دانلود نرم افزار رمضان الکریم (ویژه ماه مبارک رمضان)


دانلود نرم افزار رمضان الکریم (ویژه ماه مبارک رمضان)



با سلام و عرض تبریک به مناسبت فرا رسیدن ماه مهمانی خدا
گروه فرهنگی – مذهبی نگارنامه به مناسبت ماه رمضان نرم افزار رمضان الکریم را برای کاربران آماده کرده است.
این نرم افزار با فرمتexeبوده و درویندوزهایXP،7و ویستا اجرا میشود.


قابلیت های کلیدی نرم افزار

منبعی تقریبا کامل ازاعمال و ادعیه ماه رمضان
دارای تقویم رمضان
استفاده از صوت بک گراند
گرافیک نسبتا خوب
دارای ویژه نامه های مرتبط با ماه
قابلیت پخش ادعیه و نواهای مرتبط با ماه رمضان از طریق اتصال به اینترنت
تفکیک اعمال هر روز و هر شب ماه رمضان
دارای کتابخانه
دارای بخش نرم افزارهای موبایل مرتبط با ماه رمضان
مقالات مرتبط با ماه رمضان و ...

به خاطر حجم نسبتا زیاد نرم افزار که حدود15MBهست نرم افزار به دو صورت کامل و تکه تکه شده برای دانلود قرار داده شده است






آموزش به هم چسباندن نرم افزار:
نرم افزار HJSplit را ازاینجا دانلود کنید.
نرم افزار را نصب و اجرا کنید
طبق تصویر زیر گزینهJoinرا انتخاب کنید



طبق تصویر زیر عمل نمایید


کار تمام شده.حالا به محل ذخیره فایل بروید و نرم افزار را که هم اکنون کامل است باز نمایید




امیدواریم که این نرم افزار مورد استفاده و مفید برای کاربران واقع بشه.
در این ایام پرفیض و نورانی ما را هم از دعای خیر خودتون بی نصیب نذارین

در پناه حق

فایل های پیوست شده فایل های پیوست شده
    نوع فایل: zip hjsplit.zip  , 190.3 کیلو بایت  ,  127 مشاهدات

دانلود نرم افزار نور الجنان و نورالانوار2


دانلود نرم افزار نور الجنان و نورالانوار2



نرم افزارهای ویژه رایانه
منبع : پایگاه نور سافت (www.noorsoft.org)
نخستین دائرة المعارف چند رسانه ای قرآن کریم
شماره سریال جهت فعال سازی:
211706660066936
حجم(مگابایت)
531 MB
حجم(مگابایت)
531 MB

برای دانلود کلیک کنید
نرم افزار نور الجنان نخستین نیایش ‏نامه چند رسانه‏ اى جهان اسلام‏
شماره سریال جهت فعال سازی:
211257951835649
حجم(مگابایت) 605 MB
حجم(مگابایت)
605 MB

برای دانلود کلیک کنید

دانلود نرم افزار ایلیا


دانلود نرم افزار ایلیا



بسم الله الرحمن الرحیم



تیم وزارت فناوری مجازی! به مناسبت سالروز شهادت امیرالمؤمنین علی (ع)، نرم افزار ایلیا(ع) را طراحی کرده اند که تقدیم شما عزیزان می شود.

آشنایی با سیره آن حضرت (ع)، پاسخ به برخی شبهات پیرامون اعمال و تصمیمات حضرت (ع)، منتخبی چند از اشعار سروده شده برای حضرت (ع) و مداحی مداحان مشهور کشور در نرم افزار گنجانده شده است.

برای عزیزانی که قادر به دانلود فایل هایی با حجم بالا نیستند، با حذف بخش صوت از نرم افزار، نسخه ی جدید با حجم کم ارائه شده تا همه بتوانند از متن نرم افزار ایلیا استفاده کنند.



---= نرم افزار اصلی با حجم 61 مگابایت: لینک دانلود مستقیم =---


---= نرم افزار کم حجم با حجم 14 مگابایت: لینک دانلود مستقیم =---

و ما توفیقی الا بالله...

✜₪ گریه اذان ₪✜ ویژه نامه شهادت امام علی علیه السلام و شبهای قدر


✜₪ گریه اذان ₪✜ ویژه نامه شهادت امام علی علیه السلام و شبهای قدر




اَلسَلامُ عَلیکَ یا آبَاالحَسَنِ یا اَمیرَالمُؤمِنینَ یا عَلیَّ بنَ اَبی طالِبٍ عَلَیه السَلام
پرسمان و موضوعات :
داستانهايي از زندگاني امام علي علی السلام
سیره‌ عملی امام علی ـ علیه السّلام
حکومت حضرت علی علیه السلام
فضائل امام على علیه السلام
آیات نازله درباره امام علی علیه السلام
فضیلت یاد امام علی علیه السلام
سفارشات مولای متقیان به مومنان
ضربت خوردن امام علی علیه السلام
خبر دادن پيامبر از شهادت على علیه السلام
سکوت و خانه نشینی امام علی علیه السلام
كرامت انساني درسيره امام علي علیه السلام
بخشش گناهان در شب قدر
شب قدر از دیدگاه علامه طباطبایی
تفسیر ادبی و عرفانی سوره قدر
چگونگی نزول قرآن از دیدگاه قرآن
برای درک بهتر شبهای قدر چه کنیم؟
شبهای قدر چه چیزی درک می شود؟ چه اتفاقی می افتد؟
اعمال مشترك شب قدر مفاتيح الجنان
فرهنگی و رسانه های مذهبی :
هزار و یک نکته از قرآن کریم
كتاب موبايل چهل حديث علوي عليه السلام
مناجات حضرت علی علیه السلام - دانلود
کتابشناسی امام علی علیه السلام
یلداترین شب ( اشعار شب قدر )
پرواز در محراب ( شهادت امام علی علیه السلام)
اشعار و متون ادبی درسوگ امام علی علیه السلام
پيامك هاي شبهاي قدر و تسليت شهادت حضرت علي علیه السلام
آلبوم تصاوير با موضوع شهادت مولاي متقيان و شبهای قدر
دعا و مناجات با خدا در قالب تصویر
دانلود دعای "جوشن کبیر" با نواهای مختلف
مجموعه مداحی و مناجات ماه مبارک رمضان
مرثیه و مداحی در شهادت امام علی علیه السلام
نوای قدر - فایل های صوتی ویژه ی شب قدر
سخنرانی ویژه شب قدر
دانلود زیارت تصویری امام علی علیه السلام
مناجات امير المومنين در مسجد كوفه - فلش
یتیما با ظرف شیر ๑ ساکتند و سر به زیر - فلش
زینب ز آه وناله پرکرده دامانش را - فلش
کلیپ تصویری/یک درد دل با امام علی علیه السلام
ویژه نامه سال 1389
ویژه نامه سال 1390
ویژه نامه سال 1391
نرم افزار :
کتاب مالتی مدیا 1001 داستان امام علی (ع)- تولید اسک دین
دعای جوشن کبیر - تولید اسک دین
کتاب مالتی مدیا سوگنامه علی (ع) - تولید اسک دین
ارسال کارت پستال - به مناسبت شب های قدر و شهادت امام علی (ع)



دانلود صوت

ماه شیدایی ::۩:: ویژه نامه حلول ماه مبارک رمضان


ماه شیدایی ::۩:: ویژه نامه حلول ماه مبارک رمضان



 
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: روزه گرفتن در گرما، جهاد است.
پرسمان و موضوعات :
اثرات تربيتى، اجتماعى و بهداشتى روزه چيست؟
احادیث رمضان
اعتکاف پیامبر در ماه رجب بود یا در ماه رمضان؟
چرا روزه می گیریم ؟
آیا شب قدر الان هم وجود داردیا فقط مربوط به زمان پیغمبر بوده است؟
فلسفه و حكمت روزه
چرا نماز و روزه مسافر شکسته است ؟
روزه قضا رمضان
آیا مسواک زدن روزه را باطل میکند ؟
مکروهات روزه
نماز های شب های ماه مبارک رمضان
پاداش روزه دار در روایات اهل بیت - روحی لهم فدا-
بالاخره ما در کدام ماه رمضان قرار است تغییر کنیم؟!
لطفا درباره يوم الشك و نحوه پيدايش آن توضيح دهيد؟
فرهنگی :
آخرین لحظات شعبان
شرح ادعیه روزهای ماه رمضان( آیت الله مجتهدی )
فرمایشات امام خمینی (ره) درباره ماه مبارک رمضان
فایل پی دی اف شرایط و اعمال ماه رمضان
دعای هر روز ماه رمضان و تاملی درآن
سخنرانی مکتوب ویژه ماه مبارک رمضان
فضیلت اعمال مستحبى ماه رمضان
آداب و شرایط روزه‏ دار
روزه در عصر اضطراب
رمضــان آمد و مهمــانـی آن یار رسید ( اشعار و پیامک)
بوی خوش رمضان ( قطعات ادبی )
منتظر شنیدن خاطرات خوش شما از اولین روزهای روزه داری هستیم
روزه و ماه رمضان - شهدا و جبهه
طرح های گرافیکی و والپيپرهاي زيبا ويژه ماه مبارك رمضان
آواتارهای رمضانی
مجموعه مداحی و مناجات ماه مبارک رمضان
ادعیه ویژه ماه مبارک رمضان
نواهای ویژه ی ماه مبارک رمضان
بريم تو حال وهواي ماه رمضون_فلش
فلش : دعای روزهای ماه مبارک رمضان
نتیجه و برندگان مسابقه فرهنگی مذهبی طلیعه آفتاب
ویژه نامه سال 1390
ویژه نامه سال 1391
نرم افزار :
دانلود نرم افزار ویژه ماه مبارک رمضان
دانلود نرم افزار رمضان الکریم(ویژه ماه رمضان)
دانلود تم موبایل ویژه ماه رمضان
اسکرین سیور ویژه ماه مبارک رمضان
نرم افزار مذهبی ویژه ماه رمضان آندروید



دانلود صوت

ويژه نامه شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام
























مناجات های ماه رمضان



دانلود یک کتاب در پاسخ به شبهات وهابیت



اسم این کتاب، «طوبای هدایت» است که در نقد شبهات وهابیت نوشته شده است


حجم کتاب برای مطالعه مناسب است و به جهت فهرست مناسبی که دارد به راحتی می توانید مطلب مورد نظر خودتون رو پیدا کنید

برای دانلود در اینجا کلیک کنید.

امیدوارم استفاده بکنید

4 نام و ویژگی برای شب قدر

4 نام و ویژگی برای شب قدر


قلب رمضان: امام صادق (علیه السلام) فرمودند:

«از کتاب خدا استفاده می‌شود که شماره ماه‌های سال نزد خداوند، دوازده ماه است و سرآمد ماه‌ها، ماه رمضان است و قلب ماه رمضان لیلة القدر است.»

نزول قرآن: شب قدر، شب نزول قرآن بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.

برتر از هزار ماه: نزول همه‌ ملائکه و روح در شب قدر بر زمین و سلام دادن بر بندگان خدا نشانه شرافت آن بر هزار ماه است. امام باقر علیه السلام فرمودند:

«عمل صالح در شب قدر از قبیل نماز، زکات و کارهای نیک دیگر بهتر است از عمل در هزار ماهی که در آن شب قدر نباشد.»

آمرزش گناهان: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در تفسیر سوره «قدر» فرمودند:

«هر کس شب قدر را احیا بدارد و مؤمن باشد و به روز جزا اعتقاد داشته باشد، تمامی گناهانش آمرزیده می‌شود.»

 

آیا خواهان بخشش تمامی گناهانمان نیستیم؟

راه روشن است، تنها کمی همت می خواهد و امید!


4 عمل کوتاه، مخصوص شب‌های قدر

4 عمل کوتاه، مخصوص شب‌های قدر


این اعمال مخصوص شب خاصی نیستند و اصطلاحاً از اعمال مشترک شب‌های قدر هستند لذا می‌توانیم در هر سه شب، به جا بیاوریم.

این اعمال مخصوص شب خاصی نیست و اصطلاحاً از اعمال مشترک شب‌های قدر هستند لذا می‌توانید در هر سه شب، به جا بیاورید.

غسل (مقارن با غروب آفتاب، که بهتر است نماز عشاء را با غسل خواند.)

دو رکعت نماز؛ در هر رکعت بعد از سوره «حمد»، هفت مرتبه سوره «توحید» و بعد از پایان نماز، هفتاد مرتبه «اَستَغفُرِاللهَ وَ اَتوبُ اِلَیهِ».

در روایات آمده است که انجام دهنده‌ی این کار، از جای خود برنخیزد مگر اینکه خداوند متعال، او و پدر و مادرش را بیامرزد.

3ـ قرآن مجید را گشوده و در مقابل خود بگذاریم و بگوییم:

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِکِتَابِکَ الْمُنْزَلِ وَ مَا فِیهِ وَ فِیهِ اسْمُکَ الْأَکْبَرُ وَ أَسْمَاؤُکَ الْحُسْنَى وَ مَا یُخَافُ وَ یُرْجَى أَنْ تَجْعَلَنِی مِنْ عُتَقَائِکَ مِنَ النَّارِ.

پس از این دعا، حاجاتمان را از خداوند بخواهیم.

4ـ قرآن کریم را بر سر گذاشته و بگوییم:

اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الْقُرْآنِ وَ بِحَقِّ مَنْ أَرْسَلْتَهُ بِهِ وَ بِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فِیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیْهِمْ فَلا أَحَدَ أَعْرَفُ بِحَقِّکَ مِنْکَ 

و ده مرتبه: بِکَ یَا اللَّهُ

و ده مرتبه: بِمُحَمَّدٍ

و ده مرتبه: بِعَلِیٍّ

و ده مرتبه: بِفَاطِمَةَ

و ده مرتبه: بِالْحَسَنِ

و ده مرتبه: بِالْحُسَیْنِ

و ده مرتبه: بِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ

و ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ

و ده مرتبه: بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ

و ده مرتبه: بِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ

و ده مرتبه: بِعَلِیِّ بْنِ مُوسَى

و ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ

و ده مرتبه: بِعَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ

و ده مرتبه: بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ

ده مرتبه: بِالْحُجَّةِ

پس از این عمل، حاجاتمان را از خداوند متعال بخواهیم.

 

انشاء الله به برکت شب‌های قدر، گناهانمان بخشیده شود...

 

پیامک شب قدر


پیامک شب قدر

"و تو چه مي داني که شب قدر چيست؟
شب قدر از هزار ماه بهتر است."_سوره ي قدر

* * * * * * *

زمردم دل بکن یاد خدا کن / خدا رو وقت تنهایی صدا کن
در آن حالت که اشکت میچکد گرم /غنیمت دان و مارو هم دعا کن

* * * * * * *
شب عفو است ومحتاج دعایم ،زعمق دل دعایی کن برایم. اگر امشب به معشوق رسیدی .خدا را در میان اشک دیدی؟ کمی هم نزد او یادی از ما کن. کمی هم جای ما اور صداکن. بگو یارب فلانی رو سیاه است ، دودستش خالی وغرق گناه است. بگو یارب تویی دریای جوشان .در این شب رحمتت بر وی بنوشان

* * * * * * *

شب قدر ، خدا به دنبال بهانه ای برای بخشش بندگان است ، امشب تو بهانه بخشش گناهانم باش

* * * * * * *
حضرت زهرا سلام الله علیها:انسان محروم کسی است که از فضیلت شب قدر محروم بمانید

* * * * * * *
آري ما را بر عظمت و شناسايي آن راهي نيست،
تنها مي توان درزير باران رحمت "ليله القدر" ايستاد تا برما ببارد
و جانهايمان را از آب زلال خود شست وشو دهد و پاک سازد.
* * * * * * *
شب قدر، شبي است كه در عرصه آن انسان، ره صد ساله را يك شبه طي مي كند.

qadr02


شب قدر، شبي که شياطين در بند اسارتند و آدميان ايمن از آنها.
* * * * * * *
شب قدر است و من قدري ندارم
چه سازم توشه قبري ندارم
* * * * * * *
رسول خدا (ص)
هرکه شب قدر را زنده بدارد تا سال ديگر عذاب از او دور مي گردد.

* * * * * * *
امام صادق(ع):‌«قلب ماه رمضان شب قدر است»

* * * * * * *

پیامبر اکرم(ص):
«هرکس شب قدر را با ‌ایمان و محاسبه بیدار ماند
تمام گناهان گذشته و آیندهاش بخشیده میشود»
* * * * * * *
به پيامبر(ص) گفته شد:
اگر شب قدر را دريابم از خدا چه چيزى را مسئلت کنم؟ فرمود: «عافيت را».

qadr01


خدايا به حقيقت شب قدر قسمت مي دهيم:
عافيت و سلامتي جسم و جان و دين و دنيا و اخلاق را نصيب همه ي ما بگردان.
* * * * * * *
خدايا! تقدير ما را در شب قدر بگونه اي رقم بزن
که در دنيا و آخرت، بالاترين افتخار ما "شيعه بودن ما" باشد، "شيعه ي واقعي حضرت امير" همين و بس.
* * * * * * *
موسي (ع)گفت:
خداوندا! مي‏خواهم به تو نزديک شوم، فرمود: قرب من از آن کسى است که شب قدر بيدار شود،
گفت: خداوندا! رهايى از جهنم را مي‏خواهم،
فرمود: آن، از آن کسى است که در شب قدر استغفار کند.
* * * * * * *
آري امشب، "چشم سر" را بايد بيدار داشت
تا "چشم جان" بيداري و بينايي يابد و دل از بندها برهد؛
و ما چه زيانکاريم اگر از شب قدر
تنها بيداري چشم نصيبمان شود و راهي به وراي آن ، بر اقليم جان نيابيم.

پیامک شب قدر


"اي خدا جان را پذيرا کن ز رزق پاک خويش"
بي ترديد ، دانستن، فهميدن، ايمان آوردن
و چشم جان گشودن و دل صافي يافتن ، رزق هاي پاک خداوندند.

اميد که در شبي چنين بزرگ ازاين نعمتها بي بهره نمانيم.

* * * * * * *

امام صادق(ع):
«حضرت درباره شب قدر فرمود:‌شب فاطمه است و قدر خداوند است
پس هر کس حق شناخت فاطمه را به جا آورد ، ‌شب قدر را درک کرده است»

* * * * * * *

امام صادق(ع):‌«تقدیرات در شب نوزدهم است و حتمی شدن آن در
شب بیست و یکم و امضای آن در شب بیست و سوم»
* * * * * * *
- امشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید، کسی اینجا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید.

پیامک شب قدر


- امشب تمام آینه ها را صدا کنید. گاه اجابت است رو به سوی خداکنید. ای دوستان آبرودار در نزد حق، درنیمه شب قدرمرا هم دعا کنید.
* * * * * * *
- چون نامه جرم ما به هم پیچیدند * بردند به دیوان عمل سنجیدند * بیش ازهمگان گناه مابود ولی ما را به محبت علی(ع)بخشیدند.
با عرض تسلیت در لیالی قدر این حقیر را ازدعای خیرخویش فراموش نکنید.التماس دعا

پیامک شب قدر


- ز مردم دل بکن یاد خدا کن . خدا را وقت تنهایی صدا کن . در آن حالت که اشکت می چکد گرم . غنیمت دان و ما را هم دعا کن

* * * * * * *
شب قدر، بهترین گاه آرایش صحیفه دل مؤمنان به زیور ذکر خداست.* * * * * * *
شب قدر، بزرگ‌ترین میدان‌گاه سبقت گرفتن اولاد آدم در خیرات است.* * * * * * *
شب قدر، آوای ایمان را در گوش جان انسان‌ها ترنم می‌کند.* * * * * * *
شب قدر، فاصله مُلک و ملکوت را به حداقل ممکن می‌رساند.* * * * * * *
شب قدر، گشاینده پنجره کشف و شهود بر منظر روح عارفان است.* * * * * * *
شب قدر، لاله‌ای شکفته در کویر شب‌های عادی سال است.* * * * * * *
آی فقیران غنی، کجایید که شبهای قدر آمده است؟!* * * * * * *
خبر آوردند که امشب از هزار شب بهتر است و یک اتفاق ویژه می افتد و آن اینکه امشب دست ملکوت به طرف زمین کشیده می شود.* * * * * * *
- خدایا قدر ما را به قدر مولا علی نزدیک فرما

پیامک شب قدر


- از آسمان باران انا انزلنا بر فرق زمین می بارد …
امشب چشمانم را با آب توبه می شویم
و کلام قرآن در دهانم می ریزم
تا خواب چشمانم را نیازارد …
* * * * * * *
- انیس قلب خود تنها خدا کن / خدا را در دل شبها صدا کن
ز خوف حق چو اشکی را چکاندی / به حال این رفیقت هم دعا کن . . .
* * * * * * *

پیامک شب قدر


- خبر آوردند که امشب از هزار شب بهتر است و یک اتفاق ویژه می افتد و آن اینکه امشب دست ملکوت به طرف زمین کشیده می شود . . .
* * * * * * *
- شب قدر سرنوشت یکسال ما تعیین می شود. این شبها را از دست ندهیم برای تعجل فرج دعا کنیم . . .

* * * * * * *
شبی است که «لیلة البراتش» خوانند:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
* * * * * * *
شب قدر، فصل نزول آیات رحمانی بر بوستان جان‌های روحانی است.* * * * * * *
شب قدر، گاه رویش جوانه‌های الغوث الغوث بر عرصه لب‌های تائب است.* * * * * * *
شب قدر، بهترین منزلگاه نیایش‌گران سرسپرده به مهر حق است.* * * * * * *
شب قدر، وقت شناخت قدر خویش است.* * * * * * *
- فرشته ها برای آزادی انسانها از دستان شیطان و بخشش معاصی وبردن آنها به ملکوت مسابقه داده و منتظر ندای بنده های خدا هستند. اللهم لبیک. مرا دعا کنید . . .

پیامک شب قدر


- دعا بدون علی قابل اجابت نیست، که مهر اصل اجابت به هر دعاست علی- بزن تو دست توسل به دامن مولا، که درد جامعه را بهترین دواست علی(ع.)
* * * * * * *
- خداوند فراموشی را آفرید، تا غیر او را فراموش کنیم . . .

* * * * * * *
- ای آنکه تویی ز سوز جانم آگاه / به درگهت آورده ام از غصه پناه / رسم است که تفحه ای بر دوست دهند / این تحفه ماست کوله باری ز گناه . . .
* * * * * * *

کجایید خاکیان سدره نشین و زمینیان آسمانی که ملکوتیان امشب شیفته شمایند؟!

* * * * * * *

مبادا لیله القدرت سرآید
گنه بر ناله ام افزون تر آید
مبادا ماه تو پایان پذیرد
ولی این بنده ات سامان نگیرد

* * * * * * *
- نهج البلاغه: آرام باش، توکل کن، تفکر کن، سپس آستینها را بالا بزن، آنگاه دستان خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده است . . .

پیامک شب قدر


- تشنه ام اين رمضان تشنه تر از هر رمضاني، شب قدر آمده تا قدر دل خويش بداني- ليله القدر عزيزي است بيا دل بتکانيم، سهم ما چيست از اين روز همين خانه تکاني.
* * * * * * *
- تقديري سراسر خير، برکت، خرسندي، سلامت، خوشبختي و سعادت دنيا و آخرت، توشه شب قدرتان باد.

* * * * * * *

شب قدر، شب شناخت قدر خویش است!* * * * * * *
شب قدر شبی است که باید شکواییه هجران را درنوردید و به امید وصل و دیدار، بیدار نشست و از جام طهور «سلام» تا مطلع «فجر» سرمست بود.* * * * * * *
شب قدر، شبی که باید به یاد روی محبوب عزیز، آن یار پنهان رخسار، با دردمندی‌های عاشقانه نالید و دیدار او را از خدای طلبید.* * * * * * *
شب قدر، شبی که شیاطین در بند اسارتند و آدمیان ایمن از آنها.* * * * * * *
- وقتي به دنيا ميآيي در گوشت اذان مي خوانند، وقتي مي ميري بر بدنت نماز مي خوانند، به راستي چه کوتاه است عمر. (به فاصله اذان تا نماز)
* * * * * * *
- تاراج دل به تيغ دو ابروي دلبر است، مستي قلب عاشقم از جام کوثر است.

پیامک شب قدر


- آمده‌ام ای خوب‌ترین! ای بهترین! ای مهربان‌ترین! تا در میهمانی بندگانت  مرا نیز بپذیری و بخشش گناهان را بدرقه ی راهم کنی.
الهی العفو ، العفو ، العفو...
* * * * * * *
- نما ای دیده ما را یاری امشب
که محتاجم به اشک جاری امشب
ببار اشک غم ای چشم گنهکار
اگر با ما محبت داری امشب
شب قدر است و نومیدی ندارد
کسی از بارگاه باری امشب
فروغ رحمت و نور امید است
به هر جانب که رو می آری امشب
* التماس دعا*
* * * * * * *
- شب قدر، شب احیای خویش، با دم مسیحایی دعاست؛
شبی است که باید قدر خویش را بشناسی، تقدیر خویش را رقم بزنی
و خویشتنِ جدید را با قلم توبه و جوهر اشک ترسیم کنی.
// طاعت قبول و التماس دعا //
* * * * * * *

امشب این دل یاد مولا میکند/ لیلة القدر است واحیا میکند/
بشنوید  ای گوش دلها بیصدا/ نغمه فزت ورب الکعبه را

* * * * * * *
- شب قدر، شبی است که باید در عاشقی ثابت قدم بود. در طلب کوشید و بیدار ماند و دیدار جُست.
باید به یاد روی آن محبوب عزیز، آن یار پنهان رخسار، عاشقانه نالید و دیدار روی او را از خدا طلبید.
*به امید ظهورش*

پیامک شب قدر


- دلت را با خداوند آشنا کن
ز عمق جان خدایت را صدا کن
دل غفلت زده مانند سنگ است
مس دل را به یاد او طلا کن
به پیش او گشا دست نیازی
به درگاه بلند او دعا کن
* * * * * * *
- الهی! وای بر آنکه در شب قدر، فرشته بر او فرود نیامده، با دیو گناه همدم و هم‏نشین گردد.
الهی! به حرمت راز و نیاز اهل راز و نیازت، این نااهل را سوز و گداز ده.
* * * * * * *
- الهی! امشب آمده‌ام تا به چهارده نور پاک، تورا قسم دهم و والاترین کتاب را بر سر بگیرم و بالاتر روم.
مرا به خویش وامگذار و در این شب، با بهترین دوستانت هم‌نشین کن
و از خویش مران، که بی‌تو حیرانم و سرگردان.
* * * * * * *
- قدر، باران رحمتی است که در جویبارِ هر فرد و هر جمع، به اندازه او جاری می‏شود.
خدایا! در شب قدر هر چه خیر  نصیب اولیائت می کنی نصیب ما نیز بگردان/ آمین.

* * * * * * *

در آخر یک شعر زیبا در مورد شب قدر
بگذار تا بمیرم در این شب الهی / ورنه دوباره آرم رو روی روسیاهی
چون رو کنم به توبه، سازم نوا و ندبه / چندان که باز گردم گیرم ره تباهی
چون رو کنم به احیاء، دل زنده گردم اما / دل مرده می‏شوم باز با غمزه گناهی
گرچه به ماه غفران بسته است دست شیطان / بدتر بود ز ابلیس این نفس گاه گاهی
ای کاش تا توانم بر عهد خود بمانم / شرمنده ‏ام ز مهدی وز درگهت الهی
تا در کفت اسیرم قرآن به سر بگیرم / چون بگذرم ز قرآن اُفتم به کوره راهی
من بندگی نکردم با خویش خدعه کردم / ترسم که عاقبت هم اُفتم به قعر چاهی
با اینکه بد سرشتم با توست سرنوشتم / دانم که در به رویم وا می‏کنی به آهی
ای نازنین نگارا تغییر ده قضا را / گر تو نمی ‏پسندی تقدیر کن نگاهی
دل را تو می ‏کشانی بر عرش می ‏کشانی / بال ملک کنی پهن از مهر روسیاهی
دل را بخر چنان حُر تا آیم از میان بُر / بی عجب و بی تکبّر از راه خیمه گاهی
امشب به عشق حیدر ما را ببخش یکسر / جان حسین و زینب بر ما بده پناهی
آخر به بیت زینب بیمار دارم امشب / از ما مگیر او را جان حسن الهی
در این شب جدایی در کوی آشنایی / هستم چنان گدایی در کوی پادشاهی

پیامک شب قدر

 


شب قدر


شب قدر

 

بسم الله الرحمن الرحیم v انا انزلناه فی لیلة القدر v و ما ادراک ما لیلة القدر v لیلة القدر خیر من الف شهر v تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر v سلام هی حتی مطلع الفجر

به نام خداوند بخشایشگر مهربان v ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم v و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟! v شب قدر بهتر از هزار ماه است v فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان هر امری را نازل می‌کنند v شبی است سرشار از سلامت تا طلوع سپیده. (قرآن کریم، سوره قدر)

در طول سال، ساعات، روزها، شبها و ماهها و اساساً زمانهای متفاوتی وجود دارد. اما در میان همگی این زمانها، بعضی به واسطه عنایت و توجه خداوند و اثراتی که بر این زمانها مقرر شده یا اتفاقاتی که در آنها روی داده یا می‌دهد، دارای اهمیت، شرافت و عظمت ویژه‌ای هستند. یکی از این زمانها شب قدر است. در آیین اسلام، این شب با ارزش‌ترین و برترین شب در طول سال است. اهمیت این شب تا حدی است که نه تنها آیات مختلفی از سور قرآن کریم درمورد خصوصیات این شب نازل شده، بلکه سوره‌ای مستقل نیز به این نام و در خصوص شب قدر در قرآن کریم وجود دارد.(1)

برای بیان روشنتر اهمیت این شب، می‌توان دو دسته آیات قرآنی که درباره این شب نازل شده‌اند را در نظر گرفت. دسته‌ای از این آیات به بیان عظمت و شرافت فوق‌العاده این شب می‌پردازند و دسته دیگر بیانگر اثرات این شب هستند.

از دیدگاه قرآن کریم عظمت و شرافت این شب آن قدر والاست که خداوند می‌گوید: "و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟"(2) با کمی دقت در آیاتی از قرآن کریم که در آنها نیز این گونه خطاب به کار رفته است، درمی‌یابیم که خداوند هنگام اشاره یا تذکر به امور بسیار پر‌اهمیت به این صورت، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را مورد خطاب قرار داده است. به عنوان مثال وقتی صحبت از قیامت و عظمت این روز به میان آمده و آگاهی و جلب توجه مردم به اتفاقات بسیار بزرگ آن روز مورد نظر بوده، از این نوع خطاب استفاده شده است.(3) در آیه شریفه سوره قدر هم اگر خداوند برترین مخلوق خود و آخرین فرستاده خویش را اینگونه مورد خطاب قرار می‌دهد، به دنبال بیان عظمت فوق‌العاده این شب است.

در آیه‌ای دیگر خداوند این شب را از (حدود) سی هزار شب که شب قدری در آنها وجود ندارد، برتر دانسته است.(4) به وضوح این مقایسه و برتری شگفت‌انگیز، به طور ملموس‌تری عظمت این شب را برایمان روشن می‌کند.

در دسته دوم از آیات قرآن کریم، خداوند به بیان خصوصیات این شب می‌پردازد. دارا بودن چنین خصوصیاتی موجب می‌شود که این شب اثرات خاص و منحصر به فردی را در میان تمامی شبهای سال داشته باشد. به عنوان نمونه این شب شبی «مبارک» خوانده شده است.(5) مبارک به معنای پرخیر و برکت است و به کار بردن این تعبیر در خصوص شب قدر به این مفهوم است که این شب بلند مرتبه، گنجایش و ظرفیت خیر کثیری را دارد. تا حدی که به تصریح آیات قرآن کریم، نزول قرآن در این شب صورت گرفته است.(6)(7) همچنین به سبب خیر و برکت فراوان در این شب رحمت و مغفرت خداوند به سوی بندگان نازل می‌شود.

از دیگر اثرات مهم شب قدر می‌توان به عدم صدور عذاب در این شب و در امان بودن بندگان از عقوبتهای الهی(8)، اشاره کرد. چرا که خداوند صراحتاً سرتاسر این شب، از لحظه آغاز تا سپیده دم آن را سرشار از "سلامت" می‌خواند.(9)

هر انسان با دقت در عظمت و شرافت اینچنین شبی و تأمل در اثرات آن و وقایعی که در آن اتفاق می‌افتد، به طور طبیعی به دنبال شناخت بیشتر و آگاهی از جوانب مختلف شب قدر خواهد بود. ما نیز در این مجال کوتاه، برآنیم تا هر چه بیشتر در حد توان ابعاد مختلف این شب را بررسی کنیم. از این رو در ادامه در خصوص معنای قدر، رویداد‌هایی که در این شب واقع می‌گردد، زمان وقوع چنین شبی و طریقه بهره‌گیری هر چه بیشتر از برکات آن بیشتر تأمل می‌کنیم.

 

معنای قدر 

اساساً قدر به معنای اندازه‌گذاری است و ظاهراً منظور قرآن کریم از گذاردن نام قدر بر این شب پرعظمت، تعیین و مشخص کردن جزئیات امور مربوط به تمامی مخلوقات در آن می‌باشد. به بیان روشنتر در این شب، حوادث و اتفاقات مانند مرگ و زندگی، سعادت و شقاوت، رزق و روزی و ... برای انسانها و حوادث طبیعی جاری شدن سیل، وقوع زمین لرزه و ... در رابطه با سایر کاینات معین و مشخص می‌گردد.(10) آیه شریفه سوره دخان هم در توصیف شب قدر، این مطلب را تأیید می‌کند. خداوند متعال در این آیه می‌فرماید: "در آن شب(11) هر حادثه‌ای که باید واقع شود خصوصیاتش مشخص و معین می‌شود."(12)

با دانستن عظمت فوق العاده و خیرات و برکات فراوان شب قدر، این سؤال به ذهن خطور می‌کند که آیا شب قدر یک شب خاصی در طول تاریخ بوده است یا امروزه نیز شب قدری وجود دارد و می‌توان از برکات چنین شبی بهره‌مند شد و آن را درک نمود؟

بجاست که پاسخ خود را در آیات مختلف قرآن کریم که به بیان ویژگیها و اتفاقات شب قدر اختصاص دارد، جستجو کنیم. با دقت در این آیات درمی‌یابیم هنگامی که قرآن کریم به وقایع شب قدر از جمله نزول ملائک و تقدیر امور در آن شب اشاره می‌کند، آنها را به صورت افعال مضارع که در زبان عربی نشان دهنده استمرار و تداوم است، بیان می‌نماید.(13) پس بدین ترتیب مشخص می‌شود که شب قدر استمرار دارد و محدود به زمانی خاص در گذشته و یا یک شب معین در یک سال به خصوص نیست، بلکه با گذر زمان به طور مستمر تکرار می‌شود و در عصر حاضر نیز چنین شبی وجود دارد و وقایع گوناگون آن (نظیر نزول ملائک، تقدیر امور و ...) نیز هم اکنون نیز به وقوع می‌پیوندد. اما با قدری تأمل بیشتر در آیات قرآن کریم جزئیات بیشتری درباره چگونگی این استمرار و بازه‌های زمانی تکرار این شب به دست می‌آید. از ظاهر کلام قرآن این گونه استفاده می‌شود که شب قدر در ماه مبارک رمضان قرار دارد (این مطلب در قسمتهای بعد بیشتر مورد بررسی قرار خواهد گرفت). پس همانگونه که ماه مبارک رمضان در هر سال وجود دارد و تکرار می‌شود، شب قدر نیز هر ساله تکرار می‌گردد. بدین ترتیب این امکان وجود دارد که حتی امروزه و در هر سال نیز بتوان از برکات فراوان و مواهب گوناگون الهی در این شب، به تناسب همت و توجه خویش بهره‌مند شد.

 

در شب قدر چه روی می‌دهد؟

در گذشته گفتیم که، با مراجعه به آیات قرآن کریم روشن می‌شود که نه تنها در این شب کلیه امور مربوط به مخلوقات در سال آینده و تا فرارسیدن شب قدر بعد، از جانب خداوند تقدیر می‌گردد، بلکه ملائکه در این شب به اذن پروردگار، این امور معین و مشخص شده را به صورت فرامین الهی نازل می‌نمایند.(14)

با کمی جستجو در آیات قرآن کریم که در آنها سخن از نزول ملائک به میان آمده، می‌توان نزول ملائک را از نظر هدفی که در نزول خود دنبال می‌کنند به دو دسته تقسیم کرد. یک دسته از نزول آن است که ملائک نازل می‌شوند تا امر و فرمانی از فرامین الهی را که به آنها محول می‌گردد، اجرا نمایند؛ نظیر نزول ملائک به منظور یاری مؤمنان در جنگ بدر و حنین و سایر عرصه‌ها(15)، نزول فرشتگان برای گرفتن جان افراد(16)، و یا نزول ملائک جهت اجرای عذاب الهی نظیر آنچه که در مورد قوم لوط به وقوع پیوست(17) و ...

نوع دیگر نزول فرشتگان الهی، فرود آمدن آنان به منظور ابلاغ و رساندن پیام خداوند است. به وضوح روشن است که هر پیام یک دریافت کننده و مخاطبی دارد که آن پیام برای او فرستاده شده است، در نتیجه در این نوع از نزول سر و کار ملائک از طرفی با فرستنده و از طرفی دیگر با دریافت‌کننده پیام است، به بیان دیگر ملائک الهی باید پیام خود را پس از آنکه از خداوند دریافت نمودند بر کسی عرضه کنند یا به عبارت دیگر بر مخلوقی از مخلوقات او نازل شوند. نمونه‌ای از این نزول، نزول جبرائیل امین در طول 23 سال بر رسول اکرم می‌باشد که پیامهای الهی را به طور پیوسته بر آن حضرت نازل می‌نمود.

حال باید ببینیم که نزول ملائک در شب قدر، جزو کدام یک از دو حالت فوق است. در آیه 4 سوره قدر خداوند از نزول ملائک و فرامین الهی سخن به میان آورده است. در حقیقت با رجوع به این آیه باید ببینیم که این فرامین، دستورات الهی هستند که به ملائک ابلاغ شده و ایشان مأمور به اجرای آنها هستند (نزول نوع اول)، یا نه این فرامین صرفاً به ملائکه ابلاغ شده‌اند و ملائک مسؤولیت اجرای آنها را ندارند بلکه مسؤولیت نازل کردن آن و حمل این فرامین را دارند (نزول نوع دوم). خداوند متعال هنگامی که در آیه 4 سوره قدر بحث نزول ملائک را مطرح می‌نماید، می‌فرماید که ملائک در این شب تمامی فرامین الهی را نازل می‌کنند. به عبارت دیگر ملائک در قبال این فرامین مأموریت اجرای آنها را ندارند، بلکه باید آنها را نازل کنند. پس مشخص می‌گردد که این فرامین که توسط ملائک مورد نزول قرار می‌گیرند جنبه ابلاغی دارند و نزول ملائک برای اطلاع رسانی و از نوع نزول ابلاغی (نزول نوع دوم) است.(18)

 

نزول ملائک به کدامین مقصد؟

همانگونه که اشاره شد نزول ملائک در شب قدر به صورت ابلاغی است و در این نزول ملائک حکم قاصدانی را دارند که از جانب خداوند پیامی را برای مخاطبی فرود می‌آورند. در نتیجه باید مخلوقی وجود داشته باشد که در شب قدر مورد نزول ملائک باشد و فرامین الهی به او ابلاغ شود.

با توجه به نوع نزول ملائک و محتوای پیغامی که به همراه دارند، و در نظر گرفتن این نکته که نزول آنها کاری عبث و بیهوده نیست، می‌توان نتیجه گرفت که نزول ملائک بر هر مخلوقی نمی‌تواند باشد. بلکه باید بر شخصی باشد که تناسب نزول ملائک و دریافت فرمانهای الهی شامل مقدرات موجودات را داشته باشد. به بیان دیگر او باید توانایی درک مجموعه‌ای بسیار بزرگ و عظیم و در عین حال پراهمیت از اطلاعات را دارا باشد. روشن است که نه تنها اشیاء گوناگون و گیاهان و جانوران و حتی مکانهای مقدس قادر به فهم این پیام و شایسته این نزول نیستند، بلکه انسانهای معمولی هم ظرفیت این نزول را ندارند. چرا که موضوع این ابلاغ، مقدرات امور و آن هم مقدرات همه موجودات و از جمله تک‌تک انسانها‌ست. مقدرات هر یک از انسانها در یک سال، حجم وسیعی از اطلاعات را تشکیل می‌دهد که مطلع شدن از آنها در یک شب و به صورت یکباره توسط انسان معمولی امکان پذیر نیست، چه رسد به سرنوشت و مقدرات کلیه مخلوقات عالم.

از سوی دیگر، ملائک در هنگام نزول فرامینی را همراه خود می‌آورند که در آینده باید به اجرا دربیاید. برای این که ابلاغ این فرامین توسط ملائک امری عبث و بیهوده نباشد، نزول ملائک باید اثر و نتیجه عملی همراه داشته باشد. به عبارت دیگر کسی که مورد نزول ملائک واقع می‌شود، باید در سیر انجام این فرامین نقش و وظیفه‌ای داشته باشد. حال ما با نگاهی دقیقتر به خود و اطرافیانمان آشکارا می‌یابیم که نه تنها شأن و تناسب نزول ملائک را نداریم و هیچگاه مورد نزول ملائک قرار نگرفته‌ایم و نخواهیم گرفت، بلکه هیچگاه نقشی در اجرای این فرامین که در رابطه با مقدرات افراد است هم نخواهیم داشت.

حال که معلوم شد یک انسان عادی محل نزول ملائک واقع نمی‌شود، می‌توان انتظار داشت که افراد مخصوصی وجود داشته باشند که از نقایص و کمبودها و محدودیتهای انسانهای عادی دور باشند و از جانب خداوند ظرفیتها و تواناییهای ویژه‌ای را کسب کرده باشند. در حقیقت خداوند این انسانهای برگزیده را به مقام جانشینی خود بر روی زمین نایل کرده است، و این همان مقام و منزلتی است که قرآن کریم نیز صراحتاً در آیه 30 سوره بقره عده‌ای را تحت همین عنوان معرفی می‌نماید و از آنان با عنوان خلیفة الله تعبیر می‌کند.(19) نماینده خدا بر زمین کسی است که وجودش نمایشگر خداوند است و به اذن خداوند کار خدایی می‌کند و کارها و آثار خاصی به اراده خداوند توسط او اجرا می‌شود. نظیر حضرت عیسی (علیه السلام) که به اذن پرودگار مرده را زنده می‌کرد.(20) به عبارت دیگر خلیفة الله سبب اتصال بین آسمان و زمین است. بر این اساس، مشخص است که خلیفة الله بدان سبب که نماینده خداوند و در ارتباط با او است، لزوماً توانایی درک و دریافت پیامهای الهی را دارد و از سوی دیگر او به اذن و اراده خداوند مأمور به اجرای دستورات خاص الهی است، پس نزول ملائک به چنین شخصی یقیناً اثر عملی به دنبال خواهد داشت. 

 

این افراد چه کسانی هستند؟

آنچه مسلم و مورد اتفاق مسلمانان است، این است که تنها کسی که در صدر اسلام محل نزول ملائک بوده و پیغامهای الهی را دریافت می‌کرده، وجود مقدس پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) بودند و کسی جز ایشان نیز این منصب و مقام را دارا نبود.(21) اما همانطور که در قسمت گذشته گفته شد، نزول ملائک در شب قدر و آوردن تقدیر امور، امری استمراری و کار هر ساله است. بنابراین به دوران حیات نبی اکرم محدود نمی‌شود و بر طبق آیات قرآن پس از آن حضرت نیز تداوم دارد. لذا پس از رسول خدا فرشتگان الهی باید بر شخصی نازل شوند.

بدیهی است که این شخص باید کسی باشد که بعد از پیامبر به مانند ایشان برای چنین مقام و این چنین مسؤولیتهایی از جانب خداوند انتخاب شده باشد و از ناحیه او قابلیتها و توانایی‌های لازم به او عطا شده باشد. طبعاً او ادامه‌دهنده راه پیامبر و مأمور به وظایف و کارهایی است که مسؤولیت آنها در زمان پیامبر به عهده ایشان بود و باید بعد از ایشان نیز ادامه پیدا کند. به عبارت روشنتر او جانشین پیامبر بعد از ایشان است و گذشته از این بسان پیامبر نماینده خداوند بر زمین و حلقه ارتباط عالم ملک با ملکوت است.

با مراجعه به تاریخ در می‌یابیم که بعد از پیامبر مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، تاکنون جز افرادی محدود، کسی ادعایی مبنی بر این که ملائک در شب قدر بر او نازل می‌شوند، نکرده است. چرا که صحت ادعای مدعی در این زمینه با چند سؤال ساده در مورد اتفاقات آینده و جزئیات آن از سوی مردم هم‌عصر او معلوم می‌شده است. در این میان، تنها عده ای محدود را می‌توان یافت که مدعی این امر هستند. اینان در مقاطع مختلف زندگی خود قاطعانه از این ادعای خود دفاع کرده‌اند و پاسخگوی پرسش افراد در مورد اخبار و اتفاقات آینده بوده‌اند. ایشان در لحظه لحظه عمر خود، همانند پیامبر اکرم از چنان علم وسیعی برخوردار بوده‌اند و از وقایع جهان اطلاع داشته‌اند که مردم هم‌عصرشان، به وضوح به مقام علمی آنها پی‌می‌بردند و ایشان را عالمترین شخص می‌دانستند. با بررسی زندگانی ایشان شواهد بسیاری در تأیید این موضوع می‌توان یافت که ذکر آنها خود فرصت دیگری می‌طلبد.

لازم به ذکر است که اینان همان کسانی هستند که شیعیان به امامت آنها معتقدند؛ جانشینان پیامبر و نمایندگان خداوند بر روی زمین؛ علی و یازده فرزند معصوم از نسل او.

از آنچه گفته شد نتیجه می‌شود در هر عصری و از جمله در دوران حاضر باید حجت و نماینده‌ای از جانب خدا بر روی زمین وجود داشته باشد، تا در شب قدر، محل نزول ملائک باشد. بر این اساس شیعیان قائلند که پس از رسول خدا ملائک بر ائمه اطهار که جانشینان به حق آن بزرگوار و خلفای الهی بر روی زمین بودند، نازل می‌شدند و در عصر حاضر نیز هر ساله در شب قدر، فرشتگان الهی بر وجود امام عصر، امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) نازل می‌شوند.

 

شب قدر کدام یک از شبهای سال است؟

با در نظر گرفتن دو آیه از قرآن کریم و دقت در آنها و با استفاده از احادیث نبوی و کلام ائمه اطهار می‌توان دریافت که یک چنین شبی در ماه مبارک رمضان قرار دارد. چرا که خداوند در آیه 185 سوره بقره، ماه رمضان را ماهی معرفی می‌کند که قرآن در آن نازل شده است.(22) و در آیه آغازین سوره قدر نیز شب قدر را شبی می‌داند که قرآن در آن نازل گشته است.(23) پس به خوبی می‌توان نتیجه گرفت که شب قدر در ماه مبارک رمضان قرار دارد و قرآن در این شب و در نتیجه در ماه رمضان نازل شده است. روایات رسیده از پیامبر اکرم و اهل بیت نیز این مطلب را تأیید می‌نماید. نهایتاً آنچه ما می‌توانیم از قرآن کریم در تعیین زمان این شب بفهمیم، محدود به وقوع یک چنین شبی در ماه مبارک رمضان است. اما روایات رسیده از معصومین در تفسیر قرآن وضعیت را روشن‌تر می‌کند. در این روایات به شبهای نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم ماه رمضان اشاره شده است و شب بیست و سوم از بقیه محتمل‌تر شمرده شده است.

 

چه باید کرد؟

در قسمتهای پیشین اشاره شد که طبق آیه‌ای از قرآن کریم شب قدر از هزار ماه که در آن شب قدری وجود ندارد، برتر و بالاتر است.(24) ائمه اطهار (علیهم السلام) در مقام تفسیر و تبیین آیات قرآن، دلیل این برتری حیران کننده را، برتری عبادت و انجام عمل صالح برای بندگان در این شب دانسته‌اند.(25)

اگر لحظه‌ای درنگ کنیم و کمی با خود بیاندیشیم خواهیم دید که در میان 365 شب سال تنها شبی از شبها‌ست که این چنین مورد عنایت و توجه قرار گرفته و چنان اثراتی بر آن مترتب شده است. بنابراین با اندکی تأمل به این نتیجه خواهیم رسید که باید این فرصت را غنیمت شمرد چرا که در این شب پر‌خیر و برکت فرصتی بسیار استثنایی آن هم در ماه میهمانی خدا برای ما فراهم شده است که می‌توانیم با توجه و همتی که به کار می‌بندیم بهره بسیار زیادی از آن ببریم.

با رجوع به بیانات ائمه اطهار می‌توان از اعمال و عباداتی که مورد توصیه قرارگرفته‌اند، با خبر شد. از جمله این اعمال می‌توان به احیاء این شب و تفکر و تحصیل علم در باب مسایلی که انسان را به خدا نزدیکتر می‌گرداند اشاره کرد. مثلاً مناسب است در این شب مقداری با خود خلوت کنیم، عملکرد سال گذشته خود را مرور کنیم. اعمال و رفتار خود را در این سال زیر ذره‌بین قرار دهیم و ببینیم در سال گذشته کجا بوده و اکنون به کجا رسیده‌ایم؟

با پرداختن به این افکار می‌توانیم مقدمه استفاده بیشتر از این شب را مهیا کنیم. از خداوند تقدیر بهتری را در سال آینده طلب کنیم. از او بخواهیم که ما را در پیمودن مسیری که مورد پسند اوست کمک کند. همچنین از او که وعده آمرزش در این ماه و به خصوص در این شب به ما داده است در مورد کوتاهی‌های خود طلب مغفرت و آمرزش کنیم و تصمیم بگیریم او را بیش از پیش اطاعت کنیم.

همچنین زنده نگه داشتن یاد خداوند در دل، دستگیری از محرومان و مظلومان و دعای خیر برای سایرین نیز از جمله اعمال سفارش شده هستند.(26)

بدین ترتیب است که هر انسان آگاه و بیدار دل در حدی که در توان و شایسته اوست، می‌تواند هر چه بیشتر خود را مشمول عنایت و توجه خداوند قرار دهد. به این امید که بتوانیم از این فرصت استثنایی و خیرات بی‌منتهای این شب بهره و استفاده‌ای شایان ببریم.

کدام شب، شب قدر است؟


کدام شب، شب قدر است؟


در قرآن کریم، خداوند متعال می‌فرماید:

لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْر

شب قدر از 1000 ماه برتر است.

با این حال معصومین علیهم السلام به صورت دقیق این شب را مشخص نکرده‌اند! اما چرا؟

از امیرالمؤمنین علیه السلام همین سؤال پرسیده شد. ایشان فرمودند:

لَسْتُ أَشُکُّ أَنَّ اللَّهَ إِنَّمَا یَسْتُرُهَا عَنْکُمْ نَظَراً لَکُمْ لِأَنَّهُ لَوْ أَعْلَمَکُمُوهَا عَمِلْتُمْ فِیهَا وَ تَرَکْتُمْ غَیْرَهَا وَ أَرْجُو أَنْ لَا تُخْطِئَکُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ انْهَضُوا رَحِمَکُمُ اللَّهُ.

شک ندارم که خدا از شما شب قدر را پنهان کرده است، به این دلیل که اگر شب قدر را بشناسید، تنها در آن شب به عبادت می‌پردازید و عبادت در شب‌های دیگر را رها می‌کنید!

[البته] من امید دارم که اگر خدا بخواهد در تشخیص شب قدر خطا نکنید و خود را مهیای آن کنید.[1]

البته روایات دیگری هم در این موضوع آمده است که نشان می‌دهد آنان بیشتر علاقه‌مند هستند که شیعیان در تمام این چند شب به عبادت بپردازند، نه اینکه عبادات خود را تنها مختص یک شب کنند. برای مثال  از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نقل شده است که این دو بزرگوار فرموده‌اند:

شب قدر در شب بیست و یکم یا شب بیست و سوم است. چه می‌شود که در دو شب، مشغول عبادت شوی؟!

 همچنین از رسول خدا درباره شب قدر سوال شد، ایشان فرمودند:

شب قدر در دهه آخر ماه رمضان است.

 

چه خوبست که ما هم به توصیه اولیاء دین عمل کنیم و هر سه شب، بلکه هر 10 شب آخر ماه مبارک رمضان را به عبادت بپردازیم، عبادتی هر چند کوتاه!

 

 

پی‌نوشت:

[1]. بحار الانوار،ج 34،ص 346

 


تمام حقوق این سایت متعلق به شیعه 12 است . هر گونه کپی برداری با نقل منبع جایز است.

دانلود مجموعه ۵۰ عکس زیبای دسکتاپ + یک روایت از ائمه اطهار صلوات الله علیهم



برگرفته از shiayan.blog.ir

عذاب فوری بر انکار ولایت

عذاب فوری بر انکار ولایت


سرویس مذهبی افکارنیوز- هنگامی که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم طبق دستور الهی، علی علیه السّلام را در روز غدیر خم به خلافت منصوب فرمود، درباره ی ایشان فرمودند: مَن کُنتُ مَولاهُ فَهَذا عَلِیُّ مَولاهُ؛ هر کس من مولا و ولی او هستم، پس این علی مولا و ولی اوست. چیزی نگذشت که این مسأله در بلاد و شهرها منتشر شد.

نعمان بن حارث فهری، خدمت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم عرض کرد: تو به ما دستور دادی که به یگانگی خدا و این که تو فرستاده او هستی، شهادت بدهیم، ما هم شهادت دادیم، سپس به ما دستور جهاد و حج و روزه و نماز و زکات دادی و ما، همه ی اینها را پذیرفتیم، اما با همه اینها راضی نشدی تا اینکه این جوان (اشاره به علیه علیه السّلام) را به جانشینی خود منصوب کردی و گفتی: «مَن کُنتُ مَولاهُ ... »، آیا این سخنی از ناحیه خودت است یا از سوی خدا؟

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: قسم به خدایی که معبودی جز او نیست، این دستور از ناحیه خداست.

نعمان روی برگرداند در حالی که می گفت: خداوندا! اگر این سخن حق است و از ناحیه تو، سنگی از آسمان بر ما فرود آر، در همین لحظه سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و او را کشت، در همین زمان آیه ی «سَألَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلکافِرینَ لَیسَ  لَهُ دافِعٌ»؛ (تقاضا کننده ای، تقاضای عذابی کرد که واقع شد، این عذاب مخصوص کافران است و هیچکس نمی تواند آن را دفع کند، از سوی خداوند ذی المعارج است، خداوندی که فرشتگانش بر آسمانها صعود می کند.) نازل شد.۱

شایسته است، انسان معاصر، مخصوصا مسلمین جهان به ویژه دانشمندان اهل تسنن، راجع به کمالات و مقامات، روحی و جسمی و ارزشهای والای انسانی مولا علی علیه السّلام تفکر نموده و درباره حقانیت آن حضرت و مقام ولایت و وصایت بلافصل امام علی علیه السّلام به خلافت و جانشینی رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بدون تعصب نظر دهند و انتظار از پیروان و شیعیان آن است که در پیروی عملی از آن امام معصوم علاوه بر معرفت فکری و محبت قلبی روز به روز تلاش بیشتر نمایند.

نرم افزار موبایل زندگی نامه و فضایل امام علی (ع)


نرم افزار موبایل زندگی نامه و فضایل امام علی (ع)

با سلام و عرض تسلیت ایام شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی(ع) 

در خدمت شما هستیم با نرم افزار برای سیستم عامل آندروید از  

زندگی امام علی(ع)


زندگی نامه ، فضائل ، سخنان و احادیث ....


نسخه آندروئید نرم  افزار امام علی علیه السلام

لینک دانلود:

لینک مستقیم ” نرم افزار آندرویدی زندگی نامه وفضایل امام علی (ع)”


------------------------------------------------------------------------------------------

تصاویری از محیط نرم افزار:


دانلود مناجات امیرالمؤمنین (ع) در مسجد کوفه


دانلود مناجات امیرالمؤمنین (ع) در مسجد کوفه

توسط: استاد سماواتی


جهت دانلود بر روی لینک زیر کلیک بفرمایید.

لینک های فایل صوتی کامل:

مستقیم 
(11.41mb)

 غیرمستقیم
(11.41mb)


لینک های فایل صوتی مختصری از مناجات:

مستقیم
(3.78mb)
غیرمستقیم
(3.78mb)



جهت تعجیل در فرج: 

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم


دانلود مداحی شهادت امام علی(ع)


دانلود مداحی شهادت امام علی(ع)



دانلود مداحی شهادت حضرت علی علیه السلام –  حاج محمود کریمی (۱)

حجم : ۱٫۶۷  مگابایت

———————————————-

دانلود مداحی شهادت حضرت علی علیه السلام –  حاج محمود کریمی (۲)

حجم : ۱٫۳۰  مگابایت

———————————————-

دانلود مداحی شهادت حضرت علی علیه السلام –  حاج محمود کریمی (۳)

حجم : ۲٫۴۵  مگابایت

———————————————-

دانلود مداحی شهادت حضرت علی علیه السلام –  حاج محمود کریمی (۴)

حجم : ۲٫۴۹  مگابایت

———————————————-

دانلود مداحی شهادت حضرت علی علیه السلام –  حاج محمود کریمی (۵)

حجم : ۶٫۴۲  مگابایت

———————————————-

دانلود مداحی شهادت حضرت علی علیه السلام –  سید مهدی میردامادی (۱)

حجم : ۲٫۹۸  مگابایت

———————————————-

دانلود مداحی شهادت حضرت علی علیه السلام –  سید مهدی میردامادی (۲)

حجم : ۱٫۷۸  مگابایت

———————————————-

دانلود مداحی شهادت حضرت علی علیه السلام –  سید مهدی میردامادی (۳)

حجم : ۱٫۵۲  مگابایت

———————————————-

دانلود مداحی شهادت حضرت علی علیه السلام –  سید مهدی میردامادی (۴)

حجم : ۲٫۳۲  مگابایت

———————————————-

التماس دعا

بسته فرهنگی مخصوص ماه مبارک رمضان  نرم افزارهای با موضوع ماه رمضان  


بسته فرهنگی مخصوص ماه مبارک رمضان  نرم افزارهای با موضوع ماه رمضان 

مخصوص کامپیوتر وموبایل

-----  نرم افزار های ویژه کامپیوتر  ----

ردیف  

نرم  افزار  

تصویر از نرم افزار

حجم    

دانلود 

۱

رمضان الکریم

مشاهده تصویر

15  M

 

download

۲

رمضان

مشاهده تصویر 

 1/53 M

 

download 

۳

نسیم رحمت

مشاهده تصویر 

2    M

 

download

 

----  نرم افزارهای ویژه موبایل با فرمت جاوا  ----

ردیف

نر م افزار

  قابلیتها

حجم          

دانلود   

۱

ضیافت

 

-- 188 KB

DOWNLOAD

۲

ارتباط با خدا

 

-- 269 KB

DOWNLOAD

۳

رمضانیه

 

-- 539 KB

DOWNLOAD

۴

مفاتیح

 

ادعیه - اعمال - زیارات ... 847 KB

DOWNLOAD

۵

ضیافت نور

 

 ادیه ماه رمضان متنی وصوتی-اعمال شب قدر               احادیث روایات                  

M 3/43

DOWNLOAD

۶ 

رساله ۱۰مرجع  عالیقدر  

متن رساله های مراجع تقلید

  با قابلیت جستجو

M 3/48

DOWNLOAD

 

۵ نکته درباره تشکیک سروش درباره قرآن


استاد دانشگاه قم معتقد است: نظریه «رؤیاهای رسولانه» نه برای پیامبر(ص) ارزش و اعتباری می‌گذارد و نه برای قرآن کریم.
به گزارش سرویس فرهنگی مشرق به نقل از فارس، جعفر نکونام از استادان دانشگاه قم، یادداشت مبسوطی در نقد اظهارات اخیر عبدالکریم سروش مبنی بر «رؤیاهای رسولانه بودن آیات قرآن» نوشته است که متن آن را در ادامه می‌‌‌خوانید.

۱. مقدمه

آنچه اینک می‌آید، نقد نظریه «رؤیاهای رسولانه بودن آیات قرآن» است که از سوی نظریه پرداز محترم آقای دکتر سروش مطرح شده است. حاصل سخن وی این است که آیات قرآن از قبیل صور رؤیایی رمزی پیامبر اسلام(ص) است؛ لذا نیازمند تعبیر است.

پاره‌ای از سخنان نویسنده نشان می‌دهد که دغدغه او از اظهار نظریه رؤیاهای رسولانه حل پریشانی ساختار قرآن و وجود تناقض‌ نمایی‌هایی بوده است که میان آیات قرآن و یا آیات قرآن و تاریخ و یا علم به چشم می‌خورد؛ اما باید پرسید، چرا باید برای حل این مشکلات دست به دامان چنین نظریه‌ای بشویم که نه برای پیامبر(ص) ارزش و اعتباری می‌گذارد و نه برای قرآن.

برای پیامبر(ص) اعتباری نمی‌گذارد؛‌ به این جهت که در این نظریه گفته می‌شود، قرآن سخن خود پیامبر(ص) است و این که در قرآن تصریح شده، قرآن سخن خدا یا جبرئیل است، خلاف واقع است.

جالب این که پیامبر(ص) هم هیچگاه به این خلاف واقع بودن تصریح نکرده و نفرموده است که این قرآن سخن من است و اگر به خدا یا جبرئیل نسبت داده می‌شود، به این جهت است که اینها صور رویایی من است.

برای قرآن هم اعتباری نمی‌گذارد؛‌ زیرا در این نظریه ادعا می‌شود، زبان قرآن از قبیل صور رؤیایی رمزی است و نیاز به تعبیر دارد. به موجب این نظریه، در قرآن هیچ لفظ و تعبیری بر همان معانی عرفی معهود عرب دلالت ندارد. این در حالی است که نتیجه این سخن جز اباحه گری و رها کردن واجبات و منهیات نخواهد بود.

خلاصه نظریه عبدالکریم سروش

به هر حال، نظریه نویسنده در دو گزاره خلاصه می‌شود: یکی این که قائل قرآن خود پیامبر اسلام(ص) است و دیگری این که قرآن صور رؤیایی رمزی اوست.

بر این اساس، نقد این نوشتار، نخست ناظر به گزاره نخست است و سپس ناظر به گزاره دوم.

نظر به این که عمده شواهد نویسنده در زمینه مغیبات قرآن است و تفسیر مغیبات قرآن با آیاتی که در زمینه امور عادی بشر است، قدری تفاوت دارد، این دو دسته از آیات در این نوشتار جداگانه بررسی شده است. البته قبل از همه، شواهد کلی نویسنده نقد شده است.

۲. نقد شواهد کلی نویسنده

ادله و شواهد کلی که نویسنده برای تأیید نظریه خودش می‌آورد، به شرحی است که در پی می‌آید.

حالت پیامبر به هنگام دریافت وحی

یکی از دلایل کلی نویسنده این است که او می‌گوید، چون پیامبر به هنگام وحی حالتی شبیه شخص خواب به خود می‌گرفت، پس آنچه در حال وحی برای او حاصل می‌شود، عبارت از صور رؤیایی است؛ حال آن که شباهت حالت خواب و وحی هرگز دلیل بر این نمی‌شود که پیامبر(ص) در حالت وحی صور رؤیایی - آن هم رؤیایی رمزی - مشاهده می‌کند.

این تشابه بیش از این را ثابت نمی‌کند که میان حالت وحی و مکاشفه و رؤیا سنخیت هست؛ اما هرگز ثابت نمی‌کند که آیات قرآن عبارت از صور رؤیایی است که خود پیامبر(ص) مشاهده کرده است.

پراکندگی سوره‌ها

دلیل کلی دیگری که نویسنده بر رؤیایی بودن آیات قرآن یاد می‌کند، پراکنده بودن موضوعات سوره‌های قرآن است.

او می‌گوید، طبیعت خواب باعث این پراکندگی است؛ اما این سخن تمام نیست؛ زیرا:

اولاً، چرا گفته نشود، سبب نظارت آیات سوره‌ها به موضوعات مختلف این است که هر سوره به مثابه خطابه خطیبی است که ناظر به مقتضیات متنوع و متکثر مخاطبانش در زمان و مکان ایراد خطابه ایراد شده و چون در در آن زمان و مکان، تعدد حوادث و سئوالات و مقتضیات بوده، در سوره‌ای که نازل شده، این تعدد و تکثر بروز یافته است؟

بر این اساس، باید گفت:‌ متن سوره‌های قرآن گفتاری و خطابه‌ای است و به همین جهت است که مطالب هر سوره به لحاظ سیاقی از هم گسیخته است.

البته مطالب هر سوره از لحاظ موقعیتی به هم پیوسته است و سبب از هم گسیخته دیدن مطالب هر سوره از سوی ما به این جهت است که آیات آن سوره را در فضا و بستر نزولش مطالعه نمی‌کنیم.

پراکنده دیدن مطالب هر سوره ناشی از پیش فرض ناصحیح ماست که سبک قرآن را نوشتاری و کتابی می‌دانیم و توقع داریم، مطالب آن مبوب و منظم باشد و هر مطلبی در فصل و سوره جداگانه‌ای آمده باشد. به این ترتیب باید گفت، از هم گسیخته یافتن مطالب سوره‌ها لزوماً مؤید نظریه رؤیاهای رسولانه بودن قرآن نیست.

ثانیاً، حتی به اقتضای نظر خود نویسنده نیز از هم گسیخته بودن قرآن با رؤیایی بودن قرآن ملازمه ندارد. چنان که خود او قرآن را به شعر تشبیه کرده که در آن هم از هم گسیختگی وجود دارد؛ علیرغم آن که آن در عالم بیداری و نه در عالم خواب انشاد می‌شود.

به نظر می‌رسد،‌ اگر در بیانات شفاهی اعم از نثر و نظم سبک پاشانی دیده می‌شود، به جهت خاصیت ذهن آدمی است که هر آن به سوی توجه پیدا می‌کند. به این ترتیب، باید سبک پاشانی قرآن را ناشی از شفاهی بودن قرآن دانست؛‌ نه رؤیایی بودن آن.

حتی اگر سبک پاشانی بودن سوره‌های قرآن را متکی بر ذهن بودن قرآن بدانیم، چرا گفته نشود، جبرئیل متناسب به توجهات پیامبر(ص) به موضوعات مختلف، پیام‌های الهی را به او القاء می‌کرده است.

جبرئیل چارچوب نیازها و مقتضیات ذهن پیامبر را در نظر گرفته و قرآن در قالب آن ریخته است. ذهن پیامبر هم متأثر از شرایط خارج از ذهنش یعنی شرایط قومی و محیطی‌اش بوده است و لذا ایات قرآن به تناسب نیازها و سئوالات و حوادث محیط پیامبر بر او القاء شده است.

همه آیات سوره مائده که به سبک پاشانی آن استشهاد شده است، وقتی در بستر تاریخی نزولش نهاده و مطالعه شود، به روشنی دانسته می‌شود که سبب تنوع و تکثر موضوعی آن این بوده که در زمان نزولش همه این موضوعات مطرح بوده است.

بنابراین این تکثر و تنوع و تفرقه موضوعات و مقتضیات بیرونی بوده که موجب شده است در سوره مائده و دیگر سوره‌های قرآن این چنین از هم گسیختگی لفظی و سیاقی مشاهده شود.

آیات سوره مائده به لحاظ لفظی و سیاقی از هم گسیخته‌اند؛ اما به لحاظ حالی و موقعیتی کاملاً به هم مرتبط و پیوسته‌اند؛ چرا که همه آن موقعیت‌ها و مقتیضات در زمان و مکان نزول سوره مائده موجود بوده است.

اگر ما در حال حاضر میان آیات سوره ها گسیختگی مشاهده می‌کنیم، به جهت آن است که از زمان و مکان نزول قرآن فاصله گرفته‌ایم و سوره‌های قرآن را در همان فضا و بستر نزولش مطالعه نمی‌کنیم.

سبک پاشانی سوره‌های قرآن از آن جهت است که هر سوره قرآن به مثابه خطابه‌ای است که در شرایط و مقتضیات تاریخی و جغرافیایی خاصی ایراد شده که آن شرایط و مقتضیات دارای تکثر و تنوع بوده است.

به همین ترتیب، علت این که در هر جای، پاره‌ای از یک قصه آمده و نیز گاهی یک پاره قصه در چند سوره تکرار شده، همگی نه به این جهت است که قرآن ساختار رؤیایی دارد؛ بلکه از این جهت است که قرآن یک کتاب قصه نیست؛ بلکه یک کتاب وعظ و خطابه است. خطابه و وعظ اقتضا می‌کند که بسا یک قسمت یک قصه بارها تکرار شود و هر قسمتی از قصه که می‌آید، متناسب با شرایط مخاطبان باشد.

نظر به این که ذکر قصه در قرآن به تناسب شرایط و مقتضیات مخاطبان و نوع حوادث و سئوالاتی که در میان مخاطبان مطرح بوده، ذکر شده، ایجاب کرده است که تمام یک قصه در یک جا ذکر نشود و هر پاره‌ای از آن به تناسب شرایط و مقتضیات ذکر گردد و بسا یک قسمت چندبار تکرار شود.

می‌توان فرض کرد، یک سخنران در فواصل زمانی مختلف از یک قصه استفاده می‌کند و این تکرار به جهت این است که سخنرانی‌های او در زمان‌های مختلف است.

بلی اگر قرآن را به مثابه یک کتابی در نظر بگیریم که در یک زمانی و بدون نظارت به مخاطبان نوشته شده است، وجهی ندارد،‌ چنین تکرارهایی صورت بگیرد.

رؤیای رمزی بودن زبان قرآن

نویسنده درباره زبان قرآن چنین نوشته است:‌

«متن مقدّس قرآن را از دو سر می‌‌توان خواند: یکی از سرِ غیب و دیگری از سر شهادت. وقتی سخن از نادیده‌‌هاست (فرشته، قیامت، شیطان، جنّ، عرش، میزان و...)، بیان قرآن چنان تصویری و هنری می‌‌شود که رؤیایی ندانستنش، دشوار است و وقتی سخن از دیدنی‌‌ها و امر و نهی‌‌هاست، بیانش چنان با عالم بیداری پهلو می‌‌زند که خواب را از چشم می‌‌رباید و بیداری را به جای خواب می‌‌نشاند. قاطبه مفسرّان، خواندن قرآن را از سر شهادت آغاز کردند و چنان مفتون «قُل‌‌ها» و خطابات و فرمان‌‌های قرآنی شدند که بر غیب هم، رنگ شهادت زدند و زبان تصویر را به زبان تشریع فروختند و بر همه حکم واحد راندند. اینجا هم فقه راهزنی کرد و سلطه گفتمانش، قرآن را در کام کشید. شک نیست که همه قرآن زبان واحد دارد: یا زبان بیداری است یا زبان خواب؛ نه غیر این دو است و نه آمیزه‌‌ای از این دو. اما به حکم آن که فضای وحی، فضایی رؤیایی است، تردید نباید کرد که زبان قرآن هم یکسره زبان رؤیا است. و علاوه بر سرچشمه خیالین این زبان (که خود دلیل اصلی و استوار این مدّعاست)، چندان نشانه روشن در ساختار روایی قرآن هست که گمان‌‌های دیگر را از ذهن می‌‌زداید و رؤیایی بودن زبان آن را بر کرسی قبول می‌‌نشاند».

او در جای دیگر می‌نویسد:‌

« در زبان رؤیا، مَجاز و کنایه راه ندارد، یعنی الفاظ بر غیر معانی حقیقی‌‌شان حمل نمی‌‌شوند گرچه برای فهمیدنشان، به کتاب لغت مراجعه نمی‌‌توان کرد، بلکه باید از شیوه خوابگزاری بهره جست. آن‌‌که خورشید و ستاره یا گاوان لاغر و فربه را در خواب می‌‌بیند، واقعاً ماه و خورشید را در خواب می‌‌بیند نه چیز دیگر را. و وقتی خواب را روایت می‌‌کند، حقیقتاً از ماه و خورشید سخن می‌‌گوید، نه چون شاعران که ماه و خورشید می‌‌گویند و مرادشان معشوق و محبوب است! و البته، فقط پس از خوابگزاری است که معنای خواب روشن می‌‌شود».

در نقد این نظر باید گفت:

اولاً، چرا اگر بناست، بیانات قرآن را رؤیا بدانیم،‌ از قبیل رؤیای صادقه یا مطابقی ندانیم که شفاف و گویاست و نیازی به تعبیر و تفسیر ندارند؛ زیرا همان طور که دیده می‌شود،‌ اتفاق می‌افتد؛ چنان که پیامبر(ص) در خواب دید که بدون جنگ به مسجدالحرام داخل می‌شود و همین هم واقع شد و در سال هفتم هجرت بدون جنگ وارد مکه گردید؛ چنان که در آیه ذیل آمده است:

«لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنینَ مُحَلِّقینَ رُؤُسَکُمْ وَ مُقَصِّرینَ لا تَخافُونَ فَعَلِمَ ما لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِنْ دُونِ ذلِکَ فَتْحاً قَریباً» (فتح، ۲۷)

درست است که امام علی (ع) فرمود، ‌«رؤیای انبیاء وحی است»؛ اما حتی اگر آیات قرآن را از قبیل صور رؤیایی بدانیم، دلیل بر این نیست که آنها را رموزی بشماریم که نیازمند تعبیرند. می‌توان آنها را از قبیل صور رؤیای صادقه به حساب آورد که شفاف و گویا و بی نیاز از تعبیر است.

ثانیاً، در قرآن هیچ قرینه‌ای نیست که دلالت داشته باشد، آیات قرآن عبارت از رؤیاهای خود پیامبر(ص) است؛ بلکه تصریح شده است که خود پیامبر(ص) هیچ دخالتی در قرآن ندارد و سوره‌های قرآن، پیام‌های الهی است که جبرئیل به پیامبر(ص) القاء می‌کند.

۳. نقد شواهد در زمینه قائل قرآن

نویسنده محترم،‌ از رهگذر نظریه خود، قرآن را به خود پیامبر منتسب می‌سازد. او می‌گوید، قرآن صور رؤیایی شخص پیامبر(ص) است و اگر آن را به خدا یا جبرئیل نسبت می‌دهد، به جهت طبیعت رؤیایی بودن قرآن است.

او در این زمینه بخش‌هایی از آیات قرآن را شاهد می‌آورد که صحنه‌هایی از مشاهد اخروی گزارش شده است؛ بدون این که کلیت سوره مورد توجه قرار گیرد؛ حال آن که این شیوه استشهاد به آیات صحیح به نظر نمی‌رسد؛ زیرا برای شناخت قائل باید به همه قرائن متن توجه کرد؛ نه پاره‌ای از متن را برگرفت و بقیه را وانهاد و از این رهگذر مقول را گرفت و قائل را فروگذاشت.

برای شناخت این که قائل قرآن کیست، دو دسته از شواهد هست:

الف. شواهدی که به صراحت می‌گوید، قرآن قول یا تعلیم یا تنزیل جبرئیل است و البته او پیام الهی را با امانت کامل می‌گیرد و به پیامبر(ص) القاء می‌کند.

در فرایند وحی قرآن، پیامبر مخاطب و جبرئیل متکلم است و او پیام الهی را به پیامبر با امانت کامل ابلاغ می‌کند: «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَریم‏؛ به راستی قرآن سخن فرستاده‌ای گرامی یعنی جبرئیل است» (حاقه، ۴۰؛ تکویر، ۱۹)

ب. سبک قرآن به وضوح نشان می‌دهد که سبک سه گانه «او، من، تویی» (خدا، جبرئیل، پیامبری) است.

آن که با پیامبر(ص) سخن می‌گوید، جبرئیل است. منتها جبرئیل گاهی پیام الهی را با سبک نقل قول مستقیم می‌آورد و گاهی با نقل قول غیر مستقیم.

ملاحظه ساختار سوره‌ها به روشنی این واقعیت را آشکار می‌سازد؛ چنان که در آیاتی از سور زمر که در ادامه می‌آید، این ساختار به چشم می‌خورد.

نقد شاهد آیات سوره زمر

همان سوره زمر که نویسنده بخشی از آن آورده است،‌ اگر چند آیه قبلش ملاحظه شود، به وضوح آشکار می‌شود که پیامبر مخاطب است و این جبرئیل است که پیام‌های الهی را به او القاء می‌کند:

«قُلْ أَ فَغَیْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونّی أَعْبُدُ أَیُّهَا الْجاهِلُونَ * وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ * بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَ کُنْ مِنَ الشَّاکِرینَ» (زمر، ۶۴-۶۶)

این آیات به آیات استشهادی نویسنده اتصال لفظی دارد. ملاحظه این آیات نشان می‌دهد که این جبرئیل است که خطاب به پیامبر سخن می‌گوید و این پیامبر نیست که مشاهدات خودش را بازگو می‌کند.

نقد شاهد آیات سوره مائده

بخشی از سوره مائده که راجع به حضرت عیسی است و نویسنده آن را مؤید نظر خود تلقی کرده است، نیز مقول قول جبرئیل است. آیه‌ای قبل از آن چنین است:

«قُلْ لا یَسْتَوِی الْخَبیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبیثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ یا أُولِی اْلأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (مائده، ۱۰۰)

گوینده این «قل» جبرئیل است و مخاطب قول نیز پیامبر(ص)؛ بنابراین نمی‌توان گفت، پیامبر مشاهدات خودش را در حال بازگو کردن است.

اولاً، به فرض این که آیات قرآن سخن خود پیامبر باشد و اگر آن در آیات قرآن به خدا یا جبرئیل نسبت می‌دهد که او به وی القاء می‌کند، نباید آن را بر زبان عرفی حمل کرد و در واقع آنها را سخنان خود پیامبر شمرد که بر دهان خدا یا جبرئیل نهاده شده است.

اما چرا حتی در یک مورد،‌ از پیامبر(ص) به اصطلاح در تعبیر آیات قرآن گفته نشده است که اینها به واقع سخنان من است که بر دهان خدا و جبرئیل نهاده شده و این به جهت رؤیاگون بودن قرآن و از طریق رؤیا دریافت کردن آن است؟

ثانیاً، به فرض این که آیات قرآن از قبیل صور رؤیایی دانسته می‌شود، رؤیاهای صادقه به شمار نرود که هیچ راز و رمزی در آنها نیست و هیچ نسبت وارونه‌ای در آنها به چشم نمی‌خورد؟

نقد شاهد آیات سوره واقعه

از دیگر آیاتی که نویسنده مؤید نظر خود دانسته،‌ آیاتی از سوره واقعه است که طی آن مشاهدی از قیامت توصیف شده است. منتها این آیات هیچ قرینه‌ای وجود ندارد که پیامبر در حال بازگو کردن مشهودات خود است؛ به علاوه در سیاق خود آیات قرائنی هست که نشان می‌دهد، این جبرئیل است که این مشاهد را برای پیامبر حکایت می‌کند؛ چنان که در ادامه آمده است:

«قُلْ إِنَّ اْلأَوَّلینَ وَ الْآخِرینَ * لَمَجْمُوعُونَ إِلى میقاتِ یَوْمٍ مَعْلُومٍ * ثُمَّ إِنَّکُمْ أَیُّهَا الضَّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ * لآکِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زَقُّومٍ * فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ * فَشارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمیمِ * فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهیمِ * هذا نُزُلُهُمْ یَوْمَ الدِّینِ» (واقعه، ۴۹-۵۶)

لفظ «قل» در آیه ۴۹ سوره واقعه خطاب به پیامبر(ص) است و بنابراین پیامبر مخاطب این آیات است؛ نه این که خو د متکلم باشد.

نقد شواهد در زمینه آیات اخروی و غیبی

نویسنده محترم مشاهد غیبی مذکور در قرآن را از قبیل صور رؤیایی رمزی که نیازمند تعبیر است، بر می‌شمارد. بر این سخن او دو اشکال وارد است:

یکی این که آیات غیبی را از قبیل صور رؤیایی رمزی دانسته است که نیازمند تعبیر است. دوم این که آنها را صور رؤیایی شخص پیامبر(ص) به شمار آورده است؛‌ حال آن که این دو هم با ظاهر آیات قرآن ناسازگار است و هم لوازم باطلی دارد که در ادامه بیان می‌شود.

صدای خدا

از شواهدی که نویسنده در تأیید نظر خود آورده، آیاتی است که حاکی از شنیدن صدای خدا از سوی موسی(ع) در ورای درخت است؛ اما این استشهاد اشکالاتی دارد:

اولاً، بیان درک مثالی پدیده‌های غیبی مثل صدای خدا دلیل بر این نیست که همه بیانات قرآن‌ از همین قبیل است؛ زیرا در قرآن فقط از پدیده‌های غیبی سخن گفته نشده است.

بسیاری از آیات قرآن مربوط به همین دنیای مادی است که خود آنها قابل مشاهده و درک مستقیم بشر است و مانند حقایق اخروی نیست که درک آنها نیازمند تمثیل به صور قابل فهم بشر باشد. صورت‌های خود آنها بدون هیچ تغییری قابل درک است.

ثانیاً، در این آیات هیچ قرینه‌ای وجود ندارد که آنها در مقام توصیف رؤیاهای پیامبر(ص) اند.

عرش خدا

از شواهد دیگری که نویسنده در تأیید رؤیایی بودن آیات قرآن یاد کرده، تعابیری مثل نشستن خدا بر تخت و بودن تخت خدا بر آب و یا حمل تخت خدا به توسط هشت فرشته است؛ اما به نظر می‌رسد، اینها تعابیری مجازی‌اند که در میان عرب عصر پیامبر استعمال داشته و از معنای روشنی هم برخوردار بوده است.

تعبیر جلوس بر عرش برای به حکومت و سلطنت رسیدن پادشان به کار می‌رفته و مراد از آن این بوده است که او به سلطنت رسید؛ چنان که در زبان فارسی هم همین عبارت «شاه به تخت نشست» به کار می‌رود و مراد از آن به سلطنت رسیدن شاه است؛‌ نه این که لزوماً شاه تختی دارد و بر روی آن نشسته است؛

بنابراین واضح بوده است که در آن هرگز معنای حقیقی اراده نشده؛ بلکه معنای مجازی اراده شده است. با همین سابقه بوده است که در قرآن چنین تعبیری درباره خداوند به کار رفته است.

در قرآن آمده است که خدا بعد از آن که جهان را خلق کرد، بر تخت نشست؛‌ یعنی جهان را به زیر فرمان خود درآورد؛ لذا این نوع از آیات را نباید بر صور رؤیایی حمل کرد؛ بلکه باید بر مجاز حمل نمود.

تخت بر آب بودن نیز از دیگر تعابیر مجازی عرفی عرب بوده و هرگز از آن معنای حقیقی آنها مراد نبوده است و این هم نیاز به تعبیر و تفسیر ندارد.

در عرب تعبیر بر آب بودن عرش برای پادشاهی به کار می‌رفته است که ملک و مملکتی نداشته است.

بر این اساس، کاربرد این تعبیر درباره خدا در قرآن به این معناست که خدا هنوز جهان را خلق نکرده بود. در قرآن آمده است که تخت خدا قبل از خلق جهان بر آب بوده است؛ یعنی این که جهان به عنوان ملک و مملکت خدا خلق نشده بوده است که خدا بر آن فرمان براند.

پنهان نماند که این بیان متناسب با سطح فهم عرب عصر پیامبر(ص) در قرآن آمده و لذا آن با بیان فلسفی فیاض مطلق بودن خدا و قدیم بودن جهان منافاتی ندارد. زبان قرآن زبان عرفی است و البته اگر این بیان بخواهد به زبان فلسفی بازتولید شود، همان بیان فلسفی خواهد بود.

حمل عرش الهی به توسط هشت فرشته نیز همین گونه است. با این تفاوت که دو مورد قبل درباره دنیا بود؛‌ اما این مورد درباره آخرت است. مع الوصف این مورد نیز نوعی مجاز است؛‌ یعنی حقیقی آن اراده نشده است. به عبارت دقیق‌تر تمثیل است؛ یعنی ظهور خدا در قیامت بسان پادشاهی دانسته شده است که به جهت عظمت او، به وقت ظاهر شدن در برابر مردم، تختش را هشت نفر بر دوش می‌کشند.

حتی اگر فرض بر این نهاده شود که خداوند و فرشتگان در قیامت، تمثل پیدا می‌کنند و به همین صورتی که در آیه قرآن توصیف شده، ممثل می‌گردند، باز بیان قرآن حاکی از ظهور عظمت خدا در قیامت است.

جبرئیل

از شواهد دیگری که نویسنده در تأیید نظر خود آورده، آیاتی است که حاکی از رؤیت چهره جبرئیل از سوی پیامبر اسلام و سایر انبیاء و غیر انبیاء مثل حضرت مریم(ع) هستند؛ اما این استشهاد اشکالاتی دارد:

اولاً، درک مثالی پدیده‌های غیبی مثل چهره جبرئیل دلیل بر این نیست که هر چه در قرآن آمده،‌ از همین قبیل است؛ زیرا در قرآن فقط از پدیده‌های غیبی سخن گفته نشده است.

بسیاری از آیات قرآن مربوط به همین دنیای مادی است که خود آنها قابل مشاهده و درک بشر است و درک آنها نیازمند تمثل به صور دیگری نیست. صورت‌های خود آنها بدون هیچ تغییری قابل درک است.

ثانیاً، در این آیات هیچ قرینه‌ای وجود ندارد که آنها در مقام توصیف رؤیاهای پیامبر(ص) اند.

فرشتگان و ابلیس

نویسنده آیات مربوط به ارتباط آدم با فرشتگان و ابلیس را از قبیل صور رؤیایی رمزی دانسته است. در نقد این مطلب باید گفت:‌ هر آیه‌ای که در آن از وجود یک عنصر غیبی مثل فرشته و ابلیس سخن رفته باشد، بی اشکال است که بر معنای تمثیلی و غیر حقیقی حمل شود. منتها بیانات تمثیلی برای تقریب به ذهن و بلاغت بیش تر سخن است؛‌ لذا نمی‌توان چنین آیاتی را رازآلود و نیازمند تعبیر خواند.

به طور کلی، درباره آیاتی که ناظر به پدیده‌های غیبی نظیر شیطان و فرشته و خدا و قیامت است، دو احتمال هست:

یکی این که از قبیل مجاز و تمثیل باشند و بر یک معانی عقلی دلالت داشته باشند؛ نظیر این که مراد از آمدن خدا و فرشتگان ظهور عظمت الهی برای ارواح باشد.

دیگر این که از قبیل تمثل به صور مثالی باشند؛ یعنی به همین صورتی که در آیات توصیف شده، برای ارواح ممثل و مجسم شوند؛ بدون این که جسم مادی و دنیوی داشته باشند؛ نظیر صور رؤیایی صادقه.

در هر دو صورت نیازمند تعبیر و تفسیر نیست و عرب حجاز عصر پیامبر به مفاد آیات پی می‌برده است.

معنای مجازها را با کمک قرائن صارفه در می‌یافته و صور ممثل را بر همان معنای حقیقی حمل می‌کرده است؛ با این تفاوت که اجمالاً می‌دانسته، حقایق اخروی با حقایق دنیوی مشابهش تفاوت دارد؛ چنان که در خود آیات قرآن قرائنی است که حاکی از این تفاوت است.

البته نویسنده هیچ یک از این دو احتمال را نمی‌پذیرد و چنین آیاتی را نه از قبیل مجاز می‌داند و نه از قبیل تمثل؛ بلکه از قبیل صور رؤیایی رمزی که نیازمند تعبیر است، محسوب می‌کند و در تعبیر آن، تصریح می‌کند که نه شیطانی وجود دارد و نه فرشته‌ای، و همه آنچه به شیطان یا فرشته نسبت داده می‌شود، حدیث نفس است.

البته اگر خالق صور رؤیایی را نفس بدانیم، نتیجه همین می‌شود. در این صورت، خدا هم چیزی جز حدیث نفس نخواهد بود؛ چون اگر بناست که صور رؤیایی عبارت از همان نفس و تمنیات و احادیث آن باشد، فرقی میان خدا و فرشته و شیطان از نظر غیر واقعی بودن آنها نیست؛ چرا که هیچ یک از آنها خارج از ذهن و نفس آدمی واقعیتی ندارند.

ارواح طیبه هم همین‌گونه خواهد بود. بر این اساس اگر ملاحظه می شود که ارواح طیبه شفای بیماری می‌دهند یا درمانده‌ای را مدد می‌رسانند، همه عبارت از توانایی‌های خود نفس آدمی باید باشد و آنچه که مشاهده می‌شود،‌ این خود نفس است که در قالب دیگران دیده می‌شود.

یا اگر در رؤیا حضرت ابراهیم و عیسی و موسی و مانند آنها دیده می‌شوند که ماجراهایی دارند، این ماجراها چیزی جز بازتاب‌های نفس خود پیامبر(ص) در صورت‌های دیگران نیست. اگر شیطان سجده نمی‌کند، این حالت نفس است و اگر آدم توبه می‌کند،‌ این حالت دیگر نفس است.

این حالت در زمانی که ما به عالم خیال خود فرو می‌رویم نیز مشاهده می‌شود.

ما تمنیات خود را گاهی در صورت یک کس دیگری می‌بینیم و تصویر می‌کنیم و برای او حوادث و ماجراهایی تخیل می‌نماییم؛ بدون این که صاحب آن صورت، از چنان ماجراهایی خبر داشته باشد. این صورت سازی‌ها بستگی به حالت خود ما دارد. ما متناسب با حالتی که داریم، خود را در قالب صورت یک کسی در می‌آوریم و برای او ماجراهایی متناسب با حالت خود تصویر می‌کنیم.

اما آیا می‌توانیم بگوییم، قرآن حکایت حالات مختلف پیامبر است و پیامبر(ص) هر آنچه را که خود تمنا می‌کرده، در صورت دیگران تمنا کرده است؟ واقعیت این است که چنین نظری با ظاهر آیات قرآن سازگاری ندارد؛ زیرا:

اولاً، در بسیاری از موارد در آیات قرآن با تمنیات پیامبر(ص) مخالفت شده و پیامبر(ص) مورد توبیخ قرار گرفته است.

برای مثال، وقتی مشرکان مکه راجع به اصحاب کهف و ذوالقرنین، و موسی و خضر می‌پرسند، تمایل پیامبر(ص) این بود که فردا به او وحی شود و پاسخ آنان را بدهد؛ اما چنین نشد و چهل روز وقفه افتاد (نک:‌ کهف، ۲۳).

یا پیامبر(ص) به منافقانی که از او تقاضا کردند، در جنگ تبوک شرکت نکنند، طی آیات قرآن مورد سرزنش قرار گرفت که چرا به آنان چنین اجازه‌ای دادی (نک: توبه،‌ ۴۳).

ثانیاً، در مواردی هم که آیات قرآن مثل آیات مربوط به تغییر قبله با تمنیات پیامبر(ص) موافق آمده (نک: بقره، ۱۴۴)، به لحاظ مصالح و مقتضیات قومی و محیطی پیامبر(ص) بوده است؛ نه نفس تمنیات و خواهش‌های نفسانی پیامبر(ص)

طرد شیاطین با شهاب‌ها

نویسنده طرد شیاطین با شهاب‌ها را از قبیل صور رؤیایی رمزی و نیازمند تعبیر برشمرده است؛ اما نظر نویسنده نظیر موارد قبل از جهت اشکال دارد:

اولاً، هرگز نمی‌توان گفت که آنها صور رؤیایی شخص پیامبر(ص) است؛‌ زیرا هیچ قرینه‌ای که این معنا را تأیید کند، نه در سیاق آیات مربوط و نه در جای دیگر وجود ندارد.

ثانیاً، چنان نیست که این آیات رمزی و نیازمند تعبیر باشند و عرب حجاز عصر پیامبر(ص) مراد این آیات را درنیافته باشند.

اساساً این آیات در پاسخ اتهام مشرکان مکه مبنی بر این که قرآن را جنیان به پیامبر(ص) القاء می‌کند و نه فرشتگان، نازل شده است و در مقام بیان این است که هرگز جنیان به وحی و اخبار آسمان دسترسی ندارند. چگونه ممکن است، پاسخ اتهام مشرکان به گونه‌ای باشد که آنان مراد آیات را درنیافته باشند؟

به هر حال، نظر به این که موضوع طرد جنیان با شهاب‌ها مربوط به مغیبات است، باید آنها را نظیر آیات قیامت بر تمثیل حمل کرد؛ یعنی گویا که چنین است.

در این آیات فرشتگان به منزله ساکنان آسمان و جنیان به مثابه مهاجمین به آنها و شهاب‌ها از قبیل تیرهایی برای راندان آنها دانسته شده است.

البته می‌توان آنچه را که در قرآن در این زمینه آمده، صور برزخی دانست که برای پیامبر ممثل شده است؛ اما نظر به این که قرآن برای شخص پیامبر نازل نشده و لذا باید به زبانی نازل شود که قومش مراد آیات را بفهمند، نمی‌توان آنها را از قبیل صور رؤیایی رمزی و نیازمند تعبیر دانست؛ چرا این آیات در پاسخ اتهام آنان نازل شده بود و باید به روشنی از رهگذر این آیات رفع اتهام شود.

بر این اساس باید گفت:‌ مخاطبان قرآن که قوم آن حضرت بودند، به روشنی در می‌یافتند که مراد این آیات این است که شیاطین امکان دسترسی به وحی و اخبار آسمانی را ندارند و لذا این فرشتگان‌اند که وحی و اخبار آسمانی را در قالب آیات قرآن برای پیامبر می‌آوردند.

تسبیح موجودات

نویسنده به شواهدی از آیات قرآن استشهاد کرده است که در آنها سخن از تسبیح رعد و دیگر پدیده‌های طبیعی است.

در نقد آن باید گفت: متثمل شدن حقایق غیبی برای پیامبر از قبیل تسبیح موجودات، بی اشکال است. اشکال در این است که:

اولاً، همه بیانات قرآن را از این قبیل حساب آوریم. تسبیح موجودات طبیعی برای مردم عادی قابل درک نیست؛ اما در معظم قرآن سخن از چیزهایی است که برای مردم عادی هم قابل درک است.

البته نمی‌توان گفت که آیات مربوط برای عرب عصر پیامبر(ص) قابل درک نبوده است؛‌ زیرا تسبیح موجودات برای آن مردم از فرض بیرون نیست:

یک فرض این است که خود آن مردم هم به آن باور داشتند و در فرهنگ آنان این باور وجود داشته است که موجودات طبیعی هم خدا را تسبیح می‌کنند ولو آن که آنان قادر به درک تسبیح آنها نباشند؛ بنابراین حتی برای مردم عادی هم درک چنین آیاتی راز و رمز و مبهم نبوده است. اگر ابهام و راز و رمزی هم بوده است، درک تسبیح موجودات بوده است؛ نه درک آیات قرآن که از آن خبر می‌دهد.

فرض دوم این است که مردم تسبیح موجودات را درک نمی‌کردند و تنها معنایی که از تسبیح می‌فهمیدند، همان تسبیح آدمیان است که خود به چشم دیده بودند یا حتی خود انجام می‌دادند، در این صورت، استعمال تسبیح در آیات قرآن برای موجودات طبیعی، مجاز به شمار می‌آید؛ یعنی مردم آن را بر معنای غیر حقیقی‌اش حمل می‌کردند و از آن تسلیم و مطیع و تحت فرمان بودن موجودات طبیعی را درک می‌کردند. بنابراین با این فرض نیز، نمی‌توان چنین آیاتی را راز و رمز و غیر قابل فهم و نیازمند تعبیر تلقی کرد.

ثانیاً، ذکر تسبیح موجودات در آیات قرآن هرگز دلیل بر این نیست که طی آیات قرآن مشاهدات رؤیایی پیامبر(ص) حکایت شده است؛ زیرا در هیچ جایی از قرآن نیامده است که آنها حکایت رؤیاهای پیامبر(ص) است. ادعای بدون دلیل و شاهد هم هیچ اعتبار علمی ندارد.

البته بی اشکال است که آنچه را درباره تسبیح موجودات در قرآن بیان شده، خود پیامبر هم آنها را درک کرده باشد؛ اما هرگز نمی‌توان آیات قرآن را حکایت شخص پیامبر(ص) از آن درک محسوب کرد؛ چرا که هیچ شاهدی بر این معنا وجود ندارد.

معراج پیامبر

نویسنده بر این نظر است که چون عالم معراج روحی بوده و پیامبر در آن صور فرشتگان و ارواح و حتی خدا را مشاهده کرده، از قبیل صور رؤیایی هست.

این نظر در این حدش چندان مشکلی پدید نمی‌آورد؛ چنان که برخی از دانشمندان اسلامی هم به روحانی بودن معراج قائل‌اند؛ اما این سخن که آن صور رمزی و نیاز تعبیرند، اشکال دارد؛ زیرا:

اولاً، اگر فرض بر این باشد که آنچه را پیامبر(ص) در معراج مشاهده کرد، مثالی بوده است، وجهی ندارد که آن مشاهدات رمزی باشد و تعبیری غیر از آنچه مشاهده کرده، بپذیرد.

ثانیاً،‌ در روایات معراج تصریح شده است که مشاهد معراجی را خود پیامبر مشاهده کرده است؛ حال آن که در قرآن تصریح شده است که مشاهد غیبی مذکور در آن، به توسط جبرئیل بر پیامبر(ص) گزارش شده است؛ لذا قیاس مشاهد غیبی قرآن به مشاهد غیبی معراج پیامبر(ص) نمی‌تواند درست باشد.

زمان وقوع قیامت

نویسنده یکی از شواهدی که بر تأیید نظر خود آورده، این است که در آیات قیامت، تحقق قیامت به نحو ماضی آمده و این از خصلت رؤیاست که آنچه را هنوز تحقق نیافته، تحقق یافته نشان می‌دهد؛‌ اما این استشهاد اشکالاتی دارد:

اولاً، اگر چنین بود که تمام آیات مربوط به قیامت به نحو ماضی بیان شده بود، شاید بیان نویسنده یا کسانی که قائل به وجود بهشت و جهنم در حال حاضر هستند، صحیح بود؛ اما در بسیاری از آیات سخن از این است که هنوز قیامت برپا نشده و بنابراین بهشت و جهنمی در حال حاضر در کار نیست.

آیات ذیل از آن جمله است:

الف. إِنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ أَکادُ أُخْفیها لِتُجْزى کُلُّ نَفْسٍ بِما تَسْعى * فَلا یَصُدَّنَّکَ عَنْها مَنْ لا یُؤْمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدى (طه، ۱۵-۱۶)

ب. یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها *‌ فیمَ أَنْتَ مِنْ ذِکْراها * إِلى‏ رَبِّکَ مُنْتَهاها *‌ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ یَخْشاها * کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَها لَمْ یَلْبَثُوا إِلاَّ عَشِیَّةً أَوْ ضُحاها (نازعات، ۴۲-۴۶)

ج. وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِّی نَسْفاً * فَیَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً * لا تَرى‏ فیها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً * یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدَّاعِیَ لا عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلاَّ هَمْساً (طه، ۱۰۵-۱۰۸)

د. یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْساها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی لا یُجَلِّیها لِوَقْتِها إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا تَأْتیکُمْ إِلاَّ بَغْتَةً یَسْئَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْها قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ (اعراف، ۱۸۷)

ثانیاً، اگر در آیاتی هم به نحو ماضی آمده، قرائنی وجود دارد که دلالت بر داشتن معنای مضارع است؛ نظیر آیاتی که در پی می‌آید:

‏الف. اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ * وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ (قمر، ۱-۲)

مضارع بودن افعال مذکور نشان می‌دهد که هنوز ساعت یا همان قیامت واقع نشده است.

البته این منافاتی ندارد با این که صور برزخی قیامت را پیامبر یا دیگران قبل از وقوع آن در عالم رؤیا یا خلسه مشاهده کرده باشند و یا حتی این منافاتی ندارد که بر حسب واقع قیامت در حال حاضر وجود داشته باشد؛ چرا که قیامت جز مواجهه با نتایج اعمال و ملکات نیست و اینها هم انسان‌ها را از همین دنیا تا ابد همراهی می‌کنند؛‌ اما به هر حال، ظاهر آیات قرآن که نویسنده به آنها استناد می‌کند، خبر از وقوع قیامت در آینده می‌دهد.

‏ب. آیات سوره واقعه در آن مشاهد اخروی گزارش شده و نویسنده به آن استشهاد کرده، با لفظ «اذا» شروع شده است که بر وقوع در آینده دلالت دارد؛ چنان که آمده است:

إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ * لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَةٌ * خافِضَةٌ رافِعَةٌ * إِذا رُجَّتِ اْلأَرْضُ رَجّاً * وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسّاً * فَکانَتْ هَباءً مُنْبَثّاً (واقعه، ۱-۶)

بنابراین مشاهدی که بعد از این آیات راجع به بهشت و جهنم آمده، مربوط به آینده است. البته این منافاتی ندارد با این که پیامبر این مشاهد را در عالمی مثل رؤیا و مکاشفه و مانند آن مشاهده کرده باشد؛ اما بی تردید، ظاهر آیات سوره واقعه هرگز بر وجود این مشاهد در حال حاضر دلالت ندارد.

حقایق اخروی

نویسنده از دیگر شواهدی که برای تأیید نظرش آورده، آیاتی است که ماجراهای اخروی را گزارش می‌کنند. او این آیات را نیز از قبیل صور رؤیایی رمزی و نیازمند تعبیر شمرده است.

حال آن که به نظر می‌رسد، چه آنچه اشراط الساعه خوانده می‌شود و مربوط به قبل از وقوع قیامت است و چه جریانات بعد از آن که عبارت از قیامت و حیات مجدد است، معقول‌اند که مثالی یا صوری رؤیایی باشند؛ اما این که این صور رمزی باشد، مسلّم نیست.

در زمینه آیات مربوط به آخرت دو احتمال مطرح است:

یک احتمال این است که حقایق اخروی از قبیل رؤیایی مطابقی باشند؛ یعنی آن حقایق، همان طور که در آیات قرآن توصیف شده‌اند، واقع شوند؛ اما در عالمی مثل عالم رؤیا؛ نه این عالم مادی و دنیوی.

در این صورت، رمزی و نیازمند تأویل نخواهد بود. تنها می‌توان گفت که ما در این دنیا نمی‌توانیم حقیقت آنها را درک کنیم؛ چنان که در قرآن به همین معنا تصریح شده،‌ آنجا که آمده است: « وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّه‏» (آل عمران، ۷). حقیقت آنها را در این دنیا جز خدا نمی‌تواند درک کند.

بنابراین صحیح است که ما نسبت به حقایق اخروی آگاهی نداریم و می‌توان گفت که ما در دنیا به مانند شخص خوابیم؛ اما وقتی بمیریم، به مانند شخص بیداریم؛ چنان که پیامبر(ص) فرمود: الناس نیام اذا ماتوا انتبهوا.

بر این اساس،‌ اگر گفته شود، آیات قیامت در توصیف قیامت از قبیل صور رؤیایی است و حقایق قیامت را جز بعد از مرگ درک نخواهیم کرد، سخن درستی است؛ چنان که در قرآن آمده است:

الف. هَلْ یَنْظُرُونَ إِلاَّ تَأْویلَهُ یَوْمَ یَأْتی‏ تَأْویلُهُ یَقُولُ الَّذینَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنا مِنْ شُفَعاءَ فَیَشْفَعُوا لَنا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَیْرَ الَّذی کُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ (اعراف،‌۵۳)

ب. بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْویلُهُ کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمینَ (یونس،‌۳۹)

در این آیه تصریح شده است که حقیقت آیات قیامت را پس از مرگ در می‌یابیم.

احتمال دوم این است که گفته شود، زبان آیات مغیبات از جمله آیات قیامت، تمثیلی و تشبیهی است. این احتمال هم، بی اشکال است؛ منتها رمزی و نیازمند تعبیر نیستند؛ چون تمثیل و تشبیه به تصریح علمای بلاغت ابلغ از حقیقت است و برای تقریب به ذهن مخاطب به کار می‌رود تا از رهگذر آن بتوانند به مقاصد پی ببرند؛ زیرا:

اولاً، زبان در وقتی که به نحو مجاز و تشبیه و تمثیل به کار می‌رود، همراه قرائنی است که مشخص می‌کند، چنین است. برای مثال،‌ موضوع آیات قیامت غیبی است و این، خود قرینه‌ای است که بر این که نمی‌تواند الفاظ و عبارت آیات آن به نحو حقیقی و مادی و دنیوی به کار رفته باشد.

به علاوه در بسیاری از آیات قرائنی ذکر شده است که نشان می‌دهد، حقایق اخروی غیر از حقایق دنیوی است. برای مثال آنگاه که از شراب اخروی سخن می‌رود، تصریح می‌شود که آن نه عقل را زایل می‌کند و نه سردرد می‌آورد: « لا فیها غَوْلٌ وَ لا هُمْ عَنْها یُنْزَفُونَ» (صافات،‌ ۴۷).

ثانیاً، زبان تمثیلی و تشبیهی هرگز رازآلود و سخت فهم نیست و اساساً علمای بلاغت گفته‌اند: مجاز و تشبیه و تمثیل و کنایه و استعاره ابلغ از حقیقت‌اند؛ یعنی بلاغت آنها از حقیقت افزون‌تر است و آنها را زمانی به کار می‌برند که می‌خواهند یک معنای پنهانی را آشکار کنند و تقریب به ذهن نمایند؛ چنان که اگر به کسی گفته شود، فلانی شجاع است، به رسایی این نیست که گفته شود، او شیر است؛‌ زیرا با تعبیر اخیر، شنونده، شجاعت را در چهره شیر به صورت مجسم و ممثل می‌بیند و لذا آشکارتر درک می‌کند.

ثالثاً، در بسیاری از آیات قرآن تصریح شده است که زبان قرآن عربی روشن و ساده و قابل فهم است و هیچ گنگی و ابهامی در آن نیست.

رابعاً، قرآن خود را موعظه و هدایت و تذکر معرفی کرده است. چگونه قرآنی که رازآلود و از قبیل صور رؤیایی و نیازمند معبّر باشد، می‌تواند وسیله موعظه و هدایت و تذکر برای انسان‌ها باشد؟

۴. نقد شواهد در زمینه آیات دنیوی

برخی از شواهدی که نویسنده محترم در تأیید صور رؤیایی بودن آیات قرآن یاد کرده، مربوط همین دنیاست که درک مستقیم آنها از سوی بشر میسور است و هیچ نیازی نیست، درک آنها از طریق مشاهده صور مثالی و برزخی آنها باشد و بنابراین هرگز رمزآلود به شمار نمی‌آید که اینک بررسی می‌شود.

فرو شدن خورشید در چشمه گل آلود

یکی از شواهدی که نویسنده در تأیید نظر خود آورده، تعبیر فرو شدن خورشید در چشمه گل آلود است (نک: کهف، ۸۶).

این در حالی است که این تعبیر عبارت از همان مشاهده ظاهری خورشید در مغرب است که با نگاه ظاهری این گونه به نظر می‌رسد. برخی این منظره‌ای را که در آیه مذکور توصیف شده، مربوط به غروب خورشید در دریای سیاه دانسته‌اند که از دور بسان چشمه‌ای گل آلود می‌نماید.

به هر حال، این منظره برای هر کسی قابل مشاهده است و نیازی به حالت خواب و مکاشفه ندارد. بنابراین چنین موردی را نمی‌توان از قبیل صور رؤیایی دانست.

حرکت شبانه پیامبر از مکه به قدس

نویسنده، اسراء (نک: اسراء، ۱) را نیز از مؤیدات نظر خود برشمرده است؛ حال آن که اسراء با جسم پیامبر بوده و مربوط به عالم مادی و دنیوی است و لذا از قبیل صور رؤیایی دانستن آن بی وجه است.

ماجرای حواریون عیسی

نویسنده ماجرای حواریون عیسی را که در قرآن گزارش شده (مائده، ۱۱۲-۱۲۰)، از مؤیدات نظر خود برشمرده و آن را از رؤیاهای پیامبر به حساب آورده است؛ اما این سخن نقدپذیر است؛‌ زیرا:

اولاً،‌ برخی از ماجراها از جمله ماجرای مذکور در آیات قرآن با «اذ» شروع شده است. درباره این که آیا اینها مربوط به مشاهدات مستقیم خود پیامبر(ص) است یا نه، دو فرض وجود دارد:

یک فرض این است که آن که مربوط به مشاهده مستقیم پیامبر(ص) باشد؛ به این دلیل که آنها در زمان خود پیامبر(ص) اتفاق نیافتاده، لاجرم باید آنها بر مشاهده در عالم خلسه و رؤیا حمل کرد.

در این صورت می‌توان گفت، پیامبر(ص) آن را در حالتی مثل رؤیا مشاهده کرده است؛ منتها هرگز نمی‌توان، آیات قرآن را حکایت رؤیایی دانست که پیامبر(ص) دیده است؛‌ چون هیچ قرینه‌ای بر تأیید این معنا در سیاق آیات قرآن به چشم نمی‌خورد.

فرض دیگر آن است که آنها را مربوط به منقولات و قصص رایج و معهود زمان و مردم عصر پیامبر(ص) باشد؛‌ در این صورت، نمی‌توان آنها را بر رؤیا حمل کرد.

حتی اگر بر رؤیا هم حمل شود، نمی‌توان از قبیل صور رؤیایی رمزی دانست که نیازمند تعبیر باشد؛ مگر مواردی که مربوط به مغیبات است؛ مثل سخن گفتن خدا با حضرت عیسی که باید اینها را از قبیل ایجاد صوت دانست و در هر حال، نیازمند تعبیر نیست. چون از قبیل مجاز است؛‌ نه رمز.

رمز نیازمند تعبیر است؛ نه مجاز که در زمان عرفی هست. اگر هم صور رؤیایی به شمار آید، صور رؤیایی مطابقی است؛‌ نه صور رؤیایی رمزی.

قصص قرآن

نویسنده، قصص قرآن را نیز از رؤیاهای پیامبر(ص) بر می‌شمارد.

او در این زمینه می‌نویسد:‌ «این همه رؤیاهایی هستند که محمّد(ص) روایتگر آن‌‌هاست و چه باک اگر نشانی از آن‌‌ها در تاریخ نیست! مگر خوک و بوزینه‌‌ای که در خواب می‌‌بیند، همانست که در بیداری است؟ مگر دوباره زنده‌‌شدن عزیر و بازگشتش را به جهان نباید تفسیر خوابگزارانه کرد؟ آیا شکافتن دریا و دیدن اژدها در خواب همان دیدن اژدها و شکافتن دریا در بیداری است؟ این‌‌ها همه محتاج تعبیرند تا معنای مستقیمی بیابند وگرنه، در چاه ویل تکلّفاتی خواهیم افتاد که پیامشان را مخدوش می‌‌کند».

اما این سخنان نویسنده نقدپذیر است؛‌ زیرا:

اولاً، بعید است که حتی خود نویسنده تمام قصص قرآن را صور رؤیایی بداند که به نحو مطابقی بر هیچ رخداد تاریخی دلالت نداشته باشد؛ چرا که حال اگر به فرض، قصص قرآن را صور رؤیایی رمزی بدانیم، گزارش‌های همین قصص قرآنی را که در کتب تاریخی آمده است، نمی‌توان از قبیل صور رؤیایی رمزی برشمرد.

ثانیاً، همه قصص قرآن با تاریخ در تناقض نیست تا لازم باشد، برای رفع تناقض به این نظریه پناه ببریم که آنها صور رؤیایی‌اند و حکایت واقع نمی‌کنند.

ثالثاً،‌ به چه دلیل باید به صحت آنچه که در تاریخ یا عهدین در زمینه قصص قرآنی آمده است، باور داشته باشیم تا ناگزیر شویم، برای حل تعارض به صور رؤیایی رمزی بودن قصص قرآن روی بیاوریم؟

چرا نگوییم، آنچه که در تاریخ یا عهدین در مناقضت با قصص قرآن آمده، محرف است؟ آیا مسلّم شده است که آنچه در کتب تاریخی یا عهدین آمده، حکایت واقع است؟

عهدین به منزله همان سیره نویسی‌هایی است که در میان مسلمانان وجود داشته است. به چه دلیل نویسندگان عهدین در تمام موارد حکایت واقع کرده‌اند؟ به علاوه،‌ عهدین در آغاز فقط در محافل خاص روحانیان اهل کتاب خوانده می‌شد و در میان عموم مردم رواج نداشت. به چه دلیل آنها پاره‌ای از متون عهدین را تحریف نکرده باشند؟

رابعاً، چرا نباید موارد اختلاف میان عهدین و قرآن را حمل بر مماشات با اطلاعات رایج و معهود میان مردمان جزیرة العرب نکنیم و به این وسیله در صدد حل تعارض بر نیاییم و نگوییم،‌ اگر در قرآن مطلبی خلاف عهدین است، به جهت این است که معهودات عرب حجاز خلاف عهدین بوده است؟

شاید بتوان گفت: قرآن، کتاب موعظه و تذکر است و نه کتاب تاریخ،‌ و لذا از معهودات تاریخی عرب برای هدایت و موعظه بهره برده است و بر این اساس،‌ اگر نقص و خلاف واقعی هم هست، به معهودات عرب حجاز آن زمان برگشت پیدا می‌کند.

نویسنده، تناقض نمایی‌های قرآن را در زمینه قصص و تاریخ ناشی از ساختار رؤیا دانسته و در این زمینه اندک دیده شدن لشگریان بسیار قریش در جنگ بدر در رؤیای پیامبر(ص) و فرزند دیده شدن گوسفند در رؤیای حضرت ابراهیم(ع) را شاهد آورده است؛ اما چرا گفته شود، پیامبر اشتباه کرد و تصور نمود، مشرکان اندک‌اند؟

چرا گفته نشود، به پیامبر از طریق خواب، بشارت پیروزی بر مشرکان مکه داده نشده و به او گفته نشده است که آنان علیرغم ظاهر بسیارشان، قدرتشان اندک است؟

نیز چرا گفته شود، ابراهیم اشتباه کرد و از فرزند، گوسفند نفهمید؛ بلکه گفت: او درست فهمید و خواب او صادقانه بوده و این جز برای آزمایش او نبوده است؟

البته ظاهراً نویسنده برای این جهت به این نظر روی آورده است که غیر انسانی بودن قربانی فرزند را حل کند؛‌ اما اگر قصد همین نبود، چرا در رؤیا ندید که گوسفندی را قربانی می کند که به خطاء نرود و یا چرا اگر مراد گوسفند بود، مانند حضرت یعقوب یا حضرت یوسف به علم تعبیر رؤیا آشنا نشد که آن را بر معنای صحیح حمل کند؟

نتیجه این که نمی‌توان گفت که حضرت ابراهیم (ع) در درک رؤیای خود اشتباه کرده؛ بلکه باید گفت: مراد همان بوده که او درک کرده است.

کشتن نفس زکیه در عالم تشریع است که گناه و غیر انسانی است؛ اما در عالم تکوین که حضرت ابراهیم جز ابزای برای فعل الهی نبوده، داستان فرق می‌کند؛ چنان که قتل آن پسر نوجوان از سوی خضر چنین است. (نک: کهف، ۷۴).

مناسک حج

نویسنده مناسک حج را نمادین می‌شمارد و برای مثال،‌ به نقل از ناصر خسرو قربانی کردن را نماد مبارزه با نفس لئیم شمرده است؛ حال آن که:

اولاً، اگر گفته شود، روح و باطن مناسک حج عبارت از یک معانی روحانی و معنوی است، بی اشکال است؛ اما هرگز نمی‌توان خود مناسک را عبارت از همان معانی بدانیم؛ چرا که لازمه آن اباحه گری و ترک مناسک حج است.

آنگاه بسان آن صوفی خواهیم گفت: طواف دور خانه خدا را واگذار و دور من طواف کن یا مانند غالیان خواهیم گفت ولایت ائمه داشتن، ما را از انجام تکالیف بی نیاز می‌سازد.

ثانیاً، اگر آنچه در قرآن در زمینه مناسک حج آمده، از قبیل صور رؤیایی است و دلالت بر همان مناسک معهود و شناخته شده میان عرب حجاز ندارد، چرا خود پیامبر(ص) بر طبق ظاهر همین آیات عمل می‌کرد و خود مناسک حج را برگزار می‌نمود؛‌ بدون این که آنها را به اصطلاح تعبیر کند و به معانی رمزی تأویل نماید؟

۵. حاصل نقد

این نظریه که آیات قرآن عبارت از صور رؤیایی رمزی پیامبر اسلام(ص) است، مشکلاتی به قرار ذیل دارد:

اولاً، باید بگوییم، پیامبر بلانسبت دچار یک توهم قوی شده بود؛‌ طوری که خودش سخن می‌گفت، اما توهم کرده بود که کسی با او سخن می‌گوید.

یا باید بگوییم، پیامبر(ص) بلانسبت دروغگو بود و سخن خود را به دیگری نسبت می‌داد.

ثانیاً، بیش‌تر شواهدی که نویسنده در تأیید نظرش آورده، عبارت از آیات قیامت است و شاید اشکالی نباشد که آنها را بر صور رؤیایی تأویل پذیر حمل کنیم؛ چنان که برخی از علمای اسلامی به روحانی بودن معاد باور داشتند و لذا ناگزیر بودند، آیات قیامت را به حالات روحانی تأویل ببرند؛‌ اما راجع به آیاتی که مربوط به همین دنیاست، به خصوص آیات عقاید و احکام و اخلاق و رخدادها و گفتگوهای زمان خود پیامبر(ص) که در قرآن آمده،‌ چه می‌توان گفت؟ آیا اینها نیز از قبیل صور رؤیایی تأویل پذیر است؟ در این صورت تأویل این آیات چیست؟ آیا نتیجه این نظریه ترویج اباحه گری و ترک واجبات و محرمات مذکور در قرآن نیست؟ آیا باید بسان غالیان آیات احکام را بر ولایت ائمه حمل کنیم یا مانند برخی متصوفه بر حالات نفس حمل نماییم و در پی آن، واجبات و محرمات را رها کنیم؟

تلقی من این است که ما نباید نظریاتمان به گونه‌ای باشد که کارکردهای دین را که عبارت از تخلق به ملکات اخلاقی و برخورداری از زندگانی سعادتمند است، از میان ببرد.

نویسنده محترم باید حداقل در بیان نظریه خود به این سئوالات جدی و بنیان‌برانداز پاسخ قانع کننده بدهد.

ثالثاً، البته اشکالی ندارد که پیامبر صور برزخی موجودات را مشاهده کرده باشد؛ اما بیانات قرآن را هرگز نمی‌توان حکایت مشاهدات خود پیامبر(ص) تلقی کرد؛ چرا که آنها خطاب به پیامبر(ص) بیان شده است.

منکر این نتوان بود که پیامبر دارای حس و درک صور برزخی نظیر ناله دیوار و ذکر ریگ‌ها بوده است و حتی صور برزخی و مثالی موجودات را چه موجودات دنیوی و چه موجودات اخروی مشاهده می‌کرده است؛ اما هرگز نمی‌توان بیانات قرآن را عبارت از حکایت مشاهدات آن صور از سوی پیامبر(ص) برشمرد؛ چرا که آنها خطاب به آن حضرت بیان شده است و جنبه بیرونی و خارجی آن به وضوح آشکار است.

رابعاً، باید پرسید، چرا اگر هم بیانات قرآنی را در زمینه مغیبات از قبیل صور رؤیایی بر می‌شماریم، مربوط به رؤیاهای پیامبر بدانیم؟ چرا نگوییم، خدا یا جبرئیل برای تقریب به ذهن آن حقایق غییبی، آنها را در قالب تمثیل و تشبیه در آورده است؟

صرف این که بیانات قرآن بر زبان پیامبر قرائت شده و در قالب زبان عربی و معهودات و مقتضیات تاریخی و جغرافیایی و فرهنگی او بیان گردیده، دلیل بر این نیست که سازنده آن بیانات هم خود پیامبر(ص)‌ است.

می‌توان گفت: خدا یا جبرئیل، قرآن را متناسب با معهودات و مقتضیات تاریخی و جغرافیایی و فرهنگی پیامبر و قومش، شکل دهی و قالب ریزی کرده است.

اگر بخواهیم این بیان را در قالب مثال بیان کنیم، می‌گوییم، قرآن بسان دری است که نجار آن را متناسب با چارچوب معهودات و مقتضیات تاریخی و جغرافیایی و فرهنگی پیامبر و قومش ساخته است. در این صورت، این پیامبر(ص) نیست که به وحی شکل می‌دهد، بلکه خداست که وحی در حد فهم و نیاز قوم پیامبر اسلام(ص) شکل دهی و قالب ریزی می‌نماید.

البته این بدان معنا نیست که هدایت قرآن به تاریخ و جغرافیا و قوم پیامبر اسلام(ص) اختصاص دارد. قرآن در هر عصر و مصر و قومی که مورد مراجعه و مطالعه قرار بگیرد، مایه هدایت و رستگاری است.

به این ترتیب، حتی رؤیایی بودن بیانات قرآنی نه مستلزم این است که اگر در آن خدا یا جبرئیل خطاب به پیامبر سخن گفته است، به واقع سخن خدا یا جبرئیل نباشد؛ بلکه سخن خود پیامبر باشد و نه مستلزم این است که آنها رمزی و نیازمند تعبیر باشد.

خامساً، این که گفته شده است، خدا یا جبرئیل سخن نمی‌گویند؛ پس نباید قرآن به خدا یا جبرئیل تعلق داشته باشد، سخن ناصوابی است؛ زیرا مگر چه اشکالی دارد، جبرئیل برای القای پیام الهی به ایجاد اصوات و الفاظ عربی بپردازد.

درست است که جبرئیل عرب نیست؛ اما عرب بودن پیامبر اسلام اقتضاء کرده، پیامی را که جبرئیل به او القاء می‌کند، به منظور قابل فهم شدن آن برای قومش در قالب زبان عربی بریزد و القاء کند.

بنابراین،‌ قرآن پیام الهی است و اگر در مواردی به جبرئیل نسبت داده می‌شود، به جهت این است که او واسطه ابلاغ پیام است و اگر گاهی جمع بسته می‌شود، به این جهت است که جبرئیل را دیگر فرشتگان که تحت فرمان اویند، مشایعت می‌کنند.

سادساً، درست است که وجود پیامبر الهی است و هرچه از صادر شود، از خداست و حتی می‌توان گفت که سخن او سخن خداست؛ اما هرگز نمی‌توان گفت که قرآن بیانات خود پیامبر است؛ چون این خلاف ظاهر آیات قرآن است.

به پیامبر(ص) علاوه بر قرآن، وحی‌های دیگری هم می‌شد؛ اما هرگز چنین نبود که هر چه او می‌گفت، وحی و سخن خدا بوده باشد؛ زیرا در بسیاری از موارد پیش می‌آمد که صحابه با پیامبر درباره امری اختلاف نظر پیدا می‌کردند و از او می‌پرسیدند، آیا این وحی است یا نظر خودتان؟

اگر پیامبر می‌فرمود، وحی است، صحابه تسلیم می‌شدند؛ اما هرگاه می‌فرمود: نظر خودم است، به صحابه مجال اظهار نظر و حتی تغییر نظر خودش را می‌داد.

سابعاً، این که پیامبر(ص) در عالمی مثل خلسه یا رؤیا شاهد مناظر اخروی و غیبی باشد و در عین حال، این مناظر از طریق فرشته وحی به او القاء شده باشد، بی اشکال است؛ اما این که بیان قرآن بی واسطه از سوی خود پیامبر باشد، با ظاهر آیات قرآن سازگار نیست.

فلسفه نماز از منظر احادیث


نماز در اسلام به عنوان ستون دین معرفی شده و احادیث و روایات زیادی درباره این عبادت وجود دارد که هر کدام به بعدی از آن اشاره کرده اند.

به گزارش مشرق به نقل از مهر، در تمام عبادات، تنها فرمان الهي كفايت مي كند، زيرا خداوند حكيم و پروردگار عليم، هيچ فرماني را بدون جهت صادر نمي كند و هيچ دستوري را بدون حكمت و مصلحت نمي دهد، پس امر و حكمش به تنهايي بس است و نيازي به دانستن فلسفه آن نيست. بلكه مي توان گفت اگر زماني ماموريت انجام گرفت، از جهت شناخت فلسفه آن، بدون توجه به فرمان خدا، چنان عملي پذيرفته نخواهد شد، زيرا به به عنوان امر مولي انجام نگرفته، مگر آنكه هدف و انگيزه از انجام عمل، فرمان خدا باشد كه چون او فرمانفرما و ما بنده ایم.

غرض از فلسفه عبادت، معرفت بيشتر نسبت به مولي است، چون وقتي حكمت و فلسفه عمل فهمیده شد، محبت بنده نسبت به خدا زيادتر می شود و می داند كه او به مصالح و مفاسد داناست و در چيزي که فرمان مي دهد و از چيزي که منع مي فرمايد خیری نهفته است.

 علت وجوب نماز

در ابتدا به دو روایت از امام علی (ع) اشاره می کنیم. از حضرت علي(ع) روايت شده که فرمود: شما را به نماز و حفظ آن سفارش مي كنم، زيرا آن بهترين عمل و ستون دين شماست.1 همچنین امیرالمومنین (ع) در وصيت خود به حسنين عليهما السلام در شب آخر عمرخود فرمود: الله الله الصلوة؛ خدا را خدا را، درباره نماز در نظر آوريد.

ابن سنان روايت كرده كه از حضرت رضا(ع) سوالاتي شد كه از جمله آنهاست اين مساله كه چرا نماز واجب گرديده است؟ حضرت فرمود: علت وجوب نماز آن است كه آن نماز اقرار به ربوبيت براي خداي عزوجل و برانداختن شرك و طاغوت و به پا ايستادن در برابرخداي جبار"جل جلاله" با ذلت و مسكنت، و خضوع و اعتراف و طلب گذشت از گناهان گذشته، و نهادن صورت بر زمين در هر روز به جهت بزرگداشت خداي بزرگ است، و اينكه ياد كننده باشد بدون فراموشي و كراهت و گردنكشي و خاشع و ذليل و راغب و طالب براي زيادتي در دين و دنيا علاوه برآنچه در آن است از لزوم و مداومت بر ذكر خداي عزوجل در شب و روز تا اينكه بنده، آقا و مدبر و آفريدگار خود را فراموش ننمايد، پس گردنكشي نكرده و طغيان ننمايد، و در ياد خدايش باشد و در پيشگاه پروردگار خود بايستد،در حالي كه از گناهان بيزار و نماز او را از تمام انواع فساد مانع گردد.2

همچنین از امام مجتبي(ع) روايت شده كه فرمود: عده اي از يهود خدمت رسول خدا(ص) شرفياب گشته، اعلمشان پرسيد خدا براي چه در اين پنج وقت، نمازهاي پنجگانه را واجب فرموده است؟ حضرت فرمود؛ وقتي خورشيد طلوع مي كند، براي آن حلقه و دايره اي است كه در آن داخل مي شود، هنگامي كه درآن داخل شد، زوال شمس محقق مي گردد، پس هر چه زير عرش است، براي جلال پروردگارم، تسبيح مي نمايد وآن ساعتي است كه در آن پروردگارم بر من درود مي فرستد، پس خداي عزوجل بر من و امت من، در آن ساعت نماز را واجب فرموده است و گفته نماز را از زوال شمس تا نصف شب بپادار. (آيه شريفه 78،سوره اسرا)

و آن ساعتي است كه جهنم در آن ساعت، روز قيامت آورده مي شود، پس هيچ مومني نيست كه در اين ساعت به سجده يا ركوع يا قيام موفق گردد،جزآنكه خداوند عزوجل جسد او را برآتش حرام گرداند.

و اما نماز عصر، پس آن ساعتي است كه آدم در آن از درخت خورد، پس خدا او را از بهشت بيرون كرد. خداوند فرزندان او را به اين نماز تا روز قيامت فرمان داده،و آن را براي امت من برگزيد، پس آن از محبوب ترين نمازهاست به سوي خداي عزوجل و مرا سفارش فرمود كه آن را از ميان نمازها محافظت نمايم.

و اما نماز مغرب؛ پس آن ساعتي است كه خداوند در آن، توبه آدم را پذيرفت و ميان ساعتي كه از درخت خورد تا زماني كه خداوند بر او توبه را پذيرفت، سيصد سال از روزهاي دنيا بود، و در روزهاي آخرت روزي ايست مانند هزار سال، از وقت نماز عصر تا عشا پس آدم سه ركعت نماز خواند؛ يك ركعت براي خطاي خود و يك ركعت براي خطاي حواء و ركعت ديگر براي بازگشتش به سوي خدا، پروردگارا عزوجل اين سه ركعت را بر امت من واجب فرمود؛ و آن ساعتي است كه دعاء درآن مستجاب است، و خداوند مرا وعده داده كه هر كس او را در اين ساعت دعا كند او را اجابت نمايد،و اين نمازي است كه پروردگار عزوجل مرا به آن امر نموده و فرموده؛ منزه است خدا، هنگامي كه شب كرده و زماني كه صبح مي نماييد. (آيه شريفه 17 سوره روم)

و اما نماز عشاء؛ پس براي قبر تاريكي است و براي روز قيامت تاريكي مي باشد، خداوند من و امتم را به اين نماز در اين وقت فرمان داده تا قبور آنها را روشن ساخته و نوري گردد براي صراط، و هيچ قدمي نيست كه به سوي نماز عشا برداشته شود، جز آنكه خداوند جسد"صاحب" آن را برآتش حرام ساخته و آن نمازي است كه خداوند براي پيمبران قبل از من بر گزيده است.

و اما نماز صبح؛ به راستي كه آفتاب وقتي طلوع مي كند، بر دو شاخ شيطان طلوع مي كند، خداوند مرا فرمان داده كه نماز صبح را قبل از طلوع آفتاب و پيش ازآنكه كافر براي آن سجده كند به جا آورم، پس امت من براي خدا سجده سجده كند و تعجيل درآن نزد خدا محبوب تر است،و آن نمازي است كه فرشتگان روز و شب برآن گواهي دهند يهودي گفت؛راست گفتي يا محمد!

پی نوشت:

1- بحار الانوار، ج 2، ص 209

2- وسائل الشیعه، ج2 ، ص 4

3- الوافي، ج 2، ص 16؛ وسائل الشیعه، ج 2، ص 8؛ بحارالانوار، ج 82، ص 253 و علل الشرايع، ج 2، ص

تواشیح و ابتهال از کجا شکل گرفت


بسیاری معتقدند نخستین سرود دینی با ورود پیامبر اکرم(ص) به مدینه منوره شکل گرفت هنگامی که آنها شعر « طلع البدر علینا/من ثنیات الوداع/وجب الشکر علینا/مادعا لله داع/ ...» را خواندند.

به گزارش ویژه نامه ضیافت مشرق- سرود یکی از خصیصه‌های زندگی در دمشق است به‌ویژه با افزایش گروه‌های سرودهای دینی که به مناسبت‌های مختلف خانوادگی یا دینی چون حلول ماه مبارک رمضان، عید فطر، عید قربان، میلاد پیامبر اکرم(ص) یا آغاز سال هجری به اجرای برنامه می‌پردازند.

* شیخ النابلسی موسس سنت سرودهای دینی در جامع اموی در دمشق

تاریخ می‌گوید سرودهای دینی سوری و شامی 300 سال پس از آنکه در زاویه‌های صوفی آغاز شد به دست شیخ عبدالغنی النابلسی گسترش یافت و این روزها به میراث و سنتی تبدیل شده که مردم با آنها زندگی می‌کنند.

برخی از منابع تاریخی اما معتقدند «شیخ النابلسی» خود موسس سنت‌های سرودهای دینی در جامع اموی در دمشق بوده است و از آنجا این سرودها در دیگر مناطق سوریه و شام گسترش یافت و هنرهایی چون اذان گفتن دست جمعی، تذکیر، صمدیه، تسابیح، تراحیم و تواشیح و انواع ابتهال شکل گرفت.

با گسترش این هنر جامعه به سرودخوانانی که صدای زیبایی داشتند اقبال نشان دادند و به احتمال زیاد هزاران نفر برای شنیدن آنها جمع می‌شدند و به سرودهایی گوش می‌دادند که خوانندگان آن از قدرت همراه کردن لحن و ریتم برخوردار بودند و موضوعات مختلف و بسیاری را در جریان آن و به شکل زیبایی ارائه می‌دادند.

* مهمترین موضوعات سرودهای دینی؛ دعوت به عبادت خدا و مدح خصال و ارزش‌های نبوی(ص)

مهمترین موضوعاتی که در سرودهای دینی مطرح می‌شد دعوت به عبادت خدا و تمسک به ارزش‌های اسلامی و مدح خصال و ارزش‌های نبوی(ص) و ترغیب شنوندگان به انجام کارهای نیکو بود.

موسیقی نیز آرام آرام به سرودهای دینی وارد شد و اینجاست که برخی معتقدند این سرودها از حالت روحانی و صفای صدای آن خارج شد و تنها شنونده را درگیر کرد و خطوط موسیقی تاثیری بر جو عمومی محافل سرودی نداشت اما در عین حال عده‌ای معتقدند که موسیقی به سرودهای دینی حرکت و جنب و جوشی جدید بخشید که موجب پیشرفت آن شد و روح مضافی به آن بخشید و موجب شکل‌گیری سرودها و نغمات جدید شد.

* نخستین سرود دینی با ورود پیامبر اکرم(ص) به مدینه منوره شکل گرفت

«نورالدین خورشید» از کارشناسان این امر اما معتقد است که نخستین سرود دینی با ورود پیامبر اکرم(ص) به مدینه منوره شکل گرفت هنگامی که آنها شعر « طلع البدر علینا/من ثنیات الوداع/وجب الشکر علینا/مادعا لله داع/ ...» را خواندند.

حامد داوود، سرودخوان سوری نیز با اشاره به اینکه سرودخوانی به عصر جاهلی برمی‌گردد، می‌گوید: آن سرودها بیشتر برای این بود که در رقابت شاعرانه موفق شوند و مورد تمجید قبیله قرار بگیرند.

وی نیز معتقد است سرودهای دینی از زمان پیامبر اسلام(ص) شکل گرفته است و می‌افزاید: هنگامی که اذان توسط صدای زیبای بلال ایراد شد این اندیشه شکل گرفت که اشعار و شعارهای اسلامی را با لحن سرودگونه ارائه کنند.

داوود با اشاره به مدح اخلاق و رسالت پیامبر اکرم(ص) توسط شاعرانی چون «حسان بن ثابت» در زمان آن حضرت، ادامه می‌دهد: بسیاری از شعرا بودند که خود را نذر مدح پیامبر اکرم(ص) می‌کردند و سراغ شعر دیگری نمی‌رفتند که از مشهورترین این شعرا «ابوزکریا الصرصری»(متوفی 656 هـ) و «عبدالرحیم البرعی» شاعر یمنی متوفی 803 هـ بودند.

* جهانی شدن سرود دینی دمشقی در قرن 20

بنابر این گزارش سرودخوانی اما در سوریه آنچنان عمیق و گسترده بود که در سده گذشته و در سال 1954 نخستین کانون سرودخوانان این کشور توسط «توفیق المنجد» تاسیس شد و سرودخوانان و گروه‌های سرود دمشق به آن افزوده شدند و در سال 1974 در یک دستور دولتی این انجمن به عنوان تنها گروه احیا و ارائه سرودهای دینی دمشقی در جامع اموی برای احیای مناسبت‌های دینی تعیین شد.

سرود دینی دمشقی اما بعد از مدتی جهانی نیز شد و در جشنواره‌های مختلف جهانی حضور یافت و مورد استقبال بسیاری قرار گرفت و حتی در کنار یک گروه سرود مسیحی به اجرا پرداخت تا نمادی برای همزیستی ادیان باشد.

در کنار این امر البته گروه سرودهای مختلفی در انحای سوریه در حال کار است که علاوه بر سرود رقص‌های موسوم به «مولویه» که به مولانا جلال‌الدین رومی مربوط نسبت داده می‌شود با آنها همراه شده است.


ماجرای معراج پیامبر چه بود؟


یکی از معجزات علمی و عملی پیامبر اعظم(ص) که به تصریح قرآن کریم در سایه عبودیت آن حضرت رخ داده، «معراج» است. عروجی که در آن محمد (ع) خاک را در نوردید و فاتح افلاک شد.
به گزارش سرویس فرهنگی مشرق به نقل از ایسنا، بنابر قول دو سیره نویس معتبر و بزرگ اسلام ابن هشام و ابن اسحاق معراج حضرت محمد(ص) در روز هفدهم ماه مبارک رمضان روی داد.

یکی از حوادث زندگانی حضرت محمد (ص) مسأله معراج می‌باشد. سفر شبانه و عروج آسمانی به جهت نشان دادن بخشی از آیات عظمت الهی، به پیامبر(ص) انجام گرفته و با توجه به شایستگی‌های ایشان در ابعاد مختلف برای این سفر، از سوی حق‌تعالی، از مکه معظمه به مسجد‌الاقصی و از آنجا به آسمان‌ها، انتخاب شدند.

ماجرای معراج پیامبر چه بود؟

در کیفیت معراج و این که چند بار بوده و آن نقطه‏‌ای که رسول خدا(ص) از آنجا به سوی مسجدالاقصی حرکت کرد و بدانجا بازگشت، آیا خانه ام‌هانی بوده یا مسجدالحرام و سایر جزئیات آن اختلافی در روایات دیده می‏‌شود.

معروف آن است که رسول خدا(ص) در آن شب در خانه ام‌هانی دختر ابیطالب بود و از آنجا به معراج رفت و مجموع مدتی که آن حضرت به سرزمین بیت‌المقدس و مسجدالاقصی و آسمان‌ها رفت و بازگشت از یک شب بیشتر طول نکشید.

در چنین روزی حضرت رسول اکرم(ص) با ندای جبریل امین وحی که به ایشان نوید سفر عجیبی می داد، بر خاستند و سفر با شکوه خویش را از خانه ام هانی خواهر امیر المومنان علی(ع) آغاز کردند. حضرت محمد(ص) در شب معراج از بیت المقدس و بیت الحم زادگاه حضرت عیسی(ع)، و منازل انبیا و آثار و جایگاه آنان دیدن کردند و در بعضی از منازل نماز بجای آوردند. رسول اکرم(ص) هم چنین ستارگان ونظام جهان را مشاهده کردند و از مراکز رحمت و عذاب یعنی بهشت ودوزخ، درجات بهشتیان و اشباح دوزخ را دیدند.

معراج رسول اکرم(ص) ریشه قرآنی دارد ودر سوره های النجم و اسراء چگونگی سیر معراج حضرت محمد(ص) بیان شده است.

برخی منابع:

1-مرتضی عاملی، سید جعفر، سیرت جاودانه، ترجمة دکتر محمد سپهری، ج1، صص291293.

2. ر.ک: سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، ج1، ص384.

3. مجلسی، بحارالانوار، ج18، ص382، به نقل از: سیمای معراج پیامبر، ص22.

4. آیت الله زاده نایینی، مهدی، معراج به روایت فیض کاشانی، صص 10 و 50

افشاگری یک جهادگر نکاح درباره رسوایی تروریست‌ها


این زن دمشقی (با نام مستعار لینا) لباسی معمولی به تن داشته، پالتویی بلند پوشیده بوده و موهای سر وی کاملاً پوشیده بود. وی زنی مطلقه، دارای تقریباً 40 سال سن است که سه فرزند دارد و حقوق کافی برای تأمین معیشت خانواده‌اش نداشته است تا اینکه مردی تقریباً هم‌سن وی به او پیشنهاد ازدواج می‌دهد.
گروه بین‌الملل مشرق - بعد از حمله جهانی به سوریه از سوی کشورها و جریان‌های مختلف و با وجود رویکردهای متفاوت مبارزان طبیعی بود که این قدرت‌ها از ابزارهای مختلف اعم از قتل و فتواهای جنجال برانگیز استفاد کنند. یکی از نمونه‌های آن فتوای جهاد نکاح با عنوان «زن و انقلاب سوریه» استفاده کنند.

مجله "کانتر پانچ" شرح حال یکی از زنان سوری که قربانی فتوای جهاد نکاح شده را بیان کرده است. این مجله در ابتدا به توصیف حال این زن قبل از پذیرش انجام مصاحبه پرداخته و گفته است که وی با اکراه و به شرط آنکه این مصاحبه باید در مکانی عمومی صورت گیرد، انجام مصاحبه را قبول کرده است.

در این مجله آمده است که این زن دمشقی (با نام مستعار لینا) لباسی معمولی به تن داشته، پالتویی بلند پوشیده بوده و موهای سر وی کاملاً پوشیده بود. وی زنی مطلقه، دارای تقریباً 40 سال سن است که سه فرزند دارد و حقوق کافی برای تأمین معیشت خانواده‌اش نداشته است تا اینکه مردی تقریباً هم‌سن وی به او پیشنهاد ازدواج می‌دهد. لینا به امید آنکه این ازدواج باعث بهبود شرایط زندگی‌اش شود، پیشنهاد وی را می‌پذیرد. این فرد از اهالی عین تروما در حومه شرقی دمشق بوده که تحت سیطره تروریست‌های وهابی افراطی قرار دارد.

 لینا با ورود به محل زندگی شوهر جدید احساس می‌کند که در شهر ارواح وارد شده است. چرا که در آنجا از آب و برق و آبادانی خبری نبود. وی در آنجا با مردانی برخورد کرد که گویا سوری نیستند. این افراد سر خود را پوشانده بودند، ساطور، چاقو و زنجیر به دست و لباسهای افغانی به تن داشتند. وی همچنین در آنجا خودروهایی بدون پلاک دولتی و آمبولانس‌هایی متعلق به یکی از بیمارستان‌های منطقه مشاهده کرد که معلوم بود آن را به سرقت برده‌اند. لینا در آنجا احساس ‌کرد که وی بر خلاف زنانی که سرا پا پوشیده‌اند و دستان آنان نیز پوشیده است، لباسی بد حجاب بر تن دارد. لینا در عین تروما در پی گفت‌وگو با شوهرش در ایمان و اعتقادات خود تجدیدنظر می کند. وی فکر می‌کرد که اسلام در همین پوشش و ایمان فعلی خلاصه می‌شود اما در اثنای گفت‌وگو با شوهرش درمی‌یابد که وی اسلامی نامفهوم، تیره و منحرف ارائه کرده است.


شوهر لینا به وی می‌گوید که شیوخ ساکن این شهرک از اهالی منطقه خواسته‌اند که به جهاد بپردازند. وی می‌گوید جهاد دارای چند بعد است. گاهی جهاد با سلاح و مال است و گاهی نیز در صورت نیاز جهاد با نکاح است. شوهر لینا می‌گوید: در این جهاد فرد می‌تواند با تمامی بیوه‌زنانی که شوهران خود را در نبردها از دست داده‌اند، ازدواج کند! در جهاد نکاح، مرد می تواند با چهار زن ازدواج کند و بعد از اندک زمانی آنها را طلاق دهد تا دیگری با آنان ازدواج کند. همچنین زن مطلقه باید با بیش از چند مرد ازدواج کند و این فرایند باید مدام تکرار شود!


لینا پس از شنیدن گفته های شوهرش، از  زمان "عِده" سؤال می‌کند. این زمان حدود چهار ماه است که در طی این مدت، زن بیوه و مطلقه به دلیل اینکه احتمال دارد از شوهر پیشینش باردار باشد، نمی‌تواند با مرد دیگری ازدواج کند. شوهرش در پاسخ وی با تندی گفت: «مفتی ما در این زمینه فتوا داده است!»

در عین‌تروما، لینا توانست جواب یک سؤال را برای ما مشخص کند و آن اینکه تمامی اهالی این منطقه وابسته به گروه‌های مسلح مخالف نظام سوریه هستند چرا که تمامی خانواده‌ها و حامیان آنها و همه ساکنان آنجا فرار کرده‌اند. به خاطر ترس از کاهش ساکنان، حفظ بافت جمعیتی این منطقه از طریق نگه‌داشت ساکنان باقیمانده ضرورت دارد. تبدیل عین‌تروما به نقطه‌ای حیاتی به گونه‌ای که مردان به آسانی و به شکل مجانی از زنان بهره جویند و نیز شرعی جلوه‌دادن این قضیه، یکی از راه‌های حفظ ساکنان است.

یک ماه بعد از ازدواج لبنا، شوهرش تصمیم گرفت با یافتن یک زن بیوه جوان دیگر بر پایبندی به تعهد خود نسبت به "جهاد نکاح" پایدار بماند. لینا تنها یک روز قبل از ازدواج‌شان به گفت‌وگوی تلفنی شوهرش با زن دیگری پی برد. در این گفت‌وگو تنها شرط زن جدید این بود که «شوهر، توانایی ادامه حضور در "نبرد" و "بستر" را داشته باشد»!


لینا دریافت که این نوع جهاد بر پایه نیازهای جنسی و تمایلاتی فراتر از آن است، از این رو نتوانست این نوع زندگی را تحمل کند، چرا که مبانی جدید اسلامی شوهرش که بر روی وی پیاده می‌شد او را به نابودی می کشاند. شوهر لینا با حرام  و گناه دانستن سیگار کشیدن، او را از این عمل بازداشته بود. این در حالی بود که وی به لینا می‌گفت یک بار نزدیک بوده یک سرباز سوری را برباید، ولی بخت با وی یار بوده و او توانسته فرار کند. لینا پس از شنیدن این جمله از شوهرش می‌پرسد چرا کشیدن سیگار حرام است، ولی ربودن یک سرباز به جرم خدمت به ارتش حلال است؟ شوهرش می‌گوید: «هر یک از عناصر ارتش سوریه و نیروهای وابسته به بشار یا حزب‌الله گناهکار هستند و پنهانی با اسرائیل در ارتباطند.»

تجربه ازدواج لینا صدمه زیادی بر وی وارد کرد و وی تنها دو ماه بعد ازدواج از شوهرش جدا شد.

لینا یکی از هزاران زن عرب است که بر پایه فتاوای تازه‌صادرشده مفتیان وهابی درباره جنگ در سوریه، برای ارائه خدمات جنسی به تروریست‌های سلفی، به سوریه رفته و می‌روند و این روند هر روز در حال تشدید است.

آیا امام حسن(ع) همسران متعدد داشت؟


نویسنده کتاب «خورشید رمضان؛ درباره زندگی‌ امام حسن مجتبی(ع)» گفت: از موضوعاتی که در دستور کار بعضی مورخین قرار گرفته، تخریب چهره نورانی امام حسن(ع) با مطرح کردن ازدواج‌های بسیار زیاد برای ایشان است.
سرویس فرهنگی مشرق - به مناسبت فرارسیدن سالروز میلاد با سعادت امام حسن مجتبی(ع) گفت‌وگوی مشروحی با حجت‌الاسلام علی‌رضا خاکپور مقدم، پژوهشگر و نویسنده کتب اسلامی از جمله کتاب «خورشید رمضان؛ درباره زندگی‌ امام حسن مجتبی علیه‌السلام» انجام دادیم.

 

 

نام حسن را خداوند برای امام حسن(ع) انتخاب کرد

* به عنوان اولین سؤال بفرمایید امام حسن(ع) چه زمانی به دنیا آمدند؟ و چه کسی نام «حسن» را برای ایشان انتخاب کرد؟

ظهور اولین گل گلستان محمدی یعنی ولادت امام حسن(ع) در شب سه شنبه نیمه ماه مبارک رمضان در بیت عصمت و طهارت، و در سال سال سوم هجرت واقع شد.

رسول خدا (ص) هنگام شکفتن این گل حضور نداشت و به سفری رفته بود. بعد از بازگشت بنابر عادت همیشگی اول سوی خانه فاطمه زهرا (س) رفت. وقتی مژده تولد کودک را به پیامبر خدا رساندند، سرور و شادمانی خاصی در چهره مبارک حضرت نمایان شد و خواستار دیدن فرزندش شد. کودک را که آوردند مشتاقانه او را در آغوش گرفت و بویید و بوسید و چون سلمی بنت عمیس مولود را در جامه زرد پوشانده بود، حضرت دستور داد تا او را در پارچه سفید بپوشانند. 

وقتی امام حسن(ع) متولد شد، حضرت فاطمه به حضرت امیرالمؤمنین (ع) گفت که او را نامی بگذار. امام گفت: سبقت نمی‌‌گیرم در نام گذاری او بر حضرت رسالت.

پس از ورود رسول الله(ص) به خانه از امیرالمؤمنین (ع) پرسید که او را نامی گذاشته‌‌ای؟ عرض کرد: در نام گذاشتن بر فرزند بر شما سبقت نمی‌‌گیرم.

حضرت (ص) هم فرمود که من نیز سبقت بر پروردگار خود نمی‌‌گیرم.

حق تعالی امر کرد به جبرییل که برای محمد (ص) پسری متولد شده است، برو به سوی زمین، سلام مرا به او برسان و تهنیت و مبارک باد بگو و بگو که علی نسبت به تو به منزله هارون است به موسی ...

جبرییل از طرف خدای متعال گفت که اسم او شبر (همنام پسر بزرگ هارون) است، حضرت فرمود: که لغت من عربی است (و شبر، عبری است). جبرییل گفت: نامش را حسن بگذار.

نام حسن قبلا وجود نداشته، بلکه از نام‌‌های اهل بهشت است.

مردم برای دیدن جمال امام حسن(ع) ازدحام می‌کردند

* شکل و چهره ظاهری حضرت چگونه بود؟

امام حسن (ع) از نظر چهره و زیبایی به قدری با شکوه و با جمال و جلال بود که نوشته‌‌اند بعد از رسول خدا (ص)  هیچ‌کس همچون او چهره شکوهمند و شرافتمند نداشت.

در بیرون خانه، ایشان فرشی می‌‌گستراند، وقتی که آن حضرت از خانه بیرون می‌آمدند و روی آن فرش می‌نشستند، هر کس از آنجا عبور می‌کرد می‌ایستاد و نظاره‌گر جمال ایشان می‌شد و به این ترتیب بر اثر ازدحام جمعیت، راه عبور و مرور قطع می‌شد. وقتی کار به اینجا می‌رسید، آن حضرت بر می‌خواستند و به خانه بر می‌گشتند.

رخسار آن حضرت سفید، آمیخته به سرخی، چشمانش در کنار سفیدی آن درخشش خاصی داشت، و متوسط‌ القامة و ملیح بود. استخوان و عضلاتش درشت، فاصله شانه و بازوانش زیاد، گردنش همانند نقره می‌‌درخشید، و هوش و ذکاوت سرشاری داشت.

صبر و حلم، دو ویژگی برجسته امام حسن(ع)

* یکی از صفاتی که امام حسن به آن معروف است صبر است. در این‌باره اگر مطلبی هست بفرمایید.

بله آنچه بیش از دیگر ویژگی‌‌های امام حسن(ع) از برجستگی برخوردار است: صبوری و حلم آن بزرگوار است.

همین خصلت نیکوی امام حسن(ع) در چشم شیعیان و مخالفین و دشمنان و کفار بسیار جلب توجه کرده و ایشان را زبانزد عامه و خاصه کرده است. 

در کتاب‌های لغت حلم به معنای خویشتن داری به هنگام هیجان غضب است و از آنجا که این حالت یعنی حلم از عقل و خرد ناشی می‌‌شود، بعضی موقع کلمه حلم و حلیم به معنای عقل و خرد نیز به کار رفته است.

انسان دارای حلم کسی است که عاقلانه در عین توانایی در هیچ کاری شتاب نمی‌کند و در کیفر مجرمان شتاب زده نمی‌‌شود، روحی بزرگ دارد و خشم و احساسات خود مسلط است.

خداوند متعال هم در قرآن  وقتی می‌‌خواهد پیامبران و رسولان را تعریف کند از صفت ارزشمند حلیم استفاده می‌نماید.

صبر هم یعنی تحمل ناملایمات و سختی‌‌ها و درد‌ها و رنج‌‌ها همراه با عکس‌العمل شایسته. خواه با سکوت و سکون، خواه با شکر و سپاس و تنزیه و استعانت الهی. البته نه بطور موقت، بلکه با دوام و ثبات و استمرار.

یعنی کسی که مثلاً فرزندش را از دست داده صبرش این است تحمل کند و از خدای تعالی طلب استقامت نموده و از این قضا و قدر الهی که باعث تقرب او به خدا شده، سپاس و شکرگزار باشد.

انسان‌‌های صابر و با استقامت در زمره پیامبران هستند. با نگاهی به سیره و زندگانی امام حسن (ع) نمونه‌‌های فراوانی از صبر و شکیبایی و بردباری مشاهده می‌‌شود.

بعد از غصب خلافت از پدر بزرگوارش و و بعد از وقایع کوفه و صلح تحمیلی، تهمت‌ها و نارواها سپس سلب آرامش و آسایش در خانه با همسری که عامل دشمن شده بود همه و همه با صبر و صبوری صابری چون حضرت مجتبی (ع) قابل تحمل شد.

نمونه‌هایی از کریم بودن امام حسن مجتبی (ع)

* یکی دیگر از صفاتی که امام حسن (ع) به آن معروف است کریم بودن است. در مورد کریم بودن حضرت توضیحی بفرمایید.

حضرت امام حسن مجتبی (ع) در طول عمر خود دوبار تمام اموال و دارائی خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم نمود. نصف آن را برای خود نگه داشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید.

ابن عباس می‌گوید: من در خدمت حسن بن علی (ع) بودم که در مسجدالحرام معتکف و مشغول طواف بود، که یک نفر از شیعیان آمد و گفت: ای فرزند رسول خدا فلانی از من طلب دارد اگر  مصلحت می‌دانید آن را بپردازید.

حضرت فرمود سوگند به پروردگار این خانه چیزی ندارم، عرض کردم اگر مصلحت می‌دانید از او بخواهید به من مهلت بدهد. او مرا به حبس تهدید کرده است.

بعد از شنیدن حرف آن شخص، حضرت طواف را رها کرد و با او به راه افتاد. عرض کردم: ای فرزند رسول خدا آیا فراموش کرده‌‌اید که معتکف هستید؟

حضرت فرمود: نه و لکن از پدرم شنیدم که فرمود: از رسول خدا شنیدم که فرمود: هر کس حاجتی از برادر مؤمن خود برآورد همچون کسی است که نه هزار سال خدا را با روزه داری و شب زنده داری عبادت کرده باشد.

فردی از چادرنشینان خدمت امام حسن(ع) شرفیاب شد. قبل از آنکه اظهار نیاز کند حضرت امر فرمود که هرچه در خزانه هست به او بدهند، وقتی به سراغ خزانه رفتند مبلغ بیست هزار درهم یافتند و همه را به سائل نیازمند دادند.

مرد سائل که از رفتار سخاوتمندانه حضرت به شگفت آمده بود، عرض کرد: آقای من، چرا به من فرصت ندادید تا نیاز خود را بیان کنم و در مدح شما سخن بگویم؟

امام در پاسخش فرمود: ما گروهی هستیم که بخشش‌‌هایمان بی درنگ صورت می‌‌گیرد.

با سخنرانی امام حسن (ع) حدود 12000 نفر به سپاه امیرالمؤمنین پیوستند

* آیا امام حسن(ع) در جنگ‌های زمان خلافت حضرت علی(ع) حضور داشت؟

بله نخستین جنگی که در عصر خلافت حضرت علی(ع) از سوی بیعت شکنان در بصره رخ داد جنگ جمل بود. حضرت علی (ع) به همراه دو فرزند خود حسن و حسین علیهم‌السلام با سپاه خود از مدینه به سوی بصره برای سرکوبی بیعت شکنان حرکت کردند هنگامی که به روستای ربذه رسیدند، حضرت علی (ع) نامه‌ای توسط عبدالله بن عباس و محمدبن ابی بکر برای ابو موسی اشعری استاندار کوفه فرستاد و او را به جهاد فرا خواند و از او خواست تا مردم کوفه را برای کمک بفرستد، ولی او از فرمان حضرت سرپیچی کرد و به جای بسیج مردم برای جهاد آن‌ها را از پیوستن به سپاه امیرالمومنین (ع) باز داشت.

مأمورین امام(ع) در برگشت از کوفه اعمال ابوموسی را گزارش دادند و امام در ذیقار فرزندش حسن (ع) را همراه عمار دوباره به کوفه برای بسیج سپاه فرستاد.

امام حسن(ع) که حدود سی سال داشت در یک سخنرانی شور انگیز و روشن‌گرانه فرمود: ای مردم، شما می‌دانید که علی(ع) نخستین کسی است که با رسول خدا (ص) نماز خواند و در ده سالگی پیامبری او را تصدیق نمود و در همه جنگ‌های پیامبر در رکاب او بود رسول خدا(ص) همواره از او راضی بود و به نقلی فرمود: ما آمده‌ایم تا شما را به سوی خدا، کتاب او، سنت پیامبرش و شایسته‌‌ترین فرد برای بیعت دعوت کنیم کسی که قرآن او را نادیده نگرفته و در سنت رسول خدا (ص) ناشناخته نبوده و هیچ کس بر او پیشی نگرفته است. کسی که دو پیوند با پیامبر(ص) دارد یکی پیوند برادر دینی و دیگری پیوند خویشاوندی. علی شما را به یاری می‌طلبد، و به سوی حق فرا می‌خواند و فرمان می‌دهد که به سوی او حرکت کنید.

بعد از این سخنرانی‌های شور انگیز و حکیمانه امام حسن (ع) حدود دوازده هزار نفر بسیج شدند و همراه امام حسن (ع) به سپاه امیرالمؤمنین (ع) پیوستند.

امام حسن(ع) در یک کار انقلابی در مقابل کارشکنی ابو موسی اشعری او را عزل کرد و فرمود: از مسجد ما بیرون برو و به طور کلی از کوفه خارج شو، و هرجا می‌‌خواهی برو اینجا نباید بمانی.

امام حسن(ع) در جنگ‌های صفین و نهروان حضور فعال داشت

یکی دیگر از جنگ‌هایی که امام حسن(ع) حضور فعال داشت جنگ صفین بود.

در یکی از روزهای جنگ، امام علی(ع) مشاهده کردند که حسن(ع) با سرعت برای حمله به دشمن به سوی میدان می‌رود در این هنگام به همراهان خود فرمود: این جوان را نگه دارید تا من بر مرگ این دو یعنی حسن(ع) و حسین(ع) بخل ورزم تا مبادا با کشته شدن آن دو نسل رسول خدا (ص) قطع شود.

در جنگ نهروان نیز حضرت حضور داشت و با سخنرانی‌های امام حسن(ع) و خود حضرت علی(ع) هشت هزار نفر از خوارج پشیمان شدند و برگشتند.

فعالیت‌های امام حسن(ع) در حکومت علوی

* امام حسن(ع) قبل از امامت چه فعالیت‌‌ها و مسؤلیت‌‌هایی داشت؟

امام حسن(ع) در زمان پنج سال حکومت عدل علوی مسئولیت‌‌های مهم و فراوانی بر عهده داشت که برخی از آنها عبارتند از: 

قاضی القضات حکومت علوی و حتی قبل از آن، امام جمعه و امام جماعت منصوب پدر در مسجد کوفه، مأمور عزل و نصب عوامل اجرایی کشور اسلامی، فرمانده ارشد جنگ‌های تحمیلی علیه حکومت علوی در جنگ جمل و صفین و نهروان، مسئول موقوفات علی بن ابی طالب و فاطمه زهرا(س)، سرکشی و رسیدگی به امور معیشتی مستضعفین، سرپرستی اهل بیت در غیاب پدر، تعلیم و تربیت شیعیان مخلص و جمع آوری و ایجاد تشکیلات برای آنها، دفاع از حکومت علوی در مقابل اعتراض کفار و منافقین و خوارج و عهد شکنان، دعوت مردم به بیعت با وصی رسول الله و خلیفه حق و جانشین واقعی رسول الله در مدینه، حامی ولایت و پشتیبان حاکم و ولی حق، نماینده تام‌الاختیار حضرت علی در تجهیز و بسیج لشکر و دعوت مومنین برای جهاد حق علیه باطل.

تخریب چهره امام حسن(ع) با پیش کشیدن ازدواج‌های حضرت

* آیا صحیح است که امام حسن(ع) همسران بسیار زیادی داشت؟

کسانی ‌که اولیاء الهی را مانعی برای دست یابی به مقاصد دنیوی خود می‌‌دیدند، در صدد تخریب آن نور الهی بر ‌آمدند.

بعضی به دستور خلفای جائر و غاصب، مطالب کذب و غیر واقعی را جایگزین حقیقت و واقعیت کردند، تا به خیال خود چهره نورانی و الهی حضرات معصومین را مخدوش کنند.

از جمله مباحث و موضوعاتی که در دستور کار بعضی مورخین قرار گرفته تخریب چهره نورانی امام حسن(ع) با پیش کشیدن ازدواج‌های حضرت است.

این مطلب صحیح نیست چون اگر قبول کنیم حضرت، همسران زیادی اختیار کرده باشد، باید مقدمات و مؤخرات و مراسم خواستگاری یا نام این تعداد همسران و طایفه و قبیله آنان در گوشه‌ای از تاریخ ثبت و ضبط شده باشد در حالیکه چنین نیست.

این ادعا از دروغ‌‌های دستگاه عباسی و اموی است که حتی علمای اهل سنت هم آن را قبول ندارند.

ازدواج با تعداد همسران بیشتر از حد مجاز، با قوانین شرعی و قرآنی سازگار نیست. چون هر مردی می‌‌تواند چهار زن دائمی داشته باشد و اگر در صورتی که ازدواج موقت با این تعداد داشتند در تاریخ ثبت می‌‌شد ولی در تاریخ اثری از آن نیست. 

راویان احادیث ازدواج‌های امام حسن(ع) دروغگو بودند

* آیا این مطلب صحت دارد که حضرت علی (ع) فرمودند: به حسن، زن ندهید که او بسیار طلاق می‌دهد؟

اولاً طلاق از نظر اسلام ناخوشایندترین حلال‌ها، نزد خداست و حضرت امام حسن(ع) بنا به شهادت و تصریح تاریخ، از زاهدترین و با تقواترین انسان‌های زمانه خویش بوده است. پس این مطلب که ایشان خیلی طلاق می‌داده تا زن‌های بیشتری اختیار کند با این شهادت تاریخ، قابل قبول نیست.

مهم اینکه، اگر مسلمانی اهل قرآن باشد به خوبی در می‌یابد که این مطلب با آیات صریح قرآن سازگار نیست از جمله آیه مباهله و آیه تطهیر.

کسی که فکر گناه هم نمی‌کند آیا چنین اتهامات و جعلیاتی، نسبت به او قابل قبول است؟ آیا ما نباید کمی به عقل خود مراجعه کنیم؟

آیا می‌شود کسی که فاسق است و به ظاهر اهل معصیت و عصیان است مطلبش را به راحتی و بدون فکر و تامل، قبول کنیم؟

آیا هر کتاب و هر نویسنده‌ای هر چیزی بگوید، درست است؟

آیا معقول است حضرت علی(ع)  بالای منبر، در مقابل جمعیت بگوید: به حسن زن ندهید چون طلاق دهنده است یعنی پسرش و فرزند رسول خدا (ص) را این چنین توبیخ کند، و امام حسن حرف پدرش را عملی نکند و 250 یا 300 زن بگیرد.

همچنانکه ائمه معصوم، در زمان خود دشمن داشته‌اند و آنها را شهید کرده‌اند بعد از زمان خود هم و حتی الان هم دشمن دارند و علیه آن بزرگواران کار و تلاش و می‌کنند و می‌خواهند چهره معنوی آنان را مخدوش کنند. 

مجموع روایاتی که در زمینه تهمت ازدواج‌‌های زیاد امام حسن(ع) در تاریخ وارد شده است از سه نفر می‌باشد؛ ابوالحسن علی بن محمد مداینی که بسیاری از رجال شناسان او را دروغگو، جعال، رشوه گیر و ضعیف‌الروایه و هوادار بنی‌امیه و بنی‌عباس می‌‌دانند.

دوم ابوطالب مکی، که مردی داستان سرا و سخن‌باف بوده و در جوانی آوازه خوانی می‌‌کرده و اختلال روانی داشته و رجال شناسان معتبر او را ضعیف و غیر موثق شمرده‌‌اند.

سوم ابوجعفر منصور دوانیقی که دشمنی او با آل علی (ع) زبانزد خاص و عام است.

تهمت ازدواج‌های مکرر امام حسن(ع) در زمان خلفای عباسی رواج یافت

این مطالب اهانت آمیزی که به امام حسن(ع) نسبت داده شده در زمان خلفای عباسی و منصور عباسی شایع و رواج و قوت گرفته و قبل از آن مطرح نبوده است. آن هم به خاطر دفع و سرکوبی قیام‌های متعددی که در سراسر ممالک اسلامی بر ضد غاصبان و ظالمین و خلفای عباسی صورت گرفته است، پس دست به تخریب چهره ائمه به خصوص امام حسن(ع) زدند. چون اکثر سران قیام از فرزندان امام حسن(ع) بودند.

پس اگر آن مطالب واقعیت داشت، باید در زمان امام حسن(ع) کسانی مثل معاویه و مغیره، عمرو عاص و دیگران آن را بر ضد حضرت استفاده می‌کردند، با اینکه آنها از هر کاری و هر حیله‌ای دریغ نکردند.

حفظ اصل اسلام در زمان امام حسن(ع) تنها با صلح امکان پذیر بود

* چرا امام حسن مجتبی‌(ع) با معاویه صلح کرد در حالی که امام حسین(ع) با یزید صلح و بیعت نکرد؟

چون یاران با وفای کمی در اختیار داشتند. حتی بستگانش مانند عبیدالله بن عباس ایشان را تنها گذاشتند.

عقاید سپاه کوفه متفاوت بود و بعضی برای جمع آوری غنیمت، بعضی به خاطر رؤسای قبایل خویش، بعضی فقط برای جنگیدن با معاویه نه اطاعت از ولایت آمده بودند، یعنی نیت خالص نداشتند برای همین در موقع حساس، صحنه را ترک کردند.

همچنین حفظ اصل اسلام در آن زمان با صلح امکان پذیر بود. مثل سوراخ کردن کشتی به وسیله حضرت خضر و صلح پیامبر با کفار و مشرکین مکه.

پس اولا: باید دانست که هر امامی در عصر خویش با توجه به شرایط موجود، وظیفه و ماموریت الهی خود را انجام می‌داد.

ثانیاً: در صلح امام حسن(ع) برادرش امام حسین(ع) هم ناظر و هم مطیع بود. چنانچه بعد از شهادت امام حسن(ع)، ابا عبدالله الحسین(ع) برای معاهده صلح پایبند بود و بعد از ده سال که معاویه به درک واصل شد، علیه یزید بن معاویه دست به قیام زد.

ثالثاً: معاویه در ظاهر، مراعات مسائل شرعی را می‌کرد و ظواهر را در حد امکان حفظ می‌نمود و به حکومتش رنگ اسلامی می‌داد، اما یزید علناً مقدسات را زیر پا می‌گذاشت به طوری که اصحاب خاص معاویه به آن اعتراض می‌کردند و وقتی که معاویه می‌خواست یزید را به جانشینی خود معرفی کند به خاطر همین فسق و فجور علنی مورد سرزنش بعضی خواص خود قرار گرفت.

خود یزید به طور علنی می‌گفت هاشمیان اسلام را بازیچه و وسیله حکومت خود قرار دادند چون نه وحی آمده و نه حدیثی. یعنی اسلام وجود ندارد و می‌گفت: هرگاه شراب، روزی در دین احمد حرام شد، تو آن را مطابق دین مسیح بخور.

رابعاً: معاویه در ابتدا گفت: با هر شرطی که امام حسن(ع) برای صلح قرار دهد موافقم و آن را تعهد می‌کنم ولی یزید به فرماندار مدینه نوشت که از حسین بن علی بیعت بگیر و گرنه او را مهلت نده.

البته برای امام حسین(ع) هفتاد یار مخلص و با وفا و وابستگان عاشق و جان بر کف موجود بود، ولی در زمان امام حسن مجتبی(ع) حتی به سجاده زیر پای ایشان هم رحم نکردند و برای معاویه نوشتند ما او را دست بسته تحویل تو می‌دهیم و افرادی از سپاه خودی ایشان را مجروح کردند.

در مجموع می‌توان گفت اگر در جنگ با معاویه امام حسن(ع) شهید می‌شد تاثیر آنچنانی برای جامعه جاهل و فضای خاصی که معاویه درست کرده بود نداشت و با مکرها و حیله‌های معاویه امام حسن(ع) طغیانگر جلوه داده می‌شد. اما شهادت امام حسین(ع) باعث بیداری و تفکر و اندیشه و پشیمانی کوفیان و به قیام و خونخواهی آنها منجر شد و اسلام ناب، زنده ماند.

پیامبر(ص) از صلح امام حسن(ع) خبر داده بود

* از معجزات و کرامات امام حسن (ع) مطلبی دارید؟

جابربن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر(ص) حکایت می‌کند که سوگند به حقانیت خداوند و حقانیت رسول الله (ص) جریان بسیار عجیبی از امام حسن(ع) دیده‌ام که بسیار مهم و قابل توجه است.

بعد از آنکه بین آن حضرت و معاویه آن قضایای مشهور واقع شد و در نهایت بین آن دو صلح گردید بر من بسیار سخت و گران آمد.

بعضی از اطرافیان آن حضرت نیز از این امر ناراحت و سرگردان بودند، تا آنکه روزی به خدمت حضرتش وارد شدم.

آن بزرگوار فرمود: ای جابر از من دلگیر و افسرده خاطر مباش و هرگز فرموده جدم رسول الله (ص) را از یاد مبر که فرمود: فرزندم حسن سرور جوانان اهل بهشت است و خداوند به وسیله او بین دو گروه عظیم صلح می‌‌کند.

جابر می‌گوید این توجیه، آرام بخش دردهایم نشد، و با خود گفتم منظور پیغمبر این مورد صلح نبوده است چون این حرکت سبب هلاکت مؤمنین خواهد شد.

در همین لحظه حضرت دست خود را روی سینه‌‌ام قرار داد و فرمود هنوز مشکوک هستی گفتم: بلی

فرمود: آیا دوست داری رسول الله (ص) را شاهد بگیریم تا مطلبی را از ایشان بشنوی؟ جابر می‌گوید از پیشنهاد حضرت بسیار تعجب کردم که ناگاه متوجه شدم زمین شکافته شد و رسول الله(ص) به همراه امیر المومنین(ع) و جعفر و حمزه صلوات الله علیهم خارج شدند و من مبهوت و متحیر به آنها خیره شدم.

امام اظهار داشت که یا رسول الله! جابر نسبت به عملکرد من با معاویه مشکوک شده است و شما از قلب او آگاه‌ترید.

در این هنگام پیغمبر لب به سخن گشود و فرمود: ای جابر مؤمن نخواهی بود، مگر تسلیم ائمه خود باشی و افکار و نظریات شخصی خود را کنار بگذاری.

سپس افزود: ای جابر، آنچه فرزندم حسن انجام داد تسلیم آن باش، و بدان که عملکرد و کارهای او بر حق است و او با این کار مؤمنین را زنده کرد و بدان آنچه را او انجام داد از طریق من و از طرف خداوند متعال بوده است.

عرض کردم: یا رسول الله من تسلیم امر شما شدم، بعد از آن مشاهده کردم که ایشان به سمت آسمان بالا رفتند.

* با تشکر از وقتی که در اختیار ما گذاشتید.

من هم از شما متشکرم و این میلاد مبارک را به همه مردم عزیز تبریک می‌گویم.

صلح سبز حسنی(ع) زمینه ساز انقلاب سرخ حسینی(ع)


بررسی مقدمات و شرایط و عللی که صلح را ایجاب کرد و دقت در کیفیت وقوع صلح و مواد صلحنامه و موشکافی نتایج شیرین صلح برای جناح حق و ضربه‌های سهمگین آن بر جناح باطل به‌خوبی روشن می‌کند که صلح آن حضرت در حقیقت انقلاب سبزی بود که زمینه انقلاب سرخ حسینی را فراهم ساخت
گروه فرهنگی مشرق- در نیمه ماه رمضان سوم هجری، اولین فرزند علی علیه‌السلام و فاطمه سلام الله علیها به دنیا آمد. پس از ولادت، نامگذاری از جانب مادر به پدر، و از او به رسول خدا محوّل شد و آن حضرت هم منتظر نامگذاری پروردگار ماند. تا اینکه جبرئیل ،امین وحی، فرود آمد و گفت: « خدایت سلام می‌رساند و می‌گوید چون علی برای تو همانند هارون برای موسی است، نام فرزندش را نام فرزند حضرت هارون علیه السلام یعنی شبّر قرار ده!»

رسول خدا فرمود: « زبان من عربی است و شبّر، عبری است.»

جبرئیل گفت: « شبّر در زبان عرب به معنای« حسن» است.»


به این ترتیب، کودک، حسن نام گرفت. تنها کنیه‌ی آن حضرت « ابو محمد» و مشهورترین القابش« سیّد» و «سبط» و «تقی» است. نقش خاتم و انگشتر امام حسن را « العزه لله» گفته ‏اند؛ روز هفتم پس از ولادت، رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم مستحبات ولادت را در مورد حسن به جا آوردند و حسن را به« ((ام فضل (لبابه)|ام الفضل))»، همسر عمویشان، سپردند تا او را از شیری که به خاطر زایمان فرزندش، قثم، در پستان داشت، شیر دهد. بعدها نیز رسول خدا برای امام حسن، ادعیه‌ی عافیت و حرزهای مخصوص چشم‌زخم را خواندند.

 
***ذکر امام در قرآن
قرآن مجید مشتمل است بر یادکردی از شخصیت‌ها، از خوبان یا از بدان، لیکن این یادکرد گاهی همراه با ذکر نام است «همانند آنچه درباره موسی و فرعون ذکر شده است» و گاه فقط با توصیف، و بدون ذکر نام. «همانند آنچه درباره امام علی علیه‌السلام نازل شده است.» درباره امام حسن علیه السلام نیز آیاتی به صورت توصیف و بدون ذکر نام نازل شده است؛ همانند آیه تطهیر، آیه ذوی القربی و آیه اولی الامر.

امام حسن علیه السلام بیشتر از هفت سال با رسول خدا زندگی نکرد، ولی در همین مدت به شدت مورد عنایت آن حضرت بود و استفاده‏ های علمی و تربیتی فراوانی برد. محبت رسول خدا به امام حسن بسیار فراوان بوده و آن حضرت، گاهی نوه‌اش را در کارهای بزرگی همانند بیعت رضوان و مباهله با نصارای نجران هم شرکت می‌داده است. رسول خدا درباره‌ او تعریف و تمجیدهای فراوانی نموده است که امام بعدها به مناسبت‌های مختلف، از آنها برای معرفی شخصیت الهی خویش سود جست.

***امام حسن(ع) و فاطمه الزهرا(س)
امام حسن علیه السلام با مادر خود، فاطمه‌ اطهر(س)، رابطه‏ای عمیق و متعالی داشت. فاطمه گاه با فرزندش بازی‌های کودکانه می‌کرد و گاه با ملاطفت مادرانه او را به عبادات مستحب تشویق می‌نمود. حسن نیز گزارش سخنان رسول خدا را پیش از هر کس، از مسجد به مادر می‌رساند و گاه در عبادت مادر دقت می‌کرد و از آن درس‌ها می‌گرفت. این ارتباط صمیمی در اواخر عمر مادر اوج گرفت؛ تا آنجا که این دو به همراه هم و با تن و قلبی آزرده به زیارت قبر رسول الله و بقیع می‌رفتند و شگفت آن که این رابطه پس از ارتحال مادر نیز باقی ماند؛ به طوری که فاطمه(س) پس از وفات دست‌های مجروح خویش را از کفن بیرون آورد و حسنش را در آغوش کشید. امام حسن(ع) نیز سال‌ها بعد در حضور دشمنانی همانند معاویه و مغیره بن شعبه مصیبت مضروب شدن مادر را یادآور شد.

***امام حسن در دوران پیش از خلافت پدر
از این دوران اطلاع زیادی در دست نیست. فقط این مقدار مسلم است که امام علیه السلام در خدمت پدر بوده است؛ گاه از روی دلسوزی در تأمین رفاه پدر می‌کوشیده و گاه همراه او در برخی فعالیت‌های اجتماعی شرکت می‌کرده است( همانند شرکت در شورای شش نفره‌ ی تعیین خلیفه پس از عمر و شرکت در بدرقه ابوذر به هنگام تبعید)، و گاه پاره‌ای مأموریت‌های مهم را از طرف پدر عهده‌دار بوده است (همانند آبرسانی به منزل عثمان در حال محاصره.) سیاست‌های عملی امام حسن علیه السلام کاملاً هماهنگ با پدر است، لذا همانند او در هیچ‌یک از جنگ‌ها و فتوحات پس از رسول خدا در تمام این دوره‌ی 25 ساله شرکت ننموده است.
 
***در دوران خلافت پدر
امام حسن از آغاز بیعت مردم با حضرت علی علیه السلام تا لحظه شهادت آن حضرت در مقام قوی‏ترین بازوی آن حضرت عمل کرد. در جریان بیعت، حضوری جدی داشت؛ در سه جنگ جمل ، صفین و نهروان حاضر بود. پیش از جنگ جمل هم به همراه عمّار یاسر وقیس بن سعد به کوفه رفت و با سرکوب‌کردن فتنه‌ی ابو موسی اشعری ، مردم را به جنگ با مردم بصره فرا خواند. گهگاه به جای پدر نماز جمعه بر پا داشت. در شب ضربت خوردن پدر قصد داشت همراهی‌اش کند که با منع پدر، منصرف شد. پس از ضربت‌خوردن پدر نیز تمام تلاش خود را برای بهبود و استراحت آن حضرت به کار بست و در پایان به وصایای او گوش سپرد.
 
***جانشینی پس از شهادت پدر
حضرت علی علیه السلام قبل از شهادت، امام حسن را وصی خود تعیین کرد. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز قبل از آن به دو گونه این وصایت را اعلام کرده بودند؛ یکی به صورت تصریح به امامت امام حسن و امام حسین علیهماالسلام پس از پدرشان، و دوم تصریح به امامت اوصیاء دوازده‌گانه‌ی خود، با ذکر اسامی آنها.
 
***امام پس از خلافت
امام حسن علیه السلام پس از خلافت و قبل از صلح (دوران کوتاه خلافت ظاهری): دوران کوتاه چند ماهه خلافت ظاهری امام حسن علیه السلام، پر ماجرا سپری شد. بلافاصله پس از شهادت حضرت علی علیه السلام، امام حسن به مسجد آمد و در سخنانی شیوا تلویحاً مردم را به بیعت با خویش فراخواندند.

پس از سخنرانی و با تبلیغ نافذابن عباس مردم کوفه با آن حضرتبیعت کردند. امام نیز بیعتشان را براین اساس که از او پیروی کنند و با هر کس جنگید، بجنگند و با هر کس صلح کرد، صلح کنند، پذیرفت؛ و سپس به تحکیم پایه‌های حکومت خویش پرداخت، ابن ملجم ،قاتل پدر، را گردن زد و اکثر فرمانداران مناطق را که به دست پدرش نصب شده بودند، تثبیت نمود و برخی را تغییر داد.

جاسوس‌های معاویه را پیدا کرد و گردن زد، نامه‌ی تندی به وی نوشت و او را تهدید به جنگ نمود. نامه‌‌‌نگاری میان حضرت و معاویه ادامه یافت تا اینکه معاویه لشکری عظیم به سوی عراق گسیل داشت و حضرت نیز درصدد تهیه لشکری برای مقابله با او برآمد.


***صلح امام
مهمترین حادثه در زندگی امام حسن علیه‌السلام جریان صلح معاویه با آن حضرت است. تحلیل این حادثه ضروری به نظر می رسد زیرا خود امام صلحش را حجتی بر آیندگان می‌داند؛ یعنی بر اساس عملکرد حضرت، وظیفه انسان نیز در شرایط مشابه با آن زمان، صلح و مصالحه است.

بررسی مقدمات و شرایط و عللی که صلح را ایجاب کرد و دقت در کیفیت وقوع صلح و مواد صلحنامه و موشکافی نتایج شیرین صلح برای جناح حق و ضربه‌های سهمگین آن بر جناح باطل به‌خوبی روشن می‌کند که صلح آن حضرت در حقیقت انقلاب سبزی بود که زمینه انقلاب سرخ حسینی را فراهم ساخت و این نرمش قهرمانانه در کنار آن جنبش ظلم‌ستیزانه، پایه‌ریز انقلاب علمی امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام در عصر طلایی خلأ انتقال قدرت از بنی‌امیه بهبنی‌عباس گشت و به این ترتیب، اسلام ناب محمدی که در تشیع جلوه‌گر بود، نهال خود را آبیاری نمود و به درخت تنومندی تبدیل کرد.


***مبارزات حسن بن على (ع) پيش از دوران امامت
امام حسن (ع)، به شهادت تاريخ، فردى سخت شجاع و با شهامت بود و هرگز ترس و بيم در وجود او راه نداشت. او در راه پيشرفت اسلام از هيچ گونه جانبازى دريغ نمى‏ورزيد و همواره آماده مجاهدت در راه خدا بود.

در جنگ جمل‏
امام مجتبى (ع) در جنگ جمل، در ركاب پدر خود امير مومنان (ع) در خط مقدم جبهه مي ‏جنگيد و از ياران دلاور و شجاع على (ع) سبقت مي ‏گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى مي ‏كرد.

در جنگ صفين
آن بزرگوار جنگ صفين نيز، در بسيج عمومى نيروها و گسيل داشتن ارتش امير مومنان (ع) براى جنگ با سپاه معاويه، نقش مهمى به عهده داشت.


***مناظرات كوبنده امام مجتبى (ع) با بنى اميه
امام حسن مجتبى(ع) هرگز در بيان حق و دفاع از حريم اسلام نرمش نشان نمي ‏داد. او علناً از اعمال ضد اسلامى معاويه انتقاد مي ‏كرد و سوابق زشت و ننگين معاويه و دودمان بنى اميه را بى پروا فاش مي ‏ساخت. مناظرات و احتجاج هاى مهيج و كوبنده حضرت مجتبى (ع) با معاويه و مزدوران و طرفداران او نظير: عمرو عاص، عتبه بن ابى سفيان، وليد بن عقبه، مغيره بن شعبه، و مروان حكم، شاهد اين معنا است.

حضرت مجتبى (ع) حتى پس از انعقاد پيمان صلح كه قدرت معاويه افزايش يافت و موقعيتش بيش از پيش تثبيت شد، بعد از ورود معاويه، به كوفه، برفراز منبر نشست و انگيزه ‏هاى صلح خود و امتيازات خاندان على را بيان نمود و آنگاه در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاويه با شدت و صراحت از روش او انتقاد كرد.

سر رسوایی دارم تب بالایی دارم
 
به عشق، عشق مولا دل شیدایی دارم
 
***صورت و شمایل امام
امام حسن علیه السلام به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از همه شبیه‌تر بود. زیبایی بی‌نظیری داشت.رنگش سفید بود و اندکی متمایل به سرخ، چشمانش درشت و سیاه، و محاسنش انبوه. جثه‌ای قوی، تنومند و چهارشانه داشت. مویش مجعد (فردار) و قامتش متوسط بود. سیرت و فضائل و مناقب امام : شمارش مناقب هیچ‌یک از اهل بیت عصمت علیهم السلام ممکن نیست. در زیارت جامعه خطاب به آنان می‌گوییم: « سروران من! ستایش شما را شماره نتوانم کرد و به آنچه در شأن شماست نتوانم رسید و به اندازه و قدرتان وصف نتوانم گفت.» امام حسن علیه السلام نه تنها از این خطاب مستثنی نیست بلکه به خصائصی از قبیل« سبط اکبر» بودن نیز برخوردار است.

حلم بی‌‌پایان، علم فراوان، جود و عبادت، زهد و بلاغت، تواضع و شجاعت آن حضرت، نه دوست بلکه دشمن را به اعتراف و اعجاب واداشته است؛ و فضیلت و افتخار، آن است که دشمن به آن گواهی دهد.

***برخى از كرامات امام حسن (ع)
از معجزات آن حضرت جز اندکی در تاریخ نقل نشده است( همانند اینکه پدر را پس از شهادتش به صورت زنده به گروهی نشان داد.) و نیز نمونه‌هایی از استجابت دعا و نفرین‌های آن حضرت (همانند رطب دادن نخلی خشکیده به دعای او.) ولی اکثر معجزات و کرامات حضرت در اخبار از غیب و پیشگویی‌ها تجلّی کرده است.

امام صادق فرمود: حسن بن على در يكى از سفرهاى عمره با مردى از فرزندان زبير همراه بود. در يكى از منزلها زير درخت خرماى خشك شده اى فرود آمدند. مرد زبيرى گفت اى كاش اين درخت خرماى تازه مى داشت از آن مى خورديم. حضرت فرمود خرما ميل دارى؟ مرد زبيرى جواب داد آرى. امام دست به سوى آسمان بلند كرد و چند كلمه اى دعا فرمود. به قدرت الهى درخت سبز شد و خرماى تازه آورد. ساربانى كه شتر از او كرايه كرده بودند گفت به خدا سوگند اين سحر و جادوست. امام فرمود واى بر تو اين جادو نيست بلكه دعاى مستجاب پسر پيغمبر است. از درخت بالا رفتند و به مقدار نيازشان خرماى تازه چيدند.

ابن عباس نقل مى كند كه: گاو ماده اى را براى كشتار مى بردند. حسن بن على (ع) فرمود: هذه حبلى بعجلة انثى لها غرة فى جهتها و رأس ذنبها ابيض، اين گاو، گوساله ماده اى در شكم دارد، كه پيشانى و سر دمش سفيد است.

ابن عباس مى گويد به همراه قصاب به راه افتاديم تا گاو را كشت. گوساله اى در شكمش به همان ترتيب كه امام حسن (ع) توصيف كرده بود، ديديم. به او عرض كرديم: مگر خداوند نمى فرمايد: «و يعلم ما فى الارحام، فقط خدا از انچه در رحم ها است آگاه است» پس چگونه آن را دانستى؟ فرمود: انا نعلم المخزون المكتوم الذى لم يطلع عليه ملك مقرب و لا نبى مرسل، غير محمد و ذريته، ما گنج هاى نهان را كه نه ملك مقرب از آن مطلع است و نه پيامبر مرسل، جز محمد و ذريه پاكيزه اش، مى دانيم. و نيز امام صادق (ع) فرمود: سالى حسن بن على پياده به مكه مى رفت. پاهاى مباركش ورم كرده بود، يكى از غلامانش عرض كرد اگر سوار شويد آماس پاهاى شما برطرف خواهد شد. حضرت فرمود در منزل بعدى مرد سياهى هست كه روغنى همراه دارد كه براى برطرف شدن ورم پا خوب است، قدرى از آن خريدارى كن. در منزل بعدى غلام نزد مرد سياه پوست رفت تا آن روغن را از او بگيرد. مرد سياه پوست گفت اى غلام اين روغن را براى چه كسى مى خواهى؟ گفت براى حسن بن على (ع). مرد گفت مرا نيز نزد ايشان ببر. غلام او را خدمت امام آورد. مرد اظهار ادب كرد و عرض كرد پدر و مادرم فداى شما، من نمى دانستم شما به اين روغن احتياج داريد، اجازه بدهيد بهايش را نگيرم، زيرا من غلام شما هستم، از خدا بخواهيد كه به من پسرى سالم كه دوست شما اهل بيت باشد عطا فرمايد. امام فرمود به منزلت برگرد كه خدا پسرى سالم به تو عطا فرموده است و از شيعيان ما خواهد بود.

امام حسن (ع) سه بار كليه دارايى خود را در راه خدا بخشيد. و نقل شده كه 25 بار پياده سفر حج به جا آورد. روزى امام مجتبى مى خواست بر اسبش سوار شد، يكى از شاعرانى كه مذمت امام را مى كرد سررسيدو گفت، يا حسن، اسب خوبى دارد. امام بى درنگ پاى از ركاب كشيد و فرمود آن را به تو بخشيدم. بخشش و كرم او چنان بود كه وقتى مردى نزد او حاجتى آورد، امام به او فرمود حاجتت را بنويس و به ما بده و چون نامه او را خواند دو برابر خواسته اش بدو بخشيد يكى از حاضران گفت اين نامه چقدر براى او پربركت بود، اى پسر رسول خدا، امام فرمود بركت آن براى ما بيشتر بود زيرا ما را از اهل نيكى ساخت. مگر نمى دانى كه نيكى آن است كه بى خواهش به كسى چيزى دهند و اما آنچه پس از خواهش مى دهند، بهاى ناچيزى است در برابر آبروى او. شايد آن كس شبى را با اضطراب و ميان بيم و اميد سپرى كرده و نمى دانسته كه آيا در برابر عرض نيازش، دست رد به سينه او خواهى زد يا شادى قبول به او خواهى بخشيد و اكنون با تن لرزان و دل پر تپش نزد تو آمده است. آنگاه اگر تو فقط به قدر خواسته اش به او ببخشى، در برابر آبرويى كه نزد تو ريخته بهاى اندكى به او داده اى.





دانلود حاج عبدالرضا هلالی
تو این دنیا تنها به عشقت می نازم
واست آخر آقا یه گنبد می سازم

***کتاب‌شناسی امام حسن(ع)

1. چهل داستان و حدیث زندگانی امام حسن (ع) «مولف: عبداللّه صالحى»

2. صلح امام حسن (ع) «مولف:سيد عبدالحسين شرف الدين» «مترجم : حضرت آيه الله سيد على خامنه اى»

3. صحیفه الحسن(ع) «مولف:‌جواد قيومى اصفهانى»

4. موسوعة کلمات الامام الحسن علیه السلام «عربی، پژوهشکده باقرالعلوم، کتابخانه پژوهشکده، اوّل، قم، دارالمعروف، 1423 ق، وزیری، 399.»

5. حیاة الامام الحسن بن علی علیه السلام « عربی، باقر شریف قرشی، سوم، قم، دارالکتب العلمیه، 1393 ق، وزیری، 536:2/584:1»

6. شخصیت حضرت مجتبی علیه السلام «فارسی، سید علی اکبر قرشی بنابی، کتابخانه دفتر تبلیغات، اوّل، ارومیّه، چاپخانه میهن، 1338 ق، وزیری، 385.»

7. زندگانی امام حسن بن علی علیه السلام«فارسی، حسین وجدانی، اوّل، مشهد، آستان قدس رضوی، 1353 ش، رقعی، 237.»

8. تحلیلی از زندگی سیاسی امام حسن علیه السلام «فارسی، مترجم: محمد سپهری، اوّل، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، 1369 ش، وزیری، 246

9. الحیاة السیاسیة للامام الحسن علیه السلام «عربی، جعفر مرتضی عاملی، کتابخانه دفتر تبلیغات، اوّل، بیروت، دارالسیره، 1414 ق، وزیری، 192.»

10. زندگانی حسن بن علی علیه السلام « فارسی، فخرالدین حجازی، کتابخانه دفتر تبلیغات، اوّل، تهران، انتشارات بعثت، رقعی، 621:2/406:1»

11.حسن کیست؟ «فارسی، فضل اللّه کمپانی، کتابخانه فیضیّه، اوّل، تهران، فراهانی، 1354 ش».

12. زندگانی امام حسن مجتبی علیه السلام  «فارسی، سیدهاشم رسولی محلاتی، کتابخانه تاریخ، پنجم، تهران، دفترنشر فرهنگ اسلامی، 1373 ش، رقعی، 484.»



شعری در رثای امام حسن مجتبی(ع)

زیر پایش خدا غزل می ریخت / غزلی را که از ازل می ریخت

آن امامی که تا سحر امشب / روی لب های من غزل می ریخت

شب شعر مرا چه شیرین کرد / بین هر واژه ای عسل می ریخت

آن که در جیب کودکان یتیم / قمر و زهره و زحل می ریخت

آن کریمی که در پیاله دست / هرچه می ریخت لم یزل می ریخت

از هر آن کوچه ای که رد می شد / حسن یوسف در آن محل می ریخت

تیغ خشمش ولی به وقت نبرد / رنگ از چهره اجل می ریخت

شتر سرخ را به خون غلتاند / لرزه بر لشگر جمل می ریخت

آن امامی که روز عاشورا / از لب قاسمش عسل می ریخت



اصحاب و یاران

1. ابراهیم بن مالک اشتر.

2. عبداللّه بن عباس.

3. ابو ثمامه صیداوى.

4. جابر بن عبدالله انصارى.

5. جاریة بن قدامه.

6. جبلة بن على شیبانى.

7. حبیب بن مظاهر اسدى.

8. حذیفة بن اسید غفارى.

9. رفاعة بن شداد.

10. سعید بن قیس همدانى.

11. قیس بن سعد انصارى.

12. سعید بن مسعود ثقفى.

13. سلیم بن قیس هلالى.

14. صعصعة بن صوحان عبدى.

15. عامر بن واثله کنانى.

16. عمر بن ابى سلمه.

17. کمیل بن زیاد نخعى.

18. ابو مخنف، لوط بن یحیى.

19. مسیّب بن نجبه فزارى.

20. میثم بن یحیى تمّار.

21. سعد بن مسعود ثقفى.

همسران و فرزندان امام حسن (ع )
دشمنان و تاريخ نويسان خود فروخته و مغرض در مورد تعداد همسران امام حسن (ع ) داستانها پرداخته و حتی دوستان ساده دل سخنانی بهم بافته اند. اما آنچه تاريخ های صحيح نگاشته اند همسران امام (ع ) عبارتند از: " ام الحق " دختر طلحه بن عبيد الله - " حفصه " دختر عبد الرحمن بن ابی بکر - " هند " دختر سهيل بن عمد و " جعده " دختر اشعث بن قيس . بياد نداريم که تعداد همسران حضرت در طول زندگيش از هشت يا ده به اختلاف دو روايت تجاوز کرده باشند. با اين توجه که " ام ولد" هايش هم داخل در همين عددند. " ام ولد " کنيزی است که از صاحب خود دارای فرزند مي شود و همين امر موجب آزادی  او پس از مرگ صاحبش مي باشد . فرزند آن حضرت از دختر و پسر 15نفر بوده اند بنامهاي : زيد، حسن ، عمرو، قاسم ، عبد الله ، عبد الرحمن ، حسن اثرم ، طلحه ، ام الحسن ، ام الحسين ، فاطمه ، ام سلمه ، رقيه ، ام عبد الله ، و فاطمه . و نسل او فقط از دو پسرش حسن و زيد باقی  ماند و از غير اين دو انتساب با آن حضرت درست نيست .



شهادت امام
تلاش موفق امام حسن برای به‌کرسی نشاندن اهداف صلح باعث شد که معاویه طرح قتل حضرت را پیگیری نماید تا بتواند به خواسته دیرین خود یعنی تبدیل خلافت اسلامی به سلطنت موروثی، جامه‌ی عمل بپوشاند. به این ترتیب سمی مهلک تهیه کرد و آن را توسط همسر آن حضرت به او خوراند. مسمومیت امام حسن (ع) به دست همسرش، جعده بنت اشعث کندى و شهادت آن حضرت پس از چهل روز بیمارى، در 28 صفر سال پنجاه هجرى، در مدینه مشرفه به وقوع پیوست

پرتوي از زندگاني امام حسن مجتبي عليه السلام

پرتوي از زندگاني امام حسن مجتبي عليه السلام


 

«انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر. ان شانئك هو الابتر»

 

 

نخستين مظهر و نشانه‏ي كوثر كه بر دامان پاك فاطمه‏ي اطهر (س) پا به عرصه‏ي گيتي نهاد امام حسن عليه السلام بود. نشانه‏اي از تجلي مقدس‏ترين پديده‏اي كه از خجسته‏ترين پيوند برين انساني، نصيب حضرت محمد صلي الله عليه و آله، علي مرتضي عليه السلام و فاطمه زهرا (س) گرديد. همان لؤلؤي كه از برزخ دو اقيانوس نبوت و امامت‏ به ظهور پيوست و معجزه‏ي بزرگ «مرج البحرين يلتقيان، بينهما برزخ لا يبغيان، يخرج منهما اللؤلوء والمرجان‏». (1) را تجسم بخشيد و كلام خدا در كلمه‏ي وجود چنين ظاهر شد. از نيايي الهام گير و پدري پيشوا، وارثي برخاكيان و جلوه‏اي برافلاكيان پديد آمد با وراثتي ابراهيمي، مقصدي محمدي، منهجي علوي، زهره‏اي زهرايي كه عصاي فرعون كوب موسي را در دست صلح آفرين عيسوي داشت و تنديس زنده‏ي اخلاق قرآن بود و رايت جاودانگي اسلامي را در زندگي توام با مجاهده و شكيبايي تضمين كرد و بقاع امن و ايمان را به ابديت در بقيع شهادت بر افراشت و مكتبش از خاك گرم مدينه به همه سوي جهان جهت‏يافت و با همه‏ي مظلوميتش در برابر سياهي و تباهي جبهه گرفت و به حقيقت اصالت‏بخشيد و مشعلدار گمراهان و زعيم ره يافتگان گرديد. حضرتش در بقيع بي بقعه در جوار جده‏ي پدريش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنينش امام سجاد عليه‌السلام و مضجع امام باقر و امام صادق عليهما السلام آرميده است. (2)

 

تولد و كودكي

فرزند گرامي رسول الله و نخستين نوه‏ي او در مقدس‏ترين ماه‏هاي سال قمري يعني پانزدهم (3) رمضان سال سوم هجرت چشم به جهان گشود.

امام مجتبي عليه السلام در دامان حضرت زهرا (س) بزرگ شد. او از همان دوران كودكي از نبوغ سرشاري برخوردار بود وي با حافظه‏ي نيرومندش، آياتي را كه بر پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نازل مي‏شد، مي‏شنيد و همه را حفظ مي‏كرد و وقتي به خانه مي‏رفت‏براي مادرش مي‏خواند و حضرت فاطمه (س) آن آيات و سخنان رسول الله صلي الله عليه و آله را براي حضرت علي عليه السلام نقل مي‏كرد و علي عليه السلام به شگفتي مي‏پرسيد: اين آيات را چگونه شنيده است؟ و زهراي مرضيه مي‏فرمود: از حسن عليه السلام شنيده‏ام. (4)

به داستاني در اين مورد توجه كنيد:

«روزي علي عليه السلام پنهان از ديدگان فرزندش به انتظار نشست، تا ببيند فرزندش چگونه آيات را بر مادرش تلاوت مي‏كند.

امام حسن عليه السلام به خانه آمد و خواست آيات قرآن را براي مادرش بخواند ولي زبانش به لكنت افتاد و از گفتار باز ماند و چون مادرش علت را پرسيد، گفت: مادر جان! گويا شخصيت‏بزرگي در اين خانه است كه شكوه وجودش، مرا از سخن گفتن باز مي‏دارد». (5)

 

درس اخلاق

از امام مجتبي عليه السلام خواستند كه سخني و مطلبي درباره‏ي اخلاق نيكوي پيامبر صلي الله عليه و آله بگويد. او فرمود:

هر كس نيازي به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله مي‏برد حاجتش رد نمي‏شد و هرچه در توان داشت‏براي رفع نياز مردم به كار مي‏برد و شنيدم پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمود: هر كس نماز صبح را بگذارد، آن نماز بين او و آتش دوزخ ديواري ايجاد مي‏كند. (6)

 

امام حسن عليه السلام از منظر رسول الله صلي الله عليه و آله

حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله فضايل و امتيازات فرزندش امام حسن مجتبي عليه السلام را بين مسلمانان تبليغ مي‏كرد و از ارتباط او با مقام نبوت و علاقه‏ي حقيقي كه به وي داشت همه‏جا سخن مي‏گفت.

آنچه از زبان پيامبر صلي الله عليه و آله در مورد حضرت مجتبي عليه السلام بيان شده است چنين است:

«هر كس مي‏خواهد آقاي جوانان بهشت را ببيند به حسن عليه السلام نگاه كند». (7)

«حسن گل خوشبويي است كه من از دنيا برگرفته‏ام‏». (8)

روزي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به منبر رفت و امام حسن عليه السلام را در كنارش نشانيد و نگاهي به مردم كرد و نظري به امام حسن عليه السلام انداخت و فرمود: «اين فرزند من است و خداوند اراده كرده كه به بركت و جود او بين مسلمانان صلح را برقرار سازد». (9)

يكي از ياران رسول الله صلي الله عليه و آله مي‏گويد: پيغمبر صلي الله عليه و آله را ديدم كه امام حسن عليه السلام را بر دوش مي‏كشيد و مي‏فرمود: «خدايا من حسن را دوست دارم، تو هم دوستش بدار». (10)

روزي پيامبر معظم اسلام صلي الله عليه و آله امام حسين عليه السلام را بر دوش گرفته بود، مردي گفت: اي پسر بر مركب خوبي سوار شده‏اي. پيامبر فرمود: «او هم سوار خوبي است‏». (11)

شبي پيغمبر خدا صلي الله عليه و آله نماز عشأ مي‏خواند و سجده‏اي طولاني به جا آورد. پس از پايان نماز، دليل را از حضرتش پرسيدند، فرمود: پسرم حسن، بر پشتم نشسته بود و ناراحت‏بودم كه پياده‏اش كنم. (12)

انس بن مالك نقل مي‏كند كه: رسول الله صلي الله عليه و آله درباره‏ي امام حسن عليه السلام به من فرمود:

اي انس! حسن فرزند و ميوه‏ي دل من است، اگر كسي او را اذيت كند، مرا اذيت كرده و هر كس مرا بيازارد، خدا را اذيت كرده است. (13)

زينب دختر ابو رافع مي‏گويد: حضرت زهرا (س) در هنگام بيماري رسول الله صلي الله عليه و آله هر دو فرزندش را نزد پيامبر صلي الله عليه و آله آورد و فرمود: اينان فرزندان شما هستند. اكنون ارثي به آنان بدهيد. حضرت فرمود:

«شرف و مجد و سيادتم را به حسن عليه السلام دادم و شجاعت وجود خويش را به حسين عليه السلام بخشيدم‏». (14)

 

اسوه‏ي بزرگواري

امام حسن عليه السلام در طول زندگي پر بركتش همواره در راه هدايت و ارشاد مردم گام بر مي‏داشت و شيوه‏ي برخوردش با عموم مردم - حتي دشمنان - چنان جالب و زيبا بود كه همه را به خود جذب مي‏كرد.

مورخين نوشته‏اند «روزي امام مجتبي عليه السلام سواره از راهي مي‏گذشت. مردي شامي بر سر راه آن حضرت آمد و ناسزا گفت. وقتي كه فحش‏هايش تمام شد، امام عليه السلام رو به او كرده و سلامش كرد! آنگاه خنديد و گفت: اي مرد! فكر مي‏كنم در اين جا غريب هستي... اگر از ما چيزي بخواهي، به تو عطا خواهيم كرد. اگر گرسنه‏اي سيرت مي‏كنيم، اگر برهنه‏اي مي‏پوشانيمت، اگر نيازي داري، بي‏نيازت مي‏كنيم، اگر از جايي رانده شده‏اي پناهت مي‏دهيم، اگر حاجتي خواسته باشي برآورده مي‏كنيم، هم‏اينك بيا و مهمان ما باش. تا وقتي كه اين‏جا هستي مهمان مايي...

مرد شامي كه اين همه دل‏جويي و محبت را از امام مشاهده كرد به گريه افتاد و گفت:

«شهادت مي‏دهم كه تو خليفه‏ي خدا روي زمين هستي و خداوند بهتر مي‏داند كه مقام خلافت و رسالت را در كجا قرار دهد. من پيش از اين، دشمني تو و پدرت را به سختي در دل داشتم. اما اكنون تو را محبوب‌ترين خلق خدا مي‏دانم.

آن مرد، از آن پس، از دوستان و پيروان امام عليه السلام به شمار آمد و تا هنگامي كه در مدينه بود، همچنان مهمان آن بزرگوار بود. (15)

 

اسوه‏ي ايثارگري

يكي ديگر از صفات برجسته‏ي امام مجتبي عليه السلام انفاق و بخشش بي‏سابقه‏ي اوست.

تاريخ نگاران نوشته‏اند: امام حسن عليه السلام دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار دارايي‏اش را به دو نصف كرده، نيمي را براي خود گذاشت و نصف ديگر را در راه خدا انفاق كرد. (16)

امام حسن عليه السلام ملجأ درماندگان، آرام بخش دل‏هاي دردمندان و اميد تهيدستان بود، هيچ گاه نشد كه فقيري به حضور آن بزرگوار برسد و دست‏خالي برگردد. در همين مورد نقل كرده‏اند: مردي به حضور امام حسن عليه السلام آمد و اظهار فقر و حاجت كرد. امام حسن عليه السلام دستور داد تا پنجاه هزار درهم، به اضافه‏ي پانصد دينار به او بدهند. مرد سائل حمالي را صدا زد كه پول‏هايش را برايش ببرد. امام مجتبي عليه السلام پوستين خود را هم به آن مرد داد و فرمود: اين را هم به جاي كرايه به آن مرد بده. (17)


امام حسن مجتبي عليه السلام بعد از پدر

پس از آن كه حضرت علي عليه السلام در محراب عبادت خون خويش را به پاي درخت توحيد نثار كرد امام مجتبي غمگين در سوگ اسوه‏ي صبر و بردباري، برفراز منبر رفت و بعد از حمد و سپاس خداوند در فرازي از سخنانش فرمود:

... لقد قبض في هذه الليلة رجل لم يسبقه الاولون بعمل و لا يدركه الاخرون بعمل... (18)

«شب گذشته مردي از اين جهان در گذشت كه هيچ يك از پيشينيان - در انجام وظيفه و اعمال شايسته بر او سبقت نگرفتند و از آيندگان نيز كسي را ياراي پا به پايي او نيست...

و سپس فرمود: علي عليه السلام در شبي رخت از جهان بست كه در آن شب عيساي مسيح به آسمان عروج كرد، يوشع بن نون جانشين موساي پيامبر نيز در آن شب درگذشت.

پدرم در حالتي دنيا را ترك كرد كه هيچ سيم و زر و اندوخته‏اي نداشت. مگر تنها هفتصد درهم كه از هداياي مردم به جا مانده بود كه قصد داشت‏با آن خدمتكاري بگيرد.

در اينجا، امام گريست و مردم نيز همصدا با حضرت مجتبي عليه السلام گريستند.

سپس ادامه داد: من پسر بشيرم، من پسر نذيرم، من از خانواده‏اي هستم كه خداوند دوستي آنان را در كتاب خويش (قرآن) واجب كرده است آن جا كه مي‏فرمايد:

«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة في القربي و من يقترف حسنة نزد له فيها حسنا..». (19) بگو من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم در خواست نمي‏كنم جز دوست داشتن نزديكانم [ اهل بيتم] و هر كس كار نيكي انجام دهد، بر نيكي‏اش مي‏افزاييم‏».

بر اين اساس دوستي ما - خاندان - همان حسنه و خوبي است كه خداوند بدان اشاره كرده است.

سپس بر جاي خود نشست.

در اين هنگام «عبدالله بن عباس‏» برخاست و به مردم گفت: اين فرزند پيامبر شما و جانشين امام علي عليه السلام است، اكنون او رهبر و امام شماست. بياييد و با او بيعت نماييد!

مردم گروه گروه به سوي حضرت مجتبي عليه السلام روي آوردند و بيعت كردند. سپس امام عليه السلام خطبه‏اي بيان فرمود كه در آن بر لزوم اطاعت از خدا و پيامبر و اولي الامر تاكيد شده بود و مردم را از پيروي شيطان برحذر داشت و اهميت ايمان و عمل خير را يادآور گرديد (20).

امام مجتبي عليه السلام در سال چهلم هجرت و در سن 37 سالگي با مردم بيعت كرد و با آن‏ها شرط كرد كه: با هر كه من صلح كنم شما هم صلح كنيد، با هر كه من جنگ كنم شما هم جنگ كنيد و آن‏ها قبول كردند (21).

در ضمن امام عليه السلام نامه‏اي به معاويه نوشت و او را دعوت به بيعت كرد و متذكر شد كه اگر در امر اداره‏ي جامعه اخلال كند و جاسوس بگمارد با قاطعيت‏برخورد خواهد كرد و در مورد دستگيري و اعدام دو جاسوس وي به او هشدار داد (22).

معاويه در پاسخ امام نوشت:

... من از تو سابقه بيشتري دارم، پس بهتر آن كه تو پيرو من باشي. من نيز قول مي‏دهم كه خلافت مسلمانان، پس از من با تو باشد و هر چه بيت‏المال عراق است در اختيار تو خواهم گذارد... (23) و چنين بود كه معاويه از پذيرش حق امتناع ورزيد و نه تنها از بيعت ‏با امام حسن عليه السلام خودداري كرد، بلكه عملا به طرح توطئه عليه حضرت پرداخت و با خدعه و فريب و تطميع، افرادي را برانگيخت تا نسبت‏به قتل امام عليه السلام اقدام نمايند و سرانجام اين امام مظلوم در بيت‏خودش به دست همسرش «جعده‏» زهر خورانده شد و به جاي اين كه نوشي براي مولي باشد نيشي شد كه جگر امام مجتبي عليه السلام را پاره كرد.

امام عليه السلام با دسيسه معاويه مسموم گرديد... (24) و پس از چهل روز در روز بيست و هشتم ماه صفر سال پنجاهم هجري به شهادت رسيد و در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد. چونان خورشيدي در دل زمين (25).


پي نوشت ها:

1) الرحمن، 19، 20 و 22.
2) با استفاده از مقدمه‏ي مترجم كتاب زندگاني امام حسن عليه السلام تاليف باقر شريف القرشي.

3) تاريخ خلفأ، ص 73، سيوطي - دائرة المعارف بستاني واژه‏ي حسن.

4) ترجمه‏ي زندگاني امام حسن، ص‏59، باقر شريف القرشي.

5) همان، ص‏60.

6) اسد الغابه، ج‏2 ص‏185.

7) البداية والنهاية، ج‏8.

8) الاستيعاب، ج‏2.

9) مسند احمد حنبل، ج‏5 ص‏44.

10) البداية والنهاية، ج‏8.

11) صواعق المحرقة، ص‏280- حلية اوليأ، ص‏226.

12) الاصابه، ج‏2.

13) كنز العمال، ج‏6 ص‏222، متقي هندي.

14) ترجمه‏ي اعلام الوري ص‏304، طبرسي.

15) ستارگان درخشان، ص‏42، محمد جواد نجفي.

16) تاريخ يعقوبي، ج‏2 ص‏215- اسد الغابه، ج‏2 ص‏13، تذكره سبط بن جوزي، ص‏196.

17) ستارگان درخشان، ص‏46.

18) ارشاد مفيد، ص‏348- جلأ العيون مجلسي، ص‏378، تهران، انتشارات اسلامي، چاپ 1353.

19) شوري / 23.

20) زندگاني چهارده معصوم عليه السلام، ص‏543، عماد زاده.

21) جلأ العيون، ص‏378.

22) ارشاد مفيد، ص‏350.

23) نهج البلاغه، شرح ابن ابي الحديد، ج‏16، ص‏35.

24) پيشواي دوم، ص‏28.

25) آفتابي در هزاران آيينه، ص‏119،



سيد عباس رفيعي پور

روايت شجاعت و کياست امام حسن (ع)

روايت شجاعت و کياست امام حسن (ع)


فضائل امام حسن عليه السلام

 

1- محبوب رسول خدا صلى الله عليه و آله

 

2- عبادت و خوف از خدا

 

الف) هنگام وضو

 

ب) هنگام ورود به مسجد

 

ج) در وقت نماز و در هر حال

 

د) بعد از نماز

 

ه) هنگام خواندن قرآن

 

و) هنگام مرگ و شهادت

 

3- علم الهى

 

4- شجاعت و شهامت

 

5- معاشرت و اخلاق

 

6- سخاوت و فريادرسى از محرومان

 

پيشواى دوم جهان تشيع، اولين ثمره زندگى مشترك على عليه السلام و فاطمه عليهاالسلام در نيمه ماه مبارك رمضان سال سوم هجرى در «مدينة الرسول » ديده به جهان گشود. (1) وقتى خبر ولادت امام مجتبى به گوش پيامبر گرامى اسلام رسيد، شادى و خوشحالى در رخسار مبارك آن حضرت نمايان شد. مردم شادى كنان مى آمدند و به پيامبر صلى الله عليه و آله و على و زهرا عليهماالسلام تبريك مى گفتند، رسول خدا در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت. (2)

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در روز هفتم ولادت، گوسفندى را عقيقه ( و قربانى) كرد و در هنگام كشتن گوسفند، اين دعا را خواند: « بسم الله عقيقة عن الحسن، اللهم عظمها بعظمة و لحمها بلحمه شعرها بشعره . اللهم اجعلها وقاء لمحمد و آله (3)؛ بنام خدا، [اين] عقيقه اى است از جانب حسن، خدايا! استخوان عقيقه در مقابل استخوان حسن، و گوشتش در برابر گوشت او . خدايا! عقيقه را وسيله حفظ محمد و آل محمد قرار ده .»

سپس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله موهاى سر او را تراشيد و فاطمه زهرا عليهاالسلام هم وزن آن به مستمندان «درهم » نقره سكه دار انفاق نمود. (4) از اين تاريخ آيين عقيقه و صدقه به وزن موهاى سر نوزاد مرسوم شد .

حسن بن على، هفت سال در دوران جدش زندگى كرد و سى سال از همراهى پدرش اميرمؤمنان برخوردار بود. پس از شهادت پدر( در سال 40 هجرى) به مدت 10 سال امامت امت را به عهده داشت و در سال 50 هجرى با توطئه معاويه بر اثر مسموميت در سن 48 سالگى به درجه شهادت رسيد (5) و در قبرستان «بقيع » در مدينه مدفون گشت .

به بهانه ولادت آن بزرگوار، در اين مقاله برآنيم كه گوشه هايى از فضائل و مناقب ايشان را بيان كنيم .

 

فضائل امام حسن عليه السلام

 

سيوطى در تاريخ خود مى نويسد: «كان الحسن رضى الله عنه له مناقب كثيرة، سيدا حليما، ذا سكينة و وقار و حشمة، جوادا، ممدوحا(6)؛ حسن [بن على داراى امتيازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او [شخصيتى ] بزرگوار، بردبار، با وقار، متين، سخاوتمند، و مورد ستايش بود.»

البته سبط اكبر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بايد چنين باشد، چرا كه متقين بايد داراى فضائل باشند. امام على عليه السلام فرمود: « فالمتقون هم اهل الفضائل (7)؛ پرهيزکاران، اهل فضائل هستند.»

در ذيل برخى از فضائل آن حضرت را بر مى شمريم .

 

1- محبوب رسول خدا صلى الله عليه و آله

 

از راه هاى شناخت عظمت و برترى يك انسان اين است كه محبوب انسان هاى برتر و با فضيلت باشد. در عالم هستى برتر از خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله نداريم و حسن بن على عليهماالسلام سخت محبوب پيغمبر گرامى اسلام بود و اين محبت و دوستى را در گفتار و كردار خويش ظاهر، و به اصحاب خود مى فهماند. بخارى از ابى بكر نقل مى كند كه گفت: «رايت النبى صلى الله عليه و آله على المنبر والحسن بن على معه وهو يقبل على الناس مرة و ينظر اليه مرة و يقول: ابنى هذا سيد(8)؛ ديدم نبى اكرم صلى الله عليه و آله را كه بر فراز منبر بود، و حسن بن على هم با او بود. او گاهى به مردم رو مى كرد و گاهى به حسن، و مى فرمود: اين فرزند من [سيد و] آقاست .» و مى فرمود: «من احب الحسن والحسين فقد احبنى ومن ابغضهما فقد ابغضنى (9)؛ هر كه حسن و حسين را دوست بدارد، مرا دوست دارد، و هر كه با آن دو دشمنى كند با من دشمنى كرده است.»

در اين حديث علاوه بر محبوبيت امام حسن عليه السلام در نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله كه خود نشانه فضيلت است، محبت او و برادرش حسين عليه السلام معيار فضيلت و خوبى ها قرار داده شده است، چنان كه دشمنى آن دو، نشانه مبغوضيت نزد رسول خدا و پليدى است.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در جاى ديگرى فرمود: «هما سيدا شباب اهل الجنة و هما ريحانتى (10)؛  آن دو (حسن و حسين) آقاى جوانان بهشت و ريحانه من هستند.»

 

2- عبادت و خوف از خدا

 

بندگى رمز پيشرفت اولياء الهى و زمينه ساز رسيدن به اوج كمالات و فتح قله سعادت است. با عبادت، انسان محبوب خدا شده و به او تقرب مى يابد .

اگر ايوب و داوود و ديگر پيامبران الهى مدال افتخار دارند، به خاطر بندگى خداست كه خداوند با عبارت «نعم العبد» (11) آنان را ستوده است . و اگر خضر نبى علم لدنى داشت و پيغمبر اولوالعزمى همچون موسى عليه السلام شاگردى او مى كرد و جدايى از او را تلخ ترين حادثه زندگى مى دانست، در اثر بندگى او بود . قرآن كريم نام حضرت خضر را نياورد بلكه فرمود: «فوجدا عبدا من عبادنا» (12)؛ « بنده اى از بندگان ما را يافتند.» كه نشان دهنده مقام بندگى و عبوديت در پيشگاه خداوند است . و اگر پيامبر خاتم، محمد مصطفى صلى الله عليه و آله به اوج قله مكاشفه و دريافت آخرين دين الهى دست يازيد، بر اثر بندگى بود، از اين رو در شبانه روز حداقل ده نوبت عرضه مى داريم: «اشهد ان محمدا عبده ورسوله؛ شهادت مى دهم كه محمد صلى الله عليه و آله بنده و رسول خداست.» خداوند هدف از آفرينش انسان را بندگى مى داند و مى فرمايد: «ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون » (13)؛ «من جن و انس را نيافريدم جز براى اين كه عبادت كنند.»

راستى بندگى چه اكسيرى است كه در دسترس همگان قرار دارد، ولى اكثر مردم از آن بى خبر و نسبت به آن بى توجه اند . در حالى كه تمام عزت ها، سربلندى ها و افتخارها، زير سايه بندگى است .

امام مجتبى عليه السلام مى فرمايد: «اذا اردت عزا بلا عشيرة، وهيبة بلا سلطان فاخرج من ذل معصية الله الى عز طاعة الله (14)؛ هر گاه اراده عزتى بدون دار و دسته، و هيبتى بدون سلطنت داشتى، از خوارى معصيت الهى بيرون آمده، به سوى عزت طاعت خداوند رو كن.»

از مصاديق كامل بندگان مقرب الهى، امام حسن مجتبى عليه السلام است كه در تمام حالات رو به سوى خدا داشت، خود را در محضر او مى ديد و خوف عظمت الهى سراسر وجود او را پر كرده، و تمام هستى او را فرا گرفته بود.

در ذيل به نمونه هايى در اين زمينه اشاره مى شود:

 

الف) هنگام وضو

 

آن حضرت هنگام وضو گرفتن بدنش مى لرزيد، و چهره اش زرد مى شد، از او درباره راز اين امر سؤال شد، فرمود: «حق على كل من وقف بين يدى رب العرش ان يصفر لونه و ترتعد مفاصله (15)؛ بر هر كسى كه در پيشگاه خداوند مى ايستد لازم است كه [از عظمت الهى] رنگش زرد و اندامش به لرزه افتد.»

 

ب) هنگام ورود به مسجد

 

وقتى كه در آستانه مسجد قرار مى گرفت، سر به سوى آسمان بلند مى كرد و عرضه مى داشت: «الهى ضيفك ببابك يا محسن قد اتاك المسى ء، فتجاوز عن قبيح ما عندى بجميل ما عندك يا كريم (16)؛ خدايا ميهمانت درب خانه ات ايستاده، اى احسان كننده! [بنده] گنه كار به سوى تو آمد، به خوبى آنچه نزد توست، از بدى آنچه نزد من است درگذر. اى [خداى] بخشنده.»

 

ج) در وقت نماز و در هر حال

 

امام صادق عليه السلام مى فرمايد:« ان الحسن بن على كان اعبد الناس فى زمانه و ازهدهم و افضلهم و كان اذا حج حج ماشيا و ربما مشى حافيا و كان اذا ذكر الموت بكى و اذا ذكر القبر بكى، و اذا ذكر البعث و النشور بكى، و اذا ذكر الممر على الصراط بكى و اذا ذكرالعرض على الله تعالى ذكره شهق شهقة يغشى عليه منها و كان اذا قام فى صلاته ترتعد فرائضه بين يدى ربه عزوجل و كان اذا ذكر الجنة و النار اضطرب اضطراب السليم و سال الله الجنة (17)؛ امام حسن عليه السلام عابدترين، زاهدترين و برترين مردم زمان خويش بود، هرگاه حج به جا مى آورد پياده و گاهى پا برهنه بود، هميشه اين گونه بود كه اگر يادى از مرگ و قبر و قيامت مى كرد گريه مى كرد. وقتى يادى از گذشتن از صراط مى كرد، گريه مى كرد، وقتى يادى از عرضه شدن در پيشگاه الهى [براى حساب و كتاب] مى كرد، صداى حضرت بلند مى شد، تا آنجا كه غش مى كرد [ و بيهوش مى افتاد]، و هر گاه براى نماز مى ايستاد، بند بند وجود او در مقابل خدايش مى لرزيد و هر وقت از بهشت و جهنم ياد مى كرد، مانند مار گزيده مى پيچيد، و از خداوند بهشت را درخواست مى كرد.»

 

د) بعد از نماز

 

در حالات آن حضرت نوشته اند: «ان الحسن كان اذا فرغ من الفجر لم يتكلم حتى تطلع الشمس (18)؛ امام حسن عليه السلام همواره چنين بود كه وقتى از نماز صبح فارغ مى شد، [باز هم بر سجاده خويش مى نشست و عبادت خدا مى كرد، ] با هيچ كس [در آن حال ] سخن نمى گفت: تا آنگاه كه خورشيد طلوع مى كرد.»

 

ه) هنگام خواندن قرآن

 

در هنگام قرائت قرآن، وقتى به آيه « يا ايها الذين آمنوا» مى رسيد، مى گفت: «لبيك اللهم لبيك (19)؛ اجابت كردم خدايا، اجابت كردم .»

 

و) هنگام مرگ و شهادت

 

آن حضرت هيچگاه خدا را فراموش نكرد و در تمام عمر خويش به ياد محبوب بود. از دورى دوست و خوف و عظمت او اشك مى ريخت؛ در نماز، در حال خواندن قرآن، ... و تا آخرين لحظه، حتى آنگاه كه در بستر شهادت قرار گرفت، گريه اش شدت گرفت، عرض كردند: اى پسر رسول خدا! گريه مى كنى در حالى كه محبوب رسول خدا هستى و رسول خدا درباره تو بسيار تعريف كرد و سخن گفت و تو بيست نوبت پياده به حج مشرف شدى . فرمود: «انما ابكى لخصلتين؛ لهول المطلع و فراق الاحبة (20)؛ به خاطر دو چيز مى گريم؛ وحشت آنچه در پيش دارم و جدائى دوستان .»

 

3- علم الهى

 

مهمترين امتياز انسان نسبت به ساير موجودات - حتى ملائكه - دانش و بينش است . در قرآن كريم آمده است: « وعلم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان كنتم صادقين قالوا سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا» (21)؛ علم اسماء [علم اسرار آفرينش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت، بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى گوييد، اسامى اين ها را به من خبر دهيد. عرض كردند: تو منزهى، ما چيزى جز آنچه به ما تعليم داده اى نمى دانيم .»

برترين علم ها، علمى است كه مستقيما از ذات الهى به شخصى افاضه شود كه به آن علم « لدنى » گفته مى شود. خداوند در مورد حضرت خضر عليه السلام مى فرمايد: « وعلمناه من لدنا علما»(22)؛ «علم فراوانى از نزد خود به او آموخته ايم .»

امام حسن مجتبى عليه السلام داراى چنين علمى بود . به برخى روايات در اين زمينه توجه كنيد:

1- عثمان بن عفان درباره علم امام حسن عليه السلام خطاب به شخصى كه در نزد او حاضر بود مى گويد: «ومن لك بمثل هؤلاء الفتية اولئك فطموا العلم فطما و حازوا الخير والحكمة (23)؛ كجا مى توانى مثل اين جوان ها را پيدا كنى؟ آنان [از خاندانى هستند] كه كانون علم و حكمت و سرچشمه نيكى و فضيلتند.»

2- امام على عليه السلام درباره فرزندش امام حسن عليه السلام بعد از شنيدن سخنان او با ابوسفيان در حالى كه كودكى چهارساله بيش نبود، فرمود: «الحمد لله الذى جعل فى آل محمد من ذرية محمد المصطفى نظير يحيى بن زكريا « وآتيناه الحكم صبيا» (24)؛ سپاس خداى را كه در ميان آل محمد و در نسل پيامبر خدا، كسى را قرار داد كه همچون يحيى بن زكرياست. [ كه خداوند در مورد او فرمود:] به وى علم و دانش در كودكى عطا كرديم .»

3- معاويه، به امام حسن مجتبى عليه السلام عرض كرد: شنيده ام رسول خدا مقدار خرماى درخت را مى دانست، آيا چيزى از آن علم (الهى) در نزد شما هم وجود دارد؟ شيعيان شما چنين مى پندارند كه شما به همه چيز؛ آنچه در زمين است و هر چه در آسمان است آگاهى داريد. حضرت فرمود: «ان رسول الله صلى الله عليه و آله كان يخرص كيلا و انا اخرص عددا (25)؛ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله [مقدار] وزن و پيمانه [درخت خرما] را مى گفت و من عدد آن را مى گويم .» معاويه گفت: اين درخت خرما چند عدد خرما دارد؟ حضرت فرمود: چهار هزار و چهار عدد. دانه هاى خرما را شمردند و ديدند همان مقدار است كه حضرت فرموده است .

 

4- شجاعت و شهامت

 

از صفات بارز پرواپيشگان و اولياء خداوند، اين است كه خدا در نظر آنان بزرگ و غير او در نظرشان كوچك مى باشد. اميرالمؤمنين على عليه السلام درباره متقين مى فرمايد: «عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعينهم (26)؛ خالق در جان آنان بزرگ است پس غير او در چشمشان كوچك مى باشد.» سّر شجاعت اولياى الهى نيز در همين است .

بعضى مى پندارند كه شجاعت امام حسن عليه السلام كمتر از ائمه ديگر بوده است . براى اين كه نادرستى اين پندار روشن شود به نمونه هايى از شهامت آن حضرت اشاره مى شود:

1- امام مجتبى عليه السلام در جنگ جمل، در ركاب پدر خود اميرالمؤمنين عليه السلام در خط مقدم جبهه مى جنگيد و از ياران دلاور و شجاع على عليه السلام سبقت مى گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى مى كرد. (30)

پيش از شروع جنگ نيز، به دستور پدر، همراه عمار ياسر و تنى چند از ياران، وارد كوفه شدند و مردم كوفه را جهت شركت در اين جهاد دعوت كرد. (31)

او وقتى وارد كوفه شد كه هنوز «ابوموسى اشعرى » ، يكى از مهره هاى حكومت عثمان بر سر كار بود و با حكومت عادلانه اميرمؤمنان عليه السلام مخالفت نموده، از جنبش و حركت مسلمانان در جهت پشتيبانى از مبارزه آن حضرت با پيمان شكنان جلوگيرى مى كرد. با اين حال حسن بن على عليهماالسلام متجاوز از 9 هزار نفر از شهر كوفه به ميدان جنگ گسيل داشت. (32)

2- آن حضرت در جنگ صفين، در بسيج عمومى نيروها و گسيل داشتن ارتش اميرمؤمنان عليه السلام براى جنگ با معاويه، نقش مهمى به عهده داشت و با سخنان پرشور و مهيج خويش، مردم كوفه را به جهاد در ركاب على عليه السلام و سركوبى خائنان و دشمنان اسلام دعوت نمود. (33)

آمادگى او براى جانبازى در راه حق به قدرى بود كه اميرمؤمنان، در جنگ صفين از ياران خود خواست كه او و برادرش حسين عليه السلام را از پيشتازى در جنگ با دشمن باز دارند، تا نسل پيامبر صلى الله عليه و آله با كشته شدن اين دو شخصيت از بين نرود. (34)

آنچه بيان شد، و موارد مشابه آن، نشان از آن دارد كه امام حسن مجتبى عليه السلام فردى سخت شجاع و با شهامت بوده، هرگز ترس و بيم در وجود او راه نداشته است.

آن حضرت در پيشرفت اسلام از هيچ گونه جانبازى دريغ نمى ورزيد و همواره آماده جهاد و مبارزه در راه خدا بود .

 

5- معاشرت و اخلاق

 

امام حسن مجتبى عليه السلام تجسم عالى فضايل انسانى بود. او مقتداى پاكان و صالحان بود و خود بهره بسيار از خلق و خوى رسول خدا صلى الله عليه و آله داشت .

«علامه مجلسى » مى نويسد: مردى از شام به تحريك معاويه به امام مجتبى عليه السلام ناسزا گفت . امام مجتبى عليه السلام صبر كرد تا سخن او به پايان رسيد، آن گاه به سوى او رفت، تبسمى كرد و به او سلام كرد و سپس فرمود: پير مرد! فكر مى كنم غريب هستى و شايد در اشتباه افتاده اى . اگر به چيزى نيازى دارى، برآورده كنيم، اگر راهنمايى مى خواهى، راهنمائيت كنيم و اگر گرسنه اى سيرت كنيم، اگر برهنه اى لباست دهيم، و اگر نيازمندى، بى نيازت كنيم، اگر جا و مكان ندارى، مسكنت دهيم، و مى توانى تا برگشتنت ميهمان ما باشى و ... .

مرد شامى در برابر اين خلق عظيم شرمنده شد، گريه كرد و گفت: «اشهد انك خليفة الله فى ارضه، الله اعلم حيث يجعل رسالته؛ گواهى مى دهم كه تو جانشين خدا در زمين هستى، خدا بهتر مى داند كه رسالت خويش را كجا قرار دهد.» و سپس فرمود: تو و پدرت نزد من مبغوض ترين افراد بوديد، ولى اكنون محبوب ترين افراد در نزدم هستيد. (35)

 

6- سخاوت و فريادرسى از محرومان

 

در آيين اسلام، ثروتمندان، مسؤوليت سنگينى در برابر مستمندان و تهيدستان اجتماع دارند و به حكم پيوند عميق معنوى و برادرى دينى، بايد همواره در تامين نيازمندى هاى محرومان كوشا باشند. پيامبراكرم صلى الله عليه و آله و پيشوايان دينى ما، نه تنها سفارش هاى مؤكدى در اين زمينه نموده اند، بلكه هر كدام در عصر خود، نمونه برجسته اى از انسان دوستى و ضعيف نوازى به شمار مى رفتند.

پيشواى دوم شيعيان، در بذل و بخشش و دستگيرى از بيچارگان، سر آمد روزگار خويش و آرام بخش دل هاى دردمند و نقطه اميد درماندگان بود . هيچ آزرده دلى نزد آن حضرت شرح پريشانى نمى كرد، جز آن كه مرهمى بر دل آزرده او مى نهاد و گاهى پيش از آن كه مستمندى اظهار احتياج كند و عرق شرم بريزد، احتياج او را بر طرف مى ساخت و اجازه نمى داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!

آن حضرت دو بار تمامى دارايى خويش را در راه خدا داد، و سه بار تمام اموال خود را با خدا تقسيم كرد و نصف اموال را به مستمندان بخشيد. (36)

در اينجا به نمونه هايى از انفاق هاى آن حضرت اشاره مى شود:

1- روزى عثمان در كنار مسجد نشسته بود، مرد فقيرى از او كمك مالى خواست، عثمان پنج درهم به وى داد، مرد فقير گفت: مرا نزد كسى راهنمايى كن كه كمك بيشترى نمايد . عثمان به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام اشاره كرد، وى پيش آن ها رفت و درخواست كمك نمود . امام مجتبى عليه السلام فرمود: «ان المسالة لا تحل الا فى احدى ثلاث دم مفجع، او دين مقرح، او فقر مدقع (37)؛درخواست كردن از ديگران جايز نيست مگر در سه مورد: ديه اى به گردن انسان باشد كه از پرداخت آن عاجز است، يا بدهى و دينى كمرشكن داشته باشد كه توان اداى آن را ندارد، و يا فقير و درمانده گردد و دستش به جايى نرسد.» كداميك از اين موارد براى تو پيش آمده است؟ عرض كرد: اتفاقا گرفتارى من يكى از همين سه چيز است .

آنگاه حضرت پنجاه دينار به وى داد و به پيروى از آن حضرت، حسين بن على عليهماالسلام چهل و نه دينار به او عطا كرد.

فقير هنگام برگشت از كنار عثمان گذشت، عثمان گفت: چه كردى؟ جواب داد: تو كمك كردى ولى هيچ نپرسيدى پول را براى چه منظورى مى خواهم؟ اما حسن بن على در مورد مصرف پول از من سؤال كرد، آنگاه پنجاه دينار عطا فرمود .

عثمان گفت: اين خاندان كانون علم و حكمت و سرچشمه نيكى و فضيلتند . نظير آنها را كى مى توان يافت؟ (38)

2- ابى عتيق به دنبال آن حضرت راه افتاد، حضرت با تبسم به او فرمود: حاجتى دارى؟ عرض كرد بله، از اسبت خوشم آمده است . حضرت از اسب پايين آمد و آن را به او بخشيد. (39)

3- كمك غيرمستقيم: همت بلند و طبع عالى حضرت مجتبى عليه السلام اجازه نمى داد كسى از در خانه او نااميد برگردد و گاه كه كمك مستقيم مقدور حضرت نبود، به طور غير مستقيم در رفع نيازمندى هاى افراد كوشش مى كرد و با تدبيرى خاص گره از مشكلات گرفتاران مى گشود .

روزى مرد فقيرى به آن بزرگوار مراجعه كرد و درخواست كمك نمود . اتفاقا در آن هنگام امام مجتبى عليه السلام پولى در دست نداشت و از طرف ديگر از اين كه فرد تهيدستى از درخانه اش نااميد برگردد شرمسار بود . از اين رو فرمود: آيا حاضرى تو را به كارى راهنمايى كنم كه به مقصودت برسى؟ گفت: چه كارى؟ فرمود: امروز دختر خليفه از دنيا رفته و خليفه عزادار شده، ولى هنوز كسى به او تسليت نگفته است . نزد خليفه مى روى و با سخنانى كه به تو ياد مى دهم، به وى تسليت مى گويى و از اين راه به هدف خود مى رسى . گفت: چگونه تسليت بگويم؟ فرمود: وقتى نزد خليفه رسيدى بگو «الحمد لله الذى سترها بجلوسك على قبرها ولاهتكها بجلوسها على قبرك؛ حمد خدا را كه او را با نشستن تو بر قبرش پوشيده داشت و با نشستنش بر قبرت مورد هتك حرمت قرار نداد .» يعنى اگر دخترت پيش از تو از دنيا رفت و در زير خاك پنهان شد، زير سايه پدر بود، ولى اگر تو پيش از او از دنيا مى رفتى، دخترت پس از مرگ تو در به در مى شد و ممكن بود مورد هتك حرمت واقع شود .

مرد فقير به اين ترتيب عمل كرد . اين جمله هاى عاطفى در روان خليفه اثر عميقى بر جاى نهاد و از حزن و اندوه وى كاست و دستور داد جايزه اى به وى بدهند . آنگاه پرسيد: اين سخن از آن خودت بود؟ گفت: نه، حسن بن على عليهماالسلام آن را به من آموخته است . خليفه گفت: راست مى گويى، او منبع سخنان فصيح و شيرين است .

 

پى نوشت ها:


1- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، (بيروت، داراالاحياء التراث العربى)، ج 44، ص 134 و 144 .

2- همان، ج 43، ص 282 .

3- هاشم معروف الحسنى، سيرة الائمة الاثنى عشر، ( قم، منشورات الشريف الرضى) ج 1، ص 462 .

4- همان، ص 257 .

5- بحار الانوار، ( پيشين)، ج 44، ص 134 .

6 - سيوطى، تاريخ الخلفا، ( بغداد، مكتبة المثنى، 1383 ه . ق) ص 189.

7- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه 193، ص 402 .

8- محمد بن اسماعيل بخارى، الجامع الصحيح، (بيروت، دار احياء التراث العربى) ج 3، ص 31 .

9- بحار الانوار، (پيشين)، ج 43، ص 264 .

10- ر . ك: بحارالانوار، ج 43، ص 262 .

11- ص/30 و 44 .

12- كهف/69 .

13- ذاريات/56 .

14- بحار الانوار، (پيشين)، ج 44، ص 139 .

15- همان، ج 43، ص 339 .

16- همان .

17- همان، ج 43، ص 331، روايت 1 .

18- همان، ج 43، ص 339 .

19- همان، ص 331 .

20- همان، ج 43، ص 332 .

21- بقره/31- 32 .

22- كهف/65 .

23- بحار الانوار، (پيشين)، ج 43، ص 332- 333، روايت 4 .

24- همان، ج 43، ص 326، حديث 6، و ر . ك: مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 6 .

25- همان، ج 43، ص 329، حديث 9.

26- نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 182.

27- هاشم معروف الحسنى، سيرة الائمة الاثنى عشر، قم منشورات الشريف الرضى، ج 2، ص 16/ حقايق پنهان، ص 117 .

28- همان .

29- اخبار اصفهان، ج 1، ص 43- 47 / حقايق پنهان، ص 117.

30- ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، ( قم، مؤسسه انتشارات علامه)، ج 4، ص 21.

31- ابن واضح، تاريخ يعقوبى، (نجف، منشورات المكتبة الحيدريه، 1384 ه . ق)، ج 2، ص 170.

32- ابن اثير، الكامل فى التاريخ، (بيروت، دارصادر)، ج 3، ص 231.

33- نصربن مزاحم، واقعه صفين، (قم، مكتبة بصيرتى، 1382 ه . ق)، ص 113.

34- ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، (قاهره، داراحياء الكتب العربية، 1961 م)، ج 11، ص 25.

35- بحار الانوار، (پيشين)، ج 43، ص 344، ذيل روايت 16.

36- همان، ص 339، ذيل روايت 13/ تاريخ يعقوبى (پيشين)، ج 2، ص 215.

37- وسائل الشيعه، ج 9، ص 447 .

38- بحارالانوار، (پيشين)، ج 43، ص 333- 332، حديث 4 .

39- همان، ص 344.



سيد جواد حسيني

اسوه اخلاق حسنه (امام حسن مجتبي(ع))

 

يکي از مسائل مهمي که هميشه در مورد انسان مطرح مي شود؛ اخلاق حسنه مي باشد که انسان کامل بايد خود را به آن متخلق نمايد. اهل بيت عليهم السلام تنها انسان هايي هستند که در اين باب موفق بوده، و در اين باب گوي سبقت را ربوده اند. در اين مقاله قصد داريم که شمه‏اى از فضايلاخلاقيامام مجتبى عليه السلام راکه به عنوان الگو نيز مطرح هستند، بيان نماييم. باشد که راهگشايي براي نيل به انسانيت باشد.

مرحوم شيخ صدوق در كتاب امالى به سند خود از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود:

حسن بن على(ع)عابدترين مردم زمان خود و زاهدترين آنها و برترين آنها بود، و چنان بود كه وقتى حج‏ به جاى مى‏آورد، پياده به حج مى‏رفت و گاهى نيز پاى برهنه راه مى‏رفت.

و چنان بود كه وقتى ياد مرگ مى‏كرد مى‏گريست، و چون ياد قبر مى‏نمود مى‏گريست، و چون از قيامت و بعث و نشور ياد مى‏كرد مى‏گريست، و چون متذكر عبور و گذشت از صراط-در قيامت- مى‏شد مى‏گريست. و هر گاه به ياد توقف در پيشگاه خداى تعالى در محشر مى‏افتاد، فريادى مى‏زد و روى زمين مى‏افتاد...

و چون به نماز مى‏ايستاد بندهاى بدنش مى‏لرزيد، و چون نام بهشت و جهنم نزد او برده مى‏شد مضطرب و نگران مى‏شد و از خداى تعالى رسيدن به بهشت و دورى از جهنم را درخواست مى‏كرد... و هرگاه در وقت ‏خواندن قرآن به جمله‏« يا ايها الذين آمنوا» مى‏رسيد مى‏گفت: « لبيك اللهم لبيك‏»...

و پيوسته در هر حالى كه كسى آن حضرت را مى‏ديد به ذكر خدا مشغول بود، و از همه مردم راستگوتر، و در نطق و بيان از همه كس فصيح تر بود... (1)

و مرحوم ابن شهرآشوب در كتاب مناقب از كتاب محمد بن اسحاق روايت كرده كه گويد:

"ما بلغ احد من الشرف بعد رسول الله(ص) ما بلغ الحسن‏» احدى پس از رسول خدا(ص) در شرافت مقام به حسن بن على(ع) نرسيد."

و سپس مى‏گويد: رسم چنان بود كه براى آن حضرت بر در خانه‏اش فرش مى‏گستراندند، و چون امام(ع) مى‏آمد و روى آن فرش مى‏نشست، راه بسته مى‏شد و بند مى‏آمد، زيرا كسى از آنجا نمى‏گذشت جز آن كه به خاطر جلالت مقام آن حضرت مى‏ايستاد و جلو نمى‏رفت، و هنگامى كه امام(ع) از ماجرا مطلع مى‏شد برمى‏خاست و داخل خانه مى‏شد و مردم هم مى‏رفتند و راه باز مى‏شد...

ودر ادامه اين حديث، راوى گويد:

« و لقد رايته فى طريق مكة ماشيا فما من خلق الله احد رآه الا نزل و مشى حتى رايت‏ سعد بن ابى وقاص يمشى‏» (2)؛من آن حضرت را در راه مكه پياده مشاهده كردم و هيچ يك از خلق خدا نبود كه او را مشاهده كند جز آن كه پياده مى‏شد و پياده مى‏رفت تا آنجا كه سعد بن ابى وقاص را ديدم (به احترام آن حضرت) پياده مى‏رفت. و از روضة الواعظين فتال نيشابورى روايت كرده كه گويد:

«ان الحسن بن على كان اذا توضا ارتعدت مفاصله و اصفر لونه، فقيل له فى ذلك فقال: حق على كل من وقف بين يدى رب العرش ان يصفر لونه و ترتعد مفاصله، و كان عليه السلام اذا بلغ باب المسجد رفع راسه و يقول: الهى ضيفك ببابك يا محسن قد اتاك المسى‏ء فتجاوز عن قبيح ما عندى بجميل ما عندك يا كريم...»؛حسن بن على(ع) چنان بود كه چون وضو مى‏گرفت‏ بندهاى استخوانش به هم مى‏خورد و رنگش زرد مى‏گشت، و چون سببش را پرسيدند فرمود: هر كس كه در پيشگاه پروردگار بزرگ مى‏ايستد بايد اين گونه باشد كه بندهايش به هم بخورد و رنگش زرد شود. و چون بر در مسجد مى‏رسيد، سرش را بلند كرده و مى‏گفت:

خدايا ميهمانت ‏بر در خانه توست، اى نيكوكار! بدكار به درب خانه‏ات آمده، پس، از زشتي هايى كه نزد من است‏ به خوبى‏هايى كه نزد تو است درگذر، اى بزرگوار!

و از كتاب فائق زمخشرى روايت كرده كه گويد: رسم امام حسن(ع) چنان بود كه چون از نماز صبح فارغ مى‏شد با كسى سخن نمى‏گفت تا آفتاب طلوع كند...

و آن حضرت بيست و پنج ‏بار پياده حج ‏به جاى آورد...

و اموال خود را دو بار با خدا تقسيم كرد...( يعنى نصف آن را در راه خدا به فقرا داد...)(3)و از حلية الاولياء ابى نعيم نقل كرده كه به سندش از امام باقر(ع) روايت نموده كه فرمود:"من از خدا شرم دارم كه ديدارش كنم و پياده به خانه‏اش نرفته باشم. و به همين خاطر بيست‏ بار پياده از مدينه به حج رفت.

و به سند خود از شهاب بن عامر روايت كرده كه حسن بن على(ع) دو بار همه مالش را با خدا تقسيم كرده و دو نصف كرد، حتى نعلين خود را...

و به سند خود از على بن جذعان روايت كرده كه گويد: حسن بن على(ع) دو بار همه مال خود را در راه خدا داد و سه بار هم تقسيم كرد، نصف براى خود و نصف را در راه خدا داد... .

تواضع و فروتنى آن حضرت


ابن شهرآشوب در مناقب و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه و ديگران به سند خود روايت كرده‏اند كه امام حسن بن على(ع) بر جمعى از فقرا (4)عبور كرد كه روى زمين نشسته و تكه‏هاى نانى در پيش روى خود گذارده و مى‏خوردند، و چون آن حضرت را ديدند تعارف كرده گفتند:

هلم يابن بنت رسول الله الى الغداء»!؛اى پسر دختر رسول خدا بفرما! به صبحانه!

امام(ع) پياده شد و اين آيه را خواند: ان الله لا يحب المستكبرين‏؛بهراستى كه خدا مستكبران را دوست نمى‏دارد!

و سپس شروع كرد به خوردن غذاى آنان و چون سير شدند امام(ع) آنها را به مهمانى خود دعوت كرد و از آنها پذيرايى و اطعام كرده و جامه نيز بر تن آنها پوشانيد، و چون فراغت‏ يافت فرمود:

«الفضل لهم (5)لانهم لم يجدوا غير ما اطعمونى، و نحن نجد اكثر منه‏» (6)؛با همه اينها فضيلت و برترى از آنهاست، زيرا آنها بهغير از آنچه ما را بدان پذيرايى و اطعام كردند چيز ديگرى نداشتند، ولى ما بيش از آنچه داديم باز هم داريم!

ملا محمد باقر مجلسى(ره) در بحارالانوار از برخى كتاب هاى مناقب معتبره به سندش از مردى به نام نجيح روايت كرده كه گويد:

حسن بن على(ع) را ديدم كه غذا مى‏خورد و سگى نيز در پيش روى او بود كه آن حضرت هر لقمه‏اى كه مى‏خورد لقمه ديگرى همانند آن را به آن سگ مى‏داد.

من كه آن منظره را ديدم به آن حضرت عرض كردم: اجازه مى‏دهى ‏من اين سگ را با سنگ بزنم و از سر سفره شما دور كنم؟ در جواب من فرمود: او را بهحال خود واگذار كه من از خداى عزوجل شرم دارم كه حيوان روح دارى در روى من نگاه كند و من چيزى بخورم و به او نخورانم! (7)

سيوطى در كتاب تاريخ الخلفاء روايت كرده كه هنگامى امام حسن(ع) در مكان نشسته بود و چون خواست از آنجا برود فقيرى وارد شد، امام(ع) به آن مرد فقير خوش‏ آمد گفته و با او ملاطفت كرد و سپس به او فرمود:

«انك جلست على حين قيام منا افتاذن بالانصراف‏»؟؛اى مرد تو وقتى نشستى كه ما براى رفتن برخاستيم، آيا اجازه رفتن به من مى‏دهى؟

مرد فقير عرض كرد:

«نعم يابن رسول الله‏»؛آرى اى پسر رسول خدا (8)


انس با قرآن و خوف و خشيت آن حضرت


از كتاب سير اعلام النبلاء ذهبى- يكى از دانشمندان اهل سنت- از ام موسى روايت ‏شده كه گفته: رسم امام حسن بن على(ع) آن بود كه چون به بستر خواب مى‏رفت، سوره كهف را مى‏خواند و مى‏خوابيد. (10)و زمخشرى در كتاب ربيع الابرار روايت كرده كه حسن بن على چنان بود كه چون از وضوى نماز فارغ مى‏شد رنگش تغيير مى‏كرد و مى‏فرمود:

«حق على من اراد ان يدخل على ذى العرش ان يتغير لونه‏.» (9)

شيخ صدوق(ره) در كتاب امالى به سندش از امام رضا(ع) روايت كرده كه فرمود: چون هنگام وفات امام حسن(ع) رسيد، گريست!

به آن حضرت عرض شد: چگونه مى‏گريى با اين كه مقام شما نسبت‏ به رسول خدا(ص) آنگونه است؟ و رسول خدا(ص) درباره شما آن سخنان را فرمود؟ (10)و بيست مرتبه پياده حج ‏به جاى آورده‏اى؟ و سه بار مال خود را با خدا تقسيم كرده‏اى؟

امام(ع) در پاسخ فرمود: «انما ابكى لخصلتين: لهول المطلع و فراق الاحبة‏» (11)؛من به دو جهت مى‏گريم يكى براىوحشت از روز قيامت و ديگرى براى فراق دوستان!

و در روايت ديگرى از طريق اهل سنت آمده كه چون برادرش حسين(ع) سبب گريه آن حضرت را پرسيد در پاسخ فرمود:

«يا اخى ما جزعى الا انى ادخل فى امر لم ادخل فى مثله و ارى خلقا من خلق الله لم ار مثلهم قط‏» (12)   ؛برادر جان بى‏تابى من نيست جز براى آن كه در چيزى درآيم كه همانندش ‏را نديده و داخل نشده‏ام، و خلقى از خلق هاى خدا را مى‏بينم كه همانندشان را نديده‏ام.

و در حديث ديگرى است كه فرمود:« انى اقدم على امر عظيم و هول لم اقدم على مثله قط‏» (13)؛و اين اشعار را نيز ابن آشوب و ديگران در بى‏اعتبارى دنيا و زهد در آن، از آن حضرت روايت كرده‏اند:

قل للمقيم بغير دار اقامة

حان الرحيل فودع الاحبابا

ان الذين لقيتهم و صحبتهم

صاروا جميعا فى القبور ترابا

(بگو بدان كه رحل اقامت ‏به سراى ناپايدار افكنده، زمان كوچ نزديك شده با دوستان وداع كن. آنها كه ديدار كردى و همدمشان بودى همگى در گورها به خاك تبديل شدند.)

يا اهل لذات دنيا لا بقاء لهاان المقام بظل زائل حمق

(اى لذت طلبان دنياى ناپايدار بهراستى كه جاى گزيدن در سايه ناپايدار حماقت است.)

لكسرة من خسيس الخبز تشبعنى و شربة من قراح الماء تكفينى

و طرة من دقيق الثوب تسترنى  حيا و ان مت تكفينى لتكفينى

(بهراستى كه يك تكه نان عادى مرا سير كند، و يك شربت آب معمولى مرا كفايت كند. و يك قطعه از پارچه نازك در زمان حيات مرا بپوشاند و اگر مردم نيز براى كفنم كفايت كند.)


در راه زيارت خانه خدا و سفر حج


چنانكهقبلا ذکر شد، امام حسن(ع) بارها پياده به سفر حج رفت كه عدد آنها را برخى بيست ‏سفر و برخى بيست و پنج ‏سفر ذكر كرده‏اند، كه از آن جمله حاكم نيشابورى- از دانشمندان اهل سنت- به سند خود از عبدالله بن عبيد روايت كرده كه گويد:

«لقد حج الحسن بن على خمسا و عشرين حجة ماشيا و ان النجائب لتقاد معه‏» (14)؛بهراستى كه حسن بن على بيست و پنج‏ سفر پياده به حج رفت و مركب هاى راهوار او را بدون سوار همراهش مى‏كشيدند.

و نظير اين روايت را بيهقى در سنن كبرى و بيش از ده نفر ديگر از دانشمندان اهل سنت از عبدالله بن عبيد روايت كرده‏اند. (15)

چنانكه در بيش از پنجاه حديث ديگر از راويان و مؤلفان اهل سنت ‏به سندشان از محمد بن على و على بن زيد بن جذعان به همين مضمون رواياتى نقل شده است. (16)

و در اين باره حديث جالبى نيز در كتاب هاى كافى و خرائج و مناقب ابن شهرآشوب (17)از ابى اسامة از امام صادق از پدرانش(ع) روايت ‏شده كه متضمن معجزه و كرامتى نيز از آن حضرت مى‏باشد و آن حديث اين است كه فرمود:

حسن بن على(ع) در يكى از اين سفرها، از مكه به سوى مدينه حركت كرد و پياده مى‏رفت، و در اثر همان پياده‏ روى، پاهاى آن حضرت ورم كرد و برخى از همراهان عرض كردند: خوب است‏ سوار شويد تا اين ورم بر طرف گردد؟

امام(ع) فرمود: نه، ولى ما هنگامى كه به منزلگاه مى‏رسيم مرد سياه چهره‏اى پيش ما خواهد آمد كه با خود روغنى دارد و براى مداواى اين ورم خوب است و شما آن روغن را از او بخريد و در خريد با او سختگيرى نكنيد(و چانه نزنيد).

برخى از همراهان و خدمتكاران عرض كردند: سر راه ما چنين منزلى كه كسى بيايد و چنين دارويى بفروشد نيست!؟

فرمود: چرا اين منزل سر راه ماست.

و به دنبال اين گفتگو چند ميل راه رفتند كه مرد سياه چهره‏اى پيش روى ايشان در آمد، امام حسن(ع) به خدمتكار خود فرمود: اين است آن مرد سياه (كه گفتم) روغن را به قيمتى كه مى‏گويد از او بگير، و چون نزد او رفت، مرد سياه گفت: اين روغن را براى چه كسى مى‏خواهى؟

پاسخ داد: براى حسن بن على بن ابيطالب(ع)!

سياه گفت: مرا نزد او ببر، و چون او را نزد امام(ع) بردند عرض كرد:

«يابن رسول الله انى مولاك لا اخذ ثمنا ولكن ادع الله ان يرزقنى ولدا سويا ذكرا يحبكم اهل البيت فانى خلفت امراتى تمخض‏»؛اى پسر رسول خدا من از دوستان شمايم كه بهايى نخواهم گرفت، ولى از خدا بخواه كه مرا فرزند پسرى صحيح و سالم روزى كند كه شما خاندان را دوست ‏بدارد، زيرا من كه آمدم زنم در حال زاييدن بود.

امام(ع) فرمود: به خانه‏ات برو كه خداى تعالى فرزند پسرى سالم به تو خواهد داد.

مرد سياه فورا به خانه‏اش رفت و مشاهده كرد كه خداوند پسرى سالم به او عنايت كرده، و آن مرد خوشحال به نزد امام حسن(ع) بازگشته و به آن حضرت دعا كرده و ولادت آن فرزند را اطلاع داد، و امام(ع) نيز روغن را به پاهاى خود ماليد و هنوز از آن منزل نرفته بودند كه ورم پاهاى آن حضرت برطرف گرديد.


نمونه‏هايى از كرم و سخاوت امام(ع)


درباره سخاوت امام(ع) روايات زياد و جالبى نقل شده كه برخى از آنها را ذيلا خواهيد خواند، و در حديثى آمده كه امام حسن(ع) هيچ ‏گاه سائلى را رد نكرد و در برابر درخواست او«نه‏» نگفت، و چون به آن حضرت عرض شد: چگونه است كه هيچ ‏گاه سائلى را رد نمى‏كنيد؟ پاسخ داد:«انى لله سائل و فيه راغب و انا استحيى ان اكون سائلا و ارد سائلا و ان الله تعالى عودنى عادة، عودنى ان يفيض نعمه على، و عودته ان افيض نعمه على الناس، فاخشى ان قطعت العادة ان يمنعني المادة‏»! ؛من سائل درگاه خدا و راغب در پيشگاه اويم، و من شرم دارم كه خود درخواست كننده باشم و سائلى را رد كنم، و خداوند مرا به عادتى معتاد كرده، معتادم كرده كه نعمت هاى خود را بر من فرو ريزد، و من نيز در برابر او معتاد شده‏ام كه نعمتش را به مردم بدهم، و ترس آن را دارم كه اگر عادتم را ترك كنم اصل آن نعمت را از من دريغ دارد.

امام(ع) به دنبال اين گفتار اين دو شعر را نيز انشا فرمود:

«اذا ما اتانى سائل قلت مرحبا  بمن فضله فرض على معجل

و من فضله فضل على كل فاضل         و افضل ايام الفتى حين يسئل‏» (18)

(هنگامى كه سائلى نزد من آيد به او گويم: خوش آمدى اى كسى كه فضيلت او بر من فرضى است عاجل. و كسى كه فضيلت او برتر است ‏بر هر فاضل، و بهترين روزهاى جوانمرد روزى است كه مورد سؤال قرار گيرد، و از او چيزى درخواست ‏شود.)

اين هم داستان جالبى است:

ابن كثير از علماى اهل سنت در البداية و النهاية روايت كرده كه امام(ع) غلام سياهى را ديد كه گرده نانى پيش خود نهاده و خودش لقمه‏اى از آن مى‏خورد و لقمه ديگرى را به سگى كه آنجا بود مى‏دهد.

امام(ع) كه آن منظره را ديد به او فرمود: انگيزه تو در اين كار چيست؟

پاسخ داد: «انى استحيى منه ان آكل ولا اطعمه‏» ؛من از او شرم دارم كه خود بخورم و به او نخورانم!

امام(ع) به او فرمود: از جاى خود برنخيز تا من بيايم! سپس به نزد مولاى آن غلام رفت و او را با آن باغى كه در آن زندگى مى‏كرد از وى خريدارى كرد، آنگاه آن غلام را آزاد كرده و آن باغ را نيز به او بخشيد! (19)


 نامه پر بركت


ابراهيم بيهقى، يكى از دانشمندان اهل سنت، در كتاب المحاسن و المساوى (20)روايت كرده كه مردى نزد امام حسن(ع) آمده و اظهار نيازى كرد، امام(ع) به او فرمود:

«اذهب فاكتب حاجتك فى رقعة و ارفعها الينا نقضيها لك‏»؛برو و حاجت ‏خود را در نامه‏اى بنويس و براى ما بفرست ما حاجتت را برمى‏آوريم!

آن مرد رفت و حاجت‏ خود را در نامه‏اى نوشته براى امام(ع) ارسال داشت، و آن حضرت دو برابر آنچه را خواسته بود به او عنايت فرمود. شخصى كه در آنجا نشسته بود عرض كرد:

«ما كان اعظم بركة الرقعة عليه يابن رسول الله!» ؛بهراستى چه پر بركت ‏بود اين نامه براى اين مرد اى پسر رسول خدا!)

امام(ع) فرمود: بركت او زيادتر بود كه ما را شايسته اين كار خير و بذل و بخشش قرار داد، مگر ندانسته‏اى كه بخشش و خير واقعى، آن است كه بدون سؤال و درخواست ‏باشد، و اما آنچه را پس از درخواست و مسئلت‏ بدهى كه آن را در برابر آبرويش پرداخته‏اى!


شاخه ‏گل پر بركت


زمخشرى در كتاب ربيع الابرار از انس بن مالك روايت كرده كه گويد: من درنزدحسن بن على(ع) بودم كه كنيزكى بيامد و شاخه گلى را به آن حضرت هديه كرد.

حسن بن على(ع) به او گفت: «انت‏ حرة لوجه الله‏» ؛تو در راه خدا آزادى!

من كه آن ماجرا را ديدم به آن حضرت عرض كردم: كنيزكى شاخه گل بى‏ارزشى به شما هديه كرد و تو او را آزاد كردى؟ در پاسخ فرمود:

«هكذا ادبنا الله تعالى‏«اذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها»و كان احسن منها اعتاقها» (21)؛اينگونه خداى تعالى ما را ادب كرده كه فرمود: «وقتى تحيه‏اى به شما دادند، تحيتى بهتر دهيد» و بهتر از آن آزادى اوست.


دفع دشمنى خطرناك از مردى به وسيله امام


از كتاب العدد روايت ‏شده كه گفته‏اند مردى در حضور امام حسن(ع) ايستاده، گفت:

اى فرزندان اميرمؤمنان سوگند به آن كه اين نعمت را به تو داده كه واسطه‏اى براى آن قرار نداده، بلكه از روى انعامى كه بر تو داشته آن را به تو مرحمت فرموده، كه حق مرا از دشمن بيدادگر و ستمكارم بگيرى كه نه احترام پيران سالمند را نگهدارد و نه بر طفل خردسال رحم كند!

امام(ع) كه تكيه كرده بود، برخاست و سر پا نشست و به آن مرد فرمود: اين دشمن تو كيست تا من شرش را از سر تو دور كنم؟

عرض كرد: فقر و ندارى!

امام(ع) سر خود را به زير انداخت و لختى فكر كرد و سپس سربرداشت و به خدمتكار خود فرمود:

«احضر ما عندك من موجود»؟؛هر چه موجودى دارى حاضر كن!

خدمتكار رفت و پنج هزار درهم آورد.

امام(ع) فرمود: اين پول را به اين مرد بده، آنگاه به وى فرمود: به حق همين سوگندهايى كه مرا بدانها سوگند دادى كه هرگاه اين دشمنت ‏براى زورگويى نزد تو آمد حتما براى گرفتن حق خود نزد من آيى!(22)


دو نمونه از بزرگوارى‏هاى امام(ع)


محمد بن يوسف زرندى، از دانشمندان اهل سنت، در كتاب نظم درر السمطين روايت كرده كه مردى نامه‏اى به دست امام حسن(ع) داد كه در آن حاجت‏ خود را نوشته بود.

امام(ع) بدون آن كه نامه را بخواند به او فرمود: «حاجتك مقضية‏»؛حاجتت رواست!

شخصى عرض كرد: اى فرزند رسول خدا خوب بود نامه‏اش را مى‏خواندى و مى‏ديدى حاجتش چيست و آنگاه بر طبق حاجتش پاسخ مى‏دادى؟

امام(ع) پاسخى عجيب و خواندنى داد و فرمود:

«اخشى ان يسئلنى الله عن ذل مقامه حتى اقرء رقعته‏» (23)؛بيم آن را دارم كه خداى تعالى تا بدين مقدار كه من نامه‏اش را مى‏خوانم از خوارى مقامش مرا مورد موآخذه قرار دهد.

على بن عيسى اربلى در كشف الغمة و غزالى در كتاب احياء العلوم و ابن شهر آشوب در مناقب و بستانى در دائرة المعارف خود با مختصر اختلافى از ابوالحسن مدائنى و ديگران روايت كرده‏اند (24)كه امام حسن(ع) و امام حسين(ع) و عبدالله بن جعفر (25)شوهر حضرت زينب(ع) به قصد انجام زيارت حج‏ خانه خدا از مدينه حركت كردند و چون بار و بنه آنها را از پيش برده بودند، دچار گرسنگى و تشنگى شديدى شدند و در اين خلال به خيمه پيرزنى برخوردند و از او نوشيدنى خواستند!

پيرزن گفت: آب و نوشيدنى در خيمه نيست، ولى در كنار خيمه گوسفندى است كه مى‏توانيد از شير آن گوسفند استفاده كنيد، آن را بدوشيد و شيرش را بنوشيد!

آنها رفتند و شير گوسفند را دوشيده و خوردند، و سپس از او خوراكى خواستند.

زن گفت: جز همين گوسفند مالك چيزى نيستم و چيز ديگرى نزد من يافت نمى‏شود، يكى از شما آن را ذبح كنيد تا من براى شما غذايى تهيه كنم؟

در اين وقت ‏يكى از آنها برخاست و گوسفند را ذبح كرد و پوستش را كند و آماده طبح نموده و آن زن نيز برخاسته براى ايشان غذايى تهيه كرد و آنها خوردند و لختى بياسودند تا وقتى كه گرماى هوا شكسته شد، برخاسته و آماده ‏رفتن شدند و به آن زن گفتند:

«يا امة الله نحن نفر من قريش نريد حج‏بيت الله الحرام فاذا رجعنا سالمين فهلمى الينا لنكافئك على هذا الصنع الجميل‏»؛اى زن! ما افرادى از قريش هستيم كه اراده زيارت حج ‏بيت الله را داريم و چون سالم بازگشتيم، نزد ما بيا تا پاداش اين محبت تو را بدهيم!

آنها رفتند، و چون شوهر آن زن آمد و جريان را شنيد، خشمناك شده و او را سرزنش كرده، گفت:

«ويحك تذبحين شاتى لاقوام لا تعرفينهم ثم تقولين: نفر من قريش‏»؟!؛واى بر تو! گوسفند مرا براى مردمانى كه نمى‏شناسى سر مى‏برى، آنگاه به من مى‏گويى: افرادى از قريش بودند؟!

اين جريان گذشت و پس از مدتى، فقر و نياز، آن پيرزن و شوهرش را، ناچار به شهر مدينه كشانيد و چون سرمايه و كسب و كارى نداشتند به جمع‏آورى سرگين و پشگل مشغول شده و از اين طريق امرار معاش كرده و زندگى خود را مى‏گذراندند.

در يكى از روزها پيرزن عبورش بر در خانه امام حسن(ع) افتاد و در حالى كه امام(ع) بر در خانه بود از آنجا گذشت و چون آن حضرت او را ديد شناخت، ولى پيرزن امام را نشناخت. در اين وقت امام حسن(ع) به غلامش دستور داد به دنبال آن پيرزن برود و او را به نزد وى بياورد.

غلام برفت و او را بازگرداند و امام حسن(ع) به او فرمود: آيا مرا مى‏شناسى؟

گفت: نه!

فرمود: من همان مهمان تو در فلان روز هستم!

پيرزن گفت: پدر و مادرم بقربانت!

امام حسن(ع) دستور داد هزار گوسفند براى او خريدارى كردند و با هزار دينار پول همه را به او داد، و به دنبال آن نيز وى را به نزد برادرش ‏حسين(ع) فرستاد.

امام حسين(ع) از آن زن پرسيد: برادرم حسن چه مقدار بهتو داد؟

عرض كرد: هزار گوسفند و هزار دينار!

امام حسين(ع) نيز دستور داد همان مقدار گوسفند و همان مقدار پول به آن پيرزن دادند، و سپس او را به همراه غلام خود به نزد عبدالله بن جعفر فرستاد، و عبدالله از آن پيرزن پرسيد:

حسن و حسين(ع) چقدر بهتو دادند؟

پاسخ داد: دو هزار گوسفند و دو هزار دينار!

عبدالله دستور داد: دو هزار گوسفند و دو هزار دينار به او دادند! و به او گفت: اگر از آغاز به نزد من آمده بودى، من آن دو را به رنج و تعب مى‏انداختم! (26)يعنى با پرداخت ‏بيش از اين مقدار آن دو بزرگوار را در محذور اخلاقى و مشكل دچار مى‏كردم.

و در كشف الغمه اربلى آمده كه گويد:

اين قصه در كتاب ها و داستان هاى ائمه اطهار(ع) مشهور است، و در روايت ديگرى كه از طريقى ديگر نقل شده اينگونه است كه مرد ديگرى نيز به همراه آنان بود و آن زن در آغاز نزد عبدالله بن جعفر رفت و عبدالله به او گفت:

«ابدئى بسيدى الحسن و الحسين‏»؛به آقايان من حسن و حسين آغاز كن!

و چون به نزد امام حسن(ع) رفت آن حضرت يك صد شتر به او داد و امام حسين(ع) نيز يك هزار گوسفند به او عنايت فرمود و چون به نزد عبدالله بن جعفر بازگشت و داستان خود را باز گفت، عبدالله به او گفت: دو سرور من كار شتر و گوسفند را انجام دادند ( و خيال مرا از اين بابت آسوده كردند) و سپس دستور داد هزار دينار به او پرداخت كردند...! در اينجا پيرزن به نزد آن مردى كه از مردم مدينه بود و در آن سفر همراه آن سه بزرگوار بود رفت، و چون ماجرا را براى آن مرد باز گفت، وى به آن زن گفت: من هرگز به پاى اين سخاوتمندان بى بدل در جود نمى‏رسم و به يك دهم آنها نيز در بخشش نخواهم رسيد، ولى مختصرى آرد و كشمش به تو مى‏دهم!

و به دنبال اين ماجرا آن پيرزن آنها را گرفت و به ديار خود بازگشت. (27)


چه كسى همانند اين جوانمردان است؟


از كتاب خصال شيخ صدوق(ره) روايت ‏شده كه مردى نزد عثمان بن عفان رفت و از او- كه بر درب مسجد نشسته بود-درخواست ‏بخششى كرد، عثمان دستور داد پنج درهم به او بدهند.

آن مرد گفت: اين مقدار دردى را از من دوا نمى‏كند، پس مرا به شخصى راهنمايى كن كه حاجتم را برآورده سازد!

عثمان به گوشه‏اى از مسجد كه امام حسن و امام حسين(ع) و عبدالله بن جعفر در آنجا نشسته بودند، اشاره كرده گفت:

«دونك هؤلاء الفتية‏»؛به نزد اين جوانمردان برو!

آن مرد نيز متوجه آنها شده و حاجت‏ خود را به ايشان معروض داشت!

حسنين(ع) به آن مرد رو كرده گفتند: «ان المسئلة لا تحل الا فى احدى ثلاث، دم مفجع، او دين مقرح، او فقر مدقع ففى ايها تسئل‏» ؛سؤال جز در يكى از سه چيز جايز نيست: خونى فاجعه آميز، يا بدهكارى دردآور و جانسوز، يا فقرى كه انسان را خاكستر نشين كند، اكنون بگو: تو در كداميك از اين سه مورد سؤال مى‏كنى؟

پاسخ داد: در يكى از همين سه مورد است!

در اينجا امام حسن(ع) دستور داده پنجاه دينار به او بدهند، و امام حسين(ع) چهل و نه دينار و عبدالله بن جعفر چهل و هشت دينار!

آن مرد پول ها را گرفت و از نزد ايشان رفت و عبورش به عثمان افتاد، عثمان از او پرسيد: چه كردى؟ و آن مرد داستان خود و كرم و بزرگوارى حسنين(ع) و عبدالله بن جعفر را براى او بازگو كرد و عثمان كه دچار شگفتى شده بود گفت:

«من لك بمثل هوءلاء الفتية؟! اولئك فطموا العلم فطما، و حازوا الخير و الحكمة‏» (28)؛چه كسى همانند اين جوانمردان است، اينان ازسينه علم و دانش شير خورده و خير و حكمت را نزد خود گرد آورده‏اند.

نظير اين روايت از عيون الاخبار ابن قتيبة نيز نقل شده، با چند تفاوت:

اول-آن كه به جاى عثمان، عبدالله بن عمر ذكر شده است.

دوم- آن كه امام حسن(ع) به او فرمود:

«ان المسئلة لا تصلح الا فى دين فادح، او فقر مدقع، او حمالة مفظعة‏» ؛سؤال شايسته نيست جز در بدهكارى سنگين، يا فقرى كه به خاك مذلت نشاند، يا خونبهايى و يا بدهكارى كه انسان را درمانده سازد؟ و آن مرد در پاسخ گفت: يكى از همين سه چيز است.

سوم- اين كه در نقل مزبور آمده كه امام حسن(ع) يكصد دينار به او داد و امام حسين(ع) نود و نه دينار به او پرداخت كرد، چون خوش نداشت كه در بخشش و عطا همانند برادرش حسن(ع) عمل كرده باشد.

و تفاوت چهارم- آن كه در اين روايت نامى از عبدالله بن جعفر ذكر نشده است. (29)


زهد امام حسن(ع)


در اثبات زهد امام حسن(ع) همين مقدار كافى است كه به خاطر حفظ خون مسلمانان از زمامدارى و حكومت- كه حق مسلم او بود- چشم پوشى نموده، آن را واگذار كرد...

و از شيخ صدوق(ره) نقل شده كه درباره زهد امام حسن(ع) كتاب جداگانه‏اى نوشته و آن را زهد الحسن ناميده است...

و نويسندگان و ارباب تراجم اجماع دارند كه حسن بن على(ع) پس از جدش رسول خدا و پدرش على(ع) از همه مردم زاهدتر بوده... (30)

و اين داستان را نيز از تاريخ ابن عساكر نقل كرده‏اند كه از شخصى به نام مدرك بن زياد روايت كرده كه گويد:

ما در باغ هاى ابن عباس بوديم كه امام حسن و امام حسين(ع) و پسران عباس وارد شدند و مقدارى در آن باغ ها گردش كردند، سپس در كنار يكى از جوى‏هاى آن نشستند، آنگاه امام حسن(ع) فرمود:

«يا مدرك هل عندك غذاء»؟؛اى مدرك آيا غذايى دارى؟

عرض كردم: آرى، و به دنبال آن قرص نانى با قدرى نمك و دو شاخه سبزى نزد آن حضرت بردم، و امام(ع) آن را خورده و فرمود:« يا مدرك ما اطيب هذا»؟؛اى مدرك چه غذاى خوبى!

پس از آن غذايى در نهايت ‏خوبى آوردند، و امام(ع) متوجه مدرك شده و به او دستور داد غلامان را جمع كند و آن غذا را نزد آنها بگذارد.

مدرك غلامان را جمع‏آورى كرد و آنها از آن غذا خوردند، ولى امام(ع) چيزى از آن نخورد.

مدرك عرض كرد: چرا از غذا نمى‏خوريد؟

امام(ع) فرمود: «ان ذاك الطعام احب عندى‏»؛بهراستى كه من همان غذا را بيشتر دوست دارم. (31)


مكارم اخلاق و سيره‏هاى عملى امام


مسئله اخلاق از مسائل مهمى است كه دانشمندان اسلامى و غير اسلامى درباره آن كتاب ها نوشته و قلمفرسايى‏ها كرده‏اند تا جايى كه برخى از علماى علم الاجتماع آن را هدف خلقت، و آخرين مرحله كمال انسانيت دانسته‏اند با اين بيان كه گفته‏اند:

ملت هاى گذشته در آغاز خلقت ‏با نيروى بدنى خود، بر يكديگر برترى مى‏جستند، و پس از آن كه جامعه بشريت آن مرحله و دوران اوليه را پشت‏ سر گذارد و ارتقاء يافت، علم و دانش معيار برترى انسان ها گرديد، و چون به حد اعلاى ارتقاء و مقام والاى انسانى رسيد، وسيله برترى آنها اخلاق گرديد، و با اين بيان، اخلاق مرحله نهايى كمال انسان و علت غائى خلقت اوست. و از اين سخن كه بگذريم در آيات قرآن و روايت اسلامى نيز شواهدى بر اين مطلب مى‏توان يافت و اهميت اخلاق تا بدان درجه و پايه است كهعلت ‏بعثت اشرف انبياء و خاتم پيغمبران را همان تزكيه انسان ها و تعليم حكمت و فرزانگى آنها، و اكمال مكارم اخلاق ذكر فرموده، كه آيه كريمه: «لقد من الله على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة...» (32)

و حديث ‏شريف نبوى: «انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق‏» (33)

را مى‏توان نمونه‏اى از اين آيات و روايات دانست.

و جالب اين است كه مكارم اخلاق را خود آن بزرگوار در حديثى به اينگونه تفسير كرده و فرموده است:

«يا على ثلاث من مكارم الاخلاق: تعطى من حرمك، و تصل من قطعك و تعفو عمن ظلمك‏» ؛اى على سه چيز از مكارم اخلاق است: عطا كنى به كسى كه تو را محروم كرده و بپيوندى به كسى كه از تو بريده، و در گذرى از كسى كه به تو ستم كرده!در اين جا نمونه‏هايى ازاخلاق حسنه امام را ذکر مي نماييم.


احسان در برابر آزار ديگران


همان‏گونه كه در روايت ‏آمده، منظور از مكارم اخلاق آن اعمالى است كه از نظر اخلاقى، فوق‏العادگى داشته باشد، چون برخى از كارها و اخلاقيات انسان است كه به طور عادى براى عموم مردم عادى است مثل آن كه كسى به شما نيكى و احسان كند و شما نيز در برابر به او احسان و نيكى كنيد، كه اين يك امر عادى و طبيعى است، و خلاف اين كار غير طبيعى است كه قرآن كريم نيز آن را به عنوان يك اصل طبيعى عنوان كرده و مى‏فرمايد:

«هل جزاء الاحسان الا الاحسان‏» (34)

اما اگر كسى توانست تا اين حد خود را كنترل كند و اين اندازه بر نفس خود مسلط گردد كه بدى و ظلم را با احسان و نيكى مقابله كند، اين كار از نظر اخلاقى يك كار فوق العاده است كه هر كس نمى‏تواند چنين كارى را انجام دهد...

و به قول شاعر مى‏گويد:

بدى را بدى سهل باشد جزا         اگر مردى‏«احسن الى من اساء»!

مرحوم شهيد آية الله استاد مطهرى كتابى دارد به نام فلسفه اخلاق كه مانند كتاب هاى ديگر آن استاد بزرگوار، از تحقيق و عمق بسيارى برخوردار و كتاب بسيار نفيسى است، ايشان در آن كتاب تحقيق جالبى در اين باره دارد و پس از آن كه قسمتى از دعاى مكارم الاخلاق صحيفه سجاديه را در اين باره نقل كرده كه دعا كننده گويد:

«اللهم صل على محمد و آل محمد و سددنى- لان اعارض من غشنى بالنصح‏»؛پروردگارا، درود فرست ‏بر محمد و آل محمد و به من توفيق ده كه معارضه ‏كنم ‏با آن كسانى كه با من بهظاهر دوستى مى‏كنند، ولى در واقع مى‏خواهند با من بدى و دغلى كنند.

«و اجزى من هجرنى بالبر»؛ خدايا، به من توفيق ده كه جزا بدهم آن كسانى را كه مرا رها كرده‏اند و سراغ من نمى‏آيند به احسان و نيكى‏ها.

«و اثيب من حرمنى بالبذل‏»؛خدايا، به من توفيق ده كه پاداش بدهم آن كسانى را كه مرا محروم كرده‏اند به اين كه من به آنها بخشش كنم.

«و اكافئ من قطعنى بالصلة‏»؛خدايا، به من توفيق ده كه مكافات كنم هر كس كه با من قطع صله رحم يا قطع صله مودت مى‏كند مكافات من اين باشد كه من پيوند كنم.

«و اخالف من اغتابنى الى حسن الذكر»؛خدايا، به من توفيق ده كه مخالفت كنم با آن كسانى كه از من غيبت مى‏كنند و پشت ‏سر من از من بدگويى مى‏كنند و اين كه پشت ‏سر آنها هميشه نيكى آنها را بگويم.

«و ان اشكر الحسنة و اغضى عن السيئة‏»؛خدايا، به من توفيق ده كه نيكى‏هاى مردم را سپاسگزار باشم و از بدى‏هاى مردم چشم بپوشم. (35)

سپس از خواجه عبدالله انصارى كه مرد عارف و وارسته‏اى بوده، اين جمله را نقل كرده كه گفته است:

«بدى را بدى كردن سگسارى است، نيكى را نيكى كردن خركارى است، بدى را نيكى كردن كار خواجه عبدالله انصارى است.» (36)و سپس اشعارى از ديوان منسوب به اميرالمؤمنين(ع) نقل كرده كه مى‏فرمايد:

و ذى سفه يواجهنى بجهل        و اكره ان اكون له مجيبا

يزيد سفاهة و ازيد حلما         كعود، زاده الاحراق طيبا

(شخص سفيهى از روى جهل با من مواجه مى‏شود، ولى من از پاسخ او كراهت دارم. او بر جهالت و سفاهت ‏خود مى‏افزايد و من بر حلم خود، همانند آن عودى كه سوزاندنش عطر آن را زيادتر مى‏كند.)

و در جاى ديگر فرمود:

و لقد امر على اللئيم يسبنى   فمضيت ثمة قلت ما يعنينى

(من بر شخص پست و لئيم مى‏گذرم كه مرا دشنام مى‏دهد و من از نزد او گذشته و مى‏گويم من مقصودش نبودم.)

اكنون در زندگانى امام حسن(ع) نمونه اين مكارم اخلاق را بخوانيد:

1. موفق بن احمد خوارزمى در كتاب مقتل الحسين(ع) روايت كرده كه امام حسن(ع) گوسفندى داشت كه بدان علاقه داشت، روزى مشاهده كرد كه پاى آن گوسفند شكسته شده، به غلامش فرمود: چه كسى پاى اين گوسفند را شكسته؟

پاسخ داد: من!

فرمود: چرا؟

گفت: مى‏خواستم تا شما را غمگين كنم!

امام(ع) فرمود: اما من تو را خوشحال خواهم كرد، و تو در راه خدا آزادى! و در روايت ديگرى است كه فرمود:

«لا غمن من امرك بغمى‏» ؛من نيز غمگين مى‏كنم آن كسى را كه به تو دستور داده تا مرا غمگين كنى- يعنى شيطان.

و به دنبال آن او را آزاد كرد. (37)

اين بود نگاه اجمالي به اخلاق حسنه امام مجتبي عليه السلام؛ اميد است تا بتوانيم روش هاي انسان ساز ايشان را به کار بنديم و راه تکامل را طي نماييم.



پي نوشت ها:

1. بحارالانوار، ج 43، ص 331.

2. مناقب آل ابيطالب، ج 4، ص 7.

3. و در پاره‏اى از روايات مانند روايت كشف الغمه از على بن زيد بن جذعانروايت ‏شده كه گويد: «خرج الحسن بن على من ماله مرتين و قاسم الله ثلاث مرات‏» (دو بار از مال خود بيرون آمد -يعنى هر چه داشت همه را در راه خدا داد-و سه بار هم با خدا تقسيم كرد يعنى نصف آن را در راه خدا داد...) (بحار، ج 43، ص 349).

4. و در نقل ابن ابى الحديد و ابن قشيرى‏«صبيان‏»(يعنى كودكان) به جاى فقرا ذكر شده.

5. و در نقل ابن قشيرى است كه فرمود: «اليد لهم‏» كه در معنى چندان فرقى ندارد.

6. بحارالانوار، ج 43، ص 352/ ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 114.

7. بحارالانوار، ج 43، ص 352/ مقتل الحسين موفق ابن احمد، ص 102.

8. تاريخ الخلفاء سيوطى، ص 73.

9. ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 114.

10. ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 112.

11. ظاهرا منظور امثال حديث ‏«ان الحسن و الحسين سيدا شباب اهل الجنه‏» است.

12. بحارالانوار، ج 43، ص 332/ امالى مجلسى، ص 39/ كشف الغمة، ص 167.

13. ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 174.

14. بحارالانوار، ج 44، ص 154.

15. مستدرك حاكم، ج 3، ص 169.

16. ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 123.

17. بحارالانوار، ج 43، ص 324/ مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 7.

18. نقل از كنز المدفون سيوطى، (چاپ بولاق)، ص 234/ نورالابصار شبلنجى، ص 111.

19. البداية و النهاية، (چاپ مصر)، ج 8، ص 38.

20. المحاسن و المساوى، (چاپ بيروت)، ص 55.

21. ينابيع المودة (چاپ اسلامبول)، ص 225.

22. ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 149.

23. بحارالانوار، ج 43، ص 350.

24. ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 141.

25. بحارالانوار، ج 43، صص 348-341/ حياة الامام الحسن(ع)، ج 1، صص 321-319.

26.عبدالله بن جعفر ابن ابيطالب يكى از سخاوتمندان معروف عرب و از اشراف قريش محسوب مى‏شد.

27. بحارالانوار، ج 43، ص 349.

28. خصال صدوق، «باب الثلاثة‏».

29. نقل از عيون الاخبار ابن قتيبة، ج 3، ص 140.

30. حياة الامام الحسن(ع)، ج 1، صص 330-329.

31. تاريخ ابن عساكر، ج 4، ص 212.

32. سوره آل عمران، آيه 164.

33. خصال صدوق، «باب الثلاثه‏»، حديث 121.

34. سوره الرحمن، آيه 60.

35. صحيفه سجاديه، ص 69.

36. استاد در شرح اين جمله گويد: اگر كسى بدى كند و انسان هم در برابر او بدى كند، اين سگ رفتارى است، زيرا اگر سگى، سگ ديگرى را گاز بگيرد، اين يكى هم او را گاز مى‏گيرد، نيكى را نيكى كردن،خركارى است، اگر كسى به انسان نيكى كند و انسان هم در مقابل او نيكى كند اين كار مهمى نيست، زيرا يك الاغ وقتى كه شانه يك الاغ ديگر را مى‏خاراند، او هم فورا شانه اين يكى را مى‏خاراند، بدى را نيكى كردن كار خواجه است.

37. ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 117/ حياة الامام الحسن(ع)، ج 1، ص 314.

چرا شیعیان نماز تراویح نمی‌خوانند؟


 در کتب فقهی و حدیثی شیعه و سنّی برای ماه مبارک رمضان نمازهای مستحبی بسیاری نقل شده که برخی از آن‌ها به هزار رکعت می رسد. نماز تراویح نیز از جمله نمازهایی است که اهل سنّت آن را مستحب دانسته و در هر شب از ماه مبارک رمضان نزدیک به 20 رکعت آن را به جماعت اقامه می‌نمایند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی بعثه مقام معظم رهبری، سایر مذاهب اسلامی که توجه ویژه‌ای به این نماز در ماه مبارک رمضان دارند، به پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام خرده می‌گیرند که چرا شیعیان به این سنت (!) عمل نکرده و این نماز را نمی‌خوانند؟

در ادامه به کیفیت نماز تراویح و نظر رسول خدا(ص) و ائمه(ع) درباره این نماز مستحبی اشاره می‌کنیم.

نماز تراویح چگونه است؟
«تراویح» جمع «ترویحه» و در اصل اسم است برای مطلق نشستن که در اصطلاح به معنای نشستن برای استراحت پس از خواندن چهار رکعت از نمازهای مستحبی در شب‌های ماه رمضان است.

(1) اهل سنت نماز تراویح را با آن‌که مستحب است به جماعت بجا می‌آورند، اصل نوافل شب‌های ماه رمضان علاوه بر نوافل نماز شب ۲۰رکعت (در بیست شب اول) یا ۳۰ رکعت (در 10 شب دیگر) است که آن را همه قبول دارند، ولی به جماعت خواندن آن محل اختلاف است.

شیعه امامیه، این شکل نماز خواندن را جزء شریعت نمی‌داند. بلکه از بدعت‌های برخی صحابه می‌شمارد زیرا مسلم این است که پیامبر اکرم (ص) از به جای آوردن نماز مستحبی در مسجد دوری می‌کرد. عبدالله بن سعد از پیامبر اعظم (ص) پرسید: نماز مستحبی را در خانه به جای آوردن بهتر است یا در مسجد؟ حضرت فرمود: آیا نمی‌بینی که خانۀ من چقدر به مسجد نزدیک است؟ با این وصف من دوست دارم که نمازهایم را در خانه‌ام به جای آورم مگر این که نمازهای واجب باشد. (۲)

همچنین آن بزرگوار فرمود: بر شما باد به نماز در خانه‌هایتان؛ زیرا بهترین نماز انسان نمازی است که در خانه خوانده شود مگر نمازهای واجب. (۳)

نماز تراویح جزو سنت پیامبر نیست

از جانب دیگر پیامبر (ص) این نوع از نماز‌های مستحبی را به جماعت بجا نیاورده است. و حتی در زمان ابی بکر هم سابقه نداشته است. روایتی از کتاب «بخاری» (از منابع اصلی حدیثی نزد اهل سنت) به صراحت بیان می‌کند که اقامه آن به جماعت از بدعت‌های خلیفه دوم بوده است. وی از ابن شهاب و او از عبدالرحمن بن عبد القاری نقل می‌کند که: «در یکی از شب‌های رمضان با عمر به مسجد رفتیم. دیدم مردم دسته دسته پراکنده هستند و هر کسی برای خود یا با گروه خود نماز می‌خواند. عمر گفت: به نظر من اگر اینان به یک امام اقتدا کنند بهتر است پس دستور داد ابی بن کعب پیش نماز همه باشد. شبی دیگر با وی به مسجد رفتیم و دیدیم مردم نمازهای مستحبی شب‌های رمضان را به جماعت می‌خوانند. آن گاه عمر گفت: این بدعت خوبی است» (۴)

از این رو مسلمانان همواره این نماز را فرادا بجای می‌آوردند تا اینکه عمر جماعت را بدعت نهاد اما این سخن که گفته شود بدعت نیکو و حسنی است با ادله شرعی که تمام بدعت‌ها را نکوهش می‌کند ناسازگار است. رسول خدا (ص) فرموده: هر بدعتی گمراهی است.

(۵) با این حال اهل سنت به این بدعت گذاری تصریح نیز می‌کنند چنان که قلقشندی می‌گوید: عمر اولین کسی است که جماعت رمضان را تشریع کرد و آن در سال 14 هجری بود.

(۶) ابن عبدالبر درالاستیعاب می‌گوید: اوست که ماه رمضان را با نماز مستحبی دسته جمعی نورانی کرد! (۷)

آراء علمای اهل سنت درباره اقدام عمر به گونه‌ای است که گویی خدا و رسولش از حکمت جماعت در نوافل غافل بوده‌اند و شخصی دیگر توانسته آن را احیا کند؟

نظر اهل بیت درباره نماز تراویح


در حقیقت در این زمینه نه تنها دلیلی وجود ندارد بلکه به جماعت خواندن نماز تراویح از دیدگاه پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) پذیرفته نیست. برای نمونه:

امام صادق (ع) می‌فرماید: به پا داشتن تراویح به جماعت جایز نیست. (۸)

در روایتی دیگر آمده است: زمانی که امیرمؤمنان علی (ع) در کوفه بود مردم کوفه به خدمت حضرت آمدند و امام جماعت برای نماز تراویح درخواست کردند. حضرت جواب منفی داد و آنان را از اقامه نوافل شب‌های ماه رمضان به جماعت نهی کرد. (۹)

سلیم بن قیس هم از امیرالمؤمنین (ع) نقل می‌کند که فرمود: به خدا سوگند! دستور دادم که مردم در ماه رمضان جز بر نمازهای واجب جماعتی را بر پا نسازند و به ایشان گفتم که ادای نافله‌ها به جماعت بدعت است. برخی از لشکریانم فریاد برآوردند که ای اهل اسلام! سنت عمر تغییر کرد. او ما را از نمازهای نافلۀ ماه رمضان باز می‌دارد. تا آن جا که ترسیدم در لشکرگاه سر به شورش نهند. (۱۰)

منابع:

۱. فتح الباری، ج۴ص۲۱۷

۲ –. مسند احمد، ج۴، ص۳۴۲.

۳. همان، ج ۵، ص ۱۸۴

۴- صحیح بخاری، ج۲ص۳۰۸کتاب صلاه التراویح ح۲۰۱۰.

۵- صحیح مسلم، کتاب الجمعه، باب تخفیف الصلاه والخطبه، ص۳۹۳ح۱۸۸۹.

۶- - ماثر الانافة فی معالم الخلافه، ج ۲، ص ۳۳۷. بیروت، عالم الکتب.

۷- ابن عبدالبر، الاستیعاب ج۳ص۱۱۴۵.

۸ -بحار الانوار ج۱۰ص۳۶۳.

۹- وسائل الشیعه، ج ۸، ص ۴۷ح۱۰۰۶۶.

۱۰-. همان، ص ۴۶ ح ۱۰۰۶۵.

نقشه وضعیت ارتش و تروریستها در حلب


در این تصویر مناطق قرمز رنگ تحت کنترل گروههای تروریستی، مناطق سبز رنگ مناطق درگیری ارتش سوریه با تروریستها و مناطق زرد رنگ تحت کنترل ارتش سوریه است. همچنین مناطق که رنگ بنفش دارد مناطقی است که گروههای تروریستی به آنها حملات خمپاره ای انجام می دهند. فعالان سوری درباره حضور تک تیراندازها در مناطق زرد رنگ و هدف قرار دادن غیرنظامیان از سوی آنها نیز هشدار داده اند.


منبع:مهر