوریه شاید تا چند ماه دیگر نبل و الزهرا را از دست تروریست‌ها رها کند و گزارشگران خبری از نگین مقاومت سوریه بر روی آنتن شبکه خود ظاهر شده و بگویند «اینجا نبل و الزهرا است،‌ شهرهایی آزاد...»

منبع: فارس
مطالب مرتبط

رهبر طالبان محافظ نداشت/ ملا عمر فارسی را خیلی‌بد صحبت می‌کرد

خاطرات خبرنگار ایرانی از ملا عمر؛
ملا محمد عمر ابتدا از راهنما سؤال کرد آيا به اين دوستان ايراني ما رسيده‌ايد؟ آنها جاي خوب و غذاي خوب داشته‌اند؟ بعد از ما سؤال کرد که به شما بد نگذشته است؟ شما را آزار نداده‌اند؟ و سؤالاتي از اين دست.. پاي چپ و يک چشمش آسيب ديده بود.
گروه بین‌الملل مشرق- جنگ ها هر قدر که طولاني باشند بالاخره تمام مي شوند و آدم ها به خانه هايشان بر مي گردند. اما اين آدم ها هيچ گاه نمي توانند خاطراتشان از روزهاي جنگ را فراموش کنند به خصوص اگر حرفه اين آدم ها خبرنگاري باشد و با ذهن کنجکاو ، نگاه تيزبين و دقيق يک خبرنگار، در صحنه جنگ حاضر شده باشند.پس از جنگ 16 ساله ويتنام، دفاع مقدس هشت ساله مردم کشورمان طولاني ترين جنگ قرن بيستم را رقم زد. از اين نبرد طولاني  تصاوير، عکس ها و گزارش هاي خبري بر جاي مانده که بهترين اسناد آن سال ها محسوب مي شوند. خبرنگاران در سختي ها و تلاطم و در هياهوي جنگ آن ها را ثبت نمودند تا مهمترين مقطع تاريخ معاصر اين سرزمين را در ذهن ها و انديشه ها ماندگار کنند. محمدحسين جعفريان يکي از اين خبرنگاران جنگي است که در سال هاي پاياني جنگ پايش به حرفه خبرنگاري باز شد و بخشي از خاطرات جنگي اش را در روزنامه خراسان منتشر کرد، جنگ که تمام شد جعفريان  تا حدود سال 1374 در روزنامه خراسان حرفه خبرنگاري را ادامه داد و در همان زمان هم در جنگ هاي ديگر  کشورها حضور يافت. او جزو معدود خبرنگاران معاصر جهان است که اغلب جنگ هاي معاصر دنيا از افغانستان و کشمير، آذربايجان و عراق گرفته تا بوسني، کوزوو ، سومالي و... را از نزديک شاهد بوده و از آن ها فيلم و عکس و گزارش تهيه کرده است. آثاري که در نوع خود در دنياي رسانه منحصر به فرد هستند و بارها در رسانه هاي جهان بازتاب داشته اند. در آستانه روز خبرنگار و سالگرد شهادت محمود صارمي، خبرنگار واحد مرکزي خبر در مزارشريف که از دوستان نزديک و صميمي جعفريان بود به سراغش رفتيم تا به مرور بخشي از خاطراتش بپردازيم. گفت‌وگو با او به دليل تشديد مجروحيت‌هاي حاصل از حضورش در جنگ‌هاي متعدد به ويژه در ايران و افغانستان به سختي و در کشاکش بين بيمارستان و خانه امکان پذير شد، که در ادامه آن را مي‌خوانيد.

*****

 * آقاي جعفريان از افغانستان، سرزمين جنگ زده اي که با اسم شما گره خورده و هر وقت اسم جعفريان به ميان مي آيد آدم ياد افغانستان، احمد شاه مسعود و ملامحمد عمر مي افتد. به خصوص اينکه شما جزو معدود خبرنگاران جهان هستيد که از نزديک اين دو را ملاقات کرديد. از ديدار ويژه ملامحمد عمر رهبر طالبان برايمان بگوييد؟  

** در اسفند سال 73 ما به مناطق تحت کنترل طالبان رفتيم. آن زمان شش ماه از تشکيل حکومت طالبان مي گذشت و ما در حال توليد مستندي با عنوان سفر به جمهوري طالبان بوديم. به همين مناسبت با چند نفر از مسئولان سرشناس افغاني که بعدها در بين طالبان صاحب مقامات مهمي شدند گفت وگو کرديم. در قندهار ديديم لقب اميرالمؤمنين را براي ملامحمد عمر به کار مي بردند و مي گفتند نمي شود وي را ديد. ضمن اينکه اجازه تصويربرداري در شهر هم به ما داده نشد. گفتند از حيث مذهبي درست نيست. به سختي گاهي تصويربرداري مي کرديم. وقتي کارمان تمام شد و  از قندهار به سمت هرات بر مي گشتيم در جاده ماشيني از روبه رو مي آمد که راهنما گفت: ماشين ملامحمد عمر است. ماشين آن طرف جاده نگه داشت و کسي از آن پياده شد، ما هم پياده شديم. راهنماي طالباني مان به او توضيح داد که اين دو نفر، خبرنگار ايراني هستند و مهمان ما بوده اند. او هم به فارسي خيلي بدي سوالاتي کرد. حدود پانزده دقيقه صحبت کرد و ما فقط صداي او را ضبط کرديم.

 * به  غير از شما چه خبرنگاراني در دنيا تاکنون ملامحمد عمر را ديده اند؟

بعدها وقتي دو خبرنگار از روزنامه ال‌پاييس کشور اسپانيا به تهران آمده بودند، اتفاقا به اين دليل که شنيده بودند که دو خبرنگار ايراني مدعي اند که ملامحمد عمر را ديدند آن ها عکسي را با خودشان آورده بودند و به ما نشان دادند و اين تصوير دقيقا همان آدمي بود که من و آقاي برجي در مسير بازگشت از قندهار او را ديديم.

رهبر طالبان محافظ نداشت/ ملا عمر فارسی را خیلی بد صحبت می‌کرد

 * گفت وگويتان با فرمانده طالبان چه بود؟  

** آن پانزده دقيقه بيشتر به خوش و بش گذشت. ملا محمد عمر ابتدا از راهنما سؤال کرد آيا به اين دوستان ايراني ما رسيده‌ايد؟ آنها جاي خوب و غذاي خوب داشته‌اند؟ بعد از ما سؤال کرد که به شما بد نگذشته است؟ شما را آزار نداده‌اند؟ و سؤالاتي از اين دست. بعد هم گفت حکومت افغانستان در حال حاضر دست طلبه‌هاست (در افغانستان به کسي که علوم ديني مي خواند طلبه مي گويند) اصلا فرصت سوال و جواب به ما داده نشد. چيزي که در آن لحظه براي ما جالب بود خود او بود به تعبير ما فيلم بردارها دقايقي طول کشيد که ما فوکوس کنيم که آيا اين آدم واقعا ملامحمد عمر است يا نه؟ نکته عجيبش هم اين بود که او خودش راننده بود يعني وقتي ماشين ايستاد يک ماشين دو کابين خالي که هيچ محافظي در آن نبود و اين آدم خودش پشت فرمان نشسته بود. راهنماي ما توضيح داد که اين عادي است و او با خودش محافظ نمي برد. قبلا هم وقتي ما دنبال ملامحمد حسن والي قندهار (استاندار قندهار) مي گشتيم که معاون ملا عمر و نفر دوم طالبان بود، در خيابان کسي را ديديم که پاچه هاي شلوار افغاني اش را بالا کشيده بود پياز و سيب زميني خريده بود که ما با او حرف زديم. از اين جهت هم خيلي عجيب نبود ولي در وهله اول وقتي ما اين آدم را ديديم، حيرت کرديم که آيا واقعا اين آدم ملامحمد عمر است که تنها پشت فرمان نشسته و از اين مسير خلوت دارد مي رود.

رهبر طالبان محافظ نداشت/ ملا عمر فارسی را خیلی‌بد صحبت می‌کرد
تنها عکس موجود از دوران جوانی ملا محمد عمر

 * او فارسي حرف مي زد؟  

** بله. ولي فارسي را خيلي بد صحبت مي کرد. چون افغاني هايي که زبان مادريشان پشتو است و فارسي زبان دومشان محسوب مي شود فارسي را خيلي بد حرف مي زنند.

 * به لحاظ ظاهري رهبر طالبان چطور آدمي بود؟  

** از حيث ظاهري آدم چهارشانه و چاقي بود. پاي چپش و يک چشمش آسيب ديده بود که اتفاقا چشم چپش هم بود گويي که ترکش خورده بود. ريش بسيار انبوه و عمامه اي هم به سر داشت شبيه اغلب چهره هايي که از طالبان ديده ايم.

 * آقاي جعفريان اعتقادات ديني و اسلامي شما چقدر در حرفه خبرنگاري جنگي تان تأثير گذار بود. يعني شده جايي به خاطر باورهاي اسلامي از برخي از فرصت هاي طلايي خبرنگاري استفاده نکنيد؟  

** بارها اتفاق افتاده است، مثلا خاطره اي را براي شما نقل مي کنم. وقتي که آمريکايي ها بعد از 11 سپتامبر به افغانستان حمله کردند ما به مزار شريف سفر کرديم در آنجا منطقه اي بود به نام قلاع جنگي که تعدادي اسير آنجا نگهداري مي شد. من با مسئول اردوگاه مصاحبه اي داشتم.

از سفرهاي قبلي هم که به افغانستان رفته بودم او را ديده بودم و مي شناختم. ايشان براي اينکه لطفي در حق من بکند با لهجه افغاني خودش گفت جعفريان بيا من يک گروه از اين اسرا را رها مي کنم تا فرار کنند بعد آن ها را به رگبار مي بندم و تو فيلم بگير.اين فرصت براي خبرنگار جنگي خيلي وسوسه برانگيز است و خبرنگاراني هستند که دهها و صدها هزار دلار خرج مي کنند تا چنين صحنه هايي را شکار کنند و اثرشان به يک اثر ماندگار تاريخي تبديل شود.در کوزوو با چشم خود ديدم که خانم کريستين امانپور خبرنگار مشهور آمريکايي جلوي آمبولانس هايي که مجروحان را به بيمارستان مي رساند گرفت. پول کلاني به راننده يکي از آن ها داد. مجروحان را وسط خيابان ريخت يک سرباز صرب را پيدا کرد باز به او پول داد تا او در حالي که به جسد اين مجروحان لگد مي زند از آن ها عکس بگيرد. يکي از آن عکس ها، مشهورترين عکس هاي جنگي جهان است. عکسي که در آن سرباز صرب که اسلحه روي دوشش و يک سيگار روي لبش است با خشونت به يک جسد که در کنار انبوهي از نعش ها افتاده لگد مي زند. خلاصه مسئول اردوگاه دوباره اصرار کرد که من اين اسيران را به رگبار مي بندم و تو فيلم برداري کن، باز اکراه کردم و  او گفت اينها طالباني هستند که تا آخرين فشنگشان جنگيده اند و محکوم به اعدام هستند و بالاخره به زودي اعدام مي شوند حداقل شما اين تصوير را بگير.چند بار وسوسه شدم که اين اتفاق بيفتد ولي باز ديدم نمي توانم با خودم کنار بيايم. فکر کردم به هر دليلي شايد عمر اين آدم ها به دنيا باشد و خداوند آن ها را نجات دهد چرا من سبب مرگشان باشم.مسئول اردوگاه گفت حکم اعدام اين فرد بايد صبح اجرا شود ولي من الان او را مي آورم و اعدامش مي کنم و تو فيلمش را براي خودت بگير، باز من زير بار نرفتم.

 * آن لحظه چه حسي داشتيد؟ فکر مي کرديد يک موقعيت خوب حرفه اي را داريد از دست مي دهيد؟  

** اصلا لحظاتي که ايشان اين حرف ها را به من مي زد به خصوص لحظه اي که در مورد فرد آخر که فردا بايد اعدام مي شد با من صحبت کرد من ناخودآگاه ياد عکس معروف آن خبرنگار آمريکايي در سايگون ويتنام که در کتب درسي ما هم بود افتادم. اين عکس را يک خبرنگار از يک ويتنامي گرفته که رئيس حکومت نظامي شهر سايگون هفت تير را روي پيشاني او گذاشته و اعدامش مي کند. اين عکس در سه صحنه قبل از شليک، لحظه شليک و بعد که آن مرد روي زمين مي افتد گرفته شده و چقدر همان عکس در جهان مشهور است. از مشهورترين عکس هاي جنگي جهان است ولي باز من نتوانستم خودم را قانع کنم چون نيامده بودم شکاري انجام دهم که خبرنگار جنگي مشهوري باشم يا پول خوبي را به دست بياورم. آمده بودم که يک حقيقت را منعکس کنم و اين مهمترين فرق خبرنگاران جنگي ما با خبرنگاران جنگي معمول دنياست.

رهبر طالبان محافظ نداشت/ ملا عمر فارسی را خیلی‌بد صحبت می‌کرد
عکس یادگاری محمدحسین جعفریان و رضا برجی با نیروهای احمد شاه مسعود

 * با وجود اينکه خبرنگاران هم نسل شما در خط مقدم جنگ هاي معاصر دنيا و در قلب حادثه حضور داشتند و فيلم هايي گرفته اند که اين فيلم ها بازتاب جهاني داشته اما در جنگ هاي معاصر دنيا که اتفاقا بيشتر آن ها در کشورهاي اسلامي مثل لبنان و فلسطين در حال وقوع است و يکي دو جنگ هم در همسايگي ما رخ داده، خبرنگاران ما حضور برجسته و به موقع ندارند و ما توليدات رسانه هاي غربي را نشان مي دهيم. چه اتفاقاتي موجب شده به رغم گذشته درخشان در عرصه خبرنگاري جنگ، خبرنگاران  ما در اين زمينه دچار عقب افتادگي شوند؟  

** دفاع مقدس که تمام شد نسل ما که به طرق مختلف در جنگ حضور داشتيم و حال و هواي آن روزها با ما بود و حفظ خطوط برايمان پررنگ و مهم بود همچنان که حالا هم هست و ما با آن آرمانها زندگي مي کنيم و حاضريم زندگي و جانمان را فداي اين آرمان ها بکنيم و اثبات هم کرديم که اين باور ماست. اما به مرور زمان آن احساسات کمرنگ و به نسل بعد منتقل نشد. حال و هواي جنگ فروکش کرد که بخشي از آن طبيعي بود اما مي شد از طريق تربيت خبرنگاران اين شعله را روشن نگه داشت. اما چون آموزش نيرو و تربيت تيم هاي خبري براي مسئولان مهم نبود  تيم هاي خبري پيشکسوت ما از کارافتاده شدند و ما به نوعي مصرف شديم و نتوانستيم نهال هاي جديد را پرورش دهيم.دليل ديگرش هم اين بود که خود مسئولان به اين موضوعات اهميت ندادند. تلويزيون ما وارد عرصه مستندسازي لوکس که معمولا هم در خارج از کشور انجام مي شود، شده است. مستندهايي که يک نوع بيهوده از آن کار است. عمدتا هم روي روابط به مستندسازان سفارش داده مي شود نظير مستند اينجا آفريقاست که گل  هم کرد و جزو مستندهاي بسيار گران قيمت بود. وقتي اين مستندهاي گران وارد تلويزيون شدند و نسلي هم وجود نداشت که مستندهاي داغ آن چناني بسازد طبيعتا هم دست مسئولان خالي بود و هم فکر آن ها توليد اين مستندها نبود. ما هم به مرور زمان فراموش شديم و گرنه نسل ما حتي با همين وضعيت و همين مقدار انرژي که باقي مانده بود مي توانستيم کارهاي جديدي را توليد کنيم. آثاري که بتواند بيننده داشته باشد اما گفتم بي توجهي مسئولان در اين عرصه خيلي دخيل بود. آن ها به آثار داستاني پرخرج روي آوردند در حالي که مي توانستند با يک دهم اين هزينه ها مستندهاي بسيار جالب در حوزه هاي مختلف توليد کنند.خاموش شدن نور روايت فتح و بچه هايي که آنجا کار مي کردند و متفرق شدن مستند سازان خوب آنجا و... همه اين مسائل دست به دست هم داد تا اين اتفاق نامبارک بيفتد و هنوز هم که هنوز است اين وضعيت ادامه دارد و اميدي هم به بهبود آن نيست و به نظر من اگر همچنان اين روند ادامه پيدا کند، معلوم نيست که آيا ما دوباره مي توانيم در عرصه خبرنگاري جنگي حرفي براي گفتن داشته باشيم و آن آرمان هايي را که باور داريم خودمان گوينده اش باشيم نه غول هاي رسانه اي دنيا که با اهداف خودشان آثارشان را مي سازند.من وقتي که شنيدم در درگيري هاي يمن، سومالي و غزه تيم هاي خبري ما حضور نداشتند واقعا زجر کشيدم خيلي برايم تأسف آور بود. احساس مي کردم چقدر جاي ما خالي است و روحم پر مي زد که آنجا باشم. متاسفانه تصاويري که ما مي ديديم از خبرنگاران بقيه کشورها بود که به ما مي دادند حالا شما اين را مقايسه کنيد که در جنگ کوزوو تصاويري که ما آورده بوديم از همه رسانه هاي جهان بهتر بود و اولين تصاويري که از اشغال شهر کريشنا پايتخت کوزوو به جهان مخابره شد تصاويري بود که از ايران رفت. مگر تيم خبري ما نبود که همراه تانک هاي ناتو و با اولين اکيپ نظامي وارد اين شهر شديم و اولين تصاوير را گرفتيم و به تمام دنيا داديم. روزگاري ما در عرصه خبرنگاري جنگي در دنيا مرجع بوديم و با نگاه خودمان به دنيا فيلم مي داديم اما متاسفانه حالا اين طور نيست.

 * خبرنگاران ما که اغلب در جنگ هشت ساله جوان بودند و تجربيات ارزنده اي را از آن سال ها کسب کرده اند در حال پير شدن هستند؟ خيلي از آن ها مانند شما، آقاي برجي و بيژن نوباوه که لطمات شديدي از جنگ ديدند چندان وضعيت جسماني مناسبي ندارند اما اين تجربيات کم نظير به نسل جديد منتقل نشده و ممکن است با از دست رفتن خبرنگاران جنگي پيشکسوت ما اين تجربيات هم براي هميشه از بين برود چه بايد کرد؟  

** من اين حرف شما را کاملا تاييد مي کنم در کشور ما آدمي مثل رضا برجي که رکورددار حضور در جنگ هاي معاصر دنياست وجود دارد ولي به او توجهي نمي شد ايراد اصلي هم اين است که ما فاقد مراکز و مؤسساتي هستيم که به سراغ اين بچه ها بيايند و از اين تجربيات استفاده کنند.خبرنگاران جنگي پيشکسوت ما هر کدام در گوشه اي محدود و دور از آن گذشته درخشان که طي کردند و اتفاقات عظيمي را شاهد بودند روزگار مي گذرانند در حالي که آن ها بايد نيروهايي را تربيت کنند که تا قبل از اينکه ما به خبرنگار جنگي نياز پيدا کنيم بتوانيم نيروهايي از اين دست به اندازه کافي داشته باشيم.متاسفانه ما حتي جنگ را هم خيلي راحت از دست داديم. چون تشکيلاتي وجود نداشت که از خبرنگاران جنگي حمايت کند. مراکزي مثل روايت فتح کارهايي را کردند که آن هم به همت و پافشاري کساني مثل سيدمرتضي آويني بود که با مقاومت، پافشاري و فداکاري و اصرار مسئولان را مجاب کردند که اين چنين فيلم هايي ساخته شود. اگر اصرارهاي آويني نبود الان ما هيچ چيز از جنگ نداشتيم.گرچه اين اواخر به فکر افتاده بودند که چنين مراکزي را به وجود بياورند اما متاسفانه خيلي دير بود.

 * خيلي از خبرنگاران جنگي دنيا خاطراتشان را مکتوب کردند و به خاطر همين به شهرت جهاني رسيده اند، شما هم خاطرات مکتوب داريد؟  

** نه به آن شکل. بخشي از خاطراتم را در سال 68 در روزنامه خراسان منتشر مي کردم و از همان دوران تا حدود سال 74-73 يعني دوره سردبيري آقاي ناصر آملي در روزنامه خراسان بودم. در دوره اي هم که در افغانستان بودم يادداشت هايم را با عنوان «تکر در ولايت جنرال ها» (گشت و گذاري در سرزمين ژنرال ها) در مجله مهر و دو هفته نامه کمان منتشر مي کردم که خيلي هم مورد استقبال واقع شد منتهي به دليل وضعيت بد جسماني فرصت نکردم اين يادداشت ها را به صورت کتاب منتشر کنم در حال حاضر آقاي اميد مهدي نژاد در حال تدوين و انتشار اين خاطرات در قالب کتابي با همين عنوان «تکر در ولايت جنرال ها» است. من امروز که به گذشته نگاه مي کنم مي بينم اگر در حوزه خبرنگاري جنگي ايده هايم را مکتوب مي کردم و همه وقتم را صرف مستندسازي نمي کردم مي توانستم آثار بهتر و بيشتري داشته باشم.

 * خيلي از رسانه هاي خارج از کشور مشتاق هستند از وجود کساني مثل شما استفاده کنند. تا جايي که من خبر دارم بارها به شما و چند نفر از خبرنگاران جنگي با تجربه ديگر ما هم پيشنهادهاي خوبي در اين زمينه از سوي رسانه هاي معتبر جهان ارائه شده چرا اين پيشنهادها را نپذيرفتيد؟  

** بله بارها اين پيشنهادها شده ولي پذيرفتن آن مستلزم خروج از کشور است که عمده بچه هاي ما دوست ندارند اين اتفاق بيفتد به خاطر اينکه اغلب کساني که در کشور ما کار خبرنگاري جنگي را انجام مي دهند از بچه هاي جبهه و جنگ و بسيجي هستندکه آرمان هاي خاصي دارند. اين بچه ها برخلاف باورهاي خودشان مي دانند که بروند جاي ديگر کار کنند ولي به نظر من وقتي اينجا جز توهين و حقارت اين بچه ها چيز ديگري نمي بينند چاره اي جز اين نيست چون زمان را از دست مي دهند اين آدم ها دارند پير مي شوند و وقتي در داخل کسي علاقه مند به آموختن تجربيات آن ها نيست حداقل مي توان آن را به هم نوعان خود ياد داد تا در جاي ديگري اين داشته ها حفظ شود.گفتم چون نگاه ما به خبرنگاري جنگي آرمان خواهي و آرمان طلبي بوده نه نگاه فرصت طلبانه همين ها باعث شده که ما از اين موقعيت ها استفاده نکنيم اما اين نقيصه بايد برطرف شود.وقتي کشور ما مدعي حمايت از ملت هاي مظلوم در سراسر دنياست و معتقد است استکبار خبري باعث شده تا اخبار نبردهاي مظلومان دنيا آن چنان که هست منعکس نشود پس بايد تشکيلاتي درست و حسابي وجود داشته باشد تا اگر اتفاقي افتاد منعکس کننده حقيقت باشد در حالي که ما چنين بخشي را نداريم و از خبرهاي همان رسانه ها که به قول ما غول هاي رسانه اي دنيا هستند استفاده مي کنيم.

 * چطور وارد عرصه خبرنگاري جنگي شديد؟  

** در اواخر جنگ واحدهايي به نام واحد ثبت وقايع در جهاد سازندگي به وجود  آمد که من در يکي از واحدهاي جهاد سازندگي  استان مازندران که آن موقع آنجا مشغول تحصيل بودم مشغول کار شدم از آن زمان بود که به طور جدي خبرنگار جنگي حرفه من شد. بعد که جنگ تمام شد از حدود سال 69 سفرهاي خودم را به بقيه کشورها مثل افغانستان، کردستان عراق، تاجيکستان، کشمير، بوسني، جمهوري آذربايجان و... آغاز کردم به دليل حضورم در روايت فتح مستندهاي مختلفي را براي تلويزيون ساختم. مثل لعل بدخشان (درباره افغانستان سال 72)، نسل گمشده (درباره کوزوو)، شير دره پنج شير (درباره احمد شاه مسعود) و... در اين دو دهه کمتر جنگي بوده که در سطح جهان رخ داده باشد و من در آن حضور پيدا نکنم. خيلي از اين فيلم ها هم در سطح جهان منحصر به فرد بوده اند مثلا اولين بار از درگيري هاي مقتدا صدر در عراق بعد از ورود آمريکا ما فيلم گرفتيم و به ايران آورديم و بعد هم که به تمام رسانه هاي جهان مخابره شد اما بعدها به دليل مجروحيتي که براي من اتفاق افتاد نتوانستم در خيلي از جاها حاضر شوم. من وقتي درگيري هاي غزه را مي ديدم مثل پرنده اي بودم که در قفس گرفتار شدم و نمي تواند کاري انجام دهد در حالي که ديگر خبرنگاران جنگي را در حال پرواز مي ديدم و غبطه مي خوردم به حال آن ها که آنجا حاضر بودند.

 *آقاي جعفريان شما را در دنيا با مستند شير دره پنجشير که درباره احمد شاه مسعود است مي شناسند اولين بار او را کجا ملاقات کرديد؟  

** من سفرهاي زيادي به افغانستان داشتم و همين آشنايي باعث شد که به عنوان رايزن فرهنگي جمهوري اسلامي در آن کشور انتخاب شوم. در همان دوره مسئوليتم حدود سال 75 براي اولين بار احمد شاه مسعود را در دره پنج شير ديدم. آن زمان من مستندي تحت عنوان چرا مي جنگيم مي ساختم که به سراغ مسعود رفتم و با او مصاحبه گرفتم. بعدها هم مستند شير دره پنج شير يا همان حماسه ناتمام را ساختم که بسيار هم مشهور شد.

رهبر طالبان محافظ نداشت/ ملا عمر فارسی را خیلی‌بد صحبت می‌کرد
محمدحسین جعفریان در حال مصاحبه با احمد شاه مسعود، شیر دره پنجشیر


 * آن مستند را در چه شرايطي ساختيد؟  

** آن موقع طالبان بخش اعظم افغانستان را گرفته بود و ده درصد خاک آن کشور در دست مسعود مانده بود. من به تاجيکستان رفتم دوستان مسعود را آنجا پيدا کردم و موافقتشان را جلب کردم تا يک دوربين هميشه همراه مسعود باشد و ايشان اجازه بدهد در حالي که او کارهاي خودش را انجام مي دهد ما هم از اتفاقات پيرامون زندگي اش تصوير بگيريم. کسب اين موافقت خيلي آسان نبود ولي بالاخره اتفاق افتاد.بعد من با کمک خود ايشان با بالگرد بين تاجيکستان و دهکده اي در شمال افغانستان به نام خواجه بهاء الدين که مقر مسعود بود به آنجا رفتم.جايي نزديک خط مقدم خانه اي بود که مقر مسعود محسوب مي شد. او در حالي که کار خودش را انجام مي داد دوربين هميشه همراهش بود. ابتدا اين طور بود که وقتي او کار روزانه اش را آغاز مي کرد من هم به همراه دوربينم به دنبال او مي رفتم شب که مي شد او به مقر خودش مي رفت و من هم به محل اسکانم برمي گشتم.بعد از حدود 4 روز من توانستم اعتماد مسعود را جلب کنم و او پذيرفت دوربين شبانه روز همراه او باشد چون خيلي وقت ها اوبه خط مقدم جبهه سر مي زد ما هم همراه او مي رفتيم.نظر او جلب شد و حتي ما صحنه هاي خيلي خصوصي از مسعود گرفتيم مثلا وقتي مسعود دارد نماز شب مي خواند يا اول سپيده صبح است او براي نماز صبح برخاسته دوربين اين تصاوير را مي گيرد که در فيلم هم موجود است.اين همراهي مسعود باعث شد که فيلم خيلي خوبي ساخته شود و ما حتي از خصوصي ترين زندگي اين آدم حتي در زماني که نقشه هاي جنگي اش را براي سردارانش توضيح مي داد فيلم گرفتيم.قرار بود حاصل اين فيلم ها مستند يک ساعته از زندگي مسعود باشد اما به فاصله کمي از تصويربرداري ما مسعود به شهادت رسيد و چون هيچ تصوير ديگري از او وجود نداشت به تشويق شبکه اول تلويزيون مستند شش قسمتي از اين تصاوير ساخته شد که بارها از شبکه هاي داخلي و خارجي پخش شد.

 * چه شد که به سراغ احمد شاه مسعود رفتيد. شخصيت او چه جاذبه هايي داشت که شما به عنوان يک خبرنگار جنگي وقت زيادي را اختصاص داديد تا بتوانيد با مسعود مصاحبه کنيد و فيلم بگيريد؟  

** جواب اين سئوال را بايد با توجه به شرايط آن زمان داد زماني که تقريبا تمام فرماندهاني که عليه طالبان مي جنگيدند اسلحه هايشان را زمين گذاشته بودند و تنها کسي که مقاومت مي کرد مسعود بود علاوه بر آن پيرامون شخصيت مسعود حرف و حديث هاي فراواني وجود داشت و من دلم مي خواست بدانم اين آدم واقعا کيست؟ در ذهن من هم پيرامون او سوال هاي زيادي وجود داشت. قبلا با اين آدم آشنا بودم و از او مصاحبه گرفته بودم . در دنيا هم مقاومت افغانستان را به نام مسعود مي شناختند به طوري که همان موقع ها پارلمان اروپا وقتي مي خواست يک شخصيت افغاني را به عنوان نماينده براي توضيح وضعيت اين کشور دعوت کند از برهان الدين رباني رئيس جمهور افغانستان دعوت نشد و آن ها از مسعود دعوت کردند.شخصيت او براي من خيلي جذاب بود بعد هم که اين سريال را ساختم ديدم اشتباه نمي کردم اين آدم آنقدر کاريزماتيک بود که ارزش ساختن سريالهاي متعدد يا نوشتن کتاب هاي مختلف را داشت و دارد.در آن شرايط خيلي بعيد بود که خبرنگاري بتواند خودش را به مقر مسعود برساند اگر هم مي توانست برساند شايد انگيزه اين کار را نداشت در تمام مدتي که من آنجا بودم فقط يک خبرنگار انگليسي به آنجا آمد که مسعود هم خيلي به آن علاقه مند نبود و مي خواست زود از شر آن خلاص شود در جايي از فيلم هم هست که به نيروهايش خبرنگار انگليسي را نشان مي دهد و مي گويد اين را هم با خودتان ببريد.اين انگيزه براي من که حالا از قبل مسعود را مي شناختم و اين توان را داشتم که درباره او فيلم بسازم و علاقه شخصي ام به خود مسعود هم خيلي مهم بود من واقعا مسعود را خيلي دوست داشتم و در سفرهاي قبلي که به افغانستان رفته بودم به شخصيت او علاقه مند شده بودم.تصورم اين بود که از تمام نيروهايي که در افغانستان بودند فقط اين آدم مقاوم باقي مانده بود و به تنها چهره مقاومت در افغانستان تبديل شده بود. به اعتقاد من مسعود آدم سالمي بود و شخصيت سالمي داشت.برخلاف خيلي از چهره هاي ديگر افغانستان که دلايل ديگري در کنار جهاد به معني واقعي اش براي جنگيدن داشتند مسعود آدمي بود که خالص تر به نظر مي آمد و واقعا در حال جهاد بود که در فيلم هم اين احساس منعکس شده گرچه ممکن است برخي با اين نظر من موافق نباشند. اما من فکر مي کنم آدم اشتباهي را انتخاب نکرده ام و بعد اينکه فيلمم ساخته شده بيشتر به درستي تصميمم پي بردم.

 * چرا فيلم شير دره پنج شير اينقدر در سطح دنيا مطرح شده است با وجود اينکه شما آثار مستند ديگري هم ساخته ايد؟  

** اين فيلم از آن جهت خيلي اهميت پيدا کرد که به فاصله کمي پس از فيلم برداري آن مسعود به شهادت رسيد و خيلي از خبرگزاري ها سراغ اين تصاوير آمدند. الان هم در سالگرد شهادت مسعود اغلب شبکه هاي خبري دنيا مثل سي ان ان، بي بي سي و... اين تصاوير را پخش مي کنند. خود تلويزيون افغانستان هم که تقريبا هيچ تصويري به غير اين تصاوير ندارد وقتي آقاي خرازي وزير امور خارجه وقت براي تبريک استقلال افغانستان و تبريک به آقاي حامد کرزاي به عنوان نماينده جمهوري اسلامي به کابل رفت هدايايي به آقاي کرزاي تقديم کرد که فيلم شير دره پنج شير يکي از آن ها بود.

رهبر طالبان محافظ نداشت/ ملا عمر فارسی را خیلی‌بد صحبت می‌کرد
روبوسی رضا برجی، دوست و همکار جعفریان با وی پس از سال‌ها همکاری


 * به خاطر همين فيلم تابعيت افتخاري کشور افغانستان به شما اهدا شد؟  

** بله در مراسمي که درافغانستان برگزار شد دولت افغانستان پيشنهاد تابعيت افتخاري اين کشور را به سه نفر که در موضوع افغانستان و جنگ هاي اين کشور فيلم ساخته بودند اهدا کرد که من، محسن مخملباف و دوپاني فيلي بوديم.

 * به غير شما کس ديگري هم درباره احمد شاه مسعود فيلم ساخته است؟  

** دوپاني فيلي فيلم ساز فرانسوي هم تصاويري از او گرفته که براساس همين مستند فيلم سينمايي مسعود افغان ساخته شد.اين فيلم ساز سالها قبل حدود بيست و چند سال قبل از شهادت مسعود به افغانستان رفت و آمد داشته است و از مسعود تصاوير را گرفته و خودش مدعي است اصلا به خاطر مسعود به افغانستان رفته دوراني که مسعود هنوز خيلي جوان بوده.

 * از احمد شاه مسعود چه خاطره اي داريد؟  

** يادم هست يک بار مسعود داشت نقشه هاي جنگي اش را براي سردارانش توضيح مي داد که اتفاقا هم در فيلم آمده. او در حالي که مي دانست لو رفتن نقشه هاي جنگي ممکن است جان هزاران نفر از نيروهايش را به خطر بيندازد ولي در مورد فيلم گرفتن به من اعتراضي نکرد.

در فيلم هم هست که بقيه فرماندهان به او تذکر مي دهند که اين دارد فيلم مي گيرد و نقشه ما لو مي رود. ايشان بر مي گردد طرف من و از من مي پرسد فيلم تو چه وقت از تلويزيون ايران پخش مي شود.من مي گويم پاييز. بعد او به فرماندهانش مي گويد عيبي ندارد نگران نباشيد. يعني کاملا او به من اعتماد کرد چون من به معني واقعي کلمه با مسعود دوست شدم در صحنه اي از فيلم هست که سر سفره اي که من و مسعود نشسته ايم و در حال صبحانه خوردن هستيم او خيلي با محبت با من برخورد مي کند. بهرحال همين رفتار متفاوت او و فرصتي که به من داده شد باعث شد تا فيلم مسعود افغان به آن صميميت و واقعيت ساخته شود.

 * چطور مجروح شديد؟  

** وقتي از ساخت سريال لعل بدخشان (سريال هفت قسمتي براي شبکه اول سيما) همراه يک کاميون حاوي مهمات از مرز چين به افغانستان برمي گشتيم کنترل ماشين از دست راننده خارج شد ماشين به کوه برخورد و واژگون شد من حدود نيم ساعت زير چند تن مهمات ماندم. مهمات منفجر نشد وگرنه دکمه لباس من به ايران بر نمي گشت. سي روز طول کشيد که ما خود را از آن جاده هاي دهشت انگيز افغانستان با اسب و قاطر به کابل رسانديم خوب است اينجا به نکته اي اشاره کنم که قبلا از زبان دوستان بيان شده ما وقتي به کابل رسيديم آنجا تيمي از مسئولان وزارت خارجه به سرپرستي يکي از معاونان وزارت خارجه در کابل بودند اما حاضر نشدند من که مجروح شديد بودم و پزشک سفارت براي آن ها توضيح داد که اين آدم تا حالا فوت نشده بسيار حيرت آور است و دارد درد مي کشد.کابل هم در وضعيتي قرار دارد که نيروهاي حکمت يار روزي بيشتر از ده موشک به اين شهر شليک مي کنند ولي اينها حاضر نشدند ما را با هواپيماي اختصاصي خودشان که داشتند به ايران بياورند البته بعدها معلوم شد آن ها براي خريد عازم دبي بودند و خب طبيعتا نمي توانستند ما را با خودشان ببرند .آن موقع من مجبور شدم از کابل به مزار شريف منتقل شوم و اين جابجايي ده روز طول کشيد و اگر من به موقع منتقل شده بودم شايد بخشي از اين آسيب ها مثلا اينکه تا آخر عمر بايد با عصا راه بروم اتفاق نمي افتاد. اين در حالي بود که همان زمان يک خبرنگار جنگي انگليسي که در درگيري هاي بالکان مجروح شده بود وقتي پيکر مجروح او را با هواپيماي اختصاصي به فرودگاه لندن منتقل کردند وزير امور خارجه و وزير فرهنگ انگليس در فرودگاه به استقبال او آمدند و تا بيمارستان او را همراهي کردند.

رهبر طالبان محافظ نداشت/ ملا عمر فارسی را خیلی‌بد صحبت می‌کرد

 * 17 مردادماه در بزرگداشت ياد و نام شهيد محمود صارمي به عنوان روز خبرنگار نامگذاري شده است شما صارمي را مي شناختيد و او از دوستان نزديک و صميمي شما بوده که تا روز قبل از شهادت در کنار هم بوده ايد؟ چه اتفاقي افتاد که صارمي و ساير کارکنان کنسولگري ايران در افغانستان به شهادت رسيدند؟  

** من در فاصله سال هاي 75 تا 77 رايزن فرهنگي جمهوري اسلامي در مزار شريف بوده ام خدا رحمت کند محمود صارمي به اتفاق همکارش از خبرگزاري جمهوري اسلامي در آنجا حضور داشتند. در اين دو سال ما با هم صميمي شديم و مدام به هم رجوع مي کرديم چون کارمان هم به نوعي به هم مرتبط بود.مردادماه سال 77 در حالي که بيشتر افراد از مزار شريف خارج شده بودند چون اين شهر آرام نبود و هر لحظه امکان وقوع چنين حادثه اي مي رفت ايشان به مزار شريف برگشت. ايشان روز شانزده مرداد به مزار شريف برگشت که من با همان هواپيمايي که ايشان آمد به تهران برگشتم. در آن شرايط طالبان به مزار شريف نزديک شده بودند و تحليل من اين بود که اگر طالبان به شهر برسند بچه هاي ما را شهيد مي کنند وقتي برگشتم به تهران با برخي از مسئولان تماس گرفتم و نظرم را گفتم. اما متأسفانه ترتيبي داده نشد تا اينکه در آن اتفاق فجيع بچه هاي ما به شهادت رسيدند و خيلي هم معلوم نشد که چه کساني آن ها را شهيد کردند.بعدها معلوم شد گروه هايي بودند که خيلي هم ربطي به طالبان نداشتند.

 * آن گروه ها به کجا وابسته بودند؟  

** کساني پشت ماجرا بودند که حتي اميد داشتند ايران با طالبان وارد جنگ شوند که امکان وقوع اين جنگ هم بعيد نبود،آن زمان ما حدود هفتاد هزار نيرو را در مرزهاي شرقي مستقر کرديم و اگر درايت و پافشاري مقام معظم رهبري نبود بعيد نبود که جنگ ما با طالبان شروع شود.

رهبر طالبان محافظ نداشت/ ملا عمر فارسی را خیلی‌بد صحبت می‌کرد
شهید محمود صارمی در حال مأموریت در افغانستان/ عکاس: رضا برجی


 * سال‌ها از شهادت محمود صارمي مي گذرد چه تصويري از او در ذهن شما باقي مانده است؟  


** شهيد صارمي بسيار آدم منضبطي بود کارش برايش اهميت داشت و حوزه خبر را خيلي خوب مي شناخت. يادم هست اگر خبري پايه اش سست بود و يا منابع قطعي نداشت ايشان از ارسال آن خودداري مي کرد من هميشه حس مي کردم او چقدر کار خودش را بلد است و به شدت به حرفه خبرنگاري علاقه مند است کسي که در اوج کشمکش هاي شهر مزار شريف کارش را رها نکرد و برنگشت تا اخبار آنجا را مخابره کند نشان دهنده تعهدش به خبر است فکر مي کنم محمود صارمي با خبر زندگي مي کرد و اين حوزه را به معني دقيقش دوست داشت و مي شناخت و به آن اهميت مي داد در مجموع محمود صارمي به تصادف وارد حوزه خبر نشده بود.


منبع: روزنامه خراسان
مطالب مرتبط

تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/ انهدام تونل داعش در فرودگاه کویرس/ موشک باران شدید

به موازات نبردها در جبهه القلمون میان رزمندگان ارتش سوریه و حزب الله با تروریستهای تکفیری، گروههای تروریستی فعال در جبهه استان ادلب بر شدت حملات خود علیه فوعه و کفریای شیعه نشین افزوده اند.
گروه بین الملل مشرق- برای مخاطبان گزارش‌های تحولات سوریه، از تازه‌ترین تحولات میدانی جبهه «ادلب، حمص و حلب » گزارش‌هایی رسیده است که مطالعه آن را به علاقه‌مندان "تحولات در صحنه" سوریه توصیه می‌کنیم؛ با ما همراه باشید.
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریا
 
به موازات نبردها در جبهه القلمون میان رزمندگان ارتش سوریه و حزب الله با تروریستهای تکفیری، گروههای تروریستی فعال در جبهه استان ادلب که چند روز پیش طی بیانیه ای از آغاز عملیات نظامی "اشغال فوعه و کفریای شیعه نشین" واقع در حاشیه شمالی شهر ادلب خبر داده بودند، بر شدت حملات موشکی، خمپاره ای، توپخانه ای و هجومهای زمینی خود به این دو شهر محاصره شده افزوده اند.
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/موج جدید ترورهای داخلی تروریستها/انهدام تونل داعش در کویرس/موشک باران شدید نبل و الزهرا توسط تروریستها
 
 
 
گروههای مشارکت کننده در این حملات از ائتلاف جیش الفتح به رهبری شبکه تروریستی بین المللی القاعده، شامل "جبهه اسلامی سوریه (جیش الاسلام و احرار الشام)، القاعده (جبهه النصره و جند الاقصی) و ارتش آزاد سوریه بوده و حملات از حداقل 8 محور عملیات و 4 جهت جغرافیایی و از مبدا روستاهای "رام حمدان(شمال)، معره مصرین (شمال غربی)، تفتناز (شمال شرقی)، طعوم (شرق)، بنش (جنوب شرق) و شهر ادلب (جنوب) علیه مردم بی گناه این منطقه صورت می پذیرد.
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/موج جدید ترورهای داخلی تروریستها/انهدام تونل داعش در کویرس/موشک باران شدید نبل و الزهرا توسط تروریستها
 
هدف از این حملات ایجاد فشار بر ارتش سوریه و حزب الله جهت توقف عملیات نظامی پاکسازی منطقه زبدانی است که طی آن بیش از 1200 نفر از تروریستهای تکفیری از گروههای جبهه اسلامی، داعش، القاعده و ارتش آزاد در چند محله مرکز و شمال شرقی آن شهر در محاصره کامل و تحت ضربات موشکی و حملات زمینی و بمبارانهای هوایی قرار دارند.
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/موج جدید ترورهای داخلی تروریستها/انهدام تونل داعش در کویرس/موشک باران شدید نبل و الزهرا توسط تروریستها
 
فوعه و کفریا با بیش از 45 هزار نفر جعیت دارای بافت مذهبی شیعه اثنی عشری است که بیش از 70 درصد از ساکنان آن را سادات منتسب به اهل بیت پیامبر اکرم اسلام (ص) تشکیل می دهند. از ابتدای بحران تروریستی تکفیری حدود 3 هزار نفر از جوانان دلیر این دو منطقه در نبرد با تروریستهای تکفیری در صفوف نیروهای ارتش، دفاع وطنی و حزب الله سوریه به شهادت رسیده و از حدود 4 ماه پیش همزمان با اشغال کامل استان ادلب توسط القاعده به رهبری سازمان اطلاعات و جاسوسی "ترکیه" فوعه و کفریا در محاصره کامل (آب، برق، غذا و دارو) قرار گرفته اند.
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/موج جدید ترورهای داخلی تروریستها/انهدام تونل داعش در کویرس/موشک باران شدید نبل و الزهرا توسط تروریستها
 
 
 
منابع میدانی در فوعه و کفریا از اصابت بیش از 2 هزار فروند موشک به این دو شهر تنها طی کمتر از 5 روز از آغاز عملیات گروههای تروریستی برای اشغال این دو شهر در محاصره خبر داده اند. این موشک بارانها منازل مردم و اماکن عمومی را هدف قرار داده و موجب تلفات سنگین انسانی (شهادت و جراحت گروهی از ساکنین) و خسارت شدید مالی به شهروندان سوری ساکن در آن شده است.
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/موج جدید ترورهای داخلی تروریستها/انهدام تونل داعش در کویرس/موشک باران شدید نبل و الزهرا توسط تروریستها
 
طی روزهای گذشته چندین حمله زمینی تروریست ها در محورهای شرقی، غربی و جنوبی با مقاومت و هوشیاری رزمندگان عضو کمیته های مردمی دفاع از شهرهای فوعه و کفریا شکست سختی خورده است. تنها در یکی از این حملات، 20 تروریست کشته، 7 نفر اسیر (شامل 4 تروریست غیر سوری!، یک نفر از اهالی روستای رام حمدان در شمال و دو نفر از شهر بنش در جنوب شرقی)، دو دستگاه نفربر شامل یک انتحاری منهدم و دو دستگاه تانک نیز به غنیمت رزمندگان شیعه سوری در آمده است. 
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/موج جدید ترورهای داخلی تروریستها/انهدام تونل داعش در کویرس/موشک باران شدید نبل و الزهرا توسط تروریستها
 
 
 
واحد رسانه ای گروه تروریستی "احرارالشام" وابسته به اخوان المسلمین و شبکه القاعده با انتشار تصاویری از یک حمله انفجاری علیه مواضع مدافعان فوعه و کفریا خبر داده است. بر اساس این تصاویر، تروریست ها با اعزام یکدستگاه نفربر زرهی مملو از مواد منفجره که بصورت هدایت از راه دور کنترل می شد، تلاش کردند تا آن را در داخل خطوط دفاعی مدافعان منطقه "الصواغیه" واقع در حاشیه شمال شرقی شهر فوعه منفجر کند اما این خودروی زرهی از سوی مجاهدین شیعه رصد و هدف یک فروند موشک ضد زره کورنت قرار گرفته و منهدم گشته است. 
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/موج جدید ترورهای داخلی تروریستها/انهدام تونل داعش در کویرس/موشک باران شدید نبل و الزهرا توسط تروریستها
 
 
 
هواپیماهای جنگنده بمب افکن نیروی هوایی ارتش سوریه با حضور دائم در آسمان منطقه به بمباران شدید مواضع، خطوط تدارکاتی و کاروانهای تسلیحاتی – نیرویی تروریست های تکفیری پرداخته اند. بیش از 40 حمله هوایی علیه مواضع تروریست ها تلفات سنگینی را به آنها وارد آورده و مدافعان فوعه و کفریا را برای دفاع از این دو شهر یاری کرده است.
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/موج جدید ترورهای داخلی تروریستها/انهدام تونل داعش در کویرس/موشک باران شدید نبل و الزهرا توسط تروریستها
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/موج جدید ترورهای داخلی تروریستها/انهدام تونل داعش در کویرس/موشک باران شدید نبل و الزهرا توسط تروریستها
 
تحولات میدانی جبهه حمص
 
ادامه عملیات نظامی ارتش سوریه در حاشیه تدمر
 
نبردها میان نیروهای ارتش و دفاع وطنی سوریه، لشکر فاطمیون و حزب الله از یکسو با تروریستهای تکفیری داعش در جبهه های نیمه غربی شهر تدمر با شدت هر چه تمامتر در جریان است. طی روزهای نخست آغازین عملیات "بازپس گیری تدمر، نیروهای ارتش سوریه و گروههای هم پیمان آن طی هجومهای سریع با پشتیبانی وسیع هوایی و یگان توپخانه ای موفق به تصرف مناطق حاشیه غربی شهر و استقرار در فاصله کمتر از 3 کیلومتری دروازه های این بخش شدند.
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/موج جدید ترورهای داخلی تروریستها/انهدام تونل داعش در کویرس/موشک باران شدید نبل و الزهرا توسط تروریستها
 
در حالی که گزارش های میدانی از پیشروی نیروهای ارتش سوریه و گروههای هم پیمان آن در محورهای شمال غربی و جنوبی غربی شهر تدمر حکایت دارد، داعش با اعزام عوامل انتحاری و اجرای حملات ایذایی به سایر مناطق بخش شرقی استان حمص برای تمرکز زدایی از توان و تمرکز عملیاتی فرماندهان اتاق مشترک عملیات ارتش و گروههای هم پیمان آن بشدت در تلاش است.
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/موج جدید ترورهای داخلی تروریستها/انهدام تونل داعش در کویرس/موشک باران شدید نبل و الزهرا توسط تروریستها
موشک باران شدید فرقلس توسط داعش
 
در همین رابطه گروهی از نیروهای داعش نیمه شب گذشته از طریق بیابان خود را به حاشیه شهر "فرقلس" واقع در شرق شهر حمص و جنوب شرقی شهر تدمر رسانده و ایستگاه استخراج نفت و گاز مستقر در حاشیه آن را بشدت موشک باران کردند. به گفته روابط عمومی وزارت انرژی دولت سوریه، این حمله باعث آتش سوزی وسیعی در این مجموعه تامین انرژی شده و خسارات مادی فراوانی به تاسیسات آن وارد آورده است.
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/موج جدید ترورهای داخلی تروریستها/انهدام تونل داعش در کویرس/موشک باران شدید نبل و الزهرا توسط تروریستها
 
دقایقی پس از این حمله یک فروند بمب افکن نیروی هوایی ارتش سوریه گروه موشکی داعش را که در حال بازگشت به تدمر بود، رهگیری کرده و هدف چند فروند موشک هوا به زمین قرار داد که به هلاکت کلیه اعضای این کاروان و انهدام کامل خودروهای نظامی آنها شد.
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/موج جدید ترورهای داخلی تروریستها/انهدام تونل داعش در کویرس/موشک باران شدید نبل و الزهرا توسط تروریستها
 
تاسیسات گازی فرقلس با تولید بیش از 5 میلیون متر مکعب گاز طبیعی و 5 تن گاز با مصارف خانگی یکی از بزرگترین تولید کننده های انرژی در سوریه و تامین کننده نیمی از سوخت نیروگاههای تولید برق این کشور در استانهای حمص، حماه، دمشق و ... می باشد. از ابتدای بحران تروریستی تکفیری در سوریه، حمله به زیر ساختهای صنعتی، انرژی، کشاورزی و نظامی این کشور در صدر اهداف گروههای مختلف تروریستی تکفیری بوده است.
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/موج جدید ترورهای داخلی تروریستها/انهدام تونل داعش در کویرس/موشک باران شدید نبل و الزهرا توسط تروریستها
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/موج جدید ترورهای داخلی تروریستها/انهدام تونل داعش در کویرس/موشک باران شدید نبل و الزهرا توسط تروریستها
 
تحولات میدانی جبهه حلب
 
حملات شدید تروریستها به نبل و الزهراء/ انهدام تونل داعش در کویرس
 
حملات تروریستهای تکفیری القاعده، جبهه اسلامی و ارتش آزاد به دو منطقه شیعه نشین "نبل و الزهراء" همچنان ادامه دارد. طی روزهای اخیر صدها فروند موشک و خمپاره و توپ سنگین توسط تروریستها به این دو شهر که بیش از 4 سال از محاصره کامل آنها توسط مزدوران سازمانهای جاسوسی سعودی، قطر و ترکیه می گذرد، شلیک شده که تلفات و خسارات شدیدی برجای گذاشته است.
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/موج جدید ترورهای داخلی تروریستها/انهدام تونل داعش در کویرس/موشک باران شدید نبل و الزهرا توسط تروریستها
 
به گفته یک منبع میدانی در تشکیلات حزب الله سوریه مستقر در شهر الزهراء، مبدا اصلی پرتاب موشکها و خمپاره های و گلوله بارانهای توپخانه ای برخی شهرهای حاشیه از جمله "مایر، بیانون و حیان" بوده است که بلافاصله رزمندگان مدافع نبل و الزهراء با شناسایی دقیق محل پرتاب، اقدام به گلوله باران شدید آن کرده اند. 
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/موج جدید ترورهای داخلی تروریستها/انهدام تونل داعش در کویرس/موشک باران شدید نبل و الزهرا توسط تروریستها
 
انهدام تونل داعش در نزدیکی فرودگاه نظامی کویرس
 
از فرودگاه نظامی کویرس خبر می رسد که شب گذشته نیروهای نظامی ارتش سوریه مستقر در این پایگاه مهم و راهبردی هوایی پس از کشف یک تونل در محور جنوبی، آن را منهدم کرده اند. بنا بر این گزارش، این تونل توسط نیروهای داعش با هدف بهره برداری جهت نفوذ به محوطه فرودگاه در حال حفر بوده است. 
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/موج جدید ترورهای داخلی تروریستها/انهدام تونل داعش در کویرس/موشک باران شدید نبل و الزهرا توسط تروریستها
 
لازم به ذکر است که فرودگاه نظامی کویرس واقع در حاشیه شمالی استان حلب و در مجاورت استان ادلب سوریه از حدود 2 سال پیش ابتدا از سوی گروههای تروریستی ارتش آزاد و القاعده و پس از آن توسط داعش تحت شدید ترین محاصره قرار داشته و تلاشهای مکرر این گروه برای تصرف آن با مقاومت شدید نظامیان مستقر در آن با شکست مواجه شده است.
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/موج جدید ترورهای داخلی تروریستها/انهدام تونل داعش در کویرس/موشک باران شدید نبل و الزهرا توسط تروریستها
 
این فرودگاه مقر بزرگترین دانشکده نیروی هوایی ارتش سوریه بوده که بیش از 3 هزار دانشجو و صدها نفر از افسران ارشد در آن به امر آموزش های نئوری و عملی پرواز با انواع هواپیماها و بالگردهای نظامی اشتغال داشته اند. هم اکنون صدها نفر از نظامیان سوری اعم از دانشجو و استاد در محاصره گروه داعش قرار داشته و امداد رسانی به آنها ازطرق پرتاب بشکه های حاوی مواد غذایی، دارو و تسلیحات و مهمات از بالگردهای ترابری ارتش سوریه صورت می پذیرد.
 
تشدید حملات جیش الفتح به فوعه و کفریای شیعه نشین/موج جدید ترورهای داخلی تروریستها/انهدام تونل داعش در کویرس/موشک باران شدید نبل و الزهرا توسط تروریستها
مطالب مرتبط

دانلود «گفتگوی سهیل کریمی درباره پاراچنار»

درباره پاراچنار (سخنرانی سهیل کریمی درباره سفر خود به پاراچنار برای ساخت مستند زخم پیوار)
 

فلش 3در اواخر آبان ماه امسال سهیل کریمی(مستند ساز) که از سفری به پاچنار برای ساخت مستندی با نام «زخم پیوار» بازگشته بود،در جمع بسیجیان دانشگاه صنعتی شریف،درباره وضعیت و مصائب شیعیان پاراچنار و دلبستگی آنها به انقلاب اسلامی سخن گفت.به گفته سهیل کریمی،آخرین هیئت ایرانی که بطور رسمی به پاراچنار رفته، شهید آوینی و همراهانش هستند که سال 68 به آن جا رفتند و هنوز هم بعضی از مسن‌ترهای پاراچنار از آنها به خوبی و نیکی یاد می‌کنند. تنهایی پاراچنار سند شرمندگی ما است.(درباره سفر او می توانید به این مصاحبه ها مراجعه کنید:قسمت اول - قسمت دوم).فایل صحبتهای جالب و قابل توجه او تقدیم کاربران فتیان می شود:

 

دانلود 2دانلود «گفتگوی سهیل کریمی درباره پاراچنار» با کیفیت 24kbps و با اندازه 10.3مگابایت

دانلود 2دانلود «گفتگوی سهیل کریمی درباره پاراچنار» با کیفیت 16kbps و با اندازه 6.8مگابایت

دانلود 2دانلود «گفتگوی سهیل کریمی درباره پاراچنار» با کیفیت 8kbps و با اندازه 3.4مگابایت

پاراچنار،تا همين چند ماه پيش، نام غريبي بود كه طي سال‌هاي متمادي ، همواره مورد هجوم گروهك طالبان قرار گرفته بود.و چنان بي رحمانه، مردم اين شهر كوچك مورد حمله وحشيانه طالبان قرار مي گرفتند، كه گويي اين ياران حسين هستند كه دوباره به مسلخ عشق رفتنه اند.مردم مومن پاراچنار، با همه‌ی گروه‌های تروریستی شناخته ‌شده و غیر معروف جنگیده اند و با اتكا به روش و منش اهل بيت به تنهايي در مقابل لشكر عظيم وهابيت از اعتقادات خود دفاع كردند.

در همین رابطه خبرنگار«خبرنامه داشجویان ایران»، گفتگوی تفصیلی با سهیل کریمی، مستند ساز و جزو معدود افرادی که مدتی در کنار شیعیان مظلوم پاراچنار، حضور داشته، انجام داده است که در متن زیر قسمت اول این مصاحبه را می خوانید:

 


خبرنامه دانشجویان ایران: ضمن سلام و تشکر از این که وقتتان را در اختیار ما گذاشتید،لطفا بفرمائید منطقه پاراچنار در کجا قرار گرفته و مردم این منطقه دارای چه نوع اعتقاداتی هستند؟

 

سهیل کریمی: بخش کوروم یکی از بخش های هفت گانه فاتا می باشد این منطقه به تنهایی دارای 125 کیلومتر مرز مشترک با افغانستان است.

 این منطقه به دو بخش بالایی و پایینی تقسیم می شود؛ پاراچنار مرکز بخش کورم و بخشی از کورم بالایی است؛ که شیعیان در آن در اکثریت هستند. این در حالی است که بخش پایینی کورم غالباً در سلطه وهابیت است. این مناطق بوسیله کوه های مرتفع سرسبز و پوشیده از برف احاطه شده اند.
خوست، ننگرهار، لوگر و پکیتا از استان های مهم طالبان خیز افغانستان هستند. موقعیت پاراچنار از نظر جغرافیایی و اقلیمی جزء 7 ایالت قلیله‌ای پاکستان است و مرکز منطقه قبیله‌ای کروم اجنسی و نزدیک‌ترین منطقه پاکستان به کابل است.

 

پاراچنار از نظر استراتژیک موقعیت ممتازی دارد زیرا از 3 جهت با افغانستان مرز مشترک دارد، اما از سویی تنها یک نقطه نفوذی به خود پاکستان دارد.شهر پاراچنار از سمت شمال به مرز شمالی منطقه افغانستان؛ از جنوب شرق نیز در پیشاور که منطقه ای وهابی نشین که ریشه طالبان در این شهر بوده، هم مرز است.


جنوب غرب این شهر، وزیرستان قرار دارد که هم اکنون نیز ناتو در این منطقه به خاطر حضور متمرکز طالبان درگیر است.
این منطقه حدود یک میلیون جمعیت دارد؛ بیش از 600 هزار نفر از مردم این شهر شیعه جعفری هستند که توسط 20 میلیون وهابی محاصره شده اند.
مردم پاراچنار در حدود 50 سال محاصره زیر بار شکنجه های وهابیون قرار گرفته اند که این اقدامات پس از انقلاب اسلامی ایران شدت گرفته است؛ آنان همواره بر اعتقادات خود مصمم هستند و هیچ گاه زیر بار زور وهابیون نمی روند به طوری که هر روز تعداد زیادی از مردم این شهر به دلیل حمایت از امام راحل(ره) و رهبر معظم انقلاب تاوان پس می دهند.

مردمی که به خاک آن ها تجاوز شده و همه‌چیزشان را از دست داده اند، وقتی دفاع می‌کنند از موجودیت خودشان و می‌خواهند خانه و مزرعه شان را آزاد کنند، ناگهان هلی‌کوپترهای دولتی به گلوله باران منطقه‌ای که به دست شیعیان آزاد شده است، می پردازند؛ به همین دلیل مردم پاراچنار از زمین و هوا و حتی زیر زمین در محاصره هستند.

 

خیرنامه دانشجویان ایران: به نظر شما، آیا در گیری‌های بوجود آمده در پارا چنار به دلیل اختلافات قبیله‌ای می باشد؟
سهیل کریمی: به هیچ عنوان، این بحثی که به این عنوان امروز بوجود دارد که عموما هم دولت پاکستان به این شایعه دامن می زند.و متاسفانه دولت جمهوری اسلامی نیز این تبلیغات را می پذیرد و در ادامه نیز رسانه‌های غربی مانند بی بی سی و سی ان ان با فرستادن خبرنگارهای خود به این منطقه، در گزارش‌های خود در صدد قبیله‌ای نشان دادن این جنگ می باشند.

 

یکی از نشانه‌هایی که نمایان می کند، این جنگ قبیله‌ای نیست، کمک های برادران اهل سنت به شیعیان پاراچنار می باشد.که در مسیرهای صعب العبور که هیچ راهی برای شکستن محاصره وجود ندارد، آنها به شیعیان این منطقه کمک می کنند.یعنی به هیچ عنوان جنگ شیعه و سنی در این منطقه وجود ندارد.

 

جنگ قبیله‌ای هم نیست، چون همه‌ی قبایل به این منطقه کمک می کنند و فقط وهابیون و سلفیون افغانستان و عربستان و طیف های دیگر وهابیت موجود در پاکستان هستند که علیه شیعیان پاراچنار این جنایت‌ها را انجام می دهند و این بلاها را بر سر آنها به وجود می آورند.

 

پس جنگ طالبان، وهابیت، و سلفیون با شیعیان پاراچنار، بر سر حب و اعتقادیست که مردم این منطقه نسبت به اهل بیت دارند و علاوه بر این به خاطر ارادتمندی این مردم به انقلاب اسلامی ایران است.البته ما حدود چهل میلیون شیعه در پاکستان داریم که آنها هم در راه اعتقاد خود، هزینه می دهند، اما چون مردم پاراچنار بسیار ثابت قدم هستند در راه دفاع از انقلاب سلامی ما و این امر را در عمل نیز نشان دادند، به خاطر همین هم در حال تاوان پس دادن هستند.

 

خبرنامه دانشجویان ایران: گروه‌های سرکرب گر مردم پاراچنار، از چه منبع‌هایی، حمایت می شوند؟

 

سهیل کریمی: کشورهای غربی و به خصوص آمریکا که مستقیما در این جنایات دست دارند.چون دقیقا در آخرین جنگ و محاصره‌ای که در پاراچنار شد، در سال 1386، سفیر آمرکا در پاکستان، یک هفته قبل از شروع جنگ آنجا بود. و از شهر پاراچنار بازدید کرد.و همچنین سال 1362 که ریگان رئیس جمهور آمریکا بود، احزاب هفتگانه افغانستان در واشنگتن و در محل کاخ سفید جلسه‌ای برگزار کردند تا دولت در تبعید را بنیان گذاری کنند.

 

سفارش ریگان به آنها این بود که شما باید در نزدیک‌ترین نقطه به کابل مستقر شوید تا بتوانید دولت در تبعید را در آن منطقه مستقر کنید.نزدیک ترین نقطه پاراچنار بود که نزدیک به صد کیلیومتر با کابل فاصله داشت.

 

در ادامه دولت پاکستان نیز در همه‌ی موارد دست سلفیون را برای سرکوب شیعیان پاراچنار باز گذاشت.و جالب اینجاست با در اختیار گذاشتن همه نوع ادوات جنگی به این جنایتکاران، مدعی بی طرف بودن نیز هست.دولت پاکستان، وقتی طالبان به این منطقه حمله میکند، همه نوع تسهیلات در خدمت آنها قرار می دهد، اما وقنی در یک منطقه، شیعیان غالب می شوند، هلیکوپترهای دولتی وارد میدان جنگ می شوند و با موشک، مواضع شیعیان را می کوبند.

 

خبرنامه دانشجویان ایران: چرا بر سر مسائل پاراچنار، دولت مردان و به خصوص دستگاه دیپلماسی ما هیچ موضع گیری در حمایت از این مردم مظلوم  نکردند ؟

 

سهیل کریمی: من فکر می کنم به خاطر اطلاعات غلطی می باشد که آقایان از منطقه دارند.و این تصور اشتباه که این جنگ قومیتی می باشد و برای توجیه قومیتی بودن این جنگ نیز دلیل خاصی ندارند.ولی من هزران دلیل برای اثبات قومیتی نبودن این دلیل آوردم.اما آقایان متاسفانه این اطلاعات غلط را خودشان درست کردند و خودشان نیز باور کردند.مانند ملانصرالدین که به جمعی گفت فلان جا آش می دهند و خودش هم رفت در صف آش ایستاد.و این تفکر را دارند چون آنجا بحث قومیتی می باشد.ما اگر موضع گیری کنیم، بحث برهم خوردن اتحاد شیعه و سنی بوجود می آید.

 

اما این موضوع هیچ ربطی نسبت به برهم خوردن اتحاد شیعه و سنی ندارد.چون دشمن مقابل شیعیان در پاراچنار، وهابیون می باشد و بسیاری از برادران اهل سنت، اعتقاد دارند، وهابیون اصلا مسلمان نیستند.و کافرند و خارج از دین.

 

خبرنامه دانشجویان ایران: آیا جمهوری اسلامی در پاکستان کاردار یا سفیر ندارد تا گزارشی صحیح از مسائل پاراچنار به دولت مردان ما بدهد؟

 

سهیل کریمی: متاسفانه هیچ کدام از آقایان سفارت ما جرات نکردند در پاراچنار حضور یابند.ما در پیشاور کنسولگری داریم.ولی متاسفانه سر کنسول ما در شهر هم حضور فعال ندارد.

 


خبرنامه دانشجویان ایران:
در مورد موضوع پاراچنار، دو جریان انحرافی وجود دارد، جریان اول مسئولین و رسانه ملی و خبرگزاری های رسمی می باشند که سکوت عجیبی کرده اند و اما جریان دوم، بعضی از افراد و رسانه‌ها مانند سایت منتسب به آقازاده رئیس مجمع تشخیص مصلحت می باشند که با مانور دادن بر سر موضوع پاراچنار، قصد زیر سوال بردن حمایت ما از فلسطین را دارند، نظر شما در مورد جریان دوم چیست؟ آیا حمایت از پاراچنار مغایرتی با حمایت از فلسطین دارد؟

 

سهیل کریمی: متاسفانه دوسال پیش نیز که  اسرائیل حمله وسیعی به غره انجام داد.در همان روزها، یک شدت عمل و جنگی هم علیه مردم پاراچنار توسط وهابیت به راه افتاد که بعضی از علمای ما موضع گرفتند که این قدر غزه غزه نگویید.در حالیکه در پاراچنار فلان و بهمان می شود.

 

من بدون اینکه از جوانان پاراچنار سوالی بپرسم، آنها گفتند دوسال پیش چنین جریانی بوجود آمد که ما خیلی ناراحت شدیم. و در ادامه این جوانان به من گفتند ما خودمان را سرباز آقا می دانیم.پس چرا بعضی از علما، ما را با غزه مقایسه می کنند.ما منتظر هستیم به ما اذن بدهند تا به کمک مردم غزه بشتابیم و برای آزادی فلسطین بجنگیم.و ما هیچ وقت در عرض فلسطین نیستیم و همواره خودمان را در طول فلسطین می بینیم.آنها به من گفتند ما آرمانمان فلسطین می باشد.ما مشکلات زیادی داریم اما با صلابت همچنان به دفاع از خود می پردازیم.و این قضیه که ما را با مفلسطین مقایسه کنند و در این مقایسه فلسطین و آرمان جهان اسلام را بکوبند، این برای ما خیلی ناراحت کننده بود.وقتی این جوانان این طور صحبت کردند، من حیران ماندم که دیگه چه چیزی باید بگویم.

 شيعيان را در پاراچنار به‌راحتي ذبح مي‌كنند

شيعيان را در پاراچنار به‌راحتي ذبح مي‌كنند/ افرادي كه مخالف كمك به شيعيان اين منطقه هستند يك‌بار هم از نزديك آنجا را نديده‌اند

 

سهیل کریمی با يادآوري سفر سال گذشته خود به پاراچنار پاكستان در تشريح وضعيت اسفناك آنها گفت: اين منطقه كه در محاصره وهابي‌ها و سلفي‌ها قرار گرفته و زادگاه بزرگاني چون شهيد عارف "حسين الحسيني" است به راحتي شيعيان ذبح مي‌شوند.

سهيل كريمي با بيان اينكه وسعت منطقه پاراچنار نصف استان تهران است، گفت: منطقه "کرم ایجنسی" پاكستان كه شهر پاراچنار مركز آن است، حدود يك ميليون جمعيت دارد كه 600 هزار نفر از آنها شيعه هستند و جمعيت 200 هزار نفري پاراچنار نيز همگي شيعيان خالصي هستند كه حتي يك نفر وهابي يا سلفي نيز در ميان آن‌ها نيست.

كريمي ادامه داد: خارج از اين منطقه، حدود 10ميليون نفر وهابي زندگي مي‌كنند كه كمر به قتل شيعه بستند و چهار استان طالبان پرور افغانستان با اينها همسايه هستند، از جنوب غرب و شرق هم با منطقه پيشاور و وزيرستان شرقي همسايه هستند كه همه اينها وهابي و سلفي هستند.

وي با بيان اينكه شيعيان يا بايد كل اين منطقه را يا مذهب‌شان را ترك كنند، افزود: اين منطقه فوق‌العاده سوق‌الجيشي است كه ناتو از زمان ريگان به آن چشم طمع بسته بود و خود ريگان به دولت در تبعيد جهادي افغانستان گفت كه درمنطقه پاراچنار مستقر شويد كه نزديك‎ترين نقطه به كابل است.

اين فعال فرهنگي اظهار داشت: نزديك‌ترين شهر پاكستان به پاراچنار پيشاور است كه 250 كيلومتر از آن فاصله دارد اما فاصله پاراچنار با كابل 120 كيلومتر است.

وي نكته مهم ديگر را پشتو زبان بودن شيعيان پاراچنار عنوان كرد و گفت: اهالي اين منطقه تنها قوم شيعه‌ پشتو زبان‌اند و براي پشتوهاي وهابي و سلفي خيلي سخت است كه اينها شيعه هستند.

كريمي با بيان اينكه شيعيان پاراچنار آدم‌هاي ويژه‌اي هستند كه به هيچ‌وجه زير بار زور نمي‌روند، اظهار داشت: شايد در جاهاي ديگر در دنيا بعضاً به خاطر شيعه بودن در يك‌سري موارد كوتاه بياييم ولي اينها به هيچ شكل كوتاه نمي‌آيند.

وي ريشه شيعه بودن آنها را از ايران خواند و گفت: از وقتي كه در ايران شيعه مذهب رسمي شده است كه حدود 400 سال از آن مي‌گذرد، اهالي اين منطقه نيز الگو گرفته‌اند و عموماً علماي بزرگ و انقلابي پاكستان مثل شهيد عارف حسين الحسيني پاراچناري‌اند.

كريمي ادامه داد: حب به اهل‌بيت(ع) و اعتقاد به جمهوري اسلامي در آن‌ها عميقاً وجود دارد و وقتي بر مزار شيعيان پاراچنار مي‌روي، اولين چيزي كه مي‌بيني، پرچم جمهوري اسلامي ايران و پرچم "ياحسين" و "ياابوالفضل" است، همچنين در ورودي شهرشان يك علم بزرگ است كه به آن مقام علمدار مي‌گويند و بدون استثنا در هر روستا و محله "کرم ایجنسی"، اولين نقطه، مقام علمدار است و اولين جايي كه سلفي‌ها آن را بعد از فتح از بين مي‌برند، همين مقام علمدار است كه به عنوان نشان شيعه‌گي است.

وي با بيان اينكه شيعيان پاراچنار در پنج سال گذشته در محاصره شديد قرار دارند، اظهار داشت: چه بسا از هر 10 نفري كه از مسير پيشاور به پاراچنار مي‌روند، دو سه نفر سالم مي‌رسند.

كريمي افزود: ما يك هواپيماي دوموتوره از يك ژنرال پاكستاني اجاره كرديم و آن منطقه را به صورت قاچاقي دور زديم، يعني مسيري را كه بايد 15 دقيقه‌اي مي‌رفتيم، 45 دقيقه طول كشيد، حتي هواپيماي قبلي را هم طالبان زده بود كه خلبان با دست به من نشان داد.

اين مستند ساز در پاسخ به سؤالي در مورد منابع درآمد مردم پاراچنار گفت: كشت و زرع و كشاورزي خوبي دارند و نكته مهم اينكه، اموال‌شان بركت زيادي دارد، عجيب است مثلاً سه ماه به آنها چيزي نمي‌رسد و طبيعتاً به سمت قحطي مي‌روند، ابتدا از انبارهاي‌شان شروع به مصرف مي‌كنند، منتهي خوراك به آن‌ها فشار نمي‌آورد.

وي مشكل اصلي شيعيان پاراچنار را كمبود دارو عنوان كرد و گفت: تاكنون 1800 زن و بچه به خاطر نبود دارو در بيمارستان‌ها از بين رفته‌اند.

 

در داخل ساختار سازمانی گروه تروریستی داعش چه می‌گذرد؟ +عکس و نمودار

داعش طی یک سال اخیر، موفق به در هم شکستن مرزهای عراق و سوریه شده و بیشتر گذرگاه‌ها و مراکز مرزی بین دو کشور را تحت اختیار گرفته و بعید نیست البغدادی تا پیش از عید فطر، راهبرد جدید داعش در مرحله پس از شکسته‌شدن مرزها را در چالش مقابل راهبردهای منطقه‌ای و بین‌المللی مخالف خود اعلام کند.
ساختار  قدرت و نقاط قوت و ضعف در وحشی‌ترین گروه تروریستی/ یاااااا/// وحشی‌ترین گروه تروریستی جهان چگونه اداره می‌شودگروه بین‌الملل مشرق - گروه تروریستی داعش یک سال پیش ماه مبارک رمضان را به عنوان نمادی برای اقدامی غافلگیرکننده در راستای اعلام تشکیل دولت و خلافت به سرکردگی ابوبکر البغدادی که نام جنبشی عواد ابراهیم البدری السامرائی انتخاب کرد. این اقدام در راستای دستاوردهای میدانی بود که این گروه تکفیری در تسلط بر بخش گسترده‌ای از سوریه و عراق به آن دست زد. این گروه همچنین موفق به اشغال حدود 250 کیلومتر مربع از ارتفاعات القاع و بعلبک در لبنان نیز شد.

در طول سال اول عمر خلافت تکفیری‌ها، داعش با وجود ادعای ائتلاف بین‌المللی برای مبارزه با آن موفق به اجرای استراتژی در هم شکستن مرزها به ویژه بین عراق و سوریه شده و بیشتر گذرگاه‌ها و مراکز مرزی بین دو کشور را تحت اختیار خود گرفت. بعید نیست که البغدادی تا قبل از پایان ماه رمضان کنونی استراتژی جدید داعش در مرحله بعد از شکسته شدن مرزها را در چالش در برابر استراتژی‌های منطقه‌ای و بین‌المللی مخالف خود اعلام کند.

بر کسی پوشیده نیست که داعش براساس تنوع دادن به روش‌های قتل و اعدام و شمار بالای قربانیان خود در کمتر از 10 سال از تأسیس خود چهره‌ای بی‌سابقه در تاریخ معاصر به خود اختصاص داده است. دیگر کسی از این نکته غافل نمی‌شود که عناصر این گروه جدیدترین و خون‌بارترین روش‌های قتل و کشتار را در پیش گرفته و آمار قربانیان آن به ویژه در سایه تساهل بین‌المللی و منطقه‌ای با رشد و توسعه آن بسیار زیاد شده است،‌ شاید هم توسعه این گروه تروریستی در راستای کارکردهایی است که از آن خواسته می‌شود.

داعش همچنین موفق شد منابع مالی گسترده و انبار تسلیحاتی فراوانی به دست آورد، به نحوی که اجازه چندین سال مبارزه بر اساس آنها را به این گروه تروریستی می‌دهد، بهترین دلیل در مورد  توسعه آن در شرق و غرب، سه عملیات تروریستی هم‌زمان است که در کویت و تونس و فرانسه از سوی این گروه انجام شد.

در طول یک سال گذشته از اعلام خلافت تکفیری‌ها، این گروه تروریستی موفق به انجام حملات متوالی و توسعه در مناطق شمالی و غربی عراق و شمال و شرق سوریه شده، اما در ماه‌های اخیر با شکست‌های متوالی از سوی دولت‌های عراق و سوریه مواجه شده. به عنوان مثال مجبور به عقب‌نشینی از شهر تکریت عراق و عین العرب و تل ابیض سوریه شده است. البته داعش در برخی موارد موفق به بیرون راندن نیروهای دولتی سوریه و عراق در برخی از شهرهای استراتژیک شد که تازه‌ترین این تحرکات در شهر الرمادی عراق و تدمر سوریه صورت گرفت.


مشخص است که داعش بر اساس رویکردهای استراتژیک دولت موهوم خود کار می‌کند. این گروه شعار معروف "باقی بمان و پیشروی کن" را دنبال کرده و بر اساس تعدد جبهه ها، مناطق حضور خود را منحصر به دو عرصه عراق و سوریه نکرد.

در اولین سالگرد اعلام خلافت تکفیری ها، دولت اسلامی برای خود 10 شاخه ترتیب داده است. این اتفاق بعد از بیعت‌هایی بود که اخیراً صورت گرفته است. شاخه‌های مذکور شامل سوریه، عراق، یمن، مصر، عربستان، لیبی، الجزایر، افغانستان، نیجریه و قفقاز شده است
. درست است که داعش ساختار رسمی خود را اعلام نکرده اما کارشناسان و متخصصان پیگیری تحولات این گروه تروریستی و سایر جنبش‌های مبارز افراطی برای روزنامه السفیر مهم‌ترین محورهای ساختار داعش را به صورت زیر ترسیم کرده‌اند. 

ساختار  قدرت و نقاط قوت و ضعف در وحشی‌ترین گروه تروریستی/ یاااااا/// وحشی‌ترین گروه تروریستی جهان چگونه اداره می‌شود

هرم قدرت در داعش
ابراهيم عواد ابراهيم البدري (ابوبکر بغدادی ) در این گروه تروریستی حرف اول و آخر را می‌زند. أبو عبدالله البغدادي، معاون رئیس نفر و دوم داعش است. ابوبکر بغدادی این سمت را بعد از کشته شدن ابو عمر البغدادی امیر سابق داعش به همراه ابوحمزه المهاجر وزیر جنگ این گروه ایجاد کرد تا در صورت کشته شدن سرکرده داعش، فرماندهی این گروه دچار خلأ نشود. فضل أحمد عبدالله الحيالي (أبو مسلم العفري التركماني) معاون سرکرده داعش در عراق نفر سوم ساختار این گروه تروریستی را تشکیل می‌دهد.

مسئولیت‌های گروه تروریستی داعش شامل چندین منصب است که بیشتر آنها در اختیار افسران سابق ارتش عراق در رژیم بعث این کشور قرار دارد. این مناصب عبارتند از:

•    شورای نظامی: ریاست این شورا برعهده وليد العلواني (أبو أحمد العلواني) اهل عراق است. این شورا از سه نفر تشکیل شده که از سوی خلیفه انتخاب می‌شوند و مأموریت آنها نظارت بر عملیات نظامی داعش در مناطق مختلف است.
•    شورای دفاعی و امنیتی و اطلاعاتی (کمیته امنیتی و شرعی): ریاست این شورا بر عهده أبو علي الأنباري اهل عراق است. این شورا مهم‌ترین حلقه در ساختار داعش به شمار می‌رود، چرا که مأموریت‌های آن تأمین امنیت ابوبکر بغدادی و ترسیم نقشه ‌ها و برنامه های داعش و جمع‌آوری اطلاعات جاسوسی و ارزیابی آنها و صدور دستورات براساس این اطلاعات است.
•    شورای قضایی: ریاست این شورا برعهده ابو محمد العانی قرار دارد. وظیفه ‌این شورا جمع‌آوری مسائل شرعی متعلق به دولت موهوم اسلامی است.  
•    مجلس شورا: ابو ارکان الأمیری مسئول این مجلس است، مجلس مذکور از 11 عضو تشکیل شده که همگی آنها را سرکرده داعش انتخاب می‌کند. مأموریت نظارت بر تمامی مسائل مجازی مربوط به دولت نظامی برعهده این شورا است.
•    شورای مالی: موفق مصطفى محمد الكرموش عراقی الاصل مسئول این شورا است.
•    شورای تبلیغاتی: ریاست این شورا نیز بر عهده یک عراقی به نام أبو الأثير عمر العبسي است، تعدادی از کارشناسان مسائل مربوط به تبلیغات و سایت‌های اجتماعی و اطلاع‌رسانی وی را در این زمینه یاری می‌کنند.

ساختار  قدرت و نقاط قوت و ضعف در وحشی‌ترین گروه تروریستی/ یاااااا/// وحشی‌ترین گروه تروریستی جهان چگونه اداره می‌شود

وزارتخانه‌ها:
داعش در راستای شوراهای شش‌گانه خود وزارت خانه‌ها را ایجاد کرده که مأمور انجام اقدامات اجرایی هستند،‌ مسئولیت هر کدام از وزارتخانه‌ها بر عهده وزیر است، اما نکته قابل توجه اینکه بعد از تصدی پست ریاست داعش از سوی ابوبکر بغدادی این وزارتخانه‌ها از ساختار داعش حذف شدند. بغدادی اصلاحات ریشه‌ای را در ساختار داعش انجام داد که ازجمله آنها ایجاد پست معاونت برای خود و تبدیل وزارتخانه‌ها شوراهای متخصص بود. دلیل این سخن این است که وی در دوره سرکردگی خود هیچ وزارتخانه جدیدی را مشخص نکرده است. این گروه تروریستی پیش ‌از این دو بار در سال‌های 2006 و 2009 اعلام تشکیل "دولت" کرده بود.

والیان داعش:‌
ابابکر بغدادی سرکرده داعش حدود 15 والی تعیین کرده که اسامی زیر از میان آنها شناخته شده است:
•    والی الرقه: طه صبحي فلاحة (أبو محمد العدناني) با اصالت سوری که سخنگوی داعش نیز به شمار می‌رود.
•    والی بغداد: أحمد عبد القادر الجزاع (أبو ميسرة) با اصالت عراقی.
•    والی صلاح الدین: وسام عبد زيد الزبيدي (أبو نبيل) با اصالت عراقی. اخیراً گفته شده که وی یا کشته شده یا به لیبی منتقل شده است.
•    والی کرکوک: نعمة عبد نايف الجبوري (أبو فاطمة)
•    والی الحدود: رضوان طالب حسين اسماعيل الحمدوني (أبو جرناس)
•    والی جنوب عراق و فرات میانه: أحمد محسن خلف الجحيشي (أبو فاطمة)
•    والی حلب: عمر العبسي (أبو أثير العبسي). اخیراً گفته شده این فرد سوری از زمان عقب‌نشینی داعش از اعزاز در شمال حلب در سال گذشته از این سمت کنار گذاشته شده است.
•    والی دمشق: أبو أيوب  که اصالت عراقی دارد.
•    والی الخیر (دیرالزور): حاجي عبد الناصر عراقی
•    والی حمص: (و البادیه) ابو یحیی العراقی
•    والی حسکه: ابو اسامه العراقی
•    والی نینوا: این فرد ناشناس است. بعد از کشته شدن عدنان لطيف حامد السويداوي (أبو مهند) که والی منطقه الانبار بود، معلوم نیست چه کسی جایگزین وی شده است.

سرکردگان داعش با تابعیت‌های مختلف:‌
مهم‌ترین سرکردگان داعش بعد از ابوبکر بغدادی شامل افراد زیر هستند:‌ طارخان باتيراشفيلي (عمر الشيشاني) از چچن، وهيب شاكر الفهداوي (أبو وهيب) از عراق، لافادريم موهسكري (أبو عبد الله الكوسوفي) از آلبانی، أبو خطاب الكردي (سرکرده جنگ عين‌العرب) از عراق، أبو حذيفة اليمني با اصالت یمنی، أبو عمر (الملاكم) از عراق، أحمد أبو سمرا شهروند آمریکایی - سوری، تركي البنعلي (أبو همام الأثري) از بحرین.

افراد زیر نیز از دیگر فرماندهان داعش به شمار می‌روند: عبدالله أحمد المشهداني (أبو قاسم) از عراق. وی مسئول مسائل مربوط به مبارزان عرب است و عوامل انتحاری را جابجا می‌کند.  بشار اسماعيل الحمداني (أبو محمد) اهل عراق مسؤول پیگیری پرونده اسرای داعش است. عبدالواحد خضير أحمد (أبو لؤي)  اهل عراق مسئول امنيت عمومی است. محمد حميد الدليمي (أبو هاجر العسافي) از عراق مسئول اداره پست ولایت‌های مختلف  است. عوف عبد الرحمن العفوي (أبو سجى) از عراق و أبو عمر القرداش از ترکمنستان  و طارق بن الطاهر بن الفالح العوني الحرزي (أبو عمر) از تونس از دیگر شخصیت‌های  داعش هستند. البته آمریکا مدعی شده ابو عمر را در 15 ژوئن در حمله هوایی در موصل به قتل رسانده است. وی یکی از متهمان حادثه قتل سفیر آمریکا در لیبی در بنغازی بود.

ساختار  قدرت و نقاط قوت و ضعف در وحشی‌ترین گروه تروریستی/ یاااااا/// وحشی‌ترین گروه تروریستی جهان چگونه اداره می‌شود

ارتش‌های خلیفه بغدادی
بعد از اعلام جنگ ائتلاف بین ‌المللی و آغاز حملات هوایی بر ضد داعش در سوریه و عراق ساختار این گروه تروریستی در سوریه به شش ولایت تقسیم شد که ارتش هر ولایت در تصمیم ‌گیری‌ها از استقلال برخوردار است. این ارتش‌ها عبارتند از:

-    ارتش ایالت الرقه: این ارتش بزرگ‌ترین ارتش داعش در سوریه است، عناصر آن بالغ بر 11 هزار نفر هستند و فرماندهی آن بر عهده علي الحمود ملقب به «علي موسى الشواخ» (أبو لقمان) است. وی پیش از این در دولت سوریه تحت بازداشت بود. وی از مهم‌ترین سرکردگان داعش در سوریه به شمار می‌رود. تعدادی از مهم‌ترین شخصیت‌های داعش از جمله  عبدالله الشوخ از سوریه و توباد البريج العبد الهادي از عراق مسئول مدیریت پرونده عشایر و أبو عبد الرحمن السهو  (از مسئولان امنيتی داعش) و أبو حمزة الرياضيات (از مسئولان امنیتی داعش ) و أبو حسن الفراتي (از مسئولان امنیتی داعش ) و أبو أحلام (از امرای داعش ) وأبو عقبة الجزراوي  در این ولایت مستقر هستند.

-    ارتش ولایت حلب: عناصر این ارتش نیز بالغ بر 11هزار مبارز است و ریاست آن بر عهده ابو اسامه التونسی است. وی در شهر الباب در حومه حلب مستقر است. حسان عبود السرميني (فرمانده تیپ سابق داوود ) از مهم ترین فرماندهان میدانی ارتش حلب است.
-    ارتش ولایت الخیر ( دیرالزور): تعداد مبارزان آن بالغ بر 9 هزار نفر است. فرماندهی این ارتش بر عهده أحمد المحمد العبيد (أبو دجانة الزر) از سوریه است.

   ارتش ولایت حسکه: 6 هزار نیرو دارد. گفته می‌شود عبد المحسن الزغيلان الطارش (ابو جندل الكويتي) یکی از مهم‌ترین فرماندهان این ارتش به شمار می‌رود.

-    ارتش ولایت حمص: این ارتش 4 هزار مبارز دارد و از مهم‌ترین فرماندهان آن أبو طلحة الألماني خواننده پاپ است. پیش از این محمد حسین حمید فرماندهی این ارتش را بر عهده داشت که در یکی از درگیری‌ها کشته شد.
ارتش دمشق: عناصر این ارتش بالغ بر 1500 مبارز است.

روزنامه السفیر لبنان در مقاله دیگری نوشت: دولت اسلامی در عراق و شام (داعش) با آمیخته ای از قدرت و ضعف و شکست و پیروزی و پیشروی و عقب‌نشینی وارد دومین سال از ادامه خلافت موهوم خود در ژوئن سال 2014 شد.

در حالی ‌که ادامه موجودیت و پیشروی داعش سوالات سرنوشت‌ سازی را در زمینه آینده برخی دولت‌های منطقه،‌ چه آنهایی که آتش داعش را تجربه کرده یا آنهایی که منتظر سرنوشت مشابه هستند، ایجاد کرده است، همچنان شناخت عواملی که برای اولین بار اجازه بروز این پدیده به این شکل را داد، در ابهام قرار دارد.


داعش در لبنان

داعش تا کنون نتوانسته امارتی در لبنان بر پا سازد و همچنان عناصر این گروه در لبنان تحت فرماندهی «ابو سیاف الجزراوی» سرکرده سابق «گردان الخضراء» در شرق سوریه فعالیت می‌کنند.

داعش یک ساختار امنیتی و سازمانی متشکل از 10 مجموعه اصلی در لبنان تشکیل داده و مهاجرانی را برای اجرای عملیات تروریستی در لبنان به این کشور گسیل کرد و از انتصاب شهروندان لبنانی به سمت‌های فرماندهی اصلی دوری کرد.

عناصر داعش در لبنان با رصد و پیگیری همه فعالیت‌های نمایندگان پارلمان، وزراء و سایر دستگاه‌های امنیتی، بایگانی عظیمی درباره اغلب سیاسیون این کشور تشکیل داده است.

ساختار امنیتی و سازمانی «داعش» در لبنان در ابتدا از 40 تروریست تشکیل شده و در سال 2015 شمار آنها افزایش یافت که برجسته‌ترین آنها عبارتند از:

«جلال عاصم الحیالی» تبعه سوری و مسئول شورای اجرایی

«محمد قاسم گیلانی» تبعه عراقی و مسئول تامین عوامل انتحاری

«عبد الرحمن الأسعد» مسئول بمب‌گذاری از اتباع سوریه

«خالد الاجذع» متخصص زندانیان بازداشتگاه رومیه لبنان

«رأفت خضر الذویدی مشهور به «ابو فأس» مسئول عملیات رصد ارتش لبنان

«ایمن عبدالرؤف» مسئول پرونده دستگاه‌های امنیتی لبنان.

مجموعه «اسامه الاطرش» تحت نظر عوامل فوق ماموریت هدف قرار دادن ارتش را بر عهده داشته و مجموعه‌های لجستیکی دیگری نیز ماموریت‌های ویژه‌ای را بر عهده گرفته‌اند.

بعد از یک سال از تشکیل داعش، هم اکنون شمار سرکردگان این گروه تروریستی از میان اتباع لبنانی به ده‌ها تن می‌رسد ولی همه آنها تحت نظر الجزراوی فعالیت می‌کنند.



ساختار  قدرت و نقاط قوت و ضعف در وحشی‌ترین گروه تروریستی/ یاااااا/// وحشی‌ترین گروه تروریستی جهان چگونه اداره می‌شود


سقف خلافت و سرنوشت دولت‌های منطقه

اعلام خلافت نه در زمینه ساختاری و نه عقیدتی چیزی به گروه تروریستی داعش اضافه نکرد، ‌داعشِ بعد از اعلام خلافت همان داعش قبل از آن بود و هیچ چیز بین آن دو چه در عرصه عراق که در سال 2006 تاسیس شده بود، یا در عرصه سوریه که در آغاز سال 2013 موجودیت خویش را اعلام کرد، تغییر نکرد. تنها نکته جدید این اعلام خلافت موهوم اسلامی رسیدن ساختار داعش به بالاترین سقف از آرمان‌گرایی های تئوریک بود که در ایدئولوژی ویژه آن وجود دارد. به این ترتیب داعش سعی کرد خود را به بلندترین مرحله ای که امکان تصور آن وجود دارد، ارتقا بخشد. 

البته این موضوع برای اثبات، نیازمند تلاش گسترده داعش در برابر خود و هواداران و حتی رقبا و دشمنان خود است. این موضوع به معنی درگیری‌ها و جنگ‌های بیشتر جهت تلاش برای ادامه پیشروی‌ها و تسلط بر اراضی جدید یا به دست آوردن بیعت‌های بیشتر از تمامی گوشه و کنار دنیا است که جبران عدم تسلط آن بر برخی مناطق را بنماید.

شکی نیست که هوس داعش برای پیشروی‌های بیشتر دولت‌های منطقه را در برابر چالش‌ها و تهدیدات بسیار خطرناکی قرار می‌دهد، چرا که اراضی آنها میدانی خواهد بود که اشتهای پیشروی داعش باید با آن ها سیر شود.

با وجود اینکه عراق و سوریه همچنان به عنوان دو عرصه با اولویت بیشتر نزد داعش به شمار می‌رود، اما این بدان معنا نیست که سایر کشورهای منطقه از آزمایش میزان شهوت داعش برای بلعیدن اراضی بیشتر مصون هستند. عملیات انتحاری که تعدادی از مساجد عربستان سعودی و کویت شاهد آن بوده، نشانه‌ای از وجود این سیاست در نزد دولت اسلامی برای گرایش بیشتر به سمت کشورهای خلیج فارس و تلاش برای نفوذ در آنها از طریق افزایش دایره هرج‌ومرج و بازی با تناقضات فرقه‌ای در آنها است.

همچنین یمن میدانی فعال برای تحرک این سازمان و تلاش آن جهت افزایش نفوذ در این کشور به شمار می‌رود، به ‌ویژه اینکه تعداد قابل توجهی از رهبران ارشد القاعده از جمله ناصر الوحیشی سرکرده القاعده در این کشور در جریان درگیری‌ها کشته شدند. این موضوع باعث شده که ابو المعالی سرکرده داعش در یمن به همراه ابو بلال الحربی امیر شرعی آن از این موقعیت استفاده کرده و به مناطقی که رقیب سرسختشان آنها را ترک کرده، نفوذ کنند.

همچنین رسیدن ابو ایمن العراقی یکی از مشهورترین و خونریز ترین سرکردگان داعش به لیبی به همراه تعداد دیگری از فرماندهان نظامی و اعتقادی آن از سوریه و عراق نشان می‌دهد که لیبی نیز به زودی شاهد تشدید مجدد درگیری‌ها هم‌زمان با آغاز سال دوم خلافت داعش خواهد بود.
در مورد لبنان نیز اوضاع همین گونه است و این کشور شاهد درگیری‌های سختی بین حزب‌الله لبنان و دولت افراطی داعش در ارتفاعات قلمون و عرسال بوده است.

نقطه مشترک تمامی دولت‌هایی که ذکر شد، این است که داعش در اولین سال خلافت خود در آنها فعال بوده و طبعاً این فعالیت ادامه پیدا کرده و داعش تلاش در توسعه آن خواهد داشت، اما در سال آینده به نظر می‌رسد که داعش به دنبال پیوند دادن کشورهای جدیدی به لیست اهداف توسعه ‌طلبانه خود باشد،‌ چرا که تنوع در اهداف و انتقال آتش هرج‌ومرج از دولتی به دولت دیگر می‌تواند وجهه فعال و توانایی از داعش بسازد و نشان دهد که این گروه به هر جا که بخواهد حمله می‌کند. این چیزی است که داعش به دنبال آن است. 

ساختار  قدرت و نقاط قوت و ضعف در وحشی‌ترین گروه تروریستی/ یاااااا/// وحشی‌ترین گروه تروریستی جهان چگونه اداره می‌شودنقاط قوت و ضعف داعش
بسیاری در تفسیر پدیده بروز داعش و قدرت آن در پیشروی و افزایش نفوذ در اراضی گسترده ای از منطقه بین چندین دولت که مهم‌ترین آنها عراق و سوریه است و حتی لیبی و یمن و عربستان سعودی و قفقاز و افغانستان و نیجریه و ... را شامل می‌شود، به نظریه توطئه اعتقاد دارند.

مضمون این نظریه این است که حمایت اطلاعاتی و لجستیکی برخی کشورها از این گروه تروریستی به آنها این امکان را داده که به پدیده ای تبدیل شوند که به تمام دنیا حمله می‌کند. اما نکته مهم این است که تمامی گروه‌های مسلح در سوریه ازحمایت تعدادی از دولت‌ها و سرویس‌های جاسوسی منطقه‌ای و بین‌المللی برخوردار هستند، اما با این وجود همه آنها نمی‌توانند در ابعاد نظامی و ساختاری به اندازه‌ داعش قدرتمند شوند.
بنابراین باید اذعان کرد که استفاده داعش از حمایت‌های خارجی هر اندازه که حجم آن زیاد باشد نباید ما را از ویژگی‌ها و ابعاد مهمی که این گروه در اختیار دارد و مهم‌ترین نقش را در توسعه آن ایفا می‌کنند، منحرف سازد. 

از مهم‌ترین نقاط قوت این گروه تروریستی مانند سایر گروه‌های افراطی سلفی این است که مبتنی بر پایه‌های مستحکمی از ایمان کورکورانه است. حامیان این گروه ایمان متکی به مبانی حاکمیت و حب  و بغض دارند و اعتقاد قلبی دارند که مرگ در مسیر این مبانی همان شهادت در راه خدا است که صاحب آن را شایسته ورود به بهشت می‌کند. همین موضوع تعداد زیاد عوامل انتحاری در میان عناصر داعش را توجیه می‌کند، آنهایی که تحت تأثیر " ایمان" خود به صورت تقریباً اتوماتیک به سمت مرگ گرایش پیدا می‌کنند. 

صرف‌نظر از درستی یا نادرستی این ایمان کورکورانه،‌ اما این اعتقاد عامل اساسی در ایجاد روحیه مبارزه دارد. البته این روحیه مبارزاتی مبتنی بر اعتقادات کورکورانه نیز به تنهایی برای توجیه قدرت داعش کافی نیست، بلکه عوامل دیگری نیز وجود دارد که داعش با استفاده از آنها خود را قدرتمند کرده است. یکی دیگر از مهم‌ترین این عوامل جذب گروه‌های خبره نظامی وابسته به دو رویکرد مختلف یعنی القاعده و ارتش منحل شده بعث عراق است.

گروه اول سرکردگان و عناصر داعش را که مهارت بالایی در جنگ‌های چریکی دارند تأمین می‌کند و گروه دوم نیز فرماندهان و عناصر باتجربه در جنگ‌های نظامی را برای داعش فراهم می‌نماید. اینها علاوه بر تجربه‌هایی است که این گروه تروریستی از سال 2003 تاکنون به دست آورده است.

همین موضوع زمینه برتری آن و دیگر گروه‌های تروریستی در تمامی ابعاد امنیتی و نظامی و اداری و مالی و تبلیغاتی و حتی سیاسی و درک عرصه منطقه‌ای و نحوه استفاده از تناقضات و اختلاف منافع دولت‌های منطقه برای رسیدن به دستاوردها و پیروزی‌های میدانی در زمان مناسب را فراهم آورده است.

اعتقاد کورکورانه در عین حال مهم‌ترین نقطه ضعف داعش به شمار می‌رود،‌ به ویژه وقتی که وارد جنگ اعتقادی و نظامی با سازمان القاعده شده باشد، چرا که برای پیروزی بر رقیب سرسخت خود که همین اعتقادات را دنبال می‌کند نیازمند مبالغه در این اعتقاد است، به این ترتیب عناصر داعش به جایی می‌رسند که نمی‌توانند بین مطالبات اعتقادی خود و درک سیاسی واقعیت‌های منطقه توازن ایجاد کنند. احتمالاً درگیری‌های موجود در عین العرب (کوبانی) یکی از این چالش‌ها است که داعش با از دست دادن نزدیک به 1000 مبارز خود موفق به خروج از آن شد.

ساختار  قدرت و نقاط قوت و ضعف در وحشی‌ترین گروه تروریستی/ یاااااا/// وحشی‌ترین گروه تروریستی جهان چگونه اداره می‌شود

گفتمان مظلومیتی که این گروه به عنوان ابزار جذب عشایر سنی و عضوگیری عناصر جدید تحت انگیزه‌های انتقام‌جویی، انتخاب کرده، نقطه ضعف دوم آن است. این استراتژی گرچه در افزایش تعداد هواداران این گروه نقش دارد، اما پیامدهای آن این است که باعث می‌شود در درگیری‌های انجام شده تلفات بیشتری در میان اهل تسنن و شهرها و جوامع آنها صورت بگیرد و در نتیجه قتل و کشتار و ویرانی و آواره کردن مردم باعث می‌شود داعش نتواند وجهه خود را با ادعاهای حمایت از اهل تسنن و دفاع از آنها تقویت کند، چرا که آنها را به سمت مصیبت و بدبختی پیش برده است.  
از نقاط ضعف مهم دیگر داعش این است که هواداران آن در تابعیت و و قومیت‌های مختلف هستند ، این موضوع مشکلات اداری و فنی بزرگی را برای آنها ایجاد کرده است، چرا که بین گروه‌های مختلف مبارزاتی در عرصه میدانی درگیری‌ها تفاهمی وجود ندارد.


این تعدد گروه‌ها در طولانی مدت باعث می‌شود فراکسیون‌های جداگانه در داخل ارتش داعش ایجاد شود که هر کدام از آنها وابسته به یک ملیت یا قومیت خاص باشند. این روند می‌تواند آغازگر شکاف‌های جدید بر اساس تناقض منافع بین گروه‌ها و فرقه‌های مختلف داعش باشد. داعش البته تلاش گسترده‌ای برای پر کردن این شکاف در ساختار انجام داده و سعی دارد این تناقض‌ها را از بین ببرد، در این راستا می‌توان گفت که رقابتی شدید بین داعش و زمان در زمینه ایجاد توازن در گزینش عناصر خارجی بیشتر و تلاش برای ادغام موفقیت ‌آمیز آنها در سازماندهی خود وجود دارد.

ساختار  قدرت و نقاط قوت و ضعف در وحشی‌ترین گروه تروریستی/ یاااااا/// وحشی‌ترین گروه تروریستی جهان چگونه اداره می‌شود

داعش از حقیقت تا توهم
" دولت اسلامی " اذعان می‌کند که خلافت خود را بر اساس برتری ‌طلبی و منطق زور و اشغال آمیخته شده با خون و کشتار پایه گذاری کرده است، اما عجیب اینجاست که بسیاری از مطالعات و گزارش‌های صورت گرفته در این رابطه این واقعیت را نادیده گرفته و به تفسیر افزایش قدرت داعش براساس بستر مردمی مناسب با آن پرداخته‌اند.

نکته خطرناک اینکه آمریکا که ائتلاف بین‌المللی ضد داعش را رهبری می‌کند، استراتژی خود را بر این اساس قرار داده است، به همین علت به صورت گسترده برای اعطای حق به اهل تسنن به آنها تمرکز کرده تا مانع از حمایت آنها از این گروه تروریستی شود. نکته خطرناک‌تر این است که چنین طرحی باعث می‌شود این گروه تروریستی به صورت عملی به عنوان حامی حقوق بخشی از شهروندان یا لااقل تلاش‌ کننده برای احقاق حقوق آنها نام بگیرد،‌ به این ترتیب نوعی از مشروعیت برای داعش ایجاد می‌شود که تنها از طریق ایجاد کانال‌های دیگر برای رساندن حق مردم به آن ها می‌توان آن را سلب کرد. این طرح و نحوه تعامل می‌تواند این احتمال بسیار خطرناک را ایجاد کند که مذاکره با این گروه تروریستی یا بخشی از آن به صورت مستقیم یا غیرمستقیم شکل گرفته و این گروه نماینده بخشی از عشایر و شهروندان منطقه معرفی شود.

مطالب مرتبط

واقعیت‌های پشت پرده جهاد نکاح + فیلم و تصاویر

اصطلاح "جهاد نکاح" که توسط وهابیت و گروه‌های تروریستی تکفیری ترویج می‌شود، از سوی بسیاری از مردم رد و نادیده گرفته شد. با این حال "لطفی بن جدو" وزیر داخله کشور تونس، شهادت به این واقعیت داد که زنان تونسی برای برآوردن نیازهای جنسی شبه‌نظامیان تکفیری، به سوریه رفته‌اند.

گروه جنگ نرم مشرق- مفهوم و عمل به اصطلاح "جهاد نکاح" که توسط وهابیت و گروه‌های تروریستی تکفیری ترویج می‌شود، از سوی بسیاری از مردم رد و نادیده گرفته شد. با این حال، 19 سپتامبر 2013، "لطفی بن جدو" وزیر داخله کشور تونس، شهادت به این واقعیت داد که زنان تونسی برای برآوردن نیازهای جنسی شبه‌نظامیان تکفیری، به سوریه رفته‌اند.

واقعیت‌های پشت پرده جهاد نکاح
زنان تونسی برای برآوردن نیازهای جنسی شبه‌نظامیان تکفیری، به سوریه می‌روند

وی در بخشی از اظهارات افشاگرانه خود گفت: "دختران ما برای انجام صدها و هزاران بار نزدیکی به سوریه می‌روند. و هنگامی که ثمره این اعمال جنسی را در رحم خود می‌بینند، به کشور خودمان پس فرستاده می‌شوند. همه این‌ها به بهانه به اصطلاح "جهاد جنسی" صورت می‌گیرد در حالی که ما فقط تماشاگر هستیم. این فقط بخش کوچکی از مسئله است."

 

لطفی بن جدو در ادامه صحبت‌های خود توضیح داد: "دختران ما را به سوریه می‌برند. شبکه‌های اعزام تشکیل داده‌اند. تا کنون از رفتن 6000 نفر جلوگیری کرده‌ایم و شبکه‌های زیادی را از بین برده‌ایم، اما از این تعجب می‌کنیم که ما را به مخالف جهاد بودن متهم می‌کنند. سازمان‌های حقوق بشری هم به ما اعتراض کردند. تا کنون 86 نفر را به خاطر رفتن به سوریه دستگیر کرده‌ایم."

 

ماجرای جهاد نکاح البته منحصر به دختران و زنان تونسی نیست. بسیاری از زنان دیگر از چچن، مصر، عراق، آلمان، فرانسه، و دیگر کشورها تا کنون برای همین عمل به سوریه سفر کرده‌اند. در این گزارش قصد داریم از طریق علمای اسلامی در مورد ریشه‌های واقعی عمل جهاد نکاح تحقیق کنیم. همچنین تلاش می‌کنیم به درک بهتری از واقعیت‌ها درباره قربانیان این پدیده شوم برسیم.

واقعیت‌های پشت پرده جهاد نکاح
زنانی از چچن، مصر، عراق، آلمان، فرانسه و دیگر کشورها برای جهاد نکاح به سوریه رفته‌اند

"اینس" زنی تونسی است که یک زندگی عادی را در کشور خود می‌گذارند. با این حال، وقتی همسرش به وهابیت گروید، اینس هم مجبور شد به سوریه برود، جایی که وی را تحت عنوان جهاد جنسی به مقاربت با مردان بی‌شماری مجبور کردند. او اکنون با نوزادی در شکمش به خانه خود برگشته، اما نمی‌داند پدر فرزندش کیست. در ادامه این گزارش، اینس که حدود 6 ماه از ژانویه تا ژوئن سال 2013 در سوریه بوده، از تجربه دردناک خود در این کشور می‌گوید.

 

تونس به عنوان خاستگاه بیداری اسلامی، از هرگونه افراط‌گرایی به دور است. با این وجود، شایعات حاکی از آن است که بیش از 6000 تونسی در سوریه و عراق، شانه به شانه شبه‌نظامیان تکفیری می‌جنگند. همچنین گفته می‌شود بسیاری از این افراد، دختر و زن هستند. این شایعات منجر به تعجب بسیاری از کارشناسان شده است.

 

شیخ "فرید البجی" رئیس انجمن اسلامی "دارالحدیث" در این مؤسسه با تکفیری‌هایی مقابله می‌کند که همه مسلمانان غیرعامل به دستورات اسلام را کافر می‌دانند. وی معتقد است: "یک مسلمان، هر چه‌قدر هم که گناه کبیره داشته باشد، باز هم حکم بی‌ایمان را ندارد. وی بنده گناه‌کاری هست، اما چنان که صحیح بخاری می‌گوید، هنوز هم مسلمان است. اعتقادات مذهبی به خصوص پس از انقلاب در تونس درگیر تنش‌هایی شده است که به خاطر بی‌نظمی‌ها و بی‌قانونی‌های هم‌زمان با بروز انقلاب ایجاد شدند."

واقعیت‌های پشت پرده جهاد نکاح
بسیاری از تونسی‌های حاضر در کنار تکفیری‌های سوریه، دختر و زن هستند

 

وی همچنین توضیح می‌دهد: "وهابی‌ها هم وارد تونس شده‌اند. استخدام‌چی‌ها و مبلغان آن‌ها در مساجد و برخی رسانه‌ها حاضر می‌شوند. متأسفانه دسترسی آن‌ها به همین رسانه‌ها و پوشش خبری درباره آن‌ها باعث شد بتوانند اعمال تحریک‌آمیزی انجام بدهند و جوانان ما را از دختر و پسر به خدمت بگیرند و آن‌ها را به جنگ سوریه اعزام کنند. متأسفانه بسیاری از دختران جوان تونسی که به جنگ در سوریه می‌روند، تنها با برادران یا همسران خود هستند. تعداد زنانی که خودشان به تنهایی راهی سوریه می‌شوند، بسیار اندک است."

 

رئیس انجمن دارالحدیث ادامه می‌دهد: "هدف این‌ها تنها یک چیز است: به سوریه بروند و به شکل قانونی و شرعی ازدواج کنند. اما وقتی نبردهای سنگین صورت می‌گیرد و شوهران آن‌ها کشته می‌شوند، کسی نمی‌گذارد این‌ها بیوه بمانند. حتی نمی‌گذارند عده آن‌ها بگذرد. بلافاصله آن‌ها را به ازدواج یک سرباز دیگر درمی‌آورند. بنابراین حتی قوانین اسلامی را هم رعایت نمی‌کنند، بلکه احکام دینی را به نفع خود تغییر می‌دهند. حتی تمایزی میان دختران و پسران جوان هم قائل نیستند، چون می‌گویند دو جنسیت با هم برابرند. من بارها گفته‌ام و اکنون هم می‌گویم. سوریه دارد بهای سنگینی را می‌پردازد برای آن‌که ما از موضوع اصلی را که همان مسئله فلسطین است، فراموش کنیم."

 

"تیسیر" در حومه شهر "تونس" پایتخت تونس زندگی می‌کند. او که درک درستی از اسلام نداشت، فریب یکی از هم‌کلاسی‌های خود در دانشگاه را خورد و با او راهی سوریه شد. وی می‌گوید: "سال 2011 که انقلاب مصر شکل گرفت، من دانش‌جوی سال دوم ادبیات بودم. انقلاب باعث تغییرات زیادی در دین و سیاست کشور شد. یکی از اتفاقاتی که افتاد این بود که وضعیت حجاب در کشور آزاد شد. هر کس، حجابش را با سلیقه خودش انتخاب می‌کرد. بالأخره می‌توانستیم بدون ترس از آزار و اذیت، حجاب داشته باشیم. من آن زمان به برخی از دوستانم که دیدگاه‌های دینی داشتند نزدیک شدم و از آن‌ها سؤالات دینی‌ام را پرسیدم. نهایتاً هم به حجاب روی آوردم."

واقعیت‌های پشت پرده جهاد نکاح
"تیسیر"فریب یکی از هم‌کلاسی‌های خود در دانشگاه را خورد و با او راهی سوریه شد

 

هم‌زمان با اعتراضات دانش‌جویی به ممانعت از شرکت دانش‌جویان محجبه در امتحانات نهایی، افرادی در جمعیت بودند که ماهی خود را از آب گل‌آلود می‌گرفتند. این افراد از میان دختران، عده‌ای را برای به اصطلاح جهاد نکاح انتخاب و اغفال می‌کردند. تیسیر توضیح می‌دهد: "طی این اعتراضات دانش‌جویی متعدد، من به برخی از دانش‌جوهایی که مذهبی‌تر بودند، نزدیک شدم. یکی از این‌ها، پسری بود که ظاهراً بسیار مقید و در عین حال مدرن بود و از موضوعات سیاسی و اجتماعی‌ آگاهی داشت. معمولاً درس‌های دینی هم به ما می‌داد و باعث می‌شد دیدگاه‌های مذهبی خود را گسترده‌تر کنیم."

 

انقلاب تونس موجب شد مردم بی‌شماری به اسلام روی بیاورند، اما نکته منفی در این میان، گروه‌های افراط‌گرا بودند که به نام "اسلام خالص" نیرو جذب می‌کردند. تیسیر می‌گوید: "حدیثی از پیامبر اسلام هست که می‌گوید: "امت من به 70 فرقه تقسیم می‌شود و از این میان، همه به جز یک فرقه وارد آتش می‌شوند." ما تصور می‌کردیم همان یک فرقه هستیم."

 

اعتقادات افراطی وهابیت توانست نظر بسیاری را در تونس به خود جلب کند؛ اغلب افرادی که درباره اسلام اطلاعات اندک دارند یا حتی هیچ اطلاعاتی ندارند. وهابی‌ها نیز از این فرصت استفاده و جوانان تونس را شستشوی مغزی کردند. من امروز معنای واقعی وهابیت و سلفی‌گری را می‌دانم. اما آن روز در این توهم بودیم که ما کار درست را داریم انجام می‌دهیم و به بهشت خواهیم رفت و هر کس مخالف ماست، مسلمان نیست."

واقعیت‌های پشت پرده جهاد نکاح
طی اعتراضات دانش‌جویی، برخی از دختران برای جهاد نکاح انتخاب و اغفال می‌شدند

 

تیسیر سرنوشت خود را این‌گونه ادامه می‌دهد: "من با آن پسر هم‌کلاسی خود رابطه بسیار خوبی برقرار کردم و نهایتاً وقتی زمان مناسبی بود، از من خواستگاری کرد. والدین من با این ازدواج مخالف بودند، اما من عوض شده بودم. پرخاشگر شده بودم و حاضر بودم حتی درسم را رها کنم. همین کار را هم کردم. خودم را از اطرافیانم جدا کردم، چون خانواده‌ام هنوز هم با ازدواج من با آن پسر مخالف بودند. او به من گفت، بدون اجازه آن‌ها ازدواج می‌کنیم، اما بقیه موازین شرعی را رعایت می‌کنیم. همچنین مجبور نیستیم ازدواجمان را ثبت کنیم. من هم قبول کردم. به من گفته بود این نوع ازدواج کاملاً شرعی است. با مطرح کردن اهدافمان از ازدواج و این‌که می‌خواهیم به جهاد در سوریه برویم، من را متقاعد کرد با او ازدواج کنم."

 

استخدام‌گران تکفیری برای آن‌که مردم را به حضور در کنار خود تشویق کنند، فیلم‌های زیادی را درباره آموزش‌ها و اقدامات خود در اینترنت پخش می‌کنند. همچنین برداشتی از آیات و احادیث دینی را ارائه می‌دهند که با جنایت‌هایشان سازگار باشد. البجی رئیس انجمن دارالحدیث تأکید می‌کند: "وقتی وهابی‌ها وارد تونس شدند، توانستند بر احساسات جوانان غلبه کنند، چون اولاً جوانان آن زمان بسیار احساسی بودند و دوماً اطلاعات کافی دینی نداشتند تا مقابل آموزه‌های جنایت‌کارانه وهابی‌ها فریب نخورند. وهابی‌ها از برخی احادیث هم استفاده کردند، مثلاً این‌که در آخرالزمان جنگی بزرگ در شام یعنی دمشق کنونی صورت می‌گیرد. به جوانان گفته بودند اگر شما هم در جنگ کنونی شرکت کنید، با پیامبر وارد بهشت می‌شوید."

 

بعد از آن‌که همسر تیسیر را در حالی که به تکفیری‌ها در سوریه کمک می‌کرد، دستگیر کردند، تیسیر به آغوش خانواده‌اش برگشت و آن‌ها او را برای آشنایی بیش‌تر با اسلام به علمای دینی معرفی کردند. "آمنه" دختر دیگری است که چنین فرصتی را پیدا نکرد، چرا که خانواده‌اش نمی‌دانستند چه کار می‌کند و اکنون هم از سرنوشت او خبری ندارند. "یسری" خواهر آمنه می‌گوید: "یک روز سازمانی خیریه به منطقه ما آمد و گفت می‌خواهد به دخترها صنایع دستی مفید بیاموزد. من به خواهرم آمنه گفتم می‌خواهم بی‌کاری را بس کنم و کار به درد بخوری یاد بگیرم. معلم آن سازمان، لبنانی بود. اولش کار خوبی به نظر می‌رسید. آمنه هم با آن‌ها شروع به همکاری کرد. از خانه بیرون می‌رفت و با آن‌ها کار می‌کرد. کم‌کم رفتارش تغییر کرد. حتی با من هم مثل گذشته برخورد نمی‌کرد."

واقعیت‌های پشت پرده جهاد نکاح
"آمنه" دختری تونسی است که خانواده‌اش از سرنوشت او هیچ خبری ندارند

 

"عبدالکریم" برادر آمنه می‌گوید: "شیوه پوشش و حجابش هم عوض شده بود. وقتی با او حرف زدم، درباره ابعاد مختلف دینی به من توضیح داد که اطلاعات زیادی درباره‌اش نداشتم. با معلم دینی او صحبت کردم. او هم گفت آمنه را با افرادی دیده است که اعتقادات متفاوتی با سایر مسلمان‌ها دارند. بعد از مدتی دیگر کم‌تر کسی از او خبری داشت. برخی هم به من می‌گفتند مراقب باش، خواهرت با افراد درستی نمی‌گردد."

 

یسری ادامه می‌دهد: "سی‌دی‌هایی برای ما می‌آورد و پخش می‌کرد. درباره جهاد حرف می‌زد. می‌گفت زن‌ها هم باید در جهاد شرکت کنند. بعضی وقت‌ها درباره افغانستان و سومالی حرف می‌زد." عبدالکریم بعد از مدتی به آمنه می‌گوید که این وضعیت باید خاتمه پیدا کند و او حق ندارد خانه را ترک کند. نتیجه این شد بعد از چند روز، آمنه به طور کامل ناپدید شد. وی ژوئن 2013 خانه را ترک کرد و هیچ‌گاه دوباره برنگشت. بعد از مدتی، خانواده‌اش پیامکی از او دریافت کردند: آمنه در ترکیه بود و قصد داشت به "جهاد در سوریه" برود. یسری بعد از مدتی به دیدار اینس می‌رود که در سوریه زخمی شده و در بیمارستان بستری است. با این حال، به نظر می‌رسد هیچ‌کس درباره آمنه خبری ندارد.

 

اینس درباره تجربه سفر خود همراه با همسرش از تونس به مرز لیبی و از آن‌جا تا بنغازی می‌گوید: "وقتی به بنغازی رسیدیم، با یک گردان روبه‌رو شدیم. یک گردان کامل که منتظر تنها دو زن بودند... آن‌چه برای من دردناک‌تر بود، این بود که همسرم تقریباً همه آن‌ها را می‌شناخت. این‌جا بود دیگر از شوهرم هم ترسیدم. چند ساعت در بنغازی بودیم و بعد ما را به فرودگاه بردند تا به ترکیه پرواز کنیم. آن‌جا برای اولین بار بود که به من خوش گذشت. در طول 48 ساعتی که در ترکیه بودیم، تنها سه ساعت با همسرم گشت و گذار کردیم. همان ساعات، بهترین ساعات عمرم بود. آن‌جا مانند یک زوج معمولی بودیم که تازه ازدواج کرده‌اند و برای ماه عسل به یک کشور دیگر رفته‌اند. آخرین باری که ابوغازی (شوهرم) را دیدم، در استانبول بود."

واقعیت‌های پشت پرده جهاد نکاح
"اینس" بعد از ازدواج، توسط شوهرش برای جهاد نکاح به سوریه برده شد

 

وی درباره شوهرش ادامه می‌دهد: "ما را به یک بیمارستان قدیمی و متروکه بردند. آن‌جا به شبه‌نظامیان و همسرانشان تعلق داشت و شبیه به یک شهرک بود. ما را به دو قسمت تقسیم کردند. باید با طلوع آفتاب بیدار می‌شدیم و مقدار بسیار زیادی غذا آماده می‌کردیم و پشت سر هم لباس می‌شستیم. تعداد زیادی مرد بود که باید نیازهایشان را برطرف می‌کردیم. دست‌کم نیاز آن‌ها به غذا را. تنها چیزی که باعث می‌شد این شرایط را تحمل کنیم، این اعتقاد بود که ما شریف‌ترین زنان روی کره زمین و نزدیک‌ترین آن‌ها به بهشت هستیم."

 

این زن تونسی به تدریج دریافت زنانی که آن‌جا با او کار می‌کردند، بعد از آن‌که شوهران خود را از دست داده‌اند، به ازدواج مردان دیگر درآمده‌اند. وی می‌گوید: "با یکی از این زن‌ها صحبت کردم. می‌گفت سربازها از جایی به جای دیگر می‌روند، از ادلب به دمشق و شهرهای دیگر؛ و همسران خود را با خود نمی‌برند، چون باری روی دوششان می‌شوند. آن‌جا بود که فهمیدم، وقتی سربازها به شهری دیگر اعزام می‌شوند، همسرانشان را طلاق می‌دهند و در شهر جدید، با یک زن دیگر ازدواج می‌کنند. این اتفاق یک بار هم نمی‌افتد."

 

اینس می‌گوید: "مدتی بعد، قرار شد شوهرم به جبهه‌ای دیگر اعزام شود. من امیدوار بودم شوهر من طلاقم ندهد. امیدوار بودم من با بقیه زن‌ها فرق داشته باشم. خدا را شکر من را طلاق نداد. زنان دیگر هم من را رها نکردند و به من کمک کردند تا شرایط را تحمل کنم. یک ماه بعد، شوهرم برگشت. برگشته بود تا فقط یک کار را انجام بدهد. من را طلاق داد و برگشت. دیگر هم درباره او خبری به دستم نرسید."

واقعیت‌های پشت پرده جهاد نکاح
تکفیری‌ها وقتی اعزام می‌شوند، زن خود را طلاق می‌دهند و در محل جدید ازدواج می‌کنند

 

رهبران گروه‌های تکفیری از ضعف و تنهایی دختران خارجی استفاده می‌کنند تا آن‌ها را به گردابی از ازدواج‌ها‌ی بی‌پایان بکشند که طبق قوانین اسلامی، نامشروع هستند. برخی از این‌ها به همین روش، ده بار ازدواج می‌کنند. دو روز بعد از آن‌که شوهر اینس او را طلاق داد، یکی از فرماندهان از او خواست به عقدش دربیاید. تنها دو روز گذشته بود. من هم قبول نکردم، چون باید عده را نگه می‌داشتم. به او گفتم که این کار غیرمنطقی و غیرممکن است. این در حالی بود که بقیه زنان هم به من اصرار می‌کردند این ازدواج را قبول کنم، چون برایم خوب نیست مجرد بمانم."

 

اصرار بقیه زنان باعث شد اینس تن به این ازدواج بدهد، اما تنها دو روز بعد از ازدواج، شوهر جدید اینس نیز گفت باید به جبهه دیگری برود و او را طلاق داد. اینس چند روز بعد از زنان دیگر شنید که شوهر دومش، منطقه را ترک نکرده است. اینس توضیح می‌دهد: "ما طی یک هفته، پنج شوهر جدید پیدا می‌کردیم. همه زن‌ها این‌گونه نبودند، اما اکثر زنان خارجی همین وضعیت را داشتند. اولش توضیح می‌دادند و برای ازدواج‌ها‌ی پی‌درپی توجیه می‌آوردند. با این حال، وقتی دیدند من تسلیم شده‌اند، دیگر این زحمت را هم به خود نمی‌دادند. هر چه بیش‌تر می‌دیدند من خودم را باخته‌ام و راه فراری ندارم، بیش‌تر از من سوءاستفاده می‌کردند و به من فشار می‌آوردند."

 

این فشارها تنها به یک دلیل پایان یافت: "زمانی رسید که دیگر من را باری روی دوش خود می‌دیدند؛ وقتی که باردار شدم. به من گفتند اگر می‌خواهم می‌توانم بروم. من را با خودرو به یک کیلومتری مرز رساندند و همان‌جا رها کردند. آن یک کیلومتر را پیاده رفتم تا جایی که با یک مأمور مرزی ترکیه مواجه شدم. از آن‌جا من را به سفارت تونس در استانبول بردند. نهایتاً من را به تونس برگرداندند. همه جا من را مؤاخذه می‌کردند: چه کار کرده‌ای، کجا بوده‌ای، چگونه و... به تونس که رسیدم، دستگیرم کردند و دوباره از من بازجویی کردند. وقتی فهمیدند باردار هستم، مرا به بیمارستان فرستادند."

واقعیت‌های پشت پرده جهاد نکاح
"اینس" وقتی به تونس برگشت، در بیمارستان متوجه شد به ایدز مبتلا شده است

 

اینس در بیمارستان متوجه شد که به ایدز مبتلا شده است، اما پسری که در شکمش بود، دچار این بیماری نبود. خانواده آمنه وقتی از وضعیت اینس باخبر شدند، زیر پر و بال او را گرفتند و به او کمک کردند تا دوباره بتواند روی پای خودش بایستد. یسری بعد از مدتی که اینس می‌تواند دوباره با مردم صحبت کند، می‌گوید: "احساس کردم اینس دوباره انسان شده است. خدا را شکر دوباره به زندگی برگشته است." عبدالکریم می‌گوید: "وقتی از بیمارستان مرخص شد، او را پیش خود آوردیم و کمکش کردیم تا خانه‌ای و شغلی پیدا کند و بتواند زندگیش را اداره کند. صبح با هم از خانه خارج می‌شدیم و عصر با هم به خانه می‌آمدیم. نمی‌توانستم او را به حال خود رها کنم."

 

اینس با فرزند مریضش که حتی گواهی تولد هم ندارد، اکنون در خانه مردم کار می‌کند. خودش می‌گوید وقتی وضعیت الآنش را با وضعیت قبلی‌اش مقایسه می‌کند، تأسف می‌خورد. دانش‌جویی که یک آینده درخشان انتظارش را می‌کشید، اما الآن یک مادر بیوه با یک فرزند مریض است که برای گذران زندگی باید در خانه دیگران کار کند. حتی خانواده‌اش هم از او حمایتی نمی‌کنند.

 

فرید البجی می‌گوید آن‌چه امروزه با عنوان جهاد نکاح شناخته می‌شود، از نظر شرعی ممنوع و نامشروع است. یک زن تحت هیچ شرایطی نمی‌تواند طی یک ماه با 10 مرد مقاربت کند. آن زمان کشور در بی‌نظمی به سر می‌برد و می‌دیدیم بعضی از اعضای پارلمان از حزب حاکم مردم را تشویق می‌کردند تا به سوریه بروند و آن‌جا بجنگند. حتی "نورالدین الخادمی" وزیر امور دینی تونس هم بر روند اعزام مردم به "جهاد در سوریه" نظارت می‌کرد. این‌ها بعد از افشا شدن واقعیت متوجه شدند که درگیر چه بازی سیاسی احمقانه‌ای شده‌اند و به تدریج از مواضع قبلی خود عقب‌نشینی کردند."

واقعیت‌های پشت پرده جهاد نکاح
"اینس" اکنون برای گذران زندگی، در خانه مردم کار می‌کند

 

برخی مسلمان‌ها نمی‌توانند میان برداشت ناصحیح تکفیری‌ها از اسلام و اسلام واقعی که عشق و رحمت را ترویج می‌کند، تمایز قائل شوند. این‌گونه افراد ممکن است روزی خود را در تله افراد بی‌رحم ببینند، همان‌گونه که برخی دختران تونسی فریب خوردند. البجی می‌گوید: "امروزه می‌بینیم افرادی که مدعی جهاد در راه خدا هستند، با هم درگیر می‌شوند و سر یک‌دیگر را از بدن جدا می‌کنند. این به خاطر آن است که برداشت آن‌ها از اسلام به هیچ عنوان درست نیست. قتل‌عام در سرزمین‌های اسلامی، هیچ‌گاه به معنای جهاد نیست."

واقعیت‌های پشت پرده "جهاد نکاح" - قسمت اول - دانلود

واقعیت‌های پشت پرده "جهاد نکاح" - قسمت دوم - دانلود

واقعیت‌های پشت پرده "جهاد نکاح" - قسمت سوم - دانلود

واقعیت‌های پشت پرده "جهاد نکاح" - قسمت چهارم - دانلود


مطالب مرتبط

از تغییر ترکیب جمعیتی تا بلایی که بر سر ورزشکاران آمد +تصاویر


متغیرات متنوع منطقه‌ای در سال جاری در سایه توافق هسته‌ای کشورهای 1+5 با ایران و توافق شیمیایی سوریه، گرچه بسیاری از کشورهای منطقه‌ای را تحت تأثیر قرار داد، اما تغییری در ماهیت انقلاب مردمی بحرین ایجاد کرد. آمریکایی‌ها سعی داشتند در مذاکرات خود با طرف ایرانی، معامله سازش برای حل درگیری‌های منطقه‌ای را مطرح کنند.
شاخص‌های داخلی و منطقه‌ای پیروزی انقلاب بحرینگروه بین‌الملل مشرق - انقلاب مردمی بحرین برای تحقق ابتدایی ترین حقوق انسانی در جامعه مدرن امروز، در حالی وارد چهارمین سال خود می شود که قربانی دادن ها و سرکوب ملت بحرین نتوانسته جامعه جهانی را خواب سنگین بیدار کند.

مردم بحرین دیروز در تظاهراتی پرشور به دعوت احزاب مخالف دولت به خیابان ها آمدند تا پویایی انقلاب خود را فریاد زده و به دنیا ثابت کنند که سرکوب شدید اعتراض‌های مسالمت آمیز از سوی دولت و بی توجهی جامعه جهانی و انحراف افکار عمومی از اتفاقات این کشور به تحولات کشورهایی مانند مصر و سوریه، حق خواهان بحرینی را سست نکرده و آنها برای به بار نشستن انقلاب خود به هیچ قدرت خارجی تکیه ندارند.

انقلابیون بحرینی گرچه از معیارهای دوگانه غرب در برخورد با موضوع حقوق بشر و آزادی‌های فردی و اجتماعی ناراضی هستند، اما ریشه انقلاب خود را به حمایت یا عدم حمایت غرب گره نزده‌اند که این بی توجهی بتواند آنها را ناامید کرده و در مسیر انقلاب مانع تراشی کند.

تلاش‌های دولت بحرین در مورد عادی جلوه دادن اوضاع امنیتی و سیاسی این کشور با برپایی کنگره گفتگوهای منامه یا برگزاری مسابقات اتومبیلرانی فرمول 1 و ... نیز جواب نداده و مردم این کشور همچنان در خیابان‌ها به دنبال حلقه مفقوده حقوق ابتدایی خود هستند.

شاخص‌های داخلی و منطقه‌ای پیروزی انقلاب بحرین

سه بار دعوت دولت این کشور به مذاکرات با مخالفان در سایه ادامه سرکوبگری و اقدامات وحشیانه علیه تظاهرات کنندگان مسالمت آمیز عملا به بن بست رسیده و محاکمه های مردم عادی به اتهامات واهی و اتهامات بلند مدت علاوه بر کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از جوانان این کشور، بسیاری از خانواده ها را در فقدان عزیزان خود گرفتار کرده است. سازمان عفو بین الملل اعلام کرده است که بیش از 2 هزار نفر به اتهامات سیاسی در زندان‌های آل خلیفه محبوس هستند، این در حالی است که جریان های مخالف دولت در بحرین این تعداد را بالغ بر 3 هزار نفر اعلام کرده‌اند.

سعید بو مدوحة معاون رئیس برنامه خاورمیانه در سازمان عفو بین‌‌الملل در مورد ابعاد نقض حقوق بشر در بحرین در کنفرانسی که به تازگی برگزار شد، تاکید کرد که دهها کودک زیر 15 سال در بازداشتگاه های آل خلیفه هستند و زنان زیادی نیز به علت فعالیت‌های سیاسی و حقوقی بازداشت شده‌اند. مقامات دولتی فعالان حقوق  بشر را هدف قرار می دهند که از جمله این افراد نبیل رجب است. وی تاکید کرد که این سازمان خواستار تحقیق در مورد حوادثی خواهد شد که منجر به قتل شهروندان می شود، عفو بین‌الملل همچنین موضوع شکنجه زندانیان و بازداشتی‌ها را نیز بررسی خواهد کرد و توصیه‌های کمیته پسیونی و میزان تعهد مقامات بحرین به آنها را نیز مورد بازبینی و دقت نظر قرار خواهد داد.

شاخص‌های داخلی و منطقه‌ای پیروزی انقلاب بحرین

انقلاب بحرین به روایت آمار

با وجود خفقان موجود در حاکمیت بحرین و در تنگنا گذاشته شدن خبرنگاران و سازمان‌های دفاع از حقوق بشر در این کشور آمار دقیقی از ابعاد تجاوزات رژیم آل خلیفه به اقشار مختلف مردم منتشر نمی‌شود، آنچه در این بخش به آن اشاره شده است، اطلاعاتی است که از مراجع مختلف از جمله اطلاعات مستند مخالفان دولت یا برخی عناصر فعال حقوق بشر در داخل یا خارج از بحرین منتشر شده است.

-تاکنون بیش از 220 نفر در انقلاب مردمی بحرین به شهادت رسیده‌اند، از آغاز انقلاب این کشور در سه سال پیش نیز دهها هزار نفر به بهانه های مختلف روانه بازداشتگاه های آل خلیفه شده‌اند که بسیاری از آنها تا مدت‌ها بدون محاکمه در بازداشت بوده‌اند. بر اساس اطلاعات موجود هم اکنون بین 2 تا 3 هزار زندانی سیاسی در بحرین وجود دارد.

شاخص‌های داخلی و منطقه‌ای پیروزی انقلاب بحرین

-بر اساس آمار رسمی سال 2011، تعداد کل جمعیت بحرین بیش از 1 میلیون و دویست هزار نفر است که از این تعداد تنها 568 هزار نفر تبعه بحرین هستند. رژیم آل خلیفه برای تغییر ساختار مردم شناختی و طایفه‌ای بحرین تلاش زیادی برای کشاندن اهل تسنن به این کشور به کار بسته است، این در حالی است که بیش از 85 درصد بحرینی‌ها را شیعیان تشکیل می دهند.

-مسئولان آل خلیفه از شروع انقلاب مردم بحرین تاکنون دست کم 40 مسجد را در این کشور تخریب کردند، همچنین در حال حاضر حدود 40 عالم برجسته دینی در زندان‌های آل خلیفه به سر می برند و بدون دلیل مورد تعرض و آزار قرار می گیرند. 

شاخص‌های داخلی و منطقه‌ای پیروزی انقلاب بحرین

-از زمان سومین دعوت ولیعهد بحرین برای گفتگو از ماه گذشته میلادی تا به این لحظه 103 نفر بازداشت شده‌اند.

-سید هادی الموسوی مسئول اداره آزادی ها و حقوق بشر در جمعیت وفاق ملی بحرین در مورد آمار تجاوزهای آل خلیفه علیه ملت بحرین در ماه ژانویه در کنفرانسی مطبوعاتی گفت که در این ماه 107 نفر بازداشت شده‌اند که 92 نفر از آنها مرد، 13 نفر کودک و دو نفر دیگر زن هستند. وی تاکید کرد در درگیری های این ماه که با خشونت های نیروهای امنیتی علیه انقلاب مسالمت آمیز ملت دنبال می شود، 20 شهروند بحرینی زخمی شده اند، نیروهای امنیتی آل خلیفه به 91 خانه حمله کرده اند و موارد شکنجه و بد رفتاری با مردم نیز از 13 تا 25 مورد گزارش شده است. وی با اشاره به 316 مورد مجازات دسته جمعی، تعداد کل تجاوزها و اقدامات غیر قانونی دولت بحرین در تعامل با مردم را در ماه اخیر بالغ بر 681 مورد خواند.

شاخص‌های داخلی و منطقه‌ای پیروزی انقلاب بحرین

-سندیکای روزنامه نگاران بحرین در گزارش سالیانه خود به میزان تجاوزهای رژیم آل خلیفه به اصحاب رسانه و روزنامه‌نگاران اشاره و تاکید کرد که در سال 2013 میلادی 53 مورد تجاوز به روزنامه نگاران به ثبت رسیده که 11 مورد آن بازداشت و 6 مورد احضار یا حبس بوده که بیشتر آنها نیز در راستای محدود کردن آزادی بیان بوده است. تهمت اهانت به پادشاه بیشترین تهمتی بوده که خبرنگاران به خاطر آن بازداشت می شوند. در سال گذشته 3 عکاس در جریان پوشش تظاهرات مردمی زخمی شده‌اند و همچنان نیز 7 خبرنگار در زندان‌های آل خلیفه هستند.

-رژیم آل خلیفه از سال ۲۰۱۱ تاکنون بیش از ۷۰ ورزشکار را به دلایل واهی بازداشت و زندانی کرده است. در برخی موارد یک ورزشکار به ۱۰ سال زندان محکوم شده است. "کمیته ملی دفاع از ورزشکاران" بحرین، به تازگی طی بیانیه‌ای تصریح کرد ۶۳۴ سال زندان برای ۴۲ ورزشکار، ننگ بزرگی برای حکومتی است که ادعای حمایت از ورزش دارد. هفته نامه آلماني اشپيگل نیز نوشت: دولت بحرين 154ورزشكار، مربي، داور و كارمند سازمانها و فدراسيون هاي ورزشي را به دليل شركت در اعتراض‌هاي مردمی اين كشور زنداني و يا از فعاليت محروم كرده است.

شاخص‌های داخلی و منطقه‌ای پیروزی انقلاب بحرین

-رژیم آل خلیفه برای سرکوب ملت، مزدورانی را از کشورهای یمن، پاکستان و اردن اجیر کرده و در این راستا ارتش اشغالگر سعودی، امارات، كويت، قطر و عمان نیز کمک مهمی برای آن بوده است، این علاوه بر حمایت های غیر مستقیم یا مستقیم بسیاری از کشورهای غربی از حمله آمریکا، آلمان و فرانسه بوده که با حمایت های تسلیحاتی، سیاسی و دیپلماتیک مانع از سقوط رژیم وابسته حاکم در بحرین شده اند.

-نظامیان بحرینی از کمکهای آموزشی و تسلیحاتی آمریکا جهت سرکوب مردم بحرین استفاده می کنند. در همین راستا رژیم آل خلیفه در چند ماه اخیر حرکتهای خود را بر خلاف خواست مردم بحرین تسریع کرده و با نادیده گرفتن منافع بحرین به آمریکایی‌ها جهت گسترش پایگاه نظامی شان در بحرین چراغ سبز نشان داده است.

شاخص‌های داخلی و منطقه‌ای پیروزی انقلاب بحرین

رسانه‌های وابسته به ارتش آمریکا اعلام کردند که این کشور در نظر دارد به منظور توسعه پایگاه نیروی دریای خود در بحرین 580 میلیون دلار دیگر هزینه کند. در این چارچوب رسانه های غربی اعلام کردند که ناوگان پنجم آمریکا در بحرین در حال گسترش ظرفیت امکانات موجود خود بوده و در نظر دارد 77 هکتار از زمین‌های واقع در امتداد اسکله را به پایگاه خود اضافه کند.

شاخص‌های داخلی و منطقه‌ای پیروزی انقلاب بحرین

انقلاب بحرین و متغیرات منطقه‌ای

متغیرات متنوع منطقه‌ای در سال جاری در سایه توافق هسته ای بین ایران با کشورهای 1+5 و توافق شیمیایی سوریه گرچه بسیاری از کشورهای منطقه‌ای را تحت تاثیر قرار داد، اما تغییری در ماهیت انقلاب مردمی بحرین ایجاد کرد، آمریکایی‌ها سعی داشتند در مذاکرات خود با طرف ایرانی، معامله سازش برای حل درگیری های منطقه‌ای را مطرح کنند.

شاخص‌های داخلی و منطقه‌ای پیروزی انقلاب بحرین

از جمله این موارد، معامله بین بحرین و سوریه بود، اما طرف ایرانی تاکید کرد که در امور داخلی هیچ کدام از این کشورها دخالت نمی‌کند و در هر دو آنها این "ملت" هستند که باید در مورد حاکمیت سیاسی خود تصمیم بگیرند. ایرانی‌ها تأکید کردند که غیر از برنامه هسته‌ای این کشور و رفع نگرانی‌های غرب در سایه فضای باز دیپلماتیک تهران، هیچ گفت‌وگویی را با طرف‌های غربی از جمله آمریکا نمی‌پذیرند.

شاخص‌های داخلی و منطقه‌ای پیروزی انقلاب بحرین

با این حال، دولت بحرین در حد بضاعت خود سعی کرد نقش قوی در رابطه با پیشبرد سیاست‌های غربی - آمریکایی در سوریه ایفا کند، این نقش برای آن است که رژیم آل خلیفه از پیروزی دولت سوریه بر بحران این کشور می‌ترسد و آن را آغازی بر ایجاد تغییرات حاکمیتی در بحرین می داند. این موضوع از تریبون‌های رسمی بحرین نیز به صراحت اعلام شده و ولیعهد این کشور از احتمال تغییرات در مواضع آمریکا در پی حل بحران سوریه به نفع محور مقاومت ابراز نگرانی کرده و گفته که ممکن است در صورت پیروزی سوریه بر توطئه های خارجی آمریکا بحرین را مجبور به انجام اصلاحات ریشه ای قانونی و سیاسی نماید.

شاخص‌های داخلی و منطقه‌ای پیروزی انقلاب بحرین

از این رو با توجه به شاخص‌های داخلی از جمله در زمینه اوج گیری مطالبات مسالمت آمیز مردمی و روند صحیح انقلابیون در دوری از خشونت با وجود تحریکات و فریبکاری های دولت این کشور و متغیرات خارجی شامل اوضاع رو به پایان توطئه‌های غربی-عربی در سوریه و آغاز موج جدید، خودجوش و بدون وابستگی بیداری اسلامی در کشورهای عربی بعد از پایان این بحران، مردم بحرین امیدوارتر از گذشته به دنبال صبح پیروزی انقلاب خود هستند.

مطالب مرتبط

"عادل الکلبانی" کیست؟ + فیلم و تصاویر


این مفتي وهابی را بشناسید؛
«عادل بن سالم الکلبانی» شیخ سیه‌چرده درشت‌هیکل ساختارشکن وهابی، اولین امام‌جماعت آفریقایی‏‌تبار مسجدالحرام است که از «رأس‌الخیمه» به عربستان سعودی مهاجرت کرده است. او در محافل فرهنگي عربستان به فقدان وزن علمي و نداشتن آگاهي‌هاي كافي مشهور بوده و به لحاظ شخصيتي، يك فرد متزلزل و فرصت‏‌طلب قلمداد مي‌شود.
گروه گزارش ویژه مشرق- «عادل بن سالم الکلبانی» شیخ سیه چرده درشت هیکل ساختارشکن وهابی، اولین امام جماعت آفریقایی ‏تبار مسجدالحرام که با صدایی بم و لحنی زیبا از «رأس الخیمه» به عربستان سعودی مهاجرت کرده است. او در محافل فرهنگي عربستان به فقدان وزن علمي و نداشتن آگاهي‌هاي كافي مشهور بوده و به لحاظ شخصيتي، يك فرد متزلزل و فرصت‏‌طلب قلمداد مي‌شود.
 

اوبامای سعودی!

کلبانی را که در 1378قمری به دنیا آمده، نیویورک‌تایمز در گزارش خود که ترجمه عربی آن در شماره روز یکشنبه 2009/4/12 روزنامه "الشرق‌الاوسط" منتشر شد «اوبامای سعودی» خواند. این مرد که فرزند مهاجر فقیری از منطقه خلیج می‌باشد خود را "اوبامای سعودی" می‌نامد.

 به تصریح خودش در ریاض به دنیا آمده و در مدارس سعید بن جبیر (ابتدایی) و ابن زیدون (متوسطه) تحصیلاتی کاملا معمولی داشته و هیچ خاطره‌ای دوران تحصیل نداشته و تنها نام یکي از معلمانش را بیشتر به خاطر نمی آورد.

در گزارش یاد شده آمده است: «هنگامی که شيخ عادل الكلباني در ماه سپتامبر گذشته به تلفن منزلش پاسخ داد، شخصی به وی گفت: خادم حرمین شریفین، ملك عبد الله بن عبدالعزيز، شما را به عنوان امام جماعت مکه مکرمه برگزیده است. شنیدن این خبر وی را کاملاً غافلگیر کرد.

به نوشته نیویورک‌تایمز، شیخ عادل الكلبانی پس از دو روز به ملاقات خادم حرمین شریفين شتافت و شاهزاده خالد الفصیل به پیشواز وی آمد، هنگامی که می‌خواست خود را به او معرفی کند، شاهزاده با لبخند حرف او را قطع کرد و گفت: «شما مشهور هستید.»

 
عکس نیویورک تایمز از کلبانی

پس از آن شیخ عادل به ملک عبدالله معرفی شد و در مکانی که پادشاه و جمعی از وزرا نشسته بودند جای گرفت. وی که با ادب و تواضع آمیخته به شرم با پادشاه صحبت می‌کرد - به شیوه سنتی عرب‌ها در منطقه خلیج‌فارس - به منظور احترام و قدردانی به ملک عبدالله بر بینی وی بوسه زد. و پس از چند روز شیخ عادل با چهره کاملا آفریقایی و صدای بم خود مشغول تلاوت قرآن مجید از پشت بلندگوهای مسجدالحرام شد که از طریق ایستگاه‌های تلویزیونی در سراسر جهان پخش می‌شود.»

نیویورک تایمز در گزارش خود افزود: شیخ عادل برای شوخی با اشاره به باراک اوباما رییس‌جمهور آمریکا خود را "اوبامای سعودی" می‌نامد.


سه دهه بی‌نمازی و لهو و لعب امام‌جماعت آینده مسجدالحرام
در بخش دیگری از گزارش نیویورک‌تایمز درباره او آمده است: پوست سیاه شیخ عادل تنها مانع اجتماعی وی نبوده است، از سوی دیگر پدر وی که در دهه پنجاه از رأس‌الخیمه که هم اکنون یکی از امارات متحده عربی است به کشور سعودی مهاجرت کرد و به عنوان یک کارمند ساده دولتی کم‌درآمد مشغول به کار شد، شیخ عادل نیز پس از گذراندن مرحله دبیرستان به استخدام هواپیمایی پادشاهی سعودی در آمد و همزمان با آن تحصیلات شبانه را در دانشگاه ملک سعود آغاز کرد، ولی سپس به تحصیل علوم شرعی، حفظ قرآن مجید و علوم فقه اسلامی روی آورد.
 

او خود در مصاحبه با  سايت "المنتدي الاسلامي العالمي" مي‌گويد: «من در دوران جواني، يک آدم گمراهي بودم و نمي‌فهميدم که دين و خدا و نماز يعني چه؟ کارم، در کوچه و بازار گشتن و سينما رفتن بود. حتي تا سن 27 سالگي براي يک‌بار هم نماز نخوانده بودم. تا اين که روزي در خودرو، راديو را باز کردم و ديدم که کسي قرآن مي‌خواند و بعد متوجه شدم که صداي آقاي منشاوي است.

آيه‌اي را خواند: وجاءت سکرة الموت. مقداري تکان خوردم. بعد از اين به فکر افتادم که ببينم دين و خدا و نماز، يعني چه؟ گاهي به مسجد مي‌رفتم و يک‌روز نماز مي‌خواندم و يک‌روز نمي‌خواندم. به مسائل عبادي، توجهي نداشتم و از نماز فرار مي‌کردم.

تا اينکه تعدادی نوار قرآن گوش دادم و تعدادي از آيات را حفظ کردم. به خاطر اين که صداي خوبي داشتم، مرا معين کردند به عنوان امام جماعت در مسجد جامع صلاح‌الدين در سليمانيه. در سال 1405 از روي قرآن، براي مردم نماز تراويح مي‌خواندم و مردم هم پشت سر من نماز مي‌خواندند. ولي با اين حال، خيلي زياد آدم مذهبی نبودم.»




مهاجرت به عربستان
وی ابتدا به عنوان کارمند شرکت هواپیمایی سعودی در عربستان مشغول به کار شد، تا اینکه در سال 1984 ميلادي در امتحان اداره اوقاف برای تصدی امامت جماعت قبول و به عنوان پیش‏نماز "مسجد فرودگاه رياض" تعیین گردید.

او کارش را به عنوان امام جماعت "مسجد صلاح‌الدين" در منطقه "سليمانيه" رياض پایتخت عربستان ادامه داد در حالی که بر خلاف ائمه جماعت این‌گونه مساجد، حافظ قرآن نبود و باید سوره‏‌ها را از روی قرآن می‏‌خواند.

اخراج از امامت جماعت

وی پس از چهار سال به عنوان امام جماعت "مسجد جامع ملك خالد" در شهر رياض منصوب شد اما با دستوری که از سوی "دختران ملک خالد" صادر گردید از این منصب عزل شد! دلیل این برکناری، همچنان نامعلوم است!
 

امامت مسجدالحرام
کلبانی فاقد تحصیلات دینی، سپس از سوي پادشاه سعودي به امامت جمعه و جماعت مسجدالحرام در شهر مقدس مکه منصوب گشت. او تا پیش از این تنها به شکل غیر رسمی از درس‏ برخی شیوخ وهابی استفاده کرده است.

«بن‌جبرين» از مهم‏‌ترین اساتید وی بوده و تأثیرپذیری کلبانی از او در سخنرانی‏‌ها و خطبه‏‌هایش واضح است. عبدالله بن عبدالرحمن الجبرین از متعصب‏‌ترین شیوخ سلفی است که به خاطر فتاوای خشونت‏‌طلبانه و گمراه‏‌کننده‏‌اش علیه پیروان دیگر مذاهب اسلامی ـ از جمله شیعیان ـ حتی تحت تعقیب دستگاه‏‌های قضایی اروپا نیز قرار دارد. بن‌جبرین همان شخصی است که فتوای وجوب انهدام حرم ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ را نیز صادر کرده بود.



به دلیل همین بی‏‌سوادی و بی‏‌اطلاعی، منصوب‌شدن کلبانی به عنوان امام مسجدالحرام، که به غیر از صوت و لحن شرایط دیگری مانند عالم بودن را نیز می‏طلبد، عکس‏‌العمل‏‌ها و واکنش‏های زیادی را در خود محافل علمی وهابی نیز برانگیخت.

خودِ وی در همان مصاحبه معروف با بی‌بی‌سی، منصوب‌شدنش به عنوان امام مسجدالحرام را دليلی بر "شجاعت ملك عبدالله" دانست چرا که علاوه بر برخوردار نبودن از تحصیلات متناسب با این مقام، دارای پوست سیاه نیز هست و سياه‌پوستان در جامعه عربستان در جايگاه اجتماعي پاييني به سر می‏‌برند!

دوست و همسفر بن‌لادن
کلباني همچنین از دوستان و هم‌فكران نزديك «اسامه بن‌لادن» است و در دهه هشتاد ميلادي به منظور همراهي با بن‌لادن به افغانستان هم سفر كرد اما پس از آنکه از سوی وزارت كشور سعودي جذب شد از طرفداران حاكميت گردید. وی دو همسر وحداقل 12 فرزند دارد.
 


افشاگری درباره نفاق و وقاحت‌های وهابیون

بنا به نقل شبکه العالم، کلبانی در برنامه‌ای تلویزیونی لو داد «برخی مبلغان سعودی یک بام و دو هوا هستند؛ در داخل کشور چیزی می‌گویند و در خارج چیز دیگر.»
 

وی افزود: «به همراه گروهی از علمای افراطی که حتی دست‌زدن را تحریم کرده‌اند در مراسمی در خارج از عربستان شرکت کردم؛ اما دیدم که آنها موسیقی گوش کرده و در مراسم رقص شرکت کردند.»

کلبانی ادامه داد: «عبدالرحمن العشماوی که در این مراسم همراه من بود به من گفت، چرا نرقصیم..؟!»



تکفیر شیعیان
کلبانی در مصاحبه با شبکه بی‌بی‌سی شیعیان را تکفیر کرد و گفت من نمی‌توانم بپذیرم کسی که جایگاه خلیفه اول را می‌داند، او را ناسزا می‌گوید و با بغض و عداوت او، به خداوند تقرب می‌جوید و او را لعن می‌کند، من به چنین فردی، نمی‌توانم مسلمان بگویم و شکی در کفر او نیست.

وی در این مصاحبه که شامگاه دوشنبه 14 اردیبهشت 1388 پخش شد گفت: «در حالی که شیعیان بیشتر از حق‌شان را دریافت کرده‏‌اند، دائماً از وضعیت موجود شکایت می‏‌کنند!»

او در استدلال این اظهارات، به دیدار «عبدالله بن‌عبدالعزیز» پادشاه عربستان با بازداشت‌شدگان شیعه که در پی حوادث مدینه بازداشت شده بودند اشاره کرد و افزود: «شیعیان در اقلیت قرار دارند و باید از وضع موجود راضی باشند.»
 

وی این اظهارات تفرقه‏‌افکنانه را در روز 30 اردیبهشت 1388 تکرار کرد و گفت: «چرا تعجب می‏‌کنید؟ این موضوع به هیچ وجه جدید نیست. پیش از من نیز بسیاری از علمای اهل سنت و خلفای راشدین حکم به تکفیر شیعیان داده بودند.»

وی در روز 23 خرداد هم با تکفیر سه‏ باره شیعیان، از مسلمانان خواست آنها را مانند مسیحیان بدانند.

کلبانی در اظهاراتی که در چند سایت وهابی منتشر شده گفته است: «بر من واجب است که رای و عقیده خود را درمورد کفر علمای گمراه‏‌کننده رافضیان تبیین و اظهار کنم!»


پیشنهاد افزایش محدودیت‌ها برای تشیع

شیعیان، حق ورود در هیئت کبار علماء ـ هیئت سیاست‌گذاری امور فرهنگی و دینی ـ عربستان سعودی را ندارند. با این که شیعیان در عربستان سعودی، جزء هموطنان ما هستند، ولی منهج و سیاست عربستان سعودی، همان سیاست دوران گذشته و بر اساس عدم مشروعیت آزادی دینی است و به شیعیان اجازه نمی‌دهیم که در عربستان سعودی فعالیت کنند یا در مراکز تصمیم‌گیری فرهنگی و دینی داخل شوند.
 
 

صدور حکم کفر همه علمای شیعه


در مصاحبه یاد شده وقتی خبرنگار از او می پرسد: آیا برنامه‌ای که شما در عربستان سعودی دارید و شیعیان را محدود می‌کنید، مخالف سیاست‌های جهانی و اسلام نیست؟

کلبانی جواب می دهد: آیا در واتیکان اجازه می‌دهند که مسلمانان در آنجا مسجد بسازند؟ همان‌طوری که در واتیکان، اجازه مسجد ساختن نمی‌دهند، ما هم در عربستان سعودی، شیعیان را در محذوریت قرار می‌دهیم.

خبرنگار مجددا از او می پرسد: برخورد واتیکان نسبت به مسلمانان، برخورد دو دین است، ولی برخورد شما با شیعیان، برخورد یک دین با دو مذهب است. او می گوید: مگر واتیکان به مسیحیت پروتستان اجازه می‌دهد که در آنجا کلیسا بسازد؟ نه، ما هم با این که شیعیان، خودشان را مسلمان می‌دانند، اجازه نمی‌دهیم هیچ فعالیتی در عربستان سعودی داشته باشند.

وی ادامه می‌دهد: ما نسبت به تکفیر عوام‌شان، باید مقداری دقت و بررسی کنیم که ملاک کفر، در عوام شیعه هست یا نه. ولی در خصوص تکفیر علماء شیعه، نظر من این است که تمام علماء شیعه، کافر هستند!

این در حالی است که علمای اهل سنت و شیعه برخلاف وهابیان همدیگر را صراحتاً برادر می‌دانند و علمای شیعه مانند حضرت آیت‌الله العظمی سیستانی می‌فرمایند: «لا تقولوا إخواننا أهل السنة، بل قولوا أنفسنا أهل السنة.» نگویید برادران اهل سنت، بلکه بگویید عزیزان و جان ما: اهل سنت.

پاسخ جامع به گفت‌وگوی یادشده را در اینجا بخوانید.


بیانیه در پاسخ به اعتراض علمای جهان اسلام به تکفیر علمای شیعه
 وی پس از اعتراض عمومی علمای شیعه و بعضاً اهل سنت نسبت به این صحبت‌ها، عکس العمل شیعیان نسبت به سخنانش را نامعقول و عجیب دانست!

او در بیانیه اش  گفت: در حقیقت من عکس‌العمل بعضی از شیعیان را عجیب می دانم زیرا حرفی که من گفتم جدید نیست، و این حکمی است که خود آنان درباره علماء سنت و -خصوصا- ائمه اربعه (ابوحنیفه و مالک و شافعی و احمد) می‌دهند، مسلمانان می توانند به مقاله دانشگاهی مهمی به نام «دیدگاه ائمه اربعه و اطلاع از مذاهب آنان از نظر رافضی‌ها» نوشته دکتور "عبدالرزاق الارو" رجوع کنند، تا اقوال علماء را درباره کسانی بخوانند که عقیده شیعه رافضه را با آغوش باز می پذیرند.»
 

او گفت: «این افراد را باید متوجه دو موضوع مهم کرد تا گمراهان به تلاش برای گمراه کردنشان ادامه ندهند: علماء شیعه ای که من به آنها حکم کافر دادم، کسانی هستند که قائل به این عقیده باطلند:
  • تکفیر صحابه و در رأس آنان ابوبکر و عمر و عثمان؛ و اینکه آنها پس از وفات پیامبر (ص) مرتد شدند.
  • اتهام زنا به ام‌المؤمنین عایشه
  •  اعتقاد به تحریف قرآن یا غیر کامل بودن آن، و اینکه صحابه مقداری از آن را مخفی کرده‌اند.
  •  عدم اطمینان به سنت، به دلیل آنکه علماء آن، سنت را منتقل نکرده‌اند.
  • غلو درباره ائمه‌شان، تا آنجا که ادعا می‌کنند آنها دارای علم غیب بوده و معصوم هستند.



حمله شیران حیدری به سایت کلبانی
کلبانی مفتی بیسواد و کتاب و مقاله وهابی که تنها بهره اش از علم و دانش سایت فتواهایش بود در پی این گستاخیها سايت www.aalkalbani.com متعلق به کلباني به طور کامل از دسترسي خارج شده و محتويات آن از بين برده شد.

 جالب است بدانیم محتویات سایت فتواهای عجیب و غیر وهابی و حتی غیر اسلامی و عجیب و غریب در حلال کردن رقص و غنا و .... بود و مورد اعتراض بسیاری از اهل سنت و وهابیان نیز قرار گرفته بود.

هکرها که با نام "انجمن شيرهاي حيدري(ع)" اين سايت را از کار انداخته‏اند، در بالاي صفحه آن عکسي از کودکان مظلوم شيعه بحريني که پيشاني‏بند "ياأباعبدالله الحسين(ع)" را بر سر دارد، قرار داده‏اند.

 

از جمله گزاره‏‌هايي که در سايت هک‏‌شده کلباني ديده مي‏‌شود، جملاتي چون: «هک سايت‎‏‏هاي وهابيون براي کمک به مردم بحرين»، «شهادت هديه‏‌اي است از طرف خداوند براي ما» و نيز احاديث شريف و آيات شريفه‏‌اي از قرآن کريم در بيان حرمت ريختن خون مظلوم و مسلمان از روي ظلم و تعدي در اين سايت هک‏‌شده به چشم مي‏‌خورد.

جمله مشهور شيعي و اعتقادي ـ سياسي شيعيان جهان ـ "لبيک يا حسين(ع)" ـ از ديگر گزاره‏‌هاي اصلي موجود در پايگاه کلباني است.


فرار از همایش‌های تقریب مسلمانان

شیخ سعود الشریم، امام مسجد الحرام كه برای شرکت در ھمایش امن به هندوستان سفر كرده است نماز جمعہ اين هفته شهر بمبئي را برگزار كرد.

پدر همايش امن بنیاد تحقیقات اسلامی ھند (آبان ماه1389) در شهر بمبئ قرار بود شیخ عبدالرحمن السدیس و کلبانی شركت كنند اما به علل نامعلوم آنها به هند نيامدند و شیخ سعود الشریم يكي ديگر از ائمه جماعت مسجدالحرام به بمبئي سفر كرده بود.

در ھمایش یاد شده اغلب علماي شركت‌كننده بر وحدت و یک پارچگی امت اسلامی و اجراي قوانین اسلامی تأکید داشتند.
 

نماز 2010 به همراه موسیقی و اعتراض وهابیون به او
روزنامه "الوطن" عربستان نوشت کلبانی فتوا داده که مانعی از اقامه نماز در محیطی که موسیقی نواخته می‌شود نیست.

"شیخ صالح الفوزان" عضو هیئت مرکزی علمای عربستان به‌شدت در مقابل او ایستاده و او را متجاهر به فسق (فاسق علنی) خوانده و افزود: چگونه می‌توان نماز را به امامت کسی که اینچنین فتوایی صادر کرده، اقامه کرد و من فتوا می دهم که نماز او و نمازگزارن به امامت او باطل است!

"حمود الشمری" دیگر عضو هیئت علمای عربستان نیز گفت: از فتوای تحریم نماز به امامت کلبانی دفاع می‌کنم زیرا هیچ دلیل شرعی برای همزمانی نماز و موسیقی نمی‌بینم.


ادامه دعوای عریفی و کلبانی


وقتی عریفی دیگر وهابی سعودی مدعی شد که جنیان سوار بر اسب سفید به کمک ارتش سوریه می‌آیند تا افراد مسلح را شکست دهند! کلبانی و صالح فوزان داستان روایت شده از سوی محمد العریفی درباره نزول فرشتگان و جنگ آنها در کنار کسانی که آنها را «انقلابیون» سوریه نامید، محکوم کردند.

کلبانی در جواب این شیخ وهابی گفته بود یعنی ارتش بشار اسد آن قدر قوی هستند که ملائکه خداوند هم نمی‌توانند شکستشان بدهند؟ کمی عقلت را به کار بینداز. درست است که مردم به سوی چیزهای عجیب و غریب تمایل دارند ولی چرا این ملائکه مثلا در لیبی و بر ضد "ناتو" کاری نکردند؟ یا در مصر و یمن و ...
 


ادامه تمایل کلبانی به لهو و لعب و رقص


کلبانی در گفت‎و گو با یک شبکه تلویزیونی عربی درباره حکم گوش‌دادن به موسیقی گفت: نظرات متفاوتی درباره گوش کردن به موسیقی وجود دارد ولی این مسأله آنقدر مهم نیست که این همه جنجال و تنش درباره آن ایجاد شود.

وی افزود: علمای بزرگی از عربستان گوش‌دادن به موسیقی را حلال می‌دانند و دلایلی برای گوش کردن به موسیقی دارند که قابل توجه است.

کلبانی ادامه می‌دهد: من یکی از دموکرات‌ترین پدران هستم. فرزندانم مانند دیگران به موسیقی گوش می‎دهند، نوارهای موسیقی را در خودروهای آنها می بینم و رادیو را برای گوش کردن به موسیقی روشن می‎کنند. من آنان را به آموختن مسائل دینی هم اجبار نکرده‌ام بالاخره مملکت دکتر و مهندس هم می‌خواهد!

وی ادامه داد: من در جوانی به اموری مانند نماز اهمیت نمی‌دادم اما بعدها توبه کردم!

درپایان مصاحبه وی التماس می‌کند به ممنوعیت 13ماهه سخنرانی‌هایش خاتمه دهند.
 


مریدپروري با تجویز و دفاع از خواسته‌های زنان

روزنامه الحیات به نقل از پایگاه اینترنتی سعودیون نوشت: بسیاری از مراجعه‌کنندگان به پایگاه اطلاع‌رسانی کلبانی استفتاهایی درباره جواز غنا مطرح می‌کنند که لحن برخی از آنان تمسخرآمیز است.

کلبانی در پاسخ به استفتاهای تمسخرآمیز از لحن طنز و در پاسخ به مخالفان خود از زبانی آتشین بهره می‌جوید.

در این میان زنی که خود را " فتون " نامیده است، برای کلبانی نوشته بود: فتوای تو را درباره مباح دانستن غنا شنیدم. من استعداد فراوانی در رقص دارم و می‌خواهم بدانم آیا رقص همراه با شنیدن ترانه مجاز است، خواهشمندم به این سؤال من پاسخ گویید.

کلبانی در پاسخ به این زن فتوا داده است که همه انواع رقص حرام نیست و برخی از انواع آن مجاز و برخی غیرمجاز است.

کلبانی که از امامت مسجدالحرام عزل شده بود در پاسخ خبرنگاران گفت: من به امامت مسجدالحرام انتخاب نشدم تا عزل شوم و من فقط برای اقامه نماز تراویح در ماه رمضان سال جاری انتخاب شدم.

وی که زنان را ابزار سوء استفاده دشمنان لیبرال نظام سعودی خوانده بود، چندی بعد برای به دست‌آوردن جایگاه از دست رفته‌اش، پس از دفاع از آزادی ورزش و شنای زنان در گفت‌وگوهایی، با اشاره به رانندگی چند زن در خیابان‌های این کشور طی روزهای اخیر(آبان92)، خاطرنشان کرد: احساس می کنم که دیوار فتواهای صادر شده برای تحریم رانندگی زنان به لرزه افتاده، و به زودی فرو برزید و زنان بتوانند در خیابان‌ها رانندگی کنند.


اختلاف نظر با مفتی‌های وهابی درباره پخش کارتون
وی که در پاسخ به مقاله‌ای درباره وجود احادیث جعلی علمای بزرگ سعودی را به واکنش دعوت کرده بود. کلبانی با محمد العریفی مبلغ وهابی درباره فسادبرانگیز بودن یا نبودن یک شبکه کارتونی، دچار اختلاف نظر شدند.

 ماجرا از این قرار است که کلبانی در مطلبی در تويیتر در پاسخ به عریفی نوشت: «در صورتی که شبکه MBC شبکه فساد باشد، پس شبکه‌هایی مانند روتانا، دریم، LBC و ... (که همه آن‌ها عربستانی هستند یا با اموال آن کشور اداره می‌شوند) چه خواهند بود؟ واقعاً از این‌که به اختلافات شخصی رنگ و بوی دینی بدهیم بیزارم.»
 

این شبکه‌ها به صورت 24 ساعته در حال پخش ویدئوها، تصاویر، فیلم‌ها و برنامه‌های غربی، و کاملاً مخالف با عقاید اسلامی، برای مخاطبان عرب‌زبان در دنیا هستند.

 یادداشت‌ کلبانی با واکنش‌های گسترده‌ای به ویژه از سوی طرفداران العریفی مواجه و باعث شد تا کلبانی که زمانی امام جماعت مسجد الحرام بود اعلام کند که: این بار پیام‌های هیچ کس را حذف نکرده‌ام، تا راه و روش نصیحت‌کنندگان مشخص شود و اخلاق افرادی که با شبکه‌های ماهواره‌ای به بهانه فاسد کردن اخلاق مردم مبارزه می‌کنند، برملا شود از کدام اخلاق سخن می‌گویید؟

چندی بعد محمد عریفی نیز در صفحه شخصی‌اش در تويیتر نوشت که موضع وی درباره شبکه MBC3  مسأله‌ای قدیمی بوده، و به هیچ‌وجه به دلیل خصومت شخصی نیست.



دخالت در همه امور حتی با درخواست مایو!


کلبانی در سفر پارسالش به امارات در واکنش به ناکارامدی اقدامات سازمان امداد و نجات عربستان در کمک به سیل‌زدگان شهر تبوک، در صفحه تویيتر خود نوشت: من امروز در رأس‌الخیمه (امارات) هستم و منتظر فرصتی تا برای خرید مایو به دبی بروم؛ زیرا ممکن است این بار در ریاض نیز باران بگیرد و (سازمان امداد و نجات) نتواند ما را نجات دهد.
 

وی با انتقاد از ناکارامدی سازمان امداد و نجات پیشنهاد کرد برای هر یک از امدادگران سعودی، یک مایو اختصاص یابد.

این اظهارات خشم سازمان امدادرسانی را برانگیخت به حدی که او را شهروندی عادی خواند و از او خواست به عنوان یک شهروند عادی جایگاه خود را بشناسد و در کار دیگران دخالت نکند.
 



فهرست منابع فارسی، عربی و انگلیسی

1.    http://www.nytimes.com/2009/04/11/world/middleeast/11saudi.html?pagewanted=all&_r=0

2.    http://en.islamzoom.com/Saudi-Arabia/adel-al-kalbani/adel-al-kalbani-44.htm

3.    http://www.khabarpu.com/h.php?t=174-xAR-xNEWS-x2716-xar-mrbau-joi-jtqjaz-jor%D8%A3uwo-jdj-mo%D8%A3bua-bwo-jldt-ovuorra-dau-jo_n_bam-iaw-vh-ve

4.    http://www.afghanpaper.com/nbody.php?id=47526

5.    http://tashaio-news.ir/middle-east-news/item/1146-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%81-%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D9%85%D9%81%D8%AA%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%BE%D8%AE%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%86.html

6.    http://www.abna.ir/data.asp?lang=1&Id=160975

7.    http://mnshor.net/socialmedia/u/abuabdelelah/s/269909

8.    http://www.taghribnews.com/vdchq-ni.23nwkdftt2.html

9.    http://www.sedayeshia.com/showdata.aspx?dataid=393

10.    http://united-arab-emirates.culturefile.com/watch/%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-%D8%A7%D9%84%D9%83%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D9%8A%D9%83%D9%81%D8%B1%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85-%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%A1-%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%8A%D8%B9%D8%A9---bbc-arabic-news/565593

11.    http://www.bintjbeil.org/index.php?show=news&action=article&id=13035

12.    http://www.kn19.com/news.php?action=show&id=28665

13.    http://ar.shafaqna.com/all-newsarabic/item/34763-%D8%A7%D9%84%D9%83%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%8A%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%84%D8%A5%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%8A-%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%8A%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%8A-%D9%8A%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AC%D9%88%D8%B1-%D9%81%D9%89-%D8%A7%D9%84%D8%AE%D8%B5%D9%88%D9%85%D8%A9-%D9%88%D9%8A%D8%B3%D8%AA%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B1%D8%A3%D8%A9-%D9%84%D9%83%D8%B3%D8%A8-%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%83%D8%A9.html

14.    http://www.qanaa.com/news.php?action=show&id=5325

15.    http://tawwater.com/news-action-show-id-4234.htm

16.    http://www.m-mahdi.info/forum/showthread.php?6953-%E3%C7%E5%E6-%C7%E1%DF%E1%C8%C7%E4%ED-%BF

دیدگاهی که سر "جان‌اف‌کندی" را بر باد داد/ اقدامات تروریستی وهابیت از چه زمانی آغاز شد؟


دو روی سکه تروریسم/1
بعد از اینکه ابن عبدالوهاب از منطقه العیینه اخراج شد و حتی خانواده وی نیز با بدعت های تاریک او در دین مخالفت کردند، ابن سعود دید که گمشده خود را یافته است و به این ترتیب شراکت بین این دو که هم اکنون نیز ادامه دارد، آغاز شد.
گروه بین الملل مشرق - پایگاه خبری پانوراما الشرق الاوسط با انتشار مقاله ای مفصل به قلم محمد السوری به تشریح فعالیتهای دو جریان افراط گرای دینی در منطقه یعنی وهابیت و صهیونیسم پرداخته و خاستگاه های آنها و میزان حمایت غرب از این جریان ها در راستای فتنه انگیزی و ایجاد درگیریهای مستمر در منطقه را مورد بررسی قرار داده است.

در این مقاله آمده است: با وجودیکه بهار عربی سختی ها و مصیبت های زیادی را برای ملتهای عربی به بار آورد، اما باید اعتراف کرد که این تحول باعث شد نقاب از چهره خیلی ها برداشته شود و حقایق فاش شود. شاید یکی از مهم ترین این حقایق افشای حمایت و پوشش تروریست ها در منطقه از سوی دولت های استعماری بود که تا همین اواخر ادعای مبارزه با آنها را می کردند و همواره از آنها بیزاری می جستند.

تروریسم صهیونیستی و تروریسم وهابی دو مورد از مهم ترین جلوه های تروریسم در منطقه است، قبل از اینکه بخواهیم از پیدایش و انتشار تروریسم وهابی و تجربه آن در منطقه سخن بگوییم، باید تجربه مشابه آن یعنی تروریسم صهیونیستی و انتشار دیدگاه های آن در جهان غرب را مورد بررسی قرار دهیم تا در نهایت بتوانیم مقایسه ای موضوعی بین این دو تجربه که وحشیانه ترین و نژاد پرستانه ترین نوع تروریسم در منطقه را ایجاد کرده اند، انجام دهیم.

جنبش صهیونیسم برخاسته از دین یهودیت نیست


جنبش صهیونیسم یک حرکت سیاسی بود که خود را با لباس دین پوشاند و شعارهای دین را تحت دستور العمل خاص سیاسی خود قرار داد، این جنبش از سوی باهوش ترین و خبیث ترین عناصر یهودی از تجار طلا و جواهرات و سرمایه داران بزرگ یهودی و امپراتوری های رسانه ای و مراکز تحقیقاتی و تعلیم و تربیت و بانک های مختلف تاسیس شده و هم اکنون نیز مورد حمایت این قشر قرار دارد. از درون همین جنبش بود که لابی جهانی صهیونیستی متولد شد که قدرت و نفوذ بالایی در تمامی عرصه های سیاسی، تبلیغاتی،  اقتصادی، اجتماعی و مهم تر از همه دینی در جهان غرب دارد.

این لابی با تسلط در زمینه های بالا موفق به نفوذ در پارلمان های غربی شده و همچنین حرکت های جدید تحت عنوان مسیحیت صهیونیسم یا نئو صهیونیسم  را نیز ایجاد کرده است. برخی از این عناصر نیز همانهایی هستند که در آمریکا تحت عنوان نو محافظه کار نامیده شده اند. این افراد با افراط گرایی در دین خود غیر مسیحیان و غیر صهیونیسم ها را رد کرده و آنها را عقب افتاده می دانند. صهیونیسم مسیحی که این عناصر را به سمت خود جلب کرده، یک اصل مسیحیت فراگیر نیست، بلکه دیدگاهی خاص است که عناصر سرمایه دار مورد حمایت لابی های صهیونیسم جهانی آن را پذیرفته اند و بر اساس آن اعتقاد دارند باید از پروژه صهیونیست ها در زمین تحت عنوان ارض موعود در فلسطین اشغالی حمایت کرد ، چرا که این عقیده در مسیحیت نیز پیش بینی های کتاب مقدس را محقق می کند و باعث تعجیل در خروج مسیح می شود و مسیحیان را از شر این صهیونیست ها نجات می دهد.

مبنای اعتقادی آنها نیز این اصل است که هدف وسیله را توجیه می کند. این همان اصلی است که صهیونیست ها برای توجیه اقدامات خود به آن پناه می برند.

بنابراین مسیحیت صهیونیسم به این معنی نیست که عناصر مسیحی دین خود را  کنار گذاشته و به یهودیت گرویده اند، بلکه ورود دیدگاه های صهیونیستی در مسیحیت است که همانطور که قبلا نیز گفتم سیاستی را ایجاد می کند که دستورالعمل های آن قابلیت بازار یابی برای آن را داشته باشد و اصول اعتقادی آن را نیز تغییر ناپذیر بنماید. این دیدگاه ویژگی های ممتازی مانند نژادپرستی و استکبار و تروریسم به عناصر خود می دهد و از میان اعتقادات نیز تنها مسایلی را بر می گزیند که در راستای برنامه کاری و مطامع آنها باشد.

این دیدگاه اعتقادات مسیحی و یهودی را تحت عنوان قاعده طلایی "هدف وسیله را توجیه می کند"، تفسیر می نمایند و با افزودن گرایش های ریشه دار نژاد پرستانه در ایده صهیونیسم آن را به رویکردی در راستای استفاده از دو بال ترغیب و تهدید برای جذب مخاطب و مقابله با اعتراضات مقابل خود تبدیل می کند. این رویکرد ترورهای زیادی را در تاریخ موجودیت خود انجام داده که یکی از آنها ترور جان اف کندی رئیس جمهور اسبق آمریکا بود، علاوه بر ترورهای جسمی، ترورهای شخصیتی و فکری نیز از جمله ابزارهای این رویکرد است. آنها اصطلاحاتی را در فکر و اندیشه غربی ایجاد کرده اند و به صورت مشکوکی آنها را در خدمت منافع صهیونیستی قرار می دهند. یکی از این اصطلاحات " یهودی ستیزی" است.


مخالفت یهودیان با شکل گیری ایده های صهیونیستی

کسانی که فکر می کند حالت تقابل مسیحیت در قبال صهیونیسم تنها منحصر به این جریان است، اشتباه می کنند، چرا که پیش از آنها خود یهودیت نیز همین رویکرد را داشت، افکار عمومی یهودی و محافل دینی یهودی به شدت با دیدگاه های صهیونیسم از زمان تاسیس آن مخالف بوده اند و برخی شاید ندانند که این مخالفت یهودیان با دیدگاه های صهیونیستی بود که باعث شد کنفرانس اول صهیونسیم که در سال 1897 برگزار شد، از شهر مونیخ به بازل نقل مکان یابد.

برخی حتی نمی دانند که خاخام وین محل تولد تئودور هرتزل موسس صهیونیسم با دیدگاه های صهیونیستی مخالف بوده و شواهد زیادی وجود دارد که نشان می دهد رویکرد صهیونیستی برخاسته از پیکره دینی و یا اعتقادی یهودیت نیست، بلکه یک حرکت سیاسی است که از شعارهای دینی اقتباس کرده و بدون مجوز لباس دین به تن کرده است  تا دستورالعمل ها و برنامه های شرورانه خود را برای سیطره بر جهان بپوشاند. از دیگر شواهد موجود در این زمینه این است که کمیته اجرایی شورای خاخام های یهودی در آلمان در آستانه برگزاری کنفرانس اول صهیونسیم با اعتراض نسبت به این دیدگاه اعلام کرد که ایده تشکیل دولت برای یهودیت با دیدگاه های رهایی یهودیان منافات دارد.

در انگلیس نیز که در آستانه موجودیت رژیم اسرائیل بیانیه بالفور را صادر کرد، دو موسسه اصلی یهودی وجود داشت که شامل مجلس نمایندگان یهودی انگلیس و هیئت یهودیان انگلیس بود. هر دوی این موسسات دینی با دیدگاه های صهیونیسم مخالفت کردند.

در آمریکا که بعدها سرطان صهیونیسم از آن به مناطق دیگر منتقل شد؛ کنفرانس مرکزی خاخام های آمریکایی مخالفت خود را با تفسیرهای صهیونیستی از دین یهودیت اعلام کرده و آن را یک رویکرد قومی نامید. کمیته یهودیان آمریکا از سال 1906 تا سال 1940 موضعی مخالف با جنبش صهیونیسم به خود گرفتند و در سال 1919 "جولیوس کان" عضو کنگره آمریکا از ایالت کالیفرنیا به همراه سی تن از چهره های شاخص یهودی نامه ای را به وودرو ویلسون رئیس جمهور وقت آمریکا نوشته و اعلام کردند که اعلام فلسطین به عنوان وطن ملی یهودیت جنایتی در حق دیدگاه های انبیای یهودی و رهبران بزرگ آن خواهد بود.

به این ترتیب است که می توان گفت دیدگاه های صهیونیستی از پیکره یهودیت و تفکرات یهودی حاکم بر آن زمان جدا نشد، بلکه در بخش هایی از آن حادث شد و شعارها و عناوین اصلی آن را به سرقت برد تا بتواند رویکردهای نژادپرستانه و تروریستی خبیث خود را با استفاده از پول و نفوذ و تروریسم پیاده کند، به این ترتیب این رویکرد به صورت تدریجی در پیکره یهودیت نفوذ کرد تا جایی که امروز تمیز قائل شدن بین صهیونیسم و یهودیت مشکل است.

بسته شدن نطفه خبیث وهابیت با کشتار و هتک حرمت مقدسات دینی


روی دیگر تروریسم در منطقه وهابیت است، جریان وهابیت به عنوان یک جنبش سیاسی آمیخته با مذهب از منطقه نجد در شبه جزیره عربستان آغاز شد. این جریان نژاد پرست از طریق مشارکت بین محمد بن سعود موسس دولت سعودی و محمد بن عبدالوهاب به وجود آمد. بن سعود در منطقه الدرعیه تعدادی از راهزنان و سارقان را که در نجد معروف بودند؛، جمع کرده بود و سودای پادشاهی را در سر می پروراند. محمد بن عبدالوهاب نیز به دنبال تاسیس یک دیدگاه مذهبی بود که با آن بتواند به جهان اسلام بتازد.

بعد از اینکه ابن عبدالوهاب از منطقه العیینه اخراج شد و حتی خانواده وی نیز با بدعت های تاریک او در دین مخالفت کردند، ابن سعود دید که گمشده خود را یافته است و به این ترتیب شراکت بین این دو که هم اکنون نیز ادامه دارد، آغاز شد. ابن عبدالوهاب تعهد کرد که به عنوان مفتی پادشاهی ابن سعود کار کند و در این راستا فتواهای کشتار و تخریب و تجاوز به مردم را صادر کرد.

 وی عقاید دینی را بنا بر منافع خاندان آل سعود تفسیر کرد و در مقابل ابن سعود نیز متعهد شد که به انتشار عقاید ابن عبدالوهاب همت گمارد. به این ترتیب بود که جنبش تروریستی وهابیت آغاز شد، این جنبش با فساد و کشتار و ویرانی در نجد کار خود را آغاز کرد و حتی شهر العیینه نیز که زادگاه ابن عبدالوهاب بود با کشتار و تخریب و ویرانی مواجه شد، خانه های این شهر ویران شد و زنان مورد تجاوز واقع شدند. به گونه ای که امروز از زادگاه ابن عبدالوهاب تنها خرابه هایی به جا مانده است.

بعد از اینکه این جریان با وحشیگری و کشتار مردم  خود را در نجد تقویت کرد، به مناطق دیگر حمله ور شد، در ابتدا منطقه طائف برای حمله وهابیت در نظر گرفته شد و کشتار و غارت عجیبی در این شهر به راه افتاد، زنان و کودکان به سرقت رفتند و مقابر و اماکن مقدس در این منطقه تخریب شد. حمله این جریان به شهرهای مقدس مکه و مدینه نتایج مصیبت باری را ایجاد کرد، این شهرها که روزگاری محل نزول وحی و رسالت آخرین فرستاده خداوند بود، با حمله وحشیانه وهابیت سعودی مواجه شد.

خلاصه ای از نتایج این حملات به شرح زیر است:


-وهابیت سعودی قبرستان بقیع و محل دفن تعدادی از اهل البیت پیامبر و ائمه و مهاجران و انصار را تخریب کرد.
-خانه ای که پیامبر اسلام در آن به دنیا آمده بود، تخریب شد.
-خانه حضرت خدیجه کبری همسر پیامبر گرامی اسلام و اولین زنی که اسلام آورده بود، تخریب شد.
-وهابیت همجنین گنبد پیامبر اسلام را نیز تخریب کرده و می خواست قبر مقدس ایشان را نیز نبش کند، اما وقتی هیاهوی گسترده ای علیه این اقدام در میان مسلمانان ایجاد شد، آن را متوقف کردند.
-محل ولادت حضرت فاطمه زهرا که خانه پیامبر گرامی اسلام نیز بود و در خیابان الحجر در مکه مکرمه واقع شده بود تخریب شد.
-خانه حمزه بن عبدالمطلب از دیگر مکان هایی بود که از ویرانگری آل سعود در امان نماند.
-وهابیت سعودی بیت الارقم خانه ای که پیامبر اسلام به صورت محرمانه اقدام به دیدار با اصحابش می کرد را نیز تخریب کرد.
-قبور شهدای صدر اسلام در منطقه المعلی از دیگر مکانهایی بود که تخریب شد.
-وهابیت سعودی قبور شهدای بدر و مکان تاریخی العریش را نیز تخریب کرد.
-آل سعود نقره به کار رفته در گنبد خضرای حرم پیامبر را به غارت برد.
-وهابیون حتی خانه ابوبکر را نیز تخریب کردند.

اعتقادات مبنایی وهابیت بر این اساس است که فقط یک گروه نجات یافته وجود دارد که  همان وهابیت است و تمام مذاهب اسلامی و ادیان دیگر کافر و در آتش جهنم خواهند بود و تمام کسانی که با دیدگاه های وهابیت مخالفت کرده یا از آن انتقاد کنند، کافر هستند و خون و مال و ناموس و آبروی آنها حلال است. مبنای دوم آنها مبارزه با بدعت ها و شرکهای مورد ادعای آنهاست. آنها در دیدگاه های خود حتی دو شهر مکه و مدینه را نیز شهرهای مشرک می دانستند و اقدامات وحشیانه آنها علیه اماکن مقدس در این شهرها نیز به همین علت انجام شده است.

بعد از اینکه جنبش وهابیت بر شبه جزیره عربستان مسلط شد و برخی دیگر از روسای قبایل را نیز با تهدید و تطمیع با خود همراه کرد، به سمت شمال این کشور یعنی شام حرکت کرد و دمشق را محاصره کردند و به حمص نیز رسیدند، اما اهالی شام از سلطان عثمانی و مصر کمک خواستند تا این جریان را متوقف کند. محمد علی پاشا ارتش خود را برای مقابله با وهابیت سعودی فرستاد و توانست در جنگی هفت ساله پیشروی آنها و تخریب و ویرانی هایشان را متوقف نماید و بدین ترتیب دوره  اول وهابیت به پایان رسید.

وقتی که دوره دوم حاکمیت وهابیت سعودی آغاز شد، منابع نفتی صحرای بی آب و علف عربستان سعودی نمایان شد و به این ترتیب اموال زیادی در دست آنها افتاد که از این اموال برای گسترش تفکرات خود و مقابله با مخالفان استفاده کردند. سومالی اولین کشوری بود که با این اموال مورد دخالت و هجمه وهابیت واقع شد و ویرانی های و درگیریهای کنونی در این کشور نیز ناشی از رسوخ وهابیت در آن است.

شباهت های مبنایی وهابیت و صهیونیسم


بنابر این وهابیت سعودی نیز مانند تعامل صهیونیست ها با یهودیت بخش هایی از اسلام را که در راستای منافع سیاسی و توسعه طلبانه خود بود، از دین جدا کردند و تمام موازین دیگر آن را رد  کردند. آنها غیر از این مبانی را کفر و قائلان به آن را کافر می دانند، حتی اگر در کلام خداوند متعال باشد. وهابیت در حالی خشونت و کشتار علیه دیگران و اتهام کفر به غیر را جایز می دانند که در آیه های بسیاری از قرآن کریم خصال پسندیده و روحیه تحمل طرف مقابل و ماهیت رحمت و برکت بودن پیامبر مورد تاکید و تمجید قرار گرفته است.

وهابیت نیز مانند صهیونیسم در زمان تاسیس خود رویکرد ترور مخالفان را در پیش گرفته و ادهم بن دواس حاکم عارض (ریاض کنونی) را ترور کردند، آنها عثمان بن حمد بن معمر حاکم العیینه را نیز در حال خواندن نماز در مسجد ترور کردند. به این ترتیب پایه های وهابیت را با فتنه و جنگ داخلی و کشتار مردم و ریختن آبروی آنها و تخریب مقدسات اسلامی و اشاعه ظلم و تروریسم بنا نهادند.

با وجود تفاوت های ظاهری بین وهابیت و صهیونیسم به نظر می رسد هر دو از یک منبع یعنی تروریسم در منطقه سرچشمه گرفته اند، البته وهابیت نمونه ای عقب افتاده و کاملا ابتدایی از صهیونیسم است، این عقب ماندگی شاید به علت تفاوت در شرایطی است که تئودور هرتزل و محمد بن عبدالوهاب در آن زندگی کرده اند. اما چیزی که بین آنها مشترک است، این است که هر دوی این جریان ها، جنبش سیاسی هستند که برای بازاریابی و توسعه خود از ابزار دین به صورت نامشروع سوءاستفاده کرده اند. هر دوی این جریان ها با مبنای "هدف وسیله را توجیه می کند" اقدام به توسعه خود کرده و با این قانون طلایی تمام جنایت های خود را توجیه کرده اند.

از سوی دیگر امروز اگر کسی از صهیونیست ها یا اسرائیل انتقاد کند با القاب یهودی ستیز، نازی، سادیسم، سفاح، ضد انسانی و تروریست معرفی می شود، همین ایدئولوژی در مورد وهابیت نیز وجود دارد، به گونه ای که اگر از وهابیت یا خاندان حاکم بر عربستان انتقاد کنی با القابی چون کافر، مجوسی، رافضی، زندیق و دشمن خدا و دین نامیده خواهی شد.

وهابیت نیز مانند صهیونیسم در جهان توزیع شده و افکار مسموم خود را به صورت خبیثانه ای به خورد مردم می دهد و لابی واقعی برای خود ایجاد کرده که نه تنها در کشورهای مسلمان، بلکه در تمامی جهان وارد عمل شده است، دلیل فعالیت این لابی نیز ورود جوانان افراط گرای جهادی از تمام گوشه و کنار جهان به سوریه و قرار گرفتن آنها در کنار گروهک های تروریستی است که با تحریک وهابیت صورت گرفته است.

در همین راستا اموال سعودی نیز مانند صهیونیست ها در راستای ایجاد شبکه های ماهواره ای برای تبلیغ دیدگاه های وهابی هزینه می شود تا شراکت قدیمی ابن سعود و ابن عبدالوهاب همچنان پایدار بماند. اینها علاوه بر پایگاه های اینترنتی و کتاب ها و روزنامه هایی است که به نفع این جریان در توامی نقاط جهان منتشر می شود.
 

علاوه بر مواردی که به آنها اشاره کرد، جنبش های صهیونیسم و وهابیت مشترکاتی نیز دارند که عبارتند از:

الف: نژاد پرستی: هر دو گروه انگیزه های عمیق نژادپرستانه دارند و نسبت به غیر از خود کینه شدیدی دارند. در مکتب صهیونیسم عناصر دیگر نجس، برده، زنازاده و برده صهیونیسم خوانده می شوند که بعد از مرگ نیز در دوزخ هستند؛ آنها کشتن غیر یهودی را تشویق می کنند و می گویند که باید مرتدها و خیانتکاران را در چاه انداخت و آنها را نجات نداد. همین رویکرد در وهابیت نیز وجود دارد و آنها تمامی مخالفان خود از سایر گرایش های اسلامی و غیر اسلامی را مجوس و مرتد و بت پرست و بدعت گزار می دانند و کشتن آنها و به اسارت گرفتن زنانشان را مباح شمرده اند.

ب: تروریسم پروری: این ویژگی به صورت افراطی در هر دو گروه وجود دارد، شاید بتوان گفت این رویکرد در نزد وهابیت به صورت پلید تری نمایان شده است، چرا که این جریان در تمامی نقاط جهان وارد جنگ شده است، اما صهیونیست ها در حال حاضر فعالیت های نظامی اعلام شده خود را معطوف به فلسطین کرده اند. البته شاید این اختلاف به علت ابتدایی بودن رفتارهای فکر وهابی است. اما در هر حال می بینیم که فلسطینی ها با خودروهای بمب گذاری شده منفجر می شدند و صهیونیست ها بمب ها را در میان عرب ها و مسلمانان می انداختند، تمام انواع تروریسم برای کوچاندن اجباری آنها بود که اتفاقا شامل مناطق حساس و حیاتی نیز می شد و باعث می شد تعداد بالایی از مسلمانان فلسطینی کشته شوند، همین رویکرد الان از سوی وهابیت در عراق، سوریه، افغانستان، سومالی و یمن و ... دنبال می شود.

آنها می خواهند مناطق حیاتی را در کشورها هدف قرار دهند تا با ایجاد نگرانی و هرج و مرج و ناآرامی زمینه های توسعه خود را فراهم کنند، چرا که در سایه ثبات و شکوفایی فکری و فرهنگی وهابیت راهی برای رشد و توسعه نخواهد داشت. به همین علت است که وهابیت هر جا که وارد شده، جنگ در آنجا ایجاد کرده است.

ج: سوء استفاده از پوشش دینی: هر دوی این جریان ها از دین به عنوان ابزاری برای پیشبرد برنامه های سیاسی خود سوء استفاده می کنند، آنها به صورت نامشروع دین را در خدمت اهداف خود گرفته و مفاهیمی که منافع آنها را به دنبال از دین استخراج کرده و مابقی را رها می کنند. هیچ کدام از این جریان ها از متن و بدنه مسیحیت و یهودیت یا اسلام بر نیامده اند، این موضوع هم در زمان تاسیس صهیونیسم و هم در زمان تاسیس وهابیت خود را نشان داده است.

د: استفاده  از تهدید و تطمیع برای پیشبرد اهداف:  صهیونیسم و وهابیت هر دو پول و تروریسم را در خدمت انتشار افکار و دیدگاه های باطل خود قرار داده اند، آنها تروریسم فکری واقعی را در تمامی مناطق تحت نفوذ خود دنبال می کنند و اعتقاد دارند که کسانی که از آنها انتقاد کنند، گویا از خدا یا پیامبرش انتقاد کرده اند. در مقابل هر دوی آنها از پول به عنوان ابزاری برای جذب عناصر دیگر به افکار باطل خود استفاده می کنند.

بنا بر تمام آنچه در این بخش از مقاله مطرح شد، مشخص است که صهیونیسم و وهابیت دو روی سکه تروریسم منطقه ای هستند و این موضوع را بهار عربی برای افکار عمومی روشن کرد. در همین راستا است که وهابیت سعودی با وجود خونریزی های گسترده در میان کشورهای اسلامی، تلاش های واقعی برای ایجاد سازش با صهیونیست ها را آغاز کرده است و سطح عادی سازی روابط آنها به حدی رسیده که اگر تو با مقاومت و ضد اسرائیل باشی، جریان وهابی تو را مجوس و کافر خواهند خواند.

در اینجاست که تمام مفاهیم معکوس نشان داده می شود و کسانی  که دشمن اسرائیل باشند، دشمن دین اسلام و خدا خوانده می شوند، درست مانند صهیونیسم که مخالفان عقاید خود را دشمن کتاب مقدس و دشمن پیش بینی های وارد شده در آن می دانند.

این بازی شیطان است که صهیونیست و وهابیت را در دین های اسلام، مسیحیت و یهودیت قرار داده است.  در این زمینه تمامی مسلمانان و بویژه علمای اسلامی باید هوشیار باشند و قبل از اینکه بلایی که سر یهودیت آمد، بر سر ما تکرار شود، به چاره جویی برخیزند. من فکر می کنم باید وهابیت را صهیونیسم اسلامی نامید، درست مانند واژه صهونیسم مسیحی که دیدگاه های آن در اروپا رواج دارد، چرا که وهابیت نیز تکرار عقاید صهیونیستی در دین اسلام است.

ادامه دارد...
مطالب مرتبط

صالح بن فوزان کیست؟ + فیلم و تصاویر


نگاهی به فتاوای مضحک مفتی درباری و دشمن جدی شیعه؛
فوزان از مهمترین فقهای در خدمت آل سعود است که هر نوع انتقاد علنی به حکومت را در حکم بغی و طغیان دانسته و آن را حرام اعلام کرده است. وی خوردن گوشتهای ذبح شده به دست شیعیان را مانند دروزیها و نصیریها را به علت مشرک خواندن آنان حرام می داند و شیعیان را برادران شیطان می خواند و حزب الله را حزب اللات!
گروه گزارش ویژه مشرق- صالح بن فوزان بن عبدالله بن علی آل فوزان متولد 28 سپتامبر1935 (اول رجب 1355 هـ.ق) در منطقه شماسیه حوالی شهر بریده در منطقه قصیم عربستان است. در کودکی پدرش می میرد و با سرپرستی  اقوام و خویشان رشد می یابد.

 

صالح بن فوزان بن عبدالله بن علی آل فوزان متولد 28 سپتامبر1935 (اول رجب 1355 هـ.ق) در منطقه شماسیه حوالی شهر بریده در منطقه قصیم عریستان است. در کودکی پدرش می میرد و با سرپرستی  اقوام و خویشان رشد می یابد.

وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه اش را در شهر بریده زیر نظر  صالح بن إبراهيم بليهي، صالح بن عبد الرحمن سكيتي،علي بن سليمان ضالع، صالح بن عبد الله مقبل،حمد بن محمد محيميد و فهد بن محمد المشيقح پشت سر می گذارد و سپس تحصیلات آکادمیک خود را تا مقطع دکترا در دانشکده فقه ریاض تا سال 1394قمری طی می کند.

عنوان پایان نامه کارشناسی ارشد او «تحقیقات مرضی درباره امور فرضی مباحث ارث » و پایان نامه دکتری او نیز «احکام خوراکیها در اسلام»؟! است.
 
استادان

علاوه بر افراد یاد شده در بالا این افراد نیز در شکل گیری شخصیت وی اثرگذار بوده اند:

1.    محمد امين شنقيطي

2.    عبدالعزيز بن باز

3.    عبدالله بن حميد

4.    عبدالرزاق عفيفي

5.    صالح سكيتي

6.    محمد السبيل

7.    عبدالله بن صالح خليفي

8.    إبراهيم بن عقلاء شعيبي

9.    صالح العلى ناصر
 
علاوه بر اینان تعدادی از اساتید دانشگاه الازهر مصر نیز در زمره استادان او نام برده می شوند.

تدریس
وی از نیمسال دوم تحصیلی سال 1412 تا سال 1425 در دانشگاه اسلامی [؟] محمد بن سعود مشغول تدریس بوده است و از آن تاریخ به بعد برخی دروس را در مسجد نزدیک خانه اش تدریس می کند و غالبا در جلسات افتا و مناظرات و... مشغول به فعالیت است.

تالیفات
گفته شده وی بیش از 30 کتاب و کتابچه منتشر کرده که از آن جمله است:

1.    دليل السالك إلى ألفية ابن مالك ؛

2.    تعجيل الندى شرح قطر الندى ؛

3.    تيسير الوصول إلى قواعد الأصول ؛

4.    شرح الورقات؛

5.    مجالس عشر ذي الحجة؛

6.    أحاديث عشر ذي الحجة وشهر الله المحرم أحكام وآداب؛

7.    أحكام حضور المساجد ؛

8.    أحاديث الصيام أحكام وآداب؛

9.    مختصر أحاديث الصيام؛

10.    جمع المحصول في شرح رسالة ابن سعدي في الأصول؛

11.    أحاديث عشر ذي الحجة أحكام وآداب؛

12.    زينة المرأة المسلمة؛

13.    من أحكام الحج والعمرة ؛

14.    منحة العلام في شرح بلوغ المرام، في عشرة أجزاء والجزء الحادي عشر فهارس.

15.    فقه الدليل في شرح التسهيل؛

16.    تسهيل الوصول إلى الرسالة المختصرة في الأصول؛

17.    التسهيل في الفقه للبعلي ؛

18.    الإعراب عن نظم قواعد الإعراب؛

19.    الفوائد المجموعة في شرح فصول الآداب ومكارم الأخلاق المشروعة لابن عقيل الحنبلي .

20.    الملخص الفقهي .

21.    التحقيقات المرضية في المباحث الفرضية , في المواريت .

22.    الإرشاد إلى صحيح الإعتقاد.

23.    شرح العقيدة الواسطية.

24.    عقيدة التوحيد


مناصب

مدرس آکادمی علمي رياض ، دانشکده فقه ،دانشکده اصول دین و آکادمی عالي قضاوت

عضو هیات دائمی فتوا  و بحثهای علمي

عضو هيئت كبار العلماء

عضو مجمع فقهي مكه مكرمه

عضو گروه إشراف  بر داعیان و مبلغان حج

إمام و خطيب مسجد جامع امير متعب بن عبدالعزيز ملز

کارشناس برنامه رادیویی (نور على الدرب)

فقیه دربار
وی از مهمترین فقهای در خدمت آل سعود است که هر نوع انتقاد علنی به حکومت را در حکم بغی و طغیان دانسته و آن را حرام اعلام کرده است. وی حتی اعتراض قلبی را هم مصداق شورش می داند و مدعیست تنها حالتی که مصداق «النصیحه لولی المسلمین» می تواند باشد انتقاد غیر علنی و پنهانی است.  
 

فوزان: اعتراض قلبی به حاکم (آل سعود) نوعی شورش است !!



گریه صالح فوزان بر احمد بن حنبل (لینک)

وی پیش از انقلاب مصر اخوان المسلمین این کشور را پاره تن وهابیت خوانده بود و پس از جدا شدن از جکومت سعودی نسبت آنها را به فرقه خود منکر شده و اخوان المسلمین مصر را یکی از هفتاد و دوفرقه گمراه و غیر ناجیه اسلامی خوانده بود:


 موضع صالح فوزان قبل از انقلاب مصر درباره اخوان المسلمین (لینک)




دشمن قسم خورده شیعه
صالح فوزان شیعیان را دشمنان همیشگی مسلمانان از قدیم الایام می خواند که تاریخی سیاه در برابر اسلام و مسلمین دارند!!! و این روزها سیاهی آنان(ایران و لبنان) در دفاع از حکومت سوریه بیشتر رخ نموده است.
 

وی با چشم پوشی بر اقدامات سلفی در ویران کردن اماکن مقدس سوریه و خانه های مردم، عبارت  توهین آمیز عبدالعزیز آل شیخ درباره حزب الله لبنان که آنان را «حزب (بت) لات» را تایید کرده و مدعی می شود الان شیعیان عامل ویرانی خانه و کاشانه مردم سوریه اند!!!

تخریب مسجدی در سوریه توسط وهابی ها (لینک)

او در ادامه می گوید اگر جایی دیدید شیعیان به اسلام و دوستی با ما اظهار می کنند بدانید نیرنگ و فریبی است برای اینکه خود را از انتقام مسلمانان نجات دهند


تخریب قبور علما و بزرگان دین در افریقا توسط وهابیان (لینک)

 

وی خوردن گوشتهای ذبح شده به دست شیعیان را مانند دروزیها و نصیریها را به علت مشرک خواندن آنان حرام می داند و شیعیان را برادران شیطان می خواند و حزب الله را حزب اللات!!!!

فوزان: شیعیان برادران شیطان هستند !! (لینک)

صالح فوزان در کتاب خود حدیث ثقلین را تحریف کرده و به جای عبارت کتاب الله و عترتی، عبارت کتاب الله و سنتی را گذاشته است.


تحریف حدیث ثقلین موجود در سنن ترمذی توسط صالح الفوزان (لینک)

چندی قبل سلمان بن عبدالعزیز امیر منطقه ریاض در همایشی ضد شیعی با عنوان « مملکت ما ... وحدت ما » که با حضور امیران برخی از مناطق عربستان، چهره های سیاسی و مفتیان سلفی از جمله صالح الفوزان، عبدالله بن جبرین، ناصرالعمر و برخی از چهره های مشهور ضد شیعی دیگر برگزار شده بود ، در سخنانی التزام عربستان به مذهب سلفی را از اصول کشور خود دانست و از چنین اندیشه ای به عنوان تنها اندیشه صحیح اسلامی! نام برد.

در این همایش سخنرانان به جای دعوت به وحدت در جهان اسلام، حاضران را به دوری و حتی قتل مسلمانانی که اندیشه سلفی را نمی پسندند ترغیب کردند!

در این زمینه، صالح الفوزان در سخنانی خواستار دوری از شیعیان شد و پیروان مذهب شیعه را خطر اصلی برای عربستان دانست .
وی در ادامه خواستار آن شد که هیئت حاکمه کشور عربستان، شیعیان مقیم مناطقی چون القطیف، مدینه منوره و نجران را به اسلام (اندیشه سلفی) دعوت کنند و در صورتی که نپذیرفتند آنان را برای پذیرش اندیشه سلفی مجبور نمایند!


فتاوای عجیب و ....
صالح بن فوزان از قائلان به وجوب به اتعقاد به ثابت بودن زمین است و همچنین وی منکر صحت و اعتبار حدیث جعلی «شفا با ادرار شتر!!!» را کافر مرتد زندیق می داند! که این فتوا مورد اعتراض دیگر مفتیان وهابی قرار گرفت.

صالح فوزان در پاسخ سوالي درباره افراد تارک‌الصلاة و وظيفه افراد در مقابل آنان ضمن فتوایی از جنس فتاوای خوارج، مدعي شد که اين افراد را بايد دور کرد و اگر توبه نکردند کشتن آنان نيز واجب است.

البته فتاوای عجیب از وهابیان اصلا چیز جدید یا منحصر به صالح فوزان نیست:

 

برخي علماي وهابيت به ارائه فتواهاي عجيب شهره هستند اما اخيرا فتوايي منتشر شده که در نوع خود قابل تامل است؛ اگر مردى دخترش را كه در شرق جهان با وى زندگى مى كند به همسرى پسرى در آورد كه او در غرب جهان با پدرش زندگى مى كند و هيچگاه آن دو يكديگر را نبينند و از محل زندگى بيرون نروند، سپس شش ماه از ازدواج آنان بگذرد و آن دختر صاحب فرزند شود پدر او همان كسى خواهد بود كه در غرب دنيا زندگى مى كند، اگر چه هيچگاه همسرش را ملاقات نكرده و حتى نديده باشد.

همچنين اگر كسى را از لحظه عقد ازدواج به مدّت پنج سال زير نظر نگهبانان زندانى كنند، سپس آزاد شود و به منزلش برود و تعدادى فرزند در كنار همسرش ببيند همه آنان فرزندان وى خواهند بود اگر چه فرصت يك لحظه ديدار و ملاقات با همسرش را پس از عقد نداشته است.

اين امر امكانش دور از واقعيّت نيست، زيرا ممكن است بر اثر كرامت يكى از اولياء با آنكه مسافت بين زن و شوهر زياد است آن دو به ديدار يكديگر رسيده باشند و از اين راه فرزندى به وجود آمده باشد.

عبدالله نجدی همکار صالح فوزان هم یک دهه قبل در فتوایی گفته بود: فوتبال حرام است مگر با این شروط و ضوابط:

سوال: …جوانانی که چیزی از تقوا نمی دانند و به وقتشان اهمیتی نمی دهند و می گویند می خواهیم فوتبال بازی کنیم، می پرسند شروط و ضوابط بازی فوتبال چیست تا ما در ورطه تشبّه به کفار و طاغوتیان و دشمنان دین مثل آمریکا و روسیه و.. نیفتیم.

جواب: به آنها می گوییم اگر اصرار دارید بازی کنید و وقت خود را بگذرانید، باید شروط و ضوابط ذیل را رعایت کنید:

اول: خطوطی چهار طرف دور زمین نباشد؛ زیرا این خطوط ساخته کفار و قانون بین المللی فوتبال است!

دوم: کلماتی که کفار و مشرکان به عنوان قانون بین المللی فوتبال وضع کرده اند، مانند گل و اوت و پنالتی و کرنر و …، گفته نشود زیرا گفتن این کلمات حرام است و هر کس که اینها را بگوید تنبیه و باید از بازی اخراج شود و باید به او گفته شود که به کفار و مشرکین شبیه شده ای…

سوم: هر کس از شما که در اثناء بازی افتاد و دست یا پایش شکست، یا دستش به توپ خورد بازی به خاطر او نباید متوقف شود و به کسی که او را انداخته کارت زرد یا قرمز داده نشود، بلکه به هنگام شکسته شدن یا ضربه دیدن باید به قاضی شرع مراجعه شود تا آن بازیکن حق شرعی خود را همانطور که در قرآن است بگیرد و شما باید شهادت دهید که فلانی عمداً دست یا پای او را شکست…
 

فوتبال حرام است مگر با این شروط و ضوابط

چهارم: نباید در تعداد بازیکنان با کفار و یهود و نصارا و خصوصاً امریکای خبیث تبعیت کنید، به این معنا که نباید با یازده نفر بازی کنید، بلکه باید بر این تعداد اضافه یا کم کنید.

پنجم: باید با لباس خواب یا غیره خودتان و بدون شورت ها و پیراهن های رنگارنگ و شماره دار بازی کنید، زیرا این لباسها لباس اسلامی نیست، بلکه لباس کفار و غرب است.

ششم: هر کدام از شما که این شروط و ضوابط را رعایت کرد باید قصدش از بازی فوتبال تقویت بدنی برای جهاد فی سبیل الله و آمادگی برای زمانی باشد که به جهاد فراخوانده شود، نه گذراندن وقت و عمر و شادی از پیروزی ظنّ.

هفتم:
نباید زمان بازی را 45 دقیقه قرار دهید، شما باید با کفار و فاسقان مخالفت کنید و در هیچ چیز مشابه آنان نباشید.

هشتم: نباید در دو نیمه 45 دقیقه ای بازی کنید، بلکه در یک یا سه نیمه بازی کنید تا مخالفت شما با کفار محقق شود.

نهم: هنگامی که یکی از دو تیم بر دیگری غلبه نکرد (تساوی بازی) و آنطور که شما می گویید توپ به دروازه ای وارد نشد، نباید برای بازی وقت اضافی یا پنالتی در نظر بگیرید (تا یکی پیروز شود)، بلکه بلافاصله بازی را تمام کنید، زیرا بازی به این طریق عین اجرای قوانین بین المللی فوتبال است!

دهم: در بازی فوتبال شخصی را به عنوان داور انتخاب نکنید، زیرا بعد از لغو قوانین بین المللی همچون گل و اوت و پنالتی و کرنر و… وجود او دلیلی ندارد! بلکه بودن او تشبّه به کفار و یهود و نصار و اطاعت از قوانین بین المللی است.

یازدهم: نباید در اثناء بازی، گروهی از جوانان جمع شوند و شما را تماشا کنند، چون قصد شما ورزش و تقویت بدنی است پس دلیلی ندارد آنها شما را نگاه کنند! هر چند که بگویید آنها باعث تشویق شما در تقویت بدنی و آمادگی برای جهاد هستند، به آنها بگویید بروید دنبال منکرات خودتان در بازارها و روزنامه ها و بگذارید ما بدنمان را قوی کنیم!!!

دوازدهم:
هر کسی که گل بزند و سپس بدود تا بقیه او را دنبال کنند و بغل نمایند، (همانطور که در آمریکا و فرانسه بازیکنان انجام می دهند) باید به صورتش تف انداخت و تنبیه کرد!!! زیرا ورزش بدنی شما چه ارتباطی به شادی و بغل کردن و بوسیدن دارد!

سیزدهم: دروازه باید به جای دو تیرک، سه تیرک داشته باشد، تا مشابه کفار نباشد تا مخالفت شما با قانون بین المللی طاغوتی سازمان فوتبال محقق شود.

چهاردهم: هنگامی که بازیکنی مصدوم شد، نباید بازیکن دیگری را جایگزین او کرد، زیرا این روش، ساخته کفار و مشرکین در آمریکا و … است.

اینها بعضی از شروط و ضوابطی است که مانع تشبّه به کفّار و مشرکین در بازی فوتبال می گردد… من به اجرای این شروط و ضوابط و سپس پرداختن به فوتبال دعوت نمی کنم، بلکه اینها در واقع برای کسی است که توان انجام ورزش های شرعی را ندارد و برای مؤمن صادق، ادلّه نقلی و عقلی مبنی بر تشبّه فوتبال به کفّار کافی است، زیرا انجام بازی فوتبال بغض انسان را نسبت به کفّار متزلزل می سازد، ولی جوانان این امر را شادی و بازی می پندارند (و تحسبونه هیناً و هو عند الله عظیم…).

در پایان امیدوارم که این پیام برای جوانان و دیگران مؤثر و مفید باشد. اللّهم آمین.

به قلم: عبد الله النجدی
ریاض-ربیع الاول1423هـ
 

دوسال قبل هم سال گذشته شیخ «عبدالمحسن العبیکان» از سرشناس ترین مفتی های وهابی در عربستان سعودی با استناد به روایتی از أبوهریره، فتوایی عجیب در مورد شیر دادن زن به مردان بزرگ را صادر کرد.
 

شیخ «عبدالمحسن العبیکان» : جایز است که زن مقداری به مرد نامحرم شیر دهد
تا به محرم او تبدیل شود
!!!!!!!

بر اساس فتوای این مفتی وهابی، هر زن و مردی که نامحرم هستند و به ناچار در محلی قرار دارند که فرد سومی میان آنان نیست، برای اینکه به گناه و یا ارتکاب عمل حرام دچار نشود، جایز است که زن مقداری به آن مرد نامحرم شیر دهد تا به محرم او تبدیل شود.

در همین راستا روزنامه "المشهد" چاپ مصر، با پرداختن به این فتوای عجیب، ضمن انتقاد شدید از آن، نوشت: این فتوا به راه فراری برای رفتارها غیر اخلاقی برخی افراد در جهان عرب تبدیل شده است.

این روزنامه در ادامه نوشت: بر اساس گزارش های منتشر شده در کشورهای عربی به ویژه کشورهای خلیج [فارس]، تاکنون چندین مورد افراد در حالت های نامناسب و غیر اخلاقی بازداشت شده اند اما بلافاصله پس از بازداشت شدن، با بیان کردن این فتوا ادعا کرده اند که به همدیگر محرم هستند.
 
گوشت سوسمار
 خوراک مورد علاقه وهابیها!


تحریم اهداء گل توسط هیئت علمایی که صالح فوزان عضو آن است

شماره فتوا:21409
تاریخ:21/3/1421
و بعد، کمیته دائم پژوهشها و فتواهای علمی از سؤال مستفتی محمد عبد الرحمن العمر از حضر ت مفتی کلّ آگاه شد که از سوی دبیرکلّ هیئت علمای ارشد با شماره 1330 و در تاریخ 21/3/1420 به این کمیته ارائه شده است.

متن سؤال:

در بعضی از بیمارستانها، اماکنی برای فروش گل وجود دارد، و ما عیادت کنندگانی را می بینیم که دسته های گل را به بیماران تقدیم می کنند، این کار چه حکمی دارد؟
در طول قرون متمادی اهداء گل (طبیعی یا مصنوعی) هیچگاه جزء سنّت عیادت از بیماران نبوده و این عادتی است که از بلاد کفر وارد شده و عدّه ای که ایمان ضعیفی داشته اند، از آنها تأثیر گرفته و این عادت را انتقال داده اند.

حقیقت این است که بردن گل نفعی برای بیمار ندارد، بلکه تشبّه و تقلید محض از کفّار محسوب می شود و نه هیچ چیز دیگر، و فقط خرج کردن پول در غیر راه درست است که این اعتقاد فاسد را به دنبال دارد که این گلها باعث شفا می شود! بر این اساس نباید از گل در مورد مذکور استفاده کرد، نه به صورت فروش و نه خرید و نه اهدا…

این سخنان در حالی از طرف کارخانه های فتوا سازی وهابیت صادر میشود که امیران آنان با امضای قرار دادهای میلیاردی و اهدای کمکهای بلاعوض به همان بلادهای کفر ، نوکری خویش را به شکلی متفاوت به اثبات می رسانند…


ماجرای ادرار شتر
در کتب احادیث که وهابیون از آن پیروی می کنند، حدیثی وجود دارد که برای نوشیدن ادرار شتر فواید زیادی نقل کرده از همین رو بسیاری از وهابیون برای دستیابی به این فواید، ادرار شتر می نوشند.
 


در همین راستا «هشام الخیاط» پزشک داروهای گیاهی با استناد به حدیث نوشیدن ادرار شتر که در کتاب صحیح بخاری به شماره حدیث ۵۶۸۶ آمده، تاکنون به بسیاری از بیماران خود نوشیدن آن را تجویز کرده است.

در همین حال روزنامه پر تیراژ "عکاظ” چاپ عربستان سعودی چند روز پیش در گزارشی در این باره نوشت: در بازارهای روستایی استان "العسیر” عربستان، خرید و فروش شپش بین زنان گسترش یافته که از آن برای بهبود موهای خود استفاده می‌کنند.

از سوی دیگر «محمد العسیری» دیگر پزشک سنتی به این روزنامه توضیح داد که شپش، انگل است و به زنان عربستان توصیه کرد که برای تقویت و براق شدن موهای خود از "ادرار شتر جوان” استفاده کنند که "طی زمان‌های متمادی آزمایش شده است”.
 

موضع گیری درباره مسائل روز
وی تمام حکومتها و مردم برای حل فتنه سوریه به جهاد فراخوانده است.

وجوب جهاد علیه حکومت سوریه (لینک)

و کسانی که امکان حضور در عرصه نبرد با گمراهان حاکم در سوریه را ندارند دعا برای سقوط حکومت بر ایشان واجب است:

لزوم جهاد همه جانبه مسلمین علیه حاکمیت سوریه  (لینک)


صالح بن فوزان در برخی موارد فتاوای جالبی هم دارد که از آن جمله می توان به خوارج خواندن اسامه بن لادن و کسانی که در عملیاتهای انفجاری شهر و کاشانه مردم را ویران نموده و جان آنان و پلیسها را می گیرند، اشاره کرد. البته این فتاوا پس از انفجارات انجام شده در عربستان بیان شده اند.

   

منابع و مآخذ:


http://www.liveislam.net/archive.php?sid=&tid=11

http://al-fuzan.net

http://ar.islamway.net/scholar/99

http://www.alfuzan.islamlight.net

http://www.alriyadh.com/2013/06/15/article843895.html

http://www.alifta.net/Fatawa/MoftyDetails.aspx?ID=7&languagename

http://civicegypt.org/?p=38614

http://altaghyeer1.3abber.com/post/180335

http://www.vahhabiyat.com/showdata.aspx?dataid=5578&siteid=1

http://akhbaar24.argaam.com/article/detail/145151

http://www.esharh.net/?act=artc&id=7958

http://www.arab-eng.org/vb/showthread.php/230694-that-in

http://www.aviny.com/Occasion/jang-narm/vahabiat/shenakht-vahabiat/fatva-vahabiat.aspx

مفتی وهابی و دشمن قسم خورده امام‌زمان (عج) + فیلم و تصاویر


عثمان الخمیس کیست؟
اصلی ترین تخصص و فعالیت الخمیس مناظره با شیعیان در فضاهای مختلف و بخصوص برنامه های ماهواره ای و اینترنت است. خمیس در ادعایی عجیب، ائمه دوازده گانه را ابوبكر، عمر، عثمان، علي ، معاويه، يزيد، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان و ... بیان می کند. وی معتقد است اكثر ائمه اموي هستند.
گروه گزارش ویژه مشرق - دکتر عثمان بن محمد بن حمد بن عبدالله بن صالح بن محمد الخميس ناصري تميمي که نسبش به قبيلة نواصر  از نسل مسور بن عمر بن عباد ابن حُصين تميمي آخرین امیر سني كويتي قبيلة بني تميم می رسد. وی متولد 16ژانویه 1956 در کویت است و در دانشگاه اسلامی محمد بن سعود رياض درس خوانده است.
 

عثمان خمیس؛ شیر وهابیت !!!

***پایان نامه ضدشیعی
موضوع پایان نامه او نقد کتاب شریف المراجعات سید شرف الدین عاملی بوده و اصلی ترین تخصص و فعالیت او هم مناظره با شیعیان در فضاهای مختلف و بخصوص برنامه های ماهواره ای و اینترنت است و از همین رو او را شیر(؟!!) وهابیان می خوانند. او یکی از چهار مدافع جدی جریان وهابیت (عثمان الخميس, عدنان العرعور, عبد الرحمن الدمشقية و د. عبد الرحيم البلوشي (ملقب بأبي المنتصر بلوشي)) است.


عدنان العرعور
 

استادان
استادان وی را چنین برشمرده اند:

•     عبد العزيز بن عبد الله بن باز.

•     محمد بن صالح العثيمين.

•     ناظم المسباح.

•     أبي عمر إبراهيم اللاحم.

•     أبي محمد ناصر حميد.

•     أبي إبراهيم علي اليحي.

•     أبي علي عبد الله الجعيثم.

•     أبي محمد صالح الميان.

•     أبي عبد الله علي الجمعة.

•     حمود العقلا.

•     محمد المرشد.

•     أبو سامى.

 
تالیفات
مهمترین کتابها و تالیفات وی در طول سالهای گذشته از این قرار است:

•    كتاب المراجعات دراسة حديثية: بررسی تازه کتاب المراجعات: پایان نامه دکتری وی

•    حقبة من التاريخ:دوره ای از تاریخ

•    كشف الجاني محمد التيجاني: این کتاب در رد کتاب آنگاه هدایت شده تيجاني نوشته شده است

•    من هو المهدي المنتظر: مهدی منتظر کیست؟ در رد انتظار امام زمان علیه السلام

•    سياحة في كتاب الكافي: گشت و گذار در کتاب کافی مرحوم کلینی

•    كتاب الكافي - عرض ونقد: بررسی و نقد کتاب کافی

•    شبهات وردود: شبهات و پاسخها

•    متى يشرق نورك ايها المنتظر ؟: ای منتظر کی نورت طلوع می کند؟ در رد انتظار امام زمان علیه السلام

•    من القلب إلى القلب: از قلب به قلب

•    الأحاديث الواردة في شأن السبطين: احادیث جعلی(؟؟)درباره امام حسن و امام حسین علیهماالسلام

•    كنوز السيرة: گنجهای سیره نبوی

•    الدعاء أحكام وآداب: احکام و آداب دعا


مرزبانان حریم تشیع
عثمان خمیس در لابه لای مناظرات و صحبتهای خود علیه شیعه اتهامات مختلفی را مطرح کرده و بی خبران را نیز بر ضد شیعه می شوراند. در اینجا برخی از موارد از ادعاهای باطل او را با هم مرور می کنیم. پیش از آن یادآور می شود مشهورترین شخصیتهای شیعی که پاسخ شبهات او را داده اند عبارتند از:

  • آیت الله العظمی جوادی آملی که علاوه بر جلسات مختلف کلاسها و سخنرانیهای خود به تالیف آثاری چند در رد او پرداخته اند. ظاهرا کتاب مهم و ارزنده امام مهدی علیه السلام موجود موعود این مرجع پرکار و توانای شیعه در رد کتاب عحیب ترین دروغ تاریخ این وهابی کویتی نوشته و منتشر شده است.
 
  • علامه علی کورانی: ایشان علاوه بر انجام مناظرات و سخنرانی در عرصه اینترنت و برنامه های ماهواره به تالیف آثاری در پاسخ به شبهات او اقدام کرده اند که از جمله آثار منتشر شده ایشان در این راستا می توان به مجموعه مفصل و چند جلدی شبهات و ردود(پاسخ به شبهات) ایشان اشاره کرد. جالب است بدانیم پاسخهای علامه کورانی برای مریدان همیس چنان دردناک بوده که در سایتها و وبلاگهای خود از این محقق فعال و خادم واقعی امام عصر علیه السلام با تعبیر زندیق یاد می کنند. یاد آور می شود آثار محققانه عصر ظهور، المعجم الموضوعی لاحادیث الامام المهدی علیه السلام و نیز ویرایش اول معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام که با همکاری جمعی از محققان و فضلای حوزه علمیه قم تالیف و منتشر شده بودند مهمترین آثار مهدوی این محقق لبنانی الاصل و عاشق دلباخته امام زمان علیه السلام هستند.
 

  • استاد حسینی قزوینی ایشان نیز علامه بر سخنرانی و مناظرهای متعدد به طور مستقل در سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر علیه السلام مغالطات و ایرادهای او را برشمرده و پاسخ داده اند.
  • استاد عصام العماد وهابی یمنی مستبصر و شیعه ای که مفصلترین مناظره ها را با عثمان خمیس انجام داده و بخشی از این مناظرات در کتاب900صفحه ای منتشر شده است.

متن کامل مناظرات را در این آدرس بخوانید:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=sokhan&id=101

علاوه بر اساتید یاد شده محققان و پژوهشگران متعددی در قالب کتاب و سخنرانی و سایت و وبلاگهای متعدد به مطالب این دشمن فسم خورده امام عصر علیه السلام پرداخته اند.

ادعایی خنده دار
وی در یکی از برنامه های احدیه در ریاض و در گفتگو با محمد جبر رشید مدعی شده بود:
من توانسته ام بیساری از شیعیان را در مناطق مختلف دنیا وهابی کنم که برخی از آنها از این قرار است:

-    400 نفر در کویت

-    4000نفر در عربستان سعودی

-    700نفر در بحرین

-    100000(صدهزار) نفر از شیعیان عرب اهواز

-    هزاران نفر از شیعیان در تهران و صدها نفر در عراق

وی در ادامه مدعی می شود بی شک حداقل سه هزار(3000) نفر از شیعیان عربستان را وهابی کرده ام که از ترسشان نمی توانند وهابیت خود را اظهار کنند و البته نگفته در عربستان وهابی اینان از چه چیز و چه کس می ترسیده اند و بگویند وهابی اند؟!!! و علاوه بر آنان هم 400 نفر دیگر در کویت و 1200 نفر در بحرین و هزاران نفر دیگر در اهواز نیز از اظهار وهابیت خود هراسناکند.
 

جا دارد خوانندگان عزیز این مطلب تنها در تهران با جمعیت میلیونی اش بفرمایند تا پیش از خواندن این مطلب آیا از اسم این مدعی دروغگو و نه حتی ادعاها و اعتقاداتش چیزی به گوش و چشمشان خورد بوده یا نه و آیا اساسا تنها و تنها یک نفر در شهرها و کشورهایی که نام برده با تخیلات و اوهام او از فرهنگ شیعی دست برداشته و به آیین خشن و خونریز و بی رحم وهابی گرویده است؟ تنها یک نفر هم کافیست چه رسد به صدها هزار مورد ادعای او!!!   
 

درددلی با مسئولان و صاحبان ثروت و منصب
متاسفانه آثار دشمنان تشیع به راحتی ضمن سفر به عربستان، لابه لای صفحات مختلف اینترنت و حتی گاه در گوشه کنار شهرهای شیعی دنیا به پشتوانه سرمایه هنگفت نفتی عربستان به راحتی در دسترس همه قرار دارد و اکثر این آثار را می توان به دست آورد اما محققان شیعه به واسطه کمبود روحیه جهاد فرهنگی در تخصیص و اولویت بندی بودجه های دولتی و نهادهای خصوصی و حتی سرمایه داران شیعه هماره دچار مشکلند.به این خبر برای نمونه نگاه کنید:

خبرگزاری رسا(9/6/92)  «مهدی علیه السلام مهمترین حقیقت تاریخ» عنوان کتابی است از حجت الاسلام گودرزی از محققان پژوهشکده مهدویت و آینده پژوهی که در این کتاب به بررسی و نقد شبهات کتاب «عجیب ترین دروغ تاریخ» اثر عثمان محمد الخمیس پرداخته است.
حجت‌الاسلام گودرزی در رابطه با دلیل نگارش این کتاب خاطرنشان کرد: تقریبا دو سه سال پیش به سفر عمره رفته بودم. در مدینه دیدم مبلغین وهابی کتاب‌هایی بین زائران ایران بخش می‌کردند، یک کتاب را گرفتم دیدم کتاب با عنوان «عجیب‌ترین دروغ تاریخ» نوشته عثمان محمدالخمیس بود که از نویسندگان مشهور است و قبلا نیز کتابها و مطالبی درباره او شنیده بودم. تیراژی که از این کتاب منتشر کرده بودند نیز بسیار زیاد و در حدود 100 هزار جلد بود.به همین خاطر جرقه نگارش نقدی بر این کتاب و رفع ایرادهای وارده در ذهنم وارد شد. وی در مورد مطالب این کتاب نیز یادآور شد: ادعای کتاب عثمان الخمیس این است که مطالب شیعه درباره حضرت مهدی(عجل‌الله تعالی فرجه) افسانه و دروغ است و ساخته و پرداخته ذهن علمای شیعه است.

وی ادامه داد: برای پاسخ به شبهاتی که در این کتاب مطرح شده بود، این موضوع را در چند جا مطرح کردیم، از جمله پژوهشکده حج و زیارت، پژوهشکده مهدویت و مرکز تخصصی مهدویت، حتی طرحی نیز برای آن نوشته شد و محقق هم تعیین شد اما به علت کمبود بودجه کار متوقف شد. مؤلف کتاب «مهدی مهم‌ترین حقیقت تاریخ» اضافه کرد: این اثر به سفارش پژوهشکده حج‌وزیارت و با همکاری شاگردان خودم که پایه های 5 و 6 طلبگی را می‌خواندند نوشته شده است.

وی ادامه داد: سعی ما در این کتاب بر این بوده که یک نقد متوسط در حد متعارف و معمولی نوشته شود، چون مخاطب هدف این کتاب اشخاص عادی با سطح متوسط دبیرستان و چند سال اول دانشجویی بوده. از این رو سعی کردیم در نقد این کتاب در عین اینکه از منابع محکم و متقنی استفاده می‌شود خیلی روان و ساده و در حد متوسط باشد.
 حجت الاسلام و المسلمین گودرزی با انتقاد از انفعال پژوهشکده‌ها و پژوهشگران حوزه مهدویت، اظهار داشت: خلأی که در اینجا وجود دارد این است که هنوز یک نقد علمی تخصصی جدی با رویکرد حدیثی تاریخی دراین‌باره نوشته نشده و ما نیازمند نگارش یک نقد تخصصی هستیم که به همه زوایای این موضوع توجه کرده و جواب محکم و قابل قبولی ارائه دهد.
 

وی در مورد فصول کتاب نیز اظهار داشت: این کتاب را در قالب 13 فصل و براساس شبهات عثمان الخمیس دسته بندی کرده‌ایم. مثلا شبهات نام و نسب حضرت را در فصل 4 آورده‌ایم، دلایل وجود حضرت را در فصل سوم آورده‌ایم و شبهات ولادت ایشان را در فصل 6 پاسخ داده‌ایم. وی در مورد مشکلات و موانع نگارش نقدهای علمی درباره شبهات وارده به مباحث مهدویت نیز افزود:

 1. مرکز یا مؤسسه خاصی متولی این کار نیست، علت عمده آن هم مسائل بودجه است چون تحقیقات بنیادی را بیشتر می‌پسندند و به جواب شبهات توجه نمی‌شود.

 2. مدیریت کار و سرعت انجام کار کم است.

 3. مشکل دیگر سخت‌نویسی و فنی‌نویسی است. خیلی از شبهات را می‌توان ساده جواب داد اما نویسندگان ما می‌خواهند فنی جواب دهند، به همین دلیل خیلی طول می‌کشد و خود کتاب هم حجیم می‌شود و باید کتاب را خیلی کم حجم و ساده جواب داد.

وی در پایان اظهار داشت: این کتاب حدود یکسال طول کشید تا چاپ شد و در برخی مطالب آن دست‌کاری شده که انشاءالله در چاپ جدید اصلاح خواهد شد. نام کتاب نیز در ابتدا «بزرگترین حقیقت تاریخ» بود که نام آن را عوض کردند.

و اینجاست که باید گفت:
اللَّهُمَّ إِنّا نَشْکُو إِلَيْکَ فَقْدَ نَبِيِّنا وَغَيْبَةَ وَلِيِّنا وَشِدَّةَ الزَّمانِ عَلَيْنا وَوُقُوعَ الفِتَنِ بِنا وَتَظاهُرَ الأَعْدآءِ عَلَيْنا وَکَثْرَةَ عَدُوِّنا وَقِلَّةَ عَدَدِنا.

برخی مواضع درباره حوادث روز
وی نیز همانند دیگر سلفیهای غیر مصری، بیداری اسلامی و قیام علیه حسنی مبارک را امری دنیاطلبانه و غیر دینی اعلام کرده بود.

جنبش مردم مصر دنیا طلبانه است (لینک)

عثمان خمیس نظام سوری را هم مرتد و دفاع از آن را حرام اعلام کرده بود.

ارتداد حکومت سوریه (لینک)

نام او هم در کنار نام افرادی مانند عریفی و عرعور و دمشقیه ، از مبلغین سرشناس وهابی در سایت‌های مختلف به عنوان مرجع اصلی فتوای شنیع و هوسرانانه جهاد نکاح دیده می شود!!
 

اعترافات وحشتناک زنان و مردانی که به جهاد نکاح تن داده اند(۱۸+)
(لینک)


تهاجم به تشیع و عوامفریبی
خمیس از سویی تلاش می کند خود و دیگر وهابیان را دوستداران واقعی اهل بیت علیه السلام و سپس قرآن نشان دهد و از سوی دیگر به بهانه غلو و ارائه اسلام راستین چشم بر حقایق مسلم قرآن و سنت می بندد. از جمله شبهات و اتهامات او به شیعه می توان به این موارد اشاره کرد:

  • اعتقاد شیعه به تحریف قرآن
وی به استناد چند روایت انگشت شمار ضعیف و جعلی در منابع شیعه همه شیعیان را متهم می کند که به تحریف قرآن باور دارند! این مفتی کویتی که فراموش کرده قرآن شیعیان همان قرآنیست که در عربستان و مصر و سوریه و لبنان منتشر می شود به نقل از ابن نیمیه بزرگ وهابیان می نویسد:
«اين از عقائد ثابت اماميه است كه قرآن موجود هم بسياري از آياتش حذف شده و هم اينكه بسياري از آيات بر آن اضافه شده است و در واقع اين كتاب موجود در بين مسلمانان آن قرآن منزَل بر پيغمبر نيست .»
 

حال آنکه شيخ صدوق (متوفاي380هـ ) در شرح باب حادي‌عشر ، ص93 مي‌گويد :

قرآني كه خدا بر پيغمبرش نازل كرده همين قرآن در اختيار مردم است ...
شيخ مفيد (متوفاي413هـ ) در كتاب اوائل المقالات ، ص54 تا56 مي‌گويد :
هيچ كلمه و آيه و سوره‌اي از قرآن كم نشده است ؛ بله ، ما معتقديم آنچه كه در قرآن اميرالمؤمنين بوده حذف شده كه عبارت بودند از مطالبي كه حضرت حقيقت تأويل و تفسير آيات را بيان فرموده بود كه مربوط به خود آيات نمي‌شد .
سيد مرتضي همين تعبير را دارد . شيخ طوسي در كتاب تبيان ، ج1، ص4 صراحت دارد بر اينكه اين قرآن موجود در ميان مسلمين همان قرآن منزَل بر رسول خدا صلي الله عليه و آله است . علامه حلّي در قرن هفتم و هشتم در كتاب أجوبة المسائل المعنائيه ، ص121، مسأله13 مي‌گويد :
... پناه مي‌بريم از أمتي كه معتقد به تحريف قرآن باشد .
مرحوم آیت الله خوئي در كتاب البيان ، ص295 مي‌فرمايد :
داستان تحريف قرآن داستاني خرافي و خيالي است و حقيقت ندارد .

مرحوم امام رضوان الله تعالي عليه در تهذيب الأصول ، ج2 ، ص165 مي‌فرمايد : « كتاب منزَل بر رسول خدا همان كتابي است كه در اختيار مردم است و هيچ عاقلي نظر و توجه نمي‌كند به روايتي كه مربوط به تحريف قرآن ». يعني تحريف قرآن عقيده مجانين و ديوانه‌ها است و توجه به اين روايت از صاحبان عقول قابل قبول نيست ؛ اين عقيده و سخنان بزرگان شيعه.
کاش می شد از اینان می پرسیدیم شیعه ای را که از نظر آنان چنین اعتقاداتی دارد در کجای دنیا یافته اند و چرا به جرم این اعتقاد بی معنقد، وهابیان حکم وجوب نسل کشی شیعیان را صادر می کنند و نه تنها شیعیان که با دوستان شیعیان نیز رفتارهای وحشیانه ای مانند آنچه در سوریه می بینیم انجام می دهند؟؟؟
 
  • خرافه بودن انتظار و اعتقاد به امام زمان علیه السلام
خمیس در ادعایی عجیب ضمن قبول و اعتراف به احادیث متواتر امامان دوازده جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله،  ائمه دوازده گانه را ابوبكر، عمر ،عثمان، علي ، معاويه، يزيد، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان و دوازدهمين امام مهدي بیان می کند. وی معتقد است اكثر ائمه اموي هستند.
تنها اختلاف میان شیعه و اهل سنت در تولد امام زمان در قرن سوم هجری(به اعتقاد شیعه و تعداد قابل توجهی از علمای اهل سنت که اسامی آنان در کتاب الامام المهدی علیه السلام عنداهل السنه نوشته استاد مهدی فقیه ایمانی به همراه تصویر دست نوشته و کتابشان آمده است ) یا پیش از ظهور(به اعتقاد بخشی از علمای اهل سنت و نه همه آنان) است.
به قدری شیعه و اهل سنت در این موضوع به هم نزدیکند که بزرگان شیعه مانند علامه سید بن طاووس، آیت الله العظمی سید صدرالدین صدر، آیت الله العظمی صافی گلپایگانی و... کتابهایی منتشر کرده اند که همه یا بخش قابل توجهی از آنها روایات مشترک شیعه و اهل سنت درباره امام زمان علیه السلام است. با این حال خمیس موضوع ولادت امام زمان علیه السلام، مادر ایشان سلام الله علیها و انتظار را ضمن چند کتاب و سخنرانی و برنامه های متعدد تلویزیونی و... بزرگترین دروغ و خرافه تاریخ خوانده و شیعیان را به سبب باور به ایشان به سخره می گیرد.  
 

  • باور مسخره آمیز!! رجعت
هرچند موضوع رجعت به صراحت در قرآن کریم آمده ولی شیعیان از این بابت مورد تمسخر عثمان خمیس هستند.
برای نمونه در سوره نمل ، آيه 83 مي‌فرمايد :
وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أمّةٍ فَوْجاً مِمّنْ يُكَذِّبُ بآياتِنا فَهُم يُوزَعُونَ
يعني روزي كه ما از هر ملتي يك دسته‌اي را محشور مي‌كنيم و برمي‌گردانيم ...
در حالی در روز قيامت است همه مردم حاضر مي‌شوند و در سوره كهف ، آيه47 مي‌فرمايد : وَ حَشَرناهُم فَلَن ‌نغادِر منهم أحداً يعني روز قيامت تمام مردم را محشور مي‌كنيم و يك نفر را هم جاي نمي‌گذاريم .  در این باره کتابهای متعددی درباره دلایل قرآنی و استدلالی و روایی متعددی توسط علمای بزرگ شیعه نوشته شده که جامعترین آنها را می توان کتاب الشیعه و الرجعه مرحوم آیت الله طبسی دانست و علاقه مندان می توان به آن اثر ارزنده مراجعه نمایند.

  • تحریف تاریخ و نفی فضائل اهل بیت علیهم السلام
عثمان الخمیس در برنامه خود در "شبکه ماهواره‏ای الصفا" به حدیث جعلی «نحن معاشر الانبیاء لانورّث ، ما ترکناه صدقة» استناد کرده و فدک را حق حضرت فاطمه زهرا ـ علیها السلام ـ ندانست. وی در این برنامه‏ها به زعم خود تلاش کرد تا با دلایل متعدد ثابت کند که منظور آیات قرآن از ارثی که انبیاء باقی گذاشتند تنها "علم و نبوت" است.
در پاسخ به این اظهارات بی‏پایه، مفسّر و متأله بزرگ معاصر، آیت‏الله عبدالله جوادی آملی با توضیح خطبه فدکیه حضرت زهرا و نیز وداع امیرالمؤمنین علی ـ علیهما السلام ـ با ایشان، به ایراد پاسخ پرداختند که در ضمن آن بر مظلومیت آن حضرت اشک ریختند. متن این مطلب را در سایت معظم له می توانید مطالعه نمایید.

وی به تعرض به مالک که می‌گوید و تصریح می‌کند که من هیچ شبی نخوابیدم مگر اینکه در عالم رویا با پیامبر هم سخن بودم، تمام فضائل نقل شده درباره اهل بیت علیهم السلام را غلو خوانده و صرفا امامان علیهم السلام را افرادی خوب و معمولی می خواند.
عثمان خمیس در برنامه ای ماهواره ای صراحتا می گوید محبت به علی و فاطمه علیهماالسلام ایمان است و منکر آنان کافر!!! و ما دوستداران واقعی ایشان هستیم. دخترم را فاطمه نامیدم تا با دختر رسول خدا صلی الله علیه (و آله) محشور شود و از سوی دیگر فضائل حضرت خدیجه سلام الله علیها را انکار کرده و به رغم آنچه در منابع مسلم تاریخ شیعه و اهل سنت آمده دیگر همسران رسول خدا صلی الله علیه را برتر از ایشان می خواند.

اشک تمساح: چرا دخترم را فاطمه نامیدم !!! (لینک)



  • شیعیان و ابن زیاد قاتل امام حسین علیه السلام و بی گناهی یزید
وی در خطبه ای مفصل مدعی می شود شیعیان، امام حسین علیه السلام را به کوفه دعوت کردند و سپس تحت فرمان ابن زیاد خبیث و به رغم عدم تمایل یزید! در حق امام حسین علیه السلام خیانت کردند و ایشان را به شهادت رساندند! وی که فراموش کرده در سپاه ابن زیاد تعداد زیادی از دعوت کنندگان امام حسین علیه السلام حضور داشتند و جتی یک شیعه امامی در سپاه او دیده نمی شد مدعی می شود ما وهابیان دوستداران واقعی امام حسین علیه السلام هستیم و قاتلان ایشان را همیشه لعن می کنیم.

صوت: نقل تاریخ عاشورا با تحلیل عثمان خمیس


سایتها و مجموعه های وهابی نیز این روزها جمله ای را منتشر کرده اند که متاسفانه به سبب ضعف مطالعات تاریخی عامه مردم، در ایام عزاداری سیدالشهدا علیه السلام به عنوان پیامکی عاشورایی بین مردم ما دست به دست می چرخد:  «منتظران بهوش حسین را منتظرانش کشتند»
غافل از اینکه میان منتظر و مدعی و دعوت کننده حالی به حالی از زمین تا آسمان فرق است. با مطالعه آثار متعدد تاریخی از منابع اهل سنت و شیعه به خوبی می توان دریافت که روز عاشورا تمام شیعیان یا در سپاه امام حسین علیه السلام بودند یا در زندان یزیدیان و بقیه مردم کوفه عثمانی مذهب بودند و در مقام مقایسه رهبری امام حسین علیه السلام را بهتر از یزید می دانستند. در میان اینان یهودی و خوارج و ناصبیها هم کم نبودند.
 به اینها اضافه کنید این مطلب را که ما همین الان به همه باورمندان شیعه به امام زمان علیه السلام منتظر نمی گوییم و مقام منتظران را مقام بالایی می دانیم که بهترین و نابترین و خالصترین شیعیان تاریخ را منتظر می خوانیم. حال جا دارد از خود بپرسیم آیا واقعا «حسین علیه السلام را منتظرانش کشتند»؟!!! یا اینکه صرفا جمعی مدعی غیر معتقد به ایشان؟
 


 
فهرست منابع اینترنتی

توضیح: کتابهای مورد استفاده در لابه لای متن معرفی شده اند.

http://www.rasanews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=182313

http://nasimonline.ir/Ar/NSite/FullStory/News/?Id=9294

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=sokhan&id=101

http://www.q8yat.com/t689820.html

http://www.marefa.org/index.php/%D8%B9%D8%AB%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AE%D9%85%D9%8A%D8%B3

http://www.lemonpress.ir/fa/news/122133

پاسخ قرآن به تخریب کنندگان بقاع متبرکه

سالروز هتک حرمت به حرمین عسکریین(ع)؛
و اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند، صومعه ها و دیرها و معابد یهود و نصاری و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می شود، ویران می گردد و خداوند کسانی را که یاری او کنند [و از آیینش دفاع نمایند] یاری می کند. خداوند قوی و شکست ناپذیر است.”
ویژه نامه حسینیه مشرق- دشمنان اهل بیت(ع) در طول تاریخ، تلاشهای مذبوحانه بی شماری کرده اند تا بتوانند نور اهل بیت (ع) را خاموش سازند و محبت آنها را از دل مسلمانان بیرون کنند، اما هرگز موفق نشده و نخواهند شد. این تلاشهای غیر انسانی از غصب خلافت شروع شد و با جلوگیری از نشر احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و خانه نشین کردن علی (ع) و آتش زدن درب خانه آن حضرت و به شهادت رساندن فاطمه زهراعلیها السلام ادامه یافت.

آن گاه که علی (ع) به خلافت رسید، علاوه بر جنگهای رو در رو، شایعات و تهمتها، آغاز شد. و کم کم به این نتیجه رسیدند که حذف فیزیکی امامان (ع) و به شهادت رساندن آنان را در دستور کار قرار دهند تا شاید بتوانند نور آنها را خاموش و عظمت آنان را محو کنند، ولی با عنایت خداوندی موفق نشدند؛ با اینکه تمام یازده امام علیهم السلام را یا با شمشیر و یا با سمّ به شهادت رساندند، ولی با این حال همچنان محبت اهل بیت علیهم السلام بیشتر و شعله ورتر گردید و شیعیان هر روز رو به فزونی نهادند. کم کم تلاشهای آنها رنگ تازه یافت و در طرح جدید انهدام و نابودی بارگاه های امامان معصوم (ع) را برنامه ریزی کردند.


تاریخچه تخریب بارگاه اهل بیت(ع)
اولین بار این نقشه توسط متوکل، خبیث ترین خلیفه عباسی به اجرا درآمد. او هفده بار قبر امام حسین (ع) را با خاک یکسان کرد.(۱) ولی مردم و شیعیان هر بار بهتر از گذشته آن را آباد کردند. بعد از او وهابیان کج اندیش و منحرف و ساخته دست استعمار پیر انگلیس به تخریب بارگاه و قبور ائمه بقیع (ع) و برخی صحابه پرداختند. هر چند تاکنون موفق شده اند از ساخت مجدد آن جلوگیری کنند، اما به یقین بدانند که همان قبرهای با خاک یکسان شده، دلهای بی شماری را به سوی خود جذب کرده و باعث سازندگی و آمادگی بیشتر آنها شده است.

در ایام حج و عمره تعداد بی شماری از زائران شیعه و اهل سنت به گرد قبور ائمه بقیع (ع)شمع گونه گریه می کنند و محو عظمت انوار امامان می شوند. این متحجران و بدتر از خوارج به کربلا نیز حمله کردند و اشیاء و اموال موجود در حرمین را به تاراج بردند، ولی موفق به تخریب آن نگشتند، ولکن هرگز از این ایده پلید دست نکشیدند.

تلاشهای مذبوحانه منحرفان ادامه یافت تا زمانی که در حرم ثامن الحجج، حضرت علی بن موسی الرضاعلیهما السلام بمب گذاری کردند و با تخریب بخشی از آن عده ای را به شهادت رساندند. همچنین در روز عاشورای سال گذشته در کربلا بمب گذاری و عده ای را مظلومانه شهید کردند تا اینکه در تاریخ ۳/۱۲/۱۳۸۴ ش برابر با ۲۳ محرم ۱۴۲۷ ق همین متحجران با کمک اشغالگران عراق به تخریب گنبد و بارگاه حرم امام هادی و امام عسکری (ع) دست زدند و دل شیعیان، بلکه مسلمانان جهان را داغدار ساختند. اینها همان‌هایی هستند که اگر قدرت یابند، تمام مراکز عبادت را نابود خواهند کرد؛ چرا که فقط با ائمه معصومین (ع) و شیعیان دشمنی ندارند، بلکه با خداوند سر جنگ دارند؛ غافل از آنکه خداوند همیشه کسانی را دارد که از مراکز عبادت نگه داری و در صورت نیاز تعمیر و آباد کنند.

پاسخ قرآن به تخریب کنندگان بقاع متبرکه
قرآن کریم می فرماید: "وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزیزٌ”؛(۲) "و اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند، صومعه ها و دیرها و معابد یهود و نصاری و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می شود، ویران می گردد و خداوند کسانی را که یاری او کنند [و از آیینش دفاع نمایند ]یاری می کند. خداوند قوی و شکست ناپذیر است.”

و این نکته را نیز این نابخردان بدانند که اراده الهی بر این قرار گرفته است که نام اهل بیت علیهم السلام را زنده کند و خانه های آنها و حرمهایشان را محبوب مسلمانان و شهره جهان سازد؛ چرا که قرآن کریم می فرماید: "فی  بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الآْصالِ”؛(۳) "[این چراغ پرفروغ ] در خانه هایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده که آنها رفعت یابند؛ خانه هایی که نام خدا در آنها برده می شود و صبح و شام در آنها تسبیح او می گویند.”

آری رفعت و بلند مرتبگی امامان علیهم السلام و محبوبیت آنها در میان قلبها امری است الهی و آسمانی.

اربلی در کشف الغمة نقل کرده است که مستنصر خلیفه عباسی، سالی جهت زیارت قبور اجداد خود [و تفریح ] به سامرا رفت. ابتدا به زیارت عسکریین (ع) مشرف گردید و سپس به مقبره خلفاء عباسی رفت. دید آنجا خراب گردیده است و پرندگان  و حیوانات قبور خلفاء را آلوده کرده اند.

از این مسئله متأثر شد. یکی از همراهان گفت: قدرت و ثروت در دست توست و خلیفه مسلمین تو هستی، دستور ده که قبور پدرانت را مرتب کنند! همچنان که قبور این علویین را مشاهده می کنی که دارای صحن و بارگاه و فرش و چراغ و خدمه و زوار می باشند. مُستنصر گفت: این امری است الهی و به زور نمی توان مردم را واداشت که به زیارت قبور پدران من بیایند و اگر هم اجبار کنم، پذیرفته نیست.(۴)


سیری گذرا  بر ساخت و تعمیر و تخریب بارگاه عسکریین (ع)

"عَمَرُوا بِاَطْرَافِ الْبِلَادِ مَقَابِراً اِذْ خَرِبُوا مِنْ یَثْرِبَ اَوطَاناً قَوْمٌ لَهُمْ فِی کُلِّ اَرْضٍ مَشْهَدٌ لَا بَلْ لَهُمْ فی  کُلِّ قَلْبٍ مَشْهَدٌ؛

[برای آل محمد] در گوشه و کنار شهرها قبوری بنا کردند، در حالی که خانه های آنها در یثرب (مدینه) خراب گردید. اینها کسانی هستند که در هر زمینی مشهد و مضجعی دارند، بلکه برای آنان در هر دلی آرامگاه و مشهدی است.”

زمانی که حضرت امام علی النقی علیه السلام در سامراء رحلت فرمود، او را در خانه مسکونی اش دفن کردند و از همان زمان این خانه مهبط و محل نزول ملائکه و مورد توجه دوستان و شیعیان اهل بیت علیهم السلام قرار گرفت و بعد از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام، او را نیز پشت سر پدر بزرگوارش دفن کردند و همچنین قبر حکیمه خاتون و نرجس خاتون علیها السلام مادر امام زمان علیه السلام نیز در آنجا قرار دارد.

در آن دوره، دوستان و شیعیان جهت زیارت قبور منور، گاهی داخل منزل می رفتند و اگر موفق نمی شدند، از داخل کوچه مقابل پنجره ای که به سمت قبور باز بود، زیارت می کردند و گاه در مسجد مقابل که اکنون رواق پشت سر مطهر امامین علیهما السلام شده است، نماز زیارت می خواندند.

این وضع در دوره آبادی و عظمت شهر سامراء و همچنین زمانی که شهر تخریب شده بود، ادامه داشت. با اینکه خیلی از معاندین و منافقین تلاش کردند که آثار امامین علیهما السلام را از بین ببرند، ولی با تلاش و سعی دوستان و شیعیان نه تنها آن آثار از بین نرفت که روز به روز بر عظمت و جلای سامراء افزوده گشت و تغییرات مهمی در طول تاریخ در شهر و نسبت به مرقد دو امام علیهما السلام رخ داد که خلاصه آن از این قرار است:

۱. عمارت اولیه مرقد عسکریّین علیهما السلام به صورت خانه مسکونی امام هادی علیه السلام بوده است که برای راحتی زائران پنجره ای به سمت بازار باز شد و این حالت تا پنجاه و هشت سال (از سال ۲۶۰ تا ۳۱۸ ق) که همزمان با دوران غیبت صغرای حضرت مهدی علیه السلام بود، ادامه داشت.

۲.  دومین تحول و تغییرات توسط ناصر الدوله از آل حمدان(۵) انجام گرفت. وی اولین کسی بود که قبه بر قبر مطهر عسکریین علیهما السلام بنا نهاد و بر ضریح مطهر پرده کشید.

۳.  در سالهای ۳۳۵ – ۳۳۷ ق تعمیراتی در حرم توسط معزّ الدوله دیلمی(۶) صورت گرفت، به این شرح: پر کردن حوض آبی که در سرداب مطهر قرار داشت، تهیه ضریح چوبی جهت قبور منور و ساختن بارگاه برای قبور مطهر. این پادشاه خدمات فراوانی نسبت به اهل بیت علیهم السلام نموده است، از جمله اینکه در عاشورای ۳۵۲ ق دستور داد که شیعیان، شهر بغداد را تعطیل عمومی کنند و علَمها نصب نمایند و علناً دستور داد عید غدیر را در همان سال با شکوه هر چه تمام تر جشن بگیرند.(۷)

۴. عضد الدوله دیلمی(۸) در سال ۳۶۸ ق به قصد زیارت وارد سامّراء شد و بعد از زیارت دستور داد روضه مطهر را تعمیر کنند و درهای آن را از چوب ساج بسازند و صحن شریف را توسعه دهند. آثار خیر فراوانی از این شخص باقی مانده است، از جمله: ساختن گنبد منوّر امیر مؤمنان علی علیه السلام به نام "قبّة البیضاء”، بنای ساختمان بر مرقد منور حضرت سیدالشهداءعلیه السلام، تجدید دیوار شهر مدینه در سال ۳۶۸ ق و ساختن بیمارستان عضدی در شیراز.

۵. در سال ۴۴۵ ق تعمیراتی شایسته توسط امیر ارسلان بساسیری(۹) انجام گرفت، از جمله: ساختن عمارت عالی از گچ و آجر بر مرقد منور عسکریین علیهما السلام و ساخت دو ضریح از چوب ساج و نصب آن بر قبور امامین علیهما السلام.

۶. مجدالدولة قمی وزیر سلطان بر کیارق بن ملکشاه سلجوقی که از وزراء غیرتمند شیعه بود، در سال ۴۹۵ ق تعمیراتی برای بقعه عسکریین علیهما السلام انجام داد، از جمله: مفروش کردن حرم، تعمیر رواقها، ساختن حجراتی در صحن مطهر و تهیه درهای نفیس از چوب قیمتی جهت حرم مطهر.(۱۰)

و از کارهای وی: ساخت قبه ای رفیع بر مرقد مطهر امام حسن مجتبی علیه السلام در بقیع، بنای مختصری بر قبر عثمان بن مظعون، ساختمان بقعه حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام و ساختمان بقعه حضرت امام موسی کاظم و امام محمد تقی علیهما السلام در کاظمین.

۷. در سال ۶۰۴ ق حریقی در حرم عسکریین علیهما السلام رخ داد که به ضریح امام هادی و امام حسن عسکری علیهما السلام سرایت کرد. در سال ۶۰۶ ق به دستور ابوالعباس احمد الناصر لدین الله تعمیراتی در حرم امامین علیهما السلام انجام گرفت که از جمله آن تعمیر سرداب بود.(۱۱)

۸.  در سال ۶۴۰ ق بر اثر عدم مراقبت و عدم توجه خدام، برای بار دوم حرم مطهر طعمه حریق شد که بر اثر آن ضریح امامین علیهما السلام در آتش سوخت. المستنصر بالله عباسی(۱۲) دستور تعمیر و ترمیم حرم را صادر کرد که دو ضریح بهتر از قبل برای امامین علیهما السلام ساختند.(۱۳)

۹. در سال ۷۵۰ ق از طرف سلطان شیخ حسن کبیر جلایری از سلاطین شیعه ایلکانیان تعمیراتی انجام گرفت که از جمله آن زینت کردن ضریح مطهر و ساختن قبه و مأذنه بود.

۱۰.  در اواخر دوران صفویه برای بار سوم آتش شمعها به چوبهای ضریح و صندوق قبور اثر کرد و آنها را طعمه حریق ساخت. در سال ۱۱۰۶ ق شاه سلطان حسین صفوی دستور داد ضریح منور از فولاد ساخته شود و حرم و رواق را سنگ فرش کنند.

بعد از ساخته و آماده شدن ضریح فولادی، با حضور عده ای از علماء و اعیان در مراسم جشن، ضریح را نصب کردند.
۱۱٫ در حدود سال ۱۲۰۰ ق تعمیراتی توسط احمد خان دُنْبُلِی از حکام آذربایجان انجام گرفت به این شرح: تعمیرات کامل حرم، مجزا کردن سرداب. مباشر مستقیم این تعمیرات از طرف احمد خان، میرزا محمد رفیع بن محمد شفیع خراسانی بود.

۱۲. در سال ۱۲۲۵ ق توسط حسین قلی خان دنبلی تعمیراتی آغاز شد که توسط فرزندش ادامه یافت. تعمیرات انجام شده عبارت بود از: مزین کردن گنبد با کاشی، ساختن مسجد و حمام و کاروانسرا. مباشر این تعمیرات، علامه جلیل میرزا محمد سلماسی و فرزندش زین العابدین بود.(۱۴) زین العابدین سلماسی از ملازمان سید بحرالعلوم بود.

۱۳.  در سال ۱۲۸۲ ق به دستور ناصر الدین شاه قاجار و با نظارت علامه بزرگوار، مرحوم شیخ عبدالحسین تهرانی، معروف به شیخ العراقین، تعمیرات ذیل انجام گرفت:

۱٫ طلا کاری قبه؛ ۲٫ تعمیر صحن و ایوان مبارک؛ ۳٫ به کار بردن سنگهای مرمری سبز رنگ در اطراف مرقد مطهر؛ ۴٫ ترمیم قسمتی از دیوارهای صحن مبارک و کاشی کردن آنها.

قابل ذکر است که بودجه این تعمیرات از محل ثلث اموال میرزا تقی خان امیر کبیر تأمین شد که به شیخ العراقین وصیت کرده بود ثلث مالش را در راه خیر مصرف کند.(۱۵)

۱۴. در سال ۱۲۸۸ ق آیة الله العظمی میرزای بزرگ شیرازی رحمه الله، به سامراء هجرت کرد و به امر مبارک او این تعمیرات در صحن و حرم عسکریین علیهما السلام انجام پذیرفت:

۱٫ سنگ فرش کردن صحن مطهر؛ ۲٫ آیینه کاری بعضی از رواقها و حرم مطهر و ساختن نماهای زیبا برای حرم؛ ۳٫ نصب ساعت بزرگ که در آن زمان هفتصد تومان خریداری شده بود، بر سر در بزرگ حرم؛ ۴٫ تهیه پرده های قیمتی جهت ابواب حرم مطهر و رواق ؛ ۵٫ ساختن مدرسه علمیه ای بزرگ جهت سکونت طلاب علوم دینی (که توسط صدام تخریب شده است)؛ ۶٫ ساختن پلی بر روی دجله جهت عبور زائران؛ ۷٫ ساختن بازار و دو باب حمام در سامراء برای زائران.(۱۶)

۱۵. پس از رحلت علامه کبیر میرزا سید محمد حسن شیرازی در سال ۱۳۱۲ ق مرجعیت و ریاست شیعه به مرحوم علامه مجاهد میرزا محمد تقی شیرازی رسید. با اینکه دوره ریاست ایشان همزمان شد با جنگ جهانی اول و تسلط انگلستان بر عراق و مجاهدتهای او علیه انگلیسیها و رهایی عراق، با این حال تعمیرات حرم را دنبال کرد که آیینه کاری حرم و رواق تکمیل شد و بر تزیینات آن افزوده گشت و صحن نیز تعمیر گردید.

۱۶. بعد از فوت میرزا محمد تقی شیرازی، تعمیراتی توسط علامه جلیل مرحوم میرزا محمد عسکری تهرانی (متولد ۱۲۸۱، متوفای ۱۳۷۱) انجام گرفت که عبارت بود از: نقره کردن درهای حرم و رواق، تهیه ۲۴ زوج دراز چوب ساج (ساک هندی) جهت اطراف قبه منور و نصب دوازده باب از داخل و دوازده باب از خارج به جای پنجره های قدیمی جهت تهویه و روشنایی حرم.

۱۷. آخرین تعمیرات اساسی در شهر سامراء که توسط شیعیان انجام گرفته است، تعمیراتی است که به فرمان حضرت آیة الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی (ره) صورت پذیرفت که عبارت اند از: ساخت دو باب حمام و ساختن حسینیه جهت اسکان زائران (که متأسفانه در دوران صدام تخریب شده است).(۱۷)

امیدواریم با همت مراجع بزرگوار و شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام به زودی شاهد هجدهمین تعمیرات اساسی حرمین شریفین سامراء باشیم.

و بر عالمان دین و شیعیان دیگر بلاد لازم است که در این امر از مراجع عظام نجف و شیعیان عراق مخصوصاً سامراء حمایت جدی و همه جانبه به عمل آورند تا به کوری چشم دشمنان، تخریب ظاهری حرم عسکریین علیهما السلام باعث آبادی معنوی کل شیعیان، مخصوصاً شیعیان سامراء گردد و برای همیشه حرم امامین علیهما السلام از غربت بیرون آید.

یقیناً دست عنایت مهدی صاحب الزمان علیه السلام و قلب سوخته او بیش از پیش یاور دوستان و شیعیانی خواهد بود که در راه تحقق اهداف مورد اشاره تلاش می کنند.


قاتل شیعیان و دشمن حرم اهل‌بیت(ع) را بیشتر شناسید
عبد الله بن عبد الرحمن بن عبد الله بن إبراهيم بن فهد بن حمد بن جبرين من آل رشيد مشهور به «بن جبرين» از خانواده بني زيد از بزرگان وهابيت و درباري در عربستان سعودي بود  که فتاوای مشهور و کین ورزانه ای نسبت به شیعیان، حزب الله لبنان و حرمهای اهل بیت علیهم السلام داشت.


وی در سال ۱۳۵۳ قمري در روستاي قويعيه در منطقه رياض عربستان سعودي به دنیا آمد. تحصیلات خود را در شهر رین انجام می دهد که ظاهرا به سبب نبود مدارس متوسطه مدتی در ادامه تحصیلات وی وقفه افتاده است. در سال1374 قمری به همراه استادش ابوحبیب شيخ  عبدالعزيز بن محمد الشثري به ریاض می رود و به تحصیلات خود ادامه می دهد. وی در جوانی چندان مقید به رعایت احکام شرع نبود و با صورت تراشیده در مجامع عمومی حاضر می شد.

بن جبرین در حمله به بزرگان اهل سنت نیز تردیدی به خود راه نمی داد برای نمونه امام طحاوی را به صراحت دارای دینی فاسد معرفی می کرد.

جبرین در پاسخ به استفتایی درباره مفسد بودن بن لادن پاسخ می دهد: این اتهام درباره او وارد نیست. بن باز و هیچ مسلمانی چنین مطلبی را قبول ندارند. اسامه مجاهدیست که در افغانستان اقدامات و تلاشهایی داشته است. خداوند به او توفیق دهد و یاری اش کند و دیگران را با او نصرت دهد. او مجتهدی است که مدام به جهاد همت گماشته است و...

بن جبرین اسامه بن لادن را مجتهد می داند و این در حالی است که بن لادن مورد انتقاد رسمی بن باز و عموم مسلمانان و حتی اهل سنت بوده است.



***********************************************
پی نوشت:

۱) تاریخچه شهر سامراء، سید مصلح الدین مهدوی، فردوس اصفهانی، ص ۵۳؛ منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ص ۲۴۱٫

۲) حج / ۴۰٫

۳) نور / ۳۶٫

۴) تاریخچه عسکریّین علیهما السلام، سید مصلح الدین مهدوی، فردوس اصفهانی، ۱۳۸۱ ق، ص ۳۶٫

۵) ناصر الدوله ابو محمد حسن بن ابی الهیجا عبد الله بن حمدان تغلبی دوم پادشاهی از بنی حمدان بوده است که در جزیره و حلب و شام سلطنت می کردند و متظاهر به تشیع بودند. ناصر الدوله در نزد شیخ مفید تلمذ کرده است و شیخ برای او رساله ای در امامت نوشت. وی سرانجام در سال ۳۵۸ ق وفات یافت و در تل تربه شرقی موصل مدفون شد. (ر. ک: ملوک آثار الشیعة، ص ۱۳۸، به نقل از: تاریخچه شهر سامراء، سید مصلح الدین مهدوی، ص ۲۸٫)

۶) ابوالحسن احمد بن بویه (بر وزن مویه) سومین پادشاه دیلمی است. او پادشاهی متعصب، مقتدر و قوی الارادة و از شیعیان به شمار می رفت. او در سال ۳۰۳ ق متولد و در ۱۷ ربیع ۳۵۶ از دنیا رفت. (همان)

۷) ر. ک: منتظم ناصری، ج ۱، ص ۱۳۳، وقایع سال ۳۵۲ ه. ق مطابق با ۹۶۳ م؛ تاریخچه سامراء، ص ۲۹٫

۸) عضد الدوله ابو شجاع فنّا خسرو بن رکن الدولة در ذی قعده ۳۲۴ در اصفهان متولد و در هشتم شوال ۳۷۲ وفات یافت. پس از فوت، او را به نجف اشرف منتقل کرده، در پایین پای حضرت امیرعلیه السلام دفن کردند و بر حسب وصیت او بر قبرش نوشتند: "وَ کَلْبُهُمْ بَاسِطٌ ذِرَاعَیْهِ بِالْوَصیدِ”. عضدالدوله در علوم و ادب هم صاحب نظر بوده است. (تاریخچه سامراء، ص ۳۰٫)

۹) امیر ارسلان ابوالحارث بن عبدالله بساسیری غلام ترک بهاء الدوله بود که بر اثر لیاقت و کاردانی به ریاست رسید و در ذی حجه ۴۵۱ ق در جنگ با طغرل سلجوقی کشته شد.

۱۰) ر. ک: جواهر الکلام در آثار الشیعة، ج ۴، ص ۴۹؛ تاریخچه سامراء، ص ۳۲٫

۱۱) تاریخچه سامراء، ص ۳۳٫

۱۲) ابوجعفر منصوربن ابونصر محمد الظاهر بامر الله در سال ۶۲۳ ق به خلافت رسید و از کارهای اوست: بنای مسجد، مدارس و پله ها در آن زمان.

۱۳) زندگانی عسکریین علیهما السلام، ج ۲، ص ۱۴۸٫

۱۴) تاریخچه سامراء، ص ۳۹٫

۱۵) همان، ص ۴۰٫

۱۶) همان، ص ۴۱٫

۱۷) همان، صص ۴۲ – ۴۳٫

پنج شباهت خوارج با وهابی‌های تکفیری


با مراجعه به روایات نبوی که در اصح کتب اهل سنت آمده پی می‌بریم که پیامبر اعظم(ص) ظهور وهابیان در میان امّت خود را پیشگویی کرده است و علمای اهل سنت به این مطلب اذعان کرده‌اند.

به گزارش گروه فرهنگی مشرق به نقل از فارس، تاریخ اندیشه اسلامی همراه فراز و فرودها و آکنده از تحول و دگرگونی‌‌‌ها و تنوع برداشت‌‌‌ها و نظریه‌هاست. در این تاریخ پرتحول، فرقه‌ها و مذاهب گوناگون و با انگیزه‌ها و مبانی مختلفی ظهور نموده و برخی از آنان پس از چندی به فراموشی سپرده شده‌‌اند و برخی نیز با سیر تحول همچنان در جوامع اسلامی نقش‌آفرینند، اما در این میان، فرقه وهابیت را سیر و سر دیگری است؛ زیرا این فرقه با آنکه از اندیشه استواری در میان صاحب‌نظران اسلامی برخوردار نیست، اما بر آن است تا اندیشه‌های نااستوار و متحجرانه خود را به سایر مسلمانان تحمیل نموده و خود را تنها میدان‌دار اندیشه و تفکر اسلامی جا بزند.

 
به همین جهت گفت‌وگوی مشروحی با «علی اصغر رضوانی» استاد مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم و نویسنده کتاب‌های مختلف درباره وهابیت و سلفی‌گری مانند «وهابیت در ترازوی نقد»، «رفتار وهابیان با مسلمانان»، «خدای مجسم وهابیان»، «ابن تیمیه از دیدگاه اهل سنت»، «پرهیز از اندیشه‌های تکفیری»، «زیارت پیامبر و اولیاء» و «عقل از منظر وهابیان» انجام دادیم که بخش اول آن از نظر می‌گذرد.
 
 
وهابی‌ها از گسترش فرهنگ تشیع وحشت دارند
 
به عنوان نخستین سؤال بفرمایید به نظر شما انگیزه‌ تهاجم وسیع وهابیت بر مکتب اهل بیت علیهم‌السلام چیست؟
 
یکی از انگیزه‌‌های تهاجم وسیع وهابیت بر ضدّ مذهب اهل بیت علیهم‌السلام، ترس و وحشت آنان از گسترش فرهنگ برخاسته از قرآن و عترت در میان جوانان و دانشمندان تحصیل کرده و استقبال آنان از این مکتب نورانی مطابق با سنّت راستین محمّدی (ص) است.
 
دکتر عصام العماد، فارغ التحصیل دانشگاه «الإمام محمّد بن سعود» در ریاض و شاگرد «بن باز» مفتی اعظم سعودی و امام جماعت یکی از مساجد بزرگ صنعاء بود که از مبلّغین وهابیّت در یمن محسوب می‌شد. وی که کتابی در اثبات کفر و شرک شیعه تحت عنوان «الصلة بین الإثنی‌عشریّة و فرق الغلاة» نوشته است، با آشنایی با یکی از جوان‌‌های شیعه، با فرهنگ نورانی تشیّع آشنا شد و از فرقه وهابیّت دست ‌کشید و به مذهب شیعه مشرّف شد.
 
دکتر عصام در کتابی که به همین مناسبت تألیف نموده، می‌نویسد: هر اندازه که کتاب‌‌های برادران خود از وهابیان را می‌‌خوانیم، به یقینمان اضافه می‌شود که آینده برای مذهب دوازده امامی است.
 
سپس از قول شیخ عبدالله الغُنیمان استاد «الجامعة الإسلامیّة» در مدینه منوّره نقل می‌کند: وهّابیان به یقین دریافته‌اند، تنها مذهبی که در آینده، اهل سنّت و وهّابیّت را به طرف خود جذب خواهد کرد، همان مذهب شیعه امامی است.
 
اعتراف بعضی از علمای وهابی به پیشرفت تشیع
 
آقای شیخ ربیع بن محمّد، از نویسندگان بزرگ سعودی می‌نویسد: از جمله اموری که تعجبم را از این جهت زیاد کرده این است که برادرانی از ما و از آن جمله فرزندان یکی از علمای بزرگ و مشهور در مصر و همچنین طالبان علمی که مدتی طولانی با ما در حلقه‌‌های علم مجالست داشته‌اند، و نیز برخی از برادرانی که ما حسن ظنّ به آنها داشتیم، این راه و روش را دنبال کرده‌اند، و این راه جدید همان «تشیع» است. و به طبیعت حال، من از اولین لحظه درک کردم که این برادران را همانند دیگر افراد در عالم اسلام، پرتوهای چشمگیر انقلاب ایران مبهوت کرده است.
 
شیخ محمّد مغراوی از دیگر نویسندگان مشهور وهّابی می‌گوید: بعد از انتشار مذهب دوازده امامی در شرق عالم اسلامی، بر جوانان در کشورهای مغرب ترسیدم...
 
دکتر ناصر بن عبدالله بن علی قفاری استاد دانشگاه‌‌های مدینه می‌نویسد: و به طور جزم به سبب کوشش‌هایی که بزرگان دوازده امامی انجام داده‌اند عدّه‌ای از جوانان مسلمان، شیعه شده‌اند. و هر کسی کتاب «عنوان المجد فی تاریخ البصرة و نجد» را مطالعه کند، این امر او را به وحشت می‌اندازد که برخی از قبایل، تماماً شیعه شدهاند.
 
جالب‌تر از اینها، سخن شیخ مجری محمّد علی محمّد نویسنده بزرگ وهّابی است که می‌گوید: یکی از جوان‌های اهل سنّت با حالت حیرت نزد من آمد. سبب حیرت او را جویا شدم، دریافتم که دست شیعه به وی رسیده است... اینکه جوان سنّی تصوّر کرده که شیعیان، ملائکه رحمت و شیر بیشه حق هستند.
 
امروزه مفتیان وهابی عملاً در خدمت دشمنان اسلام، قرار گرفته‌اند
 
امروزه، مفتیان وهابی عملاً در خدمت بیگانگان و دشمنان دین اسلام، قرار گرفته و فتوا به حرمت ازدواج با شیعه و نجاست ذبیحه آنان و حرمت پرداخت زکات به فقرای شیعه داده و راه هر‌گونه وحدت را مسدود کرده‌اند.
 
شیخ عبدالله بن جبرین، یکی از علمای بزرگ وهابی و عضو دارالافتای عربستان، در پاسخ به استفتایی درباره مجزی بودن پرداخت زکات و صدقات به فقرای شیعه می‌گوید: زکات نباید به کافر و بدعت‌گذار پرداخت شود و رافضیان بدون شک کافرند... لذا اگر صدقه به ایشان پرداخت شده باشد باید اعاده شود؛ زیرا این صدقه به کسی داده شده که از آن برای کفر کمک می‌گیرد و در حال جنگ با اسلام و تسنّن است؛ پرداخت زکات به این گروه حرام است.
 
گفته می‌شود: وی فتواهای دیگری نیز بر ضدّ شیعه صادر کرده که از جمله آن، مباح شمردن قتل شیعیان است.
 
هیأت دائم افتای سعودی در پاسخ به استفتایی در مورد ازدواج با شیعه می‌نویسد: ازدواج اهل سنّت با شیعه و کمونیست جایز نیست و اگر چنان ازدواجی صورت گرفته، باطل است، چون عادت شیعه ‌خواندن و طلب‌کردن و استغاثه به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام است و این بزرگ‌ترین شرک به شمار می‌رود.
 
با اینکه این گروه درباره ازدواج با یهودی و مسیحی پاسخ داده‌اند: ازدواج مسلمان با اهل کتاب؛ اعم از یهودی و نصرانی، در صورتی که اهل فحشا نباشد، جایز است.
 
یا در کتابی که در همین سال‌های اخیر به نام «مسألة التقریب» منتشر شد، اولین پیش شرط وحدت و تقریب با شیعه را اثبات مسلمان بودن شیعه دانسته‌اند.
 
نهی پیامبر(ص) از نسبت دادن شرک به مسلمانان
 
یکی از عقاید وهابیت تکفیر دیگران و نسبت شرک دادن به شیعیان است آیا این اعتقادات دلیل و ریشه‌ای در قرآن و سنت دارد؟
 
وهابیان تنها عقیده خود را صحیح می‌دانند و دیگران را نه تنها نفی می‌کنند بلکه مخالفان خود را تکفیر کرده و در صدد براندازی و نابود کردن آنان هستند، در حالی که عملکرد آنان خلاف قرآن کریم است.
 
خداوند متعال می‌فرماید: «وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصاری عَلی شَیْ‏ءٍ وَقالَتِ النَّصاری لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلی شَیْ‏ءٍ وَهُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ کَذلِکَ قالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ»
 
یعنی یهودیان گفتند: مسیحیان هیچ موقعیتی (نزد خدا) ندارند، ومسیحیان نیز گفتند: یهودیان هیچ موقعیتی ندارند در حالی که هر دو دسته، کتاب آسمانی را می‌خوانند افراد نادان نیز، سخنی همانند سخن آنها داشتند! خداوند، روز قیامت، درباره آنچه در آن اختلاف داشتند، داوری می‌کند.
 
از این آیه استفاده می‌شود کسانی که مشترکاتی دارند نباید یکدیگر را نفی کرده و درصدد نابودی یکدیگر برآیند. خصوصاً آنکه آیه، تصریح دارد بر اینکه افراد جاهل و نادانند که این‌گونه قضاوت می‌کنند.
 
همچنین ابن حبان و بزار و ابویعلی با اسناد خالی از اشکال که شاهدی از روایت معاذ بر آن است آن‌گونه که طبرانی در «المعجم الکبیر»، و ابن عساکر در «تبیین کذب المفتری» نقل کرده‌اند، از حذیفه نقل کرده‌اند که رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: از اموری که بر شما خوف دارم این است که مردی قرآن بخواند و چون سرورش به او نشان داده شود در حالی که به نفع اسلام است خداوند او را به آنچه می‌خواهد تغییر دهد، و لذا اسلام از او جدا شده و آن را پشت سر خود اندازد، و با شمشیر بر همسایه‌‌اش خروج کرده و او را به شرک نسبت دهد. عرض کردم: ای رسول خدا! کدامیک از آن دو سزاوارتر به شرک‌‌اند؛ نسبت دهنده یا نسبت داده شده؟ حضرت فرمود: بلکه نسبت‌دهنده.
 
خداوند متعال از تکفیر و کشتن برادر مؤمن و مسلمان نهی کرده است
 
همانطور که مستحضر هستید متأسفانه شاهد هستیم که وهابی‌ها در کشورهای اسلامی اقدام به ترور و کشتن شیعیان و سایر فرق از اهل سنت می‌کنند و برای توجیه این عمل به بعضی آیات قرآن استدلال می‌کنند. آیا دین اسلام و قرآن کریم این اعمال را تأیید می‌کند؟
 
خیر، خداوند متعال در آیات بسیاری از تکفیر و کشتن برادر مؤمن و مسلمان که شهادتین را بر زبان جاری ساخته نهی کرده است: خداوند متعال می‌فرماید:«وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَغَضِبَ اللهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً»  یعنی و هر کس، فرد با ایمانی را از روی عمد به قتل برساند، مجازاتِ او دوزخ است؛ در حالی که جاودانه در آن می‌‌ماند؛ و خداوند بر او غضب می‌‌کند؛ و او را از رحمتش دور می‌‌سازد؛ و عذاب عظیمی برای او آماده می‌‌سازد.
 
همچنین می‌فرماید: «مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً» به همین جهت، بر بنی‌اسرائیل مقرّر داشتیم که هر کس، انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسان‌‌ها را کشته است.
 
بخاری به سندش از عبدالله بن عمر نقل کرده که رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمود: از جمله اموری که انسان مبتلای به آن را در گرفتاری و مصیبت می‌‌اندازد و راه خلاصی برای آن نیست، ریختن بی جهت خون فرد محترم است.
 
و نیز عبدالله بن عمر از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم نقل کرده که فرمود: «هر آینه نابودی دنیا نزد خداوند از کشتن مرد مسلمان، آسان‌‌تراست»
 
و نیز عبدالله بن عمر از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم نقل کرده که فرمود: «کسی که در کشتن مسلمانی با یک کلمه کمک کند خداوند را در روز قیامت ملاقات می‌‌کند درحالی ‌که بر پیشانی او نوشته‌ شده است: او از رحمت خدا مأیوس است.»
 
و ابو الدرداء می‌گوید: از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم شنیدم که می‌فرمود: هر گناهی را امید است که خداوند بیامرزد جز کسی که در حال شرک از دنیا برود یا مؤمنی را از روی عمد به قتل رساند.
 
پیامبراکرم(ص) ظهور وهابیان را پیش بینی کرده است/ ظهور شاخ شیطان از دیار نجد/ اذعان علمای اهل سنت
 
با مراجعه به روایات نبوی که در اصح کتب اهل سنت آمده پی می‌بریم که پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم از ظهور وهابیان در میان امّت خود پیشگویی کرده است.
 
بخاری در صحیح خود از رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم نقل کرده که فرمود: مردمانی از طرف مشرق زمین خروج کنند که قرآن می‌خوانند، ولی از حنجره‌های آنان تجاوز نمی‌کند، آنان از دین خارج می‌شوند همان‌گونه که تیر از کمان خارج می‌گردد، نشانه آنان تراشیدن سر است.
 
قسطلانی می‌گوید: «من قبل المشرق أی من جهة شرق المدینة کنجد و مابعدها». یعنی مقصود از طرف مشرق جهت شرق مدینه همانند سرزمین نجد و ما بعد آن است.
 
زینی دحلان که معاصر ظهور وهابیان بوده می‌نویسد: احتیاجی به تألیف کتاب در ردّ وهابیان نیست، بلکه در ردّ آنها کفایت می‌‌کند گفتار رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلّم که فرمود: نشانه آنان تراشیدن سر است؛ زیرا از بدعت‌‌گزاران، کسی به جز وهابی‌ها چنین نشانی ندارند.
 
احمد بن حنبل و بخاری و دیگران به سند خود از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده‌اند که در مورد سرزمین نجد فرمود: «بها یطلع قرن الشیطان» یعنی در آن دیار، شاخ شیطان ظهور خواهد کرد.
 
علوی بن احمد حداد در این‌باره می‌گوید: علما از مفهوم قول پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم که فرمود: از نجد، شاخ شیطان ظهور می‌کند، استنباط معجزه‌‌ای از معجزاتش کرده‌اند؛ زیرا که جمله را با (یاء) استقبال آورده است، چون که مسیلمه که خداوند او را لعنت کند در زمان حیات پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم ظهور کرده و ادعای نبوت نمود و در زمان خلافت صدّیق، هلاک شد و شاخ شیطان طلوع نکرد مگر بعد از هزار و صد و پنجاه سال، و او محمد بن عبدالوهاب که سر کرده این بدعت و اساس آن بود.
 
او همچنین می‌گوید: مهم‌تر از همه اینها چیزی است که پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلّم از احادیث بسیار و و روشن از علامات خوارج فرمود، چیزی که روشن می‌‌کند اینکه [محمد] بن عبدالوهاب و پیروان او از وهابیان مثل نجدی‌‌ها و افرادی از شرق جزیرة العرب می‌‌باشند، و نشانه آنها تراشیدن سر است و اینکه آنان از شرق جزیرة العرب هستند.
 
احمد زینی دحلان، مفتی شافعیه که در عصر ظهور محمد بن عبدالوهاب بوده درباره وهابیان می‌گوید: آنان کسانی را که پیروشان می‌شدند دستور می‌دادند تا سر خود را بتراشند و بعد از پیروی نمی‌گذاشتند از مجلسشان خارج شوند تا سرشان را بتراشند. و مثل این کار از هیچ کس از فرقه‌‌های گمراه از گذشته‌‌ها نرسیده است. پس این حدیث صریح است در بیان حال آنان.
 
و سید عبدالرحمان اهول مفتی زبید می‌گفت: احتیاج نیست کسی تألیفی در ردّ محمد بن عبدالوهاب داشته باشد، بلکه در ردّ او کفایت می‌‌کند همین که پیامبر صلّی الله علیه وآله فرمود: نشانه آنان تراشیدن سر است زیرا احدی از بدعت‌‌گزاران جز آنان چنین شعاری ندارند.
 
احمد بن محمد غماری از علمای اهل سنت مغرب درباره محمد بن عبدالوهاب می‌گوید: و چون شاخ شیطان از سرزمین نجد در اواخر قرن یازدهم طلوع کرد و فتنه او منتشر شد...
 
اسلاف وهابیان برخورد تندی با مسلمانانی که با آنان هم عقیده نبودند داشتند
 
رفتار اسلاف وهابیان با مسلمانان چگونه بوده است آیا مثل وهابیان امروزی با خشونت با مردم برخورد می‌کردند؟
 
بله. اسلاف وهابیان همانند وهابیان کنونی برخورد تندی با مسلمانانی که با آنان هم عقیده نبودند، داشتند.
 
در کتاب «النهج الأحمد» درباره نحوه برخورد اسلاف وهابیان با مسلمانان مخالف خود چنین آمده است: آنان به دنبال جنگ و ستیز با کسانی رفتند که در برخی از آراء به مخالفت با آنها پرداخته‌اند؛ چه در مسایل اصولی یا مسایل فرعی، مثل جنگ و ستیز آنان با اشاعره و اعلام کفر آنان و هجوم بر علمای آنها. آنان متعرض ابواسحاق شیرازی شافعی شده و او را تکفیر نمودند و نیز بر ابن جریر طبری صاحب تاریخ و تفسیر حمله کرده و هنگامی که وفات یافت از دفنش جلوگیری نمودند. لذا او را شبانه در خانه‌اش دفن کردند.
 
همچنین در آن کتاب آمده است: حنابله خشونت زیادی را در مواجهه با دیگر فرقه‌ها که با آنها موافق نبودند به جهت اسلوب خاصشان در دعوت از خود نشان دادند؛ چرا که خشونت و زور و تهدید از بارزترین نشانه‌های تحرکات دعوت آنان به حساب می‌آمد. اضافه بر آن از عوام و طبقات فرومایه جامعه یاری جستند که جهل و نادانی بر آنان حاکم بود، و بر هر عاقلی سخت بود تا چه رسد به متفکّر و عالم اینکه برخی از حقایق را به عقل‌های این عوام برساند، یا اینکه پلی را برای رسیدن به تفاهم با آنان و روشن ساختن امور بکشد به نحوی که عقول ساده آنان را در بر گیرد. حنابله این مطلب را به خوبی درک می‌کردند، و لذا برای رسیدن به اهداف مذهب خود از عوام مردم استفاده می‌بردند.
 
ابن‌اثیر در حوادث سال 317 ه‍.ق درباره درگیری حنابله با مخالفان می‌نویسد: در آن سال فتنه بزرگی در بغداد بین اصحاب ابوبکر مروزی حنبلی و بین دیگران از اهل سنت واقع شد، و بسیاری از لشکریان وارد این معرکه شدند، و منشأ آن این بود که اصحاب مروزی درباره تفسیر آیه (امید است که پروردگارت تو را به مقام پسندیده برساند) گفتند: آن به این نحو است که خداوند پیامبرش را به همراه خود بر عرش می‌‌نشاند. ولی طایفه دیگر گفتند: مقصود از آن شفاعت است، لذا فتنه درگرفت و کشت و کشتار شد و عده بسیاری در این میان به قتل رسیدند.
 
شیخ محمد ابو زهره در این‌باره می‌نویسد: و در راه دعوتشان حرف‌های زشتی می‌زنند، به حدی که بیشتر مردم از آنها نفرت دارند.
 
با ظهور مکتب سلفی‌گری وحدت مسلمانان درهم شکست
 
در قرن هفتم ملّت مسلمان که با الهام از رهنمودهای حیات‌بخش اسلام توانسته بود پیوند اخوت در میان خود ایجاد نماید و در پرتو کلمه توحید و توحید کلمه در برابر تهاجم سنگین صلیبیان و قساوت‌های ثنویان (مغول) ثابت و استوار بمانند، با کمال تأسف با ظهور مکتب سلفی‌‌گری وحدتشان درهم شکست و با اتهام نادرست بدعت و شرک به مسلمانان توسط ابن تیمیه، ضربات جبرا‌‌ن ناپذیری به صفوف به هم پیوسته آنان وارد شد و با کاستن از مقام انبیا و اولیا، در خدمت دشمنان دیرینه اسلام در آمد.
 
در قرن دوازدهم هجری  قمری نیز محمّد بن عبدالوهاب مروج اصلی افکار وهابیت به پیروی از ابن تیمیه مسلمانان را به جرم استغاثه به انبیا و اولیای الهی مشرک و بت پرست قلمداد کرد و فتوا بر تکفیر آنان داد و خونشان را حلال و قتل آنان را جایز و اموال آنان را جزء غنایم جنگی به حساب آورد و لذا هزاران مسلمان بی‌گناه را به خاک و خون کشیدند.
 
اعتراض اندیشمندان اهل‌سنت به وهابی‌ها
 
دکتر محمد عوض خطیب می‌گوید: وهابیان نظر خاصی نسبت به اسلام داشته و بسیار از حقیقت دور بوده و به افقی محصور نظاره می‌کنند و نظری تنگ دارند. آنان به مسلمانان سوء‌‌ظن دارند تا حدی که با پیش‌‌داوری آنان را مشرک و کافر می‌دانند.
 
یا دکتر بوطی درباره آثار سلبی انتشار دعوت وهابیان در عالم می‌گوید: آزار گسترده و متنوعی که حیثیت مسلمانان از جانب ظهور این فتنه بدعت‌گزار به خود دیده است، این آزار نزدیک است که وحدت مسلمانان را درهم شکسته و نهایت کوشش خود را به نابودی الفت و جایگزینی مشاجره و مقابله به جای کمک به یکدیگر بدهد. تمام مردم می‌دانند که هیچ شهر و قریه‌ای در اطراف عالم اسلامی نیست جز آنکه از ناحیه این بلا گرفتاری‌ها کشیده و دچار دشمنی ها فرقه‌گرایی‌ها و دودستگی‌ها شده است... من از هر مسلمانی که درباره سیر دعوت اسلامی در آن نواحی سؤال می‌کردم یک جواب واحد می‌شنیدم که تمام آن برادران با تلخی و تأسف می‌دادند، و خلاصه آن این بود که تنها مشکل نزد ما اختلافات و خصومت‌هایی است که جماعت سلفی‌ها در بین مسلمانان بر می‌انگیزند.
 
حسن بن فرحان می‌گوید: شما آنان را مشاهده می‌کنید که امر به توقف نزد حدود نصوص شرعی و عدم زیاده بر آن می‌کنند، در حالی که آنان بسیاری از عقاید را زیاد کرده‌اند که در قرآن و سنت یافت نمی‌شود. شما مشاهده می‌کنی آنان را که تکفیر مسلمانان را که از عقاید خوارج است را ناپسند شمرده و جایز نمی‌دانند، ولی این ورع از تکفیر نشانه ضعف آنان است، ولی هنگامی که قوی شدند. درباره هیچ مسلمانی رعایت خویشاوندی و پیمان نمی‌کنند. از هیچ مسلمانی نمی‌گذرند و تمام مخالفان خود را نسبت به کفر می‌دهند و نیز آنان را مشاهده می‌کنی که از اشتغال بر کاری که پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) و اصحابش اشتغال نداشته نهی می‌کنند، ولی هنگامی که خودشان فرصت پیدا کردند مردم را به اعتقادی دستور می‌دهند که به ذهن هیچ صحابی یا تابعی نیامده است، و این را با اسم‌ها و القابی همراه می‌کنند که خود و پدرانشان درآورده و هرگز بر آن دلیلی از جانب خداوند ندارند.
 
وهابی‌ها و خوارج بسیار به هم شبیه هستند/ 5 شباهت مهم خوارج و وهابی‌های تکفیری
 
به نظر شما از زمان ائمه اطهار علیهم‌السلام تا کنون فرقه و گروه دیگری بوده که از جهت افکار و رفتار، شبیه وهابیت باشد؟
 
بله. با مراجعه به تاریخ خوارج و بررسی حالات آنان روشن می‌شود که در موارد گوناگونی این فرقه با فرقه وهابیت شبیه یکدیگرند مثلا:
 
1. همان‌‌گونه که خوارج، آرای شاذ و خلاف مشهور داشتند؛ مثل قول به اینکه مرتکب گناه کبیره کافر است، وهّابیان نیز چنین‌‌اند.
 
2. خوارج معتقدند می‌توان دار الاسلام را در صورتی که ساکنان آن مرتکب گناه کبیره شوند، دار الحرب نامید. وهابیان نیز این‌گونه‌اند.
 
3. در سخت‌گیری در دین و جمود و تحجّر در فهم آن شبیه هم هستند؛ خوارج به کلمه «لا حکم إلاّ لله» تمسک کرده و امام علی علیه‌السلام را از حکم و خلافت خلع کردند، وهابیان نیز با ملاحظه برخی از آیات و عدم توجّه به بقیه، حکم به تکفیر مسلمانان نمودند.
 
4. در احادیث در وصف خوارج می‌‌خوانیم: «آنان اهل اسلام را می‌‌کشند و بت‌پرستان را رها می‌‌کنند» این عمل عیناً در وهابیان مشاهده می‌‌شود.
 
5. عبدالله بن عمر در وصف خوارج می‌گوید: «اینان آیاتی را که در شأن کفار نازل گشته می‌‌گرفتند و بر مؤمنین حمل می‌‌نمودند». این عمل در وهابیان نیز هست.
 
خشونت و افراطی‌گری وهابیان برگرفته از وطنشان «نجد» است
 
خشونت و تندروی و افراطی‌گری که وهابیان دارند از کجا نشأت می‌گیرد؟
 
وهابیان با افکار افراطی و تند و خشن نه تنها خود را بر حق دانسته و عقاید دیگران را باطل می‌شمارند به این حدّ اکتفا نکرده، بلکه حکم به کفر و قتل مخالفان خود داده و آن را در سطوح مختلف به اجرا می‌گذارند؛ امری که مشکلات بسیاری را در جوامع اسلامی و سطح بین‌الملل ایجاد کرده و اسلام را مظهر خشونت معرفی نموده است، البته حالت خشونت و تندروی و افراطی‌گری که در وهابیان است همگی برگرفته از وطنشان «نجد» است که مردم آن دیار در طول تاریخ خود به ارث گذاشته‌اند و حالت خشونت‌طلبی و تروریستی که هم‌ اکنون نیز در آنها مشاهده می‌شود در طول تاریخشان وجود داشته و آن را قانونمند کرده و به عالم منتشر کرده‌اند.
 
منطقه «نجد» منطقه‌ای است دور افتاده در صحرایی وسیع که مردم آن تنها خود را مشاهده می‌کردند و کارشان بستن راه بر قافله‌ها و قتل افراد قافله و غارت اموال آنان بود، و هرگاه فرصتی هم به دست می‌آوردند و لشکری تشکیل می‌دادند درصدد حمله به قبایل و مناطق دیگر بر می‌آمدند تا هم منطقه خود را گسترش دهند و هم بر اموال خود بیفزایند.
 
آنان در صدد ایجاد فرصتی مناسب بودند تا به کار آنها رنگ و بوی دینی دهد تا هم به اهداف سیاسی و مادی خود برسند و هم بتوانند با ربط کارهایشان به دین و دیانت مردم را قانع کرده و بر اعتماد و اعتقادشان در اهدافی که دارند بیفزایند؛ چرا که قبل از آن همه جنگ‌ها و حمله‌های آنان به قافله‌های حجاج و مناطق هم جوار جنبه بی دینی و عِرق عربی و قومی داشت و این نکته‌ای است که «ابن خلدون» در مقدمه تاریخش به آن اشاره کرده است.

عبدالله بن جبرين؛ قاتل شیعیان و دشمن حرم اهل‌بیت(ع)+ فیلم و تصاویر

این وهابی سعودی را بیشتر بشناسید؛
عبدالله بن جبرین محرک بزرگي در به خاک و خون کشيده شدن مردم مسلمان عراق محسوب مي‌شود. همچنين فتواي تخريب حرم مطهر امامان شيعه توسط اين وهابي صادر گرديد که سرانجام منجر به تخريب حرم مطهر امامين عسکريين(ع) توسط افراطيون وهابي در سامرا شد.
گروه گزارش ویژه مشرق- عبد الله بن عبد الرحمن بن عبد الله بن إبراهيم بن فهد بن حمد بن جبرين من آل رشيد مشهور به «بن جبرين» از خانواده بني زيد از بزرگان وهابيت و درباري در عربستان سعودي بود  که فتاوای مشهور و کین ورزانه ای نسبت به شیعیان، حزب الله لبنان و حرمهای اهل بیت علیهم السلام داشت.

نژاد پرست دشمن بشریت

«کايدو اشتاينبرگ» شرق‏شناس و کارشناس آلماني امور خاورميانه در موسسه علوم و سياست برلين در مورد وی چنین گفت: «بن جبرين بر اساس آموزههاي نژادپرستانه وهابي معتقد است که اقليتها، گروههايي مرتد هستند که مستحق مرگ مي‌باشند زيرا از اسلام حقيقي فاصله گرفته‌اند.

 اگر شخصي در آلمان، جايگاه و افکار "بن جبرين" را داشت، قطعا سازمان اطلاعات آلمان براي اخراجش از کشور يا حداقل تنظيم دادخواست قضايي عليه او به علت فتنه انگيزي در ميان مردم اقدام مي‌کرد»
 

بن جبرين

دوره کودکی

وی در سال ۱۳۵۳ قمري در روستاي قويعيه در منطقه رياض عربستان سعودي به دنیا آمد. تحصیلات خود را در شهر رین انجام می دهد که ظاهرا به سبب نبود مدارس متوسطه مدتی در ادامه تحصیلات وی وقفه افتاده است.

 وی در سال1374 قمری به همراه استادش ابوحبیب شيخ  عبدالعزيز بن محمد الشثري به ریاض می رود و به تحصیلات خود ادامه می دهد. وی در جوانی چندان مقید به رعایت احکام شرع نبود و با صورت تراشیده در مجامع عمومی حاضر می شد.
 





تحصیلات دانشگاهی
وی در طول سالهای 1381 تا 1407قمری تحصیلات دانشگاهی خود را از مقطع کارشناسی تا دکترا در دانشکده فقه ریاض طی می کند. یادنامه او را با عنوان اعجوبه دوران منتشر کرده اند.
 

بن جبرین چندماه آغازین سال1380 قمری را به تبلیغ وهابیت در مناطق مرزی می پردازد.

اساتید
مهمترین استادان او بنابر نقل سایت شخصی بن جبرین از این قرار است:

-    عبد العزيز بن محمد أبو حبيب الشثري(مهمترین استاد او)
-    شيخ  صالح بن مطلق
-    شيخ  محمد بن إبراهيم آل شيخ
-    شيخ  إسماعيل الأنصاري
-    شيخ  عبد العزيز بن ناصر بن رشيد
-    شيخ  حماد بن محمد الأنصاري
-    شيخ محمد البيحاني
-    شيخ عبد الحميد عمار الجزائري
-    ...
 


مناصب
-    مدرس معهد امام الدعوه:1381-1395
-    مدرس کتاب توحید! در دانشکده فقه 1395
-    عضو شورای فقهی و پاسخگوی شفاهی و تلفنی سوالات فقهی1402
-    امام جماعت مسجد آل حماد ریاض1389
-    خطیب موقت و علی البدل جمعه و جماعت مساجد و مناسبتهای مختلف
-    امام جایگزین بن باز در مواقع غیبت او در مسجد جامع کبیر از 1398
-    امامت جماعت مسجد برغش از 1402
-    تدریس در مسجد بازار سبز به دستور بن باز از1409
-     تدریس در مساجدی که نماز اقامه می کرده است
 


حمله به بزرگان اهل سنت
وی در حمله به بزرگان اهل سنت نیز تردیدی به خود راه نمی داد برای نمونه امام طحاوی را به صراحت دارای دینی فاسد معرفی می کرد:
 


حمایت از بن لادن
وی در پاسخ به استفتایی درباره مفسد بودن بن لادن پاسخ می دهد:
 

این اتهام درباره او وارد نیست. بن باز و هیچ مسلمانی چنین مطلبی را قبول ندارند. اسامه مجاهدیست که در افغانستان اقدامات و تلاشهایی داشته است. خداوند به او توفیق دهد و یاری اش کند و دیگران را با او نصرت دهد. او مجتهدی است که مدام به جهاد همت گماشته است و...



و این در حالی است که بن لادن مورد انتقاد رسمی بن باز و عموم مسلمانان و حتی اهل سنت بوده است. برای نمونه ببینید

http://www.binbaz.org.sa/mat/8647
 

بن جبرین و توهم اثبات کفر شیعه
وی بنا به دلایلی عجیب شیعه را کافر می خواند:
شیعیان بدون شک کافرند، آنها نسبت به قران طعن می زنند و چنین ادعا می کنند که بیش از دو سوم قرآن حذف شده است همچنان که نوری کتابی درباره اثبات تحریف قرآن نوشته و در کتاب کافی و غیر از آن روایاتی در طعن قرآن آمده است و هر کس نسبت به قرآن طعن بزند کافر و تکذیب شده می باشد چرا که خداوند تعالی فرموده است: ما از قرآن محافظت می کنیم.


این در حالیست که برای نمونه یکی از علمای مشهور اهل سنت، رحمت الله  کیرانوی هندی حنفی -متوفی۱۳۰۸- درباره اثبات عدم تحریف قرآن کتابی به نام اظهار الحق نوشت . این کتاب مورد توجه علما و بزرگان اهل سنت قرار گرفت و به زبانهای مختلف ترجمه شد.این عالم بزرگ اهل سنت درباره رأی شیعه در تحریف قرآن می نویسد:

اکثر علمای شیعه اثنی عشری بر آنند که قران مجید از هر گونه تغییر و تبدیل محفوظ مانده است و نظر کسانی که نقصان در قرآن را می پذیرند نزد آنان مردود است.

وی پس از بیان این مطلب اقوال علمای شیعه (مرحوم شیخ صدوق ، طبرسی ، سید مرتضی ، قاضی نورالله شوشتری و ....) مبنی بر عدم تحریف را ذکر می کند  و در نهایت می نویسد :

مشخص شد که نظر تحقیق شده نزد علمای فرقه امامیه اثناعشریه بر این است ، قرآنی را که خداوند متعال بر پیامبرش نازل کرده همین قرآن موجود می باشد که در دست مردم است و چیزی به آن اضافه نشده . و این قران در زمان حیات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) جمع آوری و حفظ شده و هزاران صحابی آن را نقل کرد اند و عده ای از اصحاب پیامبر همچون عبدالله بن مسعود و ابی بن کعب و دیگران قرآن را در پیشگاه پیامبر اکرم از اول تا اخر قرائت کرده اند و این قرآن با همین ترتیب موجود زمان ظهور امام دوازدهم حضرت حجة بن الحسن المهدی (عج) ظاهر می شود .

و قول گروه اندکی که نظریه تغییر در قرآن را پذیرفته اند مردود است و هیچ اعتنایی به آن نمی شود و   روایات   ضعیفی که در کتبشان موجود است هیچ گاه جایگزین روایات قطعی و یقینی (مبنی بر عدم تحریف) نمی شوند و حق نیز چنین است چرا که اگر از خبر واحد مطلبی به دست آمد که ادله یقینی آن را تایید نمی کند واجب است چنین خبری را مردود بدانیم  چنان که ابن مطهر حلی (علامه حلی) در کتاب خود به نام (مبادئ الوصول الی علم الاصول) به این مطلب تصریح نموده است . و در تفسیر الصراط المستقیم که کتاب معتبری نزد علمای شیعه به شمار می رود در توضیح آیه مبارکه (نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون) چنین نوشته است : یعنی این که ما قرآن را از تحریف و تبدیل و زیاده و نقصان حفظ می کنیم)

دستور به محدود کردن شیعیان عربستان
 عبدالله بن جبرین در همایش ضد شیعی « مملکت ما ... وحدت ما »خواستار دشمنی با شیعیان و اهانت و تحقیر آنان شد و گفت: نباید به شیعیان اجازه داد تا در مساجد نماز بخوانند، باید با آنان برخورد شدید داشت!

وی ادامه داد: باید روش ملک عبدالعزیز در برخورد با شیعیان را ادامه داد و شیعیان را در مقامات دیپلماتیک و نظامی نپذیرفت و به آنان اجازه نداد تا سمت های مهمی را در کشور به دست گیرند، ضمن آنکه باید قربة الی الله! با فرزندان شیعه در دانشگاهها سختگیری کرد و در صورت لزوم حتی کشتار شیعیان واجب است!!

سلمان بن عبدالعزیز امیر منطقه ریاض در این همایش ضد شیعی که با حضور امیران برخی از مناطق عربستان، چهره های سیاسی و مفتیان سلفی از جمله صالح الفوزان، عبدالله بن جبرین، ناصرالعمر و برخی از چهره های مشهور ضد شیعی دیگر در سال1386 برگزار شد، در سخنانی التزام عربستان به مذهب سلفی را از اصول کشور خود دانست و از چنین اندیشه ای به عنوان تنها اندیشه صحیح اسلامی! نام برد.

فتاوای تند ضد شیعه

از جمله فتاوای تند ضد شیعی او به این موارد می شود اشاره کرد:

فتوای اول: شخصی از وی می پرسد من کارمند یک شرکت هستم و با برخی از روافض (یعنی شیعیان) همکار هستم و با آنها غذا می خورم و به گپ و گفت می پردازم، اما نمیدانم این کار من درست است یا باید ارتباطم را در کار با آنها محدود کنم لطفا مرا راهنمایی کنید؟
بن جبرین در پاسخ می گوید:

تو باید به جایی دیگری که این روافض در آن نیستند بروی و اگر نتوانستی، آنها را مورد تحقیر و تمسخر قرار بده، و هرگز به روی آنها نخند. اگر عکس العملی از آنها دیدی به رییس گزارش بده تا به حسابشان برسند و بر توست که بطلان عقیده آنها و درستی اعتقادت ما را بر آنها ثابت کنی!.

فتوای دوم: شخصی از او می پرسد در محله ی ما یک قصاب رافضی است که برخی از مردم و رستوران های مربوط به اهل سنت برای ذبح او را حاضر می کنند آیا این ذبح به دست او حلال است؟
بن جبرین در پاسخ می گوید: این ذبح کاملا حرام است و روافض مشرک هستند.
 
حمایت از طالبان و دشمنی با حزب الله لبنان

او که از اعضاي اصلي وهابيون محسوب مي شد به صدور فتاوي تند و عجيب بر عليه مذاهب مختلف و مسلمانان مخالف خود مشهور بوده و از جمله در جريان جنگ 33 روزه لبنان در مقابل اسرائيل با صدور فتوايي عجيب و خنده دار هرگونه دعا براي پيروزي حزب الله لبنان را به صرف شيعه بودن انها حرام دانسته بود .

بن جبرین در پاسخ استفتایی درباره حزب الله لبنان گفته بود:

یاری کردن این حزب رافضی جایز نیست. جایز نیست تحت فرمان آنان رفت و جایز نیست برای پیروز و قدرتمند شدن آنان دعا کرد. نصیحت ما به اهل سنّت این این است که از آنان بیزاری بجویند، کسانی را که به این حزب می‌پیوندند، رها کنند و دشمنی آنان با اسلام و مسلمانان و ضررهای کهن و جدید آنان را به اهل سنّت روشن کنند. رافضیان همواره دشمنی اهل سنت را در دل داشته‌اند و در حد توان تلاش کرده‌اند عیوب اهل سنت را آشکار کنند، از اهل سنّت انتقاد کنند و برای آنان خدعه بورزند.


همو که با فتاوي تند خود توجيه کننده عملياتهاي تروريستي القاعده و طالبان به فرماندهی بن لادن بر ضد مسلمانان در عراق و افغانستان و پاکستان بود .

فتوا به تخریب حرم اهل بیت علیهم السلام در عراق

بن جبرین محرک بزرگي در به خاک و خون کشيده شدن مردم مسلمان عراق محسوب ميشود ، همچنين فتواي تخريب حرم مطهر امامان شيعه نيز توسط اين عالم نماي وهابي صادر گرديد که سرانجام منجر به تخريب حرم مطهر امامين عسکريين عليهما السلام توسط افراطيون وهابي در سامرا گرديد .

این فتوا که در پی استفتای جمعی از دانشجویان دانشگاه وهابی «محمد بن سعود» صادر شده‌است از مدتی پیش و پس از آغاز تعطیلات تابستانی حوزه‌های وهابیت و دومین حمله به بارگاه عسکریین در سامرا، در سطح گسترده‌ای توزیع و در آن از هر اقدامی برای محو آنچه آثار شرک بویژه در کشور عراق و شهر کربلا خوانده شده، استقبال شده‌است.
 

پايگاه خبري "النهرين‌نت" نيز به نقل از منابع مطلع در منطقه "العواميه" عربستان، گزارش داده بود اين روحاني وهابي كه سال گذشته به همراه ده‌ها تن ديگر از مفتيان سعودي، بيانيه‌اي را در تكفير شيعيان صادر كرده بود در پي انهدام گلدسته‌هاي حرم عسكريين(ع) در سامرا، با ارسال تبريكات شفاهي و كتبي براي ديگر مفتي‌هاي سعودي، از تخريب بقاياي حرمين عسكريين(ع) ابراز خشنودي كرده و اين اقدام را تبريك و شادباش گفته بود.

بر اساس اين گزارش، شيخ بن‌جبرين به‌تازگي با صدور فتوايي، از پيروان وهابي خود خواسته بود بقاياي حرم عسكريين(ع) را كه از انفجار سال گذشته برجاي مانده بود نيز با خاك يكسان كنند.

در بخشی از این فتاوا که از حرم امامان شیعه به عنوان بت‌هایی یاد کرده که باید با خاک یکسان شود، آمده‌است: حسین از شرک شیعیان به دور است اما حرم او باید به عنوان اصلی‌ترین نماد شرک در عراق ویران شود.

وي كه خبرها و ديدارهايش توسط خبرگزاري رسمي عربستان‌سعودي (واس) و با پشتيباني مالي وزارت امور اسلامي اين كشور پوشش داده مي‌شود، مدعي شد:
نبايد اين بناها را به خاطر زيبايي هنري آنها جزء ميراث اسلامي و جزء اماكن اسلامي به شمار آورد زيرا اگرچه اين ساختمان‌ها در كشورهاي اسلامي است اما شرع چنين بناهايي را قبول ندارد و اسلام دستور نابودي آنها را داده است.
وي همواره در بيانيه‌هايش، برگزاري عزاداري در روز عاشورا و جشن‌گرفتن عيد غديرخم را بدعت‌هاي شيعي ذكر و آنان را متهم به فحاشي عليه اصحاب پيامبر(ص) كرده است.

این فتوا با واکنش تند مسلمانان غیر وهابی، به خصوص شیعیان مواجه شد. دارالافتاء مصر در بیانیه شدیداللحنی تخریب کنندگان قبور بزرگان دین را خوارج عصر و سگان دوزخ نامید.

ادامه تحریک وهابیان برای تخریب حرم حسینی و....

كارمندان دانشگاه "محمد بن سعود" اعلام كردند: ده‌ها تن از دانشجويان بويژه دانشجويان سال‌هاي بالا در دانشكده شريعت، بطور داوطلبانه در حركتي با عنوان "فرهنگ توحيد ناب در ميان امت و بويژه عراق براي خلاص‌شدن از مراقد و قبور و پاكسازي كشورهاي اسلامي از آنها"، اقدام به توزيع اين فتاوا كرده‌اند.

اين دانشجويان با تشكيل كميته‌هاي داوطلبانه در حال راه‌اندازي پايگاه‌هاي اينترنتي، دوره‌هاي تابستانه و جذب نيرو از كشورهاي حاشيه خليج فارس و ديگر كشورهاي عربي هستند تا بدين‌وسيله حرم امام حسين(ع) و حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) را مانند حرم عسكريين(ع) به‌عنوان اهداف آينده "موحدان مجاهد" ويران كنند.

در ادامه فتوای بن جبرین، "سفر الحوالي" مفتي مشهور وهابي در پاسخ به استفتائي در اين باره گفت: «علاوه بر كربلا، واجب است كه حرم زينب در دمشق و حرم "سيد احمد البدوي" از نوادگان امام هادي[ع] در مصر نيز به عنوان بت‌هايي كه به جاي خداي تبارك و تعالي مورد پرستش قرار مي‌گيرند با خاك يكسان شوند.»

دفتر "وعظ و ارشاد" دانشگاه وهابي "الامام بن سعود" كه از مهم‌ترين منابع تأمين تروريست در عراق و گروه تروريستي "فتح الاسلام" در اردوگاه "نهر البارد" لبنان به شمار مي‌رود نيز طي روزهاي اخير اقدام به توزيع فتاواي "بن جبرين"، "الحوالي"، "البراك"، "الحربي" و ديگر مفتي‌هاي وهابي كرده است كه در آنها از عمليات‌هاي انجام‌شده عليه مراقد ائمه(ع)، امامزادگان و اوليا در عراق تمجيد شده است.
 
در پي صدور اين فتاوا، انجمن علماي ديني انگليس با صدور بيانيه‌اي شديداللحن، صدور فتاواي تكفيري از اين دست را بشدت محكوم كرد.
نويسندگان اين بيانيه تأكيد كرده‌اند: تشويق مفتي‌هاي سعودي به انهدام حرم امام حسين(ع)، نه‌تنها اعلام جنگ آشكار عليه شيعيان بلكه جنگي عليه همه مسلمانان است.

اين انجمن از حكومت عربستان سعودي خواسته است تا در اقدامي سريع و فوري، ضمن اتخاذ موضعي روشن در قبال اين فتاوا، آنها را بطور رسمي محكوم كرده و كساني را كه در صدور،‌ تكثير و تشكيل كميته‌هاي داوطلبانه در دانشگاه‌ها براي عملي‌كردن اين فتواها فعاليت دارند به محاكمه بكشد.

انجمن علماي ديني در ادامه افزوده است: دانشكده‌هاي شريعت در عربستان سعودي بويژه دانشگاه "محمد بن سعود" كه دانشجويان و استادان آن همه اهل قبله به جز مؤمنان به مذهب تكفيري‌ها را كافر مي‌پندارند مراكز خطري هستند كه در خون‌ريزي كشتار بي‌گناهان در عراق و پاكستان نيز دست دارند.

يكي از برگزاركنندگان اين تجمع در گفت‌وگو با "نهرين‌نت" تأكيد كرد: اين تجمع آغاز يك تحرك گسترده رسانه‌اي،‌ ديپلماتيك، اجتماعي و فرهنگي عليه علماي تكفيري سعودي است كه با فتاواي خود،‌ زمينه كشتار صدها هزار عراقي بي‌گناه و نيز انهدام مراقد مقدسه از جمله حرم عسكريين(ع) را فراهم كردند.

فیلم: تخریب قبور علما و بزرگان دین در افریقا توسط وهابیان
http://www.aparat.com/v/zgcet


روزهای پایانی و ذلت در غربت
وی درماه صفر سال 1430 سکته ای قلبی کرده و پس از عملی که برای باز کردن رگهای قلبش انجام می شود دچار عفونت ریه می شود و به دستور ملک عبدالله برای اولین بار از عربستان خارج شده و برای تکمیل درمان به آلمان می رود اما گروهی از شیعیان علیه وی در یکی از دادگاه‏های این کشور شکایت کردند و خواستار محاکمه وی شدند.  


دادخواست عليه مفتي سعودي در دادگاه لاهه
همان روزها و با خبر سفر بن جبرین به آلمان، به نقل از پايگاه خبري "صوت‌السلام"، "مصطفي الصافي"، "عقيل الكعبي" و "حسين الربيعي" اعضاي سازمان "صلح جهاني"، اين دادخواست را طبي مراسم ويژه‌اي، تسليم دادگاه بين‌المللي لاهه كردند.

تهيه‌كنندگان اين دادخواست، از دادگاه لاهه خواسته‌اند تا بن‌جبرين، مفتي تندروي سعودي را به اتهام صدور فتاواي تشويق‌كننده قتل عمد، انفجار، انهدام اماكن مقدسه و ابنيه فرهنگي مسلمانان و ساير اديان، احضار و محاكمه كند.

بر اساس اين گزارش، وكيل دادگاه لاهه كه اين پرونده تسليم وي شده و اعضاي سازمان صلح جهاني، در نشستي خبري، جزئيات كامل اين پرونده را اعلام كردند.

در دادخواست قضايي ضد بن جبرين ، اين روحاني تندرو سعودي به تشويق و ترغيب افراد به اقدامات تروريستي متهم شده بود ، مجموعه اي از مدارک و فتواهاي بن جبرين اعم از صوتي و تصويري و فيلم را که اين اتهامات را ثابت مي کند نيز ضميمه دادخواست قضايي شد .
بعداز ارائه دادخواست قضايي عليه بن جبرين ، او ساعاتي بعداز مذاکرات رسمي بين وزيران کشور عربستان سعودي و آلمان در رياض بطور ناگهاني از آلمان فرار كرد .

آن روزها در اخبار آمد نمایندگان مجلس آلمان وابسته به حزب سبزها چگونگی وارد شدن «بن جبرین» عالم تندروی وهابی عربستانی به آلمان و نقش خاندان آل‏سعود در این قضیه را مطرح خواهند کرد.

«علی السرای» مسئول کمیته‏های قضایی مهاجرین در اروپا که دادخواست از سوی وی در این پرونده قضایی مطرح شده است، در جلسه پارلمان حضور خواهد داشت.

این در حالی است که روزنامه آلمانی اشپیگل از بستری شدن «بن جبرین» در یکی از بیمارستان‏های آلمان و اقامت در این کشور با "آرامش کامل" ابراز شگفتی کرده و نوشته است که این شیخ سعودی نماینده تندروها و تروریست‏هایی است که در حوادث یازدهم سپتامبر بوده است.در همین راستا روزنامه آلماني اشپيگل نوشت: «پارلمان آلمان می‏خواست موضوع دادخواست قضايي عليه "عبدالله بن جبرين" را طی چند روز بررسي کند، اما پیش از آغاز این بررسی "بن جبرین" گریخت».
 

پایان عمر
بی نتیجه بودن درمانها مرگ او را در ماه رجب همان سال رقم می زند و او را به اساتید و اولیایش ملحق می کند. عبدالله بن عبدالرحمن بن جبرین با شدت گرفتن بیماریش، بعد از ظهر روز دوشنبه 13 جولای 2009 میلادی (مطابق با 22 تیر 1388) مرد و در گورستان "العود " در شهر رياض به خاک سپرده شد.
 

همانها که مرثیه سرایی و عزاداری بر خاندان رسول الله صلی الله علیه و آله را شرک می خوانند به اقامه عزا و ماتم و مرثیه سرایی برای مرگ بن جبرین پرداختند.


 
فهرست منابع فارسی،عربی

1.    http://www.ibn-jebreen.com/biography.html

2.    http://ar.islamway.net/scholar/105

3.    http://www.shia-news.com/fa/news/51618/

4.    http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=khabar&id=927

5.    http://m-noor.com/showthread.php?p=28016

6.    http://alvahhabi.blogfa.com/post/57

جشن عروسی در روز عاشورا+تصاویر


عمر بن عبدالعزیز آل شیخ، فرزند مفتی اعظم عربستان، جشن ازدواج خود را در روز عاشورای حسینی برگزار کرد. بسیاری از مفتی های وهابی در این مراسم حضور یافتند.
به گزارش مشرق به نقل از افکارنیوز، در شرایطی که مفتی های وهابی، در توجیه شراب خواری دولتمردان سعودی و بوسیدن دست و گونه زنان غربی در ملاقات های رسمی و غیر رسمی، رعایت اصول معاشرت و احترام گذاشتن به فرهنگ و عقاید غربی ها را بهانه می کنند، مفتی اعظم عربستان در سالروز شهادت سیدالشهدا (ع) و سوگواری شیعیان در عزای فرزند پیامبر (ص) برای پسرش جشن سالگرد ازدواج گرفت و همکیشانش را به جشن و پایکوبی فراخواند.

عمر، پسر کوچک این شیخ عاشورای سال پیش ازدواج کرد و امسال هم جشن سالگرد گرفت. این مراسم در باشگاه سفارتخانه های ریاض برگزار شد.

داماد در کنار فرزندان سلطان بن عبدالعزیز، عبدالله، نایف، نواف و منصور

 

 

* عبد العزیز بن عبد الله بن محمد بن عبد اللطیف آل الشیخ، از نوادگان عبدالوهاب، موسس فرقه وهابیت است و از سوی شاه عربستان به مقام مفتی عام و اعظم وهابیون عربستان سعودی و رئیس هیات کبار علما عربستان منصوب شده است


او سردسته صادرکنندگان فتواهای عجیب و مشکوک مفتی های وهابی است و ممانعت از هر نوع حرکت و تفکر مضر برای رژیم صهیونیستی، ویژگی اساسی تمام فتواهای او است.

عبد العزیز بن عبد الله، نه تنها قیام امام حسین (علیه السلام) علیه یزید را حرام می داند، بلکه برپایی تظاهرات و یا انتقاد از حاکمان فعلی سعود را نیز حرام و بدعت در دین دانسته است.

او پس از احساس خطر از بیداری جوانان عربستانی، فتوا داد که تظاهرات در زمان پیامبر وجود نداشته و بدعت است. اگر هم سیاستمداران، فاسد باشند، این خداست که حق دارد از آنها بازخواست کند و اگر صلاح بداند حکومت را از آنها می گی

این شیخ سال پیش فتوا داد که همه کلیساهای عربستان باید ویران شوند و امسال نیز، دستور داد تمام مجسمه ها و تزئینات میادین شهرها نابود شوند.

او کمک به حزب الله لبنان و دعا برای آنان را حرام می داند، اما دشنام و ناسزا به دولت سوریه را واجب کرده است.

برخی فتواهای دیگر عبد العزیز بن عبد الله بن محمد:

* جشن ملی عربستان حلال، جشن و تبریک میلاد پیامبر حرام.


* راهپیمایی برای دفاع از پیامبر صلی الله علیه و آله در زمان توهین نشریات و شخصیت های غربی به پیامبر، حرام!


* شعار علیه آمریکا حرام، حمله به شیعیان واجب.


* راهپیمایی برای حمایت از مردم غزه و فلسطین حرام.


* فروش لباس زیر زنانه توسط زنان حرام.


* سجده فوتبالیستها بعد از گل زدن مکروه.

* وی در مصاحبه با روزنامه سعودی المدینه گفت: جشن گرفتن برای میلاد پیامبر بدعتی بی اساس است.

من هیچ سابقه ای درباره جشن گرفتن برای تولد در سنت رسول خدا ، شیوه خلفای راشدین و ائمه هدایت نمی شناسم و برهمین اساس جشن میلاد پیامبر حرام است.

* او همچنین در برنامه زنده ای که از ماهواره المجد عربستان پخش می شد در پاسخ سوالی در رابطه با یزید و قیام امام حسین علیه السلام این چنین پاسخ داد:

«زمان پرداختن به این امور گذشته و سپری شده است . آنها گروهى بودند که درگذشتند، هر کار نیک و بدی کردند براى خود کردند و شما هم هر چه کردید براى خود خواهید کرد و مسئول کار آنها نخواهید بود.


بیعت یزید بن معاویه، بیعتی شرعی است که در زمان پدرش معاویه از مردم گرفته شد و مردم هم بیعت کرده و به این بیعت گردن نهادند. امّا هنگامی‌ که معاویه از دنیا رفت حسن و حسین بن علی (علیهماالسلام) و ابن زبیر از بیعت با او خودداری کردند و به خطا رفتند!

چون بیعت با یزید بیعتی شرعی بود و این بیعت در زمان زندگی پدرش معاویه و در مقابل چشم مردم گرفته شده بود. ولی خداوند در آنچه مقدر می فرماید حکیم و علیم است، آن امت‌ها هم بنا به تقدیر خداوند در گذشتند و از دنیا رفتند.


شما را به خدا قسم! من دوست ندارم این مطالب را از من نقل کنید. این‌ها مسائلی است که گذشته است. تاریخ هم در باره این مطالب به شکل‌های مختلف حکایت نموده است. ولی به هر شکل این‌ قضایا گذشته و تمام شده ... یزید و حسین (علیه السلام) بیش از هزار و اندی سال است که از دنیا رفته‌اند ...

ولی به عقیده من بیعت یزید بن معاویه بیعتی شرعی بوده! و حسین (علیه السلام) را نصیحت کرد‌ند که از مدینه به طرف عراق نرود، او را نصیحت کردند که بیعت کند ولی او نپذیرفت. ابن عباس و ابن عمر و فرزدق و بسیاری از صحابه او را از رفتن به عراق بر حذر داشته و به او گقتند که: رفتن به عراق به مصلحت او نیست. ولی حسین (علیه السلام) این نصیحت‌ها را نپذیرفت... و خدا هم هر ‌آن‌چه مقدر فرموده بود انجام شدو...

ولی با این وجود ما برای حسین (علیه السلام) از خداوند درخواست رضایت کرده و برای او عفو و بخشش را خواستاریم. و مقدرات الهی حکمت‌هایی دارد که ما از آن آگاه نیستیم ...

اصلاً فائده نقل این مطالب چیست؟ حسین (علیه السلام) هر اشتباهی کرده برای خود کرده...


عقیده اهل سنت و جماعت این است که واجب است تا به فرامین کسی که مورد بیعت قرار گرفته و مردم حول محور او جمع شده‌اند گوش فرا داده شده و از او پیروی شود.


قیام و سرکشی علیه او نیز حرام است و از همین‌رو خروج و قیام حسین (علیه السلام) علیه یزید حرام بود.

* پس از خشم مسلمانان جهان از انتشار فیلم موهن به ساحت پیامبر اسلام (ص)، این مفتی وهابی تصریح کرد: انتشار فیلم توهین آمیز علیه پیامبر اسلام (ص) به ایشان و دین اسلام ضرری نمی رساند. تنها کسانی که در تظاهرات مسلمانان در برخی کشورهای اسلامی متضرر شدند، سفارتخانه های آمریکا و برخی هم پیمانان آن بوده اند.

* فروش لباس زیر زنانه توسط زنان حرام!

آل شیخ در مخالفت با نظر وزارت کار عربستان اعتراض خود را با کارکردن زنان در فروشگاه های لباسهای مخصوص زنان (لباس زیر) ابراز داشت.

وی در توجیه این فتوای عجیب گفته است : زنان امانتی در گردن ما هستند و به همین سبب ایشان را در غیرکارهای که مختص ایشان هست به کار نخواهیم گرفت

* پرداخت «فطریه نقدی» حرام!

آل الشیخ که معتقد است، قیام عاشورا هزار سال پیش سپری شده و گذشته و نباید امروز مطرح شود، در سایر موضوعات، فقط به هزار سال پیش استناد می کند و معتقد است همه امور عصر حاضر نیز باید بر اساس هزار سال پیش انجام شود.

او فتوا داده که پرداخت فطریه به صورت نقدی جایز نیست و مردم باید مثل زمان صدر اسلام، خرما و جو فطریه بدهند.

وی در این باره گفت: احادیث و روایات موجود از حضرت محمد مصطفی(ص) نشان می دهد که ایشان به ما دستور داده فطریه خود را از خوراک و طعامی مانند برنج، کشمش و غیره پرداخت کنیم. بنابراین می بینیم که در زمان پیامبر (ص) نیز هیچ گاه فطریه به صورت نقدی پرداخت نمی شد از همین رو می توان گفت که پرداخت نقدی فطریه مخالفت با سنت رسول الله (ص) است و بدعت به شمار می رود. هر فرد مسلمانی باید از شریعت خداوند متعال پیروی کند و مخالفت با آن بدعت به حساب می آید.

مفتی اعظم وهابیت کیست؟ + فیلم و تصاویر


عبدالعزیز آل‌الشیخ دشمن امام حسین(ع) و شیعیان؛
عمر بن عبدالعزیز آل شیخ، فرزند مفتی اعظم عربستان در عاشورای حسینی مراسم ازدواج خویش را برگزار کرد. در این مراسم بسیاری از مفتی های وهابی سعودی شرکت نموده و این ننگ را به مفتی اعظم و فرزندش تبریک گفتند. وی یکی از کسانی است که فتوای تخریب قبور ائمه اهل بیت علیهم السلام در عراق را صادر کرده‌اند.

گروه گزارش ویژه مشرق- عبد العزيز بن عبد الله بن محمد بن عبد اللطيف آل الشيخ مفتی اعظم وهابیت و وزیر فتوا که خصومت عجیبی با امام حسین علیه السلام، شیعیان و ایران دارد. وی که از نسل محمد بن عبدالوهاب موسس وهابیت است، پس از بن باز متصدی این منصب شده و نابینایی اش از جمله ویژگیهایست که از همان ابتدا جلب توجه می کند. وی علاوه بر کوری باطن از ناحیه یک چشم نیز کور می باشد.

دوران کودکی

عبد العزيز بن عبد الله بن محمد بن عبد اللطيف آل شيخ در تاریخ سوم ذیحجه1362 ق در شهر مکه به دنیا آمد، در سال 1370 ق و در سن هشت سالگی پدرش را از دست داد. وی به طور مادرزادی از ضعف چشم آزار می برد, تا اینکه در جوانی به سال 1381هـ ... بینایی اش را از دست داد.

تحصیلات

آل شیخ در مسجد أحمد بن سنان آموزش علم قرآن کریم را شروع کرد و گفته شده قرآن را در سن 12 سالگی حفظ کرد.

او آموختن را نزد بعضی از علما در الحلق آغازید و در سال 1375 هـ به معهد إمام الدعوة ملحق شد و تحصیلاتش را در دانشکده فقه در سال 1383هـ/ 1384 هـ با مدرک دکترا تمام کرد.

مناصب

وی مدرس معهد إمام الدعوة العلمي تا سال 1392 هـ بود و پس از آن مدرس دانشکده فقه رياض از 1392.

وقتی آل شیخ برای تحصیل به ریاض منتقل شد و در دانشگاه محمد بن سعود شهر ریاض مدرک دکترای خود را گرفت از سال 1407 به عضویت هیئت علمای کبار وهابی عربستان در آمد.

آل شیخ در سال 1412 و با دستور مستقيم پادشاه عربستان سمت رياست اداره مطالعات علمي و صدور فتاوا منصوب شده است.

وی در سال 1417 نیز به مقام نیابت و قائم مقامی مفتی اعظم عربستان در آمد. با مرگ شيخ عبد العزيز بن باز مفتی اعظم وقت عربستان در تاریخ 29/محرم1420 به مقام مفتي عام و اعظم وهابیون عربستان سعودي و رئيس هيئة كبار علما عربستان منصوب شد.

آل شیخ در حال حاضر در حكومت عربستان از جايگاه وزارت برخوردار است.

برخی فتاوای عجیب و مضحک آل شیخ

وی فتاوای مسخره ای دارد که از آن جمله است:

· جشن میلاد برای رسول خدا صلی الله علیه و آله حرام

· قیام حسين (علیه السلام) علیه یزید حرام!

· کمک ایران ستمکار به یمن حرام!

· کمک به حزب الله لبنان و دعا برای آنان حرام!

· همه کلیساها را خراب کنید!

· برپایی جشن عروسی پسر شیخ در روز عاشورا!!!!

· جشن ملی عربستان حلال!

· راهپیمایی برای دفاع از پیامبر صلی الله علیه و آله حرام!

· شعار علیه آمریکا حرام!

· راهپیمایی برای همبستگی با مردم غزه و فلسطین ممنوع!

· فروش لباس زیر زنانه توسط زنان حرام!

· همه آثاراسلامی را خراب کنید و آثار باستانی را نگاه دارید!

· حمله به شیعیان!

· بیداری اسلامی و اخراج دیکتاتورها حرام!

· دیدن سریالهای ترکیه حرام!

· سجده فوتباليستها بعد از گل زدن مكروه!

· وجود امام زمان دروغ است.

· ایرانی ها مجوس و آتش پرست هستند.

· دفاع از مردم بحرین حرام!

· حمله به مسئولان سوریه واجب!

· جواز اجبار ازدواج دختران ده ساله بدون رضایت خود آنها!

در ادامه به برخی از اینها خواهیم پرداخت.

جشن میلاد برای رسول خدا صلی الله علیه و آله حرام

وی در مصاحبه با روزنامه سعودي المدينه گفت: جشن گرفتن براي ميلاد پيامبر بدعتي بي اساس است.

و افزود : من هيچ پايه و اساسي در خصوص جشن گرفتن براي تولد در سنت رسول خدا ، شيوه خلفاي راشدين و ائمه هدايت نمي شناسم و برهمین اساس جشن میلاد پیامبر حرام است.

قیام حسين ]علیه السلام[ علیه یزید حرام!

وی علاوه بر آنکه یکی از کسانی است که فتوای تخریب قبور ائمه اهل بیت علیهم السلام در عراق را صادر کرده اند یکی از مهمترین وظایف خود را توجیه حرکت یزید، ترویج شادی در عاشورا با روزه و برپایی مراسم جشن و عروسی و ... می داند به طوری که از هر ابزار و روشی برای بیان آن استفاده می کند. خوب به خاطر دارم در سفر عمره ای که ماه شعبان سال1389 شمسی به مکه داشتم وی در مسجد الحرام نشسته بود و به تفصیل در این رابطه با عمره گزاران صحبت می کرد.

حب یزید، ایمان و بغضش نفاق است (لینک)

او همچنین در برنامه زنده ای كه از ماهواره المجد عربستان پخش مي شد در پاسخ خانمي در رابطه با يزيد و قيام امام حسين عليه السلام اين چنين پاسخ داد:

«زمان پرداختن به اين امور گذشته و سپري شده است . آنها گروهى بودند كه درگذشتند، هر كار نيك و بدي كردند براى خود كردند و شما هم هر چه كرديد براى خود خواهيد كرد و مسئول كار آنها نخواهيد بود.
بيعت يزيد بن معاويه، بيعتي شرعي است كه در زمان پدرش معاويه از مردم گرفته شد و مردم هم بيعت كرده و به اين بيعت گردن نهادند. امّا هنگامي‌ كه معاويه از دنيا رفت حسن و حسين بن علي
]علیهماالسلام[و ابن زبير از بيعت با او خودداري كردند.

حسين ]علیه السلام[و ابن زبير در تصميمشان مبني بر بيعت نكردن به خطا رفتند. چون بيعت با يزيد بيعتي شرعي بود و اين بيعت در زمان زندگي پدرش معاويه و در مقابل چشم مردم گرفته شده بود. ولي خداوند در آنچه مقدر مي فرمايد حكيم و عليم است، آن امت‌ها هم بنا به تقدير خداوند در گذشتند و از دنيا رفتند.
شما را به خدا قسم! من دوست ندارم اين مطالب را از من نقل كنيد. اين‌ها مسائلي است كه گذشته است. تاريخ هم در باره اين مطالب به شكل‌هاي مختلف حكايت نموده است. ولي به هر شكل اين‌ قضايا گذشته و تمام شده ... يزيد و حسين
]علیه السلام[ بيش از هزار و اندي سال است كه از دنيا رفته‌اند ...
ولي به عقيده من بيعت يزيد بن معاويه بيعتي شرعي بوده! و حسين
]علیه السلام[را نصيحت كرد‌ند كه از مدينه به طرف عراق نرود، او را نصيحت كردند كه بيعت كند ولي او نپذيرفت. ابن عباس و ابن عمر و فرزدق و بسياري از صحابه او را از رفتن به عراق بر حذر داشته و به او گقتند كه: رفتن به عراق به مصلحت او نيست. ولي حسين ]علیه السلام[اين نصيحت‌ها را نپذيرفت... و خدا هم هر ‌آن‌چه مقدر فرموده بود انجام شدو...

ولي با اين وجود ما براي حسين ]علیه السلام[از خداوند درخواست رضايت كرده و براي او عفو و بخشش را خواستاريم. و مقدرات الهي حكمت‌هايي دارد كه ما از آن آگاه نيستيم ...
اصلاً فائده نقل اين مطالب چيست؟ حسين
]علیه السلام[ هر اشتباهي كرده براي خود كرده...
عقيده اهل سنت و جماعت اين است كه واجب است تا به فرامين كسي كه مورد بيعت قرار گرفته و مردم حول محور او جمع شده‌اند گوش فرا داده شده و از او پيروي گردد!!! و قيام و سركشي عليه او نيز حرام است و از همين‌رو خروج و قيام حسين
]علیه السلام[عليه يزيد حرام بود!!!...
ما مي‌گوييم: حسين
]علیه السلام[در قيامش عليه يزيد اشتباه كرد و براي او بهتر بود كه اين كار را نمي‌كرد. و باقي ماندن در مدينه و بر آن‌چه مردم بر آن اجتماع كرده بودند بهتر و سزاوار‌تر بود. و هر چه به او گفته شد كه عراق طرفدار و همراه تو نيست گوش نداد و توجهي ننمود...

بیعت با یزید شرعی است! (لینک)
و حقيقت اين است كه مردم عراق و شام و مصر و حجاز و يمن با يزيد بن معاويه در زمان زندگي و حيات پدرش بيعت كرده و امامت و رهبري وي را پذيرفته بودند، به همين جهت هم قيام عليه او و تجاوز به حريم خلافت او جايز نبود. اين تمام مطلب است بيش از اين هم سخني نمي گوئيم و معتقد به بيش از اين هم نيستيم.»

نکته مهم اینکه کلیپی از این صحبتها ساخته شده و در ماجرای حمله به حرم زینب سلام الله علیها نهایت سوء استفاده از آن را در این ایام کرده اند.

کمک ایران ستمکار به یمن حرام!

سال 88 و در پی انقلاب یمنیها، شیخ عبدالعزیز آل شیخ، در مصاحبه با روزنامه سعودی الوطن، ایران را متهم به پشتیبانی از شورشیان زیدی مذهب یمن کرده و این همکاری را گناه و ستمکاری دانست.
در همین مصاحبه آل شیخ توضیح داده بود رویارویی ارتش سعودی با شورشیان شیعه زیدی نبرد حق و باطل است!

کمک به حزب الله لبنان و دعا برای آنان حرام!

چندی قبل بنا به نقل المحیط، آل الشیخ حزب الله را به تلاش برای تسهیل ورود یهودیان و دولتهای بزرگ به کشورهای اسلامی متهم کرد.

شیخ که در دانشگاه آل سعود در ریاض سخن می گفت مطابق روش وهابیت که همه مسلمانان غیر از خود را کافر می دانند گفت: کسانی در آنجا شعار اسلام سر می دهند که اسلام از آنها بری است!

وی اضافه کرده بود: شکی نیست که آنچه در لبنان رخ می دهد حوادث غم انگیز و دردناکی است. انسان آرزو می کند این وقایع را نشنود. اما چه می شود کرد؟این حوادث را می شنویم و آینده بدی به ذهن انسان خطور می کند. چرا که کسانی که این انقلابها را در لبنان به وجود آورده اند شعار اسلام بر زبان دارند، در حالیکه اسلام از اینها بری است.

همه کلیساها را خراب کنید!

آل شیخ در مارس ۲۰۱۲ فتوی داد همه کلیساهای جزیره العرب تخرب شوند.

برپایی جشن عروسی پسر شیخ در روز عاشورا!!!!

عمر بن عبدالعزیز آل شیخ، فرزند مفتی اعظم عربستان در عاشورای حسینی مراسم ازدواج خویش را برگزار نمود . در این مراسم بسیاری از مفتی ها وهابی سعودی شرکت نموده و این ننگ را به مفتی اعظم و فرزندش تبریک گفتند .

البته این نوع حرکتهای دشمنان خاندان رسالت اقدام تازه ای نیست، همانطور که در بخشی از زیارت عاشورا آمده است :

اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَآکبادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ عَلى لِسانِکَ وَ لِسانِ نَبِیِّکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ
خدایا این روز روزى است که بنی امیه مبارک و میمون دانستند و پسر آن زن جگرخوار (معاویه ) آن ملعون پسر ملعون (آن لعن شده ) بر زبان تو و زبان پیامبرت که درود خدا بر او و آلش باد .

فیلم: تنها منافقان از معاویه متنفرند

العلامة عبد العزيز آل الشيخ: لا يبغض معاوية إلا منافق - YouTube

► 6:46► 6:46

www.youtube.com/watch?v=NM4pBUiDZuE

جشن ملی عربستان حلال!

پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبری العالم، بن باز و بن عثيمين، مفتی های پیشین سعودی برگزاری جشن روز ملی عربستان را حرام اعلام كرده و آن را بدعت دانسته بودند، اما آل شيخ در فتوای خود كه در روزنامه عكاظ چاپ شد، اظهار داشت: بايد در اين روز با سپاسگزاري از خداوند، در نعمتهايش بیندیشیم و براي نعمت امنيت نيز از درگاه خدا سپاسگزاري کنیم.

اين روزنامه افزود: "شيخ در گفته های خود به سخنان «خادم حرمين شريفين» (ملک عبدالله پادشاه عربستان) در نشست شوراي وزيران استناد كرده است. عبدالله گفته بود: در اين جشن بايد از ارزش ها، اخلاق نيك مردم، پيشرفت هاي كشور در زمينه هاي مختلف، پيشرفت فرهنگي و فكري ممتاز سخن گفت و با حرف شنوي از دستورات حاكمان و مقامات كشور، حس ميهن پرستي را نشان داد".

راهپیمایی برای دفاع از پیامبر صلی الله علیه و آله حرام!

آل الشيخ بعد از بالا گرفتن اعتراضهای جهانی به توهین به رسول خدا صلی الله علیه و آله در بيانيه ای تأکید کرد: "باید بدون خشم این مسأله را محکوم کنیم".

مفتی عربستان سعودی خاطرنشان کرد، انتشار فیلم توهین آمیز علیه پیامبر اسلام (ص) به ایشان و دین اسلام ضرری نمی رساند و درحالیکه تنها متضرر در تظاهرات مسلمانان در برخی کشورهای اسلامی سفارتخانه های آمریکا و برخی هم پیمانان آن بوده اند، مفتی کل عربستان گفت، مسلمانان نباید به انسانهای بیگناه حمله کنند و یا اموال عمومی را آتش بزنند و یا تخریب کنند.

شعار علیه آمریکا حرام!

"شیخ عبدالعزیز بن عبدالله آل الشیخ” در واکنش به مطالب ضد آمریکایی مطرح شده در شبکه‌های اجتماعی در عربستان پس از توفان ساندی گفت، مسلمانان باید از این حوادث طبیعی عبرت بگیرند؛ نباید علیه همه دعا کرد چرا که بین آنان مسلمانان بسیاری هستند و این دعا به نفع مسلمانان نیست.

راهپیمایی برای همبستگی با مردم غزه و فلسطین ممنوع!

شیخ عبدالعزیز در یکی دیگر از فتواهای عجیب خود، تظاهرت گسترده مردمی برای اعلام همبستگی با مردم مظلوم و تحت محاصره فلسطین در نوار غزه را اقداماتی جنجال برانگیز و هرج و مرجی بی فایده خوانده بود.

فروش لباس زیر زنانه توسط زنان حرام!

آل شيخ در مخالفت با نظر وزارت کار عربستان اعتراض خود را با کارکردن زنان در فروشگاه هاي لباسهاي مخصوص زنان (لباس زير) ابراز داشت.

وي در توجیه این فتوای عجیب گفته است : زنان امانتي در گردن ما هستند و به همين سبب ايشان را در غيرکارهاي که مختص ايشان هست به کار نخواهيم گرفت.


همه آثاراسلامی را خراب کنید و آثار باستانی را نگاه دارید!

آل شیخ ، در فروردین ماه سال جاری اعلام کرد: تخریب اشیایی! که در اطراف حرمین شریفین است نه تنها مانعی ندارد بلکه این کار برای توسعه حرمین ضروری است.

آل شیخ افزود: تخریب آثار در اطراف مسجدالحرام عملی شریف است که دولت مبادرت به انجام آن کرده و این امر از ضروریات است.

این در حالی بود که عبدالله بن سلیمان المنیع از مفتی های سعودی طی بازدید از یک اثر باستانی به نام مدائن صالح در شمال غرب مدینه منوره، آثار باستانی را نماینده تمدن های گذشته و مایه پند و عبرت مردم دانسته و بر حفظ آن تاکید کرده بود. این فتوا هیچگاه مورد اعتراض آل شیخ قرار نگرفت.

حمله به شیعیان!

وی در خطبه‌های شانزدهم فروردین نماز جمعه در مسجد ترکی بن عبدالله واقع در ریاض همه امت اسلام را به مبارزه با تشیع فرا خواند و تاکید کرد: این مذهب عقیده مسلمانان را هدف قرار داده است!

نامه اعتراض سرگشاده آیت الله العظمی مکارم شیرازی به عبدالعزیز آل شیخ

با ادامه و شدت یافتن تهاجمهای آل شیخ به شیعیان 18 اردیبهشت سال1390، آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی با انتشار نامه سرگشاده‌ای خطاب به عبدالعزیز آل الشیخ، تهمت‌هاى ناروا و بى‌اساس و تکفیر شیعیان را خدمت بزرگى به دشمنان اسلام مخصوصا آمریکا و اسرائیل عنوان کرد.

در نامه آیت الله العظمی مکارم شیرازی آمده است: جنابعالى در اظهار نظر اخیر خود، با تعبیرات بسیار توهین‌آمیز و زشت و زننده‌اى که در شأن اهل علم نیست، شیعیان جهان را «صفویه مجوس» و دشمن مسلمانان خوانده‌اید و مسلمین را از آنها برحذر داشته‌اید.

این اوّلین بار نیست که این‌گونه تهمت‌هاى ناروا و دور از منطق را از علماى وهابى مى‌شنویم که با آن بذر اختلاف مى‌پاشند و دشمن را شاد مى‌کنند، اهانت زشت دیگر شما به پیشگاه مقدس حضرت مهدى (ارواحنا فداه) و توهین به شیعیان به سبب اعتقادشان به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کار ناپسند دیگرى است که تازگى ندارد، نشان مى‌دهد که مفتیان وهابى از بحث منطقى گریزانند و دائما به هتاکى و توهین پناه مى‌برید.

آیت الله مکارم در ادامه نامه خود آورده است: در اینجا چند نکته را خدمت شما یادآور مى‌شوم :

۱. عجیب است از شما که در چنین مقامى قرار دارید چرا تعلیمات قرآن مجید را فراموش کرده‌اید که دعوت به سوى راه خدا را از طرق مؤدبانه و «موعظه حسنه» توصیه مى‌کند، ولى شما به جاى آن، به توهین و تهمت و دروغ متوسل شده‌اید که اسلام از آن بیزار است.

۲. شما از تاریخ اسلام و کتب حدیث خودتان متأسفانه اطلاع کافى ندارید که انتخاب نام شیعه براى پیروان و علاقه‌مندان على (علیه السلام) از سوى پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بوده است و از همان زمان رواج داشته، خوب است نگاهى به تاریخ اسلام کنید. صدها سال قبل از صفویه، شیعیان على (علیه السلام) در مکه و مدینه و عراق و شام و مصر و ایران و نقاط دیگر بوده‌اند و حتى حکومت‌هایى را اداره مى‌کرده‌اند.

۳. شما مفتى بزرگ وهابى فراموش کرده‌اید که اگر شیعیان ایران و لبنان نبودند، اسرائیل و آمریکا بر تمام منطقه خاورمیانه مسلط شده بود و معلوم نیست در آن زمان مفتیان شما چه مى‌کردند و کجا بودند؟!

۴. هنگامى که اسرائیل مسلمانان غزّه را که عموما اهل سنت بودند قتل عام مى‌کرد، شیعیان ایران و نقاط دیگر بیش از همه از آنها حمایت کردند که اگر این حمایت‌ها نبود اسرائیل به جنایات خود ادامه مى‌داد.

۵. خوب است علماى وهابى، تاریخ پیدایش علوم اسلامى را مطالعه کنند تا ببینند پدیدآورندگان علوم اسلام غالبا شیعیان اهل‌بیت (علیهم السلام) بوده‌اند و آثار علمى آنها از آن زمان در تمام کتابخانه‌هاى معتبر جهان وجود دارد، جز در کتابخانه‌هاى شما!

۶. از این حقیقت غافل نشوید که این تهمت‌هاى ناروا و بى‌اساس و تکفیر شیعیان، خدمت بزرگى به دشمنان اسلام مخصوصا آمریکا و اسرائیل مى‌کند زیرا عکس‌العمل آن، تنفر شدید شیعیان جهان از وهابى‌هاست و نتیجه آن همان چیزى است که دشمنان اسلام مى‌خواهند که نزاع و جنگ مذهبى در میان مسلمین پیدا شود و آنها به راحتى ثروت‌هاى عظیم منطقه را به غارت برند.

۷. جنابعالى نباید فراموش کنید که بارها از سوى بعضى علماى وهابى حکم تکفیر شیعیان صادر شده این حربه کهنه و زنگ‌زده کمترین اثرى در تضعیف آنها نداشته، بلکه روز به روز در حال پیشرفت فرهنگى در جهان اسلامند.

در پایان این نامه بیان شده است: بارها گفته‌ایم اگر جلسه‌اى از ما و شما تشکیل مى‌شد ما اشتباهات شما را در این زمینه از کتاب‌هاى خودتان به اثبات مى‌رساندیم تا بیش از این ضربه به وحدت جامعه اسلامى که مایه شادى دشمنان است وارد نکنید.

بیایید منطق پوسیده تهمت و توهین و تکفیر را رها کرده، دست دوستى به سوى هم دراز کنیم و به فکر پیشرفت و عظمت اسلام و مسلمین باشیم.


بیداری اسلامی و اخراج دیکتاتورها حرام!

مفتی بزرگ سعودی با اعتراض به اقدامات جنبش‌های اعتراضی این حوادث را فتنه نامید که باعث ایجاد تفرقه در دنیای اسلام می‌گردد.

وی با حمله به جریانهای یبداری اسلامی در منطقه این انقلاب ها را عوام فریبی خواند.آل الشیخ گفته بود: اقدامات جنبش های اعتراضی منجر به تفرقه و شکاف میان آحاد جامعه می‌شود....حوادثی که در جهان اسلام اتفاق افتاد فتنه ها و درگیری هایی است که منجر به تفرقه میان دنیای اسلام شده است.

آل شیخ پیش از این نیز در خطبه های خود در مسجد جامع "ترکی بن عبدالله” در شهر ریاض گفته بود: تحرکاتی که کشورهای عربی شاهد آن هستند، چیزی جز هرج و مرج و خونریزی نیست و نتیجه آن گمراهی و فتنه است. ... این هرج و مرج برای برپایی عدالت یا اصلاحات سیاسی نیست بلکه برای درهم شکستن وحدت و تفرقه میان امت اسلامی است.

پرداخت «فطريه نقدي» حرام!

آل الشيخ رییس کمیته دائمی فتوا فتواداده پرداخت فطريه به صورت نقدي جايز نيست؛ زیرا احاديث و روايات موجود از حضرت محمد مصطفي(ص) نشان مي دهد که ايشان به ما دستور داده فطريه خود را از خوراک و طعامي مانند برنج، کشمش و غيره پرداخت کنيم. بنابراين مي بينيم که در زمان پيامبر (ص) نيز هيچ گاه فطريه به صورت نقدي پرداخت نمي شد از همين رو مي توان گفت که پرداخت نقدي فطريه مخالفت با سنت رسول الله (ص) است و بدعت به شمار مي رود. هر فرد مسلماني بايد از شريعت خداوند متعال پيروي کند و مخالفت با آن بدعت به حساب مي آيد.

آل الشيخ همچنين افزوده است: نبايد فراموش شود که پرداخت فطريه بهتر است دقيقا قبل از برگزاري نماز عيد فطر پرداخت شود اما اگر هم يک يا دو روز زودتر پرداخت شود، هيچ اشکالي ندارد، اما اگر بعد از نماز عيد فطر پرداخت شد، ديگر فطريه به شمار نمي رود بلکه به "صدقه" تبديل مي شود بنابراين فرد بايد فطريه را در زمان تعيين شده بپردازد.

سجده فوتباليستها بعد از گل زدن مكروه!

چندی قبل در يكي از برنامه هاي تلويزيوني شبكه المجد اين سؤال از آل شيخ پرسيده شد:

- حكم سجده ورزشكاران در ميادين ورزشي چيست؟

آل شيخ پاسخ داد: اگر سجده به مصلحت عامّه مسلمين باشد، جايز است،‌ زيرا رسول خدا (ص)‌ وقتي خبر خوشي در مورد پيروزي اسلام به او مي دادند، براي خدا سجده مي كرد،‌ زيرا آن خبر به مصلحت عامّه مسلمانان بود...

پس از آن آل شيخ با ذكر دلايل زير، از سجده ورزشكاران نهي كرد:

1- ورزشكاران لباسهاي تن نما مي پوشند و خدا از اين كار نهي كرده است.

2- گاهي مواقع حريف مقابل از مسلمانان و برادران ديني شان هستند، يعني در اينجا مصلحت شخصي وجود دارد، نه مصلحت عامّه.

وبالاخره پاسخ آل شيخ چنين بود: "سجده ورزشكاران در ميادين ورزشي مكروه است".


http://www.sohari.com/nawader_v/fatawe/almufti.html

3. http://mufti.af.org.sa/

4. http://ar.islamway.net/scholar/274

5. http://www.vahabiat.porsemani.ir

6. http://fa.alalam.ir/news/373404

7. http://www.khanehkheshti.com//

8. http://www.cbn.com/cbnnews/world/2012/March/Mufti-All-Arabian-Peninsula-Churches-Must-Be-Destroyed/

9. http://www.sibtayn.com/

10.http://islam-press.net//



امام حسين (عليه السلام)


سؤالات و پاسخ هاي ويژه برنامه طوفان کربلا



  عزاداري امام حسين (عليه السلام) 01

  عزاداري امام حسين (عليه السلام) 02

  عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03

  شهادت ‌امام‌ حسين (عليه السلام) -‌ شبكه ‌3


1 فرزندان حضرت زينب (س) در روز عاشورا
2 رقيه سلام الله عليها در منابع تاريخي
3 ويژه نامه شهادت غم انگيز حضرت رقيه (سلام الله عليها)
4 نحوه شهادت دوطفلان مسلم/ سرنوشت دختران مسلم بن عقيل
5 چگونگي شهادت حضرت مسلم(ع) به روايت علامه مجلسي
6 حسين مظهر كرامت و عزت نفس
7 ويژگي‌هاى بزرگ اخلاقى‏ اباعبدالله الحسين
8 ولايت عشق و حديث ولادت (امام حسين (ع))
9 از مدينه تا کربلا همراه با سيدالشهداء امام حسين عليه السلام
10 زندگينامه امام حسين (ع)
11 فضيلت گريه بر امام حسين(ع)


35 آيا امام حسين عليه السلام‌ را شيعيان به شهادت رسانده‌اند؟!!
36 نظر اهل بيت عليهم السّلام راجع به روزه گرفتن در روز عاشورا چيست؟
37 فلسفه عزاداري براي امام حسين عليه السلام چيست ؟
38 آيا گريبان چاك زدن بانوان حرم در عزاي امام حسين (ع) صحت دارد؟
39 نخستين كسي كه براي امام حسين (ع) گريه كرد ، چه كسي بود ؟
40 چرا عزاداري براي امام حسين (ع) وياران با وفايشان از اول محرم آغاز مي شود با اين كه ايشان در دهم محرم به شهادت رسيدند ؟
1 آيا عزاداري براي امام حسين عليه السلام‌ بدعت است؟
42 آيا لعن يزيد بن معاويه ، جايز است ؟
43 آيا ازدواج امام حسين (ع) با ارينب ، در پيش آمد قضيه كربلا نقش داشته است؟
44 اگر شرکت در عزاي امام حسين براي خدا نباشد چطور خداوند به آن پاداش مي دهد؟
45 چرا در باب زيارت امام حسين عليه السلام آمده است که به جاي قبله رو به قبر نماز بخوان ؟
46 چرا امام حسين عليه السلام در روز عاشورا دعا نفرمودند تا باران ببارد ؟
47 آيا مدارك معتبري دال بر قران خواندن سر بريده امام حسين(ع) بر سر نيزه وجود دارد؟
3 آيا عبدالله ابى، در بيعت رضوان حضور داشته و با رسول خدا(ص) بيعت كرده است؟
94 اگر تربت كربلا شفا مى‌دهد، چرا شيعيان به پزشك مراجعه مى‌كنند و بيمارستان مى‌سازند؟

چرا امام حسين (عليه السلام) با اين كه مي دانست شهيد مي شود ، اقدام به قيام كرد ؟


۱۰ شبهه غدير

۱۰ شبهه غدير


در این قسمت سعی داریم به برخی از شبهات وارده بر حدیث غدیر پاسخ بگوییم:

شبهه اول:

چون اهل سنت نتوانسته اند در سند حدیث غدیر تشکیک کنند در کلمه مولا اشکال کرده اند که در جمله من کنت مولاه موجود است. کلمه مولا دارای معانی مختلف از جمله سرپرست و صاحب اختیار،دوست،همسایه،عبد و... می باشد. لذا گفته اند: منظور پیامبر(صلی الله علیه و آله) این است که هر کس من دوست اویم علی(علیه السلام) نیز دوست اوست.

پاسخ:

ردّیه اول: در آیه تبلیغ حکم شدیدی برای عدم رساندن این مطلب قرار داده شده که خداوند می فرماید: اگر نرسانی وظیفه رسالت خود را انجام نداده ای و دوستی چندان مساله مهمی نیست که اینچنین تهدیدی برای آن قرار داده شود و شایسته این مقام تنها مساله خلافت است و در ادامه آیه می آید که خدا تو را از (آزار) مردم حفظ می کند. مگر دوستی خطر ایجاد می کند؟ این مساله خلافت است که خیلی ها به آن طمع داشتند و بخاطر آن ممکن بود به پیامبر(صلی الله علیه و آله) آسیب برسانند. در ضمن طبق احادیث پیامبر(صلی الله علیه و اله) مردم قبل ازغدیر خم به دوستی پیامبر(صلی الله علیه و اله) با امیرالمومنین(علیه السلام) آگاه بودند، بنابراین غدیر خم موردی نداشت. و در آیه اکمال که در مورد روز غدیر نازل شده می فرماید: دین شما را برایتان کامل کردم

و مردم امروز نا امید شدند. آیا با دوستی امیر المومنین(علیه السلام) مردم از از بین بردن دین مایوس شدند یا این مساله امامت و خلافت بود که امتداد نبوت است؟

ردّیه دوم: پیغمبر(صلی الله علیه و اله) قبل از گفتن من کنت مولاه فرمودند: من اولی بکم من انفسکم؟ یعنی چه کسی نسبت به شما از خود شما سزاوارتر است و امر او را بر امر خودتان مقدم می کنید؟ مردم گفتند: خدا و پیامبرش(صلی الله علیه و آله). بعد فرمودند: من کنت مولاه، یعنی هر کس من نسبت به او از خودش سزاوارترم زین پس، علی (علیه السلام) نسبت به او از خودش سزاوارتر است و صاحب اختیار اوست. آیه 6 سوره احزاب بر این مطلب دلالت می کند: النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم.

ردّیه سوم: روز غدیر گرمای شدیدی داشت بطوری که مردم ردای خود را زیر پا و بالای سر خود نگاه می داشتند و روا نیست بگوییم مردم در این گرمای شدید حدود سه روز برای بیعت معطل شدند برای مساله نه چندان بزرگی مانند دوستی.

ردّیه چهارم: افراد حاضر در روز غدیر از این کلمه خلافت الهی را فهمیده اند و مانند عمر ابن خطاب تبریک گفتند یا مانند حسّان ابن ثابت شعر در مدح مولا گفتند که در شعر گفت: حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) امام و هادی برای ماست.

ردّیه پنجم: تبادر ازحاقّ  لفظ:

لفظ ولیّ و مولا اگر چه در لغت دارای معانی متعددی است ولی هنگامی که بدون قرینه بیاید، عرب از آن معنای صاحب اختیار، اولی به تصرف و سرپست می فهمد که همان معنای امامت است و تبادر علامت حقیقت است. البته ادله دیگری هم ماند،ولی همین ها کفایت می کند.

شبهه دوم:

ابن تیمیه می گوید:مردم در صحت حدیث من کنت مولاه نزاع دارند و در صحاح نیامده است! و از عده ای از علما از جمله بخاری و ابراهیم حربی نقل شده که آن را تضعیف کرده اند. (منهاج السنه ج7 ص319)

پاسخ:


ردّیه اول: ترمذی در صحیح خود آن را نقل کرده و تصریح به صحتش نموده است.


ردّیه دوم: بر فرض امثال بخاری که خصومت او با اهل بیت(علیهم السلام) روشن است، این حدیث را تضعیف نماید. اما آیا می تواند در برابر بالای 550 نفری که این حدیث را در طول 14 قرن نقل کرده اند و عده ای از آنان حتی کتاب در  باب اسناد غدیر نوشته اند و بسیاری از آنان به صحت حدیث گواهی داده اند، مقاومت کند؟(در اثبات خصومت بخاری با اهل بیت(علیهم السلام) همین بس که وی در صحیحش(دار ابن کثیر) از امیرالمومنین(علیه السلام) که طبق آیه تطهیر، با استفاده از نقل خود اهل سنت معصوم است و معدن علم است، تنها 46 روایت نقل کرده و از شهاب الدین زهری که بنا بر مبنای خود اهل سنت نمی شود از او روایت نقل کرد 1250 روایت نقل کرده است!(این که نمی شود بر مبنای اهل سنت از او حدیث نقل کرد را آقای حسین مظلومی در کتاب ازدواج ام کلثوم با عمر ثابت کرده است.))


ردّیه سوم: کار ابن تیمیه در تضعیف این حدیث و احادیثی که در مدح اهل بیت(علیهم السلام) خصوصا امیرالمومنین(علیه السلام) آمده به جایی رسیده که حتی البانی که از اتباع او در مسائل اعتقادی است،این عمل او را ناخرسند دانسته و تصریح می کند که او در تضعیف احادیث بدون بررسی سند آن سرعت داشته است. در حقیقت ابن تیمیه در صدد تضعیف بدون دلیل احادیث خلافت و فضایل اهل بیت(علیهم السلام) بر آمده است.

 شبهه سوم:


برخی می گویند: ما این حدیث را از حیث سند تمام می دانیم. اما در این حدیث اشاره نشده که حضرت بلافاصله بعد از رسول خدا(صلی الله علیه و اله) امام و خلیفه است. بنابراین به جهت جمع با سایر ادله او را خلیفه چهارم می دانیم.

پاسخ:


ردّیه اول: هیچ دلیلی بر خلافت خلفای قبل از امیرالمومنین (علیه السلام) نیست تا بخواهیم بین ادله جمع کنیم.


ردّیه دوم: از کلمه بعدی در احادیث صحیح السند ولایت می توان فهمید که ایشان خلیفه بلافصل هستند. پیامبر(صلی الله علیه و اله) درباره امیرالمومنین علی(علیه السلام) فرمودند: هو ولی کل مومن بعدی: او صاحب اختیار هر مومنی بعد از من است.(مسند احمد،ج4،ص438) که این بعدیت ظهور در اتصال دارد.


ردّیه سوم: در برخی از روایات حدیث غدیر که ابن کثیر هم از براء ابن عازب نقل کرده آمده:من کنت مولاه فانّ علیّا بعدی مولاه.


ردّیه چهارم: ظهور خود حدیث غدیر خصوصا قرائن حالیه و مقالیه تثبیت کننده معنای خلافت بلافصل ایشان است.


ردّیه پنجم: مفاد حدیث غدیر این است که ایشان سرپرست همه مسلمین حتی این سه خلیفه است و این فقط با خلافت بلافصل ایشان سازگاری دارد.


شبهه چهارم:

دهلوی می گوید:چه ضرورتی دارد ما لفظ ((مولی)) در حدیث را حمل بر اولی به تصرف و سرپرستی بگیریم ،در حالی که در قرآن در غیر این معنا آمده است؟ خداوند در سوره آل عمران آیه 68 می فرماید:((انّ اولی الناس بابراهیم للّذین اتّبعوه و هذا النبی و الّذین ءامنو)) و پر واضح است که اتباع حضرت ابراهیم(علیه السلام) اولی به تصرف نسبت به او نبوده اند.

پاسخ:

ردّیه اول: اگر در این آیه در این معنا آمده در برخی آیات دیگر به معنای سرپرستی  و اولی به تصرف آمده مانند:((مأواکم النّار هی مولاکم)) حدید-15 :جایگاهتان آتش است که سرپرست شماست!


ردّیه دوم: حمل کلمه مولی در حدیث غدیر به اولی به تصرف به جهت قراینی است که در حدیث وجود دارد .از جمله: جمله قبل از من کنت مولاه یعنی الست اولی بکم من انفسکم؟ آیا من نسبت به شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟


ردّیه سوم: در این آیه قرینه ای وجود دارد که مانع از حمل آیه بر اولویت است و آن این است که هیچ کس بر پیامبر خدا ابراهیم(علی نبینا و آله و علیه السلام) مقدم نمی شود. به خلاف حدیث غدیر که در این حدیث مانعی مانند: نعوذ باالله، اولویت امیرالمومنین(علیه السلام) بر پیامبر(صلی الله علیه و آله) وجود ندارد. بلکه می فهماند که خلافت از آن کیست.

شبهه پنجم:


دهلوی همچنین می گوید: قرینه ای در ذیل حدیث وجود دارد که دلالت دارد مراد پیامبر(صلی الله علیه و آله) از کلمه مولی ((محبت)) است که آن این دعا است:

اللهم وال من والاه و عاد من عاداه: بارالها! دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد.

پاسخ:


ردّیه اول: جمله من کنت مولاه به دلیل صدر حدیث، حمل بر معنای سرپرستی شد. بنابراین معنای دعا اینگونه می شود: بار خدایا!هرکس که ولایت او را پذیرفت دوست بدار و هر کس که از ولایت او سرباز کرد اورا دشمن دار!


ردّیه دوم: این معنا هرگز با اهتمام شدید پیامبر(صلی الله علیه و آله) در ذکر حدیث سازگاری ندارد. زیرا چگونه قابل توجیه است که بگوییم: پیامبر(صلی الله علیه و آله) مردم را در آن صحرای سوزان برای اعلان مطلبی جزئی و آن اینکه امیرالمومنین علی(علیه السلام) دوستدار آن هاست نگاه دارد؟


ردّیه سوم: در برخی روایات جمله وال من والاه همراه با جمله احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه(دوست بدار هر که اورا دوست دارد...)  آمده که نشانگر این است که اللهم وال من والاه معنای محبت نمی دهد. زیرا در غیر این صورت تکرار لازم می آید. مانند روایت ابن کثیر(البدایه و النهایه ج 7 ص 347): من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه.....

متقی هندی نیز این روایت را با احبّ من احبّه نقل کرده و از هیثمی نقل می کند که گفته: رجال سند این حدیث همگی از افراد ثقه هستند.(کنز العمّال ج 13 ص 158)


ردّیه چهارم: برخی از بزرگان اهل سنت مانند محبّ الدین طبری شافعی این توجیه را بعید شمرده اند.(الرّیاض النّضره ج13 ص158)


ردّیه پنجم: جمله اللهم وال من والاه دعایی است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) بعد از فارغ شدن از خطبه فرموده است و لذا نمی تواند قرینه بر حمل کلمه مولی به معنای محبت باشد. بلکه بهترین قرینه جمله قبل از آن یعنی الست اولی بکم من انفسکم می باشد تا لفظ مولی حمل بر امامت و سرپرستی شود.


ردّیه ششم: در برخی روایات کلمه بعدی آمده است. مانند روایت ابن کثیر که از براء ابن عازب نقل کرده: من کنت مولاه فانّ علیا بعدی مولاه... . اگر پیامبر(صلی الله علیه و آله) از کلمه مولی اراده محبت کرده بود وجهی برای ذکر کلمه بعدی وجود نداشت. زیرا معنا ندارد پیامبر(صلی الله علیه و آله) بگوید: علی(علیه السلام) بعد از من محبّ و دوستدار شماست نه قبل از من.


 شبهه ششم:


دهلوی می گوید: ابو نعیم اصفهانی از حسن مثنی نقل کرده که او در مورد حدیث من کنت مولاه گفته است: اگر مقصود رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از این حدیث خلافت بود، باید آن را به طور واضح بیان می کرد، زیرا او فصیح ترین مردم بود...


 پاسخ:


ردّیه اول: کلام حسن مثنی بر فرض ثبوت، حجّیت و اعتباری ندارد. زیرا او نه معصوم است و نه از صحابه به شمار می آید تا فهم او نزد اهل سنت معتبر باشد و ضمنا صحابه از این حدیث، خلافت را فهمیده اند.


ردّیه دوم: این حدیث سندی ندارد.


ردّیه سوم: چگونه پیامبر(صلی الله علیه و آله) خلافت حضرت را به طور فصیح  بیان نکرده، در حالی که خلافت امام علی ابن ابیطالب(علیه الصّلواه و السّلام) با قراین حالیه و مقالیه به طور واضح از حدیث غدیر استفاده می شود. و علمای بلاغت گفته اند: کنایه ابلغ از تصریح است. و نیز رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در روایات دیگر هم، مساله امامت و خلافت ایشان را به روشنی بیان فرموده اند.


 شبهه هفتم:


برخی می گویند: چرا پیامبر(صلّی الله علیه و آله) موضوع ولایت حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) را در مکه، که تمام مسلمانان جمع بودند ابلاغ نفرمود و تا غدیر خم صبر نمود در حالی که برخی از حاجیان متفرق شده بودند؟


 پاسخ:


در بحث احادیث دوازده خلیفه، آن گونه که از احادیث معتبر اهل سنت استفاده می شود آمده است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) قصد داشتند در سرزمین عرفات و بنا بر نقلی در سرزمین منا، در آن اجتماع عظیم به موضوع خلافت و ولایت ائمه خصوصا امیرالمومنین(علیه السلام) اشاره کنند. خطبه ای که مصادر حدیثی فریقین به آن اشاره نموده اند:


روایت جابر ابن سمره:

جابر ابن سمره گوید: پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای ما در عرفات(و بنا بر نقلی در منا) خطبه ای خواند و فرمود:(( لن یزال هذا الامر عزیزا ظاهرا حتی یملک اثنی عشر کلّهم)) - همیشه این امر(خلافت) نفوذ ناپذیر و غالب است تا این که دوازده نفر حاکم شوند - جابر گوید:((ثم لغظ القوم و تکلّمو فلم افهم قوله بعد کلهم. فقلت لابی: یا ابتاه! ما بعد کلهم؟ قال: کلهم من قریش)) – مردم در این هنگام سر و صدا کرده و هیاهو نمودند، لذا نفهمیدم حضرت بعد از کلمه کلّهم(همه آنها) چه فرمود. پس از پدرم پرسیدم: چه فرمود؟ (پدرم) گفت: همه آنان از قریشند. (مسند احمد ج5 ص 99)


از این روایت و روایات دیگر استفاده می شود که چون عده ای از مخالفان نمی خواستند بنی هاشم و در راس آنان  امیرالمومنین علی(علیه السلام) خلافت را به عهده بگیرد، وقتی سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله) به اینجا رسید و فهمیدند حضرت قصد دارد اوصیای بعد از خودش را معرفی کند، در صدد آمدند با سر و صدا و داد و فریاد و نشستن و برخاستن و در کل به هر طریق ممکن جلسه را به هم بزنند، و در این امر نیز به نظر خودشان موفق شدند. بعد از آن موقع، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به دنبال فرصت مناسبی بود تا این مسئله را به طور آشکارا به مردم ابلاغ کند.

از طرفی هم ترس آن داشت که با اصرار و تاکید بر این مساله، اختلاف ایجاد شود و دشمنان خارجی سوء استفاده کنند تا این که آیه تبلیغ نازل شد که اگر این امر مهم را ابلاغ نکنی اصل رسالتت را ابلاغ نکرده ای و خدا تو را از شر مردم حفظ می کند.

بنابراین پیامبر(صلّی الله علیه و آله) مردم را در بیابان سوزان غدیر خم نگه داشت و برای اینکه مخالفین بار دیگر کلام نورانی ایشان را قطع نکنند دستور داد تا هودج هایی را بیاورند. پیامبر گرامی اسلام(صلّی الله علیه و آله) حضرت علی(علیه السلام) را با خود با بالای هودج ها برد و دستش را بلند کرد تا اگر نگذاشتند سخن پیامبر(صلی الله علیه و اله) به مردم برسد، عمل ایشان و بلند کردن دست امیرالمومنین(علیه السلام) گویای مطلب باشد.


 شبهه هشتم:


محمود زعبی در کتاب البینات می گوید: اگر دلالت حدیث غدیر بر ولایت و اولی به تصرف و سرپرستی را قبول کنیم لازم می آید که در یک زمان و عصر دو متصرف مطلق و سر پرست بر مسلمانان وجود داشته باشد. و این دارای محذورات بسیاری است.


 پاسخ:


ردّیه اول: با قراینی که خطبه غدیر به ما می دهد پی می بریم که حدیث غدیر دلالت بر ولایت امیر مؤمنان(علیه السلام) بعد از رحلت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) دارد نه هنگام حیات ایشان و این مطلب را در پاسخ به شبهه سوم در ضمن اثبات بلافصل بودن جانشینی ایشان می توان ثابت کرد.


ردّیه دوم: بر فرض اینکه حدیث غدیر ولایت را در زمان حیات رسول خدا(صلی الله علیه و اله) برای حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) هم اثبات کند، هیچ مشکلی به وجود نمی آید زیرا:


الف: اشکال و محذوری در اجتماع دو ولایت نیست، و اگر محذوری باشد در اجتماع دو تصرف است، و ثبوت ولایت، مستلزم فعلیت تصرف نیست.


ب: محذور اجتماع دو متصرف در صورتی است که هر یک از تصرفات با یکدیگر مخالف باشد، در حالی که این دو بزرگوار هیچ گونه اختلافی با هم نداشتند.


 شبهه نهم:


برخی علت سخنرانی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در غدیر خم را شکایت تعدادی از لشکریان اعزامی رسول خدا(صلی الله علیه و اله) به یمن از حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) می دانند. مانند بیهقی در الاعتقاد ص 354 و ابن کثیر در البدایة و النهایة ج 4 ص 206 که ابن کثیر می نویسد: زمانی که شکایت برخی از لشکریان یمن از حضرت علی (علیه السلام) بالا گرفت، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در بازگشت از حج در غدیر خم، ضمن خطبه ای ساحت حضرت علی(علیه السلام) را از تهمتها تبرئه نمود و مردم را از فضل او آگاه کرد... .


(چون روی این شبهه مانور بیشتری می دهند ما به تفصیل بیشتری از آن می پردازیم و در پایان، پاسخ خلاصه ای برای رد این شبهه در نظر گرفتیم.)


 پاسخ:


شکی نیست که بیهقی و ابن کثیر و پیروان آنها بر اساس حدس و گمان مطالبی را ذکر کرده اند و هیچ شاهد علمی و مستندی برای آن ندارند. زیرا اگر کسی روایات صحیحه را در کتب اهل سنت مطالعه کند، در می یابد که امیرالمومنین علی(علیه السلام) بار ها به یمن سفر کرده اند که از حیث شواهد تاریخی هیچ ارتباطی با واقعه غدیر ندارد.


 سفر اول:


این سفر را علمای بزرگ اهل سنت از جمله بخاری( صحیح بخاری ج3 ص 98 ح 4256 و 4257) نقل کرده اند.


ذهبی در تاریخ الاسلام ج 2 ص 690 و 691 می نویسد:(خلاصه نقل)


(( براء می گوید:رسول خدا(صلی الله علیه و اله) خالد ابن ولید را به یمن فرستاد تا آنها را به اسلام دعوت کند و من همراه او بودم. شش ماه آنان را به اسلام دعوت کردیم ولی نپذیرفتند. سپس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) علی(علیه السلام) را به یمن فرستاد و دستور داد تا خالد برگردد و من نزد امیر المومنین (علیه السلام) ماندم. زمانی که ما به شهر نزدیک می شدیم مردم نزد ما آمدند. ما به امامت علی(علیه السلام) نماز خواندیم. سپس علی (علیه السلام) ما را به صورت یک صف منظم نمود و نامه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را برای اهل یمن خواند. پس از قرائت نامه، همه قبیله همدان مسلمان شدند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) با شنیدن این خبر به سجده افتادند(و خدا را سپاس گفتند) و... . ))


روایت شکایت در این سفر به نقل طبرانی(المعجم الاوسط ج 6 ص 162 و 163)(خلاصه نقل):


(( پسر بریده از پدرش نقل می کند: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام) را به عنوان فرمانده لشکر به یمن فرستاد و خالد را به عنوان فرمانده لشکر به منطقه جبل فرستاد و فرمود: اگر دو لشکر در یک جا به هم رسیدند، علی (علیه السلام) فرمانده می باشد. دو لشکر به هم رسیدند(و امیرالمومنین(علیه اسلام) فرمانده شد.)


غنائم فراوانی به دست آوردند که بی سابقه بود. امیرالمؤمنین(علیه السلام) کنیزی از  خمس غنائم برداشت. خالد بریده را صدا زد و گفت: این فرصت را غنیمت شمار و رسول خدا(صلی الله علیه و اله) را از کاری که علی(علیه السلام) کرده با خبر کن. بریده می گوید: به مدینه رفتم در حالی که رسول خدا(صلی الله علیه و اله) در منزل بود و عده ای از اصحاب بر درب منزل حضرت نشسته بودند. گفتند: از جنگ چه خبر؟ گفتم: خیر است. خداوند مسلمین را پیروز نمود. گفتند: پس چرا تو زودتر آمدی؟ گفتم: به خاطر کنیزی که علی(علیه السلام) از خمس برداشت. آمدم تا رسول خدا(صلی الله علیه و اله) را با خبر کنم. گفتند: زود او را با خبر کن که همانا این کار او را از چشم رسول خدا(صلی الله علیه و اله) می اندازد! این در حالی بود که رسول خدا(صلی الله علیه  و اله) سخنان ما را می شنید. در این هنگام رسول خدا(صلی الله علیه و اله) غضبناک از منزل خارج شده و فرمودند: چه شده است که عده ای علی(علیه السلام) را تنقیص می کنند؟ هر کس علی(علیه السلام) را تنقیص کند، مرا تنقیص کرده و هرکس از علی(علیه السلام) جدا شود از من جدا شده است. علی(علیه السلام) از من و من از علی(علیه السلام) هستم. او از گل من خلق شده است و... .


ای بریده! آیا نمی دانی که حق علی(علیه السلام) بیش از جاریه ای است که برداشته؟ و او سرپرست و رهبر شما بعد از من است؟ ))


این روایت نمی تواند مربوط به حادثه غدیر باشد. زیرا در هشت هجری بعد از فتح مکه و در سال قبل از حجه الوداع اتفاق افتاده است. (السیره النبویه،زینی دحلان، ج2 ص 371)


در همین روایت و روایات سفر اول آمده که این شکایت در مدینه انجام گرفته که ارتباطی با حجة الوداع و غدیر خم ندارد. علت شکایت هم بغض و کینه خالد ابن ولید بوده است. زیرا رسول خدا(صلی الله علیه و اله) او را عزل کرد و امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به جای او نشاند. و خالد که عمری فرمانده سپاه مشرکین بوده، ظرفیت پذیرش این مسئله را نداشت. لذا به بریده گفت: فرضت را غنیمت شمار... .


از غضب پیامبر(صلی الله علیه و اله) بر شاکیان نیز معلوم می شود که امیرالمومنین(علیه السلام) کاری مخالف حکم خدا نکرده و شاکیان به خطا رفته اند. گذشته از اینها این حدیث دلالت بر ولایت امیرالمومنین(علیه السلام) دارد. چنانچه در روایت طبری رسول خدا(صلی الله علیه و اله) به بریده فرمود: آیا نمی دانی که حق علی(علیه السلام) بیش از جاریه ای است که برداشته و انه ولیکم بعدی؟ و او پیشوا و سرپرست شما بعد ازمن است؟


 سفر دوم:


سفر حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) به یمن به سبب قضاوت بوده است. (مسند احمد ج1 ص 544) ولی شکایتی در این سفر ذکر نگردیده است. برای همین درباره جریانات این سفر بیش از این سخنی نمی گوییم.


 سفر سوم:


حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) برای جمع آوری صدقات به این سرزمین سفر کرد. بزرگانی از اهل سنت وقوع این سفر و شکایت از امیرالمومنین(علیه السلام) را نقل کرده اند. (ابن هشام،سیره النبویه،ج 4 ص 1021 _  تاریخ الطبری ج2 ص 401)


 شکایت در سفر سوم به روایت ابن اسحاق:


زمانی که حضرت علی(علیه السلام) از یمن به مکه برگشت تا رسول خدا(صلی الله علیه و اله) را ملاقات کند، ابورافع را به فرماندهی سپاهش برگزید. او نیز(از میان خمس غنائم که امیرالمؤمنین(علیه السلام) می خواست، رسول خدا(صلی الله علیه و اله) درباره آن تصمیم بگیرد،) هر یک از سپاهیان را لباسی از بز پوشاند. زمانی که کاروان به شهر مکه نزدیک شد، امیرالمؤمنین(علیه السلام) از مکه خارج شد تا همراه کاروان باشد. وقتی آنها را دید(به جانشین خود) فرمود: وای بر تو! اینها چیست؟ (جانشین حضرت) گفت: این لباسها را بر آنها پوشاندم تا مردم آنها را زینت یافته ببینند. حضرت امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: وای بر تو! قبل از اینکه نزد رسول خدا(صلی الله علیه و اله) برسیم لباسها را از تن آنها دربیاور. جانشین حضرت می گوید: لباسها را از تن مردم درآوردم. لذا لشکریان شکایتشان را از این اقدام امیرالمؤمنین(علیه السلام) آشکار کردند.


از روایت واقدی و ابن اثیر فهمیده می شود که سفر سوم در سال دهم هجری یا همان سال حجه الوداع انجام گرفته است. (الکامل فی التاریخ ج2 ص 301)


طبق روایات، شکایت عمرو ابن شاس یا ابی سعید خدری در مدینه بوده و شکایت ناس(مردم) یا جیش(لشکر) در مکه بوده است.


 پاسخ به استدلال به شکایت لشکریان یمن در سفر سوم:


اگر شکایت طبق نظر طبری و ابن اسحاق قبل از مراسم حج باشد، که قطعا ارتباطی با غدیر ندارد. زیرا واقعه غدیر از نظر زمانی متاخر است و علاوه بر این، پیامبر(صلی الله علیه و اله) بلافاصله پس از این شکایت خطبه خواندند و فرمودند: ایّها الناس! لا تشکو علیّا فوالله انه لاخشن فی ذات الله: ای مردم! از علی(علیه السلام) شکایت نکنید. به خدا سوگند! او در ذات خدا و در راه خدا بسیار استوار و سختگیر است. (مسند احمد ابن حنبل ج3 ص 86) و اگر مانند روایت ابن اثیر، بعد از اتمام حج باشد، باز هم ارتباطی با غدیر ندارد. زیرا آنچه از روایات به دست می آید این است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بلافاصله پس از شکایت و قبل از حرکت به سمت مدینه و توقف در غدیر، فرمودند:ای مردم! از علی(علیه السلام) شکایت نکنید...الی آخر.


اصل روایت: فشکاه الجیش الی رسول الله(صلی الله علیه و آله) فقام النبی(صلی الله علیه و اله) خطیبا فقال: ایها الناس!لا تشکو علیّا...   پس لشکر نزد رسول خدا(صلی الله علیه و اله) شکایت کردند و بلافاصله رسول خدا(صلی الله علیه و اله) سخنرانی نمودند و فرمودند: از علی(علیه السلام) شکایت نکنید... . (الکامل فی التاریخ ج2 ص 301- فرمایش حضرت: لا تشکو)


 ((خلاصه ادلّه ردّ ارتباط واقعه غدیر با شکایات لشکریان یمن))


 دلیل اول: ما در پاسخ به شبهه اول ثابت کردیم که واقعه غدیر برای بیان ولایت امیرالمومنین(علیه السلام) اتفاق اقتاده و ربطی به شکایت لشکر یا مردم و یا امر دیگری ندارد. چنانچه حداقل 35 نفر (مانند: فخر رازی در تفسیر کبیر ج 12 ص 49) آیه تبلیغ و حداقل 15نفر(مانند: ابن کثیر در البدایة و النّهایة ج 5 ص 232) آیه اکمال را درباره روز غدیر دانسته اند.


دلیل دوم: اگر سبب خطابه غدیر شکایت بوده، حتما باید رسول خدا(صلی الله علیه و اله) آن را بیان می فرمودند، در حالی که در این خطبه اثری از آن نیست.


دلیل سوم: حتی اگر بپذیریم که سبب خطابه غدیر خم، شکایت لشکریان یمن بوده، باز هم این حدیث دلالت بر ولایت و خلافت بلا فصل امیرالمومنین(علیه السلام) می کند. یعنی به هر حال، بر این مطلب دلالت می کند. چنانچه قاضی عبد الجبار در کتاب المغنی فی الامامه ج 20 ق 1 ص 154 بدان تصریح کرده است.


دلیل چهارم: برگزاری چنین مراسم بزرگی به سبب شکایت چند نفر، خلاف عقل است. جمعیتی بیش از صد هزار نفر را در گرمای سوزان، بیش از سه روز معطل کردن برای  تبرئه کردن امیرالمومنین(علیه السلام) از اتهامات عده ای معدود که یقینا شمار بسیاری از مردم از این شکایت مطلع نبودند، واقعا خلاف عقل و منطق است. چه رسد به اینکه این موضوع از شخص رسول خدا(صلی الله علیه و اله) که عقل کل عالم بشریت است اتفاق بیفتد!


 شبهه دهم:


بحث از غدیر عقیم است!!


برخی می گویند:بحث از غدیر در این زمان که نه حضرت علی(علیه السلام) موجود است و نه ابوبکر، نه تنها بی فایده و عقیم است، بلکه منجر به اختلاف بیشتر و برافروخته شدن کینه ها خواهد شد. لذا جا دارد که بحث از این حدیث را کنار گذاشته و به فکر تقریب مذاهب و وحدت آنها باشیم!


 پاسخ:


زنده نگه داشتن مکتب غدیر، وظیفه همه مسلمانان است. چون غدیر تنها یک واقعه تاریخی نیست که مربوط به برهه ای خاص از زمان باشد. بلکه غدیر جریانی است که در همه ادوار زندگی بشر جاری است و راه سعادت، راه هدایت و راه زندگی همه انسانها را به زیبا ترین شکل ممکن ترسیم می کند. به همین علت است که رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و اله) از همه مسلمانان حاضر در عرصه غدیر می خواهد که این پیام سرنوشت ساز را به غایبان و پدران به فرزندان خود تا روز رستاخیز برسانند: فلیبلّغ الحاضر الغایب و الوالد الولد الی یوم القیامه.


افرادی که این گونه نظرات را می دهند، احتمالا از تاثیرات بالای این احادیث بر روی ذهن هم کیشان غیر متعصّب و حق بین خویش هراس دارند. و الّا خود به خوبی می دانند که صحبت در اطراف این احادیث،(خصوصا حدیث غدیر و بحث و مناظره درباره آن،) باعث تقریب مذاهب و وحدت بیشتر می شود نه ترک تحقیق و تدبیر در آنها. چه اینکه ما شاهد بوده ایم که در مناظره ها،  مباحثه ها و مکاتبه ها بسیاری از توهّمات درباره عقاید دو گروه برطرف می شود. مانند بحثی که اخیرا در یکی از شهر های ایران برگزار شد که در آن گفتمان، اهل سنت فهمیدند که شیعه معتقد به تحریف قرآن نیست. این یکی از نتیجه های این گفتگو بود. اما واقعا می خواهیم بدانیم: آیا ما همینطور از دور به دشمنی خود ادامه دهیم و غرب هم برای تسلط بیشتر بر سرزمین های اسلامی بین گروه های اسلامی تفرقه بیشتری بیندازد بهتر است یا با بحث و گفتگو و تبادل نظر به هم نزدیک شویم و برای مقابله با یهود اسرائیلی، دشمن درجه یک اسلام بسیج شویم؟ الان ایران، تنها کشور بزرگ و مقتدر اسلامی است که از فلسطین مسلمان، که زیر موشک های اسرائیلی بمباران می شود، دفاع می کند. کشور هایی مانند عربستان سعودی ،همچنان مشغول عیش و نوش خود هستند. انگار نه انگار که فلسطین هم کیش و حتی هم مذهب آنهاست. اما آنان مانند کبکی که سر در برف فرو برده است و شکارچی را نمی بیند، چشم بر جنایات کشور های غربی بسته اند. غافل از اینکه غرب و اسرائیل، چشم طمع به تمامی کشور های اسلامی دارند و به زودی به سراغ آنها هم می آیند. آنوقت، کسانی که این رفتار ها و بی تفاوتی ها از اعتقادشان نشأت می گیرد، حرف از وحدت و همبستگی می زنند!


گروهی از وهابیت سر شیعه را میبرد، عملیات تروریستی انجام می دهد، شیعیان پاراچنار پاکستان را قتل عام  می کند و هر جا دستش می رسد در ایران و مناطق دیگر مرتکب جنایت می شود، آنوقت به ما بگویند: بیا و دیگر از غدیر صحبت نکن، زیرا اتحاد مسلمین را خدشه دار می کند؟!!!


آیا آن رسول گرامی(صلی الله علیه و اله) این حدیث را برای بالای صد هزار نفر در آن روز گرم فرمودند که در گوشه ای خاک بخورد؟ مگر پیامبر خدا(صلی الله علیه و اله) نفرمودند: مطالب غدیر را تا قیامت به یکدیگر برسانید؟ پس چرا اهل سنت نه تنها طبق امر حضرت، واقعه غدیر را نشر نمی دهند، بلکه از انتشار آن هم جلوگیری می کنند و یکدیگر را به منع از نقل این حدیث شریف امر می کنند و دیگر اینکه الان، امیرالمومنین(علیه السلام) و ابوبکر موجود نیستند و باید طبق امر حضرت، این حدیث در این زمان هم به گوش مردم برسد. اگر اینطور است که مستشکل می گوید، ایشان معاذ الله اولین تفرقه انداز بین اهل اسلام با خطابه غدیر و امر به نشر این حدیث بودند. آیا می شود گفت ایشان نمی دانستند این مطالب در اسلام تفرقه می اندازد؟ آنوقت عده ای مدّعی، آن را فهمیدند؟ حاشا و کلا!


مهمتر از همه، آیا برای ما نباید اهمیت داشته باشد که بدانیم، خدا و پیامبرش(صلی الله علیه و اله) به عقایدمان معتقد هستند  یا صرفا عقایدی شیطانی است؟ این عقاید، ما را بهشتی می کند یا جهنمی؟ آیا نباید تحقیق کنیم و بدانیم و بفهمیم که ما جزو فرقه ناجیه از 73 فرقه اسلام هستیم یا خیر؟ یا همه ما مانند بعضی از جاهلان وهابیت باید به جان هم بیفتیم؟ اینها سوالاتی است که هیچ وقت پاسخ مستدلّ و معقولی درباره آن نشنیده ایم... .


البته گروهی  از وهابیت هم هستند که با این عملیات های انتحاری و کشت و کشتار ها مخالفند و نباید به قول معروف همه را با هم یک کاسه کرد. امیدوارم وهابیت مانند این گروه که از خودشانند، از افکار جامد و خشک خویش دست بردارند و به فکر اتحاد جامعه اسلامی و بحث و تبادل نظر بیفتند ان شاء الله.

http://traway.ir/article.asp?id=1722&cat=83




ناصرالعمر؛ از صدور فتواي ذبح شيعيان تا جهاد نكاح با محارم +فیلم و تصاویر


ناصر عمر در جسارتي آشكار، شيعيان را متهم مي‌كند كه...
گروه گزارش ویژه مشرق- در ادامه‌ی بررسي شخصيت‌ها وعلماي وهابي و تكفيري كه در راستاي آتش‌افروزي ميان مسلمانان و در راستاي نقشه‌هاي شوم دشمنان گام بر مي‌دارند، اين بار به سراغ بررسي نظرات و ديدگاه‌هاي يكي از دشمنان سرسخت شيعيان و از مخالفان تندروي حزب الله و ايران به نام شيخ «ناصر العمر» مي‌رويم.

بيوگرافي شیخ ناصر بن سلیمان العمر
شيخ "ناصر بن سليمان العمر"، دبيركل بنياد مسلمانان عربستان سعودي و از چهره‌هاي سرشناس تندرو و افراطي وهابي است.
ناصر بن سليمان بن محمد العمر (متولد 1373ه/ 1952) در روستاي مريدسية وابسته به شهر بريده در منطقه القصيم به دنيا آمد. دوران دبيرستان خود را در سال 1390 هجري قمري در مركز علمي رياض به پايان رساند سپس در سال 1394 ه تحصيلات دانشگاهي خود را در دانشكده شريعت به پايان برد و سپس به عنوان مربي در دانشكده اصول دين – بخش علوم قرآني- در دانشگاه اسلامي امام محمد بن سعود انتخاب گرديد.

 
در سال 1979 فوق ليسانس خود را از دانشكده اصول دين – بخش علوم قرآني- و در سال 1984 دكتراي خود را از همين دانشكده اخذ نمود. در سال 1404 ه به عنوان استاديار و در سال 1410 به دانشياري ارتقا يافت و در سال 1414 به درجه استاد تمامي نائل گرديد. تاكنون تاليفات متعددي داشته است كه مهم‌ترين آنها عبارتند از: «اعتدال در اسلام»، «عهد و پيمان در قرآن كريم»، «سعادت بين توهم و حقيقت»، «نگاهي راهبردي به مسأله فلسطين» همچنين سخنراني‌هاي زيادي از وي در اينترنت وجود دارد. وي هم اكنون در سمت ناظر كلي پايگاه اينترنتي مسلم نت فعاليت مي كند.

به لحاظ سياسي شيخ ناصر العمر به جريان الصحوه نزديك است؛ جريان الصحوة جرياني است كه تلاش مي‌كند ميان وهابيت و اخوان المسلمين پيوند برقرار سازد. مسئولان قطری از وي به شدت حمایت می‌کنند.

جریان دینی در عربستان سعودی به سه دسته تقسیم می شود: نخست علمای درباری، دوم علمای الصحوة مانند محمد العریفی، سلمان العوده، سفر الحوالی و ناصر العمر که دارای پایگاه مردمی هستند اما تمایلی به درافتادن با رژیم ندارند و حتي بعضاً مخالفت خود با هرگونه تظاهرات در عربستان را اعلام مي‌دارند و دسته سوم شیوخ انقلابی شامل سلیمان العلوان، عبدالعزیز الطریفی، خالد الراشد و ناصر الفهد هستند.


نكته ديگر آنكه ناصر عمر در جايي تدريس و تحصيل كرده است كه مهد تكفير و افراط‌گري در عربستان است. دانشجويان و اساتيد دانشکده‌هاي شريعت در عربستان سعودي بويژه دانشگاه "محمد بن سعود" (مخصوصاً دفتر وعظ و ارشاد اين دانشگاه) که ناصر عمر در آنجا تحصيل و تدريس كرده، همه مسلمانان به جز مؤمنان به مذهب وهابي تكفيري را کافر مي‌پندارند و مراکز خطرناكي هستند که در خون‌ريزي کشتار بي‌گناهان در عراق و پاکستان و اخيراً نيز سوريه دست داشته‌اند.

پايگاه مسلم نت و توهين به مقدسات شيعيان
ناصر بن سليمان العمر دارای سایتی به نام المسلم نت (http://almoslim.net/)  می باشد که در آن به تمامی مقدسات شیعه اهانت کرده و با عباراتی بسیار سخیف سعی در تشویش اذهان و تخریب وجهه شیعیان در میان دیگر مذاهب اسلامی دارد.

وی که به تندروی مشهور است ادعا كرده است: دو موضوع مهم و خطرناك در جهان اسلام وجود دارد كه مسلمانان بايد با تأمل بيشتري به آنها بنگرند، يكي افكار ليبرالي و لائيك مي‌باشد و دومي كه بسيار خطرناكتر است، نفوذ ايراني‌ها در بين مسلمانان جهان اسلام مي‌باشد كه بايد با اين دو مبارزه شديد و فقيهانه‌اي صورت گيرد! وي در ادامه تاكيد كرده است كه ايران كشوري مجوسي است نه شيعه!!!
 

دشمني شديد با انقلاب اسلامي/ انقلاب ايران، اسلامي نبود چون امام خميني (ره) از فرانسه وارد ايران شد!!!
شيخ ناصر با حمله به انقلاب اسلامي ايران و بنيانگذار آن، ايرانيان را متهم مي‌كند كه تشيع را بهانه‌اي براي فريب دادن مسلمانان قرار داده‌اند، همانگونه كه شيعيان، عشق به اهل‌بيت عليهم السلام را بهانه‌اي براي نشر افكارشان مورد استفاده قرار مي‌دهند! وي در سخناني عجیب مي‌گويد انقلاب ايران، اسلامي نبود چرا كه امام خميني (ره) با هواپيما از فرانسه به عنوان يك كشور كافر وارد ايران شد و ايران در واقع مزدور غرب و آمريكا است!!!

عاشورا روز جشن و سرور است
ناصر عمر در جسارتي آشكار به شيعيان، آنها را متهم مي‌كند كه عاشورا را تبديل به روز عزا و ماتم كرده‌اند، اما در واقع عاشورا روز پيروزي و شادماني است!!! این شیخ افراطی وهابی معتقد است فهماندن این موضوع (مسلمان نبودن ایرانی‌ها) به تمام امت اسلامی، وظیفه علما و طلاب علوم دینی می باشد و تمام افراد امت اسلامی چه زنها و چه مردها این وظیفه را بر دوش دارند و باید برای وضوح این امر برای سایر ملت‌های مسلمان تلاش کنند!

فراتر از جهاد نكاح‌؛ جهاد نكاح با محارم
ناصر عمر در شبکه ماهواره ای وصال که نزدیک به گروه های تکفیری تندرو در سوریه است، از انتقادات وارده به فتوای "جهاد نکاح" گله کرد و گفت: برخی افراد انتقادات شدیدی را به فتواهایی دارند که به برادران مجاهد اجازه جهاد نکاح می‌دهد، اما جالب است که کسی کشتار صورت گرفته توسط سوریه را به یاد نمی‌آورد و از آن گله ای نمی‌کند.

 وی همچنين ایران و سوریه را به جنایات اخیر در سوریه متهم کرد و گفت که این دو کشور در تلاش برای تشکیل و پر رنگ کردن هلال شیعی هستند و تمایلی ندارند که سنی ها در منطقه نقشی را ایفا کنند.  ناصر العمر در ادامه اظهار داشت که مجاهدین در سوریه می توانند در غیاب زنان مجاهد نامحرم با محارم خود ازدواج کنند.

 او اعلام کرد اگر دسترسی به نامحرم آسان نباشد، مجاهدین می توانند با محارم و خواهران خود "عقد نکاح" داشته باشند. پیش از این او از اسارت زنان شیعی و توزیع آنها بین مجاهدین سخن گفته بود.
 

الاهرام به نقل از ناصر عمر: مبارزين مي‌توانند با خواهران خود جهاد نكاح داشته باشند


فتواي ناصر عمر در جهاد نكاح با محارم كه در سايت‌هاي وابسته به گروه‌هاي جهادي منتشر گرديد

گفتني است پس از صدور اين فتوا جهاد با محارم به شکل وسیعي از سوی جبهه النصره در حال اجراست. بر اساس برخي گزارش‌ها، در تعدادی از مناطق تحت تسلط تروریست‌ها، این افراد مرتکب جنایات و رسوایی‌هایی بسیاری با خواهران و مادران خود شده‌اند به نحوی که هیچ کس آن را باور نمی‌کند؛ دلیل آنها این است که بیشتر زنان جهاد نکاح از این مناطق فرار کرده اند و با شدت گرفتن جنگ و افزایش قتل و کشتار دیگر زنی به این مناطق نمی آید.

متن فتوای شرم آور ناصر العمر در برخورد با شیعیان
شیخ ناصر العمر در پاسخ به یک استفتا مبنی بر راهکارهای مقابله با شیعیان، مطالبی دهشتناک بیان نمود که حکایت از اوج توحش مکتب تکفیری وهابیت و اوج دشمني و خصومت و كينه وي نسبت به تشيع دارد.

 در اين استفتاء آمده است: «همانطور که می دانید خطر رافضی‌ها از خطر یهودی ها و نصرانی‌ها برای اسلام بیشتر است و ما چگونه می توانیم برای نجات اسلام، خطر رافضی‌ها را کنترل نماییم؟» شيخ عمر در پاسخ مي‌نويسد:

درابتدا باید بدانیم که شیعیان جز با یک حکومت اسلامی جهادی ریشه کن نمی‌شوند، شیعیان بعد از برپایی حکومت اسلامی دو راه دارند: یا اینکه اسلام را بپذیرند! یا اینکه سر بریده شوند، اگر اصرار کردند بر مذهب خود باقی بمانند با آنها باید این چنین برخورد کنید:

اول: همه‌ی شیعیان را چون سر بریدن گوسفند، سر ببرید تا خون سر تا پای آنها را فرا بگیرد، و چه منظره ی بدیعی است زمانیکه تو می بینی اجساد شیعیان در دریایی از خون شناورند و صدای امواج خون رافضی گوشهایت را نوازش میدهد و جنازه هایشان، چشم هایت را به وجد می آورد.

دوم:
زنان آنها را به اسارت ببرید و در میان رزمندگان به صورت عادلانه تقسیم کنید .

سوم: کودکان شیعه را به فراگیری تعلیمات اسلامی صحیح وا دارید و توحید و عقیده را به آنها آموزش دهید، و به آنها آموزش های نظامی دهید تا در فتوحات اسلامی از آنها استفاده شود.

چهارم: معابد و ضریح های شرک آلود شیعه را نابود و ویران کنید.

پنجم: خانه های آنها را تفتیش کنید وکتاب های شرک آلود آنها را از بین ببرید.

ششم: روز عاشورا را جشن بگیرید و شیعیان را مجبور کنید درآن شرکت کنند.

هفتم: آنها را مجبور کنید کودکان خود را با اسمائی مانند معاویه، یزید و عائشه و حفصه و... نامگذاری کنند

هشتم: باید به امامانی که ادعا می‌کنند رهبرشان هستند مانند خمینی و سیستانی و … توهین نموده و از آنها بیزاری جویند.


شیعیان از انفولانزای خوکی خطرناکترند !
پایگاه الکترونیکی "مسلم" که ریاست آن را "ناصر عمر" از شیوخ وهابی و تکفیری عربستان سعودی برعهده دارد، همواره مقالات تندي عليه شيعيان منتشر مي‌كند كه از جمله اين مقالات مي‌توان به مقاله‌ای توهین آمیز تحت عنوان "إبن جبرین و رافضه و آنفولانزای خوکی!" منتشر شده در اين پايگاه اشاره نمود.

 نويسنده اين مقاله پیروان مذهب تشیع را به دلیل شکایت از "إبن جبرین"، از ویروس آنفولانزای خوکی خطرناک‌تر مي‌داند. "إبن جبرین" از چهره های سرشناس وهابیت در عربستان سعودی چند سال پیش با صدور فتوایی جنجال برانگیز، به قتل رساندن شیعیان را به دلیل کافر بودن، جایز دانسته بود، از همین رو وی زماني كه براي درمان به آلمان سفر کرده بود، از سوی تعدادی از شیعیان عراقی مقیم آلمان مورد شکایت و اعتراض قرار گرفت.

در واکنش به این شکایت از "إبن جبرین"، نويسنده مقاله، پیروان مذهب تشیع را رافضی و کافر خوانده و آنان را از ویروس آنفولانزای خوکی خطرناک‌تر معرفی کرد. وی شیعیان را "اربابان ترور"خواند و آنان را به "نسل کشی پیروان واقعی اسلام" متهم نمود. نويسنده اين در ادامه مقاله توهین آمیز خود شیعیان را افرادی نادان خوانده و گفت: رافضی ها اهل کذب و دروغ و خیانت و فسق و فجور هستند.

 آنان مانند منافقین‌اند. وی در ادامه بدون اشاره به ظلم و ستم و سرکوب شیعیان توسط خاندان آل سعود و رفتار نیروهای امنیتی عربستان سعودی و اعضای هیئت امر به معروف و نهی از منکر سعودی گفت: ما چندي پیش در شهر مدینه منوره شاهد آشوبگری های آنان در نزدیکی قبر پیامبر(ص) و در نزدیکی بقیع بودیم. آنان همیشه به دنبال آشوب و خرابکاری هستند.

تبريك انهدام حرمين عسكريين (عليهما السلام)
شيخ ناصر العمر از جمله مفتي‌هايي بود که پس از انهدام حرم امامين عسکريين(ع) در سامرا، اين جنايت را به ديگر مفتيان سعودي و اهل سنت تبريک گفت.

 پس از انفجار حرمين شريفين امام هادي و امام حسن عسکري (ع)، دفتر وعظ و ارشاد وابسته به دانشکده امام بن سعود وهابي نيز كه به شيخ عمر نزديك است، به ترويج فتواهاي ابن حبرين، ناصر العمر، سفر الحوالي، بارک و الحربي و علماي ديگر وهابي براي نابودي ساير ضريح‌ها و مرقدهاي مقدس شيعيان پرداخت. همچنين گفته مي‌شود عوامل اين دفتر تاکنون در ده‌‌ها عمليات وهابيون تکفيري در شهرهاي عراق که به نابودي و انفجار مرقدهاي اوليا و فرزندان رسول اکرم(ص) منجر شده، دست داشته‌اند.

منابع آگاه نزديک به دانشگاه «محمد بن سعود» كه ناصر عمر نيز در همانجا درس خوانده و استاد مي‌باشد، مي‌گويند، شماري از طلاب در طول چند سال گذشته از کلاس‌هاي درس غيبت کرده و اقدام به پيوستن به مجموعه‌هاي تروريستي در عراق کرده‌اند. به گونه‌اي که نام تعدادي از آنها در ليست کشته‌هاي درگيري‌هاي عراق به چشم مي‌خورد.


نبايد به شيعيان اجازه داد تا در مساجد نماز بخوانند، بايد با آنان برخورد شديد داشت!

فتوای شیخ ناصر عمر در وجوب دشمنی با حزب الله
العمر در فتوايي اعلام كرده است كه دشمنی با حزب الله بر همگان واجب است، زیرا آنها دشمنان همیشگی اهل سنت بوده اند. وی همچنین از عملیات مستمر تروریست ها و افراد مسلح علیه آنچه آن را ماشین کفر و ظلم نظام های سوریه و ایران خواند، ستایش کرده است.

ناصر عمر خصومت و كينه شديدي نسبت به ايران و حزب الله دارد

رد هرگونه سازش با شيعيان
شيخ ناصر العمر، از سلفي هاي تندرو مشهور با تاكيد بر سازش ناپذيري تشيع و تسنن، بشدت سازش و مصالحه شيعه و سني را مورد حمله قرار مي‌دهد.

وي در اين رابطه اظهار داشته است كه «اختلافات ما با روافض (شيعيان) فقط به مباحث فرقه اي محدود نمي‌شود. اختلاف ما در موردمسائل بنيادين و اساسي ديني است، نه بخشهايي از دين. در واقع هيچ نقطه مشتركي بين ما و شيعيان وجود ندارد.» العمر همچنين در همايش گفتگوي مذاهب كه در ژوئن 2003 دررياض برگزار شد از شركت كنندگان خواست روافض (شيعيان) را به اسلام واقعي و پيروي از شيوه اهل سنت دعوت كنند.

مخالفت با قيام حوثي‌ها/ ايران مسئول اصلي درگيري‌ها در يمن!
العمر از جمله علماي وهابي بود كه به مخالفت با قيام حوثي‌ها عليه دولت يمن در سال 2009-2010 برخاست و به همراه برخي علمای وهابی در بیانیه‏ای فتنه انگیز با حمله به شیعیان یمن، از درگیری مبارزان الحوثی با دولت یمن انتقاد کرد. در این بیانیه ایران به عنوان مسئول این درگیری‏ها معرفی گرديد.

اين در حالي بود كه عربستان براي فروخواباندن قيام حوثي‌ها در يمن مداخله نموده و از دولت يمن پشتيباني به عمل آورد و اين علماي وهابي نه به ايران بلكه بايد به آتش‌افروزي‌هاي سعودي‌ها اعتراض مي‌كردند. در این بیانیه همچنین از مسلمانان خواسته شده بود كه جلوی انتشار مذهب رافضی گرفته شده و تدابیر امنیتی، رسانه‏ای و تبلیغی مورد نظر جهت این کار پیش‏بینی شود.

ناصر العمر: مساجد و حسينيه‌هاي شيعيان را تخريب كنيد
ناصر العمر از چهره‌هايي است كه در عمده همايش‌هاي ضد ايراني و ضد شيعي در عربستان شركت كرده و از برگزار كنندگان و حاميان چنين همايش‌هايي است.

در همايشي ضد شيعي كه چندي پيش در رياض با عنوان «مملکت ما ... وحدت ما» با حضور اميران برخي از مناطق عربستان، چهره هاي سياسي و مفتيان سلفي از جمله صالح الفوزان، عبدالله بن جبرين و برخي از چهره هاي مشهور ضد شيعي ديگر برگزار شد، ناصر عمر نيز حضور داشت و به سخنراني عليه شيعيان پرداخت. اين علماي تندروي وهابي در اين همايش به چند جمع‌بندي رسيدند:

اول: نبايد به شيعيان اجازه داد تا سمت هاي مهمي را در کشور به دست گيرند

دوم: بايد قربة الي الله! با فرزندان شيعه در دانشگاهها سختگيري کرد .

سوم: در صورت لزوم حتي کشتار شيعيان واجب است!

چهارم: لزوم دوري از شيعيان و شيعيان خطر اصلي براي عربستان.

پنجم: هيئت حاکمه کشور عربستان، شيعيان مقيم مناطقي چون القطيف، مدينه منوره و نجران را به اسلام (انديشه سلفي) دعوت کنند و در صورتي که نپذيرفتند آنان را براي پذيرش انديشه سلفي مجبور نمايند!

ششم: نبايد به شيعيان اجازه داد تا در مساجد نماز بخوانند، بايد با آنان برخورد شديد داشت!

ناصر العمر در اين همايش به طور مشخص خواستار برخورد با شيعيان عراق، ممانعت از حج شيعيان، تخريب مساجد و حسينيه هاي شيعيان و هم چنين جلوگيري از انتشار كتاب‌، روزنامه و يا مجلاتي که شيعيان در نگارش آن نقش دارند، تعطيلي دادگاه شيعيان در منطقه القطيف و جلوگيري از مشغول شدن شيعيان در مشاغلي چون مشاغل امنيتي، بهداشت و درمان شد. وي در پايان اظهار داشت: نبايد اجازه داد، شيعيان در هيچ مقطعي به تدريس مشغول باشند.
 

فتواي وجوب انهدام حرم امام حسين (ع)، حضرت ابالفضل (ع) و حضرت زينب (س)
ناصر العمر به همراه برخي مفتيان مهم ديگر وهابي با صدور فتاوايي خواستار انهدام مراقد مطهره امامان شيعه(ع) شده بودند. اين فتاوا که در پي استفتاي جمعي از دانشجويان دانشگاه وهابي "محمد بن سعود" صادر شد پس از حمله به بارگاه عسکريين(ع) در سامرا، در سطح گسترده‌اي توزيع و در آن از هر اقدامي براي محو آنچه آثار شرک بويژه در کشور عراق و شهر کربلا خوانده شده، استقبال شده بود. در بخشي از اين فتاوا که از حرم امامان شيعه(ع) به عنوان بت‌هايي ياد کرده که بايد با خاک يکسان شود، آمده است: حسين از شرک شيعيان به دور است اما حرم او بايد به عنوان اصلي‌ترين نماد شرک در عراق ويران شود. در همين راستا نيروهاي امنيتي عراق نقشه‌هاي تروريستي براي تعدي به ضريح امام حسين (ع) و حضرت عباس بن علي (ع)، ضريح امام علي (ع) کشف كردند. گفته مي‌شود حمله به مقبره حضرت زينب (س) نيز در دستور كار تروريست‌ها بوده است.

رانندگي حق زن نيست؛ هر كس جز اين بگويد منافق و بي‌دين است
ناصر عمر در ویدیویی که در اینترنت نيز منتشر شد، همه کسانی را که خواستار صدور مجوز برای رانندگی زنان هستند و آن را ترویج و تشویق می کنند، به بی دینی و نفاق متهم كرد. شیخ ناصر العمر در اين ويدئو همه کسانی که صدور مجوز برای رانندگی زنان را ترویج و تشویق می کنند، به جریان های سکولار منسوب می کند و آنان را منافق می نامد.
 
 

این در حالی است که دکتر یوسف القرضاوی، دکتر سلمان العوده، دکترمحسن العواجی، دکتر عائض القرنی و محمد القحطانی  ودکتر محمد آل زلفه (که همگی از مبلّغان و شیوخ مشهور وهابی هستند) برای زنان حق رانندگی قائل هستند و این کار را حق زنان می دانند، اما ناصر العمر معتقد است هر کس خواستار صدور مجوز رانندگی برای زنان سعودی باشد وابسته به جریان های بی دین و لیبرالیسم و منافق است.

ناصر عمر ليبرال‌ها را منافق مي‌داند و رانندگي را براي زنان حق نمي‌داند

شيخي كه حزب الله را حزب اللات ناميد
پس از پيروزي حزب الله در جنگ 33 روزه عليه رژيم صهيونيستي در سال 2006 هرچند كه اين پيروزي حتي بسياري از مخالفان حزب الله بويژه از ميان سلفي‌ها را به تحسين و يا دست كم سكوت واداشت اما العمر همچنان بر طبل مخالفت با حزب الله كوبيد.

 وي كه حزب الله را «حزب اللات/ حزب الشيطان» ناميد، گفت: «حزب الله به نمايندگي از اهل سنت در فلسطين مقاومت نمي‌كند، بلكه حزب الله ابزاري است در دست سپاه پاسداران ايران». وي در شبكه الجزيره تصريح كرد: «اسرائيل، آمريكا و ايران دشمنان امت اسلامي هستند»
 

 

 


براي پيروزي حزب الله دعا نكنيد
در جنگ 33 روزه حزب الله عليه دشمن صهيونيستي، ناصر العمر فتوا داد كه «دعا براي پيروزي حزب الله يا ارائه هرگونه كمك به اين حزب در جنگ با اسرائيل حرام است».



تظاهرات‌ در عربستان سعودي حرام است
پس از آغاز بيداري اسلامي در جهان عرب و سرنگوني چندين حاكم خودكامه، شعله‌هاي تظاهرات و اعتراض به عربستان سعودي نيز كشيده شد و مي‌رفت كه پايه‌هاي اين حكومت استبدادي را دچار فروپاشي نمايد. اما در اين ميان برخي علماي درباري با دادن فتوا هرگونه تظاهرات در عربستان سعودي را حرام دانستند.

 در اين ميان ناصر العمر چهره‌ي برجسته اي بود كه فتوا داد «تظاهرات‌ها در عربستان سعودي به دليل مفاسدي كه به همراه دارد حرام است، بويژه آنكه سكولارها و روافض (شيعيان) از آن سوء استفاده مي‌كنند... عربستان بر كلمه توحيد اجتماع كرده است و سكولارها و روافض مي‌خواهند اين اجماع را بر هم زنند».


حرمت تظاهرات‌ها در عربستان سعودي

به ماه عسل نرويد
ناصر عمر زن و مردي را كه تازه ازدواج كرده‌اند، از رفتن به ماه عسل براي تفريح و گردش بر حذر مي‌دارد چرا كه معتقد است زن و مرد در اين سفر گناهاني را متركب مي‌شوند كه زيان‌آور و خطرناك است و اين يك بدعت عجيب محسوب مي‌شود.

با ايران رابطه برقرار نكنيد
شيخ ناصر عمر عادي‌سازي روابط برخي كشورهاي عربي با حكومت مجوسي ايران كه اهل سنت را مي‌كشد، رد كرد. وي در كلاس درس خود كه در مسجد خالد بن الوليد در رياض برگزار مي‌شود نسبت به خطر ايران بر اسلام و مسلمانان هشدار داد و گفت ايران تلاش مي‌كند به كشورهاي عربي و اسلامي نزديك شده و براي تحقق اهداف استعماري خود مذهب تشيع را گسترش دهد. وي اشاره نمود: ايجاد روابط با ايران به بهانه‌هاي سياسي مسأله باطلي است.  

تظاهرات‌كنندگان بحريني خائن هستند
شيخ عمر انقلاب بحرين را يك «حركتي رافضي» مي‌داند. وي تظاهرات‌كنندگان را خائناني و مزدوراني مي‌داند كه مي‌خواهند بحرين را به ايران واگذار كنند. وي از موضع تركيه در قبال حوادث بحرين تشكر مي‌كند چرا كه معتقد است تركيه يك كشور اهل سنت است و در نتيجه پيشنهاد مي‌كند كه ما بايد روابط خود با كشورهاي سني را افزايش دهيم. وي همچنين حزب الله را مورد انتقاد شديد قرار مي‌دهد. ناصر عمر تلاش مي‌كند تا انقلاب بحرين را انقلابي فرقه‌گرايانه و محدود به شيعيان معرفي نمايد.


سخنان تند ناصر عمر علیه انقلابیون بحرینی


منابع

http://vahabiat.porsemani.ir/content/%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1-%D8%A8%D9%86-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-0
http://www.mohakeme.com/index.php.
http://www.shia-news.com
http://bootorab.org/?p=3663
http://www.yjc.ir/fa/news/4488352/%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B4%DB%8C%D9%88%D8%AE-%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA
http://syrianarmyfree.com/vb/showthread.php?t=48607
http://ar.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%A7%D8%B5%D8%B1_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%85%D8%B1
http://www.alhejazi.net/qadaya/0312202.htm
http://www.aawsat.com/details.asp?section=39&article=734662&issueno=12635#.UkO0M9I_vHw
https://www.paldf.net/forum/showthread.php?t=542590&page=3
http://www.alsharq.net.sa/2012/03/25/183084
http://travel.maktoob.com/vb/travel22979/
www.youtube.com

اظهارات دردناک "سهام"،نجات يافته و شاهد عيني شب کشتار دسته جمعي خانواده شيعه اش


اظهارات دردناک "سهام"،نجات يافته و شاهد عيني شب کشتار دسته جمعي خانواده شيعه اش


سهام اينگونه آغاز مي کند: با شعار الله اکبر، زنان و کودکان را سر بريدند و شکم زن حامله را دريدند. سپس با صدايي لرزان و قطراتي که از چشمش جاري است مي افزايد: در حال آماده کردن غدا بودم که صداهاي بسيار نزديک گلوله و تکبير به گوشمان رسيد، احساس خطر کرديم به همراه 5 نوه ام در کمد لباس پنهان شديم.

 
به گزارش «شيعه نيوز»، سهام زن عراقي است که به همراه به تن از نوه هايش از حمله عناصر القاعده به منزل او و همسايگانش واقع در 25 کيلومتري بين لطيفيه و اسکندريه در شمال استان بابل که اکثريت شيعه نشين دارد، نجات يافته است.
 
سهام اينگونه آغاز مي کند: با شعار الله اکبر، زنان و کودکان را سر بريدند و شکم زن حامله را دريدند. سپس با صدايي لرزان و قطراتي که از چشمش جاري است مي افزايد: در حال آماده کردن غدا بودم که صداهاي بسيار نزديک گلوله و تکبير به گوشمان رسيد، احساس خطر کرديم به همراه 5 نوه ام در کمد لباس پنهان شديم. 
 
سهام که کارمند شرکت نفت است ادامه ميدهد: تروريست ها، شکم همسر پسرم که حامله بود را دريدند و زنان و کودکان را سر بريدند. يک مقام در وزارت کشور عراق اعلام کرده: تعدادي از تروريست ها در تاريخ 4 سپتامبر يعني 8 روز پيش و در روز چهارشنبه به دو منزل در منطقه شيعه نشين لطيفيه حمله کردند و 22 نفر از افراد اين خانواده را کشتند و سپس خانه را با بمب منفجر کردند.
 
"سوزان سعد" يکي از اعضاي پارلمان عراق در ديدار و دلجويي از اين خانواده در اظهاراتي گفت: با شنيدن اين حادثه عرق شرم بر پيشاني بشريت مي نشيند و افزود: مقرر شده خانه اي براي افراد اين خانواده در منطقه اي امن فراهم شود.

آیا سلفیه نماینده سه قرن اول اسلام است؟

سلفی گری چیست؟ آیا "ابن تیمیه" واقعا نماینده جریان سلفیه است؟ و "ابن عبدالوهاب" واقعا ادامه دهنده راه "ابن تیمیه" و "احمد بن حنبل" هستند؟ برای پاسخ به این سوالات با گزارش "مشرق" همراه باشید.
گروه بین‌الملل مشرق - این مقاله از مبانی مکتب سلفیه و وهابیت سخن می گوید که در عصرجدید میان اعراب و مسلمانان به مکتب "تکفیری" شهرت یافته و «سید قطب» به عنوان رهبر و بنیانگذار این تفکر اخوانی تکفیری به شمار می آید و این تفکر در حال حاضر در تلاش برای اشاعه وهابیت و سلفی گری در سوریه است تا این کشور نیز به مجموعه کشورهای عربی ملحق شود که به آیین وهابیت و سلفیت درآمده اند و در برابر دلارهای قطری و سعودی و وعده‌هاي وهابي‌ - اخواني سرفرود آورده اند.

ما در این مقاله می خواهیم که از سلفی گری پرده برداریم، اینکه سلفی گری چیست؟ آیا "ابن تیمیه" واقعا نماینده جریان سلفیه است؟ و "ابن عبدالوهاب" واقعا ادامه دهنده راه "ابن تیمیه" و "احمد بن حنبل" هستند؟

مقوله سلفی گری موضوع مورد بحث بسیاری از پژوهشگران بوده و هست و به سادگی می توان گفت، ریشه نشو و نمای سلفی گری به دوره پیامبر (ص) و اصحابش باز می گردد. پیامبر (ص) و صحابه اش همواره بر این نکته تاکید داشتند که جامعه اسلامی باید پیاده کننده دقیق آموزه های اسلام باشد و از آموزه های جاهلیت ببُرد تا به این ترتیب امکان تشکیل یک جامعه صادق، دلسوز و مهربان فراهم شود و دین از دروازه مکارم اخلاق به مردم القا و آموزش داده شود.

همان گونه که در میان سلفی ها و مکتب سلفی گری حدیثی به نقل از پیامبر(ص) وجود دارد که اظهار می کند: «بهترين مردم، مردم قرن من هستند، سپس كساني كه پس از ايشان مي‏ آيند و سپس ديگراني كه درپي آنان مي ‏آیند». در اینجا پیامبر (ص) سه نسل را در سه قرن مشخص می کند و ممکن است، این سه نسل در ظرف کمتر از سه قرن زیست کنند.


با توجه به آنچه گذشت، سوالی که در اینجا پیش می آید، این است: آیا تمام افرادی که در سه قرن اول اسلام زندگی می کردند، افراد خوب، مسلمان و مومنی بودند؟ اگر این گونه بودند، پس چگونه است که ما امروزه بسیاری از قبایل مسلمان را بد می خوانیم، درحالی که این قبایل در سه قرنی ظهور یافتند که پیامبر آنها را بهترین مردم شمرده بودند؟!  و این موضوعی است که دکتر "البوطی" را بر آن داشت تا کتابی درباره سلفی گری به نام "سلفی گری مرحله مبارکی در تاریخ بوده و نه آیینی مذهبی" به رشته تحریر در آورد و این سخن درستی است.

به هرحال، تنها کسی که می تواند به سوال ما پاسخ دهد، "ابن عبد البر" است، او می گوید: خیریه (بهترین مردم) بر تمام مسلمانان سه قرن اول اسلام منطبق است، اما ممکن است، این امر تک تک مسلمانان را در برنگیرد، بنابراین بهترین مردم نه تنها ممکن است، بر برخی از مسلمانان آن دوره منطبق نباشد، بلکه ممکن است، مسلمانانی که پس از مسلمانان این سه قرن پای به عرصه حیات گذاشتند، بهتر از آنها نیز باشند.

از حدیث پیامبر اینگونه فهمیده می شود که منظور از بهترین افراد، مردم هم قرن ایشان یعنی صحابه هستند که از آن حضرت تبعیت داشتند و سپس مردمانی که در پی ایشان می آیند و آنها نیز تابعین هستند و کسانی که در پی آنان می آیند که تابعین تابعین می باشند.  

اما در مورد کلمه "مردم" که نسل اول، دوم و سوم را در برمی گیرد، وقتی تامل می کنیم، منظور از مردم نسل اول مردمی بودند که اطراف پیامبر (ص) حضور داشتند، ولی برخی از آنها منافق شدند، پاره ای در تلاش بودند، ایشان را به قتل برسانند و بعضی دیگر هم بعد از مرگ ایشان مرتد شدند و عده ای نیز با یکدیگر جنگیدند.

در مورد نسل دوم مردم، تاریخ اسلام به ما می گوید که تعدادی از آنها به پیامبر (ص) افترا و دروغ بستند، احادیث وضع کردند و از اسلام منحرف شدند.

در مورد نسل سوم مردم، اتفاقات و حوادثی در تاریخ روی داده اند که موجب تضعیف اسلام شدند و به آن دروغ ها و افتراهای بسیاری بستند.

اگر ما بار دیگر به سه قرن اول اسلام باز گردیم و در مورد فرقه های اسلامی که در آن دوره ها ظاهر شدند، تحقیق و بررسی کنیم و نگاهی به دو کتاب "الملل و النحل" تالیف "الشهرستانی" و "الفرق بین الفرق" تالیف "البغدادی" بیاندازیم، درمی یابیم که تمامی آن فرقه های اسلامی نشو و نمایشان به سه قرن اول اسلام باز می گردد و آنها ضمن سخن گفتن از این فرقه ها و نام بردن از آنها تعدادشان را 73 فرقه و گروه می شمارند و از آنها فرقه "ناجیه" را خارج می کنند که اهل سنت و جماعت می گویند، جایگاه این فرقه در بهشت است و باقی در جهنم جای دارند. اما به نظر می رسد که شهرستانی و بغدادی حدیث خیریه پیامبر را فراموش کردند که بهترین مردم را مختص به سه قرن اول اسلام کرده اند.


پس از آن این دو وارد گزینش فرقه های ظاهر شده از جمله خوارج، مرجئه، خیریه، قدریه، معتزله، معارضه و اشاعره و اهل حدیث می شوند.

تمامی آن فرقه ها تا 70 فرقه در حدیث خیریه و زمان آن ظاهر و آشکار شدند، پس این موضوع چگونه بر اظهارات الشهرستانی و البغدادی منطبق است. آن کتاب ها به دستور شاه عباسی نوشته شدند واموی ها باهوش تر از آن بودند که وارد این باتلاق شوند.

این موضوع بار دیگر به منظور دکتر البوطی از سلفیه یعنی این دوره سلفیه یک بازه زمانی مبارک است، باز می گردد. اما تمام افراد این دوره همان گونه که گفته شد، مورد نظر او نیست، در غیر این صورت این سخن شامل تمام افراد آن دوره خواهد شد، حتی کسانی که از اسلام مرتد شده اند و همچنین صحابه ای که در جنگ و جدال با یکدیگر بودند و کذاب و جاعلین و کسانی که قرآن را پاره کردند. تمام مواردی گفته شد، ما را بار دیگر به همان برهه زمانی باز می گرداند که البوطی از سلفیه در آن سخن گفته بود.

علاوه بر این در هر دوره ای از آن سه قرن اول اسلام شماری از مردم، مزین به اخلاق پیامبر بودند، همچون وی عبادت می کردند و روش و خط مشی ایشان را دنبال می کردند. مجموع آنها از سه عصر اول اسلام، سلفیه را تشکیل می دهند......از این رو درباره افراد متوسل گزینش به می شویم که افرادی را در هر عصر و دوره در برمی گیرد که به اسلام مخلص و وفادار بودند، در اینجاست که سلفی گری در قرن اول، دوم و سوم نشو و نما می یابد و می توان به حاملان اندیشه ها، افعال و کرده هایشان نام "سلفی ها" و مکتب "سلفی گری" را اطلاق کرد.


"احمد بن حجر آل بوطامی"، یکی از سلفی هایی است که از مذهب سلفی کنار گذاشته و مستثنی می شود، چرا که می گویند، وی دچار بدعت شده و به همین دلیل به لقبی همانند خوارج، رافضی ها، مرجئه، جهمی و معتزله و سائر فرقه های اسلامی ملقب می شود. به همین دلیل سخن گفتن از اینکه "بوطامی" واقعا سلفی بوده یا خیر پیچیده و مبهم است و این فرقه ها همانطور که گفتیم، در سه قرن اول اسلام شکل گرفتند.

اگر درباره کسانی که از مذهب سلفی استثنا شده اند، بخواهیم بحث و مناقشه ای داشته باشیم و این مناقشه را از روافض آن زمان شروع کنیم، خواهیم دید که تعداد زیادی از آنها صحابه و تابعین هستند و برخی دیگر مسلمانان پرهیزگار هستند، به عبارتی آنها همان کسانی هستند که تحت نام خیریه درجه بندی می شوند.  

پس از آن اگر بخواهیم از فرقه های دیگر سخن بگوییم، مثلا فرقه های جهمی و معتزله خواهیم دید، برخی از امامان چهار گانه بر آراء آنها بوده اند و اگر به جبریه نگاهی بیاندازیم، باز خواهیم دید که دولت اموی آیین رسمی خود را سلفیه قرار داده بود.

این موضوع درباره برخی مرجئه نیز صدق پیدا می کند که برخی از آنها صحابه و تابع و پیرو بودند و در راس این افراد می توان به "ابو حنیفه النعمان" و پیروانش اشاره کرد.

همچنین "عمرو بن عبید" در راس معتزله ها بود و در زمان خود در تبعیت از آیین اسلام بی همتا و بی مانند بود و "حسن البصری" از جمله افرادی بود که او را بسیار مدح و ثنا کرده است.

ملاحظه می کنیم که تمام این اشخاص برگزیده هریک از سه دوره زمانی مبارک بودند و هیچ از آنها بر یک مذهب واحد نبودند، از این رو بر یک آیین و مذهب بودن در اینجا منتفی می شود.

برخی ازپژوهشگران مانند "محمد الکثیری" در کتاب خود "سلفی گری" می گویند: منظور از سلفی ها کسانی هستند که در قرن چهارم هجری ظاهر شدند. آنها جزو حنبلی ها بودند و بر این باور بودند که نظراتشان به "امام احمد بن حنبل" منتهی می شود. احمد بن حنبل کسی بود که عقیده سلفی را احیا کرد و با عقاید غیرسلفی جنگید، اما پس از وی این مکتب رو به افول گذاشت.




مکتب سلفی گری برای دومین بار در قرن هفتم هجری بار دیگر توسط "ابن تیمیه" پای به عرصه گذاشت و به آن مسائل و قضایای دیگری افزوده شد تا بار دیگر این مکتب در قرن 12 هجری توسط فردی به نام "ابن عبد الوهاب" پای به عرصه بگذارد و تا به امروز به حیات خود ادامه دهد و وهابی ها همچنان منادی سلفی گری باشند.

از خلال تعریفی که "ابو زهره" از سلفی ها ارائه می دهد، مشخص می شود که داعیان سلفیه گروهی از اتباع و طرفداران مذهب حنبلی هستند، آنها صرفا یک گروه هستند و همه پیروان احمد ابن حنبل را شامل نمی شوند. برای اینکه آنها دارای نظرات، افکار و مذهب خاصی از اصول و عقاید هستند، درحالی که احمد یکی از ائمه چهارگانه اهل سنت به شمار می آید که در فقه از او تقلید می شود و در عقائد و اصول، مذهب خاصی ندارد.

همه حنبلی ها در اصول با اشاعره اهل سنت هم عقیده نبودند. حنبل ها دارای عقاید متفاوت و مذاهب اصولی مختلفی هستند، یعنی دارای عقاید متعدد و مذاهب اصولی هستند. برخی از آنها اشعری بودند، بعضی دیگر صوفی و پاره ای نیز مفوضه. آنها در دیدگاه و آرا اعتقادی تابع برخی از سلفی ها هستند. برخی دیگر از سلفی ها نیز جزو فرقه حشویه بودند. آنها در بعد اعتقادی قائل به شباهت خدا به خلقش، تجسم یافتن و جبر و سایر اعتقادات و نظرات هستند که باعث بروز اختلاف میان آنها با معتزله شد. از آن پس اهل سنت با این فرقه مقابله کرد. فرقه حشویه که مشهور به تجسم یافتن خدا شدند، تاثیر بسیاری از احادیث اسرائیلی و یهودی یافتند که مدعی بودند، اسلام آورده اند و مخفیانه بر دین شان مانده بودند. ابن تیمیه از جمله کسانی بود که تاثیر زیادی از شباهت خدا به خلقش و تجسم یافتن او پذیرفته بود. وی خودش را برای حمل و تبلیغ این رسالت آماده کرده و به خاطر آن جنگیده بود و به خاطر آن در زندان مرده بود.

خلاصه کلام اینکه فرقه حشویه و معتقد به تجسم یافتن ذات اقدس الهی، جزو اهل سنت و جماعت قلمداد نمی شوند، بلکه بر عکس از زمان پیدایش و ظهورشان همچنان با ائمه چهارگانه اهل سنت یعنی مالک، ابوحنیفه و شافعی اختلاف نظر داشته و می جنگیدند و تاریخ اسلام مملو از صفحات سیاهی است که در آن از فتنه ها و فتنه انگیزی ها و تحریف ها و تشویش عقاید اسلامی این فرقه سخن گفته است. ابن خلیفه علیوی از دانشمندان الازهر و یکی از علمای شام با فرقه حشویه مقابله کرد و در پاسخ به آنها گفت: فرقه ای که مدعی سلفی گری و خط مشی آنها حشویه و حنبلی است و اهل سنت و جماعت را بدعت گذار می خوانند، در شام ظاهر شده اند.


ابن حنیفه علیوی در ادامه به آنها می گوید: شما ای حشویه حنبلیه که در سرزمین شام هستید، از حمله به اهل سنت و جماعت پرهیز کنید و همین موجب شد، حشویه در دو قرن چهارم و پنجم حمله خونباری به اهل سنت و جماعت در بغداد انجام دهند تا جایی که خیابان ها و کوچه های بغداد مملو از خون شافعی ها، مالکی ها و حنفی ها شده بود و فتواهایی را درباره تکفیری شمردن شافعی ها صادر کردند، همچنان که در عصر جدید هم دست به چنین کارهایی می زنند.

"ابن رشد "در مورد فرقه حشویه معتقد به تجسم یافتن ذات الهی است و می گوید: راه شناخت وجود خداوند متعال از نظر آنان گوش است نه فکر و تعقل. وی این فرقه را یک فرقه گمراه و ضاله می نامید و گفت که آنها تنها به نصوص اکتفا می کنند و برای معرفت دینی به خصوص اعتقادی به متون بسنده و عقل و ادله را رد می کنند. آنها نصوص دینی را خوب درک نکرده، به جای آن به احادیث ضعیف اعتماد کرده و در تکذیب احادیث درست جرات و جسارت دارند، همچنان که "الالبانی" در حدیث خود منقول از ابن تیمیه بیان کرده است و ما ذکر کردیم که آنها بیشتر قائل به تجسم یافتن ذات الهی و شباهت خدا به خلقش بوده و به فهم ظاهری از متون و نصوص روی آوردند. همانطور که ابن تیمیه نیز اعتقادی به مجاز در قرآن کریم ندارد و این از جمله مسایلی است که الالبانی و ابن تیمیه بر سر آن اختلاف نظر دارند.


تعدادی از یهودی ها و دانشمندان آنها، در دوره خلفای راشدین اسلام آوردند، سپس اسطوره هایی را که در اختیار داشتند، منتشر کرده و رواج دادند و در این خصوص مردمان ساده لوح و ناآگاه عرب از آنها تاثیر پذیرفتند و آنها را به دیگران نقل کردند و این باعث شد که تشبیه، به اعتقادات قبایل عرب نفوذ یابد و در میان آنها شایع شود از آنجا بود که حشو میان مسلمانان رواج یافت.

در اینجا باید به صهیونیسم اسلامی اشاره کرد که در قدیم معروف به اسرائیلی ها شد. حشو احادیث و روایت هایی که در احادیث پیامبر هیچ اصل و جایگاهی نداشتند، اغلب جزو روایات مجعول و اسرائیلی ها بودند. این موضوع  بیشتر در مورد داستان های قرآنی از طریق تفسیر متشابه از آیات قرآن قابل ملاحظه است و بسیاری از رجال احادیث در دوره نخست و اولیه اسلام بر آن احادیث مجعول و اسرائیلی ها اعتماد کرده و این احادیث را در کتب حدیث منتشر کردند.


اینها در احادیث ضعیف شان حشو زیادی را آوردند و لمس، مصافحه و دیدن خدا با چشم را جایز دانستند و گفتند زمانی که مسلمانان خود را ریاضت می دهند و برای خالص شدن تلاش می کنند، در دنیا و آخرت قادر به دیدن خدا می شوند.

ایده و اندیشه تجسم یافتن ذات الهذی و شباهت خدا به خلقش توسط "ابن کرام" به تاریخ 255 هجری مطرح شد. تفکر او با اهل سنت و جماعت یکی نیست. ابن کرام در محضر ابن تیمیه شاگردی کرده و این تفکر را از او آموخت و به آن ایمان و باور دارد. کرامیه بر این باور است که پیامبر اکرم رسالتش را به انجام رساندند، وفات یافتند و پیامبری به واسطه وی پایان یافت، اما رسالت وی به قوتش باقی ماند از این رو مزار پیامبر (ص) ارزشی ندارد، مهیا شدن برای سفر و زیارت مزار پیامبر (ص) جایز نیست و هیچ ضرورتی ندارد، این ذات پیامبر است که دارای قداست است.

کرامیه بر ابن تیمیه و ابن تیمیه نیز به نوبه خود بر ابن عبدالوهاب تاثیر گذاشت، به خصوص در مسئله جفا به پیامبر (ص)، به همین دلیل ابن عبدالوهاب حامل و پرچمدار دعوت کرامیه از ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزیه با شمشیر شد تا جایی که تلاش زیادی برای انتشار این عقیده در جهان اسلام کرد و با کسانی که بر این عقیده نبودند، بسیار جنگید و مبارزه کرد که در آن نیز تا حدودی موفق نیز بودند و بر اکثر اندیشه و تفکر اسلامی در الجزائر و برخی از کشورهای عربی و اسلامی سیطره یافتند و کنترل آنها را به دست گرفتند.

این همان چیزی است که وهابیت امروزه بر آن باور است و آن را از فرقه حشویه گرفته و ریشه های عمیقی در تاریخ فکری و اعتقادیش دارد، درحالی که اکثر این نظریات به روایات مجعول و اسرائیلی ها نزدیک است و خلاصه کلام اینکه باید بدانیم و بگوییم: امروزه مردم نیاز بیشتری دارند تا از نفاق تاریکی که داعیان تکفیر آنها را وارد آیین اسلام کرده اند، مطلع و از آن خارج شوند.


ما در قرن 15 هجری به سر می بریم، اگر افراد قرن آینده بیایند و ما را با این افکار تکفیری به خدا ببینند، افتضاح و رسوایی بزرگی برای ماست. مردم آن قرن می فهمند که از دین خوارج قرن 20 و 21 جان سالم به در برده اند و همگی عصر گذشته را به سخره خواهند گرفت.

اما سلفی کسی است که به وصایای پیامبر (ص) بدون کم و کاست ایمان دارند، به خصوص آخرین وصیت آن حضرت که ریختن خون را جز در راه حق حرام دانستند و یا غارت اموال دیگران را تحریم کردند، و همچنین افراد را به حفظ آبروی مردم فراخواند. چنین سلفی، سلفی واقعی است، سلفی که به عظمت خدا و رسولش اعتقاد دارد. سلفی که به توحید و یگانگی خداوند، عدم شرک به آن و محبت انسان به برادر و حب و دوستی در دین ایمان دارد. این همان سلفی است برای اینکه سلفیه زیر لوای خیریه قرار دارد.

تصاویر کمیاب از شاه عربستان + اسامی زنان و فرزندان‎


ملک عبدالله 89 ساله تا کنون 19 همسر و 36 فرزند داشته است.
گروه بین‌الملل مشرق - "ملک عبدالله بن عبدالعزیز" ششمین پادشاه عربستان سعودی و دهمین فرزندِ عبدالعزیز آل سعود، بنیانگذار عربستان سعودی است. ملک عبدالله پس از مرگ برادرش فهد بن عبدالعزیز، پادشاه عربستان شد. ملک عبدالله  89 ساله تا کنون 19 همسر و 36 فرزند داشته است.










زنان :

1- حصة بنت عبدالله ال سعود

2- منيرة بنت محمد بن عبدالعزيز آل الشيخ

3- منيرة بنت محمد بن عبدالله العطيشان من بني تميم

4- نورة بنت عجمي المنيخر

5- سلطانة بنت عبدالعزيز بن الأحمد السديري

6- عايدة فستق

7- حصة بنت طراد الشعلان

8- مشاعل بنت بندر بن فيصل الدويش

9-  تاضي بنت مشعان الفيصل الجربا

10- ملكه بنت سعود بن زيد الجربا الشمري

11- طريفة الفيصل الحمود آل رشيد

12-  هيفاء بنت مهنا بن عبدالرحمن آل مهنا

13- حصة بنت مانع بن جمعة

14- العنود دحام البخيت الفايز بني صخر

15-  بينة بنت محمد بن نايف الحثلين

16- عمشاء بنت خليل بن قرمله

17- نورة بنت لافي الشريم

18- موضي بنت محمد بن فلاح آل مجفل

19-  شيخة بنت فهد العبود








پسران:

1- متعب الاول

2- خالد

3- متعب الثاني

4- عبدالعزيز

5- فيصل

6- مشعل

7- تركي

8- سعود

9- منصور

10- محمد

11- ماجد

12- سعد

13- مشهور

14-بدر

15- بندر

16- سلطان









دختران:
1-  فهدة

2-  نايفة

3- نوف

4-  عالية

5-  عادلة

6- صيتة

7-  سيفة

8-  سارة

9- هيفاء

10- سحر

11-  مها

12- هلا

13-  جواهر

14-  ريم

15- بسمة

16- عريب

17-  الهنوف

18-  مضاوي

19- سحاب

20- شعالة

ابن‌تیمیه؛ سرچشمه خباثت‌هاي وهابیت و دشمن امیرالمؤمنین (ع) + فیلم و تصاویر


ابن‌ تيميه در سال 704 قمری در قتل ‌عام شيعيان كسروان، در امتداد اقدام‌هاي سركوبگرانه ايوبيان و مماليك براي قتل ‌عام شيعيان و راندن آنان از مصر و شام و سپس مدينه و لبنان، نقشي مهم داشت که دامنه آن تا قتل‌عام علويان شمال لبنان، قنيطره، عاقوره، بترون و عكا نيز امتداد يافت.
گروه گزارش ویژه مشرق - جریان وهابیت جریانی دست ساخته انگلستان در دل کشورهای اسلامیست که این روزها آتش تمام فتنه ها و خون ریزیهای جهان اسلام را از جهنم فکری و اعتقادی پیروانش درمی آید. انحراف دست ساز مستر همفر انگلیسی با سوء استفاده و آلت دست  قرار دادن محمدبن عبدالوهاب رقم خورد و آراء و عقاید خشک و خشن ابن تیمیه حرانی را به عنوان پشتوانه فکری این انحراف خطرناک برگزید.

 اینکه چطور در میان مجموعه فقها و دانشمندان جهان اسلام انگلستان فردی را با گذشت قرنها از مرگش باشناختی دقیق برای اهداف سوءش برمی گزیند در مجال مفصل دیگری باید بررسی شود و موضوع بسیار مهم و در عین حال مغفولی برای ماست و مصداق این جمله امیرالمؤمنین علیه السلام هستیم که َ مَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْه (نهج البلاغة، ص: 452) هر آن كس كه به خواب رود، دشمن او نخواهد خوابيد. در نوشتار حاضر نگاهی بسیار گذرا و اجمالی به زندگینامه ابن تیمیه خواهیم انداخت.

 

ولادت و نسب ابن تیمیه

تقی الدین ابوالعباس احمدبن شهاب الدین عبدالحلیم بن مجدالدین عبدالسلام بن عبدالله بن ابی القاسم محمد بن الخضر بن محمد بن الخضر الحرّانی الدمشقی الحنبلی دوشنبه 10 ربیع‌الاول سال 661 در شهر حرّان ترکیه امروزی به دنیا آمد . حرّان در تركيه كنوني قرار داشته و به‌ رغم پيشينه درخشان، به گفته ابن جبير (614م.ق.) در آن سال‌ها در وضع جغرافيايي خشك و خشن و دور از مظاهر تمدن بوده است.
شهرحران در زمان ابن تیمیه مرکز صابئه و بت پرستان و فلاسفه بود. ابن تیمیه در خانواده ای که یک قرن پرچمدار جریان حنبلی این شهر بود به دنیا آمد و رشد یافت.

ابن تیمیه در یک نگاه

ابن تيميه به سبب كثرت و تنوع فعاليت‌ها و شيوه رفتار خاصش در امور سياسي و برخورد سختگيرانه با پيروان مذاهب اسلامي، شخصيتي چالش برانگيز به شمار رفته و دو مواجهه كاملاً متفاوت پديد آورده است؛ از طرفداري سرسختانه كساني مانند ابن كثير دمشقي، ابن قيم جوزيه و وهابيان در دوره معاصر تا مخالفان سرسخت از علماي بارز مذاهب اسلامي.

افزون بر اين، آراي او درباره زيارت قبور و تبرك و توسل و شفاعت، مبناي نگرش وهابيان در اداره امور حرمين قرار گرفته است. هر چند آراي تندروانه ابن‌ تيميه درباره موضوعات پيش گفته و نيز نگرش تعصب آميزشبه مذاهب اسلامي، نقش يك مؤسس را در جريان سلفي به وي داده است. پيش از وي نيز شخصيت‌هايي چون عز بن عبدالسلام و محمد بربهاري (م.329ق.) و برخي حنبليان تندرو چنين ديدگاه‌هايي داشته‌اند.

 وي را با القابي چون مفسّر، رجالي، حافظ، مفتي، اديب و لغت‌شناس و آگاه از كلام، ملل و نحل، تاريخ و اصول در كنار اوصافي چون زاهد و شجاع ستوده‌اند. وي تندخو بود و در برابر مخالفان خود پرخاش مي‌كرد.از قريحه شعرو حافظه قوي برخوردار بود. محمد بن خضر (م.622ق.) جدّ اعلاي وي از دانشمندان حنبلي مذهب و نخستين فرد ملقب به ابن‌ تيميه بود كه سبط بن جوزي (م.654ق.) او را فردي انحصارطلب خوانده كه در آن خطه مجال فعاليت به هيچ دانشوري نمي‌داد.
 

کوچ به دمشق

از جمله اتفاقات مهم آن مقطع تاریخ جهان اسلام حمله هماهنگ شده مغول از شرق و صلیبیون از غرب بود.  این جنگهای ویران کننده و خانمان برافکن تحت فرماندهی پنهان جریان یهود قرار بود همانند دولبه یک قیچی اسسلام و جهان اسلام را از صحنه گیتی محو کند که به لطف الهی در تحقق این امر موفق نشدند.

در سال‌ 667/1269 وقتي‌ كه‌ ابن‌ تيميّه‌ به‌ سن‌ شش سالگي‌ رسيد، مغولان‌ شهر حران‌ را ويران‌ كردند؛ و پدر او عبدالحليم‌ به‌ اتفاق‌ همه‌ي‌ افراد خانواده‌اش‌ به‌ دمشق‌ رفت‌ و در آنجا اقامت‌ گزيد. در اينجا بود كه‌ ابن‌ تيميّه‌ از پدر خويش‌، كه‌ خود استاد بزرگي‌ در مذهب‌ حنبلي‌ بود، تعليم‌ و تربيت‌ بسياري‌ فرا گرفت‌.

 همين‌ طور پيش‌ علي‌ بن‌ عبدالقوي‌ درس‌ خواند و در زبان‌ عربي‌ كتاب‌ سيبويه‌ را ممارستِ بسرا كرد؛ و حديث‌ را با بيش‌ از دويست‌ شيخ‌ خواند. اين‌ نكته‌ قابل‌ ذكر است‌ كه‌ در ميان‌ استاداني‌ كه‌ ابن‌ تيميّه‌ در كتاب‌ اربعون‌ از آنها ياد مي‌كند، نام‌ چهار زن‌ نيز ديده‌ مي‌شود.

ابن کثیر می نویسد: به سال 667 هـ ق ابن تیمیه شش ساله، مردم حران از جمله پدر او ، که از علمای بزرگ شهربود از ترس حمله مغول شهر را ترک کردند و شهاب الدین عبدالحلیم پدر ابن تیمیه به همراه خانواده روانه دمشق شد(البدایه و النهایه ج13/255)

دفاع شبکه وهابی از ابن تیمیه
(لینک دانلود)
آغاز تدریس و سخنرانی
شهاب الدین (پدر ابن تيميه) در شهردمشق رئیس دارالحدیث السکریه و در مسجد جامع این شهر صاحب کرسی شد و روزهای جمعه در آنجا سخنرانی می‌کرد.

در سال 682 هـ ق با مرگ پدر ، ابن تیمیه 19ساله  در دارالحدیث السکریه به تدریس پرداخت (البدایه و النهایه ج13/303) وسال بعد در جامع اموی دمشق پس از نماز برای اولین بار به طور رسمی به منبر رفت و  از 17 شعبان همین سال بعد از وفات زین الدین ابن المنجّا به جای او که شیخ الحنابله بود، متصدی تدریس مدرسه «الحنبلیه » دمشق شد.(البدایه و النهایه ج13/344)   

شخصیت پرخاشگر و فتنه جوی ابن تیمیه
 ابن تيميه شخصی عصبی، تندخو و پرخاشگر بود و شاگردانش را هم به این وصف می شناختند. او شخصيتي واقع بين نداشت و به مسائلي که مسلمانان در آن دوران سخت بدان توجه داشتند و براي آنها حساس بود، اهميتي قائل نمي شد؛ زيرا در دوراني که مسلمين بيش از هر چيز ديگر نياز شديد به وحدت داشتند، وي با افشاندن بذر فتنه و درگيري، اوضاع مردم را هر از چندگاهي متشنّج مي کرد و بخش وسيعي از توان حکومت و قضاوت را که مي بايست صرف دفاع در برابر کفار شود، به خود مشغول مي کرد و با تشويق افکار و نشر عقايد باطل، آنها را هدر مي داد.

 

سرآغازهجوم به فرق مختلف اسلامی

یکی از روزهای سال698 هـ‌.ق  بین نماز ظهر و عصر سوالاتی از او می شود و او در پاسخ سؤالات کتاب «العقیدة الحمویه الکبری» را می نویسد و ضمن آن، با جمله‌ای به عقاید اشعریون حمله کرد و در نتیجه جنجال بزرگی بپا می کند. ابن‌تیمیه به دادگاه احضار می کنند و او در دادگاه حاضر نمی شود.

اولین تکفیر مسلمانان با حمله به ابن عربی
ابن تیمیه در سن42 سالگی فصوص‌الحکم محیی‌الدین ابن عربی را مطالعه کرد و بعد از آن  به لعن و سب محیی‌الدین و پیروان پرداخت و کتابی به نام «النصوص علی الفصوص» در رد آن نوشت.

  سپس در نامه ای به شیخ کریم‌الدین ، شیخ خانقاه سعیدالسعداء در قاهره از پیروان ابن عربی به عقاید محیی‌الدین ، صدرالدین قونوی و عفیف تلمسانی و ابن سبعین سخت تاخته و آنان را کافر خواند.  (مجموعةالرسائل و المسائل 1/169-190 متن نامه در کتاب موجود است.)

اولین تخریب آثار اسلامی

ابن تیمیه  سال 704هـ.ق به مسجد نارنج ( یا مسجد تاریخ) در جوار مصلای شهر دمشق رفت و سنگی را که می‌گفتند : اثر پای حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بر آن هست و مردم به آن تبرک می‌جستند شکست و گفت تبرک و بوسیدن آن جایز نیست . ( مقریزی،2 (1)/908 ، البدایه و النهایه ج14/34، دائرةالمعارف ج3/ص173. )

منفجر کردن قبر صحابه
توسط وهابیون تکفیری (لینک)


مشارکت و تشویق به شیعه کشی

ابن‌ تيميه به سال 704ق. در قتل ‌عام شيعيان كسروان، در امتداد اقدام‌هاي سركوبگرانه ايوبيان و مماليك براي قتل ‌عام شيعيان و راندن آنان از مصر و شام و سپس مدينه و لبنان، نقشي مهم داشت.

 به گزارش ابن فضل‌ الله عمري (م.749ق.) گاه خود نيز در جنگ شركت مي‌جست و گاه جنگجويان را بدين كار تشويق مي‌كرد و گاهي براي تدارك نيرو به نزد مهنّا بن عيسي (م.735ق.) از امراي قبايل ايلاتي شام مي‌رفت و با تعابير خشم‌آلود آنان را به لشكركشي وامي‌داشت. به گفته ابن كثير (م.748ق.) او براي توجيه كشتارهايش شيعيان را كافر و گمراه ناميد.

دامنه اين كشتار تا قتل عام علويان شمال لبنان، قنيطره، عاقوره، بترون و عكا نيز امتداد يافت. در پي اين تاراج، كساني كه جان به در بردند، به مناطق ديگر كوچ كردند.
 

زندانی شدنهای مکرر

در رجب این سال درباره العقیدة الواسطیه (یکی دیگر از کتب ابن تیمیه) بحث و مناقشه پیش آمد و کار چنان بالا گرفت که نایب السلطنه فرمان داد کسی درباره عقاید سخن نگوید.

بعداز آن ابن تیمیه را برای محاکمه به مصر احضار کردند و در قلعه جبل قاهره مجلس محاکمه برپا شد، قاضی او را به دلیل پاسخ ندادن به زندان محکوم کرد و او را در حارة الدیلم زندانی کردند. ابن رجب‌ در ذیل‌ طبقات‌ الحنابله‌ آورده‌ است‌ که‌ ۱۸ تن‌ از اهل‌ هوی‌ و هوس‌ در مصر بر ضد ابن تیمیه‌ فتوا دادند که‌ در رأس‌ آنان‌ قاضی‌ القضات‌ مالکی‌، تقی‌الدین‌ محمد بن ابی‌ بکر بن عیسی‌ بن بدران‌ اخنائی‌ بود. هر ۴ قاضی‌ مذاهب‌ چهارگانه مصر نیز به‌ حبس‌ او فتوا دادند. وی در سالهای بعد حتی با وساطت نایب السلطنه حاضر به خروج از از زندان نشد.
(البدایه و النهایه ج14/43).

هرچند در ربیع‌الاول سال 706امیرحسام الدین مهنا بن ملک عیسی به زندان رفت و او را سوگند داد تا با او از زندان بیرون بیاید و او از زندان خارج شد اما در شوال همین سال بزرگان صوفیه به سبب حملات ابن تیمیه به ابن عربی از او شکایت کردند و او را در زندان قضات زندانی کردند.

نویسنده پرکار سلفی سازی
ابن‌ تيميّه‌ نويسنده‌اي‌ پر كار بود. هيچ‌ كس‌ نتوانسته‌ است‌ تعداد قطعي‌ كتابهاي‌ او را به‌ دست‌ آورد. او كتابها، فتاوي‌، مكاتبات‌ و يادداشتهاي‌ بي‌شماري‌ باقي‌ گذاشت‌؛ و اغلب‌ آنها را زماني‌ تصنيف‌ كرد كه‌ زندانی  بود. ذَهَبي‌ شماره‌‌ تأليفات‌ ابن‌ تيميّه‌ را به‌ طور تقريبی‌ پانصد مورد مي‌داند.

لجبازی با سلطان و زندانی شدن مجدد
ابن تیمیه پس از طی شدن مدت محکومیت خود، سال709 هـ . ق به اسکندریه رفت و بعد از 8 ماه اقامت دوباره به قاهره برگشت. و چهارسال بعدوقتی خبر رسید که اولجایتو ايلخان مغول قصد حمله به بلاد شام را دارد ، با سطان رهسپار دمشق شد و پس از هفت سال دوری وارد دمشق شد.

 بعد از مدتی وقتی از او خواستند در مساله حلف به طلاق فتوی ندهد و سطان ملک ناصر نیز در نامه‌ای به او حکم کرد که فتوی ندهد اما ابن تیمیه فتوی داد و از همین رو سال 720 هـ . ق به خاطر لجبازی با سلطان، توبیخ و او را در قلعه دمشق زندانی کردند. در عاشورای 721 هـ . ق با فرمان سلطان آزاد شد.

بازهم زندان این بار به جرم شاگرد
ابن تیمیه سال 726 هـ . ق بار دیگر در قلعه دمشق زندانی شد و ماجرا از این قرار بود که ابن قیم جوزیه شاگردش در شهر قدس شفاعت و توسل به انبیاء را به فتوای ابن تیمیه جایز نشمرد و بلوایی به پاکرده بود. ابن قيم جوزي تنها کسي است که به ترويج افکار و اوهام استادش ابن تيميه پرداخت.

دوسال بعد کتاب و کاغذ و قلم را در زندان به این سبب از او گرفتند که ابن الاخنایی قاضی القضات مالکی قاهره کتابی در مساله زیارت نوشته بود و ابن تیمیه در زندان ردی بر آن نوشت و او را جاهل خواند.


 ابن تیمیه و تبرک پیروانش به شپش های او (لینک)

مرگ در زندان
ابن تیمیه در شب دوشنبه 20 ذیقعده همان سال در زندان قلعه دمشق مرد و ابن کثیر از شاگردانش بر جنازه‌اش حاضر شد. گفته‌اند كه‌ متجاوز از دويست‌ هزار تن‌ مرد و زن‌ در مراسم‌ تدفين‌ او شركت‌ كردند به‌ جز سه‌ تن‌، كه‌ از ترس‌ سنگسار شدن‌، به‌ سبب‌ خصومت‌ با او، در مراسم‌ شركت‌ نجستند، همه‌ در تشييع‌ جنازه‌ي‌ او شركت‌ كردند و لازم‌ آمد كه‌ از نيروي‌ نظامي‌ براي‌ حفظ‌ توده‌ي‌ مردم‌ كمك‌ خواسته‌ شود.

فیلم : تبرک جستن به آب غسل ابن تیمیه! (لینک)

دیدگاه علمای اهل سنت درباره ابن تیمیه
اهل سنت که در طول قرون متمادی برادرانه با شیعیان در مناطق مختلف دنیا زیسته اند از ابن تیمیه و پیروانش به مانند شیعیان دل خونی دارند و اساسا آنان را مسلمان نمی دانند چه رسد به آنکه بخواهند دامن اهل سنت را به نسبت دادن او به اهل سنت لوث کنند:
  • محمد بن محمد بخاري
وی به عنوان يک عالم حنفي مذهب  ، (متوفاي 841) فرياد مي زند که هر کس به ابن تيميه شيخ الاسلام بگويد ، کافر است .(البدر الطالع: 2/260 .)
  • ابن حجر عسقلاني
ابن حجر عسقلاني درکتاب درر کامنه مي نويسد که قضات اهل سنت در زمان ابن تيميه اعلام کردند :
هر كس معتقد به عقايد «ابن تيميّه» باشد، خون و مالش حلال است.(الدرر الكامنة: 1/147، البدر الطالع: 1/67، مرآة الجنان لليافعي، ج 2، ص 242.)


حمله قرضاوی به سران وهابیت (لینک)

  • ابن حجر مکي
وی در کتابي که حتي بر عليه شيعه نوشته است ، وقتي به ابن تيميه مي رسد مي گويد :
ابن تيميّة کسی است که خدا اورا خوار و گمراه و كور و كر كرده است، و پيشوايان اهل سنّت و معاصرين وى از شافعيها، و مالكيها، و حنفيها، بر فساد افكار واقوال او تصريح دارند.( الفتاوى الحديثة،ص 86 ).
  •  شیخ یوسف نبهانی  در کتاب (الشواهد الحق فی الاستغاثة بسید الخلق) در معرفی ابن تیمیه ونظر علمای بزرگوار اهل سنت در باره ابن تیمیه می گوید:
همچون خورشید در وسط آسمان روشن و مسلم است که علمای مذاهب چهار گانه  بر ردّ بدعتهای ابن تیمیه به توافق رسیده اند و برخی از آنها صحت مطالب نقل شده  به وسیله او را مورد اشکال قرار داده اند ، همانگونه که صحت عقل او را نیز مورد تردید دانسته اند . صرف نظر از توبیخ شدید ایشان در مورد اشتباه آشکار او در مسائلی که در آنها به مخالفت با دین و اجماع مسلمین پرداخته است .خصوصاً مطالبی که در باره سرور پیامبران گفته است .

همانگونه که گذشت ، در زمره کسانی که صحت مطالب نقل شده از او را مخدوش دانسته اند ، از میان حنفیان ، شهاب الدین خفاجی در شرح الشفاء واز میان مالکیان، امام زرقانی  در کتاب شرح المواهب  واز میان شافعیان، امام سبکی است ،انگونه که در کتاب او با نام شفاء السقام  یاد شده است .

او در این کتاب همراه با توضیح خطای (ابن تیمیه) در اندیشه هایش، روشن ساخته است که احکام شرعی ای که او  برای اثبات بدعت خود نقل می کند  وآنها را به دانشمندانی از مذاهب چهارگانه نسبت  می دهد  صحیح نیست وآن دانشمندان چنین نگفته اند .

 


ابن تیمیه،همه اهل سنت را مرتد می داند (لینک)

ابن تیمیه و دشمنی های مکرر با اهل بیت علیهم السلام
يكي از خصلت‌هاي بارز ابن تيميه ، مخالفت و دشمني جدی با اهل بيت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم و به ويژه با امير المؤمنين عليه السلام است . وي در موارد بسياري به امير المؤمنين ، حضرت زهرا و ساير اهل بيت علیهم السلام توهین كرده که برخی از آنها را با هم مرور می کنیم:

پایین آوردن مقام پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله
ابن تیمیه در عادى جلوه دادن مقامات پيامبران و اولياى الهى تلاش می کرد و مدعی بود آنان پس از مرگ كوچكترين تفاوتى با افراد عادى ندارند، او در اين راستا، مسائلى را در تعارض با دیدگاه علمای جهان اسلام می گويد:

1 - سفر براى زيارت پيامبر حرام است.

2 - كيفيت زيارت پيامبر، از كيفيت زيارت اهل قبور تجاوز نمى‏كند.

3 - هر نوع پناه و سايبان بر قبور حرام مى‏باشد.

4 - پس از درگذشت پيامبر هر گونه توسل به آن حضرت بدعت و شرك است.

5 - سوگند به پيامبر و قرآن، و يا سوگند دادن خدا، به آنها شرك مى‏باشد.

6 - برگزارى مراسم جشن و شادى در تولد پيامبر، بدعت‏به شمار مى‏رود.

دشمنی با فضائل اهل بیت علیهم السلام
ابن تیمیه فضائل اهل بیت علیهم السلام را چنین انکار می کرد که:
شيعيان گفته اند امامت درست نمي باشد مگر در فرزندان علي و يهود گفته اند پادشاهي درست نمي باشد مگر در ذريه داوود منهاج السنّة ، ج1  ، ص6..  
و با این تعبیر شیعیان مانند یا پیرو یهودیان می خواند. وی در کتاب منهاج السنه خود روایات متعدد و معتیر و مسلمی را که در تمجید اهل بیت علیهم السلام حتی در منابع اهل سنت آمده رد کرده و آنان را ساخته دروغپردازان می خواند.

 افراط در دشمنی با امیرالمؤمنین علیه السلام و تعظیم ابن ملجم!!
ابن حجر عسقلاني ، بزرگترين عالم اهل سنت در علم حديث و رجال در كتاب معروف لسان الميزان كه از معتبرترين كتاب‌هاي رجالي اهل سنت است ، مي‌نويسد :
ابن تيميّه ، در پاسخ به رافضی(علاّمه حلّى) به قدرى زياده روى كرده كه منجرّ به تنقيص(پایین آوردن) مقام على بن ابى طالب (عليه السلام) گرديده است .
لسان الميزان ، ج 6 ، ص319.

همو در الدرر الكامنة في أعيان المائة الثامنة ، ج 1 ، ص155 مى نویسد :
ابن تیمیه درباره نوشته على (نستجير باللّه) در 17 مورد دچار اشتباه شده و با نص قرآن مخالفت نموده است .

ابن حجر سنی سپس درباره دیدگاه علمای جهان اسلام دراثبات کفر ابن تیمیه ادامه می دهد:
و بعضى به سبب مخالفت او با توسل و استغاثه به رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) كه خود تنقيص مقام نبوت ، و مخالفت با عظمت حضرت ، به حساب مى آيد ، وى را زنديق و بي دين مى دانند .

و بعضى بخاطر سخنان زشتى كه در باره امير مؤمنان (عليه السلام) بيان داشته وى را منافق دانسته اند .
چون وى گفته است : على بن أبي طالب بارها براى به دست آوردن خلافت تلاش كرد ؛ ولى كسى او را يارى نكرد ، جنگ هاى او براى ديانت خواهى نبود ؛ بلكه براى رياست طلبى بود ، اسلام ابوبكر ، از اسلام على كه در دوران طفوليت صورت گرفته با ارزشتر است و همچنين خواستگارى على از دختر أبو جهل نقص بزرگى براى وى بود .

تمامى اين سخنان « ابن تيميّه » نشانه نفاق او است ؛ چون پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) به على (عليه السلام) فرموده است : جز منافق كسى تو را دشمن نمى دارد .

گستاخی ابن تیمیه درباره امیرالمؤمنین علیه السلام تا آنجا پیش می رود که می نویسد:
راه و روش اهل سنت راه درست و مستقيم در اين باب است (اکثر فرقه ها نظر ايشان را قبول دارند) ؛ اما شما ( شيعه ) پس باهم تناقض داريد ؛ و دليل آن اين است که خوارج و غير ايشان از کساني که علي را کافر مي دانند يا فاسق مي دانند ، يا معتزلي ها و مرواني ها که در عدالت او شک مي کنند ، و غير ايشان ، اگر به شما بگويند که دليل بر ايمان علي و امام بودن او و عدالت او چيست ، دليلي نخواهيد داشت.

وی در منهاج السنه با زیرپاگذاشتن منابع تاریخی،حدیثی و تفسیری اهل سنت هتاکیهای خود را چنین ادامه می دهد:
و خداوند متعال در مورد علي نازل کرده است که :"اي کسانيکه ايمان آورده ايد ، در حال مستي به نماز نزديک نشويد ، تا زماني که بدانيد چه مي گوييد" ؛ زيرا هنگامي که نماز خواند ، در نماز خود اشتباه كرد منهاج  السنة ،  ج 4 ،‌ ص65 .

وی ابوبکر را معلم امیرالمؤمنین علیه السلام می خواند(منهاج السنّة ، ج 5 ، ص513 .) و در جایی دیگر نوشت:
و اما کلام رسول خدا (که فرموده اند): علي قاضي ترين شما است ؛ و قضاوت لازمه اش علم و دين است ؛ پس اين حديث درست نيست و سند ندارد و نمي توان به آن استدلال کرد(منهاج السنّة، ج4 ص 138.) .

و در تمجید قاتل امیرالمؤمنین علیه السلام می نویسد:
على بن ابى طالب  را يكى از خوارج به نام عبد الرحمن بن ملجم در حالى كه از عابدترين انسان ها و داراى مقام علمى بود به قتل رساند(ج5،ص47).

هتاکیهای ابن تیمیه در منهاج السنه به امیرالمؤمنین علیه السلام از حد و شماره بیرون است:
و علي جنگيد تا از او اطاعت کنند و بتواند در جان و مال مردم تصرف کند ؛ پس چگونه اين را جنگ براي دين قرار مي دهيد ؟ و ابوبکر با کساني جنگيد که از اسلام مرتد شده بودند و نيز با کسانيکه آن چه را خدا واجب کرده بود ترک کرده بودند ؛ تا فقط خدا و رسولش اطاعت شوند ؛ و اين جنگ (جنگ‌هاي امام علي ) براي دين نيست (منهاج السنّة ، ج 8 ، ص 330 .)


ابن تیمیه میگوید اکثر صحابه علی (ع) را سب میکردند!!! (لینک)


توهین به حضرت زهرا سلام الله علیها
وی درباره حضرت زهرا سلام الله علیها که آیه تطهیر درباره اش نازل شده بود و خداوند ایشان را از هر ناپاکی مبرا و مطهر خوانده بود در نهایت گستاخی می نویسد:
در او ـ نستجير باللّه ـ شعبه اى از نفاق وجود داشت (منهاج السنة ، ج 4 ، ص 245.)

دیگر توهینهای او را می توانید دراین آدرس ببینید: منهاج السنة ، ج2 ، 171 .
و نیز می نویسد:
اما اين كه وي (علامه حلي) گفته است : تمامي محدثان نقل كرده‌اند كه پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله وسلم  فرمود : "اي فاطمه ! خداوند عزّ و جلّ براى خشم فاطمه غضب مى‏كند و به رضايتش خشنود مى‏گردد " دروغ است و از پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم  نقل نكرده‌اند و نمي‌شناسم كتابي از كتاب‌هاي معروف حديثي كه آن را آورده باشد ، سند معروفي از پيامبر ندارد ، نه سند صحيح و نه سند حسن (منهاج السنة ج4 ،ص 248 .).
و این در حالي است كه عده بسياري از علماي اهل سنت اين روايت را با سند صحيح نقل كرده‌اند.


نماز خواندن وهابی ها
(لینک)


توهین به سیدالشهدا علیه السلام و تمجید از یزید!!
وی هتاکی به اهل بیت علیهم السلام را با نسجیربالله فسادانگیز خواندن قیام امام حسین علیه السلام چنین ادامه می دهد:
و در قيام (حسين) ، نه مصلحت دين بود و نه مصلحت دنيا ؛ بلکه اين ظالمين سرکش بر ضد نوه رسول خدا قدرت پيدا کردند تا اين که او را مظلوم و شهيد کردند ؛ و در قيام او و کشته شدن او آن قدر فساد بود که اگر در شهر خود نشسته بود آن قدر فساد نمي شد !!! پس آن چيزي که او قصد آن را داشت از به دست آوردن نيکي و دفع بدي ، اصلاً حاصل نگشت ؛ بلکه بدي به سبب قيام او زياد شد و خير کم گرديد ؛ و اين سبب شرّ بزرگي شد ؛ و کشته شدن حسين سبب فتنه هاي بسيار گشت ؛ همان طور که کشته شدن عثمان سبب فتنه هاي بسيار گشت (منهاج السنة ، ج4 ، ص 530 .).

و مدعی بخشیده شدن گناه یزید می شود که:
از کجا معلوم که يزيد يا غير او از ظالمان ، از اين کارش توبه نکرده باشند ؛ يا کار نيکي نداشته است که اين ظلم هاي او را از بين ببرد ؛ و مصيبت هايي نديده است که کفاره آن ظلم ها شود ؟( منهاج السنة ، ج 2 ،‌ ص252 .)

 وی تاریخ را چنین از نو می سازد:
يزد دستور کشتن حسين را نداده است ؛ و راضي به آن نبوده است ؛ بلکه از کشته شدن او اظهار درد نمود و سر حسين به سوي او حمل نگرديد ؛ بلکه به سوي ابن زياد حمل شد (مجموع الفتاوي ، ج4 ، ص 486).

شیعه ستیزی ابن تیمیه منشأ شیعه ستیزی وهابیان
وي‌نسبت‌ به‌ شيعه‌ تعصب‌ خاصي‌ از خود نشان‌ داده‌ و عناد آشتي‌ ناپذيري‌ را نسبت‌ به‌مذهب‌ تشيع‌ و اعتقادات‌ شيعه‌ ابراز كرده‌ است‌.
وي‌ شیعه را خشبيه‌ می خواند و دليل‌ اين‌ نام‌ گذاري‌ رااين‌گونه‌ عنوان‌ مي‌کرد:
«شيعيان‌ را به‌ اين‌ دليل‌ خشبيه‌ مي‌نامند كه‌ آنان‌ معتقدند ما با شمشير جهادنمي‌كنيم‌، جز اين‌كه‌ در ركاب‌ امام‌ معصوم‌ باشيم‌.»
ابن‌ تيمه‌، شيعه‌ را غالي‌ و نيز دروغ‌گويان‌ معروف‌ مي‌خواند.


هتک حرمت جسد شیخ حسن شحاتة در مصر (لینک)

او شيعه‌ را به‌ نقل‌ روايت‌ از ابي‌ مخنف‌ لوط‌ و سيروي‌ از او متهم‌ مي‌كرد. او شيعه‌ راكه‌ معتقد به‌ امامت‌ ائمه‌ اهل‌ بيت‌ مي‌باشند، از پيروان‌ يهود ناميده‌ مي‌گفت: اعتقاد به‌امامت‌ اهل‌ بيت‌ از انديشه‌هاي‌ يهود است‌.

ابن‌ تيميه‌، به‌ علماي‌ صاحب‌ فضيلت‌ و دانشمند شيعه‌ اهانت‌هاي‌ فراواني‌ كرده‌ وآنان‌ را ترويج‌ كنندگان‌ آيين‌ يهود شمرده‌ است‌. او اعتقاد به‌ عصمت‌ اهل‌ بيت‌ را كفرمي‌شمرد.


خرید روستاها توسط وهابیت
(لینک)


ابن تیمیه و جهان امروز
همان گونه که گفته شد جریان وهابیت و حاکمیت مملو از خشونت و تنفر عربستان، ریشه تمام آراء و ظلمهای خود را به ابن تیمیه و شاگردش ابن جوزی باز می گردانند که انشالله خداوند شر این انحراف بزرگ را از جهان اسلام کم کند و شیعه و اهل سنت را از دست آنان رها سازد.
 



منابع

1.    http://www.shia-leaders.com/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D8%A7%D9%84%D8%AA%D9%8A%D9%85%D9%8A%D8%A9-%D9%88-%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%A3%D9%8A-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D9%85-%D9%81%D9%8A%D9%87/
2.    http://www.ibntaymiyyah.com/
3.    http://sunnahonline.com/library/biographies/154-taymiyyah
4.    http://spa.qibla.com/issue_view.asp?HD=7&ID=4851&CATE=22
5.    http://www.fatwa-online.com/scholarsbiographies/8thcentury/ibntaymiyyah.htm
6.    http://www.a2youth.com/articles/history_and_biographies/short_biography_of_imam_ahmad_ibn_taymiyyah/
7.    http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=90
8.    http://traway.ir/article.asp?id=2877&cat=118
9.    http://www.hawzah.net/Per/E/do.asp?a=EDBBBA2.htm
10.    http://www.ido.ir/a.aspx?a=1389102005
11.    http://www.iptra.ir/vdcann0694.html
12.    http://bonyanejihad3.com/?p=4109
13.    http://www.vahhabiyat.com/showdata.aspx?dataid=5553&siteid=1
14.    http://hajj.ir/99/2975
15.    http://library.tebyan.net/newindex.aspx?pid=19667&BookID=50557&Language=1
16.    http://www.salaamtv.org/fa/EventsComment.aspx?i=169گروه گزارش ویژه مشرق - جریان وهابیت جریانی دست ساخته انگلستان در دل کشورهای اسلامیست که این روزها آتش تمام فتنه ها و خون ریزیهای جهان اسلام را از جهنم فکری و اعتقادی پیروانش درمی آید. انحراف دست ساز مستر همفر انگلیسی با سوء استفاده و آلت دست  قرار دادن محمدبن عبدالوهاب رقم خورد و آراء و عقاید خشک و خشن ابن تیمیه حرانی را به عنوان پشتوانه فکری این انحراف خطرناک برگزید.

 اینکه چطور در میان مجموعه فقها و دانشمندان جهان اسلام انگلستان فردی را با گذشت قرنها از مرگش باشناختی دقیق برای اهداف سوءش برمی گزیند در مجال مفصل دیگری باید بررسی شود و موضوع بسیار مهم و در عین حال مغفولی برای ماست و مصداق این جمله امیرالمؤمنین علیه السلام هستیم که َ مَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْه (نهج البلاغة، ص: 452) هر آن كس كه به خواب رود، دشمن او نخواهد خوابيد. در نوشتار حاضر نگاهی بسیار گذرا و اجمالی به زندگینامه ابن تیمیه خواهیم انداخت.

 

ولادت و نسب ابن تیمیه

تقی الدین ابوالعباس احمدبن شهاب الدین عبدالحلیم بن مجدالدین عبدالسلام بن عبدالله بن ابی القاسم محمد بن الخضر بن محمد بن الخضر الحرّانی الدمشقی الحنبلی دوشنبه 10 ربیع‌الاول سال 661 در شهر حرّان ترکیه امروزی به دنیا آمد . حرّان در تركيه كنوني قرار داشته و به‌ رغم پيشينه درخشان، به گفته ابن جبير (614م.ق.) در آن سال‌ها در وضع جغرافيايي خشك و خشن و دور از مظاهر تمدن بوده است.
شهرحران در زمان ابن تیمیه مرکز صابئه و بت پرستان و فلاسفه بود. ابن تیمیه در خانواده ای که یک قرن پرچمدار جریان حنبلی این شهر بود به دنیا آمد و رشد یافت.

ابن تیمیه در یک نگاه

ابن تيميه به سبب كثرت و تنوع فعاليت‌ها و شيوه رفتار خاصش در امور سياسي و برخورد سختگيرانه با پيروان مذاهب اسلامي، شخصيتي چالش برانگيز به شمار رفته و دو مواجهه كاملاً متفاوت پديد آورده است؛ از طرفداري سرسختانه كساني مانند ابن كثير دمشقي، ابن قيم جوزيه و وهابيان در دوره معاصر تا مخالفان سرسخت از علماي بارز مذاهب اسلامي.

افزون بر اين، آراي او درباره زيارت قبور و تبرك و توسل و شفاعت، مبناي نگرش وهابيان در اداره امور حرمين قرار گرفته است. هر چند آراي تندروانه ابن‌ تيميه درباره موضوعات پيش گفته و نيز نگرش تعصب آميزشبه مذاهب اسلامي، نقش يك مؤسس را در جريان سلفي به وي داده است. پيش از وي نيز شخصيت‌هايي چون عز بن عبدالسلام و محمد بربهاري (م.329ق.) و برخي حنبليان تندرو چنين ديدگاه‌هايي داشته‌اند.

 وي را با القابي چون مفسّر، رجالي، حافظ، مفتي، اديب و لغت‌شناس و آگاه از كلام، ملل و نحل، تاريخ و اصول در كنار اوصافي چون زاهد و شجاع ستوده‌اند. وي تندخو بود و در برابر مخالفان خود پرخاش مي‌كرد.از قريحه شعرو حافظه قوي برخوردار بود. محمد بن خضر (م.622ق.) جدّ اعلاي وي از دانشمندان حنبلي مذهب و نخستين فرد ملقب به ابن‌ تيميه بود كه سبط بن جوزي (م.654ق.) او را فردي انحصارطلب خوانده كه در آن خطه مجال فعاليت به هيچ دانشوري نمي‌داد.
 

کوچ به دمشق

از جمله اتفاقات مهم آن مقطع تاریخ جهان اسلام حمله هماهنگ شده مغول از شرق و صلیبیون از غرب بود.  این جنگهای ویران کننده و خانمان برافکن تحت فرماندهی پنهان جریان یهود قرار بود همانند دولبه یک قیچی اسسلام و جهان اسلام را از صحنه گیتی محو کند که به لطف الهی در تحقق این امر موفق نشدند.

در سال‌ 667/1269 وقتي‌ كه‌ ابن‌ تيميّه‌ به‌ سن‌ شش سالگي‌ رسيد، مغولان‌ شهر حران‌ را ويران‌ كردند؛ و پدر او عبدالحليم‌ به‌ اتفاق‌ همه‌ي‌ افراد خانواده‌اش‌ به‌ دمشق‌ رفت‌ و در آنجا اقامت‌ گزيد. در اينجا بود كه‌ ابن‌ تيميّه‌ از پدر خويش‌، كه‌ خود استاد بزرگي‌ در مذهب‌ حنبلي‌ بود، تعليم‌ و تربيت‌ بسياري‌ فرا گرفت‌.

 همين‌ طور پيش‌ علي‌ بن‌ عبدالقوي‌ درس‌ خواند و در زبان‌ عربي‌ كتاب‌ سيبويه‌ را ممارستِ بسرا كرد؛ و حديث‌ را با بيش‌ از دويست‌ شيخ‌ خواند. اين‌ نكته‌ قابل‌ ذكر است‌ كه‌ در ميان‌ استاداني‌ كه‌ ابن‌ تيميّه‌ در كتاب‌ اربعون‌ از آنها ياد مي‌كند، نام‌ چهار زن‌ نيز ديده‌ مي‌شود.

ابن کثیر می نویسد: به سال 667 هـ ق ابن تیمیه شش ساله، مردم حران از جمله پدر او ، که از علمای بزرگ شهربود از ترس حمله مغول شهر را ترک کردند و شهاب الدین عبدالحلیم پدر ابن تیمیه به همراه خانواده روانه دمشق شد(البدایه و النهایه ج13/255)