شیطان از روی تکبر در برابر آدم سجده نکرد و به این خاطر تمام جاه و جلال خویش را در محضر خداوند از دست داد. از این رو کینة انسان را به دل گرفت و به خاطر احساس حقارت در برابر انسان در صدد برآمد تا ماجرای سجده را برعکس کند و فرزندان آدم را به پرستش خویش وادارد. واقعیت این است که شیطان تا حدودی موفق بوده و از حادثة رانده شدن حضرت آدم از بهشت و ارتکاب قتل قابیل تا کنون موفقیت‌هایی داشته، به طوری که در فرهنگ‌های مختلف و ادوار گوناگون تاریخ حتی آشکارا مورد پرستش قرار گرفته است.

امروز هم که بشر به گمان خود در اوج تمدن و پیشرفت زندگی می‌کند و به عقل و دانش خویش می‌بالد، شیطان توانسته نام خود را بلندآوازه کند و آشکارا مردم را به سوی پرستش خود فرا بخواند. ویژگی شیطان‌پرستی روزگار ما این است که به طور گسترده‌ای از هنر و رسانه استفاده کرده و برای تأیید خود دنیایی پر از ظلم و فساد را به رخ می‌کشد، به این ترتیب شیطان را قدرت مطلق و فاتح ستیز میان خیر و شر معرفی می‌کند. شیطان پرستی مدرن ریشه در ادوار گذشته این سنت داشته و آموزه‌ها و آیین‌های آن را در خود جای داده است و از جهت نسبتی که با نهاد سیاست و اقتصاد برقرار کرده از صورت‌های پیشین شیطان‌گرایی متمایز می‌شود.


سرآغاز شیطان‌پرستی

شیطان‌گرایی بدوی شالوده‌ای خرافی داشته و به نوعی انحراف از مسیر تعالیم پیامبران گذشته بوده است. ادیان ابتدایی که پیامبران الاهی برای بشر می‌آوردند، مثل ادیان ابراهیمی در راستای پیوند میان ساحت مادی و معنوی زندگی انسان بود. پیامبران می‌کوشیدند تا دست خلاق و روزی بخش خداوند را در چرخة این زندگی طبیعی آشکار سازند و از این رهگذر مسیر رشد و تعالی انسان را بگشایند.
به دنبال تعالیم انبیا مردم کشت و زرع و باران و آفتاب و سایر نمودها و پدیده‌های طبیعی را نشانه‌ای از پروردگار و لطف و رحمت او می‌دانستند و همواره می‌کوشیدند تا با ایمان، نیایش و آیین‌های معنوی، رحمت و برکت او را در زندگی خود جاری سازند. اما گاهی خشکسالی می‌شد، یا آفتی تمام تلاش آنها را از بین می‌برد؛ در این مواقع به جهت انحراف از تعالیم پیامبران کم‌کم معتقد شدند که همیشه تدبیر جهان به دست خداوند بخشنده و مهربان نیست، بلکه گاهی اوقات نیروهای شر و شیطانی هم دست در امور جهان دراز می‌کنند و بر سود و زیان انسان مسلط هستند.
باور به اینکه شر و شیطان مستقلاً منشأ قدرت و اثر در عالم است، به باورهای ثنوی و دوگانه‌گرایی در الوهیت و ربوبیت انجامید و مردم گمان کردند که با نیایش خدای خیر و رحمت به تنهایی منافع‌شان تأمین نمی‌شود و لازم است که نیروهای شر را هم ستایش کنند و برای تعظیم و تجلیل شیطان نیز برنامه‌ها و آیین‌هایی داشته باشند؛ تا به این ترتیب از ارادة شوم شیطانی در امان بمانند. از این رو دست به اعمال شیطانی می‌زدند، جشن‌های باروری می‌گرفتند و در آن زنان و مردان بی‌مهابا به هم می‌آمیختند و موسیقی‌های محرک جنسی نواخته(دهکده‌های جادو ص324و325) و با قربانی کردن انسان‌ها و کودکان خون‌شان را تقدیم شیاطین می‌کردند.(نک:ویل دورانت.ص62)
به تدریج در کنار دین که راه نیایش و پیوند با خداوند بود، جادو پدید آمد. سحر و جادو دانش و آیین ستایش شیاطین و ارتباط با آنها را می‌آموخت. بنابراین در تمدن‌های اولیه دو جریان شکل گرفت یکی جریان پیامبران بود که می‌کوشیدند با عقل و وحی مردم را به راه راست هدایت کنند و جریان دیگر جادوگران و ساحرانی بودند که می‌کوشیدند راه خود را توجیه کنند و سحر و جادو را با الهامات شیطانی به صورتی قانونمند، کارآمد و توجیه پذیر درآورند.

جادوگری نه تنها به دین تنه می‌زد و خود را با آن می‌آمیخت، بلکه برای توجیه و کارآیی خود گزاره‌هایی را تولید می‌کرد که به دانش شبیه بود و به این خاطر با علم هم آمیخته شد. (تاریخ و فلسفة علم.ص) به این ترتیب از یک سو پیامبران برای رشد معرفتی انسان‌ها و شناخت نشانه‌های آفریدگار حکیم و مهربان،  طبیعت و قوانین آن را به بشر می‌آموختند و استفاده از گنجینه‌های طبیعت را به مردم آموزش می‌دادند، از سوی دیگر شیاطین نیز قانونمندی‌هایی را مطرح کرده و بشر را فریفتة علوم و نیروهای جادویی می‌کردند. (تفسیر المیزان ج1.ص)
پیامبران نخستین مثل حضرت شیث و ادریس (هرمس، که بعدها خدای حکمت شناخته شد) و نوح، عقل و دانش را انعکاس انوار خداوند و شالودة الاهی آفرینش معرفی می‌کردند، (رک. هرمس و سنت هرمسی. بخش اول) و اسرار علوم و فنون به عنوان مطالعة آیات خداوند در کتاب آفرینش پذیرفته شده بود. (هرمتیکا.ص93-95)
از سوی دیگر علوم سحر و جادو و پاره‌ای از قوانین طبیعت که نیروهای جادویی را به دست می‌داد در زمان حضرت سلیمان از سوی بنی اسرائیل فراگرفته شد. (بقره/102) اما بعدها قدمت سحر و جادو و شیطان پرستی را به انوخ (Enoch) که نام عِبری حضرت ادریس است بازگرداندند. (The Demonic Bible.p86) و شیطان‌پرستی از این گونه دروغ‌ها پر است.


شیطان‌گرایی بدوی
مطالعات تمدنی (ویل دورانت ص78تا81) و مردم‌نگاری‌های مربوط به قبایل بدوی(ژاک لانتیه.ص334) رد پایی از اعمالی را که ما امروزه شیطانی می‌دانیم نشان می‌دهد. قربانی کردن فرزند نخست به خصوص اگر پسر باشد در بسیاری از قبایل بدوی و به خصوص در میان عبرانیان رایج بوده است. (شاخه زرین. ص327-331)
در بعضی از دوره‌ها شیطان‌پرستی با نام پرستش الاهة باروری دنبال می‌شد. الاهة باروری در حقیقت زمین بود که در وجود زن نمود می‌یافت. آیین آمیزش آزاد، نیایش و طلب باروری و برکت در برابر الاهة زمین و گاهی خدای مذکر و بارور کننده محسوب می‌شد. در مصر خدای مذکر که نماد آن خورشید بود اُزیریس نام داشت و الاهة باروری که همسر او بود آیسیس یا ایزیس نامیده می‌شد. البته گاهی این موقعیت‌ها جابجا شده و الاهة آسمان به صورت مؤنث (نوت) و خدای زمین به چهرة مذکر (گب) در می‌آمد. (اسطوره‌های مصری.ص12)
آیین‌های باروری بر اساس قوانین سحر و جادو توجیهاتی پیدا می‌کرد. برای نمونه اعمال جنسی علنی و جشن‌هایی که در آن رفتارهای غیر اخلاقی آشکارا انجام می‌گرفت به عنوان جادوی جنسی شناخته می‌شد و با قانون تشابه در جادوگری هماهنگ بود. این قانون می‌گوید «هر چیزی مشابه خود را ایجاد می‌کند.» از این رو برای باروری هرچه بیشتر زمین، باید عمل جنسی و باروری را آشکارا و دسته جمعی در برابر زمین انجام داد تا محصول بیشتری ایجاد شود. (نک. ویل دورانت.ص79)
در آفریقا بخشی از آیین‌های شیطانی با کمی تغییر به آیین پرستش دان‌گبی (خدا- مار) تبدیل شد. (شاخه زرین.ص377) در بسیاری از کشورهای جهان هنگام کاشت یا برداشت محصول هم‌آغوشی یا رابطه جنسی همسران و غیر همسران رایج بوده و در موارد زیادی هنوز هم ادامه دارد.(شاخه‌ زرین.ص183) البته این آیین‌ها و نمادها همواره معنای ثابت نداشته و در سیالیت معنا شناور بوده است.

معمولاً هر ملتی که بر ملت دیگر غلبه می‌کرد خدای قوم مغلوب در خدای ملت پیروز منحل می‌شد و به صورت جلوه‌ای از او در می‌آمد(تاریخ جامع ادیان.ص52) و به این ترتیب گاهی خدای خیر جلوة خدای شرّ می‌شد و گاهی برعکس. در دوره‌هایی نیز به صورت مذاهب سرّی علوم جادویی سینه به سینه می‌گشت و آیین‌های شیطانی انجام می‌شد.(تاریخ جامع ادیان.ص88و89) به هرحال برای شیطان نام و آوازه‌اش مهم نیست، بلکه داشتن پیروانی جاهل و بندگانی تسلیم، رضایت بخش‌تر و خواستنی‌تر است.
نکته قابل توجه که تداوم و بازتولید پی‌درپی شیطان‌گرایی را در ادوار مختلف و تا روزگار ما رقم می‌زند، این است که از آن روزگار تنها قوم بنی‌اسرائیل برای ما به یادگار مانده است. و سردمداران شیطان‌پرستی روزگار ما و نیز ادبیات شیطان پرستی به خوبی نقش بعضی از یهودیان را در تداوم و گسترش این جریان نشان می‌دهد.
در حدود سه، چهار هزار سال پیش قوم بنی‌اسرائیل در مصر و بابل و بین‌النهرین و به طور کلی مناطق شمال و شرق آفریقا، جنوب شرقی اروپا و خاورمیانه سرگردان بودند از این رو هم باعث ترویج و جابه‌جایی این افکار در بین ملل مختلف می‌شدند و هم از آنها علوم و آیین‌های گوناگون را می‌آموختند و در گنجینة داشته‌های خود ذخیره می‌کردند.


شیطان‌گرایی در قرون وسطا
در دورة گذر از شیطان‌گرایی بدوی به شیطان‌گرایی وسطایی یک اتفاق مهم رخ داد، که سنگ بنای ایدئولوژی شیطان‌ پرستی را تا دورة مدرن مستحکم کرد. آن اتفاق این بود که عهد عتیق (کتاب مقدس یهودیان) شیطان را راهنمای آدم به سوی درخت دانش معرفی کرد(کتاب پیدایش3: 2-13)، بعدها با تدوین کتاب مقدس مسیحیان و جا دادن عهد عتیق در آن، شیطان مظهر دانش و خرد شد. اگر چه داستان مار و درخت آگاهی ساختگی بود و در اسطوره‌های مصری ریشه داشت، اما اصل این سخن درست بود، که شیاطین علوم جادویی را به بشر آموختند و از ترکیب قوانین جادویی دربارة طبیعت با پاره‌ای از تعالیم انبیا علومی شکل گرفت، که نشانة مار در نماد بعضی از علوم مطالب زیادی را روشن می‌کند.
در قرون وسطا افسانه‌های پوچ دیگری دربارة دانش آموزی شیاطین به انسان ساخته شد، که در حکاکی‌های شناسایی شده از قرون وسطا روایت شده است. نخستین شیطان بعل (نام خدای خورشید در بابل) بود که کار‌شناس حقوق است و تفریحش شمشیر بازی است. فوراس یا فورکاس شیطانی که از سرپرستان ارشد جهنم است، گیاهان دارویی و خواص سنگ‌ها را می‌شناسد و می‌تواند انسان را نامرئی کند و قادر است علوم معانی و بیان و منطق و ریاضی را به او بیاموزد. بوئر هم یکی دیگر از سرپرستان جهنم است. او در منطق و طب استاد بوده و پنجاه خانواده از شیاطین در اختیار او هستند.(تاریخ جادوگری.ص 353)

این‌ها فرشتگان شریری هستند که از بهشت رانده شده‌اند. زیرا در نگرش یهودی – مسیحی فرشتگان مجبور به طاعت خداوند بوده و شیاطین آن دسته از فرشتگانی هستند که برای آزادی سر به عصیان گذاشته‌اند و پسران خدا یا فرشتگان رانده شده هستند.(سفرپیدایش.15/6) جایگاه‌ این فرشتگان گناهکار جهنم‌ است(نامة دوم پطرس5/1) ولی تبعیت انسان از آنها باعث آزادی از فرمانبری در برابر پروردگار است.
احساس آزادی که شیطان‌گرایی در قرون وسطا تلقین می‌کرد، به خصوص برای کشاورزان و کارگران ضعیفی خوشایند و خواستنی بود که از همدستی کلیسا و اشراف رنج می‌بردند و به نام خدا در بند مقامات دینی و دنیوی بودند. آنها از تخیل نیروهای مرموز و سیه چهره با پوست کلفت و چروکیده که شبیه پوست ضمخت و رنج دیده خودشان بود، احساس آرامش و همدلی بیشتری پیدا می‌کردند. از این رو در صده‌های پایانی قرون وسطا میل به شیطان پرستی و جادوگری در میان مردم اروپا بالا گرفت.

در این دوران گردهمایی‌هایی با نام «سبت» یا «سابات» در روز شنبه برگزار می‌شد و در آن به انجام آیین‌های شیطانی دست می‌زدند. ( Satanism today.p231. and. The Demonic Bible.p99)  این اعمال شیطانی، هم به زندگی خالی از شادی آنها هیجانی می‌داد و هم مخالفت با تعالیم کلیسا و احساس خوشایند آزادی را در آنها تقویت می‌کرد. نیز باید توجه داشت که این اعمال غیر اخلاقی برای آنها چندان غیر قابل تحمل نبود، زیرا آموخته بودند که ناموس‌شان را در اختیار اربابان و اشراف قرار دهند. همچنین معنای نمادین باروری و ارتباط با قدرت شیطانی برای رعیت‌های کشاروزی که در برابر اربابان احساس ضعف می‌کردند، قابل توجه بود.
افسانه‌های دیگری که در قرون وسطا جایگاهی باز کرد، ویژگی‌ها و صفات قابل ستایشی را به شیطان نسبت می‌داد. «او یک یاغی نجیب اشرافی است که رنج جاودانی را بر تحقیر و اهانت ترجیح می‌دهد.»(تاریخ جادوگری.ص334) و صاحب قدرت و اثر در این دنیاست و مرگ را به جهان می‌آورد.(تاریخ جادوگری.ص333) انسان می‌تواند با علم و دانش، به خصوص فنون سحر و جادو قدرت او را به دست آورد. در آن قرن‌ها علم و سحر به هم آمیخته بود و به همین جهت کلیسا به سختی با دانشمندان و جادوگران مبارزه می‌کرد. در تصور قرون وسطایی شیطان‌گرایان «شیطان یک فردگراست. او فرمان‌های آسمانی را که رفتار و اصول اخلاقی خاصی را تحمیل می‌نمایند برهم می‌زند و واژگون می‌کند.»(همان ص348.) و می‌پنداشتند که تبعیت از او قدرت و لذت در زندگی را افزایش می‌دهد.


شیطان‌گرایی مدرن

شیطان‌گرایی مدرن از نیمة قرن شانزده آغاز شد. و تفاوت آن با شیطان پرستی قرون وسطا این بود که از میان رعیت‌ به دربار پادشاهان کشیده شد. داستان از این جا آغاز شد که جادوگری به نام لورنز دومدیچی از خانواده‌های بزرگ یهودی به عنوان پیشگو و مشاور به دربار فرانسه راه یافت و سپس دختر او به نام «کاترین دومدیچی» همسر هنری دوم پادشا فرانسه شد. کاترین بعد از مرگ همسرش مراسم بلک مس (Black mass) را در بین اشراف و درباریان فرانسه بنیان‌گذاشت. (سیری در تاریخ جادوگری.ص90 و نیز: Satanism today.p27) این مراسم از روی مدل آیین‌های جادویی باروری بدوی و گردهم‌آیی‌های سابات بازسازی شد و در مدت کوتاهی به دربار سایر کشورهای اروپا از جمله انگلستان، آلمان و اتریش راه یافت.
پس از مدتی کودکان ناخواسته‌ای که پدران‌شان معلوم نبود و مادران‌‌شان آنها را نمی‌خواستند، به وجود آمدند. در این جا بود که با ابتکار «کاترین دِشی» با نام مستعار «لاوازین» مراسم اتاق درخشان طراحی شد و آیین شیطان پرستی را تکمیل کرد.

این مراسم باز تولید آیین قربانی انسان بود. اتاق درخشان کاملاً سیاه پوش و تنها منبع روشنایی آن شمع بود. در این اتاق نوزادان ناخواسته قربانی می‌شدند و خون‌شان به شیطان تقدیم می‌شد. (همان.ص92) پس از مدتی این ماجراهای محرمانه آشکار شد و عده‌ای بازداشت و مجازات شدند، اما هنگامی که پای شخصیت‌های بلند پایه به پرونده کشیده شد، مقامات دستور توقف پی‌گیری را صادر کردند و این مراسم به طور مخفیانه و محرمانه ادامه پیدا کرد. (همان.ص93)
این آیین‌ها در طول قرن‌های هفده و هجده در قالب گروه‌های سرّی که توسط اشراف ایجاد و رهبری می‌شد، ادامه یافت، گروه‌هایی نظیر ژرمن باکسن، پسران نیمه شب، موهاکس‌ها و نفرین شدگان از آنها هستند. بعضی از این گروه‌ها مثل «انجمن آتش دوزخ» (Hellfire) بسیار گسترده بوده و شاخه‌های متعدد داشتند. (همان.ص101) سرانجام این گروه‌های اشرافی و درباری که به علوم جادویی و اعمال شیطانی می‌پرداختند و در جستجوی قدرت بودند، به شکل‌گیری انجمن‌های فراماسونری در انگلستان و فرانسه فرجام یافت و از جمع آنها گراند لژها ایجاد شد و سپس در تمام اروپا و آمریکا و به تدریج در تمام دنیا رخنه کرد.

در قرن نوزدهم دکتر «چارلز هاکس» نوشت: «در سراسر جهان شیطان را صادقانه‌تر و بیش‌ از گذشته و در مقیاس عظیم‌تری پرستش می‌کنند.» (همان.ص103) شیطان پرستی با شخصیت برجسته و رسوای دانشمندی به نام «آلیسترکرولی» به قرن بیستم وارد شد. او تحقیقاتش را دربارة حقیقت بشر و اعمال شیطانی در سال 1898 هنگام پیوستن به گروه «هرمتیک اوردر» آغاز کرد. سپس به جامعه جادوگران انگلیسی زبان ملحق شد و بعدها به طور شخصی اعمال شیطانی بی‌سابقه‌ای را ابداع کرد و طرفدارانی به دورش گردآمدند و انجمن «شیطان برای شیطان» را به رهبری وی تشکیل دادند. این امر باعث شد که پایگاهی دائمی در جزیرة چفالو واقع در سیسیل دایر کند و نام آن را صومعة تله‌ما (Telema Abbey of) بگذارد. او در سال 1947 از دنیا رفت و در مراسم تدفینش بلاک مس اجرا شد.(همان.ص106و107)
در همین سال‌ها دکتر «جرالد بروسوگاردنر» که از اعضای گروه «هرمتیک اوردر» بود، مطالعات گسترده‌ای را دربارة آیین‌های بدوی و مذاهب باستانی انجام داد و روی اندیشه‌های کرولی بسیار مطالعه کرد تا اینکه در جزیرة «مَن» انگلستان آسیابی قدیمی را به موزة جادوگری تبدیل کرد.

امروزه دو جریان اصلی شیطان‌پرستی در جهان رواج دارد. نخست شیطان‌گرایی (Satenism) لاوایی که با چهرة شاخص «آنتوان ساندور لاوی»( Anton Szandor LaVey) شناخته می‌شود. او با تأسیس کلیسای شیطان در سال 1966خود را جانشین کرولی و پاپ کلیسای شیطان معرفی کرد (Encyclopedia of New Religious Movements. P.128) و در سال 1969 انجیل شیطانی را منتشر نمود. کلیسای شیطان با این اعتقاد شکل گرفت که موجودی به نام شیطان وجود عینی ندارد و شیطان تنها نماد امیال، آرزوها و لذت‌طلبی انسان است. (The Satanic Bible. P.30)

انجیل شیطانی آموزه‌های خود را بر این اساس استوار کرده است که وجود طبیعی انسان را باید به جای نقشه‌های خیالی و حرف‌های موهومی‌ قرار داد که در ادیان پیشنهاد شده است. و به دنبال این تغییر نگرش باید خوش‌گذرانی و هوس رانی را جانشین ریاضت و خودداری کرد. (Ibid.p.25)
لاوی در آغاز کار دوست و همکاری داشت به نام «مایکل آکینو» (Michael Aquino) که در پی اختلاف عقیده با لاوی از او جدا شد و معبد ست (Set) را در سانفرانسیسکو تأسیس کرد و جریان دوم شیطان‌پرستی جدید (Setians) را به راه انداخت. باورهای معبد ست با تعالیم «انجیل دِمان» The Demonic Bible)) سازگارتر است. دمان در زبان عبری و سنت یهودی نام نیروهای شر و شیاطینی است که حقیقتاً وجود دارند و در عالم تأثیر گذارند.(دیوشناسی.ص1312) معبد ست نیز برخلاف کلیسای شیطان، وجود عینی شیطان به عنوان پادشاه تاریکی به بحث می‌گذارد.

آموزه‌های انجیل دمان با انجیل شیطان شباهت‌هایی دارد اما بسیار جدی‌تر از آن است. از جمله این که قربانی انسان را رسماً پذیرفته و آن را موجب تولید انرژی بالا هنگام اجرای آیین می‌داند.(The Demonic Bible, p.65) در رابطه با خدایان دوزخی نیز چهار شاهزادة جهنم را به همان ترتیب که در انجیل دمان آمده، در انجیل شیطان نیز می‌بینیم، اما نام‌های سایر شیاطین که می‌توانند فراخوانده شوند و نیروی خود را در اختیار انسان قرار دهند، تفاوت‌هایی دارد. به طوری که انجیل شیطان هفتاد و هفت نام (The Satanic Bible, PP.31-33)و انجیل دمان صد و یازده نام را ذکر می‌کنند. (The Demonic Bible, PP.226-228)
چهار شیطان اصلی عبارتند از سیتن (Satan) ، لوسیفر (Lucifer)، بلیال (Belial) ، لوایتان ( (Leviatan . یتن رب النوع آتش است و بر جهت جنوب حکومت می‌کند. لوسیفر رب النوع هواست و بر جهت شرق حکومت می‌کند. بلیال رب النوع خاک است و بر جهت شمال سیطره دارد و لوایتان رب النوع آب و بر جهت غرب مسلط است. به این ترتیب سیطرة چهار شیطان اصلی بر تمام مادة جهان و به هر سوی عالم گسترده شده است. (The Demoni Bible, P. 230 and The Satanic Bible, P31)

رونق کلیسای شیطان با مرگ لاوی فرونشست اما معبد ست روبه گسترش پیش می‌رود. سازمان مخفی و مخوف معبد ست خود را رهبر جنبش جهانی شیطان‌پرستی می‌داند که در صدد آماده کردن جهان برای ایجاد حکومت شیطان است. (The Demonic Bible, PP.45-49) این سازمان برای دست یابی به آرمان خود گذشته از برگذاری آیین‌های شیطانی و ترویج آنها از طریق سینما و موسیقی، فضایی را برای مطالعات و تحقیقات در زمینة تمدن‌های گذشته، اسطوره‌ها و شیطان‌شناسی ایجاد کرده و به محققان درجه و نشان اعطا می‌کند تا به تدریج به سازمان دهی نیروهای خود برای جنبش جهانی شیطانی برسد. (Encyclopedia of New Religious Movements, p.621)


ارزش‌های شیطان‌گرایان
ایدئولوژی شیطان‌گرایی روی ارزش‌هایی تأکید می‌کند که سبب جذابیت و گرایش به این ایدئولوژی می‌شود. ارزش‌های شیطان‌گرایی، چیز‌های مطلوبی است که هر کس طالب آنهاست و اگر به شیطان هم نسبت داده شود طبیعتاً گرایش به آن را در پی خواهد داشت. بنابراین لازم است این پرسش جدی را پیش بکشیم که به راستی شیطان چقدر از این ارزش‌ها برخوردار است؟ و کسانی که تا کنون به آن نزدیک شده‌اند، چگونه از این ارزش‌ها بهره برده‌اند؟


قدرت و جادو
شیطان از جن است و افرادی از جنس خود را تحت فرمان دارد. جن از آتش و هوا ساخته شده که بنابر فیزیک قدیم عناصر سبک هستند، در مقابل آب و خاک که مواد تشکیل دهندة انسان اند، عناصر سنگین شناخته می‌شوند. شیاطین به علت مادة سازندةشان، توانایی‌های متفاوتی نسبت به انسان دارند و بخش عمده‌ای از سحر و جادو به چگونگی استفاده از این توانایی‌ها مربوط می‌شود.
سحر جادو میراث قوم بنی اسرائیل است که در زمان حضرت سلیمان از دو منشأ اصلی آن را آموختند. نخست اینکه گروهی از مردم با افرادی از جن‌ها که در تسخیر حضرت سلیمان بودند، ارتباط برقرار کرده و با کفر ورزیدن به قدرت خداوند، سحر و جادو را از اجنه آموختند و از تعالیم آنها پیروی کردند.[1] پس از آن سحر و جادو در زندگی مردم مشکلاتی را ایجاد کرد و خداوند با فرستادن دو فرشته در بابل به نام هاروت و ماروت راه‌های باطل کردن سحر را به مردم آموخت ولی مردم از آن دو فرشته چیز‌هایی را فراگرفتند که برای‌شان فایده‌ای نداشت، بلکه زیان بار بود.[2] در واقع در راستای همان تعالیم شیطانی و تبعیت از شیاطین دانشی را که بر فرشته‌ها نازل شده بود، فراگرفتند.[3]

به طور کلی نیروهای ساحرانه سه نوع کارکرد دارند: یکم، جابجایی و تصرف در اجرام چنانکه وقتی حضرت سلیمان خواستند تخت بلقیس را حاضر کنند، یکی از جن‌ها که در تسخیر ایشان بود، گفت که پیش از آنکه از جای خود بلند شوی و بایستی آن را می‌آورم.[4] دوم، احاطه و تصرف در افکار، که شامل آگاهی از فکر دیگران، انتقال افکار خود به آنها و نیز تغییر تصویر ذهنی آنها می‌شود. همانطور که ساحران فرعون توانستند با ایجاد تصویر ذهنی و تخیل در مردم نمایش خود را اجرا کنند. «یخَیلُ إِلَیهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أنها تسعی» (طه/66). سوم، دگرگونی و تصرفات عاطفی در دیگران نظیر ایجاد شادی، غم، آرامش، اضطراب، عشق و نفرت. در ماجرای هاروت و ماروت فرشته‌هایی که در بابل فرود آمدند، یکی از کارهایی که مردم از آنها آموختند، ایجاد نفرت و جدایی میان زن و مرد  بود. «فَیتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یفَرِّقُونَ بِهِ بَینَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ» (بقره/ 102)

امروزه می‌بینیم که کسانی با یک سری تمرینات این توانایی‌ها را پیدا می‌کنند و دست به کارهای خارق العاده می‌زنند. تمام این افراد به طور مستقیم یا غیر مستقیم تبعیت از آن شیاطین را برگزیده و راه خداوند را رها کرده‌اند. انسان با عبودیت و طاعت حق تعالی می‌تواند به مراتب بالایی از معنویت و آگاهی برسد، ولی با تبعیت از راه‌های کفرآمیز تنها می‌تواند به مشت خاکی از مسیر سلوک اولیای خدا دست یابد. انسان با تبعیت از انبیا و شخص رسول اکرم (ص) به جایی می‌رسد که جبرئیل هم یارای همراهی با او را نخواهد داشت، اما اوج استفاده از نیروهای جادویی و علوم ساحری این است که سامری گفت: «آنچه را که دیگران نمی‌دیدند، دیدم و مشتی از رد فرشته فرستاده خداوند را برگرفتم.»[5](طه/96)
نیروهای جادویی و شیطانی واقعی است ولی بدون اذن خدا به هیچ کس زیان نمی‌رساند[6] و خداوند تسلط شیطان و نیروهای شیطانی را از کسانی که اهل ایمان و توکل‌‌اند برداشته است. «إِنَّهُ لَیسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذینَ آمَنُوا وَ عَلی‏ رَبِّهِمْ یتَوَکلُونَ‌‍ إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذینَ یتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکون»‌ (نحل/ 99 و100‌‍) در این آیه شریفه شیطان الغای خصوصیت می‌شود. پس نه تنها شیطان بلکه نیروهای شیطانی در اختیار انسان‌ها، نیز هیچ اثری بر اهل ایمان و توکل ندارد. تمام  نیروهای شیطانی در برابر قدرت ایمان و توکل مثل ریسمان‌های ساحران در برابر عصای موسی است و هیچ کارایی ندارد.
به طور کلی می‌توان سه تفاوت اساس میان قدرتی که در کرامات اولیای خدا ظاهر می‌شود، با جادویی که اولیای شیطان ابراز می‌کنند، شناسایی کرد. این تفاوت سطوح برخورداری از نیروهای ماورائی در شاخص‌های تفاوت کارهای اولیاء خدا و ساحران خود را نشان می‌دهد. اولیاء خدا در اثر عبودیت و نزدیکی به خداوند، تعالی روحانی یافته و به جریانی از علم و قدرت بی‌کران الاهی تبدیل می‌شوند، اما نیروهای نفسانی که با تمرکز ذهن و استفاده از برخی ابزارها در اختیار ساحران قرار می‌گیرد، محدود و مغلوب است. نخست اینکه این افراد هر کاری را نمی‌توانند انجام دهند، برخی کارها از آن‌ها ساخته است و برخی دیگر خارج از توانایی آنهاست. اما اولیاء خدا به اذن الاهی هرکاری را که لازم باشد و در هدایت مردم نقشی پیدا کند، انجام می‌دهند و مظهر فعال مایشاء هستند، که نمونه‌های آن در زندگی علما و اولیا بسیار است.

تفاوت دیگر این است که نیروهای جادویی ابزار و وسایل و از همه مهمتر تمرکز شخص جادوگر را نیاز دارد. هرکس که برای کار خارق العاده‌ای نیاز به زمان و تمرکز داشته باشد، جادوگر است و از نیروهای روحانی برخوردار نیست. اولیاء الله جلوة قدرت و ارادة خداوند هستند و همین که چیزی را اراده کند و بگوید باشد، می‌شود.(یس/82)[7] همانطور که در داستان احضار تخت بلقیس قرآن کریم می‌فرماید: «قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکتابِ أَنَا آتیک بِهِ قَبْلَ أَنْ یرْتَدَّ إِلَیک طَرْفُک فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ » شخصی که از علم کتاب چیزی می‌دانست، گفت من تخت را می‌آورم پیش از آن که چشم برهم بگذاری، پس تا دید تخت نزد او قرار داشت. (نمل/40) این شخص عاصف بن برخیا از مؤمنان و اولیاء خدا بود که در زمان کمتر از یک چشم به هم زندن تخت را حاضر کرد. در حالی که عفرتی از جن نیاز به چند لحظه زمان داشت تا نیرویش را متمرکز کند.
و سومین تفاوت این است که در صورتی که نیروهای منفی و مخالف در کار باشد، نیروهای جادویی نمی‌توانند درست عمل کنند، آنها برای موفقیت نیاز به نیروهای مثبت در محیط دارند. بسیاری از این کارهای ‌خارق العاده ساحرانه در شرایط اعتماد به نفس و تشویق و تعظیم آنها و در برابر چشمان مشتاق و ذهن‌های متمرکز و منتظر افراد اتفاق می‌افتد و بدون آن توانایی کافی را ندارند. شاید به همین علت فرعون مردم را جمع کرد و ساحران را با تجلیل به عرصه آورد و عمل آنها را نشانه خوشبختی و رستگاری دانست. (طه/64)[8] این در حالی است که حضرت موسی اصلاً شرایط روانی خوبی نداشت اولاً اینکه خود را رها کرد و اجازه داد تا آنها بدون مشکل کارشان را نجام دهند و هر چه مردم دیدند او هم دید و ساحران توانستند در ذهن او هم تصرف کنند «یخیل الیه من سحرهم» دیگر اینکه بعد از دیدن این صحنه ترسید که مبادا مردم نتوانند میان معجزة او و سحر ساحران تفاوت بگذارند و در نتیجه گمراه شوند. «فَأَوْجَسَ فی نَفْسِهِ خیفَةً مُوسی»‏‌‍ پس در نفس موسی هراسی نفوذ کرد.(طه/67‌‍ ‌‍) بنابراین کار موسی به اذن خدا و با نیروهای بی‌‌کران روحانی و الاهی صورت گرفته است.

بنابراین شیطان نه تنها رقیب خداوند نیست، بلکه حتی رقیب انسان هم نیست. و فقط در چارچوب قوانین الاهی و به اذن او می‌تواند کارهای محدودی را انجام دهد. انسان در بندگی خدا به قدرتی می‌رسد که می‌توانند به عنوان جانشین خدا در زمین عمل کنند و این راز نهفته در وجود انسان است که شیطان از آن بی‌خبر بود و منزلت آدم را نشناخت. راه‌های شیطانی و استفاده از سحر و جادو زود به نتیجه می‌رسد اما نتیجه‌ای حقیر و ناچیز است، اما راه بندگی به خاطر این که هدفی بزرگ و قدرتی بی‌پایان را در انسان جاری می‌سازد، دیرتر به نتیجه می‌رسد و شیطان با عجله و شتاب‌زدگی انسان به می‌تواند او را فریب دهد و از دست‌یابی به گنجینه‌های درونش محروم کند. تا وقتی که انسان فریب او را نپذیرد و با یاد خدا قلب خود آرام سازد و از غوغا و آشوب شیطان پاک نگهدارد، هیچ راه نفوذ و سلطه‌ای برای شیطان وجود نخواهد داشت. در این شرایط شیاطین گروه‌گروه به او هجوم می‌آورند، ولی باز هم هیچ کاری از پیش نخواهند برد. «کسانی که پرهیزکاراند، اگر گروهی از شیاطین به آنها دست یابند، خداوند را یاد کرده، پس در آن هنگام بینا می‌شوند.» (اعراف/201)[9]
آزادی

 در تفکر یهودی – مسیحی که شیطان فرشته‌ای سرکش و گریخته از بندگی خداوند است، مظهر آزادی تصور شده، اما در نگرش اسلامی فرشتگان موجوداتی با شعور خالص و بدون شهوت هستند که با اختیار تسلیم خدا بودن را برگزیده‌اند.(نحل/49و50) و به جهت اینکه فاقد شهوت هستند، هیچ میلی به گناه و سرکشی در برابر خیر مطلق ندارند. در این میان شیطان نه فرشته،‌ بلکه جنی است که در اثر عبادت به جمع فرشتگان راه یافته بود و بعد هم بی‌لیاقتی خود را نسبت به این لطف پروردگار نشان داد.(کهف/50) بنابراین نه شیطان فرشتة آزادی است و نه انسان با تبعیت از او به آزادی می‌رسد؛ تنها پیامد پیروی از شیطان تباهی استعدادهای انسانی و از دست دادن شایستگی‌هاست.
آزادی در پیوند با فعال مایشاء و قدرت و ارادة نامحدود اوست. خداوند آزاد مطلق است و هرچه بخواهد به محض اراده کردن، انجام می‌شود و انسان با سیر به سوی خداوند به آزادی می‌رسد که جلوة آزادی خداوند است. به همین جهت اهل بهشت هر چه بخواهند برای‌شان فراهم است. (ق/35)
فرشتگان براستی آزادند و هر چه می‌خواهند می‌کنند، اما آنچه می‌خواهند به جهت نزدیکی به خداوند همه خیر و خوبی بوده و با ارادة الاهی مخالف نیست و فرشتگان جلوه و جریان نیرو و ارادة او هستند. انسان هم در صورتی که با معرفت و طاعت به این سرچشمة بی‌کران قدرت و آزادی نزدیک شود، به اندازة نزدیکی به خداوند، آزادی و نفوذ اراده را تجربه خواهد کرد. هم آزادی وجودی که شکوفایی هستی و تحقق وجود است و هم آزادی عملی که فقدان مانع در انجام کارها و تحقق اراده است. این آزادی به ویژه و در شاخص‌های تفاوت نیروهای جادویی و شیطانی با نیروهای الاهی اولیای خدا و کرامات آنها آشکار می‌شود.


دانش
دانشی که شیطان معلم آن است، موهوم و فریبنده است که تنها ابعادی از واقعیت را به صورتی تحریف شده به انسان می‌نماید. دانش شیطانی بیش از آنکه واقع‌نما باشد، کارایی دارد و کارآمدی آن بیش از آنکه مفید باشد زیانبار است و فقط به اندازه‌ای که بتواند انسان را بفریبد در آن فایده وجود دارد. بخش عظیمی از دانش امروز مصداق دانش شیطانی است و این را می‌توان از ارزیابی واقع‌نمایی و سود و زیان علوم جدید فهمید.
آیا امروز که انسان زندگی خود را بر اساس دانش سامان داده از سعادت و کمال بیشتری نسبت به چهارصد سال پیش برخوردار است؟ آیا معرفت و شعور انسان امروز از چهارصد سال پیش بیشتر شده است؟ به نظر می‌رسد که حتی آسودگی و رفاه در چند قرن گذشته بیش از قرن‌های اخیر بوده است.
صد البته ذهن انسان امروز از تصاویر ذهنی و اطلاعات بسیار بسیار بیشتری انباشته شده،‌ اما دانش و شعور همین تصورات ذهنی و اطلاعات انبوه نیست. آیا این مفاهیم و تصورات، استعدادهای عظیم انسانی را شکوفا کرده است؟ آیا انسان را انسان‌تر از گذشته کرده است؟ دانش شیطانی به کار فریب و تسخیر و لذت طلبی و تباهی و دوری از اخلاق و انسانیت می‌آید و بس.
روابط انسانی تخریب شده، انسان و محیط زیستی که علیه هم اقدام می‌کنند، بیماری‌های آشکار و نهان که جسم و جان انسان را می‌آزارد، حکومت‌های فاسد، اقتصاد تبعیض آمیز و غیر انسانی، نظام آموزشی ویران‌گر، فلسفه‌های دروغ و الاهیات که به بازی با اوهام و احساسات تبدیل شده است. بیشتر وجاهت نظریات علمی امروز مرهون سرمایه‌گذاری و تبلیغات است. شما نظریاتی را در دنیا می‌بینید و می‌شنوید، که با سرمایه‌های عظیم شرکت‌های معلم الحال در نشریات و دانشگاه‌ها و محافل علمی بین المللی ترویج می‌شوند.(رک.کنترل فرهنگ) و بنابر اصول اقتصاد پژوهش توانایی بازگشت این سرمایه‌ها را به دستان بخشندة سرمایه‌داران خیّر و علم‌دوست دارند. سرمایه‌دارانی که هم در دانشگاه‌های بزرگ و موسسات پژوهشی سرمایه گذاری می‌کنند و هم در کارخانه‌های اسلحه سازی و تولید مواد مخدر و ... . کارخانه‌های اسلحه سازی با کارخانه‌های دانش سازی خویشاوندند و دانش معاصر بشر را به همان زندگی پر ستمی می‌رساند که نوک موشک‌ها و سلاح‌ها به او نشان می‌دهد.

انسان می‌تواند با عبور از وسوسه‌های شیطانی به دانش حقیقی برسد. «اصولاً علم در زبان قرآن عبارت است از يقين به خدا و آيات او» (المیزان.ج16ص309) و البته تمام آفرینش و پدیده‌های عالم آیات اوست. قرآن مجيد به فراگیری اين علوم طبیعی دعوت مي‌كند به شرط اینكه به حق و حقيقت رهنما شوند و جهان بيني حقيقي را كه سرلوحه آن خدا شناسي است، در برداشته باشند. و گرنه علمي كه انسان را سرگرم خود ساخته از شناختن حق و حقيقت بازدارد، در قاموس قرآن مجيد با جهل مرداف است.(قرآن در اسلام. ص94)
در قرآن كريم دو كاركرد عمده براي علم معرفي شده است: نخست معرفت الهي با ثمراتي كه درپي دارد. و ديگر تسخير طبيعت به منظور بهره برداري مادي. در واقع علم هم حيات مادي را آباد مي‌كند، و هم ماية حيات معنوي است .«سخر لكم ما في السموات وما في الارض جميعاً منه ان في ذالك الآيات لقوم يتفكرون» آنچه در آسمان‌ها و زمین است در اختیار شما قرار داد و در آنها نشانه‌هایی برای اهل تفکر است.(جاثيه/13) در این آیه به هر دو کارکرد منفعت و معرفت اشاره شده است.

ادارك رابطة پيوستة ماده و معنا و دنيا و آخرت به صورت ظاهر و باطن.(روم/8) اين دو كاركرد را همراه هم قرار داده می‌دهد اگر شناخت ظاهر عالم مومنانه و باطن نگر باشد، خود كليد گشايش ابواب بركات آسمان وگنجينة نعمت‌های زمين است.(اعراف /96) اين مطلب بدين ترتيب قابل تعليل است: يكم همة علم برای خداست و اگر رابطه با او اصلاح شود، رشد دانش بهبود مي‌يابد.

دوم: عالم واقعاً و حقيقتاً الاهي است و به هر سو رو کنی روی خداست. (بقره/115) اگر شناخت انسان غير از اين باشد، نادرست و در عمل کم بازده است. پس اگر عالم را چنانكه هست، بشناسيم، آثار علم از جمله استفاده از منابع طبعيت، تنظيم روابط انساني، تدبير جوامع بشري، سلامت تن و روان و سلوک معنوی و تقویت ارزش‌های اخلاقی بسيار بهتر و صورت می‌گیرد. (علم از دیدگاه قرآن.ص)


عزت
شیطان‌پرستان او را مظهر عزت و سرفرازی می‌دانند، چنانکه حتی حاضر نشد به امر خداوند در برابر غیر او سر به سجده فرود آورد. و گاهی او را نمودی از اوج توحید می‌دانند که به هیچ قیمتی در برابر غیر خداوند سر فرونیاورد. در حالیکه این نگاه مشرکانة اوست که اساساً غیر از خدا چیزی را می‌دید و انسان را موجود مستقلی در برابر پروردگار به حساب آورد، زیرا پیش از آن خود را در برابر خداوند یکتا چیزی به حساب می‌آورد و تمام آن عبادات همه از روی کبر و برای بزرگی خودش بود و نه تکبیر و تجلیل خدای تبارک و تعالی. او چون خود را در برابر خداوند هیچ نمی‌دید، نتوانست آدم را نیز در برابر او هیچ ببیند و تسلیم امر پروردگارش شود. از این رو سر به طغیان گذاشت و از منم دم زد. و این منم در تمام آن عبادات که از سر استکبار انجام می‌داد نهفته بود.(بقره/34)
بنابراین شیطان، ذلیل رانده شده‌ای است، که پیروان خود را به ذلت کشانده و از بارگاه عشق و روشنایی می‌راند. چنانکه در مورد گوساله پرستان قرآن کریم فرموده: «سَینالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ کذلِک نَجْزِی الْمُفْتَرینَ» به زودی به خشم پروردگار و ذلت در زندگی دنیا می‌رساندشان. و این چنین دروغ گویان را مجازات می‌کنیم.(اعراف/152) ‌‍جملة آخر نشان می‌دهد که نتیجة پیروی از دروغ‌ها و فریب‌های شیطان خشم خدا و ذلت در زندگی دنیا است و تصور شیطان به صورت اسطورة عزت و توحید هم از دروغ‌های شیطان است که در فکر دوستانش انداخته، تا آنها را بفریبد و به جدال با اهل توحید برانگیزد.(انعام/121)

و عجیب اینجاست که ادعای عزت و از سوی کسانی مطرح می‌شود که پست‌ترین و ذلیلانه‌ترین اعمال را به نام شیطان انجام می‌دهند و به ستایش و نیایش موجودی سرگرم می‌شوند که راه باز گشت او به سوی عزت مطلق، سجده بر آدم است. عزت نیز همانند قدرت و علم از صفات خداوند است و هر کس که بتواند با ایمان و عمل نیک به خدا نزدیک شود جلوة بیشتری از عزت لایزال الاهی خواهد یافت.


خلاقیت
خلاقیت نوعی مرز شکنی و رفتن از راهی است که دیگران نرفته‌اند. جنبش شیطان پرستی، تمام هنجار شکنی‌های خود را با عنوان خلاقیت معرفی می‌کند: مدل مو، لباس، رفتار و حرکات خارج از چارچوب و هنجارشکنانه و موسیقی که به علت شکل ناپذیری، ناگزیر به طور بی‌سابقه اتفاق می‌افتد؛ همة اینها به عنوان خلاقیت معرفی می‌شود. بدون اینکه واقعاً شکوفایی در درون افراد ایجاد کند یا تحولی پویا را برای جامعة بشری به دنبال بیاورد.

از دیدگاه قرآن کریم انسان تنها موجودی است که نیرو و شعور بی‌کران خلاق هستی بخش را در خود جریان می‌دهد و به جلوه‌ای از خلاقیت او تبدیل می‌شود. از این رو خداوند با آفرینش انسان فرمود: «فتبارک الله احسن الخالقین»(مؤمنون/14) خلاقیت در شعور و قدرت ریشه دارد و با نزدیک شدن معنوی  به خداوند هرچه بیشتر تحقق می‌یابد. این خلاقیت خلاقیتی است که خیر و برکت را به انسان‌ها ارمغان می‌دهد و خود شخص را هر چه بیشتر در عشق و روشنایی و بخشش غرق و غوطه‌ور می‌سازد. زیرا خلاقیت خداوند دست بخشندة اوست که به سوی خلق گشوده می‌شود و عشق نامحدودی است که بر آن‌ها می‌بارد و کسی که با این بینش به خلاقیت دست یابد، باتمام وجود نور و سرور الاهی را تجربه کرده و به دیگران می‌نماید.
هر انسانی یک مدال فتبارک الله بر سینة خداست و سرشار از شعور و نیروی نوآوری است. خلاقیت خداوند نامتناهی است و در هر انسانی جلوه‌ای از خلاقیت خود را نمایانده است. هیچ دو نفری یک استعداد ندارند و هیچ کس از این موهبت تهی نیست. هر کس در هر جا یک شاهکار بزرگ آفرینش است و با نوآوری می‌تواند استعدادهای درونی خود را شکوفا سازد. و نشان دهد که وجودش جریان و جلوه‌ای دیگر از خلاق یگانه است. هر انسانی با خلاقیتش خلاقیت خداوند را نمایش می‌دهد و با یگانگی و منحصر به فرد بودنش یگانگی او را آشکار می‌نماید.


لذت
لذت در ارضاء خواسته‌های نفسانی است به ویژه پس از «کرولی» که شیطان‌گرایی را به نفس‌پرستی و لذت‌طلبی تفسیر کرد و به طور شگفت انگیزی برای آن دست به تئوری پردازی و آیین سازی زد و آنتوان لاوی که راه او را ادامه داد.
از دیدگاه اسلام، لذت نتیجه و پیامد ارضاء نیازهاست و نیازها نشانة کمبود و کاستی و راهنمای کمال است، در نتیجه ارضای نیازها موجب تکامل می‌شود و به این ترتیب لذت بردن نشانة دست‌یابی به کمال است. به همین جهت لذت بسیار مقدس است و ویژگی آشکار راه کمال و گذر از نقص‌ها افزایش و پایداری لذت‌هاست. البته این در شرایطی است که احساس نیازها واقعی باشد، نه دروغین و آنطور که شیطان و هوای نفس توهم سازی می‌کنند.
در قرآن کریم برترین لذت‌ها به شراب‌های بهشتی نسبت داده شده که حامل معرفت الاهی و عامل کمال حقیقی است.(صافات/46 و محمد/14) در دعای امام سجاد علیه السلام «ذکر و الهامات الاهی» لذت‌بخش‌ترین امور توصیف گردیده (مناجات العارفین) و در روایات خوش اخلاقی و فروبردن خشم برترین لذت معرفی شده است.(نهج البلاغه/نامه سی‌ویکم)

لذت‌های موهوم و هوسناک با رنج آمیخته است و بزرگترین رنج آن در این است که لذت‌هایی ناپایدارند که ساعتی اوج می‌گیرند و ساعت دیگر همان لذت، نفرت انگیز شده و دلزدگی در پی دارد. لذت‌های نفسانی همیشه چنین است که اگر به سراغ آن بروی در نهایت آن را غیر از آنچه تصور می‌کردی و می‌خواستی خواهی یافت. لذت حقیقی در کمال طلبی است و لذت‌طلبی‌های شیطانی افسردگی و اندوه را بر دل انسان آوار می‌کند و این ناکامی عاقبت پیروی از دروغ‌های شیطان و وسوسه‌های هوای نفس است.


علل‌ گرایش به شیطان‌گرایی
امروزه در تمام کشورهای دنیا جوانانی دیده می‌شوند که سر و وضع عادی ندارند و سعی می‌کنند طوری لباس بپوشند و خود را آرایش کنند که وحشت‌ناک به نظر برسند. این افراد خود را شیطان‌گرا یا شیطان‌پرست معرفی ‌کرده و از نمادها و علائم خاصی استفاده می‌کنند. در این جا به چند علت اساسی که موجب گرایش به جنبش شیطان‌پرستی شده است، می‌پردازیم.


فطرت ناکام
گرایش به شیطان پرستی لایة عمیق‌تری هم دارد. هر فرد انسانی در اعماق وجود خود یک تجربة معنوی نهفته دارد. تجربه‌ای که روح ما قبل از همراه شدن با جسم و تولد در این دنیای مادی به دست آورده است. همة ما با تمام وجود کمال مطلق و پروردگار و آفرینندة خویش را دیده‌ و اسماء و صفات نیکوی او را شناخته‌ایم. با مشاهدة جلوه‌ها و صفات لطف و رحمت و حسن و جمال، عشق بی‌کران را چشیده و با درک جلوه‌های عظمت و جلال و جبروت و قهاریت، خوف و خشیت را تجربه کرده‌اید. اکنون در این جهان فرودست که از آن مشاهدات دور افتاده‌ایم، گرایشی به سوی آن کمال بی‌کران و جمال و جلال بی‌پایان داریم. (فطرت محجوب و معنویت ممسوخ.ص284و285)

خاطرة این تجربة معنوی اگر چه در حافظة ذهنی‌ما، که از تجارب این جهانی شکل‌ گرفته و انباشته شده،‌ وجود ندارد، اما در اعماق دل به روشنی حاضر است (خودشناسی عرفانی.ص121) و اگر ذهن ما به سوی آن حقیقت هدایت نشود، اشتیاق باز یابی آن عشق و خشیت فرونمی‌نشیند و دست از دل برنمی‌دارد. اگر آدمی به زیبایی مطلق و حسن حقیقی برسد، عشق حقیقی را باز خواهد یافت و در غیر این صورت در توهم خود نقشی می‌زند و به گرد آن بت می‌گردد. همین طور اگر شکوه و عظمت حقیقی را بیابد،‌ خشیت و هیبت آن دلش را لبریز می‌سازد و در غیر این صورت بازهم در وهم خویش جلال و شکوهی موهوم را می‌سازد و برای دقایقی هم که شده، خوف موهوم را در برابر آن احساس می‌کند و اگرچه با این کار براستی ارضا نخواهد شد و همچنان ناکام و تشنه خواهند ماند، اما چاره‌ای جز این ندارد؛ مگر اینکه به حقیقت راه یابد.
شیطان‌پرستی در آیین و هنر خود الیمان‌های وحشت را در کار می‌آورد و هراس موهومی را ایجاد می‌کند. هراسی که قلب‌های ناآشنا با جلال و جبروت الاهی به آن نیاز دارد و جذب می‌شود و پیامد ثانوی این هراس و اضطراب، احساس آرامشی سطحی و ناپایدار است. پیتر گیلمور وحشت را مقوم اصلی این مذهب دانسته و در اولین تیتر کتابش می‌نویسد:« Satanism: The Feared Religion» شیطان پرستی: دین هراس.(The Satanic Scriptures. P25)
 موسیقی شیطانی با حجم صدای بالا،‌ سرعت زیاد ریف‌ها، تخریب صدای بعضی از سازها،‌ نعره‌های دلخراش و دهشتناک، گریم‌های وحشت‌ناک، استفاده از لرزش تصاویر، شوک‌های نورپردازی استفاده از تیغ و آتش و تاریکی، جنایت‌های نمایشی نظیر کندن دست و پای گربه (خواننده گروه دیساید)، گاززدن و کندن سر یک خفاش زنده (خواننده گروه بلک سبث)، شکستن آلات موسیقی و وسایل روی صحنه و خودسوزی(متالیکا) همه و همه برای لحظاتی هیجان ترس را به دل راه می‌دهد و برای دقایقی قلب را می‌لرزاند و نفس‌ها را حبس می‌کند.

اما همة اینها بت‌های موهومی‌ است که نیاز راستین انسان را به تجربة حقیقی خوف و خشیت در برابر عظمت و جلال خداوند ناکام می‌گذارد و انسان را پریشان‌تر از پیش به حال خود وامی‌نهد. زیرا فطرت انسان حنیف است و با امور موهوم و غیر واقعی کامیاب نمی‌شود.


شیطان درون
در روایتی از امام صادق علیه السلام می‌خوانیم که قلب هر انسان دو گوش دارد برگوش چپ شیطانی نشسته و همواره به سوی شر و پلیدی دعوت می‌کند و بر گوش راست فرشته‌ای است که به خیر و نیکی می‌خواند. (اصول کافی. جلد2ص267) درون انسان عرصة جنگ میان شیطان و فرشته درون است. اگر شخص ارادة خود را به سوی فرشته معطوف کند، شیطان را شکست داده و تسلیم خواهد کرد، اما در صورتی که انسان به پیروی از شیطان درون روی آورد، فرشتة درونی را تضعیف خواهد کرد و صد البته فرشتة درون که جلوة پروردگار زندة جاودان است، هیچ‌گاه شکست نمی‌خورد، انسان تنها می‌تواند صدای او را نشنیده بگیرد ولی امکان از بین بردنش را ندارد؛ چون دعوت فرشتة درونی همان ندای فطرت است که تغییر و تبدّلی پیدا نمی‌کند.(روم/30) به همین علت دنبال کردن ندای شیطان جنگ درونی را پایدار می‌کند و چنین کسی هیچ گاه به آرامش نخواهد رسید، و همواره با تضاد و تعارض درونی و احساس ناکامی زندگی خواهد کرد.
ممکن است ما از شنیدن انجام یک گناه احساس نفرت کنیم، اما گاهی نیز رغبتی در قلب‌مان ایجاد می‌شود، ما انسان‌ها گاهی از گناه و خطا و ضایع کردن حق دیگران برای منافع خود خوش‌مان می‌آید و به آن میل پیدا می‌کنیم، این‌ها نشانة فعالیت شیطان درونی است. جنبش شیطان‌گرایی و شیطان پرستی بر همین خصلت آدمی تکیه می‌کند و سستی اراده و بی‌توجهی به رسول باطنی یا تمایلات متعالی فطرت سبب پذیرش دعوت شیطان از لحاظ روانشناختی و استقبال از جنبش‌های شیطان‌گرا به لحاظ جامعه‌شناختی می‌شود.

جنبش شیطان‌گرایی می‌خواهد با توجیه و مشروعیت دادن به شرارت و شیطنت، تضاد درونی و آشفتگی روانی را بکاهد و حتی وعدة از بین بردن آن را می‌دهد، اما این وعدة دروغی است که هیچ‌گاه محقق نخواهد شد. انسان هرچه قدر هم خطا کند و با فطرت و خرد و فرشتة درون خود مبارزه کند، نمی‌تواند وجود خود را از حضور خداوند تهی سازد، فطرت در حقیقت ندای خالق و هستی بخش ماست که درون ما حضور دارد و تا هستیم او با ماست.
به همین منظور شیطان‌گرایان از مرگ خدا سخن می‌گویند تا بتوانند فرشتة درون را نابود کنند و البته این توهمی بیش نیست. در این مرحله که به نتیجه نرسند ممکن است پایان دادن به هستی خود را پیش نهاد کنند و گمان کنند با خودکشی می‌توان از هستی و هستی بخش رو گرداند و در آغوش شیطان که مرگ و نابودی را به دست او می‌دانند، قرار گیرند. ولی با مرگ نیز به خداوند نزدیک‌تر می‌شوند، در حالیکه قادر متعالی را از خود ناخشنود کرده و برای دریافت عشق بی‌کران او آماده نشده‌اند. از این رو با قهر و غضب مواجه خواهند شد.
خداوند مهربان شیطان‌های درون و بیرون را قرار داد تا در مصاف با او نیروهای عظیم خرد و اراده در انسان شکوفا شود و به مراتبی برتر از فرشتگان راه یابد. و با حسن اختیار، صلاحیت جانشینی خداوند و فرمافرمایی بر تمام عالم را پیدا کند.


متال موسیقی اعتراض
یکی از فراگیرترین و آشکارترین علل گرایش به شیان پرستی موسیقی متال است. برای درک نقش موسیقی متال در جنبش شیطان‌گرایی لازم است کمی به عقب برگردیم و از شرایط بعد از جنگ جهانی دوم آغاز کنیم. در جنگ جهانی دوم نظام اجتماعی و اوضاع روانی مردم بسیار آشفته بود. برای استفاده از این وضع مجموعه مطالعاتی به نام عصر آکواریوس به سفارش مؤسسه تاویستاک، از طرف مؤسسات مرتبط با آن و به سرپرستی «ویلیس هارمون» آغاز شد. (کمیته300.ص26-29) عصر آکواریوس شرایطی را ایجاد می‌کرد که سازمان‌های سرّی و خواهان تشکیل امپراطوری جهانی می‌توانستند آرزوهای خود را محقق کنند.
این پژوهش‌ها برای کاربردی کردن این فرضیه انجام شد که در وضعیت آشوب‌ناک و بحرانی می‌توان هر ایده و تصمیمی را بر مردم تحمیل کرد. (کمیته300.ص96) بنابراین آرامش بعد از جنگ می‌توانست بسیار خطرناک باشد و مردم را به تصمیم مستقلی برساند، از این رو ضروری‌ترین کار ادامه تشنج و آشوب بود. بر این اساس مدل شورش‌های خیابانی طراحی شد و با پوشش گستردة رسانه‌ها تداوم یافت. به جهت برخی از ویژگی‌های روانشناختی، اقتصادی و اجتماعی، دانشجویان بهترین عامل برای پیشبرد یک ایدئولوژی هستند.(جامعه‌شناسی سیاسی. ص260و261) و در طرح عصر آکواریوس نقش اول روی صحنه برای آنها نوشته شد. جوانان دهة 1960 کسانی بودند که دوران کودکی خود را با تحمل پیامدهای ناگوار جنگ جهانی دوم از سر گذرانده‌ بودند و از کاستی‌ها و ناکامی‌های تمدن سرمایه‌داری رنج می‌بردند.

این حرکت که در ابتدا از آمریکا و برای اعتراض به جنگ ویتنام آغاز شد و سپس اروپا را در بر گرفت، آرمان‌های بسیار خوبی داشت ولی از شیوه‌های درستی استفاده نمی‌کرد. آرمان‌های آنها که در شعارهای‌شان منعکس بود عبارت بودند از: ضد جنگ: «محبت بورزیم، جنگ نکنیم»، بهبود روابط انسانی: «به هم عشق بورزیم»، اعتدال در مسائل اخلاقی «دانشگاه نقش خود را در احیا و جان‌بخشی به انرژی‌های فکری و اخلاقی مورد نیاز جامعه تشخیص نمی‌دهد.»، انتقاد به سیاست: «زنده باد دموکراسی مستقیم»، معنویت‌خواهی: «هر روز در زندگی خود سفر کنید» و ...(تمدن مغرب زمین.جلد2.ص1308)
اما خود این جنبش بر خلاف شعارها و آرمان‌هایش از خشونت و شیوه‌های غیر اخلاقی استفاده می‌کرد. این گزینش نادرست روش‌ها به عوامل ایجاد و هدایت این جنبش‌ها مربوط می‌شد.(کمیته300.ص98و99) تا به این ترتیب هم آرمان‌ها و ارزش‌های متعالی انسانی را ضایع و بی‌آبرو کنند (زیرا انسان تا وقتی انسانیت خویش را از دست نداده باشد، ستم را نمی‌پذیرد) و هم با تشدید بحران ایجاد شده و ناهنجار کردن آن، برای جهت دهی به افکار عمومی بهره جویند.
موسیقی متال چون خشونت زیادی را به نمایش می‌گذاشت و با حال و هوای شورش‌های معترضانه هماهنگ بود، مورد استقبال گسترده قرار گرفت. متال از دل موسیقی راک بیرون آمد و موسیقی راک حاصل تلفیق موسیقی پاپ و بلوز بود. سبک بلوز از نغمه‌های افریقایی استفاده می‌کرد و با آیین‌های شیطانی باستان نسبتی آشکار داشت. سبک بلوز باعث شد که شهوت و خشونت در موسیقی راک و متال تبلور یابد.
متال در آغاز همان راک بود که در آن از گیتار برقی استفاده می‌شد. اولین گروه‌‌های سبک متال «فرانک‌زاپا»، «کیْنکْس» و «بلک سبث» بودند و از نیمه دوم 1960کار خود را آغاز کردند. بعد از آن در هر گوشه‌ گروهی کوچک و پنج، شش نفره سر بلند کرد و موج تازه در دنیای موسیقی فراگیر شد. در سالهای اول تقریباً تمامی اشعار و ترانه‌های متال دارای خمیر مایة اعتراض‌آمیز بر ضد جنگ و عشرت طلبی و سلطه سیاسی- اجتماعی بود. ترانه‌ها برای مبارزه با مدرنیتة مصنوعی و سلطة تجاری، و بیان رنج‌های جوامع در جهان سوم سروده می‌شد. قسمتی از اشعار هم مربوط به مسائل معنوی و نکاتی برای بیدار کردن ضمیر درونی انسان‌ها بود. (شب را ورق بزن.ص19)

دست‌های پنهانی که این نمایش را هدایت می‌کردند، پس از دست‌یابی به هدف اول یعنی ایجاد بحران، از نیمة دهة 1970 به بعد هدف دوم، یعنی جهت دهی به افکار ملت‌ها در شرایط ناامن و بحرانی را دنبال کردند. جنبش‌های دانشجویی دهه شصت در سال 1969 آخرین مراحل خود را از سر گذراند و با حذف پوشش تبلیغاتی و رسانه‌ای عملاً فرونشست، در دهة هفتاد اگرچه دیگر هیچ جوان دانشجویی در خیابان ماشین و لاستیک آتش نمی‌زد، اما آتشی که درون جوانان افروخته بود همچنان روشن بود، و در قالب موسیقی متال دنبال می‌شد.
 در همین شرایط بود که شیطان‌پرستی به موسیقی متال پیوند زده شد. البته ظرفیت‌های موسیقی متال برای رفتن به سمت شیطان‌گرایی را نباید ندیده گرفت. اعتراض به نهادهای اجتماعی و برهم زدن نظم، ابراز خشونت و کلمات رکیک در ترانه‌ها و از همه مهمتر اهانت به مقدسات؛ که شاید علت آن حمایت کلیسا از حکومت‌ها بود. زیرا در تفکر مسیحی خداوند دین را به کلیسا سپرده و حکومت را به قیصر () از این رو دولت و حکومت نوعی تقدس دارد و بنابه روش مسیح باید رنج را پذیرفت و اعتراض نکرد. با این تعالیم کلیسا، جوانان حق داشتند که زیر بار آن نروند، اما اهانت به مقدسات آنها را در برابر شیطان‌پرستی نفوذ پذیر کرد.

در آن سالها که تازه رسانه‌های صوتی و تصویری جهان‌گیر می‌شد، ستاره‌های هنری و سبک‌های تازه در موسیقی و سینما خواسته و ناخواسته مأمور شدند که ارزش‌ها و اندیشه‌های شیطانی را در دنیا ترویج ‌کنند. و صد البته این چیزی نبود که جوانان معترض و تحول‌خواه دهه شصت و یا هنرمندان سبک راک و متال می‌خواستند. این جهت‌گیری‌هایی بود که به طور حساب شده بر آنها تحمیل می‌شد و خودشان آن را به صورت بهترین راه و یا شاید تنها را دست‌یابی به شهرت و ثروت، انتخاب می‌کردند. انتخابی ناگزیر و آزادی در رفتن به تنها راه ممکن!
شبکه‌های تلوزیونی و مطبوعات که در اختیار شرکت‌های سرمایه داری بودند و با آخرین دستاوردهای پژوهشی در شاخه‌های علوم اجتماعی، علوم ارتباطات، روانشناسی و جنگ روانی هدایت می‌شدند، کار خود را برای استفاده از متالِرها در جهت ترویج افکار شیطانی آغاز کردند. در گام نخست کوشیدند تا آنها را در هنجارهای تمدن سرمایده‌داری جذب و هضم کنند و نیز تأثیر گذاری آنها را بر جامعه افزایش دهند. از این رو پیشنهاد ضبط استودیویی را به این گروه‌ها دادند تا به واسطة آن بتوانند صدای خود را به گوش افراد بیشتری برسانند. اما این مسأله یک پیامد مهم داشت و آن فروش بالای کاست‌ها و فیلم‌های گروه و در نتیجه شهرت و ثروت بود و این موفقیت‌ها به قیمت فاصله گرفتن از آرمان‌ها و جذب شدن به ارزش‌های نظام سرمایه‌داری تمام شد. اولین گروه‌هایی که به موسیقی متال جنبه تجاری بخشیدند و آن را از دیسکوها به استودیو کشاندند و ضبط حرفه‌ای و فروش رسمی را وارد این نوع موسیقی کردند، گروه‌های «کریم» و «جیمی هندریکس» بودند.
آخرین اقدام، تغییر هویت این گروه‌ها و ستاره‌هایی بود که به اندازه‌کافی مشهور و محبوب شده بودند. برای نمونه گروه بلک سبث به عنوان یک گروه موفق و آوانگارد، انگ شیطانی خورد. تنها به این خاطر که با توطئه‌ای حساب شده افرادی با لباس‌های سیاه شیطان‌پرستی و نمادهایی مثل صلیب برعکس یا ستاره پنج‌پر در اجراهای آنها حاضر می‌شدند و این صحنه در تصاویری که از برنامه‌های این گروه می‌گرفتند، برجسته شده و در رسانه‌ها و مطبوعات بازتاب گسترده می‌یافت.

به دنبال این تبلیغات دروغین مبنی بر‌ شیطانی جلوه دادن گروه بلک سبث و بعدها سایر گروه‌های متال، خواننده این گروه «مایکل آزبورن» معروف به «اُزی» در مصاحبه‌ای در سال1976 اعلام کرد، «ما یک گروه موسیقی هوی‌متال هستیم و من و بچه‌ها هرگز به دنبال تفکرات شیطانی نرفته‌ایم. من فردی مذهبی نیستم اما به آفریننده‌ام ایمان داردم. بلک سبث هرگز گروهی شیطان‌پرست نبوده است و من از دیدن بعضی از طرفداران‌مان که با لباس‌های سیاه و صورت‌های رنگ شده و شمعی در دست در سالن کنسرت حضور پیدا می‌کنند واقعاً می‌ترسم... ما واقعاً آن گونه که آنها می‌خواهند نیستیم بلکه فقط معترضیم.» (شب را ورق بزن.ص21)

در اواخر دهه هفتاد این تبلیغات مؤثر واقع شد و گروه‌های دیگر که دیدند بازار شیطان‌پرستی داغ است و راه رسیدن به شهرت و ثروت از آن می‌گذرد، داوطلبانه شیطان‌پرستی را برگزیدند. در آغاز پذیرش هویت شیطانی از سوی این گروه‌ها به استفاده از نماد‌ها، سبک، ادبیات و فضای شیطانی محدود می‌شد، که برای نمونه می‌توان به گروه‌های «متالیکا»، «منووار» و «رولینگ استون» و حتی خود گروه «بلک‌سبث» اشاره کرد که به سبک‌های اسپیدمتال، ترش‌متال و پاور‌متال روی آوردند. بعد از آن به تدریج گروه‌ها و افرادی پیدا شدند که آشکارا از شیطان پرستی و حتی حلول شیطان در خودشان سخن گفتند. این روند به پیدایش سبک‌های بلک متال، دث متال و متال صنعتی کشیده شد و گروه‌هایی مثل «گروه مرلین منسون»، «دیساید» و «امپرور» به وجود آمدند. و آنتوان لاوی نویسندة انجیل شیطان، مرلین منسون را واعظ اعظم کلیسای شیطان معرفی کرد.
در این موسیقی از داد و فریاد و صدای بلند سیستم‌های پیشرفته صوتی استفاده می‌شود، ریتم تند و آشفتگی ملودی‌ها در این سبک که با ذهن و زندگی آشفتة انسان امروز هم‌نوایی دارد، قدرت تفکر، تشخیص و تصمیم‌گیری را کاهش می‌دهد. آزمایش‌ها نشان داده‌اند که حتی موش‌ها در مسیر‌های مارپیچی آزمایشگاهی وقتی صدای موسیقی راک و متال پخش می‌شود، توانایی تشخیص مسیر و حرکت را از دست می‌دهند. حالا تصور کنید که چنین موسیقی مخربی در کنسرت‌هایش حدود زمانی معمول برای یک کنسرت را می‌شکند و برای نمونه کنسرتی با نام «آنقدر می‌نوازم تا بمیرید» (I ll Play Till You Bleed) سه ساعت اجرا می‌شود. با این وصف چه مقدار از قدرت تفکر، تشخیص و ارادة شخص باقی می‌ماند که بتواند اعتراضی مؤثر انجام دهد؟!

همچنین همراه شنیدن این موسیقی معمولاً از داروهای روانگردان استفاده می‌شود که به طور مضاعفی قدرت تفکر و اراده را می‌کاهد. فرمول قرص‌هایی نظیر ال.اس.دی، و موادی مثل ماری جوانا در مرکز داروسازی «ساندوز» سویس توسط شیمیدان برجسته‌ای به نام «آلبرت هُفمَن» و با تأمین مالی بانک «اس.سی. واربرگ» تولید شد و برای اولین بار توسط فیلسوف معروف «آلدوس هاکسلی» معرفی گردید. (کمیته 300.ص103) و گروه‌های راک و متال موفق‌ترین ترویج دهندگان آن در دنیا هستند. موسسه تحقیقاتی ساندوز و بانک واربرگ شریکان مؤسسة پژوهشی استانفورد هستند که در پروژة «دگرگون سازی تصورات آدمی» به صورت بخشی از طرح کلان عصر آکواریوس، برنامة ساختن گروه‌های راک، متال و جهت دهی شیطانی به آنها را آماده کردند. (کمیته300.ص83)

در اواخر دهة 1970و اوایل دهة 1980 که موسیقی متال از مسیر خود منحرف شده و از آرمان‌هایش فاصله گرفته بود، هنوز عملیات خنثی سازی ارزش‌های انسانی در سناریوی «دگرگون سازی تصورات آدمی» پایان نیافته بود، از این رو جنبش پانک موج تازه‌ای افکند و به متال رونقی نو بخشید. پانک‌ها به آرمان‌ها برگشته بودند و برای اعتراض به تجمل‌گرایی، مصرف‌زدگی، سرمایه‌داری، بی‌عدالتی و فاصلة طبقاتی از زباله‌ها کفش و لباس پیدا می‌کردند و می‌پوشیدند. ظاهر ژولیده، لباس‌های پاره و بوی لجن ویژگی‌ آنها بود. اما توانستند با شور و هیجان، شعارهای آرمانی که مردم تشنة آن بودند و نیز با پوشش تبلیغاتی فوق العاده جایگاه چشم‌گیری در فرهنگ جوانان پیدا کنند.
اما داستان پانک نیز به سرانجام نرسید. پس از مدتی، لباس‌های پاره و نامرتب که نماد فقر و بی‌عدالتی بود از سوی شرکت‌های سرمایه‌داری که روی تبلیغات آنها سرمایه گذاری کرده بودند، به صورت مدل روز به تولید انبوه رسید و به قیمت گزاف در بهترین بوتیک‌های نیویورک، لندن، پاریس، بن و سایر شهر‌های دنیا به فروش رسید. حتی ادکلن‌های گران قیمتی با بوی نامطبوع تولید و توزیع شد. به این ترتیب بازی با افکار، هیجانات و ارزش‌های مردم به صورت یک سرگرمی برای قدرت‌های پشت پرده در آمد. و آنها دیدند که می‌توانند به راحتی به افکار و ارزش‌های مردم جهت بدهند و تصورات آدمی را دگرگون سازند. از این جا بود که با اطمینان به ترویج علنی‌تر اندیشه‌ها و آرمان‌های شیطانی پرداختند.
موسیقی‌تند، فریاد، خشونت نمایشی و گاهی واقعی (چنانکه سید ویشس، خواننده گروه سکس‌پیستولز از گروه‌های موفق پانک همسر خود را کشت و شب بعد دست به خودکشی زد) در کنار رفتار ناهنجار جنسی و استفاده از مواد مخدر و روانگردان و به بازی گرفتن شعارها و آرمان‌های تحول آفرین، تمام نیروی فکری و جسمی جوانان را به تباهی کشید و قدرت ایستادگی و اعتراض مؤثر و تفکر تحول‌ساز را از آنها گرفت. شیطانی‌تر از همه اینکه نیروی سرمایه‌داری و قدرت‌های سیلطه‌گر نه تنها برای این ویران‌گری هزینه‌ای پرداخت نکردند، بلکه از آن برای خود منابع ثروت آفرین ساختند. فروش فیلم‌ها، در آمدهای حاصل از برنامه‌های رسانه‌ای، تولید پوشاک و لوازم آرایشی و زینتی که با نمادها و الیمان‌های گروه‌های معروف تولید می‌شد، سرمایه‌دارهای پشت صحنه را از ستاره‌های روی صحنه ثروتمندتر کرد.

شیطان‌گرایی در موسیقی راک و متال به تدریج خود را آشکار کرد و آوای خود را به جهان رساند. در سالهای اخیر برگزاری جشنواره‌های متعددی نظیر «ووداستاک» و «اوزی فست» برای موسیقی متال برگزار می‌شود و بعضی از شاخه‌های متال مثل «آلترناتیو متال» جشنواره‌های اختصاصی دارند. گذشته از این‌ها به منظور شناسایی استعدادها و ادامة روند ستاره سازی جشنوارة گروه‌های زیرزمینی از سال 2000 پایه گذاری شده که باعث جذب هر چه بیشتر جوانان به موسیقی شیطانی و شکل گیری این قبیل گروه‌ها در تمام کشورهای دنیا شده است.
به این ترتیب نیرویی را که می‌تواند به تغییر تمدن و سبک زندگی ظالمانة روزگارما و تحول تاریخ منجر شود، در جهت تثبیت سلطة و حفظ وضع موجود بکار گرفته‌اند. و به طور تحسین‌انگیز و طنزآمیزی از جوانان ناراضی و سرکش رادیکالیسم محافظه‌کار درست کرده‌اند!


نمادسازی وسیع و ترویج آن در حوزه فرهنگ عمومی
انتقال و نشر اندیشه‌ها از طریق گفتن یا نوشتن دشوار است و تعداد محدودی از مردم با آن ارتباط برقرار می‌کنند. اما نمادها به راحتی جایگاه خود را در فرهنگ عمومی پیدا می‌کنند و به خاطر اینکه ظرفیت کار هنری دارند، به صورت جذابی در جامعه، به خصوص بین جوانان و زنان گسترش می‌یابند. نمادهای شیطانی در گسترة بسیار وسیعی از لباس و زیورآلات گرفته تا عروسک بچه و عسای پیرمرد همه جا یافت می‌شوند. از برچسبی که کودک پنج ساله به دفتر نقاشی می‌چسباند تا سردستة اسایی که پیر مرد هفتاد ساله به دست می‌گیرد.

شایع‌ترین نماد شیطانی عدد 666 و FFF که ششمین حرف از حروف انگلیسی است و متناظر عددی آن 666 می‌شود. این عدد به گفتة یوحنا در کتاب مقدس عدد شیطان است. در مکاشفات نوشته شده: «جانور عجیب دیگری دیدم که از زمین بیرون آمد. این جانور دو شاخ داشت مانند شاخ‌های بره و صدای وحشتناکش مثل صدای اژدها بود... بزرگ و کوچک، فقیر و غنی، برده و آزاد را وادار کرد تا علامت مخصوص را روی دست راست یا پیشانی خود بگذارند. و هیچ کس نمی‌توانست شغلی به دست آورد یا چیزی بخرد مگر اینکه علامت مخصوص این جانور یعنی اسم یا عدد او را بر خود داشته باشد. این خود معمایی است و هرکس با هوش باشد می‌تواند عدد جانور را محاسبه کند. این عدد اسم یک انسان است که مقدار عددی آن به 666 می‌رسد. (مکاشفات یوحنا/11-18: 13)

نماد دیگر دو مثلث روی هم است که مثلث با رأس پایین به معنای جام و مؤنث و مثلث با رأس روبه بالا نماد شمشیر و مذکر است، که به ترتیب به معنای الاهة باروری و خدای جنگ و شکار هستند.(راز داوینچی.ص246) این دو مثلث وقتی به صورت معنی داری روی هم قرار می‌‌گیرد معنای عشق – البته از نوع جنسی آن- را بیان می‌کند و این همان ستارة داوود است که امروز در وسط پرچم اسرائیل دیده می‌شود و با اعمالی که عهد عتیق به پادشاهی به نام داوود نسبت می‌دهد، کاملاً سازگاری دارد.

یکی دیگر از این نمادها که در عرفان کابالا نیز جایگاهی دارد، بز یا قوچی به نام بافومت (Baphomet) است که هم با جانور شاخ‌دار یوحنا همانندی دارد و هم در اسطوره‌های مصری خدای هوش و دانایی معرفی شده و آفرینش انسان به وسیلة چرخ سفالگری را به او نسبت می‌دهند. خدای بزرگ (خنوم) او را از منطقة آبشار بزرگ نیل آفرید و فنون آفرینش انسان را به او آموخت. او همچنین به صورت دو جنسی و نماد زاد و ولد است.(اسطوره‌های مصری.ص26و27) و دو ماه سیاه و سفید در طرفین او نشانة ترکیب روشنایی و تاریکی است. سر بافومت معمولاً در میان ستارة پنج پر (پنتاگرام) طراحی می‌شود.
پنتاگرام نماد ونوس الاهة زیبایی و عشق شهوانی مادینه است.(راز داوینچی.ص38) و از زمان لئوناردو داوینچی که طرح «مرد ویترووین» (Vitruvian Man) را طراحی کرد، به سمبل اصالت انسان و اومانیسم تبدیل شد. ترکیب سر بافومت با ستاره پنج‌پر، نماد روشن و گویایی برای تعالیم مکتب شیطان‌پرستی کرولی و لاوی است که شیطان را سمبل انسان محوری و اصالت هوس‌ها و لذت‌طلبی بشری می‌دانند.

البته نمادها لزوماً یک ریشه یا معنا ندارند. بافمت ممکن است نماد بز قربانی در آیین یهود باشد که بزی مقدس است و بنابر نقل عهد عتیق این بز، قربانی حضرت اسحاق(پیدایش:19-1/22) شد که بنی اسرائیل از نسل او هستند. شیطان‌ هم به نوعی قربانی هدایت انسان و دست یابی او به درخت دانش و معرفت شد. با این توضیح بز می‌تواند نماد گویایی از ایثار بزرگ شیطان برای آدم باشد. زیرا بنابر کتاب مقدس شیطان با راهنمایی انسان از بهشت رانده شد نه به علت ترک سجده بر آدم.


مشهودترین نماد شیطان‌گرایی ستون چهار ضلعی بلندی است به نام ابلیسک(obelisk)، که سمبلی از «رع» خدای خورشید در مصر بوده است و در اثر افزایش قدرت فراعن به ممالک دیگر راه یافت. تفکر یهودی ریشه در تمدن مصر و آشور دارد (تاریخ فلسفه شرق و غرب.جلد2ص127) و اسطوره‌های مصری حتی در نگارش عهد عتیق نقش تعیین کننده‌ای پیدا کرده است. یکی از این اسطوره‌ها به ماجرای نوادگان رع به نام «سِت» و «اُزیریس» مربوط می‌شود. «سِت» خدای شب و ظلمت است که در حمایت شدید رع قرار دارد. (اسطوره‌های مصری.ص44) او برادر خود اُزیریس را که خدای روز و روشنایی است، کشته و تاج و تخت را از چنگ فرزند او هوروس در می‌آورد. (Encyclopedia of New Religious Movements,P.579) دومین جریان بزرگ شیطان‌پرستی مدرن یعنی ستیانیسم که معبد ست را در سانفرانسیسکو تأسیس کردند این خدای افسانه‌ای را ارج می‌نهند و خواهان تحقق حکومت او در زمین هستند.

ابلیسک را معمولاً نمادی از قدرت و سلطنت ازیریس می‌دانند، سلطنتی که پس از کشته شدن او، به دست برادرش ست می‌افتد. ازیریس وقتی به دست همسرش آیسیس زنده می‌شود، به جهان زیر زمین می‌رود و فرمانروایی مردگان را برمی‌گزیند و حکومت را برای پسرش هوروس وامی‌گذارد. اما این سلطنتی است که با حمایت رع به دست ست می‌افتد و جنگ میان او و هوروس به طول می‌انجامد. بنابر اسطوره‌های کهن هرگاه خدایی برخدای دیگر غالب می‌شد، قدرت و صفات برجستة او را به دست می‌آورد و کامل‌تر می‌شد. بنابراین غلبة ست بر ازیریس به معنای کسب قدرت و سلطنت اوست.
ظاهراً این سمبل در زمان حضرت ابراهیم علیه السلام هم وجود داشته و پیامبر بزرگ خدا با توجه به آن در حرم الاهی نماد شیطان را به صورت ابلیسک می‌سازند و آن را رمی می‌کنند، تا با این عمل تمام اوهامی را که تا امروز هم ادامه یافته، ترد نمایند. این نماد امروزه در میادین بزرگ کشورهای اروپایی و آمریکا ساخته شده و مردم هر روز به دور آن می‌گردند. سی بنای ابلیسک از مصر باستان باقی مانده که سیزده‌ عدد از آنها به روم برده شده و سایرین در شهرهایی نظیر سیسیل،‌ پاریس، لندن، نیویورک و سزاریا در قسمت اشغال شده فلسطین نصب شده است.
بزرگ‌ترین ابلیسک دنیا در واشنگتون ساخته شده که ارتفاع آن به 555 متر می‌رسد این ابلیسک در فاصلة 900 متری غرب کنگره و 900 متری جنوب خانه اصلی فراماسونری است و رئیس جمهور‌های آمریکا سوگند خود را در پای آن یاد می‌کنند.

کاربرد گستردة‌ این نمادها باعث می‌شود که ذهنت‌ها و ارزش‌های مردم هماهنگ با معانی آنها شکل بگیرد. نمادها هویت سازند و به فرد و جامعه هویت می‌بخشند و خودپنداره‌هایی را ایجاد می‌کنند که به زندگی و رفتارهای افراد معنا می‌دهد و مردم با همین معانی وجود و زندگی خود را تفسیر کرده و ارزش‌ها و اهداف زندگی خود را تعریف می‌کنند. کارکرد هویت بخشی و معنا دهندگی نمادها در کنار گرافیک و طراحی متفاوت و چشم نوازشان و در دسترس بودن، مد شدن و تبلیغاتی که روی آنها صورت می‌گیرد، باعث استفادة روز افزون از سوی مردم به ویژه جوانان و نوجوانان دنیا می‌شود. پس از پذیرفته شدن این نمادها در فرهنگ عمومی ملت‌ها، انتقال ایدئولوژی مربوط به این نمادها بسیار ساده و پذیرفتنی می‌شود.
مدل زندگی نامناسب و میل به اعتراض
مدل زندگی امروز بشر با نیازهای حقیقی و اساسی، تمایلات طبیعی، استعدادهای نهفتة درون و ساختار و هدف آفرینش انسان مغایرت دارد و اگر چه مردم ندانند که این تعارض‌ها چیست و کجاست، اما ناگزیر از آن رنج می‌برند و افسرده و سرخورده می‌شوند. در این میان نوجوانان و جوانانی که تازه پا به عرصة حیات اجتماعی می‌گذارند و از بی‌خبری و بازی کودکانه کمی‌ فاصله می‌گیرند، بیش از دیگران رویارویی با این تعارضات را سهمگین می‌بینند و از آن شگفت‌زده و با آن درگیر می‌شوند. از همین جاست که میل به اعتراض و نیاز به فریاد برآوردن و سرکشی در آنها شعله‌ور می‌شود.
نظام آموزشی تحمیلی که قتلگاه استعدادها و خلاقیت‌هاست و مفاهیم و مطالب بی‌خاصیتی را آموزش می‌دهد که فقط افراد را برای خدمت به نظام سرمایة‌داری آماده می‌کند و کارکردهای اصلی، اما نهان آن عبارت‌اند از: «وقت‌شناسی، درس اطاعت و کار تکراری» (موج سوم.ص42) این کارکردها موجب می‌شود که شهروندان تسلیم و سلطه‌پذیر بار بیایند و برای تخلیة ناکامی‌هایشان به موسیقی متال راضی شوند.
این نظام آموزشی در اوج انرژی و خلاقیت، نیروی جوانی را به بازی می‌گیرد و تحلیل می‌برد تا سرانجام با گذشت بیش از نیمی از دهة سوم عمر هنوز انسان ساختة خود را به عنوان یک شهروند کامل نمی‌پذیرد و برای او موقعیت اشتغال و ازدواج وجود ندارد. نظامی که عملاً با فساد اخلاقی جوانان خود را تکمیل می‌کند و راه‌های مباح و مشروع زندگی را به بن بست رسانده است.
در کنار این نهاد آموزش، نهاد خانواده‌ای است که بر محور والدین از خود بیگانه شده و درگیر با مقتضیات مدل زندگی امروزی و تمدن مدرن، تنها با فرزندان خود و حتی با همسر، هم خانه هستند و قرار است که تا اطلاع ثانوی با هم زندگی کنند! (رک.جامعه‌شناسی.ص423-443) والدینی که عقده‌های اجتماعی خود را به خانه می‌آورند و نظام آموزشی، هیچ مطلبی در مورد نحوة ارتباط و نیازهای کسانی که با او هم خانه خواهند شد، به او نیاموخته است. والدینی که تنها امر و نهی بلد هستند و شاید محبتی که از قلب‌شان گامی به بیرون نمی‌گذارد. و فرزندانی که فقط با عصیان و سرکشی هویت خود را می‌یابند و در هیجان شدید موسیقی متال احساس آرامش می‌کنند!
نظام سیاسی که صحنة جنگ میان جناح‌های سیاسی برای تصاحب سرزمین افکار عمومی و ارادة مردم است. سیاستی که به جنگل مدرن و نزاع بی‌پایان الیت‌های شیر و روباه‌ تبدیل شده است.(رک، زندگی و اندیشة بزرگان جامعه‌شناسی.ص522) سیاستی که مفاهیم عالی انسانی مثل آزادی، صلح، مهربانی، ضد تروریسم و عدالت را مسخ کرده و هوس قدرت‌طلبی، لباس بی‌تاروپود خدمت‌گزاری را پوشیده است و پادشاهانی که مطمئن هستند چشم دیدن و دست آوردن خدمت به مردم را ندارند، عریان در شهر می‌گردند و دیگران را نیز کور می‌پندارند.
اقتصادی که مردانش بر طعمة نیم‌خوردة سرمایه‌داران پشت پرده مثل سگ‌های گرسنه هجوم می‌آورند و دیگران را زیر پای خود له می‌کنند. اقتصادی که مفاهیم بنیادین تولید، خدمات، رشد سرانه‌ ملی و غیره در آن بی‌معنی می‌شود و تنها مفهوم انباشت ثروت و مفاهیم وابسته به آن هر روز جدی‌تر به نظر می‌آید. اقتصادی که همة شئون زندگی را به خرید و فروش گذاشته و از نان تا علم و از زنان و کودکان تا سلاح‌های کشتار جمعی را به بازار کشده است.

و اما نهاد دین که گروهی ریاکار و منفعت‌طلب آن را بازیچة تحمیق خود و دیگران قرار داده‌ و دین داران حقیقی را به کنج محراب و منزل رانده‌اند. دین که به اندازة تعمیر اتومبیل هم برای آن اعتباری قائل نبوده و هر کس را پیامبر خود و کارشناس مذهبی خود می‌دانند. دینی که با لیبرالیسم الاهیاتی به مجموعه‌ای از اوهام اثبات ناپذیر تقلیل یافته (پیوند عقلانیت سکولار و معنویت لیبرال.ص164) و هر روز دین جدیدی از گوشه و کنار جهان سر برمی‌کشد(رک. جریان‌شناسی انتقادی عرفان‌های نوظهور) و مراکز علمی وابسته به سرمایه‌داری نه تنها برای تولید به روز جنبش‌های دینی نوپدید برنامه ریزی دارند، بلکه برای ترویج آن هزینه‌های گزافی را تقبل می‌کنند(کمیته300.ص27و28) و به زودی باید از اقتصاد دین سخن به میان آوریم و به مطالعة معیارهای سودآوری دین و ارزش سرمایه‌گذاری روی مدعیان نبوت و مهدویت و مسیحایی و بودایی بپردازیم.
از سال 1970 موسسه باشگاه روم وابسته به مؤسسه روابط انسانی تاویستاک برنامه‌ای را با نام «مرکز پژوهش‌های تراوشات دینی» زیر نظر «توماس بارنی» پایه‌گذاری کرد تا با مطالعات در موضوع «الاهیات آزاد» سوپرمارکت معنویت در جهان را هر روز رنگین‌تر و پر کالاتر کنند. و دین را از مبانی عقلانی جداکنند و در این هرج و مرج، دینی که نفسانی‌تر باشد بازار بهتری خواهد یافت و شیطان‌پرستی هم به صورت یک دین عرضه می‌شود. شیطان پرستی سازگارترین دینی است که با سایر نهادهای ستم‌بار و تباه‌گر تمدن معاصر همخوانی‌ دارد و همبستگی و انسجام را در مدل زندگی انسان امروزی ایجاد می‌کند.
این اوضاع نابسامانی است که نوجوان و جوان امروز دنیا با آن روبرو است و فقط فضایی را برای فریاد کشیدن و لحظه‌ای را برای بی‌خبری می‌جوید. جنبش متال و کج‌روی‌های شیطان‌پرستی به این نیاز و بلکه ضرورت جوانی در تمدن مدرن پاسخ می‌دهد و نیروی اعتراض او را در طرح‌هایی که هوشمندانه طراحی شده تخلیه‌ و خنثا می‌کند. در حالیکه دنیای امروز نیاز به نیرو و اندیشة جوانانی دارد که با بازگشت به ارزش‌های ناب انسانی، به مدل دیگری برای زیستن بیندیشند و اعتراضی فعال و تحول آفرین را پدید آورند.


هیجان
مدل زندگی یک نواخت امروزی برای همة مردم به خصوص برای جوانان که کانون جوشان و جاری نیرو و تحرک هستند، فرساینده و خسته‌ کننده است. از این رو به دنبال هیجان اند و فضای شیطان‌پرستی به ویژه موسیقی متال این هیجانات سرکش را به طور کور و با کنترل بیرونی،‌ می‌پذیرد و در خود هضم می‌کند. داد و فریاد، تحرک، مواد مخدر، داروهای روانگردان، زیر‌پاگذاشتن ارزش‌های انسانی و اخلاقی، همه و همه لحظاتی متفاوت را ایجاد کرده و کاملاً هماهنگ با سایر قطعات پازل تمدن معاصر طراحی شده و فرصتی برای تجربة اوج هیجان فراهم می‌کند. تجربه‌ای که بعد از آن همه چیز همچنان باقی است و همه می‌توانند سراغ زندگی خود بروند.
این انرژی عظیم اگر با کنترل درونی و تدبیر همراه شود، تحولات عظیمی را در زندگی امروزی رقم خواهد زد. تحولاتی که نه فقط جامع و جهان را با مدل دیگری از زیستن آشنا می‌کند،‌ بلکه پیش از آن و بیش از آن در درون جان مردم دگرگونی‌های ژرف معنوی را پدید می‌آورد و انسان را به جلوه‌ای از حضور خداوند در زمین مبدل می‌سازد. با مهار انرژی متراکمی که جوان در اختیار دارد، می‌تواند به انسانی والا و خدای‌گون تحول یابد، اما از آن رو که این تغییرات با بازیابی کرامت انسانی و عدم تسلیم در برابر سلطة دیگران همراه است و فرصت سوء استفاده را از ابرقدرت‌ها می‌گیرد، ترجیح می‌دهند که این نیرو به صورت کنترل شده تخلیه و خنثا شود. (سیاست در دامان عرفان.ص58) برنامه‌های شیطان‌پرستی چه با این نام و آشکارا و یا به هر نام دیگر و به طور نهان روند خنثا سازی نیرو و ارزش‌های انسانی را به نفع سلطه‌گران دنبال می‌کند.


برآیند پژوهش
ابعاد گستردة شیطان‌پرستی قابل تصور نیست. مردم جهان جرأت ندارند که بپذیرند در تمدنی شیطانی زندگی می‌کنند. زیرا دروغ‌های آن را پذیرفته و با رنج‌های آن خوگرفته‌اند و وجود خود را در غوغای ارزش‌های پوچ آن فراموش کرده‌اند. ظلم و فساد زمین را پرکرده است، اما تا این حقیقت را نفهمیم و در غفلت و اوهام غوطه‌ور باشیم هیچ تحولی رخ نمی‌دهد و رویای منجی جهان را حتی به خواب هم نخواهیم دید.
شیطان‌پرستی جذابیت‌های قابل توجهی دارد ولی این جذابیت‌ها آمیخته با هزاران دروغ و فریب است و در صورتی که شناخت و بینش کافی نسبت به آن وجود داشته باشد، توانایی نفوذ در هیچ فرهنگی را نخواهد داشت. زیرا گذشته از نگرش‌های دین و معنوی، شیطان‌ دشمن آشکار انسان است و روش‌ها و ارزش‌های او با شالودة آفرینش انسان‌ ناسازگار است. بنابراین فارغ از گرایش‌های مذهبی افراد، کسی که هنوز انسانیت خود را از دست نداده باشد، اگر شناخت کافی از شیطان و افکار و ارزش‌های شیطانی داشته باشد، می‌تواند خود و جامعة خود را از نفوذ افکار و اعمال شیطانی در حد قابل قبولی دور نگه دارد.
متأسفانه در کشور ما هنوز شیطان‌پرستی به عنوان یک ایدئولوژی تلقی نمی‌شود، زیرا ما اکنون در مرحلة انتقال نمادها هستیم و هنوز نوبت به انتقال ایدئولوژی نرسیده است. انتقال ایدئولوژی شیطان‌پرستی زمانی آغاز خواهد شد که در بین اساتید الاهیات، فلسفه و روان‌شناسی کسانی پیدا شوند و آشکارا اندیشه‌های شیطان‌پرستی را ارائه کنند. البته انتقال ایدئولوژی در دورة انتقال نمادها به طور نهفته و محدود نیز صورت می‌گیرد و اگر هوشیارانه برای رویارویی با این ایدئولوژی در عرصة فرهنگ عمومی روشن‌گری نشود و کاری صورت نگیرد، در مرحلة انتقال ایدئولوژی بسیار نفوذ پذیر و ناتوان خواهیم شد.
بنابراین لازم است که نهادهای فرهنگی با هوشیاری کامل آمادگی لازم را برای توانمند سازی فرهنگی در برابر این ایدئولوژی فاسد ایجاد کنند و از تقلیل شیطان‌پرستی به برخی از انحرافات اجتماعی که البته از لوازم این ایدئولوژی است، بپرهیزند. باید توجه داشت که انحرافات اجتماعی همة شیطان‌پرستی نیست و لایه‌های عمیق‌تر و فریبنده‌ای که راهزن اندیشه و اخلاق و اعتقادات است، در پس آن نهفته است.


منابع:

    ژاک لانتیه، دهکده‌های جادو (جادو و جادوگری در قبایل انسان‌های نخستین). ترجمه: مصطفی موسوی. تهران: انتشارات بهجت. چاپ اول 1373.
    ویل دورانت. تاریخ تمدن جلد اول (مشرق زمین جاهواره تمدن). ترجمه: احمد آرام و ع پاشایی و امیر حسین آریانپور. سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی. چاپ اول 1365.
    ویل دورانت. تاریخ تمدن (عصر ایمان بخش دوم) جلد چهارم. مترجم: ابوالقاسم طاهری. تهران: سازمان آموزش انقلاب اسلامی. چاپ اول 1367.
    ویل دورانت. تاریخ تمدن (عصر لویی چهاردهم) جلد هشتم. مترجم. پرویز مرزبان. تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی. ویراسته دوم1368.
    تیموتی فرک، پیتر گندی. هرمتیکا )گزیده‌هایی از متون هرمسی حکمت مفقوده‌ی فرعونان( ترجمه‌ی فریدالدین رادمهر. نشر مرکز 1384
    حسین کلباسی اشتری. هرمس و سنت هرمسی. تهران: نشر علم. 1386
    رابرت فریزر. شاخه زرین (پژوهشی در جادو و دین). مترجم: کاظم فیروزمند. تهران: انتشارات آگاه. چاپ دوم 1384.
    ایرج گلسرخی. تاریخ جادوگری. تهران: نشر علم. چاپ اول 1377.
    پیترهاینینگ، سیری در تاریخ جادوگری، مترجم: هایده تولایی. تهران: نشر آیته. 1377
    هلن پ.تریمپی. دیوشناسی. مترجم: صالح حسینی. فرهنگ تاریخ اندیشه‌ها. ج2. سرویراستار: ‌فیلیپ.پی. واینر. تهران: نشر سعاد. 1385.
    جرج هارت. اسطوره‌های مصری. مترجم: عباس مخبر. تهران: نشر مرکز. چاپ اول 1374
    جان ناس. تاریخ جامع ادیان. مترجم:‌ علي اصغر حکمت. تهران: انتشارات علمي فرهنگي. چاپ هشتم 1375
    ‌الميزان في التفسير القرآن . مجلد 16 . علامه محمد حسين طباطبايي . ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني .دفتر انتشارات اسلامي . چاپ بيست و چهارم 1379 .
    قرآن در اسلام . علامه طباطبايي.
    دن براون. راز داوینچی. مترجم: سیمه گنجی و حسین شهرابی. ساری:‌ نشر زهره. چاپ ششم. 1385.
    سروپالی راداکریشنان. تاریخ فلسفة شرق و غرب. جلد دوم (تاریخ فلسفة غرب) مترجم: جواد یوسفیان. تهرن: انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ دوم 1382.
    علی فاطمیان. نشانه‌های پایان. تهران:‌ سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد. چاپ دوم 1383.
    آلوین تافلر. موج سوم. مترجم: شهیندخت خوارزمی. تهران: نشر نو چاپ اول 1362.
    لیوئیس کوزر. زندگی و اندیشة بزرگان جامعه‌شناسی. مترجم:‌محسن ثلاثی. تهران: انتشارات علمی. چاپ هفتم. 1377.
    آنتونی گیدنز. جامعه‌شناسی. مترجم: منوچهر صبوری. تهران: نشر نی. چاپ دوم. 1374.
    محمدبن یعقوب کلینی. اصول کافی. جلد دوم. تهران:‌ دارالکتب الاسلامی. 1365
    حمید رضا مظاهری سیف. «فطرت محجوب، معنویت ممسوخ». حدیث عشق و فطرت (مجموعه مقالات) تهران: سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشة اسلامی. 1386.
    حمید رضا مظاهری سیف. خودشناسی عرفانی. قم: انتشارات نشاط. 1381
    حمیدرضا مظاهری سیف. جریان‌شناسی انتقادی عرفان‌های نوظهور. قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی. 1387.
    حمید رضا مظاهری سیف. «پیوند عقلانیت سکولار با معنویت لیبرال در شک پایدار» فصلنامة کتاب نقد. شمارة 46. بهار 1387.
    حمیدرضا مظاهری سیف. «تحلیل حیات طیبه از دیدگاه قرآن» ماهنامة معرفت. شمارة 109. دی‌ماه 1385.
    حمیدرضا مظاهری سیف. سیاست در دامان عرفان. قم: بوستان کتاب. 1387.
    حسین بشیریه. جامعه‌شناسی سیاسی. تهران: نشر نی. 1374.

29.  جان کولمن. کمیته 300 کانون توطئه جهانی. مترجم: یحیا شمس. تهران: نشر علم. چاپ چهارم. 1377.

30.  ادوارد برمن. کنترل فرهنگ. مترجم: حمید الیاسی. تهران: نشر نی. چاپ سوم 1373.

31.  Encyclopedia of New Religious Movements. Edited by. Peter B.Clarke. London and new york, published  by Routledg, 2006

32.  The Demonic Bible. by Magus Tsirk Susej,

33.  The Satanic Bible .Anton Szandor LaVey .1969.

34.  The Satanic Scriptures. Peter H. Gilmore. Scapegoat Publishing Baltimore, MD.2007

 

[1] . «وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلی‏ مُلْک سُلَیمانَ وَ ما کفَرَ سُلَیمانُ وَ لکنَّ الشَّیاطینَ کفَرُوا یعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ» از آنچه شیاطین در پادشاهی سلیمان می‌خواندند تبعیت کردند. حضرت سلیمان از کفر نورزید ولی شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند.(بقره/102)

[2] در ادامه آیه قبل می‌فرماید:‌ »وَ ما أُنْزِلَ عَلَی الْمَلَکینِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّی یقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکفُرْ... وَ یتَعَلَّمُونَ ما یضُرُّهُمْ وَ لا ینْفَعُهُمْ» ‍از آنچه بر دو فرشته هاروت و ماروت در بابل نازل شد تبعیت کردند. آنها به کسی نمی‌آموختند مگر اینکه می‌گفتند ما آزمون و امتحان هستیم و کفر نورزید... و مردم از آنها چیزهایی آموختند که زیان داشت و سودی نمی‌رساند."بقره/102‌‍ ‌‍"

[3] کانُوا یعْبُدُونَ الْجِنَّ أَکثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ‌‍ ‌‍"سبأ/41‌‍ ‌‍"

[4] «قال عِفْریتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتیک بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِک» (نمل/39)

[5] بَصُرْتُ بِما لَمْ یبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ

[6] «وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ» (بقره/102)

[7] «و إِذا أَرادَ شَیئًا أَنْ یقُولَ لَهُ کنْ فَیکونُ»

[8] «فَأَجْمِعُوا کیدَکمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَ قَدْ أَفْلَحَ الْیوْمَ مَنِ اسْتَعْلی‏‌‍»

[9] إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَکرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ‌‍ ‌‍

 

به قلم حميدرضا مظاهري سيف