اشعار نوروزی


سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ

 
 
 
 
 

 

باید بروم در خلوت سرخ

تا بتوانم  ترانه ی آگاهی بخوانم

و خدا است تنها پناهم

خلوت، تولد حقیقتم خواهد شد


سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ

  از اشعار حضرت امام (رحمت الله علیه)
 
باد نوروز وزیده است به كوه و صحرا
جامه عید بپوشند، چه شاه و چه گدا
بلبل باغ جنان را نبود راه به دوست
نازم آن مطرب مجلس كه بود قبله نما
صوفى و عارف از این بادیه دور افتادند
جام مى گیر ز مطرب، كه روى سوى صفا
همه در عید به صحرا و گلستان بروند
من سرمست زمیخانه كنم رو به خدا
عید نوروز مبارك به غنى و درویش
یار دلدار! زبتخانه درى رابگشا
گرمرا ره به در پیر خرابات دهى 
به سروجان به سویش راه نوردم نه به پا
سالها در صف ارباب عمائم بودم
تا به دلدار رسیدم، نكنم باز خطا [1]

بهار آمد دوباره ای عزیزان

تموم شد ظاهرا عمر زمستان

زمستانی که بود اسباب زحمت
شده مغلوب شوفاژ طبیعت

اللهم عجل لولیک الفرج

ماندگار باشید

یا حق

اللهم انت السّلام و منک السّلام

و لک السّلام و الیک یعود السّلام

سلاااااااااام

*******

دو رباعی بهاری

حیكم عمر خیام نیشابوری

بر چهره گل، نسیم نوروز خوش است 

  در طرف چمن، روی دل افروز خوش است

      از دی كه گذشت هر چه گوئی خوش نیست   

    خوش باش و ز دی مگو كه امروز خوش است

***

با دلبركی تازه تر از خرمن گل               

      از دست مده جام می و دامن گل

زان پیشترك كه گردد از باد اجل        

          پیراهن عمر ما چو پیراهن گل

اللهم عجل لولیک الفرج

ماندگار باشید

یا حق

برخیز كه می رود زمستان

بگشای در سرای بستان

نارنج و بنفشه بر طبق نه

منقل بگذار در شبستان

وین پرده بگوی تا به یك بار

زحمت ببرد زپیش ایوان

آواز دهل نهان نماند

در زیر گلیم عشق پنهان

بر خیز كه باد صبح نوروز

در باغچه می كند گل افشان

خاموشی بلبلان مشتاق

در موسم گل ندارد امكان

 

"سعدی"

مولانای بلخی:

 

اندر دل من مها دل‌افروز تویی

یاران هستند و لیک دلسوز تویی

شادند جهانیان به نوروز و به عید

عید من و نوروز من امروز تویی

 

***

 

حافظ شیرازی:

 

ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

 

 

***

 

سنایی غزنوی:

 

با تابش زلف و رخت ای ماه دلفروز

از شام تو قدر آید وز صبح تو نوروز

از جنبش موی تو برآید دو گل از مشک

وز تابش روی تو برآید دو شب از روز

 

***

 

خواجوی کرمانی:

 

خیمة نوروز بر صحرا زدند

چارطاق لعل بر خضرا زدند

لاله را بنگر که گویی عرشیان

کرسی از یاقوت برمینا زدند

 

***

 

ملک الشعرا بهار:

 

رسید موکب نوروز و چشم فتنه غنود

درود باد بر این موکب خجسته، درود

به هرکه درنگری، شادیی پزد در دل

به هرچه برگذری، اندُهی کند بدرود

 

***

 

فروغی بسطامی:

 

عید آمد و مرغان رة گلزار گرفتند

وز شاخة گل داد دل زار گرفتند

نوروز همایون شد و روز می گلگون

پیمانه‌کشان ساغر سرشار گرفتند

 

*** 

 

منوچهری دامغانی:

 

نوروز، روزگار نشاطست و ایمنی

پوشیده ابر، دشت به دیبای ارمنی

از بامداد تا به شبانگاه می خوری

وز شامگاه تا به سحرگاه گل چینی

 

 ***

 

سعدی شیرازی:

 

برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز

 

 ***

 

عبید زاکانی:

 

چو صبح رایت خورشید آشکار کند

ز مهر قبلة افلاک زرنگار کند

رسید موسم نوروز و گاه آن آمد

که دل هوای گلستان و لاله‌زار کند

 

***

 

نظامی گنجوی:

 

بهاری داری ازوی بر خور امروز

که هر فصلی نخواهد بود نوروز

گلی کو را نبوید آدمی زاد

چو هنگام خزان آید برد باد

 

***

"حالا که به استقبال نوروز می روید پیشاپیش هر روزتان نوروز - نوروزتان پیروز"

یا علی...
شعر نوروزی
ای وای بازم اومد بهار                            موسم بی پولی رسید
آتش زیر خاکستر                              در جیب من شعله کشید
وقتی که می رسد مهمان                        خیلی خجالت می کشم
گوشم به زنگ چشمم به در                     ای وای گوشم ای وای چشم
الکی می خندم شدم مثل خل ها                 دلم ورم کرده زدست مشکل ها
همه پول دارند پولای من کجاست
باز هفت سین سرور 
ماهی و تنگ بلور 
سکه و سبزه و آب 
نرگس و جام شراب 
باز هم شادی عید 
آرزوهای سپید 
باز لیلای بهار 
باز مجنونی بید 
باز هم رنگین کمان 
باز باران بهار 
باز گل مست غرور 
باز بلبل نغمه خوان 
باز رقص دود عود 
باز اسفند و گلاب 
باز آن سودای ناب 
کور باد چشم حسود 
باز تکرار دعا 
یا مقلب القلوب 
یا مدبر النهار 
حال ما گردان تو خوب 
راه ما گردان تو راست 
باز نوروز سعید 
باز هم سال جدید 
باز هم لاله عشق 
خنده و بیم و امید 

عید شما مبارک
برآمد باد صبح و بوی نوروز   به کام دوستان و بخت پیروز 
مبارک بادت این سال و همه سال   همایون بادت این روز و همه روز 
چو آتش در درخت افکند گلنار   دگر منقل منه آتش میفروز 
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست   حسدگو دشمنان را دیده بردوز 
بهاری خرمست ای گل کجایی   که بینی بلبلان را ناله و سوز 
جهان بی ما بسی بودست و باشد   برادر جز نکونامی میندوز 
نکویی کن که دولت بینی از بخت   مبر فرمان بدگوی بدآموز 
منه دل بر سرای عمر سعدی   که بر گنبد نخواهد ماند این گوز 
دریغا عیش اگر مرگش نبودی   دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز  

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است
که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست
مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی
طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن
کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی
سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست
مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی
می‌ای دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عیبش
خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی
جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع
که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم
بیا ساقی که جاهل را هنیتر می‌رسد روزی
می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش
که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی
نه حافظ می‌کند تنها دعای خواجه تورانشاه
ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی
جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده
جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی

 

حافظ

حضرت امام(ره) ضمن مبارك شمردن عید نوروز بر فقیر و غنى و پوشیدن جامه نو در این ایام، و رفتن به كوه وصحرا و باغ و بستان را ستوده و در وصف بهار قصیده ذیل را سروده است: 

بهار شد در میخانه باز باید كرد
به سوى قبله عاشق نماز باید كرد
نسیم قدس به عشاق باغ مژده دهد
كه دل ز هردو جهان بى نیاز باید كرد
كنون كه دست به دامان سرو مى نرسد
به بید عاشق مجنون، نیاز باید كرد
غمى كه در دلم از عشق گلعذاران است
دوا به جام مى چاره ساز باید كرد
كنون كه دست به دامان بوستان نرسد
نظر به سرو قدى سرفراز باید كرد [2]
باز حضرت امام(ره) درباره این عید سعید گفته است: 
این عید سعید عید حزب الله است
دشمن زشكست خویشتن آگاه است
چون پرچم جمهورى اسلامى ما
جاوید به اسم اعظم الله است. [3]
و در رباعى ذیل «عید» را چنین توصیف كرده است: 
این عید سعید عید اسعد باشد
ملت به پناه لطف احمد باشد
برپرچم جمهورى اسلامى ما
تمثال مبارك محمد(ص) باشد. [4]