انصار الله چگونه به قوی‌ترین نیروی یمن تبدیل شد؟ + فیلم

چه شد که انصارالله از یک گروه کوچک به چنین قدرتی دست یافت که آل سعود تجاوزکارانه تصمیم به نابودی آن گرفت؟جواب این پرسش‌ در یک دهه تنش در فضای سیاسی یمن نهفته است.

گروه جنگ نرم مشرق- نیمه شب سه‌شنبه یکم آوریل، غرش جنگنده‌های سعودی و در پی آن انفجارهای بزرگ، کودکان یمنی را از خواب بیدار کرد. عربستان سعودی جنگی را علیه یمن آغاز کرده بود که به ادعای "عادل الجبیر" سفیر وقت عربستان در واشنگتن، هدف آن بازگرداندن مشروعیت به منصور هادی رئیس‌جمهور مخلوع یمن و جلوگیری از قدرت گرفتن انصارالله در این کشور بود. این حمله که با چراغ سبز آمریکا و انگلیس صورت گرفت، واضح‌ترین و وقیحانه‌ترین دخالت رژیم آل‌سعود در سرنوشت مردم یمن طی سال‌های اخیر بود؛ جنگی تمام‌عیار پس از آن‌که اهداف و سیاست‌های دوگانه آل‌سعود با شکست مواجه شد. اما این سؤال مطرح است که چه اتفاقی در فضای سیاسی یمن افتاد که نیروهای خارجی تصمیم به تجاوز به این کشور برای تغییر در توازن قدرت در یمن و تحقق اهداف خود گرفتند؟ چه شد که انصارالله از یک گروه کوچک به چنین قدرتی دست یافت که آل سعود تجاوزکارانه تصمیم به نابودی آن گرفت؟ جواب این پرسش‌ها در یک دهه تنش در فضای سیاسی یمن نهفته است؛ ده‌ها سال وحشی‌گری‌های حکومت سابق علیه انصارالله و مبارزات این گروه تا جایی که انصارالله تبدیل به جنبشی سرد و گرم چشیده و متبحر شد.

حمله عربستان به یمن
سیاست‌های تبعیض‌آمیز علی عبدالله صالح باعث بروز جنگ داخلی در یمن شد

 

تاریخچه این قضایا را باید از 20 سال پیش دنبال کرد. 22 مه 1990 جمهوری یمن از اتحاد میان یمن شمالی و یمن جنوبی تشکیل شد و علی عبدالله صالح به عنوان رئیس‌جمهور این کشور جدید سوگند یاد کرد. با این حال، سیاست‌های تبعیض‌آمیز صالح موجب نارضایتی مردم و رهبران جنوب یمن شد و بر اثر تنش‌ها و بحران‌های بعدی، سال 1994 بالأخره جنگی داخلی در این کشور شکل گرفت. این جنگ دو ماه به طول انجامید و طی آن دولت مرکزی مردم جنوب را قتل‌عام و تأسیسات و زیرساخت‌های آن‌ها را نابود کرد. این در حالی بود که اخوان‌المسلمین یمن موسوم به جنبش اصلاحات هم از دولت مرکزی حمایت معنوی و مذهبی می‌کرد. دیری نگذشت که صالح توانست عدن را اشغال کند و جنبش جنوب یمنی را شکست دهد.

 

از همان زمان بود که شمالی‌ها سلطه خود بر جنوبی‌ها را آغاز کردند و علی عبدالله صالح توانست جنوب یمن را کاملاً نابود کند و کنترل آن را به دست بگیرد. در این راه مراکز قدرت زیادی را تصرف و پول‌های هنگفتی را خرج کرد. پس از پیروزی صالح، از او خواستند تا یک دولت وحدت ملی تشکیل دهد، چرا که ایجاد چنین دولتی موجب دل‌جویی از شکست‌خوردگان در جنگ نیز می‌شد. با این حال، کسانی که در جنگ پیروز شده بودند، این پیشنهادها را رد می‌کردند.

 

یکی از کسانی که به شدت اصرار بر وحدت ملی داشت، سید بدرالدین الحوثی، رهبر حوثی‌های زیدی بود. وی از علمای بزرگ شهرستان حوث در جنوب استان صعده، و یکی از ارکان فرقه زیدی محسوب می‌شد. سید بدر الدین همچنین پدر سید حسین الحوثی و سید عبدالملک الحوثی رهبر فعلی جنبش حوثی‌هاست.

حمله عربستان به یمن
یکی از کسانی که اصرار بر وحدت ملی داشت، سید بدرالدین الحوثی، رهبر حوثی‌های زیدی بود

 

به تدریج برخی از کسانی که در جنگ از صالح حمایت کرده بودند، شروع به انتقاد از او کردند. این افراد که پیرو ایدئولوژی اخوان‌المسلمین بودند، در درازمدت تهدیدی بالقوه برای دولت صالح به شمار می‌رفتند. از سوی دیگر، صالح می‌دانست تنها زیدی‌ها هستند که می‌توانند در برابر اخوانی‌ها بایستند. بنابراین رئیس‌جمهور وقت یمن به سیاست "تفرقه بینداز و حکومت کن" متوسل شد. خود او نام این سیاست را "رقص روی سر مارها" گذاشت؛ گاه از یک طرف در مقابل طرف دیگر حمایت می‌کرد، اغلب حتی از هر دو طرف مقابل یک‌دیگر پشتیبانی می‌نمود.

 

سال 1993، زیدی‌ها که شامل علمایی مانند سید مجدالدین محمد المؤیدی و سید بدر الدین الحوثی می‌شدند و اغلب در استان صعده ساکن بودند، حزب اسلامی الحق را تأسیس کردند. مسلماً سیاست صالح در آن زمان حمایت از تحولاتی از این نوع بود و احزابی مانند حزب الحق قادر به ایستادن در برابر افراط‌گرایی و ایدئولوژی‌های رادیکال در یمن، از جمله القاعده بودند. این مسئله به سود دولت صالح بود، چرا که وی برای مقابله با القاعده تحت فشار آمریکا بود.

 

با این حال، نوآوری‌هایی که حزب الحق داشت و تأثیری که از انقلاب امام خمینی (ره) در ایران گرفته بود، موجب مخالفت مذهبی برخی در یمن شد. بنابراین، شکافی میان محافظه‌کاران و روشنفکران به وجود آمد. گروه اول متشکل از علمای زیدی و بزرگ‌ترهای این فرقه بود، و گروه دوم عده‌ای به رهبری محمد عزان بودند. در عین حال باید یک طرز تفکر میانه‌رو ایجاد می‌شد تا این دو خط فکری را به هم نزدیک و از عمیق تر شدن این شکاف جلوگیری کند.

 

"حسین بدرالدین الحوثی" یکی از دوستان و هم‌فکران عزان که موضعی میانه‌روتر داشت متعهد به انجام این کار شد. سید حسین، هم وارد فعالیت‌های سیاسی شد و هم مشغول مکتوب کردن و ترویج ایدئولوژی خود به ویژه در میان نسل جوان. حسین الحوثی عضو مجلس بود، شخصیتی قوی و ذهنی خلاق داشت. کاریزمای ویژه‌ای داشت که او را میان زیدی‌ها به خصوص ساکنین صعده، محبوب و مشهور کرده بود.

حمله عربستان به یمن
محمد عزان از رهبران زیدی‌های یمن

 

زمانی که ظلم و ستم در یمن به اوج خود رسیده بود و این کشور درگیر مشکلات مذهبی، اقتصادی و جنگ داخلی بود، حسین الحوثی سعی کرد مشکلات میان جنبش‌های محافظه‌کار و روشنفکر را برطرف کند. او معتقد بود انحراف از قرآن کریم دلیل مشکلات داخلی در یمن است. از این رو شروع کرد به دعوت مردم به سوی بازگشت به قرآن. با هر سیاستی که اعلام می‌شد، آیاتی از قرآن را می‌خواند و معنای آن‌ها را با شرایط موجود مقایسه می‌کرد. بعد از مدتی، ایدئولوژی "انقلاب" و تحول و خودداری از قبول شرایط موجود در ذهن او شکل گرفت.

 

حسین الحوثی در شمال یمن و روی کوهی اقامت داشت که به مرز عربستان سعودی اشراف داشت. وی در این حال، به آموزش و آماده‌سازی جوانانی همت کرد که بسیار به او اعتقاد پیدا کردند. سید حسین گروهی به نام "الشباب المؤمن" را در صعده و در راستای تفکرات خاص سیاسی و فرهنگی تأسیس کرد. این جنبش عمدتاً ابعاد فرهنگی داشت و خود را وقت عدالت‌خواهی کرده بود. همچنین هرگونه دخالت خارجی، ظلم، خشونت و استبداد را نفی می‌کرد. کار تا جایی پیش رفت که سید حسین موقعیتی برجسته و تعیین‌کننده در صعده به دست آورد. این وضعیت برای دولت مرکزی در صنعا و همین‌طور همسایه شمالی یمن یعنی عربستان سعودی خطرناک بود.

 

عربستان سعودی به عنوان متحد اصلی آمریکا در منطقه، از نگرانی‌های بزرگ دولت یمن بود. صالح به تدریج تحت فشار قرار گرفت تا با زیدی‌ها مقابله کند، اما در عوض دست به سرکوب متحدان اصلی عربستان سعودی یعنی سلفی‌ها زد. پس از حوادث 11 سپتامبر روابط آمریکا و عربستان سعودی تیره و تار شد، چراکه بسیاری از افرادی که در انجام این عملیات دست داشتند، دارای گذرنامه عربستانی بودند. این بود که صالح فکر کرد می‌تواند تبدیل به متحد اصلی آمریکا در منطقه در قالب ائتلافی علیه تروریسم شود. بنابراین، به سرعت برای ریشه‌کن کردن سلفی‌ها، به ویژه آن‌هایی که از افغانستان بازگشته بودند، دست به کار شد.

 

جورج بوش پسر مبارزه بین‌المللی علیه آن‌چه خودش تروریسم نامیده بود را آغاز کرد، اما سید حسین الحوثی اعلام کرد که این جنگ در حقیقت جنگ با اسلام است. معتقد بود شکست دینی و اخلاقی برای مسلمانان خطرناک‌تر از شکست نظامی مقابل آمریکاست. وی به دنبال ترویج شعائر دینی در جامعه بود و می‌خواست با فریب‌کاری‌های بوش علیه اسلام مقابله کند. علی عبدالله صالح به این نتیجه رسید که اقدامات سید حسین، فرصت تبدیل شدن به متحد اصلی آمریکا در منطقه را از او گرفته است. بنابراین به تشدید ظلم و ستم، استبداد، کشتار، شکنجه و حبس روی آورد. صالح از همان زمان تلاش کرد نسخه مورد نظر خود از اسلام و شخصیت‌ها و علمای مدنظر خود را که از راه دور قابل کنترل باشند، در جامعه روی کار بیاورد.

حمله عربستان به یمن
11 سپتامبر بهانه جورج بوش پسر، برای آغاز مبارزه با اسلام بود

 

18 ژانویه 2004، هزاران سرباز، با حمایت ده‌ها جنگنده، صدها تانک، توپ و دیگر تجهیزات نظامی سنگین و نیمه سنگین، به مناطق النشور، السیفی، ماران و ضحیان در استان صعده حمله کردند. این اولین جنگی بود که دولت صالح علیه حوثی‌ها تحمیل کرد و سه ماه به آن ادامه داد. کسی که جنگ علیه شیعیان زیدی و الشباب المؤمن را رهبری می‌کرد، "علی محسن الاحمر" از نزدیکان علی عبدالله صالح بود. الاحمر به وهابیت تمایل داشت و به این مسئله مشهور بود. وی بسیاری از دستورات خود را هم همراه با مبالغ هنگفت، مستقیماً از عربستان سعودی دریافت می‌کرد. جنگ داخلی در یمن ادامه پیدا کرد و در همین جنگ، سید حسین به شهادت رسید. دولت حتی بدن سید حسین را در یکی از زندان‌های مرکزی در صنعا نگه داشت تا پیروان او نتوانند آرامگاهی برای او بسازند. این در حالی بود که سید حسین قبل از سقوط منطقه ماران، دستور داده بود سید عبدالملک الحوثی از آن منطقه به نقطه دیگری منتقل شود. سید بدرالدین ظاهراً برای عبدالملک برنامه‌های خاصی داشت، اگرچه این برنامه را برای کس دیگری فاش نکرده بود.

 

مرگ سید حسین الحوثی رهبر زیدی‌ها و بسیاری از دستیاران او نگرانی‌های صالح و علی محسن الاحمر در مورد وضعیت در صعده را از بین برد، به ویژه که جنبش الشباب المؤمن رهبر خود را از دست داده بود. با این حال جنبش الشباب المؤمن منحل نشد، بلکه با حمایت علامه بدرالدین الحوثی، پدر سید حسین به حیات خود ادامه داد. مذاکراتی هم میان حوثی‌ها با دولت شکل گرفت، اما به علت کارشکنی و بدعهدی دولت، سید بدر الدین به منطقه النشور بازگشت. پس از شهادت سید حسین، همه چشم‌ها به سمت "عبدالله الرزامی" همکار سابق سید حسین در مجلس معطوف شد.

 

در اواخر ماه ژانویه سال 2005، علی عبدالله صالح جنگ دوم خود علیه حوثی‌ها را به راه انداخت. در این جنگ رهبری شاخه نظامی جنبش الشباب المؤمن به دست عبدالله الرزامی بود. با وجود تلاش‌های بسیار وی و شهادت تعداد زیادی از اعضای جنبش، این جنگ هم با شکست حوثی‌ها و دستگیری الرزامی در 27 مارس به پایان رسید. بعد از این جنگ دوم بود که رهبری جنبش را به عبدالملک الحوثی سپردند. وی سال 1979 در صعده متولد شده بود و فرزند کوچک‌تر سید بدرالدین محسوب می‌شد و با توجه به توانایی‌های ذهنی و خصوصیات شخصیش به مقام رهبری الشباب المؤمن رسید.

 

وقتی محبوبیت عبدالملک بالاتر رفت، او شروع به آموزش ایدئولوژیک اعضای جنبش بر اساس آموزه‌های سید حسین کرد. همچنین جوانانی را به صنعا اعزام نمود تا این ایدئولوژی‌ها را گسترش دهند. این فرستادگان با خشونت نیروهای امنیتی دولت مواجه می‌شدند و به زندان می‌افتادند. دولت به اعضای الشباب المؤمن فرمان می‌داد در کوه‌های محل اقامت خود بمانند و حتی پیشنهاد پرداخت پول برای ماندن در محدوده خودشان را به آن‌ها داده بود. با این وجود، سید عبدالملک این خواسته دولت را رد می‌کرد و همین درگیری‌ها باعث بروز جنگ سوم شد؛ جنگی که آغاز پیروزی‌های حوثی‌ها بود.

حمله عربستان به یمن
حجم حملات دولت علیه جنبش الشباب المؤمن نشان می‌داد هدف آن‌ها نابودی کامل جنبش است

 

هدف دولت در این جنگ، نابودی کامل جنبش تحت رهبری عبدالملک بود. در این راه به عربستان سعودی و آمریکا نیز متوسل شد. جنگ سوم که سال 2006 رخ داد به رهبری علی محسن الاحمر از سوی آغاز شد، اما نهایتاً با خسارت‌های سنگین نیروهای دولتی به پایان رسید. اکنون جایگاه عبدالملک به عنوان رهبر الشباب المؤمن و جایگاه حوثی‌ها به عنوان قهرمانان ملی در یمن تثبیت شده بود. صالح به دنبال انتقام از حوثی‌ها بود و خود را آماده جنگ چهارم می‌کرد. این جنگ با یورش ناگهانی دولت با تمام سلاح‌هایی که در اختیار داشت به یک منطقه کوچک آغاز شد و حملات حتی برای یک ساعت هم متوقف نمی‌شد. الشباب المؤمن در برابر این تجاوز هم ایستادگی و اعلام پیروزی کردند. این پیروزی حوثی‌ها را قادر به تثبیت بیش‌تر موقعیت و حتی مذاکره با دولت نمود.

 

به‌رغم همه این‌ها، جنگ پنجمی هم درگرفت و این بار حوثی‌ها بودند که موفق به پیش‌روی شدند. توانستند ماران را به کنترل خود دربیاورند و دولت را به عقب‌نشینی از این منطقه و مناطق دیگر در صعده کردند. جنگ پنجم مارس سال 2008 شروع شد و ژانویه سال بعد با پیروزی قاطع حوثی‌ها به پایان رسید. این پیروزی‌ها باعث شد تا مردم با جنبشی که از این پس با نام انصارالله شناخته می‌شد بیش‌تر آشنا شوند. انصارالله با سرعت فوق‌العاده‌ای گسترش یافت و به فراتر از استان صعده نفوذ کرد.

 

در جنگ ششم میان دولت یمن و انصارالله، عربستان سعودی و آمریکا آماده پیوستن به نبرد در حمایت از دولت بودند و سرانجام 28 کشور درگیر جنگ شدند. عربستان سعودی که در همه جنگ‌های قبلی از دولت یمن حمایت کرده بود، در این جنگ مستقیماً وارد شد و از جنگنده‌های خود و بمب‌افکن‌های آمریکایی استفاده کرد. همچنین تلاش کردند وارد صعده شوند و انصارالله را به طور کامل از بین ببرند. این جنگ در مقایسه با جنگ‌های قبلی دشوارترین و پیچیده‌ترین جنگ برای انصارالله بود. با این حال، آمار تلفات متجاوزان یعنی عربستان سعودی، یمن و دیگر کشورها، آن‌قدر بالا رفت که شکست آن‌ها را رقم زد و آبروی ارتش‌هایشان را نزد سایر کشورها برد.

 

نتیجه جنگ، پیش‌روی انصارالله به درون خاک عربستان، به خصوص در مناطق کوهستانی الدخان و الجابری بود. انصارالله پس از امضای قرارداد با دولت مرکزی یمن بود که این مناطق را ترک کرد. پیروزی بزرگ دیگری برای انصارالله رقم خورد و هزاران نفری که از ظلم و ستم خسته شده بودند به این جنبش ملحق شدند. البته توقف جنگ بین انصارالله و دولت مرکزی، به معنای پایان تنش‌ها نبود. وجهه دولت صالح تخریب و ایدئولوژی انصارالله گسترده‌تر از قبل شده بود. این‌ها برای رژیم حاکم در یمن، عربستان سعودی و آمریکا غیرقابل‌تحمل بود. آن‌ها صرفاً به زمانی برای طراحی توطئه‌های جدید نیاز داشتند.

تاریخچه تحولات انصارالله یمن
جنگ ششم از جنگ‌های قبلی بسیار مخرب‌تر و برای انصارالله پیچیده‌تر بود

 

در همین دوران بود که بیداری اسلامی سرزمین‌های عربی را درنوردید. هنگامی که این طوفان تغییرات به یمن رسید، مردم از تمام طبقات، اقوام و مذاهب در این کشور به خیابان‌ها ریختند. همه می‌دانستند که نظام حکومتی این کشور باید تغییر کند. انصارالله اولین جناح سیاسی بود که اعلام کرد به انقلاب مردمی در صنعا می‌پیوندد. امواج انقلاب همه موانع را از مسیر برداشت و فاصله‌ای با پیروزی نداشت. البته مخالفان انقلاب به ویژه عربستان سعودی حاضر به پذیرفتن این مسئله نشدند و تمام تلاش خود را برای سنگ‌اندازی در مسیر انقلاب مردم یمن کردند.

 

روز جمعه‌ای که به "جمعه کرامت" مشهور شد، عده‌ای که هنوز هم هویتشان مشخص نشده، دست به شورش، آتش زدن اموال عمومی، ترور و حتی قتل‌عام مردم زدند. یکی از سناریوهای مطرح شده در این‌باره از دست داشتن علی محسن الاحمر در طراحی این حملات حکایت دارد. وی در آن زمان تلاش می‌کرد خود را از علی عبدالله صالح جدا کند و با سوار شدن بر موج انقلاب، به قدرت برسد. الاحمر توانست با نیروهای نظامی که در اختیار داشت، کنترل صنعا را به دست بگیرد. به این ترتیب کنترل انقلاب را نیز به دست گرفت و به نوعی سخنگوی آن شد. همین باعث بروز اختلاف و دو دستگی میان انقلابیون شد. چیزی نگذشت که اخباری درباره ترور صالح در کاخ ریاست‌جمهوری منتشر شد که البته صحت نداشت. صالح صرفاً زخمی و به عربستان منتقل شده بود.

 

این حادثه رئیس‌جمهور یمن را تضعیف کرد و او برای پذیرش هرگونه راه‌حل میانه‌ای آمادهشد. این‌جا بود که طرح شورای همکاری خلیج که تحت رهبری عربستان آماده شده بود، مقابل صالح قرار داده شد. این طرح به صالح کمک می‌کرد از پیگرد قانونی در امان بماند، اما در عوض او باید از قدرت کناره‌گیری می‌کرد. این کار باعث می‌شد مردم یمن احساس کنند پیروز شده‌اند. همچنین بر اساس این طرح، طبق توافقی میان صالح و احزاب دیگر یمنی، قدرت باید تقسیم می‌شد. دقیقاً همین اتفاق هم افتاد، اما اشکال کار این بود که جنبش انصارالله به طور کامل از معادلات سیاسی یمن کنار گذاشته شد. در واقع انقلابی در یمن رخ داده بود، اما هیچ چیز تغییری نکرد. انصارالله این طرح را مردود اعلام کرد. با این حال، همین وضعیت با روی کار آمدن عبدربه منصور هادی نیز ادامه پیدا کرد. قرار بود هادی به مدت دو سال، تا انتخابات جدید در سال 2014، قدرت را به دست بگیرد.

 

در نتیجه این تحولات، دولتی فاسد و ناپایدار در یمن شکل گرفت و وضعیت اسفناک مردم تشدید شد. این فساد تأثیر منفی بر مردم و وضعیت اقتصادی آن‌ها گذاشت و رابطه بین دولت و مردم بدتر شد. وضعیتی که در دوران حکومت صالح وجود داشت، در زمان هادی هم ادامه پیدا کرد. با این حال، نیروهای واقعی مردمی همچنان انقلاب خود را ادامه دادند و با سیاست‌های دولت مخالفت کردند.

تاریخچه تحولات انصارالله یمن
محور غربی عربی از عبدربه منصور هادی حمایت کامل می‌کرد

 

انصارالله اگرچه از عرصه سیاسی یمن حذف شده بود، اما فعالیت‌های سیاسی خود را ادامه داد. از دولت خواستند بدن شهید سید حسین بدرالدین را به آن‌ها تحویل دهد. دولت حاکم هم این تقاضا را پذیرفت. حضور مردم در مراسم تشییع جنازه سید حسین نشان داد انصارالله چه اندازه در میان مردم محبوب است. حدود یک میلیون نفر در این مراسم حضور پیدا کردند.

 

سال 2011 و پس از سقوط صالح، انصارالله به فضایی آزادتر از گذشته دست پیدا کرد و فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی خود را در استان‌های هم‌جوار گسترش دادند و با جنبش‌های تکفیری و از جمله حزب الاصلاح درگیر شدند. انصارالله اگرچه به افکار و ایدئولوژی شیعی شناخته شده بود، اما میان عموم مردم یمن طرفدار داشت. دیدگاه‌های سید حسین الحوثی و بعد از او برادرش عبدالملک مبتنی بر اعتدال و تعامل با تمام مردم یمن صرف‌نظر از تفکرات و یا منافع سیاسی-مذهبی آن‌ها بود. همین ویژگی در توسعه سریع ایدئولوژی انصارالله و جذب حامیان متعدد از میان مردم، سهم عمده‌ای داشت. دولت هادی که باز هم تحت حمایت سعودی‌ها بود، نشانه‌های ضعف را در خود می‌دید و تن به درگیری جدی با انصارالله نمی‌داد.

 

منصور هادی قدرت واقعی را در یمن در دست نداشت. همان قدرت محدود او هم هم‌زمان با گسترش فعالیت‌های انصارالله، پیشرفت القاعده در برخی مناطق، توسعه جنبش جنوب یمن و مشکلات امنیتی دیگر کم‌تر و کم‌تر می‌شد. ماجرا تا جایی پیش رفت که دولت مرکزی حتی کنترل صنعا را هم از دست داد و تنها هدف و مأموریت مهم آن‌ها از بین بردن دشمنانشان شد. مزدوران سعودی تلاش کردند همه گروه‌های میانه‌رو را در کشور از بین ببرند و ایدئولوژی تکفیری خود را در کشور حاکم کنند.

 

انصارالله بالأخره تصمیم گرفت دست به کار شود. واکنش مردم به این تصمیم انصارالله هم بسیار گسترده بود. از سوی دیگر دولت مرکزی به دنبال باز کردن پای متحدان خارجی خود از جمله آمریکا و متحدین منطقه‌ایش به یمن بود. محاصره "دماج" بهانه‌ای به دست دولت داد تا مردم یمن را علیه شهروندان صعده و در واقع انصارالله بشورانند. پس از شکست دولت در جنگ ششم، گروه‌های یاغی مانند حزب الاصلاح، نیروهای تکفیری و نیروهای تحت فرمان علی محسن الاحمر دست به حملاتی زدند. این عملیات‌ها ادامه پیدا کرد تا جایی که حادثه دماج رقم خورد. دماج نماد جنگ نیروهای انصارالله و با تکفیری‌ها بود. این منطقه نوعی پادگان بود که تروریست‌ها در آن از چهار گوشه جهان جمع می‌شدند تا با انصارالله بجنگند. تروریست‌ها بعد از آن‌که راه به جایی نبردند، تصمیم به عقب‌نشینی گرفتند. سید عبدالملک به آن‌ها اعلام کرد خطری آن‌ها را تهدید نمی‌کند و آن‌ها آزاد هستند ایدئولوژی و عقیده خود را ترویج کنند، به شرط آن‌که منطقه را ناامن نکنند.

تاریخچه تحولات انصارالله یمن
تکفیری‌ها به بهانه ماجرای دماج وارد مناطق شرق و غرب استان صعده شدند

 

نیروهای تکفیری به بهانه ماجرای دماج وارد مناطق شرق و غرب استان صعده و از جمله نزدیکی حوث شدند. می‌خواستند صعده را با یک میلیون جمعیت درون آن محاصره کنند. از ورود غذا و دارو به این استان جلوگیری کردند. هرکس به این استان وارد یا از آن خارج می‌شد، به روش تیرباران اعدام می‌شد. نیروهای مردمی در برابر محاصره ایستادند و انصارالله موفق به شکستن محاصره از جبهه شرق شد، جایی که تکفیری‌ها حدود 30 سال آن‌جا عملیات می‌کردند. تکفیری‌ها به دنبال شکست، از مناطق مختلف عقب‌نشینی می‌کردند و انصارالله نیز به دنبال آن‌ها می‌رفت. این تعقیب و گریز تا استان عمران در همسایگی صنعا ادامه پیدا کرد. انصارالله با حضور فرهنگی خود در این استان، انقلابی از جوانان به راه انداخت و قصد برپایی اعتراضات مسالمت‌آمیز داشت، اما این اعتراضات با واکنش خشونت نیروهای نظامی یمن و کشتار عده‌ای از این جوانان مواجه شد. پیروان جنبش انصارالله نیز نهایتاً دست به اسلحه بردند و حماسه‌ای تاریخی را آغاز کردند. درگیری‌ها در عمران از اهمیت زیادی برخوردار بود و معادله قدرت را در یمن تغییر داد. وضعیت در صنعا به گونه‌ای پیش می‌رفت که حضور انصارالله در پایتخت را به واقعیت نزدیک‌تر می‌کرد.

 

در شرایطی که مردم در یک قدمی شورش قرار داشتند، دولت تصمیم گرفت به افزایش قیمت بنزین و سوخت‌های دیگر را افزایش دهد. قیمت‌ها در یک لحظه دو برابر شد و فشار فوق‌العاده‌ای به شهروندان یمنی آورد؛ افرادی که پیش از این هم از مشکلات اقتصادی شدید رنج می‌بردند. عبدالملک الحوثی در یکی از سخنرانی‌های خود می‌گوید: "این وضعیت اسفناک امروز ما یمنی‌هاست. من از ملت بزرگ و مقاوم یمن می‌خواهم فردا به خیابان‌ها بیایند و تظاهرات باشکوهی برگزار کنند و صدای خود را به گوش جهان برسانند." مردم از اقوام و مذاهب مختلف، کمپ‌های بزرگی در اطراف صنعا تأسیس کردند. انصارالله در صنعا مردم را به اقدام فراخواند و سه شرط برای دولت تعیین کرد: بازگشت قیمت سوخت به نرخ قبلی، تشکیل یک دولت مردمی توسط افراد شایسته که بتوانند کشور را از بحران کنونی خارجی کنند، و برگزاری مذاکرات ملی طی 8 ماه آینده.

به دعوت عبدالملک، هر هفته بعد از نماز جمعه در صنعا تظاهرات صورت می‌گرفت. در ابتدا دولت این اعتراضات را جدی نمی‌گرفت و فکر می‌کرد مانند موارد قبلی، بعد از مدتی این نیروی مردمی فروکش خواهد کرد. اما انصارالله برنامه‌ای از پیش سازماندهی‌شده داشت: تقاضاها باید با صبر و اصرار و البته به شکل صلح‌آمیز مطرح می‌شد.

 

"جمال بن‌عمر" نماینده ویژه سازمان ملل متحد که با مأموریت آرام کردن اوضاع و پیدا کردن راه‌حل سیاسی روانه یمن شده بود، با پاسخ منفی علی محسن الاحمر و برخی فرماندهان حزب الاصلاح به هرگونه راه‌حل سیاسی مواجه شد که خواسته‌های انصارالله را تصدیق می‌کرد و این گروه را در کنار گروه‌ها و احزاب دیگر به رسمیت می‌شناخت. کشتار مردم یمن به دست نیروهایی که نمی‌خواستند دور میز مذاکره بنشینند، انصارالله را مجبور کرد دست به اسلحه ببرد.

تاریخچه تحولات انصارالله یمن
به دعوت عبدالملک، هر هفته بعد از نماز جمعه در صنعا تظاهرات صورت می‌گرفت

 

سید عبدالملک دستور داد از معترضان در برابر حملات گروه‌های مسلح دفاع شود، و این به معنای شروع درگیری مسلحانه بود. در این درگیری‌ها قرارگاه لشکر یک زرهی به تصرف کمیته‌های مردمی درآمد. سقوط این پایگاه به عنوان نماد عده‌ای که چندین دهه بر یمن اعمال قدرت کرده بودند، اهمیت ویژه‌ای داشت. پس از سقوط این پایگاه و فرار علی محسن الاحمر که اکنون در عربستان سعودی است، همه احزاب سیاسی یمن به این نتیجه رسیدند که انصارالله اکنون قوی‌ترین نیروی یمنی است. انقلابیون همچنین توانستند صنعا را پیش از استان‌های دیگر تصرف کنند.

 

پس از سقوط صنعا بسیاری انتظار داشتند خشونت‌هایی شبیه به آنچه در جنوب اتفاق افتاده بود، این بار هم در قالب غارت، قتل، تجاوز به اموال مردم و حمله به بانک‌ها تکرار شود، اما این‌گونه نشد و مردم یمن متحمل هیچ‌گونه خسارت مادی نشدند. وضعیت در یمن پس از فرار علی محسن الاحمر به عربستان سعودی آرام شد. همه احزاب سیاسی و گروه‌های مختلف یمنی از جمله انصارالله و جنبش جنوب، پای سندی را امضا کردند که قبل از سقوط صنعا آماده و در آن بر صلح، آشتی و مشارکت همه گروه‌ها در اداره کشور تأکید شده بود.

 

با این حال، شرایط آن‌گونه که یمنی‌ها انتظار داشتند، پیش نرفت. عربستان سعودی، رژیمی که به شکل موروثی و نه با انتخابات روی کار می‌آید، از دولت مردمی و مستقل در نزدیکی مرزهای خود وحشت داشت. همان‌طور که روی‌دادهای آینده نشان داد، سعودی‌ها مشروعیت و دموکراسی مردم یمن را به بهانه حفظ آن چیزی هدف قرار داده‌اند که خود از آن محروم هستند. آن‌ها نمی‌خواهند دولت‌های مردمی در منطقه روی کار بیایند چرا که این دولت‌ها مانع سیاست‌های سعودی‌ها در غصب زمین، نفت، و انرژی کشورهای دیگر می‌شود.

تاریخچه فعالیت‌های انصارالله در یمن - قسمت اول - دانلود

تاریخچه فعالیت‌های انصارالله در یمن - قسمت دوم - دانلود


مطالب مرتبط

ویژه نامه شهادت امام علی علیه السلام

 

 

 

1 ماجراي شهادت علي عليه السلام
2 امام علي (ع) از ديدگاه انديشمندان غيرمسلمان
3 علي(ع) از زبان پيامبر اكرم(ص) در منابع اهل سنت
4 راز تنهايي علي عليه السلام
5 چند كتاب مفيد در رابطه با اميرمؤمنان (عليه السلام)
6 راز محبوبيت علي عليه السلام

 

1 اعلميت علي(علیه السلام) - يکي از شرايط خليفه و امام، آگاهي او از شريعت اسلام است
حبل المتین
2 شهادت حضرت علي (عليه السلام)
3 انحراف ذهبي از اميرمومنان عليه السلام
حبل المتين
4 منزلت هاي حضرت علي (ع) در حديث منزلت
5 چرا حضرت علي (عليه السلام) قيام نكرد؟
شبکه سلام
 
 

 

1 آرامگاه امير مؤمنان (ع) در گذر تاريخ
2 امام علي عليه السلام و قبول حكومت
3 نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
4 اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان
5 حضرت خديجه(عليها السلام) مادر امّت
6 احادیث «علي مع الحق والحق مع علي»
1 آيا قرآن روي سر گرفتن و دعا كردن بدعت است + تصوير كتاب
2 آيا روايت معتبري در منابع اهل سنت وجود دارد كه ثابت كند، اميرمؤمنان عليه السلام، تمام اتفاقات آينده را تا قيامت مي دانست؟
3 آيا امير مؤمنان عليه السلام از انبياء افضل است ؟
4 آيا جبرئيل و ميكائيل، خادمان اميرمؤمنان عليه السلام  بوده اند؟ (+ تصوير)
5 آيا امير مؤمنان (عليه السلام) پيشگام اولين و آخرين است؟
6 آيا حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه خلافت را حق خود نمي دانند؟
7 آيا نخستين مسلمان بودن حضرت علي (عليه السلام) فضيلت محسوب ميشود؟
8 آيا روايت معتبر از طريق عايشه بر اولين مسلمان بودن حضرت علي (ع) نقل شده است؟
9 آيا روايت علي «امام المتقين وسيد المسلمين» با سند معتبر وارد شده؟ (+ تصوير)
10 آيا روايت «نگاه كردن به چهره علي (ع) عبادت است» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
11 آيا در قبر و قيامت از ولايت علي و ائمه عليهم السلام سؤال مي شود؟
12 ديدگاه اميرمؤمنان عليه السلام در باره ابوبكر و عمر+ تصوير كتاب ها
13 آيا روايت «من أطاع عليا فقد أطاعني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
14 آيا روايت «علي مع الحق» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
15 آيا روايت «من سبّ عليا فقد سبني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
16 آيا حديث «ضربة علي يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين» سنديت دارد؟
17 آيا روايت معتبري در باره كندن در قلعه خيبر توسط اميرمؤمنان عليه السلام وجود دارد؟
18 آيا عمر بن خطاب، آرزوي فضائل اميرمؤمنان عليه السلام را داشته است؟
19 آيا امير المؤمنين عليه السلام ، از خلفا تمجيد كرده است ؟
20 آيا اجماعي بر اولين مسلمان بودن امير المؤمنين (عليه السلام) در بين علماي اهل سنت وجود دارد؟
21 آيا روايت نام گذاري فرزند امير مؤمنان (عليه السلام) به اسم عثمان، صحيح است؟
22 آيا آيه «ومن عنده علم الكتاب» در باره امام علي (ع) نازل شده ؟
23 آيا روايت «علي أولي الناس بعدي» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
24 آيا روايت «من فارق عليا فقد فارقني» با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده است؟
25 آيا اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام از عثمان طرفداري كرده اند؟
26 چرا حضرت علي (ع) نام سه فرزند خود را عمر ، ابوبكر و عثمان گذاشت؟
27 اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند ، چرا امام علي (ع) با خلفا همكاري مي  كرد؟
28 چرا شما نيز همانند علي (عليه السلام) كوتاه نمي آييد؟
 
 

 

1 ویژه نامه شهادت امام علی (ع)
2 تصاویر ویژه شهادت امام علی علیه السلام
3 ویژه نامه صوتی امام علی (ع)
4 تصاویر ویژه حرم امام علی (ع)
5 ویژه نامه ماه مبارک رمضان (شهر الله)
6 تصاویر ویژه ماه مبارک رمضان (2)
تصاویر ویژه ماه مبارک رمضان - تصاویر پس زمینه
7 تصاویر ویژه ماه مبارک رمضان (1)
تصاویر ویژه ماه مبارک رمضان - تصاویر عمومی

وصیت نامه امام علی علیه‌السلام

وصیت نامه امام علی علیه‌السلام

امام علی علیه‌السلام: امر به معروف و نهى از منكر را ترك مكنيد كه رشته كار از دست شما بيرون شود، آنگاه هر چه دعا كنيد و از خداوند دفع شر خواهيد، پذيرفته نشود و به اجابت نرسد.

به گزارش فتن، وصيتنامه امیرالمومنین حضرت على علیه‌السلام را در كتاب‌هاى حديث به اجمال و تفصيل و به طور گوناگون نقل كرده‌‏اند كه يكى را ابوالفرج نقل كرده و در اصول كافى مرحوم كلينى هم نظير همين وصيت را كه ابوالفرج روايت كرده، نقل مى‌‏كند.

در نهج البلاغه نيز در نامه شماره 47 اجمالى از اين وصيت آمده و خلاصه‌‏اى از آن در كشف‌الغمه و روايات ديگر آمده كه همه آنها راعلامه مجلسى(ره) در بحارالانوار نقل كرده و ما همان روايت ابوالفرج را كه نسبتاً جامعتر از ديگران است، نقل مى‌كنيم.

ابوالفرج در «مقاتل‌الطالبيين» روايت كرده كه پس از ضربت خوردن امير مؤمنان، اطباى كوفه را به بالين آن حضرت آوردند و در ميان آنها، هيچ يك در معالجه زخم و جراحى استادتر از اثير بن عمرو نبود و او متخصص در معالجه زخم‌ها و جراحات بود و از جمله چهل نفر جوانى بود كه در زمان ابوبكر در عين التمر به دست خالد بن وليد اسير و در كوفه ساكن شده بود.

اين طبيب همين كه زخم سر آن حضرت را ديد، دستور داد شُش گوسفندى را بياورند و از ميان آن رگى را بيرون آورد و آن رگ را در زخم مزبور نهاد و پس از اندكى بيرون آورد و آن را مشاهده كرد. سپس رو بدان حضرت كرده، گفت: «اى امير مؤمنان، هر وصيتى دارى، بكن كه ضربت شمشير اين دشمن خدا به مغز سر رسيده و معالجه سودى ندارد.»
در اين وقت بود كه اميرالمؤمنين كاغذ و قلم و دواتى طلبيد و شروع به وصيت كرد.

بسم ‏الله الرحمن الرحيم
اين وصيتنامه‌اى است كه اميرالمؤمنين، على بن ابيطالب بدان وصيت مى‏‌كند: گواهى مى‏‌دهد كه معبودى جز خدا نيست كه يگانه است و شريك ندارد و نيز گواهى می‌دهد كه محمد(ص) بنده و رسول اوست، كه خداوند او را به راهنمايى و دين حق فرستاد تا بر همه اديان پيروزش كند، هرچند مشركان آن را ناخوش دارند. درود و بركات خدا بر او باد! «همانا نماز و پرستش و زندگى و مرگ من از آن خداوندى است كه پروردگار جهان است و شريكى براى او نيست و بدان مأمور گشته‌‏ام و منم از نخستين مسلمانان».

اى حسن! من تو را و تمام فرزندان و خاندانم و هر كسى‏ كه اين وصيتنامه به او برسد، به تقوا و ترس از خداوندى كه پروردگار شماست، سفارش مى‏ كنم و بايد نميريد جز اينكه مسلمان باشيد و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد، زيرا به راستى من از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنيدم كه مى‏ فرمود: اصلاح دادن ميان مردمان از همه نماز و روزه بهتر استو آنچه دين را تباه ساخته و از بين مى‌‏برد، افساد ميان مردمان است، ولا قوه الا بالله العلى العظيم [نيرويى جز به وسيله خداى بزرگ نيست].
به خويشان و ارحام خويش توجه داشته باشيد و به آنان پيوند كنيد، صله رحم كنيد تا خداوند در روز قيامت حساب را بر شما آسان گرداند.

الله الله فى الايتام، فلا تغبوا افواههم، ولا تضيعوا بحضرتكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد، درباره يتيمان، پس براى دهن‌هاشان به سبب سنگدلى‎‏تان نوبت قرار ندهيد (كه گاهى سير و گاهى گرسنه نگاهشان داريد).

الله الله فى جيرانكم، فانهم وصيه نبيكم…: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره همسايگانتان كه رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش كرده و پيوسته درباره آنان توصيه مى‏ فرمود، به اندازه اى كه ما گمان كرديم براى همسايگان از همسايه خود ارث قرار م ى‏دهد و حرمت آنان به اندازه‌اى است كه سهمى در مالشان براى همسايه تعيين كرده!

الله الله فى القرآن، فلايسبقكم الى العمل به احد غيركم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره قرآن مبادا كسى به عمل‏كردن بدان بر شما سبقت جويد.

الله الله فى الصلاه فانه خير العمل وانها عمود دينكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره نماز، زيرا كه نماز ستون دين شماست.

الله الله فى بيت ربكم لاتخلوه ما بقيتم…: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره خانه پروردگارتان (خانه كعبه)، مبادا تا زنده هستيد، آن خانه از شما خالى‏ بماند، كه اگر رها شد، مهلت داده نمى‌شويد و به عذاب دچار مى‏‌شويد و اگر از شما خالى ماند، كيفر خداوند فرصت زندگى به شما نمى‏دهد.

الله الله فى الزكاه فانها تطفى غضب ربكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد در دادن زكات اموال خود كه زكات خشم پروردگار را فرو نشاند.

الله الله فى شهر رمضان فان صيامه جُنه من النار: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره روزه ماه رمضان، زيرا كه آن براى شما چون سپرى است از آتش دوزخ.

الله الله فى الفقراء والمساكين فشاركوهم فى معاشكم…: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره بينوايان و مسكينان و آنها را در زندگى خود شريك سازيد و از خوراك و لباس خود به آنها نيز بدهيد.

الله الله فى الجهاد باموالكم وانفسكم والسنتكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره پيكار كردن در راه خدا به مالها و جان‌ها و زبان‌هاى خويش.

الله الله فى ذريه نبيكم…: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره امت پيغمبرتان، مبادا در ميان شما ظلم و ستمى واقع شود.

الله الله فى اصحاب نبيكم…: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره اصحاب پيغمبرتان؛ زيرا كه رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش فرموده.

الله الله فى النساء و فيما ملكت ايمانكم…: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره زيردستانتان، غلامان و كنيزان، زيرا كه آخرين سفارش و وصيت رسول خدا(ص) اين بود كه فرمود: «من شما را درباره دو دسته ناتوان كه زيردست شما هستند، سفارش مى‏‌كنم».

آنگاه فرمود:
الصلاه الصلاه، لا تخافوا فى الله لومه لائم…: نماز! نماز! درباره خداوند از سرزنش مردمان نهراسيد؛ چه، هر كس به شما ستم كند يا انديشه بد داشته باشد، خداوند شر او را كفايت فرمايد.
با مردم به نيكى سخن بگوييد، همان گونه كه خدا فرمود. امر به معروف و نهى از منكر را ترك مكنيد كه رشته كار از دست شما بيرون شود، آنگاه هر چه دعا كنيد و از خداوند دفع شر خواهيد، پذيرفته نشود و به اجابت نرسد.

بر شما باد هنگام معاشرت، به فروتنى و بخشش و نيكويى درباره يكديگر و زنهار از جدايى و تفرقه و پراكندگى و روى‏ گردانيدن از هم و در نيكوكارى، يار و مددكار يكديگر باشيد و بر گناه و ستمكارى كمك مباشيد كه شكنجه و عذاب خدا بسيار سخت است.

خداوند نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پيغمبرش را در حق شما حفظ فرمايد، اكنون با شما وداع مى‏‌كنم و شما را به خدا مى‏‌سپارم و سلام و رحمتش را بر شما مى‏‌خوانم.

مشرق

امام علی علیه السلام

امام علی علیه السلام مقام:امام اول نام مبارک:علی لقب معروف:امیرالمؤمنین، مرتضی کنیه شریف:ابو الحسن پدر:ابوطالب علیه السلام مادر:فاطمه بنت اسد تاریخ ولادت:13 رجب سال سی ام عام الفیل محل ولادت:مکه، خانه کعبه مدت امامت :30 سال مدت عمر:63 سال تاریخ شهادت:21 ماه رمضان سال 40 هجری علت شهادت: قاتل:ابن ملجم مرادی لعنه الله محل دفن:نجف اشرف امام علی علیه السلام
کلید واژه: ولادت علی علیه السلام، غدیرخم، ایمان حضرت علی علیه السلام، توطئه قتل پیامبر، امام علی علیه السلام، خطبه غدیر خم، شهادت حضرت علی علیه السلام، فضائل علی علیه السلام، فداکاری حضرت علی در لیلة المبیت، خلافت امام علی علیه السلام، یوم الدار، خلافت ابوبکر، غاصبان خلافت پیامبر، آیات نازل شده در شأن حضرت علی
امام علی علیه السلام امام اول شیعه و چهارمین خلیفه اهل سنت است. محتویات [نهفتن] ۱ ولادت و پرورش آن حضرت ۲ حضرت علی علیه السلام اولین ایمان آورنده به پیامبر ۳ یوم الدار و تعیین حضرت علی علیه السلام به جانشینی پیامبر ۴ لیلة المبیت ۵ حضرت علی علیه السلام در جنگ ها و غزوات صدر اسلام ۶ ازدواج حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها ۷ تعیین حضرت علی علیه السلام به جانشینی پیامبر در روز غدیر ۸ سقیفه و غصب خلافت پیامبر ۸.۱ عمر دومین غاصب خلافت ۸.۲ عثمان غاصب سوم ۹ فعالیت های امام علیه السلام در دوران غاصبان خلافت ۹.۱ الف) در دوران ابوبکر ۹.۲ ب) در دوران عمر ۱۰ دوران خلافت امام علی علیه السلام ۱۱ بخشی از فضایل و سیره امیرالمومنین علیه السلام ۱۲ بعضی آیات نازله در شان امیرالمومنین علیه السلام ۱۳ برخی احادیث نبوی درباره امیرالمومنین علیه السلام ۱۴ پانویس ۱۵ منابع ۱۶ پیوندها ولادت و پرورش آن حضرت
حضرت علی علیه السلام در روز جمعه سیزدهم ماه رجب بعد از سی سال از عام الفیل در میان کعبه معظمه متولد شده اند، پدر آن حضرت ابوطالب پسر عبدالمطلب بوده که با عبدالله پدر حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم برادر اعیانی (پدری و مادری) بوده و مادر آن حضرت، فاطمه بنت اسد بن هاشم بن عبدمناف بوده و آن حضرت و برادرانش اول هاشمی بودند که پدر و مادرشان هر دو هاشمی بودند.
خاندان هاشم از مکنت چندانی برخوردار نبودند. ابوطالب که در کودکی سرپرستی حضرت محمد صلی الله علیه و آله را بر عهده گرفت، فرزندان و عیال بسیار داشت. قریش در آن زمان دچار مشکلات شدید اقتصادی شد. پیامبر صلی الله علیه و آله به عموی خود عباس فرمودند: «برادرت ابوطالب نانخور فراوان دارد و چنین که می بینی مردم در سختی بسر می برند، بیا نزد او برویم، من از پسران او یکی را برمی دارم تو هم یکی را، و سرپرست آن ها می شویم».
عباس پذیرفت. نزد ابوطالب رفتند و داستان را با او در میان نهادند. ابوطالب گفت: «عقیل را برایم بگذارید و هر چه می خواهید بکنید.» پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را و عباس، جعفر را تکفل کردند. [۱]
از این رو حضرت علی علیه السلام در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و در دامان او پرورده شدند و خود ایشان در این باره چنین می گویند: من بسان بچه ناقه ای که به دنبال مادر خود می رود در پی پیامبر می رفتم؛ هر روز یکی از فضایل اخلاقی خود را به من تعلیم می کرد و دستور می داد که از آن پیروی کنم. [۲] حضرت علی علیه السلام اولین ایمان آورنده به پیامبر
طبق مسلمات تاریخ حضرت اولین مردی بودند که نبوت رسول مکرم اسلام را پذیرفتند. مرحوم علامه امینی متون احادیث و کلمات بسیاری از محدثان و مورخان اسلامی را پیرامون پیش قدم بودن علی علیه السلام در ایمان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جلد سوم الغدیر، صفحات 191 تا 213 (چاپ نجف) آورده است. بسیاری از محدثان و تاریخ نویسان نقل می کنند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روز دوشنبه به رسالت مبعوث شد و حضرت علی علیه السلام فردای آن روز ایمان آورد.
پیش از همه، رسول اکرم صلی الله علیه و آله، خود به سبقت حضرت علی علیه السلام در اسلام تصریح کردند و در مجمع عمومی صحابه چنین فرمودند: نخستین کسی که در روز رستاخیر با من در حوض (کوثر) ملاقات می کند پیش قدمترین شما در اسلام، علی بن ابی طالب است. [۳]
آن حضرت علاوه بر این اولین کاتب وحی بود.[۴] یوم الدار و تعیین حضرت علی علیه السلام به جانشینی پیامبر
سه سال از بعثت پیامبر گذشته بود که آیه «وَأَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ» (سوره شعراء، آیه 214) نازل شد، پیامبر مهمانی ترتیب دادند و خویشان خود را دعوت به اسلام نمودند، از بین ان جمع کسی جز حضرت علی علیه السلام پاسخ نداد، این کار سه بار تکرار شد. رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: بنشین که تو برادر و وصی و وزیر و وارث و جانشینم پس از من هستی. [۵] لیلة المبیت
سران قبایل مکه در (دارالندوه) که مجلس شورای آنان بود گردآمدند. پس از گفتگوی بسیار که تفصیل آن در کتاب های سیره از جمله سیره ابن هشام آمده است، همگان بر این اقدام یک سخن شدند که از هر قبیله جوانی چابک انتخاب کنند و هر یک از آنان شمشیری برنده در دست گیرد، شب هنگام بر حضرت صلی الله علیه و آله حمله کنند و به یکبار شمشیر خود را برایشان بزنند تا افرادی خاص قاتل حضرت نباشد. اگر چنین شد بنی هاشم نمی توانند با همه قبیله ها دربیافتند، ناچار به خون بها راضی می شوند.
جبرئیل رسول خدا صلی الله علیه و آله را آگاهی داد که باید امشب در بستر خود نخوابی. رسول خدا به حضرت علی علیه السلام فرمودند: در جای من بخواب و به تو آسیبی نخواهد رسید. حضرت علی علیه السلام پرسیدند: «اگر من جای تو بخوابم تو در امان خواهی ماند». فرمودند: بلی. حضرت علی علیه السلام لبخندی زدند و سجده گذاردند. آیه «ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة الله» (سوره بقره، آیه 207) درباره حضرت علی علیه السلام و در این حادثه نازل شد. [۶]
میبدی می نویسد: و گفته اند که این آیت در شأن امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب آمد. آن گه که مصطفی هجرت کرد و علی را بر جای خواب خود می خوابانید. [۷]
از آن شب به لیلة المبیت یاد شده است حضرت علی علیه السلام در جنگ ها و غزوات صدر اسلام
پس از هجرت به مدینه غزوات پیامبر با مشرکین و منافقین و اهل کتاب آغاز می شود قصه دلاوری های حضرت علی علیه السلام در این جنگ ها فراوان است. فقط اشاره می کنیم که امیرمؤمنان در بیست و شش غزوه از غزوات پیامبر شرکت کردند و فقط در غزوه تبوک به فرمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله در مدینه اقامت گزیدند و از شرکت در جنگ بازماندند، زیرا بیم آن می رفت که منافقان مدینه در غیاب پیامبر شورش کنند و زمام امور را در مرکز اسلام (مدینه) بدست گیرند. ازدواج حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دختر پیغمبر در خانه پدر بسر می برد. ابوبکر و عمر یکی پس از دیگری برای خواستگاری او آمدند اما رسول خدا صلی الله علیه و آله نپذیرفت. آن دو و نیز مردمی از انصار به حضرت علی علیه السلام گفتند: فاطمه را خواستگاری کن.
علی به خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت. پیغمبر پرسید: پسر ابوطالب برای چه آمده است؟ حضرت امیر علیه السلام فرمودند: برای خواستگاری فاطمه. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: مرحبا و اهلا! مردانی از قریش از من رنجیدند که چرا دخترم را به آنان نداده ام. من بدان ها گفتم این کار به اذن خدا بوده است. تعیین حضرت علی علیه السلام به جانشینی پیامبر در روز غدیر
اواخر عمر شریف رسول اکرم صلی الله علیه و آله پیامبر مسلمین را فرمان دادند تا همراه ایشان در آخرین حج رسول خدا شرکت کنند. در راه بازگشت در منطقه ای به نام غدیر (جایی که کاروانیان از هم جدا می شدند) آیه ای نازل شد. «يَأَيهَُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَايهَْدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِين». (سوره مائده، آیه 67)
رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله فرمان توقف دادند و در آن جا خطبه معروف غدیر را قرائت فرمودند و حضرت علی علیه السلام را به عنوان خلیفه و جانشین خود معرفی نمودند. خود حضرت در این باره می فرمایند: پیامبر خدا به قصد حجة الوداع بیرون آمد. سپس (در بازگشت)، به غدیرخم رسید. به دستور او برایش چیزی شبیه منبر ساختند. سپس از آن، بالا آمد و بازوی مرا گرفت (و بالا برد)، تا آن جا که سفیدی زیر بغلش دیده شد و با صدای بلند، در همان جایگاه گفت: «هر که من مولای اویم، پس علی مولای اوست. خدایا! دوستدارش را دوست و دشمنش را دشمن بدار!».
پس با ولایت من، ولایت خدا و با دشمنی با من، دشمنی با خدا محقق می شود. خداوند عزوجل در آن روز، نازل کرد: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا». (سوره مائده، آیه 3) پس، ولایت من مایه کمال دین و رضایت پروردگار بلند مرتبه است. [۸] سقیفه و غصب خلافت پیامبر
در 28 صفر سال 13 هجری مصیبت عظمای رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله واقع می شود، عده ای در مکانی که به نام سقیفه بنی ساعده است، جمع شدند و ابوبکر را به خلافت برگزیدند. حضرت علی علیه السلام در این باره می فرمایند: به خدا سوگند که «فلان» خلافت را چون جامه اى بر تن کرد و نیک مى دانست که پایگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسیاب. سیل ها از من فرو مى ریزد و پرنده را یاراى پرواز به قله رفیع من نیست. [۹]
حضرت وقتی دیدند مردم او را رها کردند و به سوی دنیا روآوردند، با آن که می توانستند با آنان درافتند و حقی را که از آن ایشان است بازستانند، لب فروبستند و چیزی نگفتند، چنان چه خودشان فرمودند: به صبر گراییدم حالی که در چشمانم خار بود و در گلویم استخوان و می دیدم که میراثم به غارت می رود. [۱۰]
خودسرانه خلافت را عهده دار شدند و ما را که نسبت برتر و پیوند با رسول خدا استوارتر داشتیم، به حساب نیاوردن، خودخواهی بود. گروهی بخیلانه به کرسی خلافت چسبیدند و گروهی سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند. داور خدا است و بازگشتگاه روز جزاست. [۱۱]
حضرت علی علیه السلام خلافت را حق خود می دانستند، اما حرمت دین و وحدت مسلمانان را برتر از آن می دیدند و می فرمودند: می دانید سزاوارتر از دیگران به خلافت منم به خدا سوگند بدان چه کردید گردن می نهم، چندان که مرزهای مسلمانان ایمن بود و کسی را جز من ستمی نرسد. من خود این ستم را پذیرفتم و اجر این گذشت و فضیلتش را چشم می دارم و به زر و زیوری که بدان چشم دوخته اید دیده نمی گمارم. [۱۲] عمر دومین غاصب خلافت
خلافت ابوبکر به درازا نکشید. وی در جمادی الثانی سال 13 هجری درگذشت و چنان که نوشته اند در آخرین روز زندگی عمر را به جانشینی خود معین کرد علی علیه السلام در این باره فرمایند: شگفتا! کسی که در زندگی می خواست خلافت را واگذارد، چون اجلش رسید کوشید تا آن را به عقد دیگری درآورد. [۱۳]
عمر در ذی الحجه سال بیست و سوم از هجرت با خنجری که به پهلوی او زدند، در بستر افتاد و پس از چند روز درگذشت. پیش از مردن، شش تن از یاران پیغمبر، یعنی حضرت علی علیه السلام، عثمان، زبیر، سعد پسر ابووقاص، عبدالرحمان پسر عوف و طلحه را که در آن روز در مدینه نبود نامزد کرد تا به مشورت بپردازند و در مدت سه روز خلیفه مسلمانان را تعیین کنند. عثمان غاصب سوم
خود حضرت در این باره می فرمایند: چون زندگانی او بسر آمد گروهی را نامزد کرد و مرا در جمله آنان درآورد. خدا را. چه شورائی! من از نخستین چه کم داشتم که مرا در پایه او نپنداشتند و در صف اینان گذاشتند؟ ناچار با آنان انباز و با گفتگوشان دمساز گشتم. اما یکی از کینه راهی گزید و دیگری داماد خود را بهتر دید و این دوخت و آن برید تا سومین به مقصود رسید. [۱۴] فعالیت های امام علیه السلام در دوران غاصبان خلافت
فعالیت های امام علیه السلام در این دوره در امور زیر خلاصه می شد: عبادت خدا آن هم به صورتی که در شأن شخصیتی مانند حضرت علی علیه السلام بود؛ تا آن جا که امام سجاد علیه السلام عبادت و تهجد شگفت انگیز خود را در برابر عبادت های جد بزرگوار خود ناچیز می دانست. تفسیر قرآن و حل مشکلات آیات و تربیت شاگردانی مانند ابن عباس. پاسخ به پرسش های دانشمندان ملل و نحل دیگر، بالاخص یهودیان و مسیحیان که پس از درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله برای تحقیق درباره ی اسلام رهسپار مدینه می شدند و سؤالاتی مطرح می کردند که پاسخگویی جز حضرت علی علیه السلام، پیدا نمی کردند. اگر این خلا به وسیله ی امام علیه السلام پر نمی شد جامعه ی اسلامی دچار سرشکستگی شدیدی می شد. بیان حکم بسیاری از رویدادهای نوظهور که در اسلام سابقه نداشت و در مورد آن ها نصی در قرآن مجید و حدیثی از پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله در دست نبود. قسمتی از داوری های امام علیه السلام و استفاده های ابتکاری و جالب وی از آیات در کتاب های حدیث و تاریخ منعکس است. تربیت و پرورش گروهی که ضمیر پاک و روح آماده ای برای سیر و سلوک داشتند، تا در پرتو رهبری و تصرف معنوی امام علیه السلام بتوانند قله های کمالات معنوی را فتح کنند و آن چه را که با دیده ی ظاهر نمی توان دید با دیده ی دل و چشم باطنی ببینند. کار و کوشش برای تأمین زندگی بسیاری از بینوایان و درماندگان؛ تا آن جا که امام علیه السلام با دست خود باغ احداث می کرد و قنات استخراج می نمود و سپس آن ها را در راه خدا وقف می کرد. هنگامی که دستگاه خلافت در مسائل سیاسی و پاره ای از مشکلات با بن بست روبرو می شد، امام علیه السلام یگانه مشاور مورد اعتماد بود که با واقع بینی خاصی مشکلات را از سر راه آنان برمی داشت و مسیر کار را معین می کرد. برخی از این مشاوره ها در نهج البلاغه و در کتاب های تاریخ نقل شده است. ما در این جا فهرست وار نمونه ای از آن ها را نقل می کنیم: الف) در دوران ابوبکر جنگ با رومیان. [۱۵] مناظره با دانشمندان بزرگ یهود. [۱۶] پاسخ قانع کننده به دانشمند مسیحی. [۱۷] داوری حضرت علی درباره یک مرد شرابخوار. [۱۸] ب) در دوران عمر مشورت در فتح ایران. [۱۹] مشورت در فتح بیت المقدس. [۲۰] تعیین مبدأ تاریخ اسلام. [۲۱]
8- مرجعیت فتوا در عصر خلفا: رشید رضا، مؤلف المنار، در کتاب نفیس خود، الوحی المحمدی (چاپ دوم، صفحه ی 225)، تصریح می کند که مجموع احادیثی که از پیامبر اسلام در خصوص احکام و فروع در دست ماست، پس از حذف مکررات، از چهارصد حدیث تجاوز نمی کند و احتمال این که احادیث نبوی بیش از این مقدار بوده و سپس از میان رفته است ضعیف است. بنابراین، احادیثی که پس از درگذشت پیامبر صلی الله علیه و آله در اختیار امت بود همین حدود یا اندکی بیش از آن بود. بنابراین و با توجه به حدیث نبوی «من شهر علمم و علی علیه السلام در آن است.» حضرت علی علیه السلام را باید یگانه مرجع فتوا در عصر خلفا دانست، که البته نمونه های آن در تاریخ زیاد است.[۲۲] / [۲۳] / [۲۴] / [۲۵] / [۲۶] / [۲۷] / [۲۸] / [۲۹] / [۳۰] / [۳۱] / [۳۲] دوران خلافت امام علی علیه السلام
پس از به خلافت رسیدن عثمان به علل مختلف از جمله: تعطیل حدود الهی. تقسیم بیت المال در میان بنی امیه. تأسیس حکومت اموی و نصب افراد غیرشایسته به مناصب اسلامی. ایذاء و ضرب گروهی از صحابه پیامبر صلی الله علیه و آله که از خلیفه و اطرافیان او انتقاد می کردند. تبعید تعدادی از صحابه که خلیفه حضور آنان را مزاحم افکار و آمال و برنامه های خود می دید، مردم بر وی شوریدند و او را به قتل رساندند.
سپس به سراغ امیرالمومنین علیه السلام رفتند و از ایشان خواستند تا خلافت را بر عهده گیرند.
حضرت علی علیه السلام خود در این مورد گوید: به خدایی که دانه را کفید و جان را آفرید، اگر این بیعت کنندگان نبودند و یاران حجت بر من تمام نمی نمودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند، و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند، رشته این کار را از دست می گذاشتم و پایانش را چون آغازش می انگاشتم، و چون گذشته خود را به کناری می داشتم، و می دیدید که دنیای شما را به چیزی نمی شمارم و حکومت را پشیزی ارزش نمی گذارم. [۳۳]
بار خدایا! تو می دانی که من در پیِ زمامداری و حکومت و برتری جویی و ریاست نبودم؛ بلکه تنها در پیِ اقامه حدود و اجرا کردن شریعت، نهادن امور بر جای خود، رساندن حقوق صاحبان حق، حرکت بر روش پیامبرت و هدایت گمراهان به نور هدایت بودم. [۳۴]
در زمان خلافت حضرت سه جنگ با سه دسته با نام های ناکثین، قاسطین و مارقین درگرفت. علت جنگ جمل (جنگ با ناکثین) آن بود که طلحه و زبیر از این که در حکومت علی علیه السلام به استانداری منطقه ای منصوب شوند مأیوس و نومید شدند. از طرف دیگر، از جانب معاویه به هر دو نفر نامه ای، تقریباً به یک مضمون، رسید که آنان را به «امیرالمؤمنین» توصیف کرده و یادآور شده بود که از مردم شام برای آن دو بیعت گرفته است و باید هر چه زودتر شهرهای کوفه و بصره را اشتغال کنند، پیش از آن که فرزند ابوطالب بر آن دو مسلط شود و شعار آنان در همه جا این باشد که خواهان خون عثمان هستند و مردم را بر گرفتن انتقام او دعوت کنند.
این دو صحابی ساده لوح فریب نامه ی معاویه را خوردند و تصمیم گرفتند که از مدینه به مکه بروند و در آنجا به گردآوری افراد و ساز و برگ جنگ بپردازند و همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله همراه آنان سوار بر شتر سرخ مو عازم جنگ شد. عایشه می گفت: مردم! عثمان به ناحق کشته شده است و من انتقام خون او را می گیرم. [۳۵]
جنگ با شکست ناکثین پایان یافت. سپس حضرت کوفه را به عنوان مرکز خلافت برگزیدند که دو علت آن این است که: بیشتر سربازان و جان نثاران امام را مردم کوفه و حوالی آن تشکیل می دادند. زیرا امام برای سرکوبی پیمان شکنان به وسیله صحابی بزرگ، عماریاسر و فرزندان گرامی خود امام حسن علیه السلام از مردم کوفه، که مرکز مهم عراق بود، استمداد طلبید و گروه انبوهی از مردم آن منطقه به ندای امام پاسخ مثبت گفتند و همراه نمایندگان وی عازم جبهه شدند پس از آن که امام در نبرد با ناکثان پیروز شد و دشمن را تار و مار ساخت، حق شناسی ایجاب می کرد که از خانه و زندگی این مردم دیدن کند و لبیک گویان و جهادگران خود را تقدیر و متقاعدان و بازماندگان از جهاد را توبیخ و مذمت نماید.
امام علیه السلام می دانست که شورش پیمان شکنان گناهی است از گناهان معاویه که آنان را به نقض میثاق تشویق کرده. اکنون که تیر این یاغی به خطا رفته و شورش پایان یافته بود باید هر چه زودتر ریشه ی فساد قطع و شاخه ی شجره ی ملعونه ی بنی امیه از پیکر جامعه اسلامی بریده می شد. لذا با سپاهی عظیم از کوفه حرکت فرمود و در بیابان صفین با معاویه برخورد کرد. و به این ترتیب، نبردی سخت و طولانی بین سپاه عراق و شام درگرفت.
جنگ صفین هر چند به سود امام علیه السلام پیش رفت ولی به علت جهالت عده ای و فریبکاری عمروعاص کار به حکمیت کشید. در حکمیت هم حکم امام علیه السلام که خلاف میل ایشان انتخاب شده بود جهالت کرد و خلافت به عهده معاویه افتاد.
پس از جنگ صفین جهالی که تن به حکمیت دادند گفتند گناه کرده ایم و توبه کردیم، علی علیه السلام نیز باید توبه کند. سپس در محلی به نام نهروان جمع شدند و شروع به ایجاد اخلال در کار امام علیه السلام نمودند. تلاش امام علیه السلام برای هدایتشان بی فایده بود، بنابراین لشگری را عازم جنگ با آنان کردند که در نهایت با شکست خوارج پایان یافت.
خلافت ظاهری آن حضرت قریب به پنج سال طول کشید و در بیشتر آن با منافقان مشغول قتال و جدال بودند و پیوسته بعد از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم مظلوم بودند و اظهار مظلومیت خویش می فرمودند و از کثرت نافرمانی و نفاق مردم خویش دلتنگ بودند و طلب مرگ از خدا می نمودند و از شهادت خود بدست ابن ملجم (یکی از بازماندگان خوارج) خبر می دادند و گاهی می فرمودند که چه مانع شده است بدبخت ترین امت را که محاسن مرا از خون سرم خضاب کند؟
و سرانجام در شب 19 ماه مبارک رمضان سال چهل هجری حضرت سیدالاوصیاء بدست شقی ترین فرد از اولین و آخرین محاسن مبارکش از خون سر خضاب شد و در شب بیست و یکم ماه رمضان که مصادف با شب جمعه بود، رحلت فرمودند. بخشی از فضایل و سیره امیرالمومنین علیه السلام
بریده اسلمی نقل می کند: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند سلام کنید بر علی علیه السلام به عنوان امیرالمومنین، عمر پرسید: آیا این فرمان از جانب خداست یا رسولش؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:از جانب خدا و رسولش. [۳۶]
عکرمه از ابن عباس نقل می کند که گفت: در قرآن آیه ای به این تعبیر «الذین آمنوا و عملوا الصالحات» وجود ندارد مگر این که علی علیه السلام امیر آن و شریف آن است و از اصحاب محمد صلی الله علیه و آله کسی نیست مگر این که خداوند او را مورد عتاب قرار داده اما علی علیه السلام را جز به نیکی یاد نکرده است. [۳۷]
محمد بن منصور گفت، از احمد بن حنبل شنیدم که گفت: برای هیچ یک از اصحاب پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فضایلی بیشتر از آن چه برای علی بن ابی طالب علیه السلام آمده، نقل نشده است. این سخن را حاکم نیز از ابن حنبل نقل کرده: [۳۸]
چنان که ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید: همه مردم اجماع کردند بر این که احدی از صحابه و علماء نگفته سلونی قبل ان تفقدونی مگر علی بن ابیطالب علیه السلام.
علی علیه السلام چهار درهم پول داشت یکی را در موقع شب انفاق نمود و یکی را در روز و یک درهم آشکارا و یک درهم در نهان آن گاه این آیه نازل شد که مفسرین شأن نزول آن را در مورد انفاق آن حضرت نوشته اند: «الذین ینفقون اموالهم باللیل والنهار سرا و علانیة فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف علیهم ولا هم یحزنون». [۳۹]
حضرت علی علیه السلام به عثمان بن حنیف می فرمود: من در خوراک و پوشاک طوری هستم که اگر فقیرترین مردم مرا ببیند می تواند در برابر فقر و فاقه خود صبور و شکیبا باشد زیرا وقتی امام خود را چنین ببیند از وضع و حال خود راضی می شود. و باز می فرمود من می دانم که کسی مثل من نمی تواند زندگی کند اما هر وقت نان و خورشی خواستی به سرکه و یا نمک اکتفاء کن و اگر از این برتر خواستی. به سبزی و یا کمی شیر شتر قناعت نما و گوشت بسیار کم بخور و می فرمود: لاتجعلوا بطونکم مقابر الحیوان؛ شکمهایتان را گورستان حیوانات قرار می دهید. [۴۰]
من که امام شما هستم بدو جامه کهنه و دو قرص نان اکتفاء کرده ام در صورتی که می توانم از جامه های حریر لباسی فاخر بپوشم و از عسل مصفی و مغز گندم غذای لذیذ و مقوی تناول کنم ولی هیهات که هوی و هوس نفس بر من غلبه نماید! آیا به همین قناعت کنم که گویند من امام و خلیفه هستم اما در اندوه و پریشانی فقرا شرکت نکنم؟ [۴۱]
بخشی از نامه حضرت به مالک: قلبا با مردم مهربان باش و با آن ها با دوستی و ملاطفت رفتار کن و مبادا با آنان چون حیوان درنده باشی که خوردن آن ها را غنیمت داند زیرا آنان دو گروهند یا برادر دینی تواند و یا (اگر همکیش تو نیستند) مانند تو مخلوق خدا هستند.
خلیفه ی دوم: ای کاش سه فضیلتی که نصیب علی علیه السلام شد نصیب من شده بود، و آن سه فضیلت عبارتند از: پیامبر دختر خود را در عقد علی درآورد، تمام درهایی را که به مسجد باز می شد بست، جز در خانه ی علی علیه السلام، در جنگ خبیر پیامبر صلی الله علیه و آله پرچم را بدست علی علیه السلام داد. [۴۲]
امیرمؤمنان علیه السلام تمام آیات قرآن را، چه آن ها که در مکه نازل می شد و چه آن ها که در مدینه، در دوران حیات پیامبر صلی الله علیه و آله به دقت ضبط می کردند و از این جهت یکی از کاتبان وحی و حافظان قرآن بشمار می رفتند. همچنین در تنظیم اسناد سیاسی و تاریخی و نامه های تبلیغی، که هم اکنون متن بسیاری از آن ها در کتاب های سیره و تاریخ مضبوط است، آن حضرت نخستین دبیر اسلام بشمار می رود، حتی صلحنامه ی تاریخی حدیبیه به املای پیامبر صلی الله علیه و آله و خط علی علیه السلام تنظیم شد.
درباره جنگ احد، ابن اثیر در تاریخ خود می نویسد: پیامبر صلی الله علیه و آله از هر طرف مورد هجوم دسته هایی از لشکر قریش قرار گرفت. هر دسته ای که به آن حضرت حمله می آوردند حضرت علی علیه السلام به فرمان پیامبر به آن ها حمله می برد و با کشتن بعضی از آن ها موجبات تفرقشان را فراهم می کرد و این جریان چند بار در احد تکرار شد.
به پاس این فداکاری، امین وحی نازل شد و ایثار حضرت علی علیه السلام را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله ستود و گفت: این نهایت فداکاری است که او از خود نشان می دهد. رسول خدا صلی الله علیه و آله امین وحی را تصدیق کرد و گفت: من از علی و او از من است. سپس ندایی در میدان شنیده شد که مضمون آن چنین بود: «لاسیف الا ذوالفقار، ولافتی الا علی». بعضی آیات نازله در شان امیرالمومنین علیه السلام آیه «قل کفی بالله شهیدا بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب». [۴۳]
کافران رسالت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله را انکار کرده و گفتند تو پیغمبر نیستی این آیه در پاسخ آنان به حضرتش نازل شد که بگو (من برای رسالت خود دو شاهد دارم یکی) خدا است که برای شهادت میان من و شما کافی است و دیگری کسی است که علم کتاب در نزد اوست. ثعلبی در تفسیر آیه مزبور می نویسد آن که علم کتاب در نزد اوست علی بن ابیطالب علیه السلام است.
همچنین ابوسعید خدری گوید از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسیدم آن کس که علم کتاب در نزد اوست کیست؟ فرمود: آن کس برادرم علی بن ابیطالب علیه السلام است.
شیخ سلیمان بلخی از ابن عباس نقل می کند که گفت آن که علم کتاب در نزد اوست علی علیه السلام است زیرا او به تفسیر و تأویل و ناسخ و منسوخ آن عالم بود. «وقفوهم انهم مسئولون»؛ آن ها را نگهدارید که مورد سؤال خواهند بود. [۴۴]
ابوسعید خدری از پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل می کند که آن چه مورد سؤال خواهد بود ولایت علی بن ابیطالب علیه السلام است. [۴۵] آیه «واعتصموا بحبل الله جمیعا»؛ و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید. [۴۶]
صاحب کتاب مناقب الفاخرة از عبدالله بن عباس روایت کرده است که ما در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بودیم عربی آمد و عرض کرد: یا رسول الله شنیدم که می فرمودی «اعتصموا بحبل الله» حبل خدا کدام است؟ که به او تمسک جوئیم؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله دست خود را بر دست علی علیه السلام زد و فرمود: به این شخص تمسک جوئید که این حبل المتین است. [۴۷] آیه «ثم لتسألن یومئذ عن النعیم»؛ آن گاه در آن روز از نعمت ها پرسیده شوند. [۴۸]
ابونعیم و حاکم حسکانی به سند خود از حضرت امام صادق علیه السلام نقل کرده اند که فرمود: مقصود از نعیم در این آیه ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام و ما است که از آن پرسیده خواهد شد. [۴۹] برخی احادیث نبوی درباره امیرالمومنین علیه السلام حدیث سدالابواب: «ما انا سددت ابوابکم و فتحت باب علی علیه السلام ولکن الله فتح باب علی علیه السلام و سد ابوابکم». [۵۰]
رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: درب خانه های ابوبکر و عمر و عباس بن عبدالمطلب و دیگران را که به مسجد باز می شد مسدود کردند و فقط درب خانه حضرت امیر علیه السلام را بازگذاشتند، عباس بن عبدالمطلب علت این امر را از حضرتش پرسید: پیغمبر صلی الله علیه و آله چنین فرمود: من درهای خانه های شما را نبستم و در خانه علی را بازنگذاشتم ولکن خداوند درهای شما را مسدود کرد و در خانه علی را بازگذاشت. «انت اخی فی الدنیا والآخرة». [۵۱]
رسول اکرم صلی الله علیه و آله میان هر دو نفر از اصحابش عقد اخوت بست علی علیه السلام در حالی که چشمانش اشک آلود بود آمد و عرض کرد: یا رسول الله میان اصحاب عقد اخوت برقرار کردی و مرا با کسی برادر ننمودی پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: تو در دنیا و آخرت برادر منی. حدیث حق: علمای عامه و خاصه به طرق مختلفه نقل کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: علی علیه السلام مع الحق والحق مع علی علیه السلام.
علی علیه السلام همیشه همراه با حق بوده و حق هم با علی علیه السلام است. بحرانی در غایة المرام پانزده حدیث از عامه و یازده حدیث از خاصه در این مورد نقل کرده است. [۵۲] «ان علیا علیه السلام منی و انا منه و هو ولی کل مؤمن بعدی علی علیه السلام»؛ از من و من هم از او هستم و او ولی هر مؤمنی است. [۵۳] «من اطاعنی فقد اطاع الله و من عصانی فقد عصی الله، و من اطاع علیا علیه السلام فقد اطاعنی و من عصی علیا علیه السلام فقد عصانی. [۵۴]
هر کس مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است و هر که مرا نافرمانی کند خدا را نافرمانی کرده است، و کسی که علی علیه السلام را اطاعت کند مرا اطاعت کرده و هر که علی علیه السلام را نافرمانی کند مرا نافرمانی کرده است. «ان الله جعل ذریة کل نبی فی صلبه و جعل ذریتی فی صلب علی بن ابی طالب»؛ خداوند نسل و اولاد هر پیغمبری را در صلب او قرار داد و ذریه مرا در صلب علی بن ابیطالب علیه السلام گذاشت. [۵۵] «حب علی بن ابیطالب علیه السلام یأکل السیئات کما تأکل النار الحطب»؛ دوستی علی بن ابی طالب علیه السلام بدی ها را می خورد (از بین می برد) همچنان که آتش هیزم را می خورد می سوزاند. [۵۶] «انا مدینة العلم و علی علیه السلام بابها فمن اراد العلم فلیأت الباب»؛ من شهرستان علم هستم و علی علیه السلام هم دروازه آنست پس هر که علم را بخواهد باید از در آن وارد شود. [۵۷] «حق علی علیه السلام علی المسلمین کحق الوالد علی ولده»؛ حق علی علیه السلام بر مسلمین مانند حق پدر بر فرزندش است. [۵۸] پانویس ↑ طبری، ج 3، ص 1164 ↑ نهج البلاغه عبده، ج 2، ص 182 ↑ مستدرک حاکم، ج 2 ص 112؛ الاستیعاب، ج 3 ص 32 ↑ کاتیان وحی، سایت اندیشه قم ↑ الارشاد: 48/1، کشف الیقین: 25/47، اعلام الوری: 322/1 ↑ تاریخ طبری، ج 2 ص 97 ↑ کشف الاسرار، ج 1، ص 554 ↑ الکافی: 4/27/8 ↑ نهج البلاغه، خطبه 3 ↑ نهج البلاغه، خطبه 3 ↑ نهج ا لبلاغه، خطبه 162 ↑ خطبه 74 ↑ نهج البلاغه، خطبه 3 ↑ نهج البلاغه، خطبه 3 ↑ تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 123، ط نجف ↑ الارشاد، شیخ مفید، چاپ سنگی، ص 107 ↑ الدرالمنثور، ج 6، ص 317، الارشاد ص 106 ↑ بحارالانوار، ج 40، ص 224 ↑ نهج البلاغه عبده، خطبه 144؛ تاریخ طبری، ج 4، ص 238 تا 237 تاریخ کامل، ج 3، ص 3؛ تاریخ ابن کثیر، ج 7، ص 107؛ بحارالانوار، ج 9، ص 501، ط کمپانی ↑ ثمرة الاوراق، در حاشیه ی المستطرف، نگارش تقی الدین حموی، ج 2، ص 15، ط مصر، 1368 ه.ق ↑ تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 123؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 253؛ کنز العمال، ج 5، ص 244؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 3، ص 113؛ چاپ مصر. ↑ مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 496؛ بحارالانوار، ج 40، ص 332 ↑ شیخ طوسی: تهذیب، ج 10، ص 50، احکام زنا، حدیص 188 ↑ صدوق: من لایحضره الفقیه، 9:3 ↑ سنن بیهقی، ج 8، ص 236؛ ذخائر العقبی، ص 81؛ الغدیر، ج 6، ص 120 ↑ مستدرک حاکم، ج 2، ص 95؛ الغدیر، ج 6، ص 110. ذخائر العقبی، ص 80 الغدیر، ج 6، ص 110 ↑ کشف الغمة، ج 1، ص 33؛ بحار، ج 40، ص 277 ↑ مستدرک الوسائل، ج 3، ص 166 ↑ کنزالعمال، ج 3، ص 178؛ ذخائر العقبی، ص 80 ↑ کنزالعمال، ج 3، ص 53؛ مستدرک الوسائل، ج 2، ص 119 ↑ الغدیر، 214:8 به نقل از کتاب عاصمی به نام «زین الفتی فی شرح سورة هل أتی» ↑ ذخائر العقبی، ص 79 ↑ نهج البلاغه، خطبه 3 ↑ شرح نهج البلاغة: 41/299/20، الدرجات الرفیعة: 38 ↑ تاریخ طبری، ج 3، ص 172 ↑ مناقب، ابن شهر آشوب، 52:3 ↑ کنز العمال، ج 15 ص 94 ↑ المستدرک، ج 3، ص 107 ↑ سوره بقره، آیه 274. کشف الغمه، ص 93، ینابیع المودة، ص 92، مناقب ابن مغازلی، ص 280 ↑ ینابیع المودة، باب 51، ص 150. بحارالانوار، جلد 41 ص 148 ↑ نهج البلاغه، نامه 45 ↑ مسند احمد، ج 2 ص ↑ سوره رعد، آیه 13 ↑ سوره صافات، آیه 24 ↑ شواهد التنزیل، جلد 1، ص 107. صواعق المحرقه، ص 89 ↑ سوره آل عمران، آیه 103 ↑ کفایة الخصام، ص 343 ↑ سوره تكاثر، آیه 8 ↑ غایة المرام، باب 48. شواهد التنزیل، جلد 2، ص 368 ↑ کنز العمال، جلد 6، ص 408 ↑ مناقب ابن مغازلی، ص 37. کفایة الطالب، ص 194 ↑ غایة المرام، باب 360 - 361 ↑ کنوز الحقایق، ص 37. ذخائر العقبی، ص 68 ↑ مستدرک صحیحین، جلد 3 ص 126 ↑ فیض القدیر، جلد 2، ص 223. مناقب ابن مغازلی، ص 49 ↑ تاریخ بغداد، جلد 4، ص 194 ↑ مناقب ابن مغازلی، ص 83. جامع الصغیر، سیوطی، جلد 1، ص 37 ↑ لسان المیزان، جلد 5، ص 399. مناقب ابن مغازلی، ص 48 منابع منتهی الآمال، محدث قمی. علی از زبان علی علیه السلام، سید جعفر شهیدی. فروغ ولایت، جعفر سبحانی. دانشنامه امیرالمومنین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، محمد محمدی ری شهری. نرم افزار باب العلم، مرکز تحقیقات رایانه ای حوزه علمیه اصفهان. چهارده معصوم علیهم السلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله حضرت فاطمه سلام الله علیها ↓ دوازده امام ↓ امام علی علیه السلام امام سجّاد علیه‌السلام امام کاظم علیه‌السلام امام هادی علیه‌السلام امام حسن علیه‌السلام امام باقر علیه‌السلام امام رضا علیه‌السلام امام حسن عسکری علیه‌السلام امام حسین علیه‌السلام امام صادق علیه‌السلام امام جواد علیه‌السلام امام مهدی عجل الله تعالی فرجه پیوندها بانویی که علی را برگزید( اوذ دونوش ) ویژه نامه ولادت امیرمومنان علی علیه السلام
رده‌ها: امام علی علیه السلام | ائمه اطهار | اهل البیت | خ
 

شب قدر کدامیک از شب‌های ماه رمضان است؟

با کنار هم قرار دادن برخی از آیات قرآن می‌توان کشف کرد که شب قدر در ماه رمضان قرار دارد. اما اینکه شب قدر در کدامیک از شب‌های ماه رمضان قرار دارد در قرآن کریم بیان نشده است.
به گزارش مشرق، با کنار هم قرار دادن برخی از آیات قرآن می‌توان کشف کرد که شب قدر در ماه رمضان قرار دارد. اما اینکه شب قدر در کدامیک از شب‌های ماه رمضان قرار دارد در قرآن کریم بیان نشده است.

در آیه 185 سوره بقره می‌خوانیم: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی‏ وَ الْفُرْقانِ» « ماه رمضان که در آن قرآن فرود آمد تا رهنمودی برای مردم و نشانه‏‌های روشنی از هدایت به سوی حق‏ و مایه‏ جدایی و تشخیص‏ حق از باطل شود.»

از این آیه می‏‌توان دریافت که قرآن کریم در ماه مبارک رمضان نازل شده است.

از سوی دیگر در آیه اوّل سوره قدر می‌خوانیم: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ»«ما آن قرآن‏ را در شب قدر نازل کردیم.»

از این آیه روشن می‌‏شود که زمان نزول قرآن، شب قدر است؛ بنابراین، از کنار هم قرار دادن این دو آیه، به دست می‏‌آید که شب قدری که قرآن نیز در آن نازل شده در ماه مبارک رمضان قرار دارد.(1)

اما در خصوص اینکه شب قدر در کدامیک از شب‌های ماه رمضان قرار دارد قرآن کریم سخنی نگفته است و روایاتی که از اهل بیت(علیهم السلام) در خصوص تعیین شب قدر نقل شده، به پنج دسته قابل تقسیم‌اند:

دسته اول: روایاتی که شب قدر را در یکی از شب‌های دهه آخر ماه رمضان می‌دانند:

در روایتی می‌خوانیم که از امام باقر(ع) در خصوص تفسیر آیه:« إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیْلَةٍ مُبارَکَة» (2) سؤال شد. حضرت فرمود: «نَعَم، هِیَ لَیلَةُ القَدر، وهِیَ مِن کُلِّ سَنَةٍ فی شَهرِ رَمَضانَ فِی العَشرِ الأَواخِرِ»(3) «آری. آن، شب قدر است. آن شب، در هر سال، در ماه رمضان و در دهه آخر آن است.»

دسته دوم. روایاتی که می‌گویند: شب قدر را در یکی از سه شب: نوزدهم، بیست ویکم و بیست و سوم بجویید.

در روایتی از امام صادق(ع) در خصوص شب قدر سؤال شد حضرت فرمود:« اطْلُبْهَا فِی تِسْعَ عَشْرَةَ وَ إِحْدَی وَ عِشْرِینَ وَ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِینَ.» (4) « آن را در شب نوزدهم و بیست و یکم و بیست و سوم بجوی».

دسته سوم. روایاتی که می‌گویند: شب قدر، در یکی از دو شب بیست و یکم و بیست و سوم است.

در روایتی از امام باقر(ع) درباره شب قدر سؤال شد، حضرت فرمود:« فی لَیلَتَینِ: لَیلَةِ ثَلاثٍ وعِشرینَ، وإحدی وعِشرینَ» «در دو شب است: شب بیست و سوم و بیست و یکم» راوی می‌گوید از حضرت پرسیدم که یکی از این دو شب را برایم تعیین کن. حضرت فرمود:« وما عَلَیکَ أن تَعمَلَ فی لَیلَتَینِ هِیَ إحداهُما؟!» (5) « «چه عیبی دارد که در دو شبی که شب قدر یکی از آن دوست، اعمال را بجا آوری؟!»

دسته چهارم. روایاتی که شب بیست و سوم را، شب قدر می‌دانند.

در روایتی از رسول خدا (ص) می‌خوانیم:« لَیلَةُ القَدرِ لَیلَةُ ثَلاثٍ وعِشرینَ»(6)« شب قدر، شب بیست و سوم است.»

در روایت دیگری می‌خوانیم که شخصی به نام عبد اللّه بن اُنَیس جُهَنی نزد پیامبر (ص) آمد و گفت: « یا رَسولَ اللّه، إنّی رَجُلٌ شاسِعُ الدَّارِ فَأمُرنی بِلَیلَةٍ أنزِلُ فیها» « ای پیامبر خدا! من مردی هستم که خانه‌ام دور است. یک شب را دستور بده که بیایم و در مدینه بمانم.» حضرت فرمود:« اِنزِل لَیلَةَ ثَلاثٍ وعِشرینَ» (7) « «شب بیست و سوم بیا».

دسته پنجم. روایاتی که دلالت می‌کنند بر این که شب‌های نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم، هر کدام به گونه‌ای در تعیین سرنوشت انسان‌ها و امور آنان نقش دارد؛ ولی نقش اساسی و نهایی، مربوط به شب بیست و سوم است.

در روایتی از امام صادق(ع) می‌خوانیم:« التَّقدیرُ فی لَیلَةِ تِسعَ عَشرَةَ، والإبرامُ فی لَیلَةِ إحدی و عِشرینَ، وَالإِمضاءُ فی لَیلَةِ ثَلاثٍ وعِشرینَ »(8) « مُقَدَّر شدن (سرنوشت)، در شب نوزدهم است و محکم ساختن، در شب بیست و یکم و امضا (حتمی سازی)، در شب بیست و سوم.»

نکته‌ای که در پایان لازم به ذکر است این است که گرچه در روایات برخی شب‌های ماه رمضان به صورت احتمالی به عنوان شب قدر معرفی شده‌اند و احتمال شب قدر بودن شب بیست و سوم از همه بیشتر دانسته شده، اما به جهت مصالحی شب قدر به صورت قطعی معین نشده است.

یکی از مصلحت‌هایی که برای عدم تعیین دقیق شب قدر در روایات آمده، این است که اگر یک شب به صورت قطعی تعیین می‌شد، مردم به همان یک شب اکتفاء می‌کردند و خود را از فیض عبادت در شب‌های دیگر محروم می‌کردند و لذا برای اینکه مردم فرصت و مهلت بیشتری برای عبادت داشته باشند این شب به صورت قطعی مشخص نشده است.

در روایتی می‌خوانیم که از حضرت علی(ع) در خصوص شب قدر سؤال شد حضرت فرمود:« مَا أَخْلُو مِنْ أَنْ أَکُونَ أَعْلَمُهَا فَأَسْتُرَ عِلْمَهَا وَ لَسْتُ أَشُکُّ أَنَّ اللَّهَ إِنَّمَا یَسْتُرُهَا عَنْکُمْ نَظَراً لَکُمْ لِأَنَّکُمْ لَوْ أَعْلَمَکُمُوهَا عَمِلْتُمْ فِیهَا وَ تَرَکْتُمْ غَیْرَهَا وَ أَرْجُو أَنْ لَا تُخْطِئَکُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.» (9) « خالی از این نیستم که آن را بدانم و از شما پنهان کنم. شک ندارم که خداوند به خاطر کمک کردن و مهلت دادن به شما آن را از شما می‌پوشاند، چون اگر آن را به شما اعلام می‌کرد، در همان شب عمل می‌کردید و در غیر آن شب، عبادت را ترک می‌کردید. و امید آن دارم که اگر خدا بخواهد، شب قدر را به خطا نگیرید.»(10)

پی‌نوشت‌ها:
1. مصباح یزدی، قرآن‏‌شناسی، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)‏، 1380 ش، ج‏1، ص 90.
2. دخان(44) آیه 3 «ما آن را در شبی پر برکت نازل کردیم.»
3. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة‌، 1407 ه‍ ق‌، ج‏4، ص 157.
4. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو، 1372 ش، ج‏10، ص787.
5. همان.
6. سید بن طاووس، الإقبال بالأعمال الحسنة، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم‌، 1415ق، ج‏1، ص 375.
  7. عبدالرزاق صنعانی، المصنف، بیروت، المکتب الاسلامی، 1403ق، ج4، ص 250.
8. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة‌، 1407 ه‍ ق‌، ج‏4، ص 159.
9. علامه مجلسی، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، سال 1404 ه ق، ج‏94، ص 5.
10. برای مطالعه بیشتر روایات مربوط به شب قدر: ر.ک محمدی ری شهری، ماه خدا (ترجمه جواد محدثی)، قم، دارالحدیث، 1383ش، ج2، از ص 774 تا ص 794.


منبع: شیعه آنلاین
مطالب مرتبط