نگاهی به بهترین سریال 10سال اخیر تلویزیون/ نبود فیلمنامهنویس متعهد؛ جدی ترین ضعف شوق پرواز
نگاهی به بهترین سریال 10سال اخیر تلویزیون/
وصلۀ
ناچسب بودن وقایع زمان حال با بازی تصنعی ستاره اسکندی به این میماند که
در میان یک جعبۀ جواهرات یک سنگ سیاه نیز انداخته باشند که به هیچ روی
نتوان وجود آن را پذیرفت. لازم نیست کسی در خصوص زندگی شهید بابایی مطالعه
کرده باشد تا این جعلیات را تشخیص کند. همۀ مردم به طور فطری این را درک
میکنند. زیرا آنچه که در واقع رخ میدهد خواست خدا است و او اصولاً از
طریق اولیائش (که عباس بابایی یکی از آنها است) بر سایر مردم جلوه میکند.
گروه فرهنگی مشرق -
جمعه 22 اردیبهشت، برنامۀ سین مثل سریال پس از قریب دو ماه به رأی گیری
خود پایان داد و سریال شوق پرواز از منظر مخاطبان این برنامه بهترین سریال
ده سال اخیر تلویزیون شد. رتبههای دوم و سوم نیز به دو سریال در چشم باد/
مسعود جعفری جوزانی (1388) و پایتخت/ سیروس مقدم (1389) رسید.چهارشنبه
سوم خرداد تهیهکننده و فیلمنامهنویس سریال شوق پرواز، قراردادی را با
حجت الاسلام سید محمدرضا واحدی معاون فرهنگی ارتش جمهوری اسلامی مبنی بر
ساخت سریالی از زندگی شهید صیاد شیرازی منعقد کردند. به این بهانه مروری
داریم بر عملکرد نه چندان خوب این افراد در سریال شوق پرواز.

مقدمتاً باید بگوییم که استقبال عامۀ مردم از سریال شوق پرواز یا مثلاً سریال یوسف پیامبر(ع) به منزلۀ موفقیت کامل فیلم و عوامل سازندۀ آن نیست. محققانِ مطلع از حقایق زندگی این انبیاء و اولیاء میدانند که تحقیقات فیلمنامه و روند نگارش فیلمنامه و ساخت فیلم مناسب نبوده و آنچه تصویر شده بعضاً صحیح نیست. اما مقام این بزرگواران آنقدر رفیع است که سهم کوچکی از سلوک عجیب و زندگی مبارک ایشان توانسته است رزق معنوی سریال 24 قسمتی شوق پرواز و یا سریال یوسف پیامبر(ع) را در 45 قسمت تأمین کند.

تاریخچه
گروه تلویزیونی شاهد در سال 1373 ساختن فیلمی از زندگی شهید عباس بابایی را در دستور کار قرار داد و به این سبب نامۀ درخواستی به رهبر معظم انقلاب نوشت و به عنوان فرماندۀ کل قوا از ایشان اجازه خواست تا از تجهیزات هواپیماهای جنگنده ارتش در ساخت زندگی این شهید استفاده کند. رهبر عزیز نیز ضمن تأکید بر انجام این کار، دستور لازم را به شهید ستاری فرماندۀ آن وقت نیروی هوایی ارتش دادند. طی ده سال آینده فیلمنامهای که واحد عقیدتی ـ سیاسی ارتش و سپس شهریار بحرانی نوشتند هرچند با ضعفهای بسیاری همراه بود اما تولید خود را آغاز کرد و حتی چند سکانس نیز به کارگردانی حسین قاسمی جامی فیلمبرداری شد. در آغاز سال 1383 سه نهاد بنیاد شهید، امور جانبازان و ستاد آزادگان در یکدیگر ادغام شدند و نهاد جدیدی به نام بنیاد شهید و امور ایثارگران شکل گرفت و به همین سبب عملاً این پروژه متوقف ماند. بعد از تشکیل مؤسسۀ شاهد، پروژه در سال 1384 مجدداً آغاز و آقای جواد نورزبیگی به عنوان تهیه کننده انتخاب شد. او نیز در ابتدای کار آقای مجید مجیدی را به عنوان مشاور هنری دعوت کرد. به نظر جناب مجیدی، فیلمنامهای که واحد عقیدتی ـ سیاسی ارتش نوشته بود جنبههای عاطفی و خانوادگی نداشت. لذا ایشان آقای فرهاد توحیدی را برای نگارش فیلمنامه پیشنهاد کرد. با مشغول شدن آقای قاسمی جامی در پروژهای دیگر، نهایتاً آقای یدالله صمدی به این پروژه پیوست. عوامل حرفهای دیگری نیز به این مجموعه دعوت شدند از جمله: حسن پویا (مدیر فیلمبرداری)، سعید ملکان (طراح چهرهپردازی)، اصغر نژاد ایمانی (طراح صحنه و دکور)، محسن روشن (طراح و ترکیب کنندۀ صدا) و محمدرضا علیقلی (آهنگساز).

تحقیقات و فیلمنامه
عمدۀ
تحقیقات فیلم توسط نیروی هوایی ارتش انجام شده است. آنها نیز بیشتر متکی
بودهاند به کتابی که انتشارات عقیدتی ـ سیاسی ارتش از زندگی شهید بابایی
منتشر کرده است. کتابی به نام پرواز تا بینهایت در 280 صفحه که برای اولین
نوبت در سال 1374 در چهل هزار نسخه منتشر شد و تا سال 1384 به چاپ دهم
رسید. کتاب دوم، یک کتاب کوچک 60 صفحهای از انتشارات روایت فتح است به نام
بابایی به روایت همسر شهید که چاپ نخست آن در سال 1380 منتشر شد، و تا
سال 1390 به چاپ دوازدهم رسید. شمارگان هر نوبت از چاپ این کتاب 3300 نسخه
است.کتاب نخست، خاطرات خوبی از دوران کودکی تا شهادت عباس را از زبان خانواده، دوستان و همکاران شهید نقل کرده و منبع بسیار خوبی است لکن کتاب دوم فقط روایتگر منظر همسر شهید است. اما متأسفانه گویا که وجود این کتب باعث شده تا سریال محقق نداشته باشد. وجود لااقل یک محقق کاربلد برای این سریال ضروری است. یک محقق فیلم اولاً خاطرات نزدیکان شهید را جمع آوری و ثبت خواهد کرد به نحوی که سخن نشنیدهای باقی نماند، و بعدها کسی مدعی نشود که حرف ناگفتهای یا سند نامکشوفی از شهید دارد که محقق به آن دست نیافته است. در ثانی او باید به دنبال جزئیاتی از شهید بابایی باشد که اصولاً در کتابها و تحقیقات مکتوب، ثبت نمیشود اما برای ساخت یک فیلم بسیار ضروری است. جزئیاتی از قبیل: نحوۀ راه رفتن، غذا خوردن، نماز خواندن، لباس پوشیدن، نشستن، درس خواندن و دهها چیز دیگر از زندگی شهید بابایی به وقت کودکی و بعد درس خواندنش در امریکا تا هنگام شهادت. سازندگان فیلم خلاء این لحظات را در فیلم با تخیلات خود پر کردهاند.

اما لحظات خوب و مستندی نیز در فیلم وجود داشت. بعد از پیدا شدن حلقۀ فیلمی از دوران تحصیل بابایی در امریکا در حالیکه چهار قسمت از سریال نیز پخش شده بود عوامل فیلم در مهر 1390 به ترکیه رفتند تا بر اساس این تصاویر برخی صحنههای امریکا را بازسازی کنند. همچنین است تصویر مستند محسن رضایی و درخواست او از عباس بابایی برای پشتیبانی از نیروهایش که در محاصرۀ عراق هستند، که متعاقباً خود بابایی به عنوان فرمانده در این عملیات هوایی شرکت میکند. در این سکانس برای نشان دادن تصویر محسن رضایی از یک حلقه فیلم مستند استفاده شده بود، هرچند که عوامل فیلم برای بازسازی صدای ضعیف آن فیلم مستند از جناب محسن رضایی خواستند تا آن مکالمه را تکرار کند.
دوران کودکی عباس تا حد زیادی خوب است و بازیگر آن نقش (علیرضا مظفری) بازی قابل تحسینی ارائه کرده است. ماجرای هواپیمای سمپاشی نیز هرچند از افزودنیهای فیلمنامه و مطابق الگوی فیلمهای هالیوودی است ولی قابل قبول از کار درآمده است.
اما ضعف عمدۀ این سریال از نبود یک فیلمنامهنویس متعهد است. نمیخواهم کسی را تخطئه کنم اما چرا گمان داریم که یک فیلمنامهنویس ورای زندگی خویش و آنچه بدان علاقه داشته و در زندگی به دنبال آن رفته است میتواند دربارۀ مسائل دیگری که بعضاً او در تقابل با آنها برآمده به کیفیت و خوبی مسائل محبوبش قلم بزند؟ آیا قصد عوامل فیلم این بوده تا در این مسیر جناب فرهاد توحیدی را که کار خود را با فیلمنامههایی چون مرد عوضی/ محمدرضا هنرمند (1376) و دنیا/ منوچهر مصیّری (1381) آغاز کرده را به یک باره متحول کنند؟ در این صورت باید گفت که جناب فرهاد توحیدی قبل از آنکه قدمی به سمت حق بردارد فیلم و فیلمنامه را به سمتی که خود میپندارد خواهد برد.
البته انتخاب آقای توحیدی توسط جناب مجید مجیدی صورت گرفته، و مجیدی خود مشاور هنری و اصطلاحاً دست راست تهیهکننده (نوروز بیگی) در این پروژه بوده است. او که کار خود را با حوزۀ هنری شروع کرد واضحاً پس از ساخت فیلم تبلیغاتی میرحسین موسوی ژست اپوزیسیون گرفت و از سال 1389 نیز در ساخت فیلم کودکی پیامبر(ص) فیلمنامه نویسانی را به کار دعوت کرد که نه تنها به نظام جمهوری اسلامی اعتقادی ندارند بلکه در ضدیت با آن فیلمهایی چون ما همه خوبیم/ بیژن میرباقری (1383) ساختهاند که با زبان سمبولیک قصد دارد اضمحلال جمهوری اسلامی را نشان دهد. چرا میخواهیم همه چیز را به طور حرفهای برگزار کنیم و تخصص را بر تعهد اولویت دهیم؟ الان که سال 1358 نیست که بگوییم ما فیلمساز یا فیلمنامهنویسانی که هم متعهد و هم متخصص باشند نداریم.
فرهاد توحیدی و دو همکار جوانش (حسین ترابنژاد، مهدی محمدنژادیان) در نزدیک کردن فیلمنامه به واقعیت، از عهده برنیامدهاند و در عوض تخیلات خود را داخل کردهاند. واضحاً تحقیقات آنها در خصوص شهید بابایی اندک بوده است. مطابق آنچه که در سایت این فیلم به نقل از مصاحبۀ ماهنامۀ سینما رسانه با ناصر دهقان مدیر عامل مؤسسه شاهد درج است جناب فرهاد توحیدی در عید فطر سال 1387 (مطابق با دهم مهر) کتباً استعفاء میدهد و مینویسد: «من در مورد این شخصیت و این آدم به بنبست رسیدم. اینقدر که این شخصیت عظیم و دستنایافتنی است... ما دربارة این آدم، به چیزهایی رسیدیم که اگر در فیلمنامه وارد کنیم، میگویند که اینها شعارزدگی است و دارند فیلم بازی میکنند. اگر داخل نکنیم که حق شهید را تضییع کردهایم».
این جملات نشان میدهد که اولاً زندگی و تفکرات جناب فرهاد توحیدی از حیات مبارک شهدا دور است. ثانیاً پس از تماشای فیلم متوجه میشویم که او برای آنکه به گمان خود به شعارزدگی نیفتد حق شهید بابایی را تضییع کرده است. به گونهای که بسیاری از تخیلات خود را به جای واقعیت در فیلمنامه گنجانده و از بسیاری از وقایع صرف نظر نموده است. جناب مجید مجیدی نیز به عنوان مدیر هنری فیلم، بدون اینکه فرصت تحقیقات از زندگی این شهید داشته باشد پیشنهادات زیادی به مجموعه داده که اکثراً پذیرفته شده است. چرا شهرت کسی همچون مجید مجیدی باعث میشود که ما واقعیات را مغفول بگذاریم و به تخیل و ذوقیات روی آوریم؟

بارزترین نمونۀ این جعلیات قصۀ زمان حال فیلم و ماجرای لیلی (ستاره اسکندری) است که در همان سکانس ابتدایی سریال در حین مکالمه تلفنی با نامزدش مسعود (کورش تهامی) با اتومبیلش تصادف میکند و به کما میرود و تا لحظههای آخر سریال به هوش نمیآید. در لحظۀ تصادف، مسعود داشت به لیلی برخی اخباری که از رابطۀ عجیب او با فرخ کرامتی (حسن جوهرچی) شنیده بود خبر میداد. اندک اندک میفهمیم که لیلی به زندگی شهید بابایی علاقمند شده و میخواهد در این خصوص کتابی بنویسد. مسعود نیز سریعاً از خارجه بازمیگردد و تحقیقات در خصوص نامزدش را شروع میکند و همین تحقیقات قلمی و تصویری و صوتی است که مدخل فیلم برای ورود به زندگی عباس بابایی میشود. تمهید فیلمنامه نویس از خلق وقایع زمان حال، آن است که اولاً مدخل ورود به داستان باشد و ثانیاً میخواهد بگوید که زندگی عباس بابایی آنقدر جذابیت دارد که یک زن غیرمعتقد به وقت مهاجرت از ایران به سبب آشنایی ناگهانی با شهید بابایی نهتنها از مهاجرت منصرف میشود بلکه به آنجا میرسد که محقق و نویسندۀ زندگینامۀ عباس شود.
این وجه در صورتی درست است که ما انسانهای بیکران و بزرگی در مملکتمان بجز شهید بابایی نداشته باشیم. اگر داریم پس چرا آن انسانهای زنده یا شهید، پیشتر سبب ماندن لیلی و مسعود در وطن نشدهاند؟! در این میان آزار دهندهترین بخش مظنون شدن مسعود به رابطۀ نامزدش با فرخ است. چرا فرخ به عنوان یک ناشر کتب دفاع مقدس اینقدر به لیلی نزدیک میشود و چرا رفتار او به مؤمنان نمیماند؟
وصلۀ ناچسب بودن وقایع زمان حال با بازی تصنعی ستاره اسکندی به این میماند که در میان یک جعبۀ جواهرات یک سنگ سیاه نیز انداخته باشند که به هیچ روی نتوان وجود آن را پذیرفت. لازم نیست کسی در خصوص زندگی شهید بابایی مطالعه کرده باشد تا این جعلیات را تشخیص کند. همۀ مردم به طور فطری این را درک میکنند. زیرا آنچه که در واقع رخ میدهد خواست خدا است و او اصولاً از طریق اولیائش (که عباس بابایی یکی از آنها است) بر سایر مردم جلوه میکند.
آن خدا کسی است که زندگی عباس بابایی را اینچنین به زیبایی تقدیر کرده که به وقت کودکی در اعیاد قربان در تعزیه نقش اسماعیل(ع) را بازی کند و در انتها نیز در روز عید قربان با اصابت یک تیر به شاهرگ گردن خونش در آسمان بپاشد و شهید شود در حالیکه او باید علی القاعده به سفر حج که امام خمینی(ره) دستور خاص آن را داده بود میرفت. اما در سوی دیگر، در صحرای عرفات کسانی برای همسرش خبر میآورند که عباس را کمی آن طرفتر دیدیم که داشت قرآن میخواند. در روایات شیعه حدیثی به این مضمون آمده است: «اگر کسی برای یک مصلحت بزرگتر نتواند به حج بیت الله برود خداوند فرشتهای را شبیه او خلق میکند تا آن اعمال را برایش انجام دهد». آیا این تقدیرات از سر صدفه و شانس است؟
بنده اگر مقام مسئولی در این سریال بودم استعفای فرهاد توحیدی را میپذیرفتم. زیرا او با شناختی که از خود داشته به بضاعت اندک خود اقرار کرده است. چرا برخی مسئولان چنین اعترافاتی را به حساب شکسته نفسی فرد گوینده میگذارند و چشم خود را بر واقعیت میبندند؟
چند ایراد دیگری که برای فیلمنامۀ این اثر میتوان برشمرد به این ترتیب است:
1. راوی قصه مکرراً تغییر میکند و این ضعف عمدهای را در این سریال سبب شده است. ابتدا قصه از منظر دانای کل روایت میشود و پس از آمدن مسعود قسمت زیادی از وقایع از منظر او که تحقیقات تصویری و قلمی نامزدش لیلی را مشاهده میکند بازگو میشود. راوی بسیاری از موارد نیز همسر شهید است و در میانۀ همۀ اینها روایت کردن دانای کل نیز ادامه دارد.
2. مجتمع کردن همۀ همکاران عباس و دوستان خانوادگی او در شخص سعید خجستهفر (شهرام حقیقت دوست). و این برای شخص مردمدار و خونگرمی همچون عباس خوب نیست که فقط با یک دوست مراوده داشته باشد. این یک ضعف عمدۀ فیلمنامه نویس است که نتواند شخصیتهای متعدد را که حتی مشخصات و خاطرات آنها وجود دارد در فیلمنامه داخل کند. از جمله مصطفی اردستانی (اتابک نادری) که در خیلی از موارد همرتبۀ شهید بابایی بود و در این فیلم بسیار پرداخت ناشده باقی ماند، جز موارد اندکی از قبیل آنکه او و خانوادهاش در آن سفر حج انتهایی با خانم حکمت همسفر بودهاند.
3. وجه دستگیری شهید بابایی از فقرا و مساکین با اموال شخصی بیپرداخت مانده بود. مثلاً همسر او گوشزد کرده که حقوق ماهیانۀ عباس زیاد بود ولی آنقدر به دیگران کمک مالی میکرد که در انتهای برج کم میآورد. و یا یکی از فامیلهای دور عباس که در ارومیه سرباز بوده نقل کرده است که برایش پاکتهای حاوی پول میآمده و پس از پرس و جوی زیاد فهمیده که برادرش آدرس محل خدمت او را به عباس داده است و عباس نیز آن ماجرا را انکار میکرده و بعد در آخر گفته «فراموشش کن». و یا اینکه عباس خانۀ خود را با یکی از ارتشیهای پایگاه که هشت بچه داشته است عوض میکند و میگوید ما دو تا بچه داریم و این خانۀ بزرگ به درد ما نمیخورد و غیره.
4. حجم مطالب خانوادگی فیلم زیاد است. آیا برای یک مجاهد فی سبیل الله نیازی به این حجم بالای روابط خانوادگی هست؟ شما از زندگی خصوصی امام خمینی(ره) چقدر اطلاع دارید؟ آیا یک مقدار اندک کفایت نمیکرد؟
5. ارتباط عباس با علما که عمدتاً مشهورند زیاد بوده است، افرادی همچون شهید صدوقی، آیت الله خامنهای، امام خمینی(ره)، که در فیلم چیزی از آن ندیدیم. نویسندگان میتوانستند این رابطه خوب را با علمای دیگری از حوزه برقرار کنند. خصوصاً رابطۀ خوب او با امام خمینی(ره) که عباس را میشناخت و از تلاشهای او خبر داشت و آن سفر حج آخر را برای او در نظر گرفته بود پرداخت نشده است.
6. بابایی از کسانی بوده که در قرآن و مسائل دینی مطالعات بسیار داشته و در حدّ خوبی در آنها مبرّز بوده است. آیا مخاطب نباید بپرسد که این مرد این رفتارهای نیک را از کجا آموخته است؟
7. دخل و تصرفهایی که فیلم در واقعیت صورت داده غیر ضرور و اصولاً نا به جا است. برای نمونه مشکل کمردرد فراش مدرسه که عباس کودک دبستانی، صدای گریۀ او را در نزد مدیر (دایی عباس) به وقت اخراج کردنش میشنود و با بچهها تعهد میدهند که مدرسه را خودشان تمییز کنند و مدیر نیز مشروط میکند به اینکه آنها باید از اولیائشان نامه بیاورند! در حالیکه ماجرا این بود که بعد از شهادت عباس بابایی فراش مدرسه به خانوادهاش خبر میدهد که حدود سی سال قبل وقتی که او به سبب ناتوانی از نظافت مدرسه در حال اخراج شدن بوده یک روز صبح زود میبیند که حیاط مدرسه تمییز شده است. سحر روز بعد کشیک میدهد و میفهمد پسری از دیوار به داخل مدرسه پرید و آنجا را جارو کرد. فراش اسم او را میپرسد و با عباس آشنا میشود. او نیز از فراش میخواهد موضوع را به کسی اطلاع ندهد (علیِ اکبر، پرواز تا بینهایت، صص. 20 و 21).
8. چیزهایی را میشد تخیل کرد و فیلمنامه نویسان از آن غافل بودهاند. اما تخیل کدام نویسنده است که به پای قلههای رفیع انبیاء و اولیاء خدا برسد اگر نویسندگان در آن فضاها نزیسته باشند؟ برای نمونه تأمل کنید کسی که اول و آخر عمرش با حضرت اسماعیل(ع) محشور باشد، آیا در میانۀ عمرش از آن غافل است؟ وجه منفی این ماجرا را در سریال مختار به یاد آورید و سخن مکرر عمر سعد را برای حکومت ری. این به آن سبب است که آنچه انسان به آن میاندیشد رزق او میشود (سورۀ إسراء/ 18 تا 21). خاطرات اطرافیان از شکر گفتن عباس قبل از خوردن یک میوه یا نماز شکر خواندنش قبل از چیدن محصولات پدر از درخت حتی اگر در فیلم به صورت مستقیم به کار نروند، شناخت وجه بارز او را برای نویسندگان میسر میکند. در این خصوص توضیح خواهم داد.
9. فیلم بایست لحن حماسی میداشت که نداشت. عباس بابایی یک مجاهد و رزمندۀ سختکوش است، کسی که شصت عملیات موفق جنگی را به خوبی انجام داده است. در یک عملیات در کشور عراق وقتی گلولهای به باک بنزین هواپیما میخورد او برای آنکه سوخت هواپیما در راه تخلیه نشود مسیر برگشت تا تهران را معکوس میراند. سازندگان اذعان کردهاند که به سبب آنکه فیلم شعاری نشود این واقعه را در فیلمنامه داخل نکردهایم. به نظر اینجانب نه تنها نبایست این واقعه را از فیلم حذف میکردند بلکه باید محمل آن را در فیلمنامه فراهم مینمودند و از سوی دیگر از حجم زیاد وقایع خانوادگی میکاستند. مسلّم است که این واقعه در فیلم کنونی همچون وصلهای ناچسب است. بایست فکر میکردند که این واقعۀ مستند را چگونه بگوییم که باورپذیر باشد، آیا با مدالی که فرماندهان ارتش بعد از آن واقعه به بابایی میدهند؟ یا با خبری که از این واقعه در روزنامهها درج میشود؟ یا با تقدیری که رئیس جمهور از او میکند؟ یا پاداش سفر حج که توسط امام خمینی(ره) برای او در نظر گرفته میشود و یا هر چیز دیگر.

نقش تخیل در فیلمنامۀ یک فیلم تاریخی
مسئلۀ
اصلی در خصوص تخیل کردن در قصص تاریخی این است که اصولاً ما برای لحظاتی
از زندگی انبیاء یا اولیاء خدا، نصّ داریم ولی از بیشتر لحظات عمر شریف
آنها چیزی نمیدانیم. لهذا به وقت تخیل کردن باید تمام نصّ و اخبار موجود
را دیده و تحقیق کرده باشیم تا تخیل ما با نصوص موجود مخالف نباشد. در خصوص
زندگی معاصران نیز تلاش محققان و فیلمنامه نویسان باید به گونهای باشد که
محققان به سخن هر کس که خاطرات خوبی از شهید داشته گوش سپرده باشند.
معمولاً کسانی نیز وجود دارند که بنا به دلایل مختلف سکوت میکنند ولی
سماجت و لیاقت محققان میتواند آنها را نیز به سخن آورد. در وقت نگارش
فیلمنامه، باید تخیلات نویسنده در فضای نصّ موجود باشد نه اینکه همچون
وصلهای ناچسب بر آن بار شود. این کار به مرمّت کردن یک تابلوی نقاشی یا یک
قالی نفیس میماند که باید با نگاه به آنچه موجود است بخش مفقود را
بازیابی کرد. و فیلمنامه نویسی از عهدۀ این مهم برمیآید که با پای سلوک آن
مراتب را رفته باشد یا سالک آن باشد. به عبارت دیگر، این مقوله بیش از
آنکه از جنس علم و آگاهی باشد از جنس عمل است.کارگردانی
با
توجه به موی سفید و سن زیاد جناب یدالله صمدی نسبت به دیگر کارگردانها او
به شایستگی توانسته فضای دوران کودکی عباس را تا حد زیادی بازسازی کند.
هرچند که میدانم به سبب بودجه اندک فیلم، کارگردان دستش باز نبوده و اغلب
به چند لوکیشن خاص و نماهای درشت (برای گرفتن نگاه مخاطب از صحنه) بسنده
کرده است.
امروزه کارگردانانی که بتوانند فضاهای قدیم را برای ما بسازند و خاطرات آن زمانها و آدمها را برای ما تداعی کنند خیلی اندک هستند. خلق فضاهای دوران مشروطه و پهلوی اول و دوم به این نیست که فردی یک لیسانس تاریخ گرفته باشد و هر سال نیز با رانت بتواند یک سریال در این موضوعات روی آنتن بفرستد در حالیکه او در زمان انقلاب اسلامی پنج ساله بوده و اصلاً آن مسائل را درک نکرده و تحقیقی نیز در این خصوص نمیکند. کسی همچون کارگردان فیلم یوسف پیامبر(ع) نیز از این قاعده مستثنی نیست. تمام شخصیتهای آن سریال، شهری و امروزی و آفتاب ندیدهاند حتی اگر از کنعان تا مصر را زیر آفتاب رفته و برگشته باشند.
شاید لازم باشد به برخی از کسانی که در خلق فضاهای تاریخی و نزدیک به واقعیت موفق بودهاند اشاره کنم تا ذکر مصادیق سخن راقم ملموستر شود: کمال تبریزی (سریال شهریار)، مجتبی راعی (سریال صنوبر، سینمایی غزال)، کیانوش عیاری (سریال روزگار قریب)، امرالله احمدجو (سریالهای تفنگ سرپر، روزی روزگاری، و پشت کوههای بلند)، حمید نعمتالله (سریال وضعیت سفید).
صحنههای هوایی فیلم کارگردانی مقبولی دارد هرچند که در برخی نماها که ایرادی به چشم میآید را با اغماض میگذریم زیرا به دشواری برداشتهای مکرر این نوع نماها آگاه هستیم و از بودجۀ اندک فیلم نیز خبر داریم.
در خصوص لوکیشن اکثراً سعی شده در فضای اصلی فیلمبرداری شود: مانند بازار قزوین و مغازۀ قنادی حاج عبدالله خجستهفر، روستای زرجبستان طالقان، پایگاههای نظامی دزفول و اصفهان و تهران. اما صحنههای تحصیل در امریکا در کشور فرانسه فیلمبرداری شد که پس از شروع پخش سریال با به دست آمدن یک فیلم مستند دیر هنگام از شهید، عوامل فیلم دوباره گرد آمده به ترکیه رفتند تا آن را بازسازی کنند.

اما باید چند ایراد کارگردانی فیلم را نیز برشماریم:
1. اولین ایراد به شخص یدالله صمدی بازمیگردد که این سریال نخستین کار او در عرصۀ دفاع مقدس بوده است. اگر قرار است از عوامل حرفهای در فیلم استفاده شود چرا این سریال به کارگردان و عوامل متخصص در ژانر دفاع مقدس که با روحیات رزمندگان و مسائل عدیدۀ آن آشنا هستند سپرده نشده است؟ مثلاً برخی جعلیات فیلم به پیشنهاد جناب صمدی در فیلم داخل شدهاند مانند ماجرای زمان حال و قصۀ لیلی که آشکارا آزار دهنده است.
1. لحن فیلم، لحن زندگی یک مجاهد فی سبیل الله نیست بلکه حداکثر زندگی یک خلبان جنگی است؛ روایتی است از زندگی مردی که همه چیز را با لبخند برگزار میکند و میگویند آدم خوبی است. مجاهدان حقیقی، بیشتر اهل جلال و جبروتند تا جمال و رحمت. آنها بر خود و خانوادهشان سخت میگیرند تا دیگران آسوده باشند. تلاش فوق العادۀ آنها به سبب همین وجه جلالی آنها است، اقتداری که در عکسهای عباس بابایی نیز نمایان است. لبخند زدن کار سادهای است و متأسفانه باید گفت که شهاب حسینی با لبخندهای مداوم خود در فیلم عملاً نتوانسته بار سنگین نقش بابایی را به دوش بکشد.
2. لهجۀ بازیگران اصلی علی القاعده میبایست تا حدی قزوینی میبود ولی در فیلم به چند نوبت تکه کلام «بالام جان» اکتفا شده است. وقتی لهجهای وجود ندارد به کار بردن این اصطلاح حتی میتواند برای اهالی ان شهر سوء تفاهم برانگیز شود. کارگردان بایست برای این کار تمهیدی میاندیشید. در خاطرات خانم حکمت آمده است که ما بعدها در دزفول و اصفهان لهجهمان عوض شد ولی عباس برای آنکه ما را بخنداند گاهی با لهجۀ قزوینی صحبت میکرد.
3. بدترین صحنههای فیلم و آزار دهندهترین آنها در زمان حال اتفاق میافتاد. صحنههایی که با نمایش آنها آدم گاهی ترجیح میداد تماشای فیلم را کلاً رها کند. خصوصاً صحنههای ضبط فیلمهای مستند لیلی در مصاحبه با برخی شخصیتها بسیار مصنوعی و جعلی از کار درآمده است. آنچه لحن این صحنهها به آن نیاز داشت سکوت مصاحبهگر و مصاحبه شونده بود اما آنها در این تصاویر از ابتدا تا انتها با یک حال اغراق شده حرف میزدند. این نشان میدهد که جناب کارگردان تا به حال چنین مصاحبههایی ضبط نکرده و حتی برای خاطرات همین شهید نیز زحمتی به خود و عوامل فیلم نداده است.
4. تیتراژ فیلم با خط شکستۀ نستعلیق بود و خواندنش دشوار.
5. در ابتدای فیلم صدای یدالله صمدی میگوید: «عباس عزیز! عاشقانهای سرودهایم، تقدیم به تو» این جمله بخشی از ادعاهای فوق الذکر راقم را در خصوص ضعف فیلمنامه اثبات میکند، که این فیلم به شعر بیشتر میماند تا یک فیلم قابل استناد. همانطور که شعرها قابل استناد نیستند و چیزی جز ذوقیات شاعر را اثبات نمیکنند این فیلم نیز به همین طور است.
بازیگری
وقتی
بازیگر فیلم سوپر استار یا خیلی معروف باشد چند اتفاق خوب و بد توأمان
میافتد. اتفاقات خوب آن است که تعداد نه چندان کمی از مردم به آن سبب جزو
مخاطبان بالقوۀ فیلم میشوند. دوم اینکه توانایی آن دسته از سوپر استارهایی
که با هنر خویش و سختی به آن مقام رسیدهاند به مدد شهرت فیلم و آن نقش
خواهد آمد (مانند پرویز پرستویی، امین حیایی، یا مرحوم خسرو شکیبایی)،
وگرنه آن بازیگر که در واقع ملجأ و امید فیلم بوده است به نقطۀ ناامیدی
مجموعه بدل خواهد شد مضافاً که کارگردانها نیز عملاً نمیتوانند همچون یک
بازیگر معمولی به آن شخص تحکم کنند.
اما انتخاب سوپر استارها آفاتی نیز دارند که اولاً حس باورپذیری کمتری به مخاطب دست میدهد. یعنی مثلاً مخاطب نمیتواند از بازی شهاب حسینی و افسانۀ بایگان عبور کند و عباس بابایی یا ملیحه حکمت را ببیند (البته ضعف فیلمنامه نیز در این مسئله دخیل است). ثانیاً با وجود این بازیگر، برخی صحنههای اکشن یا دون شأن آن سوپر استار بایست از فیلمنامه حذف شوند، یا آنکه برای آن بازیگر بدل بیاورند. مثل خاطرۀ آن شخصی که در قزوین عباس را دید که پیرمرد تنهایی را بر دوش به حمام عمومی میبرد تا بشوید، یا وقتی که عباس برای لایروبی منابع آب پایگاه اصفهان شخصاً چکمه پوشید و وارد عمل شد، و یا همان صحنۀ راندن معکوس هواپیما به دلیل سوراخ شدن باک و غیره.
سید شهابالدین حسینی انسان فروتن و شریفی است. و شاید در میان سوپر استارها بهترین شخص بود که میتوانست خود را به شخصیت عباس بابایی نزدیک کند. اما باید گفت که او نیز متأسفانه نتوانسته حق این شهید را ادا کند. شهاب حسینی در این فیلم بیش از اندازه لبخند میزند و از جدیت به دور است. ما در این نقش عباس بابایی را ندیدیم. هرچند که نباید همه قصورات را بر گردن شهاب حسینی انداخت اما چند عامل در این ماجرا دخیل بودهاند: اول بزرگی و عظمت روح یک مؤمن همچون عباس بابایی که علی رغم شباهت به سایر مؤمنان در عین حال بسیار منحصر به فرد نیز هست. ثانیاً قصور طراح صحنه، سایر بازیگران، خصوصاً کارگردان و چهرهپرداز که چهرۀ او را همچون یک آدم شهری گریم کردهاند و نه یک روستایی سادهپوش. ثالثاً فن بازیگری شهاب حسینی که به سختی در جلد دیگران فرو میرود و همیشه یک خودآگاهی ورای بازیهای او به چشم میخورد. فی الواقع این جزو محاسن یک انسان مؤمن است که غافل نمیشود ولی برای بازیگران سینما چیز خوبی نیست.
شهاب
حسینی که کار خود را در صدا و سیما با گویندگی رادیو و مجریگری سیما آغاز
کرده است انتظارات دیگری نیز داشتیم که خوشبختانه برآورده شد. ایشان در
دوم بهمن 1388 مجری اختتامیۀ نخستین جشنوارۀ فیلمهای تلویزیونی سیما بود
که با متانت خود اجرای خوبی داشت. در میان برندگان نام خود شهاب حسینی نیز
بود که به سبب بازی در فیلم تنهایی/ حجت قاسمزاده اصل (1386) محصول شبکه
چهارم سیما آن جایزه به او تعلق گرفت، جایزهای که او بلافاصله آن را به
همسر شهید بابایی (که در جمع مهمانان حاضر بود) تقدیم کرد. بنا به گفتۀ
ناصر دهقان در ماهنامۀ سینما رسانه، این اقدام جناب حسینی سوء ظن نیروی
هوایی را به این فیلم از بین برد و درهای همکاری آن نیرو را بر این سریال
گشود.

شهاب حسینی به وقت تقدیر عزت الله ضرغامی از عوامل سریال شوق پرواز گفت: «این بهترین نقشی بوده که در عمرش بازی کرده است». میدانیم که او پس از اتمام این نقش در مرداد 1389، به فیلم جدایی نادر از سیمین پیوست، فیلمی که تمام عواملش را به سرعت جهانی کرد و نهایتاً جوایز گلدن گلوب و آکادمی اسکار را نیز گرفت. شهاب با سخنانش در آن مجلس که سهشنبه دوم اسفند 1390 در دفتر ریاست سازمان برگزار و روز جمعه پنجم اسفند پس از تکرار دو قسمت انتهایی سریال از شبکه اول سیما پخش شد جملهای در انتها گفت که اشک خیلیها را درآورد: «معمولاً همیشه ما بازیگران هستیم که باید نقشی را که بازی میکنیم بپروریم ولی این اولین باری بود که من نقشی را بازی کردم که این نقش، باعث رشد و پرورش من شد... از شهید بابایی متشکرم که به شانههای ضعیف و نحیف من اعتماد کرد».

بازی الهام حمیدی با آن ریتم کُند به همسر سختکوش شهید بابایی نمیمانست. او اقتدار لازم را نداشت و واضحاً دور از واقع بود. بازیگران پدر و مادر عباس (فخرالدین صدیق شریف و مینا جعفرزاده) صرفاً کلیشه بودند و مشخصۀ خاصی نداشتند بجر تعزیههایی که پدر در روز عید قربان اجرا میکرده است. و البته فیزیک آقای صدیق شریف نیز به یک تعزیهخوان نمیمانست. انتخاب شهرام حقیقتدوست برای نقش سعید خجستهفر ــ یار غار عباس ــ نیز اشتباه بوده است. او با آن همه نقش منفی که بازی کرده است برای این نقش مناسب نبود.
موسیقی
موسیقی
فیلم که توسط جناب محمد رضا علیقلی ساخته شده بود حماسی، پرشور و شنیدنی
بود. اما جا داشت که یک ترانه با یک شعر انقلابی برای تیتراژ پایانی ساخته
میشد که ماندگاری یاد آن شهید را در خاطرهها بیشتر میکرد. جناب دهقان در
آن مصاحبۀ خود، ساخته نشدن این ترانه را به سبب عدم بودجه گفته بود. اما
مگر سرودن و اجرای یک ترانه چقدر هزینه میبرد؟ مضافاً که عدم حمایت مالی
این سریال از سوی نهادهای مسئول این مسئله را دوباره یادآور میشود که آیا
این مسئولان در وقتی که رهبر انقلاب در سال 1373 برای ساخت زندگی این شهید
دستور خاص داده است دیگر چه حجتی در نزد خداوند خواهند داشت در وقتی که
عوامل فیلم بسیاری از ضعفهای آن را به سبب کمبود بودجه عنوان میکنند؟
لازم به ذکر است که طبق گفتۀ آقای ناصر دهقان، تمام بودجۀ ساخت این فیلم به
سختی از سوی مؤسسۀ شاهد و گروه تلویزیونی شاهد تأمین شده و شبکه اول سیما
پس از اتمام فیلم برای شراکت در آن وارد شده و نیمی از هزینهها را پرداخت
کرده است.
سخن آخر
بر
خلاف گذشته که فیلم و سریالها از زندگی شهدای دفاع مقدس بسیار شتابزده و
با بودجههای اندک ساخته میشدند شکر خدا تولید این قبیل سریالها کمکم
دارد جدی گرفته میشوند، هرچند که هنوز این قبیل آثار به درجۀ کیفی
سریالهای الف ویژۀ تلویزیون و فیلمهای تاریخی نرسیدهاند. اما مشکلی وجود
دارد که تهیه کنندگان، کارگردانان، محققان و فیلمنامه نویسان تخصصی این
قبیل آثار آنقدر کم هستند که مثلاً جناب جواد نوروز بیگی مجبور است ساخت
چند سریال از زندگی شهدا را همزمان تقبل کند، و این البته به ساخت کیفی این
فیلمها لطمه خواهد زد.یک میلیون پیامک طرفداران سریال شوق پرواز که به برنامۀ سین مثل سریال ارسال شد، حاوی چند پیام است:
1. زندگی شهدای انقلاب و جنگ و سلوک عملی آنها، برای مردم جذاب است
2. مردم به موضوعات حماسه و سلحشوری نیاز دارند (زیرا سریال در چشم باد نیز رتبۀ دوم آراء مخاطبان را کسب کرد).
3. مدیران سیما در حین ساخت سریال شوق پرواز از آن حمایت نکردند و بنا بر آنچه گفته آمد این سریال با مشقات عدیده ساخته شد. شبکه اول سیما در پایان مشارکت را پذیرفت و سهم خود را پرداخت کرد. این مسئله نشان میدهد که مدیران سیما نه تنها ارزیابی درستی از مخاطبان خود ندارند بلکه وظایف تلویزیون انقلاب اسلامی را نیز فراموش کردهاند.
با ساخت و پخش سریال شوق پرواز گویا که عرصۀ دیگری در سینما و تلویزیون جمهوری اسلامی گشوده شده است. امید است که این قبیل فیلمها در اولویت نخست فیلمسازان و مسئولان ما قرار گیرد. هر ملت دیگری اگر این تعداد قهرمان داشت خیلی بیش از ما قدر آنها را میدانست.
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 10:12 توسط گروه دین وزندگی
|