چه کسی این دختر را به خاک می سپارد؟

دختر بچه ای به نام "زهرا" (13 ساله) یکی از قربانیان حملات تروریستی اخیر در شهر "صدر" عراق است.
تشييع قربانيان حملات تروريستي در عراق

به گزارش مشرق به نقل از العالم، این دختر دست فروش عراقی شنبه شب در جریان انفجار تروریستی در شهر صدر کشته شد.
"براثا نیوز" به نقل از شاهدان نوشت: زهرا نزدیک محل برگزاری مراسم ختم، در انتظار  توزیع غذا بود، زیرا وی آن روز نتوانسته بود چیزی بفروشد و در خانه آنها غذایی وجود نداشت.
به گفته شاهدان؛ این دختر که پدر و مادر خود را از دست داده بود، تنها نان آور 3 برادر کوچکش بود. به همین دلیل کسی برای تحویل پیکر وی به پزشک قانونی مراجعه نکرد و تابوتی برای او جهت تشییع در کنار دیگر کشته شدگان این حمله تروریستی آماده نشد.
شنبه گذشته انفجار سه دستگاه خودروي بمب گذاري شده در محله های مختلف شهر صدر در بغداد، به كشته شدن بیش از هشتاد نفر و زخمي شدن بيش از يكصد و سي نفر ديگر منجر شد.

آيا شیعیان "صحابه" را مرتد مى‌دانند


اهل سنت همه صحابه را عادل می‌داند و شیعه همه صحابه را عادل نمی‌داند بلکه معتقد است صحابه دارای مراتب و حالات مختلف بوده‌اند اما وهابیت تکفیری چنین تبلیغ کرده است که شیعه همه صحابه را کافر و مرتد می‌‌داند!
به گزارش گروه فرهنگی مشرق به نقل از فارس، بر اساس گرایش‌ها، سلفیون به چهار گروه عمده تقسیم می‌شوند؛ سلفیه اصلی، سلفیه معتدل، سلفیه طرفدار آلبانی و سلفی سیاسی ـ جهادی. سلفی‌گری تکفیری به گرایش گروهی از سلفیون گفته می‌شود که مخالفان خود را کافر می‌شمارند و مطرح‌ترین آنان «وهابیت تکفیری» با محوریت عربستان سعودی است.

 وهابیت یکی از مشکلات دنیای کنونی مسلمانان (شیعه و سنی) است. آنها با اتهام‌های ناشایستی که به شیعیان می‌زنند باعث گمراهی مسلمانان و عده زیادی از مردم دنیا می‌شوند. گروه آیین و اندیشه خبرگزاری فارس بر آن است تا در سلسله مطالبی، به عمده‌ترین شبهاتی که وهابیت درباره شیعیان مطرح می‌کند پاسخ گوید. 

از افتراها و سخنان بی اساس منسوب به شیعه، تکفیر یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله است. این تهمت آنچنان در اعماق اذهان برخی رخنه کرده که غالباً آن را به رخ می‌کشیدند.

یکى از دانشمندان شیعه مى‌گفت: در سال 1419 هجری (برابر با 1377 شمسی) در دانشگاه آل البیت اردن به سخنرانی دعوت شدم، استادی از اساتید آنجا درباره این موضوع با من به گفتگو پرداخت، به او گفتم: پیامبر گرامی افزون بر صد هزار صحابی داشت که تقریباً نام 15 هزار از آنها ضبط شده و باقیمانده حتی نامشان نیز در تاریخ نیامده است! با این وصف چگونه می‌شود چنین جمع کثیری را تکفیر کرد، در حالی که نام اکثر آنها را نمی‌دانیم؟! سپس یادآور شدم: تکفیر در گروی وجود ملاک است چگونه می‌توان گفت در همه آنان ملاک تکفیر وجود داشته در حالی که گروه بسیاری از آنان، از شیعیان علی علیه‌السلام بوده‌اند و تاریخ نام و خصوصیات آنان را ضبط کرده است.

آنگاه افزودم: گروهی از یاران پیامبر؛ مانند «یاسر» و همسرش «سمیه» پس از بعثت و قبل از هجرت، به شهادت رسیده یا درگذشته‌اند و گروهی در غزوات در حال حیات رسول خدا جام شهادت نوشیده‌اند و در نبردهای بدر، احد، احزاب و ... افتخاراتی آفریده‌اند که یکی از آنها حمزه سیدالشهداء است، چگونه می‌توان این گروه را تکفیر کرد در حالی که درخت اسلام با خون آنان سیراب شد و رشد یافت.

بنابراین، باید گفت: چنین مسأله‌ای از ریشه دروغ است و مسأله تکفیر صحابه تهمتی بیش نیست.

چرا برخی، شیعه را تکفیر و متهم می‌کنند در حالی که در کتاب‌های حدیثی اهل سنت ارتداد صحابه به صورت خبر متضافر نقل شده و شما می‌توانید این احادیث را در جامع الاصول ابن اثیر مطالعه کنید که همه این احادیث را از صحیح بخاری، و مسلم و مانند آنها گرفته است.

تکفیر همه صحابه یا عدالت همه صحابه؟ ریشه این تهمت کجاست؟

چیزی که می‌توان گفت این است که مسأله «تکفیر صحابه» تحریف شده مسأله دیگری به نام «عدالت صحابه» است و آن این است که آیا تمام کسانی که با رسول خدا دیداری داشتند، تا لحظه مرگ عادل و رستگار بودند؟ یا برخی از آنان عادل و برخی دیگر از هوی و هوس پیروی کردند و طبعاً گروه دوم به کیفر اعمال خود خواهند رسید؟!

اهل سنت می‌گویند: همه کسانی که با رسول خدا دیداری داشتند، عادل بودند و در میان آنان خطاکار و فاسقی وجود نداشته است. ولی برخلاف صحابه، تابعانِ آنان، به دو دسته تقسیم می‌شوند: عادل و فاسق، صالح و طالح.

در حالی که عقیده شیعه به خلاف آن است.

شیعیان معتقدند: صرف دیدن پیامبر، عدالت آفرین نیست و ماهیت افراد را دگرگون نمی‌سازد، بنابراین صحابه و تابعین حکم یکسان دارند.

در پاسخ آنان که می‌گویند: ما دین خود را از صحابه گرفته‌ایم، پس باید آنان عادل باشند، باید گفت: اگر دین خود را از صحابه گرفته‌اید از تابعان نیز گرفته‌اید، پس باید همگان عادل باشند. دودمان بنی امیه، یزید بن معاویه و حجاج بن یوسف ثقفی نیز همگی از تابعان هستند! بنابراین باید کوشش کنید تا دین خود را از عدول آنان بگیرید.

گذشته از این‌ها عدالت صحابه یک مسأله کلامی است و اختلاف در مسائل کلامی نباید باعث تفرقه شود؛ زیرا غالباً در این نوع مسائل وحدت نظریه وجود ندارد.

دلایل کسانی که به عدالت همه صحابه صحه نمی‌گذارند بلکه آنها را به دو یا چند گروه مختلف تقسیم می‌کنند به قرار زیر است:

1- قرآن مجید برخی از آنان را فاسق نامیده است و می‌گوید: «إنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَأ فَتَبَیَّنُوا ...» (حجرات/ 6)

مسلماً این فرد فاسق، جزو صحابه بوده و در سال ششم هجرت خبر دروغی را گزارش کرده است و مفسران و مورّخان می‌گویند این فرد کسی جز ولید بن عقبه نبوده است.

2- قرآن و تاریخ حاکی است که پیامبر در روز جمعه‌ای، به خواندن خطبه‌های نماز جمعه مشغول بود، وقتی صدای طبل -که از ورود کاروان تجاری از شام حکایت می‌کرد- به گوش آنان رسید، بیشترِ آنان نماز را ترک کرده و به سراغ منافع مادی خود رفتند، چنانکه می‌فرماید: «وَ إذا رَأوا تِجارَةً أوْ لَهْواً انْفَضُّوا إلَیْها وَ تَرَکُوکَ قائِماً» (جمعه/ 11)

از این دو آیه که بگذریم، به نکته دیگری نیز بر می‌خوریم و آن این که: پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، قاتل عمار را «فئه باغیه» خواند و برخی از صحابه در رأس آن فئه قرار داشتند. پیامبر رو به او (عمار) فرمود: «تقتلک الفئة الباغیة»؛ «تو را گروه ستمگر می‌کشند.»

اصناف یاران پیامبر

صحابه رسول خدا را -به گواهى آیات قرآن مجید- مى‏‌توان به پنج گروه عمده تقسیم کرد:

1- پاکان و صالحان: آنها گروه‏‌هاى مؤمن و با اخلاص بودند که ایمان، در عمق جانشان نفوذ کرده بود و از هیچ گونه ایثار و فداکارى در راه خدا و اعتلاى کلمه اسلام کوتاهى نمى‌‏کردند. همان گروهى که در آیه 100 سوره توبه به آنها اشاره شده است. هم خدا از آنها راضى بود و هم آنها از الطاف پروردگار راضى بودند، «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ».

2- مؤمنان خطاکار: همان گروهى که در عین ایمان و عمل صالح، گاهى لغزش‏‌هایى داشتند و اعمال صالح و ناصالح را به هم آمیختند که به گناه خود معترف بودند و امید عفو و بخشش درباره آنها مى‌‏رود، و در آیه 102 سوره توبه به دنبال گروه اوّل به آنها اشاره شده است: «وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِم»

3- افراد آلوده به گناه: که قرآن نام فاسق بر آنها نهاده و فرموده اگر فاسقى خبرى براى شما آورد، بدون تحقیق نپذیرید که در سوره‏ حجرات آیه 6 به آنها اشاره شده است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا»، که مصداق آن در تفاسیر شیعه و اهل سنّت ذکر شده است.

4- مسلمانان ظاهرى: آنها که ادّعاى اسلام داشتند ولى ایمان در اعماق قلبشان نفوذ نکرده بود، که در آیه 14 سوره حجرات به آنها اشاره شده است: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ»

5- منافقان: افرادى که با روح نفاق در لابه‏لاى مسلمانان، گاهى به صورت شناخته شده، و گاه ناشناخته به سر مى‌‏بردند و از کارشکنى در امر اسلام و پیشرفت مسلمین ابا نداشتند که در همان سوره توبه به دنبال اشاره به گروه مؤمنان صالح، که در آیه 101 به آنها اشاره شده است: «وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ»

بى‏‌شک همه اینها پیامبر صلى الله علیه وآله را دیده بودند و با او مصاحبت و معاشرت داشتند و بسیارى از آنها در غزوات شرکت داشتند و هر تعریفى براى صحابه کنیم بر همه این گروه‏هاى پنجگانه تطبیق مى‏‌شود، آیا مى‌‏توان همه را اهل بهشت و پاک دانست؟

آیا با صراحت آیات قرآنى، جاى این نیست که راه اعتدال را در پیش گیریم و صحابه را به گروه‌هاى پنجگانه قرآنى تقسیم کنیم، به نیکان و پاکان آنها نهایت احترام را بگذاریم و هر یک از گروه‏‌هاى‏ دیگر را در جایگاه شایسته آنها بنشانیم، و از غلوّ و افراط و تعصّب بپرهیزیم؟ (از روى انصاف داورى کنید)

البته ادلّه‌ای که حاکی از انحراف برخی از صحابه است، فزون‌تر از آن است که بتوانیم همه را در اینجا بیاوریم.

یکی از علما می‌گفت: جوانی مصری می‌گفت: مشغول نوشتن تزی با عنوان «عدالت صحابه» هستم. به او گفتم: «عدالة الصحابة؛ یعنی العاطفة والبرهان» او از عنوان بحث استقبال کرد، برایش توضیح دادم: عاطفه انسانی ایجاب می‌کند که انسان همه یاران پیامبر را عادل و دادگر معرفی کند ولی چه می‌توان کرد که واقعیت‌ها آن را تکذیب می‌کند.

چه بسا در میان دو گروه از صحابه نبردی سهمگین برپا بوده و برخی، برخی را کشته‌اند و حق مسلّماً با یکی بوده نه با هردو و طبعاً یکی حق بوده و دیگری باطل، و حکم گروه باطل روشن است.

و درست است که قرآن در برخی از آیات، صحابه پیامبر صلی الله علیه وآله را ستوده است لیکن باید توجه کرد که این نوع ستایش‌ها مربوط به دوران نزول آیه بوده و ناظر به زندگی‌های بعدی آنان نیست و محور قضاوت در نجات افراد، بررسی مجموع پرونده زندگی اوست، نه پرونده بخشی از زندگی وی.

قرآن می‌فرماید: «لَقَدْ رَضِیَ اللهُ عَنْ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِیبا» خدا از گروه با ایمان خشنود شد آنگاه که با تو در زیر درخت بیعت کردند و از آنچه که در دل دارند آگاه گشت. آرامش را بر آنان فروفرستاد و آنان را با پیروزیِ نزدیک نوید داد.

اگر دقت کنیم، ظرف رضایت، سراسرِ عمر آنان نیست بلکه ظرفی خاص است و آن زمان بیعت است چنان که می‌فرماید: «إذْ یُبَایِعُونَکَ»؛ یعنی در این مقطع خاص از آنان خشنود شد ولی حالات بعدی در گرو استقامت و وحدت رویه است. اگر گروهی تغییر روش دادند، آیه پیشین دلیل خشنودی خدا از آنان نیست.

گذشته از این، آنان که با پیامبر در آن روز بیعت کردند، حدود 1400 نفر بودند نه 15 هزار نفر، که عدالت آنان امری مسلم گرفته شده است، و همچنین در آخر این سوره یاران رسول خدا را می‌ستاید و می‌فرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلا مِنْ اللهِ وَرِضْوَاناً سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْانْجِیلِ کَزَرْع أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمْ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِیماً»

محمد (صلی الله علیه وآله) پیامبر خداست و کسانی که با او هستند، بر کافران سخت گیر و با همدیگر مهربانند. آنان را در رکوع و سجود می‌بینی که فضل و خشنودی خدا را خواستارند. علامت و مشخّصه آنان بر اثر سجود در چهره‌هایشان است. این صفت ایشان است در تورات و مَثَل آنها در انجیل، چون کِشته‌ای است که جوانه خود برآوَرَد و آن را مایه دهد تا ستبر شود و بر ساقه‌های خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد. تا از انبوهی آنان خدا کافران را به خشم دراندازد. خدا به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، آمرزش و پاداش بزرگ وعده داده است.»

آری، درست است که در آغازِ آیه، ستایش به عمل آمده لیکن در ذیل آیه به تبعیض پرداخته و یادآور می‌شود که وعده الهی شامل گروهی از آنان است نه همگان، به گواه لفظ «منهم» که در «وَعَدَ اللهُ الّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظیماً» آمده است‏.

به اصل شبهه برگردیم و خلاصه کنیم: غالب اهل سنت، همه صحابه را عادل می‌دانند اما شیعه، همه صحابه را عادل نمی‌داند بلکه معتقد است صحابه مختلف بوده‌اند؛ عادل، غیر عادل، فاسق و مرتد. و هر کدام برای خود ادله‌ای دارند اما وهابیت تکفیری چنین تبلیغ کرده است که شیعه همه صحابه را کافر می‌داند! در حالی که با صراحت می‌گوییم این مسأله، تهمت و افتراست.

فرقه ي وهابيتِ تکفيري را بيشتر بشناسيم - ريشه هاى فرهنگى، تاريخى

فرقه ي وهابيتِ تکفيري را بيشتر بشناسيم - ريشه هاى فرهنگى، تاريخى


يادآوري:
آشنائي مردم دنيا با فِرق و مذاهب مختلف به ويژه مسلمانان با آئين و اعتقادت درست و صحيح ديني که از متن قرآن و سنت نبوي(ص) از سوي دانشمندان و علماي آگاه و پرهيزگار تبيين و تشريح مي شود از واجبات اوليه مي باشد. فرقه وهابيت که به دروغ و از روي جهل و خرافه گرائي، مدعي بازگشت به سيره و سلف صالح! مي باشند از جمله مذاهب انحرافي و گمراهي مي باشد که لازم است مسلمانان جهان آن ها را خوب بشناسند تا دچار انحراف و ظلم و ستم به سائر مسلمانان نشوند. ظلم و ستمي که سال هاست شيعيان مظلوم در جزيرة العرب (حجاز)، پاکستان، کشمير، افغانستان، عراق، لبنان، سوريه، و ... دچار آن شده اند و طرف داران گروه هاي سلفي و تکفيري چه جناياتي مرتکب شده و خون هائي از مردم ريخته اند!؟. هم اکنون نيز دنيا شاهد ريخته شدن خون مردم سوريه به دست عوامل اين گروه هاي سلفي و وهابيان تکفيري مي باشند. گروه هاي تکفيري که با حمايت آشکار مالي، سياسي و نظامي آمريکا و رژيم صهيونيستي و حکام فاسد کشورهاي به ظاهر اسلامي به ويژه عربستان سعودي صورت مي گيرد!... . در اين قسمت از مقاله، نگاهي به ريشه هاي فرهنگي – تاريخي وهابيتِ تکفيري و پيدايش جريان سلفي گري در شام، آراء و نظريات ماصران ابن تيميه، جريان عثماني گري ترکان در آناطولي، جريان حاکميتِ شيعي در ايران و... مي اندازيم.   

1ـ جريان سلفى گرى در شام
جريان سلفى گرى در شام به عنوان اولين عامل و ريشه تاريخى ـ فرهنگى آشكار پيدايش فرقه وهابيان محسوب مى شود. اين جريان با ظهور شخصيّتى به نام احمد بن عبدالحليم الحَرّانى الدِمَشقى معروف به «ابن تيميه» از علماى حنبلى كه در سال 661 هجرى در شهر حَرّان (1) متولد گرديد، آغاز و طرف داران او، آن را ادامه دادند. او در سن هفت سالگى هم زمان با هجوم مغولان، به همراه خانواده اش به دِمَشق (از شهرهاى شام) فرار كردند. از نوجوانى به فقه رو آورد تا اين كه در بيست سالگى، پس از فوت پدرش، فقه حنبلى را تدريس مى كرد. گفته مي شود، با توجه به علاقه، جدّيت و حافظه قوى كه داشت به سرعت توانست اكثر علوم متداول و مرسوم، مانند فقه، حديث، كلام، تفسير، فلسفه، رياضيات، ملل و نحل و اديان را فرا بگيرد. (2)
او در سال 691 هـ.ق به حجّ رفت و پس از بازگشت، كتاب «مناسك الحج» را نوشت و به خيال خود، بدعت هاى آن را روشن كرد!. مجلس درس و بحث او با ابراز آراء جديد و مخالف فرقه هاى اسلامى، موجب اعتراض و مخالفت علماء و مردم قرار مي گرفت. (3) ابن تيميه متأثر از احمدبن حنبل (م241 هـ.ق) بود كه به ظواهر آيات قرآن توجه داشت.
بخشى از آراء ابن تيميه در مخالفت با عقايد شيعه اماميه بود.
او كتاب منهاج السّنة النبويّة فى رد [نقض] كلام الشيعة و القدرية (4) را در پاسخ علامه حِلّى(م 726 هـ.ق) و از علماى بزرگ شيعه و صاحب كتاب منهاج الكرامة فى اثبات الإمامة نوشت. ابن تيميه به جهت ابراز آراء مخالف با علماى اسلامى مدتى در شام، زندانى شد و نيز به مدت هفت سال به مصر، تبعيد و صدمات و رنج هاى فراوانى را متحمّل گرديد. (5)
پس از بازگشت به شام، شروع به مناظره، تأليف و تصنيف كتاب و رساله حتى در حبس نمود. به طورى كه آثار او را تا سيصد جلد هم گفته اند. بالأخره او در سال 728 هجرى در زندان دمشق درگذشت. (6)
واكنش جامعه اسلامى و علماى اهل سنت در برابر افكار و نظريات ابن تيميه به دو صورتِ نوشتن كتاب و رساله در مخالفت با آراء او و صدور فتوى به تفسيق و تكفير و بدعت گذارى او صورت مي گرفت.
از جمله كتاب ها و رساله هايى كه در رد او نوشته اند، مى توان آثار ذيل را نام برد:1ـ شفاء السِقام فى زيارة خيرالأنام، (7) تأليف: تقى الدين السُبْكى(م 756 ق)؛2ـ الدرّة المضيّة فى الردّ على ابن تيمية، تأليف: كمال الدين زملكانى(م 727 ق)؛3ـ المقالة المرضيّة فى الردّ على ابن تيمية، تأليف: تقى الدين الأخنايى(م 763 ق)؛4ـ التحفة المختارة فى الردّ على منكرى الزيارة، تأليف: تاج الدين المالكى(م 734 ق)؛5ـ دفع الشُبَهِ عنِ الرسول"صلّى الله عليه وآله" و الرسالة، تأليف: تقى الدين الحصنى الدمشقى(م 829 ق)؛6ـ وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى[ص]، تأليف: السمهودى المصرى(م 911 ق)؛7ـ الجوهر المنظّم، تأليف: شهاب الدين محمدبن حَجَر الهيثمى(م 973 ق).(8)

ابن كثير(م 774 هـ ق) مى گويد: «عده اى از فقهاء، پس از اطلاع از آراء ابن تيميه خواستار احضار او به مجلس قاضى جلال الدين حنفى شدند، ولى او حاضر نشد، بلكه نظرات و افكار خودش را در پاسخ اهالى شهر حماۀ شام با عنوان رسالة الحمَويّة الكبرى تنظيم و ارسال نمود. ]مطالب اين كتاب بر ضدّ فرقه اشاعره و علم كلام بود[ ...».(9)
عده اى با عنوان طرف دار و شاگرد ابن تيميه، به تبليغ و تعريف او پرداخته و به او به عنوان فقيه و مجتهدى مستقل نگاه مى كردند و عده اى از علما و فقها، نيز در مقابل او موضع گيرى و به بحث با او مى پرداختند، ولى نتيجه اى نداشت.
در مسائل اجتماعى نخستين بار در سال 693 ق در مورد قضيه مردى نصرانى كه متهم به ناسزاگويى به پيامبر"صلّى الله عليه وآله" شده بود، دخالت كرد؛ و كتابى با عنوان الصارم المسلول على شاتم الرسول[ص] در دفاع از شخصيت پيامبر اکرم"صلّى الله عليه وآله" و وجوب قتل ناسزا گو(مسلمان و كافر) و.... نگاشت او موجب زندانى شدن او شد.
ابن تيميه خودش را مجتهد و فقيه مى دانست و به خاطر استعداد فراوان!، دچار عجب و غرور گرديد و آرايى برخلاف فقهاى مشهور و مسلّم شيعه و سنّي، اعلام و بر نظرات آنان خرده گرفت و بر خلاف اجماع مسلمانان سخن گفت!.
معروف است كه اصحاب پيامبر"صلّى الله عليه وآله" مانند عمربن الخطّاب(خليفه دوم) و علىّ بن ابى طالب"عليه السلام" را تخطئه و عثمان بن عفّان(خليفه سوم) را مال دوست مى خواند.(10) در سخنان خود تند بود و كلماتى دور از ادب را به زبان جارى مى كرد!.(11)
ابن تيميه در زمينه فعاليت هاى سياسى مانند لشكر كشى ملك منصور، به ارمنستان صغير در سال 698 هـ. و حمله مغولان در سال 699 هـ. شركت داشت و مردم را به مقاومت و جهاد تشويق و نيز شخصاً در لشگركشى مماليك، بر ضد شيعيان فعاليت مي كرد.(12)
ذهبى كه از نويسندگان بزرگ قرن هشتم و معاصر او مى باشد، در نامه اى دوستانه، ابن تيميه را در فساد و انحراف و گمراهى همانند حجّاج بن يوسف ثقفي معرفى مى كند.(13)
حافظ وَهبْة(م 1378 ه.ق) از نويسندگان وهابى، آراء و پندارهاى ابن تيميه(پيشواي سلفى ها) را در چهار مسئله خلاصه نموده است: «1ـ بازگشت به كتاب خدا و سنت پيامبر"صلّى الله عليه وآله" و پيروى سَلَف صالح (14) (صحابه و تابعين) در فهميدن آيات و روايات مربوط به توحيد و صفات خدا و دورى كردن از راه و روش فلاسفه، متكلمان و صوفيان.2ـ مبارزه و جنگ با بدعت ها و منكرات، به ويژه با چيزهايى كه موجب شرك مى باشد مانند: دست گذاشتن بر قبر و اقامه ى نماز در نزد قبور و حاجت خواستن از مردگان در گور و... .3ـ مبالغه نكردن و غلّو نكردن درباره مقام پيامبر"صلّى الله عليه وآله".4ـ اعتقاد به اينكه بابِ اجتهاد باز است... كه ابن تيميه در طول زندگانى خودش در راه آن ها تلاش و فعاليت نمود و بعدها محمدبن عبدالوهاب(مؤسس فرقه وهابى ها) دعوتش را در نجد، بر اساس آن شروع نمود».(15)
آراء و پندارهاى تفرقه انگيز و گمراه كننده ابن تيميه در منطقه شام(سوريه فعلى) توسط طرف داران و شاگردان او از جمله، شمس الدين محمدبن العماد الحنبلى(م 744 هـ .ق) و به ويژه محمد بن ابى بكر معروف به ابن قيّم الجوزية(م 751 هـ .ق) تبليغ گرديد. اگر چه آن ها حرف هاى جديدترى از استادشان، نياورند.
بعضى از آثار و نوشته هاى مهم ابن قيّم به شرح زير است:
1ـ مدارج السالكين 2ـ إعلام الموقّعين عن ربّ العالمين 3ـ الصواعق المرسَلة على الجَهَميّة و المعطِّلة 4ـ أخبار النساء 5ـ زادالمعاد فى هَدْى خير العباد 6ـ هادى الارواح الى بلاد الأفراح 7ـ الكلم الطيّب 8 ـ بدائع الفوايد و... . (16)
به طور كلى مى توان گفت ابن تيميه و ابن قيّم دچار نوعى تحجّر و قشرى گرى شده بودند، زيرا با تمسك به ظواهر آيات و روايات بدون توجه به تأويل (17) و تفسير صحيح، چنان چه در سخنان صحابه آمده است، برداشت هاى كفرآميز و گمراه كننده نسبت به ذات خداوند، صفات او، انبياء و اولياء الهى نمودند و در بسيارى از معارف اسلامى دچار اشتباه و انحراف شدند!.

آراء و نظريات معاصرين ابن تيميه
چنانچه گذشت به علت اينكه آراء و افكار اختلاف انگيز در مسايل اعتقادات، احكام فقهى و اسلامى توسط ابن تيميه ابراز مى شد، همواره از زندانى به زندان ديگر و يا شهرى به شهر ديگر منتقل مى گرديد و اكثر علما و شخصيت هاى اسلامى اهل سنت با او مخالف بودند، به طورى كه گاهى در زندان نيز ممنوع از نگاشتن مى شد. پس چگونه است كه عده اى از علماء و شخصيت هاى دوره يا دوره هاي بعد با تعريف و تمجيد از آراء و افكار او به قدرى مبالغه نموده اند كه او را با القاب محيى السنّة!، شيخ الإسلام!، الإمام السلفى!، مجدّد سنة السلف الصالح!، و... معرفى نموده اند؟!.
در اين باره، جهت روشن شدن واقعيت، برخى از آراء و نظريات علماى معاصر او و دوره هاى بعد را ذكر و قضاوت را به خوانندگان محترم مى نهيم:
1ـ محمدبن ابى بكر الأخنايى(م 763 هـ .ق)
ايشان در رساله المقالة المرضيّة فى الرد على ابن تيمية با دلايل محكم و متين فقهى به مخالفت با او پرداخت و متقابلاً ابن تيميه نيز كتابى به نام الرد على الأخنايى در جواب او نوشت.(18)
2ـ الشيخ صفى الدين الهندى الأرموى (19)(م 715 هـ.ق)
در مجلس مناظره اى كه امير تنكز، با حضور علماى شهرهاى مختلف شام ترتيب داد، از شيخ صفى الدين هندى نيز دعوت نمود، شيخ به طور تفصيل و واضح مسايل را ذكر و شبهات را پاسخ داد تا اينكه ابن تيميه طبق عادت خويش(با عجله بحث كردن و از شاخه اى به شاخه ديگر بحث پرداختن) شروع به صحبت كرد و فرصت بحث كردن را به صفى الدين نمى داد. شيخ صفى الدين گفت: «ابن تيميه تو را چه شده است كه مانند كبوتر شده اى، به طورى كه وقتى مى خواهى آن را بگيرى از شاخه اى به شاخه ديگر فرار مى كند».
امير تنكز با تشويق شيخ صفى الدين، ابن تيميه را به دليل اصرار بر اظهار آراء مخالف علما، مانند قايل شدن به «جهت» محبوس نمود.(20)
3ـ شمس الدين محمدبن احمد الذهبى( م 748 هـ.ق)
ذهبى در رساله اى كه به ابن تيميه فرستاد، او را از اظهار و ابراز سخنانى بر خلاف دستورات و أوامر پيامبر"صلّى الله عليه وآله" نهى نمود و گفت: «نگاه كن، ببين اكثر طرف داران تو سبك عقل هستند يا عوام و دروغ گو يا نيرنگ باز!، دقت كن تو الان در حدود 70 سالگى هستى و مرگ فرا رسيده است! من با علاقه به تو مى گويم كه توبه كن».(21)
4ـ تاج الدين على بن عبدالكافى السُبكى(م 756 هـ .ق)
سُبكى در كتابى كه بر ردّ آراء و پندارهاى ابن تيميه به نام شفاء السقام فى زيارة خير الأنام"صلّى الله عليه وآله" (22) نگاشت، اعلام كرد: ابن تيميه سخنانى گمراه كننده و كفرآميز ابراز نمود كه هيچ يك از ملل و نحل نگفته است. جاى شگفتى هم نيست، زيرا هواهاى نفسانى و وسوسه هاى شيطانى بر او مسلّط گرديد و تصور كرده كه هم گام با مجتهدين راه مى رود در حالي كه بر خلاف عموم فقهاى اسلام سخن رانده است.
همچنين سُبكى در اعتراض بر كتاب منهاج السنة النبوّية فى ردّ كلام الشيعة و القدرية كه ابن تيميه عليه کتاب منهاج الكرامة فى اثبات الإمامة علامه حلّى"رحمه الله" نوشته بود، شعرى سروده و مى گويد:
 «حقّ روشن بر او [ابن تيميه] مشتبه گرديد، زيرا او حوادث بدون اوّل [مبدأ] را معتقد و ثابت مى كند و اين باطل مى باشد. و من با او در مسئله طلاق و زيارت پيامبر"صلّى الله عليه وآله" مخالف هستم».(23)
5ـ ابومحمد المعروف باليافعى(م 768 هـ .ق)
او مى نويسد:«ابن تيميه در بسيارى از مسائل اسلامى خطا كرد و مخالف افكار اهل سنت فتوى داد; مانند نهى از زيارت پيامبر"صلّى الله عليه وآله" و مسئله طلاق و قايل شدن به جهت [مكان دار بودن ] براى خدا و اين كه استواى خدا در آيه شريفه «انّ اللّه على العرش استوى» [طه/ 5]، استواء حقيقى مى باشد و خدا با صدا و حرف صحبت مى كند، مانند سخن گفتن انسان ها!؟».(24)
6ـ احمدبن حجر العسقلانى(م 852 هـ .ق)
او مى گويد: «ابن تيميه دچار منيّت و خود خواهى شد و فقهاء به جهت ابراز عقايد باطل با او بحث كردند و چون قانع نشد، به زندان افكنده شد و چون بعضى از مردم طرف دار او شده و خطر كفر و الحاد بود، تبعيد گرديد و در دمشق منادى فرياد زد: هر كس عقايد ابن تيميه را دارا باشد، جان و مالش حلال است».(25)
غير از علماي مذكور، شخصيت هاى بسيار ديگرى كه بعد از او مى زيسته اند با آراء و افكار ابن تيميه كه توسط طرف دارانش به عنوان مجددّ اسلام سلفى! و محيى سنّت نبوى! و... از او تعريف و تمجيد مى شد، به مخالفت برخاستند، كه به دليل پرهيز از طولانى شدن فقط نام آن ها ذكر مى شود:
7ـ شهاب الدين محمد بن حجر الهيثمى (م 973 هـ.) (26)؛7ـ ملاّ على القارى الحنفى(م 1016 هـ.)؛9ـ ابوالعباس المِكناسى(م 1025 هـ.)؛10ـ يوسف النبهانى(م 1350 هـ.)؛ 11ـ محمد الكوثرى المصرى(م 1371 هـ.)؛12ـ سلامة القضاعى العزامى(م 1379 هـ.)؛13ـ محمد ابو زُهرة المصرى(م 1396 هـ.).
از بين علماى شيعه نيز در مخالفت با افكار و آراء ابن تيميه كتاب هايى تأليف شده است.(27)

ابن تيميه سلفى نبوده است!
با توجه به اينكه جريان سَلَفى گرى (28) در شام به ابن تيميه و طرف داران او نسبت داده شده و محمدبن عبدالوهاب(مؤسس و بنيان گذار فرقه وهّابيان) خودش را پيرو و ادامه دهنده آراء و افكار او مى دانست. طبق تعريفى كه معتقدين به سلفى گرى از آن مى كنند، لازم است طرف داران اين جريان فكرى به اصول و لوازم آن معتقد بوده و عمل كنند و به لوازم آن ملتزم باشند مانند اينكه طبق اصول سه گانه: قرآن ـ سنّت و اجماع، عموم مسلمانان بعد از رحلت پيامبر"صلّى الله عليه وآله" بر قبر مقدس ايشان وارد مى شدند، او را زيارت مى كردند و هيچ گاه بزرگان اسلام(صحابه و علماء) اين عمل را بدعت و شرك ندانسته اند!. پس با چه انگيزه و دليلى امثال ابن تيميه اين عمل را بدعت و شرك مى شمارند و با آن مخالفت كرده اند و به احاديثى تمسّك مى كند كه ارزش و اعتبار استناد ندارند؟!.(29)
از طرف ديگر، سلفِ صالح(صحابه ومسلمين) در طول زندگانى پيامبر اکرم"صلّى الله عليه وآله" همواره از مقام و منزلت و شخصيت انسانى و معنوى ايشان بهره مى جستند، چونكه خداوند به آن دستور داده است (30) و هيچ گاه اين مسئله را مطرح نكرده اند كه توسل، استغاثه و حضور در نزد پيامبر"صلّى الله عليه وآله" در زمان حيات و زيارت در زمان رحلت، موجب شرك مى باشد! پس آيا درست است، ابن تيميه را كه بر خلاف سلف صالح رفتار مى كند و باعث ايجاد شبهه و ترديد در معارف اسلامى مانند توحيد، توسل، شفاعت، زيارت قبور و اتهام به شيعيان و... و اختلاف و تفرقه در جهان اسلام(قرن هشتم هجرى) مى گردد را مجدّد و احياء كننده سَلَف صالح! دانست؟!. هرگز چنين نيست.

محمد بن عبدالوهاب مدعى پيروى از ابن تيميه مى باشد؟!
با توضيحى كه در باره آراء و افكار ابن تيميه گذشت، وهّابيان(محمدبن عبدالوهاب و طرف داران او) پيروى از آراء و پندارهاى احمد بن تيميه و شاگردان او مانند ابن قيّم الجوزية را منكر نمى شوند بلكه پيروى از او را افتخار خود مى پندارند!.
حافظ وهبة(م 1378 هـ.) مى گويد: «ميان اين دو مرد(ابن تيميه و محمدبن عبدالوهاب) در دعوت به سوى حق! تشابه عظيمى است و ابن تيميه هم چون مثال و سرمشق بزرگى است براى مُصْلح بعدى يعنى محمدبن عبدالوهاب». (31)
فريد وجدى(م 1316 هـ.) مى نويسد: «شيخ محمد[ ابن عبدالوهاب[ با علماى حنبلى دمشق رابطه داشته و طبيعى است كه از تأليفات حنبليان، بالأخص از تعاليم ابن تيميه و شاگردش ابن قيّم الجوزيّه بهره گرفته است».(32)
احمد امين(1954 م) مى گويد:«اقتفى فى دعوته و تعاليمه عالِماً كبيراً ظهر فى القرن السابع الهجرى فى عهد السلطان الناصر (33)هو «ابن تيميه» وهو ـ مع انّه حنبلى ـ كان يقول بالإجتهاد و لو خالف الحنابلة، و كان حرّ التفكير فى حدود الكتاب و صحيح السنة، ذلق اللسان، قوى الحجّة، شجاع القلب، لايخشى احداً الا اللّه، و لا يَعبأ ـ بسجن مظلم و لا تعذيب مرهق، فهاجم الفقهاء و المتصّوفة و دعا الى عدم زيارة القبور و الأضرحة و هدمها، و الّفّ فى ذلك الرسايل الكثيرة و لم يعبا الاّ بما ورد فى الكتاب و السنّة و خالف امامه احمد بن حنبل حين أدّاه اجتهاده الى ذلك، فيظهر ان «محمدبن عبدالوهاب» عرف ابن تيمية من طريق دراسته الحنبلية، فأعجب به و عكف على كتبه و رسايله يكتبها و يدرّسها، و فى المتحف البريطانى بعض رسايل لابن تيمية مكتوبة بخطّ ابن عبدالوهاب، فكان ابن تيمية امامه و مرشده و باعث تفكيره و الموحى اليه بالإجتهاد و الدعوة الى الاصلاح». (34)
ترجمه: محمدبن عبدالوهاب در دعوت(جنبش) خودش به دانشمند بزرگى كه در قرن هفتم هجرى در دوره سلطنت(ناصر) يعنى"ابن تيميه" ظهور كرده بود؛ اقتدا و پيروى نمود. او با اينكه حنبلى مذهب بود، قايل به اجتهاد شد كه حنابله آن را قبول ندارند. ابن تيميه انسان آزاد انديش در حدود كتاب خدا و سنت پيامبر"صلّى الله عليه وآله" بود زبانش گويا، برهان و استدلال او قوى، قلبش محكم و شجاع، غير از خدا از كسى نمى ترسيد و زندان تاريك و شكنجه آزار دهنده براى او اهميت نداشت. با فقهاء و صوفيان مقابله كرد و زيارت قبور و امام زادگان را قبول نداشت و مى گفت: بايد نابود شوند.
در باره آراء خودش، كتاب ها و رساله ها نوشت و اعتنا به چيزى غير از كتاب و سنت نكرد!. با امام پيشواى خودش احمد بن حنبل مخالفت كرد، آن گاه كه اجتهاد و رأى او را وادار به چنين كارى مى كرد.
پس روشن است كه محمدبن عبدالوهاب، ابن تيميه را از راه تدريس عقيده حنبلى شناخت و براى او جالب آمد و با جديت كتاب ها و رساله هاى ابن تيميه را تدريس مى كرد و با خط خودش استنساخ مى نمود. هم اكنون در موزه بريتانيا(انگلستان) بعضى از رساله هاى ابن تيميه با خطّ محمدبن عبدالوهاب موجود است. پس ابن تيميه در واقع امام، راهنما و عامل اصلى افكار و آراء و انديشه هاى محمد بن عبدالوهاب(پيشواى وهّابيان) مى باشد، امام پيشوايى كه راه اجتهاد و دعوت به اصلاح را به او الهام مى نمود.
عبدالعزيز بن سعود(م 1373 هـ.ق) (35) در ضمن نامه اى كه در سال 1332 قمرى به فرقه الإخوان (36) نوشته، تصريح مى كند كه محمدبن عبدالوهاب[مؤسس وهابيت] به همان امورى دعوت كرد كه ابن تيميه و شاگردش ابن قيّم به آن دعوت كرده بودند.(37)
دكتر عبدالرحمان زكىّ(معاصر) مى گويد: «محمدبن عبدالوهاب كتب تفسير و حديث و عقايد، مخصوصاً كتاب هاى ابن تيميه و شاگردش ابن قيّم را با رغبت زياد مطالعه مى کرد...».(38)
از مجموع آن چه نقل شد، به دست مى آيد كه: آراء و انديشه هاى ابن تيميه و جريان سلفى گرى (كه توسط او و شاگردانش در قرن هفتم و هشتم هجرى در منطقه شام و رشد گسترش پيدا كرد) سنگ بناى سخنان، فعاليت ها و عملكرد شيخ محمدبن عبدالوهاب نجدى در قرن دوازدهم هجرى محسوب مى شود!.

تفاوت ابن تيميه و ابن عبدالوهاب
بحث ديگر در اين است كه چرا آراء و افكار ابن تيميه در آن زمان(قرن هفتم و هشتم) با مخالفت جدّى علما، دانش مندان اسلامى وحكّام روبرو شد، ولى سخنان ابن عبدالوهاب(در قرن دوازدهم هجرى) مورد حمايت بخشى از علماء! و مردم و حكّام محلى قرار مى گيرد و پس از مدتى با حمايت آن ها، ادعاى سلفى گرى! و جنبش وهابى گرى، خود را به طور خشن همراه با حمله به مسلمانان به جرم مشرك بودن او... شروع و علي رغم مخالفت علماى آگاه گسترش مى يابد.
پاسخ اين پرسش به طور خلاصه در اينجا ذكر و تفصيل آن را به مباحث آينده واگذار مى كنيم:

1ـ تفاوت محيط و منطقه جغرافيايى
ابن تيميه آراء و پندارهاى سلفى! خود را در شهرهاى دمشق و قاهره كه از مراكز عمده و أساسى مذاهب اسلامى و در حضور علما و شخصيت هاى بزرگ (39) آن مذاهب مطرح مى كند كه اكثر آن ها، ادعاها و سخنان او را به مسخره مى گيرند و پس از بحث و مناظره و ساكت نشدن او، فتوى به بدعت گذارى و حتى تكفير او مى دهند و توسط حكام به زندان انداخته مى شود. از طرف ديگر اوضاع اجتماعى و سياسى منطقه نيز آماده نبود. مغولان دنبال فرصتِ هجوم به شام بودند.(40) اين وضعيت در منطقه حجاز(نجد، درعيّه، حريملاء و...) كاملا به عكس است، مهم ترين علما و شخصيت هاى منطقه، پدر و برادر محمدبن عبدالوهاب،... مى باشند كه پس از شنيدن افكار انحرافى و تفرقه آميز محمدبن عبدالوهاب به مخالفت با او بر مى خيزند، لذا او پس از فوت پدرش علي رغم مخالفت برادرش و تعدادى ديگر، دعوت خودش را مجدداً آغاز مى كند. از طرفى به دليل وجود علماء و دانشمندان اسلامى آگاه در منطقه شام، مردم بيدار و روشن به سخنان ابن تيميه اهميتى نمى دهند و از او طرف دارى نمى كنند در حالى كه در حجاز، مردم از نظر اطلاعات و آگاهى اسلامى در سطح پايينى بودند و فوراً با شنيدن سخنان محمد بن عبدالوهاب پيرو او مى شوند!

2ـ تفاوت قدرت سياسى و اجتماعى
در منطقه شام، حاكمان قدرت مند و با نفوذى وجود داشتند به طورى كه مردم از آن ها اطاعت مى كردند و به تحولات و اوضاع سياسى و اجتماعى اهتمام و حساسيت داشتند مانند آثار هجوم مغولان كه تا آناطولى پيش آمده بودند.
مردم حجاز و جزيرة العرب كه زندگى قبيله اى داشتند و افراد قبيله در همه امور تابع و فرمان بردار امير يا شيخ قبيله بودند، چنان چه محمدبن عبدالوهاب پس از دعوت خودش، به صورت گسترده، از ناحيه مردم مورد حمايت قرار گرفت، زيرا مردم با روحيات بدوى و اخلاق اجتماعى خاص خود، آمادگى پذيرش افكار و انديشه هاى جديد(سلفى گرى) را داشتند و حكّام و رؤساى قبايل هم با دعوت او همراهى كردند.(41)، و در ضمن شغل اكثر مردم، صيّادى ـ كشاورزى ـ دام دارى و تجارت بود كه لازم بود تير اندازى، اسب سوارى را هم بدانند.

3ـ اختلاف در بعضى از مفاهيم مانند مسئله «كفر و شرك»، «جهاد»، «دارالكفر»
ابن تيميه و طرف داران او هرگز طرف داران فرقه هاى ديگر اسلامى را كافر و مشرك نمى دانستند و شهرهاى اسلامى را «دار الكفر» نمى ناميدند و همين طور زيارت قبر مقدس پيامبر اسلام"صلّى الله عليه وآله" و قبور ساير پيشوايان را نهى نمى كردند و فقط اعتقادات و افكار و انديشه هاى خودشان را در باره توحيد، توسّل، شفاعت ،زيارت، سبّ به پيامبر"صلّى الله عليه وآله" (42) و... ابراز كردند و هرگز به صورت جدى و عملى(چون شرايط فراهم نبود) وارد صحنه مبارزه با مخالفان آن ها نشدند، در حالي كه وهابيان به عنوان امر به معروف و نهى از منكر و جهاد! به مخالفان سخت گيرى مى كردند و اعمال و كردارى از خودشان دادند كه از طرفى باعث زياد شدن طرف داران و از طرفى باعث اذيت و آزار به محرومان شدند مانند خراب كردن قبر زيد بن خطّاب (43)كه مورد احترام مردم منطقه عُينيه بود. پس از اتحاد با محمد بن سعود(حاكم درعيّه) گفت: هر بدعتى گمراهى و باعث تفرقه و اختلاف است و بايد مردم منطقه را از اعتقاد و انجام آن ها باز داريم و به عنوان اقامه شعائر و جهاد با مخالفان بجنگيم كه محمدبن سعود هم پذيرفت.(44)
ابن بِشر(م 1288 هـ.) مى گويد: «من شهر درعيّه را پس از اعلام دعوت وهابى ها(اتحاد محمدبن عبدالوهاب با محمدبن سعود) مشاهده كردم در حالي كه مردم از ثروت فراوانى برخوردار بودند و سلاح هاى ايشان با زر و سيم زينت يافته بود، بر اسبان اصيل و نجيب سوار مى شدند و جامه هاى فاخر در بر مى كردند و از تمام لوازم ثروت بهره مند بودند، به حدى كه زبان از شرح و بيان آن قاصراست... در بازار فرياد فروشندگان و خريداران را مى شنيدم كه مانند همهمه زنبور عسل در هم پيچيده بود كه يكى مى گفت فروختم و ديگرى مى گفت خريدم».(45)
محمدبن عبدالوهاب و ياران او با مسلمانانى كه دعوت او را به توحيد نمى پذيرفتند، رفتار كافر حربى را مى كردند، يعنى جان و مالشان حلال و مى بايست كشته شوند!. تمام جنگ هاى وهابيان بر اين اساس بود، در قريه «فصول» در منطقه «أحساء» حدود سيصد نفر را به قتل رساندند و اموالشان را غارت كردند.(46)

2ـ جريان عثمانى گرى تركان در آناطولى
دومين ريشه فرهنگى ـ تاريخى پيدايش فرقه وهابيان جريان عثمانى گرى تركان مى باشد كه بحث مى شود:
الف ـ قدرت سياسى (47)
حاكميت امپراتورى تركانِ عثمانى در قرن 15 و 16 ميلادى(9 و 10 هجرى) در منطقه آناطولى شامل بخشى از اروپا، سراسر آسياى صغير، بالكان و جزيرة العرب(عربستان، عراق، كويت، سوريه، اردن، فلسطين و لبنان)،  شمال آفريقا و... بود.
اين امپراتورى تا اوايل قرن بيستم و پايان جنگ جهانى اول، بزرگ ترين قدرت جهان اسلام با داعيه دينى ـ مذهبى و در سايه خلافت و رهبرى مسلمانان به حساب مى آمد. در واقع مى توان گفت: بعد از حمله مغول و سقوط بغداد، امپراتورى عثمانى، بزرگ ترين حاكميت اسلامى در جهان اسلام محسوب مى شد و مسلمانان در اوج قدرت سياسى قرار داشتند.(48)
نويسنده آمريكايى «لوتروپ ستودارد» (49) مى نويسد: «تخصّص آن ها(امپراتورى عثمانى) در فنّ جنگ بوده; در قدرت و قوّت از ساير كشورها، برترى داشتند. سواره و پياده آن ها در آن اوقات بهترين سپاه دنيا بود. چنان چه اروپا بى اندازه از آن ها بيم ناك و مى ترسيد». (50)
نويسنده انگليسى «كنت ول اسميت» مى گويد: «امپراتورى عثمانى در اوج قدرت بود و درخشندگى تمام داشت; سرزمين هاى اروپا زير يورش خشن و بى پرواى تركان مى لرزيد...».(51)

ب ـ قدرت دينى(خلافت اسلامى)
عنوان «خلافت» در امپراتورى تركان عثمانى از روزگار سلطان مراد يكم(م 792 هـ.ق) شروع شد. اگر چه سلطان بايزيد يكم(805 هـ.) در برخى از نوشته ها، صريحاً خود را خليفه ناميد ولى هنگامى كه سلطان محمد معروف به محمد فاتح (م 886 هـ.ق) قسطنطنيه، پايتخت امپراتوران بيزانس را که فتح آن از زمان پيامبر اسلام"صلى الله عليه وآله" و خلفاى راشدين آرزوى مسلمانان بود در سال 857 هـ.ق گشود. قدرت و احترام او به عنوان پادشاه ناجى اسلام(جبران كننده هجوم و حملات مسيحيان صليبى در طرف غرب و خرابي هاى زياد و كشتارهاى مغولان در طرف شرق به شيوه اى چشم گير) در ميان مسلمانان خود نمايى كرد و كم كم همه مسلمانان، متوجه مركز امپراتورى عثمانيان در استانبول شدند.(52)
محمد فاتح در نامه اى براى جهان شاه مى گويد: «حق سبحانه تعالى... از بهر خاتم اُولوالامرى قَبضَت قدرت همايون ما برگزيده...».(53)
از طرف ديگر، همسايگان امپراتورى عثمانى در نامه هاى رسمى خود، بدون ترديد از عنوان خلافت استفاده مي كردند.(54)
يكى ديگر از سلاطين عثمانى، سلطان سليم اول(م 927 هـ.) خود را وارث خلافت متوکّل عباسى(م 922 هـ.) قاهره نيز مى دانسته است. و همين طور گفته مى شود: او(آخرين خليفه عباسى قاهره) مقام خلافت را رسماً به سلطان سليم اول واگذار كرد.(55)
از طرف ديگر سلطان عبدالحميد يكم(م 1876 م) در پيمان «قاينارجه» (56) به كاترين دوم، مى قبولاند كه سلطان عثمانى را رسماً به عنوان خليفه و رهبر همه مسلمانان بشناسد.
ولى علي رغم اين ادّعاها، نويسندگان تاريخ اين دوره و شاهدان پيروزى سلطان سليم بر قاهره، هيچ سخنى از اين مسئله مطرح نكرده اند و از همين روى نويسندگان معروفى مانند «بارتولد»(57) و «آرنولد» (58) مسئله واگذارى خلافت را افسانه دانسته اند.
وات(1984 م) بر خلاف ديگر مورّخان، ادعاى خلافت از طرف سلاطين عثمانى را داراى واقعيت مى داند و مى نويسد: «هنگامى كه خلافت در سده 12 هـ.ق/ 18 ميلادي احياء شد ـ تا اندازه اى مورد استقبال مسلمانان سراسر جهان قرار گرفت و بى شك اين استقبال بيشتر از آن روى بود كه پادشاه عثمانى نيرومندترين شهريار مسلمان به شمار مى آمد».(59)
طبق مداركى كه در دست است چنين مى نمايد كه سلطان سليم سوم(م 1222 هـ.ق) تنها به سلطنت بر سرزمين هاى پهناور عثمانى اكتفا نكرده و در جست و جوى يك رهبرى اسلامى بوده كه ضامن اتحاد مسلمانان زير پرچم امپراتورى عثمانى باشد. او پس از تسلط بر مكه و مدينه(حَرَمَيْن شَريفَيْن) خودش را «خادم الحرمين الشريفين!» لقب داد و يادگارهايى كه به عقيده بعضى از روزگار خليفگان عباسى بغداد و قاهره به ارث رسيده بود، مانند جامه و موى ريش پيامبر"صلّى الله عليه وآله" و شمشير عمربن خطّاب(خليفه دوم) به استانبول منتقل و از آن ها نگه دارى كرد و هم اكنون نيز در موزه هاى تركيه موجود است.(60)
در زمان سلطنت شاه سليمان قانونى(م 974 هـ.ق)، يكى از نيرومندترين پادشاهان عثمانى، مسئله خلافت و مباحث مربوط به آن مورد توجه قرار گرفت و لطفى پاشا(صدر اعظم وقت) در رساله اى تحت عنوان «خلاص الاُمّة فى معرفة الأئمة» كه تأليف كرد، سليمان قانونى را «جانشين پيامبر خدا»، «مدافع اسلام»، «سلطان مسلمانان»، «برقرار كننده قوانين شريعت» و «امام زمان» لقب داد و عنوان كرد كه بالاتر از «خليفه» و «امام» و «امير» مقامى نيست و طرح اين مسئله كه «امام» و «خليفه» بايد از قريش باشد، مربوط به آغاز اسلام است نه زمان كنونى و در دوره امپراتورى عثمانى.(61)
لطفى پاشا مى گويد: «بزرگ ترين امام(خليفه) سليمان قانونى است كه بر مهم ترين سرزمين هاى اسلامى حكومت مى كند و پادشاهان عرب، ترك، كرد و ايران همه در زير فرمان وى به سر مى برند و هيچ مردى يافت نمى شود كه از نظر ويژگي هاى ياد شده  با او همسان باشد، بر مردم واجب است كه از وى پيروى كنند و سلطنت و خلافتش را بپذيرند».(62)
سلاطين عثمانى علي رغم ادعاهايى مانند خلافت مسلمانان و...، در مقابل پيشرفت هاى دُول اروپايى كوتاه مى آمدند و شكست هاى پى در پى را متحمل و بالأخره به دلايل متعدد باعث فروپاشى امپراتورى عثمانى شدند.(63)

وهابيان و امپراتورى عثمانى
قبل از اينكه ديدگاه وهابيان را در باره خلافت عثمانى بدانيم، نظر چند تن از دانشمندان و مورخان اسلامى را ذكر مى كنيم:
مرحوم علامه امين عاملى(م 1371 هـ.ق) پس از ذكر شباهت هاى سيزده گانه وهابيان با خوارج مى نويسد: «... كذلك الوهّابيون استحلّوا قتال ملوك الإسلام و اُمرائه لانّهم باعتقادهم ائمة ضلال، ناصرون للشرك والبدَع».(64)
ترجمه: شباهت پنجم وهابيان با خوارج اين است كه خوارج جنگ و درگيرى با سلاطين اسلامى (خلفاى مسلمان) را جايز و حلال شمردند، به خاطر اينكه آن ها در ديدگاه خوارج پيشوايان گمراهى بودند و از شرك و بدعت ها پشتيبانى مى كردند. همين طور وهابيان نيز مبارزه و جنگ با سلاطين اسلامى(امپراتوران ترك عثمانى و نمايندگان آنان را) جايز(واجب) شمردند، زيرا آن ها به نظر وهابيان، رهبران و پيشوايان گمراهى و انحراف بودند كه به شرك و بدعت ها كمك مى كردند.
علامه صدقى الزهاوى مى نويسد: «...[انهم عرفوا] بالمروق عن طاعة امير المؤمنين...».(65)
ترجمه: وهابيان به خروج از اطاعت امام و پيشواى مسلمانان  [خلفاى عثمانى ] شناخته شده اند.
ابن عفالق(م 1164 هـ.ق) و معاصر محمدبن عبدالوهاب، ضمن شرح دادن توحيد ادعايى وهابيان مى نويسد: «واما توحيدكم الذى مضمونه الخروج على المسلمين ... فهذا الحادٌ لاتوحيد!».(66)
ترجمه: و اما توحيدى كه نتيجه آن خروج بر مسلمانان و جنگ با آنان باشد ...، توحيد و خداپرستى نيست بلكه الحاد و كفر هست.
عبد القديم زلّوم، ضمن اينكه ادعاهاى وهابيان را باطل مى داند، جنبش آن ها در جهان عرب را موجب سقوط خلافت اسلامى عثمانيان مى شمارد: «وكان قد اوجد الوهابيون كياناً داخل الدولة الإسلامية بزعامة محمدبن سعود ثم ابنه عبدالعزيز، فأمدتهم انجلترا بالسلاح و المال، واندفعوا على أساس مذهبى للاستيلاء على البلاد الإسلامية الخاضعة لسطان الخلافة اى رفعوا السيف على وجه الخليفة، و قاتلوا الجيش الإسلامى جيش امير المؤمنين بتحريض من الإنلجيز و امداد منهم».(67)
ترجمه: وهابيان موجوديتى به رهبرى محمد بن سعود و پسرش عبدالعزيز و كمك مالى و نظامى انگليس پديد آوردند و با انگيزه هاى مذهبى ] دعوت به توحيد خالص و سيره سلف صالح! [به شهرهاى اسلامى تحت حاكميت سلطان خلافت [عثمانى] يورش بردند و شمشيرهاى خود را در مقابل خليفه بالا گرفتند در نتيجه با سپاهيان اسلام يعنى سپاهيان امير مؤمنين(خليفه عثمانى) با تحريك و كمك انگليس جنگ نمودند.
واقعيت اين بود كه به هر دليل، مسلمانان و اعراب (كشورهاى عرب مسلمان مانند عراق، سوريه، فلسطين، جزيرة العرب و...) همه  تسلط امپراتورى عثمانى را پذيرفته بودند و يكى از علت هاى اساسى آن، ادعاهاى خلافت و گرايش به تسنّن(اسلام سنى) بود، لذا با حاكميت عثمانى همكارى مى كردند و انگيزه اى براى مخالفت نداشتند.(68)
جنبش وهابيان به رهبرى محمدبن عبدالوهاب با ادعاى اصلاح گرى(69( بر اساس مذهب حنبلى با همه مذاهب اسلامى در افتاد و حاكميت تركانِ عثمانى را بر اعراب و كشورهاى اسلامى نپذيرفت. لذا فعاليت ها و تلاش هاى وهابيان در جهان اسلام در زمان حاكميت عثمانيان در آناطولى، رنگ ضدّ عثمانى گرفت و با رشد وگسترش(فتح شهرها و مناطق مختلف جزيرة العرب و...) حاكمان عثمانى احساس خطر كردند و به مبارزه با وهابيان مصمم شدند.(70)
اين واقعيت تاريخى را دكتر محمد عمّارة(معاصر) در تحليل خودش روشن مى كند: «... لقد سيطرت، منذالقرن الثامن عشر الميلادى، على الوطن العربى، ملابسات هذا الموقف، فبدأ العرب سعيهم على طريق اليقظة و النهضة لانتزاع زمام قيادة الشرق من آل عثمان، الذين عجزوا عن حماية المنطقة من الغرب الطامع، فكانت اليقظة و روابط العروبة و القومية العربية و حركتها، الطريق الذى سلكته الامة للخروج من المأزق.. فالوهابية التى قادها مؤسّسها محمدبن عبدالوهاب(1115 ـ 1206 هـ)... والتى شهد الواقع العربى الاسلامى... واحدة من بواكير حركات اليقظة الاسلامية، ذات بعد قومى و الطابع العربى، التى تصدت للعثمانين... فهى لم تقف عند التجديد السلفى لعقايد الاسلام ـ و هو موقف معاد لنمط الفكر العثمانى المثْقَل بالشعْوَذَة و الخُرافة ـ و انما تقدمت فاقامت «دولة عربيّة» و حاربت فى سبيلها آل عثمان و على جبهة الفكر الاسلامى ـ السياسى ـ القومى، كان تبنّي الوهابية لشرطِ «قرشيةِ» الخليفة يعنى تبنيها لضرورة «عروبة الدولة» اى الدعوة لاسقاط سلطنة العثمانيين و سلطانهم من الامة العربية...».(71)
ترجمه: در قرن هيجدهم ميلادى، چهره هاى اين گرايش(سلطه غير عربى) بر وطن عربى [كشورهاى عرب زبان] حاكم شده بود. عرب ها تلاش خودشان را در راه بيدارى و نهضت براى به دست آوردن رهبرى شرق از سلطه آل عثمان ] امپراتورى تركان عثمانى [كه در برابر نقشه ها و توطئه هاى غرب در مقابل شرق عاجز شده بود، آغاز كردند. پس بيدارى عربى و مليت خواهى [ناسيوناليسم عربى] و فعاليت آن ها، يگانه راهى بود كه امت عربى براى خارج شدن از تنگنا پيمود. پس جنبش وهابيان به رهبرى بنيان گذار آن محمدبن عبدالوهاب كه به شكل واقعى در جهان عرب و اسلام پديد آمد، يكى از نخستين جنبش هاى بيدارى اسلامى شمرده مى شود، كه داراى جنبه ملى و عربى است و در مقابل عثمانيان ايستادگى كرد... اين نهضت تنها به فكر تجديد افكار و اعتقادات اسلامى و سلفى نبود كه آن افكار سلفى در واقع مخالف با افكار جامد و خرافى عثمانى بود، بلكه وهابيت يك دولت عربى تأسيس كرد و در اين راه با آل عثمان جنگيد. وهابيت در مسير حاكم كردن تفكر اسلامى ـ سياسى و عربى(ناسيوناليستى) براى خليفه مسلمانان، شرط قَرَشى بودن را براى بر پايى حكومت دولت عربى لازم شمرد، يعنى مسلمانان را براى ساقط كردن امپراتورى عثمانيان بر جهان عرب تشويق كردند...».
اگر چه وهابيان چهره ضد حاكميت عثمانى توسط محمدبن عبدالوهاب را منكر مى شوند، ولى در واقع نمى توان وجود حاكميت تركان عثمانى را براى وهابيان قابل قبول پذيرفتنى دانست. اگر چه حاكميت امپراتورى عثمانيان در قرن دوازدهم هجرى بر جزيرة العرب(با توجه به فاصله زياد با مركز خلافت) خيلى قوى نبود، ولى اُمراى حجاز همه از طرف خلافت مركزى تركان عثمانى، منصوب مى شدند.
حسين خزعل مى نويسد: «و لما حلّت سنة 923 هـ./ 1517 م. و ظهرت الدولة العثمانية على المسرح السياسى فى جزيرة العرب(وان كانت الجزيرة العربية لم تُشمل بالحكم العثمانى المركزى المباشر، بل اكتفت الدولة العثمانية بالسلطة الأسمية عليها) كان كل قطر من اقطار الجزيرة العربية مستقلا بذاته و لا سيما نجد، فقد كانت العصبيّات فيها قائمة على قَدم و ساق، لكلّ عشيرة دولة، و لكلّ قرية مشيخة، تعتز بسلطانها وتشيد باسمها ولكلّ حاكم من اولئك الحكّام حوزته الخاصة، يَحكُمها حُكْماً مطلقاً...».(72)
ترجمه: پس از حلول سال 923 هجرى1517 هجرى، دولت عثمانى در صحنه سياسى جزيرة العرب ظاهر شد[اگر چه حاكميت دولت مركزى عثمانى به صورت مستقيم و واقعى شامل جزيرة العرب نبود و فقط به صورت اسمى بر جزيرة العرب مسلط بود] در واقع هر ناحيه اى از نواحى جزيرة العرب مستقل بود، مخصوصاً منطقه نجد و گرايش ها و سليقه ها در اين مناطق حاكم بود و هر قبيله و عشيره اى براى خودش دولتى بودند و هر شيخ نشينى به سلطان خود وابسته بود و از روى ستايش مى كرد. و براى خودشان حاكمى داشتند كه بر آن ها حكم رانى كامل داشت... .
در واقع وهابيان، با اين تحليل مى خواهند بگويند، جنبش وهابى كه از منطقه نجد در جزيرة العرب آغاز و گسترش پيدا كرد در منطقه حاكميت دولت عثمانى نبوده است و در نتيجه خروج بر عليه حاكم اسلامى نيست. اما واقعيت چيز ديگرى است!.

3ـ جريان حاكميت شيعى در ايران
سومين ريشه تاريخى ـ فرهنگى براى پيدايش فرقه ي وهابيان، مسئله ي حاكميت شيعى در ايران بود كه به توضيح آن مى پردازيم:
حاكميتِ سلسله صفويان از سال 907 هـ.ق در ايران شروع شد و تا حدود سال 1145 هـ.ق ادامه يافت.
دولت صفويه، نخستين دولتِ بزرگ شيعى در ايران بود كه توانست پس از تاخت و تاز وحشيانه مغولان در ايران و جهان اسلام در سال 616 هجرى بر منطقه وسيعى از جهان اسلام(ايران بزرگ) حاكم شود و يك نظام مستقل و متكى به افكار و انديشه هاى اسلامى با گرايش صوفى گرى و عشق و علاقه به امام اوّل شيعيان حضرت علىّ"عليه السلام" بنيان گذارده شود.(73)
اگر چه قبل از صفويه نيز در نقاط مختلفى از ايران و جهان، دولت هايى كوچك مانند فاطميان، اسماعيليان و سربداران، وجود داشتند اما هيچ كدام مانند صفويه موفق نشدند با تكيه بر مردم با گرايش هاى مذهبى و شيعى، نظام حكومتى طولانى، به مدت 230 سال، با اتحاد هفت قبيله ترك تأسيس كنند.(74) صفويان به علماء و روحانيون شيعى مانند محقق كَرَكى، شيخ بهايى، ميرداماد احترام مى گذاشت و علماى شيعه نيز از فرصت به دست آمده بيشترين و بهترين استفاده را نمودند و با تشكيل كرسى تدريس و تأليف و ارشاد به فعاليت دينى و مذهبى خود در نشر و گسترش مبانى فقهى و اخلاق اسلامى و كمك به استقرار و دوام حاكميت صفويان (75) همت گماشتند.
شيعيان پس از غيبت صغرى(سال 329 هـ ق) در جهان اسلام به  عنوان يك اقليت در ميان اهل سنت زندگى مى كردند و تحقق يك حاكميت شيعى اصلاً به فكر آن ها خطور نمى كرد، تنها هدف مهم براى آنان، حفظ مبانى و اصول مذهب تشيع با نيروهاى وفادار به آن بود. شيعيان به حكّام و حكومت هاى سنّى به چشم غاصب حكومت و ولايت امام مهدى"عليه السلام" نگاه مى كردند و معتقد بودند، تمام دولت هايى كه بدون انتساب به ايشان(بدون تاييد و اجازه نوّاب عام) حكومت مى كنند، نامشروع و غصبى هستند!.
حفظ مبانى و فرهنگ و اعتقادات شيعه نه تنها به وسيله علماء و فقهاء امكان پذير بود كه در مبانى حديثى شيعه از آن ها به عنوان، وارثان پيامبران"عليهم السلام"، امينان و حافظان قرآن و سنت و ادامه دهندگان راه و روش پيشوايان دوازده گانه معصوم"عليهم السلام" و به ويژه جانشينان امام زمان(عج) نام برده شده و شيعيان موظف هستند در مسايل دينى و شرعى مانند عبادات و ساير احكام عملى به رأى و نظر آن ها رفتار نمايند. (76)
تا قبل از تشكيل دولت صفوى، در باره مسايل مربوط به حكومت و وظايف آن در مقابل مردم و دولت هاى ديگر سنّى مذهب، هم كارى با شاهان شيعه و... بحث هاى كاملى مطرح نشده بود. حاكمان صفوى[به ويژه شاه تهماسب(930ـ  984 ق) كه سخت به تشيّع فقاهتى اعتقاد داشت] زمينه اين بحث ها را آماده كرد و از علماى شيعى خواست تا وارد ميدان شده و به ابهامات و سؤالات و مشكلات حكومت و مردم پاسخ مناسب را بدهد.
اهميت اين مسئله(روآوردن شاهان به علماى شيعه) وقتى بيشتر روشن مى شود كه در فرهنگ سنى مذهب ايران(قبل از صفويان) شاهان سخت مورد ستايش بودند و مشروعيت قدرت آن ها، هيچ گونه، ارتباط با فقها و علما نداشت و فقط با استناد به جملاتى از سخنان منسوب به پيامبر"صلى الله عليه وآله" مانند «سلطان سايه خداست».(77) براى مشروعيت آن استفاده مى شد. علاوه بر اينكه در فقه اهل سنت اطاعت از حاكم(عادل يا ظالم) بر همه مسلمانان واجب، و شاهان و حكام را مصداق «اُولوا الأمر»(78) مى دانند.

دولت صفويه و مخالفان
قدرت حاكمان شيعى صفويه از طرفى باعث شادمانى مردم مسلمان(شيعيان) و علماى اسلامى (79) شد و از طرفى باعث خشم و غضب دشمنان و از جمله دولت اُزبكان امپراتورى سنّى مذهب عثمانى و مناطق سنى نشين زير حاكميت آن ها مانند كشورهاى عرب زبان شام، جزيرة العرب گرديد. به طورى كه آن ها نمى توانستند ببينند در منطقه اى وسيع مثل ايران، دولتى با گرايش مذهبى شيعه، حكومت و فرمان روايى نمايد و دايره حاكميت خود را به مناطق ديگر مانند هند، ماوراء النهر و خوارزم نيز گسترش دهند و قصد داشتند با هدف گسترش تشيع به مبارزه با حاكميت عثمانى ها برخيزند. البته در اين راه با كارهاى مختلف باعث درگيري هاى بيهوده شيعه و سنى مى شدند و افراط كردند.(80) و حاضر شدند براى نابود كردن دشمن سنى مذهب! همكارى دول اروپايى را نيز بپذيرند. (81)
حاكمان عثمانى در اوج قدرت و با ادعاى خلافت اسلامى! تحمل يك دولت شيعى ـ اسلامى را در همسايگى خود نداشتند. متقابلاً براى جلوگيرى از نفوذ و گسترش صفويان با افكار شيعى به اقدامات چندى مانند تحريك ازبكان ساكن در شمال شرقى ايران به كشتن شيعيان و أخذ فتوا از علماى عثمانى و حجاز در باره واجب القتل بودن شيعيان دست مى زنند و بالأخره تصميم به حمله و جنگ با دولت صفوى مى گيرند. (82)

وهابيان و دولت صفويان در ايران
ديدگاه عالمان و مسلمان سنّى مذهبِ كشورهاى عربى  از جمله جزيرة العرب نسبت به سلسله صفويه (83) در ايران به عنوان دولت «شيعه رافضه»! بود و تحليل و ارزيابى خوبى از عمل كرد آن به خاطر نداشتند. به ويژه حاكميت تركانِ عثمانى كه بر مسلمانان و ساكنان مناطق عرب نشين عراق، شام، فلسطين، جزيرة العرب، مصر و... و تبليغات وسيع بر عليه سلسله صفوى و شيعيان تأثير زيادى در بين مردم اين مناطق به جا گذاشته بود. واقعيت هم اين است كه صفويه براى قدرت خودشان و مذهب رسمى شيعه، (84) برنامه جسورانه اى را در بر چيدن همه مذاهب و فرقه هاى اسلامى رقيب آغاز كردند. آن ها با به راه انداختن آزار و اذيت مسلمانان سنى مذهب مناطق مختلف ايران، مى خواستند با زور مذهب شيعه اثنا عشرى را به مردم بقبولانند. هر گونه صداى مخالف را شديداً سركوب مى كردند، مذمت و اهانت به سه خليفه اول رواج داشت. زيارت امامان شيعه و امام زادگان بيشتر از زيارت كعبه و حرم پيامبر اسلام"صلى الله عليه وآله" اهميت پيدا كرده بود، تجليل از مقام ها و شخصيت هاى شيعه و عزاداري ها، نذركردن و قربانى نمودن و بزرگ داشت ها و وقف براى آرامگاه ها و تعمير و نوسازى قبور پيشوايان مذهبى در مشهد و قم(از شهرهاى مذهبى شيعه در ايران) و تشويق و تحريص مردم براى رفتن به زيارتگاه ها مانند زيارت عتبات نجف و كربلا و... در عراق فراوان انجام مى شد.
مسئله عاشورا و عزادارى در ماه محرم و روضه خوانى و تعزيه خواهى، در مراثى شهداى كربلا، به ويژه امام حسين"عليه السلام" از اهميت و جايگاه بالايى برخوردار شده بود، دسته جات و فرقه هاى مذهبى و حسينيه ها با هم رقابت مى كردند و همه اين برنامه ها و مراسم با شور و شوق زايد الوصفى برگزار مى شد، به طورى كه براى سنى مذهبان و افراد بيگانه و خارجى كه گاهى به ايران مى آمدند حيرت انگيز و گاهى جنون آميز بود!.(85)
در اين اوضاع و احوال، در مراكز سنى نشين و عرب زبان كه زير سلطه و نفوذ عثمانى ها بودند، به طور عجيبى از عملكرد و رفتار شيعيان و حاكمان صفوى و علماى مذهبى شيعه، مذمت مى شد و با انواع و اقسام اتهام ها مانند بدعت گذارى در دين، شرك و كفر و... شيعه را در نگاه اهل سنت، خشن، احساسى و بى محتوا و غلوّ كننده جلوه مى دانند و حتى از اتهام كشتن مردمان سنّى مذهب به شيعيان نيز اكراهى نداشتند، گو اينكه در بعضى مناطق اين اتفاق هم افتاده است.(86)
نتيجه اين نوع كارها، تشديد و گسترش اختلافات كلامى، تاريخى فرقه اى و عدم امنيت جانى و علما و مردم و... بود.
سلسله صفويه در سال 1135 هجرى / 1722 ميلادى با حمله محمود و اشراف افغان، تسليم شدن شاه سلطان حسين صفوى منقرض و حاكميت ايران، مدتى در دست سلسله زنديه و سپس سلسله افشاريه(نادرشاه) و در دوره ظهور وهابيان، شاهان قاجاريه بر ايران سلطنت مى كردند.(87)

نتيجه گيرى
1ـ آراء و پندارهاى ابن تيميه و شاگردان و طرف داران او كه افكار احمد بن حنبل، ابن بَربهارى، ابن بِطّه و... نشأت گرفته بود و جريانى را در اواخر قرن هفتم و هشتم هجرى در منطقه شام و جهان اسلام به وجود آورد، قطعاً يكى از ريشه ها و عوامل اصلى پيدايش وهابى گرى توسط محمدبن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجرى مى باشد.
2ـ روشن است كه علماء و دانش مندان اسلامى(سنى و شيعه) معاصر ابن تيميه با افكار و پندارهاى غلط او مخالفت كردند و اين ادعا كه او سلفى(به معنى صحيح كلمه) باشد، دروغ و مردود است، با اين حال وهابيان و طرف داران او به پيروى از ابن تيميه افتخار مى كنند و او را ستايش مى کنند!.
3ـ اگر چه از مجموعه آثار و خطبه ها و سخنان محمدبن عبدالوهاب، مخالفت صريحى بر عليه خلافت عثمانى بدست نمى آيد، ولى از عملكرد او و طرف دارانش مانند محمدبن سعود و... مى توان نتيجه گرفت كه جنبش وهابيان از خلافت تركان عثمانى راضى نبودند و روحيه برترى جويى اعراب(ناسيوناليسم) آن را نمى پذيرفت با تمام توان تلاش نمودند تا حداقل حاكميت مستقلى عربى را بر جزيرة العرب ايجاد كنند و اداره امور عقيدتى، فرهنگى، سياسى و... به دست اعراب قرار گيرد و واقعيت تاريخى نشان مى دهد كه جديّت زيادى از خود نشان دادند و توانستند پس از زحمات فراوان و حمايت استعمار غربى به هدف خود نايل شوند.
روشن است كه اعراب در مبارزه خود بر ضد عثمانى كمك زيادى هم به استعمارگران و استكبار جهانى نمودند كه با پيش آوردن جنگ جهانى اول مى خواست، قدرت خلافت اسلامى[حاكميت امپراتورى عثمانى] را نابود كند، زيرا دولت عثمانى ـ به رغم همه نقاط ضعف آشكار و پنهانش ـ محور نظامى و سياسى و اقتصادى نيرومندى در جهان اسلام محسوب مى شد كه در برابر دنياى غرب مقاومت مى كرد. بالأخره در سال 1342 ق / 1922 م. امپراتورى عثمانى فرو ريخت و غرب و استعمارگران توانستند، نفس راحتى بكشند و حجم نظامى ـ سياسى و اقتصادى خودشان را بر دنياى اسلام و كشورهاى اسلامى ادامه دهند...
4ـ در دوره صفويان و جريان افراطى اعتقادات مذهبى! بيشترين ردّيه ها عليه مذهب حقّه شيعه دوازده امامى از طرف عالمان سنى مذهب نوشته شد. علماى بزرگ شيعه در مناطق سنى نشين امنيت جانى نداشتند و تعدادى از آن ها پس از دستگيرى، زندان، شكنجه و به بدترين وضع به شهادت مى رسند!. مانند زين الدين العاملى(م 966 هـ.ق) معروف به شهيد ثانى(م 965 ق) و... تعداد زيادى از شيعيان، در مناطق مختلف زير سلطه عثمانى قتل عام مى شدند. در قيام قزل باش(طرف داران باباتكلّو) در زمان با يزيد دوم و سلطان سليم اول شيعيان را با قساوت تمام به قتل رسانيدند.
علماي سنى مذهب با شنيدن و ديدن عملكرد شيعيان صفوى!، اقدامات خلفاى اُموى و عباسى را عليه «امام شيعه عليه السلام» و طرف داران آنان، توجيه مى كردند. چنان چه غزّالى طوسى(م 505 هـ.ق) يزيد بن معاويه را تبرئه كرد و لعن بر او را نيز حرام نمود!.
5ـ محمدبن عبدالوهاب نجدى كه بنا به گفته مورخين ايرانى (88) به شهرها و مناطق مختلف سنى نشين و شيعه نشين ايران و از جمله پايتخت شاهان صفوى(اصفهان) مسافرت كرده و از نزديك شاهد اعمال و كردار افراطى و غلوّآميز بعضى شيعيان بوده است. او پس از بازگشت به زادگاهش تصميم مى گيرد، آراء و پندارهاى خودش را در موضوعات مختلف مذهبي، به ويژه در باره اعتقادات شيعه مانند توسّل، زيارت قبور، شفاعت، رَجعت، تقيّه و... اعلام كند و انواع نسبت هاى كفر، شرك، بدعت گذارى، خروج از اسلام، خرافه پرستى، تحريف قرآن، ساختگى بودن شيعه، غُلوّ در دين و... در جزيرة العرب اعلام مى نمايد.
محمدبن عبدالوهاب در اصفهان از نزديك مشاهده كرده بود كه در مراسم محرّم و در روز «عاشورا» شاهِ شيعه! سرهاى بريده سنّيان را به عنوان سرهاى بريده اُمويان! تحويل مى گيرد و به قاتلين سكه هاى طلا جايزه مى دهد.. .
بخشى از عوامل پيدايش فرقه گمراه و انحرافى وهابيان نتيجه اين گونه كارها و اعمال شيعيان افراطى و شاهان صفوى مى باشد و در واقع برخى از آراء محمدبن عبدالوهاب، عكس العمل و واكنشى در مقابل عمل كرد فرهنگى، سياسى و نظامى صفويان مى باشد و همان طورى كه قتل عام هاى سنّيان توسط شاه اسماعيل اول عنوان «جهاد» داشت و فتوى فقهاء و علماء را همراه داشت، تخريب ها و قتل عام هاى وهابيان، پس از شروع مرحله نخستين جنبش وهّابى از درعيّه، نجد و در مراحل بعدى هنگام حمله به نجف و كربلا و... عنوان «جهاد» و تطهير اسلام از كفر و بدعت !؟ و... نام مى گيرد و به سپاهيان وهّابى وعده بهشت و تقرّب به خدا داده مى شود!.
------------------------------------------------------------------
ادامه دارد.... .


ارجاعات و پي نوشت ها:
 1ـ نام يكى شهرهاى تركيه فعلى كه البته الان ويران شده باقى نيست، شهرى كه مى گويند، مركز قوم صابئه و صابئين بوده است.
2ـ الذهبى، شمس الدين; تذكرة الحفّاظ: 1496 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4: 35.
3ـ قبل از ابن تيميه عالم معروف حنبلى ابن بَربهارى (م 329 هـ.ق) نيز زيارت قبور را نهى كرد، ولى خليفه عباسى (الراضى) شديداً با او برخورد نمود. همين طور عالم معروف ديگر حنبلى ابن بطّه(م 389 هـ.) نيز شفاعت و زيارت پيامبر اکرم"ص" را انكار نمود و سفر به قصد زيارت آن حضرت را معصيت مى دانست!!. [وهابيان: 17 و 24].
4ـ علامه سيد حسن قزوينى(م 1380 هـ.ق) كتابى با عنوان «الإمامة الكبرى و الخلافة العظمى فى ردّ منهاج السنة لإبن تيمية» نوشت و البته كتاب هاى ديگرى نيز در ردّ «منهاج السنة ...» نوشته شده است. [الوهابية؛ دعاوى و ردود، الطبسى: 231].
5ـ ابن كثير، اسماعيل; البداية والنهاية 14:52 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4:34.
6ـ شرح حال كامل ابن تيميه در منابع ذيل آمده است: تذكرة الحفّاظ / الذهبى; شذرات الذهب فى اخبار من ذهب / ابن عماد; الوافى بالوفيات / الصفدى; البدر الطالع... / الشوكانى; البداية و النهاية / ابن كثير; الأعلام / الزركلى. [بحوث فى الملل و النحل 4: 35].
7ـ اين كتاب «شَنّ الغارة على مانع الزيارة» نيز ناميده شده است.
8ـ السبحانى، جعفر; بحوث فى الملل و النحل 4: 59; فقيهى، على اصغر; وهابيان: 28.
9ـ ابنكثير، اسماعيل; البداية و النهاية، 14: 4 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4: 32.
10ـ العسقلانى، احمد بن حجر; الدرر الكامنة فى أعيان المئة الثامنة، 1: 163 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4:48.
11 ـ الصفدى، صلاح الدين; الوافى بالوفيات، 7: 19 به نقل از وهابيان: 30.
12 ـ فقيهى، على اصغر; وهابيان: 30.
13 ـ الامينى، عبدالحسين; الغدير فى الكتاب و السنة والادب 5: 87 به نقل از آيين وهابيت: 33.
14- در باره مباحث «سَلَفِ صالح»، «سَلفيّة»، «اتبّاع سَلَف» دكتر البوطى مى گويد: قايل بودن به مذهب سلفيّه با اين تفكر كه براى سلف شخصيّات خاصى بوده كه بايد از آن ها پيروى شود، غلط است، امّا پيروى نمودن از سَلَف يعنى احترام و تكريم آن هايى كه رسول خدا"ص" دستور داده اند از ايشان پيروى شود(صاحب سه قرنِ نخستين اسلام) در واقع حقيقت و جوهر دين است! [السلفية; مرحلة زمنية مباركه لامذهبٌ اسلامى/ محمدسعيد رمضان البوطى(ره): 10].
15- وهبة، حافظ; جزيرة العرب فى القرن العشرين: 231 به نقل از وهابيان: 111.
16ـ قمى، عباس; الكنى و الالقاب: به نقل از نقد و تحليلى پيرامون وهابي گرى: 75.
17ـ از باب مثال اين خاطره شنيدنى است: در سفر آيت اللّه العظمى سيد محسن الحكيم (ره) در سال 1385 هـ.. ق به مكّه مكرّمه كه هياتى رسمى به رياست شيخ عبدالعزيز بن باز(مفتى رسمى سعودى) به ديدار ايشان آمده بودند. معظم له از تقريب ميان مسلمانان سخن به ميان آوردند...، اما بن باز اظهار داشت: خير، ما با هم اختلافات اصولى داريم!. مرحوم حكيم پرسيدند: مثل چى؟. او گفت: مثل تأويل آيات قرآن كه شما مرتكب مى شويد، در حاليكه ما به ظواهر عمل مى كنيم. مرحوم حكيم فرمودند: مثلا آيه شريفه «مَنْ كانَ فى هذه اَعْمى فهو فى الآخرةِ اَعْمى و أضلّ سَبيلاً» ]سوره اسراء / 72[ معناى آن اين است كه شما كه نابينا هستيد] بن باز كور و نابينا بود[ در قيامت نيز نابينا و كور به همان ظاهر آيه محشور مى شويد!. بن باز ساكت شد و بى جواب ماند!. تا اين كه از مجلس برخاست و بيرون رفت. اين رخ داد در دوران حاكميت ملك فيصل بن عبدالعزيز، برادر بزرگ تر ملك فهد(شاه سابق عربستان) بوده كه رفاقت نزديكى با شاه ايران داشت و لذا نسبت به مرجعيت اعلى شيعه در آن وقت [مرحوم آيت الله حكيم(ره)] در صدد اظهار ملايمت و احترام وتقدير بود و ديدار مفتى رسمى عربستان(شيخ بن باز) نيزدر اين جهت صورت گرفته است.[ نقل شفاهى از استاد محترم حجت الاسلام والمسلمين شيخ محمدهادي يوسفى غروى «حفظه الله»].
18 ـ السبحانى، جعفر; بحوث فى الملل و النحل 4: 38.
19 ـ سُبكى در تعريف او مى نويسد: عالم ترين مردم به مكتب اشاعره و اسرار آن است و از آثار او مى توان به «الزُبدة» در علم كلام و «النهاية» در اصول فقه اشاره كرد. او در سال 644 هـ در هند متولد و در مسافرت به دمشق و ساكن آن شهر شد و پس از تأليف «رسالة الحَمويّة الكبرى» توسط ابن تيميه به مخالفت با او برخاست.[ شفاء السقام...].
20ـ السبكى، تاج الدين; طبقات الشافعية الكبرى 9: 162 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4: 38.
 2ـ البيهقى ، محمد; الأسماء و الصفات:  129 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4: 41.
22ـ نام ديگر اين كتاب «شنّ الغارة على مَن أنكر السفر للزيارة» مى باشد. [طبقات الشافعية الكبرى 10: 308].
23ـ الهيثمى، محمد ابن حجر; الجوهر المنظّم فى زيارة قبر المكرّم: 13; السبكى، تاج الدين; طبقات الشافعية الكبرى 10: 149 به نقل از بحوث فى الملل و النحل4: 43.
24ـ اليافعى، محمد; مراة الجنان 4: 277 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4: 44.
25ـ العسقلانى، ابن حجر; الدرر الكامنة فى أعيان المئة الثامنة 1: 154 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4: 47.
26ـ از جمله كتاب هاى او كه در رد افكار انحرافى ابن تيميه نوشت «الجوهر المنظّم فى زيارة قبر المكّرم» نام دارد. [بحوث فى الملل و النحل 4: 43].
27ـ اولين بار مرحوم علامه شيخ جعفر نجفى(م 1228 هـ.ق) كتابى به نام «منهج الرشاد لمَن أراد السداد» نوشت، و مرحوم علامه سيد مهدى قزوينى(م 1356 هـ.) كتابى به نام «منهاج الشريعة» را در 4 جلد در سال 1318 نوشت; همچنين مرحوم علامه امينى"ره"(م 1390هـ.) در كتاب ارزش مند «الغدير فى الكتاب و السنة و الأدب» محتواى كتاب «منهاج السنة ...» ابن تيميه را بحث كرده و با تحليل عميق در 62 صفحه تمامى آراء و پندارهاى غلط او را مردود و باطل دانسته است.[ الذريعة الى تصانيف الشيعة 3: 79; الغدير فى الكتاب و السنة و الأدب 3: 148].
28ـ سَلَف يا سلفى در اصطلاح بر «فرقه ناجيه»، «فرقه ناجيه منصوره»، «اهل سنت»، «اهل سنت و جماعت»، اطلاق شده است و ابن تيميه بيشتر، اصطلاح «اهل سنت» را به كار برده است و مقصود او اولاً مقابل اصطلاح «شيعه» مى باشد كه خلافت سه گانه(ابوبكر، عمر و عثمان) را قبول ندارند و متهم به «رافضه» شده اند و ثانياً اصطلاح اهل حديث مى باشد و «خوارج» و «قدريّه» و «معتزله» و «زيديه» و «فلاسفه» را خارج مى كند. علماى سلفى! براى عقايد(آراءو پندارها) خودشان سه اصل (قرآن ـ سنت و اجماع) را معتقدند، بعضى قياس را هم ذكر كرده اند. [الفرق الاسلامية تأليف احمد فؤاد: 47، والعقيدة الواسطية تأليف ابن تيميه: 34 به نقل از عقيدة الشيخ محمد بن عبدالوهاب السلفية: 160]. در اين مورد كتابى با عنوان «ابن تيمية ليس سلفياً»توسط محمد عويس منتشر شده است. به اعتقاد ما، سلف و سلف صالح فقط منحصر در صحابه راستين پيامبر اکرم"ص" و اهل بيت"ع " و ياران آن ها مى باشد.
29ـ جهت روشن شدن بى اعتبار بودن احاديث و مدارك ادعا شده به كتاب هاى فراوانى كه در اين زمينه(ردّ افكار ابن تيميه و وهابيت) نوشته شده و اسامى بعضى از آن ها نقل شد، مراجعه شود.
30ـ به قرآن كريم آيات: 63 سوره نور ـ 24 سوره انفال، 24 سوره اسراء ـ 59 سوره نساء ـ 23 سوره شورى ـ 32 سوره حج ـ 30 سوره حج ـ 2 سوره مائده ـ 36 سوره نور ـ 56 سوره احزاب ـ 181 سوره صافّات ـ 15 و 33 سوره مريم ـ 10 سوره فتح ـ 33 سوره انفال ـ 64 سوره نساء و... مراجعه شود.
31ـ وهبه، حافظ; جزيرة العرب فى القرن العشرين: 331 به نقل از وهابيان: 130.
32ـ وجدى، محمد فريد; دايرة المعارف الاسلامى 1: 113.
33ـ منظور ملك ناصر الأيوبى يكى از شاهان و اعقاب خاندان صلاح الدين ايّوبى در مصر مى باشد. [رحلة ابن بطوطة 1: 57].
34ـ احمد، امين; زعماء الاصلاح فى العصر الحديث: 13.
35ـ بنيان گذار و مؤسس سلسله آل سعود در عربستان سعودى.
36ـ گروهى كه در حدود سال هاى 1331 هـ.. ق / 1912 م. (14 سال بعد از حاكميت عبد العزيز) در شبه جزيره عربستان به حمايت از فرقه وهابيان پديدار شدند و در پايان آل سعود آن ها را نابود كرد![ وهابيان: 369; بريتانيا و ابن سعود: 43].
37ـ فقيهى، على اصغر; وهابيان: 129 به نقل از صلاح الدين مختار... 2: 154.
38ـ زكى، عبدالرحمن; المسلمون فى العالم: 6 به نقل از وهابيان: 129.
*ـ نمونه هايى از علماء و شخصيت ها در بحث هاى قبلى ذكر شد، براى نمونه از عيسى بن بَدران معروف به قاضى أخنايى(م 750 م); على بن يعقوب بَكرى(م 724 هـ.); ابن جهبل شافعى(م 733 هـ); علامه ابن المطهّر الحلّى در عراق(م 726 هـ.): زَمْلَكانى(م 727 هـ.) و... مى توان نام برد.[ وهابيان: 28; بحوث فى الملل و النحل 4:354 ].
40ـ المقريزى، احمد; السلوك لمعرفة دول الملوك 1:889 به نقل از وهابيان: 30.
41ـ محمدبن عبدالوهاب پس از عدم موفقيت در حريملاء به طرف عيينه مى رود و دعوت  و قيام خودش را با عثمان بن حَمَد(معمّر) حاكم آن جا در ميان مى گذارد و با وعده و فريب حمايت او را جلب مى كند، پس از اطلاع «سليمان بن محمد» حاكم أحساء و قَطيف نامه اى به عثمان مى نويسد و دستور قتل محمدبن عبدالوهاب را مى دهد ولى عثمان فقط  از او مى خواهد كه شهر را ترك كند. محمدبن عبدالوهاب به منطقه دِرعيّه مى رود و موافقت و حمايت محمد بن سعود(حاكم منطقه) را جلب مى كند [وهابيان: 122].
42ـ ابن تيميه در كتابى كه به نام الصارم المسلول على شاتم الرسول نوشت، مى گويد: فحش دهنده به پيامبر چه كافر باشد و چه مسلمان بايد كشته شود و بايد به پيامبر پس از درگذشت او بيشتر از زمان حيات احترام گذاشت! در حالى كه محمدبن عبدالوهاب و طرف داران متعصّب او، مسافرت به قصد زيارت را معصيت و قبر ايشان را «بت» ناميده اند، اين دو گانه گويى را در سخن پيشوا و پيرو! چگونه مى توان توجيه كرد![ نقد و تحليلى پيرامون وهابي گرى: 46].
43ـ زيد برادر بزرگ عمربن خطّاب(خليفه دوم) در جنگ يمامه سال 12 هجرى كشته شد، قبرش زيارتگاه مردم بود. [الطبقات الكبرى 3: 274].
44ـ فقيهى، على اصغر; وهابيان، 123.
45ـ ابن بِشر، عثمان; عنوان المجد فى تاريخ نجد: 13 به نقل از وهابيان: 124. ابن بشر توضيح نداده است كه اين ثروت زياد از كجا پيدا شده بود ولى قراين نشان مى دهد كه در اثر غارت اموال و دارايى مخالفان يا حمله به قبايل و شهرهاى ديگر نجد و غنيمت گرفتن به دست آمده است. ابن بشر در شرح حال سعود بن عبدالعزيز(م 1229 هـ. ق) مى گويد: او در حملات خود جزء كودكان نابالغ و زنان و سال خوردگان، همه را از دمِ شمشير مى گذارند و تمام اموال را تصرف مى كرد.
46ـ المختار، صلاح الدين; تاريخ المملكة العربية السعودية 1: 51 به نقل از آيين وهابيت: 28. اجمالى از عملكرد وهابيان در حمله به مسلمانان و كشتار آنان در فصل چهارم مى آيد.
47ـ امپراتورى تركان عثمانى، حدود سال 1300 م/ 682 هـ با به سلطنت رسيدن عثمان اول، آغاز و در سال 1923م/ 1343 هـ با بركنارى سلطان عبدالمجيد توسط مصطفى كمال پاشا، پس از مدت طولانى(حدود 623 سال) از صحنه سياسى جهان حذف شدند.[ دايرة المعارف فارسى 2 بخش اول: 1685].
48ـ موثقى، احمد; جنبش هاى اسلامى معاصر: 72.
50ـ ستودارد، لوتروپ; عالم نو اسلام يا امروز مسلمين: 40 به نقل از جنبش هاى اسلامى معاصر: 73.
51ـ كنت اسميت، ول; اسلام در جهان امروز: 35 به نقل از پيشين: 72.
52ـ حايرى، عبدالهادى; ايران و جهان اسلام: 50; عميد زنجانى(ره)، عباس على; انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن: 216.
53ـ نوايى، عبدالحسين; اسناد و مكاتبات تاريخى: 513 به نقل از، ايران و جهان اسلام: 50.
54ـ گروهى سلطان سليم اول را «نخستين هواخواه يگانگى مسلمانان(پان اسلاميت Pan-Islamist) شمرده و گفته اند كه او آينده امپراتورى خويش را به جاى اروپا در خاورميانه مسلم نشين مى جست، او گويا بر آن بود، زبان عربى را زبانِ رسمى امپراتورى عثمانى سازد.[ استراتژى وحدت در انديشه سياسى اسلام: 197].
55ـ اين پيمان «كاينارجا يا قاينارجه» پس از شكست مصيب بار عثمانى در برابر اتحاد مقدس كشورهاى اتريش، لهستان، ونيز و روسيه بسته شد.]نگاه كنيد به: Diplomacy.Hurrwiz. vol., P.157.].
56ـ بارتولد; خليفه و سلطان: 79.[ نقل از مصاحب، دايرة المعارف فارسى 2 بخش اول: 1715، ايران و جهان اسلام: 51].
57ـ بارتولد; خليفه و سلطان: 79.
58- Arnold , The Caliphate , p.146.
59- W. Montgomery Watt , Islamic political Thought, p.108.
60- Arnold , The Caliphate , p.137.
61ـ مذهب سلاطين عثمانى از ابتدا شافعى بود. به دليل اينكه امام شافعى و بسيارى از مذاهب ديگر، يكى از شروط امامت و خلافت مسلمانان را قرشى بودن مى داند، و چون عثمانيان ترك بودند و هيچ نسبتى با قريش و حتى عرب نداشتند، آن ها به مذهب حنفى گرايش پيدا كردند، زيرا در مذهب حنفى(ابو حنيفه) اين شرط در امامت و خلافت لازم نيست، علي رغم اين گرايش، شاهان عثمانى تا پايان به لحاظ مشروعيت دچار مشكل بودند و همواره كتاب هايى كه در آن ها حديث معروف پيامبر «الائمة من قريش*» آمده بود را اجازه نشر و توزيع نمى دادند و آنها را جمع آورى مى كردند، كتاب «العقايد النسفية» كه در آن، فصلى در باب امامت و شرط خلافت دارد را جمع آورى نمودند. [پيش گامان مسلمانِ تجدد گرايى در عصر جديد: 9].
62- يادآورى مى شود: بحث حديث معروف پيامبر"ص" به طور مفصل در كتاب آيات الغدير تأليف محقق معاصر، استاد على كورانى عاملي آمده است.[نقل از ايران و جهان اسلام: 52Gibb,Studies on the Civilization of Islam, p.141 .].
63ـ حقى، اسماعيل; تاريخ عثمانى 4: 25.
64ـ الأمين العاملى، محسن; كشف الإرتياب عن[من] أتباع محمدبن عبدالوهاب: 98.
65ـ الزهاوى، جميل صدقى; الفجر الصادق فى الرد على مُنكرى التوسّل و الكرامات والخوارق: 73 به نقل از دعاوى المناوئين...: 233.
66ـ عبداللطيف، عبدالعزيز بن محمد; دعاوى المناويين لدعوة الشيخ محمد بن عبدالوهاب: 233.
67ـ زلّوم، عبدالقديم; كيف هُدّمت الخلافة: 10 به نقل از دعاوى المناويين...: 234.
68- درويش پور، حجت الله؛ بررسي پديده ناسيوناليسم: 90.
69ـ اصلاح گرى يك روحيه اسلامى است كه به عنوان «شأن پيامبرى» در قرآن مطرح شده است. پيامبران همه مصلح بوده اند، به عنوان نمونه، قران كريم از زبان شعيب پيامبر(ع) نقل مى كند كه مى گويد: «ان اريد الاّ الإصلاح ما استطعت» هود/ 88 [. و اصلاح طلبى مصداق بارز امر به معروف و نهى از منكر و از اركان تعليمات اجتماعى اسلام مى باشد، اصولاً هر مسلمان بطور سنتى و عقيدتى بايد اصلاح طلب و يا طرف دار اصلاح طلبى باشد، يعنى خواهان، دگرگون ساختن جامعه در جهت مطلوب» آن باشد. جنبش هاى اسلامى و اصلاحى معاصر در جان اسلام برخى پيش رو بوده اند مانند همان ها كه نام برديم [نهضت غزّالى، نهضت علويين، نهضت سر بداران، نهضت اخوان الصفاء] و برخى ارتجاعى بوده اند، مانند نهضت اشعرى در قرن چهارم و نهضت اخباري گرى(در شيعه) در قرن دهم و نهضت وهابي گرى در قرن دوازدهم. [بررسى اجمالى نهضت هاى اسلامى در صد ساله اخير ـ شهيد مرتضي مطهرى: 11].
70ـ عنايت، حميد; سيرى در  انديشه سياسى عرب:7.
71ـ مركز دراسات الوحدة العربية، القومية العربية و الاسلام، بحوث ومناقشات...; 149.
72ـ خزعل، حسين; تاريخ الجزيرة العربية فى عصر الشيخ محمدبن عبدالوهاب: 38.
73ـ كسانى مانند ادوارد براون(مستشرق انگليسى) تلاش مى كند تأسيس دولت صفويه را نشانه اى از آغاز نهضت ملى در ايران معرفى كند.[ تاريخ ادبيات ايران ترجمه رشيد ياسمى 1: 195 به نقل از انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن: 218].
74ـ سلسله آل بويه (321ـ 441 هجرى) به مدت 120 سال، نمونه كوچكى از دوره حاكميت اميران شيعى در ايران مى باشد [تاريخ اديان و مذاهب جهان 3: 1161; خدمات متقابل ايران و اسلام: 140].
75ـ صفويان نسَب خودشان رابه امام موسى كاظم(عليه السلام) مى رسانند و به همين جهت در بين مردم شيعه ايران از پايگاه بالايى برخوردار بودند. [دايرة المعارف فارسى 2، بخش اول: 1569].
76ـ امام خمينى(ره) روح اللّه الموسوي; كتاب البيع 2: 485 ؛ولايت فقيه(حكومت اسلامى): 48.
77ـ امام محمد غزّالى مى گويد: در اخبارش مى شنوى «السلطان ظلّ الله فى الأرض». [التَبرُ المَسبُوك في نصيحة الملوك: 96].(البته در مراجعه به كتاب آمده است: «قال على"عليه السلام": اذا كان يوم القيامة، لايبقى ظلّ و لاملجأ الاّ ضلّ اللّه و لايستظلّ بظلّه الاّ سبعة اُناسٍ: سلطانٌ عادلٌ فى رعيّته و...»).
78ـ «يا ايّها الذين امنوا اطيعوا اللّه و اطيعوالرسول و اُولي الأمر منكم....» سوره نساء / 59.
79ـ مهم ترين علماى اسلامى دوره صفوى عبارت بودند از: محقق كركى(م 940 هـ ق) شيخ بهايى(م 1030 هـ ق)، ميرداماد(م 1014 هـ ق)، مقدس اردبيلى(م 993 هـ ق) ملا محسن فيض كاشانى(م 1091 هـ ق)، محقق سبزوارى(م 1090 هـ ق)، آقا حسين خوانسارى(م 1098هـ. ق)، به ويژه علامه محمدباقر مجلسى(م 1110 هـ ق) كه به دليل اقدامات و تلاش زيادى كه نمود، به مقام "شيخ الإسلامى" هم رسيد.
80ـ علامه مجلسى(م1110 هـ. ق) در كتاب خودش سخت بر خلفاى سه گانه حمله كرد و پس از ذكر مطاعن به كفر و ضلالت آن ها حكم داد.[ ايران و جهان اسلام: 7].
81ـ تاج بخش، احمد; ايران در زمان صفويه: 243. [البته دول اروپايى چون با خلافت عثمانى مخالف بودند با صفويان هم كارى كردند.]
82ـ اصفهانى، محمدمهدى; نصف جهان فى تعريف الإصفهان: 180 به نقل از ايران و جهان اسلام: 70.] اولين جنگ و درگيرى بزرگ بين سلاطين عثمانى با شاهان صفوى در منطقه چالدران در سال 920 هجرى رخ داد كه شاه عثمانى به علت برخورداري سلاح ها، تجهيزات و نيروهاى جنگ جويى توانست بر شاه اسماعيل چيره شد. در جنگ هاى ديگرى كه پيش آمد، هيچ كدام نتوانستند بر ديگرى غالب شوند و بالأخره در سال 963 هجرى دو دولت با هم صلح كردند. [دايرة المعارف فارسى مصاحب 2 بخش اول: 1571].
83ـ البته وهابيان با آثار و نتايج شيعه گرى افراطى دوره صفويان در دوره زنديه، افشاريه مواجه شدند، چون با اعلان رسمى فرقه وهابيان در سال 1153 هجرى، صفويه منقرض شده و قاجاريه حكومت مى كردند. گفته مى شود، محمدبن عبدالوهاب در اين زمان حدود 45 سال داشته است. [عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفية: 27].
84ـ بعضى رسميت بخشيدن به مذهب شيعه را از طرف شاهان صفوى واقعى نمى دانند و بيشتر به عنوان استراتژى كينه جويانه نسبت به رقباى عثمانى و پيشرفت مقاصد سياسى تلقى مى كنند [دايرة المعارف فارسى، 2 بخش اول: 1576].
85ـ  ايرا ماروين; تاريخ جوامع اسلامى... 1، ترجمه: محمود رمضان زاده 309.
86ـ كشتن شيعيان به بهانه هاى مختلف در مناطق زير سلطه عثمانى ها نيز گزارش شده است!.
87ـ مصاحب، غلام حسين; دايرة المعارف فارسى 2 بخش اول: 1572; جعفريان، رسول; تاريخ ايران اسلامى، دفتر چهارم: صفويه از ظهور تا زوال: 448.
88ـ شوشترى، عبداللطيف; تحفة العالم و ذيل التحفة: 8 . مرحوم ميرزاى قمى، متوفاى 1231 هـ ق نيز شبيه سخنان شوشترى را نقل كرده است [نويسنده كتاب، معاصر محمدبن عبدالوهاب بوده است. وهابيان: 215].



حجت الإسلام عباس جعفري فراهاني

پاسخ آيت الله قزويني به دروغپردازيهاي شبكه هاي وهابي در رابطه اهانت به مردم غيور سيستان

پاسخ آيت الله قزويني به دروغپردازيهاي شبكه هاي وهابي در رابطه اهانت به مردم غيور سيستان


تمامي اهل سنت بلکه 99 درصد وهابيت را انسان هاي غيور و پايبند به غيرت ناموسي ميدانيم.
در پي نشر اخبار دروغ مبني بر توهين آيت الله قزويني به مردم سيستان و بلوچستان، ايشان در برنامه زنده تلويزيوني در شبکه جهاني ولايت مورخ 21/6/92 ، سخناني را در اين زمينه ارائه نمودند:
1- مطالبي که بنده در رابطه با جهاد نكاح دختران ايراني نقل کردم ، اخباري بود كه حداقل چند روز قبل در صدها سايت و وبلاگ به دختران ايراني نسبت داده شده بود ولي متاسفانه هيچ کس موضع گيري دراين زمينه نکرده بود!
2-بنده در سخنان خود اعلام کردم که انشا الله اين خبرها دروغ است و ما اهل سنت و بلکه 99 درصد وهابيت را مردم غيور و پايبند به غيرت ناموسي ميدانيم.
3-ما تمام نواميس اهل سنت حتي ناموس عبدالمالک ريگي که دستش به خون ده ها بي گناه آغشته است را ناموس ملت اسلامي ميدانيم و همه آنها را خواهران و دختران خوددانسته و دفاع از آنها را واجب شرعي ميدانيم.
4-من نسبت به مردم سيستان و بلوچستان بارها تجليل کرده ام و حتي گفتم در عصر اموي که در تمام بلاد اسلامي حتي مکه و مدينه به حضرت علي(ع) ناسزا ميگفتند،مردم عزيز سيستان حاضر به پرداخت جريمه سنگين به حکومت شدند ولي حاضر به اهانت به امير المومنين (ع) نشدند.
5-بنده اولين نفر از علماي شيعه هستم که در رسانه هاي جهاني مانند شبکه هاي المستقله،سلام، نور (افغانستان) و شبکه ولايت رسما اعلام نمودم که اهانت به مقدسات اهل سنت،گناهي بزرگ و نابخشودني است و نسبت فحشا به زنان پيامبر که اهانت به پيامبر (ص) شمرده شود، ارتداد آور است و همچنين استفاده بنده و كارشناسان محترم شبكه جهاني ولايت از الفاظ محترمانه مانند: لفظ «جناب» براي خلفا که مورد اعتراض بعضي از دوستان شيعي ما نيز گرديده است.
6-من انتظار داشتم عزيزان اهل سنت به ويژه اهالي محترم سيستان و بلوچستان به خاطر دفاع بنده از اين مردم غيور و شکستن سکوت در برابر صدها سايت و وبلاگ، از من تشکر مينمودند ولي متاسفانه شيطنت و تدليس برخي از شبکه هاي وهابي و حذف و تحريف در سخنان من، مطلب را به صورت خلاف واقع به برخي از اين عزيزان رساندند.
7-برخي از علماي اهل سنت بر مبناي کليپ تحريف شده سخنان اينجانب، آن را محکوم کرده و بيانيه صادر نموده اند ولي اي کاش به جاي اين حرکت دربرابر صدها سايت خبري که چند روز قبل از اعلام خطر بنده، اين اخبار را منتشر کرده بودند موضع گيري مي فرمودند و ضمن ارائه ادله معتبر آن را تكذيب كرده و پيگيري قضايي مي كردند.
آيت الله قزويني در انتهاي سخنان خود که در روز پنجشنبه ساعت 20 به وقت تهران از شبکه جهاني ولايت به صورت زنده پخش ميگرديد گفت: هل جزا الاحسان الا الاحسان،آيا جا نداشت علماي بزرگ اهل سنت به جاي صدور بيانيه آن هم با الفاظ تند و به دور از شان اين بزرگواران و اخلاق اسلامي ،از بنده به دليل دفاع از حريم اهل سنت عزيز و اعلام خطر تشکر و قدرداني مي نمودند؟
گفتني است كه بحمد لله پس از سخنان آيت الله قزويني و اثبات تدليس و دروغپردازي شبكه هاي معاند وهابي براي علماي بزرگ اهل سنت، ثابت كه شد اين اتهام به آيت الله قزويني دروغ و خلاف واقع بوده و ‌ دستور دادند كه بيانيه مذكور را از سايت خود حذف كنند.

روابط عمومي شبكه جهاني ولايت

ورود روسپی‌های ترک به خط جهاد زنا در سوریه


با فرار جهادگران زنا! از سوریه در پی تشدید اوضاع امنیتی این کشور، فرماندهان شورشیان سوری از روسپی‌های ترکیه برای این منظور استفاده می‌کنند.
گروه بین‌الملل مشرق - با تشدید بحران در سوریه و فرار زنان سوری منتسب به ارتش آزاد سوریه و برخی دیگر از زنان کشورهای خارجی و سعودی که به عنوان شبکه‌های جهاد نکاح در این کشور فعالیت می‌کردند، هیاهوی شدیدی بین شورشیان ایجاد شده و آنها از مقامات خود خواسته‌اند تا برای رفع شهوت جنسی آنها کاری کنند. در این میان عناصر جبهه النصره با اجرای فتوای ناصر العمر مفتی سعودی در جواز زنا با محارم مشکل خود را تا حدی بر طرف کرده‌اند، اما اوضاع عناصر ارتش آزاد سوریه همچنان نابسامان است.

بر اساس گزارش الخبر، بعد از اینکه سفر شورشیان سوری به خارج از این کشور برای مرخصی و تمتع جنسی منع شده، تعداد زیادی از این گروه‌ها و فرماندهان میدانی آنها اعتراض کرده و خواستار حل مشکلات جنسی شورشیان شده‌اند.

در همین راستا یکی از افسران ارتش آزاد به نام "أ.س." که ارتباط قوی با دستگاه جاسوسی ترکیه دارد، به این کشور سفر کرده و در یکی از شهرهای معروف آن نشستی را با مدیر یکی از شبکه های روسپی گری در کافه‌های ترکیه داشته است. این شبکه بیش از 150 روسپی در اختیار دارد.

در این نشست دو طرف توافق کردند که برای مرحله اول 33 روسپی به مدت یک ماه به سوریه اعزام شوند و به صورت متناوب این زنان تغییر کنند، ‌البته نرخ فعالیت‌های جنسی این روسپی‌ها در سوریه بسیار بیشتر از ترکیه است تا آنها تشویق به حضور در این کشور شوند. قرار است برای هر فعالیت جنسی از این روسپی‌ها بین 200 تا 500 دلار هزینه شود، البته نیمی از این مبلغ به مدیر این مرکز تعلق خواهد گرفت.


بر اساس این گزارش این افسران ارتش آزاد مبلغ 20 هزار دلار به عنوان پیش پرداخت به مدیر این مرکز داده و قرار است همین مقدار نیز بعد از مرحله یک ماهه اول پرداخت شود.

بعد از این توافق افسر ارتش آزاد با عناصر جاسوسی ترکیه به توافق رسیده که این دختران را وارد سوریه کند، وی 5 هزار دلار نیز بابت این اقدام به سازمان جاسوسی ترکیه پرداخت کرده است و این دختران به این ترتیب وارد سوریه شده و بین فرماندهان گروه‌ها تقسیم شده‌اند.

بن‌باز؛ دشمن امیرالمؤمنین(ع) و مفتی اعظم آتش‌افروزان وهابی


گزارش ویژه مشرق/
یک دشمن اهل بیت(ع) چه شکل و شمایلی دارد؟ یک وهابی تکفیری چگونه فکر می‌کند؟ چگونه برخی در لباس دین بدترین خیانت‌ها را به اسلام انجام می‌دهند؟ با گزارش ویژه مشرق همراه باشید تا با «جرثومه فساد» عصر حاضر آشنا شوید.
گروه گزارش ویژه مشرق- یكی از علمای وهابیت كه نقش مهمی در احیای تفکرات، ابن­ تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزیه و محمدبن عبدالوهاب داشته ، عبدالعزیز بن باز است كه نزد وهابیان به مفتی اعظم مشهور است برای اینكه بیشتر با او آشنا شویم زندگی‌نامه، فعالیت‌ها، فتواها ‌و تفكرات او را مرور می­كنیم.
 

عبدالعزیز بن عبدالله بن عبدالرحمن بن محمد بن عبدالله بن باز در بیست و یکم نوامبر ۱۹۱۰ میلادی برابر با چهاردهم ذوالحجّه ۱۳۳۰هجری قمری در شهر ریاض عربستان سعودی به دنیا آمد. در سال ۱۹۱۳میلادی پدرش باز بن عبدالله و در سال ۱۹۲۱مادرش حفصه بنت سمیح درگذشت. در ۱۹۳۶ عبدالعزیز ابن باز بینایی خود را از دست داد.

 مهم‌ترین استادان او در اصول، فقه و ادبیات عرب، محمود بن ابراهیم بن عبدالطیف الشیخ، محمد بن عبدالطیف بن حسن الشیخ، سعد بن محمد بن عتیق القاضی، حامد بن فارص بودند. وی در محضر سعد بخاری تجوید قرآن را آموخت.
 

بن باز بعداز مدتی قرآن را حفظ كرده و نزد سعد وقاص بخاری، تجوید قرآن را آموخت و علوم شریعت را از مشاهیر علمای نجد مانند؛شیخ محمد بن عبدالطیف بن حسن الشیخ، شیخ صالح بن عبدالعزیز بن عبدالرحمن بن­حسین آل الشیخ، الشیخ سعد بن حمد آل الشیخ، فرا گرفت كه بیشترین استفاده علمی را از محمود بن ابراهیم بن عبدالطیف الشیخ، برده است.

بن باز كه صرف شاگردی نزد اساتید را یك نوع فریب نفس می‌دانست، عزم خود را راسخ كرده و تلاش تحقیقی خود را از مهمترین كتب اهل سنت با جدیت تمام ادامه داد تا اینكه در علوم شریعت، متن حدیث، سند و بحث توحید طبق شیوه سلف و فقه حنبلی به چنان نبوغی رسید كه از مشهورترین علماء حنفی بشمار رفت.

فعالیت‌های مهمّ بن باز
 بن باز دارای مسئولیت ها و مناصب حکومتی مختلفی بوده است که برخی از آنان عبارتنند از :
  •  قضاوت در منطقه «الخرج » به مدت 14 سال و چند ماه بین سالهای 1357تا 1371ق که زمان تعیین وی به قضاوت جمادی الاخر سال 1357ق بوده است.
  •  تدریس در دانشکده و آکادمی علوم ریاض از سال 1372ق تا سال 1380ق در علوم فقه توحید وحدیث .
  •  نایب رئیس دانشگاه اسلامی مدینه منوره از سال 1381ق تا سال 1390ق
  •  ریاست دانشگاه اسلامی مدینه از سال 1390ق تا 1395ق بعد از وفات رئیس دانشگاه شیخ محمد بن ابراهیم آل الشیخ در رمضان 1389 ق
  •  رئیس کل ادارات پِژوهشهای علمی وفتوا و تبلیغ و ارشاد توسط حکم پادشاه در تاریخ 14/10/1395 ق که این منصب تا سال 1414 ق ادامه داشت. گفتنی است که این منصب هم رتبه ی وزیر است.
  •  مفتی اعظم عربستان و رئیس هئیت بزرگان علماء اسلامی و رئیس اداره پِژهشهای زیادی را هم در مجالس علمی و اسلامی دیگری داشته است که عبارتند از:
 رئیس هئیت بزرگان علمای اسلامی (هئیت کبار العلماء):
 این هیئت عالی ترین هسته صدور فتوا در عربستان سعودی محسوب می گردد. این هیئت متشکل از 20عالم دینی است که پیرو مذهب حنبلی با قرائت ابن تیمیه و محمد ابن عبدالوهاب می باشند این تشکل دارای سوابقی دیرینه است پس از آن که دولت سوم سعودی که توسط عبدالعزیز بن عبدالرحمان الفصیل آل سعود تشکیل شد هیئت کبار علما از نظر اداری و فنی گسترش یافته و تشکیلات آن در داخل و خارج از کشور قوت یافت .

 در سال 1391ق شیخ ابراهیم بن محمد آل شیخ به ریاست هیئت فوق الذکر منصوب گردیده و این هسته به «ادارات تحقیقات علمی و الافتاء»تغییر نام یافت . شیخ محمد بن آل ابراهیم آل شیخ در سال 1395ق به عنوان «وزیر عدل»منصوب گردید.

 در سال 1395ق شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز به ریاست تشکلات فوق الذکر منصوب و هسته مزبور به «دبیر خانه ادارات تحقیقات علمی و فتوا و تبلیغات و ارشاد »تغییر نام نهاد.

بن­باز و تمجیدهای وهابیان
وهابیان، از وی به عنوان عالم جلیل القدر، شیخ الاسلام و المسلمین مفتی اول داخل وخارج كشور، علامّه، محدثّ فقیه،یاد می‌كنند و می‌گویند: بن باز، مرجع علماء بود وهرگاه برای علماء مشكلات علمی پیش می‌آمد جهت حلّ آن به او رجوع می‌كردند. دانشگاهی به نام او در ظهران عربستان وجود دارد.
 

و نیز مسجد بن باز
  

لازم به ذکر است پایان‌نامه «نقد و بررسی دیدگاه‌های سلفی بن باز» پژوهش پایانی «ابراهیم قاسمی»، برای اخذ مدرک کارشناسی ارشد دانشگاه ادیان و مذاهب قم است که در تابستان 1390 دفاع شده است و استاد راهنمای آن «حجت الاسلام دکتر حمید ملک مکان» و استاد مشاور آن «حجت الاسلام دکتر مصطفی سلطانی»است، به بررسی و نقد فتاوای سلفی بن باز در موضوعاتی هم چون توحید و شرک، تأویل و تجسیم، استغاثه و توسل، شفاعت و بدعت و بحث قبور می‌پردازد.


آثار علمی بن باز

بیش از شصت كتاب و ده­ها مقاله از عبد العزیز بن باز در زمینه تفسیر، حدیث، فقه و احكام و غیره به جای مانده است كه به چند نمونه اشاره می‌كنیم .

1-الفوائد الجلیة فی المباحث الفرضیة.

2- التحقیق والإیضاح، لكثیر من مسائل الحج، والعمرة، والزیارة ( توضیح المناسك).

3- التحذیر من­البدع، و یشتمل على أربع مقالات مفیدة(حكم الاحتفال بالمولد النبوی، و لیلة الإسراء والمعراج، و لیلة النصف من الشعبان، وتكذیب الرؤیا المزعومة من خادم الحجرة النبویة المسمى الشیخ أحمد).

4- رسالتان موجزتان فی الزكاة والصیام.

5- العقیدة الصحیحة و ما یضادها.

6- وجوب العمل بسنة الرسول - صلى الله علیه وسلم - و كفر من أنكرها.

7- الدعوة إلى الله، و أخلاق الدعاة.

8- وجوب تحكیم شرع الله و نبذ ما خالفه.

9- حكم السفور والحجاب و نكاح الشغار.

10- نقد القومیة العربیة.

11- الجواب المفید فی حكم التصویر.

12- الشیخ محمد بن عبد الوهاب ( دعوته وسیرته).

13- ثلاث رسائل فی الصلاة (1- كیفیة صلاة النبی صلى الله علیه و سلم- 2- وجوب أداء الصلاة فی جماعة 3- أین یضع المصلی یدیه حین الرفع من الركوع ).

14- حكم الإسلام فیمن طعن فی­القرآن، أو فی رسول الله صلى الله علیه و سلم.

15- حاشیة مفیدة على فتح الباری، وصلت فیها إلى كتاب الحج.

16- رسالة الأدلة النقلیة والحسیة على جریان الشمس و سكون الأرض و إمكان الصعود إلى الكواكب.

17- إقامة البراهین على حكم من استغاث بغیر الله أو صدق الكهنة والعرافین.

18- الجهاد فی سبیل الله.

19- الدروس المهمة لعامة الأمة.

20- فتاوى تتعلق بأحكام الحج، والعمرة، والزیارة.

21- وجوب لزوم السنة، والحذر من البدع ".

 او از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۱ هجری، قاضی شهر خَرج بود. در سال ۱۳۷۱ هجری، ریاست موسسه علوم شریعت ریاض را بر عهده گرفت. در سال ۱۳۸۱ هجری، به عنوان رییس دانشگاه اسلامی مدینه برگزیده شد. در سال ۱۴۱۴ به عنوان مفتی بزرگ عربستان سعودی به مجلس علما معرفی گردید و ریاست آن مجلس را بر عهده گرفت. در ۱۴۰۲، ملک فیصل و در سال ۱۴۱۲ ملک فهد از او به خاطر خدماتش به وهابیت قدردانی کردند.
 

فتاوای قرون وسطایی : هرکس بگوید خورشید ثابت است و زمین می چرخد کافر است (و می توان او را کشت)

هرکس بگوید خورشید ثابت است و زمین می چرخد کافر است (و می توان او را کشت) بن بازدر طول عمرخود فتواهای جنجالی و متناقض زیادی صادر کرده ست. او حضور کفار را در سرزمین عربستان حرم می دانست ولی در جنگ خلیج فارس علیه عراق حضور کفار را برای نجات بلاد لازم شمرد. او با این که حنبلی و از پیروان محمد بن عبدالوهاب و معتقد به دعوت سلفیه است، اسامه بن لادن را خارجی و مرتد اعلام کرد.

او شیعه را نیز کافر اعلام کرده بود. مجله ی المصور در شماره ی ۲۱۶۶ خود ۱۵آوریل ۱۹۶۶ میلادی در صفحه ی ۱۵ مطلبی را بصورت زیر منتشر کرده است: نایب رئیس دانشگاه اسلامی (علامه ابن باز) در آنجا مقاله ای را طی دو ماه در تمامی روزنامه ها منتشر کرده است که در آن خون هرکسی که بگوید زمین کروی است و ساکن نیست و به دور خورشید می چرخد را حلال اعلام کرده است. او در کتاب «الادله النقلیه والحسیه علی جریان الشمس والقمر وسکون الارض وامکان الصعود الی الکواکب» (دلایل نقلی و عقلی بر حرکت خورشید و ثابت بودن زمین) اعلام کرد که قرآن کریم،حدیث و آموزه های پیامبر و اکثریت دانشمندان اسلامی ثابت کرده‌اند که خورشید در حال چرخش و زمین ثابت است و مخالفان این عقیده را تکفیر کرد.


به عقیده بن باز، اعتقاد به چرخش زمين باطل است و
 کسي که به اين فرضيه باور داشته باشد، کافر است !!!

بن‌باز مدعی بود:
«اعتقاد به دوران يا چرخش زمين باطل است و کسي که به اين فرضيه باور داشته باشد، کافر است، براي اين‌که اين فرضيه با قرآن کريم «والجبال أوتادا» و قوله جل و علا «والى الأرض كيف سطحت» منافات دارد.

تفسير روشن آيه اين است که زمين کروي نيست و نمي‌چرخد و اين روشن است، اما البته تنها در صورت غضب خداوند، مي‌تواند چرخش يا حرکت داشته باشد، كما في قوله سبحانه: «أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ ». و وَقَوْله «وَجَعَلْنَا فِي الْأَرْض رَوَاسِي »؛ يعني زمين را با کوه‌ها، ميخکوب كرده‌ايم تا به حرکت درنيايد و آرامش مردم برهم نخورد».

«وقد ذكر الله سبحانه أن الشمس والقمر يجريان في فلك»؛ يعني خداوند از حرکت خورشيد و ماه خبر داده است و اگر زمين نيز بر محور خود مي‌چرخيد، خداوند از آن خبر مي‌داد، اما خداوند از حرکت کردن زمين خبري نداده است. بسياري از علماي دانش ستاره‌شناسي گفته‌اند: زمين مي‌چرخد و خورشيد ثابت است، اين اقوال کفرگويي و انکار کتاب و سنت سلف صالح است.

بن‌باز همچنين گفته است:
هنگامي که جوان بودم و چشمان قدرتمندي داشتم با چشمان خودم به خورشيد نگاه مي‌کردم و حرکت خورشيد را مي‌ديدم. پس اگر زمين در حال حرکت باشد، چگونه ما آن را حس نمي‌کنيم و در آرامش هستيم؟ پس چگونه کشتي‌هاي بزرگ در درياها حرکت مي‌کنند و چپ نمي‌شوند؟

عبدالكريم بن صالح الحميد نيز در كتابش «هداية الحيران في مسألة الدوران»، (ص 12ـ 32 ) با دفاع از اين فتوا به نقض نظريه چرخش زمين پرداخته و نوشته است:
برخي علوم و فرضيه‌ها فاسد و تباه‌گر و ملحدانه است؛ از جمله اين اعتقادات، باور به کروي بودن و چرخش زمين است... و باور به دوران زمين، خطايي بسيار بزرگتر از نظريه جهش و تکامل انسان از ميمون است ». ص 33: «كل دليل من الكتاب والسنة على دوران الأرض فهو تأويل باطل».

همچنين «ابن عثيمين» در کتاب «مجموع فتاوى و رسائل محمدبن صالح العثيمين»: (ج / 3 الفتوى شماره 428 صفحه 153)، به معلمان اخطار مي‌دهد که از تدريس آن بخش از درس علوم و جغرافيا که از حرکت زمين سخن گفته مي‌شود، خودداري کنند، چون اين مطلب باعث مفسده و گمراهي دانش‌آموزان است


دستور به تخریب حرم نبوی
در سایت رسمی بن باز، در قسمت "نور علی الدرب" سوالی تحت عنوان "حکم القباب علی القبور و شبهة قبة التی علی قبر الرسول {حکم  وجود گنبد بر قبر ها و گنبد ساخته شده بر قبر رسول الله ص پرسیده شده که در پایین می بینید:
 

حق آن است که این گنبد [گنبد پیامبر (ص)] نابود شود.

 بن باز در جواب این سوال،فتوا داده که:اما در مورد گنبدی که بر روی قبر پیامبر است باید گفت این گنبد در قرون متاخر و توسط حاکمان نادان ساخته شده است و اگر از بین برود اشکالی ندارد بلکه حق آن است که این گنبد نابود شود.



دشمن امیرالمؤمنین علیه السلام و شیعیان ایشان

مرحوم آیه الله العظمى سید محسن حکیم قدس سره که مرجع شیعیان و زعیم حوزه علمیه نجف بود، در سفرى که به عربستان داشت ، در جلسه اى با « بن باز » مفتى آن روز آن کشور (که نابینا بود) مواجه شد.

 بن باز، ظاهرا به دیدن آقاى حکیم رفته بود ولى در واقع قصد داشت با ایشان جدال کند و افکار وهابیگرى خود را مطرح نماید. در این جلسه ، بن باز، از آیه الله حکیم پرسید: شما شیعیان چرا به ظواهر قرآن عمل نمى کنید؟ آیه الله حکیم در جواب گفتند: این دیدار جاى چنین صحبت هایى نیست ، بگذارید به احوالپرسى برگزار شود.

 بن باز، سماجت کرده و خواستار دریافت جواب شد. آیه الله حکیم ، ناچار به بن باز گفتند: اگر قرار باشد به ظاهر قرآن تکیه کنیم و همان را معیار عمل به آن قرار دهیم ، باید معتقد شویم که شما به جهنم خواهید رفت !

 بن باز، با تعجب پرسید چرا؟ آیه الله حکیم گفتند: چون قرآن مى فرماید: و من کان فى هذه اعمى فهو فى الاخره اعمى و اضل سبیلا(؛سوره اسراء، آیه 72 ((کسى که در این جهان (از دیدن چهره حق ) نابینا باشد، در جهان آخرت هم نابینا و گمراه تر خواهد بود)). و شما که از دو چشم نابینا هستید، طبق ظاهر این آیه باید در آخرت هم نابینا باشید و در زمره گمراهان که اهل جهنمند، قرار بگیرید. بنابراین ظاهر بسیارى از آیات قرآن مقصود نیست !

 بن باز گفته بود اگر قرار است [حضرت] علی [(ع)] چشمهایم را شفا دهد اصلا نمی خواهم این چشم ها بینا شود . این قدر بغض اهل بیت در دل این مفتیان وهابیت هست و ببینید خدا به چه روز آنها را انداخته . همین بن باز  گفته بود ۴۰سال در مدینه مسجدالنبی نمازخواندم ولی هنوز به پیامبر سلام نداده ام...

هیأت عالی افتای سعودی پیرامون سؤالی درباره­ی ارتباط و رفت و آمد و ازدواج با شیعیانی كه هنگام بلندشدن از زمین «یاعلی، یاحسین» می‌گویند، چنین فتوا صادر كردند كه اگر واقعیت چنین است كه آنها علی و حسن و حسین علیهم السلام و مانند آنها را می‌خوانند، در این صورت آنها مشركند و دچار شرك اكبر شده‌اند كه از دین اسلام خارجند پس ازدواج زنان مسلمان ما با آنها و ازدواج زنان آنها با ما حلال نیست و خوردن گوشتی كه آنها ذبح كرده‌اند نیز بر ما حلال نیست

 این فتوی به امضاء چهارتن از اعضای هیأت عالی سعودی رسیده كه رئیس هیات عبدالعزیزبن عبدالله بن­ باز بود.


 بن باز گفته بود اگر قرار است [حضرت] علی [(ع)] چشمهایم را شفا دهد
 اصلا نمی خواهم این چشم ها بینا شود .

آتش افروز اختلافات شیعه و سنی

مفتي أعظم عربستان شيخ عبد العزيز بن باز استفتاء شده: نظر شما نسبت به تقريب ميان شيعه و اهل سنت چيست؟پاسخ داده:
 همچنین اختلاف عقيده ميان شيعه و اهل سنت را چنين ترسيم كرده:
 (مجموع فتاوي ومقالات لابن باز ج 5 ص 156):تقريب ميان شيعه و اهل سنت ممكن نيست؛ زيرا عقائد اين دو باهمديگر سازگاري ندارد و همبستگي ميان آنان امكان پذير نيست همانگونه كه نمي شود اهل سنت با يهود، نصاري و بت پرستان در يك جا گرد هم جمع شوند، همچنين به خاطر اختلاف اعتقادي كه ميان شيعه و اهل سنت هست، تقريب ميان آنان امكان پذير نيست.

 وي در كتابي كه با حمايت حاكمان مكه و مدينه در همين سالهاي اخير به نام «مسألة التقريب» منتشر شد، اولين پيش شرط وحدت و تقريب با شيعه را إثبات مسلمان بودن شيعه دانسته است!!!)كتاب «مسألة التقريب بين أهل السنّة والشيعة» رساله فوق ليسانس دكتر قفاري است كه اخيراً در كشور سعودي، بارها چاپ شده است. جهت آگاهي بيشتر به ج 2 ص 253، از چاپ پنجم این کتاب مراجعه شود)
 عبد العزيز قارئ از علماي بزرگ مدينه منوره رسماً اعلام كرد كه ما امروز در برابر دشمن مشتركي هستيم كه داراي سه زاويه مي باشد: امريكا، يهود و روافض (شيعه) و حوادث عراق و لبنان ثابت كرد كه هدف اصلي اين دشمنان اهل سنت و جماعت هستند و ما بايد در برابر اين دشمنان متحد باشيم.

تا آن جا كه مي گويد: كساني كه بر اين باور هستند كه اهل سنت داراي يك مذهب هستند بايد تلاش كنند اعتقاد به مذاهب اربعه را از محدوده اهل سنت و جماعت خارج كنند؛ و گرنه اين مذاهب چهارگانه فقهي وسيله انحراف جامعه خواهد بود.جريدة الرسالة - الجمعة 7 رجب 1426 ه' الموافق 12 أغسطس 2005 م(.


تکفیرخلیفه دوم

جمله مشهور خلیفه دوم که حسبنا کتاب الله را بن باز چنین نقض می کند:
شکی نیست که سنت مطهر پیغمبر اصل دوم دین اسلام است!!و همانا عظمت و مکانت سنت پیغمبر در بالاترین رتبه بعد از قرآن کریم قرار دارد به اجماع اهل علم!و سنت پیغمبر حجت پابرجا و استوار و خودکفایی بر جمیع مسلمانان است!

پس هر کسی که سنت را پس بزند«یا»آن را انکار کند«یا» »»»اصلا فکر کند که می تواند از آن اعراض کرده و فقط به قرآن اکتفاء کند«««پس بلاشک او به یک گمراهی بعید و به بزرگترین کفر مبتلاء شده!!! و اصلا او مرتد از اسلام است به خاطر این گفته اش!چون که او با این سخنش و با این طرز فکر خود خدا و رسول را دروغ گو می داند!و به آن دستوراتی که خدا و رسولش به او داده اند دهن کجی می کند!و اصلا یکی از بزرگترین اصول دین را منکر می شود که خدا دستور به التزام به آن اصل را داده! و گفته به آن اصل اعتماد کنید و دین را از آن بگیرید.!!!!(مجموع فتاوى العلامة عبد العزيز بن باز-ج8-ص132)
 


توهین به همه برای اثبات وهابیت

در سایت مفتی اعظم وهابیت عربستان فتوایی بن باز وجود دارد که معنای وهابیت را از دید ایشان شرح میدهد خلاصه ترجمه این فتوا را در ذیل می آوریم.

سوال کننده: جناب شیخ بعضی از مردم علمای عربستان سعودی را وهابی مینامند ، از این نام گذاری خوشحال هستید؟

جواب جناب بن باز:
بله این لقب مشهوری است برای علمای معتقد به توحید که منسوب به امام محمد ابن عبد الوهاب هستند است که  در نیمه دوم قرن دوازدهم مردم را به سوی خدا خواند ایشان برای مردم توحید و شرک را بیان کرد و خدا به وسیله او توحید را بیان کرد و مردم داخل به توحید شدند(یعنی مردم عربستان که سنی بودند تا نیمه دوم قرن دوازدهم مشرک بودند و با آمدن محمد بن عبد الوهاب موحد شدند)فایده عظیمی به مسلمانان جزیرت العرب رسید.

 هر کس که طرفدارش باشد به او میگویند وهابی این نسبت به شیخ امام محمد بن عبد الوهاب است نه وهاب بن رستم. و این لقب شریف و نجیبی است برای مردم عربستان معنای لا اله الا الله را بیان کرد (یعنی مردم سنی عربستان قبل از آمدن عبدالوهاب مشرک بودند)در عیینه نزدیک ریاض مردم را به توحید دعوت کرد (یعنی قبل از آن مردم سنی مذهب ریاض مشرک بودند) و در دریه اسلام را گسترش داد آنجا اسلام گسترش پیدا کرد (یعنی قبل از آن مردم سنی مذهب دریه مسلمان نبودند)گنبد های روی قبر ها خراب شد و توحید بین مردم پخش شد و مردم معنی حقیقی لا اله الا لله را فهمیدند(یعنی معنی لا اله الا لله خراب کردن گنبد مردم سنی ریاض بوده و معنای لا اله الا الله این نیست که فقط الله را بپرستیم)و لقب وهابیت لقب معروف و شریفی است....

بن باز خادم و غلام رژیم صهیونیستی

در سال 1372هـ . ش و مقارن با ايامي كه تلاش گسترده اي در راستاي عادي سازي روابط ميان برخي كشورهاي اسلامي خاصه عربي با رژيم اشغالگر قدس صورت مي گرفت.

شيخ بن باز مفتي وقت عربستان طي مصاحبه اي با دكتر عبداللّه الرفاعي سردبير هفته نامه عربستاني «المسلون» به پرسش هاي متعددي پاسخ داد كه مضمون اين مطالب در آن ايام بعنوان «فتواي صلحبا اسرائيل» انعكاس گسترده اي در جهان اسلام داشت.

بسياري معتقد بودند اين اقدام، اولين گام در راه لغو محاصرة اقتصادي رژيم اشغالگر قدس بوده و عربستان تحت فشار آمريكا مجبور به اين مسئله شده است.

عبدالعزيز بن باز در پاسخ به اولين سؤال هفته نامه المسلمون درباره «جواز صلح با اسرائيل» نوشت:
«در صورتي كه وليّ امر مسلمين! ضرورت و مصلحت بداند ميتواند با دشمن بطور دائم يا موقت صلح نمايد. خداوند متعال ميفرمايد:
«وان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكّل علي الله انه هوالسميع العليم» اگر دشمنان به صلح روي آوردند، آن را بپذير و بر خدا توكل كن. او ميشنود و ميداند.

پيامبر خدا ـ ص ـ اين عمل را انجام داد و با اهل مكه مصالحه كرد و به مدت 10 سال جنگ را ترك كرد. تا از اين طريق جان مردم را حفظ و از خونريزي جلوگيري كند. بن باز ميافزايد: پيامبر با بسياري از قبايل عرب صلح كرد ولي زماني كه خداوند به دست او مكه را فتح كرد عهد خود را با اهل مكه شكست.

بن باز اضافه ميكند:
«ممكن است نياز و مصلحت اسلام ايجاب كند كه صلح دائم برقرار شود ولي در صورت مرتفع شدن اين نياز، صلح فسخ مي گردد، همانگونه كه پيامبر عمل كرد.»

 وي در پاسخ به اين سؤال هفتهنامه المسلمون كه «آيا زيارت مسجدالاقصي جايز است؟» مينويسد: «زيارت مسجدالأقصي و نماز گزاردن در آن سنت است و انجام اين سنت به فراهم شدن شرايط بستگي دارد. پيامبر ميفرمايند: زيارت سه مسجد واجب است: مسجدالحرام، مسجد من (مسجد مدينه) و مسجدالاقصي.

بن باز در پاسخ به پرسش المسلمون درباره مخالفان فلسطيني سازش عرفات و رژيم صهيونيستي مينويسد: به همه فلسطينيها نصيحت ميكنيم كه بر سر صلح با اسرائيل با هم همكاري كنند و براي جلوگيري از خونريزي و تضعيف دشمنان كه به تفرقه و اختلاف دعوت ميكنند، با هم تعاون و همكاري داشته باشند.

شيمون پرز نخست وزير رژيم صهيونيستي از فتواي شيخ عبدالعزيز بن باز مفتي عربستان در مورد جواز صلح با اسرائيل استقبال كرد. وي طي اظهاراتي گفت:

«من از اين اظهارات بسيار مسؤولانه كه ثابت ميكند قرآن خواهان خود گذشتگي و صلح است استقبال ميكنم!» پرز اظهار اميدواري كرد كه مقامات سعودي طبق مضمون فتوا عمل كنند و تأكيد نمود كه بسياري از مسؤولين ديني يهود، مسيحي و مسلمان از صلح حمايت مينمايند. وي گفت خوب است كه حزبالله لبنان از مفتي سعودي تبعيت و پيروي كند!

این فتوا مورد اعتراض علمی شیعه و سنی جهان اسلام قرار گرفت.

رد همه فتاوای بن باز توسط پسرش احمد

احمد بن باز مدیر موسسه خیریه بن باز در خبری که در 14سپتمابر2008 و در قالب گفتگو با روزنامه وطن سعودی منتشر شد فتاوای پدر را مبتنی بر هوای پدر و غیر قابل اجرا برای همه اوقات دانست. علاقه مندان برای مطالعه کل گفتگو به این آدرس مراجعه کنند:http://www.elbashayer.com/?page=viewn&nid=16213  
 

 مرگ بن باز
 در روز پنج شنبه سیزدهم ماه مه سال ۱۹۹۹ (یازدهم محرم۱۴۲۰ هجری قمری) در سن نودسالگی، شیخ عبدالعزیز بن باز مرد. ملک فهد و ولیعهد عبدالله بن فهد، در مسجدالحرام مکّه بر جنازه او نماز خواند.


منابع:

-  عفیفی، اتحاف النبلاء بسیرة العلامة عبدالرزاق، مكه، ص 105؛ عمیر مدخلی، شیخ ربیع بن هادی، تذكیر النابهین بسیر أسلافهم حفاظ الحدیث السابقین اللاحقین (بی جا)، (بی تا)، ص 320.

-  شحود، علی بن نایف، مشاهیر أعلام المسلمین، حقوق الطبع متاحة للهیئات العلمیة والخیریة، ص139.

- دویش، أحمد بن عبدالرزاق، فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء، ریاض، رئاسة إدارة البحوث العلمیة والإفتاء - الإدارة العامة للطبع، چاپ اول، ج3، ص486. «إذا كان الواقع كما ذكرت من دعائهم علیا والحسن والحسین ونحوهم فهم مشركون شركا أكبر یخرج من ملة الإسلام، فلا یحل أن نزوجهم المسلمات، ولا یحل لنا أن نتزوج من نسائهم، ولا یحل لنا أن نأكل من ذبائحهم».

-  بن باز، عبدالعزیز، نواقض الإسلام، سعودی، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، 1410هـ چاپ اول، ص2: الثانی «من جعل بینه و بین الله وسائط یدعوهم و یسألهم الشفاعة و یتوكل علیهم فقد كفر إجماعا».

- بن باز، عبدالعزیز، مجموع فتاوى، عربستان، موقع الرئاسة العامة للبحوث العلمیة والإفتاء، ج5، ص156 «التقریب بین الرافضة و بین أهل السنة غیرممكن؛ لأن العقیدة مختلفة، فعقیدة أهل السنة والجماعة توحید الله وإخلاص العبادة لله سبحانه وتعالى، وأنه لایدعى معه أحد لاملك مقرب ولا نبی مرسل، وأن الله سبحانه وتعالى هو الذی یعلم الغیب، ومن عقیدة أهل السنة محبة الصحابة رضی الله عنهم جمیعا والترضی عنهم والإیمان بأنهم أفضل خلق الله بعد الأنبیاء وأن أفضلهم أبوبكر الصدیق، ثم عمر، ثم عثمان، ثم علی، رضی الله عن الجمیع، والرافضة خلاف ذلك فلا یمكن الجمع بینهما، كما أنه لایمكن الجمع بین الیهود والنصارى والوثنیین و أهل السنة، فكذلك لایمكن التقریب بین الرافضة وبین أهل السنة لاختلاف العقیدة التی أوضحناها».

-  بن باز، عبدالعزیز، رسالة الأدلة النقلیة، والحسیة على جریان الشمس وسكون الأرض وإمكان الصعود إلى الكواكب، مكه لطباعه والاعلام، 1395ه، ص 17.

- بن باز، عبدالعزیز، مجموع فتاوى: تحقیق و چاپ، محمد بن سعد الشویعر، موقع الرئاسة العامة للبحوث العلمیة والإفتا، ج3، ص62.

-  Who's Who in Saudi Arabia 1978-1979, pg. 53. Part of the Who's Who series. Edited by M. Samir Sarhan. Jeddah and London: Tihama and Europa Publications

- .Who's Who in the Arab World 1990-1991, pg. 123. Part of the Who's Who series. Edited by Gabriel M. Bustros. Beirut: Publitec Publications, 10th ed.

 - Words of Advice Regarding Da'wah" by 'Abdul 'Azeez ibn 'Abdullaah ibn Baaz (translated by Bint Feroz Deen and Bint Abd al-Ghafoor), Al-Hidaayah Publishing and Distribution, Birmingham: 1998, Page 9-10

-  Sheikh `Abd al-Wahhâb al-Turayrî, former professor at al-Imâm University in Riyadh. "Sheikh Ibn Baz on the roundness of the Earth". Retrieved 9 February 2013.

 -  http://www.binbaz.org.sa/mat/18030

-  Holden, David (1982). The House of Saud. p. 262. ISBN 978-0030437311.

- http://hajj.ir/14/39946

- http://www.binbazfoundation.org/

- http://www.bin-baz.com/

http://www.vahhabiyat.com/showdata.aspx?dataid=6032&siteid=1

دختران ايراني که تن به "جهاد نکاح" دادند!


دختران ايراني که تن به "جهاد نکاح" دادند!


در اين منطقه خبر آن پيچيده و بسياري از اهالي منطقه ما از اين مسأله به شدت ناراحت هستند زيرا اين کار را مايه شرم مي دانند.


به گزارش شيعه آنلاين،‌ شنيده شده که تعدادي از دختران استان سيستان و بلوچستان که از نزديکان و هواداران تروريست سرشناس "عبدالمالک ريگي" رهبر اعدام شده گروهک تروريستي "جند الشيطان" بوده اند،‌ طي چند هفته اخير براي انجام "جهاد نکاح" به سوريه سفر کرده اند.
 
گفته مي شود اين دختران ابتدا به کشور امارات متحده عربي سفر کرده و از آنجا به ترکيه و از ترکيه وارد خاک سوريه شده اند تا به "جهاد نکاح" بپردازند.
 
در همين راستا يکي از افرادي که منطقه سکونت اين دختران ساکن است،‌ به خبرنگار افتخاري ما در سيستان و بلوچستان گفت:‌ بنده چندي پيش شنيدم که تعدادي از دختران و زنان هوادار گروهک ريگي براي انجام "جهاد نکاح" به سوريه رفته اند.
 
وي در ادامه افزود: در اين منطقه خبر آن پيچيده و بسياري از اهالي منطقه ما از اين مسأله به شدت ناراحت هستند زيرا اين کار را مايه شرم مي دانند. ما اين کار را حرام مي دانيم زيرا تفاوتي با زنا ندارد.
 
گفتني است "جهاد نکاح" اصطلاحي است که حدودا از يک سال پيش به وجود آمده است. اين اصطلاح اولين بار توسط يک مفتي وهابي از کشور تونس مورد استفاده قرار گرفت. بر اساس اين فتوا، آن مفتي سلفي از دختران و زنان عرب براي تأمين نيازهاي جنسي جنگجويان مسلح که عليه حکومت سوريه مي جنگند،‌ به خاک سوريه بروند.
 
بسياري از مفتي هاي وهابي ديگر کشورهاي عربي به وي‍ژه عربستان سعودي نيز بعد از آن در اظهار نظرهاي مختلفي از چنين فتوايي حمايت کرده و خواستار افزايش "جهاد نکاح" زنان شدند.
 
"محمد العريفي" از مفتي هاي سرشناس وهابيت عربستان نيز با صدور فتوايي، اعلام کرد که حتي زنان شوهردار هم مي توانند تن به "جهاد نکاح" بدهند. چندي پيش نيز شيخ "ناصر العمر"‌ از شيوخ سلفي سعودي با صدور فتوايي جديد، "جهاد نکاح با محارم" را نيز حلال اعلام کرد. بر اساس فتواي او، اگر جنگجويان دختر يا زني براي نزديکي با وي پيدا نکردند،‌ مي توانند با محارم خود اين کار را انجام دهند.

فتوای «جهاد نکاح» مخالفان اسد با محارم


ناصر العمر، شیخ وهابی فتوای جهاد نکاح تروریست های سوری با خواهران خود را صادر کرد.
به گزارش مشرق و به نقل از پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر، ناصر العمر، شیخ وهابی فتوای جهاد نکاح تروریست های سوری با خواهران خود را صادر کرد. او افزود، برخی افراد امروز انتقادات شدیدی به فتواهایی درباره "جهاد نکاح" صادر شده دارند، اما چرا درباره قتل زنان و کودکان بی گناه سوری حرفی نمی زنند.

 شیخ وهابی در سخنرانی خود در شبکه ماهواره ای وصال که نزدیک به گروه های تکفیری تندرو در سوریه است، از انتقادات وارده به فتوای "جهاد نکاح" گله کرد!

وی گفت: برخی افراد انتقادات شدیدی را به فتواهایی دارند که به برادران مجاهد اجازه جهاد نکاح می دهد، اما جالب است که کسی کشتار صورت گرفته توسط سوریه را به یاد نمی آورد و از آن گله ای نمی کند.

وی ایران و سوریه را به جنایات اخیر در سوریه متهم کرد و گفت که این دو کشور در تلاش برای تشکیل و پر رنگ کردن هلال شیعی هستند و تمایلی ندارند که سنی ها در منطقه نقشی را ایفا کنند.  

سایت مسلمانان جهان نوشت: "ناصر العمر" در سخنان خود اظهار داشت که مجاهدین در سوریه می توانند در غیاب زنان مجاهد نامحرم با محارم خود ازدواج کنند. او اعلام کرد اگر دسترسی به نامحرم آسان نباشد، مجاهدین می توانند با محارم و خواهران خود "عقد نکاح" داشته باشند.

لازم به ذکر است که این شیخ وهابی نخستین بار نیست که چنین فتوای جنجالی را بیان می کند. پیش از این او از اسارت زنان شیعی و توزیع آنها بین مجاهدین سخن گفته بود.

ناصر العمر شیخ وهابی فتوای جهاد نکاح تروریست های سوری...
شبکه خبر ناصر العمر شیخ وهابی فتوای جهاد نکاح تروریست... برخی افراد امروز انتقادات شدیدی به فتواهایی درباره "جهاد نکاح"... فتوای "جهاد نکاح" گله کرد وی گفت برخی افراد انتقادات... جهاد نکاح می دهد اما جالب است که کسی کشتار...
کد خبر: ۲۴۴۶۷۳   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۶/۰۷


همسرش برای جهاد نکاح در سوریه منتشر کرد که بازتاب...
خود را برای جهاد نکاح به سوریه بفرستد انتشار این... آیات و احادیث دین موضوع "جهاد نکاح" را جعلی دانستند... منحرف کردن دین هشیار باشند فتوای جهاد نکاح توسط وهابی...
کد خبر: ۲۴۳۸۷۱   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۶/۰۴


پس از جهاد زنا صادر شد؛
یس از صدور فتاوای جهاد زنا جهاد نکاح جهاد لواط... و جهاد زنای محارم مفتی های تکفیری فتوای حلال بودن...
گروه بین الملل مشرق - یس از صدور فتاوای جهاد... زنا جهاد نکاح جهاد لواط و جهاد زنای محارم مفتی... فتاوای جهاد زنا و جهاد لواط و جهاد زنای با... مورد حلال بودن جهاد مساحقه همجنس بازی زنان صادر شده...
کد خبر: ۲۴۳۶۵۲   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۶/۰۳


ترین کارها از جهاد نکاح گرفته تا حراج غیرت تشویق...
کد خبر: ۲۴۲۵۴۰   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۵/۲۹


جهاد به اصطلاح نکاح یک عوامفریبی در لباس اسلام است...
که فتوای عجیب به اصطلاح جهاد نکاح از سوی برخی... دختران و زنان مطلقه تونسی را به جهاد نکاح در... در بین سلفی ها با نام جهاد نکاج حال سؤال... تن فروشی دختران عرب به جنگجویان سوری جهاد نکاح نام...
کد خبر: ۲۴۲۰۸۶   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۵/۲۸


مهمترین اخبار بین الملل امروز؛
شام برای جهاد زنا به دنبال فتوای مفتی های وهابی... درباره جهاد نکاح تعداد 90 زن چچنی از انگلیس و...
کد خبر: ۲۴۱۵۶۱   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۵/۲۶


به دنبال فتوای مفتی های وهابی درباره جهاد نکاح تعداد...
مفتی های وهابی درباره جهاد نکاح تعداد 90 زن چچنی... تونسی را به جهاد نکاح جهاد جنسی در سوریه تشویق... شیعه و سنی و اعلام جهاد علیه مقاومت در راستای... عرب خواسته شده تا برای جهاد نکاح یعنی تن فروشی...
کد خبر: ۲۴۱۳۱۳   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۵/۲۶


کردند دریافتیم مبارزه ما در سوریه نه جهاد که خودکشی...
گروه های مسلح در سورریه هیچ گاه جهاد به شمار... تحت عنوان جهاد راهی سوریه شده اما در آنجا مشاهده... حکومت تونس حدود 5 هزار تروریست جهادی تونسی هم اکنون... های امنیتی این کشور مانع اعزام 5 هزار تروریست جهادی...
کد خبر: ۲۳۹۰۷۵   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۵/۱۶


این شيخ وهابي تكفيري را بشناسيد؛
شیعه و سنی و اعلام جهاد علیه مقاومت در راستای... به جوانان نزدیک شود فتواهای عجیب/ از جهاد نکاح تا... که بهترین جهادها جهاد نکاح است و ازدواج بین این... بشار اسد افزایش دهد فتوای جنجالی عریفی درباره جهاد نکاح...
کد خبر: ۲۳۸۵۳۶   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۵/۱۵


مهمترین اخبار بین الملل امروز؛
صدور فتوای جهاد در مصر توسط قرضاوی رئیس اتحاد جهانی... علمای مسلمین و مفتی سلفی ها این بار فتوای جهاد... دختر خواهر و همسرش را برای "جهاد نکاح" به سوریه...
کد خبر: ۲۳۶۱۸۷   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۵/۰۶


خواهر و همسرش را برای "جهاد نکاح" به سوریه بفرستد...
خواست تا برای "جهاد نکاح" یعنی تن فروشی به جنگجویان... زنان شوهردار هم جایز است که برای "جهاد نکاح" به... "جهاد نکاح" به سوریه بفرستد اما جنجال دیگری که "العریفی"...
کد خبر: ۲۳۶۱۴۶   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۵/۰۶


گزارش کانترپانچ از زنا به نام جهاد؛
استفاد کنند یکی از نمونه های آن فتوای جهاد نکاح... جهاد نکاح شده را بیان کرده است این مجله در... منطقه خواسته اند که به جهاد بپردازند وی می گوید... جهاد دارای چند بعد است گاهی جهاد با سلاح و...
کد خبر: ۲۳۵۱۵۵   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۵/۰۴


پس از حرکتهایی مانند جهاد نکاح و تجاوزات تروریستهای سوری...
کد خبر: ۲۳۳۳۶۵   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۴/۲۷


مهمترین اخبار بین الملل امروز؛
مدافعان سرسخت "فتوای جهاد نکاح" بود و همچنین با صدور... فتوایی از زنان عراقی خواست تا برای "جهاد نکاح" از...
کد خبر: ۲۲۸۳۹۷   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۴/۱۰


"محمد العریفی" یکی از مدافعان سرسخت "فتوای جهاد نکاح" بود... برای "جهاد نکاح" از عراق به سوریه سفر کنند ...
ماه اخیر با فتواهای متعدد خود درباره "جهاد" در سوریه... شده است وی در حالی فتواهای "جهاد" در سوریه را... به لندن ارسال کنم تا او را برای "جهاد" در... یکی از مدافعان سرسخت "فتوای جهاد نکاح" بود و همچنین...
کد خبر: ۲۲۸۲۷۳   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۴/۱۰


خاصّه خوانی مشرق؛
"جهاد نکاح" مشهور شده است از زنان جهان عرب خواسته... در عرصه علم و جهاد سرآمد هستند مصوبه دولت احمدی...
کد خبر: ۲۲۵۹۶۴   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۴/۰۲


در بین افراد ارتش آزاد احساس خطر کردند جهاد نکاح... آور جهاد نکاح از سوی مفتیان وهابی برخی منابع خبری... از اولویت های امروز زنان "جهادگر" به شمار می رود... تا جایی که مشارکت در این جهاد به یک واجب...
کد خبر: ۲۲۵۸۷۹   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۴/۰۱


است همسرش را به جهادگران تکفیری هدیه می دهد تا...
کرده است همسرش را به جهادگران تکفیری هدیه می دهد... با صدور فتوایی که به جهاد نکاح مشهور شده است... در نخستین اقدام خواستار حضور در این جهاد شده بودند...
کد خبر: ۲۲۵۷۸۸   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۴/۰۱


هیچ دینی را دیده اید که به بهانه جهاد لواط... اید که تحت عنوان "جهاد نکاح" و با این شکل... خدا ص دارد شیخ الصغیر مفتیانی را که فتوای جهاد...
کد خبر: ۲۲۳۸۹۰   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۳/۲۵


به جهاد نکاح در سوریه رفته اند و هر روز... است چون این زنان که برای جهاد نکاح به سوریه...
کد خبر: ۲۲۲۰۸۷   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۳/۱۹

8 خرداد به شرح زیر است زنی که برای جهادنکاح... از فریب وی قصد داشتند او را تحت عنوان "جهاد... نکاح" به سوریه اعزام کنند ماجرای خود را اینگونه تعریف...
کد خبر: ۲۱۹۱۴۷   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۳/۰۸


و غیر اخلاقی جهاد نکاح در سوریه به این شخصیت... مدعی شده بود بهترین وسیله برای جهاد زنان علیه نظام... سوریه جهاد نکاح با تروریستهای مسلح است به شرط اینکه...
کد خبر: ۲۱۹۰۱۶   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۳/۰۸


داشتند او را تحت عنوان "جهاد نکاح" به سوریه اعزام...
عنوان "جهاد نکاح" در تونس جنجالی را در این کشور...
کد خبر: ۲۱۸۸۹۰   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۳/۰۸


امام جماعت مسجد اعظم الزیتونه تونس:
حسن العبیدی امام جماعت مسجد الزیتونه تونس جهاد و...
گفتگو با یک روزنامه تونسی گفت جهاد در اسلام علیه... مسلمانان مومن در منازلشان جایز نیست بلکه جهاد حقیقی در... فلسطین است العبیدی افزود برهمین اساس جهادی که در سوریه... دینی اگر در ساخت وطنتان و اطاعت از والدینتان جهاد...
کد خبر: ۲۱۷۷۷۱   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۳/۰۴


سازمان ملل اعلام کرد:
با عنوان "جهاد نکاح" نسبت به شیوع این پدیده هشدار...
کد خبر: ۲۱۴۷۹۶   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۲/۲۴


های وهابی" شده و "جهاد نکاح" را به منظور جذب... برداری جنسی از این زنان اسیر جایز است "جهاد نکاح"... "جهاد نکاح" عنوان کردند براساس این فتوا که آن را... به فتوای "جهاد نکاح" منتشر کرده بودند رهبران فاسد و...
کد خبر: ۲۱۲۲۷۹   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۲/۱۵


به دنبال صدور فتواهایی مانند "جهاد نکاح" در تونس مفتی...
است خطرناکترین این پدیده ها صدور فتوایی با نام "جهاد... نکاح" است بدین گونه که متاسفانه دختران کم سن و... سال تونسی را تحت عنوان "جهاد در سوریه" و به...
کد خبر: ۲۰۶۶۶۸   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۱/۲۴


در تونس دختران و زنان تونسی را به جهاد نکاح...
کد خبر: ۲۰۴۶۵۵   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۱/۱۷


جهاد نکاح جهاد جنسی در سوریه تشویق می کنند ...
دختران برای شرکت در جهاد نکاح از تونس به مصر... منظور ادای جهاد نکاح به سوریه برد اما ماجرا از... برای این که زنش بتواند در این جهاد شرکت کند... او را طلاق داد این تروریست ها نام این جهاد...
کد خبر: ۲۰۴۴۶۰   تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۱/۱۵


عرعور؛ صاحب فتاوای قابلمه‌کوبی و چرخ‌کردن گوشت شیعیان +فیلم و تصاویر


طبق اسناد موجود در فیلم پخش‌شده از شبکه "الدنیا"، "عدنان عرعور" شیخ فتنه‌گر وهابی، هنگام گذراندن دوره خدمت سربازی خود در ارتش سوریه، انحراف اخلاقی شدید داشت که به همین علت در دادگاه نظامی سوریه محکوم نیز شد؛ همو اکنون فتوای تکفیر شیعیان و علوی‌ها را صادر کرده است.
گروه گزارش ویژه مشرق- عدنان بن محمد عرعور متولد 1948 در حماة سوریه که نسب خانوادگی او را به شمال جزیرة العرب از قبیله‌ای به نام عنزه می‌دانند. وی در عربستان آموزش دید و استادانی چند داشته که مشهورترین آنان بن باز مفتی مشهور و معلوم الحال وهابی بوده است.


وی با انتقاد از تشیع بر اساس مبانی جریان سلفی تکفیری عربستان برای خود توانستی شهرتی نسبی کسب کند و در اولین دوره بحث‌های خود جایزه بین المللی نایف بن عبدالعزیز را هم به دست آورد. بسیاری از ناظران او را شیخی تکفیری می‌دانند که مدعی حمایت از اسلام است اما مواضع او در تکفیر مردم عراق بخصوص در سخنرانی‌هایش را در تضاد با اسلام حقیقی است.

نکته جالب اینجاست که عرعور مشرب فقهی خاصی ندارد و فتاوایش به تصریح مریدان و شاگردان و وبگاه شخصی‌اش باری به هرجهت و به قولی بی مبناست. کتاب‌هایی نیز از او منتشرشده که در موضوعات فقهی (احکام قنوت، وصیت شرعی و...)، حدیثی و مسائل روز  بوده است و کتبی نیز ظاهرا در دست انتشار دارد. وی حضوری نسبتا فعال در شبکه های مختلف تلویزیونی و ماهواره ای صفا، وصال، بیان، سوریا الشعب و شدا که از لندن پخش می‌شود، دارد.

در سال 2011 زمانی که وی با سخنرانی‌های خود به مخالفت شدید با نظام سوریه پرداخت و سران آن را تکفیر کرد، شبکه خبری الدنیا سوریه اسنادی از سابقه او در ارتش سوریه به معرض نمایش گذاشت که او را برای همیشه رسوا ساخت.

شبکه الدنیا در این مستند که اکنون دیگر روی شبکه یوتیوب در دسترس قرار ندارد، اعلام کرد که اسناد نمایش داده شده ثابت کرده است که وی به هنگام گذراندن دوران خدمت سربازی خود در ارتش سوریه با برخی از هم‌دوره‌ای‌های خود رابطه شنیع و نامشروع داشته و به همین دلیل به‌شدت توبیخ و در دادگاه نظامی سوریه محکوم شده است.

در بهمن سال 90 روزنامه 'الوطن' چاپ دمشق نوشت عرعور كه در چند جنایت دست داشت و به عربستان پناهنده شد زیر نظر عده ای به شیخ تبدیل شده به صدور فتوا ضد نظام سوریه پرداخته است. "محمد احمد مصطفی الدابی" رئیس هیات ناظران اتحادیه عرب گفت: تصمیم توقف مأموریت هیات به خاطر فتوای "عدنان عرعور" درباره مهدورالدم بودن خون اعضای هیئت اتخاذ شد.


الدابی خاطر نشان كرد فتوای مزبور تهدیدی برای امنیت و سلامت ناظران است و همزمان اقدام های خشونت آمیز را نیز افزایش یافت.
وی افزود این عوامل فضای منفی روانی برای ناظران ایجاد كرد البته اگر تغییری در وضعیت ایجاد شود شورای اتحادیه عرب در نشست آتی خود هیات را باردیگرمامور از سرگیری ماموریت خود در سوریه می كند و ناظران نیز آماده استقرار درمناطق متشنج و معترض هستند.

با این حال، پایگاه خبری دام پرس در مطلبی نوشت که تردیدی نیست که شیخ عدنان عرعور در نوع خود پدیده‌ای است که بر خلاف اختلافات درباره حقیقت تاثیرگذاری او و اینکه نماینده چه کسی [از مردم و جریان‌های سیاسی سوریه] است توانست به بخشی از آنچه انقلاب سوریه نامیده می‌شود، رنگ و بویی خاص بدهد و به آن مشخصه شخصی خود را ببخشد تا جایی که خیلی از اسامی و اصطلاحاتی که از اسم او مشتق شده است، وارد زبان هواداران و مخالفان نظام سوریه و وارد جملات مدح و ذم آنان شد.


فتاوای شیخ دلقک برای براندازی نظام سوریه

آراء و نظرها درباره تاثیر شیخ عرعور هر چه که باشد، معروف است که «الله اکبر» گفتن برای براندازی نظام، از ساخته‌های اوست. به طوری که از هواداران خود خواست تا نیمه‌شب هر شب الله اکبر بگویند و به مدت 40 شب مداومت کنند تا نظام سوریه سقوط کند. مخالفان به این نسخه عمل کردند و 40 شب را هم اجرا کردند ولی نظام سقوط نکرد تا اینکه این نسخه یکی از ویژگی‌های مخالفان سوریه شد و فرق نمی‌کرد که گرایش‌ آنان به سوی لیبرال‌هاست یا دین‌گراها یا لائیک‌ها.

پس از نسخه الله اکبر،‌ شیخ عرعور نسخه «قابلمه‌کوبی» تجویز کرد و از هواداران خود خواست تا در اوایل بحران در سوریه، در بالکن‌های منازل خود یا در خیابان‌ها بر پشت قابلمه‌ها بکوبند و بیشترین سر و صدا را تولید کنند و به آنان وعده کرد که این سر و صدا در سرنگونی نظام سوریه تأثیر خواهد داشت.

برخی هواداران نظام سوریه میزان تاثیر این شیخ سنی سلفی افراطی را اندک و او را دلقک می‌دانند. "حتی رفیق لطف روزنامه‌نگار معروف در یکی از برنامه‌های «ناگفته‌های باباعمرو» اعلام کرد که مخالفان نظام شیخ عرعور را مسخره می‌کنند و احترامی برای او قائل نیستند اما این امر را آشکارا نمی‌گویند"، هرچند که باید گفت که برخی از مخالفان، شیخ عرعور را مورد احترام خود می‌دانند.


عرعور؛ مفتی بزرگ!
جالب اینجاست که در میان تمام فتاوای مورد تمسخر وی که گاه باعث شده سخنرانی‌های او را لابلای کلیپ‌های تام و جری بگنجاندند به شکلی که فتاوای او باعث خنده تام هم می شود. (لینک دانلود)


اما با این حال وی در یکی از برنامه‌های تلویزیونی در فتوایی محکم و قاطع و مخالف با بسیاری از اهل سنت تأکید می‌کند من معتقدم الآن (امام) مهدی(علیه‌السلام) موجود و زنده است. گویا به نحوی قصد دارد این موضوع نیز در میان دیگر مطالبش به سخره گرفته شود. 

و در برنامه‌ای دیگر می‌گوید پیوند و اتفاق شیعه سنی در موضوع مهدی علیه السلام تنها در نام وی است که "مهدی" است نه بیشتر در همین برنامه برای تمسخر روایتی درباره امام زمان علیه‌السلام هم جد و مادر امام حسین علیه‌السلام (حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها) را ایرانی و نعوذ بالله کافر می‌داند هم جد پدری ایشان (رسول خدا صلی الله علیه و آله).


عرعور مغضوب و مورد اعتراض علمای اسلام
غیر از فتاوای وحشیانه عرعور درباره شیعه کشی و توهین او به رسول خدا صلی الله علیه و آله دیگر مطالب او نیز در حوزه‌های اخلاق، تربیت، تاریخ، فقه و... مورد اعتراض علمای جهان اسلام قرار گرفته که از آن جمله می‌توان به این افراد اشاره کرد:
-    شیخ محمدبن صالح العثیمین
-    شیخ صالح بن فوزان الفوزان
-    شیخ احمد بن یحیی نجمی
-    شیخ عبدالله بن صالح الغدیان
-    شیخ عبدالله بن عبدالرحمن البسام
-    شیخ عبید بن عبدالله الجابری
-    شیخ زید بن هادی المدخلی
-    .... 

تغییر رویه و اقبال مخالفان سوری به شیخ
اگر تا قبل از این، حرف‌های شیخ عرعور سبب خنده و تمسخر برخی هواداران نظام سوریه می‌شد و سبب می‌شد او را به دلیل این نسخه‌ها و عمل کنندگان به این نسخه‌ها را به تمسخر بگیرند و حرف‌هایش را یک مشت خزعبل بدانند که نشانه ضعف عقلی شیخ عرعور و هوادارانش است، اما حقایقی به دست آمده نشان می‌دهد که فراخوان‌های او در ابتدا با اقبال در طیف‌های مختلف مخالفان روبه‌رو شد و چندان فرقی میان لائیک‌ها یا متدین‌ها نبود. این حقیقت،‌ از مؤثر بودن شیخ عرعور بر روان و روحیه مخالفان و نشان از توانایی عرعور در کنترل کردن بخشی از رفتار مخالفان دارد؛ حال عقیده هوادارانش هر چه می‌خواست باشد فرقی نمی‌کرد.

شیخ عرعور در میان کسانی که هوادار او هستند و منتسب به جریان‌های دینی مانند اخوان المسلمین [سوریه] هستند، دارای القابی مانند «شیخ انقلاب» یا «فرمانده میدانی» است. اینها، این شیخ را رکن اساسی ارکان انقلاب می‌دانند و دستورات اوست که اتفاقات را ایجاد می‌کند و به عقیده خودشان سبب جریان آن در مسیر درست می‌شود.
 

عرعور در میان نظامیان سوری با سلاحی در کنار دستانش
اما در میان هواداران نظام سوریه، شیخ عرعور سمبلی از نمادهای افراط‌گرایی و تعصب دینی و یکی از دعوت‌کنندگان به فتنه مذهبی و تحریک فرقه‌ای و مرجعی برای فتاوای قتل و خشونت است. استناد این افراد هم، برخی سخنان شیخ عرعور است که در آن به مردم شیعه و سران سیاسی آن در لبنان، عراق و ایران حمله می‌کند. همچنین دیگر سخنان وی که نشان داده است ریخته شدن خون مردم برای او اهمیتی ندارد بخصوص آن سخن او که مرگ 100 هزار نفر از مردم شهر حلب یا دیگر جاها برای او بی‌اهمیت است.

علاوه بر این او از گروه‌های مسلح تروریستی مانند گروهک ارتش آزاد سوریه دفاع کرده و این گروهک را تنها نماینده قانونی و شرعی مردم سوریه و انقلاب[!] این کشور می‌داند.

بنابراین سادگی است که عرعور را به تمسخر و استهزاء محدود کنیم. این آدم، به هر حال یاران و مریدانی دارد. او از جماعت اخوان المسلمینی است که مخالفان خارج از سوریه را هدایت می‌کند و نقشی مهم در عملیات مسلحانه و تشکیل گروهک ارتش آزاد داشت. علاوه بر این او توانست بیشتر مخالفانی که خود را لائیک می‌دانستند، با سخنرانی‌هایش جذب کند و با کلمات ابتکاری‌اش بر آنان سلطه پیدا کند.


شیخ دیکتاتور و بی‌معارض معارضان سوری
مهم‌تر از آنچه بیان شد و دلیلی است بر موثر بودن سخنان عرعور، این است که شیخ عرعور تنها شخصیت در میان مخالفان سوریه است که هیچ یک از معارضان نمی‌تواند علنا از او انتقاد کند؛ چه سیاسی چه دینی. حال این مخالفان چه اشخاص باشند چه هیئت‌ها چه شوراها.

ناگفته نماند که یک سال پیش به هنگام تاسیس اتحادیه هماهنگی‌های انقلاب، شیخ عرعور سیلی محکمی به این اتحادیه زد وقتی که گفت این اتحادیه نماینده هیچ کسی از مردم نیست و این اتحادیه تنها سکوت کرد و جوابی نداد بلکه بعدا نیز برخی اعضای وابسته به این اتحادیه در شبکه‌های ماهواره‌ای مانند وصال که سخن می‌گفتند، تملق شیخ را می‌گفتند و در بزرگداشت و اظهار نهایت احترام خود برای عرعور و اندیشه و شخصیت او دریغ نمی‌کردند.

حتی فراتر از این، ما شاهدیم که برخی افسران و فرماندهان گروهک ارتش آزاد با شیخ عدنان عرعور بیعت می‌کند و نقش رهبری و هدایت‌گونه او را به رسمیت می‌شناسد چه از ریاض الاسعد فرمانده این گروهک گرفته تا سروان فراری عمار الواوی و خالد الحمود و دیگران که افسران رده پایین‌تر آن هستند. شما باید آنان را در شبکه‌های ماهواره‌ای مانند وصال ببینید که در حضور عرعور قرار دارند و حرف‌هایشان را بشونید تا میزان سلطه این آدم و سیطره او بر آنان روشن شود.


فرزندان عرعور

عرعور همانند عریفی مفتی دیگر معارضان سوری از دور دستی بر آتش دارد. در میان چهار فرزندش درباره پدر اختلاف نظر وجود دارد. در این میان ظاهرا  جابر فرزند خردسال او، بیشترین اختلاف را با پدر دارد. وی در برنامه ای زنده چنین از پدر انتقاد می کند:
مجری: جابر پدرت می‌تواند در سوریه مانند رئیس جمهور حکومت کند؟
جابر(فرزند عرعور): نه! این رو نمی‌خوام!
مجری: نمی‌خواهی؟! برای چی؟!
جابر: برای اینکه دنیا رو (همه چیز رو) تغییر خواهد داد! جلوی نصف مواد غذایی رو می‌گیره! صابون، شامپو، شکر، چای..
مجری: پس چطور می‌خواهی زندگی کنی اگر همه این چیزها رو ممنوع کنه؟
جابر: نمیدونم!
مجری: تو خودت رو جدا کردی؟
جابر: بله!مجری: از چی؟
جابر: از شیخ عدنان!
مجری (با حالت شوک شده! رو به دوربین و خطاب به شیخ عرعور): حرف خیلی گنده‌ای میزنه شیخ!
مجری برای بار دوم: از شیخ عدنان خودت رو جدا می‌کنی؟
جابر: بله!
مجری: چرا؟
جابر: (ادای پدرش رو در میاره میگه) بشار اسلحه داره می‌جنگه شیخ رو صندلی نشسته دستور میده فلان شهر قیام کنید به پاخیزید! بیرون برزید! اما بشار سلاح رو به کار می‌گیره و کار رو تمام می‌کنه! (و همین‌طور ادامه می‌دهد به تقلید از کارهای پدرش) به خدا بشار از تو بهتره! (کارش درست تره!) چطور می‌خواهی مردم پیروز بشن؟ از روی صندلی؟
مجری: بعضی وقت ها هم به پا می‌خیزه شیخ!
جابر: بله به پامی‌خیزه! اما از روی صندلی! نه اینکه بره سلاح دست بگیره! بلند میشه حرف می‌زنه! بلند میشه گریه میکنه! (ادای گریه کردن پدرش رو درمیاره!) این چه رفتاریه؟ غیر ممکنه سوریه این‌طوری پیروز بشه!
مجری: حالا جدا شدی به کی پیوستی؟
جابر: در وسط! نه بشار نه این! فقط با انقلابیون


چندی قبل العربيه اعلام كرد که يكي از مخاطبان این شبكه، یک شیوخ مشهور را با سؤال خود در انفعال قرار داده و از او پرسيده كه "چرا چهار پسرش براي جهاد به سوريه نرفته اند؟" و منظور وی، شيخ عدنان عرعور بود.

اخيرا بعضي شیوخ تکفیری از جمله العريفي و عرعور مورد حملات شديد رسانه‌اي قرار گرفته اند و بسیاری از کاربران و فعالان اینترنتی آنان را به خيانت و نفاق متهم مي كنند و مورد تمسخر قرار مي‌دهند.
 
حازم عرعور پسر شیخ عرعور
از تمیزی صورت و لباس و خط اتوی لباسش می‌توان به میزان حضورش در جبهه‌ها پی برد.
حازم عرعور در میان فرزندان عدنان عرعور بیش از دیگر برادران بات پدر خود همراهی می کند و در برنامه های تلویزیونی و مساجد به تبیین و توضیح مطالب پدر می پردازد.


دستور ترور بزرگان و مشاهیر شیعه

به گزارش ابنا، مقامات امنیتی سوریه قاتلین شهید شیخ "عباس لحام" امام جماعت حرم حضرت رقیه (س) را بازداشت کردند.
بر اساس این گزارش این گروه تروریست در اعترافات خود گفته اند: دستوراتی را از "عدنان عرعور" مفتی برجسته وهابی، دریافت کردند و در قبال اجرای عملیات شهادت وی اموالی را دریافت کردند. عرعور که مدعی لزوم اتحاد ادیان بوده است،  هرکس را در آشوبها و شورشها شرکت نکند کافر می داند.

وی پیش از این در برخی شبکه های ماهواره ای به شدت به شیعیان اهانت و آنان را مشرک خوانده بود.وی همچنین از چهره های مخالف دولت سوریه است و خواستار سرنگونی حکومت فعلی و برقراری حکومتی در سوریه است که داری تفکر وهابی و ضد شیعی و علوی باشد.
 
شیخ "عباس لحام" امام جماعت حرم حضرت رقیه(س) 24 اردیبهشت ماه، از سوی عناصر تروریستی وابسته به وهابیت در دمشق به شهادت رسید. وی پس از اقامه نماز جماعت مغرب و عشا و خارج شدن از حرم حضرت رقیه(س)، از سوی گروهی که خود را در یکی از کوچه‎های اطراف حرم مخفی کرده بودند، هدف گلوله قرار گرفت.

یک ماه قبل نیز حجت الاسلام والمسلمین "سید ناصر العلوی " خطیب و امام جماعت حسینیه "العلویه" نیز در منطقه زینبیه دمشق با مسلسل مورد هدف قرار گرفت و به شهادت رسید.

شمار زیادی از شهدای حوادث تروریستی در سوریه را شیعیان و پیروان اهل‌بیت(ع) تشکیل می‎دهند.

گروه‌های تروریستی مسلح که از سلفیان به شمار می‎روند تاکنون با اجازه فتوا از مفتی‌های وهابی و تکفیری اقدامات تروریستی فاجعه باری را علیه شهروندان سوری به ویژه شیعیان مرتکب شده اند

وی در یکی از اظهارات خود در يک نوار ويدئوئي شيعيان سوريه را تهديد به قتل عامي وحشتناک مي کند.

وي در تهديد خود مي گويد: بايد شيعيان کشته، گوش آنها را چرخ کرده  و جسد آنها جلوي سگها انداخته شود تا آنها را بدرند

عدنان عرعور درکنار تندروهاي وهابي و سلفي در سوريه عليه نظام حاکم ايستاده و با ديگر مخالفان دولت "بشار اسد" رؤياي ايجاد يک حکومت ضد شيعي هم جهت با وهابيت را در سر مي پروراند.


مسافرت برای جمع‌آوری کمک‌های مالی برای معارضان سوری

«عبدالرؤوف الشایب» سخنگوی انقلابیون 14 فوریه گفته بود :اکنون خبرهایی از ورود عدنان عرعور از حامیان مخالفان مسلح در سوریه به بحرین منتشر شده و او قصد دارد برای ارائه کمکهای مالی و لجستیکی به عناصر مسلح در سوریه، کمکهای مالی بیشتری جمع آوری کند  ظاهرا علاوه بر جمع آوری کمکهای مالی وی به تحریک و تشدید سرکوب شیعیان بحرین نیز پزداخته است.

عبای «عدنان عرعور» در این سفر به صورت علنی در مسجد "شیخان" در منطقه "الرفاع" بحرین به مزایده گذاشته شد .


عدنان عرعور درکنار تندروهاي وهابي و سلفي در سوريه عليه نظام حاکم ايستاده و
با ديگر مخالفان دولت "بشار اسد" رؤياي ايجاد يک حکومت ضد شيعي هم جهت با وهابيت را در سر مي پروراند.

این مزایده با پیشنهاد هزار دیناری «عبدالحلیم مراد» از نمایندگان مجلس بحرین، آغاز شد. در نهایت این عبا به مبلغ 15 هزار دینار توسط فردی به نام «عارف الکوهجی» خریداری شد.

ورود عرعور به بحرین یک روز پس از انتشار خبر کشته شدن یکی از تروریستهایی صورت گرفت که از بحرین به سوریه اعزام شده بود.
برگزار کنندگان این مزایده مدعی شدند پول فروش این عبا برای کودکان سوریه مصرف خواهد شد! این درحالی است که کودکان سوریه یکی از قربانیان اصلی جنگی هستند که گروه‌های مسلح و تروریستی با حمایت غرب و هم پیمانان منطقه‌ای آن به ویژه عربستان، قطر و ترکیه به راه انداخته‌اند.

ادعای جمع آوری و رساندن این پول‌ها و کمک‌های مالی به دست کودکان سوری در حالی است که حدود دو ماه قبل نماینده سازمان جهانی بهداشت در سوریه اعلام کرد، هیچ کدام از کمک‌هایی که کشورهای عربی برای کمک به آوارگان و مردم سوریه وعده داده بودند، به دست این سازمان نرسیده است.

«الیزابت هوف» در جریان بازدید از بیمارستانی در دمشق تاکید کرده بود که هیچ کمکی از شرکت کنندگان در کنفرانس کمک کنندگان به مردم سوریه دریافت نکرده‌است.

وی خاطرنشان کرد: بیشتر اعضای فعال این سازمان در سوریه از شهروندان سوری هستند و آنها همچنان در حال ارائه خدمات به مردم در مناطق مختلف این کشور هستند.

نماینده سازمان جهانی بهداشت در سوریه گفت: سازمان جهانی بهداشت امسال کمک‌هایی از برخی طرفهای غربی دریافت کرده است ولی هیچ کمکی از کشورهای حوزه خلیج فارس که در کنفرانس کویت شرکت داشتند، دریافت نکرد. با این حال حمایت این سازمان از مردم سوریه ادامه می یابد.

در جریان نشست کویت که در بهمن 91 با حضور کشورهای عربی برگزار شد، این کشورها که برخی از آنها حامیان اصلی گروه‌های مسلح و تروریستی در سوریه هستند، مدعی شدند مبالغ هنگفتی را برای کمک به مردم سوریه و آوارگان سوری اختصاص داده اند.


ناامیدی از پیروزی در سوریه

گویا مفتی وهابی "عرعور” پس از شکست های مکرر تروریست ها به نوعی ناامیدی دچار شده است وی در اظهاراتش دلیل پیروزی ارتش سوریه و باقی ماندن حکومت فعلی این کشور را تبعیت از سنت های الهی می داند.

به‌تازگی فعالان اینترنتی ، ویدئویی از "عدنان عرعور” بر شبکه های اجتماعی قرار داده اند که از دلایل پیروزی های ارتش سوریه می گوید.
گویا این مفتی وهابی پس از شکست های مکرر تروریست ها به نوعی ناامیدی دچار شده است وی در اظهاراتش دلیل پیروزی ارتش سوریه و باقی ماندن حکومت فعلی این کشور را تبعیت از سنت های الهی می داند.

"عرعور” در ادامه از تروریست هایی که از خارج سوریه به این کشور آمده اند انتقاد می کند و آنها را مسئول شکست همه می داند و می گوید: اینها می خواهند سوریه را به افغانستان دوم تبدیل کنند..


منابغ و مآخذ:
 
 قبيسي, كمال (15 أغسطس، 2011). "أخطر محرّض على إسقاط الأسد: لولا رسائلي للسوريين لطالت الدماء الركب". لندن: العربية دوت نت. Retrieved 9 أغسطس، 2012.


 . http://ar.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B1%D8%B9%D9%88%D8%B1#cite_note-3

  سيرة الشيخ الشخصية ونسب أسرته في لقاء تلفزيوني على قناة دليل
 http://www.youtube.com/watch?v=FqV2dhCUfGg

 
 العمري, علي (الاثنين 16 ربيـع الاول 1426 هـ 25 ابريل 2005). "نيابة عن ولي العهد.. الأمير سلطان يشهد حفل جائزة نايف العالمية للسنة النبوية والدراسات الإسلامية". المدينة المنورة: صحيفة الشرق الأوسط. Retrieved 8 أغسطس، 2012.


  . http://ar.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%AF%D9%86%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B1%D8%B9%D9%88%D8%B1#cite_note-5

  . http://s3.picofile.com/file/7690214294/%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A9_%D9%84%D9%84%D9%86%D8%A8%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%B8%D9%85_%D9%85%D9%86_%D9%82%D8%A8%D9%84_%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%82_%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B1%D8%B9%D9%88%D8%B1.flv.html

  . http://www.abna.ir/print.asp?lang=1&id=432959

  http://www.alrbanyon.com/vb/showthread.php?t=12461

  http://www.velayattv.com/fa/page.php?bank=khabar&id=1467

  . http://abna.co/print.asp?lang=1&id=423950


  . http://zohur.net/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D8%B1%D8%B9%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%84%D9%81%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA.htm

شیخ فتنه؛ از حمایت مالی القاعده تا فتوای جهاد علیه بشار اسد


آشنایی با مواضع و دیدگاه های قرضاوی؛
از جمله علما و افراد سرشناسی که هم اکنون در جهان اسلام به نقش آفرینی در پازل غرب می پردازد، شیخی از شیوخ الازهر است که از سویی داعیه رهبری بیداری اسلامی یا به قول خودشان بهار عربی را دارد و از سوی دیگر با اظهارات و موضع گیری های خود عملا به اختلاف میان مسلمین دامن می زند. با گزارش ویژه مشرق همراه باشید تا با زندگی و زمانه قرضاوی آشنا شوید ....
گروه گزارش ویژه مشرق- اختلاف و تفرقه میان امت اسلام از جمله دستاویزهایی است که غرب از ابتدای اسعمار تاکنون با تمسک به آن در حکمرانی میان مسلمین موفق بوده است و تعبیر مشهور «فرق تسد»(تفرقه بینداز و حکومت کن) به راهبرد اصلی غرب در جهان اسلام بدل گشته است.

این استراتژی زمانی خطر بیشتری را متوجه امت اسلام می نماید که علمای اسلام نیز وارد این بازی خطرناک شوند و با توجه به نقش تعیین کننده آنها در رهبری امت، به افزایش دامنه اختلافات دامن زنند و بدین تربیب آب در آسیاب دشمن بریزند.

از جمله علما و افراد سرشناسی که هم اکنون در جهان اسلام به نقش آفرینی در پازل غرب می پردازد، شیخی از شیوخ الازهر است که از سویی داعیه رهبری بیداری اسلامی یا به قول خودشان بهار عربی را دارد و از سوی دیگر با اظهارات و موضع گیری های خود عملا به اختلاف میان مسلمین دامن می زند.


از جمله علما و افراد سرشناسی که هم اکنون در جهان اسلام
 به نقش آفرینی در پازل غرب می پردازد، شیخی از شیوخ الازهر است؛
نام او قرضاوی است

«یوسف محمد قرضاوی» از جمله تاثیرگذارترین افراد در سطح جهان اسلام شناخته می شود که اظهارات او پیرامون سوریه، ایران، حزب الله و نوری مالکی بسیار مورد توجه رسانه های غرب قرار دارد و در این گزارش سعی داریم که به بررسی ابعاد شخصیتی او بپردازیم.

تولد در سزمین نیل و پرورش در قطر

قرضاوی در سال 1962 در روستای «صافات تراب» مصر در خانواده ای فقیر و دهقان متولد شد. وی در دو سالگی پدر خود را از دست داد و یتیم شد و پس از فوت پدرش نزد عموی خود بزرگ شد. او در سن 9 سالگی توانست تمام قرآن را حفظ کند.

قرضاوی پس از حفظ قرآن به موسسه مطالعات مذهبی در «طنطا» پیوست و به مدت 10 سال در آنجا آموزش دید و پس از آن به الازهر رفت و در رشته الهیات به تحصیل پرداخت و در سال 1953 از آنجا فارغ التحصیل شد. او همچنین در سال 1958 موفق به دریافت دیپلم زبان و ادبیات عرب از سوی موسسه مطالعات عربی شد.

 
قرضاوي در سال هاي تحصيل در الازهر
او در ادامه تحصیلات تکمیلی خود در گروه علوم قرآن و سنت دانشکده اصول الدین الازهر ثبت نام کرد و در سال 1960 با مدرک کارشناسی ارشد در مطالعات قرآنی فارغ التحصیل شد.

قرضاوی در سال 1962 از سوی دانشگاه الازهر به قطر اعزام شد تا سرپرستی دومین موسسه مطالعات دینی قطر را بر عهده گیرد. او دکترای تخصصی خود را در سال 1973 و با رساله«زکات و اثر آن بر حل مشکلات اجتماعی» با رتبه عالی از دانشگاه الازهر دریافت نمود.

او در سال 1977 دانشکده شریعت و مطالعات اسلامی قطر را پایه گذاری و تاسیس کرد و به عنوان رئیس دانشکده برگزیده شد و در همان سال مرکز تحقیقاتی «سیره و سنت» را پایه گذاری کرد.
او همچنین تا سال 1990 در موسسه ائمه مصر(زیر نظر وزارت اوقاف مصر) به عنوان ناظر خدمت کرد.

منصب بعدی قرضاوی (1990-91) در الجزایر بود که در آنجا در سمت رئیس شورای علمی دانشگاه اسلامی و موسسات عالی به کار خود ادامه داد.

در سال 1991 یکبار دیگر به قطر بازگشت و به عنوان رئیس مرکز سیره و سنت دانشگاه قطر منصوب شد و تا به امروز در این سمت قرار دارد.



قرضاوی هم اکنون رئیس شورای اروپایی «فتوا و تحقیق»(یک نهاد علمی اسلامی مستقر در ایرلند) است و همچنین اداره «اتحادیه بین المللی علمای مسلمان»(IUMS) را نیز بر عهده دارد.

وی در زمان پادشاهی ملک فاروق(1949) زندانی شد و پس از آن در زمان جمال عبدالناصر، سه بار از مصر به قطر عزیمت کرد و در سال 2011 هم زمان با انقلاب مردم مصر به کشور خود بازگشت.

القرضاوی سهامدار اصلی و مشاور پیشین شریعت بانک «التقوی» می باشد که این بانک عضو لوگانوی سوییس بوده و در لیست حامیان تروریسم و القاعده(که از سوی آمریکا و شورای امنیت سازمان ملل منتشر شده است) می باشد. البته در اگوست سال 2012 نام این موسسه مالی از لیست حامیان ترورسیم شورای امنیت حذف گردید.

قرضاوی در سال 2008 در نظر سنجی که از خوانندگان مجله های چشم انداز(انگلستان) و سیاست خارجی(آمریکا) انجام گردید در میان 100 تن از روشنفکران عمومی رتبه سوم را در راهبری افکار عمومی در جهان کسب کرد.

در یک نظرسنجی، قرضاوی در میان 100 تن از روشنفکران
 رتبه سوم را در راهبری افکار عمومی در جهان کسب کرد.

نگاهی به اعضای خانواده قرضاوی


قرضاوی از معدود علمای الازهر به حساب می آید که حواشی زیادی در ارتباط با خانواده وی در رسانه های عربی منشر شد.

یکی از این حواشی به ازدواج سوم او با خانم دکتر "أسماء بن قاده" دختر "محمد بن قاده" پدر علم ریاضیات در الجزایر و نوه شاهزاده "عبدالقادر" باز می گردد.

شیخ یوسف قرضاوی در بیان خاطرات خود که در سال 2008 میلادی منتشر شد، مطالبی در مورد زندگی شخصی خود با این خانم الجزایری را فاش کرد. پس از آن زمان، هر از چند گاهی نیز خبری در یکی از رسانه های جهان عرب در مورد آنان منتشر می شد و گوشه ای از این داستان عاشقانه و ازدواج عجیب را فاش می کرد.
 

بن قاده در توضیح نحوه آشنایی خود با شیخ در مصاحبه با روزنامه الشروق می گوید:
«من و شیخ در سال 1984 میلادی در یک کنفرانس دینی با هم آشنا شدیم. دقیقا محل آشنایی ما روی تریبون سخنرانی آن کنفرانس بود. در آن کنفرانس بیش از 2000 نفر مهمان و شرکت کننده حضور داشت. بسیاری از مطبوعات و رسانه های مختلف الجزایر نیز برای پوشش آن، در محل حاضر شده بودند. من در آن کنفرانس پس از سخنرانی شیخ "قرضاوی" روی تریبون رفتم و اشکالات کوچکی گرفتم و نکاتی را هم بیان کردم.

پس از پایان سخنرانی، شیخ "قرضاوی" فورا جلو آمد تا بخاطر اظهارات زیبایم به من تبریک بگوید اما پیش از رسیدن او، خبرنگاران دور من حلقه زدند. همان شب، شیخ مرا در محل اقامت دانشجویان دید. از پرسید: آیا شما همان خانم "أسماء" نیستی که امروز پس از سخنرانی من صحبت کردی؟! گفتم: بله. بخاطر مطالب و نکاتی که مطرح کرده بودم، از من خیلی تشکر کرد. از آن لحظه به بعد، شیخ بیشتر به من نزدیک شد. هر به هر بهانه ای سعی می کرد سر حرف را با من باز کند. گاهی هم که بهانه نداشت، کتاب های خود را به من هدیه می داد، و این کار را بهانه می کرد تا باز هم با من صحبت کند. شیخ برای اینکه مرا با لفظ "عزیزم" خطاب کند، روی کتاب های خود می نوشت: «هدیه ای به دختر عزیز ...». ارتباط ما تا پنج سال به همان منوال ادامه داشت.»

از انتطار طولانی شیخ و سه بار به خواستگاری رفتن در راه به دست آوردن اسماء(به دلیل اختلاف سنس میان شیخ و اسماء، خانواده وی علاقه چندانی به این وصلت نداشتند) که بگذریم، مهم ترین حاشیه ای که بن قاده برای شیخ ایجاد کرد، پرده برداری از روابط قرضاوی با موساد در سال 2010 میلادی بود که در ادامه مطلب به طور تقضیلی بدان اشاره خواهد شد.

شیعه شدن فرزند قرضاوی

دومین وابسته خانوادگی قرضاوی که بسیار مورد توجه رسانه ها قرار گرفت فرزند اوست که ماجرای شیعه شدن او موقعیت قرضاوی را به عنوان یکی از شیوخ الازهر بسیار تهدید کرد.

اگر چه در مصر واکنش های منفی فراوانی نسبت به این موضوع پدید آمد و حتی بسیاری سعی کردند که شیعه شدن عبدالرحمان قرضاوی را انکار کنند تا جایی که خود عبدالرحمان در این باره می گوید:« از من خواسته اند تا از شیعه بودنم دست بردارم‏.»
عبدالرحمان که برای حضور در آیین روز شهید به جنوب لبنان (شهرستان صور) سفر کرده بود این موضوع را در جمع برخی مقام های شیعه در منطقه مطرح کرده است ‏.‏
 

عبدالرحمان قرضاوی راه پدر را در پیش نگرفت
او «شیعه» شد
وی انکار شیعه بودن خود را رد کرده و چنین درخواستی را توهینی به شیعیان دانسته است ‏.‏
عبدالرحمان افزوده است بیش از دو ماه است که پدرم ( شیخ یوسف ) را ندیده ام ، اما قصد دارم بزودی به دیدارش بروم ، او پیر شده و همسرش بر وی سیطره دارد‏.‏
به گفته وی همسر جدید شیخ یوسف قرضاوی، خواهر خدیجه بن قنه، گوینده اخبار تلویزیون الجزیره قطر است.  ‏

بازگشت به مصر دز سال 2011

اما از خانواده پر حاشیه قرضاوی که بگذریم، زندگی و حیات سیاسی او نیز دارای حواشی فراوانی است که از متواری بودن او در حکومت های پیشین آغاز و به اظهارات تفرقه برانگیز در جهان اسلام ختم می گردد.

همانطور که پیش از این یاد شد، وی در زمان ملک فاروق چندبار دستگیر شد و پس از آزاد شدن به قطر رفت و تا زمان انقلاب مردم مصر در سال 2011 در این کشور باقی ماند و به همین دلیل است که برخی از علمای الازهر پیش از آنکه او را مصری بدانند، وی را عامل تقویت قطر و پایگاه پادشاه این کشور به حساب می آورند.

پس از انقلاب مردم مصر در سال 2011 و سرنگونی رژیم حسنی مبارک، قرضاوی پس از 30 سال خودش را در مصر ظاهر کرد. او در نخستین حضور خود به عنوان امام جماعت نماز جمعه 17 فوریه در مصر سخنرانی کرد و در تشبیه اوضاع مصر اذعان داشت: «مردم مصر مانند جنی هستند که پس از 30 سال از چراغ بیرون آمده اند!»


قرضاوی پس از سقوط مبارک به مصر بازگشت و گفت:
«مردم مصر مانند جنی هستند که پس از 30 سال از چراغ بیرون آمده اند!»

او همچنین در آن سخنرانی آزادی زندانیان سیاسی بازگشت به حالت معمولی و غیر حکومت نظامی را خواستار شد.

از این پس بود که قرضاوی به عنوان یکی از رهبران نهضت بیداری در جهان اسلام شناخته شد و به اظهار نظر پیرامون کشورهای مختلف جهان اسلام پرداخت.


فتوای قتل معمر قذافی


قرضاوی در 21 فوریه(تنها 3 روز پس از ورود به عرصه سیاسی مصر) در حمایت از محالفان لیبیایی سخن گفت و فتوای حلیت قتل معمر قذافی را صادر کرد.

او در این باره گفت:
«افسران و سربازانی که قادر به کشتن قذافی هستند و هر کسی که می تواند با شلیک یک گلوله به کشور و بندگان خدا خدمت کند، این کار را انجام دهد که من این فتوا را صادر کردم.
همانطور که من با این فتوا می خواهم از مردم محافظت کنم، این مرد(قذافی) نابودی مردم را می خواهد.  هيچ کس نبايد از اين فرد گناهکار و ظالم که در حال فساد است اطاعت کند.
کشتار زيردستان توسط حاکم با اين ابزار جهنمي، از بزرگترين گناه ها نزد خداوند است. قذافي عاقل نيست و از قديم او را فردي ديوانه توصيف کرده اند.»
قرضاوی همچنین از سفرای لیبی در سراسر جهان خواست که از رژیم قرضاوی فاصله بگیرند.


قرضاوی و شیطان خواندن حزب الله


با وجود آنکه قرضاوی در غرب به عنوان یکی از تئورسین های تروریسم شناخته می شود که کمک به گروه های اسلامی مبارز در نوار غزه از جمله اتهامات وی بود و بانک وی(بانک التقوی) تا مدتها در لیست موسسات مالی حمایت کننده از سازمان های تروریستی قرار داشت، اما در عین حال او با حزب الله لبنان به عنوان یکی از مهم ترین گروه های مبارز در برابر رژیم صهیونیستی، تنها به دلیل شیعه بودن به شدت در مبارزه است و حتی آن را حزب شیطان می خواند.


قرضاوی حزب الله لبنان را حزب الشیطان نامید
به اعتقاد محققین، دلیل اصلی چنین سخن گزافی «شیعه» بودن حزب الله است

وي در سال 2006 در پاسخ به سوال محقق سعودي «عبدالله بن جبرين» در رابطه با كمك به حزب الله و پشتيباني از اين گروه مبارز لبناي صريحا مي گويد كه حمايت از آنها حرام است چرا كه آنها شيعه هستند.

قرضاوی در یکی از خطبه های نماز جمعه ضمن رد سید حسن نصرالله، گفت:« نصرالله مرا متهم می کند که به قتل شهروندان دعوت می کنم، ممکن نیست که من به چنین چیزی دعوت کنم، بلکه به کشتار کسانی که شهروندان را می کشند دعوت می کنم. در حزب الله هیچ اثری از خیر و دین نیست چرا که در راه طاغوت و کمک به سوریه می جنگد و در واقع حزب الله، حزب شر، طغیان و شیطان است. نصرالله هزاران سرباز را به سوریه اعزام می کند و خداوند آنها را نابود خواهد کرد چرا که در راه طاغوت می جنگند. نظام سوریه، کمک های مالی و تسلیحاتی را از ایزان، عراق و حزب الله دریافت می کند و از دولت های عربی و اروپایی می خواهد که به نابودی معارضین اهتمام ورزند.»


قرضاوی و دخالت در امور عراق


این ستیز قرضاوی با شیعیان و اختلاف انگیزی های او تنها به حزب الله لبنان ختم نمی شود و هرگاه که بویی از تشیع را در کسی حس کند به سرعت ورود می کند.


قرضاوی: همه شیعیان بر ضد اهل تسنن عمل می کنند،
 اینها مفسد فی الارض هستند

قرضاوی با هجوم به نخست وزیر عراق نوری مالکی و اتهام به او مبنی بر کشتار اهل تسنن با همکاری ایران و حزب الله، تصریح می کند:
«برادران اهل سنت ما در عراق می جنگند و از جان و دین شان دفاع می کنند، عراق تنها برای شیعیان و مالکی زورگو شده است.
برادران ما مدت هاست که در این باره صبر می کنند و نوری مالکی نیز همچنان به کار خود ادامه می دهد... او آنچه که در سوریه اتفاق می افتد را می بیند و در همین حال با ایران و حزب الله شریک شده است. همه شیعیان بر ضد اهل تسنن عمل می کنند، اینها مفسد فی الارض هستند... به مالکی و هر کسی که او را تایید می کند هشدار می دهیم که این خطر بزرگی است که شما به جنگ با امتی به پا خاسته اید که 90 درصد آن را اهل تسنن تشکیل می دهند و تا زمانی که این راه را در پیش گیرید و اهل سنت را به قتل رسانید ما این را نمی پذیریم.»


دعوت دکتر قرضاوی برای مقابله با نظام سوریه


قرضاوی از جمله فعالان سیاسی است که در عمل معتقد به وجود و لزوم نابودی مثلث شیعی در منطقه است و در همین راستا علاوه بر حمله به حزب الله و نوری مالکی در عراق، به سراغ حکومت سوریه رفته و با قدرت هر چه تمام تر در راه تحقق نقشه امنیتی غرب ئر خاورمیانه بازی می کند.

قرضاوی از هر کسی که توان جهاد و مبارزه را دارد خواست که به نفع مردم سوریه مدت دو سال است توسط نظام و حزب الله لبنان به قتل می رسند، بایستد.

قرضاوی همچنین از امیر دولت قطر به دلیل حمایت از انقلاب های مردمی و خصوصا انقلاب مردم سوریه !!! تشکر و قدردانی کرد.


قرضاوی همچنین از امیر دولت قطر به دلیل حمایت از انقلاب های مردمی
 و خصوصا انقلاب مردم سوریه !!! تشکر و قدردانی کرد.
وی در سخنرانی خود در جشنواره ای که توسط اتحادیه علمای جهان اسلام  در دوحه قطر برگزار شد، گفت:  «بر همه دولت های عربی و اسلامی واجب است که به یاری ملت مظلوم سوریه برخیزند که حکومت آنها روزانه دهها تن از فرزندان شان را می کشد و هزاران تن را آواره می کند. تاکید می کنم که از امور واجب جهان مساعدت به انقلاب سوریه و ملت سوریه است که تاکنون میلیون ها نفر از آنها آوره و صدهزار نفر از آنها کشته شده اند.»

قرضاوی با اشاره به آغاز بحران در سوریه یادآور شد زمانی که انقلاب های عربی در تونس، مصر، لیبی و یمن آغاز شد، ملت سوریه نیز بدون سلاح خواهان تغییر و آزادی شدند و در این هنگام نظام بشار اسد با حمایت مالی عراق، روسیه، ایران و حزب الله، به مقابله با مردم و کشتار آنها پرداخت.


قرضاوی: همانا کسانی که بشار را تایید می کنند، لعنت و غضب خداوند به آنها می رسد
 و خداوند از آنها انتقام خواهد گرفت

قرضاوی گفت: همانا کسانی که بشار را تایید می کنند، لعنت و غضب خداوند به آنها می رسد و خداوند از آنها انتقام خواهد گرفت و از همه مسلمین در همه سرزمین ها دعوت می کنم هر گاه که می توانند برای دفاع از برادرانشان به آنجا بروند و اگر می توانند بجنگند پس برای جنگ بروند.

قرضاوی از دول غربی خواست که به تجهیز تسلیحاتی معارضین سوری بپردازند و در کنار آنها بایستند.
همچنین قرضاوی در خطبه های نماز جمعه در مسجد «عمر ابن خطاب» دوحه از مردم خواست که به جهاد در مقابله با بشار اسد و نیروهایش و حزب الله بپردازند که مسیحیان، اهل تسنن و کردها را می کشند.
قرضاوی در این خطبه به حزب الله، ایران و نوری مالکی به شدت حمله کرد و گفت که آنها به مبارزه با اهل سنت و قتل آنها می پردازند.


 اختلاف با علمای الازهر


قرضاوی با اظهارات تند و بی پروای خود در رابطه با مسائل داخلی مصر و جهان اسلام مورد انتقاد علمای مصر و الازهر قرار گرفته است و بارها او را به دلیل این اظهارات مورد شماتت قرار داده اند.
در ماجرای یکی از اظهارات تند، قرضاوی به تعریف و تمجید فراوان از حسن البنا(موسس اخوان المسلمین) پرداخت که این موضوع واکنش هایی را  در داخل مصر در بر داشت.

قرضاوی در توصیف حسن البنا گفته بود:
«او از معدود افرادي است كه ارزش آن براي امت ما در طي دورها شناخته مي شود و براي حركت از جمود به سمت قيام تلاش كرده است، حسن بنا آمد و براي ادامه حيات از روح خود در امت بزرگ ما دميد و از خون خود درخت آن را آبياري كرد تا رشد كند و امتداد يابد.» تعریف و تمجید قرضاوی از «حسن البنا»(موسس گروه اخوان المسلمین) خشم برخی از علمای الازهر را برانگیخت.

شیخ محمد شحات الجندی، عضو مجمع گفتگوهای اسلامی در این باره گفت:
«بر ماست که به قرضاوی یادآوری کنیم که اشخاص الگو و پیشوای ما نیستند بلکه اسلام پیشوای ماست، اسلام دینی است که به اجتماع بین مسلمین دعوت می کند نه تفرقه میان آنها و بین مردم مساوات برقرار می کند و به توسعه و رفاه دعوت می نماید.» الجندی اضافه کرد:«قرضاوي بنا را به صفات بزرگي تشبيه كرد و اين در حالي است كه او مي بايست در ابتدا مردم را به اخوان المسلمين دعوت كند و در اين شرايط مصلحت كشور را به هر چيزي ترجيح دهد و مردم را به راه و روش بنا بازگرداند.


همچنین شیخ عبدالحمید الاطرش(رئیس سابق گروه فتوای الازهر)، قرضاوی را به دلیل چنین حمایتی از حسن البنا مورد عتاب قرار داد و به کلام خداوند متعال استناد کرد که«فلا تزکوا انفسکم».

دومین اختلاف جدی قرضاوی با علمای مصر در ماجرای ایراد خطبه وی در زمان بازدید اردوغان از مصر بروز کرد.
شيخ محمد البسطويسي رئيس اتحاديه ائمه جماعات و روحانيون مصر در حاشیه این ماجرا گفت: شيخ يوسف القرضاوي را از سخنراني در الازهر منع خواهيم كرد.
روزنامه "اخبار اليوم" به نقل از البسطويسي نوشت: «وزير اوقاف مصر از القرضاوي خواسته است خطبه نماز جمعه آتي الازهر را هنگام سفر رجب طيب اردوغان نخست وزير تركيه ايراد كند.»

وي افزود: «اتحاديه ائمه جماعات به دلايل مختلف با سخنراني القرضاوي مخالف است. مهمترين اين دلايل اين است كه نفوذ قطر در مصر از طريق القرضاوي زياد نشود و دليل دوم اين است كه وي وابسته به اخوان المسلمين است و اعطاي خطبه به وي به معني تشويق وابستگي هاي سياسي در ميان روحانيون است.»


قرضاوی و رابطه با اسرائیل


اگرچه ژست ضد صهیونیستی قرضاوی بسیار مورد توجه جهان اسلام قرار گرفته است. در سال های اخیر اسنادی از رابطه قرضاوی با رژیم صهیونیستی منتشر شده است که قرضاوی تا کنون هیچ موضعی در برابر این شایعات نگرفته است.

ماجرا از زمانی جالب شد که در سال 2010 میلادی کتابی در فرانسه با عنوان« قطر؛ دوستی که برای ما شر می خواهد» منشر شد که در آن داستان تاسیس شبکه الجزیریه قطر و اهداف آشکار و پنهانی آن و نقش خبیثش در تحریف بهار عربی سخن گفت.
«نیکولا پو» و «ژاک ماری بورژیه» به عنوان مولفان کتاب، از رابطه پنهانی میان امیر قطر و یوسف قرضاوی از یک سو، و میان موساد و کنگره آمریکا از سوی دیگر سخن گفتند.

مولفان این کتاب در اثبات ادعای خود در خصوص بازدید قرضاوی از تل آویو، به سخنان نائب رئیس مجلس الجزایر و همسر سوم قرضاوی، «اسماء بن قاده» استناد می کنند که تاکید کرده بود که قرضاوی در سال 2010 به طور پنهانی به اسرائیل رفته است.

بن قاده از رابطه میان شیخ با دستگاه اطلاعاتی اسرائیل سخن گفت و اینکه این رابطه پنهانی به واسطه امیر قطر برای استفاده از موقعیت دینی شیخ در جهان اسلام جهت استمرار خط صهیونیستی آمریکایی، در کنست اسرائیل به وجود آمد.
نکته اعجاب برانگیز برای رسانه های عرب آن بود که شیخ حتی پس از انتشار تصاویر دیدارش با خاخام های یهود هیچ عکس العملی در رد این گفته همسرش نشان نداد و با سکوت از کنار ماجرا گذشت.
 
در سال های اخیر اسنادی از رابطه قرضاوی با رژیم صهیونیستی منتشر شده است که قرضاوی تا کنون هیچ موضعی در برابر این شایعات نگرفته است.
و این چنین است که یوسف قرضاوی با اتهام جدی رابطه با رژیم صهیونیستی همچنان به اظهارات تفرقه انگیز خود ادامه می دهد و به خیال خود به مقابله با رژیم صهیونیستی نیز می پردازد.

اما تناقض جدی در اعمال قرضاوی آن هنگامی ظاهر می شود که او ضمن خط بطلان کشیدن بر آرمان امت واحده، مهم ترین دشمان رژیم صهیونیستی را تنها به اتهام شیعه بودن حذف می کند و به خوبی به نقشه صهیونیست ها تحقق می بخشد.



منابع و مآخذ:


  - http://shia-online.ir/article.asp?id=15324&cat=4

- http://www.csmonitor.com/World/Middle-East/2011/0218/Egypt-revolution-unfinished-Qaradawi-tells-Tahrir-masses
 
 - http://www.scribd.com/doc/51219918/The-fatwa-of-Shaykh-Yusuf-al-Qaradawi-against-Gaddafi
 
 - http://islamicfoundationofthemaldives.org/node/207

  -   - http://www.aliraqnet.net/home/index.php/ilan3/1850-2013-04-26-18-49-04
 
 - http://www.qaradawi.net/news/6666--q-q-.html
 
 - http://www.qaradawi.net/news/6668-2013-06-01-04-45-05.html
 
 http://www.gololy.com
 
 - http://www.memri.org/bin/articles.cgi?Page=archives&Area=sd&ID=SP218309
 
 http://www.assdae.com

جهادنکاح    سفر 90 زن از اروپا به شام برای جهاد زنا

به دنبال فتوای مفتی‌های وهابی درباره «جهاد نکاح»، تعداد 90 زن چچنی از انگلیس و دیگر شهرهای اروپایی عازم استانبول شده تا به سوریه اعزام شوند.
به گزارش مشرق به نقل از فارس، به دنبال فتوای مفتی‌های وهابی درباره «جهاد نکاح»، تعداد 90 زن چچنی از انگلیس و دیگر شهرهای اروپایی عازم  استانبول شده تا به سوریه اعزام شوند.

این زنان از طریق فرودگاه استانبول به شهر مرزی «هاتای» رفته و از طریق مرزهای زمینی وارد سوریه شده و به گروه های سلفی پیوسته‌اند.

چندی پیش نیز از تونس خبر رسیده بود که برخی گروه های تروریستی که علیه نظام سوریه شورش مسلحانه کرده‌اند، با فتوای یک مفتی وهابی دختران و زنان مطلقه تونسی را به «جهاد نکاح» (جهاد جنسی) در سوریه تشویق می‌کنند.

در همان زمان خانواده‌های تونسی نیز اعلام کردند که دختران نوجوانشان داوطلبانه به سوریه سفر کرده‌اند تا نیازهای جنسی شورشیانی را که با نیروهای نظامی سوریه می‌جنگند، برطرف سازند.

علمای تکفیری وهابی- در جهت آتش‌افروزی میان مسلمانان و دامن زدن به تفرقه و جنگ شیعه و سنی و اعلام جهاد علیه مقاومت در راستای نقشه‌های شوم دشمنان امت اسلامی گام برمی‌دارند.

در همین راستا با صدور فتوایی عجیب از دختران و زنان عرب خواسته شده تا برای «جهاد نکاح» یعنی تن فروشی به جنگجویان مسلح به سوریه سفر کنند. بر اساس این فتوا حتی زنان شوهردار هم جایز هستند که برای «جهاد نکاح» به سوریه بروند، یکی از همین شیوخ «محمد العریفی» نام دارد.

عریفی تاکنون چندین فتوای عجیب و غریب صادر کرده که جنجالی‌ترین فتوای وی همان است که در آن به شورشیان سوری، اجازه می‌دهد تا با زنان ازدواج کوتاه و چندساعته داشته باشند.

شیخ عریفی در این فتوا گفته است که بهترین جهادها، جهاد نکاح است و ازدواج بین این مجاهدین و زنان می‌تواند تمایلات شهوانی این جنگجویان را برآورده کرده و عزم آنها را برای جنگ با دولت بشار اسد افزایش دهد.

این ازدواج‌ها که وی آن را ازدواج‌های مناکحه یا موقتی می‌نامد، شامل زنان و دختران 14 سال به بالا، مطلقه‌ها و بیوه‌ها می‌شود. او همچنین در این فتوا، بهشت را به آن دسته از زنانی که به این نوع ازدواج با شبه نظامیان رضایت می‌دهند، وعده داده است.

پس از این فتوا، موج عظیمی از خشم جهان اسلام را فراگرفت و حتی بسیاری از علمای حتی اهل سنت علیه این فتوا موضع گرفتند و‌ آن را نوعی زنا و ترویج فساد و فحشا دانستند تا اینکه عریفی تحت فشارهای اسلامی و عربی ناگزیر شد فتوای خود را پس گرفته و اعلام کند که این فتوا از وی صادر نشده است. اما این انکار عریفی مانع از آن نشد که شورشیان سوری آن را تحریم کنند بلکه همچنان بسیاری از آنها به این فتوا عمل می‌کنند.

این فتوا منجر به گسترش فساد و فحشا در میان شورشیان سوری گردید و بسیاری از آنان پدران سوری را مجبور می‌کنند تا دخترانشان را در اختیار آنان قرار دهند وگرنه دشمن خدا بوده و مستحق مرگ هستند.

این فتوا تنها به نکاح موسوم به جهاد خلاصه نشد بلکه منجر به ظهور پدیده‌ی لواط و همجنس‌بازی در میان گردان‌های شورشی نیز گردید. اخیراً تصاویری منشتر شده که نشان از گسترش این پدیده شوم در میان شورشیان سوری دارد.

عریفی که روابط نزدیکی با بندر بن سلطان دارد، تنها به صدور فتوا علیه سوریه اکتفا نکرده و در دو سال گذشته به امر سازماندهی جمع‌آوری کمک از سوی وهابی‌ها برای حمایت مالی از گروه‌های شورشی در سوریه مشغول بوده است.

این مبلغ وهابی سعودی از حامیان سرسخت شورشی‌های سوریه است و درباره سوریه و نظامیان بشار اسد در اظهاراتی جنجالی مدعی شد که جنیان در کنار او هستند و با تروریست‌ها مبارزه می‌کنند و با مبارزه جنیان، فرشته‌های وهابی از ترس مبارزه با نظام سوریه پا به فرار گذاشته‌اند!

این مفتی وهابی سعودی مدعی شد که جنیان سوار بر اسب سفید به کمک ارتش سوریه می آیند تا افراد مسلح را شکست دهند.

سفر 90 زن از اروپا به شام برای جهاد زنا

اعتراف تروریستهای تونسی درباره سوریه

از جعل سوره سيب و صدور فتواي جهاد نكاح تا سرقت آثار ادبي ديگران

عکس مفتی شرابخوار و خواننده زن

افشاگری یک جهادگر نکاح درباره رسوایی تروریست‌ها

زنان‌ مصنوعی برای تروریست‌های سوری




هتک حرمت مرقد عمار ياسر و اويس قرني +فيلم و تصاوير


عناصر تروريست گروهک‌هاي تکفيري فعال در سوريه، بار ديگر با حمايت حاميان غربي، عربي و صهيونيست خود و در ماه مبارک رمضان، با حمله به مرقد دو تن ديگر از اصحاب جليل‌القدر پيامبر(ص) و امام علي(ع)، قلب مسلمانان جهان را جريحه‌دار کردند.
گروه بين‌الملل مشرق - عناصر تروريست گروهک‌هاي تکفيري و سلفي فعال در سوريه که از حمايت برخي کشورهاي غربي، رژيم صهيونيستي، ترکيه و نيز برخي کشورهاي عربي از جمله عربستان سعودي و قطر برخوردارند، همزمان با ايام و ليالي پربرکت ماه مبارک رمضان، حرمت حرم مطهر "عمار بن ياسر" و "اويس قرني"، اصحاب جليل‌القدر پيامبر اسلام(ص) را هتک کردند.


به گزارش مشرق، افراطيون سلفي وابسته به ارتش آزاد سوريه با همکاري گروهک تروريستي "جبهة النصرة" که استان "رقه" در شرق سوريه را در کنترل خود دارند، با حمله خمپاره‌اي به حرم مطهر "عمار ياسر" و "اويس قرني" دو صحابي بزرگوار پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين علي(ع)، صحن آن را تخريب کرده و با شليک‌هاي پياپي موشک به ديوارهاي حرم، بخش‌هاي زيادي از آن را منهدم کردند.


حرم مطهر پيش از تخريب
تروريست‌ها در ادامه با ورود به روضه مقدسه، اقدام به شکستن پنجره‌هاي ضريح مطهر کرده و وارد آن شدند.


تصاوير منتشرشده از اين اقدام شنيع و ويدئوهاي کوتاهي که از ورود تکفيري‌ها به حرم مطهر عمار و اويس قرني ياسر منتشر شده، بيانگر حجم و گستره اين فاجعه است.




هنوز مشخص نيست هدف افراطيون وهابي از ورود به ضريح مطهر، نبش قبر بوده و يا به سرقت محتويات ضريح اکتفا کرده‌‌اند.

به گزارش مشرق، تکفيري‌هاي سلفي اوائل ارديبهشت‌ماه سال جاري نيز با حمله به مرقد مطهر حجر بن عدي، يکي از اصحاب جليل‌القدر نبي اکبرم(ص) ضمن تخريب بخش‌هاي زيادي از مرقد ايشان، ضريح مطهر را شکسته و قبر آن صحابي بزرگوار را نبش کردند.

در پي وقوع اين فاجعه، حوزه‌هاي علميه جهان شيعه تعطيل شد و مراجع عظام تقليد و اقشار مختلف مردم با محکوميت اين جنايت، خواستار مجازات عوامل آن شدند.

همچنين رهبر معظم انقلاب اسلامي، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نيز در سخناني با اشاره به حادثه تلخ و غم‌انگیز تخریب قبر صحابی جلیل‌القدر حجر بن عدی و اهانت به پیکر آن شخصیت بزرگوار تأکید کردند: آنچه تلخی این حادثه را مضاعف می‌کند، وجود برخی افراد دارای افکار پلید، متحجر و عقب‌مانده در میان امت اسلامی است که تجلیل از بزرگان و برجستگان و چهره‌های نورانی صدر اسلام را شرک و کفر می‌دانند.

ایشان وجود چنین تفکر خرافی را یک مصیبت برای اسلام و مسلمانان دانستند و افزودند: این افراد کسانی هستند که گذشتگان آنها قبور ائمه اطهار(ع) را در بقیع ویران کردند و اگر قیام سراسری مسلمانان بر ضد آنان نبود، مرقد مطهر پیامبر اسلام(ص) را نیز ویران می کردند.

رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: چنین انسانه‌ای بداندیش که حضور در مزار بزرگان و طلب رحمت خداوند برای آنها و همچنین طلب رحمت‌کردن برای خود را شرک می‌پندارند، دارای تفکری باطل و روحیه‌ای پلید هستند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای افزودند: شرک آن است که افرادی آلت دست سیاست‌های سرویس‌های جاسوسی انگلیس و آمریکا شوند و با اقدامات خود مسلمانان را غم‌دار کنند.

ایشان خاطرنشان کردند: این چگونه تفکری است که اطاعت و عبودیت و خاکساری در مقابل طواغیت زنده را شرک نمی‌داند اما احترام به بزرگان را شرک می‌شمارد.

رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: جریان تکفیری خبیث که از پشتیبانی های مالی و غیرمالی برخوردار است ، امروز یک مصیبت واقعی برای اسلام به شمار می‌رود.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به واکنش صحیح جامعه بزرگ شیعی به این حادثه افزودند: شیعیان وارد بازی دشمن که به دنبال تقویت آتش نزاع شیعه و سنی است، نشدند و رشد فکری خود را نشان دادند.

ایشان واکنش برادران اهل سنت را نیز نشان دهنده آگاهی و بینش بالای آنان دانستند و تأکید کردند: واکنش مسلمانان به این حادثه تلخ و محکوم کردن این اقدام باید ادامه یابد زیرا اگر بزرگان علمی، روشنفکران و نخبگان سیاسی امت اسلامی وظیفه خود را انجام ندهند، فتنه ها در این حد منحصر نخواهد ماند.

رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: باید با استفاده از روش های سیاسی، فتواهای دینی و مقالات روشنفکران  و اقدامات نخبگان فکری و سیاسی، جلوی گسترش آتش این فتنه را گرفت.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به آشکار شدن دست های پنهان دشمنان در این گونه اقدامات، افزودند: سازمانها و شخصیت های بین المللی و سیاسیونی که در مقابل تخریب یک اثر باستانی عزا می گیرند، در قبال این اهانت آشکار سکوت کرده اند.

ایشان تأکید کردند: خداوند در کمینگاه است و قطعاً مکر الهی بر مکر دشمنان غالب خواهد شد و جریانی را که در صدد سنگ اندازی در راه اتحاد و پیشرفت امت اسلامی است، متوقف خواهد کرد.

دانلود یک کتاب در پاسخ به شبهات وهابیت



اسم این کتاب، «طوبای هدایت» است که در نقد شبهات وهابیت نوشته شده است


حجم کتاب برای مطالعه مناسب است و به جهت فهرست مناسبی که دارد به راحتی می توانید مطلب مورد نظر خودتون رو پیدا کنید

برای دانلود در اینجا کلیک کنید.

امیدوارم استفاده بکنید

برهنه کردن زنان بحرینی در بازداشتگاه

نیروهای رژیم آل خلیفه بازداشت شدگان زن و مرد بحرینی را در جریان بازجویی ها شکنجه کرده و به شیوه های مختلف به آنان توهین می کنند.
به گزارش مشرق به نقل از العالم،  "منار مکی" وکیل بحرینی گفت که نیروهای رژیم آل خلیفه در جریان محاکمه "ریحانه الموسوی" از بازداشت شدگان پرونده موسوم به "تشکیلات ائتلاف 14 فوریه" اقدام به شکنجه و لخت کردن وی نموده اند.

سایت "الوفاق" نوشت که مکی در صفحه شخصی اش در تویتر تأکید کرده که ریحانه الموسوی اظهار داشته است روز پنج شنبه در جلسه دادگاه – که روزنامه نگاران و ناظران از حضور در آن منع شدند – مزدوران رژیم آل خلیفه وی را لخت کرده اند.

مکی در بخش دیگری از پیامش افزود: "ناجی فتیل" فعال حقوق بشر بحرینی که به صورت علنی و کاملا غیرسیاسی به فعالیت می پردازد، در دادگاه اقدام به درآوردن پیراهن خود کرد تا قاضی نشانه های شکنجه را بر روی بدنش ببیند.

از سوی دیگر، "محمد السنکیس" فعال دیگر بحرینی نیز که با دست شکسته در دادگاه حاضر شده بود از شکنجه شدنش به دست مزدوران رژیم از زمان دستگیری سخن گفت. با این وجود دادگاه وی را به مقاومت در مقابل نیروهای امنیتی، اتهام زدن به آنها و توهین به کارمندان دولت متهم کرد.

از سوی دیگر جمعیت حقوق بشر بحرین پنج شنبه گذشته (11 ژوئیه) تصاویری از ناجی فتیل، فعال بحرینی را منتشر کرد که در آن نشانه های شکنجه بر روی بدنش کاملا مشخص بود.

براساس گزارش جمعیت مذکور، نیروهای آل خلیفه ناجی فتیل را تحت انواع شکنجه از جمله وارد کردن شوک به دستگاه تناسلی، آویزان کردن، فحش و ناسزای فرقه ای و مذهبی قرار دادند.

موارد مذکور تنها نمونه های کوچکی از نبود حقوق بشر در بحرین و وضعیت بسیار نگران کننده ای در داخل زندان های رژیم آل خلیفه است. این در حالی است که دولت بحرین به ناظران نهادهای بین المللی اجازه ورود به آن کشور و تهیه گزارش درباره وضعیت حقوق بشر را نمی دهد.

آیت الله شیخ عیسی قاسم رئیس شورای اسلامی علمای بحرین دیروز در خطبه نماز جمعه در واکنش به خبر برهنه کردن این زن بحرینی در زندان و شکنجه وی گفت: این اقدام تحت نظارت طرفهای رسمی انجام شده است.

وی افزود: کسی که دست به چنین اقدامی می زند نه دین دارد و نه انسانیت و نه ذره ای شرف.

شیخ عیسی قاسم تأکید کرد: چه کسی تحمل شنیدن این خبر فاجعه آمیز را در این ماه مبارک دارد؟ چه کسی می تواند تصور کند که این اقدام از سوی یک طرف رسمی در یک کشور اسلامی صورت گرفته، طرفی که از اسلام و به نام اسلام سخن گفته و مدعی مسلمانی است؟

مکاشفه شیخ سلفی درباره مرسی


اظهارات عوامانه و غیرواقعی و آمیخته با دروغ و افترا به نام دین و نیز بازیچه قرار دادن مقدسات اسلام برخی روحانیون وابسته به جریان سلفی مصر و اخوان المسلمین، آینه تمام نمای اقدامات افراطی اخوان المسلمین در دوران حكومتشان بر مصر است كه منجر به سقوط محمد مرسی شد.
به گزارش مشرق، جمهوری اسلامی نوشت: پس از اینكه هفته گذشته یكی از مشایخ سلفی در میدان رابعه عدویه در قاهره و در میان طرفداران مرسی از حضور حضرت جبرئیل در مسجد رابعه عدویه در تأیید مرسی خبر داد، یكی دیگر از روحانیون مصری با حضور میان طرفداران مرسی در همین میدان به بیان یك رویا پرداخت.

 این شیخ می‌گوید: خواب دیدم در فرودگاه آماده سفر عمره هستم، من در جایی نشسته بودم كه حضرت رسول(ص) نیز آنجا بودند. چون پروازمان تاخیر داشت رسول خدا(ص) سرشان را بر روی پایم قرار دادند و به استراحت مشغول شدند، كمی بعد محمد مرسی وارد شد و من از جای خود برخاستم.

وی افزود: مرسی از من خواست در جای خودم بنشینم اما من به او گفتم می‌خواهم از تو حراست كنم ولی مرسی دستش را به سوی آسمان بلند كرد و گفت: خداوند ما را كفایت می‌كند.

 حرف‌های این شیخ با ابراز احساسات طرفداران مرسی در میدان رابعه عدویه روبرو شد.

اظهارات عوامانه و غیرواقعی و آمیخته با دروغ و افترا به نام دین و نیز بازیچه قرار دادن مقدسات اسلام برخی روحانیون وابسته به جریان سلفی مصر و اخوان المسلمین، آینه تمام نمای اقدامات افراطی اخوان المسلمین در دوران حكومتشان بر مصر است كه منجر به سقوط محمد مرسی شد. فایل صوتی تصویری اظهارات این شیخ در برخی سایت‌های اینترنتی موجود است.

شیخ فتنه چگونه رسوا شد؟


با پخش تصاویری از "احمد الاسیر" که به عناصر مسلح تحت امر خود برای کشتن سربازان لبنانی فرمان می داد، کوچکترین تردیدی باقی نمی مانَد که این شیخ تکفیری با برنامه ریزی قبلی، آغازگر درگیری های صیدا بوده است.
به گزارش مشرق به نقل از العالم، جریان 14 مارس، به منظور زیر سئوال بردن اقدام ارتش در ریشه کن کردن گروه تروریست الاسیر، سلفی تکفیری صیدا، ادعا کرده بود که نیروهای ارتش لبنان مرتکب اشتباهاتی شدند و اقدامات گروه الاسیر، "دفاع از خود" بوده است.

 اما ارتش لبنان، برای اثبات دروغ بودن این ادعاها، تصاویری از الاسیر برای اعضای کمیته وزارت دفاع و وزارت کشور و نمایندگان شهرداری ها پخش کرد که ثابت می کند این شیخ سلفی به عناصر خود دستور داده است که سربازان ارتش لبنان را در یکی از پست های ایست بازرسی شهر صیدا در جنوب لبنان اعدام کنند و با این کار، آغاز درگیری که به کشته شدن 21 افسر و سرباز ارتش لبنان منجر شد، را سبب شد.

 در پی پافشاری برخی اعضای کمیته - که از جریان 14 مارس بودند- ارتش مدارک و اسنادی را که در اختیار داشت، ارائه داد و عکس ها و فیلم هایی درباره وقایع درگیری از همان آغاز درگیری ها را پخش کرد. در این فیلم ها، الاسیر، شخصا به عناصر تروریست گروهک خود دستور قتل سربازان را داده از آن ها می خواهد، سربازان ارتش لبنان را تکه تکه کنند زیرا آن ها قبول نکردند پست ایست بازرسی ارتش را از اطراف منطقه امنیتی آن ها در صیدا بردارند.

 دوربین های راهنمایی و رانندگی نصب شده در میدانی که الاسیر در آن مستقر بود، نشان می دهد که الاسیر، از یکی از معاونانش به نام احمد الحریری درخواست می کند که به پست بازرسی ارتش در نزدیکی میدان برود و از نیروهای ارتش بخواهد این پست ایست بازرسی را برای همیشه از این مکان بردارد.

وقتی الحریری با پاسخ منفی ارتش مواجه شد نزد الاسیر برگشت و این موضوع را گزارش داد. در این حال، الاسیر برافروخت و شروع به فریاد کشیدن کرد و از هواداران خود خواست سلاح بردارند و راهی پست ایست بازرسی شوند تا آن را به زور برطرف کنند. عناصر مسلح فورا به محل پست ایست بازرسی رفتند و اقدام به تحریک عمدی عناصر ارتش کردند تا نیروهای ارتش تیراندازی را شروع کنند و پس از آن اقدام به اعدام سربازان و یکی از افسران ارتش کردند.

 پس از شهادت و زخمی شدن همه عناصر پست ایست بازرسی، عناصر مسلح نزد الاسیر برگشتند، الاسیر لباس نظامی به تن کرده و مسلح شده بود، آن ها به جنایت خود را به او گزارش دادند، الاسیر به وضوح به آن ها گفت: آن ها را پاره پاره کنید، در این میان برادر الاسیر به نام الامجد خود را وسط انداخت و گفت: من آن ها را پاره پاره کردم.

در پی این جنایت، درگیری میان ارتش لبنان و عناصر مسلح گروهک الاسیر آغاز شد و هرج و مرج بر عناصر مسلح حاکم شد یکی از عناصر مسلح نزد الاسیر آمد تا از او برای شلیک آر.پی.جی به سمت نیروهای ارتش اجازه بگیرد، الاسیر با اشاره سر پاسخ مثبت داد.

 یکی دیگر از فیلم ها نشان می دهد که الاسیر به عناصر مسلح دستور می دهد که به رسانه ها بگویند، ارتش به آنها حمله کرده و آنان از خود دفاع کرده اند.

 همچنین در فیلم سومی که مربوط به دو روز پیش از وقایع صیدا بود و ارتش لبنان آن را پخش کرد که در آن، الاسیر وقتی با پست ایست بازرسی ارتش مواجه می شود، سیلی از ناسزا را روانه نیروهای ارتش می کند و می گوید: "حیوان ها! می خواهیم شما را سر ببریم". با این حال نیروهای ارتش خویشتنداری پیشه می کنند و واکنشی نشان نمی دهند.

 فیلم دیگری نیز نشان می دهد که چگونه الاسیر به چهره یکی از سربازان سیلی می زند، اما سرباز هیچ واکنشی نشان نمی دهد.

پخش این فیلم ها، ادعاهای دروغین جریان 14 مارس را ثابت کرد و همچنین ثابت کرد ادعاهای این جریان درباره مشارکت حزب الله در درگیری های صیدا در کنار ارتش لبنان نیز کاملا دروغ است.

گفتنی است که برخی از شبکه های وابسته به نیروهای 14 مارس در زمان درگیری نیروهای ارتش و گروه تروریست الاسیر، فیلمی از جنایت های گروه های سلفی در عراق در داخل یکی از مساجد را پخش کردند و ادعا کردند که این تصویر از داخل مسجد الاسیر گرفته شده است و کشته شده ها در این مسجد، نمازگزارنی سنی هستند که ارتش آن ها را کشته است.

 شیوخ جریان های سلفی با استناد به این فیلم، با تحریک هواداران خود بر ضد ارتش، ادعا کردند که ارتش لبنان، با مشارکت حزب الله در حال کشتار طایفه سنی در لبنان است.

گفتمان وهابیت و اندیشه معاصر ایران

گفتمان وهابیت و اندیشه معاصر ایران

نویسنده: سید مهدی ناظمی قره باغ

چکیده

تکوین وهابیت، معلول چند تحول تاریخی و بازماندن آموزه هایی تقریباً ثابت تا به امروز است. وهابیت از نظر تاریخی نگاهی بسیط به عقل داشته و با توقف در ظواهر آیات و روایات و اصرار بر تفسیر خویش، مخالف را با جدل محکوم کرده و سایران را با همین روش و نیز با برانگیختن عواطف به پذیرش محض تفاسیر ظاهرگرایانه دعوت می کند. تفسیر ظاهر گرایانه وهابیت، صرفاً تفسیر متن مکتوب نیست، بلکه تفسیر از هستی را نیز شامل می شود و بدین ترتیب هر نوع ارتباط بین انسان و عالم غیب و به ویژه در قالب مفهوم ولایت به حداقل می رسد. علت اصلی عداوت وهابیت با تشیع، تصوف و فلسفه به همین موضوع بازمی گردد.

بسط وهابیت از یک مذهب حنبلی به یک گفتمان فرافقهی ظاهرگرا در سه شاخه سنتی، جهادی و میانه رو، زمینه توفیقات عملی این گرایش را افزایش داده است. در ایران، بسیاری از زمینه های توفیق وهابیت، ناظر به گسترش مدرنیزاسیون است. تاریخ تجدد ایران، به رهبری روشنفکران، سرشار از شعارها و دیدگاه های سطحی از عقل و نفی عالم معنا به بهانه مبارزه با خرافات است. این شباهت ها، هم در روشنفکران مذهبی و هم در مذهبی های مدرنیست جدی می شود و زمینه ای مغتنم برای وهابی ها فراهم می آورد تا گسترش دیدگاه های خود را پی بگیرند. قرابت های مبنایی بین روشنفکران ایرانی و وهابیان، می تواند زمینه توسعه و رشد بیشتر گفتمان وهابیت و ظاهرگرایی را در ایران حتی در مناطقی که قبلاً فاقد زمینه حضور وهابیت بود - فراهم آورد.

 

مقدمه

در بررسی وهابیت لازم است تا پیش از آنکه قصد نقد وهابیت را داشته باشیم، به دنبال فهم آن باشیم. چنین انگیزه ای می تواند آموخته های جدیدی در ارزیابی وهابیت در ایران، منطقه و جهان به ارمغان آورد. در نوشتار حاضر، سعی می شود اختلاف ها و اشتراکات وهابیت جدید با گذشته، در بستر تحولات تاریخی و با تأکید بر اندیشه معاصر ایرانیان دریافته شود. (1)

برای بررسی جایگاه وهابیت در اندیشه معاصر ایران، به دنبال جستجوی مدارک نفوذ وهابیت در ایران نیستیم، بلکه بیشتر قصد داریم تا جایگاه اندیشمندان ایران معاصر اعم از مذهبی و مدرنیست که در گفتمان وهابیت مشارکت داشته اند، بیان گردد. افراد مختلف، علی رغم تفاوت هایی در دیدگاه ها، می توانند به نحوی در گفتمان معاصر وهابیت مشارکت کنند. این مشارکت به دلیل شباهت ها و اشتراکات آراء طرفین میسور می گردد. بنابراین باید دقت داشت که وهابیت نوین، یک گفتمان با توانایی جذب بالاست و افرادی که در آن مشارکت دارند، لزوماً نباید تابع مذهب وهابیت باشند.

 

وهابیت، از فرقه تا مذهب

به لحاظ تاریخی، شکل گیری وهابیت در ادامه آرای اهل ظاهر و در رأس همه آنها، ابن تیمیه در نظر گرفته می شود. آنچه در فهم وهابیت از همان آغاز حیاتی می نماید، دانستن این نکته است که تاریخ اسلام پس از رحلت رسول اکرم (ص)، با تفکیک ولایت، به معنای سرپرستی و زعامت سیاسی، از ولایت به معنای تربیت معنوی و تسخیر قلوب، آغاز می شود و تا به امروز کمابیش ادامه می یابد. برای مثال، تفسیر آیه اولوالامر به این معنا که در اسلام باید از هر صاحب حکومتی، تبعیت نمود، نتیجه ای از این تلقی است، گسترش مسائل و مشکلات فکری، سیاسی و فرهنگی جهان اسلام، باعث شد تا فرقه های مذهبی با اختلافات زیاد و علوم اسلامی با وحدت کمتری تحقق یابند. (2)

ظهور تدریجی و قدرت یابی اهل ظاهر که خود را به احمد ابن حنبل منتسب می کردند، زمینه ساز خوبی برای دیدگاه های ابن تیمیه شد. دیدگاه های بربهاری و ابن بطه در تجسیم و تشبیه اولوهیت و تحریم زیارت و...، به شکل قابل توجهی به ابن تیمیه، مهمترین شخصیت اهل ظاهر کمک کرد. (3)

اهل ظاهر با همه مذاهب فقهی و کلامی، حتی با اشعریان، منازعه شدید داشتند. در متنی منتسب به اشاعره قرن چهارم چنین بیان می شود: «برخی از حنابله بغداد اقوالی دارند که حتی ملحدین هم از آن بری هستند. ایشان همه آنچه باید از حق تعالی منزه دانست، به وی نسبت می دهند. (4) همچنین پیشوایان گذشته را در نهان و آشکار و در محافل مختلف مورد لعن قرار می دهند. از جمله کسانی که مورد طعن این افراد قرار می گیرد، شافعی است.» (5)

جریان اهل ظاهر به ویژه پیروان ابن تیمیه را می توان جریانی دانست که در برابر هر نوع تفکر در دین و تفسیر روشمند ایستادگی می کند و درصدد است تا با استفاده از تکفیر و تفسیق، هر دیدگاهی را که از توقف در ظواهر فاصله بگیرد، در زمره دیدگاه های فرق ضاله محسوب نموده و طرد نماید. اوج مبارزه آنها، با گرایش هایی است که به نوعی تداوم ولایت را در عالم اسلامی پی گیری می نمایند. هر چند ادعای گزاف ابن تیمیه در اجماع سلف صالح درباره دیدگاه های مخصوص به خودش، چندان قابل توجه نیست، اما این نگرش او که باید دیدگاه های معتقد به ارتباط با عالم غیب را رد کرد، پس از وی، گسترش بیشتری یافت. مبارزه با فلسفه، عرفان و تشیع در همین راستا قرار دارد. (6)

تأسیس رسمی وهابیت، به زمان خروج محمد بن عبدالوهاب مربوط می شود. این زمان را باید آغاز رسمیت یافتن وهابیت به عنوان یک فرقه دانست. در این هنگام، هنوز محمد بن عبدالوهاب به عنوان یک رهبر مذهبی مشروع پذیرفته نشده است و وهابیت به ضرب شمشیر آل سعود توفیق کسب می کند. بنابراین اهل تسنن در مقابله با وهابیت هم سنگر با تشیع و حتی کوشاتر هستند. (7)

ظاهرگرایی ابن عبدالوهاب در بُعد نظری، از ابن تیمیه معتدل تر است، هر چند از نظر عملی (اجرای قوانین مذهبی) سخت گیرتر باشد. مثلاً ابن تیمیه در مجادلات همیشگی جهان اسلام که اغلب یک سوی آن پیروان اهل بیت (ع) قرار دارند و سوی دیگر مخالفانی چون بنی امیه و... همواره در طرف مخالف قرار دارد و اهمیتی نمی دهد که منکر فضایل امیرالمؤمنین (ع)، امام حسین (ع) و دیگران شود. (8) و (9)

شاید این امر خود، یکی از دلایل مهجور ماندن نسبی ابن تیمیه و ابن قیم و در مقابل، توسعه یافتن وهابیتی شد که سعی کرد با تعدیل مواضع سلف فکری خود، راهی بین اهل بیت (ع) و مخالفان ترسیم کند تا حداقل در بین عامه، حساسیت کمتری برانگیزد.

آل سعود - وهابیت در این دوره که دهها سال طول کشید، در سه مقطع زمانی مختلف موفق به غلبه نهایی بر رقیبان در سال 1345 قمری شدند. حجاز که سالها بود رونق فرهنگی - تمدنی خود را از دست داده بود و حساسیت پیشین را برای مسلمانان نداشت، سرانجام همه سنگرهای نظامی، سیاسی و فرهنگی را در برابر آل سعود - وهابیت از دست داد. بدین سان، وهابیت برخلاف اغلب گرایش های مذهبی و فکری در جهان اسلام، در بستر غیرطبیعی رشد کرد. این بستر از همان آغاز مبتنی بر همبستگی کامل با آل سعود و تقسیم قدرت سیاسی و مذهبی بود. بنابراین وهابیت تبدیل به یک مذهب سیاسی - قومی شد که بقای خود را در بقای آل سعود می دید و این، اشکال همیشگی به عامه، در پذیرش حکومت های جور موسوم به اسلامی را به شدت مضاعف ساخت. (10)

کسب ثروت های فراوان از نفت و حج و حمایت های خارجی از سویی و بساطت و ضعف فرهنگی مردم شبه جزیره از سوی دیگر، باعث شد وهابیت در حرکت به سمت مذهبی رسمی، توفیق بیشتری یابد. در دوره ای که باید آن را دوره مدرنیزاسیون جهان اسلام و بسط نگاه ابزارگرایانه در حکومت های شبه سکولار جهان اسلام دانست، (11) وهابیت تبدیل به مذهبی مقبول شد: شاخه ای از مذهب حنبلی؛ مذهبی که در واقع خود پیروان چندانی نداشت. و بدین ترتیب، وهابیت عملاً به مفسر رسمی آن تبدیل می شود.

در همین دوره نهادهای مذهبی وهابی به سرعت رشد کرده و خود را با اقتضائات حکومت آل سعود تطبیق می دهند. وهابی ها خود را میزبان جهان اسلام و مربی آنها در زیارت غیرشرک آمیز اماکن مقدس می بینند. آنها تا جایی که خواسته های آل سعود را نقض نکنند، اجازه دخل و تصرف در اماکن مقدس حرمین شریفین را می یابند. مقاومت های جهان اسلام در این زمان، با توجه به سیطره حکومت های شبه سکولار و فرآیند یا پروژه مدرنیزاسیون، کاهش یافته است. وهابیت در دوره تغییر به سمت مذهبی شدن، به دلیل اقتضائات سیاسی حکومت آل سعود، به مرور از رویکرد ضدمدرنیستی خود کاست. (12)

بنابراین، تبدیل وهابیت از یک فرقه به یک مذهب، معلول تغییرات مختلفی است. نخست، سستی و رکود روح دیانت در جهان اسلام به طور کلی که اجازه حضور و قدرت یابی فرقه ای انحرافی را می دهد. (برخلاف قرون اولیه که فرقه های ظاهرگرا در اقلیت بودند) دوم، انحطاط فرهنگی - تمدنی سرزمین حجاز، که براساس آن سرزمین حجاز به نحوی در حاشیه تمدن اسلامی قرار گرفت و رونق خود را از دست داد. سوم مدرنیزاسیون در جوامع اسلامی که امکان نگاه ابزارگرایانه به مذهب را براساس منافع سیاسی، بیش از پیش فراهم می آورد و طبق آن دیانت جدید می تواند با تسامح بیشتری در جهان اسلام پذیرفته شود. سرانجام منابع فکری اهل ظاهر که بازخوانی آن در حجاز با تعدیل نظری (احترام بیشتر به اهل بیت (ع) و مذهب حنبلی) و سخت گیری شدید عملی (مجازات های سنگین و اغلب کشتار مخالفان)، توانست زمینه بی بدیلی برای وهابیت متحد با آل سعود مهیا سازد. ترکیب این عناصر برای وهابیت این ارمغان را داشت که خود را از فرقه ای ظاهرگرا به مذهبی رسمی با همان گرایش، ارتقاء بخشد.

 

گفتمان وهابیت

پادشاهی سعودی در دوره مدرنیزاسیون ناگزیر به اعمال مدیریت بیشتر بر وهابیت شد. در این زمان، وهابی ها بسیاری از اختیارات پیشین را از دست دادند و بیش از پیش پذیرنده نقش هایی شدند که از سوی حکومت بدانها ارائه می شد. همچنین وهابیت برخی دیدگاه های پیشین خود را در باب آموزش و پروش و مسائل جدید جهان پس گرفت و نهاد روحانیت وهابی، خود تحت اختیار حکومت درآمده و بوروکراتیزه شد. (13)

سازمان بزرگ رابطه العالم الاسلامی (14) و بودجه رویایی آن، نقش مهمی در بسط دیدگاه های وهابی در جهان اسلام ایفا می کند. هر چند وهابیت سنتی در تشکیلات امر به معروف سعودی ها متمرکز بود، اما در زمان فراروی وهابیت از مرحله مذهب به گفتمان، وهابیت حکومتی یا سنتی، جای خود را در سازمان رابطه العالم الاسلامی می یابد. شخصیت های علمی - سنتی وهابیت، نقش اصلی در بسط وهابیت از یک مذهب به سوی یک گفتمان را بر عهده داشتند. بن باز، محمد مال الله، احسان الهی ظهیر، شیخ آلبانی، بن عثیمین، عبدالله اشتری و... برخی افرادی هستند که با حمایت های عمده سعودی و برخی متحدان آنها موفق به بسط وهابیت در منطقه شدند. این گرایش، با شخصیت های متعدد و انبوهی از تألیفات و امکانات، همچنان قدرت اصلی عربستان سعودی در عرصه فرهنگ و دیانت را برعهده دارند. وهابیت در این دوره، به اقتضای وابستگی به آل سعود به نوعی هماهنگی با مدرنیسم دست می یابد. شاخه سنتی با جذب مسلمانان شبه جزیره و به ویژه حجاز، جذب عرب زبانان، اقشار مذهبی سنتی در بین مسلمانان، با تأکید بر مفاهیمی چون تکیه بر سنت های سلف صالح، مبارزه با شرک، مبارزه با بدعت ها، مبارزه با تهدیدهای خارجی (ایران، شیعه، آمریکا) و امثال آن فعالیت می کند. (15)

در زمانی که جهان در حال تجربه فضای جدیدی است، وهابیت نیز سعی می کند در این تجربه سهیم شود. رشد طبیعی انقلاب اسلامی، باعث شد مباحث و آرای موجود در نقد بیگانگان (مانند اخوان المسلمین) تقویت شده و گفتگوهای عمیق تر و جدیدی با ترکیب اسلام گرایی و اصلاح طلبی شکل گیرد. وهابیت علی رغم ادعاهای ریشه ای خود، در این گفتگوها غایب می نمود. این امر در کنار تأثیرپذیری آنها از اخوان المسلمین (16)، زمینه ساز شاخه ای جدید از وهابیت به رهبری ابوبصیر طرطوسی، المقدسی و... به نام وهابیت جهادی شد. شاخه ای که هم منتقد وهابیت سنتی هستند و هم بعدها انتقاداتی به القاعده مطرح ساختند. (17) شاخه جهادی با هدف جذب تازه مسلمانان، اقشار جوان، اقشار استکبارستیز و منتقد غرب با تأکید بر مفاهیمی چون مبارزه با دارالکفر، مبارزه با نفاق، مبارزه با احکام غیرمشروع مسلمانان، مبارزه با مظاهر فرهنگ و سیاست غرب و... فعالیت می کند. غرب در وهابیت جهادی، بیشتر غرب صهیونیستی - صلیبی است تا غربی که از نظر فکری در تضاد با اسلام باشد.

رشد روزافزون انتقادات از وهابیت سنتی و جهادی، شاخه ای دیگر از وهابیت را متولد ساخت که بدان، وهابیت اصلاح طلب یا میانه رو می توان گفت. این شاخه، مخاطب خود را از میان افرادی جستجو می کرد که نمی توانستند با دیدگاه های هیچ یک از دو شاخه اصلی وهابیت کنار بیایند. این شخصیت ها که در واقع بیشتر از وهابیت جهادی منشعب شده اند، توانستند بین دیدگاه های خود و خواسته های سعودیها، توافق ایجاد کنند. شخصیت های وهابیت اصلاح طلب مانند سلمان العوده، ناصر العمر، سعود الفنسیان و... برای بازسازی چهره بیرونی وهابیت نیز تلاش فراوانی کرده اند. (18)

بنابراین می توان تغییر وهابیت از مذهب به گفتمان را مشاهده نمود. در این تغییر جدید، نمی توان وهابیت را دارای یک چارچوب مذهبی خاص (مثلاً مذهب حنبلی) دانست، بلکه می توان آن را دارای رویکردی فراملی و ناظر به تغییر اندیشه ها (نسبت به دین، مدرنیته و...) قلمداد نمود. این تغییر منطق، مبنایی فکری و عمیق مانند مبنای فکری تمدن ها ندارد، بلکه همچون گرایش تاریخی اهل ظاهر در تمدن اسلامی، مبتنی بر رد تعقل (19) و ولایت است. برخی صاحب نظران، نه تنها در وهابیت بلکه در همه گرایش های سلفی، اعتقاد به ظاهرگرایی یا نص گرایی را جستجو می کنند. (20) از اتحاد این دو نگرش، می توان کلیه دیدگاه های متکثر سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی گفتمان وهابیت را استخراج نمود.

اما نگرش وهابیت جدید در باب تجدد، برای منظور این نوشتار قابل توجه است. البته باید دانست که هنوز وهابیت جدید (نو - وهابیت) نگرش دقیقی در این باب ندارد و بیشتر با مسائل مرتبط با تجدد درگیر است تا با خود تجدد. همانطور که در صدر مقاله هم بیان شد وهابیت در آغاز تکوین خویش، هر امر جدیدی (یعنی حتی ظواهر دنیای مدرن) را بدعت در دین قلمداد می کرد. (21) امروزه وهابیت ناگزیر است از این امر عقب نشینی کند.

در واقع بیشترین تعارض سیاسی وهابیت - به ویژه در شاخه جهادی - با تمدن مدرن، در اندیشه سیاسی است. در ادامه توضیح می دهیم که هیچ یک از سه گرایش عمده وهابی، حاضر نیستند خطری بزرگ تر از اندیشه سیاسی غرب متصور شوند.

ژیل کپل، با ریشه یابی افکار اخوان المسلمین، یادآور می شود که بسیاری از اعضای اخوان المسلمین به عربستان مهاجرت کردند و حتی مقام استادی یافتند و در تکوین فکری وهابیت جهادی مؤثر بودند. او نشان می دهد که دیدگاه اخوان المسلمین به غرب به مثابه جاهلیت مدرن و دنیای کفر، چگونه به وهابیت جهادی انتقال یافت. (22) زینو باران هم در نظر مشابهی، با یادآوری مشابهت های نظری بین ابن تیمیه، ابن عبدالوهاب و سید قطب (23)، بیان می کند که در همه این گرایش های اسلام گرایانه می توانیم تقابل با تمدن غرب و سکولاریسم را مشاهده کنیم. (24)

اما آنچه وهابی ها از سکولاریسم مراد می کنند، بیشتر جنبه سیاسی دارد. (25) شموئل بار به خوبی تذکر می دهد که اغلب رهبران سیاسی وهابیت جهادی، به دنبال تأسیس خلافت اسلامی در عراق هستند و جهان را به دنیای کفر و اسلام تقسیم می کنند. (26) حجم قابل توجهی از مطالب سایت های جهادی به نقد و حمله به دموکراسی اختصاص داده شده است. (27)

هرچند سنتی ها هنوز در برابر بسیاری از زمینه ها از جمله زمینه هایی که در آنها ناتوان هستند مانند عرصه هنر، رویکردی محافظه کارانه در پیش می گیرند، (28) میانه روها سعی دارند وجهه ای فرهنگی نیز در برابر غرب داشته باشند. بدین منظور علی رغم پذیرش بسیاری از نقدهای طیف جهادی به وجوه سیاسی لیبرالیسم، به ابعاد فرهنگی و در واقع بیشتر فرهنگ عمومی هم توجه می کنند. وهابی های میانه رو، ضمن نقد اندیشه سیاسی غرب، بر وجوهی از عقل بشری مانند مفهوم شورا در اسلام نیز تأکید دارند. (29)

آنها معتقدند که جامعه غربی در لوای ارزش هایی مانند انسان گرایی و... در واقع به دنبال سکولاریسم و دین زدایی حرکت کرده است. در مقاله ای، بین غرب و عالم اسلام، جنگی فکری فرض می شود که از جنگ نظامی بسیار مهم تر است. ابزارهای جنگی غرب در این منازعه مفاهیمی چون دمکراسی، سکولاریسم و... هستند در این مقاله، مسلمانان در این فضا از همه چیزهای «منفی» غرب مانند آزادی لیبرالی و سکولاریسم و... تقلید می کنند و از امور نافع آن مانند علم و فن آوری پرهیز دارند. (30)

در واقع تفکیک بین وجوه تمدنی و فرهنگی غرب، ابزار شایع وهابی ها برای کسب توانایی در نقد غرب است. مثلاً یک محقق، از کلمه تمدن، نوع فرهنگ و جهت گیری خاص یک جامعه را مراد می کند و از کلمه مدنیت، جنبه مادی و متعارف جامعه را. وی صراحت دارد که نباید غرب را یکپارچه دید و به هر حال این تمدن (یعنی فرهنگ غرب) جای خود را باید به تمدن اسلامی بدهد. (31)

آنها، گاهی ارجاعاتی هم به اندیشمندان و نظریه پردازان غربی دارند که بیشتر با هدف استناد جدلی و اقناعی صورت می گیرد. برای نمونه به اسامی برخی فیلسوفان مانند نیچه، هایدگلر، سارتر و لاکان، اشاره می شود و آنها را به عنوان نمایندگان فکری می نامند که وضع کنونی غرب را با اصطلاحاتی چون رفتن به عدم و پساساختارگرایی، پساسکولاریسم، پساعقلانیت و... به چالش کشانده اند. (32) بدیهی است هدف و روح حاکم بر این مطلب، در بن بست جلوه دادن وضع کنونی غرب و راهگشا نشان دادن اسلام است.

در مجموع، طیف های مختلف وهابی، سعی دارند با نگاه گزینشی به مدرنیسم و غرب، با حفظ ظواهر شرعی اولیه، همچنان خود را از تغییرات سیاسی و فرهنگی تجدد حفظ کنند. اما در مقابل، نه شناختی در برابر وجوه مبنایی تر غرب مانند عقلانیت جدید، سوبژکتییته (اومانیسم فلسفی) و سکولاریسم به معنای حقیقی آن دارند و نه برنامه ای برای یافتن جایگزین مناسب. ضمن آن که نظریه سیاسی وهابیت سنتی که از ابتدا با تفکیک قدرت سیاسی و مذهبی توأم بود، چندان هم از سکولاریسم بیگانه نیست.

بنابراین، می توان گفت مثلاً در مجادله بر سر وهابی بودن یا نبودن گروه طالبان (33) بین مذهب و گفتمان خلط صورت می پذیرد. طالبان، ارتباطی به مذهب یا فرقه وهابیت ندارد اما بی شک نقشی اساسی درون گفتمان وهابیت دارد. برای نمونه، هلنا کین فین، شرح می دهد که چگونه می توان میان عملکرد طالبان و عملکرد آرام امروزین وهابیت و علنی دیروز آن، برای تخریب ابنیه باستانی جهان اسلام - که می تواند معارف فرهنگی زیادی را روشن کند - هماهنگی یافت. امری که آن را تروریسم فرهنگی می خواند. وی یادآور می شود این فرایند تخریب گرایی وهابی ها محدود به عربستان نیست و در سرتاسر دنیای اسلام (34) وجود دارد. (35)

سنت ستیزی وهابیت محدود به تخریب آثار اسلامی نیست. مای یمنی در سرتاسر کتابش، حجاز و خواسته یک هویت عربی، می کوشد نشان دهد که چگونه نجد و وهابیت برخاسته از آن منطقه خشک، در برابر اکثر سنت ها و رسوم فرهنگی، اجتماعی و سیاسی حجاز قرار می گیرد. وی تلاش دارد نشان دهد که مردم حجاز با تلاش فراوان سعی کرده اند مقررات سخت مذهبی وهابی ها را دور زده و سنت های فرهنگی خود را کمابیش حفظ کنند. (36)

وهابیت در دوره گفتمانی می تواند با مخاطبان بیشتری اعم از شیعه و سنی ارتباط برقرار کند و پایگاه مذهبی قبلی خود را نیز همچنان حفظ کند. در این دوره، وهابیت بر چارچوب مذهبی خود تکیه ندارد، بلکه برای کسب قدرت حداکثری در مناطق ذی نفوذ و تخریب قدرت رقیبانی مانند ایران، شیعیان، آمریکا و... تلاش می کند. از نظر محتوایی، گفتمان وهابیت، ناظر به ردّ شدید همه فرهنگ ها و گفتمان های رقیب خود و تمرکز بر بنیادهای ظاهرگرایانه معرفتی از دین، با تفسیر خاص وهابیان به مثابه تفسیر مرجع است. بدین منظور، با روش ارزیابی مجادله ای، همه گفتمان های رقیب را نقد و بدین ترتیب، اعتبار خود را بسط می دهند. شاخه های مختلف وهابی، علی رغم اختلافات مذکور، همچنان در اصول بنیادی مهمی از جمله تکفیر شیعه، ردّ هر نوع ارتباط ولایی و معنوی بین انسان و خداوند، استفاده جدلی از عقل، مخالفت ظاهری با مدرنیزاسیون و... همداستان هستند. این امر به وهابیت کمک می کند تا ضمن جلب مخاطبان متعدد و متنوع، امکان مدیریت نهان و غیرمستقیم یا حداقل هدایت اندیشه ها را از دست ندهد. بنابر آنچه گفته شد، نو - وهابیت را باید یک گفتمان شبه - مدرن دانست که بر مبنای ظاهرگرایی دینی برای مقابله با دیدگاه هایی از جمله بسط معنویت و تعقل دینی تلاش می کند.

 

روشنفکری و وضع اندیشه در ایران معاصر

بررسی وضع اندیشه در ایران معاصر بدون توجه جدی به تجدد، ابتر و بی ثمر خواهد بود. مدرنیسم در بسط طبیعی خود، همه کشورهای اسلامی، از جمله ایران را دربرگرفت و این، همه شئون سیاسی و فرهنگی کشور را شامل شد. حتی پیدایش فرقه های متعدد مذهبی هم بی ارتباط با پروژه مدرنیزاسیون نیستند. برای فهم نسبت وهابیت و اندیشه معاصر ایران، به ذکر نمونه هایی از نحوه آمیزش مدرنیسم در ایران می پردازیم. البته آنچه در ادامه می آید، یک بررسی جامع نیست و صرفاً در ارتباط با موضوع این نوشتار قابل توجه است.

برخی از مهم ترین عوامل بیرونی که در مدرنیزاسیون کشورهای اسلامی مؤثر بودند، عبارتند از: ورود صنعت و تکنولوژی، بوروکراتیزه کردن نهادهای اجتماعی و سیاسی، استعمار و قدرت یابی غربی ها، سرمایه سالاری، قدرت یافتن فراماسونرها، اقلیت های مذهبی، میسیونرها و روشنفکران در عرصه های فرهنگی، تغییر مسیر رسانه ها از رسانه های سنتی به سمت رسانه های مدرن از جمله مطبوعات، مدرنیزاسیون آموزش و پرورش سنتی و... (37)

نقش روشنفکران در فرایند یا پروژه مدرنیزاسیون، بسیار اساسی و ممتاز است. روشنفکر کسی است که ضرورتاً از عقلی وضوح طلب و تمایزطلب بهره می برد. این نوع از اندیشیدن که همان اندیشیدن با عقلانیت مدرن دکارتی است، کمابیش نزد روشنفکران کشورهای غرب زده نیز تحقق می یابد. شاید بتوان به تبع آل احمد، (نوع خاصی از) سیاست ورزی را نیز در ذات روشنفکری دانست، به این معنا که روشنفکران، همواره به نحوی از انحاء ایدئولوژیک فکر می کنند. (38) اما به نظر می رسد روشنفکران ایرانی، برخلاف روشنفکران غربی، نگاه مطلق اندیشانه ای نسبت به ارزش های مدرن دارند. نفی وحی و شریعت بدین معنا در ذات هر نوع روشنفکری قرار دارد. (39)

سطحی بودن روشنفکران ایرانی را می توان در تغییرات ایدئولوژیک متداوم آنها مشاهده کرد. به نظر می رسد، عجله روشنفکران برای کسب قدرت، باعث شده است ابعاد نظری روشنفکران در ایشان صرفاً در حد یک ابزار باشد، ابزاری برای نیل به قدرت. این همه در حالی بود که ایران در دوره مدرنیزاسیون، همچون بسیاری از کشورهای دیگر، فاقد فرهنگی غنی و عقلانیتی غربی یا هر نوع دیگری از تفکر و تعقل بارور بوده است. خصلتی که در دوره التقاط (مدرنیزاسیون سطحی با سنت های ضعیف) طبیعی می نماید. (40)

برای مثال، بینای مطلق نشان می دهد که اکثر آثار و تألیفات متعلق به گرایش های چپ در ایران، فاقد مبانی اندیشه مارکسیستی بوده و صرفاً ابزاری برای عمل عجولانه و سطحی قرار گرفته اند. بسیاری از این آثار حتی از ارائه اطلاعات اولیه درستی نیز بی بهره بوده اند و در نهایت همه در خدمت فعالیت سیاسی بیش از پیش سطحی و عمل زده کردن فضای فرهنگی کشور قرار می گرفتند. (41)

عصر روشنگری در اروپا بدون نقد دین ممکن نبود. اندیشمندان این عصر در تلاش بودند تا با الهیات طبیعی به نقد الهیات فلسفی و سنتی بپردازند. بدین ترتیب، نوعی تلاش برای قدسیت زدایی از عالم با تعلیل هستی به پدیده های طبیعی در آنها دیده می شود. (42)

اصلاحات دینی در اروپای مدرن، مبانی فلسفی و سیر تاریخی مفصلی دارد. اما یادآوری برخی وجوه آن برای منظور این نوشتار مهم است. یکی از نتایج اصلاح دینی در غرب، نفی مرجعیت دینی در تفسیر کتاب مقدس است. بر این اساس می توان تفسیر شخصی از دین را در برابر تفسیر رسمی و کلاسیک قرار داد. (43) یکی دیگر از نتایج این گرایش در غرب امروز، نقد تاریخی متون مقدس است. به این معنا که باید با نگاهی انتقادی در باب مدعیات کتاب مقدس به تفحص «علمی» (44) پرداخت و بر آن اساس، صحت و سقم آن مدعیات را ارزیابی کرد. (45)

اصلاحات دینی در عصر تجدد، عالم اسلامی را از هند تا مصر درنوردید. این اصلاحات چه از جانب شریعت دوستانی مانند سید جمال مطرح شده باشد و چه از جانب روشنفکران، در هر صورت تحت تأثیر فضای تجدد بود و خواه ناخواه بسیاری از آموزه های مدرن را (البته بدون مبنای فکری آنها)، به کار می برد.

در متون مربوط به عصر مدرنیزاسیون ایرانی، به صراحت شاهد بیاناتی از نویسندگانی چون عبداللطیف شوشتری، سلطان الواعظین و امثال آن هستیم که نشانگر خرسندی آنهاست از انجام اصلاحات دینی در اروپا و مقابله با آنچه ایشان خرافات می دانند. سید جمال الدین اسدآبادی نیز با تأثیرپذیری نسبی از این جریان، بر پاک کردن عقل از خرافات و بزرگداشت شخصیت انسان، پای می فشارد و صراحتاً از پروتستانتیسم حمایت می ورزد. (46) مشابه چنین انگیزه هایی را می توان در روشنفکرانی چون آخوندزاده نیز پیگیری کرد. (47)

به نظر می رسد چه روشنفکران و چه مذهبی های رفورمیست، در این مرحله از تاریخ، گمان داشتند می توان با انجام «اصلاحات دینی» همان فرایند مدرنیسم را در ایران طی کرد و به همان نتایج رسید. به همین خاطر در تلاش برآمدند تا با انجام اصلاحات در دین، عقب ماندگی ایران و نیز مشکل بحران هویت فراگیر در بین نخبگان و طبقاتی از مردم را حل کنند. نسخه های روشنکفران و رفورمیست ها، علی رغم تفاوت های فراوان، در این روح واحد مشترک بود.

می توان گفت مخالفت سید جمال با سنت فلسفی ایران به نفع علوم و عقلانیت جدید، نمونه ای از پذیرش تلقی شبه مدرن در اوست. سید جمال هر چند در برخی فروع با رفورمیست های افراطی مانند سید احمد خان هندی مخالف است، اما عملاً خود نگاهی شبه علمی به دین دارد و چنین نگاهی را برای جوامع اسلامی توصیه می کند. او دیدگاه اصالت طبیعت (48) را متعلق به دهریون و یونانیان باستان می داند و آن را نوعی آموزه خرافی مربوط به گذشته می خواند. (49)

البته برای آنکه به سهل انگاری در نتیجه گیری دچار نشویم، یادآور می شویم که بسیاری معتقدند نباید سید جمال را با وهابیت یکسان دانست، چرا که وهابیت به دنبال احیای اسلام سلف با زدودن انحرافات بود و سید جمال در رأس همه مدرنیست های جهان اسلام به دنبال نگاهی مدرنیستی به اسلام بود. (50)

آخوندزاده نیز مانند سید جمال سخت به دنبال نتایج عملی و سیاسی بود. او برای اصلاح دین و زدودن فرهنگ ایران از خرافه هایی که عمدتاً همان آداب دینی و سنتی بودند، تلاش زیادی کرد. تا جایی که حتی الفبای جدیدی را هم طراحی کرد. اما اصلاح دینی مدنظر آخوندزاده (مثلاً با تمسخر علوم غربیه، ترویج علوم جدید، اشاعه آزادی، برقراری منشأ طبیعی برای عدالت و...) سرانجام به نفی کامل دین انجامید. (51)

اگر نفی کامل دین و معنویت به نفع دنیای مادی و علوم حسی در نظر آخوندزاده را یک سر طیف بدانیم و تفسیر وحدانی از علم و دیانت در دیدگاه سید جمال را سر دیگر آن، امری مشترک در بین همه روشنفکران ایرانی مشاهده می شود و آن عبارت است از تمسک ظاهری به ایدئولوژی های غربی و استفاده نسبی از عقل یک مرتبه ای و وضوح طلب دکارتی، همراه با نقد دیانت سنتی و سنت های رایج ایرانی در برابر علم و فرهنگ مدرن. دسته قابل توجهی از روشنفکران، پروژه ای را دنبال می کردند که در آن نحوه ای از دیانت نحیف با ارزش های عالم مدرن جمع شود. در این جمع شدن، تبیین حکمی - نظری از ارتباط انسان و جهان با عالم غیب به محاق می رود و مفاهیم دینی، بیش از پیش ظاهربینانه تفسیر می شوند. شاید بتوان این پروژه روشنفکری را به تعبیر برخی صاحب نظران (52)، مدرنیزه کردن اسلام (در کنار اسلامیزه کردن امر مدرن) نام نهاد.

 

5. ایرانیان و گفتمان وهابیت

ظاهراً آشنایی ایرانیان با وهابیت به زمان فتحعلی شاه برمی گردد. در آن زمان عبدالعزیز، حاکم سعودی، بعد از جنایاتی که در عتبات عالیات داشت، به فتحعلی شاه نامه ای نگاشت و در آن خود را امیر مسلمین و او را پادشاه عجم نامید و ضمن توجیه اقدامات خویش وی را دعوت به «توحید» نمود. (53) پس از آن نیز ایرانیان همواره از طریق موسم حج با مواضع وهابی ها آشنا می شدند. در طی این مدت، مواضع بسیاری از روشنفکران و روحانیان، قرابت های قابل توجهی با وهابیت داشته است. احمد کسروی، ابوالفضل برقعی، اسماعیل آل اسحاق، شریعت سنگلجی، مرتضی رادمهر، علی مظفریان و حیدرعلی قلمداران برخی از افرادی بوده اند که در محافل مختلف به این گرایش متهم شده اند. در مورد گرایش یا عدم گرایش این افراد به وهابیت، منازعات فراوانی وجد داشته است که بررسی آن نمی تواند دستور کامل مستقل این نوشتار باشد. اما آنچه اینجا مهم است، نسبت این افراد و سایر اشخاص مشابه با گفتمان وهابیت است.

شاید در میان شخصیت های فوق الذکر، هیچ یک شهرت کسروی را نداشته باشند. کسروی نیز مانند آخوندزاده از یک دیدگاه اصلاح طلبانه دینی، به سمت نفی کلی دین و به ویژه تشیع حرکت کرد و در این مسیر، گوی سبقت را از همه گرایش ها حتی توده ایها ربود. دیدگاه ها و لحن تند کسروی چنان جامعه ایران را متأثر ساخت که ده ها کتاب و مقاله در همان زمان (بعد از رضاخان)، علیه او نگاشته شد. (54)

کسروی آراء خود را در مورد تشیع در کتاب شیعی گری منتشر ساخت که در همان سال به عربی ترجمه شد و تا به امروز بارها توسط وهابی ها و دیگران تجدید چاپ شده و به راحتی قابل دستیابی است. مندرجات این کتاب، شباهت های جالب توجهی با بیان وهابیت علیه شیعه دارد. از سویی، دلایلی که علیه شیعه بیان می شود و حکم به شرک شیعه داده می شود از وهابیت اخذ شده است. از سوی دیگر، به اعتباری می توان لحن بسیاری از وهابی های سنتی در هجو شیعه را متأثر از لحن این کتاب - که با اتکا بر تشیع عوام، اعتقادات شیعی را هجو می کند - دانست. البته معمولاً بیان نمی شود که کسروی از روحانیت ستیزی به شیعه ستیزی و از آن، به دین ستیزی تمایل یافت. در اواخر عمر، نوعی تمایل به ارائه شبه دینی جدید در او پدید آمده بود. (55)

باز هم یکی از مبدأ عزیمت های مهم کسروی در نقد تشیع و نقد تصوف، مبارزه با خرافات و معقول سازی دین است. در مبارزه با خرافه، بین او و منتقد اصلی او یعنی حاج سراج انصاری، و نیز بین بسیاری از دیگر شخصیت های بحث انگیز مشابه مانند شریعت سنگلجی، حیدرعلی قلمداران و اسدالله خرقانی، اشتراک نظر وجود دارد. (56)

این نظر شایع (خرافه ستیزی و معقول سازی) را همچنین می توان آنجا دید که کسروی از کتاب حفظ الصحه در دین اسلام (57) یک بار حمایت کرد. این کتاب، به سبک کتاب مطهرات در اسلام بازرگان، و (البته پیش از آن) در پی نشان دادن انطباق احکام شرعی با یافته های علم جدید است. این طرز تلقی، بیشتر از متجددان مصر (مانند طنطاوی) و از طریق عراق به ایران وارد می شد. (58)

هرچند دیگران به صراحت کسروی مسیر نقد مرجعیت تفسیر، نقد تشیع، نقد خرافات و بالاخره ردّ هر نوع دیانت را تا به آخر طی نکردند، اما تجربه کسروی به خوبی نشان داد که نگاه روشنفکرانه به دین با مبانی سابق الذکر، نمی تواند با نگاه معنوی سازگار باشد. این همان بستر یا فضای مشترکی است که موجب قوام هم زمان وهابیت و روشنفکری در ایران می شود. شخصیت های دیگر را نیز می توان ارزیابی نمود که در بسط این نگاه، به ویژه در بین عموم مردم نقش داشتند.

یکی از این افراد نزدیک به کسروی، محمد حسن شریعت سنگلجی بود که از بسیاری مشاهیر حوزوی استفاده کرد، اما سرانجام به وهابیت گرایش یافت. وی که روابط خوبی با رضاخان داشت، علیه بسیاری از دیدگاه های شیعه دست به نگارش زد. انتقاداتی که سنگلجی تحت عنوان مبارزه با خرافات شیعیان مطرح می سازد، کمابیش همان دیدگاه های وهابیت است. جالب آن که مرحوم آیت الله طالقانی که برخی اعتقاد به تأثیرپذیری او از سید جمال دارند، یکی از آثار نویسنده دیگر این طیف یعنی محوالموهوم خرقانی (59) را منتشر ساخته است. (60)

قلمداران نیز شخصیت جوان تر این گرایش بود. او نیز با گرایش و تعصب دینی و به منظور احیای دین وارد عرصه فرهنگ کشور شد. اما به مرور، هدف اصلی خود را مقابله با خرافات و دیدگاه های ناصواب شیعی خواند. قلمداران هر چند رسماً به وهابیت نپیوست ولی حمایت ابوالفضل برقعی را جلب کرد. ادعایی مبنی بر تأثیرپذیری بازرگان در کتاب بعثت و ایدئولوژی، از قلمداران، مطرح شده است. (61)

ابوالفضل برقعی که تا سطح اجتهاد هم بالا رفته بود، شاید معتبرترین فرد مذهبی در این جریان باشد. برقعی با نگارش ردیه هایی بر فلسفه و عرفان کار خود را آغاز و سپس با نقد خرافه های شیعی و بالاخره اصول اعتقادی شیعی ادامه داد. برقعی بیش از دیگران به وهابیت گرایش یافت و به صراحت آثار ابن تیمیه و ابن عبدالوهاب را ترجمه یا مطرح می ساخت. او در سال 1370 در تهران فوت کرد. (62)

بررسی رجال مهم قابل طرح در حوزه گفتمان وهابیت، مانند علی اکبر حکمی زاده، شیخ محمد خالصی، سید صادق نقوی، جواد غروی، حسینی طباطبایی، محمد صادقی و... مقدور نیست. با این همه باید یادآور شد که هنوز هم تأثیرپذیری از این گفتمان یا به عبارت دقیق تر، مشارکت در این گفتمان ادامه دارد. نگاهی اجمالی به وضع فرهنگی کردستان ایران، تا حدی می تواند این مسئله را روشن کند.

هر چند در گذشته، مردوخ کردستانی نیز در حمله به تشیع، از کسروی متأثر و با او همداستان بود، (63) اما کردستان همواره به دلیل تابعیت از فقه شافعی و مجاورت با شیعیان، همچنین نفوذ سنتی متصوفه از جمله نقشبندی ها در این منطقه، دارای روابط مناسبی با شیعه بوده است. با این همه، ظهور پدیده احمد مفتی زاده، بستر جدیدی در عرصه فرهنگ مذهبی کردستان ایجاد کرد.

مفتی زاده متعلق به خانواده روحانیان اهل سنت کردستان بود. او پس از طی کردن تحصیلات مذهبی موفق شد کرسی استادی را در دانشگاه تهران کسب کند. اما به دلیل وابستگی به حزب دموکرات کردستان دستگیر شد. پس از آزادی، در حالی که ادعا می کرد دچار تحول فکری و روحی شده است، منصب حاکم شرع کردستان را نیز به دست آورد که تا اوایل انقلاب اسلامی در دست داشت. او مؤسس مجموعه ای مذهبی موسوم به مکتب قرآن است. پس از انقلاب، به شدت از انقلاب اسلامی انتقاد کرد و چند سال را در زندان سپری و در سال 71 فوت کرد. او امروزه دارای طرفداران و مفسران عمدتاً کرد زبان فراوانی است. (64)

اما دقت در آراء و زندگی مفتی زاده (که آغاز تحولات خود را یک رؤیا و اخذ رسالتی از رسول اکرم (ص) می داند و از آن پس دیدگاه های خود را به طور گسترده طرح و بیان می کند)، نمونه دیگری از انحلال گرایش های مشابه ایرانی در فضای سطحی معاصر را نشان می دهد. بخشی از این امر را می توان در ارتباط مفتی زاده و برخی تابعان با سلفیه مشاهده کرد و برخی از آن را می توان با عملکرد و دیدگاه های سیاسی خود مفتی زاده ارزیابی نمود.

نگاه انتقادی مفتی زاده به احادیث و استفاده دلخواهانه از آنها در تفسیر قرآن، نوعی فاصله بین او و اهل ظاهر را نشان می دهد. اما در ادامه، راه فهم سیاست اسلام را تفسیر قرآن براساس سنت خلفای راشد و به ویژه ابوبکر می داند. با این حال از تقسیم جهان به دارالکفر و دارالاسلام اجتناب می ورزد و با نفی هر نوع کفر در جهان امروز سعی در نشان دادن حکومتی مدرن بر مبنای اسلام موجود (در برابر اسلام آرمانی) دارد. (65) و (66)

عملکرد سیاسی مفتی زاده، پیش از تحول، پس از تحول و پس از انقلاب اسلامی، رویکردی عمل زده را در مسائل سیاسی نشان می دهد. این مسئله که مثال هایی از آن در ذیل ذکر می شود باعث گردید فضای متشتت سیاسی - اجتماعی کردستان که به شدت نیازمند گفتگوهای فرهنگی و عمیق تر است، نه تنها ثباتی را تجربه نکند، بلکه بر تشتت آن افزوده شود.

اسناد ساواک (67) به خوبی نشان می دهند که مفتی زاده چه قبل از زندانی شدن توسط شاه و چه پس از آن که ادعای تحول فکری می کرده است، برای وصول به مناصب و تقاضاهای مختلفی (تدریس در دانشگاه، دریافت مناصب برای بستگان، مدیریت حوزه سنندج، سفر به عمره و...)، به طور مستقیم با ساواک نامه نگاری داشته است. در این نامه ها، مفتی زاده، خود و پدرش را کاملاً وفادار به شاهنشاه معرفی کرده و لحنی به شدت شاه دوستانه از خود نشان می دهد. در همین اسناد نشان داده می شود که ساواک نیز، علی رغم سابقه ارتباطی مفتی زاده با حزب دموکرات، اجمالاً به او اعتماد دارد و ضمن بهره بردن از او برای تأثیرگذاری در منطقه، هوشمندانه وی را مدیریت می کند.

این در حالی است که مفتی زاده پس از انقلاب اسلامی، بلافاصله وجهه انقلابی گرفته و حتی خود را رهبر انقلاب در کردستان معرفی می کند. اما پس از آن که دیدگاهش درباره «شورایی نبودن حکومت» (68) - که آن را شرط اسلامی بودن حکومت می داند - تحقق نیافت موضع گیری های تندی انجام داده و در نامه ای به بنی صدر، تلویحاً حکومت را به مبارزه مسلحانه تهدید کرد. (69)

مفتی زاده در فعالیت های خویش، تشتت فراوانی داشت. برای مثال یکی از رئوس دیدگاه های او که تحت تأثیر جریان های چپ بود، آرمان گرایی اقتصادی و تمنای جامعه اسلامی بدون طبقه بود. از دیگر اقدامات او ارتباط برقرار کردن با اخوان المسلمین مصر و برخی افراد ذی نفوذ آنها در منطقه بود. او همچنین برای نیل به خودمختاری در کردستان تلاش وافر داشت. در این راستا با همکاری برخی روحانیون زاهدان و با حمایت علنی وهابیت سعودی (کنفرانس طائف)، علیه جمهوری اسلامی بیانیه داد. (70)

مجموعه این عوامل متعدد و متنوع باعث شد تا پیروان مفتی زاده پس از مرگ او، همچنان برخورد متشتت و مبنای ضعیف او را ادامه دهند. مکتب قرآن پس از فوت او و در سال 79 به دو شاخه تقسیم شد. شاخه رسمی این بخش که با رهبری افرادی مانند سعدی قریشی (و با حضور نسبی فرزند مفتی زاده) به فعالیت مذهبی می پردازند و شاخه دوم که با رهبری اشخاصی چون حسن امینی، معتقدند باید در قدرت سیاسی دخالت نمود. این شاخه دوم به شدت از یک گروه وهابی مصری به نام جماعت انصار السنه المحمدیه و نیز سلفی های سیستان و بلوچستان و شبکه نور عربستان سعودی متأثر است. (71)

امروزه ماموستاهای عمدتاً جوانی مانند عبداللطیف (72)، عبید محمد امین، ره مه زن، محمد کانی سارد، عبدالرحمن حسین پور و... صراحتاً به اعتقادات شیعی و حتی رسوم فرهنگی ایران (مانند نوروز) حمله می کنند و سعی بر برجسته سازی اختلافات بین شیعه و سنی دارند. (73) دیدگاه های آنها که فاقد مبنای قابل توجهی در مسئله دین و تجدد است، زمینه سازی مهم برای بسط بیش از پیش وهابیت در منطقه فراهم می آورد. کتب رایج در سنندج نیز همین خط را پی می گیرند. ایوب گنجی، (با گرایش به جماعت تبلیغ شبه قاره هند) را می توان مهم ترین آنها دانست که آثار متعددی در نقد دیدگاه های شیعی، یا برجسته سازی اختلاف های فریقین در سنندج منتشر کرده است. او در آثارش یکی از راه های مبارزه با قاچاق و اعتیاد به مواد مخذر را فراهم کردن امکان فرستادن جوانان به کشورهایی مانند چچن برای جهاد معرفی می کند. (74)

بنابراین می توان همان اتفاقی را که به صورت کلان و ملی در قرابت محتوایی وهابیت و روشنفکری رخ داد، در ابعاد منطقه ای نیز مشاهده کرد. دیدگاه های بسیط و ابتدایی در باب اسلامی شدن به ویژه در عرصه سیاست، نگاه یک رتبه ای و جدلی به عقل، نقد عوالم غیرمادی بالفعل و نیز ارتباط معنوی - ولایی بین انسان ها یا انسان ها با عالم غیب. برخی زمینه های این قرابت محتوایی بین نو - وهابیت و روشنفکری یا سایر جریان های مشابه سکولار (مانند احزاب) را شکل می دهند. قرابتی که می تواند از حد محتوا فراتر رود و به قرابت ها یا اتحادهای سیاسی - تشکیلاتی نیز منجر گردد.

 

نتیجه گیری

در واقع نو - وهابیت به دنبال اسلامی کردن مدرنیسم است و روشنفکر ایرانی به دنبال مدرن کردن اسلام. وجه شبه هر دو، فهم نادرست از اسلام و تجدد و بازغلتیدن در فرایند غربزدگی است. در این فرایند حقیقت اسلام همچنان به محاق می رود و در عرصه سیاست و عمل، امکان اتحاد برای نیل به اهداف پروژه ای ناشی از اغراض خاص فراهم می آید.

این اسلامیزه کردن در شاخه سنتی، بسیط ترین شکل ممکن را دارد و طبق آن، حکومت های حاکم و دیدگاه های رایج، اسلامی تلقی شده و صرفاً باید با زدودن تعالیم رقیب از شیعیان، متصوفه و غربی ها، اجازه انحراف از امر صحیح را نداد. در شاخه جهادی، این پروژه ابعاد بیشتری می یابد و طبق آن باید حکومت های منحرف وابسته را با مبارزه اصلاح کرد تا با اصلاح حکومت، به نحوی احکام اسلام پیاده شده و جامعه اسلامی تحقق یابد. در وهابیت میانه رو این گرایش تعمیق یافته و ابعاد فرهنگی تر و برخی ساختارهای اجتماعی مانند آموزش و پرورش و رسانه ها نیز مهم تلقی می شوند. در این راه سوم، مبارزه باید فرهنگی - اجتماعی باشد تا اعوجاجات برطرف شده و اسلام، یعنی وهابیت تحقق یابد. (75)

تفسیر غلط وهابیت و روشنفکری ایران، علی رغم اختلاف های مبنایی که دارند، در اموری چند شباهت دارند. هر دو هستی (اعم از عالم، عقل، انسان و بعضاً متن) را به شکلی ظاهری می بینند و آن را ظاهربینانه تفسیر می کنند. هیچ یک به امور مقدس زمینی و تداوم ولایت الهی در زمین قائل نیستند. قدرت یابی در سیاست و انجام اصلاحات گسترده سیاسی، برای هر دو گرایش، اولویت نخست هستند. برای این منظور حاضر هستند به صورت مصلحتی از بسیاری شعارها و ارزش های خود عدول کنند. سرانجام هر دو گرایش، دیدگاهی ساده انگارانه نسبت به تحولات تاریخی داشته و گمان این را دارند که می توانند چنین تحولاتی را به دلخواه خود مدیریت کنند، به شرط آنکه رهبران و گروه های متخاصم را بتوانند حذف کنند. شاید رمز اینکه برخی محققان غربی (76)، علی رغم تفاوت های مهم بین وهابیت و رفورم دینی در غرب، آن را یک نهضت اصلاح دینی می دانند، همین باشد. اگر این دیدگاه را رد کنیم، حداقل نمی توانیم انکار کنیم که هر دو گرایش اصلاح طلب غربزده و وهابی، با شعار زدودن دین از زوائد نامعقول و غیردینی آغاز کردند ولی در عمل، قوام بخش بسط فرهنگ مدرن در نفی عالم معنا و تفسیر عمیق از دین، همچنین گسترش عقلانیت ظاهری و بالاخره عمل گرایی در کسب قدرت سیاسی بوده اند.

این دیدگاه ها، اتحاد نانوشته ای بین هر دو جریان فراهم می آورد. در این اتحاد، مقابله با رقبا، از جمله اندیشه های فلسفی، شیعی و عرفانی محوریت می یابد و به همین دلیل است که می توان بسیاری از خطوط مشترک در نقد مخالف را در هر دو دسته مشاهده کرد. در ایران معاصر، این اتحاد را بیشتر در روشنفکران مذهبی و سپس برخی روحانیون متجدد می توان پیگیری کرد. در ایران امروز، این گرایش را می توان در برخی روحانیون اهل سنت نیز مشاهده کرد. شعار مبارزه با خرافات، یکی از سر فصل های برملا کننده این اتحاد در گذشته و حال است.

 

منابع:

1. بینای مطلق، سعید (1385)، تأملی در رابطه دین و مدرنیته، روزنامه شرق، شماره 835، 85/5/25، صفحه 22.

2. بینای مطلق، سعید (1389)، سیطره عمل و فقر اندیشه در ایران مدرن، همایش جهانی روز فلسفه، تهران.

3. جعفریان، رسول (1383)، جریان ها و سازمان های مذهبی سیاسی ایران، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ پنجم.

4. داوری اردکانی، رضا (1387)، انقلاب اسلامی و وضع کنونی عالم، تهران، مهر نیوشا، چاپ اول.

5. سبحانی، جعفر (1416)، بحوث فی الملل و النحل، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ چهارم، جلد اول.

6. سه روهت، عبدولا (2010) کاک احمد مفتی زاده، سلیمانیه، مه نی سیما، چاپ اول، به زبان کردی).

7. عبدالحمید، صائب (1417)، ابن تیمیه، حیاته عقائده، قم، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیة، چاپ دوم.

8. گنجی، ایوب (1382)، مواد مخدر سلاحی برای قتل عام نسل جوان، سنندج، انتشارات کردستان، چاپ اول.

9. فقیهی، علی اصغر (1366)، وهابیان، تهران، صبا، چاپ سوم.

10. مددپور، محمد (1372)، سیر تفکر معاصر، (کتاب اول)، زمینه های تجدد و دین زدایی در ایران، تهران، تربیت، چاپ اول.

11. مددپور، محمد (1372)، سیر تفکر معاصر، (کتاب چهارم) تجدد و اصلاح دین در اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده، تهران، تربیت، چاب اول.

12. مددپور، محمد (1372)، سیر تفکر معاصر، (کتاب دوم)، تجدد و اصلاح دین در اندیشه های سید جمال الدین اسدآبادی، تهران، تربیت، چاپ اول.

13. مسجدجامعی، زهرا (1380)، نظری بر تاریخ وهابیت، تهران، صریر دانش، چاپ اول.

14. مصاحبه نگارنده با منابع ذی ربط.

15. مفتی زاده، احمد (1371)، سخنرانی ایمان و کفر.

16. نقوی، علی محمد (1377)، جامعه شناسی غرب گرایی، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم، جلد دوم.

17. Bar, Shmuel&Minizli, Yair (2006) The Zawahiri Letter and the Strategy of Al-Qaeda, Hil-lel Fradkin, Husain, Eric Brown, Current Trends in Islamist Ideology, Vol3, Hudson Institute, pp 10-23

18. Baran, Zeyno, (2008) The Muslim Brotherhood's U.S. Network, Fradkin, Hillel, Current Trends in Islamist Ideology, Vol6, Hudson Institute, pp 95-122

19. Brown, Eric, (2005) After the Ramadan Affair: New Trends in Islamism in the West, Hil-lel Fradkin, Husain Haqqani, Eric Brown, Current Trends in Islamist Ideology, Vol2. Hudson Institute, pp 7-29

20. Commins, David, (2006), The Wahhabi Mission and Saudi Arabia, London&NewYork, I.B. Tauris & Co Ltd

21. Delong-Bas, Natana J., (2004), Wahhabi Islam: From revival and reform to global Jihad, London, Oxford University Press

22. Kane Finn, Helena, Cultural Terrorism and Wahhabi Islam, Council on Foreign Relations, October 8,2002

23. Kepel, Gilles, (2008) The Brotherhood in the Salafist Universe, Fradkin, Hillel, Current Trends in Islamist Ideology, vol6, Hudson Institute, pp 20-28

24. Soguk, Nevzat, (2011), Globalization and Islamism: beyond fundamentalism, Lanham, Rowman & Litlefield Publishers

25. Yamani, Mai (2004), Cradle of Islam: The Hijaz and the Quest for an Arabian Identity, London & NewYork, I.B. Tauris&Co Ltd

26. http://www.alifta.com/default.aspx

27. http://almoslim.net

28. http://www.gharibreza.com/index.php/page, 202a4132.html

29. http://www.islamtoday.net

30./http://www.h-alali.cc

 

پی نوشت ها :

1. Discourse.

2. این گفته بدین معنا نیست که در تمدن اسلامی، هیچ نوع وحدتی مشاهده نمی کنیم، بلکه به این معناست که آن وحدتی که در سایه وحدت ولایت با ولایت انتظار می رفت، از بین می رود و بنابراین فاصله بین تفسیر، حکمت، فلسفه، فقه و... زیاد می شود. فرقه های مذهبی نیز امکان نزدیک شدن و گفتگوی سازنده را تا حد قابل توجهی از دست می دهند.

3. فقیهی، 1366، صص 18-17.

4. منظور گرایش ایشان به تشبیه و حتی تجسیم است که در ابن تیمیه و تا حدی ابن عبدالوهاب نیز وجود داشت. دقت داریم که نگاه ظاهرگرایانه به متن، به موازات نگاه ظاهرگرایانه به کل هستی پیش می رود. این طرز تلقی با تغییراتی تا به امروز در وهابیت حضور دارد.

5. سبحانی، 1416، صص 319-316.

6. البته علی رغم نقدهای متعدد علیه متصوفه به ویژه در الرد علی ابن العربی و بسیاری از آثار دیگرش، با تشیع مشکلات بیشتری دارد. او برای مخالفت با تشیع، بسیاری از دیدگاه های مرسوم اهل سنت در باب فضائل اهل بیت (ع) را نیز رد می کند. (عبدالحمید / 1417، صص 299-415)

7. اهل سنت بسیاری از نقدهای مشهور علیه وهابیان را نگاشتند. از سوی دیگر مواجه نظامی با وهابی ها، توسط حکومت عثمانی باعث شد وهابیت و آل سعود حداقل تا مدتی دچار وقفه شوند.

8. نفی اخوت نبی اکرم (ص) با امیرالمؤمنین (ع)، نفی شأن نزول بسیاری از آیات از جمله آیه ولایت (مائده 55)، نفی بخش هایی از حدیث متواتر غدیر، نفی حدیث ثقلین، نقد امیرالمؤمنین (ع) به خاطر جنگ های داخلی، نفی اعلم بودن امیرالمؤمنین (ع) نسبت به سایرین، بریء الذمه کردن یزید به خاطر جنگ با امام حسین (ع)، نقد تلویحی اباعبدالله الحسین (ع) در قیام علیه یزید، برخی از این موارد هستند.

9. عبدالحمید، 1417، صص 415-299.

10. مسجدجامعی، 1380، صص 105-43.

11. منظور در زمان تأسیس نهایی پادشاهی عربستان سعودی و فروپاشی امپراتوری عثمانی در دهه 30 و 40 میلادی است.

12. مسجدجامعی، 1380، صص 110-105.

13. Commin, 2006/pp 107-106

14. رابطه العالم الاسلامی: منشأ تشکیل آن به کنفرانس مکه در سال 1962 برمی گردد. بودجه آن حداقل دویست میلیون ریال سعودی است و دکتر عبدالله الترکی ریاست آن را بر عهده دارد. سازمان های متعددی در عربستان سعودی، همچنین هزاران مسجد و مؤسسه در سرتاسر دنیا، زیر نظر آن به فعالیت مشغول است.

15. برخی مانند زرقاوی ایران و تشیع را کفر اکبر و آمریکا را کفر اصغر می دانستند و برخی مانند ایمن الظواهری برعکس.

16. کتبی مانند معالم فی الطریق از سید قطب و الفریضه الغائبه از محمد عبدالسلام فرج در این فرایند مؤثر بودند.

17. با توجه به اینکه مطالب این پاراگراف همه از اطلاعات عمومی مربوط به این حوزه پژوهشی است، به منبع خاصی ارجاع داده نشد، برای نمونه نک: http://www.gharibreza.com/index.php/page,202a4132html

18. ارائه نامه مشهوری تحت عنوان «علی ای اساس نتعایش» خطاب به جهانیان، که بعد از ماجراجویی های القاعده توسط سلمان العوده و دو شخصیت دیگر نو - وهابی نگاشته شد و به امضای 150 نفر از شخصیت های فرهنگی عربستان سعودی رسید، نمونه ای از این فعالیتهاست.

19. استفاده از واژه تعقل و نه عقلانیت (rationality) برای جلوگیری از خلط مفاهیم است. منظور نگارنده از تعقل، همه خردورزی دینی است که ملاک حق و باطل قرار می گیرد و با آن اعتقادات دینی پذیرفته می شود. در مقابل می توان ادعا کرد وهابیت با عقلانیت ابزاری چندان هم بیگانه نیست.

20. Brown, 2005/pp 21-8

21. یکی از استنادات مشهور ایشان، که هنوز هم بر سر منابر سلفیه قرائت می شود - البته با تفسیری معتدل تر - این قول است: «فإن اصدق الحدیث، کتاب الله و خیر الهدی، هدی حمد و شرّ الامور و محدثاتها و کلّ محدثه بدعه، و کلّ بدعه ضلاله، و کلّ ضلاله فی النار».

22. Kepel, 2008/pp 28-20

23. بدیهی است که منظور از مشابهت نظری، یکسانی اندیشه ها نیست و تمایزات مهم بین اخوان و وهابیت را نمی توان انکار کرد.

24. Baran, 2008/pp 120-96

25. در واقع نگاه وهابیت مدرن (نو - وهابیت) به همه چیز سیاسی است. به همین خاطر بستر اصلی سکولاریسم که قدسیت زدایی از عالم است، و خود وهابیان نیز در آن مشارکت دارند، مورد غفلت قرار می گیرد.

26. Bar, 2006/pp 51-38

27. برای نمونه ن.ک به سایت http://www.h-alali.cc متعلق به حامد العلی.

28. برای نمونه ن.ک به فتاوای کبار علما در جزء سوم صفحات: 306-304، 330، 296 در:

http://www.alifta.com/default.aspx.

29. ن.ک: http://www/islamtoday.net/nawafeth/artshow- 60-10734.

30. برای نمونه ن.ک: http://almoslim.net/nod/83550/http://almoslim.net/nod/82527/,http://almoslim.net/nod/83007

31. برای نمونه ن.ک: http://www/islamtoday.net/nawafeth/artshow-90-13247

32. برای نمونه ن.ک: http://www/islamtoday.net/nawafeth/artshow-40-10005

33. می دانیم که طالبان، محصول امتزاج چند نگرش و گرایش مختلف است. فرهنگ سنتی پشتون ها، صوفیان دیوبندی، گرایش ماتریدی، فقه حنفی و... که صرفاً در مبارزه با شیعه و استعمار با وهابیت وجوه اشتراک یافته و متحد شدند.

34. روش وهابیت این است که از طریق مؤسسه های خیریه ثروتمند خود، مساجد قدیمی را به بهانه بازسازی تخریب می کند و مساجد مدرن را با سبک و سیاق مطلوب سعودی ها احداث می نماید. نمونه ای از این مساجد در مناطق سنی نشین ایران نیز احداث شده است. واضح است این اقدام دستمایه گرانبهایی برای وهابی هاست تا میراث فرهنگی و تاریخی جهان اسلام، بازخوانی نشده و تاریخ، آن گونه که آنها می خواهند بیان شود.

35. Kane Finn, 2002

36. Yamani, 2004

37. نقوی، 1377، صص 190-125.

38. البته این که سیاست بخشی از دغدغه ها و اندیشه های روشنفکر باشد و حتی برای این دغدغه ها به فعالیت سیاسی بپردازد، محل بحث نیست، بلکه این مهم است که روشنفکر در ایران و کشورهای مشابه، همواره به تبعیت از یک ایدئولوژی خاص می پردازد.

39. داوری اردکانی، 1387، صص 59-51.

40. همان، صص 76-71.

41. بینای مطلق، 1389، صص 4-6.

42. مددپور (کتاب اول)، 1372، صص 29-27.

43. همان، صص 83-81.

44. بدیهی است که منظور از علمی در اینجا به معنای دقیق آن یعنی صورت تجربی - حسی معرفت است که در تمدن مدرن تحقق یافت، معادل: Science

45. مددپور (کتاب اول)، صص 90-88).

46. بدیهی است که ارزیابی افکار سید جمال، به معنای نفی خدمات ارزنده وی در بیداری اسلامی و مبارزه با استعمار نیست. سید جمال در راستای عقاید خویش و برای ایجاد اصلاحات در جهان اسلام، مجاهدانه تلاش کرد و تأثیرات کم نظیری در مصر داشت. با این همه، این مسئله مانع از آن نمی شود که افکار سید جمال در ترازوی نقد قرار گیرد.

47. مددپور (کتاب اول)، صص 211-205.

48. اصالت طبیعتی که سید جمال نقد می کند، مربوط به دیدگاه های سید احمد خان هندی و مخلوطی از آموزه های مدرن طبیعت گرایانه و دیدگاه های خرافی باستانی است.

49. مددپور (کتاب دوم)، 1372، صص 53-43.

50. Soguk, 2011/pp83-77

51. مددپور (کتاب سوم)، 1372، صص 37-33.

52. ن.ک: بینای مطلق، سعید (1385)، تأملی در رابطه دین و مدرنیته، روزنامه شرق، شماره 835، 85/5/25، صفحه 22.

53. فقیهی، 1366، صص 269-268.

54. جعفریان، 1383، صص 32-30.

55. همان، صص 65-62.

56. همان، صص 77-74.

57. نویسنده این کتاب دکتر تومانیانس است و آن را در اصفهان منتشر کرد. این کتاب را می توان نخستین اثر از سلسله آثار انطباقی بین شریعت و علم دانست.

58. جعفریان، ص 127.

59. البته خرقانی کمی با شخصیت های این طیف تفاوت دارد و در واقع تا حدی ناقد فضای سکولار کشور بوده و تا حدی در جستجوی سیاست اسلامی نیز هست. این سیاست اسلامی با تأویل ظواهر آیات و روایات به عناصر سیاسی مدرن صورت می پذیرد. (مقایسه کنید با نظریه سیاسی وهابیت) با این همه او نیز در مجموع در طیف مذهبی های متجدد قرار می گیرد.

60. جعفریان، صص 636-623.

61. همان، صص 648-644.

62. همان، صص 651-648.

63. همان، ص 79.

64. همه آنچه در این پاراگراف گفته شد مورد اتفاق منابع است. برای نمونه ن.ک: http://fa.wikipedia.org ذیل عنوان: احمد مفتی زاده.

65. البته باید دقت داشت که این دیدگاه ها متعلق به آخرین روزهای زندگی مفتی زاده است. اما آنچه از دیدگاه های اولیه او گزارش شده است، نموداری رویکردی مطلق اندیشانه و به شدت جزمی است.

66. مفتی زاده، 1371.

67. منبع نگارنده در این مورد کتاب منتشر نشده ای است به نام «مفسده جویان را افشا کنیم» که ابتدای انقلاب اسلامی توسط سازمان پیشمرگان مسلمان کرد تهیه شده ولی فقط در سطح محدودی پخش شد. کلیه اسناد ساواک از این کتاب بیان می گردند. تصویر اصل اسناد مذکور، در کتاب موجود و در اختیار نگارنده هستند.

68. مفتی زاده شورایی بودن حکومت را شرط اسلامی بودن آن می داند. این دیدگاه در تضاد با نظریه رایج اهل سنت است که شورایی بودن را یکی از روش های حکومتی می دانند و نه منبع مشروعیت حکومت. همچنین شورایی بودن نحوه حکومت، که مفتی زاده آن را به «خلفای راشد» منتسب می سازد، به کلی با دموکراسی مدرن متفاوت است. مهم تر از همه آن که منظور مفتی زاده از لزوم شورایی بودن حکومت، فدرالیته کردن جمهوری اسلامی و اعطای امتیازات سیاسی خاص به مناطق کردنشین است.

69. نگاه کنید به همان منبع فوق الذکر.

70. عبدولا، 2010، صص 286-228.

71. اطلاعات این بخش در مصاحبه نگارنده با منابع ذی ربط به دست آمده است.

72. یادآور می شویم که جذب شدگان به سلفیت، پس از آن که مقبولیت لازم را کسب کردند و فعالیت تبلیغی خود را آغاز نمودند، معمولاً نام خود را تغییر می دهند و از اسامی اسلامی - سنی به جای اسامی محلی خود استفاده می نمایند.

73. گزیده ای از سخنرانی های ایشان نزد نگارنده وجود دارد.

74. گنجی، 1382، صص 53-52.

75. موضوع بررسی این مقاله بیشتر ناظر به گفتمان وهابیت به طور عام بود. می توان در مجال دیگری، به ارزیابی شباهت های شگفت آور وهابیت میانه رو با برخی از اصحاب فرهنگ کشور در موضوعاتی چون ارتباط غرب و اسلام، یا سنت و تجدد پرداخت. اساساً به نظر می رسد طرز تلقی ظاهرگرایی دینی و طرز تلقی ظاهربینانه غربی، اتحادی باطنی دارند که هر آن، در هر بخشی، صرف نظر از مذهب و فرقه و...، امکان ظهور و همسویی می یابند. این ظهور و همسویی، در کشورهای غربی که با اصل تفکر روبرو هستند، فعلاً کمتر است، اما در کشورهای حاشیه ای که با رونوشت آن تفکر روبرو هستند، بیشتر می گردد.

76. برای مثال ناتانا دیلانگ اصرار دارد وهابیت را یک نهضت رفورم دینی معرفی سازد. وی با تفکیک ناصواب وهابیت از محمد ابن عبدالوهاب و ابن تیمیه تلاش دارد تا ابن عبدالوهاب را اصلاح گری برای دفاع از حقوق زنان، صلح طلبی و امثال آن نشان دهد. او القاعده را به طور کلی غیر از وهابیت می داند. (Delong-Bas, 2004)

 

منبع: فصلنامه مطالعات تاریخی، شماره ی 32

 

تروریست‌های سوری از نام "ابو عجیب" هم می‌ترسند


روايتي خواندني از سفر به دمشق؛
ابو عجيب با روي گشاده و صورتي بشاش به سوي ما آمد. او نه از چچن آمده بود و نه از افغانستان. او داراي تابعیت و شناسنامه سوري است و پيش از حوادث جاري در سوريه، شاید دو سال پيش آن در منطقه حضرت زينب(ع) به نام "ابوعجيب" معروف شده بود.
به گزارش گروه بین الملل مشرق، "حسين الديراني" شیعه لبنانی، طی سفری چند روزه به سوریه و زیارت حرم حضرت زینب (س) خاطرات جذاب خود را از امنیت سوریه و حال و هوای حرم مطهر و پاسداران آن، به‌ويژه تيپ حضرت ابالفضل العباس(ع) و "ابوعجيب" فرمانده آن، روايت کرده است.

هنگامي كه قصد نقل مكان از لبنان به سوريه به قصد زيارت حرم حضرت زينب عليها سلام را داشتم، سراسر وجودم را نفرت و انزجار از تمام كساني فرا گرفته بود كه تهديد به از بین بردن و تخریب اين حرم مطهر كرده بودند و همچنان نیز مي كنند.

در هر قدمي که در سوريه برمی‌ داشتم و به دمشق، پايتخت مقاوم و پابرجای سوريه نزدیک مي شدم، احساس خشم و نفرت نسبت به تمام کشورها و كساني كه گروه هاي تروريستي را در سوريه ياري و حمايت مالي و نظامی می كردند تا تمام زيبايي های اين كشور را نابود كنند، شعله ورتر مي شد. کشوری كه روزگاري پناهگاه هر فرد عرب رنج كشيده و مظلوم از سرزمين هاي فلسطين، عراق و لبنان بود، کشوری كه هيچ تفاوتي ميان شهروندان خود و شهروندان عربي ديگر قائل نمي شد و درب هاي مؤسسات و بيمارستان هايش به سوي تمامي شهروندان عربي، بدون هيچ استثنايي باز بوده و هست.

راه بين المللي امن بود، به راست و شمال و چپ كه نگاه مي‌كردم، نيروهاي شجاع ارتش عربي سوريه را مي ديدم  كه در حال گشت زني بودند، در اينجا تنها چيزي كه به ذهن آدمی خطور مي کند، فرستادن درود و سلام بر "بشار اسد"، رئيس جمهوری سوريه و ارتش شجاع این کشور بود كه بيش از دو سال است، در برابر جنگ جهاني بي مانندی مقاومت كرده است كه در آن انواع روش هاي جنگ رسانه اي، رواني، نظامي و تروريستي در آن به كار گرفته شده و از سوي کشورهای عربي حوزه خليج حمايت مالي و از سوي تمامي كشورهاي غربي تسليح مي شود و تمامي تروريست هاي جهان از تاتار و مغول گرفته تا عرب و غربی در آن زير يك پرچم گرد هم آمده اند و با زور و دروغ ادعاي اسلام مي كنند.


سلاح پيشين دشمنان، سلاح فتنه مذهبي بود كه فراماسونري هاي جهان آن را ايجاد و ده ها سال بر اساس آن عمل كردند و "محمد بن عبد الوهاب "را براي اينكه صاحب مدرسه تكفيري در ميان مسلمانان باشد، بر اين منصب گماشتند تا آنكه دولتي ايجاد كنند كه آن را "عربستان سعودي" ناميدند و از پاي منابر مساجد آن تروريست ها و تكفيري هاي جهان بيرون بيايند.   

هنگامي كه به دمشق رسيديم، بلافاصله به قصد زيارت حرم مطهر حضرت زينب(ع) به مناطق اطراف آن رفتيم، در آن روز آرامشي را احساس كردم كه هرگز در طول حياتم احساس نكرده بودم. وارد جزئيات مسيرهايي كه طي كرديم نمي شوم، اما آثار درگيري هاي شديد بر روي ساختمان ها در منطقه اي توجهم را جلب كرد، اسم آن منطقه را پرسيدم، گفتند: "عقربا"، منطقه اي كه پیشتر عقرب هاي سمي "جبهه النصره" آن را اشغال كرده و به قتل و ترور و ایجاد رعب و وحشت در میان اهالی آن پرداخته و مسير بين المللي  فرودگاه دمشق را بسته بودند، اما نیروهای ارتش سوريه با کمک رزمندگان حزب الله و نیروهای "تيپ ابا الفضل العباس"(ع) توانسته بودند آن را آزاد و از وجود تروريست ها پاك كنند تا به منطقه اي امن  و مهم براي حفظ امنيت منطقه اي تبدیل شود كه حرم حضرت زينب عليها سلام در آن واقع شده بود.

وارد مناطق نزديك به حرم حضرت زينب(ع) شديم، در ورودي پايگاه تيپ ابا الفضل العباس(ع)، "ابو عجيب" فرمانده تبپ و معاون وي به منظور خوشامدگويي به ما بيرون آمدند.




ابو عجيب با روي گشاده و صورتي بشاش به سوي ما آمد. او نه از چچن آمده بود و نه از افغانستان. او داراي تابعیت و شناسنامه سوري است و پيش از حوادث جاري در سوريه، شاید دو سال پيش آن در منطقه حضرت زينب(ع) به نام "ابوعجيب" معروف شده بود.او به مروت و شهامت، غيرت و حميت معروف شده بود و از هر مظلومي، هركه مي خواست باشد، دفاع مي كرد.

هنگامي كه گروه هاي مسلح كنترل مناطق اطراف حرم حضرت زينب(ع) را به دست گرفته بودند و روي ديوار های این مناطق نوشته بودند "همراه با نظام از بين خواهي رفت" (منظور آنها خانم حضرت زینب(ع) و تخریب بارگاه مطهر آن حضرت بود) ابو عجيب به همراه گروهي از مؤمنان روزگار به شخصه به حمايت از حرم مطهر حضرت زینب(ع) برخواسته بود و در نبردهاي قهرمانانه كم نظيري رو در روي گروه هاي مسلح ايستاده بود، تا جايي كه نام وی عناصر گروه جبهه نصره و سرکردگان آن را به وحشت مي انداخت و این موضوعی بود که گروه هاي مسلح بارها حتي در پايگاه هاي ارتباط جمعي اینترنتی نيز به آن اعتراف و اذعان كرده بودند.




ابو عجیب با گروه هم رزمش در تمام نبردهای صورت گرفته در منطقه "زینبیه" حضور و مشارکت داشته تا جايي كه به وی لقب "درهم‌شکننده مرگ" را به وي داده بودند. وي و برادران دینی‌‌اش سوگند خورده‌اند كه در راه حمايت از حرم و بارگاه مقدس حضرت زینب(ع) شهيد شوند و همین موجب شده تا در ميان مردم منطقه، به "خادمان حضرت زينب(ع)" معروف شوند.

«تکفیر» گذشته، حال، آینده


«تکفیر» گذشته، حال، آینده

 

حسن اسکندری

مقدمه

پیشینة تکفیر در جهان اسلام ، به صدر اسلام بازمی­گردد. برخی حوادث مهم تاریخ اسلام به سبب تکفیر روی داده، همچنانکه برخی رخدادهای سیاسی و اجتماعی زمینة تکفیر را فراهم آورده است . از جمله رویدادهای مهم دوران پس از رحلت پیامبر اکرم ، جنگهای «رِدّه» در زمان ابوبکر بود که در این جنگها دستگاه خلافت معارضانِ خود را کافر و خارج از دین خواند.[1] در بارة اینکه واقعاً تمامی یا بعضی از کسانی که در آن دوره تکفیر شده­اند، از دیدگاه فقه اسلامی کافرند یا خیر، تردید جدّی وجود دارد و برخی گزارشهای تاریخی تردیدهای بسیار در این باره ، حتی تردید افراد نزدیک به خلیفه، را نشان می دهد.[2] بنا بر برخی منابع تاریخی ، عواملی مانند ندادن زکات و نپذیرفتن اصل خلافت یا در نظر گرفتن کسانی دیگر برای این مقام ، در انتساب کفر به «اهل رِدّه » یا دست کم دسته­هایی از آنان نقش مهمی داشته است.[3] البته ادعای پیامبری نیز در میان آنان بسیار گزارش شده است که می تواند تکفیر را از دیدگاه فقهی توجیه کند.[4]

واقعة مهم تاریخی دیگر در بارة تکفیر، غائلة خوارج است . بسیاری از فرقه های خوارج کسی را که مرتکب یکی از گناهان کبیره می­شد، و حتی امت پیامبر را، تکفیر می­کردند.[5] در مقابل ، بعضی از مسلمانان، از جمله برخی مذاهب اهل سنّت، خوارج را تکفیر می­کردند.[6] همچنین در احادیث، غالیان یا غُلات (آنان که در بارة شخصیت امامان علیهم السلام غلوّ و زیاده روی می کردند) و قائلان به تفویض (مفوّضه) خارج از ایمان خوانده شده­اند.[7] بعضی از معتزله و اشاعره نیز مشبّهه را تکفیر می­کردند.[8]

 در طول تاریخ اسلام شاهدیم که یکی از زمینه­های تکفیر، پیدایش و تطور مکاتب ظاهرگرا است که برخی مسلمانان را دچار تعصب ناروا و عشق و علاقه کورکورانه گرداند.[9] سلفیه که پدیده­ای سخت و خشونت­گرا است، از دل جنبشهای ظاهرگرا برخاسته و مدعی انحصارطلبانه مسلمانی بوده و همه را جز خود مشرک می­خواند.[10] امروزه مهم‌ترین و موثرترین مبنای کلامی سلفیان جدید، الهام گرفتن از سلفیان گذشته و توسعه معنایی و مصداقی کفر است. آنها، به قدری دایره کفر را گسترده‌اند که هر کسی غیر از خودشان را در بر می‌گیرد. علت و منشأ این اختلاف نظر می‌تواند بعنوان مرحله نخستین در سیر تحول تاریخی بحث توحید و شرک و بدعت مطرح شود. که ما آن را تحلیلی کوتاه از گذشته تا حال ارائه می‌دهیم.

 

احمد بن حنبل «مرحله اول ـ دوران بنیادین»

در سنت نبوی (ص) بخصوص در کتب صحاح عامّة روایاتی موجود می‌باشند که حاکی از نادرست بودن برخی افعال در ارتباط با اموات است، این روایات مورد توّجه برخی از پیشوایان مذاهب عامّه قرار گرفت.[11] قشری نگری در مورد اعمال مسلمین و عدم توجه به کنه و واقعیّت آنها و نیز اتکاء شدید به الفاظ و ظواهر لغوی احادیث بدون توجه به تحلیل­های عقلی و سایر قرائن موجود سبب تحریم مطلق افعال مشارالیه از سوی آن عدّه شد. تعصّب شدید مذهبی و وجود نزاعهای زیاد بین مذاهب اسلامی بخصوص بین شیعه و سنی از سوئی و نیز رواج اعمال مورد اشاره در بین مسلمین و شباهت ظاهری آن اعمال با اعمال شرک آلود مشرکین عصر جاهلی از سوی دیگر دو عامل مؤیّد در تحریم آن اعمال از سوی بعضی از پیشوایان مذاهب اربعه شد.

احمد بن حنبل باایجاد یک طرز فکر قشری گرائی و ظاهر گرائی و خلاصه نوعی اخباریگری افراطی، سبب شد که برخی متفکران حنبلی تفاوت میان اعمال مسلمین و اعمال مشرکین جاهلی را درک نکرده، و فقط با توجه به ظاهر، اعمال مسلمین را از مصادیق شرک خوانده، و در نتیجه سبب پدیدار شدن یک تعریف از شرک شوند، که دائره شمول آن بسیاری از اعمال مسلمین را در بر گرفت. این نهضت فکری به همین جا منتهی نگشت بلکه موجب بروز یک شورش نظامی و خونریزیهای اسفناک از سوی عدّ‌ه‌ای کوتاه فکر گشت.[12]

 

ابومحمد بر بهاری «233ـ329»

نغمه‌های شوم تفکرات نو ظهور و خشونت بار در باب توحید و شرک در کشتزاری که احمد بن حنبل دانه‌های آن را پاشیده بود، از قرن چهارم روبه جوانه زدن می‌نهند. با ظهور ابو محمد بربهاری ما با نخستین تحرّکات در مورد تخطئه اعمال مسلمین در ارتباط با اولیاء خدا پس از مرگ مواجه می‌شویم. این شخص در قرن چهارم می‌زیسته و از علمای حنبلی بغداد و می‌توان او را تنها محرک و پیشوای فعّال حنبلیان بغداد دانست. چرا که وی هدایت کامل افکار و اعمال اهل سنت بغداد را در خصوص مذهب حنبلی در دست داشت. وی عزاداریها و روضه خوانیها و مرثیه سرائیها را بشدّت مورد انکار و تخطئه قرار می‌داد، و حتی در این راه از قتل و کشتار مرتکبین آن اعمال خودداری نمی‌نمود. ابن اثیر درباره وی می‌گوید:

«خلیفه الرازی یاران بربهاری را سخت توبیخ کرد بدین علت که برای خداوند مانند و شبیهی قائل بودند، و ذات احدیت را داری کف و دست و انگشتان و دو پا با کفشی از طلا و نیز دارای موهای بلند تصوّر می‌‌کردند.

و می‌گفتند که خداوند به آسمان بالا می‌رود و بدنیا فرود می‌آید، هم چنین بر برگزیدگان از امامان طعن می‌زدند و شیعه آل محمد(ص) را به کفر و گمراهی نسبت می‌دادند.»[13]

 

ابن تیمیة «661ـ728» «مرحله دوم ـ دوران تکامل»

در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم فردی را می‌یابیم که تأثیرات شگرفی در تحقق دیدگاه جدیدی در مورد توحید و شرک گذارد. ابن تیمیه یکی از بزرگترین و معروف‌ترین علمای حنبلی در قرن هفتم و هشتم هجری قمری می‌باشد. ابن تیمیه را که از اخلاف تندرو سلفیون می‌باشد، می‌توان نظریه پرداز و تحلیل‌گر و کامل کننده یک نهضت فکری در باب توحید و شرک دانست که در نهایت به تکفیر دیگر مسلمانان منتهی گشت. او صراحتاً در مورد توحید و شرک تحلیلی ارائه داد که در آن تحلیل تفکیک بین توحید ربویی و توحید عبادی بطور کامل صورت گرفت، و ابراز شد که هیچ گونه تلازمی بین اعتقاد به ربوبیت یا خالقیت با تحقق عبادت نیست. او تحلیل کاملی از تعریف خود از شرک عبادی ارائه نداد و ادّله او بر تحلیل جدیدش وافی نبود، و این امر خود نشان دهنده ضعف مبنائی وی می‌باشد. ابن تیمیه با ذکر مصادیق شرک عصر جاهلی و نیز آیاتی که به آن مصادیق اشاره دارد مرتباً سعی در تبیین مبنای خود می‌کند.[14]

 

ابن قیم جوزیة 691ـ751 (مرحله سوم ـ انتقال)

ابن قیم از مروّجان سر سخت عقاید ابن تیمیه بوده و نظرات ابن تیمیه را ضابطه­مند و شاکله‌ای جدید بخشید. وی پس از مرگ ابن تیمیه از زندان آزاد شد و به مصر رفت و در همانجا به تدریس مشغول شد و سرانجام در گذشت. ابن قیم جوزیه به پیروی از استاد خویش سرسختانه با مذهب وحدت وجود مخالفت کرده و ابن عربی را تکفیر می‌نمود. اما بر خلاف استاد خویش علاقه شدیدی به تصوف و عرفان نشان می‌داد و از آن طرفداری می‌کرد.[15]

از قرن هشتم تا قرن12 را ما مرحله انتقال می‌نامیم چرا که در این سالها گروهی وجود داشتند که سعی در احیاء و تبیین آثار و افکار و نوظهور ابن تیمیه نمودند، که در میان آنها محمدبن حیاه السندی[16] و عبدالله بن ابراهیم نجدی از استادان محمدبن عبدالوهاب را می­توان نام برد.

 

«محمد بن عبدالوهاب» (مرحله چهارم ـ تبلور)

قرن دوازدهم قرن تظاهر عملی و افراطی یک نهضت فکری طغیانگر بود که 11 قرن در زمینه فکری حنبلیان مخفیانه ریشه دوانیده بود. بحث‌ها و تبیین‌های تعقلی و تحلیلی عمقی که در این باب از سوی علمای مذاهب اسلامی بالاخص شیعه مطرح گشت سبب عدم رواج آن در میان آن مذاهب گشت ولیکن مذهب حنبلی تا حدودی آسیب­پذیر می‌نمود. محمد بن عبدالوهاب را می‌بایست مجری طرح‌های پیشینیان نامید. از نظر محمد بن عبدالوهاب شرک مسلمین که مرتکب اعمال ـ به اصطلاح وی ـ  شرک آمیز می‌شوند بسیار أشدّ و مهم­تر از شرک مشرکین جاهلی است.[17]

ابن­عبدالوهاب از طریق پیوستن به حاکم محلی درعیه محمدبن سعود و تحریک او برای قتل و نهب مسلمانان، موجبات دل آزردگی بسیاری از مسلمانان را در شهرهای مختلف حجاز و عراق و ایران و شامات و هندوستان فراهم و تفرق و تشتت را حاکم کرد. در چند حمله ویرانگر پیروان محمد بن عبدالوهاب به شهرهای مکه، مدینه، کربلا، نجف و طائف، چه بسیار عالمان که کشته شدند و چه مزارات و مقابر امامان و اولیا و صحابیان ویران شد و قلوب مردمی مؤمن را جریحه‌دار کرد. تفکرات او که شکوفائی تام یک سیر فکری طولانی و مرموز بود در میان برخی از متفکرّان معاصر و جنبش­های اسلامی رخ نمود.[18]

 

سلفیان معاصر (مرحله پنجم ـ اغراق در تکفیر)

به دنبال فتح ریاض توسط عبدالعزیز معروف به ابن سعود در1319ق و تداوم مبارزه کسب قدرت که تا 1351ق برای فتح کامل سرزمین عربستان ادامه یافت، یک رژیم سیاسی مبتنی بر نظام پادشاهی در قالب قبیله ای وبا تکیه بر اصول وهابیت در سرزمین حجاز استقرار یافت.

ابن سعود برای توسعه و تثبیت نیروی خود به ایجاد آبادی‌های وهابی دست زد و ساکنان آنها را «اخوان التوحید» یا «برادران یکتاپرستی» که در حقیقت سازمانِ دینی ـ نظامیِ وهابیان بود نامید. علمای وهابی و پیران قبایل نجد نیز در همایشی که ابن سعود بر پا کرد، قطعنامه‌ای دربارۀ حمله به حجاز گذراندند و او در صفر 1343ق بر شریف حسین تاخت. وهابیان در آغاز طایف را اشغال کردند و چند روز بعد به دروازه‌های مکه رسیدند. حجاج یمنی نیز از حمله­های وهابیان در امان نماندند  و برخی از قبایل شرق اردن هم مورد تاراج قرار گرفتند.[19]

شاخصه این جنبش درآن است که درمعنای بدعت توسعه زیادی داده واین حرکت را انتفاضه­ای برای ازبین بردن مظاهر ثنویت وشرک وآنچه بدعت دردین نامیده می شد بنامند. حساسیت جدی سیاستگذاران سعودی در اجرای فرامین وهابیت باعث شد که بصورت یک جنبش سلفی اصلاحی همراه با مدافعان عربی این تفکر مانند محب الدین خطیب، شکری آلوسی، رشیدرضا درجهان اسلام مطرح گردد.[20]

 از آن سوی هجوم گسترده استعمار غربی به جهان اسلام و انحطاط و عقب ماندگی داخلی مسلمانان برخی از اقشار گوناگون جوامع مسلمان را به واکنش واداشت. ظهور گروه‌های سلفی در مصر مربوط به اواخر دهه بیست تا دهه هشتاد میلادی است. اهداف عمده این گرو‌ه‌ها را می­توان در این موارد خلاصه کرد:‌ اصلاح جوامع مسلمان، احیای عظمت مسلمین، اتحاد سرزمین‌های عربی و بازگشت به خلافت عثمانی از طریق تمسک به قدرت و در مواردی به خشونت.[21] پیدایش حرکت‌های اسلامی معاصر با شعار «لا حاکمیة الا لله» در مصر آغاز شد. نتیجه عملی این شعار آن بود که جماعت‌های دینی، زبان به تکفیر اعضای جامعه گشودند و معتقد شدند با دست یافتن به قدرت در جامعه می‌توانند حاکمیت خداوند را مستقر کنند. گرو‌ه صالح سریه از نخستین جماعت‌هایی بود که این اندیشه‌ را پی گرفت. پس از آن، شکری مصطفی در کنار اندیشه حاکمیت، به طرح ایده جدید «هجرت» پرداخت. هجرت از «دار الحرب» «دار الکفر» به «دار الاسلام»، با هدف کسب آمادگی برای جهاد و دستیابی به قدرت مطرح شد. جماعت اسلامی نیز از گرو‌ه‌هایی بود که در امتداد اندیشه‌های صالح به سریه حرکت می‌کرد و جهاد علیه حکومت کافر را هدف اصلی این سازمان می‌دانست.[22] آنان رهبران کنونی جهان اسلام  را به دلیل تمکین در برابر صلیبیان،‌کمونیست‌ها یا صهونیست‌ها مرتد دانسته و جاهلیت دنیوی و نوین آنان را خطرناک‌تر از جاهلیت قبل از اسلام می­خوانند. تکفیر آنان برای غیر مشروع کردن تبعیت از حاکمان و تعیین «کافران داخلی» به عنوان اولین هدف جهادی که طاغوت را از میان بر می‌دارد، است.

تکفیر در عقاید گروه‌های تندرو از قبیل جهاد، جند الله، طلائع الجهاد و حزب التحریر الاسلامی در مصر که عقاید ابن تیمیّه، ابن کثیر، مودودی و قطب را منعکس می‌کنند، مفهومی بسیار مهم است. سختی کشیدن در زندانها بر دیدگاه آنان درباره تکفیر تأثیر داشته است.

شرک و کفر نزد ابن­تیمیه و پیروان او، بیشتر گونه‌ای از عبادات و عقاید فردی بود، مثل توسل به اولیا، نذر، شفاعت، زیارت قبور، ولی شرک و کفری که سلفیان جدید به آن معتقدند و از آن به «کفر جدید» تعبیر می‌کنند، تقریباً همه شؤون زندگی اجتماعی و مدنی شخص را در بر می‌گیرد. در نظر سلفیان جدید پیروی از اندیشه‌های نو یا گرویدن به مکاتب‌ فکری و فلسفی،[23] عضویت در احزاب سیاسی،[24] اشتغال در ادارات و سازمان‌های دولتی چنان چه در جهت اهداف و منافع گرو‌ه‌ههای سلفی نباشد،[25] و انجام برخی از مراسم و آیین‌های مذهبی و دیپلماتیک،[26] از اعمال مشرکان و کافران به حساب می‌آید. سلفیه، همه دولت‌های اسلامی از جمله دولت مصر را کافر می‌داند[27] و هرگونه حمایت از دولت یا همکاری با آن[28] و حتی اجرای قوانین دولتی[29] را ممنوع کرده است. در واقع اندیشه‌ها و آرای سلفیان، این نکته را تصدیق می‌کند که حربه تکفیر، جوازی است برای انجام هرگونه عملیات جهادی.

 

پیامدهای دینی و اجتماعی تکفیر

نخست: خطر محور قرار گرفتن «تکفیر» در تعاملات و گسترش عرصه آن

عنصر اصلی و شالوده اساسی تکفیر این ویژگی است. در حقیقت محور قرار گرفتن «تکفیر» مبتنی بر هیچ‏گونه اندیشه‏ای نیست و کم‏ترین خردورزی در آن به کار نرفته و اگر بر فرض بپذیریم که مبتنی بر ایده و اندیشه‏ای است، نوعی از اندیشه است که از متون دینی، قالب‏های خشکی می‏سازد که هیچ چشم اندازی را نمی‏بیند.

پیامبراکرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله) فرمود:

هرکس برادرش را «ای کافر!» خطاب کند اگر درست گفته بود یکی از آن دو، گرفتار پیامدهای آن می‏شوند و در غیر این صورت، به خودش باز می‏گردد.[30] همچنین در روایتی دیگر نقل شده که فرمود: هر مسلمانی که مسلمان دیگری را تکفیر کند و او را کافر بخواند اگر کافر نبود، خود کافر می‏گردد.[31]

 

دوم: عدم اعطای فرصت اندیشه و حق اظهارنظر به دیگران

وقتی «تکفیری‏ها» مخالفان خود را با عناوین ویژه‏ای که خود برمی‏گزینند به قتل می‏رسانند، روشن است که فرصت طرح دیدگاه‏ها و مناقشه و بحث و گزینش به دیگران نمی­دهند و این اصل، با قرآن و سنت نبوی نیز کاملاً مغایرت دارد. مخالفت این امر با قرآن، به دلیل مغایرت کامل آن با دو اصلی است که قرآن مطرح کرده است:

اصل اول: عدم اجبار در دین. خداوند متعال می‏فرماید: «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ؛ در کار دین هیچ اکراه نیست.»[32]

اصل دوم: لزوم گوش دادن به سخنان «دیگران» برای پیروی از بهترین آنها.

خداوند متعال می‏فرماید: «الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الأَْلْبابِ؛ کسانی که گفتار را می‏شنوند آن‏گاه از بهترین آن، پیروی می‏کنند، آنانند که خداوند راهنمایی‏شان کرده است و آنانند که خردمنداند». کاملاً روشن است که حکم به لزوم شنیدن سخنان، هیچ سنخیتی با اینگونه رفتارهای تکفیریون ندارد.

در مخالفت اعمال تکفیری‏ها با سنت شریف نبوی (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله) ، باید گفت که پیامبراکرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله) اقدام به اجبار کسی برای پذیرش اسلام نکرده، و گواهی تاریخ شاهد آن بوده است. در ذیل به دو نمونه تاریخی در تأیید این ادّعا اشاره می‏شود:

نمونه اول: پیامبراکرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله) پس از پیروزی بر مشرکان در فتح مکه، می‏توانست با یاری گرفتن از شمشیر خود، افراد را وادار به پذیرش اسلام کند ولی جز هدایت آنان به راه حق، کار دیگری نکرد. شاهد این امر نیز این بود که نفرمود: «هرکس اسلام آورد، در امان خواهد بود» بلکه فرمود: «هرکس درب خانه خود را بست، در امان است و هرکس سلاح بر زمین گذاشت، در امان است و هرکس وارد خانه ابوسفیان شد، در امان است.»[33]

نمونه دوم: روایت شده که وقتی یکی از شعرا، خدمت ایشان رسید و گفت: «من از قرآن بهتر می‏آورم» فرمان قتل او را نداد بلکه در جوابش فرمود: بگو! چه داری؟ او نیز گفت: «دنت الساعة وانشق القمر لغزال فرّ منی ونفر؛ روز رستاخیز نزدیک شد و ماه دوپاره گردید به خاطر آهویی که از دستم گریخت و گریزان شد». رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در پاسخ وی فرمود: سخنت زیباست ولی کلام خدا زیباتر است.[34]

 

سوم: ایجاد تفرقه و پراکندگی میان مسلمانان

درگیری میان فرقه‏های اسلامی مخالف قرآن و مغایر با کوشش‏ها و پافشاری‏های پیامبراکرم (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله) در تشکیل امت و برقراری برادری اسلامی میان افراد آن است.کافی است تنها به برخی روایات نبوی برای اثبات لزوم وحدت واجتناب از تفرقه، اشاره نمود:

«بندگان خدا! برادر یک‏دیگر باشید»[35] «به هم‏دیگر خشم نگیرید، رشک مبرید، پشت به یک‏دیگر نکنید و بندگان خدا! برادر هم‏دیگر باشید و روا نیست که مسلمانی بیش از سه شب از برادر خود بی‏خبر بماند.»[36]

 

چهارم: زشت نشان­دادن چهره اسلام

از جمله پیامدهای فاجعه بار گسترش این پدیده شوم، مشوه ساختن چهره اسلام است. حقیقت آن است که اعمال خشونت‏آمیز تکفیری‏ها، سهم بسزایی در خدشه‏دار ساختن چهره این دین پاک، داشته است. تکفیری‏ها در زمانی که دشمنان اسلام سعی در جنگ تبلیغاتی علیه اسلام دارند با این گونه اعمال خشونت آمیز، بهترین خوراک تبلیغی را برای رسانه‏های غرب فراهم آورده‏اند و به طور ملموس و در راستای ادعای خصمانه غربی‏ها ثابت کردند که اسلام به دور از صلح و به مثابه خطری علیه بشریت به شمار می‏رود. این خیانت بزرگی علیه اسلامی است که پیامبر گرامی (صلی‏الله‏علیه‏و‏آله) کوشش کرد آن‏را دینی هم‏سو با فطرت آدمی و کامل کننده اخلاق، معرفی نماید.

 

پنجم: هدف قرار گرفتن زنان، کودکان و سالمندان و قتل آنها

الف: ریختن خون کودکان و زنان و سالخوردگان که گروه‏های افراطی همه روزه آن را دنبال می‏کنند چیزی است که اسلام به شدت مسلمانان را از آن بر حذر داشته است. پیش از تکفیری‏ها نیز «خوارج» یا گروهی از ایشان دست به چنین کارهایی می‏زدند؛ «فضل بن شاذان» می‏گوید: «و از ایشان، یعنی خوارج، کسانی هستند که قتل زنان و فرزندان را روا می‏دارند و می‏گویند: جایگاه آنان نیز هم‏چون نطفه‏ها در پشت مشرکان است. و می‏گوید: «لا حکم الا الله» و خود در تمامی این گفته‏ها وکرده‏ها، به نظرخویش عمل می‏کنند وبنابراین طبق رأی خود، می‏کشند و حلال و حرام می‏کنند و با این حال، خوارج نیز یکسان نیستند و هم‏دیگر را می‏کشند و از یک‏دیگر تبرّی می‏جویند»[37]

 

ب: عدم تفکیک میان گناهکار و بی‏گناه

کشتار جمعی متضمن درهم آمیختن گناهکار و بی‏گناه است. این درهم‏آمیزی با اصل قرآنی که می‏گوید: «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری؛ هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‏کشد»[38]  کاملاً مخالف است.

 

توصیه و راهکار

تکفیر را با تکفیر نباید پاسخ داد.

نخستین نکته­ای که باید به آن توجه کنیم، آن است که تکفیر را نباید با تکفیر متقابل پاسخ داد، زیرا این کار نه مشکلی را حل می­کند و نه باوری را تغییر می­دهد، بلکه مشکل را پیچیده­تر و باور را راسخ­تر می­گرداند. بر ما لازم است که به امیرالمومنین(علیه السلام) اقتدا کنیم، که خوارج او را تکفیر کرده و دشنام دادند، لیک آن حضرت با آنان مقابله به مثل نکرد.[39] از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که فرمود: «علی (علیه السلام) احدی از کسانی که با او می­جنگیدند، به شرک یا نفاق نسبت نمی­داد، لیکن می­فرمود: برادران ما بر ما تعدی کردند.»[40]

 

مدیریت عوامل تکفیر و زدودن آنها

دومین گام لازم در این راه، واکاوی عوامل تکفیر و شناخت خاستگاه­های آن است. گاهی شرایط اجتماعی سیاسی در رشد اندیشه­های تکفیری اثرگذار است. گاهی عوامل تکفیر فرهنگی است که درمان در این موارد دشوارتر است. در این وضعیت، بر ما لازم است که با بررسی مورد آن را با دلیل و برهان و بدون خشونت ریشه­کن گردانیم، زیرا تاریخ به ما آموخته است که شمشیر سرکوب می­کند ولی قانع نمی­سازد.   

  مردی یهودی پس از رحلت رسول خدا به امیرالمومنین علی گفت: هنوز پیامبرتان را به خاک نسپرده درباره­اش  اختلاف ورزیدید؟ آن حضرت فرمود: «ما درباره آنچه از او رسیده اختلاف ورزیدیم، نه درباره او، اما شما پایتان از تری دریا به خشک نگردیده، پیامبر خود را گفتید: برای ما خدایانی بساز چنان که ایشان را خدایان است و او گفت: شما مردمی نادانید.»[41]

 

 

 

 



[1] . تاریخ طبری، ج3، ص250ـ252؛ الفتوح، ج1، ص15ـ16، 23؛ تاریخ خلفاء، سیوطی، ص69ـ71

[2] . تاریخ خلفاء، جعفریان، ص 35

[3] . الامامة و السیاسة، ج1، ص34؛ فرق الشیعة ، ص4؛ الفتوح ، ج1، ص16، 20؛ تاریخ خلفاء، جعفریان، ج 2، ص 29

[4] . تاریخ طبری، ج3، ص256؛ تاریخ خلفاء، جعفریان، ص29ـ32

[5] . الملل و النحل ، ج1، ص 122، 128، 135؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 8، ص 113؛ بحارالانوار، ج 33، ص 373

[6] . الصّوارم المهرقة، ص 221

[7] . وسائل الشیعه، ج 28، ص 348؛ بحارالانوار، ج 25، ص 265

[8] . الطرائف، ج 2، ص355؛ بنگرید: دانشنامه جهان اسلام، ج8، ص37

[9] . ریشه یابی رویکرد ظاهرگرایانه در فهم قرآن، معرفت، ش73؛ ریشه های ظاهر گرایی در فهم قرآن، پژوهش های قرآنی، ش33.

[10] . نقد مبانی سلفیه در توحید، مقالات و بررسی‌ها، ش74.

[11] . برای نمونه رجوع کنید به زیاره القبور و استنجاد بالمقبور، ابن تیمیه، سراسر کتاب، تحذیر الساجد من اتخاذ القبور مساجد، البانی سراسر کتاب

[12] . رجوع کنید به السلفیه بین اهل السنه و الامامیه، ص97-202

[13]. بربهاری از کهن‌ترین تئوریسین‌های وهابیت، سراج منیر، ش4؛  سلفی گری و وهابیت، ج1، ص

[14] . بحوث فی الملل و النحل، ص83-95؛ نقدالخطاب السلفی، ابن تیمیه نموذجا، ص51-91

[15] . دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج4، ص498

[16]. رجوع کنید به محمدبن عبدالوهاب، محمدبن حیات السندی و روش شناسی اصحاب حدیث، پیام بهارستان، ش6؛سرچشمه اندیشه وهابیت، میقات حج، ش65

[17] . مولفات محمد بن عبدالوهاب، ج1، ص334؛ الجامع الفرید فی شرح کتاب التوحید، ج1، ص550.

[18] . خاندان آل سعود و عربستان سعودی، مشکات؛ شماره 25

[19] . نظری بر تاریخ وهابیت، ص88-98

[20]- السعودیه سیره دوله ومجتمع،50

[21] .  ضوابط التکفیر بین الأمس و الیوم، ص135

[22] . همان، ص177- 179؛ بنگرید: سلفیان تکفیری یا الجهادیون: خاستگاه و اندیشه‌ها، تاریخ و تمدن اسلامی ،ش13

[23]. النبی المسلح(1): الرافضون، ص42.

[24]. همانجا.

[25]. نک: همان، 42، 43، 44.

[26]. همان، 46.

[27]. همان، 39.

[28]. همان، 43.

[29]. همان، 44.

[30] . صحیح مسلم، ج1، ص 79، ح 111

[31] . سنن ابی داود، ج4، ص221

[32] . بقره/256

[33] . تاریخ طبری، ج14، ص312

[34] . همان، ج5، ص31

[35] . بخاری، ج6، ص137ـ136؛ مسند احمد، ج1، ص5

[36] . سنن ابی داود ، ج2، ص459ـ458

[37] . الایضاح، ص50ـ48

[38] . فاطر/18

[39] . بنگرید: نهج البلاغه، حکمت 420

[40] . وسائل الشیعه، ج15، ص83

[41] . نهج البلاغه، حکمت 317

 

 

منابع:

الامامة و السیاسة، المعروف بتاریخ الخلفاء، ابن قتیبه، قاهره، 1388، چاپ افست قم 1363ش؛

الایضاح، فضل بن شاذان نیشابوری، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1363.

بحارالانوار، مجلسی، محمدباقر، بیروت، 1403، 110ج؛

بحوث فی الملل و النحل، جعفر سبحانی، موسسه الامام الصادق، قم، 1427ق

بربهاری از کهن‌ترین تئوریسین‌های وهابیت، محسن نبی نژاد، سراج منیر، ش4

تاریخ الطبری، طبری، محمد بن جریر، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، 1382-1387ق؛

تاریخ سیاسی اسلام، تاریخ خلفاء، رسول جعفریان ،قم، 1377ش؛

تحذیر الساجد من اتخاذ القبور مساجد، محمد ناصرالدین البانی، المکتب الاسلامی، بیروت، چاپ چهارم، 1403ق

الجامع الفرید فی شرح کتاب التوحید ، گروهی از نویسندگان، دارابن حزم ، قاهره ،1429ق/2008م

خاندان آل سعود و عربستان سعودی، محمدحسین مشایخ فریدنی، مجله مشکات، شماره 25، 1386ش

دائره المعارف بزرگ اسلامی، مدخل ابن­قیم، نجیب مایل هروی، زیرنظر کاظم بجنوردی، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، تهران، 1383ش

دانشنامه جهان اسلام، زیرنظر غلامعلی حدادعادل، بنیاد دائره المعارف اسلامی، تهران، 1375ش؛

ریشه‌های ظاهرگرایی در فهم قرآن، علیرضا عقیلی، پژوهشهای قرآنی، ش11و12

ریشه‌یابی رویکرد ظاهرگرایانه در فهم قرآن، علی اسعدی، معرفت، ش73

زیاره القبور و استنجاد بالمقبور، ابن تیمیه، دارابن الاثیر، ریاض، 1421ق

سرچشمه اندیشه وهابیت، مایکل کوک، ترجمه محمدحسین رفیعی، میقات حج، شماره 65، 1387

سلفی گری و وهابیت، جلدیکم، تبارشناسی، سیدمهدی علیزاده موسوی، الهادی، قم، دوم، 1389ش

سلفیان تکفیری یا الجهادیون: خاستگاه و اندیشه‌ها، سعید عدالت نژاد ، سیدحسین نظام الدینی ، تاریخ و تمدن اسلامی ،ش13، 1390ش

السلفیه بین اهل السنه و الامامیه، السید محمد الکثیری، الغدیر، بیروت، 1429ق

سنن ابی داود، سجستانی، ابوداود، دار الفکر، بیروت، ج 4.

شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، قم، 1404ق؛

صحیح مسلم، مسلم بن حجّاج، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم.

الصّوارم المهرقة فی نقد الصّواعق المحرقة، نوراللّه بن شریف الدین شوشتری، تحقیق جلال الدین محدث ارموی ، تهران، 1367ش؛

الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ابن طاووس، تحقیق جلال الدین حسینی، قم، 1400ق؛

عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی ، تاریخ الخلفاء ، بیروت 1394؛

الفتوح، ابن اعثم کوفی، چاپ علی شیری، بیروت، 1411؛

فرق الشیعة، حسن بن موسی نوبختی، تحقیق محمدصادق آل بحرالعلوم ، نجف 1355؛

محمدبن عبدالوهاب، محمدبن حیات السندی و روش شناسی اصحاب حدیث، مایکل کوک، ترجمه محمدحسین رفیعی، پیام بهارستان، شماره 6، زمستان 1388ش

الملل و النحل، محمدبن عبدالکریم شهرستانی ، تحقیق محمد سیّدکیلانی ، قاهره 1387؛

مولفات الشیخ الامام محمد بن عبدالوهاب، تحقیق عبدالعزیز بن زید و دیگران، جامعة الامام محمد بن سعود الاسلامیة، ریاض، بی­تا

النبی المسلح (1): الرافضون، [جمعه ودقم علیه سیداحمد رفعت]،لندن،ریاض الریس للکتب والنشر،1991.

النبی المسلح (2):‌الثائرون،[جمعه ودقم علیه سیداحمدرفعت]،لندن،ریاض الریس للکتب والنشر،1991.

نظری بر تاریخ وهابیت، زهرا مسجدجامعی، صریر دانش، تهران، 1380ش

نقد مبانی سلفیه در توحید، علی اله‌بداشتی، مقالات و بررسی‌ها، ش74

نقدالخطاب السلفی، ابن تیمیه نموذجا، رائد السمهوری، طوی، بیروت، 2010م

 

 

منبع: پایگاه پژوهشی تخصصی وهابیت شناسی

 

بررسی سلفی گری

بررسی سلفی گری

در دیدگاه سلفیان، هرگونه کمک خواهی و آمرزش از غیر خدا به طور کلی ممنوع است. آنان نقل کرده‌اند که پیامبر(ص) دیگران را از استغاثه به خود بازداشت. بنابراین جایز نیست از غیر خدا خواسته شود که مرا بیامرز یا کمکم کن .

خبرگزاری فارس: بررسی سلفی گری
 

 

سلفی گری

سلفی گری مکتبی است مبتنی بربازگشت به سیره و اندیشه‌ای که به حدیث‌گرایی شناخته می‌شود، عمده ویژگی‌های این مکتب اخذ به ظواهر آیات و روایات ونفی  هرگونه تفسیر و تأویل، حدیث‌گرایی افراطی، تقلید محض از رفتار و ... اعمال سلف، گریز از نوآوری می‌باشد.

الف) نگاهی مختصر در تاریخچه، ریشه‌ها

منظور ما از سلفیه همان کسانی هستند که خود را به سلف منسوب کرده‌اند، آنان در قرن سوم هجری ظهور کردند و از حنبلیان بودندوچنین می‌پنداشتند که تمام آرایشان به احمد حنبل منتهی می‌شود.همان کسی که عقاید سلف رازنده کردو در راه آن جنگید، سپس در قرن هفتم ظهور تازه ای یافتند وابن تیمیه این گرایش را دوباره زنده کرد و در فراخوانی به آن بسیار کوشید و مسایل دیگری به آن افزودکه اوضاع آن دوران او را به اندیشیدن درباره آنها واداشته بود، سپس در قرن دوازدهم در شبه جزیره عربستان محمد‌بن‌عبدالوهاب، این اندیشه را زنده کرد.

وهابیان همچنین تا امروز منادی این افکارند و برخی ار عالمان مسلمان نیز باشود و هیجان به حمایت از آن برخاسته‌اند.[1]با نگاهی به گذشته در می یابیم که برخی اعتقادات مانند حرمت زیارت قبرپیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) و ائمه اطهار موضوع جدیدی نیست ، بلکه این تفکر انحرافی در تاریخ سابقه داشته که در زیر به بعضی اشاره می‌شود.

1. مروان حکم متوفای 65

حاکم نیشابوری و احمد بن حنبل می‌گویند: مروان حکم در مسجد نبوی، ابوایوب انصاری صحابه پیامبر اکرم‌(صلی اله علیه وآله) را می‌بیند که روی قبر نشسته و با ایشان راز دل می‌گوید و اظهار عشق و ارادت می‌کند. گردن او را گرفت و گفت: اتدری ما تصنع ابو ایوب به او جواب داد جئت رسول الله و لم آت الحجر سمعت رسول الله  یقول لا تبکوا علی الدین اذا ولیه اهله و لکن ابکوا علیه اذا و‌لیه غیر اهله، اینجا برای زیارت پیامبر آمده‌ام برای دیدار خاک و سنگ نیامده‌ام. از پیامبرگرامی(صلی الله علیه وآله) شنیدم که فرمودند: زمانی که انسان‌های شایسته در مسند حکومت نشستند، غصه ندارد، غصه و گریه روزی است که مثل تو نا اهلی در مسند قدرت قرار گرفته باشد.

2. حجاج بن یوسف ثقفی متوفای 95

حجاج وقتی به مدینه آمد و مشاهده کرد که مردم اطراف قبرپیامبر‌(صلی الله علیه وآله) پروانه‌وار می چرخند گفت: تبألهم انما یطوفون باعواد و رمه بالیه طافوا بقصر امیرالمؤمنین عبدالملک ال یعلمون ان خلیفة المر خیرٌ من رسوله.[2]مرگ بر این زیان کاران که بر اطراف استخوان‌های پوسیده پیامبر می چرخند. نستجیر بالله چرا این ها نمی روند اطراف قصر عبدالملک بگردند مگر نمی‌دانند که عبدالملک خلیفه خداست و بهتر از رسول و فرستاده خداست.از جمله کسانی که مذهب جدیدی را پایه گذاری کرد عالم معروف حنبلی ابو محمد حسن بن علی بربهاری متوفای 329 قبور را منع نمود.

ایشان آنقدر در استناد به حدیث مبالغه کرد که بزرگانی مثل طبری و ابن الندیم او را از اهل حدیث شمردند، مذهب اهل حدیث و حنبله باظهور اشعریه از رونق افتاد ولی به کلی منسوخ نشده پیوسته طرفدارانی داشت  ولی به کلی منسوخ نشده پیوسته طرفدارانی داشت از جمله این افراد بربهاری بودایشان همچنین بر پا کردن مجالس نوحه سرایی امام حسین(علیه السلام) و رفتن به حائر حسینی را ممنوع و دستور داد زنی از مردم بغداد به نام خلب را که در مجالس عزاداری پنهانی نوحه می‌خواند دستگیر و بکشند در حالی که شعر او کم ترین تعریض به سلف نداشت.[3]

شخصی دیگر از علماء حنبلی عبیدالله بن محمد بن حمدان عکبری معروف به ابن بطه که در سال 387 هجری در گذشت، زیارت قبور و سفر برای زیارت قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) را جایز نمی دانست.این مذهب بار دیگر در قرن هشتم توسط یکی از بزرگان این مذهب به نام احمد‌بن تیمیه حرانی دمشقی وفات 827 تبلیغ و ترویج گردید ودرقرن دوازدهم مذهب  حنبلی به تبلیغ محمد بن عبدالوهاب و شمشیر خانواده آل سعود درجزیرة العرب رواج یافت و به نام مذهب وهابی آئین قانونی آن سرزمین گردید.[4]

معنای لغوی سلف

کلمه سلف درلغت عرب به معنای گذشته است قوم سلاف یعنی گروهی که در گذشته می زیستند[5] البته هر زمان نسبت به زمانی‌هایی به قبل از آن آمده و سپری شده خلف است.

سلف در اصطلاح

سلفی‌ها گروهی بودند که در گذشته به همین نام شناخته میشدند بعضی نظرشان برآن است که عنوان سلف فقط برصحابه و تابعین و تابع تابعین اطلاق می‌گردد.منشأ این قول حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) با روایتی از ابن مسعود که حضرت فرمودند: بهترین مردم مردمان قرن من هستند. سپس کسانی که در پی ایشان می‌آیند و بعد دیگرانی که در پی آنها می‌آیند. پس از ایشان مردمانی می‌‌آیند که گواهی هر یک سوگندشان است و سوگند هر کدام گواهی‌شان را نقض و نقد کنند.[6]

معنی دیگر سلفی تعریف سقاف است که هیچ‌گونه فرقی بین سلفیت و وهابیت  نیست چرا  که این دو گروه دو روی یک سکه می‌باشند وهدف مشترکی را دنبال می‌کنند ودارای اعتقادات و طرز تفکر کاملاً شبیه به هم می‌باشند، لذا در داخل جزیرة العرب این طایفه را وهابی حنبلی مسلک می‌نامند و هنگامی که برای تبلیغ عقاید خود به خارج اعزام می‌گردند خود را سلفی می‌نامند.[7]

شیخ محمد ابوزهره می‌گوید: سلفیان از پیروان مذهب حنبلی بودند وحتی با بعضی علمای حنبلی درگیری و مناقشه داشتند و درآن زمان سلیفه و اشاعره هر کدام ادعای مذهب سلف صالح می‌کردند و میانشان جدال‌ها و مناقتشان شدیدی پدید آمد.[8]سلفیه با روش معتزله نیز مخالفت می‌کردند؛ زیرا معتزله در بین عقاید اسلامی به طریقه فلاسفه که از منطق ارسطویی اقتباس کرده بودند عمل می‌کردند و سلفیه می‌خواستند بیان عقاید اسلامی به همان نحو باشد که در عصر صحابه و تابعین بود.

با وجود تعاریف مختلف از سلفیت معنای روشن و قابل فهمی از آن ارائه نشده مصادیق گاه بسیار متضادند، همچنین که مفهوم سلفی در معنا دچار تضاد می‌باشد به طوری که امروزه کسی نمی تواند چنین ادعایی بکند اگر معنای سلفی بودن  را طرفداری از اندیشه «خلوص مذهبی» و پیراستن دین از بدعت‌ها بدانیم که علاوه بر قرآن و سنت شامل سیره سلف صالح، یعنی صحابه و تابعین می‌شود بسیاری رفتارهایی که حتی فقهای وهابی انجام می‌دهند مانند استفاده از فناوری نوین که حتی در زمان سلف صالح نیز وجود نداشته است بدعت و به معنای تقابل با سلفی‌گری خواهد بود.[9]

معنای دیگر سلفی گری نیز رواج دارد که به بنیادگرانی چون رشید رضا منتسب است و با شعار بازگشت به سلف صالح همراه شد که بر این باور بودند که باید مردم را به اسلام ناب و پیراسته رهنمایی کرد و از تمام خرافه‌ها، بدعت‌‌ها و توهمات رهایی داد وبا پیوند دادن ایندین به کاروان پرشتاب زندگی نوین ویافتن روش‌هایی برای تمدن تازه اوضاع مسلمانان را اصلاح کرد.

رشید رضا به دعوت محمد بن عبدالوهاب اهمیت داد و خودنیز از جمود سلفیه اثر پذیرفت و با این تأثیر پذیری بر نهضت دینی مسلمانان تأثیر منفی نهاد، سلفی‌گری رشید رضا موجب تمرکز افراطی او بر احادیث شد و افزون بر این که بیان‌گر اندیشه سنتی اوست، مانع از دست‌یابی او به جهان‌بینی گسترده تر و اندیشه‌های وحدت  گرایانه محمد عبده و سید جمال گردید و گرایش‌های ستیزه جویانه وی درباره شیعه را که یادآوری ستیزه جویی سلفیه بود موجب شد.[10]ایشان بازگشت به اصل یعنی قرآن و سنت به آن صورتی که خلفای راشدین و اصحاب پیامبر عمل می‌کردند یعنی بنیادهای اسلامی باید از مبدأ الهام گیرند تأکید نمود.[11]

نگاهی مختصر به عقاید سلفیان

الف) توحید درنگاه سلفیان

نگاه سلفیان به مسأله توحید بدان‌گونه است که آنرا نخستین پایه اسلام می‌دانند وبه اجمال به آنچه تمام مسلمانان برتوحید و وحدانیت خدا تأکید می‌ورزند موافقت‌دارند ولی مسائلی را منافی با یکتاپرستی فرض می‌کنند. از آن جمله:

1.صفات خبریه

یکی از مسایلی که ابن تیمیه به عنوان پرچمدار تفکر سلفی درباره آن اظهار نظر کرده و عقیده‌ای را ابراز نموده که با مخالفت علمای برجسته مذاهب اسلامی مواجه شد مسأله صفات خبریه است.به اعتقاد ابن تیمیه باید آیات و روایات مربوط به صفات خبریه مانند: استواری  خداوند بر عرش و نظایر آن را بر مدلول ظاهری آن حمل کرد و از هر گونه تأویل بر حذر بود ومدعی شد که سلف امت یعنی صحابه بر تابعین نیز همین روش را داشته‌اند.

ابن تیمیه از یک سوی مدلول و مفاد ظاهری آیات و احادیث صفات خبری را می‌پذیرد و تصریح می کند که خدا درآسمان و برعرش استقرار دارد و می‌توان به او اشاره حسی کرد، و از سویی دیگر برای رهایی از اشکال تجسیم و تشبیه یادآور می‌شود که کیفیت و چگونگی این صفات در خداوند برای ما معلوم نیست.

ابن تیمیه در این باره می‌گوید:«عقیده درست همان چیزی است که پیشوایان هدایت برآن‌اند و آن این است که خدای متعال فقط به اموری وصف می‌شود که خودش خویش را بدان وصف فرموده یا پیامبرش(صلی الله علیه وآله) وی را وصف کرده است و مفاهیمی که از کتاب وسنت به دست می آید صرفاً به سبب شبهه‌ای انکار نمی‌شود، چه  این کار به منزله تغییر کلمات الهی از جایگاهشان است و از آن روی گردانده نمی‌شود تا این عمل از باب کرداز کسانی باشد که هرگاه به آیات پروردگار خود تذکر  داده می‌شوند با آن ناشنوا و نابینا برخورد نمی‌کنند.»[12]

ابن تیمیه که خود پرچمدار مذهب سلفی ها است، سه پایه و اساس را پی ریخته است:1. سفر برای زیارت قبر پیامبر را بدعت و شرک دانست.2. توسل به پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اهل بیت(علیهم السلام) و اولیاء الهی و تبرک جستن به آثار آنان را مخالف با توحید در عبادت دانست. 3. بسیاری از احادیثی را که درباره فضایل اخلاقی اهل بیت پیامبر( صلی الله علیه وآله) در صحاح ومسانید و حتی مسند احمد بن حنبل وارد شده است مردود دانست.[13]

2. استغاثه و توسل به غیر خدا

در نگاه اکثر مسلمانان صدا زدن یاری طلبیدن از اولیای الهی شرک نیست زیرا ملاک توحید و شرک استقلال و عدم استقلال است اگر کسی معتقد به تأثیر مستقل اولیای الهی در برخی امور باشد این کار شرک است اما اگر به این جهت به آنها متوسل شود ک آنها از خدا بخواهند حاجت او برآورده شود این کار شرک نیست بلکه عین توحید است.

در دیدگاه سلفیان، هرگونه کمک خواهی و طلب فریاد رسی از غیر خدا به طور کلی ممنوع است. آنان نقل کرده‌اند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) دیگران را از استغاثه به خود بازداشت. همچنین آمرزش نیز فقط از خدای سبحان است، بنابراین جایز نیست از غیر خدا خواسته شود که مرا بیامرز یا کمکم کن.

در این باره ابن تیمیه می‌گوید: برای ما روا نیست که از پیامبران و شایستگان، پس از مرگشان چیزی بخواهیم، هر چند در قبرهایشان زنده باشند و اگر مقدور شده باشد که آنان برای زنده‌ها دعا کنند، باز هم برای کسی جایز نیست از آنان این دعا را بخواهد، زیرا هیچ کس از سلف چنین کاری نکرده است واین کار، کم کم بهانه و دستاویزی برای شرک و پرستش آنان به جای خدا می‌شود.

بنابراین نذر کردن برای قبرها یا مردگان مدفون در قبرها یا آنان که کنار قبرها می‌مانند نیز جایر نیست، بلکه این عمل حرام است، چون به نذر کردن برای بت‌ها شبهاب دارد و تفاوتی نمی‌کند که نذر، روغن(چراغ) باشد یا غیر آن و می‌گوید: هرکسی معتقد باشد که این نذرها، راه بردن حاجت‌ها به سوی خدای متعال است و این کارها موجب برطرف شدن تنگدستی و سختی و باعث بازگشایی در روزی و محفوظ ماندن شهر و دیار می‌شود ، مشرکی است که کشتن او واجب است.[14]

ابن تیمیه با این سخن خود با توده مسلمانان مخالفت کرده، بلکه درباره زیارت قبر مصطفی (صلی الله علیه آله) با خشونت و تندی آنان را به تحدّی طلبید. زیرا ایشان ممنوعیت زیارت روضه شریف را به قصد تیمّن و تبرک بر ترس از بت پرستی مبتنی ساخته است، در حالی که این ترس نابجا و بی مورد است، چرا که اگر در این کار تقدیس و احترام به محمد(صلی الله علیه وآله)  باشد، در واقع تقدیس از پیامبر(صلی الله علیه واله) توحید و زنده کردن توحید است، وانگهی در زیارت روضه شریفه حضرت یادآوری موضع گیری‌های او در صبر و جهاد و مبارزه و تلاش در راه رفعت شأن و علو مقام توحید است.[15]

پی نوشت:

[1]. تاریخ مذاهب اسلامی، محمد ابوزهره، ص 311.

[2]. نیشابوری، حاکم، مستدرک علی الصحیحین، ج 4، ص 515، کتاب الفتن و الکلام؛ هیثمی، مجمع الزواید، ج5، ص 245، باب ولایة امناصب غیر اهلها.

[3]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج15، ص 242.

[4]. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 8، ص 307.

[5]. ابن منظور، لسان العرب، ج 6، ص 231.

[6]. انّ النبی قال: خیر الناس قرنی، ثمالذین یلونهم، ثم یجیئی قوم تسبق شهادة احدهم یمینهو یمینه شهادته، صحیح بخاری، 9 جلدی، ج5، ص3.

[7].سقاف، حسن بن علی، السلفیه اوهابیة، به نقل از سلفیان درگذر تاریخ، نجم الدین، طبسی، ص 16.

[8]. ابوزهرهمحمد، تاریخ مذاهب کلامی، ص 312.

[9]. اسماعیلی، حمیدرضا، القاعده از پندار تا پدیدار، ص25.

[10]. همان، ص 26.

[11].المراکشیع صالح، تفکیر محمد رشید رضا من خلال مجله المنار، ص 77 ـ 80.

[12]. حسینی عاملی، محمد ایمن، کشف الارتیاب، ص 129 ـ138.

[13]. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، قاعدة الجلیله فی التوسل و الوسیله، ص 186 ـ 184.

[14]. ابوزهره،محمد ، تاریخ المذاهب الاسلامی،، ص 207.

[15]. همان، ص 208.

[10]. همان، ص 26.

[11].المراکشیع صالح، تفکیر محمد رشید رضا من خلال مجله المنار، ص 77 ـ 80.

[12]. حسینی عاملی، محمد ایمن، کشف الارتیاب، ص 129 ـ138.

[13]. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، قاعدة الجلیله فی التوسل و الوسیله، ص 186 ـ 184.

[14]. ابوزهره،محمد ، تاریخ المذاهب الاسلامی،، ص 207.

[15]. همان، ص 208.

حسن منتظری

منبع: پایگاه پژوهشی تخصصی وهابیت شناسی

رؤيايي صادقه باعث شيعه‌ شدنم شد/ مصري‌ها محبّ اهل بیت هستند اما وهابيت مانع است


تنها گفتگوي تفصيلي با شهيد شحاته؛
رسانه‌هاي مصر او را بحث‌انگیزترین و جنجالی‌ترینِ مشایخ مصر توصیف کرده‌اند. شهيد شيخ حسن شحاته، رهبر مستبصر شيعيان مصر و مشهورترين خطيب جمعه در مساجد اين کشور بود که برخي سخنراني‌هاي او في‌المجلس باعث شيعه‌شدن 90درصد حضار مي‌شد.
گروه بین‌الملل مشرق - دو هفته پیش بود که در مصر، همايشي بین‌المللی با حضور علمایی از سراسر جهان اسلام تشکیل شد که بزرگان تکفیری هم در آن حاضر بودند. در این کنفرانس، فتوای "جهاد" علیه حکومت سوریه و حزب‌الله صادر شد و با دستور شخص محمد مرسي، رئيس‌جمهور اين کشور، رابطه قاهره با دمشق، به حال تعليق درآمد. این ماجرا، در ادامه سلسله عربده‌های تکفیرهايی بود که از چند سال پیش علیه شیعیان به گوش می‌رسید و درگیری‌های داخلی سوریه هم بستری شده بود تا سرویس‌های جاسوسی جهانی با حداکثر قوا و با استفاده از رسانه‌های پرتعداد و کارکشته، به شعله‌ورتر‌کرن آن بپردازند. درخت زشت این فتنه‌انگیزی‌ها، دیروز و در آستانه ولادت امام مهدی(عج) این بار در مصر میوه‌اي تلخ داد: شیخ حسن شحاتة از علما و رهبران اصلی شیعیان مصر به همراه سه نفر از یارانش به طرز فجیعی به شهادت رسید.

از همان حدود دو هفته پیش، در روستای «ابومسلم» در منطقه «ابوالنمرس» در استان «الجیزة» در حدود 30 کیلومتری جنوب قاهره، تبلیغات گسترده علیه شیعیان شدت گرفت چنان که با کافر و نجس خواندن آنان، اهالی روستا به کشتن آنان ترغیب می‌شدند. تا آنکه شیخ حسن شحاتة در منزل یکی از اهالی روستا حاضر شده و به همراه جمعی دیگر از شیعیان روستا مشغول جشن و شادمانی میلاد امام عصر(عج) شدند. یکی از شاهدان عینی به نام یاسر یحیی می‌گوید: «وقتی اهالی روستا از حضور شیخ حسن شحاتة در روستا مطلع شدند، از صاحب منزل خواستند که او را به آنها تحویل دهد ولی صاحب منزل نپذیرفت و آنها هم شروع کردند به حمله به منزل.» در این حمله از کوکتل مولوتف استفاده شده و تلاش برای آتش زدن منزل در جریان بوده است.

یاسر یحیی ادامه می‌دهد: «اهالی پتک و کلنگ‌های بزرگی آوردند و بخشی از دیوار منزل را خراب کردند و شیعیان حاضر در منزل را خارج کردند و شروع به کتک‌زدن آنها در میدان روستا کردند و آنقدر آنها را زدند تا کشته شدند.» بعد از کشته‌شدن هم پیکرهای شهدا بر روی زمین کشیدند.

یکی دیگر از شاهدان هم می‌گوید: «تلاش کردم نجات‌شان دهم ولی اهالی مصمم بودند که آنها را بکشند.»

به گزارش شبکه تلويزيوني المنار لبنان، اهالی روستا حین زدن و شکنجه این شیعیان، شعارهای «شیعیان کافرند» و «کافر! کافر!» سر می دادند.

در این حادثه دردآور، شیخ حسن شحاتة (66 ساله) برادرش محمد شحاتة (35 ساله) و شحاتة شحاتة (55 ساله) و عبدالقادر حسنین عمر (45 ساله) به شهادت رسیده‌اند و تعداد نامشخصی از شیعیان هم زخمی شده‌اند.

اما شيخ "حسن شحاته" مستبصر (شيعه‌شدهٔ) معروف، رهبر شيعيان مصر، استاد دانشگاه "الازهر"، امام‌جماعت سابق یکی از بزرگترین مساجد قاهره، مرشد مذهبی و معنوی ارتش مصر و برگزارکننده مجموعه برنامه‌های "العلم" در رادیو و تلویزیون و مساجد این کشور بود که در نهايت، روز نيمه شعبان امسال در سن 66 سالگي، در حمله چماقداران سلفي و وهابي مصر، به فيض شهادت رسيد.

سال‌هاي سال، هزاران هزار نفر در مسجد شيخ شحاته واقع در مقابل سفارت رژيم صهيونيستي در قاهره گرد هم می‌آمدند تا نماز خود را به امامت وی بخوانند و به خطبه‌ها و سخنرانی‌هایش گوش فرا دهند که همواره در آنها از حق و ولایت اهل بيت نبوت (عليهم السلام) سخن می‌گفت و ستمگران و منافقان و گروه‌های منحرف و ضاله را رسوا می‌کرد و صهیونیست‌ها را در برابر سفارت‌شان به فضاحت مي‌کشاند و همین موجب می‌شد تا همواره نیروهای امنیتی مصر، از ترس، تدابیر امنیتی شديدي در مقابل محل سخنرانی‌های شيخ اتخاذ کنند.

شيخ شحاته نه‌تنها از شیوخ و علمای الازهر به شمار می‌آمد بلکه استاد بسیاری از علما و روحانیونی بود که زمانی شاگردی وی را می‌کردند و دست‌پرورده او به شمار می‌آمدند. شيوخ بزرگ الازهر مانند "شيخ طنطاوی" که دوست نزديک شيخ از زمان کودکي بود، وی را به‌خوبی و  از نزدیک می‌شناختند و از وفاداری و ارادت شیخ شحاته به "اميرالمؤمنين(ع)" به‌خوبی آگاه بودند اگرچه در آن زمان شیخ حسن شحاته نه "شیعی" که يک پيرو "اهل سنت" بود. با این حال همواره به دانش آموزان و اساتید خود می‌گفت "هرچه دل‌تان می‌خواهد بگویید، اما بدانيد که پیامبر(صلي‌الله عليه وآله) و اميرالمؤمنين علي و فاطمهٔ زهرا و حسنین (علیهم‌السلام) شجره واحدی هستند که شاخه‌ها و میوه‌های آن یکی است."

به تشییع‌گرويدن شيخ شحاته آسان نبود بلکه حدود 50 سال طول کشيد. شيخ حسن در رؤیای صادقه، پیامبر(ص) را دید و همین او را به پذیرش عقیده ایمان و ابراز وفاداری به اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام و ابراز برائت از دشمنانش در منابر و رسانه‌ها رهنمون کرد. اين تصميم او مانند بمب در مصر صدا کرد و هزاران مصری را به دنبال شیخ کشاند. براي مردم پاک‌طينت مصر تنها کافی بود تا صدای حقي را بشنوند تا حقیقت و عشق و علاقه فطري خود به اهل‌بیت وحی و عصمت و طهارت را نزد شيخ و سخنراني‌هاي او بیابند.


پيکر خون‌آلود شهيد شحاته که سلفي‌ها پس از به‌شهادت‌رساندن وي، آن را روي خاک کشيدند
فعالیت‌های شیخ شحاته، موجي فراگير در سراسر مصر پديد آورد و خطبه‌ها و سخنرانی‌های شیخ در میان مردم دهان به دهان چرخيد و خطابه‌هایش دژهای وهابیت و گروهک‌هاي ضاله و فرقه‌های منحرف را به لرزه درآورد؛ به همین دلیل، این گروهک‌ها و فرقه‌های ضاله، جنگ خود را علیه شیخ آغاز کردند تا سرانجام اين حملات، منجر به بازداشت وی در سال 1996 ميلادي از سوی دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی رژيم وابسته و مخلوع حسني مبارک و به زندان افتادن وی تنها به اتهام "اعلام ولایت و وفادارای به امام علی عليه‌السلام و ترويج دوستداری و وفاداری به آن حضرت شد" اتهامی که شیخ شحاته همواره از خدا می‌خواست متهم به آن باقی بماند؛ البته او ديگر نمي‌توانست براي سخنراني به خارج از کشور برود زيرا از سوی رژيم مبارک، ممنوع‌الخروج نيز شده بود.

درست است که اعلام این ولایت مقدس برای شیخ، هزینه زیادی در برداشت و همه چیز از جمله ابقایش به عنوان امام جماعت و ادای وظیفه دینی و مذهبی و در نهايت جانش را از او گرفت اما با این حال، شکوه و محبوبيت وی همچنان با همان قوت در اذهان مردم مصر باقی ماند تا آنها همچنان وی را از علمای بزرگ این کشور و تنها صدای حق و حقیقت و نماد مقاومت در برابر باطل و اهل گمراهی و ضلالت به شمار آورند.

از زمانی که شیخ از زندان آزاد شد از هرگونه مصاحبه و گفت‌وگو با رسانه‌های دیداری و شنیداری و نوشتاری منع شد و اين در حالي بود که همه اين رسانه‌ها از جمله تلویزیون رسمی مصر، پیش از شيعه‌شدن شیخ، برای گرفتن وقت مصاحبه و گفت‌وگو از شيخ حسن، از يکديگر سبقت می‌گرفتند.

البته شیخ به علت استقبال گسترده مردمي، همچنان ويژه‌برنامه‌ای در تلویزیون مصر داشت که در نخستین برنامه پس از آزادی از زندان، به افشای غافلگيرانه شکنجه‌هايش در زندان‌های رژیم مبارک پرداخت و از ماجراي زندگی خود و عواملی که موجب توسل و تمسک وی به ثقلين یعنی كتاب خدا و عترت پیامبرش شد، سخن راند و این مصادف با ايام حزن‌انگيز محرم‌الحرام بود.


آنچه در پي می‌آید تنها گفت‌وگوي تفصيلي موجود با شهيد شيخ "حسن شحاته" است که نشريه "المنبر" آن را منتشر کرده و ترجمه آن براي نخستين بار از سوي مشرق منتشر مي‌شود:


* لطفاً خود را معرفي و درباره زندگی و سوابق خود براي‌مان بفرمایید.
 
بسم‌الله الرحمن الرحيم. این بنده، از خدای متعال و پیامبر والامقام و ائمه اطهارش اجازه می‌گیرد و تأکید می‌کند که به فضل پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) بود که پس از سختی‌هایی که برای من 50 سال به درازا کشید، اینجانب موفق به سوارشدن بر کشتی نجات اهل بيت(ع) شدم و با لطف و فضل الهی، به ولایت علی بن ابی‌طالب و دیگر ائمه اطهار(ع) گردن نهادم که این برای من، افتخاری غیر قابل وصف و بیان است.

بنده "حسن بن محمد بن شحاتة بن موسى العناني" هستم و در روز دوشنبه سیزدهم ذي‌الحجة سال 1365 هجری قمری برابر با دهم نوامبر 1964 میلادی در روستای "هربيط" ار توابع "ابو كبير" در استان "الشرقيه" مصر در خانواده‌ای متوسط و از پدری که دارای سه همسر بود، به دنیا آمدم. مادر من، آخرین همسر پدرم بود و من دومین برادر از شش برادر هستم.

دوبار ازدواج کرده‌ام و از همسر اولم صاحب سه فرزند هستم، سپس وی را طلاق دادم و اکنون از همسر دومم، صاحب یک فرزند دخترم. پدرم آموزش قرآن را از هنگامي که در شکم مادرم بودم، آغاز کرد که این موضوع را خودش به من گفته بود. پس از پایان دوره شیرخوارگی و گرفتن از شیر یعنی در سن دو سالگی، مرا به مکتب‌خانه بردند تا قرآن را به دست "شيخ عبدالله العويل" فرا بگیرم، در حالی که در آن زمان، پنج سال و شش ماه داشتم و این تاریخ را از آنچه پدرم در گوشه قرآن نوشته است، دريافته‌ام.

پس از آن، وارد دومین دوره مکتب‌خانه شدم و به دست "شيخ محمد موسى شنب" آموزش دیدم و پس از او هم "شيخ عبدالحليم عبدالنبي اسماعيل" آموزش مرا برعهده گرفت. پس از پایان دوره تحصیلات مقدماتی که در آن، رتبه اول را به دست آوردم هم راهی الازهر شدم.

درباره تألیفاتم باید بگویم که کتاب "إحياء علوم‌الدين" را درحالی تصحيح و منتشر کردم که هنوز به سن 15 سالگی نرسیده بودم به همین دلیل آن را از هرگونه اکاذیب و دروغ‌پردازی ویرایش کردم. همچنین دارای قصاید و اشعار و رساله‌هايی همچون رساله "سراج الأمة، في خصائص السادة الأئمه" و غيره هستم.

فعالیت مذهبی را خیلی زود آغاز کردم؛ چون پدرم همه فرزندان خود را با عشق و وفاداری به اهل بیت(ع) تربيت کرده بود و برای ما از شخصیت اميرالمؤمنين (صلوات الله عليه) بسیار سخن گفته بود. او به من می‌گفت: "پسرم! اميرالمؤمنين بزرگترین حامی و یاور اسلام بود؛ وقتي ایشان در کنار پیامبر(ص) راه می‌رفتند، هیچ کس جرأت آزار و اذیت پیامبر را نداشت".

نخستين بار برای خواندن خطبه‌های نماز جمعه در حالي به منبر رفتم که هنوز به سن 15 سالگی نرسیده بودم. خطبه نماز جمعه را هم خودم به دست خودم نوشته بودم اما هنگامی که از منبر بالا رفتم، نوشته‌ها را به کناری نهادم و با کمک‌خواستن از اهل بیت و به لطف برکات و عنایت‌های آنها خطبه را به پایان رساندم.

پنج سال در مسجد "الأشراف" روستای خودمان خطبه می‌خواندم و پس از آن به عنوان امام جماعت راهی مسجد "الأحراز" در روستای مجاور شدم که از برخی فتنه‌انگيزي‌ها تأثیر پذیرفته بود. دو سال امام جماعت آن مسجد بودم و در آن مدت، تمام همّ و غمّ من مقابله با دشمنان اهل‌بيت(ع) یعنی وهابی های خبيث چه در مسجد و میان مردم عامی و چه در میان اساتید دانشگاه ها و دیگر شیوخ مصر بود.

پس از آن در سال 1968 ميلادي به خدمت نظام وظیفه اعزام شدم و عهده‌دار هدایت و ارشاد معنوی نیروهای مسلح مصر در یگان مهندسی ارتش و ايراد خطبه برای آنها شدم. در این دوره قصیده خود به نام "الدرة البهية في مدح العترة النورانية" را سرودم و پژوهشی درباره "فاتحة الكتاب" نوشتم. همچنين در این دوره موفق شدم، شماری از مسیحیان را به اسلام بیاورم.


* می‌توانيد مهم‌ترین مراحل زندگی خود را خلاصه کنيد؟


1– مرحله ارتش که طی آن در جنگ ماه رمضان عليه رژيم صهيونيستي مشارکت داشتم.

2 – مرحله «الدورامون» که نام یکی از شهرهای استان «الشرقیه» است که هم دژ مستحکم إخوان‌المسلمين و هم قلعه وهابیت به شمار می‌آمد. در آنجا بود که توانستم بیش از 90 درصد دانش‌آموزان را به آیین تشییع درآورم.

3 – مرحله قاهره که از سال 1984 آغاز و تا سال 1996 ميلادي ادامه يافت که اوج فعالیت‌های مذهبی‌ام را تشکیل می‌دهد و در این دوره بود که نماز جمعه را در منطقه «کوبری» ادا می‌کردم تا زمانی که از سوی نیروهای امنیتی رژیم سابق دستگیر شدم. درحالی که در آن زمان، برنامه‌هایی در رادیو قرآن کریم و رادیو مردم و همچنین همایش‌هایی در مناطق مختلف قاهره و دیگر استان‌های مصر داشتم. سپس برنامه تلویزیون هفتگی به نام "أسماء الله الحسنى" را ضبط کردم که از شبکه یک تلویزیون مصر پخش می‌شد.


* وفاداری خود به اميرالمؤمنين و ائمه اطهار(ع) را کي اعلام کردید؟

هنگامی که سینه‌ام به تنگ آمد و مشکلاتم افزایش یافتند، ولایت خود به أمير المؤمنين (عليه السلام) را بر منابر و در تلویزیون و مطبوعات و برائتم از دشمنان اهل‌بيت(ع) را اعلام و در همه رسانه‌ها دشمنان خاندان پيامبر(ص) را لعن کردم؛ به همین دلیل در ماه ربيع‌الثاني سال 1416 هجری قمری برابر با سپتامبر 1996 ميلادی بازداشت شدم. تنها اتهام من "اعلام ولايت به علي بن ابي‌طالب و ترويج و تبليغ عشق و علاقه به ايشان" بود.

 
* لطفاً در این ارتباط بیشتر توضیح دهید؟

من از همان کودکی با عشق به خاندان اهل بیت(ع) و وفاداری به آنها بزرگ شدم اما پس از سال‌های طولانی، حق و حقیقت برای من آشکار شد که این امر طی سال 1994 تا 1996 ميلادی و به دنبال دیدن رؤیایی صادقه حاصل شد. پیامبر(ص) را بر بلندای کوهی دیدم که اميرالمؤمنين(ع) از راه رسیدند و با یکدیگر به زبانی که آن را می‌فهمیدم، به سخن گفتن پرداختند. سپس پیامبر اميرالمؤمنين(ع) را برای کاری اعزام کردند و با دست چپ خود به من اشاره کردند که به دنبال ایشان حرکت کنم؛ دنبال آن حضرت به راه افتادم و از قامت مبارک‌شان، تنها گردن ایشان را می‌دیدم که در اوج زیبایی بود و من پشت سر ایشان از کوه‌ها سرازیر می‌شدم و هرگاه که می‌خواستم بر زمین بیفتم، ایشان با حرکت و اشاره دست مبارک‌شان مانع از افتادن من بر زمین می‌شدند. از خواب که بیدار شدم، دریافتم که باید تا ابد به حق و حقیقت ایمان بیاورم و در وراي امیرالمؤمنین حرکت کنم و فهميدم که در معرض مشکلات بسیاری قرار خواهم گرفت اما با این حال به ولایت ایشان وفادار خواهم ماند.

از آن زمان، به رغم همه مشکلات، به ریسمان سخت و محکم خداوند و صراط مستقیم چنگ زدم و ولایت و وفاداری خود به اهل بیت(ع) را اعلام کردم و دشمنان اهل بیت را در همه جا رسوا کردم. اگرچه این امر برای من بهای سنگینی به دنبال داشت، اما این کمترین چیزی است که می‌توانم آن را به مولا و سرورم أمير المؤمنين(ع) تقدیم کنم و امیدوارم آن حضرت این اندک ناچیز را از من بپذیرند.
 

* پس از آن بازداشت شدید؟

بله سه ماه بازداشت شدم و سپس مرا آزاد کردند.


* آيا درست است که درباره برگزاری مجالس ذکر امام حسين(ع) می‌گفتند که این اقدام شما شبیه زمینه‌سازی برای تدارک یک انقلاب علیه رژيم است؟

بني اميه که لعنت خداوند بر آنها باد روز عاشورا را به عنوان روز عید در کشور ما مرسوم کردند و دروغ‌هایی مانند دعوت به دید و بازدید و پوشیدن لباس‌های نو و غسل و گرفتن روزه در روز عاشورا را به پیامبر(ص) بستند و به دروغ القا کردند که عاشورا روز خوشبختي بشری است.

من تمام این یاوه‌سرایی‌ها را می‌دیدم و قلبم از همه اينها به درد می‌آمد. از اینکه می‌دیدم عامه مردم این روز را جشن می‌گیرند و در آن شیرینی مخصوصي به نام "شیرینی عاشورا" پخش می‌کردند، زجر مي‌کشيدم. نتوانستم جلوی خود را بگیرم. فریاد زیادم: "مردم! چگونه می‌توانید در چنین روزی جشن بگیرید و خوشحال باشید در حالي که در چنين روزی، فرزند پیامبر(ص) و نور دیدگانش را به قتل رساندند؟" و خود شروع به برگزاری مجالس عزاداری برای امام حسين(ع) کردم. من به همراه دوستانم، روزهای محرم مراسمی به یاد آن امام بزرگ برگزار و ذکر مصبیت گرفتيم و تمام طول شب گریه می‌کردیم و لباس‌های سیاه می‌پوشیدیم و چون در کنار مقام و بارگاه مطهر آن حضرت یعنی "مسجد الإمام الحسين"(ع) بوديم رژیم ترسید که ملت مصر علیه آنها بشورد و اين شد که آن مصائب و بلاها را بر سر من آوردند.


* آیا آنها واقعاً تا این اندازه از ذکر امام حسين(ع) می‌ترسيدند؟


آیا به نظر شما یاد ایشان در طول تاریخ ظالمان و طاغوت‌ها را به لرزه در نیاورده است؟


* کلاً نظر شما درباره شعائر حسینی چیست؟
 
شعائر حسینی نیز مانند دیگر عبادات و آداب و رسوم دینی و مذهبی است و گریه خالصانه و از روی معرفت و شناخت، در واقع سپر امان از عذاب جهنم در روز قیامت است. به همین دلیل باید یاد ائمه و روزهای ولادت و شهادت ایشان را گرامی داشت. به نظر شما آیا فرد عاقلی می‌تواند بدون ذکر نام و یاد محبوبش به زندگی خود ادامه دهد؟

من از اقدامات برخی رژیم‌ها براي فراموش‌سازي ذکر اهل بیت(ع) تعجب می‌کنم درحالی که می‌بینیم مسیحیان یاد و خاطره و آثار برجای مانده از حضرت مسيح(ع) را گرامی می‌دارند و کلیساهایی برای ایشان برپا می‌کنند يا اينکه يهود کنار دیوار بُراق می‌ایستند و براي معبد هیکل می‌گریند و هیچ کس به آنها اعتراض نمی‌کند اما اگر ما برای امام خود بگرییم به ما متعرض می‌شوند در حالی که در رثای امام حسين(ع) همه خلقت و همه موجودات گریستند.


* جایگاه اهل بیت(ع) در شریعت چیست؟

جایگاه آنها را باید جایگاه بزرگ "امامت" به شمار آورد؛ آنها اصل و ماهیت هستی و ستارگان هدایت هستند و پس از اطاعت از خداوند و پیامبرش، اطاعت از آنها بر همه واجب و ضروری است.


* برخی از فرقه‌های اهل سنت می‌گویند که برخی از همسران پیامبر(ص) هم جزء اهل‌بیت(ع) پیامبر به شمار می‌آیند، نظر شما در این باره چیست؟

اهل بیت(ع)، اهل کساء و 9 نفر از ائمه، از سلاله حضرت حسین(ع) هستند و هیچ یک از صحابه و همسران پیامبر(ص) به این افتخار مشرف نشده‌اند و حدیث موجود در این ارتباط، بیانگر همه موضوع است.


* آیا مي‌توان در میان اهل بیت(ع) فردی را بر فرد دیگر مقدم یا برتر شمرد؟

بالطبع خیر. تمام ملائکه نزدیک به بشر و همه موجودات جهان در آسمان و زمین مدح و ثنای پیامبر(ص) و آل بیت او را می‌گویند و در این بین از آل بیت(ع)، هیچ کس بر دیگری ارجحیت و اولویت ندارند.


* درباره کسانی که پیامبران(ع) را برتر از اهل بيت(ع) می‌دانند، چه نظری دارید؟

آل البيت(ع) بهترین خلق خدا پس از رسول خدا(ص) هستند و بالطبع از تمام پیامبران و فرستادگان و ملائکه برتر هستند. بنابراین از حیث مقام و مرتبه تنها پیامبر خداست که بالاتر از اهل بیت قرار دارد.


* به اعتقاد شما وظیفه امت اسلامی در برابر اهل بیت(ع) چیست؟

وظیفه سنگینی بر دوش این امت نهاده شده است. امت اسلامی باید به این امر اعتقاد کامل داشته باشند که عصمت تام و مطلق، از آنِ اهل بیت است و برای رسیدن به این باور پیش از هر چیز باید از دشمنان آنها برائت جست.


* می‌بینیم وقتی از دشمنان اهل بیت یاد می‌کنید، لحن صدای شما بسیار تند و شدید مي‌شود؛ چرا؟

آنها سزاوار فراتر از اینها هستند. چون پیامبر ما بیش از تمام پیامبران الهی آزار و اذیت دیدند. پس از آن نوبت به برادر ایشان، اميرالمؤمنين(ع) رسید که در طول حیات مبارک‌شان ظلم بسیار دیدند. پس از آن بر حضرت فاطمه زهرا(ع) و نور دیدگان پیامبر(ص) شوریدند و حق ایشان را غصب کرده و با شکستن پهلو و آتش‌زدن خانه آن بزرگوار، موجب سقط جنین آن حضرت و شهادتش شدند.


خطابه‌هاي پرشور شهيد شحاته، مردم مصر را با آموزه‌هاي اهل بيت(ع) آشنا کرد


* گفته مي‌شود شیعیان نباید خلفا را مورد نقد قرار دهند، تا حساسیت امت اسلامی را موجب نشوند، نظر شما در این باره چیست؟

در یکی از سفرهایم به آمریکا برای سخنرانی در همایشی درباره سید و سرورم امام حسن(ع) یکی از علمای شيعه که از انگلیس به آمریکا آمده بود، از من خواست که به خاطر حفظ رابطه‌مان با اهل‌سنت از سبّ خلفا جلوگیری کنم، من به او گفتم که من هرگز به هیچ یک از خلفا ناسزا نخواهم گفت چون خلفای مشروع و بر حق کسانی جز ائمه معصومين صلوات الله عليهم نیستند و من جز آنها کسی را به عنوان خليفه نمی‌شناسم که بخواهم اجازه سبّ او را بدهم يا ندهم.


* درباره صحابه کدام دیدگاه متعادلی هست که مسلمانان بايد از آن برخوردار باشند؟

"صحابه" كلمه‌اي جعلي و اصطلاحی ابداع‌شده است که در قرآن و احاديث پیامبر(ص) ذکري از آن نیامده است. این "صحابه" چه کسانی هستند؟ آیا آنهایی هستند که در سختی‌ها و شداید به اميرالمؤمنين پناه می‌بردند؟ من حاضرم در خصوص صحابه با کسانی که از صحابه دم می‌زنند در رسانه ها مناظره کنم.


* درباره حقيقت محمديه چه نظری دارید و دیدگاه‌تان چیست؟

بله ما به حقيقت محمديه ایمان و باور داریم و آن را یکی از اسرار دنیوی و اخروی هستی می‌دانیم. حقيقت محمديه بالاترین حقیقت جهان است و ما به آن ایمان داریم.


* نظرتان درباره شیعه امامیه چیست؟

 
شیعه امامیه اهل ایمان و اهل اصلاح و بهترین و برترین بشر روی زمین هستند و از خداوند متعال می خواهیم که ما را جزء آنها قرار دهد. تشیع، مدرسه عالی فقه اسلامی و آزادی و جوانمردی و مردانگی است. شیعیان، دست‌پروردگان امير‌المؤمنين(ع) و سربازان ابي‌عبدالله الحسين(ع) سرور آزادگان جهان و رهروان بنیانگذار تشیع در میان بشریت، سرورمان امام جعفر بن محمد صادق(ع) و وارثان ائمه معصومين هستند اما از علمای شيعه گله‌مندم.


* چه گله‌ای؟


رکود و عدم تبلیغ آیین و دین صحیح و درست در میان مسلمانان جهان و بی‌توجهی به حملات سختی که افراد جاهل و نادان بر دوستداران اهل بيت(ع) می‌کنند و علماي ما از تمام آنها بی‌تفاوت می‌گذرند و آنها هم ما را به دلیل گریستن بر سيدالشهداء(ع) و برترین انسان‌های روی زمین سرزنش می‌کنند.


* آیا امامتِ مفضول را می‌پذیرید؟

بالطبع خیر، چون وقتی آب وجود دارد، تیمم باطل است.


* نظر شما درباره کسانی که آباء و اجداد پیامبر(ص) را (نعوذ بالله) کافر و مشرک می‌دانند، چیست؟
 
آباء و اجداد پیامبر(ص) از حضرت آدم، همه یکتاپرست بودند و به این موضوع در قرآن به‌صراحت اشاره شده است.


* نظرتان درباره تشيع در مصر چیست؟


ملت مصر طبیعتاً مردمی دوستدار اهل بیت(ع) هستند اما عناصری از وهابيت بر این باورند که زيارت امام حسين(ع) موجب ورود افراد به جهنم است. باید بگویم آنچه مردم مصر کم دارند، معرفت و آگاهی است؛ بدون تردید آنها اگر به راستی آل بيت(ع) را بشناسند، آنها را خواهند پذیرفت و اگر حقيقتاً دشمنان خود را بشناسند از آنها اعلام برائت می‌کنند.


پيکر آغشته به خون شهيد شيخ حسن شحاته در روز نيمه شعبان

* در گذشته الازهر با مذهب امامیه محافظه‌کارانه برخورد می‌کرد اما هم‌اکنون روی به تندروی گذاشته. حتی یکی از آنها در گفت‌وگو با مجله سعودی "المجله" شیعیان را دارای ریشه‌هاي یهودی خوانده است. نظر شما در این باره چیست؟

در میان علمای قدیم الازهر، افرادی مانند شيخ "عبدالله الشبراوي" و شيخ "محمد عبده" و شيخ "سليم البشري" و شيخ شلتوت وجود داشتند، اما هم‌اکنون چنین مردانی در الازهر مشاهده نمی‌شود. به همین دلیل برخی از آنها سخنانی بر زبان می‌آورند که یا جاهل هستند و نمی‌دانند و یا می‌دانند و به عمد می‌گویند.


* درباره سفرهای خود به کشورهای اسلامی و غیر اسلامی بگویید.


سفرهای بسیاري داشته‌ام که شرح و توضیح آن از حوصله این مقال خارج است. سفرهای داخل‌ام، تمام استان‌های مصر را دربر می‌گیرد. اما در خارج، شش سال تمام، ماه رمضان را در ابوظبي سپری کردم و درس‌هایی در مسجد بلال آنجا می‌دادم که از تلویزیون هم پخش می‌شد. همچنین مناقشه‌ها و مناظره‌هایی هم با شیوخ وهابی در "مسجدالحرام" و "منا" داشته‌ام. به آلمان و انگلیس و کانادا و آمریکا نیز سفر کرده و در همایش‌ها و کنفرانس‌هایی که در این کشورها برگزار می‌شد، شرکت داشته‌ام.


* چه پیامی برای مسلمانان جهان دارید؟

 
از مسلمانان جهان می‌خواهم به ولایت اميرالمؤمنين(ع) و ائمه اطهار متوسل شوند و از دشمنان پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) دوری کنند و همواره در اعمال خویش تعقل و تدبر کنند.



نقش الازهر در ذبح شهيد حسن شحاته


"راسم النفيس" از رهبران شيعي مصر تأکيد کرد: جنايتی را كه عليه شيعيان استان الجيزه مصر صورت گرفت و منجر به شهادت علامه شحاته و سه‌ تن ديگر از يارانش شد، بازتاب سخنان تحريك‌آميز فرقه‌ای "محمد مرسی" رئيس‌جمهور اين كشور بود.
به گزارش مشرق، «راسم النفيس»، جنايتی را كه عليه شيعيان استان الجيزه مصر صورت گرفت و منجر به شهادت علامه شحاته و سه‌ تن ديگر از يارانش شد، بازتاب سخنان تحريك‌آميز فرقه‌ای «محمد مرسی» رئيس‌جمهور اين كشور توصيف كرد.

به گزارش ايکنا، راسم النفيس كه با شبكه سي‌ان‌ان عربی سخن می‌گفت، ضمن محکوميت شديد فاجعه شيعه‌كشی در روستای «ابومسلم» واقع در استان «الجيزه» مصر افزود: اين اقدام تكفيری‌ها حاصل همان سخنان تحريك‌آميز محمد مرسی، رئيس‌جمهور است كه اخيراً با شركت در گردهمايی سلفيون تكفيری و نشان‌ندادن عكس‌العمل به سخنان آنها در آن جلسه مبنی بر كافر بودن شيعيان، عملا چراغ سبزی را به اقدامات ضد‌شيعی تكفيری‌ها نشان داد و آن‌ها را به‌‌نوعی دعوت به چنين تهاجماتی كرد.

وي گفت که قتل شیعیان که دیروز در روستای ابومسلم در الجیزه رخ داد، در راستای جنایت‌های پاکسازی نژادی و کشتار جمعی است.

النفيس تأکید کرد که «محمد مرسی» رئیس جمهور مصر در این قضیه مسؤول است و اگر دست به اقدامی نزند از مسئولیت خود شانه‌خالی کرده و باید در برابر دادگاه کیفری بین‌المللی محاکمه شود.

وی همچنين با اشاره به عاملان اين حادثه گفت: مسؤول اصلی ارتكاب چنين جنايت‌هايی گروهكی معلوم‌الحال از سلفيون بوده كه يك سال است، قصد دارد خانه يكی از شهروندان شيعی در طنطا را به آتش بكشد و در اين ميان تحريكات يك روزنامه مصری به شيعه‌ستيزی نيز بی‌تأثير نبوده است.

راسم النفيس با توصيف فاجعه شيعه‌كشی به «جاهليت معاصر» تصريح كرد: سخنان اخير محمد مرسی مبنی بر قطع روابط با سوريه و سكوتی كه به منزله تأييد كافر‌دانستن شيعيان مصر تلقی شد، بدترين نوع فرقه‌گرايی بود كه رئيس‌جمهور مصر از خود نشان داد.

اين فعال شيعی مصر در پايان گفت: شيعيان جزء تفكيك‌ناپذير ملت مصر هستند و قطعاً نسبت به اين حادثه دلخراش در سطح سياسی از خود واكنش نشان خواهند داد و پای عاملان اين جنايت شنيع را برای پاسخگويی به سازمان‌های مدافع حقوق بشر چه در داخل مصر و چه در خارج از كشور خواهند كشيد.

شامگاه يكشنبه دوم تيرماه، گروهی از شيعيان كه به مناسبت نيمه شعبان در منزل يكی از شيعيان در روستای ابومسلم در الجيزه گردهم آمده بودند، توسط تعدادی از سلفی‌های تندرو هدف حمله قرار گرفته و در جريان ضرب و شتم اين شيعيان چهار نفر از آنها از جمله شيخ حسن شحاته، از رهبران شيعه كشته شدند و مهاجمان اسباب و اثاثيه منزل را تخريب و خانه را به آتش كشيدند.

تروریست‌ها سر شیخ حسن شحاته را از بدن جدا کردند، سه تن دیگر نیز بر اثر ضربات متوالی حمله‌کنندگان جان خود را از دست دادند. تکفیری ها به این امر نیز بسنده نکرده و پیکرها را در خیابان ها بر روی زمین کشیده و دو پیکر را به آتش کشیدند.
به گزارش مشرق، دکتر "محمود جابر" استاد دانشگاه و اندیشمند شیعه مصر در گفت‎وگو با رسا، به تشریح جزئیات قتل چهار شیعه از سوی سلفی های این کشور پرداخت و گفت: بنده این جنایت را کاملاً مشاهده کردم. در حالی که شیخ حسن شحاته به همراه اهالی روستا برای برگزاری میلاد امام زمان(عج) آماده می‎شدند بیش از سه هزار تروریست تکفیری مسلح از صبح در روستا حضور یافته و با محاصره خانه‌ها به هیچ کس اجازه خروج از منزل را ندادند.

وی افزود: این حمله ساعت‌ها طول کشید و ما بارها با پلیس و نیروهای امنیتی تماس گرفتیم اما آنها تأکید داشتند که امنیت روستا در کنترل کامل است. پلیس نیز نه‌تنها هیچ عکس‌العملی از خود نشان نداد بلکه تعدادی از خودروها را نیز در اختیار حمله‌کنندگان قرار داد.

محمود جابر تصریح کرد: تروریست‌ها سر شیخ حسن شحاته را از بدن جدا کردند، سه تن دیگر نیز بر اثر ضربات متوالی حمله‌کنندگان جان خود را از دست دادند. تکفیری ها به این امر نیز بسنده نکرده و پیکرها را در خیابان ها بر روی زمین کشیده و دو پیکر را به آتش کشیدند.

استاد دانشگاه مصر، دولت را همدست جنایتکاران توصیف کرد و اظهار داشت: این جنایت از سوی تکفیری‌ها با همکاری دستگاه‌های دولتی رخ داد، زیرا با وجود این که فیلم‌های این جنایت منتشر شده و خبرنگاران نیز آن را مخابره کرده‌اند اما هیچ فردی بازداشت نشده است.

وی با اشاره به علاقه شدید شهروندان روستا به شیخ حسن شحاته، ادامه داد: مراسم میلاد امام زمان(عج) بیش از 10 سال است که در این روستا برگزار می‌شود و اهالی روستا به‌شدت دوستدار شیخ شحاته بودند. آنچه درباره حمله اهالی روستا به شیخ منتشر شد، کذب محض است و بنده کاملاً از رابطه بسیار نزدیک اهالی با این فقید آگاه بودم.

محمود جابر از مواضع الازهر در قبال تشیع به‌شدت انتقاد کرد و خاطرنشان ساخت: متأسفانه الازهری که هم‌اکنون پیام محکومیت صادر می‌کند بیش از یکسال است که در آتش فتنه می دمد. الازهر که به اعتدال و برادری اسلامی معروف بوده هم‌اکنون به عاملی برای فشار علیه تشیع مبدل شده است.

این اندیشمند شیعه مصر تأکید کرد: شیخ الازهر با متهم ساختن شیعیان به زدن اتهاماتی نظیر مزدوری جمهوری اسلامی ایران در این فتنه نقش داشت و بنده احتمال می‌دهم که این حمله به دستور شیخ الازهر رخ داده باشد.

وی بر پیگیری کامل حقوق شیعیان و قصاص جنایتکاران تأکید کرد و گفت: ما نمی‌خواهیم ماجرا به خشونت کشیده شده و جنجال بیافرینیم. ما از شیوه‌های قانونی برای قصاص جنایتکاران بهره می‌گیریم و با یاری‌گرفتن از دوستان داخلی و خارجی و سازمان‌های حقوق بشر از حق خود دفاع کرده و اجازه ضایع‌شدن خون شهدای‌مان را نمی‌دهیم.

محمود جابر با اشاره به درخواست دولت مصر مبنی بر عدم برگزاری مراسم سوگواری برای شهدای این جنایت، بیان داشت: شیخ شحاته و شهدای شیعه به درخواست دستگاه‌های امنیتی مصر بدون هیچ مراسمی به خاک سپرده شدند. ما نمی‌خواهیم این فتنه ادامه یابد، بلکه با مجازات عاملان این جنایت درصدد خاموش ساختن آتش فتنه هستیم.

چهار شیعه مصری که به طرز وحشیانه‌ای توسط سلفی‌ها به قتل رسیدند، تشییع شدند.
به گزارش مشرق به نقل از فارس، امروز 4 نفر از شیعیان مصری که در حمله دو روز قبل سلفی‌ها در نزدیک قاهره کشته شده بودند، تشییع شدند.

سه نفر از آنها در مسجد «سیدة نفیسة» در مرکز قاهره و در سایه خشم مردم از جنایت سلفی‌ها تشییع شدند و یک تن دیگر نیز در استان بحیرة در شمال مصر تشییع شد.

شیخ حسن شحاته از رهبران برجسته شیعیان مصر به همراه برادرش در حمله تعدادی از سلفی‌ها به منزلش در روز یکشنبه کشته شد و دو تن دیگر نیز از شاگردان و همراهان وی بودند.

پس از این حادثه موجی از خشم و انزجار عمومی از اقدام سلفی‌ها مصر را فراگرفت و اکثر نهادهای سیاسی و مذهبی این کشور، کشتن شیعیان را محکوم کردند.

پس از انقلاب مصر با به قدرت رسیدن اخوان المسلمین، سلفی‌ها که متحد حزب حاکم بودند، قدرت زیادی به دست آوردند و تلاش گسترده‌ای برای دامن زدن به اختلافات مذهبی در این کشور آغاز کردند.


به گزارش مشرق، تعداد زیادی از اراذل و اوباش مصری با تحریک گروه های تکفیری و سلفی این کشور با حمله به مراسم میلاد امام زمان(عج) در "جیزه" در نزدیکی قاهره، دانشمند مستبصر مصری «شیخ حسن شحاته» و چهار تن دیگر از پیروان اهل بیت(ع) را به طرز فجیعی به شهادت رساندند.

آنچه در پی می آید صحنه های دلخراش حمله به این شیعیان مظلوم است. دیدن این فیلم به افراد زیر 18 سال و بیمارانی که ناراحتی قلبی دارند، توصیه نمی شود.

زیارت و احکام قبرها و مساجد از دیدگاه تشیع و وهابیت

زیارت و احکام قبرها و مساجد از دیدگاه تشیع و وهابیت

وهابیان به نماز ایستادن در کنار مزارها را شرک می‌دانند، زیرا عبادت صاحب قبر محسوب می‌شود . همچنین،ساختن مسجد در کنار قبرها را نادرست و خلاف شرع می‌پندارند.

خبرگزاری فارس: زیارت و احکام قبرها و مساجد از دیدگاه تشیع و وهابیت

زیارت از دیدگاه تسنن و تشیع

چنان که گفته شد، وهابیان زیارت را مانند شفاعت، توسل شرک‌آمیز و سبب خرج از دین می‌پندارند؛ در حالی که زیارت از اهل سنّت جایز شمرده شده است. وهابیت در این زمنیه هم مانند بسیاری از عقاید دیگر با اهل سنّت اختلاف دارد.وهابیان کوشیده‌اند با تمسّک به گفته‌های کمیاب و نادر ـ که اهل سنت هم به آن اعتراض دارند ـ وهابیت را به صورت یک مذهب مطرح کنند؛ حال آن که مسلمانان به ویژه اهل سنّت نمی‌توانند این گروه را در زمره فرقه‌های اسلامی به شمار آورند.

نظریات ابن قدامه

ابن قدامه، از بزرگانی و فقهای اهل سنّت، ضمن این که زیارت را مانند سوگواری مطابق شرع اسلام می‌داند، تفصیل قائل شده و آن را برای مردان جایز و برای زنان مکروه می‌داند. او در تأیید این نظر به روایت زیر اشاره کرده است:لعن الله زوارات القبور المتخذات علیهن المساجد و السرج؛خدا زنان زیارت‌کننده قبرها را لعنت کند، به ویژه آن زنانی که روی قبرها چراغ روشن می‌کنند و آن جا را سجده گاه یا مسجد خویش قرار می‌دهند.

همو می‌افزاید:در این روایت جمله «لعن الله» کراهت را می‌رساند و این کراهت، طبق مصالحی برای زن‌ها شدیدتر است، چون ممکن است با بیرون رفتن از خانه و حضور در میان مردم حقوق همسر را تضییع کنند. دلیل لعنت بر زنان زائر این است که چون مردم جاهلیت به زیارت قبرها می‌رفتند، پس از چندی مجسمه و عکس روی قبر می‌ساختند، سپس آن را بت قرار داده، در مقابلش تعظیم می‌کردند. پس مورد لعن قرار گرفتند و زیارت زنان ممنوع شد.

وی در ادامه می‌نویسد:زیارت‌ قبرها برای مردان مستحب است، اما در خصوص مکروه بودن یا نبودن آن برای زنان دو روایت وجود دارد: طبق روایتی مستحب است به این شرط که همانند مردان بر سر قبرها سوره‌های توحید، یس، آیة الکرسی را بخوانند، ولی طبق روایت دیگر جایز نمی‌باشد. در صورت جواز، مرد و زن باید این گونه سلام بگویند:السلام علیکم أهل الدّیار من المومنین و المسلمین إنا إن شاء الله بکم لاحقون، نشأل الله ولکم العافیة.[1]

ابن قدامه زیارت زنان را جایز نمی‌داند:و تکره للنساء لأن النبی قال: لعن الله زوارات القبور؛زیارت برای زنان مکروه است، زیرا پیامبر فرموده است: لعنت خدا بر زنانی باد که قبرها را زیاد می‌کنند!وی معتقد است پیامبر در مرتبه نخست زنان را از زیارت منع کرد و جمله «لعن الله» نیز بر همین مطلب دلالت دارد، ولی پس از آن، زیارت زنان را جایز دانست و فرمود:

کنت نهیتکم عن زیارة القبور فزوّروها؛من در گذشته شما را زیارت قبرها نهی کرده بودم، اما اینک آنها را زیارت کنید.هم چنین می‌گوید:وروی التّرمذی أن عائشة زارت قبر أخیها؛ترمذی روایت کرده که عایشه قبر برادرش (عبدالرحمن) را زیارت کرد.ابن قدامه در نهایت از جمع حکم جواز و حرمت در احادیث مذکور کراهت زیارت زنان را نتیجه می‌گیرد.[2]

نظر علامه مجلسی

ایشان در همین زمینه اظهار می‌دارند:زیارت برای مردان خوب و مستحب است... اما در مورد زیارت زنان دو قول وجود دارد: یک قول این است که زیارت برای زنان کراهت دارد... و قول دیگر جواز آن است، اما به شرطی که خود را از نامحرمان پوشیده دارند.[3]به عقیده شیعه زیارت قبرهای مؤمنان از سنّت‌های پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است و همه مسلمانان بر این اتفاق دارند که هنگام فوت مؤمنی بر سر مزار او می‌رفت و صاحب عزا را دلداری می‌داد؛ در قرآن کریم نیز آمده است:«ولاتصل علی أحد منهم مات أبداً ولا تقم علی قبره إنهم کفروا بالله و رسوله و ماتوا و هم فاسقون»[4]

این آیه درباره منافقان بوده و بدان معناست که: ای پیامبر! همان طوری که از قبرهای مؤمنان دیدار می‌کنی به دیدار مزار منافقین نرو و بر جسدشان نماز مگزار و بر قبر آنان به دعا نایست، زیرا آنها به خدا و رسولش کفر می‌ورزند و فاسق می‌باشند.در این که زیارت، اصلی قطعی است و مؤمنان بر مزار هم حاضر می‌شدند شکّی وجود ندارد؛ هر چند ممکن است در خصوصیات جزئی زیارت بین برخی مذاهب اسلامی اختلاف‌هایی وجود داشته باشد.

زیارت قبرها، سنّتی حسنه

در کتاب‌های تاریخی منسوب به اهل سنّت آمده است: پیامبر هر سال به زیارت شهدای احد می‌رفت و این گونه زیارت می‌خواند: «السلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدّار».هم چنین نقل شده است: ابوبکر، عمر و عثمان نیز مانند پیامبر زیارت می‌کردند. دختر پیامبر اسلام حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) نیز هفته‌ای دو روز به زیارت شهدای احد می‌رفت. پیامبر گرامی هنگام زیارت شهدا، به خصوص در زیارت حمزه (علیه السلام)، و معصب بن عمیر این آیه را تلاوت می‌نمود:«رجال صدقوا ماعاهدوالله علیه».[5]

در کتاب الصحیح آمده است:ابوسعید خدری بر قبر حضرت حمزه سلام می‌کرد... ام سلمه ـ یکی از زنان محترم پیامبر ـ‌ و افرادی مانند ابوهریره، فاطمه خزائیه و عبدالله بن عمر خطاب همین گونه شهدا را زیارت می‌کردند.[6]در کتاب الغدیر در باب فضایل و مناقب ابی حنیفه آمده است:امام شافعی هرگاه در بغداد به سر می‌‌برد به زیارت ابوحنیفه می‌رفت؛ در کنار ضریح او می‌ایستاد و سلام می‌کرد و برای رفع حوایج خویش به خدا متوسّل می‌شد. احمد بن حنبل نیز با استادش (شافعی) چنین رفتاری داشت؛ به طوری که پسرش عبدالله تعجّب می‌کرد. احمد بن حنبل برای پسر توضیح داد توسل به امام شافعی در رفع گرفتاری‌ها اشکال ندارد، چرا که در دنیا مثل خورشید برای مردم نافع بود.[7]

آیا پیامبر و اهل بیت او به اندازه شافعی برای مردم سودمند نبودند؟ در حالی که شافعی و ابوحنیفه ائمه (علیه السلام) را به خدایی رساند.آیا عمل این دو امام اهل سنّت برای پیروان آنها حجّت نیست؟ آیا وهابیان که زیارت را شرک می‌دانند ائمه اهل سنّت را هم مشرک می‌خوانند.علی رغم روایات شیعه و سنّی در باب استحباب زیارت، روایت دیگری از پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل شده که هرکس به قبرستان برود و سوره «یس» را بخواند. از عذاب مردگان کاسته می‌شود، ولی وهابیان از حدیث «لعن الله زوارات القبور» تابلویی ساخته و بر قبرستان بقیع و ابوطالب آویخته‌اند.

اشکال: با آن که امام سنّی بر زیارت قبرها صحه گذاشته و آن را مستحب دانسته‌اند، آیا مخالفت وهابیان در جهت اهداف استعمار و گسستن وحدت مسلمانان نیست؟ آیا نشانه این حقیقت نیست که آنان در صددند دین را آن گونه تفسیر و توجیه کنند که می‌خواهند، هر چند خلاف گفته و نظر دیگر مذاهب اسلامی باشد؟ اگر آنان زیارت قبرها را برای مردان بی‌اشکال می‌دانند؛‌ چرا زائران مرد نمی‌توانند در همه ساعات به زیارت بقیع بروند و فقط در وقت معینی اجازه دارند؟ چرا وهابیان بر آنند که همه قبرهای مقدس را خراب کنند؟

چرا در سال 1216هـ .ق سعود بن عبدالعزیز به دستور پدرش به کربلا حمله ور شد و بعد از قتل و غارت، آن حرم مقدس را خراب کرد؟ چرا در 1217 و 1218 هـ ق به مکه معظمه حمله بردند و به ویران کردن آثار متبرک پرداختند؟ چرا در 1220هـ ق «اقتلوا المشرکین» گویان نجف اشرف را مورد تاخت و تاز قرار دادند؟ چرا در سال‌های بعد به مدینه منوره تاختند و قبور مقدس آن سرزمین مبارک را با خاک یکسان کردند قبرهای بزرگانی چون پدر پیامبر، ائمه بقیع، پسران و زنان پیغمبر[8] آیا جواب این سؤال‌ها را باید در دشمنی وهابیان با ائمه مظلوم بقیع و با حقیقت اسلام جست و جو کرد، یا آنکه بگوییم آنان زیارت مردان را هم جایز نمی‌دانند و به دلیل آن عملی است که انجام می‌دهند.

احکام قبرها و مساجد

وهابیان چندان رغبتی به آباد سازی قبرها و زیارت آنها ندارد. آنان به تحریم زیارت قبرها قائلند و تخریب آنها را جایز می‌دانند. اساس این تفکر از ابن تیمیه و شیخ محمد بن عبدالوهاب است.به سبب معیار قرار گرفتن رأی و نظر این دو، امروزه در کشور‌ عربستان هیچ گورستانی زائر ندارد. البته پیروان مذاهب دیگر اهل سنت و زائران ایرانی برای چند ساعتی می‌توانند به زیارت بقیع و شهدای احد بروند.

وهابیان مدعی‌اند در به کار بستن دین و توجیه و تأویل احکام آن باید از سیره و عمل خلفا، اصحاب و تابعین الهام گرفت، زیرا آنان به زمان نزول وحی و پیامبر نزدیک‌تر بوده‌اند. البته این ادعایی بیش نیست و عقایدشان در باب زیارت خلاف گفته و عمل صحابه است، چون اصحاب نه فقط به زیارت احد و شهدای بقیع می‌رفتند، بلکه اگر دیاری را هم می‌گشودند قبرهای آن را گرامی می‌داشتند؛ مثلاً وقتی سوریه در زمان خلیفه دوم فتح شد، مسلمانان قبر حضرت یحیی و زکریا را باقی گذاشتند و آنها را عزیز شمردند یا وقتی بیت المقدس را به سرزمین‌های اسلامی ضمیمه کردند، کسی قبرهای انبیا را در کنار مسجد اقصی خراب نکرد.

مخالفت وهابیان با دفن مردگان در خانه شخصی و مسجد یا کنار آن، دلیل دیگری است بر این حقیقت که آنان راهی را پیموده‌اند که خلاف راه صحابه و ادعایشان است، زیرا همین صحابه، به ویژه علی(علیه السلام)، پیغمبر را در خانه خودش به خاک سپردند یا به نقلی،‌ فاطمه زهرا (سلام الله علیها)ـ که وهابیان او را جزء بزرگترین صحابه بر می‌شمردند ـ در خانه خویش دفن شد. نادرستی این عقیده زمانی روشن‌تر می‌شود که دریابیم براساس شواهد تاریخی جمع زیادی از انبیا در حجر اسماعیل و بیت المقدس مدفونند، بی‌آن که هنگام به خاک سپاری ایشان عبادت گاه بودن این دو مکان مقدس مطرح باشد.

چرا وهابیان قبر پیامبر و شیخین را تخریب نکردند

وهابیانی که این همه سنگ متابعت از اصحاب را به سینه می‌زنند،‌ هیچ گاه یارای آن را نداشته‌اند که قبر پیامبر و شیخین را تخریب کنند، زیرا چنین عملی با سیره اصحاب پیامبر مخالف است و نیز اعتراض جهان اسلام را در پی دارد.اما آنان قبرستان بقیع را به دلیل دوری از مسجد النبی و مخالفت با شیعه و تجمع زائران خراب کردند.

وهابیان در سال 1344هـ .ق (1302هـ .ش) همه گنبدهای اطراف مدینه را با خاک یک‌سان کردند، مانند گنبدهای ائمه چهار گانه (علیهم السلام)، عباس عموی پیامبر، زنان پیامبر عبدالله پدر پیامبر، عثمان بن عفان، اسماعیل بن جعفر صادق و مالک.[9]از آن جا که وهابیان به زیارت قبرهای انبیا و اولیا اعتقاد ندارند و آن را از مظاهر شرک و دوری انسان از خداوند می‌دانند، معتقدند باید مردم را از این عمل دور کرده، مقبره‌ها و زیارت‌گاه‌ها را از بین برد.

حرمت ساختن مسجد و خواندن نماز در کنار قبر

وهابیان  به نماز ایستادن در کنار مزارها را شرک می‌دانند، زیرا عبادت صاحب قبر محسوب می‌شود آنان با استشهاد به روایت ذیل از ابوهریره، ساختن مسجد در کنار قبرها را نادرست و خلاف شرع می‌پندارند.پیامبر فرمود:لاتجعلوا بیوتکم قبوراً و لاتجعلوا قیری عیداً وصلّوا علیّ؛ فإنّ صلاتکم تبلغنی حیث کنتم؛خانه‌هایتان را قبرستان نکنید و قبر مرا هم عید [محل بازدید] قرار ندهید بر من دورد بفرستید که درود شما در هر کجا که باشید به من می‌رسد.

این حدیث با نظر به راوی آن که به جعل حدیث زبانزد عام و خاص است، اعتبار چندانی ندارد و جز با توجیه و تحلیل نمی‌توان آن را پذیرفت. در توجیه این روایت باید گفت: شاید عبارت«لاتجعلوا بیوتکم قبوراً» بیان‌گر این باشد که در خانه‌ای ذکر و یاد حق فراموش شود و معنویت در آن بمیرد آن را باید به قبرستانی مانند کرد که هیچ صدایی از آن بر نمی‌خیزد. هم چنین عبارت «ولاتجعلوا قبری عیداً» شاید گویای این حقیقت باشد که شادی و سرور مردم در شب عید ممکن است خلاف شرع باشد یا برای لحظه‌ای غفلت از حق را موجب شود؛ از این رو نباید در کنار تربت سید انبیاء جشن گرفت، زیرا از شرایط زیارت آن تربت مقدس حضور قلب و ذکر و یاد باری تعالی است.

همچنین شاید مفهوم عبارت «صلّوا علیّ» و دلیل درخواست پیامبر از پیروانش برای درود فرستادن، نیازمندی اصحاب و یارانش به این هدیه معنوی است. در ضمن عبارت «لاتجعلوا بیوتکم قبوراً» به پیامی بهداشتی اشاره دارد و آن این که اگر جسد آدمی دفن نشود، پس از گذشت اندک زمانی بوی بدی از آن بلند می‌شود و باعث انواع بیماری‌ها و زیان‌ها می‌شود و چنانچه جسدی در محلی نزدیک به محل زندگانی مدفون گردد ممکن است تعفن آن، زندگی را بر اهل محل سخت کند یا موجب بیماری شود.

البته این عبارت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) را در برنمی‌گیرد، زیرا جسم و روح ایشان به حکم آیه «إنما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس أهل البیت و یطهرکم تطهیراً»[10] پاک است و سبب ایجاد بیماری و آفت نمی‌شود. حال اگر کسی با استدلال به روایت به دفن پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در خانه اعتراض کند باید بداند، این ایراد به ابوبکر و عمر بر می‌گردد که جزء اهل بیت نبودند و بنابر آیه تطهیر، پاک نیستند.در نتیجه اگر وهابیان به دفن مردگان خرده می‌گیرند و گزاردن نماز در کنار قبر آنان را شرک می‌دانند باید صحابه را مشرک پنداشت؛ حال آنکه هرگز چنین نبوده است.[11]

استدلال به آیه 21 کهف

وقتی اصحاب کهف دوباره به خواب رفتند، مردم درباره تعیین محلی که آنان در آن خوابیده بودند اختلاف یافتند، اما سرانجام قرار گذاشتند مسجدی بنا کنند که زائران ضمن زیارت، به عبادت هم بپردازند. وهابیان برای قبولاندن عقیده خویش مبنی بر شرعی نبودن ساختن مسجد روی مقبره‌ها این آیه را دست آویز خوش کردند؛ حال آن به هیچ روی نمی‌توان مطلبی را از این آیه در تأیید عقیده وهابیان استنباط کرد:«و کذلک أعثرنا علیهم لیعلموا أن وعد الله حق و أن الساعة لا ریب فیها إذ یتنازعون بینهم أمهرم فقالوا ابنوا علیهم بنیاناً ربهم أعلم بهم قال الذین غلبوا علی أمرهم لنتخذن علیهم مسجداً»؛[12]

و بدین گونه [مردم آن دیار را] بر حالشان آگاه ساختیم که وعده خدا راست است و [در فرا رسیدن] قیامت هیچ شکی نیست، هنگامی که میان خود در کارشان با یک دیگر نزاع می‌کردند. پس [عده‌ای] گفتند: بر روی آنها ساختمانی بنا کنید، پروردگارشان به [حال] آنان داناتر است. [سرانجام] کسانی که بر کارشان غلبه یافتند، گفتند: حتماً برایشان معبدی بنا خواهیم کرد.

استدلالی دیگر

پیش از این یاد آور شدیم وهابیان با ساختن مساجد روی قبرها مخالفند و آن را کاری غیر شرعی و حرام می‌دانند و برای اثبات عقیده خویش به هر روایتی، هر چند ضعیف، استناد می‌کنند، از جمله روایت زیر را که هیچ دلیلی بر صحت آن نیست، دست مایه خویش قرار‌ داده اند:لعن الله الیهود و النصاری اتخذوا و قبور أنبیائهم و صالحیهم مساجد؛[13]خدا یهود و نصارا را لعنت کند که قبر پیامبر و صالحان خویش را مسجد قرار دادند.

با آن که یهود و نصارا از لحاظ فکری و در عمل بسیار خطا کرده‌اند، اما هیچ گاه قبرها را عبادت نکرده‌اند. هم چنین این حدیث ـ اگر هم صحیح باشد ـ مسلمانان را در بر نمی‌گیرد،‌ زیرا مسلمانان بر خلاف یهود و نصارا، هرگز روی قبرها مسجد نساخته‌اند و اگر در کنار قبری نماز گزارده‌اند، رضایت حق تعالی را جسته‌اند و ثواب آن را به صاحب قبر هدیه کرده‌اند و چنانچه صاحب قبر از اولیا باشد، از باری تعالی می‌خواهند به عزت و مقام او، مقام و منزلتشان را فزونی بخشد.

به نظر می‌رسد ابن تیمیه و به ویژه محمد بن عبدالوهاب بر آن بوده‌اند که با این نوع مخالفت‌ها، روشن فکری و وسعت اندیشه خویش را نشان دهند؛ حال آن که می‌توانستند با آموختن حقیقت اسلام، مدیریت اسلامی، نحوه معیشت اجتماعی، تشویق به ساختن مراکز علمی ـ تحقیقی، مبارزه با استعمار و امثال آن بزرگی خویش را ثابت کنند.

در زمان حاضر هم بعضی از درس خواندگان و تازه به علم رسیده‌ها برای این که آگاهی و دانش خویش را به رخ بکشند، امامزاده‌ها، زیارت‌گاه‌ها و دعاها را آماج گفته خویش قرار داده‌اند و خواسته در جهت اهداف استعمار قلم می‌زنند و آب به آسیاب دشمن می‌ریزند، اما باید بدانند روشن فکری به معنای خرافه دانستن زیارت‌ها و ریشخند زدن به دعاها نیست؛ بلکه یاد آوری حشمت و شکوه گذشته مردم مسلمان و نشان دادن راه رهایی از یوغ استبداد و حقیقت دین است؛ همان شیوه‌ای که حضور امام خمینی(قدس سره) در طول انقلاب منت‌های همت و آرزوی خویش قرار داد.

بنای مساجد در کنار قبرها

علمای شیعه با شرایطی که برخواهیم شمرد، بر جواز ساخت مسجد در کنار آرامگاه‌ها و مزارهای انبیا و صالحان اتفاق دارند و دانشمندان اهل تسنن نیز برخی به جواز و بعضی به کراهت آن قائلند، اما وهابیان به پیروزی از ابن تیمیه و شیخ محمد بن عبدالوهاب به حرمت آن اذعان دارند و برای اثبات عقیده خویش به هر روایتی ـ هر چند ضعیف و آیه‌ای هر چند نا مرتبط ـ چنگ زده‌اند، از جمله آیه 21 سوره کهف که از این آیه به هیچ وجه نمی‌توان از درستی عقیده وهابیان را برداشت کرد.

گفتنی است بعضی علمای بزرگ شیعه چون علامه مجلسی، علامه حلی و شیخ طوسی در صورتی به کراهت بنای مسجد در کنار آرام گاه حکم داده‌‌اند که مسجد روی قبر بنا شود و نماز طوری خوانده شود که رو به قبر باشد. از دیدگاه آنان بنای مسجد همانند مسجد‌های اطراف حرم امام رضا (علیه السلام) و حضرت معصومه اشکالی ندارد و جایز است و حتی برخی از بزرگان شیعه به استحباب بنای مسجد در کنار مزارها نظر دارند.

علامه مجلسی ضمن این که به جایز بودن سخن ساخت مسجدـ با شرایطی که گفته شد ـ رأی می‌دهد به برخی از روایات اشاره می‌کند که جواز محل نماز در کنار مزار ائمه را تأیید می‌نماید؛ از جمله نقل می‌کند که پیامبر گرامی اسلام فرمود:و الله لتقتلن بأرض العراق و تدفن بها! قلت یا رسول الله:‌ ما لمن زار قبورنا و عمرها و تعاهدها؟ فقال لی: یا أبا الحسن! إن الله تعالی جعل قبرک و قبر ولدک بقاعاً من بقاع الجنة و عرضة من عرصاتها؛[14]

حضرت فرمود: به خدا سوگند! تو را در زمین عراق خواهند کشت و در همان جا دفن خواهی شد. حضرت عرض کرد: ای رسول خدا، برای کسی که قبر ما را زیارت کند و آن را آباد سازد و مراقبت از آن را به عهده گیرد چه اجری خواهد بود؟ حضرت(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: خداوند مزار تو و فرزندت را بقعه‌هایی از بقعه‌های بهشت و میدان‌هایی از میدان‌های آن قرار خواهد داد.از این حدیث شریف به دست می‌آید تعمیر قبرهای ائمه (علیه السلام) مستحب است و زیارت آن اجر و ثواب اخروی خواهد داشت و گزاردن نماز در آن مکان‌های مقدس بی‌اشکال است.

ارتفاع قبرها

وهابیان طبق روایتی معتقدند قبرها نباید بالاتر از سطح زمین ساخته شود یا نباید آرام گاهی بر سر مزارها بنا شود. ابی الهیاج از علی(علیه السلام) روایت می‌کند که آن حضرت فرمود:ألا أبعثک علی ما بعثنی علیه رسول الله(صلّی الله علیه و آله و سلّم) أن تدع قبراً مشرفاً إلا سویته و لاتمثالاً إلا طمسته؛[15][ای ابی الهیّاج] آگاه باش تو را در پی کاری می‌فرستیم که رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مرا به آن موظف کرد. وظیفه‌ات این است که همه قبرهای بالا آمده و برجسته را با سطح زمین برابر کنی و مجسّمه‌ها را از بین ببری.

سپس مؤلف فتح المجید از این حدیث چنین برداشت می‌کند ساختن گنبدها و بقعه‌ها، که مانند مجسّمه‌ها و برآمدگی قبرها برجسته و نمایان است، جایز نیست و باید ویران شوند.در جواب باید گفت: اولاً این حدیث همان طور که نویسنده تهذیب التهذیب به آن اشاره دارد،‌ در خور استناد نیست. ثانیاً،‌ این روایت برای از بین بردن مجسمه‌ها و هم سطح کردن قبرها با زمین حکم داده و این حکم را نمی‌توان به بقعه‌ها و گنبدها تعمیم داد.

شیعه و سنّی در این موضوع اتفاق نظر دارند که قبرها نباید برجسته باشند، اما ساختن آرام‌گاه روی مزار صالحان و علما جایز است. در کتاب الغدیر آمده است:مالک بن انس در سال 179هـ .ق درگذشت و قبر او در مدینه و در قبرستان بقیع است و دارای گنبدی کوچک و بنایی مختصر است:«علیه قبة صغیرة مختصر البناء»[16]بنابراین سند ساختن گنبد و بارگاه از دید علمای مالکی جایز است در کتاب الفقه علی مذاهب الأربعه درباره کیفیت قبر سازی، چنین آمده است:ویندب ارتفاع التراب فوق القبر بقدر شبرٍ؛[17]مستحب است قبر به اندازه یک وجب از زمین بلندتر باشد.

دیدگاه وهابیان درباره تزیین مساجد و مشاهد شریفه

اساس عقیده وهابیان این است که اگر در موردی به سند و روایت دست نیابند به منع آن قائل می‌شوند. به همین علت تزیین مسجدها، از جمله مسجد‌ الحرام و مسجد النبی را با لوستر، قندیل و... جایز نمی‌دانند، زیرا در این خصوص به حدیثی دست نیافته‌اند.در جواب باید گفت: اگر وهابیان به طور یقین به این معیار اهمیّت می‌دهند نباید به هیچ وجه از مظاهر تمدن جدید بهره برند، زیرا در استحباب استفاده از ماشین، تلفن و... روایتی به ما نرسیده است. در ثانی همین که درباره حرمت این گونه مسائل روایتی نداریم، شاید خود دلیلی باشد بر این که بهره یافتن از آنها جایز و مباح است. در نتیجه باید گفت: تزیین مساجد اگر موجب حواس پرتی نشود و مردم را به حضور در مساجد تشویق نماید، اشکالی ندارد و جایز است.

مسافرت برای بازدید از مساجد

پیروان محمد بن عبدالوهاب براساس روایتی معتقدند مسافرت برای بازدید از مسجدها حرام است. دلیل عمده آنها روایتی است که ابی سعید از رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نقل کرده که فرمود:لاتشدُ الرجال إلا إلی ثلاثه مساجد: المسجد الحرام و مسجدی هذا و المسجد الأقصی؛بار و بنه سفر را فقط برای زیارت سه مسجد آماده کنید: مسجد الحرام، مسجد من و مسجد الاقصی.

وهابیان از این حدیث نتیجه گرفته‌‌اند که مسافرت برای دیدن از مساجد دیگر غیر شرعی است. محمد بن عبدالوهاب می‌گوید:من سافر لمجرد زیارة قبور الأنبیا‌ء و الصالحین فهو مشرک؛[18] کسی که به قصد زیارت قبرهای انبیا و صالحان سفر کند مشرک است. در حالی  که دیدن مساجدی که در سرزمین‌های اسلامی واقع شده‌اند نه تنها ایرادی ندارد، بلکه با شکوه و عظمت دیرینه مسلمانان آشنا می‌سازد و ما را بر می‌انگیزد که در راه دست یابی به آن عزت و آبرو بکوشیم.

پی نوشت:

[1]. ابن قدامه، المغنی، ج2، ص430.

[2]. ر.ک: همان، ج4،ص426 و431.

[3] . علامه مجلسی، مرآة العقول، ج14، ص191.

[4]. توبه، آیه 84.

[5]. واقدی، المغازی، ج1،ص 312.

[6]. سید جعفر مرتضی، الصحیح فی سیرة النبی، ج4، ص318.

[7]. علامه امینی، الغدیر ج5، ص194.

[8]. علی دوانی، فرقه‌های وهابی، ص32ـ 40.

[9].  علی اصغر فقیهی، وهابیان، ص407.

[10]. احزاب، آیه 33.

[11]. فتح المجید، ص261.

[12]. کهف، آیه 21.

[13]. فتح المجید، ص 267.

[14]. بحارالانوار، ج100، ص120.

[15]. فتح المجید: ص493.

[16]. الغدیر، ج5، ص195.

[17]. الفقه عّلی مذاهب الاربعه، ج1، ص42.

[18]. فتح المجید، ص261.

محمدحسین ابرهیمی

منبع: پایگاه پژوهشی تخصصی وهابیت شناسی

خون شيعه هدر و زنان‌شان غنيمت هستند


فتواي تازه مفتي برجسته سعودي؛
يک مفتي برجسته عضو شوراي عالي افتاي وهابيت در عربستان سعودي، با صدور فتوايي، خون شيعيان را هدر و زنان شيعه را ملک وهابي‌ها خواند و دستور تخريب مزارات مقدسه اهل بيت(ع) را صادر کرد.
گروه بين‌الملل مشرق - متن فتوای بي‌سابقه یکی از مفتیان عضو شوراي عالي افتاي وهابت در عربستان سعودي به نام "ناصر العمر" در مورد شیعیان منتشر شد.

این مفتی در پاسخ به استفتائي با این مضمون که "از "آنجا که خطر شیعیان نسبت به اسلام بیشتر از یهود و نصاراست؛ برای نجات امت اسلام چگونه این طایفه را ریشه‌کن کنیم؟" این چنین پاسخ می‌دهد:

«در ابتدا باید بدانیم که شیعیان جز با یک حکومت اسلامی جهادی ریشه‌کن نمی‌شوند؛ شیعیان پس از برپایی اين حکومت اسلامی در آينده، دو راه خواهند داشت: یا اینکه اسلام(!) را بپذیرند یا اینکه سر بریده شوند و اگر اصرار کردند بر مذهب خود باقی بمانند با آنها باید این چنین برخورد کنید:

نخست: همه شیعیان را چون گوسفند، سر ببرید تا خون، سر تا پای آنها را فرا گیرد و چه منظره بدیعی است زمانی که تو می‌بینی اجساد شیعیان در دریایی از خون شناورند و صدای امواج خون رافضی‌ها گوش‌هایت را نوازش می‌دهد و جنازه‌های‌شان، چشم‌هایت را به وجد می‌آورد.

دوم: زنان شيعيان را به اسارت ببرید و در میان رزمندگان به صورت عادلانه تقسیم کنید.

سوم: کودکان شیعه را به فراگیری تعلیمات اسلامی صحیح وا دارید و توحید و عقیده را به آنها آموزش دهید و به آنها آموزش‌های نظامی دهید تا در فتوحات اسلامی از آنها استفاده شود.

چهارم: معابد و ضریح‌های شرک‌آلود شیعه را نابود و ویران کنید.

پنجم: خانه‌های آنها را تفتیش کنید و کتاب‌های شرک‌آلود  آنها را از بین ببرید.

ششم: روز عاشورا را جشن بگیرید و شیعیان را مجبور کنید در آن شرکت کنند.

هفتم: آنها را مجبور کنید کودکان خود را با اسامی مقدسي مانند معاویه، یزید، عايشه، حفصه و… نام‌گذاری کنند.»

اين فتوا در حالي صادر مي‌شود که رهبر معظم انقلاب اسلامي، حضرت آيت‌الله سيد علي خامنه‌اي، در سخنراني اخير خود، تأکيد کردند: «هر حنجره‌اى و زبانى كه ملت‌هاى مسلمان را، مذاهب اسلامى را، طوايف گوناگون اسلامى را به دشمنى با يكديگر تحريك كند و عصبيت‌ها را عليه يكديگر تحريك كند، ناطق من‌الشيطان است. «من أصغى الى ناطق فقد عبده فان كان النّاطق عن اللّه فقد عبداللّه و ان كان النّاطق ينطق عن لسان ابليس فقد عبد ابليس». آنها كه از زبان ابليس حرف مي‌زنند، خودشان و مستمعين خودشان را به طرف جهنم مي‌برند؛ خودشان را هم دچار هلاكت مي‌كنند. «ألم تر إلى الذين بدّلوا نعمة اللّه كفراً و أحلّوا قومهم دار البوار. جهنّم يصلونها و بئس القرار»؛ «يقدم قومه يوم القيامة فأوردهم النّار» كه درباره فرعون است.

كسانى كه امروز دنياى اسلام را از اتحاد و يكپارچگى دور مي‌كنند در حالى كه احتياج به يكپارچگى، امروز بيشتر از هميشه است اينها به نفع شياطين كار مي‌كنند، به نفع ابليس‌ها كار مي‌كنند.


منبع: شيعه‌نيوز

وهّابیت تکفیری؛ پیدایش، اهداف و ایده ها 1


وهّابیت تکفیری؛ پیدایش، اهداف و ایده ها 1

مسلمانان جهان و ملت های غیر اسلامی این روزها  شاهد اوج گیری حملات ددمنشانه دشمنان جنایت کار وهابیت تکفیری که از سوی استکبار جهانی به رهبری آمریکا، صهیونیزم و کشورهای اروپائی حمایت می شوند، برعلیه مسلمانان و شیعیان مظلوم به ویژه شیعیان پاکستان هستند. در این جنایات مردم بی دفاع در کوچه و بازار و محل کار هدف قرار می گیرند و به خاک و خون کشیده می شوند!؟.

 

اشاره
مسلمانان جهان و ملت های غیر اسلامی این روزها  شاهد اوج گیری حملات ددمنشانه دشمنان جنایت کار وهابیت تکفیری که از سوی استکبار جهانی به رهبری آمریکا، صهیونیزم و کشورهای اروپائی حمایت می شوند، برعلیه مسلمانان و شیعیان مظلوم به ویژه شیعیان پاکستان هستند. در این جنایات مردم بی دفاع در کوچه و بازار و محل کار هدف قرار می گیرند و به خاک و خون کشیده می شوند!؟. دشمنان اسلام که در کشته شدن یک شهروند عادی در بعضی کشورها فریاد اعتراض گونه و حقوق بشری آن ها به آسمان ها می رسد و گوش ها را کَر می کند! در برابر این حوادث نه تنها هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهند، بلکه با کمال بی شرمی و جسارت از عاملان این جنایت ها هم دفاع می کنند!؟. با توجه به این حوادث، جهت روشن تر شدن عوامل این رخدادها و افشای چهره ننگین و رسوای فرقه ی وهابیت تکفیری که از سوی استکبار و دولت های دست نشانده آن ها در منطقه مانند عربستان سعودی، قطر و... حمایت تسلیحاتی و مالی و سیاسی می شوند، مقاله ی زیر که به بررسی چگونگی پیدایش وهابیت از سوی محمدبن عبدالوهاب، ایده ها و افکار آن پرداخته شده، تقدیم خوانندگان عزیز می شود.
قبل از ورود به تحقیق، نکاتی را یادآور می شوم:    
1- فرقه وهّابيان كه توسّط محمّدبن عبدالوهّاب تَميمى نَجدى(1115-1206 هـ.ق) در قرن دوازدهم هجرى در جزيرة العرب تولّد يافت، فرقه اى گمراه، انحرافى و به دور از تعاليم والاى اسلامى بود كه تاكنون غير از تفرقه افكنى، تباهى و تخريب و جنایت در جهان اسلام و كشورهاى اسلامى نتيجه اى نداشته است!.
2- ادعاى توحيد خالص و نفى هرگونه شرك و خرافه پرستى و مبارزه با افكار و اعتقادات كفرآميز!، همراه با قشرى گرى، يك سو نگرى، مغالطه گرى و تخريب آثار اسلامى، در عمل، سر از سازش كارى با كفّار و استعمارگران جهان خوارى مانند انگلستان و آمريكا در آورده است!؟.
3- از طرفى استعمارگران به خصوص استعمارِ انگليس، اگر نگوييم در ايجاد و تأسيس اين فرقه تلاش زيادى كرده؛ روشن است كه بهره هاى فراوانى از اين فرقه و فرقه هاى مشابه مانند قاديانه در هند، بهائيت در ايران و... به چنگ آورده است. اين فرقه هم اكنون مهم ترين و بزرگ ترين آلتِ دست كشورهاى استعمارگر آمريكا، انگليس و بزرگ ترين مانع اتحاد مسلمان مى باشد؟.
4- وهابيان، سرزمين وحى و پيامبران الهى را، پايگاه و مركز رفت و آمد كفّار و مشركان و تجمّع نيروها و ابزار و آلات جنگى دشمنان قسم خورده اسلام و مسلمين كرده اند!.
5- از سوى ديگر، سردم داران اين فرقه ضالّه، با انقلاب اسلامى ايران به رهبرى حضرت امام خمينى(ره) كه بزرگ ترين حماسه اسلامى در قرن چهاردهم هجرى / بيستم ميلادى بود، به مخالفت برمى خيزند و از هرگونه مبارزه و تحريك و آشوب در باره مردم مسلمان ايران و رهبران مذهبى كوتاه نمى كنند!. آمار و ارقام منتشره، نشان مى دهد در عربستان سعودى(مركز وهابيان) در طول سال و هر روز و شب، صدها و هزاران مقاله، سخنرانى، اجلاس، كتاب و... از سوی موسسات و مراکز فرهنگی آن کشور به ویژه، رسانه های خبری وابسته به جریان سلفی- وهابی(سایت ها و ماهواره ها) در مخالفت و مبارزه با اصول و مبانى اصیل شيعه اِثنا عشری[اسلام ناب محمّدى"صلّى الله عليه وآله"] چاپ، نشر، ايراد و برگزار می شود!.
6- با توجه به اين مسائل، علي رغم كتب و مقالات بسيارى كه از طرف انديش مندان و شخصيت هاى علمى و دينى ايران اسلامى و بعضى كشورهاى مسلمان در باره تاريخ، عقايد و عمل كرد فرقه وهابيان منتشر شده است، در این تحقیق تلاش شده با توجه به ضرورت آگاهی بخشیدن به نسل جوان و در دفاع از اعتقادات بر حقّ شيعه اثنا عشری و عموم علاقه مندان مباحث تـــاريخى و شيفته گان انقلاب شكوه مند اسلامى ايران، و توضيح و تبيين فرمايش تاريخى امام خمينى(رحمه الله) در مورد مذهبِ سراپا بى اساس و خرافاتى وهّابيت، گامى هر چند كوچك برداشته و دَین خود را اداء نموده باشم. ان شاء الله.
1ـ محمّد بن عبدالوهّاب كيست؟
فرقه ی وهّابیت در نيمه دوم قرن هجدهم ميلادى ـ دوازدهم هجرى در منطقه نَجد(1) جزيرة العرب(عربستان فعلى) ظهور پيدا كرد. مؤسّس(بنيان گذار) اين فرقه، شيخ محمّدبن عبدالوهّاب بن سليمان مى باشد كه در سال 1115 هـ.ق(2) در شهر عُيَيْنِه به دنيا آمد.می گویند، او از كودكى به مطالعه كتب تفسير و حديث و عقايد(مِلَل و نِحَل) علاقه داشت. فقه حنبلى را نزد پدر خود كه از علماى حنبلى و قاضى شهر بود، آموخت. مسافرت هاى مختلفى به حُرَيْملاء(يكى از شهرهاى نجد)،مكّه(سفر حج) مدينه، بصره، أحساء به قصد فراگيرى علم و دانش و آشنا شدن با اعتقادات و سلوك مردم انجام داد. اين مسافرت ها در حدود سال هاى 1139 هـجری قمری به بعد بود. در اين ايّام محمدبن عبدالوهّاب با اظهار بعضى افكار و اعتقادات در مذمّت و بدگويى رفتار عبادى مردم مسلمان در هنگام طواف، زيارت قبور و توسّل و شفاعت خواستن و... باعث ناراحتى و خشم پدرش(عبدالوهاب بن سليمان(3)، برادرش(سليمان بن عبدالوهاب)(4) و علماى اهل تسنّن مكّه و مدينه و شهرهاى ديگر شد. او با پيشوايان دينى به مخالفت برخاست و به تكفير مؤمنان به ويژه شيعيان پرداخت. او اعلام كرد، زيارت قبر پيامبر اعظم"صلّى الله عليه وآله" و توسّل به آن حضرت و ساير انبياء و اولياء و صالحان و زيارت قبور آن ها شرك است!؟
پدر و برادرش با آراء و انحراف فكرى محمدبن عبدالوهاب به مبارزه بر خواستند(5). پدرش از او خواست اين گونه سخنان اختلاف انگيز را به زبان نراند. برادرش دو كتاب، بر ردّ افكار و آراء او به نام الصواعق الإلهية فى الرّد على الوهابية و فَصل الخطاب فى الرّد على محمدبن عبدالوهاب نگاشت. دامنه اختلاف فكرى بين محمدبن عبدالوهّاب، پدر و برادرش در مورد زندگى مردم و اعمال مذهبى مانند مناسك حج، زيارت قبور، توسّل و شفاعت از بزرگان و... در بين مردم نيز طرح گرديد. مردم از اين گونه حرف هاى خشك و ساده ناراحت بودند و در نزد علماء و بزرگان از جمله"عبدالوهّاب" پدر محمّد شكايت مى كردند و او فرزندش را نهى مى كرد ولى فايده اى نداشت!. بالأخره پدر او در سال 1153 هـ. چشم از جهان فرو بست.(6)
پس از درگذشت پدرش، شيخ محمدبن عبدالوهاب قدرت و جرأت زيادى در اظهار و ابراز سخنانش پيدا كرد و تعدادى پيرو و اصحاب به دنبال سخنان اختلاف برانگيز او حركت كردند و تعدادى نيز در مخالفت با او و عقايدش قصد نابودى و قتل او را داشتند، تا اينكه او در حدود سال 1145 هجرى به صورت رسمى و علنى دعوت خود را آشکار و فرقه جديد«وهّابى يا وهّابيون يا وهّابيت» را از عُيَيْنِه(زادگاهش) اعلام نمود.(7)
لازم به ذكر است كه منطقه نَجد و بعضى از مناطق ديگر حجاز، محل زايش و رشد و نموّ مدّعيان نبوّت و پيامبرى بوده و مى گويند؛ محمّدبن عبدالوّهاب به مطالعه سرگذشت آن ها شديداً علاقه داشت، كه به چند نمونه از آن ها اشاره مى شود:
1ـ مُسَيلمه وائلى معروف به مسيلمه كذّاب، در نزديكى عُيَيْنِه متولد شد و پس از ظهور اسلام و تسخير جزيرة العرب توسط مسلمانان، او به محضر پيامبر"صلّى الله عليه وآله" رفت ولى تسليم نشد و در نامه اى به رسول خدا(ص) ادعاى پيامبرى كرد:
«از مُسيلمه، پيامبر خدا به محمّد رسول خدا، سلام بر تو و بعد، من در أمر[نبوّت] با تو شريكم، نصف زمين از آنِ من و نصف ديگرش از آنِ قريش، اگر چه قريش مردمى متجاوزند».
پيامبر اکرم(ص) در جواب او نوشت: «بسم اللّه الرحمن الرحيم... از محمّد[ص] رسول خدا به مُسيلمة كذّاب، سلام بر كسى كه پيرو هدايت باشد، اما بعد، زمين از آنِ خداوند است و آن را به هر كسى از بندگان خويش كه بخواهد به ارث مى گذارد و عاقبت از آن پرهيزگاران است...».(8)
در زمان ابوبكر، سپاهيان اسلام به ديار بنى حنيفه(محل سكونت مُسيلمه) حمله بردند و او در سال 12 هجرى كشته شد.
2ـ سَجاح بِنْتِ حارِث تميمى كه شاعره بود، پس از رحلت پيامبر"صلّى الله عليه وآله"، ادعاى نبوّت كرد. جمعى از قبيله اش با او همراه شدند و با مُسيلمه كذّاب ازدواج كرد، ولى پس از مرگ او به بصره كوچيد و در زمان خلافت معاويه مرد.(9)
3ـ اَسْعد ذُو الْحَنار، اولين مرتد در تاريخ اسلام مى باشد كه ادّعاى پيامبرى كرد، رســـول خدا"صلّى الله عليه وآله" دستور كشتن او را صادر و بالأخره در سال 11 هجرى كشته شد.(10)
4ـ طُليحة بْن خُويلد(كذّاب) كه از شجاعان عرب محسوب مى شد، در سال نهم هجرى با تعداد زيادى نزد پيامبر(ص) آمد و مسلمان شد، ولى پس از بازگشت، مُرتَدّ گرديد و ادعاى پيامبرى نمود و طرف داران زيادى جمع كرد و به مدينه حمله نمود، ولى مسلمانان آن ها را عقب راندند و طيلحه به سرزمين نجد فرار نمود و بالأخره در نهاوند كشته شد.(11)
محمدبن عبدالوهاب پس از مخالفت مردمِ شهر حُريملاء، به عُييَنه كوچيد. حاكم شهر كه «عثمان بن حَمَد ] مَعْمَر[» بود، او را تحريك نمود تا به قصد حاكميت و سلطنت منطقه با او متحد شود و همين طور نيز شد. در اولين گام قبر «شهيد زيد بن الخطّاب»(12) برادر خليفه دوم را خراب نمودند. با رسيدن خبر به حاكم أحساء و قَطيف، «سليمان بن محمدبن عزيز»، نامه اى به حكم ران شهر عُيَينه نوشت و خواستار قتل محمدبن عبدالوهاب شد ولى عثمان نتوانست اين كار را بكند، فقط تصميم گرفت او را از شهر اخراج كند. لذا محمدبن عبدالوهاب در سال 1160 هجرى به شهر«درعيّه» سرزمين«مُسليمه كذّاب» رفت و با محمدبن سعود وارد گفت و گو و معامله سياسى شد!. اتحاد(بيعت) آن دو، باعث رشد و گسترش آيين وهابيت گرديد كه چگونگى آن در بحث هاى آينده ذكر مى شود.
محمدبن عبدالوهّاب از حدود سال 1143 هـ.ق با جدّيت و تلاش زياد مردم شهر و نواحى را به توحيد خالص! فرا خواند و اعلام نمود كه اسلام واقعى و خالص(يعنى اسلام پيامبر"صلّى الله عليه وآله"، و صحابه) را به آن ها مى گويد و مدعى شد، «اين سيره و روش سلف مى باشد».(13)
2ـ اساتيد
محمد بن عبدالوهاب در نَجد(عُيَيْنه) حدود سال هاى 1120 تا 1139 هـ.ق نزد پدرش عبدالوهّاب دروس مختلف تاريخ، حديث و فقه را طبق مذهب احمدبن حنبل فرا گرفت و مى گويند در سال 1135  تا 1149 هـ.ق در سفر حج در مكّه و مدينه نيز نزد بعضى از علماء آن جا مانند شيخ عبدالله بن ابراهيم(م 1140 هـ.ق)، ابراهيم بن عبدالله(م 1189 هـ. ق) و... . درس خوانده است. چنان چه در بعضى از نوشته هاى او ذكر شده است. در شهر بصره نيز نزد «شيخ محمّد المجموعى» مسائلى را فرا گرفته است.(14)
3ـ مسافرت ها
در باره مسافرت هاى محمدبن عبدالوهاب در بين نویسندگان تاريخ وهابيت، اختلافاتى مشاهده مى شود، مانند اينكه آيا او غير از مكّه و مدينه و بصره(حجاز و عراق) به مناطق و شهرهاى ديگر نيز مهـاجرت كرده است يا خير؟. چنانچه در باره مسافرت محمدبن عبدالوهاب به خارج از جزيرة العرب، نيز نظرهاى متفاوتى ديده مى شود.
الف: موافقان
محمدتقى سپهر(ره) مى گويد: «محمدبن عبدالوهاب از عراق به ايران آمد و در اصفهان در نزد علماى آن شهر به تحصيل پرداخت... او بسيار چيز را بدعت دانست. از جمله بناى قُباب عاليه بر قبور ائمه و انبياء"عليهم السلام" و تهذيب بُقاع به زَر[طلا] و سيم[نقره]، موقوف داشتن اشياء نفیسه در مضاجع متبرّكه و طواف مراقِد ايشان و تقبيل عَتَبه را شرك دانست و مرتكبين اين اعمال را با بت پرستان، برابر...».(15)
احمد امين مصری مى نويسد: «شيخ محمّد[بن عبدالوهاب] در بسيارى از بلاد اسلامى گردش كرد، حدود چهار سال در بصره ماند، پنج سال در بغداد، يك سال در كردستان، دو سال در همدان، سپس به اصفهان كوچ كرد و در آن جا فلسفه اشراق و تصوّف را فرا گرفت. وى از اصفهان به قم رفت و از آن جا به شهر خود بازگشت و مدت هشت ماه از مردم دورى گزيد، آن گاه دعوت جديد خود را بر مردم عرضه كرد».(16)
مستر هِمفرى(17)[Mr.Humphrey] مى گويد: «در بصره... با جوانى آشنا شدم. وى به سه زبان تركى، فارسى و عربى آشنا بود و صحبت مى كرد و جامه طلبه علوم دينى را در برداشت، نامش محمّدبن عبدالوهاب بود، او جوانى بسيار بلند پرواز و تندخو بود و از حكومت عثمانى انتقاد مى كرد... محمدبن عبدالوهاب به اصفهان سفر كرده است».(18)
در دانش نامه ايران و اسلام آمده است: «محمدبن عبدالوهاب به بسيارى از سرزمين هاى اسلامى مانند بصره، بغداد، كردستان، همدان، دمشق و قاهره سفر كرده است».(19)
نويسنده ديگرى به نام مرجليوث[Margoliouth] مى گويد: «محمدبن عبدالوهاب در سال تاج گذارى نادرشاه(1148 هـ ـ 1736 م.) به اصفهان رفت و به مدت چهار سال در آن شهر فلسفه مشاء، فلسفه اشراق و تصوف آموخت. به گاه درنگ در ايران به قم نيز رفت و پس از سفرش بدان شهر بود كه اعلام حمايت از مذهب حنبلى كرد».(20)
عبداللطيف شوشترى مى نويسد: «... بعد از آنكه در وطن، پاره اى از علوم عربى و قدرى از فقه حنفى]صحيح، حنبلى[ خوانده، مسافرت به اصفهان و در آن يونان كده، از فضلاى نام دار و حكماى عالي قدر، استفاده حِكَميّات نموده بر مسائل حِكَمى، كه مَدْحض[لغزشگاه] أقدام عوام كالاًَنعامند، فى الجملة بصيرتى به هم رساند و عَود به وطن و در سَنه 1171 هـ. يا يك، دو سال پس و پيش كه ضبط آن درست معلوم نيست،(صحيح 1153 هـ.) مدعى اين ملّت[ مذهب] گرديد».(21)
ابوطالب اصفهانى(معاصر محمدبن عبدالوهاب) نيز مى گويد، محمدبن عبدالوهاب به اصفهان و بيشتر شهرهاى عراق و ايران حتى به «غَزنين» [از شهرهاى افغانستان] سفر كرد.(22)
مدرسی طباطبائی می نویسد: «شیخ[محمدبن عبد الوهاب]از موطن خود به بصره  و از آن جا به بغداد و سپس به کردستان عراق رفته و از کردستان به همدان آمده و دو سال در آن جا اقامت گزیده است. آن گاه به اصفهان مهاجرت نموده و هفت سال در آن شهر و مدرسه عباسیه از بناهای شاه عباس صفوی اقامت کرده و در این مدت شرح تجرید قوشجی و شرح مواقف میر سید شریف و حکمة العین را نزد میرزا جان اصفهانی... خوانده، سپس از اصفهان به ری و از آن جا به قم آمده و با دوست همراه خود که علی(قزّاز) نام داشت، یک ماه در این شهر ماند. او سپس به بلاد عثمانی و شام و مصر رفت و از مصر به جزیرۀ العرب بازگشت».(23)
ب ـ مخالفان
در برابر اين نقل قول ها كه مدعى هستند، محمدبن عبدالوهاب به خارج از جزيرة العرب، از جمله ايران مسافرت كرده و بسيارى از دانستى هاى خود را از شخصيت ها و مراكز مختلف فكرى و دينى خارج جزيرة العرب فرا گرفته است، مورخّان وهّابى مذهب، به طور كلى منكر مسافرت هاى او به ايران و جاهاى ديگر هستند.
براى نمونه يكى از آن ها مى نويسد: «امّا ما تجاوز الحدّ من أنه سافر الى الشام كما ذكره خيرالدين الزركلى فى «الأعلام» و الى فارس و ايران و قم و اصفهان كما يذكره بعض المستشرقين و نحوهم فى مؤلفاتهم المعروفة بالأخطاء و مجانبة الحقيقة كمرجليوث فى دايرة المعارف الاسلامية و بِرائجس و هيوجز و زُويمر و بالغريف و كتاب لُمعَ الشهاب فى سيرة محمدبن عبدالوهاب و من تأثر به فهو امرٌ غير مقبول لانّ حفيد الشيخ ابن حسن و ابنه عبداللطيف و ابن بِشر نصّوا على َانّ الشيخ محمدبن عبدالوهاب لم يتمّكن من السفر الى الشام كما قدمنا. و اما ما زُعم ان الشيخ رحل الى فارس و ايران و قم و اصفهان فاِنّ عبدالحليم الجُندى يذكر فى كتابه الإمام محمدبن عبدالوهاب او انتصار المنهج السلفى انه ناقش فى هذه الواقعة الشيخ عبدالعزيزبن باز فى الرياض فانكر ما أورده المؤلّفون من رحلة الشيخ الى كردستان و ايران و قرّر انه تلقى هذا عن أشياخه و منهم حفدة الشيخ و بخاصّة شيخه محمدبن ابراهيم...».(24)
ترجمه: «آن چه كه فراوان نقل شده كه شيخ به شام، ايران(فارس)، قم و اصفهان مسافرت كرده مانند گفته زركلى در أعلام و بعضى از مستشرقان و مانند آن ها در تأليفات معروف خودشان كه با خطاها و دور بودن از حقيقت همراه است مانند نظر «مِرجليوث در دايرة المعارف الاسلامية» و «بِرائجس» و «هيوجز» و «زويمر» و «بالغريف» و كتاب لُمَع الشهاب فى سيرة محمدبن عبدالوهاب و ديگران، همه قابل قبول نيست، براى اين كه نوه شيخ عبدالوهاب «ابن حسن» و پسر او «عبداللطيف» و «ابن بشر» تصريح كرده اند، بر اينكه شيخ محمدبن عبدالوهاب به شام مسافرت نكرد، چنانچه سابقاً ذكر شد. و آن چه را كه خيال شده كه شيخ محمدبن عبدالوهاب به فارس، ايران[قم و اصفهان] مسافرت كرده، چنانچه عبدالحليم الجندى در كتاب الإمام محمدبن عبدالوهاب أو انتصار المنهج السلفى ذكر كرده است، در حقيقت شيخ عبدالعزيزبن باز در رياض مخالفت نمود و گفت: شيخ به كردستان و ايران مسافرت نكرده است و اظهار داشت اين عقيده و نظر را از اساتيد و نوه هاى شيخ و به ويژه استادش «محمدبن ابراهيم» به دست آورده است.»
مهم ترين سند در مورد مسافرت محمدبن عبدالوهاب از ديدگاه مورخان وهّابى كتاب اللُمعُ الشهاب فى سيرة محمّدبن عبدالوهاب مى باشد كه ديگران نيز مطالب خود را از اين كتاب أخذ كرده اند، مانند احمد اَمين مصرى،(25) شيخ خَزعل(26) و منير العِجلانى(27) كه در اين كتاب، مسافرت محمّدبن عبدالوهاب به ايران و جاهاى ديگر تصريح شده است.(28)
منابع و ارجاعات:
1ـ نجد، يكى از مناطق چهارگانه جزيرة العرب داراى بيشترين خاك از نظر وسعت، از جنوب به رُبع الخالى، از غرب به حجاز، از شرق به اَحساء و از شمال به كويت، عراق و اردن محدود مى شود. در احاديث اهل سنّت وارد شده، كه پيامبراکرم"ص" فرموده است: «خدايا يَمن را بر ما مبارك گردان، خدايا شام را بر ما مبارك فرما». پيامبر(ص) اين سخن را دو بار تكرار فرمودند، اصحاب گفتند: «و نجد را نيز مبارك گردان» پيامبر فرمودند: «لغزش ها و فتنه ها از آن سرزمين برمى خيزد و از همان جاست كه شاخ شيطان نمايان مى شود [سمت مشرق كه خورشيد سَر مى زند]». شبيه اين روايت، روايت هاى ديگرى هم وجود دارد، كه اهل تحقيق آن ها را با ظهور فتنه وهابيان در قرن دوازدهم تطبيق داده اند. در حديث ديگرى از قول پيامبر"ص" در باره قبيله ذِى الخُويَصْرة تميمى نقل شده كه فرمود: «از پيروان و هم فكران اين مرد، كسانى به وجود مى آيند كه قرآن مى خوانند، لكن آيه هاى قرآن از حنجره آنان فراتر نمى رود و در دلشان نمى نشيند، آنان همچون تيرى كه به هدف بخورد و از آن رد شود، از دين فاصله مى گيرند، مسلمانان را مى كُشند و بت پرستان را آزاد مى گذارند هرگاه من آنان را درك كنم، همه شان را مى كشم» و محمدبن عبدالوهاب از همين قبيله تميم بود، پس حديث بر او و پيروانش تطبيق مى كند. [الأمين العاملى; كشف الإرتياب عن[ فی] أتباع محمدبن عبدالوهاب: 100].
2- ـ دحلان، احمد بن زينى; الدرر السنيّة فى الرد على الوهابية: 42; الآلوسى، محمود شكرى; تاريخ نجد: 111; الزركلى، خيرالدين; الأعلام 6: 257; ابن غنام; روضة الأفكار و الافهام لمُرتاد حال الإمام و تعداد غزوات الإسلام 1: 25; ابن بِشر، عثمان; عنوان المجد فى تاريخ نجد 1: 138 به نقل از عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفية: 76.
3ـ او در شهر عُيينه متولد شد. فقه حنبلى را فرا گرفت و مدت ها سمت قاضى شهر عُيينه و حُريمَلاء(حُريمله) را داشت و در سال 1153 هـ.ق وفات يافت.
4ـ او پس از كسب علوم مختلف فقه و حديث، بعد از شنيدن سخنان انحرافى برادرش به مخالفت با افكار او برخاست و در سال 1208 هـ. وفات يافت.
5ـ دحلان، احمدبن زينى; الفتوحات الإسلامية 2: 357; العقّاد، عباس محمود; الإسلام فى القرن العشرين: 126.
6ـ الآلوسى، محمود شكرى; تاريخ نجد: 111; العُثيمين، عبدالله; الشيخ محمدبن عبدالوهاب حياته و فكره46.
7ـ أمين، احمد; زعماء الإصلاح فى العصر الحديث: 10. مى گويند، محمّد بن عبدالوهّاب طرف دارانش دعوت خودش را با نام «اهل توحيد»، «سلفّيه»، «موحّدين» شروع كردند و نام هاى ذكر شده را مخالفين او از اهل سنت، شيعيان و اروپائی ها) به كار برده و مى برند. در مورد پيدايش نام وهابيت، وهابية و مانند آن در منابع و كتاب هاى گوناگونى كه در مورد اين مذهب و جنبش او نگاشته شده اند به دليل مهم و قابل اعتنايى برخورد نشد، فقط مى توان اظهار كرد كه در مرور زمان پس از رشد و گسترش اعتقادات محمدبن عبدالوهاب به ويژه پس از اتحاد با محمدبن سعود(حاكم نجد) و تلاش در جهت حاكميت بخشيدن به آن ها و مبارزه با مخالفين و اشغال مكّه و مدينه و... اين نام از طرف مخالفين بر آن ها نهاده شده است. فريد وجدى مى نويسد: علت اينكه اين فرقه را به نام خود شيخ محمّد نسبت نداده يعنى «محمّدية» نگفته اند اين است كه مبادا پيروان اين فرقه و مذهب نوعى شركت با نام پيامبر "ص " پيدا بكنند و از اين نسبت سوء استفاده نمايند!؟. بعضى از مخالفين وهابيان به آن ها لقب «مُدَيّنون»، «دين سازان» داده اند. [دايرة المعارف القرن العشرين 10: 871; آيين وهابيت: 25، شناخت عربستان: 118].
8ـ ابن هشام; السيرة النبوية 3: 74.
9ـ كحالة، عمر; أعلام النساء 2: 177.
10ـ ابن الأثير، عزالدين; الكامل فى التاريخ 2: 336; الزركلى، خيرالدين; الأعلام; 5: 234.
11ـ الدينورى، ابوحنيفه; الأخبار الطِوال: 119[ به منظور مطالعه بيشتر سرگذشت پيامبران دروغين به كتاب هاى: 1) «تاريخ سياسى اسلام» تأليف دكتر حسن ابراهيم حسن و 2) «ترفند پيغمبرسازان و دساتیر آسمانى» تأليف على اصغر مصطفوى مراجعه شود].
12ـ زيد در زمان خلافت ابوبكر، در جنگ يمامه(درگيرى مسلمانان با مسيلمه كذّاب) كشته شد.
13ـ سَلَف در لغت به معناى «پيشين» در مقابل خَلْف بمعنى بعد و جانشين مى باشد و در اصطلاح به كسانى اطلاق مى شود كه در عمل به احكام اسلامى و درك مفاهيم قرآن صلاحيت پيروى دارند و آن ها را به «سلف صالح» مى خوانند و به نهضت بازگشت به قرآن و صدر اسلام، «نهضت سلفيه» مى گويند. [نهضت بيداری گرى در جهان اسلام...: 268].
14ـ ابن بشر، عثمان; عنوان المجد فى تاريخ نجد 1:7 به نقل از عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفيه: 105.
15- سپهر، محمدتقى; ناسخ التواريخ، جلد قاجاريه (1): 118; فقيهى، على اصغر; وهابيان...: 76.
16ـ امين، احمد; زعماء الاصلاح فى العصر الحديث: 10، به نقل از وهابیان...؛120.
17ـ مستر هِمفرى! در كتابى كه تحت عنوان خاطرات و يادداشت هاى او به شكل هاى گوناگون توسط مترجمان مختلف، ابتدا به آلمانى، فرانسوى، عربى و سپس به فارسى ترجمه شده، مدعى است در حدود سال هاى 1122 هـ / 1170 م كه حدود بيست سال! سن داشته است از سوى وزارت مستعمرات بريتانيا مأمور جاسوسى در كشورهاى اسلامى مانند:عراق، تركيه، ايران، عربستان و... مى شود و به شهرهاى استانبول، بغداد، بصره، اصفهان، تهران، و مسافرت مى كند. در خلال مأموريت خود در بصره در سال 1126 هـ / 1714 م. با محمدبن عبدالوهاب آشنا می شود. وى را دانا به زبان هاى عربى و تركى و بسيار بلند پرواز و داراى قوه اجتهاد(!) و بي نياز از تقليد در فهم قرآن مى يابد. ايران و جهان اسلام، پژوهش هايى تاريخى پيرامون چهره ها، انديشه ها و جنبش ها; عبدالهادى حائرى، مشهد: مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى، 1368.[ توضيح بيشتر در باره خاطرات او در فصل سوم خواهد آمد].
18- دست هاى ناپيدا(خاطرات مستر هِمفر؛ جاسوس انگليس در كشورهاى اسلامى)، ترجمه احسان قرنى:32.
19ـ احسان يار شاطر و[ديگران]; دانش نامه ايران و اسلام شماره 5: 6946، تهران، 1356، ترجمه از مقاله:
{679-677 vol.m pp. H.laoust "Lbn  Abdal – Wahaaab" . F. }
20- D.S.Margoliouth. "Wahaaablyn:SEF.PP 618 .
21ـ شوشترى، عبداللطيف؛ تُحفة العالم و ذِيل التحفة(سفرنامه و خاطرات) 477; دنبلى، عبدالرزاق; مآثر سلطانيّة: 82.
22ـ اصفهانى، ميرزا ابوطالب؛ مسير طالبى: 409.
23ـ.فقيهى، على اصغر; وهابيان...:120 (به نقل از مجله بررسی های تاریخی شماره 4، سال 11).
24ـ صالح بن عبداللّه، عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفية: 108 و 109 به نقل از محمدبن عبدالوهاب او انتصار المنهج السلفى: 92 هامش 1; رويشد، عبدالله; الإمام الشيخ محمدبن عبدالوهاب فى التاريخ 1:38 به نقل از مقدمه كتاب «المسائل الجاهلية...» 1:25.
25ـ أمين، احمد; زعماء الاصلاح فى العصر الحديث: 10.
26ـ خزعل، حسين; تاريخ الجزيرة العربية فى عصر الشيخ محمدبن عبدالوهاب 1:56.
27ـ العِجلانى، منير; تاريخ البلاد العربية السعوديه: 195.
28ـ صالح بن عبدالله; عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفية: 109.
منبع: وبلاگ مقالات تخصصی و اخبار فرهنگی ایران و جهان 
به قلم حجت الاسلام عباس جعفري

جریان شناسی سلفی گری معاصر


همه آنچه که باید از ریشه ها، تاریخچه، معماران، جریان شناسی و وضعیت کنونی جریان سلفی بدانید در فایل پیوست ارائه شده است.
دیدبان: پایگاه خبری تحلیلی مشرق در دو مطلب مجزا اقدام به جریان شناسی سلفی گری معاصر نموده است. دیدبان بنا بر رسالت خود و با ذکر منبع اقدام به بازنشر این دو مطلب در قالب یک فایل پی دی اف می نماید. محورهای مطرح بولتن فوق شامل محورهای ذیل می باشد:

- سلفیه در لغت و اصطلاح
- آشنایی با مکتب سلفیه
- ظهور ابن تیمیه حرانی
- سلفیه پس از ابن تیمیه
- احیای مجدد سلفی گری
- سلفی گری در مصر
- آغاز مهمترین تشکل سلفی
- درگیری های سلفی ها در مصر
- افراط گرایی سلفی های مصر
- جامعه مسلمانان
- سازمان آزادیبخش اسلامی
- سازمان جهاد
- سلفی ها در دوره انور سادات و حسنی مبارک
- رشد جریان تکفیری در عربستان سعودی
- نفوذ جریان سلفی به کشورهای منطقه
- روش فکری سلفیه
- پدیده سلفی گری رقیب انقلاب های منطقه



لینک دانلود بولتن

آثار علامه سيد مرتضي عسكري



  • آثار علامه سيد مرتضي عسكري
  • 1 - دو مكتب در اسلام جلد 2 دين
    2 - دو مكتب در اسلام جلد 3

    3 - نقش ائمه در احياء دين - جلد هشتم ، نهم ، دهم و يازدهمدين

    4 - گريه بر ميت از سنت هاى رسول خداستدين

    5 - بزرگداشت ياد انبياء و بندگان صالح خدادين

    6 - عدالت صحابه دين

    7 - آيت تطهير در كتب دو مكتب دين

    8 - امامان اين امت دوازده نفرند دين

    9 - مصحف در روايات و اخبار دين

    10 - بداء يا محور و اثبات الهى دين

    11 - ازدواج موقت در اسلام دين

    12 - جبر و تفويض و اختيار دين

    13 - عصمت انبيا و رسولان عليهم السلام دين

    14 - حكم بازسازى قبور انبياء و اوليا عليهم السلام و عبادت در آنها دين

    15 - توسل به پيامبر خدا و تبرك به آثار ايشان دين

    16 - صفات خداوند جليل در دو مكتب دين

    "شیعه کشی" سالانه در محرم

    علمای اهل سنت واکنش نشان دهند
    نکته غم انگیز ماجرا این است که این حملات تروریستی علیه عزاداران حسینی ، به وسیله افرادی انجام می شود که به شدت داعیه مسلمانی دارند و حتی به نیت قرب الهی ، به خود بمب می بندند و به میان سوگواران نوه رسول خدا (ص) می روند تا خود و آنها را یکجا بکشند!
    عصرایران - ایام عزاداری امام حسین (ع) ، امسال نیز در برخی از نقاط دنیا ، با حوادث تروریستی علیه عزاداران همراه بود.

    در پاکستان ، بر اثر بمبگذاری در میان عزاداران ، دستکم 26 نفر کشته و مجروح شدند که در میان آنها ، 2 کودک نیز وجود داشت.
    در یمن نیز تروریست ها ، با بمب و گلوله ، به عزاداران حمله کردند و در عراق نیز ، چند زن تروریست در حالی که سعی داشتند با مواد غذایی سمی به عنوان "نذری" ، عزاداران را از پای دربیاورند ، دستگیر شدند. همچنین دو بمب نیز قبل از آن که در مسیر عزاداران حسینی در استان بابل عراق منفجر شوند ، خنثی شدند.

    این ، البته اولین سالی نیست که شرکت کنندگان در آیین بزرگداشت سلاله پیامبر اسلام (ص) مورد حملات تروریستی قرار می گیرند و به خاک و خون کشیده می شوند. همین پارسال بود که در یک عملیات انتحاری در افغانستان ، 30 نفر جان خود را از دست دادند و لشکر جنگهوی ، مسوولیت آن را پذیرفت کما این که امسال هم طالبان پاکستان ، مسوولیت حمله خونین به عزاداران حسینی در این کشور را بر عهده گرفته است.

    حمله به عزاداران حسینی (ع)
    نکته غم انگیز ماجرا این است که این حملات تروریستی علیه عزاداران حسینی ، به وسیله افرادی انجام می شود که به شدت داعیه مسلمانی دارند و حتی به نیت قرب الهی ، به خود بمب می بندند و به میان سوگواران نوه رسول خدا (ص) می روند تا خود و آنها را یکجا بکشند!

    حال سؤال این است که آیا این تروریست های ضدشیعی ، به طور سرخود و بر مبنای دیدگاه های شخصی چنین جنایاتی را مرتکب می شوند یا آن که آنان ، دانش آموختگان مکاتب خاصی هستند؟
    پاسخ را باید در مدارس دینی وابسته به طالبان در پاکستان جست و جو کرد ، جایی که افراط گرایی دینی تئوریزه می شود و از نوجوانان و جوانان فقیر و خداجو ، تروریست هایی خشن ساخته می شود که قرار است با کشتن انسان ها ، به بهشت بروند و حورالعین ها را در آغوش کشند!
    هر چند که این افراط گرایان مسلمان ، عمدتاً مسلمان کشی می کنند و به عنوان مثال در عرصه های تقابل با صهونیست ها خبری از آنان نیست ، و این ، خود جای تحلیل جدا دارد ولی آنچه دراین نوشتار بدان می پردازیم ، انتظاری است که از علمای اهل سنت می رود.

    واقعیت این است که هیچ کدام از مذاهب اسلامی ، کشتار افراد بی گناه را تجویز نمی کنند و از این منظر ، شیعه کشی ، جایی در اصول ینیادین مذهب اهل تسنن ندارد کما این که دعوت به برادری و وحدت نیز از آموزه های تشیع در تعامل با دیگر فِرق اسلامی است.

    با این حال ، به ویژه در سال های اخیر ، گروه هایی با سوء استفاده از نام اهل سنت ، دست به جنایاتی می زنند که نه تنها سنیان ، که اساساً اسلام و مسلمانان را در جهان بدنام می کنند و نمونه بارز این توحش ها ، کشتار بی رحمانه و همه ساله زائران و عزاداران امام حسین (ع) است.
    سکوت یا کم عملی علمای اهل سنت در برابر این جنایت ها ، میدان ابتکار را به دست کسانی داده است که به نام سنت رسول الله (ص) ، پیروان رسول الله (ص) را به خاک و خون می کشند و تخم نفرت را در جهان اسلام می کارند.
    ازاین رو ، ضمن تفکیک اقدامات این جنایتکاران از اهل سنت واقعی ، از علمای سنی در سراسر جهان انتظار می رود در برابر این اقدامات ضدانسانی و ضداسلامی ، موضع صریح و قاطع بگیرند و تلاش خود را معطوف به پاکسازی حریم دین خدا از وجود تروریست هایی کنند که پنجه در چهره رحمانی اسلام افکنده اند.

         نقد وهابیت     پاسخ به شبهات وهابیت     تاریخ وهابیت     جنایات وهابیت     عوامل پیشرفت و پسرف

    تصاویر منتشر نشده از شهدای جمعه خونین مکه

    تصاویر منتشر نشده از شهدای جمعه خونین مکه

    ادامه نوشته