دانلود کتاب: دلایل عقلی و نقلی امامت و مهدویت

فرم ارزیابی تدریس دوره تربیت مربی مهدویت

موضوعات تحقیق پایانی دوره تربیت مربی مهدویت

چهارچوب تحقیق پایانی دوره تربیت مربی و فرم امتیازبندی


***دانلود کتاب: دلایل عقلی و نقلی امامت و مهدویت***(نکته: لطفا صفحات 19 تا 40 و  65 تا 112 کتاب حتما مطالعه شود.)


برنامه کلاسی دوره تربیت مربی مهدویت 94 (توجه فرمایید که برنامه کلاسی با توجه به تغییر شرایط ممکن است تغییر نماید لذا تعهدی از طرف مسئولین برگزاری دوره جهت اجرای دقیق برنامه مذکور وجود ندارد.)

برنامه درسی دوره تربیت مربی مهدویت 94


هفته اول

ضرورت طرح مباحث مهدویت - استاد یوسفیان

 

جلسه اول

 

جلسه دوم

جلسه سوم

امامت و مهدویت - استاد یوسفیان

 

جلسه چهارم

 

جلسه پنجم

جلسه ششم

 پاورپوینت  ضرورت طرح مباحث مهدویت


 هفته دوم

امام مهدی (عج) در قرآن - استاد اباذری

فرم تحقیق کلاسی (موضوعات تحقیق و منابع)

جلسه اول

جلسه دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم

جلسه ششم

پاورپوینت امام مهدی (عج) در قرآن


هفته سوم

امام مهدی (عج) در روایات - استاد بالادستیان

جلسه اول

جلسه دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم

 پاورپوینت امام مهدی (عج) در روایات

کتب بحار الانوار جهت تحقیق کلاسی


 هفته چهارم

تاریخ عصر غیبت صغری - استاد عرفان

جلسات اول تا سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم

جلسه ششم


 هفته پنجم

جهانی سازی و جهانی شدن - استاد موحدی فر

جلسه اول

جلسه دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم و ششم

پاورپوینت جهانی سازی و جهانی شدن


هفته ششم

علائم و شرایط، انتظار وظایف منتظران- استاد حسین پور

جلسه اول

جلسه دوم و سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم و ششم

پاورپوینت علائم و شرایط

پاورپوینت انتظار و وظایف منتظران

دعای قنوت امام رضا علیه السلام


هفته هفتم

آسیب شناسی مباحث مهدویت - استاد نصوری

جلسه اول

جلسه دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم

جزوه درس


هفته هشتم

غیبت و فایده امام غائب- استاد عبداللهی

جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم

پاورپوینت غیبت امام مهدی (عج)

پاورپوینت نقش امام غائب


هفته نهم

شبهه شناسی - استاد کریم زاده

جلسه اول

جلسه دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم

جلسه ششم

پاورپوینت درس شبهه شناسی


هفته دهم

دلایل عقلی و نقلی امامت و مهدویت - استاد لطیفی

جلسه اول

جلسه دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم

 


هفته یازدهم

اخلاق و تربیت مهدوی - استاد صدوقی

جلسه اول

جلسه دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم


هفته دوازدهم

کتاب شناسی و منبع شناسی - استاد فوادیان

جلسه اول

جلسه دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم


 هفته سیزدهم

منجی در ادیان - استاد لطفی

جلسه اول

جلسه دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم

جلسه ششم

پاور پوینت


هفته چهاردهم

غرب و مهدوبت - استاد دهقان

جلسه اول و دوم

 جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم

جلسه ششم


 هفته پانزدهم

رجعت - استاد سلیمیان

جلسه اول 

جلسه دوم

پاورپوینت درس رجعت


هفته شانزدهم 

مهدویت و مسائل جدید کلامی - استاد ایمانی

جلسه اول

جلسه دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم

پی دی اف مهدویت و مسائل جدید کلامی

پی دی اف مهدویت و خاتمیت

 


هفته هفدهم

ولایت فقیه - استاد بالادستیان

جلسه اول

جلسه دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم

جلسه ششم

پاورپوینت

 


 هفته هجدهم

ظهور و حکومت جهانی - استاد اسدی

جلسه اول

جلسه دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم

جلسه ششم


هفته نوزدهم

مدعیان مهدویت و فرقه های ضاله - استاد نصوری

جلسه اول

جلسه دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم

جلسه ششم


هفته بیستم

روش های انتقال مفاهیم مهدوی به کودکان - استاد یوسفیان

جلسه اول

جلسه دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم


هفته بیست و یکم

امام مهدی (عج) در ادعیه و زیارات - استاد کفیل

جلسه اول

جلسه دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم


هفته بیست و دوم

روش تدریس کودکان و نوجوانان-استاد محمودی

جلسه اول

جلسه دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم

جلسه پنجم

جلسه ششم

 


هفته بیست و سوم

آخر الزمان - استاد مهدی یوسفیان

جلسه اول

جلسه دوم


هفته بیست و چهارم

فرجام شناسی و آینده پژوهی - استاد شجاعی مهر

جلسه اول

جلسه دوم

جلسه سوم

جلسه چهارم

پاورپوینت

آیا زلزله دمشق قبل از ظهور با بیش از 100 هزار کشته، واقعیت دارد؟

آیا زلزله دمشق قبل از ظهور با بیش از 100 هزار کشته، واقعیت دارد؟ آنچه تاکنون در میان عموم منتظران امام عصر، بر سر زبان ها بوده، که زلزله ای بزرگ در سوریه رخ خواهد داد و بیش از 100 هزار نفر در این زلزله، کشته خواهند شد. به گزارش مشرق، نشانه‌های ظهور از جذاب‌ترین و پرطرفدارترین بخش‌های معارف مهدوی است. اختصاص بخش عمده‌ای از روایات مهدویت به این موضوع، بهترین گواه بر این مسئله است. این جذابیت از سویی باعث افزایش اقبال عمومی به این مسئله و در نتیجه اصل اندیشه مهدویت می‌شود، اما از سوی دیگر، افزون بر ایجاد زمینه مناسب برای ورود خرافات، طمع شیادان را برای جعل و تحریف روایات را، دو چندان می‌کند. از این‌رو، نظر به فقدان پژوهش‌های مستند در این زمینه، شایسته است با انجام تحقیقات مبتنی بر اصول و قواعد فهم حدیث و با جداسازی احادیث صحیح از ضعیف و مطالب مستند از غیرمستند، علاوه بر پالایش معارف مهدویت از خرافات، زمینه‌های سوءاستفاده از این موضوع نیز، از میان برداشته شود.
در سلسله "مقالات مباحث مهدویت"، تلاش خواهد شد كه با اعتماد به روایات و احادیث اسلامی، تصویری کامل، منسجم و معقول از نشانه های حتمی ظهور و رخدادهای مرتبط، ارائه شود.کم‌ترین نتیجه این تلاش، این است که محققان خواهند توانست در خصوص مباحث مهدویت، مطالب مستند را از مطالب غیرمستند تمیز بدهند و در مقام قضاوت و تحلیل، از استناد به مطالب غیرمستند بپرهیزند.
در مقاله ششم، به وجوب فقهی شناخت نشانه های حتمی ظهور، اشاره شد. و در مقاله هفتم، به این پرسش، پاسخ داده شد که آیا در نشانه های ظهور و بخصوص در نشانه های حتمی ظهور از جمله یمانی، سفیانی و ...، امکان بداء، تغییر و بلکه عدم وقوع، مطرح است یا نه؟ و در مقاله هشتم، به اهمیت فراوان جایگاه شورش سفیانی به عنوان بزرگترین دشمن امام عصر و اولین نشانه حتمی ظهور، که به نوعی تمام علائم حتمی ظهور با این نشانه در ارتباط هستند، پرداخته شد و به این نکته مهم، اشاره گردید که یکی از اساسی‌ترین اهداف قیام سفیانی، حمله به مناطق شیعه‌ نشین، کشتار شیعیان و حمله به مراکز مقدسه شیعه در کشور عراق، است. تأثیر این رخداد عظیم در کیان تشیع و تهدیدی که از ناحیه سفیانی متوجه شیعیان جهان می‌شود، بررسی ابعاد این ماجرا و آگاهی از زوایای مختلف آن را ضروری می‌نماید. در مقاله نهم به معرفی مختصات اولین نشانه حتمی ظهور، سفیانی و ابعاد گسترده این رخداد و ارتباط آن با حوادث کشور سوریه در آخرالزمان و منطقه شام، پرداختیم.
و در مقاله دهم، به این پرسش، پاسخ داده شد که آیا سفیانی، نماد است یا حقیقت؟ به عبارت دیگر، می توان به سفیانی به عنوان نماد تفکر حاکم و جریان مخالف شیعه نگریست؟ و یا در عین حال اینکه در گستره جهان اسلام، یک تفکر ضد شیعی قلمداد میشود، هیچ استبعادی ندارد که رهبر این جریان، شخصی واحد و از خاندان ابوسفیان باشد. در مقاله یازدهم، به تبیین ویژگی های شخصی، جسمانی و اوصاف شخصی بزرگترین دشمن امام عصر، خواهیم پرداخت.
در مقاله دوازدهم، به دین، مذهب و گرایش سفیانی به دنیای غرب و پیمان مشترک نظامی سفیانی با تمدن غرب اشاره شد. در مقاله سیزدهم، به زمان خروج سفیانی در سال ظهور امام مهدی، و قیام یمانی و خراسانی نیز اشاره گردید و برای اولین بار به معنای صحیح و تفسیر خروج همزمان این سه جریان (خراسانی از ایران و یمانی از یک سو و سفیانی در سوی دیگر) در گستره جهان اسلام، اشاره شد. در مقاله چهاردهم، به فاصله بین خروج سفیانی در ماه رجب از سوریه تا قیام امام عصر در عاشورای ماه محرم از مکه و فاصله 15 ماه بین خروج سفیانی و ظهور امام عصر، تثبیت شد و نیز اشاره ای به فرق بین ظهور، قیام و خروج امام عصر، گردید.
در مقاله پانزدهم، به کلید طلایی شناخت سفیانی، آخرین حاکم سوریه و حمایت نژاد بنی کلب از وی، محل و آغاز کودتای احتمالی سفیانی علیه حاکم سوریه در سال ظهور، از منطقه وادی یابس و استان درعا در جنوب سوریه، به تفصیل اشاره گردید و نیز بیان شد، ممکن است اشاره به نام عثمان، کنایه و رمز آلود باشد.در مقاله شانزدهم، به ورود نظامی پرچم های زرد رنگ از غرب شام به صحنه تحولات میدانی جنگ سوریه، اشاره شد و در ضمن آن، اثبات گردید که قبل از ظهور، نظامیان کشورهای غربی، به پایتخت سوریه، دمشق، وارد نخواهند شد و اصولا، غربی ها قبل از ظهور در دمشق و قلب سوریه، مداخله نظامی مستقیم نخواهند کرد. در مقاله هفدهم، به خسف دمشق در محور جابیه-حرستا در کشور سوریه، اشاره گردید و بیان شد که ممکن است خسف به معنای زلزله دمشق، تفسیر شود.
اکنون و در ادامه این نوشتار، ادامه سیر رویدادهای آخرالزمانی سوریه "قبل از خروج جریان سفیانی" بررسی شده و بدون هیچ تطبیق و قضاوتی، در انتظار تغییرات و تحولات مورد نظر در حدیث امام باقر که به "حدیث تمهید مباشر"، شهرت یافته، خواهیم بود و با نگاه آینده‏ پژوهی، این حوادث را بررسی خواهیم کرد.  
اشاره
 
چند کانون مرکزی در تحولات و حوادث قبل از ظهور و آینده جهان وجود دارد که شناخت آنها و رصد کردن تحولات مربوط به آنها از اهمیت زیادی برخوردار است و می تواند ما را در تحلیل درست رویدادها و مباحث مرتبط با آخرالزمان و ظهور امام زمان(ع) یاری دهد. این کانون های مرکزی عبارت است از: سوریه، ایران، عراق، یمن، فلسطین و عربستان (حجاز). کشورهای مذکور، مرکز تحولات و رویدادهای مهمی خواهد بود که تاثیرات داخلی و منطقه ای و حتی جهانی خواهد گذاشت و در آینده این کشورها، قبل از ظهور، اتفاقاتی بسیار سریع و شگفت آور خواهد بود. بنابراین دیده بانی سیاسی و نظامی این کشور در هر برهه ای از زمان، می تواند اهمیت استراتژیک و آینده پژوهانه مهدوی، داشته باشد. و این امر محقق نخواهد شد جز با رصد تحولات و نشانه های ظهور و بویژه حوادث در "احادیث تمهید مباشر"- احادیثی که به حوادث و اتفاقات قبل از علائم و نشانه های حتمی ظهور، در کشور سوریه، عربستان و عراق - اشاره دارند.
 
به عنوان مثال، اگر "مجموع" حوادث منطقه شام و سوریه در زمان معاصر، به "ترتیب" ذکر شده در حدیث امام باقر و به فاصله "زمانی معین"، رخ دهد، و با دلایل متقن علمی و مستند به احادیث معتبر، ثابت گردد، به این معنا خواهد بود که وارد تحولات عصر ظهور در سوریه، شده ایم و وظایفی متوجه شیعیان می گردد؛ از اینرو، شناخت این علائم، تکلیف آور خواهد بود.
 
وجوب فقهی شناخت نشانه های حتمی ظهور
 
برخی از فقهاء، یادگیری نشانه های ظهور را از باب جلوگیری از سقوط در وادی هلاکت و ضلالت عصر غیبت و دفع ضرر محتمل، واجب دانسته اند. آیۀ الله صافی گلپایگانی، در کتاب ارزشمند منتخب الأثر في الإمام الثاني عشر، چنین می فرمایند:
 
هل يجب معرفة علائم الظهور، ليعلم به عند وقوعه، و يعرف المحقّ من المبطل، و يميز بين الخبيث و الطيّب؟ الظاهر هو وجوبها؛ حذرا عن الوقوع في الضلالة، و دفعا للضرر المحتمل.[1]
آیا شناخت و معرفت نشانه های ظهور، واجب است؟ تا اینکه هنگام وقوع نشانه ها، علم و آگاهی به آن حاصل شود و بین حق و باطل، تمییز و تشخیص قائب شوند؟ آری. ظاهر بر وجوب یادگیری و تعلیم نشانه های ظهور است تا اینکه در ضلالت و گمراهی عصر غیبت، دچار نشویم. علاوه براین، دفع ضرر احتمالی ناشی از عدم شناخت نشانه های ظهور، واجب است.
 
بدین‏سان، پیشوایان معصوم، برای ظهور امام مهدی، نشانه های فراوانی را بیان فرموده اند و از طرح و ذکر آنها، اهدافی داشته اند و محال است در کلمات معصومین، حرف لغو و بی هدفی، وجود داشته باشد.
 
فوائد شناخت نشانه های ظهور
 
در اندر فوائد شناخت نشانه های ظهور، اینکه، برخی از نشانه های ظهور، به صورتی هستند که هم تطبیق صحیح آن، دارای آثار مفید و اثربخشی است و هم تطبیق نادرست آن، ما را دچار خسران و زیان خواهد کرد. به عنوان مثال، خراسانی و یمانی، به عنوان پرچم های هدایت و نشانه های حتمی ظهور، اگر قیام کنند و ما موفق به شناسایی شان نشویم، نمی توانیم در حرکت و قیام شان، یاری کنیم و اصولا آیا همراهی و تبعیت از قیام های هدایت، بدون آگاهی از شناخت نشانه های ظهور و حوادث مرتبط به آنها، ممکن و میسر است؟
 
عمار یاسر و نشانه های حتمی ظهور، در امتداد تاریخ
 
برای درک لزوم و فوائد آگاهی از نشانه های ظهور، به گذشته و تاریخ اسلام، بر می گردیم. چنان‌که می‌دانیم رسول گرامی اسلام، بارها، درباره امامت و جانشینی امیرالمؤمنین سخن گفت و با بینات و هدایت‌های خود این مسئله را برای مردم توضیح داد و حقانیت امام علی و لزوم پیروی مردم از ایشان پس از رحلت خود را تا آن‌جا که میسور بود، بازگو کرد. این هدایت‌ها و بینات آن‌قدر زیاد بودند که اگر کسی واقعاً به دنبال شناخت حق بود، با مراجعه به برخی از آن‌ها، می‌توانست بدان دست يابد.
 
با این حال، آن حضرت در کنار این روشن‌گری‌ها و ارائه ضوابط، نشانه‌هایی نیز بیان فرمود. براي مثال، از عمار به عنوان نشانه جبهه حق یاد کرد و با جمله معروف «تَقْتُلُ عَمَّاراً الْفِئَةُ الْبَاغِيَة»[2] به مسلمانان فهماند که هر گاه در فضای فتنه از شناخت حق و باطل ناتوان شدند، بدانند گروهی که عمار را به قتل می رساند، جبهه باطل است.
 
و به‌راستی چقدر تفاوت است، میان آنان‌که پيش از شهادت عمارها، با تکیه بر بینات و میزان‌های دین، می‌دانند، علی برحق است و آنان که تا خون سرخ عمار بر زمین نریزد، بیدار نمی‌شوند!
 
و به راستی چقدر تفاوت است، میان آنان که قبل از آغاز نشانه های حتمی، با تکیه بر احادیث مقدمات و حوادث قبل از نشانه های حتمی، همچون حدیث امام باقر (حدیث تمهید مباشر)، درمی یابند که ظهور نزدیک است و جبهه حق و باطل، کجا است و آنان که ناگهان چشم باز می کنند و در می یابند که در متن تحولات ظهور، قرار گرفته اند!
 
آنان‌که منتظر می‏مانند، تا سفیانی، یمانی و خراسانی قیام کنند و بعد بفهمند، باید چه کنند و تکلیف شان در سوریه، عراق و ایران، چیست؟، مانند کسانی هستند که تا عمار، به مسلخ نرود و کشته نشود، حق را تشخیص نمی‌دهند.
 
احادیث مهدویت، قطعه‌های مختلف یک پازل
 
در مباحث مهدویت، باید به نکته مهمی توجه کرد و آن اینکه: احادیث مهدویت، بویژه حوادث متتهی به نشانه های حتمی ظهور و مقدمات آنها، قطعه های مختلف یک پازل واحد، محسوب می شوند و جدا از هم، نباید بررسی شوند و اگر نشانه های حتمی ظهور را جدا از هم و مستقل از یکدیگر، بررسی کنیم، به نتایج واقعی و مطلوب نخواهیم رسید. زیرا اگر به بررسی تنها یک نشانه ظهور، بسنده کنیم، ممکن است به این نتیجه دست یابیم که این نشانه، در گذشته و تاریخ واقع شده، و یا ممکن است شبیه آن در آینده، به طور متعدد، تکرار شود. اما اگر مجموعه علامت ها و نشانه ها را به صورت میدانی و در کنار هم، به عنوان قطعه های مختلف پازل واحد، توجه کنیم، به نتیجه ای واقعی‏تر، خواهیم رسید. به عنوان مثال، هر گاه، به احادیث "خراب شام"، به تنهایی توجه کنیم، ممکن است فورا استنباط کنیم که این مساله در گذشته، انجام شده است. اما اگر احادیث "خراب شام"، را با مجموع حوادث دیگر و نشانه ها در کنار هم، بررسی کنیم، نتیجه فرق خواهد کرد. توضیح اینکه: اگر احادیث تخریب و ویرانی منطقه شام (سوریه و ...) را در کنار سایر احادیث از جمله حدیث امام باقر که به حدیث تمهید مباشر، شهرت یافته، قرار دهیم که بعد از خراب شام، اختلاف رمحان (دو پرچم) در منطقه شام، به عنوان دو تفکر مقابل هم، رخ می دهد و بعد از آن، رجفۀ دمشق، و در ادامه، نزول رایات الصفر (آمدن پرچم های زرد رنگ) از مغرب شام، سپس خسف (فرو رفتن زمین) در محور جابیه- حرستا دمشق در کشور سوریه و بعد خروج سفیانی؛ آنگاه درک حوادث و نشانه های ظهور برای رسیدن به واقع و تصمیم گیری، آسان تر خواهد شد. و در مرحله بعد و بالاتر، نیز اگر حوادث شام و حدیث امام باقر را با نشانه های دیگری همچون: تشکیل حکومت زمینه ساز ظهور در ایران توسط رجل من اهل قم، در ادامه، وجود قائد و فرمانده خراسانی در ایران، وجود پادشاه حجاز به نام عبد الله، مرگ عبد الله و اختلاف بنی فلان در کشور عربستان، و نیز وجود حکومت عراقی شیعه اما ضعیف، در کنار تحرکات کردها و ترک ها، تحرکات گروه های تکفیری در سوریه و منطقه شام و اختلاف پرچم ها را، که همگی در روایات و احادیث نشانه های ظهور، به وضوح و صراحتا، ذکر شده است، کنار هم قرار دهیم، به درک واضح تر از روایات و احادیث و معارف مهدویت، خواهیم رسید. با کنار هم قرار دادن احادیث "مرتبط و هم خانواده" با یکدیگر و آنچه را که می بینیم، انعکاس قویی در احادیث مهدویت، دارد و ممکن است، این احتمال تقویت می شود که ما در عصر ظهور، به سر می‏بریم ان شاء الله. البته ما در این نوشتار، درصدد توقیت و تعیین وقت ظهور، نیستیم، لکن در هیچ دوره ای از تاریخ، تمام آنچه از نشانه های ظهور، که در عصر حاضر، در حال روی دادن است، اینچنین و کنار هم، قرار نگرفته است.[3]انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا.
 
تعیین وقت ظهور، آری یا خیر؟
 
و صد البته، در کنار، حوادث و مقدمات نشانه های حتمی ظهور، که باید مجموعا، بررسی شوند و بررسی جداگانه و منفصل آنها و تطبیق بدون پشتوانه حدیثی، خسارت زیانباری است که با ایجاد هیجان و احساس کاذب در منتظران ظهور امام عصر، ممکن است تبعات ناگواری، به دنبال خود داشته باشد. در عین حال، به دستور ائمه معصومین، باید همواره ظهور را نزدیک دانست و در عین حال، ضمن پرهیز از تعیین وقت قطعی در زمان ظهور، همچنین از عجله و استعجال در امر ظهور و درخواست زودتر از موعد، قبل از وقوع نشانه های حتمی ظهور، بویژه وقوع ندای آسمانی -که در ماه رمضان رخ میدهد و تمام جهانیان می‏شنوند- پرهیز کرد. چنانچه، در احادیث منقول از اهل بیت، بر این موضوع، تاکید شده است:
 
... كَذَبَ الْوَقَّاتُونَ وَ هَلَكَ الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ نَجَا الْمُسَلِّمُونَ.[4]
... وقت تعیین کنندگان برای امر ظهور، را تکذیب کنید، تعجیل کنندگان در امر ظهور، هلاک میشوند و تسلیم شوندگان (و آنان که در انتظار وقوع نشانه های حتمی ظهور، می باشند)، نجات می یایند.
 
... هَلَكَتِ‏ الْمَحَاضِيرُ قَالَ قُلْتُ وَ مَا الْمَحَاضِيرُ قَالَ الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ نَجَا الْمُقَرَّبُونَ‏.[5]
... تعجیل کنندگان در امر ظهور، هلاک میشوند و آنانی که ظهور را نزدیک می‏پندارند، نجات می‏یابند.
 
حدیث طلایی ورود به تحولات سال ظهور
 
بعد از بیان این مقدمه، که ذکر آن بسیار ضروری بود، نوبت به این مساله می رسد که طبق احادیث متعدد، اتفاقات و حوادث سوریه را شاید بتوان مهم ترین، تاثیر گذارترین و متوقع ترین رویدادهای آخرالزمانی دانست. جرقه آخرالزمان و پایان تاریخ سیاه، از منطقه شام و کشور سوریه زده می شود و آتش آن به سرعت شرق و غرب عالم را در می نوردد و خبر بزرگ آغاز عصر جدید اعلام می شود. خاورمیانه و حضور کشورهایی چون ایران، عراق، سوریه، حجاز، اردن، مصر، ترکیه و فلسطین در آن، در طول تاریخ، منشا حوادث و تحولات مهمی در دنیا بوده و مرکز بیشتر حوادث آخرالزمانی نیز خواهد بود. مهم ترین این حوادث، حوادث "قبل از خروج سفیانی" و نیز "خروج سفیانی" است که براساس نصوص و احادیث معتبر، نقطه آغازین تحولات منجر به ظهور، خروج سفیانی از شامات و تسلط او بر سوریه، خواهد بود.
 
حال، آیا حوادث فعلی سوریه، همان حوادث نزدیک ظهور است یا ممکن است این حادثه نیز بدون هیچ ارتباطی با علائم مورد نظر روایات، رخ دهد و ارتباطی با حوادث مهدویت، نداشته باشد؟ و اگر این اتفاقات رخ دهد و حوادث سوریه منجر به رویدادهای آخرالزمانی گردد؛ وظیفه ما چیست؟ و آیا به ظهور، نزدیک شده ایم یا ده ها و صدها سال دیگر نیز باید منتظر بمانیم؟!
 
در این نوشتار، سیر رویدادهای آخرالزمانی سوریه "قبل از خروج جریان سفیانی" بررسی شده و بدون هیچ تطبیق و قضاوتی، در انتظار تغییرات و تحولات مورد نظر در حدیث امام باقر که به "حدیث تمهید مباشر"، شهرت یافته، خواهیم بود و با نگاه آینده ‏پژوهی، این حوادث را بررسی خواهیم کرد.
 
حوادث سوریه قبل از خروج سفیانی
 
طبق "حدیث جابر از امام باقر" که به "حدیث تمهید مباشر"، شهرت یافته، رخ دادن مجموع "همه حوادث" در منطقه سوریه در فاصله "زمانی معین" و به "ترتیب" ذکر شده، سه شرط اساسی و کلید طلایی و بسیار مهم برای ورود به تحولات "حوادث سال ظهور" است؛ و لازم است، قبل از خروج سفیانی، سلسله حوادثی در سوریه، رخ دهد، از جمله:
 
... وَ يَجِيئُكُمُ الصَّوْتُ مِنْ نَاحِيَةِ دِمَشْقَ بِالْفَتْحِ وَ تُخْسَفُ‏ قَرْيَةٌ مِنْ‏ قُرَى‏ الشَّامِ‏ تُسَمَّى الْجَابِيَةَ وَ تَسْقُطُ طَائِفَةٌ مِنْ مَسْجِدِ دِمَشْقَ الْأَيْمَنِ وَ مَارِقَةٌ تَمْرُقُ مِنْ نَاحِيَةِ التُّرْكِ وَ يَعْقُبُهَا هَرْجُ الرُّومِ وَ سَيُقْبِلُ إِخْوَانُ التُّرْكِ حَتَّى يَنْزِلُوا الْجَزِيرَةَ وَ سَتُقْبِلُ مَارِقَةُ الرُّومِ حَتَّى يَنْزِلُوا الرَّمْلَةَ فَتِلْكَ السَّنَةَ يَا جَابِرُ اخْتِلَافٌ كَثِيرٌ فِي كُلِّ أَرْضٍ مِنْ نَاحِيَةِ الْعرب فَأَوَّلُ أَرْضِ تخرب، أَرْضُ الشَّامِ ... .[6]
... صوتی بر دمشق همراه با فتح، دمیده می شود و زلزله ای در منطقه جابیه دمشق در سوریه، رخ خواهد داد و بخشی از مسجد اموی دمشق، تخریب خواهد شد ... آنگاه خروج کنندگانی از جانب ترکها، خروج خواهند کرد (ادعای استقلال مناطق کردنشین سوریه)؛ فتنه، اختلاف و قتل رومی ها (کشورهای غربی) را فراخواهد گرفت. برادران ترک، نیروهایی نظامی خویش را در الجزیرۀ سوریه ادامه می دهند (الجزیرۀ سوریه به مناطق متصل به مرز عراق اعم از الحسكۀ و دير الزور و الرقة در شرق سوریه، اطلاق می شود)؛ و خروج کنندگانی از رومیان هم در رمله (میناء اشدود فلسطین اشغالی) نیروی نظامی پیاده می کنند؛ در این سال، اختلاف و فتنه سراسر سرزمین های عربی را فرا گرفته است. و اولین سرزمینی که تخریب می شود، سرزمین شام (سوریه) است ... .
 
البته در روایتی از امام علی، نیز مراحل و حوادث قبل از خروج سفیانی، چنین نقل شده است:
 
إِذَا اخْتَلَفَ الرُّمْحَانِ بِالشَّامِ لَمْ تَنْجَلِ إِلَّا عَنْ آيَةٍ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ قِيلَ وَ مَا هِيَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ رَجْفَةٌ تَكُونُ بِالشَّامِ يَهْلِكُ فِيهَا أَكْثَرُ مِنْ مِائَةِ أَلْفٍ يَجْعَلُهَا اللَّهُ رَحْمَةً لِلْمُؤْمِنِينَ وَ عَذَاباً عَلَى الْكَافِرِينَ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْظُرُوا إِلَى أَصْحَابِ الْبَرَاذِينِ الشُّهْبِ الْمَحْذُوفَةِ وَ الرَّايَاتِ الصُّفْرِ تُقْبِلُ مِنَ الْمَغْرِبِ حَتَّى تَحُلَّ بِالشَّامِ ... فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْظُرُوا خَسْفَ قَرْيَةٍ مِنْ دِمَشْقَ يُقَالُ لَهَا حَرَسْتَا فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ خَرَجَ ابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ مِنَ الْوَادِي الْيَابِسِ حَتَّى يَسْتَوِيَ عَلَى مِنْبَرِ دِمَشْقَ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْتَظِرُوا خُرُوجَ الْمَهْدِي‏.[7]
چون دو لشکر در منطقه شام و سوریه، درگیر جنگ شوند، یکی از آیات بزرگ الهی ظاهر می‌شود و آن رجفۀ در منطقه شام و سوریه است که بیش از صد هزار نفر، هلاک می‌شوند که برای مومنان رحمت و برای کافران عذاب است، بعد در انتظار ورود نیروهای نظامی پرچم های زرد رنگ از غرب سوریه (لبنان) و ادوات و ماشین های جنگی مجهز به پرتاب سلاح، باشید که به سرزمین شام و سوریه وارد خواهند شد ... سپس در انتظار زلزله و خسف منطقه حرستا دمشق در سوریه باشید و بعد از آن منتظر خروج سفیانی، پسر هند جگرخوار، باشید که از وادی یابس (مرز بین اردن و سوریه در استان درعا) خروج می‌کند تا بر دمشق دست یابد و بعد از آن منتظر قیام امام عصر باشید.
 
بنابراین، ترتیب "حوادث قبل از خروج سفیانی"، از کتاب الغیبۀ نعمانی به نقل از امام علی و امام باقر، چنین خواهد بود:
 
1.     اختلاف و جنگ بین دو پرچم و دو تفکر در منطقه شام و سوریه (اختلف الرمحان بالشام)
2.     صوت با پیروزی در پایتخت منطقه شام، دمشق (یجیئکم صوت من ناحیۀ دمشق بالفتح) و رجفۀ با رحمت برای مومنین و عذاب برای کافرین در سوریه (رجفۀ تکون بالشام یهلک فیها اکثر من مائۀ الف، یجعلها الله رحمۀ للمومنین و عذابا للکافرین)
3.     ورود ادوات نظامی پیشرفته به سوریه (اصحاب البراذین الشهب المحذوفۀ)
4.     ورود پرچم های زرد رنگ از غرب سوریه به این کشور (الرایات الصفر تقبل من المغرب حتی تحل بالشام)
5.     خسف و زلزله دمشق در محور جابیه- حرستا (تخسف قریۀ من قری الشام تسمی الجابیۀ)
6.     بخشی های از مسجد اموی دمشق، فرو می ریزد (تسقط طائفۀ من مسجد دمشق الایمن)
7.     ادعای انفصال کردها از حاکمیت منطقه شام و سوریه (مارقۀ تمرق من ناحیۀ الترک)
8.     حمله ترک ها به مناطق کردنشین سوریه (سیقبل اخوان الترک حتی ینزلوا الجزیرۀ)
9.     بعد از این حوادث، منطقه شام و سوریه، واقعا تخریب می شود (اول ارض تخرب، ارض الشام)
10.                 غربی ها هرچند در این بین، خود از اختلاف و اضطراب و چه بسا جنگ جهانی، رنج می برند (هرج الروم)
11.                 غربی ها در دفاع از یهودیان، وارد رمله، میناء اشدود در فلسطین، می شوند (و ستقبل مارقۀ الروم حتی ینزلوا الرملۀ)
 
بنابراین، اگر حوادث منطقه شام و فعلی سوریه در زمان معاصر، به "ترتیب" ذکر شده در حدیث فوق و به فاصله "زمانی معین"، رخ دهد، شاید به این معنا خواهد بود که وارد "تحولات عصر ظهور" در سوریه، شده ایم. انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا.
 
حوادث سوریه و عراق بعد از خروج سفیانی
 
آنگاه حدیث امام باقر، در ادامه، حوادث بعد از خروج سفیانی را تا حمله به عراق، نیز به اجمال، ذکر می کند:
 
... ثُمَّ يَخْتَلِفُونَ عِنْدَ ذَلِكَ عَلَى ثَلَاثِ رَايَاتٍ رَايَةِ الْأَصْهَبِ وَ رَايَةِ الْأَبْقَعِ وَ رَايَةِ السُّفْيَانِيِّ فَيَلْتَقِي السُّفْيَانِيُّ بِالْأَبْقَعِ فَيَقْتَتِلُونَ وَ يَقْتُلُهُ السُّفْيَانِيُّ وَ مَنْ مَعَهُ ثُمَّ يَقْتُلُ الْأَصْهَبَ ثُمَّ لَا يَكُونُ لَهُ هِمَّةٌ إِلَّا الْإِقْبَالَ نَحْوَ الْعِرَاقِ وَ يَمُرُّ جَيْشُهُ بِقِرْقِيسَا فَيَقْتَتِلُونَ بِهَا فَيَقْتُلُ مِنَ الْجَبَّارِينَ مِائَةَ أَلْفٍ وَ يَبْعَثُ‏ السُّفْيَانِيُّ جَيْشاً إِلَى الْكُوفَةِ وَ عِدَّتُهُمْ سَبْعُونَ أَلْفاً فَيُصِيبُونَ مِنْ أَهْلِ الْكُوفَةِ قَتْلًا وَ صَلْباً وَ سَبْياً فَبَيْنَا هُمْ كَذَلِكَ إِذْ أَقْبَلَتْ رَايَاتٌ مِنْ قِبَلِ خُرَاسَانَ تَطْوِي الْمَنَازِلَ طَيّاً حَثِيثاً وَ مَعَهُمْ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ ... .[8]
... در اين زمان، سه پرچم در مقابل هم مى‏ايستند: لشکر نظامی اصهب، ابقع، سفيانى. در ابتدا سفيانى با ابقع مى‏جنگد و او و همراهانش را كشته و به دنبال آن اصهب را هلاك مى‏كند. پس از آن تمام هم و غم سفیانی، حمله به عراق است. سپاهيانش را به قرقيسيا (نزدیک شهر دیرالزور سوریه) مى‏رساند و در آنجا هم به جنگيدن مى‏پردازد. در اين جنگ صد هزار نفر از جباران و ستمگران كشته مى‏شوند. پس از آن سفيانى، لشکر نظامی هفتاد هزار نفری را به سوى كوفه گسيل مى‏دارد ... و در این میان و در هنگام حمله سفیانی به عراق، لشکریانی از خراسان (ایران) برای دفع حمله سفیانی، به سرعت عازم عراق و کوفه خواهند شد که در میان آنها، اصحاب قائم و امام عصر نیز حضور دارند ... .
 
بنابراین، ترتیب "حوادث بعد از خروج سفیانی"، از کتاب الغیبۀ نعمانی به نقل از امام باقر، چنین خواهد بود:
 
12.                 سفیانی در کنار دو پرچم مخالف در سوریه، آشکار خواهد شد (ثم يختلفون عند ذلك على ثلاث رايات راية الأصهب و راية الأبقع و راية السفياني)
13.                 سفیانی، معارضین، ابقع و حاکم سوریه، اصهب را به قتل می رساند و بر تمام گروه های درگیر در سوریه، پیروز خواهد شد (فيلتقي السفياني بالأبقع فيقتتلون، فيقتله السفياني و من تبعه ثم يقتل الأصهب)
14.                 آنگاه قصد حمله به عراق، را در سر می پروراند (ثم لا يكون له همة إلا الإقبال نحو العراق)
15.                 در میانه حمله به عراق، در منطقه قرقیسیا در نزدیکی شهر دیرالزور سوریه، سفیانی به جنگ با دشمنان شیعه، می‏پردازد (يمر جيشه بقرقيسياء فيقتتلون بها فيقتل بها من الجبارين مائة ألف)
16.                 سفیانی به عنوان آخرین حاکم سوریه، لشکری هفتاد هزار نفری را به کوفه، اعزام می کند که به قتل و کشتار مردم کوفه، مشغول خواهند شد (و يبعث السفياني جيشا إلى الكوفة و عدتهم سبعون ألفا فيصيبون من أهل الكوفة قتلا و صلبا و سبيا)
17.                 در این بین و هنگام قتل و کشتار مردم کوفه توسط لشکر سفیانی، ایرانیان زمینه ساز ظهور لشکر سید خراسانی، وارد عراق خواهند شد که در میان آنها، اصحاب امام عصر نیز حضور دارند (فبينا هم كذلك إذ أقبلت رايات من قبل خراسان و تطوي المنازل طيا حثيثا و معهم نفر من أصحاب القائم)
 
انفجار هسته ای یا زلزله دمشق؛ کدام رخ داده است یا رخ خواهد داد؟
 
بعد از اختلاف میان دو تفکر مخالف در سرزمین شام و سوریه (اختلف الرمحان بالشام)، جنگ و خونریزی، و بعد از رجفۀ شام، و بعد از به صحنه آمدن ادوات جنگی پیشرفته به سوریه و تغییر موازنه قدرت بین دو طرف نزاع و نیز بعد از ورود نیروهای نظامی با پرچم های زرد رنگ از غرب کشور سوریه، در مرحله بعد از حوادث قبل از خروج سفیانی در عصر ظهور، جهان در انتظار زلزله دمشق، خواهد بود. "خسف دمشق" در محور جابیه-حرستا در هنگام اختلاف دو تفکر مخالف در سوریه که در حال جنگ با یکدیگر، هستند، رخ خواهد داد (تخسف قریۀ من قری الشام تسمی الجابیۀ) و نشانه آن، علاوه بر تخریب مناطق محور جابیه – حرستا، تخریب بخشی از مسجد جامع اموی دمشق خواهد بود (و تسقط طائفۀ من مسجد دمشق الایمن). که بعد از آن، اعلام "آرزوی استقلال کردهای سوریه"، رخ خواهد داد (مارقۀ تمرق من ناحیۀ الترک) که البته این آرزو، طولی نخواهد کشید که با "حمله ترک ها"، مواجه خواهد شد (سیقبل اخوان الترک حتی ینزلوا الجزیرۀ).
 
رجفۀ الشام در دمشق سوریه، معمایی پر رمز و راز در عصر ظهور
 
اکنون و در این نوشتار، سخن از "رجفۀ الشام"، است که واژه ای است پر رمز و راز در عصر ظهور و در صحنه تحولات میدانی سوریه؛ اگر بتوان به تفسیر واقعی رجفۀ الشام، نزدیک گردید، می توان به تشخیص احتمالی ترتیب مراحل و حوادث منطقه شام و سوریه قبل از خروج سفیانی، نیز نزدیک تر شد. البته، هرچند دو واژه "رجفۀ" و "خسف"، به عنوان نشانه های کلیدی و سرنوشت ساز در حوادث قبل از خروج سفیانی، بیان شده است و اگرچه درباره مصداق و معنای "خسف"، تا حدودی اتفاق نظر وجود دارد و به زلزله دمشق در محور جابیه-حرستا، تعبیر شده است، لکن درباره واژه "رجفۀ الشام"، معنا و مصداق آن، اختلاف نظر فراوان بوده و کماکان مبهم می باشد و این مساله بر تحلیل و بررسی نشانه های ظهور از نگاه کارشناسان آینده پژوهی، سایه افکنده است. بنابراین، به بررسی تفصیلی رجفۀ الشام  و تفاوت آن با خسف دمشق (زلزله احتمالی سوریه)، و بیان دیدگاه های مختلف از نگاه صاحبنظران، کارشناسان مهدوی و آینده پژوهی خواهیم پرداخت.
 
نقاط مبهم در تفسیر رجفۀ الشام قبل از ظهور
 
از جمله حوادث سرزمین شام و سوریه، قبل از خروج سفیانی، وقوع "رجفۀ الشام" می باشد که بعد از آن، بیش از 100 هزار نفر، کشته خواهند شد. (رجفۀ تکون بالشام یهلک فیها اکثر من مائۀ الف)، که دارای این ویژگی خواهد بود که رحمت برای مؤمنین و عذاب برای کافرین در منطقه شام خواهد بود (یجعلها الله رحمۀ للمومنین و عذابا للکافرین).
 
لکن در "چهار محور و موضوع"، بین کارشناسان و صاحب نظران آینده پژوهی، اختلاف نظر و تفاوت دیدگاه وجود دارد:
 
در "معنای رجفۀ" و "تفسیر معنای رحمت"، محل وقوع و "مکان رجفۀ" و اینکه آیا رجفۀ، تمام منطقه شام را دربرخواهد گرفت و یا مناطق مشخصی و خاصی از سرزمین شام؟ و آیا عدد بیش از 100 هزار، بیانگر تعداد دقیق کشته های شام می‏باشد و یا کنایه و از کثرت هلاک شدگان در جنگ منطقه شام و سوریه، حکایت دارد؟
 
بنابراین، برای آگاهی از جوانب امر، در تفسیر معنای رجفۀ و مصادیق آن، شایسته است، ابتدا "احادیث مرتبط و هم خانواده"، بررسی و در کنار هم مقایسه گردند. در حدیث امام باقر و امام علی، سه واژه "رجفۀ، صوت و خسف"، نقش کلیدی را در حوادث قبل از سفیانی در سوریه، ایفا می‏کنند و فهم و تفسیر صحیح آنها، در شناخت مراحل بعدی، نقش بسزایی دارند؛ اما در عین حال، این واژگان کلیدی، مبهم و محل نزاع و گفتگوی علمی بین صاحبنظران، کارشناسان مهدویت و آینده پژوهی، قرار گرفته است؛ توضیح بیشتر اینکه:
 
در روایتی از امام علی، "رجفۀ" در منطقه شام بدون مشخص کردن مکان خاصی، ذکر شده است:
 
إِذَا اخْتَلَفَ الرُّمْحَانِ بِالشَّامِ لَمْ تَنْجَلِ إِلَّا عَنْ آيَةٍ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ قِيلَ وَ مَا هِيَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ قَالَ رَجْفَةٌ تَكُونُ بِالشَّامِ يَهْلِكُ فِيهَا أَكْثَرُ مِنْ مِائَةِ أَلْفٍ يَجْعَلُهَا اللَّهُ رَحْمَةً لِلْمُؤْمِنِينَ وَ عَذَاباً عَلَى الْكَافِرِينَ ... فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَانْظُرُوا خَسْفَ قَرْيَةٍ مِنْ دِمَشْقَ يُقَالُ لَهَا حَرَسْتَا ... ‏.[9]
چون دو لشکر در منطقه شام و سوریه، درگیر جنگ شوند، یکی از آیات بزرگ الهی ظاهر می‌شود و آن رجفۀ در منطقه شام و سوریه است که بیش از صد هزار نفر، هلاک می‌شوند که برای مومنان رحمت و برای کافران عذاب است ... سپس در انتظار زلزله و خسف منطقه حرستا دمشق در سوریه باشید ... .
 
و در روایتی از امام باقر، واژه "صوت" در دمشق، ذکر شده است:
 
... وَ يَجِيئُكُمُ الصَّوْتُ مِنْ نَاحِيَةِ دِمَشْقَ بِالْفَتْحِ وَ تُخْسَفُ‏ قَرْيَةٌ مِنْ‏ قُرَى‏ الشَّامِ‏ تُسَمَّى الْجَابِيَةَ وَ تَسْقُطُ طَائِفَةٌ مِنْ مَسْجِدِ دِمَشْقَ الْأَيْمَنِ ... .[10]
... صوتی بر دمشق همراه با فتح، دمیده می شود و زلزله ای در منطقه جابیه دمشق در سوریه، رخ خواهد داد و بخشی از مسجد اموی دمشق، تخریب خواهد شد ... .
 
در هر دو حدیث، بعد از رجفۀ و صوت در دمشق، به خسف محور جابیه-حرستا، اشاره شده است. حال مقایسه بین دو حدیث فوق، چه نتایجی را دربر خواهد داشت؟ چه سوالات و ابهاماتی در باره "رجفۀ الشام"، ایجاد خواهد کرد؟
 
.     آیا "رجفۀ" و کشته شدن بیشتر از صدهزار نفر، در حدیث امام علی، همان "صوت" دمشق، در حدیث امام باقر، است؟
.      آیا رجفۀ ای که رحمت برای مومنین است، همان صوت همراه با فتح و پیروزی، است؟
.      اگر رجفۀ، به معنای زلزله باشد، پس خسف، به چه معنا خواهد بود؟
.     آیا خسف، به معنای زلزله دیگری غیر از رجفۀ و زلزله ویرانگر است و سوریه، شاهد دو زلزله (رجفۀ و خسف) خواهد بود؟ بدین معنا که: در رجفۀ الشام، مکان زلزله، مشخص نشده است اما در خسف و زلزله بعدی، مکان آن مشخص (محور جابیه-حرستا) است؟ بنابراین، آیا ما شاهد وقوع دو زلزله، خواهیم بود که زلزله اول بسیار ویرانگر و با کشته شدن بیش از 100 هزارنفر و زلزله دوم (خسف)، در مکان محدود و با فاصله 10 کیلومتر در محور جابیه- حرستا، خواهد بود؟
 
آیا رجفۀ سوریه، به معنای زلزله خواهد بود؟
 
دو دیدگاه عمده، در این باره، مطرح گردیده است:
 
1. برخی همچون علامه کورانی، اعتقاد به ترجمه معنای "رجفۀ" به معنای زلزله دارند، که شمار فراوانی در سوریه (بیشتر از 100 هزار نفر)، در این زلزله قبل از ظهور، کشته خواهند شد. و "خسف"، نیز به معنای فرو رفتن در زمین، در نزدیکی دمشق و در محور جابیه- حرستا، خواهد بود.[11]
 
2. لکن در مقابل، برخی از کارشناسان و صاحبنظران آینده پژوهی، بر این عقیده، تاکید می کنند که "رجفۀ" در حدیث امام علی، لزوما به معنای زلزله نیست و به قرینه تعبیر "صوت" در حدیث امام باقر، بیشتر بر معنای حمله و انفجار هوایی مثلا از نوع حمله هسته ای، صدق می‏کند، البته، بعد از رجفۀ الشام (حمله هوایی هسته ‏ای) که رخ داده است، خسف (زلزله) دمشق در محور جابیه –حرستا، رخ خواهد داد. بنابراین، "رجفۀ" به معنای زلزله نیست، بلکه حمله هسته ای می باشد که ممکن است رخ داده باشد و "خسف" به معنای زلزله در محور جابیه-حرستا، خواهد بود که در آینده به وقوع خواهد پیوست.[12]
 
برای تقریب به ذهن، شبیه آنچه که در حمله اسرائیل به سوریه در اثناء جنگ بین حکومت سوریه و معارضین، به مرکز نظامی جمرایا واقع در کوه قاسیون دمشق که در سحرگاه روز جمعه 05.05.2013، رخ داد و گفته می شود، از نوع حمله هسته‏ای با قدرت و شعاع محدود، بوده است.[13]  
کدام دیدگاه، صحیح‌تر است؟
 
تشخیص قول صحیح و اینکه کدام دیدگاه، انتخاب صحیح تری، خواهد بود، قدری سخت و مشکل می باشد، لکن بنظر می‏رسد، دیدگاه دوم، به واقعیات، نزدیک تر باشد.
 
زیرا، با دقت در معنای سه واژه "رجفۀ، صوت و خسف"، دیدگاه دوم، تثبیت می گردد:
 
الرجفۀ: كل عذاب أنزل فأخذ قوما فهو رَجْفَة[14]، حدث فی الارض باتجاه آفاقها: بنابراین، حادثه ای در زمین، که به سمت بالا و آسمان می باشد، "رجفۀ"، اطلاق می شود؛ هرچند به معنای زلزله، نیز گفته می شود.
 
الخسف: إذا أَخَذَتْه الأرضُ فدخل فيها[15]، ذهَبَ فى الأرض[16]، سُؤُوخُ الأَرض بما عليها[17]، خَسَفَ الله به الأرض خَسْفاً: أي غاب به فيها[18]، الخسف يمكن ان يحصل من زلزلة و من غيرها و ليس كل زلزلة تؤدي الى الخسف فالخسف معني بقشرة الارض الخارجية بينما الزلزلة تعني باطن الارض و قد تؤدي الى الوصول الى القشرة الارضية و قد لا تفعل، حدث من سطح الارض الی اسفلها: بنابراین، حادثه ای که از سطح زمین به طرف پایین آن رخ می‏دهد و فرو رفتن در زمین، را "خسف"، گویند.
 
الزلزلۀ: حركة الأرض‏[19]، إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها المعنى إِذا حُرِّكَت‏ حركة شديدة[20]، تکون من اسفل الارض الی اعلاها، عمل من أعماق الأرض باتجاه خارجها: بنابراین به حرکت از اعماق زمین به سطح خارجی، "زلزله"، اطلاق می شود.
 
آیا زلزله سوریه با بیش از صدهزار کشته، قطعی است؟
 
بنابراین، با دقت در معنای این سه واژه فوق، آیا با قطعیت می توان گفت: رجفۀ، همان زلزله خواهد بود؟ و احتمالات دیگری مطرح نیست؟ قطعا خیر؛ زیرا، رجفۀ، حادثه ای است که از آسمان، نازل می شود و اثرات آن در زمین به سمت بالا خواهد بود (حدث فی الارض باتجاه آفاقها)؛ در حالیکه زلزله، حادثه ای است از پایین و اعماق زمین به سطح زمین (تکون من اسفل الارض الی اعلاها)؛ بنابراین، رجفۀ و زلزله، معانی متفاوتی دارند؛ و رجفۀ به صوت، شبیه تر است، موید این دیدگاه، رجفۀ در منطقه شام، برای مومنین به رحمت، توصیف شده است (یجعلها الله رحمۀ للمومنین) و صوت نیز به فتح و پیروزی تعبیر شده است (صوت من ناحیۀ دمشق بالفتح). و این سوال را بوجود می آورد که آیا رجفۀ الشام و صوت دمشق با هم ارتباط دارند یا خیر؟ بنابراین، با مقایسه بین دو حدیث امام علی و امام باقر، باید امکان معادل سازی "رجفۀ بالشام" با "صوت دمشق" بررسی گردد؟
 
به قرینه حصول خسف حرستا بعد از رجفۀ در حدیث امام علی و حصول خسف جابیه بعد از صوت در حدیث  امام باقر و از آنجا که اثبات گردید خسف دمشق در محور جابیه-حرستا رخ خواهد داد، بنابراین، ممکن است رجفۀ همراه با رحمت برای مومنین همان صوت همراه با فتح و پیروزی باشد.
 
توضیح بیشتر اینکه: در حدیث امام علی، رجفۀ بالشام و سپس خسف حرستا، بیان گردیده است؛ از طرف دیگر، در حدیث امام باقر، صوت دمشق و سپس خسف جابیه؛ و در مقاله گذشته، اثبات گردید که خسف در محور جابیه-حرستا نزدیک مسجد اموی دمشق خواهد بود (جابیه با حرستا، حدود 10 کیلومتر، فاصله دارد و در علم زلزله شناسی به یک مکان واحد اطلاق می‏شود)، بنابراین دیدگاهی که "صوت دمشق" را معادل "رجفۀ شام" می داند، تقویت می شود، مضاف بر اینکه، معنای لغوی رجفۀ به صوت، نیز شبیه تر است، از اینرو، نتیجه ای که از این مقایسه حاصل می‏شود، این است که: "رجفۀ همراه با رحمت برای مومنین" در حدیث امام علی، همان "صوت با فتح و پیروزی" در حدیث امام باقر است. و الله العالم.
 
بنابراین، دیدگاه اول (دیدگاه علامه کورانی) که بیان می کند، رجفه ای که در منطقه شام و سوریه، رخ می دهد و بیش از 100 هزار نفر کشته می شوند، و رجفۀ به معنای زلزله خواهد بود، شاید، صحیح بنظر نرسد؛ زیرا رجفۀ، آثار حادثه ای است که از آسمان برای سطح زمین، بوجود می‏آید، و با توجه به معنای رجفه، می توان گفت، رجفۀ بیشتر به معنای صوت و آثار حمله هوایی خواهد بود تا زلزله؛ و در مقابل، معنای خسف، بیشتر به زلزله، شبیه تر است تا رجفۀ؛ و قرینه ای که دیدگاه دوم را پیش از پیش، تقویت می کند، در حدیث دیگر (حدیث امام باقر)، به جای واژه "رجفۀ"، واژه "صوت" به کار رفته است که بیشتر با حمله هوایی و معنای رجفۀ، سازگارتر است.[21]
 
بنابراین، طبق دیدگاه دوم، "رجفۀ" در حدیث امام علی، همان "صوت" در حدیث امام باقر است و "خسف" نیز در محور جابیه-حرستا، هم به معنای زلزله در بین این دو مکان در نزدیکی دمشق، خواهد بود. البته، همانطور که ذکر گردید، رجفه به معنای زلزله نیز می باشد، لکن رجفه، معنای متعدد دیگری هم دارد و این از امتیازات لغت عربی است که گاهی یک کلمه، معنای متعددی دارند و معیار، شناخت قراین برای ترجیح و تشخیص معنای مورد نظر در حدیث، می باشد که قراین آن ذکر گردید.
 
به هر حال، دو واژه "رجفۀ" و "خسف"، به عنوان نشانه های کلیدی و سرنوشت ساز در حوادث قبل از خروج سفیانی، در احادیث "تمهید مباشر"، بیان شده است (احادیثی که به حوادث متصل به آغاز نشانه های حتمی، اشاره می کنند). اگر چه درباره مصداق و معنای "خسف"، تا حدودی اتفاق نظر وجود دارد و به زلزله، تعبیر شده است لکن درباره واژه "رجفۀ"، معنا و مصداق آن، اختلاف نظر بوده و کماکان مبهم می باشد. و آنچه تاکنون در میان عموم منتظران و مشتاقان امام عصر، بر سر زبان ها بوده، که زلزله ای بزرگ در سوریه، رخ خواهد داد و بیش از 100 هزار نفر در این زلزله، کشته خواهند شد، مبتنی بر دیدگاه اول (علامه کورانی)، می‏باشد و با توضیحاتی که در دیدگاه دوم، بیان شد، ممکن است مورد خدشه قرار بگیرید و صحیح نباشد.
 
بنابراین، شایسته است منتظران و مشتاقان امام عصر، رجفۀ الشام (زلزله شام) و کشته شدن بیش از 100 هزار نفر در سوریه را، به عنوان نشانه قبل از خروج سفیانی، "تفسیر قطعی از رجفۀ الشام"، تلقی و محسوب نکنند، زیرا، همانطور که بیان گردید در معنا و تفسیر رجفۀ الشام، اختلاف نظر فراوان وجود دارد، چنانکه در دیدگاه دوم، به تفصیل، احتمال دیگر، نیز بیان گردید.[22]
 
و اما طبق دیدگاه دوم، اینکه در رجفۀ، کشته شدن بیش از 100 هزار نفر در سوریه، ذکر شده، کنایه از شمار فراوان کشته های جنگ و فتنه در منطقه شام و سوریه در عصر ظهور و قبل از خروج سفیانی، می باشد.[23] و نه به معنای تعداد کشته ها در زلزله در یک روز خاص؛ زیرا رجفۀ، طبق دیدگاه دوم، اساسا به معنای زلزله، نخواهد بود. و نیز اینکه چرا از رجفۀ، به فتح و رحمت برای مومنین، تعبیر شده است، اشاره به بازگشت ظلم به مخالفین و دشمنان شیعه و در امان ماندن مناطق شیعی و مومنین در جبهه شام، می‏باشد. بنابراین، رجفۀ بالشام، تمام و همه مناطق سوریه، را دربرنمی گیرد و تنها بخشی های از سرزمین شام را شامل می شود که محل وقوع اختلاف بین دو پرچم و تفکر مقابل یکدیگر است و از مومنین و شیعیان منطقه شام، به دور است.[24]
 
به هر حال، "رجفۀ الشام"، هر اتفاقی که باشد، چه زلزله و چه آثار حمله هسته ای؛ چه رخ داده باشد و چه در آینده رخ خواهد داد؛ در پی آن، به وقوع و گشایش رحمت برای مومنین منطقه شام، اشاره شده است (رحمۀ للمومنین و عذابا علی الکافرین)، که به تامین امنیت بیشتر مومنین در منطقه شام و تغییر معادلات میدانی سوریه، نیز منجر خواهد شد.[25] کما اینکه، شواهدی نیز بر این مدعا، در احادیث دیگر، استوار است:
 
... يَخْرُجُ بِالشَّامِ فَيَنْقَادُ لَهُ أَهْلُ الشَّامِ إِلَّا طَوَائِفُ مِنَ الْمُقِيمِينَ عَلَى الْحَقِّ يَعْصِمُهُمُ اللَّهُ مِنَ الْخُرُوجِ مَعَه ‏...[26]
... مردم منطقه شام از سفیانی اطاعت می‌کنند بجز پویندگان راه حق (شیعیان) که خداوند آنها را از شر خروج و همراهی با سفیانی، حفظ می‌کند ... .
 
بی شک، طبق فرموده پیامبر، مصداق عبارت "طوائف من المقیمین علی الحق" در روایت مورد اشاره، شیعیان و پیروان امیرالمومنین، علی بن ابیطالب، می باشند که منطبق بر شیعیان لبنان و حزب الله، می باشد که ان شاء الله در هنگام خروج سفیانی، از شر همراهی و بیعت با لشکریان سفیانی و جبهه کفر و شیطان، در امان خواهند ماند، همانطور که پیداست.[27]
 
چرا، شیعیان منطقه شام، از شر همراهی با سفیانی آخرین حاکم سوریه در امان خواهند بود؟ این امر، دلالت بر این دارد که قبل از حضور این خبیث بر حکومت سوریه، شیعیان منطقه شام، با تمهیدات لازم و آمادگی های نظامی، توانسته اند، آینده و امنیت خویش را تضمین نمایند.
 
رجفۀ الشام با خسف دمشق، فرق دارد
 
لازم به ذکر است، رجفۀ با خسف، فرق دارد. بدین معنا که: رجفۀ الشام، قبل از خسف دمشق می‏باشد:
 
... رَجْفَةٌ تَكُونُ بِالشَّامِ يَهْلِكُ فِيهَا أَكْثَرُ مِنْ مِائَةِ أَلْفٍ يَجْعَلُهَا اللَّهُ رَحْمَةً لِلْمُؤْمِنِينَ وَ عَذَاباً عَلَى الْكَافِرِينَ ... .‏[28]
... و آن رجفۀ در منطقه شام و سوریه است که بیش از صدهزار نفر، هلاک می‌شوند که برای مومنان رحمت و برای کافران عذاب است ... .
 
همچنین، در معنای رجفۀ، بشدت اختلاف نظر وجود دارد و کماکان مبهم است، لکن معنای خسف، غالبا به زلزله، تعبیر شده است، که در پی وقوع آن، منطقه جابیه و بخشی های از مسجد جامع اموی دمشق، نیز تخریب می شود:
 
... وَ تُخْسَفُ‏ قَرْيَةٌ مِنْ‏ قُرَى‏ الشَّامِ‏ تُسَمَّى الْجَابِيَةَ وَ تَسْقُطُ طَائِفَةٌ مِنْ مَسْجِدِ دِمَشْقَ الْأَيْمَنِ ... .[29]
... خسف و زلزله ای در منطقه جابیه دمشق در سوریه، رخ خواهد داد و بخشی از مسجد اموی دمشق، تخریب خواهد شد ... .
 

 
بنابراین، "رجفۀ الشام" هم از جهت معنا و هم از جهت مکان وقوع با "خسف دمشق" در محور جابیه-حرستا، ، کاملا متفاوت است. (برای آگاهی بیشتر به مقاله "جهان در انتظار خسف دمشق"، مراجعه شود).
 
جمع بندی
 
بعد از مطالعه این نوشتار، به این جمع بندی، خواهید رسید:
 
1. بعد از اختلاف میان دو تفکر مخالف در سرزمین شام و سوریه (اختلف الرمحان بالشام)، جنگ و خونریزی، و بعد از رجفۀ شام (رجفۀ تکون بالشام) که نتیجه آن کشته شدن بیش از 100 هزار نفر در منطقه شام، بوده و رحمت برای مومنین می باشد. (یهلک فیها اکثر من مائۀ الف، یجعلها الله رحمۀ للمومنین و عذابا للکافرین)، و بعد از به صحنه آمدن صاحبان ادوات جنگی پیشرفته به سوریه و تغییر موازنه قدرت بین دو طرف نزاع (اصحاب البراذین الشهب المحذوفۀ) و نیز بعد از ورود نیروهای نظامی با پرچم های زرد رنگ از غرب کشور سوریه (الرایات الصفر تقبل من المغرب حتی تحل بالشام)، در مرحله بعد از حوادث قبل از خروج سفیانی در عصر ظهور، جهان در انتظار خسف و زلزله دمشق، خواهد بود. "خسف دمشق" در محور جابیه-حرستا در هنگام اختلاف دو تفکر مخالف در سوریه که در حال جنگ با یکدیگر، هستند، رخ خواهد داد (تخسف قریۀ من قری الشام تسمی الجابیۀ) و نشانه آن، علاوه بر تخریب مناطق محور جابیه – حرستا، تخریب بخشی از مسجد جامع اموی دمشق خواهد بود (و تسقط طائفۀ من مسجد دمشق الایمن). که بعد از آن، اعلام "آرزوی استقلال کردهای سوریه"، رخ خواهد داد (مارقۀ تمرق من ناحیۀ الترک) که البته این آرزو، طولی نخواهد کشید که با "حمله ترک ها"، مواجه خواهد شد (سیقبل اخوان الترک حتی ینزلوا الجزیرۀ).
 
2. در این نوشتار، سخن از "رجفۀ الشام"، می باشد که در نتیجه آن، بیش از 100 هزار نفر، کشته و همراه با رحمت برای مومنین است؛ از اینرو، رجفۀ الشام، واژه ای است پر رمز و راز در عصر ظهور و در صحنه تحولات میدانی سوریه؛ اگر بتوان به تفسیر واقعی رجفۀ الشام، نزدیک گردید، می توان به تشخیص احتمالی ترتیب مراحل و حوادث منطقه شام و سوریه قبل از خروج سفیانی، نیز نزدیک تر شد. البته، هرچند دو واژه "رجفۀ" و "خسف"، به عنوان نشانه های کلیدی و سرنوشت ساز در حوادث قبل از خروج سفیانی، بیان شده است و اگرچه درباره مصداق و معنای "خسف"، تا حدودی اتفاق نظر، وجود دارد و به زلزله دمشق در محور جابیه-حرستا، تعبیر شده است، لکن درباره واژه "رجفۀ الشام"، معنا و مصداق آن، اختلاف نظر فراوان بوده و کماکان مبهم می باشد و این مساله بر تحلیل و بررسی نشانه های ظهور از نگاه کارشناسان آینده پژوهی، سایه افکنده است.
 
3. درباره رجفۀ الشام، دو دیدگاه عمده بیان گردید و البته ممکن است دیدگاه دوم، صحیح تر باشد. و آنچه تاکنون، در میان عموم منتظران و مشتاقان امام عصر، بر سر زبان ها بوده، که قبل از ظهور، زلزله ای بزرگ در سوریه رخ خواهد داد و بیش از 100 هزار نفر در این زلزله، کشته خواهند شد، مبتنی بر دیدگاه اول (دیدگاه علامه کورانی)، می‏باشد و با توضیحاتی که در دیدگاه دوم، بیان شد، و اینکه، "رجفۀ" معنای غیر از زلزله می باشد، مورد خدشه قرار گرفته و شاید، صحیح بنظر نرسد. بنابراین، شایسته است منتظران و مشتاقان امام عصر، رجفۀ الشام (زلزله دمشق) و کشته شدن بیش از 100 هزار نفر در سوریه را، به عنوان یکی از نشانه ها و حوادث قبل از خروج سفیانی، "تفسیر قطعی رجفۀ الشام"، تلقی و محسوب نکنند، زیرا، همانطور که بیان گردید در معنا و تفسیر رجفۀ الشام، اختلاف نظر فراوان وجود دارد،چنانکه در دیدگاه دوم، به تفصیل، احتمال دیگر، نیز بیان گردید. به هر حال، "رجفۀ الشام"، هر اتفاقی که باشد، چه زلزله و چه حمله هوایی هسته ای؛ چه رخ داده است و چه در آینده رخ خواهد داد؛ در پی آن، به وقوع گشایش و رحمت برای مومنین منطقه شام، اشاره شده است.
 
4. اگر حوادث منطقه شام و فعلی سوریه در زمان معاصر، به "ترتیب" ذکر شده در حدیث امام باقر و به فاصله "زمانی معین"، رخ دهد، و با دلایل متقن علمی و مستند به احادیث معتبر، ثابت گردد، به این معنا خواهد بود که وارد تحولات عصر ظهور در سوریه، شده ایم و وظایفی متوجه شیعیان می گردد؛ از اینرو، شناخت این علائم، تکلیف آور، خواهد بود.
 
5. نکته پایانی، اینکه: در این سلسله نوشتارها و مقالات، سیر رویدادهای آخرالزمانی سوریه "قبل از خروج جریان سفیانی" از نگاه آینده پژوهی، بررسی شده و بدون هیچ تطبیق و قضاوتی، در انتظار تغییرات و تحولات مورد نظر در حدیث امام باقر که به "حدیث تمهید مباشر"، شهرت یافته، خواهیم بود. لازم به ذکر است، رخ دادن مجموع "همه حوادث" ذکر شده در حدیث امام باقر در منطقه سوریه در فاصله "زمانی معین" و به "ترتیب" ذکر شده، سه شرط اساسی و کلید طلایی و بسیار مهم برای ورود به تحولات حوادث عصر ظهور است؛ در غیر اینصورت و رعایت نشدن یکی از سه شرط مهم، هرگونه پیش داوری، استعجال، تطبیق و قضاوت عجولانه، به هیچ عنوان صحیح نخواهد بود. چنانچه، در احادیث منقول از اهل بیت، تاکید شده است:
 
... هَلَكَتِ‏ الْمَحَاضِيرُ قَالَ قُلْتُ وَ مَا الْمَحَاضِيرُ قَالَ الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ نَجَا الْمُقَرَّبُونَ‏.[30]
... تعجیل کنندگان در امر ظهور، هلاک میشوند و آنانی که ظهور را نزدیک می‏پندارند، نجات می‏یابند.
-------------------------------------------
*مصطفی امیری - دانش آموخته حوزه علمیه قم
منبع: فرهنگ نیوز
-------------------------------------------
[1]. صافی گلپایگانی، منتخب الأثر في الإمام الثاني عشر، ج‏3، ص 303
[2]. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 63. مجلسی، بحارالانوار، ج 22، ص 326.
[3] . ر.ک: سایت جلال الدین علی الصغیر، اسئله و ردود، سوال 196.
[4] . نعمانی، الغیبۀ، ص 294. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 104.
[5] . نعمانی، الغیبۀ، ص 197. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 138.
[6] . شیخ مفید، الاختصاص، ص 255. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 237.
[7] . شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 461. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 216 و 253.
[8] . عیاشی، التفسیر، ج 1، ص 64. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 237.
[9] . نعمانی، الغیبۀ، ص 305. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 253.
[10] . نعمانی، الغیبۀ، ص 279. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 237.
[11] . کورانی، عصر الظهور، ص 78. کورانی، اسئلۀ مهدویۀ تتعلق بعصر الظهور، ص 92.
[12] . ر.ک: جلال الدین علی الصغیر، علامات الظهور بحث فی فقۀ الدلالۀ، ج 2، ص 174-193.
[13] . سایت دام پرس، سوريا تعرضت لهجوم نووي من قبل إسرائيل، لینک.
[14] . فراهیدی، العین، ج 6، ص 109.
[15] . ازهری، تهذیب اللغۀ، ج 7، ص 85.
[16] . جوهری، الصحاح، ج 4، ص 1349.
[17] . ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 67.
[18] . طریحی، مجمع البحرین، ج 5، ص 44.
[19] . ثعالبی، فقۀ اللغۀ، ج 1، ص 211.
[20] . ابن منظور، لسان العرب، ج 11، ص 308.
[21] . جلال الدین علی الصغیر، علامات الظهور بحث فی فقۀ الدلالۀ، ج 2، ص 174.
[22] . ر.ک: سایت جلال الدین علی الصغیر، انفجار النووی فی الشام و تفاصیلۀ، لینک.
[23] . سایت جلال الدین علی الصغیر، اسئلۀ و ردود، سوال 205.
[24] . سایت جلال الدین علی الصغیر، اسئلۀ و ردود، سوال 197.
[25] . ر.ک: جلال الدین علی الصغیر، علامات الظهور بحث فی فقۀ الدلالۀ، ج 2، ص 194-198.
[26] . نعمانی، الغیبه، ص305.
[27] . کورانی، عصر الظهور، ص 91.
[28] . نعمانی، الغیبۀ، ص 305. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 253.
[29] . نعمانی، الغیبۀ، ص 279. مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 237.
[30] . نعمانی، الغیبۀ، ص 197. 1 گزارش خطا   مطالب مرتبط آیا انتقام امام زمان(عج) از نسل قاتلان سیدالشهدا(ع) صحت دارد؟ مشخصات منجی ادیان در خطبه غدیریه پیامبر (ص) / تجلّی آیات غدیر در عصر ظهور + اینفوگرافی آیا زلزله شام از جولان در فلسطین اشغالی تا حرستا در سوریه، واقعیت دارد؟ آیا پیش از عصر ظهور، نظامیان غربی وارد سوریه می‌شوند؟/ پرچم‌های زرد رنگی که معادله فتنه شام را تغییر می‌دهند بررسی روایی حوادث سوریه قبل از خروج سفیانی/ تفاوت میان ظهور، قیام و خروج امام عصر (عج) بررسی روایات مربوط به مرگ عبدالله آخرین پادشاه «بنی‌فلان» در حجاز و ارتباط آن با ظهور امام عصر (عج) چرا از ابومسلم خراسانی به نیکی یاد نمی‌شود؟ حقیقت «سفیانی» و نشانه‌های حتمی ظهور چیست؟ 24 کتاب؛ از سبک زندگی تا نظر اهل سنت درباره امام علی(ع) + دانلود زندگی به سبک دختر رسول خدا (ص) بسته پیشنهادی و سیر مطالعاتی حضرت زهرا (س)+اینفوگرافی

آیا انتقام امام زمان(عج) از نسل قاتلان سیدالشهدا(ع) صحت دارد؟

در قرآن کریم آمده است «هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمی‌کشد». بنابراین آیا این با عدل و انصاف جور در می‌آید که حضرت مهدی(عج) پس از ظهور از فرزندان اشقیاء کربلا انتقام بگیرد؟ امام رضا(ع) به این شبهه پاسخ داده‌اند.

به گزارش مشرق، یکی از سؤالاتی که در باب مهدویت مطرح می‌شود این است که وقتی امام زمان(عج) قیام کنند، جنگ و نبرد می‌کنند و حتی انسان‌های به دنیا آمده از نسل قاتلان امام حسین(ع) را هم به عنوان انتقام خون آن حضرت به قتل می‌رساند. اما این موضوع تا چه اندازه حقیقت دارد؟ حجت‌الاسلام محمد شهبازیان کارشناس مرکز تخصصی مهدویت این گونه پاسخ می‌دهد:

در پاسخ این پرسش باید گفت: در متون اصیل اسلامی و روایات پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار(ع) مطالب بسیاری در زمینه وقایع ظهور و دستاوردهای حکومتی منجی عالم بشریت وارد شده است که در کل به دو بخش قابل تقسیم‌ هستند:

الف) مطالب کلی امامت

در فرهنگ اهل بیت(ع) امامت عبارت از خلافت و جانشینی پیامبر(ص) در نگهداری دین و حفظ حوزه مسلمین است و امام کسی است که از طرف خدا و رسول خدا برای رهبری و راهنمایی مردم در تمام امور دینی و دنیوی تعیین شده است، با توجه به مسئولیت‌هایی که امام دارد هم از علم امامت برخوردار است و هم از گناه و اشتباه مصون است، چنین شخصیتی نمی‌تواند نسبت به مردم سخت‌گیر، خشن، بی‌رحم و ... باشد.

بلکه همان‌گونه که حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در توصیف امام می‌فرمایند: انیس و دوست مردم است و همانند پدری دل ‌سوز و برادر مهربان و مادر پرعاطفه نسبت به فرزند کوچکش به آن‌ها مهر می‌ورزد، امام به منزله یک پناهگاه امن مردم در هنگام وقوع پیشامدهای ناگوار است... .

امام واسطه فیض خداوند است که به برکت وجود او برکات الهی شامل حال مردم می‌شود، زمین به برکت وجود آن‌ها نعمت‌های الهی نظیر روییدنی‌ها و میوه‌ها و محصولاتش را در اختیار جهانیان قرار می‌دهد و آسمان، باران و سایر روزی‌ها را بر آنها نازل می‌کند و اگر لحظه‌ای وجود امام از نظام آفرینش حذف شود، زمین اهل خود را هلاک می‌سازد، چگونه متصور است که چنین انسان‌هایی که مظهر کامل اسم رحمان و رحیم خداوند متعال محسوب می‌شوند و مسئولیت دارند که بشریت را به سرچشمه رستگاری با حکمت و موعظه حسنه و احسان و صحبت و ملاطفت برسانند، افرادی جنگ‌افروز و خشونت‌طلب باشند؟

ب) دستاوردهای قیام امام عصر(عج)

از مجموعه روایات مربوط به زمان ظهور امام زمان(عج) چنین بر می‌آید که آن حضرت در شرایطی ظهور می‌کنند که انسان‌ها از جور و ستم حکومت‌های ظالم و مکاتب دروغین مدعی نجات بخشی بشریّت به تنگ آمده و در نتیجه به بیراهه رفتن‌ها جامعه جهانی دچار انواع بلاهای اجتماعی شده‌اند که از آن جمله می‌توان به وقوع جنگ‌های خانمان‌سوز، ظلم و ستم، فساد اخلاقی و عقیدتی و ناامنی اشاره کرد.

بحران‌ها و آشوب‌های مختلف اجتماعی، در مجموع شرایطی را فراهم می‌کنند که وقتی حضرت به اذن پروردگار عالم ظهور کنند و مردم را به سوی خود فرا می‌خوانند در کمترین زمان ممکن از سرتاسر عالم انسان‌های عدالت‌خواه و تشنه امنیت و آسایش خود را به نزد آن حضرت می‌رسانند و لحظه به لحظه بر تعداد یاران وی افزوده می‌شود تا به آنجا که در کمتر از یک سال به کمک خود مردم، حکومت عدل جهانی در سراسر کره زمین استقرار پیدا می‌کند و بساط ستم و ظلم و تعدی برچیده می‌شود و بشریت به آرزوی دیرینه خود که همانا صلح و امنیت و آسایش کامل است دست می‌یابد.

پر واضح است که این کار به راحتی هم انجام نمی‌گیرد، چه بسیار افرادی که منافع نامشروع خود را در خطر دیده و به مخالفت با آن حضرت برمی‌خیزند و در صدد جنگ برمی‌آیند که امام مهدی(عج) همانند همه اولیای الهی با شیوه‌های مختلف آنها را به راه راست فراخوانده از وارد شدن به جنگ برحذر می‌دارد و چنانکه در فرموده امام صادق(ع) آمده است، آن حضرت آنان را با کلامی حکیمانه دعوت به پذیرش حق می‌کند و با زیباترین و شیرین‌ترین سخنان آن‌ها را موعظه می‌کند که بسیاری از آن‌ها توجه کرده به حق گردن می‌نهند و دست از مخالفت و ستمگری و تعدی بر می‌دارند... .

با این همه افرادی هم پیدا می‌شوند که همچنان عناد ورزیده و بر موضع ظالمانه خود پافشاری می‌کنند، حضرت مجبور می‌شوند که در مقابل آنها به شیوه‌های قهرآمیز متوسل شوند. در اشاره به این حقیقت، در روایات می‌خوانیم که آن حضرت از ظالمان و ستم‌پیشگان انتقام می‌گیرد تا جور و ستم را از ریشه برکند.

شوکت و عظمت پوشالی سرکشان را درهم ‌شکند؛ کاخ شرک و نفاق را ویران سازد و شاخه‌های گمراهی و شقاوت و فسق و فجور را قطع کند... .

اینجاست که مسأله انتقام خون به ناحق ریخته شده مظلومان عالم از آدم(ع) تا آخرالزمان مطرح می‌شود، چنانکه در بخشی از دعای ندبه در اشاره به این واقعیت می‌خوانیم: کجاست آن‌که انتقام خون انبیاء و فرزندان انبیاء را می‌گیرد و خون کشته در کربلا را باز می‌ستاند... .

از مشاهده این قبیل تعابیر برخی به این اشتباه دچار شده‌اند که آن حضرت چگونه از کسانی که در زمان شهادت امام حسین(ع) حضور نداشتند انتقام خواهد گرفت، مگر می‌توان فرزندان را به جرم گناهان پدرانشان به قتل رساند؟ برخی از روایات به این قبیل توهمات پاسخ داده‌اند، از جمله در روایتی که از امام رضا(ع) نقل شده، وقتی از آن حضرت سؤال می‌شود: درباره این سخن از امام صادق(ع) که فرمودند: «هنگامی که قائم ما قیام کند نسل کشندگان امام حسین(ع) را به کیفر جنایت پدرانشان به قتل می‌رساند» چه می‌فرمایید؟

ایشان(ع) فرمودند: «بلی، چنین روایتی حق است».

آنان پرسیدند: این کار چگونه با مضمون آیه‌ای که می‌فرماید: «هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمی‌کشد»، جور در می‌آید؟

امام(ع) فرمودند: سخن خداوند متعال کاملاً صحیح است، اما بحث در این است که ایشان آن دسته از فرزندان قاتلان امام حسین(ع) را به قتل می‌رساند که آنها به آن جنایت هولناک پدرانشان دل خوش می‌دارند و حتی به آن افتخار می‌کنند و هرکس که به بدکاری رضایت دهد، همانند انجام دهنده آن است. از این رو اگر مردی در مشرق به ناحق کشته شود و دیگری در مغرب بر آن رضایت دهد در پیشگاه خداوند شریک قتل آن بیگناه محسوب می‌شود و قائم آل محمد(عج) هم وقتی که قیام می‌کند آنان را به خاطر رضایتشان به جنایات پدرانشان و افتخار و مباهاتشان به آن جنایت، کیفر می‌کند.

نتیجه آنکه امام زمان(عج) پس از ظهور، هرگز، خود آغاز کننده جنگی نخواهد بود و آن جنگ و خونریزی عظیمی که از آن سخن به میان می‌آید، قبل از ظهور به‌ دست سران حکومت‌های ظالم و استکباری به بشریت تحمیل خواهد شد و آن‌ گاه که آن حضرت در نتیجه عناد اهل باطل مجبور به مبارزه قهرآمیز با آن‌ها می‌شود، ابتدا با حکمت و موعظه نیکو آنان را به پذیرش حق دعوت کرده و از مقابله با خود برحذر می‌دارد و در آن مرحله نیز تنها با طغیان‌گران و سرکشان عنود به جنگ خواهد پرداخت تا دست از عناد بردارند و از هرگونه تعدی و ستم به دیگران خودداری کنند و این همان روشی است که همه انبیای الهی آن‌را به کار بسته‌اند، بدون اینکه کوچک‌ترین صدمه‌ای به انسان‌های بیگناه و مستضعف وارد شود.

به بیان دیگر آن حضرت در حقیقت در راستای دفاع از حق و حقوق توده‌های مردم و برای رهایی آن‌ها از ستم ستمگران به جنگ اقدام می‌کنند؛ لذا وقتی سؤال می‌شود که امام زمان(عج) پس از ظهور چگونه عمل خواهد کرد؟ در روایتی آمده است: به سیره و روش جد بزرگوارش رسول اکرم(ص) عمل خواهد کرد.

منبع: فارس
مطالب مرتبط

متن پرسش و پاسخ از علامه کورانی در مورد مهدویت و ظهور - قسمت دوم + فایل صوتی

متن پرسش و پاسخ از علامه کورانی در مورد مهدویت و ظهور - قسمت دوم + فایل صوتی

(پرسش و پاسخ از علامه کورانی در موضوع مهدویت و ظهور - بهار 95- مراسم اعتکاف)

 

_می گویند زمین بدون حجت نمی ماند و بعد از امام زمان ارواحنا فدا امامان دیگر هم رجعت میکند. مسئله رجعت و ظهور چه ارتباطی دارند؟

رجعت. باید بگوئیم که در زمان حضرت علم خیلی پیشرفت میکند و رفت و آمد به جاهای دیگر معمولی می شود. 7 زمین داریم که 5 تای آنها آبادی و دو تا آباد نیست. رفت و آمد به این زمین ها داریم. یعنی در باز میشود به عوالم دیگر. رجعت یعنی از آخرت اولین کسی که رجوع میکند بعد از حضرت، امام حسین علیه السلام است که حکومت میکند تا اینکه پیر می شود و فوت میکند و سرجایش هم دفن می شود. این رجعت است. رجعت یعنی درها باز می شود به عوامل دیگر و رفت و آمد می شود. رسول الله و علی علیه السلام بارها برای کار می آیند و برمیگردند. یه رجعتی داریم برای تعدادی از مردم. " لا يرجع الي الدنيا الا من محض الايمان محضا، أو محض الکفر محضا " رجعت داریم در اول وقت ظهور حضرت. اینها که از قبرها بلند میشوند برای یاری حضرت. اینها از اصحاب حضرتند. رجعت اصحاب کهف هم داریم. رجعتی هم داریم که بعدا میشه. برنامه ای خداوند تبارک و تعالی داره که از عوامل دیگر یا عالم آخرت رفت و آمد به عالم ما می شود...

 

_ کسی که دعای عهد 40 روز میخواند با توجه به روایت و وعده امام صادق علیه السلام جزء یاران حضرت می شویم؟

 درسته. به وعده امام صادق علیه السلام جزء یاران مخصوص حضرت میشویم ولی گاهی ما خرابش میکنیم. این دعای عهد مقتضی دارد. مقتضی ست. مقتضی است که من را بلند کند به این مقام. ولی اگر من خیلی سنگینم یک خرده بلند می کند و این تاثیرش بر حسب اشخاص متفاوت است. دعای عهد به بعضی اصحاب حضرت موثر است و جزء یاران حضرت می شوند و برخی نه.

 

_  شیطان چه وقت گردن زده می شود؟ ظاهرا یک سری از روایات به امیرالمومنین علیه السلام اشاره دارد و برخی امام زمان عج.

با آمدن پیغمبر و امیرالمومنین علیه السلام در دولت امام مهدی علیه السلام شیطان کشته می شوند، ولی شر میمانند... منابع شر، خود انسان، مردم و ابلیس هستند. یکی از منابع شر(شیطان) نابود می شود، یعنی شر کمتر می شود. اما شر می ماند و و ثواب و عقاب هم به نسبت کمتر می شود...

 

_ آیا حتما باید منتظر عاشورایی باشیم که شنبه ست و احتمال دیگر قطعا ممکن نیست؟

حدیث به نظر بنده صحیح است که روز ظهور حضرت روز شنبه روز عاشورا و سال فرد قمری ست.

 

_ سفیانی یک فرد است یا تفکر؟

فرد است. حاکم سوریه،فلسطین، اردن است و دشمن سرسخت امام سلام الله علیه که پیمان با یهود و غربی ها دارد و از فرزندان معاویه است.

 

_ این فرمایش رهبری که فرموند تا 25 سال آینده اسرائیل وجود نخواهد داشت آیا ربطی به این مسائل ظهور دارد یا خیر؟

می شود. خدا حغظ کند سید حسن نصر الله را. گفت اسرائیل قبل از ظهور حضرت نابود نمی شود؟ گفتم بر حسب فهم من به دست حضرت نابود می شود. دلالت های مختلف آورد که قبل از ظهور حضرت است... گفتیم ان شاء لله امیدواریم. گفتیم هم شما سید هستید و هم همتتان بالاست ان شاء لله که با وارد شدن به قدس مقدمه ظهور حضرت باشد...

 

_ سلاح های زمان حضرت مهدی عج چگونه ست؟ میگویند سلاح های اتوماتیک از کار می افتند و فقط شمشیر است. این درسته؟

خیر. سلاح حضرت مهدی سلام الله علیه از سلاح های همان عصر است . اما خود ایشان اسلحه مخصوصی دارند... " لیرکب السحاب و یلقی فی الاسباب غیره..." غیره دلالت بر این دارد که سلاح های دیگری هم دارد. و معجزه هم دارد. از هر سه در جای خود استفاده میکند.

 

_ سوالات مکتوب مغتکفین همینها بود و سوال شفاهی این است که با توجه به فرمایش رهبری در نابودی اسرائیل در 25 سال آینده و همچنین پیش بینی شما در نابودی وهابیت در 8 سال اینده آیا اینها قابل جمع است؟

بله. بله قابل جمع است. شاید مثلا اسرائیل نابود شود و امام وارد قدس شود.

 

_ فتنه ای که بعد از حضور حضرت در کوفه و بدست شیعیان رخ میدهد که میگویند تولی را قبول دارند و تبری را قبول ندارند چیست؟ توضیح میفرمائید؟

بله. اینها وحدت را بد میفهمند. وحدتی که ما میفهمیم و امام خمینی ره مطرح کرد، وحدت با سنی ها وحدت سیاسی ست... در آزادی مذهب. در لبنان بنده به بعضی از علمای سنی ها میگویم درباره وحدت، چه اشکال دارد به ما آزادی بدهید. بچه های شما و ما بیایند عملیات علیه اسرائیل انجام دهند، وقتی به مرز اسرائیل رسیدند بچه های شیعه بگویند یا الله یا محمد یا علی و بچه های شما بگویند یا الله یا محمد یا عمر، چه اشکال دارد؟ آزادی بدهیم به مردم. در وحدت ما با سنی ها یک ذره از مذهب ما تنزل نمیکنیم. خودشان هم تمسک کنند به مذهبشان. ما تولی و تبری داریم. اصلا مذهب ما قائل است بر تولی و تبری. اسلام بر تولی و تبری تاکید دارد. میگویند شما چرا همیشه از تبری می گویید؟ گفتم ایا شما می توانید بگوئید اشهد إلا الله؟ گفت خیر، اشهد ان لا اله الا الله. گفتم لا اله یعنی چی؟ تولی ست. الا الله یعنی چی؟ تبری است. هر دینی دو ستون دارد. تبری از شر و اله دیگر و تولی به خدا. تولی و تبری لازمه. ما از ظالمین به اهل بیت علیه السلام از ایشان تبری میکنیم. کی هستند؟ و اصرار بر جواب دارند و من جواب های مختلف میگویم. یکی گفت شما شجاعت ندارید اسمشان را ببرید؟ اللهم العن من ظلم... گفتم خیر ما شجاعت نداریم شما میتوانی بگو. یکی گفت، کی هستند اینها؟ گفتم ظالمان اهل البیت از نظر ما و شما ملعونند. شما لعنشان کن؛ لعنت، صاحبش با ایمیل می رسد... لازم نیست بحث کنید که حتما اسم بگوئید، آزادی ست. آزادی به ما بدهید و ما هم مراعات میکنیم و از مقدسات شما اسم نمی آوریم، اما آزادی به ما بدهید...

 

_ اگر ظهور روز شنبه ست پس چرا ما انقدر بر صبح جمعه تاکید میکنیم؟

به این دلیل که امام روز جمعه مکه را میگیرد و میماند تا شنبه ظاهر شود.

 

_  یعنی ما روز جمعه میفهمیم که امام ظهور کرده؟

آغاز ظهورش که مکه را میگیرد روز جمعه ست. ندای به نام حضرت قبل از چند ماه هم روز جمعه ست و پیعامش به جهان روز شنبه و دهم محرم و روز عاشوراست. روز جمعه مربوط به حضرت سلام الله علیهاست.

 العجب ثم العجب بین الجمادی والرجب این روایت در مورد اتفاقی ست در سرزمین عربستان. والعجب بعد از ظهور حضرت که در مورد ظاهر شدن بعضی از یاران حضرت از قبور است. و 23 ماه مبارک در روز جمعه در سال زوج صیحه و ندای آسمانی است.

 

_ در جواب یکی از سوالها فرمودید که شیطان در زمان ظهور حضرت گردن زده میشه؛ این مغایرت نداره با آیه فانظر ان لا یوم آخرین؟

خیر، یکی از رجعات رجعت پیامبر و حضرت علی علیه السلام است. حکومت امام زمان عج طولانی ست. و به عدد سنین اهل کهف یعنی 309 سال حکومتش است. شاید بعد از 200 سال مثلا. زمین، مردم و جامعه وضع دیگر دارند. شیطان کشته می شود. الان شما در نمازتانn  معدل دارید و شیطان میخواهد طمع کند و شما مقاومت کردید. نفس و مردم یعنی منابع شر، نفس انسان، شیطان ، مردم؛ یکی از منابع کم شود، از میزان حسنات و سیئاتش به نسبت حساب خدا کم و زیاد می شود. شر همچنان با منابع دیگر در زمین می ماند.

 

فایل صوتی

تحولات شش ماهی پایانی منتهی به ظهور ، حوادث ماه رجب - بخش 1

تحولات شش ماهی پایانی منتهی به ظهور ، حوادث ماه رجب - بخش 1

در اين‌ قسمت‌ به‌ اهم‌ حوادثي‌ كه‌ در ماه‌ رجب‌ و در واقع‌ پنج‌ ماه‌ پيش‌ از ظهور حضرت‌ اتفاق‌ خواهد افتاد اشاره‌ خواهيم‌ كرد كه‌ اين‌ مطالب‌ را از رواياتي‌ كه‌ در اين‌باره‌ بوده‌اند استخراج‌ نموده‌ايم‌.


1 ـ باران‌ شديد و فراوان‌


در سالي‌ كه‌ بناست‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) ظهور كنند قحطي‌ به‌ طور جدي‌ شيوع‌ يافته‌ و در بيستم‌ ماه‌ جمادي‌الاول‌ چنان‌ باراني‌ مي‌بارد كه‌ از زمان‌ منزل‌ گرفتن‌ حضرت‌ آدم‌ در زمين‌ بي‌سابقه‌ است‌ كه‌ اين‌ باران‌ تا دهم‌ ماه‌ رجب‌ ادامه‌ مي‌يابد. از امام‌ صادق‌(ع‌) نقل‌ شده‌ كه‌ فرمودند:


وقتي‌ قيام‌ قائم‌(ع‌) نزديك‌ شود در ماه‌ جمادي‌الثاني‌ و ده‌ روز از رجب‌ بر مردم‌ باراني‌ مي‌بارد كه‌ خلائق‌ همانند آن‌ را نديده‌ باشند 1 .


و شيخ‌ مفيد در الارشاد چنين‌ آورده‌ است‌ كه‌:
سپس‌ به‌ بيست‌ و چهار باران‌ ختم‌ مي‌شود كه‌ زمين‌ را پس‌ از مرگش‌ زنده‌ مي‌كند و بركاتش‌ نمايان‌ مي‌شود. 2


همان‌گونه‌ كه‌ از اين‌ روايات‌ برمي‌آيد از علايم‌ قريب‌الوقوع‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌(ع‌) نزول‌ باران‌هاي‌ شديد و آب‌هاي‌ فراوان‌ آسماني‌ است‌ كه‌ به‌ نوعي‌ براي‌ [ عصر ] ظهور زمينه‌ چيني‌ شود تا زمين‌ها براي‌ زراعت‌ و كشاورزي‌ پربار و بابركت‌، پس‌ از اين‌ حالت‌ فقر و خشكسالي‌ كه‌ داشته‌اند آماده‌ شود.


بارش‌ باران‌ عادي‌ چيز عجيب‌ و خارق‌العاده‌اي‌ نيست‌ جز اينكه‌ مدت‌ يا ميزان‌ آن‌ بارش‌ غريب‌ باشد كه‌ بنابر روايات‌ موجود، تأكيد بر اين‌ باران‌ها به‌ جهت‌ بيان‌ و ابراز اعجازگونه‌ بودن‌ آنهاست‌. با توجه‌ به‌ آنچه‌ گفته‌ شد حقيقت‌ صحبت‌ اميرالمؤمنين‌(ع‌) را مي‌فهميم‌ كه‌ فرمودند:
شديداً از آنچه‌ ميان‌ ماه‌ جمادي‌ و رجب‌ واقع‌ مي‌شود در عجبم‌. 3


نظريات‌ مختلفي‌ درباره‌ مدت‌ اين‌ باران‌ها بيان‌ شده‌ است‌. حجة‌الاسلام‌ علي‌ كوراني‌ در كتاب‌ خود مي‌نويسند:
بعيد نيست‌ كه‌ اين‌ باراني‌ كه‌ از جمادي‌ تا رجب‌ ادامه‌ دارد پس‌ از ظهور حضرت‌ نازل‌ شود؛ چرا كه‌ تعدادي‌ از علايم‌ ظهور از باب‌ توسع‌ و گستردگي‌ محدوده‌ [عصر ظهور] به‌ اين‌ عنوان‌ نامگذاري‌ شده‌ است‌ 4 .


لكن‌ نظر آيت‌الله‌ سيد محمد صادق‌ صدر كه‌ آن‌ را از نشانه‌هاي‌ ظهور برمي‌شمرند قابل‌ قبول‌تر به‌ نظر مي‌رسد. ايشان‌ چنين‌ مي‌گويند:
با توجه‌ به‌ فراواني‌ آب‌ و باران‌ نازل‌ شده‌ بهتر است‌ آن‌ را پيش‌ از ظهور بدانيم‌؛ چرا كه‌ اگر پس‌ از ظهور واقع‌ شود مانع‌ برخي‌ از فعاليت‌ها و وعده‌هايي‌ مي‌گردد كه‌ بناست‌ حضرت‌ آنها را انجام‌ دهند و بدان‌ها جامة‌ عمل‌ بپوشانند، پس‌ مقدم‌ دانستن‌ آن‌ بر ظهور هم‌ فايده‌هاي‌ متعارف‌ باران‌ را در بر خواهد داشت‌ و هم‌ با ديگر فوايد اثري‌ دو چندان‌ مي‌توان‌ براي‌ آن‌ تصور كرد. 5


البته‌ اين‌ نكته‌ را هم‌ متذكر شويم‌ كه‌ احاديث‌ و روايات‌ به‌ مكان‌ و كيفيت‌ بارش‌ اين‌ باران‌ها اشاره‌اي‌ نكرده‌اند اما آنچه‌ مهم‌ است‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ باران‌ها را به‌ عنوان‌ نشانه‌ و علامتي‌ براي‌ نزديك‌ شدن‌ زمان‌ ظهور در نظر بگيريم‌ حال‌ چه‌ نحوه باريدن‌ آن‌ با بقيه‌ باران‌ها متفاوت‌ باشد، چه‌ مقدار و يا مكان‌ آن‌.
2 ـ شورش‌ سفياني‌ (از علايم‌ حتمي‌ ظهور)


مردي‌ شورش‌ مي‌كند كه‌ به‌ او سفياني‌ گفته‌ مي‌شود (از تبار ابوسفيان‌ و از نسل‌ يزيد بن‌ معاويه‌) در وادي‌ يابس‌ (تنگه‌ بي‌آب‌ و علف‌) كه‌ در محدودة‌ شامات‌ ( مي‌باشد نمايان‌ مي‌گردد. او سمبل‌ و نمونه‌ آن‌ دسته‌ از حكام‌ و فرمانروايان‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ در عين‌ انحرافاتشان‌ با حق‌ سرف ستيز دارند كه‌ بعد از وي‌ چنين‌ كساني‌ ديده‌ نخواهند شد و پس‌ از او نسل‌ چنين‌ سردمداراني‌ منقرض‌ خواهد شد. زمان‌ خروج‌ و شورش‌ او ـ طبق‌ روايات‌ معتبره‌ ـ 6 در ماه‌ رجب‌ است‌ و احتمالاً در دهه‌ آخر و روز جمعه‌ باشد كه‌ ميان‌ ظهور حضرت‌ در مكه‌ مكرمه‌ و شورش‌ سفياني‌ تنها شش‌ ماه‌ فاصله‌ است‌.


امام‌ صادق‌(ع‌) مي‌فرمايند:
سفياني‌ از نشانه‌هاي‌ حتمي‌ است‌ و [ آغاز ] شورش‌ او در ماه‌ رجب‌ خواهد بود. بر نواحي‌ و شهرهاي‌ پنجگانه‌، نه‌ ماه‌ حكومت‌ مي‌كند و [ حكومتش‌ ] حتي‌ يك‌ روز هم‌ بيش‌ از 9 ماه‌ طول‌ نخواهد كشيد. 7


امام‌ باقر(ع‌) مي‌فرمايند:
سفياني‌ و قائم‌(ع‌) هر دو در يك‌ سال‌ [ نمايان‌ مي‌شوند ] هستند. 8


در حديث‌ فرمودند:
خارج‌ شدن‌ سفياني‌ و يمني‌ و سيد خراساني‌ در يك‌ سال‌ و يك‌ ماه‌ و يك‌ روز است‌. به‌ همان‌ ترتيب‌ كه‌ دانه‌هاي‌ تسبيح‌ به‌ دنبال‌ هم‌ مي‌آيند، آنها هم‌ پشت‌ سر هم‌ و بلافاصله‌ نمايان‌ مي‌شوند. 9


در اين‌ حديث‌ هم‌ چنين‌ بيان‌ كردند:
علي‌بن‌ابي‌طالب‌(ع‌) به‌ من‌ فرمودند: درگيري‌ دو سپاه‌ در شام‌ با يكي‌ از آيات‌ الهي‌ است‌.
از ايشان‌ پرسيدند: چه‌ آيه‌اي‌، يا اميرالمؤمنين‌؟
فرمودند: لرزشي‌ شديد در شام‌ به‌ وجود مي‌آيد (شايد اشاره‌ به‌ زمين‌ لرزه‌هاي‌ مورد بحثمان‌ باشد) و بيش‌ از صد هزار نفر كشته‌ مي‌شوند كه‌ اين‌ جريان‌ را خداوند ماية‌ رحمت‌ و آرامش‌ مؤمنين‌ و عذاب‌ كافران‌ قرار مي‌دهد.
وقتي‌ چنين‌ شد به‌ سواراني‌ بنگريد كه‌ مركب‌هاي‌ (يابو) سياه‌ و سفيد و گوش‌ و دم‌ بريده‌ و پرچم‌هاي‌ زرد دارند.
هر كه‌ را از مغرب‌ تا شام‌ كه‌ در مسيرشان‌ باشد مي‌كشند. اين‌ جريان‌ در زمان‌ بي‌تابي‌ و اندوه‌ شديد و مرگ‌ سرخ‌ رخ‌ مي‌دهد پس‌ از آن‌ منتظر فرو رفتن‌ قريه‌ و روستايي‌ در دمشق‌ باشيد كه‌ به‌ آن‌ مرمرسا 10 گفته‌ مي‌شود، و سپس‌ پسر هند جگرخوار از وادي‌ يابس‌ (دره‌ بي‌آب‌ و علف‌) شورش‌ مي‌كند تا اينكه‌ بر منبر دمشق‌ قرار بگيرد. وقتي‌ چنين‌ شد منتظر خروج‌ و قيام‌ مهدي‌(ع‌) باشيد. 11


كه‌ اين‌ حديث‌ آغاز حركت‌ سفياني‌ را به‌ خوبي‌ ترسيم‌ مي‌كند.


شايد بهترين‌ تحليل‌ و بيان‌ از فعاليت‌هاي‌ سفياني‌ و مصيبت‌ها و سختي‌هايي‌ كه‌ جامعه‌ اسلامي‌ را بدان‌ مبتلا مي‌كند سيدجليل‌القدر علامه‌ سيد محمد صادق‌ صدر داشته‌ باشد كه‌ صحبت‌هاي‌ ايشان‌ را با اندكي‌ دخل‌ و تصرف‌ در اينجا مي‌آوريم‌:


دمشق‌ (شام‌) در آن‌ زمان‌ ميدان‌ جنگ‌هاي‌ داخلي‌ و تنازعات‌ مسلحانه‌ ميان‌ گروه‌هاي‌ سه‌گانه‌ (تحت‌ فرمان‌ ابقع‌، اصهب‌ و سفياني‌... كه‌ مانند مركز ثقل‌ نيروهاي‌ سياسي‌ و نظامي‌ مي‌شود) خواهد شد. هر سه‌ از صراط‌ مستقيم‌ حق‌ منحرف‌ گشته‌اند و هر كدام‌ تاج‌ و تخت‌ و حكومت‌ را براي‌ خود مي‌طلبند ـ روايات‌ تفكرات‌ و عقايد آنها را براي‌ ما به‌ روشني‌ بيان‌ كرده‌اند ـ ابقع‌ و سپاهيانش‌ با سفياني‌ مي‌جنگند كه‌ منجر به‌ پيروزي‌ سفياني‌ و كشته‌ شدن‌ ابقع‌ و يارانش‌ مي‌شود.


در جنگ‌ سفياني‌ با اصهب‌ هم‌ چنين‌ اتفاقي‌ تكرار مي‌شود. و فاتح‌ نهايي‌ جنگ‌ها سفياني‌ است‌. اين‌ اتفاقات‌ مصداق‌ بارز اين‌ آيه‌ است‌ كه‌:
فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِن بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِن مَّشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ 12 .
احزاب‌ با هم‌ بر سر آنچه‌ در ميانشان‌ بود اختلاف‌ كردند پس‌ واي‌ بر آنها [ از آنچه‌ ] در قيامت‌ [ بر سر آنها خواهد آمد ] .


مقر فرماندهي‌ سفياني‌ در زمان‌ حكومتش‌ شام‌ خواهد بود و اهالي‌ آنجا از او پيروي‌ خواهند كرد (به‌ جز تعداد كمي‌) سفياني‌ در اين‌ زمان‌ بر مناطق‌ پنجگانة‌ دمشق‌، حمص‌، فلسطين‌ و اردن‌ و قنسرين‌ حكومت‌ مي‌كند.


وقتي‌ كه‌ تا اين‌ حد مسير را براي‌ خود هموار مي‌بيند به‌ عراق‌ هم‌ طمع‌ مي‌كند و به‌ اين‌ فكر مي‌افتد كه‌ سپاهي‌ را به‌ آنجا گسيل‌ دارد. لذا با سپاهي‌ كه‌ حداقل‌ هشتاد هزار نفر نيرو دارد و خود فرماندهي‌ آن‌ را برعهده‌ گرفته‌ به‌ آنجا مي‌رود. در ميان‌ راه‌ با سپاهي‌ كه‌ فرمانرواي‌ عراق‌ براي‌ دفع‌ و مقابله‌ با آنها گسيل‌ داشته‌ مواجه‌ مي‌شود. اين‌ دو سپاه‌ با هم‌ در منطقة‌ قرقيسيا (واقع‌ در سوريه‌ و در نزديكي‌ عراق‌) مشغول‌ پيكار مي‌شوند. ترك‌ها [ روس‌ها ] و روميان‌ [ اروپاييان‌ و آمريكايي‌ها ] هم‌ به‌ آتش‌ جنگ‌ دامن‌ زده‌ و خود هم‌ در آن‌ شركت‌ مي‌كنند. جنگ‌ طولاني‌ و شديدي‌ واقع‌ مي‌شود و حدود 100/000 نفر از ستمكاران‌ و جباران‌ در آن‌ كشته‌ مي‌شوند كه‌ مقصود از ستمكاران‌ آن‌ دسته‌ از گنه‌پيشگان‌ منحرفي‌ است‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ هلاك‌ مي‌گردند. به‌ اين‌ جهت‌ منطقه‌ از شر عمده‌ اين‌ سپاهيان‌ كه‌ ممكن‌ بود پس‌ از ظهور حضرت‌ مهدي‌(ع‌) در مقابل‌ او جبهه‌ بگيرند خلاص‌ مي‌شود.


در اين‌ كشت‌ و كشتار بزرگ‌ هم‌ سفياني‌ پيروز مي‌شود و وارد عراق‌ مي‌گردد. در آنجا در «ارض‌الجزيره‌» (بين‌النهرين‌ عراق‌) به‌ ناچار با يمني‌ روبرو مي‌شود كه‌ بر او هم‌ فايق‌ آمده‌ و آنچه‌ را كه‌ سپاهيان‌ يمني‌ طي‌ جنگ‌هاي‌ خود در منطقه‌ به‌ دست‌ آورده‌ بودند تصاحب‌ مي‌كند؛ سپس‌ راهي‌ كوفه‌ شده‌ و در آنجا دست‌ به‌ كشتار و اعدام‌ و اسير كردن‌ مردم‌ مي‌زند. ياوران‌ و ياريگران‌ خاندان‌ حضرت‌ محمد(ص‌) را به‌ همراه‌ يكي‌ از منسوبين‌ به‌ اهل‌ بيت‌(ع‌) شهيد مي‌كند. سپس‌ جارچي‌ او در كوفه‌ ندا مي‌دهد كه‌ هر كس‌ سر يكي‌ از شيعيان‌ علي‌(ع‌) را بياورد هزار درهم‌ (مژدگاني‌) مي‌گيرد. لذا همسايه‌ به‌ همسايه‌اش‌ به‌ اين‌ بهانه‌ كه‌ در اسلام‌ هم‌ مذهب‌ نيستند حمله‌ كرده‌ و مي‌گويد: «اين‌ هم‌ از آنهاست‌. گردنش‌ را مي‌زند و سر او را به‌ حكومت‌ سفياني‌ تحويل‌ داده‌ و از آنها هزار درهم‌ مي‌گيرد.»


جنبش‌هاي‌ ضعيف‌ و سرپيچي‌هاي‌ كوچكي‌ كه‌ در كوفه‌ توسط‌ اهالي‌ آن‌ رخ‌ مي‌دهد نمي‌توانند اين‌ شهر را از سيطرة‌ سپاه‌ سفياني‌ خلاص‌ كنند بلكه‌ سفياني‌ رهبر اين‌ جنبش‌ را مابين‌ حيره‌ و كوفه‌ به‌ شهادت‌ مي‌رساند و پس‌ از آن‌ هم‌ خون‌هاي‌ زيادي‌ بر زمين‌ ريخته‌ مي‌شود.


با هموار گشتن‌ جريان‌ حكومت‌ وي‌ در عراق‌ به‌ لشكركشي‌ به‌ ايران‌ هم‌ طمع‌ كرده‌ و راهي‌ آنجا مي‌شود. حوالي‌ شيراز (باب‌ اصطخر) در كارزار و ميدان‌ جنگي‌ با سيد خراساني‌ روبرو مي‌شود.


سفياني‌ در عين‌ حال‌ به‌ حكومت‌ بر ديار حجاز هم‌ طمع‌ كرده‌ و سپاهي‌ را به‌ فرماندهي‌ خزيمه‌ كه‌ از بني‌اميه‌ است‌ بدانجا اعزام‌ مي‌كند (اكثر روايات‌ بر اينكه‌ خود سفياني‌ در اين‌ سپاه‌ نيست‌ تأكيد مي‌كنند). سپاه‌ با تمام‌ نيروها و امكاناتش‌ به‌ سمت‌ مدينه‌ حركت‌ مي‌كند و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ در اين‌ ايام‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) در آغازين‌ روزهاي‌ ظهور خويش‌ در مكه‌ به‌ سر مي‌برند و پيگير اخبار سفياني‌ هستند. سفياني‌ سپاهي‌ مجهز را به‌ سمت‌ مكه‌ گسيل‌ مي‌دارد تا به‌ قتل‌ و كشتار بي‌رحمانه‌ آن‌ حضرت‌ و سپاهيانشان‌ اقدام‌ كنند. آن‌گونه‌ كه‌ از سياق‌ روايات‌ برمي‌آيد اين‌ سپاه‌ همان‌ سپاهي‌ است‌ كه‌ سه‌ روز به‌ غارت‌ و كشتار مردم‌ مدينه‌ و تخريب‌ مسجدالنبي‌(ص‌) مشغول‌ بوده‌ است‌.


از آنجا كه‌ مكه‌ حرم‌ امن‌ الهي‌ است‌ و كسي‌ كه‌ در آنجا ساكن‌ شده‌ است‌ نبايد بر جان‌ خويش‌ خوفناك‌ باشد و با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) رهبري‌ است‌ كه‌ براي‌ روز موعود و هدايت‌ بشريت‌ و جهانيان‌ ذخيره‌ شده‌، ضرورت‌ و مصلحت‌ هر دو اقتضا مي‌كند كه‌ اين‌ سپاه‌ از بين‌ رفته‌ و قضاي‌ الهي‌ بر آنها جاري‌ گردد. با معجزه‌اي‌ الهي‌ بيابان‌ اين‌ سپاه‌ را مي‌بلعد و جز دو نفر اثري‌ از بقيه‌ نمي‌ماند (اين‌ دو نفر كه‌ به‌ بشير و نذير ملقب‌ مي‌شوند از قبيله‌ جفهَينه‌اند و به‌ همين‌ جهت‌ است‌ كه‌ مي‌گويند: «خبر يقيني‌ را از جفهَينه‌ بشنويد.» 13 اين‌ دو نفر مردم‌ را از آنچه‌ بر سر رفقا و همراهانشان‌ آمده‌ خبر مي‌كنند.

علي‌رغم‌ اين‌ كه‌ بنابر تقدير الهي‌ بخشي‌ از سپاه‌ سفياني‌ به‌ زمين‌ فرو مي‌روند از آنجا كه‌ سوريه‌، عراق‌، اردن‌، فلسطين‌ و منطقه‌ وسيعي‌ از شبه‌ جزيره‌ عربستان‌ تحت‌ سيطره‌ سفياني‌ است‌، حكومتش‌ در منطقه‌ پابرجا مي‌ماند.


مدتي‌ كوتاه‌ پس‌ از بلعيده‌ شدن‌ سپاه‌ در بيابان‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) حركت‌ مي‌كند و او را با سپاهش‌ به‌ عراق‌ بازمي‌گرداند. پس‌ از آن‌ با هم‌ درگير شده‌ و حضرت‌ بر او فايق‌ آمده‌ و او را به‌ هلاكت‌ مي‌رساند. كه‌ اين‌ جريان‌ در منطقه‌ رمله‌ اتفاق‌ مي‌افتد. حضرت‌ بر تمام‌ منطقه‌اي‌ كه‌ سفياني‌ بر آن‌ حكومت‌ مي‌كرد تسلط‌ مي‌يابند و از اين‌ به‌ بعد فرصت‌ مناسبي‌ براي‌ پيروزي‌ جهاني‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) فراهم‌ مي‌شود. 14


در ادامه‌ بعضي‌ از احاديثي‌ را كه‌ بر حركت‌ سفياني‌ تأكيد دارند ـ به‌ قدري‌ كه‌ با توجه‌ به‌ منابع‌ حديثي‌ براي‌ ما مقدور است‌ ـ بيان‌ مي‌كنيم‌.


حضرت‌ علي‌(ع‌) فرمودند:
فرزند هند جگرخوار از وادي‌ يابس‌ (دره‌ خشك‌ وبي‌آب‌ و علف‌) شورش‌ مي‌كند. مردي‌ است‌ كه‌ قامتش‌ متوسط‌، چهره‌اش‌ زشت‌ و كريه‌منظر است‌، چهارشانه‌ و درشت‌ هيكل‌ مي‌باشد و در صورتش‌ آثار آبله‌ ديده‌ مي‌شود. ظاهرش‌ يك‌ چشم‌ به‌ نظر مي‌رسد نامش‌ عثمان‌ و فرزند عنبسه‌ است‌ و از فرزندان‌ ابي‌سفيان‌، وارد شام‌ شده‌ و منبر آن‌ را تصاحب‌ مي‌كند. 15


امام‌ باقر(ع‌) در حديثي‌ طولاني‌ فرمودند:
ناچار بني‌ فلان‌ حكومت‌ را به‌ دست‌ خواهند گرفت‌ و پس‌ از آن‌ دچار اختلافات‌ شده‌ و حكومتشان‌ از هم‌ مي‌پاشد و پراكنده‌ مي‌شوند تا اينكه‌ سيد خراساني‌ از مشرق‌ و سفياني‌ از مغرب‌ خروج‌ مي‌كنند و هر كدام‌ از منطقة‌ خود به‌ سمت‌ كوفه‌ مانند اسبان‌ مسابقه‌ مي‌شتابند تا اينكه‌ بني‌فلان‌ به‌ دست‌ آنها هلاك‌ مي‌شوند و از آنها حتي‌ يك‌ نفر باقي‌ نخواهد ماند. 16


جابر جعفي‌ از آن‌ حضرت‌ طي‌ حديث‌ طولاني‌ ديگري‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ فرمودند:


«.... و منادي‌ كه‌ از آسمان‌ ندا مي‌دهد 17 و صدايي‌ از ناحيه‌ دمشق‌ حكايت‌ از پيروزي‌ مي‌كند [ سر و صداها خبر از اجتماعات‌ و برخوردهايي‌ است‌ كه‌ در دمشق‌ رخ‌ مي‌دهد و بيانيه‌هايي‌ كه‌ پس‌ از اين‌ جريانات‌ صادر مي‌شود [ قريه‌اي‌ در شام‌ به‌ نام‌ جابيه‌ محو و ناپديد مي‌شود 18 . بخشي‌ از سمت‌ راست‌ مسجد دمشق‌ فرو مي‌ريزد (مسجد اموي‌) و شورشيان‌ مرتد از منطقه‌ ترك‌ها خروج‌ مي‌كنند و فتنة‌ شام‌ هم‌ به‌ دنبال‌ آن‌ مي‌آيد. سر و كله‌ برادران‌ ترك‌ها هم‌ پيدا شده‌ و در جزيره‌ فرود مي‌آيند و شورشيان‌ و از دين‌ برگشتگان‌ رومي‌ مي‌آيند تا اينكه‌ در رمله‌ مستقر مي‌شوند. جابر! در آن‌ سال‌ درگيري‌هاي‌ زيادي‌ در مغرب‌ زمين‌ رخ‌ خواهد داد. ابتداي‌ مغرب‌ زمين‌ كه‌ شام‌ است‌ به‌ فرمان‌ سه‌ پرچم‌ [ سپاه‌ ] اصهب‌ و ابقع‌ و سفياني‌ با هم‌ درگير مي‌شوند. كه‌ سفياني‌ با ابقع‌ روبرو شده‌ و با هم‌ مي‌جنگند و نهايتاً سفياني‌ او و لشكريانش‌ را مي‌كشد. سپس‌ اصهب‌ را هم‌ به‌ هلاكت‌ مي‌رساند. [ سفياني‌ ] در اين‌ زمان‌ تمام‌ همش‌ لشكركشي‌ به‌ عراق‌ مي‌شود كه‌ سپاهيانش‌ در قرقيسيا درگير شده‌ و [در اين‌ جنگ]‌  100000 نفر از جباران‌ و ستمكاران‌ هلاك‌ مي‌شوند. سفياني‌ لشكري‌ هفتاد هزار نفري‌ را به‌ سمت‌ كوفه‌ گسيل‌ مي‌دارد و آنها هم‌ به‌ قتل‌ و كشتار و اسير كردن‌ مردم‌ كوفه‌ مي‌پردازند در اين‌ زمان‌ كه‌ اينها به‌ چنين‌ اعمالي‌ مشغولند پرچم‌هايي‌ از سوي‌ خراسان‌ نمايان‌ مي‌شود كه‌ منازل‌ را به‌ سرعت‌ پشت‌ سر مي‌گذارند و در ميان‌ آنها عده‌اي‌ از ياوران‌ حضرت‌ مهدي‌(ع‌) وجود دارند. يكي‌ از اهالي‌ كوفه‌ به‌ همراه‌ جمعيتي‌ ضعيف‌ قيام‌ مي‌كند كه‌ فرمانده‌ لشكر سفياني‌، او را در بين‌ حيره‌ و كوفه‌ شهيد مي‌كند. سفياني‌ جمعيتي‌ را به‌ سوي‌ مدينه‌ اعزام‌ مي‌كند و حضرت‌ مهدي‌(ع‌) [ به‌ جهت‌ خلاصي‌ از شر آنها ] به‌ سمت‌ مكه‌ هجرت‌ مي‌كند. خبر خروج‌ ايشان‌ به‌ فرمانده‌ سپاه‌ سفياني‌ مي‌رسد او هم‌ عده‌اي‌ را به‌ دنبال‌ ايشان‌ مي‌فرستد كه‌ نمي‌توانند به‌ آنها دست‌ يابند تا اينكه‌ حضرت‌ همانند موسي‌ بن‌ عمران‌ بيمناك‌ وارد مكه‌ مي‌شود.»


حضرت‌ در ادامه‌ فرمودند:
«پس‌ از استقرار فرمانده‌ سپاه‌ سفياني‌ در بيداء (صحرا) ندايي‌ از آسمان‌ مي‌آيد كه‌: اي‌ صحرا اين‌ قوم‌ را در كام‌ خود فرو بر! دشت‌ هم‌ آنها را مي‌بلعد به‌ جز سه‌ نفر كه‌ چهره‌ ايشان‌ به‌ پشتشان‌ برگشته‌ نجات‌ پيدا نمي‌كنند آنها از قبيلة‌ كلب‌ هستند و در مورد آنها اين‌ آيه‌ نازل‌ شده‌ كه‌:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ آمِنُواْ بِمَا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنَرُدَّهَا عَلَى أَدْبَارِهَا 19 .
اي‌ كساني‌ كه‌ به‌ شما كتاب‌ داده‌ شده‌ در عين‌ حال‌ كه‌ آنچه‌ را كه‌ در ميان‌ شماست‌ تصديق‌ مي‌كنيد به‌ چيزي‌ كه‌ آن‌ را نازل‌ كرديم‌ ايمان‌ بياوريد قبل‌ از آنكه‌ چهره‌هايي‌ را محو كرده‌ و آنها را به‌ پشت‌ برگردانيم‌. 20»


امام‌ صادق‌(ع‌) فرمودند:
«وقتي‌ سفياني‌ بر مناطق‌ پنجگانه‌ مسلط‌ شد، نه‌ ماه‌ بشمريد كه‌ به‌ زعم‌ هشام‌ آن‌ مناطق‌ پنجگانه‌ دمشق‌، فلسطين‌، اردن‌، حمص‌ و حلب‌ هستند. 21»


اميرالمؤمنين‌ (ع‌) فرمودند:
«.... سفياني‌ خروج‌ مي‌كند و به‌ اندازه‌ مدت‌ حمل‌ يك‌ زن‌ يعني‌ نه‌ ماه‌ حكومت‌ مي‌كند. از شام‌ قيام‌ مي‌كند و اهل‌ شام‌ به‌ جز عدة‌ كمي‌ از ساكنان‌ آنجا كه‌ اهل‌ حقند بقيه‌ مطيع‌ او مي‌شوند با سپاهي‌ درنده‌ و خون‌آشام‌ به‌ مدينه‌ مي‌آيد تا اينكه‌ به‌ صحراي‌ مدينه‌ مي‌رسد و خداوند آنها را در آن‌ فرو مي‌برد. و اين‌ است‌ معناي‌ اين‌ آيه‌ كه‌:
وَلَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ22 .
در هنگام‌ بيچارگي‌ اگر آنها را ببيني‌ بدون‌ هيچ‌ وقفه‌اي‌ازمكان‌نزديكي‌دچار [ عذاب‌ ] مي‌شوند. 23»


و امام‌ صادق‌(ع‌) فرمودند:
«گويي‌ سفياني‌ و ياران‌ او را مي‌بينم‌ كه‌ بساطش‌ را در محله‌هاي‌ شما در كوفه‌ پهن‌ كرده‌ و منادي‌ او ندا مي‌دهد كه‌ هر كس‌ سر شيعه‌ علي‌ را بياورد هزار درهم‌ مي‌گيرد. (به‌ دنبال‌ اين‌ حرف‌) همسايه‌ به‌ همسايه‌اش‌ حمله‌ مي‌كند و مي‌گويد اين‌ از آنهاست‌ و گردنش‌ را مي‌زند و هزار درهم‌ مي‌گيرد. و فرمانروايي‌ بر شما در آن‌ روز تنها از آن‌ زنازادگان‌ است‌. گويي‌ من‌ به‌ صاحب‌ برقع‌ (روبند) مي‌نگرم‌. »

-راوي‌ پرسيد: صاحب‌ برقع‌ كيست‌؟ فرمودند:
«مردي‌ كه‌ خودتان‌ خواهيد گفت‌ او روبند زده‌ است‌ به‌ سمت‌ شما مي‌آيد، شما را مي‌شناسد و شما او را نخواهيد شناخت‌ از تك‌تك‌ شما عيب‌جويي‌ خواهد كرد؛ چرا كه‌ او زنازاده‌اي‌ بيش‌ نيست‌. 24»


پس‌ از تبيين‌ جنبش‌ سفياني‌ با كمك‌ روايات‌ شريفه‌ و با توجه‌ به‌ كثرت‌ اشاره‌ و مطالب‌ راجع‌ به‌ آن‌ و اينكه‌ بعضي‌ از آيات‌ قرآن‌ كريم‌ در مورد اين‌ جريان‌ است‌ تأكيد مي‌شود كه‌: سفياني‌ واضح‌ترين‌، محكم‌ترين‌ و قابل‌ اعتمادترين‌ نشانه‌ در روايات‌ است‌ كه‌ نيرويش‌ تا پيش‌ از شنيدن‌ شدن‌ نداي‌ آسماني‌ و فرو رفتن‌ در بيابان‌ كم‌ نمي‌شود و همان‌طور كه‌ در آينده‌ نزديك‌ خواهيم‌ ديد برخي‌ ديگر از نشانه‌ها مختص‌ به‌ اوست‌ خصوصاً بلعيده‌ شدن‌ در زمين‌ كه‌ مخصوص‌ سپاهيان‌ اوست‌. 25


قول‌ به‌ حتمي‌ بودن‌ سفياني‌ در ميان‌ نشانه‌ها مستدل‌ و مورد قبول‌ همه‌ است‌. شكي‌ نيست‌ كه‌ نمايان‌ شدن‌ سفياني‌ به‌ بروز خسف‌ و بلعيده‌ شدن‌ توسط‌ زمين‌ مي‌انجامد كه‌ روايات‌ صحيحه‌ را اگر به‌ روايات‌ خسف‌ و سفياني‌ ضميمه‌ كنيم‌ تواتر مطلب‌ را مي‌رساند به‌ علاوه‌ كه‌ بروز سفياني‌ نمايان‌ شدن‌ اصهب‌ و ابقع‌ و جريان‌ قرقيسيا را به‌ دنبال‌ خواهد داشت‌ و همين‌طور فتنة‌ شام‌ و فتنه‌هاي‌ ديار عراق‌ و حتي‌ بخشي‌ از حوادث‌ مربوط‌ به‌ يمني‌ و سيد خراساني‌ و ديگر نشانه‌ها هم‌ با سفياني‌ در ارتباط‌ است‌ و از اينروست‌ كه‌ تأكيد مي‌كنيم‌ كه‌ سفياني‌ از علايم‌ حتمي‌ است‌ كه‌ البته‌ خداوند عالم‌ واقعي‌ به‌ اشيا و حوادث‌ است‌.


در پايان‌ مي‌توان‌ حديثي‌ را كه‌ شيخ‌ طوسي‌ در امالي‌ و شيخ‌ صدوق‌ در معاني‌الاخبار آورده‌اند ذكر كرد. از امام‌ صادق‌(ع‌) نقل‌ شده‌ كه‌ فرمودند:


« ما و خاندان ابوسفيان دو خانواده‌ايم كه به خاطر خدا دشمن هم شديم. ما مي‌گفتيم خداوند راست مي‌گويد و آنها مي‌گفتند: دروغ مي‌گويد، ابوسفيان با پيامبر(ص) جنگيد، معاوية بن ابي سفيان با علي(ع)، يزيد بن معاويه با حسين بن علي(ع) و سفياني هم با قائم(عج) مي‌جنگد. »26

پي‌نوشت‌ها:


1- بحارالانوار، ج‌52، ص‌337؛ الزام‌الناصب‌ ج‌2، ص‌159؛ تاريخ‌ مابعدالظهور ص‌137.
2- الارشاد،شيخ‌مفيد،ج‌2،ص‌370؛تاريخ‌ مابعدالظهور ، ص‌137.
3- العجب‌ كل‌ العجب‌ مابين‌ جمادي‌ و رجب‌ .
4- الممهدون‌ للمهدي‌(ع‌)، ص‌40.
5- تاريخ‌ مابعدالظهور، ص‌137.
6- السفياني‌، محمدفقيه‌، ص‌118.
7- الغيبة‌، نعماني‌، ص‌202.
8- همان‌، ص‌178.
9- همان‌، ص‌171؛ اعلام‌الوري‌، ص‌429؛ بحارالانوار،
ج‌52، ص‌232.
10- «حرستا» در اكثر نسخ‌.
11- الغيبة‌، نعماني‌، 206؛ الغيبة‌، شيخ‌ طوسي‌، ص‌ 277؛ بحارالانوار ج‌502، ص‌253.
12- سوره‌ مريم‌(19) ص‌37.
13- بشارة‌الاسلام‌، ص‌21؛ يوم‌الخلاص‌، كامل‌ سليمان‌ ص‌293.
14- تاريخ‌ بعدالظهور، ص‌167-165.
15- كمال‌الدين‌، شيخ‌ صدوق‌، ص‌651؛ بشارة‌الاسلام‌، ص‌46.
16- الغيبة‌، نعماني‌ 171؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌234؛ الزام‌الناصب‌، ج‌2، ص‌130.
17- اشاره‌ است‌ به‌ سه‌ ندايي‌ كه‌ در ماه‌ رجب‌ شنيده‌ مي‌شود و به‌ زودي‌ به‌ آن‌ خواهيم‌ پرداخت‌.
18- احتمالاً به‌ خاطر جنگ‌هاي‌ داخلي‌ يا ميان‌ كشورها باشد. سواي‌ اينكه‌ شكاف‌ها و گسله‌هاي‌ طبيعي‌ هم‌ از جمله‌ علل‌ فرو رفتن‌ در زمين‌ و ناپديد شدن‌ است‌ اين‌ احتمال‌ با توجه‌ به‌ ظاهر روايتي‌ است‌ كه‌ قبلاً درباره‌ معركه‌ قرقيسيا پيش‌ از رسيدن‌ ترك‌ها و روميان‌ بيان‌ شد.
19- سوره‌ نساء(4) آيه‌47.
20- الغيبة‌، نعماني‌، ص‌187؛ بحارالانوار ج‌52، ص‌238.
21- الغيبة‌، نعماني‌، ص‌ 205؛ الزام‌الناصب‌، ج‌2، ص‌116.
22- الغيبة‌، نعماني‌، ص‌187؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌238.
23- سورة‌ سبأ(34) ص‌51.
24- الغيبة‌، شيخ‌ طوسي‌، ص‌273؛ بحارالانوار، ج‌52، ص‌251؛ بشارة‌الاسلام‌ ص‌124.
25- السفياني‌، محمد فقيه‌، ص‌106.
26- بحارالانوار، ج‌52، ص‌190؛ الزام‌الناصب‌، ج‌2، ص‌131، السفياني‌، فقيه‌؛ ص‌125؛ يوم‌الخلاص‌، ص‌694.
منبع :کتاب شش ماه پایانی

ادامه نوشته

نشانه های ظهورامام زمان

 

نشانه های ظهورامام زمان

امام صادق (علیه السلام) فرمود: پیش از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) پنج نشانه واقع می شود:

1) صیحه آسمانی: آن حضرت در مکه داخل می شود و در جانب خانه کعبه ظهور می نماید و چون آفتاب بلند شود، قبل از آن منادی ندا کند که همه اهل زمین و آسمان بشنوند و بگوید: ای گروه خلایق آگاه باشید که این مهدی آل محمد است.

2)خروج سفیانی: او از بیابان بی آب و علف واقع میان مکه و شام خروج کند، سفیانی مردی است بد صورت، آبله رو، چهارشانه، ازرق چشم و نام او «عثمان بن عنبسه » و از فرزندان یزید بن معاویه است، او شهرهای دمشق، حمص، فلسطین، اردن و قنسرین را به تصرف خویش آورد....

3) خسف بیداء: فرو رفتن لشگر سفیانی، در بیابانی بین مکه و مدینه، نیروهای او در این محور به سیصد هزار نفر می رسند، و سرانجام خود او به دست لشگریان حضرت مهدی (علیه السلام) در بیت المقدس کشته خواهد گشت.

4) قتل نفس زکیه، و آن پسری است از آل محمد (صلی الله علیه و آله) که بین رکن و مقام شهید می شود.

5) خروج سیدیمانی: خروج یمانی از یمن اتفاق می افتد. در پاره ای اخبار وارد شده که یمانی و خراسانی و سفیانی در زمان واحد خروج خواهند نمود یعنی در یک روز و یک ماه و یک سال و در میان این سه نفر از یمانی هدایت کننده تر نیست وی خلایق را به سوی حق دلالت می کند.

نگاهی به خروج یمانی و فاصله زمانی آن تا ظهور

نگاهی به خروج یمانی و فاصله زمانی آن تا ظهور

توصیف پرچم یمانی، به عنوان پرچم هدایت تر (اهدی الرایات)، به این معنا نیست که یمانی، معصوم است و دارای مقام عصمت می باشد. و نیز الزاما به معنای این نیست که وی هدایت یافته ترین شخص (اهدی الناس)، نیز باشد. هر چند وی، عبد صالح خدا و از معتمدین حضرت مهدی(عج) می باشد

 

آیا "یمانی " نشانه حتمی ظهور است؟ / فاصله بین قیام یمانی و ظهور امام مهدی

 

تاکید بر وقوع و حتمیت پنج علامت قبل از ظهور و قیام قائم و نیز ذکر شدن یمانی در کنار نشانه های حتمی متواتری همچون سفیانی و خسف بیداء بر حتمیت قیام یمانی، دلالت و تاکید دارد
 
مصطفی امیری: نشانه‌های ظهور، از جذاب‌ترین و پرطرفدارترین و در عین حال از آسیب پذیرترین بخش‌های معارف مهدوی است. اختصاص بخش عمده‌ای از روایات مهدویت به این موضوع، بهترین گواه بر این مسئله است. این جذابیت از سویی باعث افزایش اقبال عمومی به این مسئله و در نتیجه اصل اندیشه مهدویت می‌شود، اما از سوی دیگر، افزون بر ایجاد زمینه برای ورود خرافات، طمع شیادان و مدعیان دروغین را برای جعل و تحریف روایات، دو چندان می‌کند. از این‌رو، نظر به فقدان پژوهش‌های مستند در این زمینه، شایسته است با انجام تحقیقات مبتنی بر اصول و قواعد فهم حدیث و با جداسازی مطالب مستند از غیرمستند، علاوه بر پالایش معارف مهدویت از خرافات، زمینه‌های سوءاستفاده از این موضوع از میان برداشته شود. در این سلسه مقالات، کوشیده خواهد شد تا ابعاد مختلف قیام یمانی که از نشانه‌های حتمی ظهور امام مهدی است، به صورت مستند بررسی شود.
 
پرسش‌های فراوانی درباره شخصیت یمانی وجود دارد، از جمله این‌كه:
 
  • اسم و نسب یمانی چیست؟ آیا از شیعیان حضرت علی علیه‌السلام است؟
  • زمان خروج یمانی، چه موقع است؟
  • مکان قیام یمانی، آیا واقعا از کشور یمن و صنعاء است؟
  • آیا یمانی، بعد از قیام، حاکم یمن میشود؟
  • رنگ پرچم یمانی، چیست؟ آیا واقعا، رنگ پرچم یمانی، سفید است؟ و آیا هر پرچم سفیدی از یمن، نشانه حق و هدایت است؟
  • اهداف قیام یمانی کدام است؟ و یمانی بر چه مناطقی سیطره پیدا خواهد کرد؟ 
  • آیا، یمانی بر کشور حجاز (عربستان) نیز مسلط خواهد شد؟
  • دین، مذهب و گرایش یمانی، چیست؟ آیا یمانی، از شیعیان زیدیه می باشد؟
  • سیر و مدت اقدمات یمانی چیست؟
  • فرجام قیام یمانی، به کجا خواهد انجامید؟
  • چرا پرچم یمانی، هدایت یافته‌ترین پرچم است؟
  • آیا تنها پرچم هدایت در عصر ظهور، پرچم یمانی است؟
  • آیا اطاعت یمانی، مثل اطاعت امام مهدی، واجب عمومی است؟
  • آیا یمانی، وزیر و نائب خاص امام مهدی است؟
  • وظیفه شیعه در برابر یمانی چیست؟ چرا در روایت، تصریح شده است که مخالفت با یمانی، حرام و دشمن وی در آتش است؟
  • در طول تاریخ اسلام، مدعیان دروغین یمانی، چه کسانی بودند؟
  • در عصر معاصر، چه کسانی ادعای یمانی کرده اند؟ و راه تشخیص مدعای آنها چیست؟
 
لازم به ذکر است، در این سلسه مقالات، با تکیه بر منهج علمی و فقه الحدیث، علاوه بر بررسی رجالی و سندی احادیث، سایر قرائن و روایات هم خانواده، سعی شده است به سوالات فوق، پاسخ علمی داده شود.
 
منهج علمی
 
ما، در این نوشتار و بررسی علمی و پژوهشی، بر مسیر و منهج علمی صحیح، پافشاری خواهیم کرد. از جمله:
 
1. باید توجه داشت، که گاهی روایات اهل بیت و معصومین، مفسر یکدیگر است. بگونه ایی که ابهام و اجمال در روایتی و تفسیر و تفصیل در روایت دیگری، است. بنابراین، روایات هم خانواده، در کنار یکدیگر، بررسی میشوند.
 
2. استشهاد  به روایات اهل سنت، فقط زمانی موجه و صحیح است که مضمون آن در روایات اهل بیت وجود داشته باشد. و استناد به احادیث اهل سنت، به عنوان موید روایات شیعه، اشکالی ندارد. پس اثبات موضوعی در روایات اهل سنت، بدون توجه به روایات اهل بیت، صحیح نیست.
 
3. در صحت روایت به مجموع قرائن، از جمله قرینه سند، باید توجه کرد. نه اینکه در بررسی روایت، تنها به سند آن توجه کنیم و بقیه قرائن، مورد فراموشی قرار گیرد.
 
4. اگر حدیثی از حیث سند ضعیف باشد، نه اینکه واقعا آن حدیث، کذب و دروغ است، خیر. بلکه ممکن است در واقع صحیح باشد و لکن به طریق موثق به دست ما نرسیده باشد. و یکی از راههای اثبات حدیث ضعیف، وقوع آن می باشد که نشان از صحت حدیث دارد.
 
5. برای اثبات موضوعی به عنوان علامت ظهور، جای تسامح در ادله سنن نیست، اما در تفصیلات و جزئیات، ممکن است.
 
6. مشخصا در مباحث مهدویت، باید به نکته مهمی توجه کرد و آن اینکه: احادیث مهدویت، بویژه نشانه های حتمی ظهور، قطعه های مختلف یک پازل واحد محسوب می شوند و جدا از هم نباید بررسی شوند. و اگر نشانه های حتمی ظهور را جدا از هم و مستقل از یکدیگر، بررسی کنیم به نتایج واقعی و مطلوب نخواهیم رسید. اگر به بررسی علمی تنها یک نشانه ظهور، بسنده کنیم، ممکن است به این نتیجه دست یابیم که این نشانه در گذشته و تاریخ واقع شده، و یا ممکن است شبیه آن، متعدد، تکرار شود. اما اگر مجموعه علامت ها و نشانه ها را به صورت میدانی و در کنار هم، توجه کنیم، به نتیجه ایی واقعی تر خواهیم رسید.
 
اهمیت فراوان و جایگاه ممتاز قیام یمانی
 
در روایت شیعه، تصریح شده است که مخالفت با یمانی، حرام و دشمن وی در آتش است. و شگفت انگیز تر اینکه، چنین تعبیری در مورد دیگر شخصیت های مثبت عصر ظهور، ذکر نشده است. توصیفات و تاکیدات در نصرت و یاری یمانی و دعوت وی به امام عصر، حاکی از اهمیت فراوان یمانی، می باشد. به راستی علت و حکمت آن، چیست؟
 
بنابراین، دلایل بسیاری به موضوع یمانی و کندوکاو دربارۀ ابعاد مختلف این شخصیت و زوایای زندگی و جنبش یمانی، اهمیت بخشیده است؛ از جمله:
 
‌1. تعداد زیادی از روایات در میان مجموعه احادیث علائم الظهور، فقط حدود پنج پدیده را به شکل مستقل، نشانه‌های ظهور برشمرده‌اند. بعضی از این پنج نشانه، در اندکی از روایات جای خود را به نشانه‌های دیگری می‌دهند، اما معمولاً در اصل پنج‌شماری آن نشانه‌ها، تغییری ایجاد نمی‌شود. تأکید پیشوایان معصوم بر این علایم که در برخی روایات از آن‌ها با عنوان علایم حتمی تعبیر شده و جداسازی آن‌ها از سایر نشانه‌های ظهور، دلیل بر اهمیت این نشانه‌هاست که توجه ویژه‌ای را می‌طلبد. یمانی یکی از این نشانه‌هاست که معمولاً در زمره پنج علامت یاد شده، به شمار می‌رود.
 
2. هم‌چنان‌که خواهد آمد، قیام یمانی، فضیلت‌محور و اصلاح‌گر است و روایات، بر وجوب کمک به او تأکید کرده‌اند. بی‌گمان جانب‌داری از این حرکتِ ارزشی و تقویت آن، زمانی امکان‌پذیر خواهد بود که این شخصیت و جزئیات مربوط به جنبش او تا حد ممکن شناسایی شود.
 
3 وجود ویژگی‌های مثبت در شخصیت یمانی و تکریم و تجلیلی که در کلمات پیشوایان دین از او شده، می‌تواند انگیزه‌ای برای وسوسه شیادان و فرصت‌طلبانی باشد که برای جلب عواطف و احساسات مذهبی مردم، از آن استفاده کنند. لذا، این احتمال همواره وجود داشته است که افرادی خود را یمانی معرفی کنند و از این رهگذر، عواطف، احساسات و امکانات مردم را به سوی خود جلب کنند و چه‌بسا با این عنوان تا مرز تشکیل حکومت و قیام مسلحانه، نیز پیش بروند. از این‌رو، بجاست تا در حد ممکن جزئیات این حادثه براساس اصول علمی شناسایی شود تا بتوان در مقام تعیین مصداق، مدعیان دروغین را از یمانی واقعی شناسایی کرد. با جزئیات یاد شده اگر نتوان یمانی واقعی را شناسایی کرد، دست‌کم این معیارها، برای تشخیص مدعیان دروغین کفایت می‌کند، و همین مقدار، اهمیت کندوکاو پیرامون این موضوع را به خوبی می‌نماید.
 
4. از دیگر ثمرات این بحث اثبات آن است که امامان معصوم قیام‌های اصلاح‌طلبانه را در عصر غیبت تأیید کرده‌اند. هم‌چنان‌که خواهد آمد، پیشوایان معصوم از یمانی و جنبش او جانب‌داری کرده‌اند. بنابراین، می‌توان گفت که از نظر معصومان در عصر غیبت، قیام های تأیید شده نیز وجود دارند. بنابراین، دیدگاه معروفی که حرکت‌های اصلاحی را در عصر غیبت محکوم به شکست و بر خلاف میل و اراده پیشوایان دینی می‌داند، پذیرفتنی نیست، و در صورت وجود روایاتی که این اندیشه را تأیید می‌کنند، باید آن‌ها را به صورتی که با روایات یمانی و دیگر روایات، جمع‌پذیر باشد، تأویل کرد.
 
معرفی نشانه های حتمی ظهور و قیام امام عصر
 
در احادیث، از پنج نشانه حتمی ظهور (یمانی، سفیانی، ندای آسمانی، قتل نفس زکیه و خسف بیداء) به صورت ویژه و مستقل سخن به میان آمده است. اهمیت این پنج نشانه‌ را می‌توان هم از تعدد روایات مربوط به آن‌ها و هم از جداسازی و بیان این نشانه‌ها به شکل مستقل دریافت. صدوق در کتاب کمال الدین، با سلسه اسنادش از امام صادق علیه‌السلام در حدیث معتبر[1]  نقل کرده است:
 
قَبْلَ قِیامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْیمَانِی وَ السُّفْیانِی وَ الصَّیحَةُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِیةِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیدَاء. [2]
پیش از قیام قائم پنج نشانه حتمی است: یمانی، سفیانی، صحیه آسمانی، شهادت نفس زکیه و خسف بیداء.
 
و نیز  مرحوم کلینی در کتاب الکافی، در حدیث معتبر [3] ، از امام صادق نقل کرده است:
 
خَمسُ عَلاماتٍ قَبلَ قِیامِ القائمِ الصَّیحَةُ وَ السَّفیانِیُّ وَ الخَسفُ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکیَّة وَ الیَمانِیُّ ِ. [4]
پیش از قیام قائم پنج علامت وجود خواهد داشت: ندای آسمانی، سفیانی، خسف و فرو رفتن (لشکر سفیانی) در زمین، شهادت نفس زکیه و یمانی.
 
این دو حدیث معتبر و حدیث های مشابه دیگر، دلالت بر این دارد که ظهور امام مهدی علیه‌السلام، متوقف بر نشانه های حتمی است که باید به وقوع بپیوندد. طبق روایت، ندای آسمانی، برای اثبات اینکه امام مهدی، از طرف خداوند متعال، برگزیده و فرستاده شده است و خروج سفیانی به عنوان دشمن اصلی امام، به جنگ میان حق و باطل، اشاره دارد. خروج یمانی، به ضرورت وجود قوا و لشکر جبهه حق و نصرت در ظهور امام مهدی، اشاره دارد و شهادت نفس زکیه، به طغیان حکومت و نظام ناصبی و دشمن اهل بیت در کشور حجاز (عربستان)، اشاره می کند. و خسف بیداء و فرورفتن لشکر سفیانی در زمین در منطقه بیداء در بین مکه و مدینه، نشانگر صحت پیشگویی و صدق پیامبر و بیانگر این است که حکومت جهانی امام مهدی، ادامه حکومت رسول الله و اتمام رسالت پیامبر اسلام، می باشد. [5]
 
آیا یمانی، نشانه حتمی ظهور، است؟
 
احادیث و منابع حدیثی، قیام یمانی را، از نشانه ها و علائم حتمی ظهور امام مهدی، برشمرده‌اند، روایات یمانی در منابع حدیثی شیعه و اهل سنت، حدود 15 حدیث، می باشد که در میان آنها، حداقل 8 حدیث در منابع حدیثی شیعه وجود دارد، که چند حدیث از نظر سند، نیز معتبر می باشد. [6] بنابراین، روایات یمانی، مستفیض، بلکه متواتر معنوی، است. اما برخی در حتمی بودن یمانی، تشکیک کردند که برداشتی کاملا ناصحیحی می باشد. 
 
توضیح بیشتر اینکه: یکی از تقسیمات معروف نشانه‌های حتمی ظهور که ریشه در احادیث و روایات دارد، تقسیم علائم، به حتمی و غیرحتمی است. نشانه‌های حتمی، حتماً پیش از ظهور تحقق می‌یابند، اما در نشانه‌های غیرحتمی، احتمال عدم تحقق نیز وجود دارد.
 
حال، آیا جنبش یمانی نیز از نشانه‌های حتمی ظهور است، یا غیرحتمی؟ در میان مجموعه احادیثی که نشانه‌های ظهور را به حتمی و غیر حتمی تقسیم کرده‌اند، در دو روایت به حتمی بودن قیام یمانی، تصریح شده است. 
 
مرحوم نعمانی، به سند خود و در کتاب الغیبة، از امام صادق علیه‌السلام، چنین نقل کرده است: 
 
النِّداءُ مِنَ المَحتومِ والسُّفیانیُّ مِنَ المَحتومِ وَالیَمانیُّ مِنَ المَحتومِ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکیَّةِ مِنَ المَحتومِ وَ کَفٌّ یَطلَعُ مِنَ السَّماءِ مِنَ المَحتُومِ؛ [7]
ندای آسمانی از نشانه‌های حتمی است. سفیانی، یمانی، کشته شدن نفس زکیه، کف دستی که از افق آسمان نمایان می‌شود؛ نیز از نشانه های حتمی هستند.
 
همچنین شیخ صدوق در کتاب کمال‌الدین از امام صادق علیه‌السلام، نقل کرده است:
 
قَبلَ قِیامِ القائمِ خَمسُ عَلاماتٍ مَحتُوماتٍ الیَمانِیُّ وَ السَّفیانِیُّ وَ الصَّیحَةُ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکیَّةِ وَ الخَسفُ بِالبَیداءِ. [8]
پیش از قیام قائم پنج علامت حتمی وجود خواهد داشت: یمانی، سفیانی، صیحه آسمانی، کشته شدن نفس زکیه و فرورفتن در بیداء.
 
مشهور محققین، معتقدند، تاکید بر وقوع و حتمیت پنج علامت قبل از ظهور و قیام قائم و نیز ذکر شدن یمانی در کنار نشانه های حتمی متواتری همچون سفیانی و خسف بیداء بر حتمیت قیام یمانی، دلالت و تاکید دارد. شاهد بر اینکه، در حدیثی از کتاب الکافی مرحوم کلینی، روای حدیث از امام صادق، علیه‌السلام، می پرسد که اگر قبل از تحقق این نشانه ها، شخصی خروج کرد، با او همراهی کنیم، با پاسخ منفی امام معصوم، مواجه میشود. بنابراین پاسخ امام به پرسش راوی حدیث، دلالت بر حتمی بودن این پنج نشانه ظهور، دارد:
 
خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِیامِ الْقَائِمِ- الصَّیحَةُ وَ السُّفْیانِی وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّكِیةِ وَ الْیمَانِی. فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنْ خَرَجَ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَیتِكَ قَبْلَ هَذِهِ الْعَلَامَاتِ أَ نَخْرُجُ مَعَهُ قَالَ: لا ... [9]
 
.... جانم به فدایت، اگر پیش از آنکه این نشانه ها، رخ دهد، یکی از اهل بیت شما، خروج کند، آیا ما نیز همراه او، قیام کنیم و او را یاری کنیم؟، حضرت در پاسخ میفرمایند: خیر ... .
 
توصیف بخشی از علائم ظهور به حتمیت، منشاء حدیثی، دارد
 
صرف نظر از این احادیث که ذکر شد، با نگاهی گذرا به روایاتِ علائم الظهور، به سادگی می‌توان دریافت که در بسیاری از این روایات، تعدادی از علائم، محتوم خوانده شده‌اند. برای نمونه امام صادق دراین‌باره فرموده‌اند:
 
مِنَ الأمرِ مَحتُومٌ وَ مِنهُ ما لیسَ بِمَحتُومٍ وَ مِنَ المَحتُومِ خُروجُ السُّفیانِیُّ فی رَجَبٍ. [10]
برخی از امور حتمی و برخی غیر حتمی‌اند و یکی از امور حتمی خروج سفیانی در ماه رجب است.
 
مسئله تقسیم نشانه‌های ظهور به حتمی و غیرحتمی، آن‌قدر مسلم بوده است که گاهی اصحاب ائمه، از حتمی یا غیرحتمی بودن برخی از نشانه‌ها سؤال می‌کردند. این سؤالات، نشان‌دهنده مسلم بودن اصل تقسیم نشانه‌ها، به حتمی و غیرحتمی است.
 
مثلاً ابوحمزه ثمالی می‌گوید: از امام باقر سؤال کردم: آیا خروج سفیانی از حتمیات است؟ فرمودند:
نَعَم وَ النِّداءُ مِنَ المَحتُومِ وَ طُلُوعُ الشَّمسِ مِن مَغرِبِها مَحتُومٌ وَ اختِلافُ بَنی‌العَباسِ فِی الدَّولَةِ مَحتُومٌ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکیَّةِ مَحتُومٌ وَ خُرُوجُ القائِمِ مِن آل‌محمدٍ مَحتُومٌ. [11]
بله و ندای آسمانی حتمی است، طلوع خورشید از مغرب، حتمی است، اختلاف بنی‌عباس بر سر حکومت، حتمی است، کشته شدن نفس زکیه حتمی است و خروج قائم آل‌محمد، حتمی است.
 
از آن‌چه گذشت، روشن شد که توصیف بخشی از علائم ظهور به محتوم، در فرهنگ روایات و احادیث، متداول و شایع بوده و گاهی پنج نشانه به حتمیت، توصیف می‌شده‌اند، که یمانی، نیز از جمله نشانه های حتمی ظهور، می باشد.
 
بنابراین، سفیانی در ماه رجب خروج می‌کند و یمانی و خراسانی هم در این ماه قیام می‌کنند؛ بعد در ماه رمضان، ندای آسمانی شنیده می‌شود و در ماه ذی الحجۀ، قتل نفس زکیه اتفاق می‌افتد و در ماه محرم، واقعه شریف قیام (خروج) امام مهدی رخ می‌دهد. بنابراین از نظر زمانی، یمانی، تسامحا، دومین نشانه حتمی ظهور در ماه رجب خواهد بود. البته در جای خود، درباره زمان و ترتیب نشانه های حتمی ظهور و قیام امام مهدی، سخن خواهیم گفت.
 
فاصله قیام یمانی و ظهور امام مهدی
طبق نظر مشهور، سفیانی در ماه رجب خروج می‌کند، یمانی و خراسانی هم در این ماه قیام می‌کنند؛ بعد در ماه رمضان، ندای آسمانی شنیده می‌شود و در ماه ذی الحجۀ، قتل نفس زکیه اتفاق می‌افتد و در دهم ماه محرم، واقعه شریف ظهور امام مهدی علیه‌السلام رخ می‌دهد. بنابراین از نظر زمانی، سفیانی و یمانی، به ترتیب اولین و دومین نشانه حتمی ظهور در ماه رجب خواهد بود. امام جعفر صادق علیه‌السلام در روایت معتبر فرموده اند:
 
مِنَ الْأَمْرِ مَحْتُومٌ وَ مِنْهُ مَا لَیسَ بِمَحْتُومٍ وَ مِنَ‏ الْمَحْتُومِ‏ خُرُوجُ‏ السُّفْیانِی‏ فِی‏ رَجَبٍ‏. [12]
خروج سفیانی از نشانه های حتمی و قطعی است و در ماه رجب روی خواهد داد.
 
از طرفی، طبق روایتی از امام باقر علیه‌السلام، سفیانی در سال ظهور امام مهدی، خروج می کند:
 
السُّفْیانِی وَ الْقَائِمُ فِی سَنَةٍ وَاحِدَة. [13]
سفیانی و قائم هر دو در یک سال، نمایان می‌شوند.
 
از طرف دیگر، طبق روایت ذیل، سفیانی، یمانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز، اعلام خروج می کنند. امام باقر علیه‌السلام در این‌باره فرموده اند:
 
خُرُوجُ الثَّلَاثَةِ السُّفْیانِی وَ الْخُرَاسَانِی وَ الْیمَانِی فِی سَنَةٍ وَاحِدَةٍ فِی شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یوْمٍ وَاحِدٍ وَ لَیسَ فِیهَا رَایةٌ أَهْدَى مِنْ رَایةِ الْیمَانِی لِأَنَّهُ یدْعُو إِلَى الْحَق. [14]
قیام سفیانی، یمانی و خراسانی، در یک سال، یک ماه و یک روز خواهد بود که هدایت یافته ترین پرچم، پرچم یمانی است زیرا که به حق دعوت می کند.
 
اقوال مختلف در زمان و فاصله بین قیام یمانی و ظهور امام عصر
 
از مجموع روایات فوق، چنین نتیجه میشود که: 
 
1. اگر بر این مبنا باشیم که بین ظهور و خروج (قیام) امام مهدی علیه‌السلام، تفاوتی وجود ندارد. نتیجه می گیریم 6 ماه قبل از ظهور و خروج (قیام) حضرت، سفیانی به عنوان اولین نشانه حتمی، در منطقه وادی یابس شام (سوریه)، شورش و قیام باطل خویش را آغار خواهد کرد. به عبارت دیگر، بین خروج سفیانی و ظهور و قیام امام مهدی علیه‌السلام، 6 ماه فاصله است. طبق این دیدگاه، بین ظهور و خروج (قیام) حضرت تفاوتی نیست.
 
2. البته نظری دیگری هم مطرح است که بین قیام یمانی و ظهور امام مهدی علیه‌السلام، بنابر قولی نزدیک 8 ماه و بنا بر قول دیگری 15 ماه، فاصله است، زیرا، بین ظهور حضرت و خروج (قیام) امام مهدی علیه‌السلام، تفاوت زمانی، وجود دارد. یعنی ظهور امام مهدی علیه‌السلام در ماه رمضان رخ می دهد و بعد خروج (قیام) ایشان در دهم ماه محرم، علنی خواهد شد. زیرا در روایات تصریح شده است که ظهور حضرت بقیۀ الله در شب جمعه 23 ماه رمضان آغاز میشود اما قیام جهانی حضرت در شنبه روز عاشورا ماه محرم، است. از جمله، در روایتی از امام رضا، چنین نقل شده است:
 
ان القائم ینادی باسمه لیلۀ ثلاث و عشرین من شهر رمضان و یقوم یوم عاشورا. [15]
قائم در شب 23 ماه رمضان به نامش ندا داده میشود و در روز عاشورا قیام می کنند.
 
همچنین از امام صادق نقل شده است که قیام امام عصر، در روز شنبه و دهم ماه محرم (عاشورا) خواهند بود:
 
... یقُومُ القائم فِی یوْمِ عَاشُورَاءَ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی قُتِلَ فِیهِ الْحُسَینُ بْنُ عَلِی علیه‌السلام، لَكَأَنِّی بِهِ فِی‏ یوْمِ‏ السَّبْتِ‏ الْعَاشِرِ مِنَ‏ الْمُحَرَّمِ‏ قَائِماً بَینَ‏ الرُّكْنِ‏ وَ الْمَقَام‏ ... . [16]
... قائم (حضرت مهدى علیه‌السلام) در روز عاشورا كه روز شهادت سید الشهدا علیه‌السلام است، قیام مى‏كنند. گوییا در آن شنبه‏اى كه عاشورا در آن واقع شود، همراه او هستم. درحالى‏كه بین ركن و مقام ایستاده ... .
 
بنابراین، بین ظهور و قیام امام عصر، تفاوت زمانی، وجود دارد.
 
وظایف شیعیان هنگام قیام یمانی
 
در احادیث، از یمانی ستایش شده، و تصریح شده است که در میان پرچم های عصر ظهور، پرچم یمانی، هدایت یافته تر است. امام باقر در این باره فرموده¬اند:
 
... و لیس فی الرایاتِ رایةٌ أهدی من رایةِ الیمانیِّ هی رایةٌ هُدًی ِلأنّه یدعو الی صاحبِکم؛ [17]
در میان پرچم‌ها پرچمی هدایت یافته‌تر از پرچم یمانی نیست. او پرچم هدایت است، زیرا به سوی صاحب شما دعوت می‌کند.
 
از امام صادق نیز در حدیث معتبری چنین روایت شده:
فلیس فیها رایةٌ بِأهدی من رایةِ الیمانیِّ تَهدی الی الحقِّ. [18]
در میان پرچم‌ها پرچمی هدایت یافته‌تر از پرچم یمانی نیست، او به حق دعوت می‌کند.
 
حتی در برخی روایات، مخالفت با وی حرام و دشمنان یمانی، در آتش خواهند بود. از امام باقر نقل شده است:
و إذا خرج الیمانیُّ فَانهَض إلیه فَإن رایتَه رایةٌ هُدًی ولایَحلُّ لمسلمٍ أن یلتوی علیه فَمَن فَعَل ذلک فهو مِن اهلِ النارِ لانه یدعو الی الحق و الی طریقٍ مستقیم. [19]
 
چون یمانی خروج کرد به سوی او بشتاب، زیرا پرچم او پرچم هدایت است و بر هیچ مسلمانی جایز نیست که با او مقابله نماید. پس هر کس چنین کند، او اهل آتش خواهد بود، زیرا او به حق و راه مستقیم فرا می‌خواند.
 
مطلب یادشده (مخالفت با یمانی، حرام است و دشمنان یمانی در آتش هستند) تنها در همین روایت آمده است،  از مجموع روایات فوق و روایات متعدد دیگری که بر شخصیت مثبت و اصلاح‌طلبانة جنبش او دلالت داشتند، لزوم همکاری و مساعدت یمانی، بر اساس موازین دینی، ثابت می‌شود.
 
البته توصیف پرچم یمانی، به عنوان پرچم هدایت تر (اهدی الرایات)، به این معنا نیست که یمانی، معصوم است و دارای مقام عصمت می باشد. و نیز الزما به معنای این نیست که وی هدایت یافته ترین شخص (اهدی الناس)، نیز باشد. هر چند وی، عبد صالح خدا و از معتمدین حضرت مهدی می باشد. زیرا علاوه بر یمانی، طبق روایات، پرچم خراسانی نیز به پرچم هدایت، توصیف شده است و به علت حضور یاران حضرت قائم در لشکر خراسانی از ایران، و نیز همراهی، همکاری و یاری رساندن خراسانی به یمانی در جنگ با سفیانی، پرچم خراسانی نیز، پرچم هدایت است. 
 
در روایت معتبری امام باقر پس از اشاره به قتل و غارت کوفیان توسط سپاه سفیانی، فرموده اند:
... فبینا هم کذلک اذ أقبَلت رایاتٌ مِن قِبَلِ خراسانَ و تَطوِی المنازلَ طیّاً حثیثاً و معهم نَفَرٌ من اصحابِ القائم. [20]
... در حالی که سپاه سفیانی مشغول قتل و غارت اهل کوفه است، به ناگاه پرچم ای از سوی خراسان روی می آورند
 
که به سرعت و شتابان منازل را می پیمایند. در میان آنان تعدادی از اصحاب امام مهدی نیز حضور دارند.
 
حضور اصحاب امام مهدی در میان سپاه خراسانی و ایرانیان زمینه ساز ظهور، خود بهترین دلیل بر فضیلت محور بودن و حقانیت و هدایت یافتگی، قیام خراسانی در کنار پرچم یمانی، است.
 
بنابراین، توصیف پرچم یمانی به هدایت یافته تر در مقابل پرچم سفیانی است تا مسلمین و شیعیان، دچار اشتباه نشوند و وظیفه خویش را تشخیص دهند. زیرا سفیانی با ادعای منجی گری امت اسلام، و ادعای اسلام واقعی، سرزمین های اسلامی و منطقه شام و سوریه، را تصرف می کند.
 
در مقالات آینده، به اوصاف شخصی یمانی، از جمله: نام یمانی، لقب و نسب یمانی، دین و مذهب وی، و معیارهای تشخیص یمانی، طبق احادیث و روایات، اشاره خواهیم کرد.
 
منبع : فرهنگ نیوز
 
[1] مهدی پور، پژوهشی پیرامون علائم حتمی ظهور، ص 21-22.
[2] شیخ صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 650. 
[3] مهدی پور، پژوهشی پیرامون علائم حتمی ظهور، ص 48-49.
[4] شیخ صدوق، کمال‌الدین، ج 2 ، ص 650، باب 57، ح 7.
[5] کورانی، الیمانیون قادمون، ص 115-116.
[6]  مهدی پور، پژوهشی پیرامون علائم حتمی ظهور، ص 21-22. و ص 48-49.
[7]  نعمانی، الغیبة، ص 357، باب 14، ح 11.
[8] شیخ صدوق، کمال‌الدین، ج 2 ، ص 650، باب 57، ح 7.
[9]  کلینی، الکافی، ج 8، ص 310.، ح 483.
[10]  نعمانی، الغیبة، ص 417، باب 18، ح 2.
[11]  شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 371.
[12]  نعمانی، الغیبۀ، ص 300.
[13]  نعمانی، الغیبه، ص267.
[14]  شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 375. شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 446.
[15]  شیخ طوسی، الغیبۀ، ص 452.
[16]  شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 379.
[17]  نعمانی، الغیبة، ص 361، باب 14، ح 13.
[18]  شیخ طوسی، الغیبة، ص446.
[19]  نعمانی، الغیبة، ص 361، باب 14، ح 13.
[20]  نعمانی،الغیبة، ص 392

 

 

بررسی نقش حضرت عیسی علیه السلام در حکومت جهانی اسلامی امام عصر(عج)

بررسی نقش حضرت عیسی علیه السلام در حکومت جهانی اسلامی امام عصر(عج)

رهبر حکومت جهانی اسلامی، حضرت مهدی (عج) است و عیسِی بن مریم (ع)، این پیامبر اولو العزم الهی به همراه آن حضرت در راه جهانی شدن ارزشهای قرآ نی، ایشان را یاری می نماید. یکی از عوامل تاثیر گذار در پیشرفت انقلاب جهانی مهدوی و برقراری حاکمیت جهانی اسلامی در سراسر جهان، حضور این پیامبر الهی در کنار قائم آل محمد (ص) است.

 

» ابتدای نظرات (122)

 

بررسی نقش حضرت عیسی علیه السلام در حکومت جهانی اسلامی امام عصر(عج)/ آیا امام زمان و حضرت عیسی، همزمان، ظهور می کنند؟

فرود حضرت مسیح از آسمان، علاوه بر اینکه موجب گرایش غربی ها و مسیحیان جهان به اسلام و انعقاد پیمان صلح میشود، برخی از شبهات پیرامون امام عصر نیز پاسخ داده میشود. با حضور و نزول حضرت مسیح به زمین و آشکار شدن خبر قرآن مبنی بر به صلیب نکشیده شدن حضرت عیسی، پیش از پیش موجب تقویت پایه های حکومت جهانی اسلام شده و نیز بر امامت در سنین کودکی، صحه گذاشته میشود.
باور به ظهور شخصي كه جهان را پر از عدل و داد كرده و ريشه هاي ظلم و ستم را مي چيند اختصاص به اسلام نداشته بلكه، شامل اديان مختلف الهي و آسماني مي شود و در اسلام، مسيحيت، يهوديت، زرتشت و... به ظهور اين شخص نويد داده شده است. خلاصه و حقيقت مهدويت، منتهي شدن سير جوامع جهان به سوي جامعه واحد و سعادت عمومي، امنيت و رفاه، تعاون و همكاري، همبستگي همگاني حكومت حق و عدل جهاني، غلبه حق بر باطل، غلبة جنودالله بر جنود شيطان، نجات مستضعفان و نابودي مستكبران، و خلافت مؤمنان و شايستگان به رهبري يك رجل و ابرمرد الهي است كه موعود انبياء و اديان و دوازدهمين اوصياء و خلفاي پيغمبر آخرالزمان است. رجانیوز با توجه به اهمیت موضوع "مهدویت" درنظر دارد سلسله مقالاتی با عنوان «متی ترانی و نراک» را جهت آشنایی بیشتر مخاطبان خود به این موضوع تا نیمه شعبان سالروز ولادت خاتم الاوصیا حضرت مهدی(عج) منتشر نماید. باشد که مورد مقبول حضرتش قرار گیرد.
 
***
 
رهبر حکومت جهانی اسلامی، حضرت مهدی (عج) است و عیسِی بن مریم (ع)، این پیامبر اولو العزم الهی به همراه آن حضرت در راه جهانی شدن ارزشهای قرآ نی، ایشان را یاری می نماید. یکی از عوامل تاثیر گذار در پیشرفت انقلاب جهانی مهدوی و برقراری حاکمیت جهانی اسلامی در سراسر جهان، حضور این پیامبر الهی در کنار قائم آل محمد (ص) است.
 
از روایات شیعه و اهل سنت، استفاده می‌شود که هنگام خروج حضرت‌ مهدی علیه‌السلام، حضرت ‌عیسی علیه‌السلام از آسمان فرود آمده، در نماز به امام ‌زمان اقتدا خواهد کرد.
 
بخاری به سند خود از رسول‌ خدا نقل می کند: «کیف انتم اذا نزل ابن مریم فیکم و امامکم منکم؛ چگونه‌ای زمانی که فرزند مریم فرود آید، درحالی‌که امام بر شما فردی از خودتان است». [صحیح بخاری، ج۴، ص۱۴۳.]
 
و نیز در منابع حدیثی شیعه، از امام‌ باقر علیه‌السلام نقل شده است: «القائم منصور بالرعب مؤید بالنصر، تطوی له الارض و تظهر له الکنوز و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب و یظهر الله عزوجل به دینه و لو کره المشرکون. فلا یبقی فی الارض حزاب الّا عمر و ینزل روح الله عیسی‌بن‌مریم فیصلی خلفه؛ قائم توسط ترس یاری و به نصرت تأیید می‌شود. زمین برای او خواهد چرخید و گنج‌ها برای او ظاهر خواهد شد و سلطنتش مشرق و مغرب عالم را فرا خواهد گرفت. خداوند عزوجل به واسطه او دینش را ظاهر می‌کند، هر چند که مشرکان برآن کراهت داشته باشند. در آن هنگام در زمین جای خرابی نیست جز آنکه آباد شود و روح‌الله عیسی‌بن‌مریم فرود می‌آید و پشت سر او اقامه نماز خواهد کرد».[مجلسی، بحارالانوار، ج۵۲، ص۱۹۱]
 
بنابراین، طبق روایات وارده از شیعه و اهل سنت، پس از ظهور حضرت حجت(عج)، حضرت عیسی(ع) به اذن خداوند به زمین نزول خواهد کرد و در حضور همگان به عنوان یکی از یاران حضرت قائم(عج) پشت سر او به نماز خواهد ایستاد. چنانکه در روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده است: "سوگند به آن کسی که مرا مژده آور راستین قرار داد، اگر از عمر جهان، جز یک روز نمانده باشد، خداوند همان یک روز را آن قدر طولانی می کند، تا فرزندم مهدی خروج کند. پس از خروج او، عیسای روح الله فرود می آید و در پشت سر وی نماز می گزارد، آن گاه زمین با فروغ پروردگار روشن می شود و حکومت مهدی به شرق و غرب عالم می رسد."[صدوق، کمال الدین، ص ۱۶۳] همچنین در روایتی آمده است: حضرت عیسی در بیت المقدس نزول می‌کند که مردم در حال خواندن نماز جماعت هستند که امام جماعت، خود را کنار می‌کشد و حضرت عیسی را مقدم می‌کند تا امام جماعت شود ولی حضرت عیسی او را به جلو می اندازد به او اقتدا نموده و طبق دین حضرت محمد(ص)، پشت سرش نماز می‌خواند. [بحرانى، حلیة الأبرار فی أحوال محمّد و آله الأطهار‏، ج ۶، ص ۴۳۰] از آنجا که در این دوران عده بسیار زیادی از مردم را پیروان حضرت عیسی (ع) تشکیل می دهند و ایشان، آن حضرت را بعنوان منجی و مصلح جهانی می دانند با دیدن این صحنه و به پیروی از پیامبر خود به حضرت مهدی(عج) علاقمند شده و به حضرتش گرایش و ایمان می آورند و این مطلب، خود یکی از اسباب پیروزی آن حضرت، در این حرکت و قیام عظیم جهانی او است.
 
می‌‎توان گفت نماز خواندن حضرت عیسی‌ علیه‌السلام پشت سر امام مهدی علیه‌السلام، آخرین حجت خدا میان مسلمانان و جانشین بر حق پیامبر خاتم، برای اثبات این حقیقت بزرگ است که دین اسلام آخرین دین الهی و پیامبر اسلام‌، آخرین پیامبر از سلسله انبیای‌ الهی است. نماز خواندن حضرت عیسی‌ علیه‌السلام در جایگاه پیشوای گسترده‎ترین دین جهان که بیشترین پیروان را به خود اختصاص داده است، راه را برای حق‎جویان عالم هموار خواهد کرد و این، بزرگ‎ترین نقشی است که یک پیامبر بزرگ برای هدایت نسل‎ها بر عهده دارد.
 
لازم به ذکر است آنچه از مجموع روایات درباره نزول حضرت عیسی‌ علیه‌السلام استفاده می‌‎شود، اصل فرودآمدن آن بزرگوار و نمازخواندن او پشت سر امام مهدی‌ علیه‌السلام است. در روایات شیعه، چیزی بیش از این مطرح نشده است که بتوان به آن اعتماد کرد. البته در روایات اهل سنت، به نکته‎های دیگری مانند حضور حضرت عیسی‌ علیه‌السلام در بیت‌المقدس و نیز درگیری و جنگ او با دجال و قتل دجال نیز اشاره شده است. 
 
جایگاه حضرت عیسی در آخرالزمان
 
فرود آمدن حضرت روح الله، عیسی مسیح(علیه السلام) از آسمان، در آخرالزمان، مورد اتّفاق تمام مسلمانان است. بیشتر مفسّران این آیه را که می فرماید: «هیچ یک از اهل کتاب (تورات و انجیل) نیست مگر آنکه پیش از مرگ، به او (عیسی) ایمان آورد و او نیز روز قیامت به آن گواه باشد.» (سوره نساء، آیه ۱۵۹) به همین معنا تفسیر کرده اند. علامه مجلسی این تفسیر را از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده است که فرمودند:
 
«پیش از قیامت، (عیسی) به دنیا فرود آید و هیچ یک از ملت های یهود و مسیح نماند؛ مگر آنکه قبل از مرگ به او ایمان آورد و آن حضرت پشت سر مهدی (علیه السلام) نماز گزارد.» (بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۵۳۰)
 
روایات فرود آمدن مسیح (علیه السلام) در منابع شیعه و سنّی فراوان است، از جمله این روایتِ مشهور از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمودند:
 
«چگونه خواهید بود آنگاه که عیسی بن مریم در میان شما فرود ‌آید و پیشوای شما از خود شما باشد.» (بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۲۸۳.)
 
این روایت را جمعی از علمای اهل سنت، از جمله بخاری و دیگران درباره فرود آمدن عیسی آورده اند. (صحیح بخاری، ج ۲، ص ۲۵۶) 
 
بر اساس روایات منابع حدیثی شیعه و اهل سنت، حضرت مسیح، پشت سر امام مهدی (علیه السلام) نماز می گزارد. از پیامبر اکرم ص نقل شده است: منّا مهدیُ الامهِ الذی یُصَلی عیسی خَلفَه. مهدی امت که عیسی پشت او نماز می گذارد از ماست. (مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۹۱) و نیز نقل شده است: ... و منكم القائم يصلّي عيسى بن مريم خلفه إذا أهبطه اللّه إلى الأرض من ذريّة على و فاطمة من ولد الحسين‏.  از شما است قائم که از ذریه علی و فاطمه و از فرزندان حسین است و عیسی بن مریم (ع) پشت او نماز می گزارد هنگامی که خدا او را به زمین فرود می آورد. (مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۷۷)
 
و هر سال به حجّ خانه خدا مشرف می شود. مسلمانان به همراه او به نبرد با یهود، روم و دجّال می پردازند. آن بزرگوار پس از چهل سال زندگی رحلت می کند و مسلمانان پیکر او را به خاک می سپارند. (نسخه خطی الفتن ابن حماد، صص ۱۵۹-۱۶۲)
 
در روایتی از اهل بیت (علیهم السلام)  آمده است که امام زمان (علیه السلام) مراسم دفن او را به طور آشکار و در برابر دیدگان مردم برگزار می کند تا دیگر مسیحیان حرف های گذشته را درباره او بر زبان نیاورند و پیکر او را با پارچه ای که دستباف مادرش حضرت مریم (سلام الله علیها) است، کفن نموده، در قبر مریم (سلام الله علیها) در «قدس» به خاک می سپارند.
 
با توجه به آیه «قرآن» که: «هیچ کس نیست؛ مگر اینکه به او ایمان آورد.»
 
می توان گفت همه ملل مسیحی و یهودی پس از نزول مسیح به او ایمان می آورند. شاید فلسفه عروج او به آسمان و طولانی شدن عمرش برای ایفای نقش بزرگی است که در مرحله حساس و تاریخی ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر عهده می گیرد تا مسیحیان عالم که احتمالاً بزرگ ترین قدرت جهانی و جدّی ترین مانع برپایی حکومت و تمدن الهی حضرت مهدی (علیه السلام) اند، ایمان بیاورند.
 
از این رو، طبیعی است که با ظهور مسیح (علیه السلام)، جهان مسیحیّت خرسندی عمیق خود را با برپایی تظاهرات گسترده مردمی ابراز نماید و فرود عیسی (علیه السلام) را برای خود در برابر ظهور مهدی (علیه السلام) برای مسلمانان، موهبتی الهی پندارند و طبیعی است که حضرت مسیح (علیه السلام) از کشورهای مختلف آنان دیدار کند و خداوند نشانه ها و معجزه هایی را به دست او آشکار سازد و جهت هدایت تدریجی مسیحیان به اسلام در درازمدت اقدام نماید. در نتیجه، نخستین نتایج سیاسی فرود مسیح (علیه السلام) کاهش دشمنی حکومت های غربی نسبت به اسلام و مسلمانان و به گفته روایات، انعقاد پیمان صلح و آتش بس بین آنها و حضرت مهدی (علیه السلام) خواهد بود.
 
زمان ظهور حضرت مهدی و نزول حضرت عیسی
 
آیا امام زمان و حضرت عیسی، همزمان، ظهور می کنند؟
 
از روایات موجود در این زمینه به دست می ‏آید که بعد از ظهور حضرت حجة بن الحسن العسکری – ارواحنا له الفدا – حضرت مسیح (علیه السلام) از آسمان نزول خواهد کرد و در محضر آن حضرت حضور خواهد داشت. پیامبر اکرم (صلی الله علیه) می‏فرماید:
 
«لن تُهلک اُمَّةٌ انأ فی اولها و عیسی فی آخرها و المهدی فی وسطها»؛ (کشف الغمه، ج ۲، ص ۴۸۴)
 
امتی که من در اول، عیسی (علیه السلام) در آخر و مهدی (علیه السلام) در وسط آن باشیم هرگز به هلاکت نمی‏افتند.
 
این روایت صراحت بیشتری بر این مطلب دارد که ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) پیش از حضرت عیسی (علیه السلام) انجام می‏گیرد، بنابراین حضرت مهدی (عج) میانه امت پیامبر خواهد بود و منظور از وسط در روایت ذکر شده، ما قبل آخر است و میانه حقیقی نیست چون حضرت عیسی (علیه السلام) پس از حضرت مهدی (عج) خواهد آمد و حضور ایشان با حضور حضرت مهدی (عج) منافاتی نخواهد داشت. از این روایت استفاده می‏شود که حضرت عیسی (علیه السلام) وحضرت مهدی (عج) با هم ظهور نمی‏کنند بلکه نخست حضرت مهدی (عج) و سپس بعد حضرت عیسی (علیه السلام) ظهور می‏کنند. (یکصد پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان، علیرضا رجایی، ص ۲۱۱.)
 
مکان نزول حضرت عیسی
 
در شماری از روایت های ابن حماد از منابع اهل سنت، به اماکن متعددی به عنوان محلّ فرود عیسی (علیه السلام) اشاره شده است، از جمله «قدس شریف»، پل سفید بر دروازه «دمشق»، کنار مناره ای در محل دروازه شرقی دمشق و «دروازه لُدّ» در «فلسطین».
 
از روایت طبرانی از منابع اهل سنت، استفاده می‌شود که مکان نزول حضرت‌ مسیح در آخرالزمان، دمشق است. طبرانی به سند خود از رسول‌خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله نقل کرده که فرمود: 
 
«ینزل عیسی‌ بن‌ مریم عند المنارة البیضاء شرقی دمشق؛ عیسی‌بن‌مریم کنار مناره سفید قسمت شرق، در سرزمین دمشق فرود خواهد آمد». 
 
ابن‌کثیر از دانشمندان اهل سنت، نیز می‌گوید: «... آنگاه مسیح بر زمین فرود می‌آید و محل فرود او کنار مناره سفید شرقی در دمشق؛ هنگام نماز صبح است». (الفتن و الملاحم ابن‌کثیر، ص۱۷۲.)
 
اما نظر مشهور در نگاه شیعی، این است که حضرت مسیح، نخست در قدس، فرود می آید و پشت سر امام مهدی نماز میگذارد و سپس رهسپار «شام» و دیگر نقاط می شود. 
 
اسلام، دین حضرت عیسی
 
از برخی روایات اهل سنت، استفاده می‌شود که حضرت ‌عیسی‌ علیه‌السلام بعد از فرودآمدن از آسمان، به شریعت اسلام عمل می‌کند، نه به شریعت خود.
 
سمره از رسول خدا نقل کرده که فرمود: «عیسی‌بن‌مریم در حالی ‌که تصدیق‌کننده به محمد و بر دین اوست نزول می‌کند، آنگاه دجال را به قتل می‌رساند...». (صحیح ابن‌حبان، ج۵، ص۲۲۳)
 
حضرت عیسی، وزیر امام مهدی
 
در حکومتی که رهبری آن به‌عهده حضرت‌ مهدی علیه‌السلام است، کارگزاران و مسئولان حکومت او نیز باید از بزرگان و نیکان امت باشند؛ لذا طبق آنچه در روایات آمده است، ترکیب دولت حضرت‌ مهدی علیه‌السلام را پیامبران، جانشینان آنان، تقواپیشگان و صالحان روزگار تشکیل خواهند داد.
 
در روایتی می‌خوانیم که حضرت‌ عیسی علیه‌السلام به حضرت ‌مهدی علیه‌السلام می‌گوید: «همانا من به‌ عنوان وزیر فرستاده شده‌ام نه امیر و فرمانروا». (ملاحم، ابن‌طاووس، ص۸۳؛  و الفتن، ابن‌حماد، ص۱۶۰)
 
همچنین در روایتی آمده است که حضرت ‌عیسی علیه‌السلام، وزیر حضرت مهدی علیه‌السلام و پرده‌دار و جانشین آن حضرت است. (غایة‌المرام، ص۶۹۷؛ و حلیة‌الابرار، بحرانی، ج۲، ص۶۲۰)
 
و نیز در روایتی دیگر آمده است: «... آنگاه عیسی فرود می‌آید و مسئول دریافت اموال حضرت ‌قائم می‌شود و اصحاب کهف نیز در پشت سر او خواهند بود». (غایة‌المرام، ص۶۹۷؛ حلیة‌الابرار، بحرانی، ج۲، ص۶۲۰)
 
مدت عمر حضرت عیسی
 
از برخی روایات اهل سنت، استفاده می‌شود، حضرت‌عیسی علیه‌السلام بعد از نزول به زمین، چهل سال عمر می‌کند و در این مدت، ازدواج نیز می‌کند، بعد رحلت فرموده و مسلمانان بر او نماز می‌گزارند:
 
۱. ابوهریره در حدیثی از رسول خدا‌ نقل کرده که فرمود: «او مسیح چهل سال در روی زمین توقف خواهد کرد و بعد از وفاتش، مسلمانان بر او نماز می‌گزارند».
 
۲. عبدالله‌بن‌عمر از رسول‌ خدا نقل کرده که فرمود: «عیسی‌بن‌مریم به زمین فرود می‌آید و ازدواج می‌کند و صاحب فرزند می‌شود». 
 
در روایتی از اهل بیت (علیهم السلام)  آمده است که امام زمان (علیه السلام) مراسم دفن او را به طور آشکار و در برابر دیدگان مردم برگزار می کند تا دیگر مسیحیان حرف های گذشته را درباره او بر زبان نیاورند و پیکر او را با پارچه ای که دستباف مادرش، حضرت مریم (سلام الله علیها) است، کفن نموده، در کنار قبر حضرت مریم (سلام الله علیها) در «قدس» به خاک می سپارند.
 
ره یافت ها
 
از مجموعه احادیث و روایات در باب نقش حضرت عیسی مسیح، به نتایجی دست می یابیم، از جمله:
 
۱. فرود حضرت مسیح از آسمان، علاوه بر اینکه موجب گرایش غربی ها و مسیحیان جهان به اسلام و انعقاد پیمان صلح میشود، برخی از شبهات پیرامون امام عصر نیز پاسخ داده میشود. با حضور و نزول حضرت مسیح به زمین و آشکار شدن خبر قرآن مبنی بر به صلیب نکشیده شدن حضرت عیسی، پیش از پیش موجب تقویت پایه های حکومت جهانی اسلام شده و نیز بر امامت در سنین کودکی، صحه گذاشته میشود. زیرا، قرآن آغاز معجزات عیسی(ع) را در نوزادی بیان کرده و بصراحت می‌گوید وقتی به مریم(س) اعتراض کردند که چطور مادر شده‌ای، بصراحت وجود مقدس حضرت عیسی(ع) به سخن آمده و از طهارت و پاکی مادرشان سخن می‌گویند! این یعنی تصریح به مقام نبوت و ولایت ایشان فارغ از سن و زمان و مکان و وابسته به شایستگی‌های الهی. بنابراین، نوع ولادت حضرت مسیح(ع) و آغاز نبوت ایشان در نوزادی با تصریح آیه قرآن، سند محکمی است بر این عقیده شیعه که امام میتواند در سنین کودکی به مقام شامخ امامت برسد.
 
۲. از طرفی بر اساس طول عمر حضرت مسیح(ع) که از دو هزار سال می‌گذرد، می‌توان بر طول عمر حضرت حجت(عج) استدلال کرد، وقتی معتقد هستیم ایشان زنده‌اند و حضرت حجت(عج) را در قیامشان یاری می‌کنند، دیگر طول عمر حضرت ولی عصر(عج)، جای تعجب و عدم باور و شبهه افکنی ندارد.
 
۳. از شگردهای جبهه کفر و شیطان، حذف مشترکات ادیان آسمانی است. اتحاد اسلام و مسیحیت در آخرالزمان، بر خلاف دیدگاه جبهه یهود صهیونیسم، می باشد. از اینرو، تمام سعی خویش را در جهت اختلاف افکنی بین دین اسلام و مسیحیت به کار بسته اند. حضرت مسیح (ع) به تصریح روایات اسلامی، یکی از پیامبران الهی هستند که در عصر ظهور و در ایجاد حکومت عدل جهانی حضرت ولی عصر(عج) نقشی اثرگذار ایفا کرده و آن حضرت(عج) را در ساخت آرمانشهر بشری کمک می‌کنند. 
 
برای آشنایی بیشتر، با احادیث نزول حضرت مسیح از آسمان و نقش ایشان در حکومت اسلامی و جهانی حضرت مهدی علیه السلام، مراجعه کنید به: کتاب دانشنامه امام مهدی بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، محمد محمدی ری شهری، ج ۹، ص ۷-۳۵.  و کتاب المعجم الموضوعی لاحادیث الامام المهدی، علامه علی کورانی عاملی، ص ۶۳۵-۶۵۸.
 
دانش آموخته حوزه علمیه قم

نحوه مقابله امام عصر(عج) با سلاح‌های روز


حرکت امام زمان(عج)، آخرین حرکت الهی در مسیر هدایت است، به همین جهت اراده خداوند بدون احتیاج به ظهور علل و اسباب طبیعی در آن به ایفای نقش می‌پردازد. یکی از علامت‌های الهی نیز از کار افتادن سلاح‌های روز در مقابل اراده آن حضرت است!

به گزارش مشرق به نقل از فارس، اعتقاد به وجود مبارک امام زمان(عج) و نیز عقیده به اینکه در پایان دوران زندگی بشری، مردی الهی قیام می‌کند و جهان را از ظلم پیراسته کرده و به عدل مطلق می‌آراید، تنها در شمار عقائد شیعیان نیست. به همین منظور در ادامه پای درس مهدویت آیت‌الله محمدعلی ناصری استاد اخلاق و مدیر حوزه علمیه حضرت ولی عصر(عج) درباره چگونگی مقابله امام زمان(عج) با سلاح‌های امروزی می‌نشینیم که این مبحث توسط مجید هادی‌زاده به رشته تحریر در آمده است.

*چگونگی مقابله حضرت با سلاح‌های امروزی

یکی از مسائلی که درباره عصر ظهر همواره مطرح می‌شده و امروزه با پیشرفت‌هایی که در تولید سلاح‌های مخرب و پرقدرت روز حاصل شده، بیشتر از پیش مطرح می‌شود؛ این است که ادعای شیعیان در طول تاریخ بر آن بوده است که حضرت ولی عصر(عج) در زمان ظهور، بر مسند حکمرانی تمام جهان تکیه می‌زنند.

حال می‌توان پرسید که: آن حضرت با وجود قدرت‌های امروز و سلاح‌های اتمی و بسیار قوی آنان، چگونه می‌توانند بر این مسند تکیه کنند؟ اصولاً اضمحلال قدرت‌های اتمی امروز - که به سلاح‌های مخرب‌تر از سلاح‌های اتمی نیز مجهز شده‌اند -، چگونه ممکن است؟ آیا آن حضرت(عج) می‌توانند با شمشیر بر سلاح‌های فوق پیشرفته امروزی غالب آیند؟

پاسخ ما به این پرسش آن است که همان گونه که وجود مبارک آن حضرت(عج) از مصادیق «غیب» است و ایمان به آن واجب و تنها طریق به دست آوردن معلومات مربوط به آن، وحی و سخنان معصومان است، هر آنچه به آن حضرت مربوط می‌شود نیز از همین‌ گونه است.

به عبارت دیگر، درباره مسائل غیبی و آنچه به غیب مربوط است، نمی‌توان به عقل و استنباط‌های آن اتکاء کرد. از این رو، مسائل مربوط به آن حضرت را نیز می‌باید از وحی و سخنان معصومان - که عدل وحی است- دریافت.

بر این اساس، اگرچه امروزه شماری از نیمه روشنفکران بر این باور رفته‌اند که آن حضرت نیز به سلاح‌های روز مجهز می‌شوند و با وسائل امروزی به جنگ قدرت‌های بزرگ می‌شتابند، اما به باور ما این چنین نیست. اینان، «شمشیر»- که به صراحت نام آن در روایات معصومان به عنوان سلاح آن حضرت به کار رفته است- را نمادی از «اسلحه» قلمداد می‌کنند، و بدین ترتیب قائل می‌شوند که آن حضرت نه با شمشیر واقعی که با شمشیر‌های روز به نهضت جهانی خود می‌پردازند؛ و شمشیر روز نیز سلاح‌های کشتار جمعی، هواپیماهای کارآمد و ناوگان‌های هواپیما‌بر امروزی است. بنابراین، حضرت نیز از نیروهای زمینی، هوایی و دریایی امروز جهان با همان سلاح‌های متعارف این نیروها استفاده می‌کنند.

به باور ما اگر چه سنت خداوند در جریان طبیعی امور بر آن بنا نهاده شده که هر امری را به وسیله اسباب و علل طبیعی آن به پیش برد؛ اما این قاعده تنها درباره امور طبیعی و غیرماورایی صادق است. به عبارت دیگر، اصل صادق «أَبَیَ اللّهُ أَنْ یُجْرِیَ الأُمُورَ اِلاّ بِأَسْبابِها»، تنها بر امور طبیعی صادق است و درباره امور غیرطبیعی جریان پیدا نمی‌کند. بنابراین، ما بر این باوریم که اگرچه این اصل، اصلی است صحیح و در صحت آن هیچ تردیدی نیست، اما حضرت ولی عصر(عج) در زمان ظهور، نه با سلاح‌هایی که امروزه متعارف است که با همان شمشیر و سلاح‌های دوره صدر اسلام به مبارزه و تشکیل حکومت خویش خواهند پرداخت.

توضیح این مطلب را، به چند نکته توجه می‌دهیم:

نکته اول: همانگونه که زین پیش اشاره کردیم، در امور خارق‌ عادت و ماوراء طبیعی، خداوند خود به اعمال اراده خویش می‌پردازد و آن چنان این گونه امور را هدایت می‌کند که به جریان طبیعی علل و اسباب، احتیاجی حاصل نمی‌شود.

نمونه این مسأله را در بسیاری از موارد تقابل حق و باطل می‌توان دید. در جریان افکندن حضرت ابراهیم (ع) در آتش، بدون آنکه علل و اسباب طبیعی در میان باشد آتش بر وجود مبارک حضرت ابراهیم خنک و گوارا شد؛ چه در آن دوران، جنگ میان نور و ظلمت به مرحله نهایی خود رسیده بود و اگر آن حضرت از آن آتش آسیبی می‌دید، تئوری نمرودیان بر نظریه ابراهیمیان پیشی می‌گرفت و خواه ناخواه مسیر هدایت مردمان مسدود می‌گشت. از این رو امر (نارُکُونِی بَرْداً وَ سَلاماً) صدور یافت، و آن آتش، آنچنان عزیزانه، حضرتش را در میان خود گرفت.

واقعه حضرت حجت(عج) نیز از همین سنخ است؛ چه حرکت آن حضرت، آخرین حرکت الهی در مسیر هدایت است و بدین ترتیب اراده خداوند بدون احتیاج به ظهور علل و اسباب طبیعی در آن به ایفای نقش می‌پردازد. از همین نمونه است ماجرای سلطنت جهانی حضرت سلیمان بن داوود(ع)؛ آیا پیش از ایشان حکومتی در جهان مستقر نبود؟ و آیا ایشان بر تمامی کره زمین مسلط نشد؟ آیا می‌توان پذیرفت که آن حضرت با لشکر‌کشی به شهرها و کشتار مردمان بی‌گناه به این حکومت دست یافتند؟.

در جریان انقلاب جهانی پیامبر اکرم(ص) نیز داستانی این چنین رخ داد. چه می‌دانیم که سلاح‌های مردم حجاز در مقابل سلاح‌های امپراطوری‌های رم و ایران، چندان ناچیز بود که اصلاً به عنوان اسلحه جنگی محسوب نمی‌شد. منجنیق‌های قلعه کوب، پیلان مست جنگی و لشکرهای زره‌پوش- که حتی اسبان آن لشکر‌ها نیز سراپا غرق در آن بودند- در دست امپراطوران روزگار بود، و مشتی شمشیر و نیزه- که گاه در بعضی از جنگ‌ها به وام گرفته می شد تا حداقل اسلحه جنگاوران تأمین شود- نیز، در دست یاران پیامبر اکرم(ص). رستم فرخ‌زاد فرمانده لشگر ایران در آن جنگ، تخت خود را در میان رود کارون برافراشته بود و سه هزار زن رامشگر به همراه آورده بود، چه جنگ با اعراب نو مسلمان را کاری کودکانه می‌پنداشت و بر این باور بود، که شمار فزون نیروهای او و نیز سلاح‌های پیشرفته آن روزگار- که به وفور در اختیار او بود- جنگ با این دشمنان را در ساعتی پایان خواهد بخشید؛ از این رو خود در مرحله نخست به میدان جنگ وارد نشد و از چند تن از سردارانش خواست که به میدان روند و این چند یاغی بادیه نشین را، کت بسته به محضرش آورند!. اما وعده الهی چنان بود که این لشکر عظیم با آن سلاح‌های مجهز، ناکام میدان باشد؛ و سرانجام امپراطوری‌های قدرتمند روزگار یکی پس از دیگری به دست مسلمین فتح و تسخیر شوند.

یکی از دوستان مورد اعتماد ما، نقل می‌کرد که شصت سال پیش از این، از مرحوم عارف نامبردار حاج شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی- که سفری به تهران آمده بود- درباره کیفیت جنگ حضرت ولی عصر(عج) با اصحاب قدرت این روزگار سؤال کردم. ایشان در جواب فرمودند: برخیز و به همراه من بیرون بیا. آن دوست نقل می‌کرد که به همراه مرحوم شیخ از چند خیابان گذشتیم و به خیابان شمس‌العماره- که در آن زمان محل تردد اتوبوس‌های بین شهری و مکان سوار شدن و تخلیه مسافران و بارهای پایتخت بود-، وارد شدیم. در آن هنگام، هنگامه‌ای از تردد اتوبوس‌ها برپا بود و غوغای حرکت آن‌ها، خیابان را فرا گرفته بود. در این حال مرحوم شیخ به قسمتی از خیابان اشاره‌ای کرد و تمامی اتوبوس‌های آن قسمت از خیابان از حرکت باز ایستادند!

آن دوست ما می‌گفت: من متعجب از سکون ماشین‌ها بودم و رانندگان متعجب از اینکه موتور‌ها روشن است اما هیچ حرکتی در آنها مشاهده نمی‌شود! چون چند لحظه گذشت، حضرت شیخ اشارتی کرد و اتوبوس‌ها به حالت نخستین بازگشت و حرکت در خیابان آغاز شد! بعد از آن شیخ فرمود: آقای عزیز! من از خادمان حضرت حجت(عج) نیز محسوب نمی‌شوم، ولی خداوند این قدرت را به من بخشیده است، حال آیا خادمان آن حضرت از چه قدرتی برخوردارند؛ و بدیهی است که از قدرت خود آن حضرت نمی‌توان سخنی گفت، چه آن قدرت در مخیله آدمی نیز نمی‌گنجد.

نکته دوم: یکی از القاب حضرت ولی عصر(عج) «مبدیء الآیات»-ظاهر‌کننده نشانه‌های عظمت الهی- است، چه آیات و نشانه‌های قدرت و عظمت الهی به دست آن حضرت ظاهر می‌شود؛ از این رو ایشان را «مبدی‌ءالآیات» خوانده‌اند.

یکی از علامت‌های عظمت الهی نیز، از کار افتادن سلاح‌های روز و بدون استفاده شدن آن‌ها در مقابل اراده آن حضرت است. آن حضرت، بدون آنکه به سلاح‌های کشتار جمعی امروز احتیاجی داشته باشند، با سلاح‌های مرسوم پیشینیان به مبارزه با معاندان می‌پردازند و بدیهی است که آنان نیز قدرت به کارگیری سلاح‌های خود را نخواهند داشت.

بر اساس روایتی که از حضرت امیر(ع) نقل شده است، ایشان فرموده‌اند: «در هنگام ظهور، ملائکه مقربین و منزلین و کروبیین به یاری آن حضرت می‌شتابند، حضرت جبرئیل از جلو، حضرت میکائیل از سمت راست و حضرت اسرافیل از سمت چپ و دیگر ملائکه الهی از پشت سر، در رکاب ایشان قرار می‌گیرند و به یاری آن حضرت می‌شتابند».

نکته سوم: سر این مطلب در آن است که حضرت ولی عصر(عج) مظهر شماری از اسماء الهی همچون «العدل» و الحکیم» هستند و بدین ترتیب آنچه انجام می‌دهند بر اساس حکمت و عدل است. حال اگر بپذیریم که آن حضرت با سلاح‌های مرگ ‌آفرین امروزین-که با یک انفجار- جمع بسیاری از مردمان را به خاک هلاک می‌افکند- به بسط عدالت می‌پردازند، باید بپذیریم که آن حضرت شماری از بی‌گناهان را نیز نابود می‌کنند و این نمی‌تواند مفهومی به جز بی‌عدالتی داشته باشد. آیا جز این است که یک انفجار اتمی می‌تواند چند صد هزار نفر را در لحظه‌ای روانه دیار خاموشان سازد؟ و آیا آن حضرت(عج) نیز با همین گونه سلاح‌ها به مبارزه با مخالفان برمی‌خیزند؟ اگر چنین باشد پس چگونه آن حضرت می‌توانند مظهر عدالت و حکمت الهی باشند؟ حکمت الهی، مقتضی آن است که تنها معاندان و آنان که از پذیرش حق روی برمی گردانند، به مجازات رسند و عدل او نیز مقتضی آن است که جز از معاندان، دیگران از چنگال مرگ رهایی یابند؛ اما آیا سلاح‌های امروزی تفاوتی بین معاند و غیرمعاند می‌نهد؟، آیا زنان و کودکان نیز در چنین جنگ‌هایی دستخوش تعرض این گونه سلاح‌ها نمی‌شوند؟

در سلاح‌های فردی امر برعکس است. کسی که با شمشیر و دیگر سلاح‌های فردی به جنگ بر می‌خیزد در انتخاب دشمنی که به دست او روانه دیار نیستی می‌شود، حق انتخاب دارد و می‌تواند نیک را از بد بازشناسد و به گونه‌ای به جنگ بپردازد که نتوان او را ظالم و متعدی به مظلومان دانست.

بدین ترتیب، ما بر آن هستیم که آن حضرت نه با سلاح‌های کشتار جمعی امروزه که با سلاح‌های قابل کنترل پیشینیان به بسط عدالت در پهنه گیتی می‌پردازند.

آخرین خاندان پادشاهی حجاز در آخرالزمان

آخرین خاندان پادشاهی حجاز در آخرالزمان




 

نویسنده: اسماعیل شفیعی سروستانی




 

ملک عبدالله پادشاه عربستان

سرزمین «حجاز» (عربستان کنونی) در روایات مربوط به آخرالزمان، آبستن حوادث بسیار مهمی است. از مهم ترین این حوادث می توان به اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی حجاز، درگیری های نظامی در این سرزمین، قتل نفس زکیّه در «مسجد الحرام»، خسف یا فرورفتن سپاهیان سفیانی در بیابان «بیداء» و مهم تر از همه، ظهور حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) از شهر «مکّه» اشاره کرد.
بسیاری از نشانه ها و وقایع نام برده شده، مربوط به سال ظهور یا اندکی پس از ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) است که به همین دلیل بررسی آنها در حال حاضر امکان پذیر نیست؛ اما در این میان، وقایع مربوط به اختلافات خاندان پادشاهی حجاز و مرگ آخرین پادشاه مقتدر این خاندان به نام عبدالله، نشانه ای است که در سال های نزدیک به ظهور اتفاق می افتد و نشانه ی مهمی برای نزدیکی زمان ظهور است.
همان گونه که ذکر شد، در روایات مربوط به آخرالزمان، سخن از اختلاف در پادشاهی حجاز به میان آمده است. نکته ی بسیار جالب و عجیبی که دیده می شود، این است که در عضر حاضر که اکثریت کشورها، حکومت جمهوری را پذیرفته اند و حتی تعدادی از کشورهای عربی، همچون «عراق»، «سوریه»، «مصر»، «الجزایر» و... نیز صاحب حکومت جمهوری شده اند، کماکان کشور «عربستان» توسط حکومت پادشاهی اداره می شود و این نکته از نظر انطباق با روایات، بسیار مهم و قابل توجه است؛ زیرا در روایات مربوط به ظهور، به این نکته به کرات اشاره شده که حکومت «حجاز» در عصر ظهور، در دست خاندان بنی فلان یا آل فلان است. (1)
از آنجا که در روایات، سخن از یک خاندان شده است (آل فلان یا بنی فلان)، می توان دریافت که حکومت حجاز در عصر ظهور، قاعدتاً باید پادشاهی باشد تا افراد مختلفی که همگی به یک خاندان تعلق دارند، در رأس حکومت قرار گیرند؛ زیرا احتمال اینکه در یک حکومت جمهوری، افراد متعددی از یک خاندان بتوانند رئیس جمهور شوند، بسیار بعید است. (توجه کنید که گفتیم چند نفر، نه 2 نفر از یک خاندان؛ زیرا گه گاه دیده شده است که یک پدر و یک پسر توانسته اند رئیس جمهور یک کشور شوند؛ مثل بوس پدر و بوش پسر که به ریاست جمهوری رسیدند، یا در «سوریه» که حافظ اشد و بشار اسد، رئیس جمهور گشته اند، اما در هر صورت تا به حال دیده نشده است که افراد متعددی از یک خاندان رئیس جمهور شوند.»
همان گونه که ذکر شد، در تعدادی از روایات، سخن از بنی فلان یا آل فلان به میان آمده است. به این روایت توجه کنید: از ابوبصیر نقل شده است که گفت:

خدمت امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: ابوجعفر (امام باقر (علیه السلام)) می فرمود: قائم آل محمّد (عج الله تعالی فرجه الشریف) دو غیبت دارد که یکی طولانی تر از دیگری است. فرمودند: «آری. این امر تحق نیابد مگر آنکه در خاندان فلان اختلاف به وجود آید و حلقه تنگ شود و سفیانی ظهور کند و بلا سخت گردد و مرگ و کشتار، مردم را فراگیرد و آنان به حرم خدا و پیامبرش پناهنده شوند.» (2)

روایت دیگری را نیز بَزَنطی از حضرت رضا (علیه السلام) روایت می کند که فرمودند:

«از جمله نشانه های فرج، حادثه ای است که بین دو حرم مکه و مدینه رخ دهد.» پرسیدم آن حادثه چیست؟ فرمودند: «تعصّب قبیله ای بین حرم به وجود آید و فلانی از خاندان فلان، رئیس قبیله را به قتل رساند.» (3)

در روایت های ذکر شده، ملاحظه فرمودید که از آخرین خاندان پادشاهی «حجاز»، با عنوان بنی فلان یا آل فلان نام برده شده است.
یکی از دلایلی که ائمه ی اطهار (علیهم السلام) عبارت بنی فلان یا آل فلان را برای آخرین خاندان پادشاهی «عربستان» برگزیده اند و صریحاض به نام دقیق این خاندان اشاره نکرده اند، می تواند این مسئله باشد که ذکر نام صریح این خاندان، موجب می شده است تا خاندان های پادشاهی که در عربستان حکومت کرده اند، هیچ کدام نام ذکر شده در روایات را بر خود ننهند؛ زیرا قاعدتاً هیچ خاندانی دوست ندارد که نامش، هم نام آخرین خاندان پادشاهی حجاز باشد که در روایت های ذکر شده از معصومان (علیهم السلام) آمده است؛ زیرا در صورت همنام بودن نام این خاندان ها با آخرین پادشاهی عربستان در روایات، موجب عکس العمل شیعیان می شد.
با این حال، درباره ی آخرین خاندان پادشاهی حجاز، روایات ذکر شده از معصومین (علیهم السلام)، تنها به ذکر عبارت بنی فلان اکتفا نکرده و مختصات دقیق تری از آخرین پادشاه مقتدر عربستان را هم ارائه کرده اند. به طوری که برخی از روایات، نام آخرین پادشاه عربستان را عبدالله عنوان کرده اند. روایت زیر از آن جمله است:
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

«هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم را برای او تضمین می کنم.»

سپس فرمودند:

«وقتی عبدالله بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عج الله تعالی فرجه الشریف) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت چند ماهه و چند روزه شود.»
راوی می گوید: سؤال کردم: آیا این ماجرا به طول می انجامد؟ فرمودند: «هرگز». (4)

همان گونه که ملاحظه فرمودید، در این روایت از پادشاهی به نام عبدالله نام می برد که مرگ او در ایام نزدیک به ظهور اتفاق می افتد. نکته ی مهم اینکه، اولین عبارت این روایت، حالت شرطی داشته و مرگ عبدالله را پیش زمینه ی ظهور حضرت قائم (عج الله تعالی فرجه الشریف) معرفی می کند:

«... هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم (عج الله تعالی فرجه الشریف) را برای او تضمین می کنم...»

همچنین ادامه ی روایت بیان می دارد که بعد از مرگ عبدالله، اختلافات زیادی بر سر به دست گیری قدرت پدید می آید و این مسئله تا ظهور حضرت قائم (عج الله تعالی فرجه الشریف) ادامه می یابد. با توجه به این مطالب، به وضوح می توان دریافت که عبدالله حاکم «حجاز» است و مرگ او منجر به اختلافات داخلی در حکومت حجاز شده و ضعف و اختلافات داخلی در حکومت فاسد حجاز، زمینه را برای ظهور حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) و به دست گیری حکومت حجاز توسط ایشان و سپس بسط این حکومت به کل دنیا مهیا می نماید.
در عصر حاضر که بنا به نظر بسیاری از علما و محققان، «عصر الظهور» است، تعداد زیادی از نشانه های ظهور به صورت پی در پی محقق شده اند. با توجه به این مسئله، ضرورت دقت در وضعیت سیاسی و نظامی کشورهای منطقه و تطبیق احتمالی (نه قطعی) حوادث منطقه ی «خاورمیانه» و جهان بر روایات مربوط به آخر الزمان، بیش از پیش آشکار می گردد. در این میان، وقایع کشور «عربستان» به دلیل اهمیت شهر «مکه» در مسئله ی ظهور حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) و تحرّکات وهّابی ها در قرن اخیر، از اهمیت بسیاری برخوردار است.
نکته ی عجیب تر اینکه، حوادث سال های اخیر عربستان و به حکومت رسیدن پادشاه جدید این کشور، لزوم توجه ویژه به روایات آخرالزمانی درباره ی وضعیت «عربستان» را دو چندان می نماید.
ملک عبدالله بن عبدالعزیز در سال 1924 م. به دنیا آمد. پدر او ملک عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود و مادرش فهده بنت عاصی نام داشتند. ملک عبدالله پنجمین پسر ملک عبدالعزیز بود که مطابق قانون اساسی «عربستان» پس از برادر ناتنی اش ملک فهد و هنگامی که 81 سال از عمرش می گذشت، بر سمند پادشاهی عربستان تکیه زد. از سال 2005 م. تاکنون، ملک عبدالله پادشاه عربستان است.
این مسئله که بعد از قرن ها، شخصی به اسم عبدالله، حکومت و سلطنت را در «حجاز» بر عهده گرفته است، از اهمیت بسیاری برخوردار است؛ زیرا همان گونه که ذکر کردیم، آخرین پادشاه مقتدر حجاز قبل از ظهور حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) نیز عبدالله نام دارد. بنابراین احتمال دارد ملک عبدالله فعلی، همان عبدالله ذکر شده در روایات باشد. (البته فقط احتمال دارد؛ زیرا ممکن است در سال های آینده، افراد دیگری با نام عبدالله هم بر مسند قدرت در عربستان تکیه بزنند).
در روایات از اختلاف و کشمکش در آخرین خاندان پادشاهی حجاز در زمان نزدیک به ظهور سخن به میان آمده است. عجیب اینکه خاندان پادشاهی آل سعود نیز کم کم می رود تا شرایط ذکر شده در روایات را تجربه کند و دچار اختلافاتی در رأس حکومت شود. گرچه ملک عبدالله به دلیل به دست گیری عملی قدرت از سال 1996 م. تاکنون، توانسته است حکومت عربستان را با اقتدار حفظ نماید؛ اما وضعیت خاندان آل سعود بسیار شکننده است و بنابر نظر اکثر کارشناس مسائل سیاسی، در آینده ای نزدیک، خاندان آل سعود دچار بحران جدی در به دست گرفتن قدرت خواهد شد.
یکی از معضلات بزرگی که خاندان آل سعود در طیّ دهه های اخیر با آن روبه رو بوده است، این است که مطابق قانون اساسی کشور عربستان، تنها پسران ملک عبدالعزیز، حق دارند پادشاهی عربستان را به دست گیرند و بعد از مرگ یکی از پسران او، پسر دیگر عبدالعزیز باید پادشاهی «عربستان» را در دست گیرد. با توجه به اینکه پسران عبدالعزیز همگی مسن هستند، احتمال اینکه در طی مدت کوتاهی یکی پس از دیگری فوت نمایند و تمام پسران عبدالعزیز از بین بروند، زیاد است.
این مسئله حتّی در مورد انتخاب ملک عبدالله نیز مشکلاتی ایجاد کرده بود که در نهایت حل شد؛ اما این نگرانی را در بین مسئولان «عربستان» ایجاد کرد که پادشاه آینده نیز ممکن است به مشکل ملک عبدالله گرفتار شود.
جریان این مشکل از این قرار است که تمامی پسران عبدالعزیز که واجد شرایط پادشاهی هستند، حداقل 70 سال سن دارند و فاصله ی سنی این پسران نیز از یکدیگر بسیار کم است. برای مثال ملک عبدالله که بعد از برادرش ملک فهد به حکومت عربستان رسید، بنا به قولی تنها چند ماه و بنا به قول دیگری سه سال از فهد کوچک تر بود و فاصله ی سنی عبدالله با برادر کوچک ترش شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز نیز بسیار کم است. بنابراین این اختلافات سنی کم، خود از یک سو موجب اختلافات شدید بین ملک عبدالله و شاهزاده سلطان بر سر جانشینی ملک فهد شده بود؛ اما به هر حال به دلیل اینکه ملک عبدالله عملاً قدرت را از سال 1996 م. در دست داشت، مشکل چندانی در بحث جانشینی فهد، پیش نیامد؛ اما با توجه به اینکه ولیعهد کنونی عربستان؛ یعنی شاهزاده سلطان نیز در حدود 85 سال سن دارد و وضعیت سلامتی اش نیز نامناسب است، احتمال اینکه در طی سال های آینده فوت نماید، زیاد است. بقیه ی پسران عبدالعزیز نیز همگی مسن هستند و به احتمال زیاد تعداد زیادی از آنان در عرض چند سال آینده فوت خواهند کرد. بنابراین به زودی باید شاهد انتقال قدرت از پسران ملک عبدالعزیز به نوادگان عبدالعزیز باشیم که این مسئله نیز خود به زودی بحران ها واقعی و منازعات و اختلافات داخلی شدیدی را در خاندان آل سعود پدید خواهد آورد.
این مسئله حتی از چشم خبرنگار روزنامه ی مشهور «فیگارو» نیز دور نمانده و این خبرنگار در مقاله ای با عنوان «عربستان: آبستن اختلافات داخلی آل سعود» به آن اشاره کرده است. بدین ترتیب هیچ بعید نیست که پس از مرگ ملک عبدالله که در سنین کهولت و پیری به سر می برد، عربستان صحنه ی کشمکش و درگیری خاندان آل سعود شود. این مسئله با روایات اسلامی که درباره ی آخرین خاندان پادشاهی «حجاز» قبل از ظهور حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) بیان شده اند، مطابقت زیادی دارد؛ زیرا در یکی از روایات آمده است:

«... وقتی عبدالله بمیرد، مردم برای حکومت باکسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عج الله تعالی فرجه الشریف) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت های چند ماهه و چند روزه شود...» (5)

بدین ترتیب همان گونه که بیان شد، به نظر می رسد که وضعیت خاندان پادشاهی آل سعود در «عربستان»، شباهت بسیار زیادی با آخرین خاندان پادشاهی «حجاز» در روایات مربوط به آخرالزمان دارد. گرچه این تطبیق قطعی و صددرصد نیست؛ اما توجه به آن و پی ریزی مناسبات سیاسی و نظامی شیعیان با عربستان بر پایه ی آن، خالی از اهمیت نیست. بدین صورت که با توجه به شباهت های یاد شده، شیعیان باید وضعیت داخلی خاندان پادشاهی عربستان را به دقت زیر نظر گیرند تا اختلاف ها و جنگ های داخلی این کشور در سال های آینده، گریبان گیر آنها نشود. از سوی دیگر، با مشاهده ی اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی عربستان، باید بیش از پیش احتمال نزدیکی ظهور حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) را داد و مطابق این احتمال، آمادگی ها را در جهت استقبال از آن حضرت و دوری از فتنه های آخرالزمان، افزایش داد.
البته لازم به ذکر است که واقعاً ممکن است ملک عبدالله، پادشاه کنونی عربستان و خاندان آل سعود (خاندان پادشاهی عربستان)، آخرین پادشاه و آخرین خاندان پادشاهی حجاز نباشند و در آینده نیز پادشاهان دیگری در عربستان حکم برانند؛ اما به هر حال نمی توان شباهت ملک عبدالله و خاندان آل سعود را با روایت های ذکر شده درباره ی آخرین خاندان پادشاهی حجاز، نادیده گرفت. بنابراین بهتر است که توجه ویژه ای به وضعیت عربستان سعودی در عصر حاضر داشته باشیم.
البته توجه ما به این مسئله، به معنای دخالت در امور داخلی عربستان نیست؛ بلکه تنها گوش به زنگ بودن و آمادگی در برابر فتنه های آخرالزمان مدّ نظر ما است. در روایات نیز تمام اتفاقات مربوط به اختلافات داخلی منطقه ی «حجاز» در زمان نزدیک به ظهور، تنها گریبان گیر خاندان پادشاهی حجاز و ستمگران این سرزمین خواهد شد و شیعیان و سایر مسلمانان آزاده ی این خطه، تحت تأثیر این فتنه ها قرار نخواهند گرفت. بلکه اینان در کمال سلامت و آمادگی، مهدی موعود (عج الله تعالی فرجه الشریف) را در حرکت جهانی شان یاری می نمایند. درباره ی اینکه اختلافات داخلی بر سر قدرت در «عربستان»، تنها گریبان گیر ظالمان این سرزمین می شود، روایتی از امیرمؤمنان، حضرت علی (علیه السلام) نقل شده است. ایشان می فرمایند:

«برای قیام قائم نشانه ها و علامت هایی است: نخست محاصره ی کوفه به وسیله ی کمین و خندق و به اهتزاز در آمدن درفش ها پیرامون مسجد بزرگتر. در این پیکار، قاتل و مقتول هر دو در آتش دوزخند...» (6)

طبق نظر علما از جمله حجت الاسلام کورانی، مراد از مسجد بزرگ تر «مسجد الحرام» است، نه «مسجد کوفه» و درفش های مخالف در «مکه» و حجاز با یکدیگر درگیر می شود و پرچم حقی میان آنها وجود ندارد. (7)
از روایت بالا می توان دریافت که فتنه های پیش آمده در حجاز بر سر به دست گیری قدرت، تنها در میان ستمکاران و گروه های اهل باطل پدید خواهد آمد. با توجه به نفوذ وهابیت در شبه جزیره ی عربستان طی قرون اخیر مفهوم روایت یاد شده، بهتر قابل درک است؛ زیرا با توجه به باطل بودن فرقه ی وهابیت و نفوذ فراوان این فرقه در بین مردم عربستان، می توان دریافت که احتمالاً مقصود امیرمؤمنان (علیه السلام) از درگیری های حجاز، درگیری بین بزرگان آل سعود و طرفدارانشان است (که عمدتاً وهابی هستند). با توجه به فرمایش معصومان (علیه السلام) از جمله روایت فوق از امیرمؤمنان (علیه السلام) می توان دریافت که به امید خدا شیعیان و سایر برادران اهل تسنن آزاده ی عربستان که گرفتار فتنه ی وهابیت نشده اند، در این فتنه ی بزرگ نیز آسیبی نخواهند دید.
روایتی را از یک کتاب عربی به نام «مائتان و خمسون علامه حتی ظهور الامام المهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف)» (8) بیان می کنیم که در صورت صحت آن، اطلاعات بسیار ارزشمندی را درباره ی وضعیت «عربستان» در نزدیکی زمان ظهور به دست می دهد. (9) در صفحه ی 122 این کتاب، حدیثی از حضرت محمد (ص) بیان شده است که به قرار زیر است: (10)

«عن مسند احمد عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم: یحکم الحجاز رجل اسمه علی اسم حیوان، إذا رأیته حسبته فی عینه الحول من البعید و اذا اقتربت منه لا تری فی عینیه شیئاً، یخلفه أخ له إسمه عبدالله، ویل لشعیتنا منع؛ اعادها ثلاثاً: بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجه، بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجه، بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجه؛ (11)

از مسند احمد از پیامبر (ص) نقل شده است: «مردی در حجاز حکومت خواهد کرد که اسمش چون اسم حیوان است؛ هنگامی که او را از دور بینی، تصور می کنی که در چشمش انحراف وجود دارد و هنگامی که به او نزدیک می شوی، در چشمش چیزی نمی بینی؛ بعد از او برادرش که نامش عبدالله است، خلافت می نماید؛ وای بر شیعه ی ما از او... سپس سه مرتبه تکرار کردند: خبر مرگش را به من بشارت دهید تا من ظهور حجت را به شما بشارت دهم.»
شایان ذکر است که در کتاب یاد شده درباره ی این حدیث گفته شده: «هذا الخبر نقله إلیَّ أحد الفضلاء المطلعین؛ این خبر را یکی از انسان های فاضل و مطّلع برایم نقل کرده است.»
در صورتی که حدیث ذکر شده، حدیثی معتبر باشد و دقیقاً به همین شکل که بیان شد، در منبع اصلی اش نیز به همین ترتیب ذکر شده باشد، اطلاعات ارزشمندی را می توان از دل این روایت استخراج کرد. به طور مثال روایت ذکر می کند که در «حجازب شخصی که نامش همچون نام حیوان است، حکومت را به دست می گیرد؛ نکته ی عجیب اینکه پادشاه سابق «عربستان»؛ یعنی ملک فهد که تا قبل از سال 1382 ه‍.ش. یا سال 2005 م. سلطنت عربستان را به عهده داشت، انطابق بسیار زیادی با این بخش از روایت دارد؛ چرا که کلمه ی فهد در فرهنگ لغت عربی، به معنای یوزپلنگ است. (12)
عجیب تر اینکه روایت فرمودند: بعد از پادشاهی که نامش همچون حیوان است، برادرش عبدالله به پادشاهی می رسد. در عربستان کنونی نیز ملک عبدالله که برادر ملک فهد (فهد: یوزپلنگ) است، سلطنت را از سال 2005 م. و به دنبال فوت ملک فهد به عهده گرفته است. روایت ذکر شده در ادامه باین می دارد: «ویل لشیعتنا منه؛ وای بر شیعه ی ما از او». اما آیا ملک عبدالله سزاوار چنین توصیفی است؟
اگرچه در ماه های اول سلطنت ملک عبدالله بیان می شد که وی شخص معتدل و میانه رویی است و با ملک فهد که در زمان او حجاج شیعه در روز برائت از مشرکان به خاک و خون کشیده شدد، تفاوت دارد؛ اما گذشت زمان ثابت کرد که نه تنها خطر او برای شیعیان و سایر مسلمانان آزاده از ملک فهد کمتر نیست؛ بلکه ملک عبدالله به مراتب خطرناک تر بوده است.
با آنکه ملک عبدالله در طیّ سال های حکومتش تلاش نمود تا در ظاهر و در جریان مناسبات سیاسی با کشورهای منطقه، خود را فردی صلح طلب معرفی نماید؛ اما شواهد امر دقیقاً خلاف این نکته را ثابت کرده است؛ به طوری که از زمان آغاز رسمی سلطنت ملک عبدالله، حملات گروه های تکفیری تحت حمایت «عربستان» به شیعیان «عراق»، افزایش یافت و حتی هتک حرمت این گروه های تکفیری به «عتبات عالیات» و حرم ائمه (علیه السلام) در «عراق» بیشتر شد. از زمان آغاز سلطنت ملک عبدالله، مفتیان وهابی «عربستان» که تحت حمایت کامل خاندان آل سعود بوده و هستند، فتواهای بی شرمانه ای صادر نمودند که این فتواها به دست گروه های تکفیری عراقی تحت حمایت دولت عربستان سعودی اجرا و منجر به کشتارهای هر روزه ی شیعیان عراقی و انهدام زیارتگاه های معصومان (علیهم السلام) شد. علاوه بر این ملک عبدالله ارتباط بسیار قوی با «آمریکا» و اسرائیل برقرار نموده و بدین ترتیب به مسلمانان خیانت کرده است. این ارتباط تا بدانجا بوده که سران سعودی در زمان سلطنت ملک عبدالله، با جرج بوش رقص شمشیر و می گساری نمودند.
همچنین فارهای زیادی بر حجاج ایرانی به حدی بوده است که برخی از علما از جمله آیت الله مکارم شیرازی، بحث احتمال تحریم حج عمره را مطرح نمودند.
یکی از آخرین شاهکارهای ملک عبدالله در خیانت به شیعیان، دست داشتن دستگاه های اطلاعاتی عربستان سعودی به همراه دستگاه اطلاعاتی کشور خائن «اردن» در ترور شهید حاج عماد مُغْنیه بود که این مسئله خود یکی از ننگین ترین جنایات ملک عبدالله است.
جنایات دیگر این رژیم در سال های 1387 و 1388 ه‍.ش. در شهر مقدس «مدینه» به دست دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی عربستان و نیز نیروهای افراطی وهابی موسوم به نیروهای امر به معروف و نهی از منکر وابسته به دولت عربستان انجام شد و در طی آنها تعداد زیادی از شیعیان به شهادت رسیدند و تعداد دیگری نیز زخمی شدند. با توجه به مسائل گفته شده، به راحتی می توان دریافت که عبارت «ویل لشیعتنا منه» در روایت ذکر شده، کاملاً برازنده ی ملک عبدالله است.

پی نوشت ها :

1. عصر ظهور، مترجم: مهدی حقّی، صص 219، 220 و 221.
2. بحارالأنوار، ج 52، ص 157؛ عصر ظهور، صص 268.
3. بحارالأنوار، ج 52، ص 210؛ عصر ظهور، صص 267 و 268.
4. بحارالأنوار، ج 52، ص 210؛ عصر ظهور، ص 266.
5. بحارالأنوار، ج 52، ص 210؛ عصر ظهور، ص 266.
6. بحارالأنوار، ج 52، ص 273؛ عصر ظهور، ص 268.
7. عصر ظهور، ص 268.
8. حسنی طباطبایی، سید محمّدعلی، مائتان و خمسون علامه حتّی ظهور الامام المهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) «دویست و پنجاه علامت تا زمان ظهور امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف)».
9. http://www.noaim.net/vb/showthread.php?t=19569
http://www.aljnan.net/forum/showthread.php?t=964
http://www.waffaa.net/vb/showthread.php?t=5623
http://www.sharq1.com/vb/showthread.php?p=38668
مائتان و خمسون علامه حتّی ظهور الامام المهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف)، ص 122.
10. همان، ص 122.
11. همان.
12. انطون الیاس، فرهنگ نوین عربی - فارسی، مترجم: سید مصطفی طباطبایی، ص 515.
http://ar.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%87%D8%AF

منبع مقاله :
شفیعی سروستانی، اسماعیل؛ (1391)، دانشستان سرزمین های درگیر در واقعه ی شریف ظهور، جلد دوم (عراق، عربستان و یمن)، تهران: موعود عصر (عج)، چاپ دوم

حدیث روز/ نشانه‌های ظهور در کلام پیامبر اعظم(ص)


هرگاه علم از میان برداشته شود و جهل و نادانی ظاهر شود؛ خواندن قرآن زیاد، ولی عمل به قرآن كم شود، و قتل و كشتار فراوان،... فقهاء و هدايت كنندگان واقعي كم شوند؛ علماي فاسق و خيانتكار زياد شوند،...جور و فساد زیاد شود.
مشرق-ابن عباس می‌گوید از پیامبر خدا حضرت محمد صلی الله علیه و آله در حدیثی نقل شده است كه خداوند به او در شب معراج وحی كرد كه به حضرت علی علیه السلام سفارش كند و نسبت به امامان بعد از او که از فرزندانش هستند آگاهی داد تا آنجا كه فرمود: آخرین مرد از آنها، كسی است كه عیسی بن مریم علیهماالسلام پشت سرش نماز می‌خواند. زمین را پر از عدل و داد می‌كند؛ چنان كه از ستم فراگیر شده است... عرض كردم: خدای من و مولای من! آن (قیام مهدی) كی خواهد بود؟ خداوند به من وحی كرد، هرگاه علم از میان برداشته شود و جهل و نادانی ظاهر شود؛ خواندن قرآن زیاد، ولی عمل به قرآن كم شود، و قتل و كشتار فراوان،... فقهاء و هدايت كنندگان واقعي كم شوند؛ علماي فاسق و خيانتكار زياد شوند،...جور و فساد زیاد شود، و منكر آشكار گردد، و  امت تو امر به منكر و نهي از معروف كنند،...



متن حدیث:

عَنْ اِبْنِ عَباس عَنْ رَسُولِ اللّه‏ِ صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله: فِي حَديثٍ اَنَّ اللّه‏َ اَوْحي اِلَيهِ لَيْلَةً اَسْري بِهِ اَنْ يُوصِيَ اِلي عَلِيِّ وَاَخْبَرَهُ بِالْأَئِمّةِ مِنْ وُلْدِهِ اِلي اَنْ قالَ وَآخِرُ رَجُلٍ مِنْهُمْ يُصَلّي عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ خَلْفَهُ يَمْلأُ الاَْرْضَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَورا وَظُلْما... فَقُلْتُ اِلهي وَسَيِّدي مَتي يَكُوُنُ ذاكَ؟ فَاَوْحَي اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ اِلَيَّ: يَكُوُنُ ذالِكَ اِذا رُفِعَ الْعِلْمُ وَظَهَرَ الْجَهْلُ وَكَثُرَ القِراءَةُ وَقَلَّ الْعَمَلُ وَكَثُرَ الْقَتْلُ وَقَلَّ الْفُقَهاء وَالْهادُونَ وَكَثُرَ فُقَهاءُ الضَّلالةِ وَالْخَوْنَةِ... وَكَثُرَ الْجَورُ وَالْفَسادُ وَظَهَرَ الْمُنْكَرُ وَاَمَرَ اُمّتُكَ بِهِ وَنَهي عَنِ الْمَعْروُفِ...؛


«اثباة الهداه، ج7، ص390-کمال الدین ج1 »

چرا به امام زمان (عج) اباصالح می گویند؟


بی تردید شما نیز فراوان شنیده اید که محبین و منتظرین امام زمان (عج)، ایشان را با القابی در خور شأن و مقام این منجی جهان بشریت مورد درخواست و یاری قرار می دهند؛ اما جالب است بدانید که یکی از القاب بسیار برازنده ی ایشان اباصالح می باشد

به گزارش مشرق به نقل از قدس، آیة الله مکارم شیرازی در این باره می فرماید: این که به امام زمان (عج) اباصالح می گویند به سبب این نیست که فرزندی به نام صالح دارد، زیرا «اب» در لغت عرب، تنها به معنای پدر نیست بلکه به معنای صاحب نیز می باشد. «اباصالح» یعنی کسی که صُلَحایی در اختیار دارد. لقب اباصالح از آیه قرآن گرفته شده است: (وَ لَقَد کتبنا فِی الزَّبُور مِن بَعد الذَّکر أنّ الأرض یرثها عبادی الصالِحُون). (انبیاء: آیه 15)
البته امام صادق (ع) در روایتی می فرماید: «هرگاه راه را گم کردی، صدا بزن «یا صالح» یا بگو: «یا اباصالح ما را به راه راست هدایت کنید» تا خدا شما را مورد رحمت قرار دهد.»
بنا بر روایت ذکر شده که در کتاب های معتبر روایی آمده، معلوم می شود، اگر انسان در راهی حرکت کند و به هر دلیلی راه را گم کند و نداند که از کدام سو باید برود، می تواند «صالح» یا «اباصالح» را صدا بزند و از ایشان درخواست راهنمایی کند.

در روایتی دیگر آمده است که «یا اباصالح ارشدونا»، لفظ «ارشدونا» جمع است که معلوم می شود گروهی به این کار (هدایت مردم) مشغول هستند. از برخی روایات می توان نتیجه گرفت که عده ای از این افراد، از جنیان هستند و خداوند آن ها را موکل زمین، برای راهنمایی مردم قرار داده است.

علامه مجلسی از پدر خویش نقل می کند، وقتی فردی به نام امیراسحاق استرآبادی در راه گم می شود، همین جمله روایت بالا را به زبان می آورد. آن گاه کسی می آید و به او کمک می کند. امیراسحاق می فهمد که او امام زمان (عج) بوده است، همچنین محدث نوری در حکایت دیگری از ملاعلی رشتی نقل می کند: یکی از اهل تسنن، مادری شیعه داشت و از او شنیده بود که لقب امام زمان (عج) «اباصالح» است و راه گم کرده ها را هدایت می کند. روزی او راه را گم می کند و از «اباصالح» کمک می طلبد، آن گاه کسی را می یابد که وی را تا نزدیکی روستایشان هدایت می کند و او نیز شیعه می شود.

بنابر دو حکایتی که سند معتبری دارند، «اباصالح» شامل امام زمان (عج) نیز می شود. حتی می توان گفت، ایشان مصداق اصلی این روایت هستند و جنیان و دیگران به فرمان ایشان، مردم را هدایت می نمایند و گاهی نیز خود حضرت این امر را عده دار می شوند و گمراهان را هدایت می فرمایند.

منابع:
1- شیخ صدوق. من لایحضره الفقیه، ج2: 298.
2- علامه مجلسی. بحارالانوار، ج52: 176.
* موسوی نسب. پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (عج)، ج1: 131- 133.

مفتی وهابی و دشمن قسم خورده امام‌زمان (عج) + فیلم و تصاویر


عثمان الخمیس کیست؟
اصلی ترین تخصص و فعالیت الخمیس مناظره با شیعیان در فضاهای مختلف و بخصوص برنامه های ماهواره ای و اینترنت است. خمیس در ادعایی عجیب، ائمه دوازده گانه را ابوبكر، عمر، عثمان، علي ، معاويه، يزيد، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان و ... بیان می کند. وی معتقد است اكثر ائمه اموي هستند.
گروه گزارش ویژه مشرق - دکتر عثمان بن محمد بن حمد بن عبدالله بن صالح بن محمد الخميس ناصري تميمي که نسبش به قبيلة نواصر  از نسل مسور بن عمر بن عباد ابن حُصين تميمي آخرین امیر سني كويتي قبيلة بني تميم می رسد. وی متولد 16ژانویه 1956 در کویت است و در دانشگاه اسلامی محمد بن سعود رياض درس خوانده است.
 

عثمان خمیس؛ شیر وهابیت !!!

***پایان نامه ضدشیعی
موضوع پایان نامه او نقد کتاب شریف المراجعات سید شرف الدین عاملی بوده و اصلی ترین تخصص و فعالیت او هم مناظره با شیعیان در فضاهای مختلف و بخصوص برنامه های ماهواره ای و اینترنت است و از همین رو او را شیر(؟!!) وهابیان می خوانند. او یکی از چهار مدافع جدی جریان وهابیت (عثمان الخميس, عدنان العرعور, عبد الرحمن الدمشقية و د. عبد الرحيم البلوشي (ملقب بأبي المنتصر بلوشي)) است.


عدنان العرعور
 

استادان
استادان وی را چنین برشمرده اند:

•     عبد العزيز بن عبد الله بن باز.

•     محمد بن صالح العثيمين.

•     ناظم المسباح.

•     أبي عمر إبراهيم اللاحم.

•     أبي محمد ناصر حميد.

•     أبي إبراهيم علي اليحي.

•     أبي علي عبد الله الجعيثم.

•     أبي محمد صالح الميان.

•     أبي عبد الله علي الجمعة.

•     حمود العقلا.

•     محمد المرشد.

•     أبو سامى.

 
تالیفات
مهمترین کتابها و تالیفات وی در طول سالهای گذشته از این قرار است:

•    كتاب المراجعات دراسة حديثية: بررسی تازه کتاب المراجعات: پایان نامه دکتری وی

•    حقبة من التاريخ:دوره ای از تاریخ

•    كشف الجاني محمد التيجاني: این کتاب در رد کتاب آنگاه هدایت شده تيجاني نوشته شده است

•    من هو المهدي المنتظر: مهدی منتظر کیست؟ در رد انتظار امام زمان علیه السلام

•    سياحة في كتاب الكافي: گشت و گذار در کتاب کافی مرحوم کلینی

•    كتاب الكافي - عرض ونقد: بررسی و نقد کتاب کافی

•    شبهات وردود: شبهات و پاسخها

•    متى يشرق نورك ايها المنتظر ؟: ای منتظر کی نورت طلوع می کند؟ در رد انتظار امام زمان علیه السلام

•    من القلب إلى القلب: از قلب به قلب

•    الأحاديث الواردة في شأن السبطين: احادیث جعلی(؟؟)درباره امام حسن و امام حسین علیهماالسلام

•    كنوز السيرة: گنجهای سیره نبوی

•    الدعاء أحكام وآداب: احکام و آداب دعا


مرزبانان حریم تشیع
عثمان خمیس در لابه لای مناظرات و صحبتهای خود علیه شیعه اتهامات مختلفی را مطرح کرده و بی خبران را نیز بر ضد شیعه می شوراند. در اینجا برخی از موارد از ادعاهای باطل او را با هم مرور می کنیم. پیش از آن یادآور می شود مشهورترین شخصیتهای شیعی که پاسخ شبهات او را داده اند عبارتند از:

  • آیت الله العظمی جوادی آملی که علاوه بر جلسات مختلف کلاسها و سخنرانیهای خود به تالیف آثاری چند در رد او پرداخته اند. ظاهرا کتاب مهم و ارزنده امام مهدی علیه السلام موجود موعود این مرجع پرکار و توانای شیعه در رد کتاب عحیب ترین دروغ تاریخ این وهابی کویتی نوشته و منتشر شده است.
 
  • علامه علی کورانی: ایشان علاوه بر انجام مناظرات و سخنرانی در عرصه اینترنت و برنامه های ماهواره به تالیف آثاری در پاسخ به شبهات او اقدام کرده اند که از جمله آثار منتشر شده ایشان در این راستا می توان به مجموعه مفصل و چند جلدی شبهات و ردود(پاسخ به شبهات) ایشان اشاره کرد. جالب است بدانیم پاسخهای علامه کورانی برای مریدان همیس چنان دردناک بوده که در سایتها و وبلاگهای خود از این محقق فعال و خادم واقعی امام عصر علیه السلام با تعبیر زندیق یاد می کنند. یاد آور می شود آثار محققانه عصر ظهور، المعجم الموضوعی لاحادیث الامام المهدی علیه السلام و نیز ویرایش اول معجم احادیث الامام المهدی علیه السلام که با همکاری جمعی از محققان و فضلای حوزه علمیه قم تالیف و منتشر شده بودند مهمترین آثار مهدوی این محقق لبنانی الاصل و عاشق دلباخته امام زمان علیه السلام هستند.
 

  • استاد حسینی قزوینی ایشان نیز علامه بر سخنرانی و مناظرهای متعدد به طور مستقل در سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر علیه السلام مغالطات و ایرادهای او را برشمرده و پاسخ داده اند.
  • استاد عصام العماد وهابی یمنی مستبصر و شیعه ای که مفصلترین مناظره ها را با عثمان خمیس انجام داده و بخشی از این مناظرات در کتاب900صفحه ای منتشر شده است.

متن کامل مناظرات را در این آدرس بخوانید:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=sokhan&id=101

علاوه بر اساتید یاد شده محققان و پژوهشگران متعددی در قالب کتاب و سخنرانی و سایت و وبلاگهای متعدد به مطالب این دشمن فسم خورده امام عصر علیه السلام پرداخته اند.

ادعایی خنده دار
وی در یکی از برنامه های احدیه در ریاض و در گفتگو با محمد جبر رشید مدعی شده بود:
من توانسته ام بیساری از شیعیان را در مناطق مختلف دنیا وهابی کنم که برخی از آنها از این قرار است:

-    400 نفر در کویت

-    4000نفر در عربستان سعودی

-    700نفر در بحرین

-    100000(صدهزار) نفر از شیعیان عرب اهواز

-    هزاران نفر از شیعیان در تهران و صدها نفر در عراق

وی در ادامه مدعی می شود بی شک حداقل سه هزار(3000) نفر از شیعیان عربستان را وهابی کرده ام که از ترسشان نمی توانند وهابیت خود را اظهار کنند و البته نگفته در عربستان وهابی اینان از چه چیز و چه کس می ترسیده اند و بگویند وهابی اند؟!!! و علاوه بر آنان هم 400 نفر دیگر در کویت و 1200 نفر در بحرین و هزاران نفر دیگر در اهواز نیز از اظهار وهابیت خود هراسناکند.
 

جا دارد خوانندگان عزیز این مطلب تنها در تهران با جمعیت میلیونی اش بفرمایند تا پیش از خواندن این مطلب آیا از اسم این مدعی دروغگو و نه حتی ادعاها و اعتقاداتش چیزی به گوش و چشمشان خورد بوده یا نه و آیا اساسا تنها و تنها یک نفر در شهرها و کشورهایی که نام برده با تخیلات و اوهام او از فرهنگ شیعی دست برداشته و به آیین خشن و خونریز و بی رحم وهابی گرویده است؟ تنها یک نفر هم کافیست چه رسد به صدها هزار مورد ادعای او!!!   
 

درددلی با مسئولان و صاحبان ثروت و منصب
متاسفانه آثار دشمنان تشیع به راحتی ضمن سفر به عربستان، لابه لای صفحات مختلف اینترنت و حتی گاه در گوشه کنار شهرهای شیعی دنیا به پشتوانه سرمایه هنگفت نفتی عربستان به راحتی در دسترس همه قرار دارد و اکثر این آثار را می توان به دست آورد اما محققان شیعه به واسطه کمبود روحیه جهاد فرهنگی در تخصیص و اولویت بندی بودجه های دولتی و نهادهای خصوصی و حتی سرمایه داران شیعه هماره دچار مشکلند.به این خبر برای نمونه نگاه کنید:

خبرگزاری رسا(9/6/92)  «مهدی علیه السلام مهمترین حقیقت تاریخ» عنوان کتابی است از حجت الاسلام گودرزی از محققان پژوهشکده مهدویت و آینده پژوهی که در این کتاب به بررسی و نقد شبهات کتاب «عجیب ترین دروغ تاریخ» اثر عثمان محمد الخمیس پرداخته است.
حجت‌الاسلام گودرزی در رابطه با دلیل نگارش این کتاب خاطرنشان کرد: تقریبا دو سه سال پیش به سفر عمره رفته بودم. در مدینه دیدم مبلغین وهابی کتاب‌هایی بین زائران ایران بخش می‌کردند، یک کتاب را گرفتم دیدم کتاب با عنوان «عجیب‌ترین دروغ تاریخ» نوشته عثمان محمدالخمیس بود که از نویسندگان مشهور است و قبلا نیز کتابها و مطالبی درباره او شنیده بودم. تیراژی که از این کتاب منتشر کرده بودند نیز بسیار زیاد و در حدود 100 هزار جلد بود.به همین خاطر جرقه نگارش نقدی بر این کتاب و رفع ایرادهای وارده در ذهنم وارد شد. وی در مورد مطالب این کتاب نیز یادآور شد: ادعای کتاب عثمان الخمیس این است که مطالب شیعه درباره حضرت مهدی(عجل‌الله تعالی فرجه) افسانه و دروغ است و ساخته و پرداخته ذهن علمای شیعه است.

وی ادامه داد: برای پاسخ به شبهاتی که در این کتاب مطرح شده بود، این موضوع را در چند جا مطرح کردیم، از جمله پژوهشکده حج و زیارت، پژوهشکده مهدویت و مرکز تخصصی مهدویت، حتی طرحی نیز برای آن نوشته شد و محقق هم تعیین شد اما به علت کمبود بودجه کار متوقف شد. مؤلف کتاب «مهدی مهم‌ترین حقیقت تاریخ» اضافه کرد: این اثر به سفارش پژوهشکده حج‌وزیارت و با همکاری شاگردان خودم که پایه های 5 و 6 طلبگی را می‌خواندند نوشته شده است.

وی ادامه داد: سعی ما در این کتاب بر این بوده که یک نقد متوسط در حد متعارف و معمولی نوشته شود، چون مخاطب هدف این کتاب اشخاص عادی با سطح متوسط دبیرستان و چند سال اول دانشجویی بوده. از این رو سعی کردیم در نقد این کتاب در عین اینکه از منابع محکم و متقنی استفاده می‌شود خیلی روان و ساده و در حد متوسط باشد.
 حجت الاسلام و المسلمین گودرزی با انتقاد از انفعال پژوهشکده‌ها و پژوهشگران حوزه مهدویت، اظهار داشت: خلأی که در اینجا وجود دارد این است که هنوز یک نقد علمی تخصصی جدی با رویکرد حدیثی تاریخی دراین‌باره نوشته نشده و ما نیازمند نگارش یک نقد تخصصی هستیم که به همه زوایای این موضوع توجه کرده و جواب محکم و قابل قبولی ارائه دهد.
 

وی در مورد فصول کتاب نیز اظهار داشت: این کتاب را در قالب 13 فصل و براساس شبهات عثمان الخمیس دسته بندی کرده‌ایم. مثلا شبهات نام و نسب حضرت را در فصل 4 آورده‌ایم، دلایل وجود حضرت را در فصل سوم آورده‌ایم و شبهات ولادت ایشان را در فصل 6 پاسخ داده‌ایم. وی در مورد مشکلات و موانع نگارش نقدهای علمی درباره شبهات وارده به مباحث مهدویت نیز افزود:

 1. مرکز یا مؤسسه خاصی متولی این کار نیست، علت عمده آن هم مسائل بودجه است چون تحقیقات بنیادی را بیشتر می‌پسندند و به جواب شبهات توجه نمی‌شود.

 2. مدیریت کار و سرعت انجام کار کم است.

 3. مشکل دیگر سخت‌نویسی و فنی‌نویسی است. خیلی از شبهات را می‌توان ساده جواب داد اما نویسندگان ما می‌خواهند فنی جواب دهند، به همین دلیل خیلی طول می‌کشد و خود کتاب هم حجیم می‌شود و باید کتاب را خیلی کم حجم و ساده جواب داد.

وی در پایان اظهار داشت: این کتاب حدود یکسال طول کشید تا چاپ شد و در برخی مطالب آن دست‌کاری شده که انشاءالله در چاپ جدید اصلاح خواهد شد. نام کتاب نیز در ابتدا «بزرگترین حقیقت تاریخ» بود که نام آن را عوض کردند.

و اینجاست که باید گفت:
اللَّهُمَّ إِنّا نَشْکُو إِلَيْکَ فَقْدَ نَبِيِّنا وَغَيْبَةَ وَلِيِّنا وَشِدَّةَ الزَّمانِ عَلَيْنا وَوُقُوعَ الفِتَنِ بِنا وَتَظاهُرَ الأَعْدآءِ عَلَيْنا وَکَثْرَةَ عَدُوِّنا وَقِلَّةَ عَدَدِنا.

برخی مواضع درباره حوادث روز
وی نیز همانند دیگر سلفیهای غیر مصری، بیداری اسلامی و قیام علیه حسنی مبارک را امری دنیاطلبانه و غیر دینی اعلام کرده بود.

جنبش مردم مصر دنیا طلبانه است (لینک)

عثمان خمیس نظام سوری را هم مرتد و دفاع از آن را حرام اعلام کرده بود.

ارتداد حکومت سوریه (لینک)

نام او هم در کنار نام افرادی مانند عریفی و عرعور و دمشقیه ، از مبلغین سرشناس وهابی در سایت‌های مختلف به عنوان مرجع اصلی فتوای شنیع و هوسرانانه جهاد نکاح دیده می شود!!
 

اعترافات وحشتناک زنان و مردانی که به جهاد نکاح تن داده اند(۱۸+)
(لینک)


تهاجم به تشیع و عوامفریبی
خمیس از سویی تلاش می کند خود و دیگر وهابیان را دوستداران واقعی اهل بیت علیه السلام و سپس قرآن نشان دهد و از سوی دیگر به بهانه غلو و ارائه اسلام راستین چشم بر حقایق مسلم قرآن و سنت می بندد. از جمله شبهات و اتهامات او به شیعه می توان به این موارد اشاره کرد:

  • اعتقاد شیعه به تحریف قرآن
وی به استناد چند روایت انگشت شمار ضعیف و جعلی در منابع شیعه همه شیعیان را متهم می کند که به تحریف قرآن باور دارند! این مفتی کویتی که فراموش کرده قرآن شیعیان همان قرآنیست که در عربستان و مصر و سوریه و لبنان منتشر می شود به نقل از ابن نیمیه بزرگ وهابیان می نویسد:
«اين از عقائد ثابت اماميه است كه قرآن موجود هم بسياري از آياتش حذف شده و هم اينكه بسياري از آيات بر آن اضافه شده است و در واقع اين كتاب موجود در بين مسلمانان آن قرآن منزَل بر پيغمبر نيست .»
 

حال آنکه شيخ صدوق (متوفاي380هـ ) در شرح باب حادي‌عشر ، ص93 مي‌گويد :

قرآني كه خدا بر پيغمبرش نازل كرده همين قرآن در اختيار مردم است ...
شيخ مفيد (متوفاي413هـ ) در كتاب اوائل المقالات ، ص54 تا56 مي‌گويد :
هيچ كلمه و آيه و سوره‌اي از قرآن كم نشده است ؛ بله ، ما معتقديم آنچه كه در قرآن اميرالمؤمنين بوده حذف شده كه عبارت بودند از مطالبي كه حضرت حقيقت تأويل و تفسير آيات را بيان فرموده بود كه مربوط به خود آيات نمي‌شد .
سيد مرتضي همين تعبير را دارد . شيخ طوسي در كتاب تبيان ، ج1، ص4 صراحت دارد بر اينكه اين قرآن موجود در ميان مسلمين همان قرآن منزَل بر رسول خدا صلي الله عليه و آله است . علامه حلّي در قرن هفتم و هشتم در كتاب أجوبة المسائل المعنائيه ، ص121، مسأله13 مي‌گويد :
... پناه مي‌بريم از أمتي كه معتقد به تحريف قرآن باشد .
مرحوم آیت الله خوئي در كتاب البيان ، ص295 مي‌فرمايد :
داستان تحريف قرآن داستاني خرافي و خيالي است و حقيقت ندارد .

مرحوم امام رضوان الله تعالي عليه در تهذيب الأصول ، ج2 ، ص165 مي‌فرمايد : « كتاب منزَل بر رسول خدا همان كتابي است كه در اختيار مردم است و هيچ عاقلي نظر و توجه نمي‌كند به روايتي كه مربوط به تحريف قرآن ». يعني تحريف قرآن عقيده مجانين و ديوانه‌ها است و توجه به اين روايت از صاحبان عقول قابل قبول نيست ؛ اين عقيده و سخنان بزرگان شيعه.
کاش می شد از اینان می پرسیدیم شیعه ای را که از نظر آنان چنین اعتقاداتی دارد در کجای دنیا یافته اند و چرا به جرم این اعتقاد بی معنقد، وهابیان حکم وجوب نسل کشی شیعیان را صادر می کنند و نه تنها شیعیان که با دوستان شیعیان نیز رفتارهای وحشیانه ای مانند آنچه در سوریه می بینیم انجام می دهند؟؟؟
 
  • خرافه بودن انتظار و اعتقاد به امام زمان علیه السلام
خمیس در ادعایی عجیب ضمن قبول و اعتراف به احادیث متواتر امامان دوازده جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله،  ائمه دوازده گانه را ابوبكر، عمر ،عثمان، علي ، معاويه، يزيد، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان و دوازدهمين امام مهدي بیان می کند. وی معتقد است اكثر ائمه اموي هستند.
تنها اختلاف میان شیعه و اهل سنت در تولد امام زمان در قرن سوم هجری(به اعتقاد شیعه و تعداد قابل توجهی از علمای اهل سنت که اسامی آنان در کتاب الامام المهدی علیه السلام عنداهل السنه نوشته استاد مهدی فقیه ایمانی به همراه تصویر دست نوشته و کتابشان آمده است ) یا پیش از ظهور(به اعتقاد بخشی از علمای اهل سنت و نه همه آنان) است.
به قدری شیعه و اهل سنت در این موضوع به هم نزدیکند که بزرگان شیعه مانند علامه سید بن طاووس، آیت الله العظمی سید صدرالدین صدر، آیت الله العظمی صافی گلپایگانی و... کتابهایی منتشر کرده اند که همه یا بخش قابل توجهی از آنها روایات مشترک شیعه و اهل سنت درباره امام زمان علیه السلام است. با این حال خمیس موضوع ولادت امام زمان علیه السلام، مادر ایشان سلام الله علیها و انتظار را ضمن چند کتاب و سخنرانی و برنامه های متعدد تلویزیونی و... بزرگترین دروغ و خرافه تاریخ خوانده و شیعیان را به سبب باور به ایشان به سخره می گیرد.  
 

  • باور مسخره آمیز!! رجعت
هرچند موضوع رجعت به صراحت در قرآن کریم آمده ولی شیعیان از این بابت مورد تمسخر عثمان خمیس هستند.
برای نمونه در سوره نمل ، آيه 83 مي‌فرمايد :
وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أمّةٍ فَوْجاً مِمّنْ يُكَذِّبُ بآياتِنا فَهُم يُوزَعُونَ
يعني روزي كه ما از هر ملتي يك دسته‌اي را محشور مي‌كنيم و برمي‌گردانيم ...
در حالی در روز قيامت است همه مردم حاضر مي‌شوند و در سوره كهف ، آيه47 مي‌فرمايد : وَ حَشَرناهُم فَلَن ‌نغادِر منهم أحداً يعني روز قيامت تمام مردم را محشور مي‌كنيم و يك نفر را هم جاي نمي‌گذاريم .  در این باره کتابهای متعددی درباره دلایل قرآنی و استدلالی و روایی متعددی توسط علمای بزرگ شیعه نوشته شده که جامعترین آنها را می توان کتاب الشیعه و الرجعه مرحوم آیت الله طبسی دانست و علاقه مندان می توان به آن اثر ارزنده مراجعه نمایند.

  • تحریف تاریخ و نفی فضائل اهل بیت علیهم السلام
عثمان الخمیس در برنامه خود در "شبکه ماهواره‏ای الصفا" به حدیث جعلی «نحن معاشر الانبیاء لانورّث ، ما ترکناه صدقة» استناد کرده و فدک را حق حضرت فاطمه زهرا ـ علیها السلام ـ ندانست. وی در این برنامه‏ها به زعم خود تلاش کرد تا با دلایل متعدد ثابت کند که منظور آیات قرآن از ارثی که انبیاء باقی گذاشتند تنها "علم و نبوت" است.
در پاسخ به این اظهارات بی‏پایه، مفسّر و متأله بزرگ معاصر، آیت‏الله عبدالله جوادی آملی با توضیح خطبه فدکیه حضرت زهرا و نیز وداع امیرالمؤمنین علی ـ علیهما السلام ـ با ایشان، به ایراد پاسخ پرداختند که در ضمن آن بر مظلومیت آن حضرت اشک ریختند. متن این مطلب را در سایت معظم له می توانید مطالعه نمایید.

وی به تعرض به مالک که می‌گوید و تصریح می‌کند که من هیچ شبی نخوابیدم مگر اینکه در عالم رویا با پیامبر هم سخن بودم، تمام فضائل نقل شده درباره اهل بیت علیهم السلام را غلو خوانده و صرفا امامان علیهم السلام را افرادی خوب و معمولی می خواند.
عثمان خمیس در برنامه ای ماهواره ای صراحتا می گوید محبت به علی و فاطمه علیهماالسلام ایمان است و منکر آنان کافر!!! و ما دوستداران واقعی ایشان هستیم. دخترم را فاطمه نامیدم تا با دختر رسول خدا صلی الله علیه (و آله) محشور شود و از سوی دیگر فضائل حضرت خدیجه سلام الله علیها را انکار کرده و به رغم آنچه در منابع مسلم تاریخ شیعه و اهل سنت آمده دیگر همسران رسول خدا صلی الله علیه را برتر از ایشان می خواند.

اشک تمساح: چرا دخترم را فاطمه نامیدم !!! (لینک)



  • شیعیان و ابن زیاد قاتل امام حسین علیه السلام و بی گناهی یزید
وی در خطبه ای مفصل مدعی می شود شیعیان، امام حسین علیه السلام را به کوفه دعوت کردند و سپس تحت فرمان ابن زیاد خبیث و به رغم عدم تمایل یزید! در حق امام حسین علیه السلام خیانت کردند و ایشان را به شهادت رساندند! وی که فراموش کرده در سپاه ابن زیاد تعداد زیادی از دعوت کنندگان امام حسین علیه السلام حضور داشتند و جتی یک شیعه امامی در سپاه او دیده نمی شد مدعی می شود ما وهابیان دوستداران واقعی امام حسین علیه السلام هستیم و قاتلان ایشان را همیشه لعن می کنیم.

صوت: نقل تاریخ عاشورا با تحلیل عثمان خمیس


سایتها و مجموعه های وهابی نیز این روزها جمله ای را منتشر کرده اند که متاسفانه به سبب ضعف مطالعات تاریخی عامه مردم، در ایام عزاداری سیدالشهدا علیه السلام به عنوان پیامکی عاشورایی بین مردم ما دست به دست می چرخد:  «منتظران بهوش حسین را منتظرانش کشتند»
غافل از اینکه میان منتظر و مدعی و دعوت کننده حالی به حالی از زمین تا آسمان فرق است. با مطالعه آثار متعدد تاریخی از منابع اهل سنت و شیعه به خوبی می توان دریافت که روز عاشورا تمام شیعیان یا در سپاه امام حسین علیه السلام بودند یا در زندان یزیدیان و بقیه مردم کوفه عثمانی مذهب بودند و در مقام مقایسه رهبری امام حسین علیه السلام را بهتر از یزید می دانستند. در میان اینان یهودی و خوارج و ناصبیها هم کم نبودند.
 به اینها اضافه کنید این مطلب را که ما همین الان به همه باورمندان شیعه به امام زمان علیه السلام منتظر نمی گوییم و مقام منتظران را مقام بالایی می دانیم که بهترین و نابترین و خالصترین شیعیان تاریخ را منتظر می خوانیم. حال جا دارد از خود بپرسیم آیا واقعا «حسین علیه السلام را منتظرانش کشتند»؟!!! یا اینکه صرفا جمعی مدعی غیر معتقد به ایشان؟
 


 
فهرست منابع اینترنتی

توضیح: کتابهای مورد استفاده در لابه لای متن معرفی شده اند.

http://www.rasanews.ir/NSite/FullStory/News/?Id=182313

http://nasimonline.ir/Ar/NSite/FullStory/News/?Id=9294

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=sokhan&id=101

http://www.q8yat.com/t689820.html

http://www.marefa.org/index.php/%D8%B9%D8%AB%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9%84%D8%AE%D9%85%D9%8A%D8%B3

http://www.lemonpress.ir/fa/news/122133

128 عالم اهل سنت نسبت به ولادت امام مهدي(عج) شهادت داده‌اند


128 عالم اهل سنت نسبت به ولادت امام مهدي(عج) شهادت داده‌اند

در کتاب "الاصاله المهدويه في الاسلام" نام 112 نفر از علماي اهل سنت آمده است که به ولادت حضرت مهدي(عج) اعتراف کرده اند، همچنين در کتاب "دفاع عن الکافي" نيز نام 128 تن از علماي اهل سنت ذکر شده که نسبت به ولادت امام مهدي(عج) شهادت داده‌اند.

آيت الله سيد محمد حسيني حسيني قزويني، عضو هيات مديره بنياد بين المللي غدير، روز سه شنبه در همايش گفتمان مهدويت که با محوريت آثار و پيام آيت الله صافي گلپايگاني در دانشگاه آزاد اسلامي واحد تبريز برگزار شد، با اشاره به جايگاه مهدويت در قرآن و سنت خاطرنشان کرد: حدود 255 آيه از قرآن کريم درباره حضرت مهدي(عج) بيان شده است.

وي افزود: تا سال 1384 تعداد هزار و 145 عنوان کتاب مستقل از علماي شيعه و سني پيرامون مهدويت تاليف شده است که برخي از اين کتاب ها از بزرگان اهل سنت قبل از ولادت حضرت نوشته شده است.

عضو هيات مديره بنياد بين المللي غدير با بيان اينکه تعداد سه هزار و 666 روايت در منابع شيعه و سني درباره حضرت مهدي(عج) نقل شده است، عنوان کرد: در تمام معارف اسلامي اين انبوه روايات از نبي مکرم و ائمه هدي(ع) صادر نشده است و اين نشانگر اين است که مساله مهدويت مساله مهمي بوده که اهل بيت(ع) و پيامبر اکرم(ص) به اين موضوع اهتمام ويژه داشتند.

مدير شبکه ماهواره اي ولايت ادامه داد: اسماء ائمه در تعداد 50 روايت شيعه و سني به صورت دقيق ذکر شده است، تعداد 91 روايت نيز با اين عنوان که امامان دوازده نفر هستند و اولين آنها علي و آخرين آنها مهدي است، بيان شده است.

آيت الله حسيني قزويني گفت: تعدا 107 روايت با اين مضمون که ائمه دوازده نفر هستند که نهمين فرزند امام حسين مهدي و قائم آل محمد(ص) است، 90 روايت نيز با اين مضمون که مهدي دومين فرزند امام هادي(ع) است، بيان شده است.

وي همچنين تصريح کرد: تعداد 91 روايت با اين مضمون که مهدي داراي غيبت طولاني است و 318 روايت با اين مضمون که امام مهدي داراي عمر طولاني است، در روايات ذکر شده است.

عضو هيات مديره بنياد بين المللي غدير در ادامه با اشاره به اينکه برخي گروه ها مردم را تنها به قرآن دعوت مي کنند، اظهار داشت: اگر روايات را کنار بگذاريم آيا مي توانيم استدلال نمازهاي صبح و ظهر را در قرآن بيابيم؟

مدير شبکه ماهواره اي ولايت افزود: اين گروه ها که روايات را کنار گذاشته اند، اصل وجوب نماز در قرآن را اثبات کنند، بدون روايات در اصول وجوب نماز به مشکل برمي خوريم.

آيت الله حسيني قزويني تاکيد کرد: قرآن بدون سنت پيامبر قرآن نيست، بلکه ورق پاره هايي بود که در جنگ صفين بر بالاي نيزه ها زده شد، البته ما سال هاست که از اين گروه دعوت به مناظره کرديم، اما هيچ کدام آماد مناظره نيستند.

وي گفت: حدود سه ساعت و نيم در ارديبهشت ماه با آقاي طباطبايي، سرکرده اين گروه مناظره کرديم که البته فعلا تصميم نداريم نوار آن را پخش کنيم.

 

تفاوت عقيده شيعه و سني

عضو هيات مديره بنياد بين المللي غدير در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره به نظر وهابيت درباره حضرت مهدي(عج) خاطرنشان کرد: ابن تيميه مي گويد: احاديث مهدويت احاديث کاملا صحيحي است، يکي ديگر از بزرگان اهل سنت مي گويد: بحث مهدويت جزيي از عقايد اهل سنت است.

مدير شبکه ماهواره اي ولايت تاکيد کرد: عمده تفاوت عقيده ميان شيعه و اهل سنت و وهابيت نسبت به مهدويت شخصي است که آيا مهدي که نبي مکرم اسلام بشارت آمدن آن را داده است آيا به دنيا آمده يا نيامده است و اين اختلاف ما با اهل سنت است.

آيت الله حسيني قزويني با اشاره به شبهه اي درباره وجود حضرت مهدي(عج) اظهار داشت: ابن تيميه گفته که جرير الطبري معتقد است که امام حسن عسکري(عه) فرزندي نداشته است، اما ما در رسانه هاي شيعه و سني اعلام کرديم اگر کسي سندي از جرير الطبري مبني بر اين مضمون بياورد هر ميزان که جايزه بخواهد خواهيم داد.

وي افزود: در کتاب "الاصاله المهدويه في الاسلام" نام 112 نفر از علماي اهل سنت آمده است که به ولادت حضرت مهدي(عج) اعتراف کرده اند، همچنين در کتاب "دفاع عن الکافي" نيز نام 128 تن از علماي اهل سنت ذکر شده که نسبت به ولادت امام مهدي(عج) شهادت داده اند.

دلایل وجود امام زمان(عج) از دیدگاه قرآن چیست

دلایل وجود امام زمان(عج) از دیدگاه قرآن چیست

از قرآن کریم چنین بر می‌آید که امامت، واقعیتی است که جهان لحظه‌ای بدون آن نمی‌تواند باقی بماند و تا انسانی روی زمین است وجود چنین امامی ضروری است. بنابراین وجود امام معصوم در عصر ما نیز امر مسلّم و غیر قابل تردید است.

خبرگزاری فارس: دلایل وجود امام زمان(عج) از دیدگاه قرآن چیست
 

 

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، یکی از سؤالات درباره حضرت مهدی (عج) این است که دلایل وجود امام زمان (عج) از دیدگاه قرآن چیست؟

مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات حوزه علمیه قم، به این سؤال پاسخ گفته است.

اثبات وجود امام زمان، مساله مهم و زیربنایی

یکی از مباحث در حوزه مهدویت، اثبات وجود امام زمان ـ علیه‌السلام ـ است.

این نکته بسیار مهم و زیر بنائی است و اساس حرکت تخریبی مخالفان نیز برای ایجاد شبهه و شک در این رکن رکین است و در روایات ما نیز اشاره شده است که طول غیبت حضرت، باعث به وجود آمدن شک و شبهه در قلوب افراد متزلزل می‌شود تا آن جا که عده‌ای می‌گویند: اصلاً، امامی نیست و چنین فردی متولد نشده است لذا اثبات وجود امام و بلکه اثبات اضطرار به او، نکته مهمی است که در حوزه مهدی پژوهی، نقش بسزایی دارد.

راه‌های اثبات وجود امام، متعدد و مختلف است. در هر حوزه بحثی با همان زبان این استدلال‌ها بررسی می‌شود، تاریخ، عقل و تجربه و کشف، برای خود طرق خاصی دارند اما در (این مقاله) راه اثبات امام مهدی ـ علیه‌السلام ـ از نظر قرآن و وحی را پی می‌گیریم.

بیان قرآن کریم در لزوم وجود امام در هر زمان

قرآن مجید، این حقیقت را که هر زمانی، امامی الهی برای مردم وجود دارد، و جریان هدایت اضطرار به وجودش دارد، به بیان‌های مختلفی طرح کرده است.

فهم این نکته، محتاج آن است که نخست، تعریف امام از دیدگاه قرآن برای ما روشن شود.

آیه اول درباره اثبات امامت

امامت، از نظر قرآن، تحلیل و تبیین خاصی دارد و با آنچه در عرف مردم و حتی عرف متکلمان مطرح است، فرق می‌کند.

قرآن مجید می‌فرماید: «وَ إِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» (1). (و هنگامى که خدا ابراهیم را با کلماتى بیازمود و او همه را به اتمام رسانید، گفت: من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم. [ابراهیم‏] گفت: از خاندانم چطور؟ فرمود: عهد من به ستمکاران نمى‌‏رسد.)

مرحوم علامه طباطبائی(ره) می‌فرماید: «الامام هو الذی یقتدی و یأتم به الناس .....» امام کسی است که مردم به او اقتداء می‌کنند و در کردار و گفتار، از او پیروی می‌کنند.

برخی از مفسران گفته‌اند: مراد از «اماما» در این آیه، همان نبوت است. زیرا نبی کسی است که امتش در مسائل دینی به او اقتداء می‌کند.

ایشان می‌گوید: این سخن مفسران، ناصواب است. به دو دلیل:

نخست آن که «اماما» مفعول دوم برای عامل‌اش است و اسم فاعل اگر به معنای ماضی باشد: عمل نمی‌کند و باید به معنای حال و استقبال باشد تا بتواند عمل کند.

و دیگر آنکه این سخن خداوند به ابراهیم (ع)، وحی است و وحی متفرع بر نبوت است. پس قبل از مفتخر شدن به مقام امامت، نبوت را دارا بوده است و این مقام به معنای نبوت نمی‌تواند باشد.

دوم آن که این جریان در اواخر عمر حضرت ابراهیم (ع) بوده و قبل از آن ایشان، پیامبر مرسل بوده که ملائکه در مسیرشان برای هلاکت قوم لوط بر او نازل شده بودند و به او بشارت داده بودند. پس قبل از آن که امام باشد، پیامبر بوده و امامت‌اش غیر از نبوت است.

شاهد سخن اینجا است که علامه طباطبایی می‌گوید منشأ این گونه تفاسیر نامربوط، عدم فهم صحیح امامت از منظر قرآن است که گروهی، آن را به «نبوت» و برخی «مطاع بودن» و عده‌ای به معنای «خلافت و وصایت و ریاست امور دین و دنیا» تفسیر کرده‌اند.

امامت در منطق قرآن کریم

اینها تعریف دقیق امامت نیست و امامت، حقیقتی فراتر از این گونه تفاسیر است.

در منطق قرآن، هر جا امامت طرح شده است، در کنارش، هدایت هم مطرح است: «وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» (2) و «وَ جَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَکانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ» (3).

امامت با هدایت توصیف گشته، آن هم نه مطلق هدایت،‌ بلکه هدایتی که به «امر الله» است.

«امر الله» خود حقیقتی است که آیه کریمه «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کنْ فَیَکونُ» (4) یا آیه کریمه «وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ»(5) پرده از آن بر می‌دارد.(6)

«عالم امر» در برابر «عالم خلق» است و عالم خلق عبارت اخرای عالم ملک و ناسوت است. عالم امر یا ملکوت، از قیود زمان و مکان مبرّا و خالی از تبدیل و تغییر است و همان وجه الهی عالم است در قبال وجه خلقی و ملکی عالم که طرف دیگر آن است و تغییر و تدریج در آن راه دارد.

با این سخن «امام» هادی است که جهان انسانی را با امر ملکوتی، هدایت می‌کند. باطن این گوهر، ولایت بر مردم است و بر این اساس هدایت امام هم به گونه ایصال به مطلوب می‌شود، نه ارائه طریق.

زیرا آن، شأن انبیاء و رسولان و همه مومنان است که با موعظه حسنه راه را نشان می‌دهند و آنچه آنان را به این مقام والا می‌رساند، اولا، صبر در امتحانات و ابتلائات و ثانیا، یقینی است که به آنان افاضه شده است.

امام باید ملکوت عالم را ببیند

در آیه هفتاد سوره مبارکه انعام می‌خوانیم: «وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ» (7) ارائه ملکوت به حضرت ابراهیم ـ علیه‌السلام ـ مقدمه برای افاضه یقین به او بود. یقین نیز از مشاهده عالم ملکوت جدا نیست.

بنابراین، امام باید انسانی باشد که به مرحله یقین برسد و عالم ملکوت که همان «امر» و باطن هستی است برای او مکشوف باشد.

«یهدون بامرنا» دلالت می‌کند که هر چه بدان هدایت تعلّق می‌گیرد (قلوب و اعمال بندگان) حقیقت و باطن‌اش برای امام هست و تمام هستی برای امام حاضر است و او به هر دو راه خیر و شر، مهیمن است. (8)

عظمت وجود امام و نقش آفرینی او در هستی و هدایت ممتازی که برای بشریت دارد، در قرآن چنین بیان شده است.

و این گونه است که قدر و مقام امامت و برتری‌اش حتی بر مقام نبوت و رسالت، هویدا می‌شود که پیامبر مرسلی چون ابراهیم در آخر عمر خود، به این مرتبه، که با مشاهده ملکوت آسمان‌ها و تحصیل یقین برایش حاصل شده، مفتخر می‌گردد.

در یک کلام، امام از منظر قرآن، کاروان سالار هستی است که کاروان بشری را در ظاهر دنیا و باطن آن، به سوی مبداء آفرینش سوق می‌دهد.

در قیامت که عرصه ظهور و تجلّی این دنیا است، این قیادت و سوق دهی، چنین تمثّل می‌یابد که قرآن می‌فرماید: «یَوْمَ نَدْعُو کلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ» (9) روزی که هر گروهی را با امام‌شان می‌خوانیم.

با این فهم و برداشت از معنا و حقیقت امامت، که نقش او بسیار فراتر از «ارائه طریق» امت است گرچه آن را نیز دارا است، به پیوستگی این جریان و لزوم آن، انسان را رهنمون می‌شود.

در جریان هدایت، قدم اول ارائه طریق و تبیین «رشد» از «غیّ» است که این گام اول را رسول بر می‌دارد «مَّا عَلَی الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاَغُ» (10) رسول ارائه طریق می‌کند و به مقتضای وظیفه رسالی خویش، که مصیطر بر انسان نیست و با چراغ آموزش، انسان‌های مختار را آگاهی می‌دهد.

اما آگاهی بخشیدن در کنار آزادی وظیفه رسولان است و عالمان نیز در این شأن وارثان انبیاء اند که شأن هدایت‌گری و ارائه طریق و تبیین رشد از غی را به عهده می‌گیرند. تا این جا انسانی آزاد، به «نجدین» «رشد» و«غی» آگاه شد و مرحله و گام بعدی هدایت برای کسانی که مسیر رشد را برگزیده اند به گونه دیگری خواهد بود کسانی که ایمان به رشد و کفر به طاغوت و غیّ پیدا کرده‌اند تحت ولایت الهی قرار می‌‌گیرند که او ولیّ مومنین است.

امام که مظهر این ولایت است عهده‌دار کاروان سالاری جامعه دینی و پیروان رشد و کافران به طاغوت می‌باشد. و هدایت او سوق این جریان به صراط مستقیم و ایصال آنان به حقیقت است که قیامت عرصه تجلّی آن است، لذا رسول به مقتضای رسالت، تبیین می‌کند و امام به مقتضای ولایت و امامت، هدایت ایصالی دارد.

هر چند مسلّم است که اولا هر دو شأن برای امام محفوظ است، امام هم نقش تبیین و هم نقش ایصال را بر عهده دارد کما این که برخی پبامبران به مقام امامت نیز مفتخر بودند.

و ثانیا: هدایت ایصالی منافاتی با اراده انسان‌ها ندارد که در طول آن قرار می‌گیرد چرا که: «الَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًی» (11) کسانی که هدایت را برگزیدند، هدایت‌شان را افزون می‌کند.

امام کسی است که روز قیامت، مردم را به سوی خدا سوق می‌دهد

بر این اساس علامه طباطبائی (ره) نتیجه‌ای را که بر مباحث گذشته خویش مترتب می‌کند چنین بیان می‌کند: بر این اساس امام کسی است که مردم را در روز قیامت به سوی خدا سوق می‌دهد، همان طور که آنان را در ظاهر و باطن این دنیا رهبری کرد.

آیه شریفه، این نکته را نیز می‌رساند که هیچ زمانی، نمی‌تواند بدون امام باشد، به خاطر این که فرموده: «کل اناس» همه مردم در همه زمان‌ها.

زمین بدون حجت و امام نمی‌ماند

نکته‌ای که استفاده می‌شود آن است که زمین مادامی که انسان در آن وجود دارد، از امام و حجت حق خالی نمی‌شود. (12)

ایشان در ذیل آیه هفتاد و یکم سوره اسراء که می‌فرماید: «یوم ندعو کل اناس بامامهم» می‌گوید: آن چه از این آیه استفاده می‌شود، این است که این فراخوان، شامل همه انسان‌ها از اولین و آخرین می‌شود... بعد احتمالاتی را که در امام مطرح است بیان نموده و می‌فرماید: مراد، امام حقی است که خدای سبحان در هر عصر و زمان برای هدایت اهل آن زمان قرار می‌دهد، اعم از این که آن امام چونان إبراهیم و محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پیامبر باشد یا غیر پیامبر.

به هر حال، از این آیات قرآن، ضمن فهم نقش امام در هستی، همیشگی و پیوستگی این جریان زلال نیز فهمیده می‌شود.

یعنی هیچ زمانی، از چنین شخصیتی خالی نیست. پس در عصر ما هم وجود با برکت حضرت مهدی ـ علیه‌السلام ـ که قطب عالم امکان و هادی دلها و افعال مومنان و سالار کاروان حق پویان است، امری مسلّم و قطعی است.

آیه دوم در اثبات امام زمان

آیه دیگری که از قرآن بر اثبات وجود امام و ضرورت او دلالت دارد عبارت است از این آیه: «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِکلِّ قَوْمٍ هَادٍ» (13) تو تنها بیم دهنده و برای هر گروه هدایت کننده هستی.

این آیه نیز به وضوح، امام هادی را برای همه اقوام ثابت می‌کند که این مطلب جای نقض و اشکال نیست.

در تفسیر نور الثقلین حدود پانزده روایت در این زمینه نقل شده است. از جمله: امام صادق ـ علیه‌السلام ـ می‌فرماید: هر امام معصومی هدایت‌گر برای زمان خود است یا هدایت گر اقوامی است که در زمان او زندگی می‌کنند. (14)

آیه سوم در اثبات امام زمان

آیه دیگری که به وضوح، بر وجود امام معصوم در همه زمان‌ها دلالت دارد، آیه کریمه «یا ایها الذین آمنوا اتقو الله و کونوا مع الصادقین» (15) ای مومنان تقوا پیشه کنید و با صادقان باشید.

دستور همراه بودن با صادقان، به طور مطلق، و جدا نشدن از آنان بدون هیچ قید و شرطی دلالت دارد که منظور «امام معصوم» است.

فخر رازی چنین می‌گوید: کسی که جایز الخطاء است، واجب است اقتداء به کسی کند که معصوم است. معصومان کسانی‌اند که خدای متعال آنان را «صادقان» شمرده است و این معنا در هر زمانی ثابت است. بنابراین درهر زمانی باید معصومی وجود داشته باشد. (16)

اگر چه ایشان، در فهم مصداق معصوم، دچار اشتباه شده، لکن ضرورت وجود معصوم را در هر عصری پذیرفته است.

این نکته را جابر بن عبد الله انصاری از امام باقر ـ علیه‌السلام ـ نقل می‌کند که در تفسیر این آیه حضرت فرمود: منظور از «کونوا مع الصادقین» آل محمد است. (17)

از آیاتی که نقل شد چنین بر می‌آید که امامت، واقعیتی است که هستی، لحظه‌ای بدون آن نمی‌تواند باقی بماند و تا انسانی روی زمین هست و تا تکلیف هست، وجود چنین امامی ضروری است. بنابراین وجود امام معصوم در عصر ما نیز امر مسلّم و غیر قابل تردید است. و آن امام زمان ـ علیه‌السلام ـ است.

پاورقی

1. بقره : 124.

2. انبیاء : 73.

3. سجده : 24.

4. یس : 82.

5. قمر : 50.

6. المیزان، ج 1، ص275.

7. انعام، آیه 75.

8. المیزان، علامه طباطبائی، ج 1، ص 251.

9. اسراء : 71.

10. مائده : 99.

11. محمد : 17.

12. المیزان، علامه طباطبائی (ره) ج 1، ص 376.

13. رعد : 7.

14. تفسیر نور الثقلین، ج 2، ص 482. عروسی حویزی.

15. برائت : 119.

16. پیام قرآن، ج 9، ص51. مکارم شیرازی.

17. معجم احادیث الامام المهدی، ج 5، ص157. علی کورانی.

چه آیاتی در تفاسیر اهل سنت به امام زمان(عج) اختصاص دارد

چه آیاتی در تفاسیر اهل سنت به امام زمان(عج) اختصاص دارد

محمد بن جریر طبری می‌گوید: در حجة‌الوداع پیامبر(ص) فرموند: «ایمان آورید به خدا و رسول و نوری که فرود آوردیم» سپس فرمود: نور در من است، سپس در علی است، و بعد در نسل وی باشد تا قائم مهدی.

خبرگزاری فارس: چه آیاتی در تفاسیر اهل سنت به امام زمان(عج) اختصاص دارد
 

 

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، یکی از سؤالات درباره حضرت مهدی (عج) این است که در تفاسیر اهل سنت چه آیاتی بر وجود مقدس امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ و قیام آن حضرت، تفسیر شده است؟

مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات حوزه علمیه قم، به این سؤال پاسخ گفته است.

 

پیروان ادیان سه گانه آسمانی (مسلمانان،‌ مسیحیان، یهودیان) باور دارند آینده نهایی مسیر زندگی خاکی، پیروزی ایمان بر کفر، حاکمیت حق و علم و عدالت، وراثت زمین به صالحان، پایان خرافات و گمراهی و ستم و هرگونه انحراف است.

آنان همچنین اتفاق نظر دارند شخصی که خداوند عهد و پیمانش را به دست او تحقق می‌بخشد، از فرزندان حضرت ابراهیم – علیه‌السلام - بوده است، و شریعتی که بر اساس آن حکومت می‌کند دین پیامبری است که خداوند در آخر زمان، وی را مبعوث می‌کند... (1)

آیاتی از قرآن کریم درباره حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه شریف ـ است و روایات فراوانی نیز عهده‌دار تفسیر آن آیاتند و اکنون برخی از آن آیات که از منظر مفسران اهل سنت به حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه شریف ـ اختصاص دارند را بررسی می‌کنیم.

1. هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (2)

(او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیین ها غالب گرداند، هر چند مشرکان را خوش نیاید.)

در تفسیر قرطبی آمده است: «پیروزی اسلام بر دیگر ادیان، هنگام قیام مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه شریف ـ است در آن زمان، مردمان یا باید مسلمان شوند و یا جزیه دهند. و این که گفته شده است مهدی همان عیسی است نادرست است زیرا اخبار صحیح به گونه‌ای متواتر وارد شده که مهدی از خاندان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ است .....» (3)

و در کتاب البیان در تفسیر این آیه آمده است: «کسی که خدا او را بر همه ادیان چیره می‌گرداند، مهدی از فرزندان فاطمه است. (4)

و تفسیر کشف الاسرار که از تفاسیر معتبر اهل سنت است در شرح این آیه می‌گوید: «رسول در این آیه حضرت محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ است و هدی و هدایت قرآن و ایمان است و دین حق، اسلام است و خدا این دین را بر دیگر ادیان برتری می‌دهد، چنان که دینی نماند مگر این که اسلام بر آن غالب آید. و این اتفاق بعد از این رخ خواهد داد و هنوز محقق نشده است.» (5)

2. بَقِیَّةُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (6)

(اگر با ایمان باشید «بقیة الله» برای شما خیر است.)

در نور الابصار آمده است: «چون (مهدی) ظهور کند، کعبه را پایگاه خویش قرار می‌دهد و 313 نفر از یارانش به او می‌پیوندند، ‌آنگاه در نخستین سخن این آیه را تلاوت می‌کند «بقیة الله بهتر است برای شما اگر ایمان بیاورید»، پس می‌گوید: «منم بقیة الله و خلیفه خدا و حجت او بر شما.» (7)

3. وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ یُذْکَرَ فیهَا اسْمُهُ وَ سَعى‏ فی‏ خَرابِها أُولئِکَ ما کانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوها إِلاَّ خائِفینَ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ (8)

(کیست ستمکارتر از آن کس که از بردن نام خدا در مساجد او جلوگیری کرد و سعی در ویرانی آنها نمود؟ شایسته نیست آنان، جز با ترس و وحشت وارد این (کانونهای عبادت) شوند. بهره آنها در دنیا فقط رسوایی و خواری است و در آخرت عذاب عظیم.)

سیوطی درباره عذاب دنیوی این افراد می‌نویسد: «خواری و ذلّت (آنان) در دنیا زمانی فرا می‌رسد که مهدی به پا خیزد و قسطنطنیه را فتح کند و آنان را بکشد.» (9)

در تفسیر طبری و تفسیر کشف الاسرار (10) نیز به همین مطلب که سیوطی نوشته است تصریح شده است.

4. یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (11)

(ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صبر کنید و مقاومت ورزید و مرابطه کنید و از خدا بترسید، باشد که رستگار شوید.)

حافظ قندوزی از امام محمد باقر ـ علیه‌السّلام ـ درباره این آیه روایت کرده است که فرمود: شکیبا باشید بر ادای فرائض و واجبات، و در برابر آزار دشمنان استقامت ورزید و با امامتان مهدی مرابطه نمائید. (12)

5. ... یسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها (13)

(از تو درباره ساعت می‌پرسند که زمان وقوع آن کی است)

حافظ قندوزی از مفضل بن عمر از امام جعفر صادق ـ علیه‌السّلام ـ ، روایت کرده است که فرمود: «(منظور از) ساعت، قیام قائم است.» (14)

6. اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها (15)

(بدانید که خدا زمین را پس از مرگش احیاء می‌کند)

حافظ قندوزی می‌نویسد: «خداوند آنرا توسط «قائم» زنده می‌سازد، پس در آن ایجاد عدالت کند و زمین را توسط عدل، پس از مردنش به واسطه ظلم، زنده سازد.» (16)

7. فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (17)

(پس ایمان آورید به خدا و رسول و نوری که فرود آوردیم، و خداوند بدانچه کنید آگاه است)

علاّمه قبیسی می‌نویسد حافظ ابوجعفر محمد بن جریر طبری گفت در حجة‌الوداع پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «ای مردم، آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا» سپس فرمود: نور در من است، سپس در ـ علی است، و بعد در نسل وی باشد تا قائم مهدی. (18)

8. حَتَّی إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً (19)‌

(تا وقتی که ببیند آنچه را وعده داده می‌شوند، پس به زودی بدانند که چه کسی از حیث یار ناتوان‌تر و از حیث عدد کمتر است)

حافظ قندوزی از امام سجاد ـ علیه‌السّلام ـ در تفسیر این آیه نقل می‌کند که «ما یوعدون» (آنچه وعده داده می‌شوند) در این آیه، «قائم» مهدی و اصحاب و یاران اویند و هنگامی که «قائم» ظهور کند دشمنان او ضعیف‌تر و عددشان کمتر است. (20)

گفتنی است که از منظر اهل سنت آیات فراوان دیگری درباره حضرت مهدی (عج) وجود دارد (21)

 

پاورقی‌ها

1. فصلنامه تخصصی انتظار، سال اوّل، شماره اول، پاییز 1380، صاحب امتیاز بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود، ص 171، مقالة سامی بدری.

2. توبه: 33.

3. انصاری قرطبی، ابو عبدالله محمد بن احمد، الجامع الاحکام القرآن، تحقیق عبدالرزاق المهدی، چاپ دارالکتاب العربی، 1418ه‍ ، ج8، ص111.

4. سید مؤمن بن حسن الشبلنجی، نورالابصار، چاپ دارالجیل، ص 343.

5. میبدی رشید الدین، امام احمد، (از عالمان قرن پنجم)، کشف الاسرار، ج 4، ص 119 ـ 120.

6. هود: 86.

7. مؤمن بن حسن مؤمن الشبلنجی، نورالابصار، چاپ دارالجیل، بیروت، 1409 هـ، ص 349.

8. بقره: 114.

9. سیوطی، جلال الدین، الدّر المنثور فی التفسیر بالمأثور، دارالفکر، چاپ دوم، ج1، ص264.

10. تفسیر کسف الاسرار، ج1، ص325.

11. آل عمران:200.

12. حسینی شیرازی، صادق، موعودِ قرآن، ترجمه مؤسسة الامام المهدی، چاپ 1360، ص 22، به نقل از ینابیع المودة، ص 506.

13. اعراف:187.

14. حسینی شیرازی، صادق، موعودِ قرآن، ص 44، به نقل از ینابیع المودة، ص 429.

15. حدید:17.

16. حسینی شیرازی، صادق، موعودِ قرآن، ص 139، به نقل از ینابیع المودة، ص 514.

17. تغابن:8.

18. همان، موعودِ قرآن، ص 146، به نقل از، ماذا فی التاریخ، ج 3، ص 147 ـ 145.

19. جن:24.

20. موعود قرآن، به نقل از ینابیع الموده، ص 515.

21. چون قصص: 5، انبیاء: 105، نساء: 59 و ...

نگاه قرآنی زندگی حضرت مهدی(عج) از ولادت تا ظهور


نگاه قرآنی زندگی حضرت مهدی(عج) از ولادت تا ظهور

خدایی که مادر ابراهیم(ع) و مادر موسی(ع) را از چنگال نمرود و فرعون رهانید و فرزندان عزیزشان را به مقام و اریکه صدارت رساند، نرجس خاتون(س) را نیز حفظ کرده و فرزند عزیز او را به امامت رسانده و پس از آن به پیروزی و صدارت خواهد رساند.

خبرگزاری فارس: نگاه قرآنی زندگی حضرت مهدی(عج) از ولادت تا ظهور
 

 

خبرگزاری فارس - حجت‌الاسلام محمدصابر جعفری، قائم مقام بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود(عج): اصل مهدویت و اینکه آینده از آن مستضعفان و صالحان و وعده تخلف‌ناپذیر الهی بر غلبه علمی و عینی اسلام است،[1] در قرآن به صراحت بیان شده، چنان‌ که ویژگی وارثان نیز به روشنی تبیین شده است؛[2] خداوند به اهل ایمان و عمل صالح، وعده داده که آینده از آن صالحان و شایستگان است.[3]

البته بنای قرآن بر ذکر جزئیات و یا نام نیست و تبیین آن به پیامبر گرامی اسلام(ص) سپرده شده[4] و آنچه او می‌گوید لازم‌ الاجراست،[5] چنان‌ که اصل نماز، مطرح شده و جزئیات آن (جز برخی موارد) به پیامبر واگذار شده است و یا مثلاً اصل ولایت و امامت در آیات متعدد ذکر شده است[6] ولی نام و جزئیات مطرح نشده است.

درباره مهدویت و حضرت مهدی(عج)، شیعه و سنی روایات فراوانی دارند که برخی محققین تعداد آن را تا چند هزار روایت گفته‌اند که با حذف مکررات حدود 2 هزار روایت است. با توجه به نیمه شعبان سالروز ولادت حضرت حجت بن حسن العسکری(عج) این نوشتار را به تأملی در آیات در باره مراحل مختلف زندگی حضرت مهدی(عج) اختصاص می‌دهیم، چرا که توجه به آیات، راه هر نوع تکذیب را بسته و بهترین دلیل بر امکان هر چیزی، وقوع آن است.

1. عجیب است، آن‌هایی که تولد مخفیانه و حفظ حضرت موسی(ع) و حضرت ابراهیم(ع) را باور دارند، چگونه مخفی بودن ولادت حضرت مهدی(عج) برایشان عجیب است، مخفی بودن ولادت از نگاه بیگانگان و جاسوسانِ دستگاه عباسی، همان‌ها که منتظر ولادت این فرزند بودند و می‌دانستند بساط ظلم و ستم را بر می‌چیند؛ اما اراده خدا بر این بود که همانند حضرت موسی و حضرت ابراهیم با آن همه مکر و حیله فرعون و نمرودیان و کشتن زنان و فرزندان بسیار، باز آن حضرت متولد شده و محفوظ بماند بت ‌شکن طاغوت و منجی انسان‌ها شوند.

گواهی حکیمه خاتون ـ دختر امام جواد(ع)ـ که شخصیت با فضیلتی بوده و جناب نرجس ـ مادر امام زمان ـ تحت تربیت و پرورش او بوده است،[7] حتماً ارزشمند است. البته عجیب نیست وقتی کسی شهادت دختر رسول خدا(ص) یا ام‌ایمن را به بهانه زن بودن یا بهانه‌های واهی دیگر نپذیرد، چگونه می‌خواهد گواهی حکیمه بر تولد امام عصر را بپذیرد؛ البته جناب حکیمه تنها نیست؛ خود امام حسن عسکری(ع) به عنوان پدر، نه تنها خود اعلان می‌دارد بلکه با به رؤیت رساندن فرزند به نزدیکان و یا عقیقه دادن به یاران و نزدیکان،[8] همه را به شهادت گواهی می‌گیرد.

خدایی که مادر ابراهیم(ع) و مادر موسی(ع) را از چنگال فرعون[9] و نمرود رهانید و فرزند عزیزشان را به مقام و اریکه صدارت رساند، نرجس را نیز حفظ کرده و فرزند عزیز او را به امامت رسانده و پس از آن به پیروزی و صدارت خواهند رساند. روایاتی که از زبان حکیمه خاتون به صراحت اعلام می‌دارد که: فقط در نرجس، اثر حمل بود[10] و البته در آغاز حال و شرایط وضع حمل را در مادر نمی‌بیند، اما پس از آن گواهی می‌دهد که: ناگاه بانو برخاست و بر او اثر حالات وضع حمل پدید آمد،[11] برای اثبات تولد امام زمان کافی است؛ «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ»؛[12] پس کدام یک از نعمت‏هاى پروردگارتان را انکار مى‏کنید و دروغ مى‌شمارید؟

2. عجیب است که فراموش می‌شود حضرت عیسی(ع) در کودکی به پیامبری می‌رسد: «یا یَحْیى‏ خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا»،[13] و فراموش می‌شود که قبل از حضرت مهدی(عج)  دو بزرگوار دیگر در سنین کم به امامت رسیدند. امام جواد(ع) و امام هادی(ع) و هر دو در مرأی و منظر دو گروه بودند؛ دو گروهی که با تمام وجود سخنان، رفتار، سکوت، و همه حالات و سَکَنات امام را رصد می‌کردند:

اول: دشمنانی که به دنبال نقطه ضعف بودند. چنان که تشکیل جلسات مکرر علمی مأمون برای امام رضا(ع) و امام جواد(ع) و فرستادن دانشمندان مطرح روز با سؤالات مختلف، همه در راستای رصد کردن و به توهم رسوا کردن و شکست امام بود، اما دریغ که نقطه ضعفی بیابند که اگر بود، مطرح می‌شد. دانشمندی مانند یحیی بن اکثم از صید مُحرِم می‌پرسد که اگر مُحرِمی صید کند، چه حکمی دارد و امام آن ‌قدر مسأله و فرض‌های مختلف آن را تبیین می‌کند که فرد متحیر و خاضع شده، لب فرو بسته و در مقابل فرض‌های مختلف، فقط شنونده می‌شود.[14]

اگر هر یک از ائمه ـ به ویژه امامانی که در سن کودکی بودند ـ دارای کوچکترین نقطه ضعفی بودند، دستگاه تبلیغاتی اموی و عباسی چه‌ها که نمی‌کردند، همین داستان درباره امام زمان(عج) نیز حاکم است. ماجرای جعفر، عموی مدعی دروغین، شنیدنی است که هر چه گشت نقطه ضعفی از این بزرگوار پیدا نکرد و چون به ادعای امامت، خواست بر برادر (امام عسکری) نماز بگذارد، چگونه حضرت مهدی(عج) ـ کودکی به ظاهر پنج ساله بود ـ او را کنار می‌زند. [15]

دوم: گروهی دیگر که به دقت امام(ع) را رصد می‌کردند و به تمام حرکات امام توجه داشتند، عالمان و فقیهان و محدثان و شخصیت‌های بزرگی بودند که امام را دیده بودند؛ با امام مأنوس بوده و با او زندگی می‌کردند. افرادی نظیر علی بن جعفر که فرزند امام صادق(ع)، برادر امام موسی ‌کاظم(ع)، عموی امام رضا(ع) است و با سه امام زندگی کرده است. مطالب آنان را روایت کرده و دین‌شناس است. او با تمام وجود در مقابل امام جواد(ع) زانو می‌زند، بدون کفش و لباس رسمی به سوی او می‌دود، دستان او را می‌بوسد و سخن امام جواد(ع) را همان سخن امام رضا و امام کاظم و امام صادق می‌بیند و می‌داند.[16]

عثمان بن سعید، اولین نایب خاص امام عصر(عج) با امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع)  زندگی کرده و مورد اعتماد و ثقه آن دو بزرگوار است[17] و گرد شمع حضرت مهدی ـ ارواحنا له الفداء ـ پروانه‌وار می‌چرخد و یا محمد بن عثمان که با امام حسن عسکری(ع) زندگی کرده و مورد اعتماد و ثقه است، نایب دوم امام عصر می‌گردد.[18] «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ»؛ پس کدام نعمت پروردگار خود را دروغ می‌شمارید؟»

3. عجیب است آنان که می‌دانند و از قرآن می‌خوانند که حضرت نوح 950 سال پیامبر بوده است،[19] منکر عمر طولانی‌اند یا آنان که قائل‌اند به اینکه ادریس پیامبر یا خضر عمر طولانی دارد منکر عمر طولانی امام زمان(عج) هستند، خنده‌دار تر آنکه، آنانی که معتقدند، دجال در زبان رسول خدا(ص) زنده بوده و هنوز زنده است و حتی خلیفه دوم قرار بوده است او را بکشد، منکر عمر طولانی‌اند: «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ؛ پس کدام نعمت پروردگار خود را دروغ می‌شمارید؟»

4. عجیب آن است کسانی که به صراحت غیبت و ناشناخته بودن یوسف حتی برای برادران[20] را باور دارند، چگونه زندگی غایبانه و ناشناخته حضرت مهدی(عج) را نمی‌پذیرند؛ همو که در جلوی دیدگان فرمانده عباسی از سرداب مقدس خارج شده و غایب می‌شود:[21] «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ»؛ پس کدام نعمت پروردگار خود را دروغ می‌شمارید؟

5. عجیب آن است کسی که درباره حضرت موسی(ع) وقتی از شهر و دیار خود خارج شد، در قرآن می‌خواند: «خائِفاً یَترقَّبُ»؛[22] ترسان بود و مراقب و یا ماجرای صلح حدیبیه پیامبر را می‌داند، چگونه از اینکه یکی از دلایل غیبت، گریز از کشته شدن بی‌ثمر باشد را، درباره حضرت مهدی(عج) عجیب می‌داند؛ گویا معنی شجاعت این است که ولیّ خدا باید، خود را بیهوده و بدون در نظر گرفتن شرایط به کشتن دهد: «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ»؛ پس کدام نعمت پروردگار خود را دروغ می‌شمارید؟

6. عجیب آن است کسانی که آیات قرآن، قدرت خارق العاده فردِ ملازمِ حضرت سلیمان که در وصف آن آمده: «مَن عِندَه عِلمُ مِن الکتاب»[23] و که به چشم به هم زدنی، تخت بلقیس را می‌آورد، را و یا مرده، زنده کردن حضرت عیسی(ع) را که به اذن خداست: «اُحیِ المَوتی بِاِذنِ الله» می‌بینند، اما معجزه و قدرت آنکه حضرت عیسی پشت سر او نماز می‌خواند ـ یعنی حضرت مهدی ـ را نمی‌پذیرند:[24] «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ»؛ پس کدام نعمت پروردگار خود را دروغ می‌شمارید؟

7. عجیب آن است آنان که به برکات امام ناشناخته و غایب متعجب‌اند، در قرآن می‌بیینند که به صراحت دو مطلب را بیان می‌کند: یکی اینکه فایده رسانی، منوط به شناخته بودن نیست، چنان‌که استاد حضرت موسی ـ آنکه ما او را خضر می‌دانیم و قرآن بنا ندارد او را معرفی کند ـ ساعاتی با حضرت موسی است و با آنکه ناشناخته است چقدر با برکات و خیرات و فایده رسانی همراه است. دوم آنکه، قرآن کریم، خیر و برکات رسانی را منوط به حکومت ظاهری، نبوت رسمی، اعلان اجتماعی و یا ریاست نمی‌داند؛ حضرت عیسی(ع) در گهواره می‌گوید: «وَ جَعَلَنی مُبارَکَا اَینَ ما کُنتُ؛ وجودم را خدا مایه برکت قرار داده است.» حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف  نیز می‌فرماید: «بی یدفع الله عزوجل البلاء عن اهلی و شیعتی» ؛ «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ»؛ پس کدام نعمت پروردگار خود را دروغ می‌شمارید؟

8. عجیب است، کسانی که به هم نشینی حیوانات درنده و غیر درنده، صیاد و صید در عصر حکومت حضرت مهدی(عج) خرده می‌گیرند و نهایتاً آن را معجزه می‌پندارند، به دو نمونه تحقق یافته در قرآن کریم توجه نمی‌کنند، حضرت نوح(ع) از هر حیوانی جفتی را در کشتی گرد هم آورد، پس هر مکانیسمی که حضرت نوح بر قرار کرد، باز هم قابل تحقق است. همچنین حضرت سلیمان علیه السلام  از حیوانات مختلف، سان دیدند و آنان در محضر او رژه می‌رفتند، بنابراین هر مکانیسمی که سلیمان انجام دادند باز هم شدنی است، چه معجزه، چه مکانیسم مادی و عادی: «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ»؛ پس کدام نعمت پروردگار خود را دروغ می‌شمارید؟

9. عجیب است که عده‌ای چنین حکومتی را غیر ممکن می‌دانند، حکومتی که عدالت، امنیت و.. بر او حاکم باشد؛ رهبر او چون محرومان زندگی کند، و حال آنکه سیره او سیره پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) است و آنان نشان دادند که در اوج اقتدار، لباس زیباتر را به خدمتکار جوان هدیه کردند. در اوج اقتدار در سومین روز گرسنگی، افطار اندک خود را به اسیر، فرد غیر مسلمان، کسی که هیچ یک از ارزش‌های آنان را قبول ندارد، بخشیدند: «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ»؛ پس کدام نعمت پروردگار خود را دروغ می‌شمارید؟

10. عجیب آن است که کسی که به شهادت قرآن عُزیر پیامبر که صد سال، مُرد و دوباره رجعت نمود را باور دارد،[25] رجعت ائمه و دیگران را دروغ می‌پندارند: «فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ»؛ پس کدام نعمت پروردگار خود را دروغ می‌شمارید؟

ختم کلام اینکه این منکران، یا باید تمام موارد قرآن و واقعیات قرآنی، ذکر شده یا ذکر نشده را دروغ پندارند تا بتوانند واقعیات روایی و تاریخی تحقق یافته را دروغ پندارند و یا باید راه انصاف را پذیرفته و از لجاجت دست بردارند.

 

*پی‌نوشت‌ها:

[1].سوره توبه/ 33؛ سوره فتح/28؛ سوره صف/9.

[2]. «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ»؛ سوره قصص/5.

[3].«وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ»؛ سوره انبیاء/105.

[4]. «لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِم)؛سوره نحل، آیه 44؛ (لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا»؛ همان/ 64.

[5]. «وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»؛ سوره حشر/7.

[6]. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم» سوره نساء/59؛ «إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُون»؛سوره مائده/55.

[7]. قال دخلنا جماعة من العلویة على حکیمة بنت محمد بن علی بن موسى فقالت جئتم تسألون عن میلاد ولی الله قلنا بلى و الله قالت کان عندی البارحة و أخبرنی بذلک و إنه کانت عندی صبیة یقال لها نرجس و کنت أربیها من بین الجواری و لا یلی تربیتها غیری؛ دلائل‏الإمامة، ص 269.

[8].کمال الدین، ج2، ص431-432.

[9] سوره قصص/7-13.

[10]. «فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا سَیِّدِی الْخَلَفُ مِمَّنْ هُوَ قَالَ مِنْ سَوْسَنَ فَأَدَرْتُ طَرْفِی فِیهِنَّ فَلَمْ أَرَ جَارِیَةً عَلَیْهَا أَثَرٌ غَیْرَ سَوْسَن‏؛ الغیبةللطوسی، ص 234.

[11]. قَالَتْ فَقَرَأْتُ الم السَّجْدَةَ وَ یس فَبَیْنَمَا أَنَا کَذَلِکِ إِذَا انْتَبَهَتْ فَزِعَةً فَوَثَبْتُ إِلَیْهَا فَقُلْتُ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْکَ ثُمَّ قُلْتُ لَهَا تَحِسِّینَ شَیْئاً قَالَتْ نَعَمْ یَا عَمَّةُ فَقُلْتُ لَهَا اجْمَعِی نَفْسَکِ وَ اجْمَعِی قَلْبَکِ....؛ کمال‏الدین، ج 2، ص424.

[12].آیات متعدد سوره الرحمن.

[13].سوره مریم/ 12.

[14] . وسائل‏الشیعة، ج 13، ص 14.

[15]. خَرَجَ صَبِیٌّ بِوَجْهِهِ سُمْرَةٌ بِشَعْرِهِ قَطَطٌ بِأَسْنَانِهِ تَفْلِیجٌ فَجَبَذَ رِدَاءَ جَعْفَرِ بْنِ عَلِیٍّ وَ قَالَ تَأَخَّرْ یَا عَمِّ فَأَنَا أَحَقُّ بِالصَّلَاةِ عَلَى أَبِی فَتَأَخَّرَ جَعْفَرٌ وَ قَدِ ارْبَدَّ وَجْهُهُ فَتَقَدَّمَ الصَّبِیُّ فَصَلَّى عَلَیْهِ وَ دُفِنَ إِلَى جَانِبِ قَبْرِ أَبِی؛ بحارالأنوار، ج 50، ص 332.

[16]. الکافی، ج 1، ص 322.

[17].امام هادی علیه السلام : العمری ثقتی. الکافی، ج 1 ، ص330.

[18]. ٍّ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا مُحَمَّدٍ عَنْ مِثْلِ ذَلِکَ فَقَالَ لَهُ الْعَمْرِیُّ وَ ابْنُهُ ثِقَتَانِ فَمَا أَدَّیَا إِلَیْکَ عَنِّی فَعَنِّی یُؤَدِّیَانِ وَ مَا قَالَا لَکَ فَعَنِّی یَقُولَانِ فَاسْمَعْ لَهُمَا وَ أَطِعْهُمَا فَإِنَّهُمَا الثِّقَتَانِ الْمَأْمُونَانِ؛ الکافی، ج 1 ، ص329 .

[19]. «فَلَبِثَ فیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسینَ عام»؛ سوره عنکبوت/ 14.

[20]. «وَ جاءَ إِخْوَةُ یُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَیْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْکِرُون»؛ سوره یوسف/58.

[21]. بحارالأنوار، ج 52 ، ص52 .

[22].سوره قصص /18 و 21.

[23].سوره نحل/ 40.

[24] . کیف انتم و امامکم منکم.

[25]. «أَوْ کَالَّذی مَرَّ عَلى‏ قَرْیَةٍ وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى یُحْیی‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ»؛ سوره بقره/259.

نوشتن دیدگاه

امام زمان(عج) با ۱۴ پیامبر الهی چه شباهت‌‌هایی دارد

امام زمان(عج) با ۱۴ پیامبر الهی چه شباهت‌‌هایی دارد

امام مهدی(عج) در نام و اخلاق به پیامبر(ص)، در مخفی ‌بودن ولادت به حضرت ابراهیم و موسی، در طول عمر به حضرت نوح، ‌در جوان‌ بودن هنگام بازگشت از غیبت به حضرت یونس، در حکم ‌کردن به حضرت داوود و در زیبایی به حضرت یوسف شباهت دارد.

خبرگزاری فارس: امام زمان(عج) با ۱۴ پیامبر الهی چه شباهت‌‌هایی دارد
 

 

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، یکی از سؤالات درباره حضرت مهدی (عج) این است که امام زمان (عج) چه شباهت‌هایی به انبیای الهی دارد؟

مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات حوزه علمیه قم، به این سؤال پاسخ گفته است.

شباهت‌های امام زمان (عج) به انبیاء الهی

1. شباهت حضرت مهدی (عج) به حضرت محمد صلّی الله علیه وآله

رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: مهدی از فرزندان من است، اسم او اسم من، کنیه‌اش کنیه من، و از نظر خَلق و خُلق، شبیه‌‌ترین مردم به من است. (1)

امام محمد باقر ـ علیه‌السّلام ـ فرمودند: امّا شباهت آن حضرت به جد بزرگوارش محمد مصطفی ـ صلّی الله علیه و آله ـ آن است که با شمشیر قیام کرده و دشمنان خدا و رسول و ظالمین و طاغوتیان را کشته و به وسیله شمشیر و افتادن ترس در دل دشمنان یاری شده و هرگز پرچم او شکست خورده بر نمی‌گردد. (2)

2. شباهت حضرت مهدی (عج) به حضرت نوح علیه‌السّلام

امام زین العابدین ـ علیه‌السّلام ـ می‌فرمایند: «فی القائم سنة من نوح و هو طول العمر» (9) در قائم (عج) سنتی از حضرت نوح ـ علیه‌السّلام ـ است و آن طول عمر است.

3. شباهت حضرت مهدی (عج) به حضرت ابراهیم علیه‌السّلام

حضرت امام زین‌العابدین ـ علیه‌السّلام ـ در روایتی می‌فرمایند: «اما من ابراهیم فخفاء الولادة و اعتزال الناس(3)» امّا سنت ابراهیم ـ علیه‌السّلام ـ در آن حضرت مخفی بودن ولادت و عزلت او از مردم است.

و از امام صادق ـ علیه‌السّلام ـ روایت شده است: ابراهیم ـ علیه‌السّلام ـ در یک روز به قدری رشد می‌کرد که دیگران در یک هفته رشد می‌کنند و در یک هفته به قدری رشد داشت که دیگران در یک ماه رشد می‌نمایند و در یک ماه به قدری که دیگران در یک سال (4) قائم (عج) نیز چنین بود چنانکه در خبر حکیمه رضی الله عنها آمده است (5).

4. شباهت حضرت مهدی (عج) به حضرت موسی علیه‌السّلام

امام باقر ـ علیه‌السّلام ـ فرمودند: اما شباهت او به موسی ـ علیه‌السّلام ـ طولانی بودن ترس و غیبت آن حضرت و مخفی بودن ولادتش و سختی شیعیانش از اذیت و آزارها و خواری‌ها بعد از غیبت آن حضرت است تا آنکه خداوند اجازه ظهور و یاری و پیروزی او بر دشمنانش را صادر نماید. (6)

و حضرت امام زین العابدین ـ علیه‌السّلام ـ در قسمتی از یک روایت می‌فرمایند: «و اما من موسی فالخوف و الغیبه» و امّا سنت از موسی ـ علیه السّلام ـ ترس و غیبت است. (7)

5. شباهت حضرت مهدی (عج) به حضرت عیسی علیه‌السّلام

امام محمد باقر ـ علیه‌السّلام ـ می‌فرمایند: اما شباهت آن حضرت به عیسی ـ علیه‌السّلام ـ اختلاف مردم درباره اوست که عده‌ای می‌گویند هنوز به دنیا نیامده و گروهی می‌گویند فوت کرده و عده‌ای دیگر می‌گویند کشته شده و به دار آویخته شده است. (8)

6. شباهت حضرت مهدی (عج) به حضرت یوسف علیه‌السّلام

ابو بصیر از امام باقر ـ علیه‌السّلام ـ روایت کرده که فرمود: حضرت قائم ـ علیه‌السّلام ـ شباهتی به حضرت یوسف دارد، راوی می‌گوید عرض کردم آن چیست؟ فرمود سرگردانی و غیبت. (10)

امام محمد باقر ـ علیه‌السّلام ـ در قسمتی از روایت دیگری می‌فرمایند: همانگونه که امر حضرت یوسف از پدرش با وجود نزدیک بودن مسافت بین آن حضرت و پدر و خاندانش پوشیده بود مهدی (عج) نیز با وجود نزدیکی به شیعیان از آنان مخفی هستند. (11)

یوسف زیباترین اهل زمان خود بود و روایت‌های بسیاری نیز بر زیبایی حضرت مهدی(عج) دلالت دارد. (12)

7. شباهت حضرت مهدی (عج) به حضرت اسماعیل علیه‌السّلام

خداوند تبارک و تعالی همان گونه که به ولادت اسماعیل ـ علیه‌السّلام ـ بشارت داده است به ولادت و قیام قائم (عج) نیز بشارت داده است. (13) همانگونه که برای حضرت اسماعیل چشمه زمزم از زمین جوشید برای قائم ـ علیه‌السّلام ـ نیز آب از سنگ سخت خواهد جوشید. (14)

8. شباهت حضرت مهدی (عج) به حضرت آدم علیه‌السّلام

همانگونه که خداوند آدم را خلیفه خود در تمام زمین قرار داد و او را وارث آن ساخت و چنین فرمود: «انی جاعِلٌ فی الارض خلیفة» (15) همانا من در زمین جانشینی قرار می‌دهم حضرت حجّت (عج) را نیز وارث زمین و خلیفه خود در زمین قرار خواهد داد چنانکه از حضرت ابی عبدالله صادق ـ علیه السّلام ـ مروی است که در تفسیر آیه «وعَدَ اللهُ الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لِیَستخلفَنَّهُم فی الارض» (16) خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند وعده داده که آنان را در زمین خلافت بخشد، فرمود: او قائم و اصحابش می‌باشند و هنگام ظهور در مکه در حالی که دست بر صورت می‌کشد می‌گوید: «الحمد الله الذی صدقنا وعده و اورثنا الارض» سپاس خداوندی که وعده اش را درباره ما راست گردانید و زمین را به میراث ما در آورد. (17)

9. شباهت حضرت مهدی (عج) به حضرت صالح علیه‌السّلام

صالح ـ علیه‌السّلام ـ از قومش غایب شد و پس از آنکه به سوی آنها بازگشت عده کثیری او را انکار کردند. همانا مَثَل قائم ـ علیه السّلام ـ نیز مَثَل صالح است چنانکه امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرموده‌اند. (18)

10. شباهت حضرت مهدی (عج) به حضرت ایوب علیه‌السّلام

حضرت امام زین العابدین ـ علیه‌السّلام ـ در قسمتی از روایتی می‌فرمایند: اما من ایوب فالفرج بعد البلوی (19) امّا سنتی از ایوب ـ علیه‌السّلام ـ که در امام مهدی ـ علیه‌السّلام ـ است فرج بعد از گرفتاری است.

11. شباهت حضرت مهدی (عج) به حضرت یونس علیه‌السّلام

از امام باقر ـ علیه‌السّلام ـ روایت شده که فرمودند: امّا شباهت او به یونس بن متی بازگشت او از غیبت به صورت جوان بعد از پیری و کهولت سن است. (20)

12. شباهت حضرت مهدی (عج) به حضرت داوود علیه‌السّلام

از حضرت امام صادق ـ علیه‌السّلام ـ روایت شده که فرمودند: چون قائم آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ قیام کند، در میان مردم به حکم حضرت داوود حکم می فرماید و نیازی به شاهد و بیّنه ندارد. (21)

13. شباهت حضرت مهدی (عج) به حضرت هارون علیه‌السّلام

هارون ـ علیه‌السّلام ـ از راه دور سخن حضرت موسی ـ علیه‌السّلام ـ را می‌شنید و بالعکس.

از امام صادق ـ علیه‌السّلام ـ روایت شده که فرمودند: هنگامی که قائم ـ علیه‌السّلام ـ ما به پاخیزد خداوند عزّ و جل در گوش‌ها و چشمان شیعیان ما خواهد افزود به طوری که بین آنها و حضرت قائم ـ علیه‌السّلام ـ پیکی نخواهد بود، با آنها سخن می‌گوید و آنها می‌شنوند، و به او نگاه می‌کنند، در حالی که در جای خودش باشد. (22)

14. شباهت حضرت مهدی (عج) به حضرت شعیب علیه‌السّلام

از امیر المؤمنین ـ علیه‌السّلام ـ روایت شده که: شعیب ـ علیه‌السّلام ـ قوم خود را به سوی خدا دعوت کرد تا اینکه عمرش طولانی و استخوان‌هایش کوفته شد. سپس از نظرشان غایب گشت و دوباره به صورت جوانی به سوی آنها بازگشت. (23)

حضرت قائم (عج) نیز به صورت جوانی ظهور خواهد کرد. از امام صادق ـ علیه السّلام ـ روایت شده که فرمودند: آن که از چهل سال بیشتر داشته باشد صاحب این امر نیست. (24)

 

پاورقی

1. موسوی اصفهانی، سید محمد تقی، مکیال المکارم، ترجمه سید مهدی حائری قزوینی، نشر ایران نگین، ج1، ص320.

2. مجلسی، محمد باقر،‌ بحار الانوار، بیروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق، ج51، ص212. عن کمال الدین، ج1، ص327.

3. امین الاسلام، فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ج1، ص322.

4. بحارالانوار، همان، ج 12، ص 19.

5. بحارالانوار، همان، ج 51، ص 27.

6. بحارالانوار، همان، ج 51، ص 212، عن کمال الدین، ج 1، ص 327.

7. اعلام الوری، همان، ج 1، ص 322.

8. بحارالانوار، همان، ج 51، ص 212، عن کمال الدین، ج 1، ص 327.

9. اعلام الوری، همان، ج 1، ص 322.

10. بحار الانوار، همان، ج 51، ص 224، عن غیبةالطوسی.

11. بحارالانوار، همان، ج 51، ص 212، عن کمال الدین، ج1، ص 327.

12. بحارالانوار، همان، ج 51، ص 91.

13. مکیال المکارم، همان، ج 1، ص 366.

14. برگرفته از روایتی از امام باقر(ع) بحار الانوار، ج 52، ص 351، و غیبت نعمانی، ص 238، محمد بن ابراهیم النعمانی، تحقیق علی اکبر غفاری.

15. بقره : 30.

16. نور : 55.

17. تفسیر برهان، ج 3، ص 146، (سورة زمر آیة 74)، به نقل از مکیال المکارم، ج 1، ص 249.

18. کمال الدین، ج 1، ص 136،

19. اعلام الوری، ج 1، ص 322.

20. بحار الانوار، ج 51، ص 212، عن کمال الدین، ج 1، ص 327.

21. روضه کافی، ص 50

22. بحار الانوار، ج 51، ص 27.

23. مکیال المکارم، ج 1، ص 301.

24. بحار الانوار، ج 12، ص 385.

"چگونه ممكن است امام دوازدهم شيعيان كه بعد از شهادت امام حسن عسكرى پنج ساله بود امام شود، آيا ممكن ا



گاهی اوقات این سوال مطرح می شود که "چگونه ممكن است امام دوازدهم شيعيان كه بعد از شهادت امام حسن عسكرى پنج ساله بود امام شود، آيا ممكن است كودكى پنچ ساله پيشوايى مسلمين را داشته باشد؟" برای این پرسش دو  پاسخ  اجمالی و تفصیلی وجود دارد .

پاسخ اجمالی:

پيشوايى به كوچكى و بزرگى نيست، بلكه مربوط به قابليت ها و استعدادها است رهبرى و پيشوايى امت در كودكى كه سهل، حتى در نوزادى، هم امكان دارد و هم واقع شده است داستان حضرت عيسى ـ عليه السلام ـ شاهد بر اين سخن كه در قرآن مى فرمايد: "فَأَشارَتْ إِلَيْهِ قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي المَهْدِ صَبِيّاً * قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الكِتابَ وَجَعَلَنِي نَبِيّاً". (سوره مریم آیات ۲۹ و ۳۰ )

و آيا سندى محكم تر از قرآن وجود دارد.

 پاسخ تفصيلى:

اول : اگر در اخبار اهل بيت ـ عليهم السلام ـ تأمل شود معلوم مى گردد كه مقام نبوت و امامت يك مقام ظاهرى ناچيز نيست كه هر كسى صلاحيت آن را داشته باشد بلكه نبوت مقام ارجمندى است كه شخص واجد آن مقام با حق تعالى ارتباط و اتصال داشته از افاضات و علوم عوالم غيبى برخوردار مى شود، احكام و قوانين الهى بر باطن و قلب نورانيش وحى و الهام مى گردد و به طورى آنها را دريافت مى كند كه از هر گونه خطا و اشتباهى معصوم است. همينطور ولايت و امامت مقام بزرگى است كه واجد آن مقام به طورى احكام خدايى و علوم نبوت را تحمل و ضبط مى كند كه خطا و نسيان و عصيان در ساحت وجود مقدسش راه ندارد و همواره با عوالم غيبى مرتبط بوده و از افاضات و اشراقات الهى بهره مند مى گردد. بواسطه علم و عمل پيشوا و امام انسانيت و نمونه و مظهر دين و حجت خداوندى است، معلوم است كه هر كسى قابليت و استعداد احراز اين مقام شامخ را ندارد بلكه بايد از حيث روح در مرتبه اعلاى انسانيت باشد تا لياقت ارتباط با عوالم غيبى و دريافت علوم و ضبط آنها را واجد باشد و از حيث تركيبات جسمانى و قواى دماغى در كمال اعتدال باشد تا بتواند حقايق عالم هستى و افاضات غيبى را بدون خطا و اشتباه به عالم الفاظ و معانى تنزل دهد و به مردم ابلاغ كند پس پيغمبر و امام از حيث آفرينش ممتازند و به واسطه همين استعداد و امتياز ذاتى است كه خداوند متعال آنان را به مقام شامخ نبوت و امامت انتخاب مى كنند، اين امتياز از همان اوان كودكى در وجود آنهان موجود است لكن هر وقت كه صلاح بود و شرايط موجود شد و مانعى در كار نبود آن افراد برجسته رسماً به مقام و منصب نبوت و امامت معرفى مى شوند اين انتخاب و نصب ظاهرى چنانكه گاهى بعد از بلوغ يا در زمان بزرگى انجام مى گيرد ممكن است در ايام كودكى تحقق پذيرد.

چنانكه حضرت عيسى ـ عليه السلام ـ در گهوراه با مردم سخن گفت و خودش را پيغمبر و صاحب كتاب معرفى نمود. خداوند متعال در سوره مريم مى فرمايد: "فاشارت اليه قالوا: كيف نكلم من كان فى المهد صبياً* قال انى عبداللَّه آتانى الكتاب و جعلنى نبياً و جعلنى مباركاً اين ما كنت و اوصانى بالصلوة و الزكوة ما دمت حياً " (سوره مریم آیات ۲۹ و۳۰ ) مريم به عيسى اشاره كرد، گفتند: "چگونه با كودكى كه در گهواره است سخن بگوييم ؟! عيسى گفت من بنده خدايم كه مرا كتاب داده و به پيغمبرى برگزيده است و هر كجا باشم مبارك گردانيده و به نماز و زكوة تا زنده باشم سفارش كرده است."

از اين آيه و آيات ديگر استفاده مى شود كه حضرت عيسى ـ عليه السلام ـ از همان كودكى و ايام صغر پيغمبر و صاحب كتاب بوده است. بنابراين هيچ مانعى ندارد كه كودكى در سن پنج سالگى با عوالم غيبى ارتباط داشته باشد و به وظيفه سنگين خزانه داراى و ضبط و تبليغ احكام منصوب گردد و در انجام وظيفه خويش و اداى اين امانت بزرگ كاملاً نيرومند و مقتدر باشد.

دوم : حضرت امام جواد ـ عليه السلام ـ هم در هنگام وفات پدرش نه ساله و يا هفت ساله بوده و امام رضا ـ عليه السلام ـ او را به عنوان جانشين خود معرفى نمود (اثبات الوصيه، ص۱۶۱).

 كه سخنان و مناظرات امام جواد ـ عليه السلام ـ و حل مشكلات بزرگ علمى و فقهى توسط آن حضرت تحسين و اعجاب دانشمندان اسلامى اعم از شيعه و سنى را بر انگيخته و آنان را به تعظيم در برابر عظمت علمى امام وا داشته است و هر كدام او را به نحوى ستوده اند و به عنوان نمونه ابن حجر هيتمى به اعلميت امام جواد ـ عليه السلام ـ اعتراف نموده مى نويسد: مأمون او را به دامادى انتخاب كرد زيرا با وجود كمى سن از نظر علم و آگاهى و حلم و بر همه دانشمندان برترى داشت. ( صواعق المحرقه ، ص ۲۰۵)

سوم : ائمه اطهار ـ عليه السلام ـ هم موضوع صغر سِنّ آن جناب را پيش بينى كرده و اعلام نموده اند تا مورد اعتراض مخالفين و معاندين قرار نگيرد. به عنوان نمونه: قال ابو جعفر ـ عليه السلام ـ : "صاحب هذالامر اصغرنا سناً و اخملنا شخصاً " (بحار الانوار، ۵۱، ص۳۸) حضرت امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ فرمود: حضرت صاحب الامر سن مباركش از ما كمتر و گمنام تر است.

چهارم : با اينكه آفرينش و خلقت ويژه انبياء و ائمه طورى است كه نمى توان آن را به افراد عادى مقايسه كرد مع الوصف در بين اطفال عادى هم گاهى افراد نادرى ديده مى شوند كه از حيث استعداد و حافظه نابغه عصر خويش بوده و قواى دماغى و ادراكات آنان از مردان چهل ساله هم بهتر است ابو على سينا فيلسوف نامى از اين افراد شمرده مى شود از وى نقل شده است كه گفته: چون به حد تميز رسيدم مرا به معلم قرآن سپردند و پس از آن معلم ادب پس هر چه را شاگردان بر استاد اديب قرائت مى كردند من همه را حفظ نمودم. بعلاوه آن،استاد مرا به كتابهاى ذيل تكليف كرد: "الصفات" و "غريب المصنف" و "ادب الكاتب" و "اصلاح المنطق" و "العين" و "شعر و حماسه" و "ديوان رومى" و "تصريف مازنى" و "نحو سيبويه" پس همه را در مدت يك سال و نيم حفظ كردم و اگر تعويق استاد نبود در كمتر از اين مدت حفظ مى كردم. پس از آن شروع كردم به ياد گرفتن فقه و چون به دوازده سالگى رسيدم بر طبق مذهب ابى حنيفه فتوى مى دادم پس از آن شروع كردم به علم طب و "قانون" را در سن شانزده سالگى تصنيف نمودم و در سِنّ بيست و چهار سالگى خودم را در تمام علوم متخصص مى دانستم. (هدية الاصباب ص۷۶ ) و یا درباره فاضل هندى گفته شده: "قبل از رسيدن به سن سيزده سالگى تمام علوم معقول و منقول را تكميل كرده بود و قبل از دوازده سالگى به تصنيف كتاب پرداخت. (هدية الاصباب ص۲۲۸ ) و همچنين نابغه عصر ما سيد محمد حسين طباطبايى کودکی که در سن ۵ سالگی حافظ کل قرآن بود و در سن ۷ سالگی پس از طی امتحان های زیاد  از طرف یکی از دانشگاه های انگلستان موفق به اخذ مدرک دکترا شد.  

بنابراين در صورتى كه اطفال نابغه، داراى چنان مغز و قوايى باشند كه در سنين خرد سالى از عهده حفظ هزاران مطالب گوناگون و حل مشكلات و غوامض علوم بر آيند و نيروى محير العقول آنان باعث اعجاب گردد پس چه استبعادى دارد كه خداوند متعال حضرت بقيةاللَّه و حجّت حق و علت مبقيه انسانيت را در سن پنج سالگى به ولايت منصوب گرداند و تحمل و ضبط احكام را به عهده اش واگذار كند.

نتیجه : عقلاً و وقوعاً هيچ اشکالى ندارد كه حضرت صاحب الامر (عج) در سن پنج سالگى پيشوايى مسلمين را به عهده بگيرد.

اللهم عجل لولیک الفرج

آنچه درباره آرماگدون می‌گویند


آرماگدون واژه‌ای عبری است به معنای تپه شریفان یا کوه. تپه‌ای که در ۲۰ مایلى جنوب، جنوب‌شرقى حیفا قرار دارد و فاصله آن از دریاى مدیترانه، حدود ۱۵ مایل است. . .
مشرق- آرماگدون واژه ای عبری است به معنای تپه شریفان یا کوه. تپه ای که در 20 مایلى جنوب، جنوب شرقى حیفا، قرار دارد و فاصله آن از دریاى مدیترانه، حدود 15 مایل است و از طرف دیگر در فاصله ی 55 مایلی تل آویو قرار دارد. گفته شده که در گذشته مکانی استراتژیک در محل تقاطع دو جاده مهم استراتژیک نظامى و کاروان رو قرار داشت. این مکان که یکی از شاه راه های اصلی بوده که مصر را به دمشق و مشرق مربوط می ساخت جنگ های بسیاری را به خود دیده .حتی برخى از تاریخ­نویسان اعتقاد دارند که در اینجا بیش از هر جاى دیگر در جهان، جنگ روى داده است. فاتحان کهن همیشه مى‏گفتند، "هر فرماندهى که مجدو را داشته باشد، در برابر همه مهاجمان پایدارى مي‌کند."

مانند جنگ بین یهودیان و کنعانیان که در آخر یهودیان پیروز جنگ بودن "و بعد چنانکه مى‏دانیم، شاه سلیمان این شهر را مستحکم ساخت و به مرکزى براى اسب­ها و ارابه­هایش بدل کرد." آنچه قابل توجه است اینکه این منطقه بسیار محدود و کوچک است. به هر حال آنچه مهم است اینکه امروزه این مکان به عنوان مکانی برای جنگ آخرالزمان بنیادگرایان انتخاب شده است. منطقه آرماگدون در غرب رود اردن و در میان الجلیل و السامره در دشت یزرعین قرار دارد.

اما بنیادگرایان مسیحی معتقدند برای ظهور و بازگشت دوم مسیح، جنگی هسته ای و اتمی در محل آرماگدون به وقوع می پیوندد که دارای فجایع بسیار زیادی است و به واسطه این نبرد عظیم، اکثر شهرهای جهان دچار تخریب و نابودی خواهد شد.

در کتاب مقدس تنها یک بار در مکاشفات یوحنا، فصل16، آیه 16، نسبت به این مکان سخن گفته شده است. به این صورت که:" ...و آنها را در جایی گرد آورد که به زبان عبرانی آرماگدون می نامند."

در عهد عتیق هیچ نشانی از این صحرا و واقعه آرماگدون وجود ندارد. پس تنها در رویای مکاشفات انجیل در عهد جدید یک بار آمده و در منابع اسلامی همچون قرآن و روایات هیچ سخنی از آرماگدون بیان نشده است. حال آنکه در میان مجموعه عظیم روایاتی که در دست داریم تنها شش هزار روایت مختص به موضوع آخرالزمان و مهدویت می باشد اما همانطور که گفته شد نامی از این جنگ در این میان به چشم نمی خورد.

 

این ادعا وجود دارد که در نبرد مورد نظر دو نیرو با یکدیگر وارد درگیری می شوند که یکی نیروهای شر و بی ایمان می باشند که فرماندهی آنها را فردی به دجال بر عهده دارد که ضد مسیح است و شریکان او عبارتد از اعراب، مسلمان و حامیان روسی که ارتشی چهارصد میلیونی را تشکیل می دهند.


جری فالول، که یکی از مبلغان سرسخت و جدی مسیحیت صهیونیستی می باشد و در کاخ سفید هم هواداران بسیاری دارد، در این رابطه چنین می گوید:" روسیه و هم پیمانان آنها(ایران، آفریقای جنوبی(حبشه)، آفریقای شمالی(لیبی)، اروپای شرقی(جومر)، قفقاز) در خیل سپاهیان شر قرار دارند و این جنگ فراگیر و اتمی است و عده زیادی از بین خواهند رفت.

 

صهیونیست:
اما گروه مقابل نیروهای خیر هستند که همان حامیان اسرائیل هستند که به رهبری مسیح وارد جنگ می شوند و اینان دارای خصوصیتی ویژه هستند و آن اینکه حامل نور و خیر و خوبی هستند. اما نتیجه جنگ این است که مسیح، اولین ضربه را با سلاح های کشنده ی خود، بر نیروهای شر وارد می کند و این ارتش را از بین خواهد برد به گونه ای که گفته شده آنچنان حمام خونی به را افتد که تا افسار اسبان در آن فرو خواهد رفت.

در جایی دیگر جری فالول به طرز موذیانه و با زیرکی، با استفاده از برخی از روایات کتاب مقدس و البته با تفسیری شخصی با کمک ظن خود، از قول خداوند چنین عباراتی را بیان می کند:

"بیایید و قربانی که را برای شما آماده کرده ام، بخورید. به کوه های اسرائیل بیایید و گوشت بخورید و خون بنوشید! گوشت جنگاوران را بخورید و خون رهبران جهان را بنوشید که مانند قوچ ها و بره ها و گاوهای پرواری شده اند.
نهایتا جنگ آرماگدون با ایمان آوردن یهود به مسیح، به عنوان منجی ایشان، به پایان خواهد رسید، پس از آنکه دو سوم آنها در این نبرد از بین می روند. سپس مسیح، مومنان به خویشتن را همراه خود به آسمانها می برد و اینان از بالای آسمان درحالی که در راحتی و خوشی هستند، نظاره گر نبرد آرماگدون خواهند بود و بعد از اتمام جنگ به همراه مسیح به زمین بازمی گردند تا برای مدتی طولانی زندگانی سرشار از سعادت و آسایش را سپری کنند.

این بود قسمتی از وقایع آرماگدون که به اعتقاد مسیحیان و مکتب نوظهور صهیونیسم مسیحی به زودی رخ می دهد.

 

اما برای ما مسلمانان جهان و علی الخصوص شیعیان این داستان، داستان ساختگی است که به دست یهودیان و مسیحیان شکل گرفته ولی آیا به واقع این جنگ رخ می دهد؟!
برای پاسخ به این سوال ابتدا بهتر است که کمی اطلاعات و دانسته های خودمان درباره ظهور با هم مرور کنیم.
همه ما می دانیم که ظهور امام زمان، حضرت مهدی(عج) در روز 10 ماه محرم و روز عاشورا صورت می گیرد. اما قبل از آن در روز 23 ماه مبارک رمضان همان سال ندای ظهور حضرت بلند می شود( که فقط منتظران حقیقی آن را می شنوند).

امام جعفر صادق(ع) می فرماید:
قائم(عج) درود خدا بر او باد در شب بیست و سوم ماه رمضان، به نام (شریفش) ندا می شود و در روز عاشورا، روزی که حسین بی علی(ع) در آن کشته شد، قیام خواهد کرد. منبع: غیبة طوسی، صفحه 274 / بحارالانوار، جلد 52، صفحه 290

امام محمدباقر(ع)می فرماید:
گویا حضرت قائم(عج) را می بینم که روز عاشورا، بین رکن و مقام ایستاده و جبرئیل پیش روی او ندا می کند: بیعت برای خداست. پس زمین را پر از عدل می کند، همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود. منبع: غیبة طوسی، صفحه 274 /کشف الغمه، جلد 3، صفحه 252/ بحارالانوار، جلد 52، صفحه 290

حضرت حجت(عج) پس از طلوع آفتاب، پشت مقام حضرت ابراهیم(ع) دو رکعت نماز به جا می آورند، میان رکن و مقام ایستاده و اولین خطبه خود را به گوش جهانیان می رساند و پس از معرفی خود، مردم را به بیعت دعوت می کنند.
"هل من ناصر ینصرنی" کیست که مرا یاری کند. امام زمان (عج) همانند امام حسین (ع)در صحنه ی کربلا، این جمله را 3 مرتبه فریاد می زنند. با این تفاوت که امام حسین(ع) در عین مظلومیت جوابی به جز سنگ و توهین های یزیدیان نشنید اما هنگامی که امام زمان ندای "هل من ناصر ینصرنی" را فریاد می زنند، تمام مردم حاضر لبیک کنان به سمت منجی خود می روند.

 

دجال:

در بعضی از روایات اشاره شده است که در آخرالزمان دجال خواهد آمد. منظور از دجال چیست؟ آیا در جامعه کنونی ما مصداق دارد؟

دجال از ریشه "دجل" به معنای دروغگوی حیله گر است. اصل داستان دجال در کتاب های مقدس مسیحیان است. (رساله یوحنا، بابا 2، آیه 18و22 ) در انجیل این واژه بارها به کار رفته و از کسانی که منکر حضرت مسیح باشند و یا "پدر و پسر" را انکار کنند، به عنوان دجال یاد شده است. به همین جهت در ترجمه انگلیسی کتاب های مقدس مسیحی، واژه آنتی کریست ( (Antichrist) یعنی ضد مسیح به کار رفته است.

در روایات زیادی از اهل سنت، خروج دجال از نشانه های برپایی قیامت دانسته شده است. (سنن ترمذی، ج 4، ص 507 - 519) در کتاب های روایی شیعه، تنها دو روایت در مورد خروج دجال به عنوان یکی از علائم ظهور حضرت مهدی(عج) آمده است. (کمال الدین صدوق، ص 525 و 526) که هیچ یک از آن ها از نظر سند معتبر و قابل قبول نیست . بنابراین از نظر منابع شیعی، دلیل معتبری بر اینکه خروج دجال یکی از علائم ظهور باشد، وجود ندارد اما در عین حال با توجه به روایات زیادی که در منابع اهل سنت آمده است، احتمال اینکه اصل قضیه دجال به طور اجمال صحت داشته باشد، وجود دارد. البته حتی اگر اصل قضیه دجال صحت داشته باشد، بی تردید بسیاری از ویژگی هایی که برای آن بیان شده، افسانه به نظر می رسد.


پس اصل قضیه دجال امری محتمل و ممکن، می نماید. اکنون این سؤال مطرح است که مقصود از دجال چیست؟ درباره مصداق این واژه دو احتمال وجود دارد:

1. با توجه به معنای لغوی "دجال" مقصود از آن نام شخص معینی نیست، بلکه هر کسی که با ادعاهای پوچ و بی اساس و با تمسک به انواع اسباب حیله گری و نیرنگ درصدد فریب مردم باشد، دجال است.

براین اساس، دجال ها متعدد خواهند بود. وجود روایاتی که در آن سخن از دجال های متعدد رفته است، این احتمال را تقویت می کند. مانند: "قال رسول الله (ص): یکون قبل خروج الدجال نیف علی سبعین رجالا(کنزالعمال 14، ص 200) پیش از خروج دجال، بیش از 70 دجال خروج خواهند کرد".

بنابراین احتمال، در حقیقت قضیه دجال بیانگر این مطلب است که در آستانه انقلاب امام مهدی(عج) افراد حیله گر برای نگه داشتن فرهنگ و نظام جاهلی، همه تلاش خود را به کار می گیرند تا با تزویر و حیله گری مردم را نسبت به اصالت و تحقق آن انقلاب و استواری رهبریش، دچار تردید سازند. اینکه در همین روایات تاکید شده است: هر پیامبری امت خویش را از خطر بر حذر داشته است،، خود تاییدی دیگر بر همین احتمال است که مقصود از دجال، هر شخص حیله گر و دروغ گویی است که قبل از خروج حضرت مهدی(عج) درصدد فریب مردم است.

2. دجال، کنایه از کفر جهانی و سیطره فرهنگ مادی بر همه جهان است.

استکبار با ظاهری فریبنده و با قدرت مادی، صنعتی و فنی عظیمی که در اختیار دارد، سعی می کند مردم را فریب دهد و مرعوب قدرت و ظاهر فریبنده خود کند. بر این اساس است که پیامبران امت های خود را از فتنه دجال بیم داده اند: "ما بعث الله نبیا الا و قد انذر قومه الدجال ...، (بحارلانوار، ج 52، ص 205) هیچ پیامبری مبعوث نشد مگر آن که قومش را از فتنه دجال برحذر داشت، در حقیقت آنان را از افتادن به دام مادیت و ورطه حاکمیت طاغوت و استکبار جهانی برحذر داشته اند. پس احتمال می رود منظور از دجال با آن شرایط و اوصافی که در این روایات برای او شمرده شده، همان استکبار جهانی باشد، مثلا در اوصاف دجال گفته شده "کوهی از طعام و شهری از آب به همراه دارد" کنایه از امکانات عظیم و گسترده ای که استکبار در اختیار دارد.

 

سفیانی:

اخبار و روایاتی که گویای خصوصیات سفیانی و خروج او هستند، بدین ترتیب می‌باشد:

حتمی بودن خروج سفیانی:

امام صادق(ع) فرموده اند: "پیش از قیام قائم(ع) 5 علامت حتمی است: یمانی‌، سفیانی، صیحه آسمانی، قتل نفس زکیه، و فرورفتن سرزمین بیداء" (کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ص650)
سفیانی مردی از نسل ابوسفیان.

امیرالمؤمنین فرمودند: "فرزند خورنده جگرها، از وادی یابس خارج می‌شود …اسمش عثمان و پدرش عنبسه و از اولاد ابوسفیان است." (همان، ص651)

خصوصیات فردی سفیانی:
امام باقر(ع) در این رابطه می‌فرمایند: "سفیانی، سرخ رویی سپید پوست و زاغ چشم است، هرگز خدا را پرستش نکرده، و هرگز مکه و مدینه را ندیده است و …"
حضرت امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: "او چشم راست ندارد و در چشم چپش چیزی است که گویی آمیخته به خون است."(مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی، ص965)

و از برخی روایات چنین استفاده می‌شود که وی مسلمان منحرفی است که کینه حضرت علی(ع) را به دل دارد. چنان که امام صادق(ع) می‌فرمایند: "گویا سفیانی را می‌بینم که در میدان کوفه جایگاه خود را گسترده، و منادی او فریاد می‌زند: هرکس سر شیعه علی بن ابی طالب را بیاورد‌، هزار درهم خواهد گرفت. همسایه به همسایه می‌جهد و گردنش را می‌زند و هزار درهم می‌گیرد. آگاه باشید که در آن روز حکومت شما فقط به دست زنازادگان خواهد بود."(کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص273)

عقیده سفیانی:
امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: "او با صدای بلندی فریاد می‌زند بین مشرق و مغرب، که صدایش را جن و انس و شیاطین می‌شنوند ـ نگارنده می گوید: به فرض صحت این روایت، ممکن است این عمل به وسیله رادیو و تلویزیون صورت بگیرد ـ و می‌گوید: ای دوستان من! به سوی من آئید، من هستم کسی که آفریده است، پس استوار ساخته و مقرر کرده و هدایت نموده است. من پروردگار برتر شما هستم."(مهدی موعود، ترجمه و نگارش علی دوانی، ص965)

مدت حکومت و محل مرگ سفیانی:
حضرت امیرالمؤمنین(ع) در ذیل آیه شریفه "و لو تری إذا فزعوا فلا فوت" می‌فرمایند: "کمی پیش از قیام مهدی(ع) سفیانی خروج می‌کند؛ سپس به اندازه دوران حاملگی یک زن که 9 ماه باشد، حکومت می‌کند؛ لشکریان او به مدینه وارد می‌شوند، تا اینکه به "بیداء" می‌رسند، و خداوند آنها را در زمین فرومی‌برد."(تاریخ غیبت کبری، سید محمد صدر، ص648)

شبستان

اقسام نشانه‌های ظهور امام زمان(عج)


استاد مرکز تخصصی مهدویت ضمن بیان اقسام نشانه‌های ظهور، نشانه‌هایی نظیر «ندای آسمانی، خروج سفیانی، خروج یمانی، قتل نفس زکیه، سید خراسانی و ...» را توضیح داد.
به گزارش مشرق به نقل از فارس، یکی از مسائل مهم مهدویت، علائم و نشانه‌های ظهور حضرت مهدی (عج) است. به همین مناسبت گفتگوی مشروحی با حجت‌‌الاسلام سید حسن زمانی استاد مرکز تخصصی مهدویت حوزه علمیه قم و پژوهشگر مسائل مهدویت، انجام دادیم که ماحصل آن از نظر می‌گذرد.

ادیان الهی نشانه‌های ظهور منجی را برای مردم بیان کرده‌اند

وعده آمدن موعود و نجات دهنده جهانی و برپایی دولت کریمه بر محوریت عدالت، وعده‌ای است که در ادیان الهی، مطرح و برای آن نشانه‌هایی بیان شده است.

از طرف دیگر، انسان‌ها همواره مشتاق دانستن آینده و سرنوشت خود و دنیای اطراف بوده و هستند.

آینده‌نگر آسمانی و زمینی

آینده‌نگران را می‌توان به آسمانی و زمین تقسیم کرد. آینده‌بینانِ آسمانی از طرف پروردگار آفرینش برگزیده شده‌اند و حجّت‌های او بر آدمیان هستند. کلام آنان، ریشه در وحی آسمانی دارد و از افق بالا به هستی می‌نگرند.

خبر دادن از گذشته، حال یا آینده، برایشان تفاوتی نمی‌کند و اخبار آنان از آینده، به میزان گفتارشان درباره گذشته و حال حقیقت دارد.

ولی آینده نگران زمینی - با دید محدودی که دارند- سوداگرانی هستند که با سوء استفاده از ساده اندیشان، بازار خود را رونق می‌دهند.

در دین اسلام نیز بخش زیادی از روایات پیشوایان دین در بحث مهدویت، مربوط به علامت‌های قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.

اقسام نشانه‌های ظهور

در کتاب‌‌های مختلف، تقسیم‌هایی برای نشانه‌های قیام حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف – مطرح شده است؛

نشانه‌های متصل و منفصل

نشانه‌های عادی و غیر عادی

نشانه‌های آسمانی و زمینی

نشانه‌های عام و خاص

نشانه‌های حتمی و غیر حتمی 

نشانه‌های متصل و منفصل

نشانه‌های متصل، علامت‌هایی است که نزدیک قیام حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف – واقع می‌شوند؛ به صورتی که فاصله زمانی میان آنها و قیام حضرت، مشخص است. مانند قتل نفس زکیه که پانزده شب با قیام فاصله دارد.

علائم منفصل، نشانه‌هایی است که فاصله زمانی آنها با قیام امام مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف – مشخص نیست؛ اما تحقق آنها باعث اطمینان قلبی مؤمنان و ایجاد روحیه امید در میان آنان می‌شود؛ مانند اختلاف بنی‌عباس.

نشانه‌های عادی و غیرعادی

نشانه‌های عادی، نشانه‌هایی هستند که واقع شدن آنها، مانند پیدایش سایر پدیده‌ها روال عادی و طبیعی دارد؛ مانند خروج سفیانی و قتل نفس زکیه.

اما نشانه‌های غیر عادی، نشانه‌هایی هستند که واقع شدن آنها از راه عادی و طبیعی ممکن نیست؛ مانند ندای آسمانی

نشانه‌های آسمانی و زمینی

برخی نشانه‌ها در آسمان پدید می‌آیند؛ مانند خورشید و ماه گرفتگی در ماه رمضان یا ندای آسمانی.

و محل وقوع برخی علامت‌ها، زمین است؛ مانند خسف بیداء و قتل نفس زکیه.

نشانه‌های عام و خاص

نشانه‌های عام به بیان موضوع عمومی قبل از ظهور می‌پردازد؛ مانند افزایش فساد، ناامنی، بیماری‌ها و واقع شدن زلزله‌های ویران گر.

در مقابل، برخی از نشان‌ها مواردی خاص را مطرح می‌کنند که قبل از ظهور یا قیام حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف – رخ خواهد داد. مانند خروج سفیانی

بیان نشانه‌های ظهور چه فوایدی دارد؟

بخش زیادی از روایت‌های مهدویت، مربوط به نشانه‌های قیام امام مهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف – است.

امید بخشی

امید بخشی یکی از آثار طرح نشانه‌های قیام است. نقش حیاتی و شگفت انگیز امید در سعادت فرد و جامعه بر کسی پوشیده نیست. زیرا انسان به امید زنده است. وقتی امید می‌آید، تلاش و حرکت جایگزین رخوت و سستی می‌شود. 

نشانه‌های قیام، علامت‌های نزدیک شدن برپایی دولت کریمه اهل بیت علیهم‌السلام است.

با پدیدار شدن هر یک از نشانه‌ها، نور امید در دل‌های مؤمنان، پر فروغ تر می‌شود و بر اثر آن، مقاومت آنان در برابر سختی‌های دوران غیبت و حیرت، بیشتر و تلاش شان برای آمادگی جهت همراهی امامشان فزونی می‌گیرد.

آماده شدن برای ظهور

آماده شدن برای ظهور، یکی دیگر از آثار طرح نشانه‌های ظهور است. اهل ایمان بر اثر پدیدار شدن هر یک از نشانه‌ها می‌بایست خود را از جهت روحی و جسمی و نیز فردی و اجتماعی، برای شرکت در دولت کریمه آماده‌تر کنند.

از طرف دیگر، بخشی از نشانه‌های قیام مانند سفیانی و یمانی، از امور سیاسی اسلام به حساب می‌آیند که همگان، به خصوص مسئولان، باید به آن‌ها توجه کنند و با برنامه ریزی درست، خطر دشمنان را به حداقل برسانند و به یاران و همفکران خود بپردازند.

جلوگیری از انحراف‌ها، و شناخت مدعیان

سومین اثر از آثار طرح نشانه‌های قیام، جلوگیری از انحراف‌ها و شناخت مدعیان است.

آدمی همواره مشتاق شنیدن خبرهایی درباره آینده است. با طرح اخبار واقعی از آینده در روایت‌های اسلامی، جلوی پخش اخبار کاهنان و غیب گویان شیّاد گرفته می‌شود و انسان‌های با ایمان، شناخت درستی از حوادث آینده پیدا می‌کنند.

علاوه بر این، با شناخت نشانه‌های واقعی قیام، دروغین بودن ادعای کسانی که ادعای مهدویت می‌کنند، روشن می‌شود.

نشانه‌های حتمی و غیر حتمی

نشانه‌های قیام حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف – به علائم حتمی و غیر حتمی تقسیم می‌شوند. از طرف دیگر، یکی از باورهای شیعه، مسئله «بَداء» است. بنابراین احتمال دارد در برخی از نشانه‌ها بداء حاصل شود.

نشانه غیر حتمی، به علامتی می‌گویند که اگر شرایط آن فراهم باشد و مانعی ایجاد نشود، به وجود می‌آیند. در روایات از این نشانه‌ها تعبیر به «موقوفه» شده است؛ یعنی نشانه‌ای که آمدنش، متوقف بر چیز دیگری است.

امّا نشانه حتمی، به علامتی می‌گویند که به طور حتم و صد در صد واقع شود.

مراد از بداء چیست؟

مقصود از بَداء در نشانه‌های قیام حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف – رخ ندادن برخی از خصوصیات و یا تغییر در آن‌هاست؛ یا اینکه آن نشانه اصلاً اتفاق نیفتد.

رخ دادن بَداء در نشانه‌های غیر حتمی، امری قابل قبول است؛ زیرا ممکن است شرایط وقوع آن‌ها محقق نباشد و یا مانعی از رخ دادنشان جلوگیری کند.

اما وقوع بَداء در نشانه‌های حتمی را نمی‌توان پذیرفت؛ زیرا شرایط واقع شدن آن‌ها آماده است و مانعی برای وقوعشان وجود ندارد. بنابراین، با توجّه به حتمی بودن اصل وقوع علائم در نشانه‌های حتمی، احتمال بَداء فقط در برخی از خصوصیات آن‌ها می‌رود.

اوضاع جهان و خاورمیانه، قبل از ظهور

قبل از ظهور حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف – جهان و به خصوص، منطقه خاورمیانه، دارای اوضاع و شرایط خاصی چون فتنه و آشوب، کشتار و ناامنی، ستم و بیدادگری، یأس و ناامیدی از گشایش می‌شود که در احادیث اهل بیت علیهم‌السلام به آن‌ها اشاره شده است.

فتنه قبل از ظهور

یکی از شرایط عمومی جهان قبل از ظهور، ظهور فتنه است. «فتنه» به معنای ابتلا و آزمایش، استعمال شده و در اصل، به معنای قرار دادن طلا در آتش برای جدایی ناخالصی از آن است.

پروردگار بلند مرتبه، انسان‌ها را در این دنیا با وسایل مختلف می‌آزماید تا انسان‌های خوب و نیک سرشت از بدان و زشت کرداران، جدا و هر کدام مطابق رفتارشان جزا داده شوند.

یکی از این فتنه‌ها و آزمایش‌ها در احادیث اهل بیت، غیبت امام زمان – عجل الله تعالی فرجه الشریف – معرفی شده است.

برای نمونه حسن بن محبوب روایت کرده است که امام رضا علیه‌السلام به من فرمود:

«به ناچار فتنه‌ای سخت و هولناک اتفاق خواهد افتاد که در آن هر صمیمیت و دوستی ساقط می‌شود و آن هنگامی است که شیعه، سومین نفر از نوادگان مرا از دست بدهد و اهل آسمان و زمین و هر دلسوخته و اندوهناکی بر او بگرید»

اکثر شیعیان در ابتدای غیبت با هدایت امام مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف – و به وسیله نایبان خاص و بزرگان شیعه، شرایط حساس و فتنه انگیز را پشت سر گذاشتند؛ ولی تا وقت ظهور، فتنه و آزمایش برای انسان‌ها به وسیله امامی که از دیدگان آنان پنهان است همچنان ادامه دارد.

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرموده‌اند: «قسم به کسی که مرا بشیر مبعوث کرد، به تحقیق، قائم از فرزندان من است و طبق پیمانی که از جانب من بر عهده اوست، غایب می‌شود تا جایی که اکثر مردم گویند خدا را به خاندان محمّد علیهم‌السلام نیازی نیست و دیگران در اصل ولادت او شک کنند.

پس هر کس در زمان او واقع شود، باید به دین او متمسک شود و به واسطه شک خود، راه شیطان را باز نسازد تا شیطان او را از آیین من زایل ساخته و از دین من بیرون ببرد که او پیش‌تر، پدر و مادر شما از بهشت بیرون کرد و خدای تعالی شیطان‌ها را سرپرست انسان‌های بی ایمان قرار داده است.»

گسترش ظلم، از نشانه‌های عام ظهور

گسترش ظلم و ستم از جمله شرایط عمومی قبل از ظهور است.

بیشتر احادیثی که عدالت گستری امام عصر – عجل الله تعالی فرجه الشریف – را بیان داشته‌اند، در کنار آن، گسترش بیداد و ستمگری در زمان قبل از ظهور را آورده‌اند.

در آن زمان، حقوق انسان‌ها رعایت نمی‌شود و بی دلیل، خونشان ریخته، مالشان غارت و به ناموس آنان تجاوز می‌شود و این مسئله فراگیر است و در همه جا مشاهده می‌‌شود.

اصبغ بن نباته می‌گوید: «نزد امیرمؤمنان علی علیه‌السلام رفتم و دیدم در حال تفکر، بر زمین می‌‌زند. گفتم: ای امیرمؤمنان؛ چرا با حال تفکر، بر زمین نشانه می‌گذاری؟ آیا به آن میل داری؟! فرمود: به خدا سوگند، هرگز؛ حتّی یک روز هم به زمین و دنیا رغبت نداشته‌ام؛ ولی اندیشه من درباره فرزندی است که از پشت من است. او مهدی یازدهمین نفر از نوادگان من است. او کسی است که زمین را پر از عدل و داد می‌‌کند، همچنان که پر از ستم شده باشد».

ناامنی و کشتار از نشانه‌های عام ظهور

یکی از حوادث قبل از ظهور، افزایش و تداوم قتل و غارت در میان مردم، به خصوص در منطقه خاورمیانه است. این مسئله، باعث ترس همگانی، سلب آسایش و سختی برای همه می‌شود.

عبدالله بن سنان روایت کرده است که امام جعفر صادق علیه‌السلام فرمود: مرگ و کشتار، مردم را فرا می‌‌گیرد تا اینکه مردم در آن وقت به حرم الهی پناه می‌‌برند. در آن هنگام خبر دهنده راستگویی به دلیل شدت کشتار، ندا می‌دهد: برای چه قتل و کشتار؟! امامتان فلانی است.

در حدیثی دیگر، امام رضا علیه‌السلام فرمود: «پیش از این امر، کشتار بیوح است». پرسیدم: بیوح چیست؟ فرمود: «دائمی است و قطع نمی‌شود».

یعنی قبل از ظهور، کشتار و غارتی دامن گیر مردم می‌شود که تمامی ندارد.

فساد و بی بند و باری رواج پیدا می‌‌کند

فساد و بی بند و باری، یکی دیگر از شرایط عمومی قبل از ظهور است.

در دوره قبل از ظهور، فساد‌های اخلاقی افزایش می‌یابد؛ به صورتی که حتی نگاه‌ها وارونه می‌شود و مردم، خوب را بد و زشتی را زیبا می‌بینند.

این مطلب، به دلیل فاصله گرفتن جوامع از اخلاق و معنویت، کنار گذاشتن انسان‌های با ایمان از قدرت و ترک امر به معروف و نهی از منکر است.

امام جعفر صادق علیه‌السلام به نقل از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمود: چگونه خواهید بود وقتی زنان شما فاسد و جوانان شما اهل گناه شوند و امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید؟

به ایشان گفته شد: ای رسول خدا؛ آیا چنین خواهد شد؟ بله و بدتر از آن خواهد شد و آن اینکه چگونه خواهید بود وقتی امر به منکر کنید و نهی از معروف کنید؟

به ایشان گفته شد: ای رسول خدا؛ آیا چنین خواهد شد؟

فرمود: بله و بدتر از آن خواهد شد و آن اینکه چگونه خواهید بود وقتی منکر را معروف ببینید؟

زلزله و بلاهای طبیعی افزایش می‌یابد

پیش از ظهور، به دلیل استفاده کردن نادرست از طبیعت، دخالت در نظم آن و افزایش ظلم و فساد، بلایای طبیعی مانند زلزله افزایش می‌یابد.

ابوسعید خدری از پیامبر گرامی اسلام نقل می‌کند: شما را به مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف – مژده می‌دهم؛ او در امّت من هنگام اختلاف مردم و وقوع زلزله‌ها می‌‌آید.»

در روایت دیگری ابوبصیر از امام محمد باقر علیه‌السلام نقل کرده است: حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف – قیام نمی‌کند مگر وقتی که ترس شدید، زلزله‌ها، فتنه و بلا مردم را فرا گرفته باشد.»

گسترش بیماری‌های سخت و ناعلاج

یکی از حوادث قبل از ظهور، گسترش بیماری‌های سخت و ناعلاج است.

شیوع این بیماری‌‌ها می‌تواند به خاطر آلودگی طبیعت باشد؛ یعنی به دلیل آلودگی طبیعت، بدی آب و هوا و غذای ناسالم؛ بیماری‌ها دامن گیر انسان‌ها می‌شود.

همچنین امکان دارد بیماری‌های خطرناک توسط برخی انسان‌های فاسد در دوره آخر الزمان میان مردم پخش شود. در چندین روایت به شیوع طاعون در دوران قبل از ظهور اشاره شده است.

از امیرالمؤمنان علی علیه‌السلام نقل شده است که در این باره فرمود: پیش از آمدن قائم، مرگ سرخ و مرگ سفید ملخ فصل و ملخ غیر فصل که مانند خون، سرخ رنگ است، خواهد بود. مرگ سرخ با شمشیر و مرگ سفید به وسیله طاعون است.»

ناامیدی از اوضاع، زمینه گرایش به امام خواهد شد

در دوره پیش از ظهور حضرت مهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف - یأس و ناامیدی بر جهانیان، سایه می‌افکند. آنان علاوه بر خسته شدن از وضع وجود، امید خود را از دستیابی به وضع مطلوب از دست می‌دهند و این ناامیدی به سبب قتل و غارت‌ها، ناامنی، گرفتاری‌ها، بیماری و فسادی است که بر همه جا حاکم است و همگان را از گشایش در امورشان مأیوس می‌کند.

ناامیدی آنان از آن وضع باعث می‌شود که پس از قیام حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف – و مشاهده دادگری ایشان، برای رهایی از وضع ناهنجار، با سرعت به او بپیوندند.

در روایت معتبری، امام رضا علیه‌السلام بعد از دعوت به صبر می‌‌فرماید: «همانا گشایش هنگام ناامیدی می‌آید».      

حسن بن محبوب نقل کرده است که امام رضا علیه‌السلام به من فرمود: «... هنگام از دست دادن ماء معین (آب گوارا که کنایه از غیبت امام است) بسیاری از زنان و مردان مؤمن، دلسوخته و اندوهناک خواهند بود. گویا آنان را در ناامیدترین حالتشان می‌بینم که ناگهان ندایی داده می‌شود که از دور، مانند نزدیک، شنیده می‌شود؛ آن ندا رحمتی برای مؤمنان و عذابی برای کافران است»

ندای آسمانی از علام حتمی ظهور

یکی از نشانه حتمی و خاص قیام، ندای آسمانی است.

ندای آسمانی، صدایی است که از آسمان، توسط جبرئیل امین علیه‌السلام بلند می‌شود و در آن به معرفی حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف – و بیان نام و نسب و حقانیت او و پیروانش می‌‌پردازد و پس از آن، امام عصر – عجل الله تعالی فرجه الشریف – ظهور می‌کند.

ندای آسمانی با الفاظ «ندا»، «صحیه»، «صوت»، «اعلان»، «فزعه» و «هدّه» در احادیث شیعه و عامه مطرح شده است.

نکاتی درباره ندای آسمانی

نکته‌هایی درباره ندای آسمانی از روایت‌های اهل بیت علیهم‌السلام استفاده می‌شود:

عبارت‌های مختلف در روایات اهل بیت علیهم‌السلام دلالت بر حتمی بودن وقوع ندای آسمانی می‌کنند؛ مثل واژه «محتوم».

برخی احادیث - که از جهت سند، معتبر هستند - حتمی بودن اصل ندای آسمانی را می‌رسانند؛ ولی بیان کننده حتمی بودن خصوصیات ندای آسمانی نیستند.

به عنوان مثال، زمان وقوع این ندا مشخص نیست. یعنی اگر زمان ندا، شب جمعه و بیست و سوم ماه مبارک رمضان معرفی می‌شود این مطلب، حتمی نیست و احتمال بداء در آن می‌رود.

نکته بعدی این است که چند حدیث، ندا دهنده را جبرئیل امین معرفی می‌کنند؛ که به دو مورد از آن‌ها اشاره می‌شود.

نقل شده است که امام جعفر صادق علیه‌السلام فرمود: «ندای جبرئیل از آسمان خواهد بود.»

امام محمد باقر علیه‌السلام فرمود: صیحه مگر در ماه رمضان نیست. چون ماه رمضان، ماه خدا است و صیحه در این ماه، صدای جبرئیل بر این مردم است.

نکته دیگر که از محتوای روایات برداشت می‌‌شود در مورد محتوای ندای آسمانی است.

مضمون ندای آسمانی را می‌توان به دو قسمت اخباری و انشائی تقسیم کرد. مراد از محتوای اخباری، مطالبی است که قالب دستوری ندارد و برای آگاهی مخاطبان است و مراد از محتوای انشایی، مطالبی است که قالب دستوری دارد و شنونده را به انجام اموری فرا می‌خواند.

بیشترین محتوای اخباری ندای آسمانی

بیشترین مطالبی که به عنوان محتوای اخباری در روایات ندای آسمانی مطرح شده، معرفی حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف – به نام و نسب است و پس از آن، در ندای دوّم، حق بودن حضرت علی علیه‌السلام و پیروانشان مطرح می‌شود تا کسانی که حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف – را با نام و نسب نشناخته‌اند، به وسیله شیعیان حضرت علی علیه‌السلام که در جهان شناخته شده‌اند، ایشان را بشناسند.

هشام بن سالم درباره ندای آسمانی از امام جعفر صادق علیه‌السلام نقل می‌کند که ایشان فرمود: «آن صیحه از آسمان به اسم صاحب الامر خواهد بود».

هم چنین محمد بن علی حلبی نقل می‌کند امام جعفر صادق علیه‌السلام می‌فرمود: «منادی از آسمان در ابتدای روز، ندا می‌دهد: آگاه باشید همانا علی و شیعه او، همان رستگاران هستند».

مهمترین محتوای دستوری ندای آسمانی

دستور پیروی از حضرت مهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف- مهمترین محتوای دستوری ندای آسمانی است.

ابوبصیر از امام جعفر صادق علیه‌السلام نقل کرده است: «...حضرت مهدی قیام نمی‌کند مگر اینکه به نام او از آسمان، در شب جمعه، شب بیست و سوم ماه رمضان نداد داده شود. گفتم: به چه چیزی ندا می‌دهند؟ فرمود: به نام او و نام پدر او؛ و آن اینکه آگاه باشید فلانی فرزند فلانی، قائم آل محمّد است. سخن او را بشنوید و از او پیروی کنید.»

همه مردم دنیا مخاطب ندای آسمانی هستند

تمام اهل زمین، ندای آسمانی را می‌شنوند. این مطلب در احادیث اهل بیت علیهم‌السلام با تعبیرهای مختلفی بیان شده است.

ابوبصیر از امام جعفر صادق علیه‌السلام نقل کرده است: چیزی از مخلوقات پروردگار که روح داشته باشد، نمی‌ماند، مگر اینکه صیحه را می‌شنود.

ویژگی مهم ندای آسمانی برای مخاطبان، شنیدن محتوای آن به زبان‌های مختلف است؛ یعنی اگر زبان مادری کسی عربی باشد، صوت را به زبان عربی می‌شنود و اگر فارسی باشد، فارسی می‌شنود و ...

خروج سفیانی از علائم حتمی است

یکی دیگر از نشانه‌های حتمی قیام امام زمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - خروج سفیانی است.

حتمی بودن خروج سفیانی با عبارت‌های مختلفی، چون «إنه لمن المحتوم الذی لابدّ منه»، «السفیانی لابدّ منه» و «أمر السفیانی حتم  من الله و لا یکون القائم الا بسفیانی» از زبان اهل بیت بیان شده است.

عبارت‌های «المحتوم»، «لابدّ منه» و «حتم من الله»، همگی بیانگر حتمی و صد در صدی بودن آمدن سفیانی، به عنوان یکی از نشانه‌های قیام حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف- است.

البته اصل خروجی سفیانی حتمی است؛ اما برخی خصوصیات آن، مانند زمان خروج، می‌تواند قابل تغییر و بداء قرار گیرد.

چرا نام سفیانی، سفیانی است؟

نام سفیانی، نشانگر انتساب او به ابوسفیان است. این مطلب به دو صورت می‌‌تواند قابل تفسیر باشد:

اینکه نسب سفیانی به خاندان ابوسفیان می‌رسد و واقعاً او از نوادگان ابوسفیان است.

برخی از احادیث، او را از بنی امیه، نسل ابوسفیان و از فرزندان زن جگر خوار معرفی می‌کنند.

ممکن است مقصود از انتساب سفیانی به خاندان ابوسفیان، توجه دادن مسلمانان به عملکرد او است. یعنی او روشی چون ابوسفیان و خاندان او دارد.

سفیانی مانند بنی امیه – که تمام تلاش خود را برای مقابله با اسلام و اهل بیت به صورت آشکار و پنهان به کار گرفت – نهایت تلاش خود را برای مقابله با حضرت مهدی – عجل الله فرجه - به کار می‌گیرد. هدف او جلوگیری از برپایی دولت کریمه مهدوی است و به همین دلیل، دست به کشتار پیروان آن حضرت می‌زند و به دنبال دستگیری امام مهدی است.

در حدیث جالبی، امام جعفر صادق علیه‌السلام در این باره می‌فرماید: ما و خاندان ابوسفیان، دو خانواده هستیم که به خاطر خداوند با یکدیگر دشمنی کردیم، ما خدا را تصدیق کردیم و آنان خداوند را تکذیب کردند. ابوسفیان با رسول خدا، معاویه با علی بن ابی طاب، یزید بن معاویه با حسین بن علی نبرد کرد و سفیانی نیز با قائم، جنگ خواهد کرد.

خروج سفیانی کی خواهد بود؟

خروج سفیانی در ماه رجب خواهد بود. همزمان با حرکت یمانی و خراسانی و قبل از قیام حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف- سفیانی خروج خواهد کرد.

از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که سفیانی از امور حتمی است و خروج او در ماه رجب است.

از ابتدای خارج شدن تا آخر حرکت او، پانزده ماه طول می‌کشد. شش ماه به جنگ می‌پردازد و وقتی بر پنج منطقه (شام) حاکم شد، نه ماه حکومت می‌کند و به آن، حتی یک روز اضافه نمی‌شود.

البته زمان خروج سفیانی قابل تغییر و بداء است.

آغاز خروج سفیانی از مناطق خشک سرزمین شام خواهد بود و کشورهای سوریه، اردن و فلسطین را به تصرف خود در خواهد آورد.

عبدالله بن أبی منصور گوید: از امام جعفر صادق علیه‌السلام درباره نام سفیانی سؤال کردم؛ ایشان فرمود: به نام او چه کار داری؟ وقتی او پنج منطقه شام، یعنی دمشق، حمص، فلسطین، اردن و قنسرین را اشغال کرد، در آن هنگام، منتظر گشایش باشید.

بنا بر آنچه در برخی روایت‌ها به آن اشاره شده است، سفیانی ابتدا بر منطقه شام حاکم می‌شود رقیبان را از میان بر می‌دارد. سپس در راه عراق، درگیر جنگی در شمال سوریه (منطقه قرقیسیا) می‌شود که در آن نبرد، صد هزار نفر از ستمگران کشته می‌شوند.

بعد از آن، سفیانی حمله خود به عراق را آغاز می‌کند و در کوفه و اطراف آن دست به کشتار و غارت شیعیان می‌زند.

او زمانی که با خبر می‌شود حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف- در مدینه است، برای مقابله با ایشان، سپاهی به مدینه می‌فرستد. هم زمان، حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف- از مدینه به سوی مکّه رهسپار می‌شود. لشکر سفیانی که حضرت را در مدینه نمی‌یابند، دست به غارت شهر می‌زنند و سپس به سوی مکّه حرکت می‌کنند که در میان راه، در سرزمین بیداء گرفتار می‌شوند.

در روایتی که تفسیر عیاشی آن را از امام محمد باقر علیه‌السلام نقل کرده، به کشته شدن سفیانی در سرزمین شام؛ به دست حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف- و پیروان ایشان اشاره شده است.

خسف بیداء، یکی دیگر از علائم حتمی ظهور

یکی از نشانه‌های حتمی قیام حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف - «خسف بیداء» معرفی شده است.

خسف به معنای فرو رفتن و بیداء نام سرزمینی بیابانی و خالی از آب و گیاه، میان مکّه و مدینه است. مقصود از فرو رفتن در سرزمین بیداء، حادثه‌ای است که برای سپاه سفیانی در آن منطقه رخ می‌‌دهد.

زمانی که برای دستگیری حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف - راهی مکه می‌شوند، برای استراحت در منطقه بیداء توقف می‌کنند که از آسمان به زمین بیداء دستور داده می‌شود تا آنان را در خود فرو برد و جز چند نفر برای عبرت دیگران بقیه لشکر سفیانی به زمین فرو می‌روند.

حدیثی زیبا و طولانی که با سندهای مختلف و معتبر، در کتاب غیبت نعمانی آمده و از جابربن یزید جعفی از امام محمد باقر علیه‌السلام نقل شده است، این حادثه را در کنار سایر حوادث دوره ظهور مطرح می‌کند.

خروج یمانی از نشانه‌های حتمی ظهور

از جمله نشانه‌های حتمی ظهور حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف - خروج یمانی شمرده شده است.

عمر بن حنظله از امام جعفر صادق علیه‌السلام نقل کرده است: پیش از قیام قائم، پنج نشانه حتمی یمانی، سفیانی، صیحه (ندای آسمانی)، قتل نفس زکیه و خسف بیداء خواهد بود.

در روایت دیگری نیز به حتمی بودن این نشانه اشاره شده است. البته حتمی بودن خروج یمانی دلالت بر حتمی بودن خصوصیات خروج او، مانند زمان خروجش نمی‌کند.

یمانی از کجاست؟

یمانی چنانکه از نامش پیداست از منطقه یمن خروج می‌کند و به یاری حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف - بر می‌‌خیزد.

خروج یمانی همزمان با خروج سفیانی و خراسانی گزارش شده است.

در حدیثی که ابوبصیر از امام محمد باقر علیه‌السلام نقل کرده است، می‌خوانیم: خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال و در یک ماه و یک روز خواهد بود؛ مانند دانه‌‌های تسبیح که برخی به دنبال برخی دیگر است.

این حدیث و روایت‌های مشابه، بیانگر این مطلب هستند که آنان، مقدمات خروج را از قبل آماده کرده‌اند و ممکن است این امر، در زمان‌های متفاوتی باشد؛ ولی با خروج یکی از آنان، دیگران حرکت خود را شرع می‌کنند.

در حدیثی، یمانی از فرزندان زید بن علی بن حسین معرفی شده است.

یمن یکی از مناطقی که به یاری امام بر می‌خیزد

یکی از مناطقی که مردم آن، بنابر چند روایت، برای یاری امام مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف - بر می‌خیزند، منطقه یمن است.

از پیامبر گرامی اسلام نقل شده است که در وصف اهل یمن فرمود: اهل یمن قومی هستند که دل‌هایشان نرم و ایمانشان استوار است و از میان آنان، منصور با هفتاد هزار نفر خارج می‌شود و جانشین من و جانشین وصی مرا یاری می‌کنند.

بنابر چند روایت، یمانی به سوی حق دعوت می‌کند و پرچم او هدایت گر معرفی شده است.

یمانی با سفیانی به مقابله بر می‌خیزد. در حدیثی عبید بن زراره گوید: نام سفیانی را نزد امام جعفر صادق علیه‌السلام بر زبان آوردم. ایشان فرمود: چگونه او خروج می‌کند، در حالی که در آورنده چشمانش، هنوز از صنعا (پایتخت کشور یمن) قیام نکرده است.

قتل نفس زکیه از نشانه‌های حتمی ظهور

یکی از علامت‌های قبل از قیام حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف- کشته شدن انسان پاکی میان رکن و مقام است.

احتمالاً در آن زمان، کشته شدن این شخص، امر مهمی خواهد بود؛ به صورتی که همگان، از آن آگاه می‌شوند و به همین دلیل، به عنوان نشانه معرفی شده است.

محمد بن مسلم از امام محمد باقر علیه‌السلام می‌پرسد: «قائم شما اهل بیت چه وقت قیام می‌کند؟» امام علامت‌هایی را مطرح می‌کنند که یکی از آن‌ها قتل نفس زکیه است. ایشان می‌فرماید: «کشته شدن شخصی از خاندان پیامبر، میان رکن و مقام که نام او محمد بن حسن است و او همان نفس زکیه است».

گروهی از مشرق‌زمین قیام خواهند کرد

از نشانه ظهور قیام گروهی از مشرق زمین است.

طبق چند روایت، مردمی از مشرق قیام خواهند کرد و یاری گر حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف - خواهند بود.

در روایت معتبری که ابوخالد کابلی از امام محمد باقر علیه‌السلام نقل کرده، آمده است:

گویا می‌نگرم قومی از مشرق، قیام کرده‌اند، آنان حقشان را می‌خواهند، ولی به آنان نمی‌دهند؛ دوباره آن را طلب می‌کنند، ولی باز به آنان داده نمی‌شود وقتی اوضاع را این گونه می‌بینند سلاح‌هایشان را بر می‌دارند. در آن هنگام، آن چه می‌خواهند به آنان می‌دهند، ولی آنان نمی‌پذیرند و استوار می‌ایستند و قدرتشان را به کسی جز صاحب شما تحویل نمی‌دهند. کشته‌های آنان، شهید هستند. آگاه باشید اگر من آن زمان را درک می‌کردم، خود را برای صاحب این امر نگه می‌‌داشتم.

در حدیثی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است، می‌خوانیم: گروهی از اهل مشرق قیام می‌کنند و زمینه را برای حکومت حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف- فراهم می‌کنند.

خراسانی برای یاری حضرت مهدی حرکت می‌کند

خراسانی، منسوب به خراسان است و خراسان، نامی است که به دو عنوان، اطلاق شده است.

به قسمتی از سرزمین فعلی ایران که از کوه‌های زاگرس شروع می‌شود و تا قسمتی از شهر هرات در کشور افغانستان و اطراف آن، ادامه پیدا می‌کند و از شمال، شهرهای نیشابور، مروه، سرخس و قسمتی از سرزمین‌های شمال شرقی ایران را در بر می‌گیرد و از جنوب، تا کرمان و سیستان ادامه می‌یابد.

همچنین به مناطق و سرزمین‌های اطراف خراسان که حاکمان خراسان در آن منطقه‌ها حاکمیت داشته‌اند اطلاق شده است.

حرکت خراسانی همزمان با خروج یمانی و سفیانی معرفی شده است.

بکر بن محمد ازدی از امام جعفر صادق علیه‌السلام نقل کرده است: خروج سه گروه سفیانی، خراسانی و یمانی در یک سال، در یک ماه، و در یک روز خواهد بود.

خراسانی برای مقابله با سفیانی، یاری کردن اهل عراق و همراهی با حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف- حرکت خود را آغاز می‌کند.

در حدیث معتبری که از جابر بن یزید جعفی به نقل از امام محمد باقر علیه‌السلام با سندهای مختلف وارد شده، آمده است:

«سفیانی سپاهی به سوی کوفه می‌فرستد که تعداد آنان هفتاد هزار نفر است. آنان در کوفه به قتل و تجاوز و غارت می‌پردازند. در آن حال (برای کمک به اهل عراق) نیروهایی از طرف خراسان با سرعت به سوی کوفه می‌آیند و در میان آنان، تعدادی از اصحاب حضرت مهدی  وجود دارند».

دانش از کوفه رخت بر می‌بندد و در قم ظاهر می‌شود

بنابر آنچه از برخی روایات استفاده می‌شود، شهر قم یکی از شهرهایی است که نقش محوری در زمینه سازی ظهور حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف- دارد.

این شهر از ابتدای حکومت عباسیان، خاستگاه و منطقه امنی برای شیعیان و مورد عنایت و توجّه اهل بیت علیهم‌السلام بوده است.

اهل قم در معراج پیامبر اکرم صلوات الله علیه به ولایت مداری ستوده شده‌اند. شهر قم با آغاز غیبت صغری به عنوان مرجع علمی شیعیان مطرح شد.

امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: کوفه از مؤمنان، خالی خواهد شد و دانش از آن مکان جمع می‌شود؛ مانند جمع شدن مار در لانه‌اش، سپس دانش در شهری که به آن قم گویند، آشکار شود و آن مکان، معدن دانش و فضیلت می‌شود؛ به صورتی که در زمین، مستضعف دینی – حتی در بانوان پشت پرده – باقی نمی‌ماند. و این اتفاق نزدیک ظهور قائم ما رخ خواهد داد. خداوند قم و اهلش را در آن زمان، جانشینان حجّت قرار می‌دهد.

بنابراین حدیث و روایت‌های مشابه، قم به وسیله گسترش معارف اهل بیت علیهم‌السلام همگان را با حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف - آشنا می‌کند و به پذیرش عمومی و پرورش نیرو جهت یاری امام عصر می‌پردازد.

مردی از قم قیام واهد کرد که مردم را به سوی حق می‌خواند

در حدیثی که از امام موسی کاظم علیه‌السلام نقل شده، به تشکیل حکومت توسط فردی از اهل قم برای برپایی حق اشاره شده است.

در این روایت می‌خوانیم: مردی از اهل قم مردم را به سوی حق فرا می‌خواند. گروهی مانند پاره‌‌های آهن، همراه او جمع می‌شوند که بادهای تند، آنان را منحرف نمی‌کند، از نبرد، خسته نمی‌شوند و نمی‌ترسند و بر خداوند توکل می‌کنند و عاقبت برای اهل تقوا است.

البته در این حدیث، اشاره‌ای به نزدیکی قیام مردی از قم، به ظهور حضرت مهدی – عجل الله تعالی فرجه الشریف - نشده است.

آخرالزمان و رویدادهای آن به ترتیب کدامند؟


در حکومت حضرت مهدی(ع) تولید و توزیع به گونه‌ای ساماندهی می‌شود که همه جا به نعمت و آبادانی می‌رسد. امام باقر(ع) می‌فرمایند: در تمام زمین هیچ ویرانه‌ای نمی‌ماند جز اینکه آباد می‌شود.
به گزارش مشرق به نقل از شبستان، ترسیم کامل و درست دوران ظهور، چندان امکان پذیر نیست، اما به صورت خلاصه، می توان گفت، پس از آنکه شرایط و زمینه های ظهور، مانند تعداد مناسب یاران و آمادگی مردم برای پذیرش حضرت فراهم گشت امام در مکه ظاهر می شود و با معرفی خود ظهور منجی را اعلام می دارد. این در زمانی است که قدرت طلبان و سودجویان، به خاطر منافع مادی خود به ظلم و فساد دامن زده اند و جنگ ها و خونریزی های متعددی را ایجاد می کنند که نتیجه آن چیزی جز عقب ماندگی و شیوع بیماری ها، فقر اکثریت و کم رنگ شدن حقایق و مظاهر دین نیست.

البته باید توجه داشت که در چنین وضع اسفباری، انسان های پاک و وارسته ای پیدا می شوند که با تمام تلاش و کوشش خود، سعی در آگاهی دادن به مردم و زمینه سازی برای ظهور دارند. در روایات از زمینه سازی مردم ایران اشاره به میان آمده است و این که علم و معارف دین در قم ظاهر می شود و از آنجا به دنیا پخش می شود.

با ظهور حضرت در مکه و تجمع یاران 313 نفری بر گرد او و بیعت با آن بزرگوار، همه نگاه ها، چه دوستان و چه دشمنان، به سمت مکه دوخته می شود. لشکری از سفیانی که برای مقابله با حضرت به سمت مکه به راه افتاده در سرزمین بیداء به زمین فرومی رود. در همین حال یاران امام نیز به سمت مکه حرکت می کنند تا جمعیتی بالغ بر 10 هزار نفر شکل می گیرد و در این هنگام، خروج صورت می گیرد. امام مهدی(ع) با یاران خود چه از افراد بشر و چه از ملائکه پس از تسلط بر مکه و اصلاحات در آن، ازجمله کوتاه کردن دست افرادی که به بیت المال تجاوز کرده اند، به طرف مدینه و سپس عراق حرکت می کند و در این سیر، یاران و دوستان دیگری نیز به جمع لشکر حضرت اضافه می شوند.

 

در عراق، با دو مشکل روبه رو می شود:

1. گروهی به ظاهر دیندار مقابل ایشان قرارمی گیرند. وقتی نصایح حضرت و موعظه ایشان در دل آنان اثر نمی گذارد، کار به جنگ می کشد و همه آنان کشته می شوند.2

2. با لشکر سفیانی مقابله می کند. این در زمانی است که حضرت کوفه را نیز به تصرف خود درآورده است. گفت و گوها و اندرزهای حضرت، در دل چون سنگ آنان نیز اثر نمی گذارد و جنگ شعله ور می شود که منجر به هلاکت سفیانی و یاران او می شود.

*ناگفته نماند سفیانی فردی از تبار بنی امیه است که حدود یکسال قبل در حدود سوریه سر به طغیان می گذارد و بخش هایی از سرزمین اسلامی، مانند سوریه و اردن و عراق را تحت حکومت خود درمی آورد.

پس از تسلط بر عراق، دو برنامه دیگر در دستور کار حضرت قرارمی گیرد:

1. اعزام یاران به نقاط مختلف جهان برای گسترش حاکمیت عدل الهی؛

2. برخورد با مسیحیان و یهودیان. نزول حضرت عیسی(ع) و نماز خواندن ایشان پشت سر امام مهدی(ع) را در این باره، باید ارزیابی کرد. در مورد چگونگی برخورد حضرت مهدی(ع) با مسیحیان و یهودیان، به صورت شفاف و روشن روایات معتبری نداریم، ولی از مجموع روایات استفاده می شود که در طی مدت نه چندان طولانی، آنان تسلیم می شوند و دین اسلام سراسر عالم را فرامی گیرد.

 

هرچند اصل رجعت مورد پذیرش شیعه است و اعتقاد به آن بر اساس آیات و روایات است؛ ولی جزئیات این مسأله چندان شفاف و روشن نیست. ازجمله آنها رجعت ائمه معصومین(ع) است. در روایات تصریح روشنی به رجعت امام حسین(ع) شده است، اما درمورد رجعت سایر ائمه و ویژگی‌های آن، مطلب به طور دقیق و روشن نیست.

مناسب است سیمای دوران ظهور را به صورت خلاصه مرور می کنیم:

هدف از آفرینش مجموعه بزرگ هستی، کمال و نزدیکی هر چه بیشتر انسان‌ به منبع همه کمالات یعنی خداوند است و نیل به این آرمان بزرگ نیازمند ابزار و وسایلی است که حکومت جهانی حضرت مهدی(ع) در پی فراهم آوردن اسباب تقرب به سوی خداوند متعال و برداشتن موانع از این مسیر است.

و با توجه به اینکه انسان موجودی است ترکیب یافته از جسم و جان، بنابراین رسیدن به کمال لازمه، همان عدالت است که ضامن سلامت رشد انسان در سیر مادی و معنوی است و اهداف حکومت حضرت مهدی(ع) نیز در دو محور رشد معنوی و اجرای عدالت و گسترش آن قابل طرح است.

امام حسین(ع) می‌فرمایند: اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را طولانی کند تا مردی از فرزندان من قیام کند و زمین را از عدل و داد پر کند پس از آنکه از ستم آکنده شده باشد. این چنین از پیامبر اکرم(ص) شنیدم.

امام کاظم(ع) در تفسیر آیه شریفه" اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ"(حدید/17) فرموده‌اند: مقصود این نیست که زمین را از باران زنده می‌کند بلکه خداوند مردانی را بر می‌انگیزد که عدالت را زنده می‌کنند پس به سبب جان گرفتن عدل در جامعه، زمین زنده می‌شود.

اما با توجه به روایات فراوانی که درباره دوران حکومت حضرت مهدی(ع) موجود است، برنامه‌های حکومتی حضرت را در 3 محور می‌توان خلاصه کرد:

1. برنامه فرهنگی 2. برنامه اقتصادی؛ 3. برنامه‌های اجتماعی.

 

1. برنامه فرهنگی:

در انجام برنامه فرهنگی، مهمترین محوری این برنامه عبارتند از:

الف. احیای کتاب و سنت:

امام علی(ع) می‌فرمایند: در روزگاری که هوای نفس حکومت می‌کند(امام مهدی(ع) ظهور می‌کند) و هدایت و رستگاری را جایگزین هوای نفس می‌سازد و در عصری که نظر اشخاص بر قرآن مقدم شده، افکار را متوجه قرآن می‌گرداند و آن را حاکم بر جامعه می‌سازد.

ب. گسترش معرفت و اخلاق:

امام باقر(ع) می‌فرماید: زمانی که قائم ما قیام می‌کند دست خود را بر سر بندگان خواهد نهاد و عقل‌های ایشان را جمع کرده و اخلاق آنها را به کمال خواهد رساند.

ج. رشد دانش بشر به طور چشمگیر و بی سابقه:

امام باقر(ع) فرموده‌اند: در زمان امام مهدی(ع) به شما حکمت و دانش داده می‌شود تا آنجا که زن در درون خانه‌اش مطابق کتاب خدا و سنت پیامبر قضاوت(رفتار) می‌کند.

می‌دانیم که رفتار صحیح ریشه در علم و دانش گسترده دارد که این روایت شریف حکایت از آگاهی و شناخت عمیق از آیات قرآن و روایات اهلبیت(ع) دارد.

د. مبارزه با بدعت‌ها:

بدعت به معنای داخل کردن اندیشه و آرای شخصی در دین و دین داری است. آنچه از تمایلات شخصی و هواهای نفسانی وارد دین شده، حضرت مهدی(ع) با آن مبارزه می‌کنند.

امام باقر(ع) می‌فرمایند: هیچ بدعتی را وانگذارد. مگر اینکه آن را از ریشه برکند و از هیچ سنتی (پیامبر) نمی‌گذرد مگر اینکه آن را برپا خواهد داشت.

 

2. برنامه‌های اقتصادی:

برنامه‌های اقتصادی در حکومت حضرت مهدی(ع) به صورت مطلوبی تدوین شده تا اولا امر تولید سامان یابد و از منابع طبیعی بهره بردای شود و ثانیا ثروت به دست آمده به شکل عادلانه بین همه طبقات توزیع شود.

موارد اقتصادی دوران حاکمیت حضرت:

الف. بهره‌وری از منابع طبیعی:

در زمان حضرت مهدی(ع) و به برکت حکومت ایشان آسمان سخاوتمندانه می‌بارد و زمین بی دریغ ثمر می‌دهد.

امام علی(ع) فرمودند: و چون قائم ما قیام کند آسمان باران می‌ریزد و زمین گیاه بیرون می‌آورد.

امام باقر(ع) فرمودند: تمام گنج‌های زمین برای او آشکار می‌گردد.

ب. توزیع عادلانه ثروت:

از عوامل اقتصاد بیمار، انباشته شدن ثروت در نزد گروه خاصی است. در دوران حکومت عدل مهدوی اموال و ثروت بیت المال به طور مساوی بین مردم تقسیم می‌شود. امام باقر(ع) می‌فرمایند: وقتی قائم خاندان پیامبر قیام کند،(اموال را) به طور مساوی تقسیم می‌کند و در میان خلق به عدالت رفتار می‌کند.

و همچنین فرمودند: امام مهدی(ع) میان مردم به مساوات رفتار می‌کند به گونه‌ای که کسی پیدا نشود که نیازمند زکات باشد.

ج. عمران و آبادی:

در حکومت حضرت مهدی(ع) تولید و توزیع به گونه‌ای ساماندهی می‌شود که همه جا به نعمت و آبادانی می‌رسد.

امام باقر(ع) می‌فرمایند: در تمام زمین هیچ ویرانه‌ای نمی‌ماند جز اینکه آباد می‌شود.

 

3. برنامه‌های اجتماعی:

در حکومت عدالت گستر حضرت مهدی(ع) برنامه‌هایی براساس تعالیم قرآن و عترت(ع) اجرا می‌شود که به سبب اجرای آنها محیط زندگی زمینه‌ای برای رشد و تعالی افراد خواهد بود. در این زمینه روایات فراوانی رسیده است. که به پاره‌ای از آنها اشاره می‌کنیم.

الف. احیاء و گسترش امر به معروف و نهی از منکر:

در حکومت جهانی حضرت مهدی(ع) فریضه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر به صورت گسترده به اجرا گذاشته خواهد شد.

امام باقر(ع) می‌فرمایند: مهدی(ع) و یاران او، امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند.

ب. مبارزه با فساد و رذائل اخلاقی:

حضرت مهدی(ع) در عمل به مبارزه با فساد و تباهی و زشتی می‌پردازد، چنانچه در دعای شریف ندبه می‌خوانیم: "این قاطع حبائل الکذب و الافتراء این طامس آثار الزیغ و الاهواء ...؛ کجاست آن که ریسمان‌های دروغ و افتراء را ریشه کن خواهد کرد. کجاست آن که آثار گمراهی و هوای و هوس را نابود خواهد ساخت".

ج. عدالت قضایی:

اوست که قسط و عدل را در سطح جامعه حاکم می‌کند و همه عالم را پر از عدالت و دادگری می‌کند.

امام رضا(ع) فرمودند: وقتی او قیام کند زمین به نور پروردگارش روشن گردد و آن حضرت ترازوی عدالت را در میان خلق نهد. پس (چنان عدالت را جاری کند که) هیچ کس بر دیگری ظلم و ستم روا ندارد.

مناسب است در پایان به یکی از تحولات چشمگیر زمان حضرت مهدی(ع) که همانا بهداشت طبیعت و بهداشت روان است اشاره‌ای گذرا داشته باشیم. زیرا یکی از مشکلات جامعه بیش از ظهور امام زمان(ع) وضع تأسف بار بهداشت طبیعت و روان است که در نتیجه بیماری‌های واگیر و مشکلات روانی زیادی جامعه بشریت را فرا می‌گیرد. بیماری‌‌هایی مانند جذام، طاعون، وبا، فلج، سکته، سرطان و صدها بیماری خطرناک دیگر. این اوضاع دلخراش و دردناک در اثر آلودگی محیط زیست و در نتیجه به کارگیری سلاح‌های شیمیایی. اتمی و میکربی پدید می‌آید.

امام سجاد(ع) در این باره می‌فرمایند: هنگامی که قائم(ع) ما قیام کند خداوند عزوجل بیماری و بلا را از شیعیان ما دور می‌سازد...

امام صادق(ع) می‌فرمایند: هنگامی که حضرت قائم(ع) قیام کند خداوند بیماری‌ها را از مؤمنان دور می‌سازد و تندرستی را به آنان باز می‌گرداند.

به امید روزی که بتوانیم آن دوران نورانی و سراسر معنوی را درک کنیم.

 

اصطلاح "آخر الزمان" در گفتار‌های ادیان آسمانی مطرح شده است و مراد از آن روز پایانی عمر دنیا (معنای لغوی) نیست؛ بلکه مراد از آن دوره زمانی خاص است که به نحوی معنای آخر بودن را دارد. اصطلاح آخرالزمان به 3 دوره اطلاق شده است:

1. دوره پیامبر خاتم(ص) که دوران پیامبر اسلام تا قیامت را شامل می‌شود. در این صورت آخرالزمان، یعنی، بعد از آن بزرگوار پیامبر و شریعت دیگری نخواهد آمد و دوره آخرین شریعت است.

2. دوره غیبت و سال‌های قبل از ظهور؛ آخرالزمان طبق این معنا پایان دوره ظلم‌ها و فساد‌ها و حکومت‌های غیر الهی است و با ظهور، همه مظاهر شرک و ظلم و فساد از بین می‌رود.

3.دوران ظهور؛ یعنی زمان تشکیل دولت عدل الهی و این حاکمیت تا آخر عمر دنیا برقرار می‌ماند و دیگر از بین نمی‌رود.

رجعت در نگاه علمای شیعه


این پندار که رجعت نیز از قبیل تناسخ است، تصور باطلى است. چون تناسخ به معناى بازگشتِ فعلیّت به قوّه و بازگشت انسان به دنیا از راه نطفه و گذراندن دوباره تکوّن بشرى است تا دوباره انسان شود.

به گزارش سرویس فرهنگی مشرق به نقل از فارس، یکی از سؤالات درباره رجعت این است که چه دلیلی بر آن داریم و چگونه رجعت با برخی آیات قرآن کریم که می‌فرماید «کسی از مردگان باز نمی‌گردد» سازگار است؟

آیت‌الله جعفر سبحانی از مراجع عظام تقلید در کتاب «سیمای عقائد شیعه» این مسأله را بررسی کرده است.

رجعت در اصطلاح علما

رجعت به معناى بازگشت است.

در اصطلاح، به بازگشت زندگى به مجموعه‏‌اى از مردگان پس از نهضت جهانى حضرت مهدى علیه‌السلام گفته مى‏‌شود.

این بازگشت، پیش از فرارسیدن روز قیامت است و بنابراین، سخن از بازگشت و رجعت، از نشانه‏‌هاى قیامت است.

ظهور امام مهدى علیه‌السلام، چیزى است، بازگشت حیات به شمارى از مرده‏‌ها چیز دیگر، همچنان که رستاخیز هم مسأله سومى است که باید همه اینها را از هم تفکیک کرد.

شیخ مفید گفته است: خداوند، گروهى از امت محمد صلى الله علیه و آله را پس از مرگشان، قبل از روز قیامت بر مى‏‌انگیزد. این عقیده به آل ‏محمد صلى الله علیه و آله اختصاص دارد و قرآن هم گواه آن است.

سید مرتضى هم درباره رجعت نزد شیعه مى‏‌گوید: عقیده شیعه امامیه این است که خداوند، هنگام ظهور امام زمان، گروهى از پیروان او را که پیشتر در گذشته‏‌اند بر مى‏‌گرداند، تا به ثواب یارى او و دیدار دولتش برسند. بعضى از دشمنانش هم بر مى‏‌گردند، تا از آنان انتقام گرفته شود. آنگاه پیروان آن حضرت از دیدن ظهور و غلبه حق‏ و برترى حق‌پرستان لذت مى‏‌برند.

علامه ‏مجلسى می‌گوید: رجعت‏ مخصوص کسانى ‏است که‏ مؤمن خالص ‏یا منافقِ محض از امت اسلام باشند، نه از امت‌‏هاى پیشین.

پس عقیده به رجعت، از امور مسلم و قطعى است و روایات فراوانى ‏که ‏از ائمه معصومین آمده، جایى براى تردید در آن باقى نمى‏گذارد.

علامه مجلسى مى‏‌گوید: چگونه یک مؤمن در حق بودن ائمه اطهار شک مى‏‌کند، در حالى که حدود دویست حدیث صریح از آنان در این زمینه نقل شده و سى و چند نفر از بزرگان در بیش از پنجاه تألیف خود آنها را روایت کرده‏‌اند، همچون کلینى و صدوق و ...

شیخ حرّ عاملى هم درباره روایات مربوط به رجعت مى‏‌گوید: آنها بیش از حدّ شمارش است و تواتر معنوى دارد.

اینک، پس از نقل بعضى از کلمات بزرگانِ علما و محدثان شیعه در باره رجعت، مى‏‌گوییم که سخن در باره رجعت در چند محور مطرح است:

1- امکان رجعت‏

در امکان رجعت، امکان برانگیختن زندگى نو در قیامت کافى است، چرا که رجعت و معاد، دو پدیده همگون و از یک نوع‏‌اند، با این تفاوت که رجعت از نظر کیفیت و کمیت محدود است و پیش از قیامت رخ مى‏‌دهد، اما در معاد، همه مردم برانگیخته مى‏‌شوند تا زندگى ابدى خود را آغاز کنند.

پس پذیرش امکان حیات مجدد در قیامت، با اعتراف به امکان رجعت در زندگى دنیوى ما ملازم است و چون سخن ما با مسلمانانى است که ایمان به معاد را از اصول دین خود مى‏‌دانند، پس باید امکان رجعت را هم بپذیرند.

2- رجعت در امت‏هاى گذشته‏

در امت‏هاى پیشین، رجعت‏‌هاى بسیارى اتفاق افتاده است، همچون:

1- احیاى گروهى از بنى‏‌اسرائیل «بقره/ 55 و 56»

2- احیاى کشته بنى‏‌اسرائیل «بقره/ 72 و 73»

3- مرگ هزاران نفر و زنده شدن دوباره آنان «بقره/ 243»

4- برانگیختگى عُزیر پس از گذشت صدسال از مرگ وى «بقره/ 259»

5- زنده شدن مردگان به دست حضرت عیسى علیه‌السلام. «آل عمران/49»

پس از وقوع رجعت در امت‏هاى پیشین، آیا مجالى براى شک در امکان آن باقى مى‌‏ماند؟

این پندار که رجعت نیز از قبیل تناسخ است که عقلاً محال است، تصور باطلى است. چون تناسخ به معناى بازگشتِ فعلیّت به قوّه و بازگشت انسان به دنیا از راه نطفه و گذراندن دوباره تکوّن بشرى است تا دوباره انسان گردد، چه روح او در جسم انسانى حلول کرده باشد یا در حیوانى. کجاى این مثل بازگشت روح به بدنى است که از هر جهت به کمال رسیده است، بى‏‌آنکه پس از فعلیت دوباره به مرحله قوه برسد؟

رجعت در امت اسلامى‏

دلیل بر وقوع رجعت در این امت، این آیه است:

«وَإِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ اْلأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ» «نمل/82 و 83»؛ (و هنگامى که فرمان عذاب آنها رسد (در آستانه رستاخیز) جنبنده‌‏اى را از زمین براى آنان بر مى‏آوریم که با آنان تکلّم مى‏‌کند (و مى‏‌گوید) که مردم به آیات ما ایمان نمى‏‌آورند. روزى که ما از هر امتى گروهى را از کسانى که آیات ما را تکذیب مى‏‌کردند محشور مى‏‌کنیم و آنان را نگه مى‏‌داریم تا به یکدیگر ملحق شوند.)

از مفسران کسى شک ندارد که آیه اول مربوط به حوادث قبل از روز قیامت است، از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هم روایت است که بیرون آمدن جنبنده از زمین از علایم قیامت است، جز این که میان مفسران اختلاف نظر است که مقصود از «دابّة الأرض» (جنبنده زمین) کیست و چگونه بیرون مى‏‌آید و چگونه حرف مى‏‌زند و مطالب دیگر که نیازى به طرح آنها نیست.

مسلم روایت کرده است که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «قیامت برپا نمى‏‌شود تا آنکه 10 نشانه پدید آید: فرو رفتن زمین در مشرق، در مغرب و در جزیرة العرب، دود، دجّال، دابّة الأرض، یأجوج و مأجوج، طلوع خورشید از مغرب و آتشى که از قعر عدن بیرون مى‏‌آید و مردم را مى‏‌کوچاند.» (صحیح مسلم جلد 8 ص 179)

سخن در آیه دوم است. حق آن است که آیه ظهور دارد در حوادث پیش از قیامت، چرا که آیه، بیانگر زنده شدن گروهى از هر جماعت است. یعنى همه برانگیخته نمى‏‌شوند، روشن است که زنده شدن در قیامت مربوط به همه است نه برخى.

خداوند مى‏‌فرماید: «روزى است که کوه‏ها را جابه‏ جا مى‏‌کنیم و زمین را آشکار و مسطح مى‏‌بینى و همه آنان را بر مى‏‌انگیزیم و احدى از آنان را فروگذار نخواهیم کرد» «... وَحَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً». (کهف/47)

آیا پس از این بیان صریح، مى‏توان آیه مورد بحث را به روز رستاخیز و قیامت تفسیر کرد؟ دو قرینه دیگر هم هست که ظرف زمانى حادثه را بیان مى‏‌کند:

اول: آیه پیش از آن یکى از علایم قیامت را که خروج جنبنده زمین است براى مردم بیان مى‏‌کند، طبیعى آن است که زنده شدن گروهى از مردم به همین مسأله مربوط باشد.

دوم: در همان سوره در آیه 87 یعنى پس از سه آیه، سخن از قیامت و دمیده شدن در صور و وحشت همه اهل آسمان‏ها و زمین است و این نشان مى‏‌دهد که حوادث پیش از آن مربوط به قبل از آن روز است و زنده شدن گروهى از تکذیب کنندگان آیات خدا حتماً پیش از قیامت رخ خواهد داد و از علایم آن روز است و در وقتى پدید خواهد آمد که جنبنده‏‌اى از زمین بیرون مى‏‌آید و با مردم حرف مى‏‌زند.

شگفت از سخن فخر رازى که مى‏‌گوید: زنده شدن گروهى از هر امت پس از برپایى قیامت واقع خواهد شد. (مفاتیح الغیب، جلد 4 ص 218)

این سخن بى‏‌اساس است و ترتیب و پیوند آیات با هم آن را نفى مى‏‌کند و بر اعتقاد شیعه که آیه مربوط به پیش از قیامت است تأکید مى‏‌کند. به علاوه، زنده شدن گروهى از مردم با اعتقاد به حیات مجدد همه انسان‏ها در قیامت ناسازگار است.

آرى، آیه از حشر دروغگویان سخن مى‏‌گوید، اما رجعت گروهى دیگر از صالحان بر عهده روایات رجعت است.

قرآن در باره کیفیت وقوع رجعت و خصوصیات آن چیزى نگفته است، مثل برزخ و حیات برزخى.

وقوع رجعت در امت‏هاى پیشین، وقوع آن را در این امت نیز تأیید مى‌‏کند

ابو سعید خدرى روایت کرده است که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

«شما وجب به وجب و ذراع به ذراع از سنت‏‌هاى پیشینیان پیروى خواهید کرد، حتى اگر آنان وارد سوراخ سوسمارى هم شده باشند، شما نیز چنین خواهید کرد. گفتیم: دنباله‏ روى از یهود و نصارا اى رسول خدا؟ فرمود: پس کى؟» (صحیح بخاری جلد 9 ص 112)

و نیز به روایت ابوهریره، پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «قیامت برپا نخواهد شد مگر آنکه امت من مثل امت‏‌هاى گذشته وجب به وجب و ذراع به ذراع گرفتار خواهند شد. گفتند: یا رسول‏ اللَّه، مثل ایرانیان و رومیان؟ فرمود: مگر مردم جز آنانند؟ (صحیح بخاری جلد 9 ص 112)

صدوق نیز روایت کرده است که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «هر چه در امت‏‌هاى گذشته بوده، در این امت هم همانند آن خواهد بود، گام به گام و مو به مو.» (کمال الدین، ص 567)

از آنجا که رجعت در امت‏‌هاى گذشته از حوادث مهم بوده، پس باید مانند آن در این امت هم به دلیل همگونى و مشابهت پیش آید.

مأمون عباسى از حضرت رضا علیه‌السلام در باره رجعت پرسید. آن حضرت جواب فرمود: حق است، در امت‏‌هاى گذشته هم بوده، قرآن هم از آن سخن گفته و پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هم فرموده است: در این امت، هر چه در امت‏‌هاى پیشین بوده خواهد بود، گام به گام و مو به مو. (بحارالانوار، جلد 53 ص 59)

این حقیقت رجعت و دلایل آن است.

معتقدان به آن هم بیش از این ادعایى ندارند و خلاصه‏‌اش بازگشت حیات به دو گروه از نیکان و بدان پس از ظهور امام مهدى علیه‌السلام و پیش از قیامت است و آن را جز کسى که به دلایل آن دقت نکند، انکار نمى‏‌کند.

چند سؤال و پاسخ آن‌ها

سؤال اول: بازگشت ظالمان با آیه‏‌اى که مى‏‌گوید: «مردمى را که هلاکشان کردیم، بازگشت بر آنان حرام است» «انبیا/95» چگونه قابل جمع است؟ این آیه، با قاطعیت رجوع آنان را نفى مى‏‌کند.

جواب: این آیه مخصوص ظالمانى است که در این دنیا به کیفر ظلمشان هلاک شده‏‌اند که آنان بر نمى‏‌گردند. اما ستمگرانى که بدون مؤاخذه از دنیا رفته‏‌اند، برخى بر مى‏‌گردند تا کیفر عملشان را ببینند، سپس در آخرت هم به عذاب شدیدتر گرفتار مى‏‌شوند. پس آیه ارتباطى به بحث رجعت ندارد.

سؤال دوم: ظاهر آیه‏‌اى که مى‏‌فرماید: «وقتى مرگ یکى از آنان مى‏‌رسد، مى‏‌گوید: خدایا مرا برگردانید تا کار نیک انجام دهم. هرگز! این سخنى است که مى‏‌گویند و پس از مرگشان برزخى است تا روز قیامت» «مومنون/99 و 100» آن است که پس از مرگ، بازگشتى به دنیا نیست.

جواب: آیه از یک قانون کلى حکایت مى‏‌کند که قابل استثناء در برخى موارد است و دلیل آن زنده شدن بعضى از مردگان در امت‏‌هاى پیشین است.

اگر عدم بازگشت به دنیا یک قانون و سنت کلى و استثناء ناپذیر بود، بازگشت برخى به دنیا با عموم آیه تناقض داشت. این آیه هم مثل سنت‏‌هاى دیگر الهى در مورد انسان است و مى‏‌رساند که طبیعتاً پس از مرگ، حیاتى نیست تا قیامت و این منافاتى ندارد که در بعضى موارد به خاطر مصالح برتر، رجعتى صورت بگیرد.

سؤال سوم: استدلال به رجعت، مبتنى بر این است که آیه «وَیَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً ...» «نمل/83» را حاکى از وقوع حادثه پیش از قیامت بدانیم. ولى ممکن است آیه، درباره حادثه‏‌اى در روز قیامت باشد که قبل از آیه «وَیَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ» «نمل/87» ذکر شده و طبیعى آن بود که پس از آن ذکر شود و مراد از فوجى از هر امت، گروهى از ستمگران و سران‏ آن اقوام باشند.

جواب: اولًا: بر فرض آنکه آیه «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ ...» حکایت‏گر واقعه‏‌اى در روز قیامت باشد، تقدم آن بر آیه نفخ صور، اختلالِ بى‏‌دلیل در آهنگ کلام است.

ثانیاً: ظاهر آیات مى‏‌رساند که دو روز وجود دارد: یکى روزى که از هر امتى گروهى زنده مى‏‌شوند و دیگرى روزى که در صور دمیده مى‏‌شود. این که آن روز را از متمم‏‌هاى روز قیامت بشماریم، لازمه‏‌اش آن است که آن دو روز، یک روز باشد و این خلاف ظاهر آیات است.

رجعت در کلام علامه طباطبایی(ره)


اتحاد این قیامت، رجعت و ظهور امام زمان، بر حسب حقیقت، و اختلاف آنها از نظر مراتب ظهور، باعث شده که در تفسیر ائمه (ع) بعضى آیات، گاهى به روز قیامت، و گاهى به روز رجعت، و گاهى به روز ظهور مهدى (عج) تفسیر شود.

به گزارش سرویس فرهنگی مشرق به نقل از فارس، یکی از سؤالات درباره مسأله رجعت این است که نظر علامه طباطبایی در این‌باره چیست؟ همچنین برخی می‌پرسند چرا در روایات، برخی وقت‌ها، یک آیه هم تفسیر به قیامت شده است و هم تفسیر به رجعت و هم تفسیر به ظهور امام زمان (عج)؟

علامه سید محمدحسین طباطبایی در تفسیر المیزان (ترجمه المیزان جلد دوم صفحه 159) این سؤال را پاسخ گفته است که حاوی نظر ایشان درباره اصل مسال رجعت نیز است که متن آن تقدیم می‌شود.

 

تقریر اشکال برخی نسبت به مسأله رجعت 

فرقه‏‌هاى اسلامى غیر شیعه که عامه مسلمین را تشکیل مى‌‏دهد، هر چند ظهور مهدى علیه‌السلام را قبول دارند، و روایاتش را به طرق متواتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل‏ کرده‌‏اند و لیکن مسأله رجعت را انکار نموده، آن را از مختصات شیعه دانسته‏‌اند، و چه بسا بعضى از کسانى که شیعه زاده‌‏اند، و اسما خود را شیعه مى‏‌شمارند، در این اعصار پیدا شده‏‌اند که مى‌‏گویند: روایات شیعه از احادیث دروغى است که دست یهود و یا کفارى که تظاهر به اسلام مى‌‏کردند، مانند عبد اللَّه سبا و یارانش آنها را داخل در احادیث ما کرده‌‏اند.

و بعضى دیگر در مقام ابطال رجعت از راه دلیل عقلى وارد شده و بطور خلاصه گفته‌‏اند: «مرگ امرى است که با در نظر گرفتن عنایت پروردگار هرگز بر هیچ زنده‌‏اى عارض نمى‏‌شود مگر بعد از آنکه آن موجود زنده به حد کمال رسیده باشد، و زندگیش کامل شده، آنچه در قوه داشته به فعلیت رسیده باشد، و چنین موجودى که تمامى کمالات بالقوه‌‏اش فعلیت یافته، اگر بعد از مردن به دنیا برگردد، در حقیقت دوباره به حالت قوه و استعداد برگشته است، و اینکه چیزى که فعلیت یافته برگردد و بالقوه شود امرى است محال، مگر اینکه مخبرى صادق که یا خود خداست و یا خلیفه‌‏اى از خلفاى او، از چنین برگشتى خبر دهند، هم چنان که در داستان‏‌هاى موسى، و عیسى، و ابراهیم و داستانهایى از دیگران چنین خبرهایى آمده، ولى نه از خدا، و نه از یکى از خلفاى او خبر معتبرى نیامده که دلالت بر رجعت داشته باشد، و روایاتى که قائلین به رجعت به آن تمسک مى‏‌کنند تمام نیست» آنگاه شروع کرده‏‌اند به تضعیف روایات، و یکى یکى را رد کرده‏‌اند، نه صحیحى باقى گذاشتند و نه سقیمى.

نقد دلیل‌های مخالفان رجعت

خوب توجه کن که این بیچاره نفهمیده که اگر دلیلش درست باشد، و راستى دلیل عقلى باشد صدر دلیلش ذیل آن را باطل مى‌‏کند، چون اگر چیزى محال ذاتى شد، دیگر استثنا بر نمى‌‏دارد، که با خبر دادن مخبر صادق از محال بودن برگشته و ممکن شود، بلکه مخبر هر که باشد وقتى از وقوع امرى محال خبر مى‌‏دهد، باید فورا صادق بودنش را تخطئه کرد، و به فرضى که نتوانیم در صادق بودنش شک کنیم، ناگزیر باید خبرش را تاویل کنیم، و معنایى به آن بدهیم که ممکن باشد، مثل اینکه اگر خبر داد که عدد یک نصف عدد دو نیست، و یا خبر داد که تمامى خبرهاى صادق در عین صادق بودن کاذب است، که گفتیم اگر بتوانیم در راستگویى این مخبر تشکیک مى‌‏کنیم، و اگر نتوانستیم ناگزیر کلامش را توجیه مى‌‏کنیم، به طورى که از محال بودن در آید.

و اما اینکه گفت: چیزى که از قوه به فعلیت در آمده، دیگر محال است بالقوه شود، مطلبى است صحیح، و لیکن قبول نداریم که مسأله مورد بحث ما (رجعت) از این باب باشد، براى اینکه مورد فرض او با مورد فرض ما مختلف است، مورد فرض او کسى است که عمر طبیعى خود را کرده، و به مرگ طبیعى از دنیا رفته باشد، که برگشتن او به دنیا مستلزم آن امر محال است، و اما مرگ اخترامى که عاملى غیر طبیعى از قبیل قتل و یا مرض باعث آن شود برگشتن انسان بعد از چنین مرگى به دنیا مستلزم هیچ محذور و اشکالى نیست، چون ممکن است انسان بعد از آنکه به مرگ غیر طبیعى از دنیا رفته در زمانى دیگر مستعد کمالى شود، که در زمانى غیر از زمان زندگیش موجود و فراهم باشد، و بعد از مردن دوباره زنده شود تا آن کمال را بدست آورد.

و یا ممکن است اصل استعدادش مشروط باشد به اینکه مقدارى در برزخ زندگى کرده باشد، چنین کسى بعد از مردن و دیدن برزخ داراى آن استعداد مى‌‏شود، و دوباره به دنیا بر مى‌‏گردد، که آن کمال را به دست آورد، که در هر یک از این دو فرض مسأله رجعت و برگشتن به دنیا جایز است، و مستلزم محذور محال نیست، این گفتارى خلاصه و فشرده بود، در باره مسأله رجعت، و تمام حرف‏‌هاى آن موکول است به مقامى دیگر.

نقد ضعیف دانستن روایات رجعت

و اما اینکه در یک یک روایات مناقشه کرده، و آنها را ضعیف شمرده، در پاسخش مى‌‏گوئیم: هر چند هر یک از روایت‏‌ها روایت واحد است، و لیکن روایات ائمه اهل بیت علیهم‌السلام نسبت به اصل رجعت متواتر است، به حدى که مخالفین مسأله رجعت از همان صدر اول این مسأله را از مسلمات و مختصات شیعه دانسته‌‏اند، و تواتر با مناقشه و خدشه در تک تک احادیث باطل نمى‏‌شود، علاوه بر اینکه تعدادى از آیات قرآنى و روایات که در باب رجعت وارد شده دلالتش تام و قابل اعتماد است، که ان شاء اللَّه به زودى در موردى مناسب متعرض آنها مى‏‌شویم، مانند آیه: «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً» و آیات دیگر.

علاوه بر اینکه آیات دیگرى از قرآن دلالت اجمالى بر وقوع رجعت دارد مانند آیه: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَأْتِکُمْ مَثَلُ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِکُمْ» که مى‏‌فهماند آنچه در امت‏‌هاى گذشته رخ داده، در این امت نیز رخ خواهد داد، و یکى از آن وقایع مسأله رجعت و زنده شدن مردگانى است که در زمان ابراهیم و موسى و عیسى و عزیر و ارمیا و غیر ایشان اتفاق افتاده، باید در این امت نیز اتفاق بیفتد.

همچنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله هم کلامى دارند که بطور اجمال مى‏‌فهماند آنچه در امت‏‌هاى سابق اتفاق افتاده در این امت نیز اتفاق خواهد افتاد، و آن این است که فرمود: به آن خدایى که جانم به دست اوست، که شما مسلمانان با هر سنتى که در امت‏‌هاى‏ گذشته جریان داشته روبرو خواهید شد، و آنچه در آن امت‌‏ها جریان یافته مو به مو در این امت جریان خواهد یافت، بطورى که نه شما از آن سنت‏‌ها منحرف مى‌‏شوید، و نه آن سنت‌‏ها که در بنى اسرائیل بود شما را نادیده مى‌‏گیرد. [بحار الانوار ج 53 ص 127]

از اینهم که بگذریم این قضایایى که ائمه اهل بیت علیهم‌السلام خبر داده‏‌اند جزء ملاحم و اخبار غیبى مربوط به آخر الزمان است، و راویانى آنها را آورده‌‏اند که مربوطند به قرن‌‏ها قبل از این، و کتبشان از زمان تالیف تا کنون محفوظ مانده، و نسخه آنها دست نخورده، و ما تا کنون به چشم خود دیده‌‏ایم پاره‌‏اى از آنچه آن حضرات پیشگویى کردند بدون کم و زیاد به وقوع پیوست، قهرا باید نسبت به بقیه آنها نیز اعتماد کنیم، و به صحت همه آنها ایمان داشته باشیم.

چرا بعضی وقت‌ها یک آیه‌، هم به قیامت تفسیر می‌شود هم به رجعت و هم به ظهور امام زمان (عج)؟

حال به آغاز سخن برگردیم، که مى‏‌گفتیم: یک آیه گاهى تفسیر مى‏‌شود به روز قیامت، و گاهى به رجعت، و گاهى به روزگار ظهور مهدى علیه‌السلام.

آنچه از کلام خداى تعالى درباره قیامت و اوصاف آن به دست مى‌‏آید، این است که قیامت روزى است که هیچ سببى از اسباب، و هیچ کارى و شغلى از خداى سبحان پوشیده نیست، روزى است که تمامى اوهام از بین مى‌‏رود، و آیات خدا در کمال ظهور ظاهر مى‌‏شود، و در سراسر آیات قرآنى و روایات هیچ دلیلى به چشم نمى‌‏خورد که دلالت کند بر اینکه در آن روز عالم جسمانى به کلى از بین مى‌‏رود، بلکه بر عکس ادله‌‏اى به چشم مى‌‏خورد که بر خلاف این معنا دلالت دارد، چیزى که هست این معنا استفاده مى‌‏شود که در آن روز بشر یعنى این نسلى که خداى تعالى از یک مرد و زن به نام آدم و همسرش پدید آورده قبل از قیامت از روى زمین منقرض مى‌‏شود.

و خلاصه میان نشاه دنیا و نشاه قیامت مزاحمت و مناقضتى نیست تا وقتى قیامت بیاید دنیا به کلى از بین برود، هم چنان که میان برزخ که هم اکنون اموات در آن عالمند، با عالم دنیا مزاحمتى نیست و دنیا هم مزاحمتى با آن عالم ندارد، هم چنان که از آیه: «تَاللَّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ أُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ فَهُوَ وَلِیُّهُمُ الْیَوْمَ، وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ» (به خدا سوگند که ما به سوى امت‌‏هاى گذشته که قبل از تو بودند رسولانى فرستادیم، ولى شیطان اعمال ایشان را در نظرشان زینت داد، و در نتیجه شیطان در امروز هم سرپرست ایشان شد، و ایشان عذابى دردناک دارند.) (نحل/ 63) این نبودن‏ مزاحمت، استفاده مى‌‏شود.

این حقیقت روز قیامت است، روزى که مردم براى رب العالمین بپا مى‌‏خیزند روزى که همه اسرارشان آشکار مى‌‏شود، چیزى از ایشان بر خدا پوشیده نمى‌‏ماند، و بهمین جهت است که گاهى از روز مرگ به روز قیامت تعبیر مى‌‏شود چون روز مرگ هم روزى است که پرده‌‏ها از روى اسباب براى میت کنار مى‏رود، همچنان که از على علیه‌السلام روایت شده که فرمود: «من مات قامت قیامته» (هر کس بمیرد قیامتش بر پا مى‌‏شود) که ان شاء اللَّه بیان همه اینگونه روایات خواهد آمد.

و روایاتى که رجعت را اثبات مى‏‌کند هر چند آحاد آن با یکدیگر اختلاف دارند، الا اینکه با همه کثرتش (که در سابق گفتیم متجاوز از پانصد حدیث است) در یک جهت اتحاد دارند، و آن یک جهت این است که سیر نظام دنیوى متوجه به سوى روزى است که در آن روز آیات خدا به تمام معناى ظهور ظاهر مى‌‏شود، روزى که در آن روز دیگر خداى سبحان نافرمانى نمى‌‏شود، بلکه به خلوص عبادت مى‏‌شود، عبادتى که مشوب و آمیخته با هواى نفس نیست، عبادتى که شیطان و اغوایش هیچ سهمى در آن ندارد، روزى که بعضى از اموات که در خوبى و یا بدى برجسته بودند، یا ولى خدا بودند، و یا دشمن خدا، دوباره به دنیا بر مى‏‌گردند تا میان حق و باطل حکم شود.

و این معنا به ما مى‌‏فهماند روز رجعت خود یکى از مراتب روز قیامت است، هر چند که از نظر ظهور به روز قیامت نمى‏‌رسد، چون در روز رجعت، باز شر و فساد تا اندازه‏‌اى امکان دارد، به خلاف روز قیامت که دیگر اثرى از شر و فساد نمى‏‌ماند و باز بهمین جهت روز ظهور مهدى علیه‌السلام هم معلق به روز رجعت شده است چون در آن روز هم حق به تمام معنا ظاهر مى‌‏شود، هر چند که باز ظهور حق در آن روز کمتر از ظهور در روز رجعت است.

و از ائمه اهل بیت علیهم‌السلام نیز روایت شده که فرموده‏‌اند ایام خدا سه روز است، روز ظهور مهدى (ع) و روز رجعت، و روز قیامت.

و در بعضى از روایات آمده: ایام خدا سه روز است، روز مرگ و روز رجعت و روز قیامت. [بحار الانوار ج 53 ص 63]

روز ظهور امام مهدى (ع) و روز رجعت و روز قیامت، مراتب مختلف یک حقیقت هستند

و این معنا یعنى اتحاد این سه روز بر حسب حقیقت، و اختلاف آنها از نظر مراتب ظهور باعث شده که در تفسیر ائمه علیهم‌السلام بعضى آیات، گاهى به روز قیامت، و گاهى به روز رجعت، و گاهى به روز ظهور مهدى (عج) تفسیر شود، و در سابق هم گذشت که گفتیم چنین روزى فى نفسه ممکن است، بلکه واقع هم هست، و منکر آن هیچ دلیلى بر نفى آن ندارد.

خلاصه نظر علامه طباطبایی درباره رجعت

على رمضان اوسی، در کتاب «روش علامه طباطبایى در تفسیر المیزان» صفحه 367 درباره نظر علامه طباطبایی درباره رجعت می‌نویسد: علّامه بحث رجعت را مطرح ساخته و در توضیح‏ آن می‌گوید: روایات بسیارى به طور متواتر از ائمه (ع) درباره رجعت وارد شده است. ( کافى، کلینى، کتاب الرجعة.) و اشاره مى‌‏کند که حوادث زیادى از این قبیل در امّت‌‏هاى قبل به وقوع پیوسته است مانند زنده کردن مردگان ...

علّامه هر گونه مانعى در وقوع رجعت را  که نوعى از معاد جسمانى است نفى مى‏‌کند چرا که رجعت با عوالم دیگر تزاحمى ندارد.

ایشان رجعت را از آیه: «وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ» استفاده کرده و مى‌‏گوید: «از ظاهر آیه بر مى‏‌آید که مقصود از این حشر، گرد آمدن در روز قیامت نیست زیرا حشر در این آیه براى گروه‌هایى از امّت‏‌هاست نه براى همه. در حالى‏ که خداى تعالى در وصف حشر در روز قیامت مى‌‏فرماید: «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» مؤیّد این نظر اینست که این آیه و دو آیه بعد از آن خبر از برانگیخته شدن جنبده‏‌اى در روى زمین مى‌‌‏دهد که خود یکى از علائم وقوع قیامت است.

از سوى دیگر این آیه قبل از آیه «وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ» تا پایان، آیاتى است که وقایع روز قیامت را توصیف مى‏‌نماید. بنابراین، معنا ندارد که قبل از شروع بیان اصل قیامت یکى از وقایع آن را قبلا ذکر کند چون ترتیب وقوعى اقتضاء دارد که: اگر برانگیختن و جمع شدن هر امّتى جزء وقایع قیامت باشد آن را بعد از مسئله «نفخ صور» و بازگشت بسوى خدا ذکر کند. (المیزان: 15/ 397، نمل: 83، کهف: 47 و نمل: 87) (ولى این‌‏طور ذکر نکرده بلکه قبل از نفخ صور مسئله حشر گروهى از هر امّتى را آورده است. پس معلوم مى‌‏شود این حشر، جزء وقایع قیامت نیست).

اهل تسنن و مهدویت


اهل تسنن و مهدویت

از جمله عقاید مشترک میان همه ادیان الهی و حتی مکاتب ساخته ی دست بشر ، آمدن مصلحی جهانی برای رفع همه مشکلات مردم می باشد . این عقیده از زمان افلاطون تا کنون مشاهده می شود و ملخص آن را می توان در واژگان ” آرمان شهر ” یا همان ” مدینه فاضله “  بیان نمود .

عقیده به مصلح جهانی و بشارت به آمدن وی در اسلام به نام عقیده مهدویت مشهور است و کلیه فرقه های اسلامی در این عقیده مشترک اند تا جایی که برخی از فرقه های انحرافی منتسب به اسلام دقیقا بر اساس عقیده به مهدویت به وجود آمدند .

مهدویت در منظر شیعه امامیه اثنی عشریه از اساسی ترین بنیانهای فکری – عقیدتی بوده تا جایی که هر جا نام شیعه اثنی عشریه مطرح می باشد ، عقیده به مهدویت نیز مطرح می گردد .و این امر ردّی است بر جاهلان و معاندینی که برای اثبات مهدویت در شیعه ، دنبال سند می گردند !

بحث عقیده به منجی آخر الزمان و آمدن مهدی (علیه السلام) در نزد علمای اهل تسنن نیز مطرح بوده و حتی گروهی از آنها نیز – در مورد منجی – همان فردی را اراده می کنند که شیعیان بدان اعتقاد دارند .
البته گروهی قلیل نیز در میان اهل تسنن هستند که احادیث دال بر وجود و ظهور حضرت مهدی علیه السلام را از اساس مردود می دانند ( همانند ابن خلدون و احمد امین مصری و رشید رضا  ) و یا مصداق مهدی علیه السلام را کسانی همچون حضرت عیسی علیه السلام می دانند ( همانند ابومحمد بن ولید بغدادی) که البته این عقاید حتی در نزد خود عامّه نیز بعنوان اقوال شاذ بیان می گردد .

ما در نوشتار فوق ، به اقوال علمای اهل تسنن در مورد صحت اصل موضوع مهدویت و قبول آن اشاره خواهیم نمود .لازم به تذکر می باشد که در این مقاله ، هدف از اشاره به سخنان اهل تسنن (و حتی وهابیون ) در مورد بحث مهدویت تنها و تنها از باب الزام و اسکات خصم بوده تا رفع شبهه برخی جهّال گردد و البته این امر ،سیره مستمره علمای اعلام شیعه در طی قرون و اعصار در مقابل مخالفین بوده است . وگرنه شیعیان ، نه تنها در این بحث ، بلکه در تمامی مباحث اعتقادی خود ، تنها و تنها مقیّد به رجوع به کتاب الله الحکیم و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام بوده و کوچکترین نیازی به رجوع به شاگردان مکتب سقیفه ندارند .

صلی الله علیک یا صاحب الزمان عجل الله فرجه ، ادرکنا ارشدنا

در این نوشتار ، به سخن گروهی از علمای اهل تسنن در مورد تواتر و کثرت احادیث مهدویت در نزد ایشان و مقبول آن اشاره خواهیم نمود .

۱ – ابومحمد حسن بن علی بربهاری ( متوفی ۳۲۹ ه)
وی در کتاب ” شرح السنه ” ، یکی از امور اعتقادی اهل تسنن را این چنین بیان می کند :

والإیمان بنزول عیسى ابن مریم علیه السلام ینزل فیقتل الدجال ویتزوج ویصلی خلف القائم من آل محمد صلی الله علیه وسلم ویموت ویدفنه المسلمون

ایمان به نزول عیسی بن مریم علیه السلام ، ایشان نازل شده و دجال را می کشد و ازدواج کرده و پشت سر قائم آل محمد صلی الله علیه و آله نماز خوانده و از دنیا می رود و مسلمین او را دفن می کنند .

کتاب شرح السنة ، ص ۲۷ رقم ۲۰ ، اسم المؤلف:  الحسن بن علی بن خلف البربهاری أبو محمد الوفاة: ۳۲۹ ، دار النشر : دار ابن القیم – الدمام – ۱۴۰۸ ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. محمد سعید سالم القحطانی
طبقات الحنابلة ، ج ۲ ص ۲۰ ، اسم المؤلف:  محمد بن أبی یعلى أبو الحسین الوفاة: ۵۲۱ ، دار النشر : دار المعرفة – بیروت ، تحقیق : محمد حامد الفقی

۲ -  ابوالحسن محمد بن حسین ابری سجزی ( متوفی ۳۶۳ ه )
وی در کتاب ” مناقب الشافعی ” این چنین می گوید :

وقد تواترت الاخبار واستفاضت عن رسول الله صلى الله علیه وسلم بذکر المهدی وأنه من أهل بیته وأنه یملک سبع سنین وأنه یملأ الأرض عدلا وأن عیسى علیه السلام یخرج فیساعده على قتل الدجال وأنه یؤم هذه الأمة ویصلی عیسى خلفه . فی طول من قصته وأمره

اخبار متواتر و مستفیض از رسول الله صلی الله علیه و آله در مورد مهدی رسیده است و اینکه او (علیه السلام) از اهل بیت پیامبر بوده و ۷ سال حکومت خواهد کرد و زمین را از عدل ، پُر خواهد نمود . و اینکه عیسی علیه السلام برای کشتن دجال ، به کمک وی خواهد آمد و مهدی (علیه السلام) با مردم نماز می گذارد و عیسی علیه السلام به او اقتدا می کند .

این سخن ابوالحسن ابری را بسیاری از علمای اهل تسنن از قول او بیان نموده اند .
المنار المنیف فی الصحیح والضعیف ، ص ۱۴۲ ، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن أبی بکر الحنبلی الدمشقی الوفاة: ۷۵۱ هـ ، دار النشر : مکتب المطبوعات الإسلامیة – حلب – ۱۴۰۳ هـ ، الطبعة : الثانیة ، تحقیق : عبد الفتاح أبو غدة
تهذیب التهذیب ، ج ۹ ص ۱۲۶ رقم ۲۰۲ ، اسم المؤلف:  أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: ۸۵۲ ، دار النشر : دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ ، الطبعة : الأولى

۳ – ابوالقاسم علی بن حسن بن عساکر شافعی ( متوفی ۵۷۱ ه )
وی در ” تاریخ مدینه دمشق ” به نقل از بیهقی ( متوفی ۴۵۸ ه ) چنین می گوید :

والأحادیث فی التنصیص على خروج المهدی أصح إسنادا وفیها بیان کونه من عترة النبی

احادیثی که نص بر خروج مهدی(علیه السلام) می باشد صحیح ترین اسناد را دارا می باشد و در آنها بیان شده است که مهدی(علیه السلام) از عترت نبی اکرم صلی الله علیه و آله می باشد .

تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل ، ج ۴۷ ص ۵۱۸ ، اسم المؤلف:  أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعی الوفاة: ۵۷۱ ، دار النشر : دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵ ، تحقیق : محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری

۳ – عبدالرحمن بن عبدالله سهیلی ( متوفی ۵۸۱ ه )
وی در کتاب ” الروض الانف ” این چنین می گوید :

ومن سؤددها أیضاً أن المهدی المبشر به آخر الزمان من ذریتها ، فهی مخصوصة بهذا کله والأحادیث الواردة فی أمر المهدی کثیرة ، وقد جمعها أبو بکر بن أبی خیثمة فأکثر

و از جمله افتخارات او ( فاطمه زهرا سلام الله علیها ) این است که مهدی – بشارت داده شده به او در آخر الزمان – از فرزندان او می باشد و این امر تنها به ایشان اختصاص دارد و احادیث وارده در مورد مهدی (علیه السلام) بسیار زیاد است و ابوبکر بن خیتمه بسیاری از آنها را جمع آوری کرده است .

الروض الأنف فی تفسیر السیرة النبویة لابن هشام ، ج ۱ ص ۲۸۰ ، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن عبد الله ابن أحمد بن أبی الحسن الخثعمی السهیلی الوفاة: ۵۸۱ هـ ، دار النشر : دار الفکر – بیروت – لبنان- ۱۴۰۹ هـ/ ۱۹۸۹ م ، تحقیق : طه عبد الرؤوف سعد

۴ – ابوعبدالله قرطبی مالکی ( متوفی ۶۷۱ ه )
وی در کتاب تفسیری ” الجامع لاحکام القرآن ” در ذیل آیه ۳۳ توبه می گوید :

قال البیهقی فی کتاب البعث والنشور : … والأحادیث التی قبله فی التنصیص على خروج المهدی وفیها بیان کون المهدی من عترة رسول الله صلی الله علیه و سلم أصح إسنادا قلت : قد ذکرنا هذا وزدناه بیانا فی کتابنا ( کتاب التذکرة ) وذکرنا أخبار المهدی مستوفاة والحمد لله

بیهقی در کتاب ” بعث و نشور ” می گوید : احادیث شامل بر نص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر خروج مهدی (علیه السلام) و اینکه مهدی (علیه السلام ) از عترت رسول الله صلی الله علیه و آله می باشد ، صحیح ترین اسناد را دارد .
می گویم (قرطبی ) : این مطلب و بیشتر از آن را در کتابمان ” التذکره ” و اخبار مهدی (علیه السلام) را به صورت مستوفی بیان کرده ایم .

الجامع لأحکام القرآن ، ج ۸  ص ۱۲۲ ، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاری القرطبی الوفاة: ۶۷۱ ، دار النشر : دار الشعب – القاهرة

وی در کتاب ” التذکره ” به سخن بیهقی و سخن ابوالحسن ابری شافعی اشاره کرده است .

التذکرة بأحوال الموتى وأمور الآخرة ، ص ۱۲۰۵ ، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاری القرطبی الوفاة: ۶۷۱ ، دار النشر : مکتبة دار المنهاج للنشر والتوزیع، الریاض ۱۴۲۵ ه ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : الصادق بن محمد بن إبراهیم

۵ – ابوعبدالله محمد بن جعفر کتانی ( متوفی ۱۳۴۵ ه )
وی در کتاب ” النظم المتناثر ” که در مورد روایات متواتر اهل تسنن می باشد به نظرات بسیاری از علما و محدثین اهل تسنن اشاره نموده که به برخی از فرازهای آن اشاره می کنیم :

( خروج المهدی)خروج المهدی الموعود المنتظر الفاطمی …. وقد نقل غیر واحد عن الحافظ السخاوی أنها متواترة … وفی تألیف لأبی العلاء إدریس بن محمد بن إدریس الحسین العراقی فی المهدی هذا أن أحادیثه متواترة أو کادت قال وجزم بالأول غیر واحد من الحفاظ النقاد … وفی شرح الرسالة للشیخ جسوس ما نصه ورد خبر المهدی فی أحادیث ذکر السخاوی أنها وصلت إلى حد التواتر …. وفی شرح عقیدة الشیخ محمد بن أحمد السفارینی الحنبلی ما نصه وقد کثرت بخروجه الروایات حتى بلغت حد التواتر المعنوی وشاع ذلک بین علماء السنة حتى عد من معتقداتهم ثم ذکر بعض الأحادیث الواردة فیه عن جماعة من الصحابة وقال بعدها وقد روى عمن ذکر من الصحابة وغیر من ذکر منهم بروایات متعددة وعن التابعین من بعدهم مما یفید مجموعة العلم القطعی فالإیمان بخروج المهدی واجب کما هو مقرر عند أهل العلم ومدون فی عقائد أهل السنة والجماعة …. وللقاضی العلامة محمد بن علی الشوکانی الیمنی رحمه الله رسالة سماها التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر والدجال والمسیح قال فیها والأحادیث الواردة فی المهدی التی أمکن الوقوف علیها منها خمسون حدیثا فی الصحیح والحسن والضعیف المنجبر وهی متواترة بلا شک …..ولولا مخافة التطویل لأوردت هاهنا ما وقفت علیه من أحادیثه لأنی رأیت الکثیر من الناس فی هذا الوقت یتشککون فی أمره ویقولون یا ترى هل أحادیثه قطعیة أم ولا وکثیر منهم یقف مع کلام ابن خلدون ویعتمده مع أنه لیس من أهل هذا المیدان والحق الرجوع فی کل فن لأربابه .

خروج مهدی موعود منتظر فاطمی …. همگان از حافظ سخاوی نقل کرده اند که روایات خروج مهدی (علیه السلام) متواتر است ….. و در کتاب ابی علاء ادریس بن محمد عرافی در مورد مهدی (علیه السلام) آمده است : احادیث خروج مهدی (علیه السلام ) متواتر و یا نزدیک به تواتر است و وی صراحت دارد که حافظان حدیث صراحت دارند که این احادیث متواتر است .
در کتاب شرح عقیده شیخ محمد سفارینی حنبلی آمده : روایات خروج مهدی (علیه السلام) آنقدر زیاد است که در حد تواتر معنوی می باشد و این روایات در میان علمای اهل تسنن شیوع پیدا کرده تا جایی که از اعتقادات ایشان شده است و سپس بعد از بیان گروهی از این روایات از برخی از صحابه می گوید : روایات متعدد بیان شده از صحابه و تابعین ، سبب مفید علم قطعی شده و ایمان به خروج مهدی (علیه السلام) همچنان که در نزد اهل علم مقرر است ، واجب بوده و در عقاید اهل سنت مدوّن است .
قاضی شوکانی رساله ای دارد به نام توضیح در تواتر آنچه در مورد مهدی منتظر و دجال و مسیح آمده است و در آن می گوید : احادیث وارده در خروج مهدی (علیه السلام ) ۵۰ حدیث صحیح و حسن و ضعیف می باشد که بدون شک متواتر می باشد
( کتانی می گوید ) : اگر ترس از طولانی شدن مطلب نبود ، تمامی احادیثی که بدانها دست پیدا کرده ام را بیان می کردم زیرا بسیاری از مردم را دیده ام که در خروج مهدی (علیه السلام ) تشکیک کرده اند و می گویند : آیا احادیث این امر قطعی است یا خیر ؟! و بسیاری از مردم بخاطر سخن ابن خلدون ، در این احادیث متوقف شده اند و به سخن او اعتماد کرده اند در حالی که او اهل این علم نبوده و صحیح آن است که در هر امری به استادش مراجعه شود .

نظم المتناثر من الحدیث المتواتر ، ص ۲۲۵ تا ۲۲۸ رقم ۲۸۹ ، اسم المؤلف:  محمد بن جعفر الکتانی أبو عبد الله الوفاة: ۱۳۴۵ هـ ، دار النشر : دار الکتب السلفیة – مصر ، تحقیق : شرف حجازی

۶ – صدیق حسن خان قنوچی ( متوفی ۱۳۰۷ ه )
این عالم سلفی مسلک اهل تسنن در کتاب ” الاذاعه ” چنین می گوید :

الأحادیث الواردة فی المهدی على اختلاف روایاتها کثیرة جدا تبلغ حد التواتر المعنوی وهی فی السنن وغیرها من دواوین الاسلام من المعاجم والمسانید
احادیث وارد شده در مورد مهدی(علیه السلام ) – با احتساب اختلاف روایات – بسیار زیاد و در تواتر معنوی می باشد و این روایات در کتب سنن و دیگر کتب معاجم و مسانید آمده اند .

لا شک فی أن المهدی یخرج فی آخر الزمان من غیر تعیین لشهر وعام لما تواتر من الاخبار فی الباب واتفق علیه جمهور الأمة سلفا عن خلف إلا من لا یعتد بخلافة
هیچ شکی در خروج مهدی (علیه السلام) در آخر الزمان – بدون تعیین ماه و سال خروج او – وجود ندارد زیرا اخبار این باب متواتر بوده و جمهور امت از قبل تا کنون بر این امر اتفاق داشته و بر خلاف آن هیچ اعتنایی نیست .

همچنین این عالم ، در رد ابن خلدون ( که اصل مهدویت را عقیده ای بی ریشه اسلامی می داند ) این چنین می گوید :

فلا معنى للریب فی أمر ذلک الفاطمی الموعود المنتظر المدلول علیه بالأدلة بل إنکار ذلک جرأة عظیمة فی مقابلة النصوص المستفیضة المشهورة البالغة حد التواتر
پس هیچ شکی در امر این مرد فاطمی موعود منتَظَر که دلالت ادله بر وجود او می باشد وجود ندارد بلکه انکار این مطلب یعنی جسارت و جرات داشتن در مخالفت با نصوص مستفیض مشهور که به حد تواتر می رسد .

الإذاعة لما کان وما یکون بین یدی الساعة ، ص ۱۱۲ ؛ ۱۴۵ ؛ ۱۴۶ ، اسم المولف : محمد صدیق خان بن حسن علی الحسینی البخاری القنوجی الوفاه ۱۳۰۷ ه‍ ، دارالنشر : نشر المکتبة العلمیة بالمدینة – مطبعة المدنی – القاهرة – ۱۳۹۱ ه‍ – ۱۹۷۱ م ، الطبعة : الثالثة

۷ – محمد بن عبدالرسول حسینی برزنجی ( متوفی ۱۱۰۳ ه )
وی در کتاب ” الاشاعه لاشراط الساعه ” در چند جای آن به تواتر احادیث مهدویت اذعان کرده است .

الباب الثالث فی الاشراط العظام والامارات القریبة التی تعقبها الساعة وهی أیضا کثیرة فمنها المهدی وهو أولها ، واعلم أن الأحادیث الواردة فیه على اختلاف روایاتها لا تکاد تنحصر
باب سوم در مورد نشانه های بزرگی که بعد از آن قیامت می آید بسیار زیاد است که یکی از آنها مهدی می باشد که اولین آنها می باشد .و بدان که احادیث وارد شده در مورد مهدی – با احتساب اختلاف روایات – از حد شمارش بیرون است .

قد علمت أن أحادیث وجود المهدی وخروجه آخر الزمان وأنه من عترة رسول الله صلى الله علیه وسلم من ولد فاطمة بلغت حد التواتر المعنوی فلا معنى لانکارها
دانستی که احادیث وجود مهدی(علیه السلام) و خروجه او در آخر الزمان و اینکه او از عترت رسول الله صلی الله علیه وآله و از فرزندان فاطمه (سلام الله علیها ) می باشد ، تواتر معنوی داشته و انکار آن بی معنا می باشد .

وغایة ما ثبت بالأخبار الصحیحة الکثیرة الشهیرة التی بلغت حد التواتر المعنوی وجود الآیات العظام التی منها بل أولها خروج المهدی وأنه یأتی فی آخر الزمان من ولد فاطمة یملأ الأرض عدلا کما ملئت ظلما
و نهایت آنچه که از طریق اخبار کثیر مشهور صحیح که به حد تواتر معنوی می رسد به دست می آید : وجود نشانه های بزرگی است که اولین آنها خروج مهدی (علیه السلام) است که او در آخرالزمان آمده و از فرزندان فاطمه سلام الله علیها بوده و زمین را از عدل و داد پر می نماید آنچنان که از ظلم و جور پُر شده باشد .

الإشاعة لأشراط الساعة ، ص ۸۷ ؛ ۱۱۲ ؛ ۱۸۹ ، اسم المؤلف:  محمد بن عبدالرسول الحسینی الشهرزوری البرزنجی  الوفاة: ۱۱۰۳ هـ ، دار النشر : مکتبة المشهد الحسینی – القاهرة

۸ – بن باز ( متوفی ۱۴۲۰ ه)
نقل قول در مجله ” الجامعه الاسلامیه بالمدینه المنوره ” شماره ۳ ضمن ” عقیده اهل السنه و الاثر ” چنین آمده است :

فأمر المهدی أمر معلوم والأحادیث فیه مستفیضة بل متواترة متعاضدة، وقد حکى غیر واحد من أهل العلم: تواترها… وهی متواترة تواترا معنویا لکثرة طرقها، واختلاف مخارجها وصحابتها ورواتها وألفاظها فهی بحق تدل على أن هذا الشخص الموعود به أمره ثابت وخروجه حق …

امر مهدی (علیه السلام) امری معلوم بوده و احادیث آن مستفیض بلکه متواتر بوده و همه اهل علم حکم به تواتر آن را بیان کرده اند … احادیث آن بعلت کثرت طرق روایت آن دارای تواتر معنوی می باشد و اختلاف در روات و الفاظ دلالت بر آن دارد که امر آن شخص موعود ، ثابت اشت و خروج او حق می باشد .

تویجری نیز در کتاب ” الاحتجاج بالاثر ” ضمن بیان تفریظ بن باز بر کتابش ، این چنین نقل می کند :

ولقد تأملت ما ورد فی هذا الباب من الأحادیث فاتضح لی صحة کثیر منها، کما بیَّن ذلک العلماء الموثوق بعلمهم ودرایتهم؛ کأبی داود، والترمذی، والخطابی، ومحمد بن الحسین الآبری، وشیخ الإسلام ابن تیمیة، والعلامة ابن القیم، والشوکانی، وغیرهم

و من در باب احادیث مهدی(علیه السلام) تامل کرده و صحت بسیاری از آنها برای من روشن شده همچنان که بسیاری از علمای موثق در علم و درایت ، آن را بیان کرده اند . همانند ابی داود و ترمذی و محمد بن حسین آبری و ابن تیمیه و ابن قیم و شوکانی .

الاحتجَاج بالأثر على من أنکر المهدی المنتظر، ص ۳ ، اسم المولف : حمود بن عبد الله بن حمود بن عبد الرحمن التویجری الوفاه ۱۴۱۳ ه‍ ، دارالنشر : الرئاسة العامة لإدارات البحوث العلمیة والإفتاء والدعوة والإرشاد، الریاض – المملکة العربیة السعودیة- ۱۴۰۳ هـ – ۱۹۸۳ م ، الطبعة : الاولی

۹ – محمد ناصر الدین البانی (متوفی ۱۴۲۰ ه)
این عالم وهابی در کتاب ” السلسله الصحیحه ” چنین می گوید :

و ما مثل هؤلاء إلا کمثل من ینکر عقیدة نزول عیسى علیه السلام فی آخر الزمان التی تواتر ذکرها فی الأحادیث الصحیحة …. و أکاد أقطع أن کل من أنکر عقیدة المهدی ینکرها أیضا ، و بعضهم یظهر ذلک من فلتات لسانه ، و إن کان لا یبین . و ما مثل هؤلاء المنکرین جمیعا عندی إلا کما لو أنکر رجل ألوهیة الله عز وجل بدعوى أنه ادعاها بعض الفراعنة ! ( فهل من مدکر ) .

مثل این ها همانند کسانی است که عقیده نزول عیسی علیه السلام در آخر الزمان را – که احادیث صحیح در مورد آن به تواتر رسیده است – منکر می شوند …. و مطمئناً و قطعا می گویم که هر کس عقیده مهدی (علیه السلام) را منکر شود ، آن را نیز منکر می گردد و برخی از آنها نیز این عقیده را بر ناخواسته (بر اثر لغزش) بیان کرده اند و مَثَل تمامی این گروه منکر در نزد من همانند کسی است که اولوهیت خداوند متعال را انکار نماید همانند ادعای برخی از فراعنه ( پس آیا پند گیرنده ای هست ؟)

سلسلة الأحادیث الصحیحة وشیء من فقهها وفوائدها، ج ۱ ص ۴۳ ، اسم المؤلف: أبو عبد الرحمن محمد ناصر الدین، بن الحاج نوح بن نجاتی بن آدم، الأشقودری الألبانی الوفاة: ۱۴۲۰ ه ، دار النشر : مکتبة المعارف للنشر والتوزیع، الریاض ۱۴۱۵ ه – ۱۹۹۵ م

همچنین در رساله ” حول المهدی ” در مجله ” التمدن الاسلامی ” ج ۲۲ ص ۶۴۲ – ۶۴۶ چنین می گوید :

أما مسألة المهدی فلیعلم أن فی خروجه أحادیث کثیرة صحیحة ، قسم کبیر منها له أسانید صحیحة … وخلاصة القول : إن عقیدة خروج المهدی عقیدة ثابتة متواترة عنه -صلى الله علیه وسلم- یجب الإیمان بها لأنها من أمور الغیب ، والإیمان بها من صفات المتقین کما قال تعالى : ( الم * ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین * الذین یؤمنون بالغیب ) . وإن إنکارها لا یصدر إلا من جاهل أو مکابر .

اما در مورد مساله مهدی(علیه السلام) پس بدانند که احادیث صحیح زیادی در مورد خروج او آمده است که گروه زیادی از آن دارای اسناد صحیح می باشد …. و خلاصه مطلب این است : عقیده به خروج مهدی (علیه السلام) عقیده ای متواتر و ثابت به نقل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده و ایمان به آن واجب است زیرا از اموری غیبی است و ایمان به آن از صفات متقین است همچنان که خداوند متعال می فرماید ” الف، لام، میم؛  این است کتابى که در [حقانیت‏] آن هیچ تردیدى نیست؛ [و] مایه هدایت تقواپیشگان است: آنان که به غیب ایمان مى‏آورند ” . و انکار مهدی (علیه السلام) بیان نمیشود مگر از افراد جاهل.

مطالب فوق ، اشاراتی کوتاه از برخی از علمای اهل تسنن در مورد اصالت احادیث مهدویت و مقبول بودن آن در نزد اهل تسنن میباشد .

العبد الاحقر – مقداد العلوی

 

ولادت منجی عالم بشریت حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف


«ولادت منجی عالم بشریت حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف»

 
 

 ولادت و زندگانی امام زمان (عج)

   

اشعار - متون ادبی و حرف دل با صاحب الزّمان(عج)

 
   نشانه های ظهور و جهان پس از ظهور     پیرامون انتظار و وظایف منتظران  
   بخش ویژه صوتی - تصویری     یادگاری ها  (تم موبایل - اسکرین سیور - والپیپر)  
  امام مهدی (عج) در کتاب و سنت     نقش و تأثیر رسانه ها در آخرالزّمان  
  مفهوم وعلل غیبت     کتابخانه(متن + دانلود) - ویژه نامه سال های گذشته  
 

اشعار و سبک های ولادت امام زمان (ع)

چگونه نوه قیصر روم، همسر امام حسن عسکری شد؟/ چرا در قرآن نامی از امام زمان (عج) نیامده است؟ + فایل س


برخی شبهه ای را در مقابل منتظرین مطرح می کنند مبنی بر اینکه چرا در قرآن کریم به صراحت به امامت ۱۲ امام تصریح نشده است ؟ در این مطلب به این شبهه پاسخ خواهیم داد.
سرویس فرهنگی مشرق - قرن‌ها است که بسیاری از آحاد بشر چشم به راه آمدن منجی هستند برخی شاید فقط برای حل مشکلاتشان چنین انتظاری می‌کشند و تعداد اندکی هم هستند که دایره‌ای وسیع‌تر از محیط درون خود را می‌نگرند. بنابراین در پی زمینه سازی برای آمدن این منجی رفته‌اند در حالی که بسیاری فقط چشم براه هستند.

مقام معظم رهبری چند سال قبل(87/05/27) فرموده بودند: ما که منتظر امام زمان هستیم، باید در جهتى که حکومت امام زمان(علیه الاف التحیة و الثناء و عجل‌الله تعالى فرجه) تشکیل خواهد شد، زندگى امروز را در همان جهت بسازیم و بنا کنیم. البته، ما کوچکتر از آن هستیم که بتوانیم آن گونه بنایى را که اولیاى الهى ساختند یا خواهند ساخت، بنا کنیم؛ اما باید در آن جهت تلاش و کار کنیم.

مظهر عدل پروردگار، امام زمان(عج) است و مى‌دانیم که بزرگترین خصوصیت امام زمان(علیه‌الصّلاةوالسّلام) - که در دعاها و زیارات و روایات آمده است - عدالت مى‌باشد: «یملأ اللَّه به الارض قسطا و عدلا». رابطه‌ى قلبى و معنوى بین آحاد مردم و امام زمان(عج) یک امر مستحسن، بلکه لازم و داراى آثارى است؛ زیرا امید و انتظار را به طور دایم در دل انسان زنده نگه مى‌دارد.

از بیانات رهبر معظم انقلاب می توان نتیجه گرفت که باید به موضوع ظهور حضرت معدی (عج) گسترده تر نگاه کرد و تنها به انتظار کشیدن بسنده نکرد.

لینک دانلود (تلاش برای تغییر وضع موجود از ویژگیهای منتظران/سخنرانی حجت الاسلام پناهیان)

*"تولد نور" از زبان دختر امام جواد(ع)   

حكیمه خاتون عمه امام حسن(ع) می گوید:" روز پنجشنبه نیمه شعبان به منزل برادرم رفتم هنگام مراجعت امام حسن عسگری(ع) فرمود: امشب را نزد ما باش امشب فرزندی كه خدا زمین را به علم و ایمان و هدایت او زنده گرداند متولد می شود.

بالاخره ماندم صبح صادق اضطراب در نرجس خاتون پدید آمد او را در بر گرفتم امام فرمود: سوره قدر را بر او بخوان مشغول خواندن سوره  قدر شدم  و شنیدم آن كودك در رحم مادر در خواندن سوره  قدر همراهی می كند در این موقع پرده ای بین من و آنها افكنده شد دیگر نرجس را نمی دیدم در نرجس نوری مشاهده كردم كه دیده ام را خیره كرد و امام زمان(ع) را دیدم رو به قبله به سجده افتاده سپس دستش را بلند كرد و می گفت:گواهی می دهم به یكتایی خدا واین كه جدم رسول خدا(ص) است و پدرم امیر مؤمنان(ع) وصی رسول خدا است بعد یك یك امامان را شمرده تا به خود رسید.

او را به نزد پدر بردم امام عسگری(ع) تا او را دید به دست گرفت و پس از خواندن آیاتی از قران و انجیل و تورات و زبور این آیه را تلاوت فرمود:

" و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمهو نجعلهم الوارثین و نمكن لهم و نری فرعون و هامان و جنود هما منهم ما كانوا یحزرون"

اراده  ما بر این قرار گرفته است كه به مستضعفین نعمت بخشیم و انها را پیشوایان و وارثین روی زمین قرار دهیم حكومتشان را پا بر جا سازیم و به فرعون و هامان و لشكریان انها را بیم داشتند از این گروه نشان دهیم.



* ویژگی‌های حکومت امام زمان

 هر پیامبری، ویژگی‌ها و معجزه‌ای مخصوص به خود داشت که عامل پیروزی و برتری او بر مردم دیگر و حکومت زمانش بوده است که خواه عامل برتری منطق و برهان، حجت و دلیل یا قدرت ظاهری و باطنی. و این عوامل تماما در وجود امام زمان(ع) متمرکز است. 

زیرا آن حضرت، آخرین حجت خدا و ذخیره الهی و بقیه‌الله است و خداوند او را طبق مصلحت خود ذخیره کرده است برای اصلاح مردم و اداره زمان و جهان، آنهم برای قرون و اعصاریکه علوم و فنون در حد اعلای پیشرفت و تکامل خود قرار گرفته است اگر هر پیامبری برتری در آخرین جنبه پیشرفت عصرش داشت و نمی‌باید در آن شکست بخورد و معجزه‌اش معمولاً در راستای علم و فنی بود که در آن عصر به حد کمال رسیده بود، معجزه و کرامت امام زمان(ع) قهرا باید در حد اعلا و برتر از علوم و فنون زمانش باشد، زیرا اگرچه او پیامبر نیست و دین جدیدی نمی‌آورد، ولی چون پیاده‌کننده هدفهای همه پیامبران از آدم تا خاتم است و کاری که توسط آنان در حد کمال و جهانی، انجام نگرفته او به تنهائی باید انجام دهد و از پس همه مشکلات برآید و توحید و عدالت را در سراسر زمین گسترش دهد. 

همانگونه که پیامبر اسلام آخرین پیامبر وارث همه خصوصیات انبیاء بزرگ الهی پیشین بوده است میراثی که به پیامبر خاتم رسیده و از او به اوصیاء او منتقل شده است تمام آنها و حتی برخی از آنها که ضرورت بروز و ظهورش پیش نیامده همگی برای امام زمان ذخیره شده است. 
نقش این میراث آن است که از یکسو حقانیت و اولویت حضرت مهدی را اثبات کند و از دیگر سو، عامل تفوق و پیروزی و غلبه بر تمامی قدرتهای زمانش می‌باشد. 

- امام باقر(ع) می‌فرماید: هنگامی‌که حضرت قائم (امام زمان) ظهور می‌کند پرچم مخصوص رسول‌الله و انگشتر سلیمان و سنگ معجزه و عصای موسی (ع) با او است. 

- "محمدبن همام" از عبدالله بن عطا نقل می‌کند که گفت به امام باقر(ع) عرض کردم، شیعیان شما در عراق زیادند و سوگند بخدا همانند تو در بیت (پیامبر) کسی نیست پس چرا قیام نمی‌کنی؟ امام باقر(ع) فرمود من آن صاحب زمان موعود شما نیستم گفتم پس صاحب ما کیست؟ فرمود بنگرید آن کس را که ولادتش از مردم مخفی مانده است. 

- در همین رابطه امام چهارم (ع) از امام حسین (ع) و او از حضرت علی (ع) نقل می‌کند که: در امام زمان(ع) شش خصلت و هفت صفت از انبیاء بزرگ الهی وجود دارد. سنتی از آدم، نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد (ص) و سنت و خصلت او از آدم و نوح، طول عمر و از ابراهیم مخفی‌بودن ولادتش و دوری‌گزیدن از مردم و عصرش و از موسی ترس از قبطیان و غیبت از مردم و از عیسی اختلاف مردم (وجود) در آن و از ایوب فرج و گشایش بعد از گرفتاری و آزمایش بزرگ و اما سنت او از حضرت محمد (ص) قیام با شمشیر است. 

-حمادبن عیسی از عبدالله بن ابی یعفور از جعفربن محمد (ص)(7) نقل می‌کند که: هیچ معجزه از معجزات انبیاء و اوصیاء نیست مگر آنکه خداوند مثل آن را بر دست قائم آل محمد ظاهر می‌سازد تا حجت بر دشمنان تمام گردد. 

-امام صادق (ع) طی روایت مفصلی درباره ویژگیهای پیراهن حضرت یوسف که از پارچه‌های بهشتی است و جبرئیل برای حضرت ابراهیم آورد، می‌فرماید... کل نبی ورث علما او غیره فقد انتهی الی آل محمد (ص) و سپس فرمود:
"امام زمان با پیراهن رسول خدا در جنگ احد و عمامه "سحاب" و ذره و شمشیر پیامبر و ذوالفقار، ظهور و قیام می‌کند. 
عصای موسی مال حضرت آدم بود، که پیش از شعیب پیامبر بوده و او به حضرت موسی داد و اکنون نیز در ماست که به قائم ما منتقل می‌شود و آن چنانست که آن عصا به هر چه امر بشود انجام می‌دهد بروی هر چه افکنده شود می‌بلعد.

-در باره ویژگی‌های پرچم رسول خدا از امام صادق (ع) روایتی است که می فرماید این پرچم را جبرئیل در جنگ بدر نازل کرد و پیامبر آن را باز کرد و همان عامل پیروزی بود. سپس آن را بست و به علی (ع) داد در نزد علی بود تا روز جنگ جمل آن را گشود و خداوند پیروزی نصیب او کرد و آن پرچم پیچیده شده و نزد ماست و کسی حق بازکردن آن را ندارد مگر قائم ما وقتیکه حضرت قائم قیام کند در آن هنگام گشوده می‌شود.

از بررسی مجموع این احادیث به دست می‌آید که قیام حضرت مهدی (ع) علاوه بر اینکه یک قیام مقدس الهی و اصیل است، ظهور و قیام او با تمام ویژگیها و معجزات خاص انبیاء بزرگ الهی همراه می‌باشد.


* چرا در قرآن نامی از امام زمان (عج) نیامده است؟

برخی شبهه ای را در مقابل منتظرین امام عصر (عج) مطرح می کنند مبنی بر اینکه چرا در قرآن کریم به صراحت به امامت ۱۲ امام تصریح نشده است که این همه شبهه به وجود نیاید؟ در این مطلب به این شبهه پاسخ خواهیم داد.

الف – در میان بزرگان اهل سنت، از خلفای سه گانه گرفته تا رؤسای چهار مذهب یا علما، محدثین و تاریخ‌نگاران، کدام‌شان منکر امامت امیرالمؤمنین (ع) بوده‌اند، یا خودشان ادعای امامت داشته، یا حتی در امامت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام تشکیک و تردید کرده‌اند که اکنون می‌خواهند این تردید را به بهانه ظاهر قرآن کریم به میان تشیع تسری دهند؟!
 
ب – کلمه «امام» و جمع آن «ائمّه» مجموعاً دوازده بار در قرآن به كار رفته كه هفت بار آن به صورت مفرد (امام) و پنج بار به شكل جمع (ائمه) می‌باشد. حال وقتی پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله در خطبه غدیر آیات را یکی پس از دیگر تلاوت نموده و می‌فرمود که مصداقش من و علی (ع) و ۱۱ امام بعد از اولاد او هستیم، دیگر چه جای شک و شبهه‌ای باقی می‌ماند؟ مگر دو خلیفه‌ی اول و سایر اتباع آنجا حضور نداشتند و اولین بیعت کنندگان نبودند و مگر بعدها نیز مفسرین، محدثین و مورخین اهل سنت این خطبه و فرازهای آن را اذعان و درج نکردند؟!
 
ج – مگر ایشان پس از تلاوت آیه تبلیغ (ابلاغ) نفرمود که موضوع این آیه معرفی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام است؟
«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین»
ترجمه: اى فرستاده ما، آنچه را از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن، و اگر نكنى (گويى هيچ) پيام او را ابلاغ نكرده‏اى و خداوند تو را از (فتنه و شر) مردم نگه مى‏دارد، بى‏ترديد خداوند گروه كافران را هدايت نمى‏كند.
و مگر ده‌ها نفر از بزرگان اهل سنّت چون: افظ ابونعیم اصفهانی - ابن عساکر شافعی - جلال الدین سیوطی - شیخ سلیمان قندوزی حنفی و ... همه تصریح نکردند که شأن نزول این آیه چیست؟
 
د – خداوند متعال در قرآن کریم فرمود که اعمال همه انسان‌ها و نیز آثار اعمال آنها تا روز قیامت را نزد «امام مبین» جمع و ثبت می‌کند:
«إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ» 
ترجمه: البته اين ماييم كه مرده‏ها را زنده مى‏كنيم و آنچه را از پيش فرستاده‏اند (از عمل‏هاى حال حيات) و آثار (پس از مرگ) آنها را مى‏نويسيم، و همه چيز را (از اعمال مكلّفان و حوادث اين جهان) در نسخه‏اى آشكار (لوح محفوظ) به طور فراگير برشمرده‏ايم.

مگر پیامبر اکرم (ص) در خطبه غدیر این آیه را تلاوت ننموده و نفرمودند که آن امام مبین علی علیه‌السلام است و مگر اغلب علمای بزرگ اهل سنّت به این معنا تصریح نکرده‌اند؟

فراز خطبه: مَعاشِرَالنّاسِ، علی (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِی، وَ کُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فی إِمامِ الْمُتَّقینَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبینُ (الَّذی ذَکَرَهُ الله فی سُورَةِ یس: (وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ).‌
ترجمه: هان مردمان! او را برتر بدانید. چرا که هیچ دانشی نیست مگر اینکه خداوند آن را در جان من نبشته و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزکاران، علی، ضبط کرده ام. او (علی) پیشوای روشنگر است که خداوند او را در سوری یاسین یاد کرده که: «و دانش هر چیز را در امام روشنگر برشمرده ایم...»
 
ﻫ – اهل سنّت بیش از صد آیه از قرآن کریم را به نقل از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده‌اند که در خصوص امامت و ولایت امیرالمؤمنین و فرزندانش می‌باشند و اگر هیچ آیه‌ای جز آیات بسیاری که در خطبه غدیر آمده است نباشد، کفایت می‌نماید.
 
و- اسم نیز فقط محمد، علی، حسن، حسین و ...(ع) نمی‌باشد. همان طور که محمد (ص) اسم است، نبی، رسول و خاتم نیز اسم است، همان طور که علی، حسن و حسین (ع) اسم است، امام، ولی، خلیفه و ... نیز اسم است و خداوند متعال مجبور نیست که حتماً آن اسمی را که برخی از مردم می‌خواهند بیاورد؟ مضافاً بر این که «اسم» یعنی «نشانه» و نشانه برای هدایت است و آن نشانه‌ای که برای انسان آمده و انسان باید از او تبعیت کند تا رشد یابد، امام، اسوه، ولی‌الله و خلیفة‌الله است و نه حسن یا حسین؟



*چگونه نوه قیصر روم، همسر امام حسن عسکری شد؟


(نرجس خاتون) مادر امام عصر (علیه السلام) یکى از ملکه هاى وجاهت و زیبایى است که از نسل حواریون عیسى بن مریم بوده است. قدرت الهى آن بانوى مکرمه را براى همسرى حضرت عسکرى (علیه السلام) از روم به سامرا فرستاده تا گوهر تابناک وجود مهدویت در آن رحم پاک پرورش یابد.

نرجس خاتون که نام دیگر او ملیکا بود، نوه قیصر روم و از خاندان شمعون، وصى بلا فصل حضرت مسیح است.

اما ماجرا از این قرار است که:

بشر بن سلیمان برده فروش، از فرزندان ابو ایوب انصارى و از شیعیان با اخلاص حضرت امام هادى وامام حسن عسکرى بود و در سامره افتخار همسایگرى حضرت عسکرى را داشت. او گفت که روزى کافور - یکى از خدمتگزاران امام هادى (علیه السلام) - به خانه ام آمد وگفت: امام با شما کار دارد، وقتى من به خدمت حضرت رسیدم، چنین فرمود: اى بشر تو از اولاد انصار هستى که در زمان ورود حضرت رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) به یارى آن جناب به پا خاستند، ودوستى شما نسبت به ما اهل بیت مسلم است، بنابراین به شما اطمینان زیادى دارم ومى خواهم به تو افتخارى بدهم. رازى را با تو در میان مى گذارم که نزدت محفوظ بماند. سپس نامه پاکیزه اى به خط وزبان رومى مرقوم فرموده وسر آن نامه را با خاتم مبارکش مهر کرد، وکیسه زردى که در آن 225 اشرفى بود بیرون آورد وفرمود: این کیسه را بگیر وبه بغداد برو، وصبح فلان روز سر پل فرات مى روى، در این حال کشتى مى آید، در آن اسیران زیادى خواهى دید که بیشتر آنان مشتریان فرستادگان اشراف بنى عباس خواهند بود وکمى از جوانان عرب هستند.

در چنین وقتى متوجه شخصى به نام عمر بن زید برده فروش باش که کنیزى با چنین وصفى خواهى دید که خود را از دسترس مشتریان حفظ مى کند. در این حال صداى ناله اى به زبان رومى از پس پرده رقیق ونازکى خواهى شنید که بر هتک احترام خود مى نالد.

بشر بن سلیمان گوید: من به فرموده حضرت امام على النقى عمل کردم وبه همانجا رفتم وآنچه امام فرموده بود من دیدم ونامه را به آن کنیزک دادم، چون نگاه وى به نامه حضرت افتاد به شدت گریه کرد ونگاه (به عمر بن زید) کرد وگفت: مرا به صاحب این نامه بفروش، وقسم یاد نمود که در غیر این صورت خودم را هلاک خواهم کرد.

من در تعیین قیمت با فروشنده گفتگوى زیادى کردم تا به همان مبلغى که امام داده بود راضى شد، من هم پول را تسلیم کردم وبا کنیزک که خندان وشادان بود به محلى که قبلا در بغداد تهیه کرده بودم، در آمدیم. پس از ورود، دیدم نامه را با کمال بى قرارى از جیب خود درآورد وبوسید وروى دیدگان ومژگان خود نهاد وبر بدن وصورت خود مالید.

گفتم: خیلى شگفت است که شما نامه اى را مى بوسى که نویسنده آن را نمى شناسى. گفت: آنچه مى گویم بشنو، تا علت آن را دریابى: من ملکه دختر یشوعا، پسر قیصر روم هستم، مادرم از فرزندان حواریین است واز نظر نسب، نسبت به حضرت عیسى دارم، بگذار داستان عجیب خودم را برایت نقل کنم.

جد من قیصر میخواست مرا در سن سیزده سالگى براى برادرزاده اش تزویج کند. سیصد نفر از رهبانان وقسیسین نصارى از دودمان حواریین عیسى بن مریم وهفتصد نفر از رجال واشراف وچهار هزار نفر از امرا وفرماندهان وسران لشگر وبزرگان مملکت را جمع نمود، آنگاه تختى آراسته به انواع جواهرات را روى چهل پایه نصب کرد، وقتى که پسر برادرش را روى آن نشانید صلیبها را بیرون آورد واسقفها پیش روى او قرار گرفتند وانجیلها را گشودند، ناگهان صلیبها از بلندى روى زمین ریخت وپایه هاى تخت درهم شکست.

پسرعمویم با حالت بیهوشى از بالاى تخت بر روى زمین درافتاده ورنگ صورت اسقفها دگرگون گشت وبه شدت لرزید.

بزرگ اسقفها چون چنین دید، به جدم گفت: پادشاها! ما را از مشاهدى این اوضاع منحوس، که علامت بزرگى مربوط به زوال دین مسیح ومذهب پادشاهى است، معاف بدار.

جدم در حالى که اوضاع را به فال بد گرفت، به اسقفها دستور داد تا پایه هاى تخت را استوار کنند ودوباره صلیبها را برافرازند وگفت: پسر بدبخت برادرم را بیاورید تا هر طور هست این دختر را به وى تزویج نمایم تا شاید که این وصلت مبارک، نحوست آن از بین برود.

وقتى که دستور ثانوى او را عمل کردند، هر چه که در دفعه اول دیده بودند تجدید شد، مردم پراکنده گشتند وجدم با حالت اندوه به حرمسرا رفت وپرده ها بیفتاد.

همان شب در عالم خواب دیدم مثل اینکه حضرت عیسى وشمعون وصى او وگروهى از حواریین در قصر جدم قیصر اجتماع کرده اند ودر جاى تخت منبرى که نور از آن مى درخشید قرار داد. طولى نکشید که (محمد) (صلى الله علیه وآله وسلم) پیغمبر خاتم وداماد وجانشین او وجمعى از فرزندان او وارد قصر شدند. حضرت عیسى به استقبال شتافت وبا حضرت (محمد) معانقه کرد وحضرت فرمود: یا روح الله! من به خواستگارى دختر وصى شما شمعون براى فرزندم آمده ام، ودر این هنگام اشاره به امام حسن عسکرى (علیه السلام) نمود، حضرت عیسى نگاهى به شمعون کرده وگفت: شرافت به سوى تو روى آورده است، با این وصلت با میمنت موافقت کن، او هم گفت: موافقم.

آنگاه دید که حضرت محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) بالاى منبر رفت وخطبه اى بیان فرمود ومرا براى فرزندش تزویج کرد، سپس حضرت عیسى وحواریون را گواه گرفت، وقتى که از خواب بیدار شدم از ترس جان خود، خواب را براى پدرم وجدم نقل نکردم وپیوسته آن را در صندوقچه قلبم نهفته وپوشیده مى داشتم.

از آن شب به بعد قلبم از فرط محبت به امام عسکرى (علیه السلام) موج مى زند تا به جایى که از خوراک بازماندم، وکم کم رنجور ولاغر شدم، وبه شدت بیمار گردیدم. جدم تمام پزشکان را احضار کرد وهمه از مداواى من عاجز گردیدند، وقتى از مداوا مایوس شدند جدم گفت: اى نور دیده! شما هر خواهشى دارى به من بگو تا حاجتت را برآورم. گفتم: پدر جان! اگر در به روى اسیران مسلمین بگشایى وقید وبند از آنان بردارى واز زندان آزاد گردانى امید است که عیسى ومادرش مرا شفا دهند.

پدرم درخواست مرا پذیرفت ومن نیز به ظاهر اظهار شفا وبهبودى کردم وکمى غذا خوردم، پدرم خیلى خوشحال شد واز آن روز به بعد، نسبت به اسیران مسلمین احترام شدید انجام مى داد.

در حدود چهارده شب از این ماجرا گذشت. باز در خواب دیدم که دختر پیغمبر اسلام، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به همراهى حضرت مریم وحوریان بهشتى به عیادت من آمدند، حضرت مریم به من توجه کرد وفرمود: این بانوى بانوان جهان، ومادر شوهر تو است. من فورى دامن مبارک حضرت زهرا را گرفتم وبسیار گریستم واز این که امام حسن عسکرى (علیه السلام) به دیدن من نیامده خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) شکایت کردم، فرمود: او به عیادت تو نخواهد آمد، زیرا تو به خداوند متعال مشرکى ودر مذهب نصارا زندگى مى کنى، اگر مى خواهى خداوند وعیسى ومریم از تو خشنود باشند ومیل دارى فرزندم به دیدنت بیاید، شهادت به یگانگى خداوند ونبوت پدرم که خاتم الانبیا است بده، من هم حسب الامر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آنچه فرموده بود گفتم، حضرت مرا در آغوش گرفت واین باعث بر بهبودى من شد، آنگاه فرمود: اکنون به انتظار فرزندم حضرت امام حسن عسکرى (علیه السلام) باش که او را به نزدت خواهم فرستاد.

وقتى از خواب بیدار شدم، شوق زیادى در تمام اعماق وجودم راه یافت ومشتاق ملاقات آن حضرت بودم تا اینکه شب بعد امام را در خواب دیدم، در حالى که از گذشته شکوه مى نمودم، گفتم: اى محبوبم، من که خود را در راه محبت تو تلف کردم، فرمود: نیامدن من علتى جز مذهب تو نداشت، ولى حالا که اسلام آورده اى، هر شب به دیدنت مى آیم تا آنکه کم کم وصال واقعى پیش آید، از آن شب تا حال پیوسته در عالم خواب خدمت آن حضرت بودم.

(بشر بن سلیمان) پرسید چگونه در میان اسیران افتادى؟ گفت: در یکى از شبها در عالم خواب حضرت عسکرى را دیدم فرمود: فلان روز جدت قیصر، لشگرى به جنگ مسلمانان مى فرستد، تو مى توانى به طور ناشناس در لباس خدمتگزاران همراه با عده اى از کنیزان که از فلان راه مى روند به آنها ملحق شوى.

من به فرموده حضرت عمل کردم، وپیش قراولان اسلام با خبر شدند وما را اسیر گرفتند وکار من به اینجا کشید که دیدى، ولى تا به حال به کسى نگفتم که نوه پادشاه روم هستم. تا اینکه پیرمردى که در تقسیم غنایم جنگى سهم او شده بودم، نامم را پرسید، من اظهار نکردم وگفتم: نرجس. گفت: نام کنیزان؟

(بشر) گفت چه بسیار جاى تعجب است که تو رومى هستى وزبانت عربى است؟

گفتم: جدم در تربیت من جهدى بلیغ وسعى بسیارى داشت، وزنى را که چندین زبان مى دانست، براى من تهیه کرده بود واز صبح وشام نزد من مى آمد وزبان عربى به من مى آموخت، روى همین اصل است که مى توانم عربى حرف بزنم.

(بشر) مى گوید: وقتى او را به سامره خدمت امام على النقى (علیه السلام) بردم، حضرت از وى پرسید: عزت اسلام وذلت نصارى وشرف خاندان پیغمبر (صلى الله علیه وآله وسلم) را چگونه دیدى؟

گفت: در موردى که شما از من داناترید چه بگویم. فرمود: مى خواهم ده هزار دینار ویا مژده مسرت انگیزى به تو بدهم، کدام یک را انتخاب مى کنى؟ عرض کرد: فرزندى به من بدهید، فرمود: تو را مژده به فرزندى مى دهم که شرق وغرب عالم را مالک مى شود وجهان را پر از عدل وداد خواهد کرد پس از آنکه پر از ظلم وجور شده باشد.

عرض کرد: این فرزند از چه شوهرى خواهد بود؟ فرمود: از آن کس که پیغمبر اسلام در فلان شب در فلان ماه وفلان سال رومى تو را براى او خواستگارى نمود، در آن عیسى بن مریم و وصى او تو را به چه کسى تزویج کردند؟

گفت: به فرزند دلبند شما، فرمود او را مى شناسى؟ عرض کرد: از شبى که به دست حضرت فاطمه (علیها السلام) اسلام آوردم، دیگر شبى نبود که او به دیدن من نیامده باشد.

آنگاه حضرت امام على النقى (علیه السلام) به (کافور) خادم فرمود: خواهرم حکیمه را بگو نزد من بیاید، وقتى که آن بانوى محترم آمد فرمود: خواهرم این همان زنى است که گفته بودم، حکیمه خاتون آن بانو را مدتى در آغوش خود گرفت واز دیدارش شادمان گردید، آنگاه حضرت فرمود: اى عمه او را به خانه خود ببر و فرایض مذهبى و اعمال مستحبه را به وى یاد بده که او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد (علیه السلام) است.

منابع: کتاب غیبت، شیخ طوسى، ص 124. - کشف الحق، خاتون آباى، ص 34.

امام زمان علیه السلام در چه روزی ظهور می‌کند؟

گرچه موارد علی‌الظاهر اختلافی بین روایات زمان حضور امام زمان(عج) وجود دارد ولی در حقیقت یکی به روز ظهور و حرکت و قیام امام زمان و دیگری به استقرار حکومت حضرت اشاره دارد.
به گزارش سرویس فرهنگی مشرق به نقل از تسنیم ، روایات متعددی برای روز ظهور امام زمان وارد شده است که هر کدامین روایات به روزی از روزهای هفته و یا مناسبتی(مانند عاشورا،نوروز) اطلاق شده البته که این روایات با هم دیگر مانعة الجمع نیستند. از طرفی نیز برخی روایات به ظهور امام زمان در روز جمعه و برخی دیگر به روز شنبه تاکید کرده‌اند. گرچه این مورد نیز علی‌الظاهر اختلاف بین روایات است ولی در حقیقت یکی به روز ظهور  و حرکت و قیام امام زمان و دیگری به استقرار حکومت حضرت اشاره دارد.

*اختلاف درباره روزهای قیام

روایات در مورد کیفیت آغاز نهضت ظهور و زمان آن اندکی با هم تفاوت دارد ولی آنچه که از جمع روایات بدست می آید چنین است که امام (عج) نخست در میان سی صد و سیزده تن از یاران خود ظهور می کند، آنگاه غروب روز نهم محرم یک یک یاران حضرت ولی عصر (عج) داخل مسجد الحرام شده و امام (عج) نهضت مقدس خود را بعد از نماز عشا با ارسال پیام برای اهل مکه آغاز می کند. سپس یاران آن بزرگوار در آن شب بر حرم و شهر مکه مسلط می گردند و روز دهم محرم پیام خود را متوجه جهانیان می نماید.

زمان گردهمایی حضرت مهدی (عج) و یاران او که از نقاط مختلف جهان جمع خواهند شد، در مکه و در شب جمعه‌ای که مقارن با شب نهم محرم است. امام صادق در این باره می‌فرماید: خداوند سبحان آنان را در شب جمعه گرد هم می آورد و صبح جمعه جملگی در مسجد الحرام با آن حضرت دست بیعت و وفاداری می دهند و هیچیک از آنان سرپیچی نمی کند.

امام باقر (ع) نیز می فرماید: قائم روزشنبه که روز عاشورا است روزی که حسین (ع) در آن به شهادت رسید ظهور می‌کند.

امام جعفر صادق(ع) فرمود: قائم ما اهل بیت در روز جمعه قیام می کند.

منبع:مهدی موعود ص 1066

پیامبر (ص) می فرماید: مهدی از خاندان ما اهل بیت است و خداوند قیام وی را در یک شب سامان می‌بخشد.

البته با توجه به روایات ظهور امام مهدی (عج) در روز شنبه طبق روایت امام باقر (ص) مغایرتی با روایت دیگر که روز نهضت را در روز جمعه عنوان می‌کند ندارد زیرا حرکت اصلی امام روز جمعه است و در روز شنبه برای مردم جهان پیام نهضت خویش را ارسال می‌کند.

خلاصه آنکه وقوع ظهور در روز جمعه به رغم مشهور بودن بین مردم قطعی نیست؛ اگر چه طبق بعضی از روایات ظهور روز جمعه خواهد بود. لکن روایات متعدد معتبر دلالت مى‏کند که قیام حضرت در روز شنبه که مصادف با روز عاشورا است، واقع خواهد شد .

منتخب‏الاثر، الفصل السادس، الباب التاسع، حدیث 1 تا 7، ص 574 تا 576

*ظهور در روز شنبه‌ای که مقارن با عاشوراست

امام محمد باقر (ع) می‌فرماید:
گویا حضرت قائم (عج) را می بینم که روز عاشورا ، روز شنبه ، بین رکن و مقام ایستاده و جبرئیل پیش روی او ندا می کند: بیعت برای خداست. پس زمین را پر از عدل می کند، همان گونه که پر از ظلم و جور شده بود.

منابع : غیبة طوسی ، صفحه 274 / کشف الغمه ، جلد 3 ، صفحه 252 / بحارالانوار ، جلد 52 صفحه 290

امام جعفر صادق (ع) می فرماید:
قائم( درود خدا بر او باد)در شب بیست و سوم ماه رمضان، به نام (شریفش) ندا می‌شود و در روز عاشورا، روزی که حسین بی علی (ع) در آن کشته شد، قیام خواهد کرد.
منابع : غیبة طوسی ، صفحه 274 / بحارالانوار ، جلد 52 صفحه 290

در روایات دیگر نیز آمده است که ظهور، صبح روز شنبه و عاشورا می‌باشد که حضرت حجت(عج) پس از طلوع آفتاب، پشت مقام حضرت ابراهیم (ع) دو رکعت نماز به جا می آورند، میان رکن و مقام ایستاده و اولین خطبه خود را به گوش جهانیان می رساند و پس از معرفی خود، مردم را به بیعت دعوت می‌کنند.

ابوبصیر از امام صادق (ع) روایت کرده است که فرمود: حضرت مهدی (عج) در روز عاشورا که روز شهادت سیدالشهداست قیام می کنند. گویا در آن شنبه‌ای که عاشورا در آن واقع شود، همراه او هستم؛ در حالی که بین رکن و مقام ایستاده، جبرییل در مقابل ایشان، برای بیعت ندا دهد و شیعیان حضرت، زمین را با طی الارض زیرپا می نهند و از اطراف عالم جمع شده و با ایشان بیعت می کنند و خداوند هم به وسیله او جهان را مملو از عدالت می کند. علی بن مهزیار هم از امام پنجم (علیه السلام) چنین نقل کرده است که: گویا با حضرت مهدی (عج) در روز شنبه ای که عاشورا است و بین رکن و مقام ایستاده، هستم.

منبع کتاب شش ماه پایانی، نوشته مجتبی السادات، ترجمه محمود مطهری نیا

فایل های بی نظیر مهدویت شناسی !


فایل های بی نظیر مهدویت شناسی !

dini.pdf
dini (1).pdf
dini (2).pdf
dini (3).pdf
dini (4).pdf
dini (5).pdf
dini (6).pdf
dini (7).pdf
dini (8).pdf
dini (9).pdf
dini (10).pdf
dini (11).pdf
dini (12).pdf
dini (13).pdf
dini (14).pdf
dini (15).pdf
dini (16).pdf
dini (17).pdf
dini (18).pdf
dini (19).pdf
dini (20).pdf
dini (21).pdf
dini (22).pdf
dini (23).pdf
dini (24).pdf
dini (25).pdf

روایت امیرالمومنین از حوادث آخرالزمان

خطبه ۱۸۷ نهج البلاغه یکی از خطبه های علی(ع) است که موضوع آن آخرالزمان و پیشگویی های حضرت است. به جان خودم سوگند حوادث دردناکى در پیش است که مؤمن در شعله‏هایش هلاک مى‏شود اما غیرمسلمان از آن سالم مى‏ماند!
به گزارش مشرق به نقل از شبستان، سال 400 هجری سید رضی "قدس سره" به جمع آوری برخی از آثار علمی حضرت علی(ع)همت گماشت و نهج البلاغه را تدوین کرد. این اثر نفیس دریای نور، علم و دانش است و مسائل گوناگون از حوزه های مختلف فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، جهان شناسی، الهیات، خداشناسی، انسان شناسی، مبدء و معاد و .... در آن گرد آمده است. در این اثر گرانمایه برخی از سخنان حضرت علی(ع) پیرامون مهدویت و امام منتظر ذکر شده است.

از خطبه‏هاى امام علی(ع) ‏که درباره حوادث آینده ایراد فرموده و به اعتقاد مفسران از حوادث آخرالزمان سخن گفته است، خطبه[187] نهج البلاغه است. در این خطبه از حوادث آینده پیشگوئى مى‏شود، این حوادث همان امورى‏است که طبق روایات ظهور دیگر جز و علامات "حضرت مهدى(ع)" به شمار می رود.
فیا لها من مصیبة حینئذ من البلاء العقیم،و البکاء الطویل،و الویل والعویل،و شدة الصریخ، ذلک امر الله و هو کائن و فناء مریح،فیا بن خیرة‏الاباء متى تنتظر البشیر بنصر قریب من رب رحیم الا فویل للمتکبرین عندحصاد الحاصدین و قتل الفاسقین عصاة ذى العرش العظیم الا بابى و امى هم‏من عدة...»

"ابو الحسن مدائنى‏" این خطبه را در کتاب "صفین" آورده و گفته است این‏خطبه را امام(ع) پس از پایان جریان‏ "نهروان" ایراد فرموده و آنگاه قسمتى از آن را که از حوادث آینده پیشگوئى مى‏کند، ذکر نموده است. این حوادث همان امورى‏است که طبق روایات ظهور جزء علامات "حضرت مهدى(ع)" به شمار می رود. 
به طور خلاصه این فراز از سخنان امام(ع) شامل پیشگوئى درباره هرج و مرج هاى اخلاقى، به وجود آمدن شهر بغداد، خرابى عراق، بالا رفتن نرخ ها، و به دنبال آن حوادث گریه آور، ناله خیز و دردناکى است که به جرم بدرفتاری ها و سرکشى ها به امر خدا به وقوع می پیوندد.


آنگاه از حضرت مهدى(ع) به عنوان "فرزند بهترین پدران" فیابن خیرة الآباء یاد فرموده و خبر از سرنوشت شوم و مرگ آورى مى دهد که ـ به کیفر سرپیچى از فرمان الهى و پیروى از دستورات دین ـ در انتظار مستکبران و فاسقان است.
نویسنده مصادر نهج البلاغه در پاورقى اظهار نظر مى‏کند که ضمیر "هم" به‏خیرة الاباء یعنى ائمه اهل بیت‏برمى‏گردد زیرا مراد از "یابن خیرة الاباء" حضرت مهدى(ع)است.


"زمخشرى‏" در کتاب‏ "ربیع الابرار" در باب‏ "المال و الکسب" قسمتى از این‏خطبه را آورده. (مصادر جلد 2 صفحه‏479)

هان!پدر و مادرم فدایشان باد!آنها از گروهى هستند که نامهایشان در آسمان‏معروف، ولى در زمین گم نامند. آگاه باشید شما آماده عقب گرد کردن امور خویش و گسیختگى پیوندها و سرکار آمدن خردسالان، و بى‏تجربه‏گان و دون همتان خویشتن باشید!
این وضع زمانى پیش خواهد آمد که قرار گرفتن انسان مؤمن در زیر ضربات شمشیر براى‏او از یافتن یک درهم پول حلال آسان تر است. زمانى خواهد آمد که اجر و ثواب گیرنده از دهنده بیشتر است(زیرا دهنده در آن زمان از پول حرام و به خاطر ریا، تظاهر و اسراف‏مى‏بخشد ولى گیرنده آن را در راه وظیفه شرعى خویش مصرف مى‏کند)این به هنگامى رخ‏خواهد داد که مست مى‏شوید اما نه با شراب، بلکه بر اثر فراوانى نعمت و قسم مى‏خورید اما نه از روى ناچارى، دروغ مى‏گوئید اما نه در اثر واقع شدن در تنگنا، این موقعى خواهد بود که بلاها و مصائب همچون بارى گران که بر پشت‏شتران نهاده باشند و سنگینى جهاز گردن‏آنها را مجروح کند، بر شما فشار وارد خواهند ساخت.
آه! این شکنجه و سختى چه طولانى است؟ و امید رهائى از آن چه دور!
اى مردم! این افسارهائى که از سنگینى بارها حکایت مى‏کند از دست‏بیندازید(دست‏از افکار پراکنده و نظرات فاسد و پیروى و هوس هاى سرکش بردارید) و از گرد پیشواى خود پراکنده مشوید که سرانجام خویشتن را مذمت‏خواهید کرد. خود را در آتش فتنه‏اى که برافروخته‏اید، میندازید، از این کار دورى گزینید و راهى را که به آن منتهى می شود رها سازید که به جان خودم سوگند حوادث دردناکى در پیش است که مؤمن در شعله‏هایش هلاک مى‏شود اما غیرمسلمان از آن سالم مى‏ماند! من در میان شما همچون چراغ در تاریکى هستم که هرکس به سوى آن روى آورد و کنارش‏نشیند از نورش بهره‏مند شود.
اى مردم! بشنوید و سخنانم را حفظ کنید! گوش‏هاى قلب خویش را باز کنید و گفته‏هایم‏را بفهمید!