دعاها و زیاراتPowerpoint

دعاها و زیاراتPowerpoint

برای اولین بار مجموعه ای بسیار زیبا از متون دعاها و زیارات که همگی با کیفیت بالا طراحی شده اند بر روی وب افزوده شد. این مجموعه هم اکنون کاملترین منبع برای این نوع دعاها، زیارات و متون مذهبی می باشد.

این مجموعه شامل کل قرآن کریم، دعاهای روزانه ماه مبارک رمضان، و روزهای هفته نیز می باشد.

 

برای دیدن و خواندن صحیح فایلها به فونت عربی "کربلا" نیاز است.

*** دانلود فونت کربلا ***

برای نصب کافیست فایل فونت را در شاخه C:/windows/fonts  کپی کنید.

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------

مجموعه کامل قرآن کریم:

دعاهای روزانه ماه مبارک رمضان:

متفرغه:

 

* با تشکر ویژه از جوانانی که در تهیه و جمع آوری این مجموعه با ارزش زحمت کشیدند.

(حسین سبحانی، عماد شهنام، محمد جواد تابش، امیر اخوان، احسان صفرپور)

* دعاهایی که در لیست وجود ندارند، به زودی طراحی و به این مجموعه افزوده خواهند شد. 

* راهنمای دانلود:  کلیک راست بر روی اسم فايل و Save Target As


همه آنچه باید از پادگان جهنمی اشرف بدانید/ پاسخ به 10 سوال درباره مهمترین مکان استقرار منافقین


با انتقال آخرین گروه از اعضای سازمان تروریستی منافقین از پادگان اشرف به کمپ لیبرتی، پرونده این پادگان نظامی برای همیشه بسته شد، اما خاطره تلخ فعالیت ساکنان این پادگان تا سالها و بلکه دهه ها از صفحه خاطرات دو ملت پاک نخواهد شد.

به گزارش مشرق به نقل از مهر، این روزها خبر تعطیلی کامل یک پادگان نظامی در عراق به یکی از اخبار اصلی رسانه‌های ایران و منطقه تبدیل شده و مقامات دو کشور از این حادثه ابراز خرسندی می کنند.
خروج 42 نفر باقیمانده اعضای سازمان مجاهدین خلق(منافقین) در شامگاه چهارشنبه هفته گذشته از پادگانی که نام اشرف از سوی این سازمان تروریستی بر آن نهاده شده، شاید یکی از مهمترین و در عین حال شیرین ترین اخبار ماه ها و بلکه سالهای گذشته برای مردم ایران و عراق بوده است.

اما چرا این پادگان برای ملت های ایران و عراق واجد اهمیت بود و چرا دولت های دو کشور خواستار برخورد با ساکنان آن بوده‌اند. ماهیت این پادگان چیست و چه نقشی در تحولات دو کشور در دو دهه اخیر داشته است؟

این گزارش برای پاسخ به همین مسائل به 10 سوال اصلی پیرامون این پادگان پاسخ می‌گوید:

1- «اشرف» چیست و کجاست؟

اشرف نام یک پادگان نظامی است که در 80 کیلومتری مرز ایران و 85 کیلومتری بغداد در استان دیالی کشور عراق  واقع شده است. نزدیکترین شهر به این پادگان که به مدت 27 سال در اختیار سازمان مجاهدین خلق(منافقین) بوده است، شهر مرزی خالص در استان دیالی است. پادگان اشرف که سازمان منافقین آن را شهر اشرف می خواندند، در منطقه ای کشاورزی و در زمینی در ابعاد 6 کیلموتر در 6 کیلومتر احداث شده است.

2- چرا این پادگان را اشرف نامگذاری کرده اند؟

اشرف، نام همسر اول مسعود رجوی از اعضای این سازمان تروریستی است. اشرف ربیعی پس از حرکت مسلحانه اعضای این سازمان در سال 60 و اقدامات متعدد تروریستی اعضا، در درگیری با نیروهای سپاه پاسداران در خانه ای تیمی به همراه موسی خیابانی نفر دوم این سازمان کشته شد.

رجوی پس از آنکه این پادگان را از صدام هدیه گرفت، نام همسر خود را بر آن نهاد. مسعود از همسر اول خود فرزندی به نام مصطفی دارد که هم اکنون در کمپ لیبرتی در میان اعضای منافقین حضور دارد.

3- اشرف در چه زمانی تاسیس شده و تاریخچه این پادگان چیست؟

این پادگان در ابتدا زمین های کشاورزی متعلق به کشاورزان فرودست استان دیالی بوده است که صدام به دلیل رضایت از اقدامات سازمان مجاهدین در همکاری با حزب بعث در جنگ ایران و عراق از کشاورزان غصب کرده و به مسعود رجوی هدیه داده است.

تاریخ تاسیس این پادگان همزمان با ورود مسعود رجوی به کشور عراق و برگزاری جلسه هماهنگی با شخص صدام حسین در سال 1365 بوده است. در این جلسه مقرر شد تا مسعود رجوی با حمایت همه جانبه رئیس جمهور عراق، گروهی نظامی موسوم به ارتش آزادیبخش ایران را برای حمله به ایران تشکیل دهد. بدین ترتیب صدام امکانات فراوانی اعم از تجهیزات نظامی سبک و سنگین، دستگاه های جاسوسی، مبالغ هنگفتی پول و ... به رجوی اهدا کرد.


دیدار مسعود رجوی سرکرده منافقین با صدام حسین و مقامات ارشد حزب بعث در بدو ورود به عراق

این ارتش پس از همکاری گسترده با ارتش بعث عراق در حمله به کشورمان به خصوص در عملیات مرصاد، بعدها نقش فراوانی در اقدامات سرکوبگرایانه حزب بعث در داخل عراق نیز ایفا کرد.

روند حضور منافقین در اشرف و حمایت دولت عراق تا سال 1382 یعنی حمله نیروهای ائتلاف و سقوط صدام ادامه داشت. پس از اشغال عراق، پادگان اشرف نیز تحت تسلط ارتش آمریکا قرار گرفت. بعد از تشکیل دولت قانونی در عراق  نیز حفاظت این پادگان نظامی با نظارت سازمان ملل به ارتش عراق سپرده شد.

4- چه کسانی در این پادگان فعالیت می کردند؟

پس از تشکیل گروه نظامی موسوم به ارتش آزادیبخش ابتدا مسعود رجوی، مریم رجوی و سایر اعضای شورای رهبری سازمان تروریستی منافقین به همراه کلیه نیروهای نظامی این سازمان در این پادگان حضور داشتند. این گروه که در واقع نفرات اصلی این سازمان را تشکیل می دادند از متعصب ترین اعضای این گروهک هستند که به دلیل سابقه طولانی مدت در سازمان و هم چنین دست داشتن در اقدامات تروریستی دهه شصت در ایران، وفاداری بسیار بالایی نسبت به سازمان دارند.


آمورش نظامی به اعضای منافقین در پادگان اشرف، بخش قابل توجهی از ساکنین اشرف را زنان و دختران تشکیل می‌دادند

دسته دوم اعضای سازمان که تعداد بسیار محدودی دارند، اسرای جنگی هستند که در فاصله سالهای پایانی جنگ به خصوص پس از عملیات مرصاد به عضویت این سازمان درآمده اند. نیاز مبرم سازمان به نیروهای تازه نفس به دلیل تلفات سنگین در عملیات مرصاد انگیزه اصلی منافقین در عضوگیری گسترده از اسرای ایرانی بود.

این افراد تحت فشارهای طاقت فرسای زندان های صدام، دلایل مختلف تقاضای سازمان برای عضویت در آن و حضور در اشرف را پذیرفتند. مهمترین دلیل این افراد برای حضور در اشرف فرار از اردوگاه های وحشتناک اسرای جنگی در عراق و شرایط سخت حاکم بر این اردوگاه ها بود. این افراد طبیعتا اعتقاد چندانی به این سازمان نداشته و بنابراین وفاداری چندانی هم نداشته اند. به همین دلیل تحت فشار بیشتری از سوی رهبران سازمان بوده و هستند.


در عملیات مرصاد که سازمان منافقین آن را عملیات فروغ جاویدان می خواند، بیش از 3000 نفر از اعضای این سازمان به دست نیروهای ارتش و سپاه کشته شدند

دسته دیگری از افرادی که در این پادگان حضور دارند افرادی هستند که در حین سفر غیرقانونی به اروپا و امریکا در کشورهای همسایه دستگیر شده و یا با مشکل مواجه شده اند. این افراد که عمدتا از کشور ترکیه و کردستان عراق قصد مهاجرت غیرقانونی به کشورهای اروپایی را داشته اند توسط اعضای آموزش دیده سازمان منافقین در این کشورها با بهانه هایی چون کسب مجوز اقامت در اروپا اغفال شده و برای حضور کوتاه مدت در اشرف راهی این پادگان شده اند. این حضور کوتاه مدت البته سالها به طول انجامیده است.

دسته چهارم هم فرزندان و اعضای خانواده های منافقین هستند که یا به اجبار والدین ساکن اشرف خود و یا بر اساس تبلیغات اغواگرانه تلویزیون سازمان به این پادگان منتقل شده اند.

5- چه فعالیت هایی در این پادگان انجام شده است؟

آموزش نظامی اعضای گروهک منافقین جهت انجام عملیات علیه ملت های ایران و عراق؛ آموزش سایر نیروهای تروریستی منطقه مانند طالبان و القاعده؛ فعالیت های فرهنگی و آموزشی بر روی نیروها برای متقاعد کردن آنها در انجام عملیات های تروریستی؛ فعالیت های اطلاعاتی و جاسوسی چون تخلیه تلفنی ایرانیان به نفع دولت عراق؛ پخش تلویزیون منافقین برای عملیات جنگ روانی علیه دو ملت ایران و عراق از جمله مهمترین محورهای فعالیت این گروهک در پادگان اشرف بود.

6- چرا این پادگان برای سازمان مجاهدین خلق(منافقین) اهمیت داشته است؟

پادگان اشرف در حقیقت بزرگترین مرکز آموزش و تربیت تروریست ها در خاورمیانه بود که در آن سازمان تروریستی منافقین به راحتی می توانستند اعضا و ورودی های جدید را با توجه به محیط بسته پادگان که هیچ گونه ارتباطی اعم از تلفن، اینترنت و پست با دنیای پیرامون نداشت تحت شیوه های پیچیده فرقه ای آمورش دهند.


اشرف تنها پادگان نظامی در دنیا است که جهت سیم خاردارها و سرنیزهای روی دیوارها به سمت داخل پادگان است
با این حال در سالهای اخیر تعداد زیادی از اعضای این گروهک تروریستی از این پادگان فرار کرده اند

 

یکی دیگر از دلایل اهمیت پادگان اشرف برای منافقین امکانات بالای این پادگان اعم از امکانات نظامی، جاسوسی و ... بود که حزب بعث عراق با نظر مستقیم صدام حسین به این گروهک اعطا کرده بود.
نزدیکی به مرز ایران نیز دلیل دیگر اهمیت این پادگان استراتژیک برای منافقین بود.


یکی از نمادهای پادگان اشرف که در بخش مرکزی این پادگان واقع شده است

اشرف همچنین نماد بازوی نظامی این گروهک تروریستی بود و به دلیل وجود نمادهای ایدئولوژیکی چون برج موسوم به آزادی اهمیت بالایی در هویت بخشی به اعضای خود داشت و نقش پررنگی در اغفال جوانان و ایرانیان ساکن کشورهای اروپایی داشت.

7- چرا این پادگان مورد توجه دولت و ملت ایران و عراق بوده است؟

مهمترین دلیل اهمیت پادگان اشرف برای ایران و عراق نقشی است که تعطیلی این پادگان در فروپاشی این گروهک تروریستی ایفا خواهد کرد. بسیاری معتقدند فروپاشی اشرف مرحله اصلی فروپاشی سازمان منافقین خواهد بود. به این ترتیب بسیاری از اقدامات تروریستی و یا مزاحمت‌ها برای دستگاه های امنیتی و انتظامی دو کشور برچیده می شود.

بازگرداندن زمین های کشاورزی پادگان به صاحبان اصلی در حاشیه شهر خالص و برچیده شدن بساط یک گروهک تروریستی با سوابق جنایات گسترده علیه مردم عراق در سرکوب انتفاضه شعبانیه و کردکشی توسط صدام از مهمترین دلایل اهمیت تعطیلی این پادگان برای دولت عراق است.

8- چرا دولت های عراق و ایران تاکنون با این پادگان و ساکنان آن برخورد نکرده اند؟

از سابقه 27 ساله این پادگان یعنی از سال 1365 تاکنون، 17 سال از عمر خونین اشرف در دوران صدارت صدام دیکتاتور عراق بوده است. فردی که خود این پادگان را به منافقین هدیه داده و بیشترین استفاده را از این گروهک تروریستی علیه دو ملت ایران و عراق کرده است، به صورت طبیعی مهمترین حامی این گروهک در همه این 17 سال بوده است.

پس از حمله آمریکا به عراق در سال 1382 و تسلط آمریکا و متحدانش بر این کشور، این پادگان نیز تحت تسلط آمریکا قرار گرفته بود و طبیعتا آمریکا از سود سرشاری که این گروهک در ضربه زدن به دشمن مشترک یعنی جمهوری اسلامی ایران می برد به سادگی صرف نظر نمی‌کرد. بنابراین منافقین در تمام سالهای اشغال زیر نظر آمریکا و تحت حمایت آنها به فعالیت های خود ادامه دادند هرچند به نسبت زمان حضور صدام در عراق فعالیت های آنها محدود تر شده بود.

در دو سال اخیر و همزمان با خروج نیروهای آمریکایی از عراق، دولت های قانونی این کشور بارها مخالفت خود را با حضور اعضای این گروهک در خاک خود و لزوم انتقال آنها از خاک عراق به کشور و یا کشورهای دیگر تاکید کرده اند.

9- ساکنان سابق اشرف اکنون کجا هستند؟

از اواخر سال 1390 که پیگیری‌های دولت عراق جهت اخراج منافقین از خاک عراق به نتایجی دست یافت، مقرر شد اعضای این سازمان تروریستی با نظارت سازمان ملل طی چند مرحله از این پادگان تخلیه شوند. این افراد پس از خروج از اشرف به اردوگاه الحریه یا همان کمپ انتقالی لیبرتی منتقل شده اند. لیبرتی نام پادگانی در نزدیکی فرودگاه بغداد است که پیش از این در جریان حمله کشورهای غربی به عراق، در اختیار نیروهای نظامی آمریکا قرار داشت.


پادگان لیبرتی حد فاصل فرودگاه و شهر بغداد، محل اسکان موقت اعضای منافقین برای انتقال به کشورهای دیگر

البته به دلیل شرایط طاقت فرسا و عدم رعایت حقوق انسانی از سوی رهبران این سازمان در اشرف، بلافاصله پس از سقوط صدام و برداشته شدن چتر حمایتی وی از منافقین، 700-800 نفر از ساکنان پادگان اشرف که عمدتا اعضای متاخر این سازمان به خصوص ورودی های پس از عملیات مرصاد بودند، از پادگان فرار کردند. بخش قابل توجهی از این افراد با رافت نظام اسلامی مواجه شده و اکنون در آغوش خانواده های خود در ایران هستند. برخی دیگر نیز به درخواست خود به کشورهای اروپایی منتقل شده اند.

10- آینده این پادگان چه خواهد شد؟

بنابر اخبار رسیده و شواهد موجود اکنون این پادگان به صورت موقت در اختیار لشکر دجله ارتش عراق قرار گرفته و نیروهای آن در این منطقه مستقر شده اند.

برخی رسانه های عراقی نیز که به تبعیت از ملت عراق کینه دیرینه ای از این گروهک ترویستی دارند به دولت عراق پیشنهاد داده اند تا این پادگان به شهربازی و باغ وحش اشرف در استان دیالی تبدیل شود.


درب موسوم به اسد در ضلع غربی پادگان اشرف، یکی از ورودی های اصلی پادگان که رو به جاده خالص- کرکوک که برای همیشه بسته شد

گمانه زنی دیگر رسانه های عراقی نشان می دهد که این پادگان یا همچنان در اختیار این لشگر باقی خواهد ماند و یا به موزه بین المللی تروریسم تبدیل خواهد شد.

ماجرای مناظره دکتر و شیخ / مفتی وهابی که بعد از ۷۰ سال مبلغ مکتب اهل بیت(ع) شد


ماجرای مناظره دکتر و شیخ / مفتی وهابی که بعد از ۷۰ سال مبلغ مکتب اهل بیت(ع) شد

 گزارش اين مناظره به هيچ وجه عنوان قصد شيعه نمودن برادران و خواهران اهل تسنن را ندارد و صرفاً به عنوان يک آيينه در برابر اين عزيزان قرار گرفته است تا نشان دهد، اسلام حقيقي با اعتقادات اين عزيزان چقدر فاصله دارد و چقدر مکتب اهل بيت(ع) به اسلام حقيقي نزديک است.

 
گزارش اين مناظره به هيچ وجه عنوان قصد شيعه نمودن برادران و خواهران اهل تسنن را ندارد و صرفاً به عنوان يک آيينه در برابر اين عزيزان قرار گرفته است تا نشان دهد، اسلام حقيقي با اعتقادات اين عزيزان چقدر فاصله دارد و چقدر مکتب اهل بيت(ع) به اسلام حقيقي نزديک است.

 

دکتر محمد حسن شجاعی فرد، نوسینده کتاب «مناظره دکتر و شیخ» و استاد دانشگاه علم و صنعت ایران، به تشریح روند شکل گیری این کتاب و نکات دیگری درباره مسائل روز اجتماع از جمله وجود نشاط در دانشگاه ها، وقایع سیاسی روز کشور و تولید اولین خودروی کاملا ایرانی پرداخته است.

* کتاب مناظره دکتر و شیخ به اثبات حقانیت مکتب اهل بیت(ع) از میان اسناد موجود در کتب اهل تسنن پرداخته است و گزارشی است از مناظرات صورت گرفته توسط دکتر شجاعی فرد با علما و شیوخ اهل تسنن که می تواند به عنوان یک دوره آموزشی برای فن مناظره نیز استفاده گردد.

دکتر محمدحسن شجاعی فرد در سال ۱۳۲۸ در جهرم متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در جهرم و متوسطه را در آبادان گذراند. وی مدتی کارمند شرکت نفت بود. پس از آن به دانشگاه علم و صنعت رفت و بعد از گرفتن لیسانس به استخدام همان دانشگاه درآمد. فوق لیسانس و دکترا را از دانشگاه بیرمنگهام انگلستان اخذ نمود. دکتر شجاعی فرد هم اکنون استاد تمام دانشکده مکانیک و رییس دانشکده و پژوهشکده مهندسی خودرو دانشگاه علم و صنعت ایران است. وی در زمینه مهندسی مکانیک و مهندسی خودرو، دارای چندین کتاب و بیش از دویست مقاله علمی در نشریات و کنفرانس­های بین المللی و ملی است، به گونه­ای که در سال ۱۳۸۶ به عنوان استاد نمونه کشوری از طرف وزارت علوم معرفی شد.

همچنین دکتر شجاعی فرد اخیراً بالاترین سطح عضویت در انجمن مهندسان مکانیک انگلستان را کسب نموده است که این عضویت برای اساتید ایرانی نخستین بار در سه دهه اخیر صورت گرفته است.

ایشان به دلیل علاقه زیاد به امور دینی و معرفی مکتب اهل بیت (ع) از جوانی زبان عربی را آموخته و فعالیت­ها و تحقیقات قابل توجهی در امور مذهبی دارد.

کتاب «مناظره دکتر و شیخ» نوشته محمدحسن شجاعی فرد  ۱۱ نوبت توسط انتشارات امیرکبیر و ۲ نوبت توسط انتشارات مشعر تجدید چاپ شده است.

شجاعی فرد در مقدمه این کتاب با عنوان اینکه با چه قصدی این کتاب منتشر شده است، افزوده است:

«گزارش اين مناظره به هيچ وجه عنوان قصد شيعه نمودن برادران و خواهران اهل تسنن را ندارد و صرفاً به عنوان يک آيينه در برابر اين عزيزان قرار گرفته است تا نشان دهد، اسلام حقيقي با اعتقادات اين عزيزان چقدر فاصله دارد و چقدر مکتب اهل بيت(ع) به اسلام حقيقي نزديک است.»

بخش نخست با محوریت کتاب مناظره دکتر و شیخ و وحدت مسلمانان به مناسبت آغاز اعزام زائران بیت الله الحرام به سفر معنوی حج منتشر می گردد.

**ایده شکل گیری مناظره و تالیف کتاب مناظره شیخ و دکتر چگونه به وجود آمد؟

بنده در سال ۱۳۶۰ به عنوان ناظر و زبان دان به مکه مشرف شدم. در آنجا متوجه شدم اصولی که برادران اهل تسنن بویژه عامه مردم به آن عمل می کنند مغایرت های زیادی با مطالبی که در کتاب های خود اهل تسنن نیز موجود است دارد.

مثلا دیده می شد در هنگام نماز جماعت، همه مامومین در هرجای مدینه که هستند به امام جماعت مسجد النبی(ص) اقتدا می کردند. مثلا فردی که در مغازه اش بود با فاصله چند کیلومتر جلوتر از مسجد و امام جماعت اقتدا می کرد و جلوتر از امام رو به قبله قامت می بست و یا مردم دیگری که نمی رسیدند داخل مسجد بروند، همان پشت دیوار مسجد و جلوی امام جماعت اقتدا می کردند.

من وقتی با این افراد صحبت می کردم می دیدم اطلاع ندارند و می گویند از هرکجا می شود اقتدا کرد. در آن زمان بین علما هم بحث هایی در این رابطه بود و بنده از آن وقت به این فکر بودم که با این افراد صحبت کنم.

سال ۱۳۶۱ مجددا بنده را به عنوان زبان دان به مکه رفتم ، در آن زمان آقای قرائتی مسئول بعثه بودند. در آن سال برای من بیشتر روشن شد که واقعا عزیزان اهل تسنن نسبت به اصول اسلام درک و اطلاعات درستی ندارند. مثلا در ورودی مسجدالنبی(ص) و در حال برگزاری جماعت ، شرطه ها هنگام نماز مشغول ورق بازی بودند!

در این سال بنده به مباحثات بیشتری با افراد مختلف پرداختم و موضوع برایم بیشتر روشن شد. بنابراین کم کم به این فکر افتادم که مطالعاتم را در این زمینه بیشتر نمایم.

سال ۶۲ تا ۶۶ برای تحصیلات فوق لیسانس و دکترا در انگلستان بودم  . در این مدت زبان عربی و انگلیسی خود را تقویت نمودم.

پس از بازگشت از انگلستان مجددا شروع به مطالعه در زمینه های اسلامی نمودم و به چند سفر عمره مشرف شدم که در این سفر ها چون به زبان انگلیسی و عربی مسلط شده بودم، خیلی راحت تر به بحث می پرداختم و به نقطه ضعف های برادران اهل تسنن و اشکالاتی که در اعمال و اعتقاداتشان بود پی بردم و از آن به بعد به مناظره رسمی با آنها می پرداختم و با سند و مدرک خودشان ، اشتباهات آنها را گوشزد می کردم.

پس از آن چند حج عمره و تمتع با کاروان اساتید مشرف شدم و در طی این سال ها مباحثات زیادی انجام شد و خودم هم به این مباحثات علاقمند شدم.

تا اینکه چند سال پیش حدود سال ۸۳-۸۴ در پشت مقام ابراهیم با یک طلبه ازکشور موریتانی در حال بحث بودیم که یکی از شیخ های مراقب حرم که اخلاق تندی هم داشت به سراغ من آمد و با حالت دعوا گفت چه کار می کنی؟ به این چه می گویی؟ می گویی مهدی زنده است و هزار سال عمر کرده؟... و من پاسخ دادم ، ما اصلا این بحث ها را نمی کردیم. من مهندسم و ایشان شیخ است و داریم سوالات دینی از او می پرسیم، گفتم: این شیخ که نتوانست جواب ما را بدهد، شما اگر می توانید جواب بدهید.

پرسید شما مهندس چی هستی؟ گفتم مهندس مکانیک، پرسید کجا درس خواندی؟ گفتم انگلستان، دکتری دارم؛ شروع کرد به انگلیسی صحبت کردن تا من را آزمایش کند.

گفتم حالا که ایشان نتوانست سوالات ما را جواب بدهد، شما جواب بده، این حضار هم انگلیسی متوجه می شوند.

شیخ قبول کرد و نشست اما نتوانست سوالات را جواب دهد و گفت این سوالاتی که می پرسید را من نمی توانم جواب بدهم و باید یک عالم بزرگ به آنها جواب دهد.اگر موافق باشید من بعد از نماز مغرب یکی از علما را می آورم تا با شما بحث کند. من به اطرافیانم به انگلیسی و عربی گفتم آقایان شما شاهد باشید اگر ایشان برنگشت یعنی برای این سوالات ما جوابی ندارد. به شیخ گفتم اگر شما جوابی ندارید، من برای این سوالات جواب دارم؛ شیخ گفت نه ما حتما می آییم. اما در نتیجه دیگر آن شیخ برنگشت و من به حضار گفتم دیدید برای سوالات ما جوابی نداشتند.

در جمع حضار چند نفر از طلبه های ایرانی که از طرف بعثه آمده بودند نیز حاضر بودند و این مناظرات را برای مسئول علمی بعثه نقل کرده بودند.

در پی این اتفاق آیت الله هادوی تهرانی که آن موقع مسئول علمی بعثه مقام معظم رهبری در حج بودند، از من خواستند با توجه به استقبال طلبه ها از نوع مناظرات، روش مناظره را برای استفاده آنان  به نگارش دربیاورم. از حدود سال ۸۶ که بنده وارد بعثه شدم، کار روتین ما مرتبط به این امور بود و اصرار زیادی برای نگارش روش مناظرات توسط دوستان صورت گرفت.

با توجه به اینکه نگارش روش ورود به بحث و مناظره و... کار زیادی می برد، برای ملموس تر شدن این روش ها، این کار را به صورت عملی انجام دادم، به این صورت که مناظراتی که در طول چندین دفعه با افراد مختلف و در موضوعات متفاوت در سفرهای حج صورت گرفته بود را به رشته تحریر درآوردم که جمع آوری و نگارش این مطالب حدود ۲ سال به طول انجامید.

ویژگی خاصی که این مناظرات داشت این بود که هیچ سندی از شیعه در آن نیست و همه استناد ها به کتاب های معتبر خود اهل تسنن صورت گرفته است و از داخل کتاب های خودشان مکتب اهل بیت(ع) را اثبات کردیم.

* آخرین کتابی که آیت الله خوشوقت(ره) خواند

* یکی از طلبه ها در بعثه به بنده گفت من شاگرد آیت الله خوشوقت بودم. ایشان یک بار فرمودند یک مهندسی که متدین است کتابی نوشته به نام «مناظره دکتر و شیخ» که خوب است همه طلبه ها و اساتید آن را بخوانند.

ظاهرا" آخرین کتابی که ایشان خواندند این کتاب بود و هنوز روی میزشان مانده است.

خوشبختانه استقبال خوبی از این کتاب در حوزه های علمیه و مجامع دینی شد که در حدود یک سال ۱۲ نوبت چاپ صورت گرفت.

ائمه جمعه سراسر کشور هم از این کتاب استقبال کردند و حتی در برخی مراسم مذهبی به جای توزیع غذا این کتاب را توزیع کرده اند و الحمدلله استقبال خوبی از این کتاب شد.

البته من فکر می کنم این خواسته خود اهل بیت(ع) هم بوده و ما فقط وسیله ای در این راه بوده ایم.

* در طی این مناظرات همانطور که در کتاب هم ذکر شده شاهد شیعه شدن تعدادی از برادران اهل تسنن هم بوده ایم که یکی از این دفعات مقارن با شب عید غدیر بود.

**به نظر شما روش مقابله با جریان تکفیری چگونه است و چه نسبتی با وحدت بین شیعه و سنی دارد؟

یکی از زمینه های مهم مطرح شده در این کتاب این است که یک سند هم از شیعه نیاورده ایم؛ یعنی گفته ایم ما یکی هستیم و اگر ما پیرو مکتب اهل بیت(ع) هستیم به اسناد ما در کتاب های اهل تسنن است.

این مهم است که ما بدانیم که مکتب اهل بیت(ع) در بین کتاب های اهل تسنن موجود است و این اصلا چیز جدیدی نیست.

** تائید مذهب شیعه توسط عالم وهابیت

آقای حمدان الغامدی که به عنوان یکی از اساتید برجسته دانشگاه ام القرای مکه  وهابیت شناخته شده و جایگاه علمی مانند شهید مطهری درایران دارد ، یکبار برای بحث و مناظره دعوت کرده بودند. در انتهای بحث ایشان گفت شما با اینکه یک مهندس فنی هستید چطور این اطلاعات خوب را دارید؟ گفتم: من از ابتدا شیعه بودم اما هیچگاه فکر نمی کردم که شما هم اینقدر شیعه را تائید کنید و من از بین کتاب های اهل تسنن عقاید شیعی ام تقویت شد و اکنون دیگر تردیدی در آن راه پیدا نمی کند.

الغامدی گفت: دکتر از شما می خواهم این موضوع را جایی نگویید؛ و من پاسخ دادم: من این را همه جا خواهم گفت تا مردم بدانند که شیعه در کتاب های اهل تسنن بسیار معروف تر از کتاب های خودمان است.

* نکته دیگر اینکه این تکفیری ها یک فرقه کاملا ساختگی و آمریکایی است و در حقیقت اسلام آمریکایی است که ترکیبی است از وهابیت و خواسته های آمریکا و رژیم صهیونیستی و موساد که از هیچ اصولی پیروی نمی کند و این ها حتی وهابی هم نیستند؛ چون وهابیت هم از یک اصولی پیروی می کند اما اینها هیچ اصولی ندارند و به هیچ چیز مقید نیستند.

وقتی این فتواهای غیر شرعی را می دهند مانند جهاد نکاح و شیخ آنها می گوید من زن خودم را برای جهاد نکاح به سوریه می فرستم کاملا مشخص است که این ها به هیچ چیز اعتقاد ندارند.

** ایستادگی احمدی نژاد و حزب الله لبنان موجب اتحاد شیعه و سنی

* یک بار ساعت دو و نیم  نصف شب در حال دیدن شبکه نیل مصر بودم، دیدم رئیس دانشگاه الازهر، دکتر احمد طیب که الان مفتی الازهر است درباره شیعه وسنی صحبت می کرد. فکر کردم حتما بر ضد شیعه صحبت می کند اما دقت کردم و دیدم بحث خیلی خوب پیش می رود.

-         خبرنگاری سوال کرد آیا به نطر شما عقاید شیعه مشکل ندارد؟

شیخ طیب جواب داد: نه چه مشکلی دارند، ۵۰ سال پیش شیخ شلتوت فتوا داده است که شیعه مذهب پنجم اسلام و مانند مذاهب دیگر است.

-         خبرنگار گفت: فرزندان ما در حال شیعه شدن هستند چه باید بکنیم؟

شیخ جواب داد: خوب بشوند مگر کسی از مذهب حنفی به مالکی برود ما اشکالی به او می گیریم؟ خوب این ها هم از مذهب چهارم به مذهب پنجم رفته اند.

-         خبرنگار پرسید شیعیان با ما درحال قوم و خویشی هستند و با فرزندان ما ازدواج می کنند.

شیخ جواب داد: چه اشکالی دارد، بین مذاهب ازدواج آزاد است.

-         خبرنگار گفت: می گویند شیعیان قرآنشان فرق می کند.

شیخ طیب پاسخ داد: این حرف ها خرافه پیرزن ها است. قرآن شیعیان با ما هیچ فرقی ندارد و حتی رسم الخطشان نیز مانند قرآن ما است.

-         خبرنگار گفت: ۲۳ روحانی از یک کشور(عربستان) فتوا داده اند که شیعیان کافرند، رافضی هستند.

شیخ گفت: برای مسلمین جهان فقط الازهر می تواند فتوا دهد و فتوای آنها اعتباری ندارد.

-         خبرنگار گفت: پس این اختلافاتی که بین شیعه و سنی مطرح می کنند چیست؟

شیخ پاسخ داد: این اختلافات سیاست خارجی است و می خواهد بین شیعه و سنی اختلاف بیاندازد.

-         خبرنگار گفت من یک سوال جدی دارم: شیعیان که ابوبکر و عمر را قبول ندارند، چگونه می گویید این ها مسلمان هستند؟

شیخ طیب گفت: بله قبول ندارند، اما مگر اعتقاد به ابوبکر و عمر جزو اصول دین اسلام است؟

قصه ابوبکر و عمر یک قصه تاریخی است و تاریخ به اصول اعتقادات ربطی ندارد.

-         خبرنگار که از این جواب جا خورده بود گفت: شیعیان یک ایراد دارند آن هم اینکه می گویند امام زمانشان از ۱۰۰۰ سال پیش هنوز زنده است.

شیخ پاسخ داد: خوب ممکن است، چرا ممکن نباشد، ولی دلیلی ندارد ما اعتقاد آنان را داشته باشیم .

-         خبرنگار پرسید: آیا ممکن است کودک ۸ ساله امام باشد؟ شیعیان معتقدند کودک ۸ ساله امام شده است.

شیخ گفت: وقتی یک طفل در گهواره پیغمبر بشود اینکه یک کودک ۸ ساله هم امام باشد عجیب نیست، هرچند ممکن است ما به عنوان اهل تسنن این اعتقاد را قبول نداشته باشیم؛ اما این موضوع به اسلام آنها صدمه ای نمی زند و آنها مسلمانند.

* این مناظره برای من بسیار جالب بود و تلاش کردم تا با شیخ طیب تماس برقرار کرده و از او تشکر کنم. در تماس تلفنی به او گفتم شما بهترین دفاع را از شیعیان کردید و اگر یک روحانی شیعه آنجا بود شاید اینگونه دفاع نمی کرد و حداقل ملاحظه هایی می کرد اما شما حتی اعتقاد به ابوبکر و عمر را هم از اسلام جدا کردید. که تشکر کرد.

* به احمد طیب گفتم خیلی جالب است، چرا شما اصلا وارد این بحث شده اید؟

شیخ طیب گفت: وقتی  که آقای احمدی نژاد رئیس جمهور شما اینطور محکم جلوی آمریکا ایستادگی کرد و توانست در بحث انرژی هسته ای آمریکا را به زانو درآورد، از این طرف هم سید حسن نصرالله و حزب الله هم جلوی رژیم صهیونیستی ایستادند و کمر اسرائیل را در جنگ ۳۳ روزه شکستند، من دیدم که این ها افتخار اسلام است و آمریکا و دوستانش می خواهند این ها را کار شیعه تندرو معرفی کنند و بگوید شیعه هم مسلمان نیست و رافضی است و این افتخار را از جهان اسلام دور کنند؛ بنابراین برای اینکه جوانان ما احساس غرور بکنند که این افتخارات متعلق به اسلام است، ۸ برنامه در تلویزیون برگزار کردم تا بگویم شیعه مسلمان است و شیعه با ما هیچ فرقی ندارد و مذهب پنجم اسلام است.

* وقتی مفتی الازهر شیعیان را مسلمان می داند و به این خوبی از شیعه دفاع می کند، این تکفیری ها قطعا سنی نیستند. شما ببینید این تکفیری ها فقط شیعه را نمی کشند و مثلا در سوریه افراد اهل تسنن که توسط تکفیری ها کشته می شود تعدادشان نسبت به شیعه ها بسیار بیشتر است.

مثلا در مناطق سنی نشین سوریه ببینید، منطقه داریّا در سوریه که پایگاه تکفیری ها بود و با خاک آنجا را یکسان کردند، شاید ۵۰ نفر شیعه نداشت؛ اما همه مردم را کشتند و منطقه را نابود کردند.

اتفاقا به مناطق شیعه نشین مانند زینبیه نتوانستند ورود چندانی پیدا کنند و با دفاع شیعیان مواجه شدند و بیشتر از دور با خمپاره به این مناطق حمله می کنند. 

مثلا شما ببینید این امام جماعت های بزرگ سوریه که توسط تکفیری ها کشته شدند شیعه بودند؟ یا آیا آقای حسون که مفتی بزرگ سوریه است، شیعه است که دائما علیه این ها حرف می زند؟

لذا از برآیند کلی عملکرد این گروه های تکفیری میتوان فهمید که اینها، کاملا آمریکایی و بی دین بودن آنها مشخص است.

این نکته را هم باید دقت کرد که این افرادی که از نقاط مختلفی مانند اروپا ، عربستان و چچن و... به عنوان جعلی جهاد به سوریه می آورند، این ها هم هیچکدام عقاید درستی ندارند و برای جهاد نمی آیند بلکه اینها انسان های فقیری هستند که با وعده پول به این کار می پردازند. به این ها مبالغی جهت خانواده شان می دهند و می گویند اگر کشته شوید هم به بهشت می روید. بسیاری از این ها جوانانی هستند که حتی ممکن است به بلوغ هم نرسیده باشند و انسان های عاقل و متدینی در بین این گروه ها وجود ندارد.

البته تاریخ نشان داده است که همه این کارها در نهایت دامن خود آمریکا را زودتر از بقیه خواهد گرفت، شما نتیجه حمایت از صدام را ببینید، نتیجه طالبان در افغانستان را ببینید؛ همه اینها در نتیجه به ضرر خود آمریکا تمام شده است.

در حال حاضر حتی عربستان هم که حمایت های مختلفی از این تکفیری ها می کرد، متوجه اشتباه خود شده است و مفتی اعظم آنها آقای آل شیخ وقتی از وی درباره جهاد در سوریه فتوا خواستند، گفته بود هرکس در کشور خودش باید جهاد کند و لازم نیست کشور دیگری برود؛ چون متوجه شده اند که این به ضرر خودشان تمام می شود.

** با توجه به تاکید مقام معظم رهبری بر موضوع وحدت اسلامی، در مقابل افراطی گری ها چگونه باید برخورد کرد؟

مشکل عمده ای که در این زمینه است، افراطی هایی هستند که در شیعه خود را جا کرده اند مانند آقای الهیاری در آن شبکه تلویزیونی یا افراد دیگر؛ این ها قطعا انسان های وابسته ای هستند و در وابسته بودن اینها هیچ جای شکی وجود ندارد. حالا این وابستگی ممکن است دانسته باشد و یا نادانسته.

بنابراین وظیفه شیعه این است که در این رابطه افشاگری کند و نشان بدهد که این هایی که افراطی گری می کنند واقعا شیعه نیستند و یا انسان های وابسته و دست نشانده ای هستند.

از آن طرف هم شیعیان نباید تحت تاثیر افکاری مثل القاعده قرار بگیرند و آنها را سنی بدانند چون واقعا این ها دست نشانده هستند.

شیعیان باید به نظرات علمای واقعی اهل تسنن دقت کنند؛ مانند آقای احمد طیب مفتی الازهر، مفتی های خوب و بزرگ پاکستان که حضرت امام خمینی(ره) را رهبر مسلمین کل جهان می دانستند، مفتی هند، بنگلادش و حتی مفتی های ترکیه.

بنابراین اگر به این موارد دقت کنیم متوجه می شویم که فریب نباید خورد، تفرقه همان چیزی است که دشمنان ما به دنبال آن هستند که گفته اند «تفرقه بینداز و حکومت کن». ما باید دقت کنیم که هرکجا خواستند بین شیعه و سنی تفرقه بیاندازند به آن دامن نزنیم و بگوییم تفرقه انداز نه شیعه است و نه سنی و کاری کنیم که این تفرقه ها را افشاء کنیم.

بنابراین  ما هیچگونه برخوردی با اهل تسنن نداریم، بلکه آنها را برادران خود می دانیم و به فتوای امام خمینی (ره) و رهبر معظم انقلاب در مکه و مدینه پشت سر آنها نماز هم می خوانیم. همانگونه که امام صادق(ع) فرمودند که «هركس با اهل سنت، در صف اوّل آنها نماز بگزارد، مانند كسى است كه پشت سر رسول اللّه (ص) در صف اوّل نماز گزارده است»(۱) و چنین ثوابی دارد.

** بهترین و خاص ترین خاطره از سفرهای حج که مشرف شدید چه بوده است؟

من با مفتی بورسای ترکیه (محلی که امام خمینی در آنجا تبعید بودند) چند جلسه مناظره داشتم و بعد از آن مباحثات ایشان پذیرفت که مکتب اهل بیت(ع) اسلام واقعی است و به من گفت: من ۷۰ سال اعتقادات دیگری داشتم و حالا همه اعتقادات پیشینم متزلزل و سست شده است و کمک کنید تا من بیشتر با مکتب اهل بیت آشنا شوم. من هم ایشان را به مرحوم علامه عسگری جهت راهنمایی و هدایت بیشتر معرفی کردم.

* مبلغ وهابیت تبدیل به مبلغ مکتب اهل بیت(ع) شد

یک نفر با دوستان ما آشنا شده بود و برای صحبت پیش من آمده بود، که بعدا فهمیدیم آن فرد از مبلغان وهابیت بود و برای کار کردن روی اعتقادات ما آماده بود.

چند جلسه با ایشان مباحثه داشتیم و در هرجلسه افراد متفاوتی را با خود می آورد، تا یکبار آخر شب تماس گرفت و گفت من می خواهم امشب حتما شما را ببینم، پذیرفتم و هنگامی که دیدار کردیم گفت من امشب باید شما را می دیدم چون فردا باید به نیجریه بروم، گفت: آمده ام تا به چیزی اقرار کنم و آن هم این است که من ۲۳ سال مبلغ وهابیت در نیجریه بودم. سمت های مختلفی هم در برخی سازمان ها مثل یونسکو داشت اما تا آن موقع فقط به ما گفته بود که استاد دانشگاه است.

در ادامه گفت: من امشب آمدم تا اقرار کنم که وهابیت باطل است و با صحبت هایی که با شما داشتیم متوجه شدم مکتب اهل بیت(ع) مکتب حق است و اسلام واقعی و صراط مستقیم است.

هر جلسه هم که افراد مختلفی با من می آمدند، این افراد شیخ های ما بودند و من می دیدم که پاسخی برای حرف های شما ندارند و حتی یکبار یکی از شیخ هایمان خودش را به خواب زد تا جواب شما را ندهد. بعد از این ماجرا برای اینکه مطمئن شوم که راست می گوید او را به ایران دعوت کردم و با هزینه خودش به ایران آمد و هنوز هم با من در ارتباط است.

این مبلغ پیشین وهابیت در انتها به من گفت، من ۲۳ سال مبلغ وهابیت بودم اما ازین به بعد می خوام مبلغ مکتب اهل بیت(ع) باشم.

** چه توصیه هایی برای افرادی که برای اولین بار به حج مشرف می شوند مخصوصا جوانان دارید؟

توصیه ام این است که جوانان حتما کتاب حج دکتر شریعتی را بخوانند. مختصر مطالعاتی هم راجع به فلسفه حج داشته باشند که مقداری هم در بسته های فرهنگی حجاج موجود است.

برای اینکه در مدینه و مکه با شبهه ای مواجه نشوند هم می توانند کتاب «مناظره دکتر و شیخ» را مطالعه نمایند.

همچنین سعی کنند به جای پرداختن بیش از اندازه به دقت در عمل، ضمن اینکه به کیفیت اعمال دقت دارند با فلسفه آنها نیز آشنا شوند تا اعمالشان دارای روح باشد و حقیقتا هم مورد قبول واقع شود.

حتما هم دقت نمایند تا وقتشان تلف نشود، درست است که طول سفر یک ماه است اما سعی کنند سفرشان بیشتر جنبه های عبادی و فکری داشته باشد نه گردشگری. همچنین سعی نمایند تا آنجا که برایشان مقدور است نمازها را در مسجدالحرام و مسجدالنبی(ص) اقامه نمایند.

 

* ادامه دارد...

پی نوشت:

۱- كليني، محمد بن يعقوب، كافي، تهران، دار الكتب الإسلامية، ۱۴۰۷ ه ق، ج‏۳، ص ۳۸۰.

«ویژه نامه ولادت (ثامن الائمه) امام علی بن موسی الرّضا علیه السلام علیه السلام»3


مختصری از زندگانی ثامن الائمّه(ع) + اشعار


زیارت مشهد الرضا(ع) با پای دل

سیره و فضایل علی بن موسی الرضا(علیه السلام)

یادگاری ها (تم موبایل - والپیپر - اسکرین سیور)



بخش ویژه صوتی - تصویری شمس الشموس


سیره سیاسی و حکومتی حضرت



اشعار و پیامک مناسب ولادت امام رضا (علیه السلام)


 کتابخانه حضرت علی بن موسی الرّضا(ع)(متن + دانلود کتاب)


پیامک میلاد امام رضا (ع)(Sms)


100 سخن گرانبها

مدیحه و مولودی حضرت ثامن الائمّه(علیه السلام) (صوتی)


کلیپ درد دل با امام رضا (علیه السلام) - هلالی (صوتی - جدید)
کلیپ السلام ای که تو شمس الشموسی - مداحان نوجوان (صوتی - جدید)
مناجات های سحر حرم امام رضا (علیه السلام) (صوتی)
آلبوم تولی به مناسبت میلاد امام رضا(علیه السلام) (صوتی)
آمدم ای شاه پناهم بده - مجموعه نماهنگ های ولادت مولا (تصویری)











«ویژه نامه ولادت (ثامن الائمه) امام علی بن موسی الرّضا علیه السلام علیه السلام»2


  • تصاویر ویژه ولادت امام رضا علیه‌السلام (سال 92)
  • باز مسیحا نفسی آمد... آمدی و عطر بهشت به دنبالت، با ردایى از سپیده تا آهوان طوس را ضمانت کنى، آمدى تا جاده‌‌های پاکی را در طهارت و عصمت رضایت، امتداد دهی، ای فرزند موسی! و ای مسیح‌‌تر از عیسی!

«ویژه نامه ولادت (ثامن الائمه) امام علی بن موسی الرّضا علیه السلام علیه السلام»


«ویژه نامه ولادت (ثامن الائمه) امام علی بن موسی الرّضا علیه السلام علیه السلام»

 
  مختصری از زندگانی ثامن الائمّه(ع) + اشعار     زیارت مشهد الرضا(ع) با پای دل 
  سیره و فضایل علی بن موسی الرضا(علیه السلام)     یادگاری ها (تم موبایل - والپیپر - اسکرین سیور) 
  بخش ویژه صوتی - تصویری شمس الشموس     سیره سیاسی و حکومتی حضرت  
 

اشعار و پیامک مناسب ولادت امام رضا (علیه السلام)

ترانه حامد زمانی و عبدالرضا هلالی در وصف ضامن آهو


ترانه ای از حامد زمانی و عبدالرضا حلالی در وصف امام رضا(ع) تقدیم حضور مخاطبان ارجمند می شود.
به گزارش مشرق، به بهانه ولادت امام‌رضا(ع) ترانه‌ای از حامد زمانی و عبدالرضا هلالی در وصف ضامن آهو تقدیم حضور مخاطبان ارجمند می شود.

"امام رضا"
آهنگ: حامد زمانی
شعر: پیمان طالبی،حامد زمانی
تنظیم:نیما نورمحمدی
میکس و مستر: رضا پوررضوی



آيا شیعیان "صحابه" را مرتد مى‌دانند


اهل سنت همه صحابه را عادل می‌داند و شیعه همه صحابه را عادل نمی‌داند بلکه معتقد است صحابه دارای مراتب و حالات مختلف بوده‌اند اما وهابیت تکفیری چنین تبلیغ کرده است که شیعه همه صحابه را کافر و مرتد می‌‌داند!
به گزارش گروه فرهنگی مشرق به نقل از فارس، بر اساس گرایش‌ها، سلفیون به چهار گروه عمده تقسیم می‌شوند؛ سلفیه اصلی، سلفیه معتدل، سلفیه طرفدار آلبانی و سلفی سیاسی ـ جهادی. سلفی‌گری تکفیری به گرایش گروهی از سلفیون گفته می‌شود که مخالفان خود را کافر می‌شمارند و مطرح‌ترین آنان «وهابیت تکفیری» با محوریت عربستان سعودی است.

 وهابیت یکی از مشکلات دنیای کنونی مسلمانان (شیعه و سنی) است. آنها با اتهام‌های ناشایستی که به شیعیان می‌زنند باعث گمراهی مسلمانان و عده زیادی از مردم دنیا می‌شوند. گروه آیین و اندیشه خبرگزاری فارس بر آن است تا در سلسله مطالبی، به عمده‌ترین شبهاتی که وهابیت درباره شیعیان مطرح می‌کند پاسخ گوید. 

از افتراها و سخنان بی اساس منسوب به شیعه، تکفیر یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله است. این تهمت آنچنان در اعماق اذهان برخی رخنه کرده که غالباً آن را به رخ می‌کشیدند.

یکى از دانشمندان شیعه مى‌گفت: در سال 1419 هجری (برابر با 1377 شمسی) در دانشگاه آل البیت اردن به سخنرانی دعوت شدم، استادی از اساتید آنجا درباره این موضوع با من به گفتگو پرداخت، به او گفتم: پیامبر گرامی افزون بر صد هزار صحابی داشت که تقریباً نام 15 هزار از آنها ضبط شده و باقیمانده حتی نامشان نیز در تاریخ نیامده است! با این وصف چگونه می‌شود چنین جمع کثیری را تکفیر کرد، در حالی که نام اکثر آنها را نمی‌دانیم؟! سپس یادآور شدم: تکفیر در گروی وجود ملاک است چگونه می‌توان گفت در همه آنان ملاک تکفیر وجود داشته در حالی که گروه بسیاری از آنان، از شیعیان علی علیه‌السلام بوده‌اند و تاریخ نام و خصوصیات آنان را ضبط کرده است.

آنگاه افزودم: گروهی از یاران پیامبر؛ مانند «یاسر» و همسرش «سمیه» پس از بعثت و قبل از هجرت، به شهادت رسیده یا درگذشته‌اند و گروهی در غزوات در حال حیات رسول خدا جام شهادت نوشیده‌اند و در نبردهای بدر، احد، احزاب و ... افتخاراتی آفریده‌اند که یکی از آنها حمزه سیدالشهداء است، چگونه می‌توان این گروه را تکفیر کرد در حالی که درخت اسلام با خون آنان سیراب شد و رشد یافت.

بنابراین، باید گفت: چنین مسأله‌ای از ریشه دروغ است و مسأله تکفیر صحابه تهمتی بیش نیست.

چرا برخی، شیعه را تکفیر و متهم می‌کنند در حالی که در کتاب‌های حدیثی اهل سنت ارتداد صحابه به صورت خبر متضافر نقل شده و شما می‌توانید این احادیث را در جامع الاصول ابن اثیر مطالعه کنید که همه این احادیث را از صحیح بخاری، و مسلم و مانند آنها گرفته است.

تکفیر همه صحابه یا عدالت همه صحابه؟ ریشه این تهمت کجاست؟

چیزی که می‌توان گفت این است که مسأله «تکفیر صحابه» تحریف شده مسأله دیگری به نام «عدالت صحابه» است و آن این است که آیا تمام کسانی که با رسول خدا دیداری داشتند، تا لحظه مرگ عادل و رستگار بودند؟ یا برخی از آنان عادل و برخی دیگر از هوی و هوس پیروی کردند و طبعاً گروه دوم به کیفر اعمال خود خواهند رسید؟!

اهل سنت می‌گویند: همه کسانی که با رسول خدا دیداری داشتند، عادل بودند و در میان آنان خطاکار و فاسقی وجود نداشته است. ولی برخلاف صحابه، تابعانِ آنان، به دو دسته تقسیم می‌شوند: عادل و فاسق، صالح و طالح.

در حالی که عقیده شیعه به خلاف آن است.

شیعیان معتقدند: صرف دیدن پیامبر، عدالت آفرین نیست و ماهیت افراد را دگرگون نمی‌سازد، بنابراین صحابه و تابعین حکم یکسان دارند.

در پاسخ آنان که می‌گویند: ما دین خود را از صحابه گرفته‌ایم، پس باید آنان عادل باشند، باید گفت: اگر دین خود را از صحابه گرفته‌اید از تابعان نیز گرفته‌اید، پس باید همگان عادل باشند. دودمان بنی امیه، یزید بن معاویه و حجاج بن یوسف ثقفی نیز همگی از تابعان هستند! بنابراین باید کوشش کنید تا دین خود را از عدول آنان بگیرید.

گذشته از این‌ها عدالت صحابه یک مسأله کلامی است و اختلاف در مسائل کلامی نباید باعث تفرقه شود؛ زیرا غالباً در این نوع مسائل وحدت نظریه وجود ندارد.

دلایل کسانی که به عدالت همه صحابه صحه نمی‌گذارند بلکه آنها را به دو یا چند گروه مختلف تقسیم می‌کنند به قرار زیر است:

1- قرآن مجید برخی از آنان را فاسق نامیده است و می‌گوید: «إنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَأ فَتَبَیَّنُوا ...» (حجرات/ 6)

مسلماً این فرد فاسق، جزو صحابه بوده و در سال ششم هجرت خبر دروغی را گزارش کرده است و مفسران و مورّخان می‌گویند این فرد کسی جز ولید بن عقبه نبوده است.

2- قرآن و تاریخ حاکی است که پیامبر در روز جمعه‌ای، به خواندن خطبه‌های نماز جمعه مشغول بود، وقتی صدای طبل -که از ورود کاروان تجاری از شام حکایت می‌کرد- به گوش آنان رسید، بیشترِ آنان نماز را ترک کرده و به سراغ منافع مادی خود رفتند، چنانکه می‌فرماید: «وَ إذا رَأوا تِجارَةً أوْ لَهْواً انْفَضُّوا إلَیْها وَ تَرَکُوکَ قائِماً» (جمعه/ 11)

از این دو آیه که بگذریم، به نکته دیگری نیز بر می‌خوریم و آن این که: پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، قاتل عمار را «فئه باغیه» خواند و برخی از صحابه در رأس آن فئه قرار داشتند. پیامبر رو به او (عمار) فرمود: «تقتلک الفئة الباغیة»؛ «تو را گروه ستمگر می‌کشند.»

اصناف یاران پیامبر

صحابه رسول خدا را -به گواهى آیات قرآن مجید- مى‏‌توان به پنج گروه عمده تقسیم کرد:

1- پاکان و صالحان: آنها گروه‏‌هاى مؤمن و با اخلاص بودند که ایمان، در عمق جانشان نفوذ کرده بود و از هیچ گونه ایثار و فداکارى در راه خدا و اعتلاى کلمه اسلام کوتاهى نمى‌‏کردند. همان گروهى که در آیه 100 سوره توبه به آنها اشاره شده است. هم خدا از آنها راضى بود و هم آنها از الطاف پروردگار راضى بودند، «رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ».

2- مؤمنان خطاکار: همان گروهى که در عین ایمان و عمل صالح، گاهى لغزش‏‌هایى داشتند و اعمال صالح و ناصالح را به هم آمیختند که به گناه خود معترف بودند و امید عفو و بخشش درباره آنها مى‌‏رود، و در آیه 102 سوره توبه به دنبال گروه اوّل به آنها اشاره شده است: «وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَى اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِم»

3- افراد آلوده به گناه: که قرآن نام فاسق بر آنها نهاده و فرموده اگر فاسقى خبرى براى شما آورد، بدون تحقیق نپذیرید که در سوره‏ حجرات آیه 6 به آنها اشاره شده است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا»، که مصداق آن در تفاسیر شیعه و اهل سنّت ذکر شده است.

4- مسلمانان ظاهرى: آنها که ادّعاى اسلام داشتند ولى ایمان در اعماق قلبشان نفوذ نکرده بود، که در آیه 14 سوره حجرات به آنها اشاره شده است: «قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ»

5- منافقان: افرادى که با روح نفاق در لابه‏لاى مسلمانان، گاهى به صورت شناخته شده، و گاه ناشناخته به سر مى‌‏بردند و از کارشکنى در امر اسلام و پیشرفت مسلمین ابا نداشتند که در همان سوره توبه به دنبال اشاره به گروه مؤمنان صالح، که در آیه 101 به آنها اشاره شده است: «وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ»

بى‏‌شک همه اینها پیامبر صلى الله علیه وآله را دیده بودند و با او مصاحبت و معاشرت داشتند و بسیارى از آنها در غزوات شرکت داشتند و هر تعریفى براى صحابه کنیم بر همه این گروه‏هاى پنجگانه تطبیق مى‏‌شود، آیا مى‌‏توان همه را اهل بهشت و پاک دانست؟

آیا با صراحت آیات قرآنى، جاى این نیست که راه اعتدال را در پیش گیریم و صحابه را به گروه‌هاى پنجگانه قرآنى تقسیم کنیم، به نیکان و پاکان آنها نهایت احترام را بگذاریم و هر یک از گروه‏‌هاى‏ دیگر را در جایگاه شایسته آنها بنشانیم، و از غلوّ و افراط و تعصّب بپرهیزیم؟ (از روى انصاف داورى کنید)

البته ادلّه‌ای که حاکی از انحراف برخی از صحابه است، فزون‌تر از آن است که بتوانیم همه را در اینجا بیاوریم.

یکی از علما می‌گفت: جوانی مصری می‌گفت: مشغول نوشتن تزی با عنوان «عدالت صحابه» هستم. به او گفتم: «عدالة الصحابة؛ یعنی العاطفة والبرهان» او از عنوان بحث استقبال کرد، برایش توضیح دادم: عاطفه انسانی ایجاب می‌کند که انسان همه یاران پیامبر را عادل و دادگر معرفی کند ولی چه می‌توان کرد که واقعیت‌ها آن را تکذیب می‌کند.

چه بسا در میان دو گروه از صحابه نبردی سهمگین برپا بوده و برخی، برخی را کشته‌اند و حق مسلّماً با یکی بوده نه با هردو و طبعاً یکی حق بوده و دیگری باطل، و حکم گروه باطل روشن است.

و درست است که قرآن در برخی از آیات، صحابه پیامبر صلی الله علیه وآله را ستوده است لیکن باید توجه کرد که این نوع ستایش‌ها مربوط به دوران نزول آیه بوده و ناظر به زندگی‌های بعدی آنان نیست و محور قضاوت در نجات افراد، بررسی مجموع پرونده زندگی اوست، نه پرونده بخشی از زندگی وی.

قرآن می‌فرماید: «لَقَدْ رَضِیَ اللهُ عَنْ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحاً قَرِیبا» خدا از گروه با ایمان خشنود شد آنگاه که با تو در زیر درخت بیعت کردند و از آنچه که در دل دارند آگاه گشت. آرامش را بر آنان فروفرستاد و آنان را با پیروزیِ نزدیک نوید داد.

اگر دقت کنیم، ظرف رضایت، سراسرِ عمر آنان نیست بلکه ظرفی خاص است و آن زمان بیعت است چنان که می‌فرماید: «إذْ یُبَایِعُونَکَ»؛ یعنی در این مقطع خاص از آنان خشنود شد ولی حالات بعدی در گرو استقامت و وحدت رویه است. اگر گروهی تغییر روش دادند، آیه پیشین دلیل خشنودی خدا از آنان نیست.

گذشته از این، آنان که با پیامبر در آن روز بیعت کردند، حدود 1400 نفر بودند نه 15 هزار نفر، که عدالت آنان امری مسلم گرفته شده است، و همچنین در آخر این سوره یاران رسول خدا را می‌ستاید و می‌فرماید: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلا مِنْ اللهِ وَرِضْوَاناً سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْانْجِیلِ کَزَرْع أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمْ الْکُفَّارَ وَعَدَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِیماً»

محمد (صلی الله علیه وآله) پیامبر خداست و کسانی که با او هستند، بر کافران سخت گیر و با همدیگر مهربانند. آنان را در رکوع و سجود می‌بینی که فضل و خشنودی خدا را خواستارند. علامت و مشخّصه آنان بر اثر سجود در چهره‌هایشان است. این صفت ایشان است در تورات و مَثَل آنها در انجیل، چون کِشته‌ای است که جوانه خود برآوَرَد و آن را مایه دهد تا ستبر شود و بر ساقه‌های خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد. تا از انبوهی آنان خدا کافران را به خشم دراندازد. خدا به کسانی از آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، آمرزش و پاداش بزرگ وعده داده است.»

آری، درست است که در آغازِ آیه، ستایش به عمل آمده لیکن در ذیل آیه به تبعیض پرداخته و یادآور می‌شود که وعده الهی شامل گروهی از آنان است نه همگان، به گواه لفظ «منهم» که در «وَعَدَ اللهُ الّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظیماً» آمده است‏.

به اصل شبهه برگردیم و خلاصه کنیم: غالب اهل سنت، همه صحابه را عادل می‌دانند اما شیعه، همه صحابه را عادل نمی‌داند بلکه معتقد است صحابه مختلف بوده‌اند؛ عادل، غیر عادل، فاسق و مرتد. و هر کدام برای خود ادله‌ای دارند اما وهابیت تکفیری چنین تبلیغ کرده است که شیعه همه صحابه را کافر می‌داند! در حالی که با صراحت می‌گوییم این مسأله، تهمت و افتراست.

فرقه ي وهابيتِ تکفيري را بيشتر بشناسيم - ريشه هاى فرهنگى، تاريخى

فرقه ي وهابيتِ تکفيري را بيشتر بشناسيم - ريشه هاى فرهنگى، تاريخى


يادآوري:
آشنائي مردم دنيا با فِرق و مذاهب مختلف به ويژه مسلمانان با آئين و اعتقادت درست و صحيح ديني که از متن قرآن و سنت نبوي(ص) از سوي دانشمندان و علماي آگاه و پرهيزگار تبيين و تشريح مي شود از واجبات اوليه مي باشد. فرقه وهابيت که به دروغ و از روي جهل و خرافه گرائي، مدعي بازگشت به سيره و سلف صالح! مي باشند از جمله مذاهب انحرافي و گمراهي مي باشد که لازم است مسلمانان جهان آن ها را خوب بشناسند تا دچار انحراف و ظلم و ستم به سائر مسلمانان نشوند. ظلم و ستمي که سال هاست شيعيان مظلوم در جزيرة العرب (حجاز)، پاکستان، کشمير، افغانستان، عراق، لبنان، سوريه، و ... دچار آن شده اند و طرف داران گروه هاي سلفي و تکفيري چه جناياتي مرتکب شده و خون هائي از مردم ريخته اند!؟. هم اکنون نيز دنيا شاهد ريخته شدن خون مردم سوريه به دست عوامل اين گروه هاي سلفي و وهابيان تکفيري مي باشند. گروه هاي تکفيري که با حمايت آشکار مالي، سياسي و نظامي آمريکا و رژيم صهيونيستي و حکام فاسد کشورهاي به ظاهر اسلامي به ويژه عربستان سعودي صورت مي گيرد!... . در اين قسمت از مقاله، نگاهي به ريشه هاي فرهنگي – تاريخي وهابيتِ تکفيري و پيدايش جريان سلفي گري در شام، آراء و نظريات ماصران ابن تيميه، جريان عثماني گري ترکان در آناطولي، جريان حاکميتِ شيعي در ايران و... مي اندازيم.   

1ـ جريان سلفى گرى در شام
جريان سلفى گرى در شام به عنوان اولين عامل و ريشه تاريخى ـ فرهنگى آشكار پيدايش فرقه وهابيان محسوب مى شود. اين جريان با ظهور شخصيّتى به نام احمد بن عبدالحليم الحَرّانى الدِمَشقى معروف به «ابن تيميه» از علماى حنبلى كه در سال 661 هجرى در شهر حَرّان (1) متولد گرديد، آغاز و طرف داران او، آن را ادامه دادند. او در سن هفت سالگى هم زمان با هجوم مغولان، به همراه خانواده اش به دِمَشق (از شهرهاى شام) فرار كردند. از نوجوانى به فقه رو آورد تا اين كه در بيست سالگى، پس از فوت پدرش، فقه حنبلى را تدريس مى كرد. گفته مي شود، با توجه به علاقه، جدّيت و حافظه قوى كه داشت به سرعت توانست اكثر علوم متداول و مرسوم، مانند فقه، حديث، كلام، تفسير، فلسفه، رياضيات، ملل و نحل و اديان را فرا بگيرد. (2)
او در سال 691 هـ.ق به حجّ رفت و پس از بازگشت، كتاب «مناسك الحج» را نوشت و به خيال خود، بدعت هاى آن را روشن كرد!. مجلس درس و بحث او با ابراز آراء جديد و مخالف فرقه هاى اسلامى، موجب اعتراض و مخالفت علماء و مردم قرار مي گرفت. (3) ابن تيميه متأثر از احمدبن حنبل (م241 هـ.ق) بود كه به ظواهر آيات قرآن توجه داشت.
بخشى از آراء ابن تيميه در مخالفت با عقايد شيعه اماميه بود.
او كتاب منهاج السّنة النبويّة فى رد [نقض] كلام الشيعة و القدرية (4) را در پاسخ علامه حِلّى(م 726 هـ.ق) و از علماى بزرگ شيعه و صاحب كتاب منهاج الكرامة فى اثبات الإمامة نوشت. ابن تيميه به جهت ابراز آراء مخالف با علماى اسلامى مدتى در شام، زندانى شد و نيز به مدت هفت سال به مصر، تبعيد و صدمات و رنج هاى فراوانى را متحمّل گرديد. (5)
پس از بازگشت به شام، شروع به مناظره، تأليف و تصنيف كتاب و رساله حتى در حبس نمود. به طورى كه آثار او را تا سيصد جلد هم گفته اند. بالأخره او در سال 728 هجرى در زندان دمشق درگذشت. (6)
واكنش جامعه اسلامى و علماى اهل سنت در برابر افكار و نظريات ابن تيميه به دو صورتِ نوشتن كتاب و رساله در مخالفت با آراء او و صدور فتوى به تفسيق و تكفير و بدعت گذارى او صورت مي گرفت.
از جمله كتاب ها و رساله هايى كه در رد او نوشته اند، مى توان آثار ذيل را نام برد:1ـ شفاء السِقام فى زيارة خيرالأنام، (7) تأليف: تقى الدين السُبْكى(م 756 ق)؛2ـ الدرّة المضيّة فى الردّ على ابن تيمية، تأليف: كمال الدين زملكانى(م 727 ق)؛3ـ المقالة المرضيّة فى الردّ على ابن تيمية، تأليف: تقى الدين الأخنايى(م 763 ق)؛4ـ التحفة المختارة فى الردّ على منكرى الزيارة، تأليف: تاج الدين المالكى(م 734 ق)؛5ـ دفع الشُبَهِ عنِ الرسول"صلّى الله عليه وآله" و الرسالة، تأليف: تقى الدين الحصنى الدمشقى(م 829 ق)؛6ـ وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى[ص]، تأليف: السمهودى المصرى(م 911 ق)؛7ـ الجوهر المنظّم، تأليف: شهاب الدين محمدبن حَجَر الهيثمى(م 973 ق).(8)

ابن كثير(م 774 هـ ق) مى گويد: «عده اى از فقهاء، پس از اطلاع از آراء ابن تيميه خواستار احضار او به مجلس قاضى جلال الدين حنفى شدند، ولى او حاضر نشد، بلكه نظرات و افكار خودش را در پاسخ اهالى شهر حماۀ شام با عنوان رسالة الحمَويّة الكبرى تنظيم و ارسال نمود. ]مطالب اين كتاب بر ضدّ فرقه اشاعره و علم كلام بود[ ...».(9)
عده اى با عنوان طرف دار و شاگرد ابن تيميه، به تبليغ و تعريف او پرداخته و به او به عنوان فقيه و مجتهدى مستقل نگاه مى كردند و عده اى از علما و فقها، نيز در مقابل او موضع گيرى و به بحث با او مى پرداختند، ولى نتيجه اى نداشت.
در مسائل اجتماعى نخستين بار در سال 693 ق در مورد قضيه مردى نصرانى كه متهم به ناسزاگويى به پيامبر"صلّى الله عليه وآله" شده بود، دخالت كرد؛ و كتابى با عنوان الصارم المسلول على شاتم الرسول[ص] در دفاع از شخصيت پيامبر اکرم"صلّى الله عليه وآله" و وجوب قتل ناسزا گو(مسلمان و كافر) و.... نگاشت او موجب زندانى شدن او شد.
ابن تيميه خودش را مجتهد و فقيه مى دانست و به خاطر استعداد فراوان!، دچار عجب و غرور گرديد و آرايى برخلاف فقهاى مشهور و مسلّم شيعه و سنّي، اعلام و بر نظرات آنان خرده گرفت و بر خلاف اجماع مسلمانان سخن گفت!.
معروف است كه اصحاب پيامبر"صلّى الله عليه وآله" مانند عمربن الخطّاب(خليفه دوم) و علىّ بن ابى طالب"عليه السلام" را تخطئه و عثمان بن عفّان(خليفه سوم) را مال دوست مى خواند.(10) در سخنان خود تند بود و كلماتى دور از ادب را به زبان جارى مى كرد!.(11)
ابن تيميه در زمينه فعاليت هاى سياسى مانند لشكر كشى ملك منصور، به ارمنستان صغير در سال 698 هـ. و حمله مغولان در سال 699 هـ. شركت داشت و مردم را به مقاومت و جهاد تشويق و نيز شخصاً در لشگركشى مماليك، بر ضد شيعيان فعاليت مي كرد.(12)
ذهبى كه از نويسندگان بزرگ قرن هشتم و معاصر او مى باشد، در نامه اى دوستانه، ابن تيميه را در فساد و انحراف و گمراهى همانند حجّاج بن يوسف ثقفي معرفى مى كند.(13)
حافظ وَهبْة(م 1378 ه.ق) از نويسندگان وهابى، آراء و پندارهاى ابن تيميه(پيشواي سلفى ها) را در چهار مسئله خلاصه نموده است: «1ـ بازگشت به كتاب خدا و سنت پيامبر"صلّى الله عليه وآله" و پيروى سَلَف صالح (14) (صحابه و تابعين) در فهميدن آيات و روايات مربوط به توحيد و صفات خدا و دورى كردن از راه و روش فلاسفه، متكلمان و صوفيان.2ـ مبارزه و جنگ با بدعت ها و منكرات، به ويژه با چيزهايى كه موجب شرك مى باشد مانند: دست گذاشتن بر قبر و اقامه ى نماز در نزد قبور و حاجت خواستن از مردگان در گور و... .3ـ مبالغه نكردن و غلّو نكردن درباره مقام پيامبر"صلّى الله عليه وآله".4ـ اعتقاد به اينكه بابِ اجتهاد باز است... كه ابن تيميه در طول زندگانى خودش در راه آن ها تلاش و فعاليت نمود و بعدها محمدبن عبدالوهاب(مؤسس فرقه وهابى ها) دعوتش را در نجد، بر اساس آن شروع نمود».(15)
آراء و پندارهاى تفرقه انگيز و گمراه كننده ابن تيميه در منطقه شام(سوريه فعلى) توسط طرف داران و شاگردان او از جمله، شمس الدين محمدبن العماد الحنبلى(م 744 هـ .ق) و به ويژه محمد بن ابى بكر معروف به ابن قيّم الجوزية(م 751 هـ .ق) تبليغ گرديد. اگر چه آن ها حرف هاى جديدترى از استادشان، نياورند.
بعضى از آثار و نوشته هاى مهم ابن قيّم به شرح زير است:
1ـ مدارج السالكين 2ـ إعلام الموقّعين عن ربّ العالمين 3ـ الصواعق المرسَلة على الجَهَميّة و المعطِّلة 4ـ أخبار النساء 5ـ زادالمعاد فى هَدْى خير العباد 6ـ هادى الارواح الى بلاد الأفراح 7ـ الكلم الطيّب 8 ـ بدائع الفوايد و... . (16)
به طور كلى مى توان گفت ابن تيميه و ابن قيّم دچار نوعى تحجّر و قشرى گرى شده بودند، زيرا با تمسك به ظواهر آيات و روايات بدون توجه به تأويل (17) و تفسير صحيح، چنان چه در سخنان صحابه آمده است، برداشت هاى كفرآميز و گمراه كننده نسبت به ذات خداوند، صفات او، انبياء و اولياء الهى نمودند و در بسيارى از معارف اسلامى دچار اشتباه و انحراف شدند!.

آراء و نظريات معاصرين ابن تيميه
چنانچه گذشت به علت اينكه آراء و افكار اختلاف انگيز در مسايل اعتقادات، احكام فقهى و اسلامى توسط ابن تيميه ابراز مى شد، همواره از زندانى به زندان ديگر و يا شهرى به شهر ديگر منتقل مى گرديد و اكثر علما و شخصيت هاى اسلامى اهل سنت با او مخالف بودند، به طورى كه گاهى در زندان نيز ممنوع از نگاشتن مى شد. پس چگونه است كه عده اى از علماء و شخصيت هاى دوره يا دوره هاي بعد با تعريف و تمجيد از آراء و افكار او به قدرى مبالغه نموده اند كه او را با القاب محيى السنّة!، شيخ الإسلام!، الإمام السلفى!، مجدّد سنة السلف الصالح!، و... معرفى نموده اند؟!.
در اين باره، جهت روشن شدن واقعيت، برخى از آراء و نظريات علماى معاصر او و دوره هاى بعد را ذكر و قضاوت را به خوانندگان محترم مى نهيم:
1ـ محمدبن ابى بكر الأخنايى(م 763 هـ .ق)
ايشان در رساله المقالة المرضيّة فى الرد على ابن تيمية با دلايل محكم و متين فقهى به مخالفت با او پرداخت و متقابلاً ابن تيميه نيز كتابى به نام الرد على الأخنايى در جواب او نوشت.(18)
2ـ الشيخ صفى الدين الهندى الأرموى (19)(م 715 هـ.ق)
در مجلس مناظره اى كه امير تنكز، با حضور علماى شهرهاى مختلف شام ترتيب داد، از شيخ صفى الدين هندى نيز دعوت نمود، شيخ به طور تفصيل و واضح مسايل را ذكر و شبهات را پاسخ داد تا اينكه ابن تيميه طبق عادت خويش(با عجله بحث كردن و از شاخه اى به شاخه ديگر بحث پرداختن) شروع به صحبت كرد و فرصت بحث كردن را به صفى الدين نمى داد. شيخ صفى الدين گفت: «ابن تيميه تو را چه شده است كه مانند كبوتر شده اى، به طورى كه وقتى مى خواهى آن را بگيرى از شاخه اى به شاخه ديگر فرار مى كند».
امير تنكز با تشويق شيخ صفى الدين، ابن تيميه را به دليل اصرار بر اظهار آراء مخالف علما، مانند قايل شدن به «جهت» محبوس نمود.(20)
3ـ شمس الدين محمدبن احمد الذهبى( م 748 هـ.ق)
ذهبى در رساله اى كه به ابن تيميه فرستاد، او را از اظهار و ابراز سخنانى بر خلاف دستورات و أوامر پيامبر"صلّى الله عليه وآله" نهى نمود و گفت: «نگاه كن، ببين اكثر طرف داران تو سبك عقل هستند يا عوام و دروغ گو يا نيرنگ باز!، دقت كن تو الان در حدود 70 سالگى هستى و مرگ فرا رسيده است! من با علاقه به تو مى گويم كه توبه كن».(21)
4ـ تاج الدين على بن عبدالكافى السُبكى(م 756 هـ .ق)
سُبكى در كتابى كه بر ردّ آراء و پندارهاى ابن تيميه به نام شفاء السقام فى زيارة خير الأنام"صلّى الله عليه وآله" (22) نگاشت، اعلام كرد: ابن تيميه سخنانى گمراه كننده و كفرآميز ابراز نمود كه هيچ يك از ملل و نحل نگفته است. جاى شگفتى هم نيست، زيرا هواهاى نفسانى و وسوسه هاى شيطانى بر او مسلّط گرديد و تصور كرده كه هم گام با مجتهدين راه مى رود در حالي كه بر خلاف عموم فقهاى اسلام سخن رانده است.
همچنين سُبكى در اعتراض بر كتاب منهاج السنة النبوّية فى ردّ كلام الشيعة و القدرية كه ابن تيميه عليه کتاب منهاج الكرامة فى اثبات الإمامة علامه حلّى"رحمه الله" نوشته بود، شعرى سروده و مى گويد:
 «حقّ روشن بر او [ابن تيميه] مشتبه گرديد، زيرا او حوادث بدون اوّل [مبدأ] را معتقد و ثابت مى كند و اين باطل مى باشد. و من با او در مسئله طلاق و زيارت پيامبر"صلّى الله عليه وآله" مخالف هستم».(23)
5ـ ابومحمد المعروف باليافعى(م 768 هـ .ق)
او مى نويسد:«ابن تيميه در بسيارى از مسائل اسلامى خطا كرد و مخالف افكار اهل سنت فتوى داد; مانند نهى از زيارت پيامبر"صلّى الله عليه وآله" و مسئله طلاق و قايل شدن به جهت [مكان دار بودن ] براى خدا و اين كه استواى خدا در آيه شريفه «انّ اللّه على العرش استوى» [طه/ 5]، استواء حقيقى مى باشد و خدا با صدا و حرف صحبت مى كند، مانند سخن گفتن انسان ها!؟».(24)
6ـ احمدبن حجر العسقلانى(م 852 هـ .ق)
او مى گويد: «ابن تيميه دچار منيّت و خود خواهى شد و فقهاء به جهت ابراز عقايد باطل با او بحث كردند و چون قانع نشد، به زندان افكنده شد و چون بعضى از مردم طرف دار او شده و خطر كفر و الحاد بود، تبعيد گرديد و در دمشق منادى فرياد زد: هر كس عقايد ابن تيميه را دارا باشد، جان و مالش حلال است».(25)
غير از علماي مذكور، شخصيت هاى بسيار ديگرى كه بعد از او مى زيسته اند با آراء و افكار ابن تيميه كه توسط طرف دارانش به عنوان مجددّ اسلام سلفى! و محيى سنّت نبوى! و... از او تعريف و تمجيد مى شد، به مخالفت برخاستند، كه به دليل پرهيز از طولانى شدن فقط نام آن ها ذكر مى شود:
7ـ شهاب الدين محمد بن حجر الهيثمى (م 973 هـ.) (26)؛7ـ ملاّ على القارى الحنفى(م 1016 هـ.)؛9ـ ابوالعباس المِكناسى(م 1025 هـ.)؛10ـ يوسف النبهانى(م 1350 هـ.)؛ 11ـ محمد الكوثرى المصرى(م 1371 هـ.)؛12ـ سلامة القضاعى العزامى(م 1379 هـ.)؛13ـ محمد ابو زُهرة المصرى(م 1396 هـ.).
از بين علماى شيعه نيز در مخالفت با افكار و آراء ابن تيميه كتاب هايى تأليف شده است.(27)

ابن تيميه سلفى نبوده است!
با توجه به اينكه جريان سَلَفى گرى (28) در شام به ابن تيميه و طرف داران او نسبت داده شده و محمدبن عبدالوهاب(مؤسس و بنيان گذار فرقه وهّابيان) خودش را پيرو و ادامه دهنده آراء و افكار او مى دانست. طبق تعريفى كه معتقدين به سلفى گرى از آن مى كنند، لازم است طرف داران اين جريان فكرى به اصول و لوازم آن معتقد بوده و عمل كنند و به لوازم آن ملتزم باشند مانند اينكه طبق اصول سه گانه: قرآن ـ سنّت و اجماع، عموم مسلمانان بعد از رحلت پيامبر"صلّى الله عليه وآله" بر قبر مقدس ايشان وارد مى شدند، او را زيارت مى كردند و هيچ گاه بزرگان اسلام(صحابه و علماء) اين عمل را بدعت و شرك ندانسته اند!. پس با چه انگيزه و دليلى امثال ابن تيميه اين عمل را بدعت و شرك مى شمارند و با آن مخالفت كرده اند و به احاديثى تمسّك مى كند كه ارزش و اعتبار استناد ندارند؟!.(29)
از طرف ديگر، سلفِ صالح(صحابه ومسلمين) در طول زندگانى پيامبر اکرم"صلّى الله عليه وآله" همواره از مقام و منزلت و شخصيت انسانى و معنوى ايشان بهره مى جستند، چونكه خداوند به آن دستور داده است (30) و هيچ گاه اين مسئله را مطرح نكرده اند كه توسل، استغاثه و حضور در نزد پيامبر"صلّى الله عليه وآله" در زمان حيات و زيارت در زمان رحلت، موجب شرك مى باشد! پس آيا درست است، ابن تيميه را كه بر خلاف سلف صالح رفتار مى كند و باعث ايجاد شبهه و ترديد در معارف اسلامى مانند توحيد، توسل، شفاعت، زيارت قبور و اتهام به شيعيان و... و اختلاف و تفرقه در جهان اسلام(قرن هشتم هجرى) مى گردد را مجدّد و احياء كننده سَلَف صالح! دانست؟!. هرگز چنين نيست.

محمد بن عبدالوهاب مدعى پيروى از ابن تيميه مى باشد؟!
با توضيحى كه در باره آراء و افكار ابن تيميه گذشت، وهّابيان(محمدبن عبدالوهاب و طرف داران او) پيروى از آراء و پندارهاى احمد بن تيميه و شاگردان او مانند ابن قيّم الجوزية را منكر نمى شوند بلكه پيروى از او را افتخار خود مى پندارند!.
حافظ وهبة(م 1378 هـ.) مى گويد: «ميان اين دو مرد(ابن تيميه و محمدبن عبدالوهاب) در دعوت به سوى حق! تشابه عظيمى است و ابن تيميه هم چون مثال و سرمشق بزرگى است براى مُصْلح بعدى يعنى محمدبن عبدالوهاب». (31)
فريد وجدى(م 1316 هـ.) مى نويسد: «شيخ محمد[ ابن عبدالوهاب[ با علماى حنبلى دمشق رابطه داشته و طبيعى است كه از تأليفات حنبليان، بالأخص از تعاليم ابن تيميه و شاگردش ابن قيّم الجوزيّه بهره گرفته است».(32)
احمد امين(1954 م) مى گويد:«اقتفى فى دعوته و تعاليمه عالِماً كبيراً ظهر فى القرن السابع الهجرى فى عهد السلطان الناصر (33)هو «ابن تيميه» وهو ـ مع انّه حنبلى ـ كان يقول بالإجتهاد و لو خالف الحنابلة، و كان حرّ التفكير فى حدود الكتاب و صحيح السنة، ذلق اللسان، قوى الحجّة، شجاع القلب، لايخشى احداً الا اللّه، و لا يَعبأ ـ بسجن مظلم و لا تعذيب مرهق، فهاجم الفقهاء و المتصّوفة و دعا الى عدم زيارة القبور و الأضرحة و هدمها، و الّفّ فى ذلك الرسايل الكثيرة و لم يعبا الاّ بما ورد فى الكتاب و السنّة و خالف امامه احمد بن حنبل حين أدّاه اجتهاده الى ذلك، فيظهر ان «محمدبن عبدالوهاب» عرف ابن تيمية من طريق دراسته الحنبلية، فأعجب به و عكف على كتبه و رسايله يكتبها و يدرّسها، و فى المتحف البريطانى بعض رسايل لابن تيمية مكتوبة بخطّ ابن عبدالوهاب، فكان ابن تيمية امامه و مرشده و باعث تفكيره و الموحى اليه بالإجتهاد و الدعوة الى الاصلاح». (34)
ترجمه: محمدبن عبدالوهاب در دعوت(جنبش) خودش به دانشمند بزرگى كه در قرن هفتم هجرى در دوره سلطنت(ناصر) يعنى"ابن تيميه" ظهور كرده بود؛ اقتدا و پيروى نمود. او با اينكه حنبلى مذهب بود، قايل به اجتهاد شد كه حنابله آن را قبول ندارند. ابن تيميه انسان آزاد انديش در حدود كتاب خدا و سنت پيامبر"صلّى الله عليه وآله" بود زبانش گويا، برهان و استدلال او قوى، قلبش محكم و شجاع، غير از خدا از كسى نمى ترسيد و زندان تاريك و شكنجه آزار دهنده براى او اهميت نداشت. با فقهاء و صوفيان مقابله كرد و زيارت قبور و امام زادگان را قبول نداشت و مى گفت: بايد نابود شوند.
در باره آراء خودش، كتاب ها و رساله ها نوشت و اعتنا به چيزى غير از كتاب و سنت نكرد!. با امام پيشواى خودش احمد بن حنبل مخالفت كرد، آن گاه كه اجتهاد و رأى او را وادار به چنين كارى مى كرد.
پس روشن است كه محمدبن عبدالوهاب، ابن تيميه را از راه تدريس عقيده حنبلى شناخت و براى او جالب آمد و با جديت كتاب ها و رساله هاى ابن تيميه را تدريس مى كرد و با خط خودش استنساخ مى نمود. هم اكنون در موزه بريتانيا(انگلستان) بعضى از رساله هاى ابن تيميه با خطّ محمدبن عبدالوهاب موجود است. پس ابن تيميه در واقع امام، راهنما و عامل اصلى افكار و آراء و انديشه هاى محمد بن عبدالوهاب(پيشواى وهّابيان) مى باشد، امام پيشوايى كه راه اجتهاد و دعوت به اصلاح را به او الهام مى نمود.
عبدالعزيز بن سعود(م 1373 هـ.ق) (35) در ضمن نامه اى كه در سال 1332 قمرى به فرقه الإخوان (36) نوشته، تصريح مى كند كه محمدبن عبدالوهاب[مؤسس وهابيت] به همان امورى دعوت كرد كه ابن تيميه و شاگردش ابن قيّم به آن دعوت كرده بودند.(37)
دكتر عبدالرحمان زكىّ(معاصر) مى گويد: «محمدبن عبدالوهاب كتب تفسير و حديث و عقايد، مخصوصاً كتاب هاى ابن تيميه و شاگردش ابن قيّم را با رغبت زياد مطالعه مى کرد...».(38)
از مجموع آن چه نقل شد، به دست مى آيد كه: آراء و انديشه هاى ابن تيميه و جريان سلفى گرى (كه توسط او و شاگردانش در قرن هفتم و هشتم هجرى در منطقه شام و رشد گسترش پيدا كرد) سنگ بناى سخنان، فعاليت ها و عملكرد شيخ محمدبن عبدالوهاب نجدى در قرن دوازدهم هجرى محسوب مى شود!.

تفاوت ابن تيميه و ابن عبدالوهاب
بحث ديگر در اين است كه چرا آراء و افكار ابن تيميه در آن زمان(قرن هفتم و هشتم) با مخالفت جدّى علما، دانش مندان اسلامى وحكّام روبرو شد، ولى سخنان ابن عبدالوهاب(در قرن دوازدهم هجرى) مورد حمايت بخشى از علماء! و مردم و حكّام محلى قرار مى گيرد و پس از مدتى با حمايت آن ها، ادعاى سلفى گرى! و جنبش وهابى گرى، خود را به طور خشن همراه با حمله به مسلمانان به جرم مشرك بودن او... شروع و علي رغم مخالفت علماى آگاه گسترش مى يابد.
پاسخ اين پرسش به طور خلاصه در اينجا ذكر و تفصيل آن را به مباحث آينده واگذار مى كنيم:

1ـ تفاوت محيط و منطقه جغرافيايى
ابن تيميه آراء و پندارهاى سلفى! خود را در شهرهاى دمشق و قاهره كه از مراكز عمده و أساسى مذاهب اسلامى و در حضور علما و شخصيت هاى بزرگ (39) آن مذاهب مطرح مى كند كه اكثر آن ها، ادعاها و سخنان او را به مسخره مى گيرند و پس از بحث و مناظره و ساكت نشدن او، فتوى به بدعت گذارى و حتى تكفير او مى دهند و توسط حكام به زندان انداخته مى شود. از طرف ديگر اوضاع اجتماعى و سياسى منطقه نيز آماده نبود. مغولان دنبال فرصتِ هجوم به شام بودند.(40) اين وضعيت در منطقه حجاز(نجد، درعيّه، حريملاء و...) كاملا به عكس است، مهم ترين علما و شخصيت هاى منطقه، پدر و برادر محمدبن عبدالوهاب،... مى باشند كه پس از شنيدن افكار انحرافى و تفرقه آميز محمدبن عبدالوهاب به مخالفت با او بر مى خيزند، لذا او پس از فوت پدرش علي رغم مخالفت برادرش و تعدادى ديگر، دعوت خودش را مجدداً آغاز مى كند. از طرفى به دليل وجود علماء و دانشمندان اسلامى آگاه در منطقه شام، مردم بيدار و روشن به سخنان ابن تيميه اهميتى نمى دهند و از او طرف دارى نمى كنند در حالى كه در حجاز، مردم از نظر اطلاعات و آگاهى اسلامى در سطح پايينى بودند و فوراً با شنيدن سخنان محمد بن عبدالوهاب پيرو او مى شوند!

2ـ تفاوت قدرت سياسى و اجتماعى
در منطقه شام، حاكمان قدرت مند و با نفوذى وجود داشتند به طورى كه مردم از آن ها اطاعت مى كردند و به تحولات و اوضاع سياسى و اجتماعى اهتمام و حساسيت داشتند مانند آثار هجوم مغولان كه تا آناطولى پيش آمده بودند.
مردم حجاز و جزيرة العرب كه زندگى قبيله اى داشتند و افراد قبيله در همه امور تابع و فرمان بردار امير يا شيخ قبيله بودند، چنان چه محمدبن عبدالوهاب پس از دعوت خودش، به صورت گسترده، از ناحيه مردم مورد حمايت قرار گرفت، زيرا مردم با روحيات بدوى و اخلاق اجتماعى خاص خود، آمادگى پذيرش افكار و انديشه هاى جديد(سلفى گرى) را داشتند و حكّام و رؤساى قبايل هم با دعوت او همراهى كردند.(41)، و در ضمن شغل اكثر مردم، صيّادى ـ كشاورزى ـ دام دارى و تجارت بود كه لازم بود تير اندازى، اسب سوارى را هم بدانند.

3ـ اختلاف در بعضى از مفاهيم مانند مسئله «كفر و شرك»، «جهاد»، «دارالكفر»
ابن تيميه و طرف داران او هرگز طرف داران فرقه هاى ديگر اسلامى را كافر و مشرك نمى دانستند و شهرهاى اسلامى را «دار الكفر» نمى ناميدند و همين طور زيارت قبر مقدس پيامبر اسلام"صلّى الله عليه وآله" و قبور ساير پيشوايان را نهى نمى كردند و فقط اعتقادات و افكار و انديشه هاى خودشان را در باره توحيد، توسّل، شفاعت ،زيارت، سبّ به پيامبر"صلّى الله عليه وآله" (42) و... ابراز كردند و هرگز به صورت جدى و عملى(چون شرايط فراهم نبود) وارد صحنه مبارزه با مخالفان آن ها نشدند، در حالي كه وهابيان به عنوان امر به معروف و نهى از منكر و جهاد! به مخالفان سخت گيرى مى كردند و اعمال و كردارى از خودشان دادند كه از طرفى باعث زياد شدن طرف داران و از طرفى باعث اذيت و آزار به محرومان شدند مانند خراب كردن قبر زيد بن خطّاب (43)كه مورد احترام مردم منطقه عُينيه بود. پس از اتحاد با محمد بن سعود(حاكم درعيّه) گفت: هر بدعتى گمراهى و باعث تفرقه و اختلاف است و بايد مردم منطقه را از اعتقاد و انجام آن ها باز داريم و به عنوان اقامه شعائر و جهاد با مخالفان بجنگيم كه محمدبن سعود هم پذيرفت.(44)
ابن بِشر(م 1288 هـ.) مى گويد: «من شهر درعيّه را پس از اعلام دعوت وهابى ها(اتحاد محمدبن عبدالوهاب با محمدبن سعود) مشاهده كردم در حالي كه مردم از ثروت فراوانى برخوردار بودند و سلاح هاى ايشان با زر و سيم زينت يافته بود، بر اسبان اصيل و نجيب سوار مى شدند و جامه هاى فاخر در بر مى كردند و از تمام لوازم ثروت بهره مند بودند، به حدى كه زبان از شرح و بيان آن قاصراست... در بازار فرياد فروشندگان و خريداران را مى شنيدم كه مانند همهمه زنبور عسل در هم پيچيده بود كه يكى مى گفت فروختم و ديگرى مى گفت خريدم».(45)
محمدبن عبدالوهاب و ياران او با مسلمانانى كه دعوت او را به توحيد نمى پذيرفتند، رفتار كافر حربى را مى كردند، يعنى جان و مالشان حلال و مى بايست كشته شوند!. تمام جنگ هاى وهابيان بر اين اساس بود، در قريه «فصول» در منطقه «أحساء» حدود سيصد نفر را به قتل رساندند و اموالشان را غارت كردند.(46)

2ـ جريان عثمانى گرى تركان در آناطولى
دومين ريشه فرهنگى ـ تاريخى پيدايش فرقه وهابيان جريان عثمانى گرى تركان مى باشد كه بحث مى شود:
الف ـ قدرت سياسى (47)
حاكميت امپراتورى تركانِ عثمانى در قرن 15 و 16 ميلادى(9 و 10 هجرى) در منطقه آناطولى شامل بخشى از اروپا، سراسر آسياى صغير، بالكان و جزيرة العرب(عربستان، عراق، كويت، سوريه، اردن، فلسطين و لبنان)،  شمال آفريقا و... بود.
اين امپراتورى تا اوايل قرن بيستم و پايان جنگ جهانى اول، بزرگ ترين قدرت جهان اسلام با داعيه دينى ـ مذهبى و در سايه خلافت و رهبرى مسلمانان به حساب مى آمد. در واقع مى توان گفت: بعد از حمله مغول و سقوط بغداد، امپراتورى عثمانى، بزرگ ترين حاكميت اسلامى در جهان اسلام محسوب مى شد و مسلمانان در اوج قدرت سياسى قرار داشتند.(48)
نويسنده آمريكايى «لوتروپ ستودارد» (49) مى نويسد: «تخصّص آن ها(امپراتورى عثمانى) در فنّ جنگ بوده; در قدرت و قوّت از ساير كشورها، برترى داشتند. سواره و پياده آن ها در آن اوقات بهترين سپاه دنيا بود. چنان چه اروپا بى اندازه از آن ها بيم ناك و مى ترسيد». (50)
نويسنده انگليسى «كنت ول اسميت» مى گويد: «امپراتورى عثمانى در اوج قدرت بود و درخشندگى تمام داشت; سرزمين هاى اروپا زير يورش خشن و بى پرواى تركان مى لرزيد...».(51)

ب ـ قدرت دينى(خلافت اسلامى)
عنوان «خلافت» در امپراتورى تركان عثمانى از روزگار سلطان مراد يكم(م 792 هـ.ق) شروع شد. اگر چه سلطان بايزيد يكم(805 هـ.) در برخى از نوشته ها، صريحاً خود را خليفه ناميد ولى هنگامى كه سلطان محمد معروف به محمد فاتح (م 886 هـ.ق) قسطنطنيه، پايتخت امپراتوران بيزانس را که فتح آن از زمان پيامبر اسلام"صلى الله عليه وآله" و خلفاى راشدين آرزوى مسلمانان بود در سال 857 هـ.ق گشود. قدرت و احترام او به عنوان پادشاه ناجى اسلام(جبران كننده هجوم و حملات مسيحيان صليبى در طرف غرب و خرابي هاى زياد و كشتارهاى مغولان در طرف شرق به شيوه اى چشم گير) در ميان مسلمانان خود نمايى كرد و كم كم همه مسلمانان، متوجه مركز امپراتورى عثمانيان در استانبول شدند.(52)
محمد فاتح در نامه اى براى جهان شاه مى گويد: «حق سبحانه تعالى... از بهر خاتم اُولوالامرى قَبضَت قدرت همايون ما برگزيده...».(53)
از طرف ديگر، همسايگان امپراتورى عثمانى در نامه هاى رسمى خود، بدون ترديد از عنوان خلافت استفاده مي كردند.(54)
يكى ديگر از سلاطين عثمانى، سلطان سليم اول(م 927 هـ.) خود را وارث خلافت متوکّل عباسى(م 922 هـ.) قاهره نيز مى دانسته است. و همين طور گفته مى شود: او(آخرين خليفه عباسى قاهره) مقام خلافت را رسماً به سلطان سليم اول واگذار كرد.(55)
از طرف ديگر سلطان عبدالحميد يكم(م 1876 م) در پيمان «قاينارجه» (56) به كاترين دوم، مى قبولاند كه سلطان عثمانى را رسماً به عنوان خليفه و رهبر همه مسلمانان بشناسد.
ولى علي رغم اين ادّعاها، نويسندگان تاريخ اين دوره و شاهدان پيروزى سلطان سليم بر قاهره، هيچ سخنى از اين مسئله مطرح نكرده اند و از همين روى نويسندگان معروفى مانند «بارتولد»(57) و «آرنولد» (58) مسئله واگذارى خلافت را افسانه دانسته اند.
وات(1984 م) بر خلاف ديگر مورّخان، ادعاى خلافت از طرف سلاطين عثمانى را داراى واقعيت مى داند و مى نويسد: «هنگامى كه خلافت در سده 12 هـ.ق/ 18 ميلادي احياء شد ـ تا اندازه اى مورد استقبال مسلمانان سراسر جهان قرار گرفت و بى شك اين استقبال بيشتر از آن روى بود كه پادشاه عثمانى نيرومندترين شهريار مسلمان به شمار مى آمد».(59)
طبق مداركى كه در دست است چنين مى نمايد كه سلطان سليم سوم(م 1222 هـ.ق) تنها به سلطنت بر سرزمين هاى پهناور عثمانى اكتفا نكرده و در جست و جوى يك رهبرى اسلامى بوده كه ضامن اتحاد مسلمانان زير پرچم امپراتورى عثمانى باشد. او پس از تسلط بر مكه و مدينه(حَرَمَيْن شَريفَيْن) خودش را «خادم الحرمين الشريفين!» لقب داد و يادگارهايى كه به عقيده بعضى از روزگار خليفگان عباسى بغداد و قاهره به ارث رسيده بود، مانند جامه و موى ريش پيامبر"صلّى الله عليه وآله" و شمشير عمربن خطّاب(خليفه دوم) به استانبول منتقل و از آن ها نگه دارى كرد و هم اكنون نيز در موزه هاى تركيه موجود است.(60)
در زمان سلطنت شاه سليمان قانونى(م 974 هـ.ق)، يكى از نيرومندترين پادشاهان عثمانى، مسئله خلافت و مباحث مربوط به آن مورد توجه قرار گرفت و لطفى پاشا(صدر اعظم وقت) در رساله اى تحت عنوان «خلاص الاُمّة فى معرفة الأئمة» كه تأليف كرد، سليمان قانونى را «جانشين پيامبر خدا»، «مدافع اسلام»، «سلطان مسلمانان»، «برقرار كننده قوانين شريعت» و «امام زمان» لقب داد و عنوان كرد كه بالاتر از «خليفه» و «امام» و «امير» مقامى نيست و طرح اين مسئله كه «امام» و «خليفه» بايد از قريش باشد، مربوط به آغاز اسلام است نه زمان كنونى و در دوره امپراتورى عثمانى.(61)
لطفى پاشا مى گويد: «بزرگ ترين امام(خليفه) سليمان قانونى است كه بر مهم ترين سرزمين هاى اسلامى حكومت مى كند و پادشاهان عرب، ترك، كرد و ايران همه در زير فرمان وى به سر مى برند و هيچ مردى يافت نمى شود كه از نظر ويژگي هاى ياد شده  با او همسان باشد، بر مردم واجب است كه از وى پيروى كنند و سلطنت و خلافتش را بپذيرند».(62)
سلاطين عثمانى علي رغم ادعاهايى مانند خلافت مسلمانان و...، در مقابل پيشرفت هاى دُول اروپايى كوتاه مى آمدند و شكست هاى پى در پى را متحمل و بالأخره به دلايل متعدد باعث فروپاشى امپراتورى عثمانى شدند.(63)

وهابيان و امپراتورى عثمانى
قبل از اينكه ديدگاه وهابيان را در باره خلافت عثمانى بدانيم، نظر چند تن از دانشمندان و مورخان اسلامى را ذكر مى كنيم:
مرحوم علامه امين عاملى(م 1371 هـ.ق) پس از ذكر شباهت هاى سيزده گانه وهابيان با خوارج مى نويسد: «... كذلك الوهّابيون استحلّوا قتال ملوك الإسلام و اُمرائه لانّهم باعتقادهم ائمة ضلال، ناصرون للشرك والبدَع».(64)
ترجمه: شباهت پنجم وهابيان با خوارج اين است كه خوارج جنگ و درگيرى با سلاطين اسلامى (خلفاى مسلمان) را جايز و حلال شمردند، به خاطر اينكه آن ها در ديدگاه خوارج پيشوايان گمراهى بودند و از شرك و بدعت ها پشتيبانى مى كردند. همين طور وهابيان نيز مبارزه و جنگ با سلاطين اسلامى(امپراتوران ترك عثمانى و نمايندگان آنان را) جايز(واجب) شمردند، زيرا آن ها به نظر وهابيان، رهبران و پيشوايان گمراهى و انحراف بودند كه به شرك و بدعت ها كمك مى كردند.
علامه صدقى الزهاوى مى نويسد: «...[انهم عرفوا] بالمروق عن طاعة امير المؤمنين...».(65)
ترجمه: وهابيان به خروج از اطاعت امام و پيشواى مسلمانان  [خلفاى عثمانى ] شناخته شده اند.
ابن عفالق(م 1164 هـ.ق) و معاصر محمدبن عبدالوهاب، ضمن شرح دادن توحيد ادعايى وهابيان مى نويسد: «واما توحيدكم الذى مضمونه الخروج على المسلمين ... فهذا الحادٌ لاتوحيد!».(66)
ترجمه: و اما توحيدى كه نتيجه آن خروج بر مسلمانان و جنگ با آنان باشد ...، توحيد و خداپرستى نيست بلكه الحاد و كفر هست.
عبد القديم زلّوم، ضمن اينكه ادعاهاى وهابيان را باطل مى داند، جنبش آن ها در جهان عرب را موجب سقوط خلافت اسلامى عثمانيان مى شمارد: «وكان قد اوجد الوهابيون كياناً داخل الدولة الإسلامية بزعامة محمدبن سعود ثم ابنه عبدالعزيز، فأمدتهم انجلترا بالسلاح و المال، واندفعوا على أساس مذهبى للاستيلاء على البلاد الإسلامية الخاضعة لسطان الخلافة اى رفعوا السيف على وجه الخليفة، و قاتلوا الجيش الإسلامى جيش امير المؤمنين بتحريض من الإنلجيز و امداد منهم».(67)
ترجمه: وهابيان موجوديتى به رهبرى محمد بن سعود و پسرش عبدالعزيز و كمك مالى و نظامى انگليس پديد آوردند و با انگيزه هاى مذهبى ] دعوت به توحيد خالص و سيره سلف صالح! [به شهرهاى اسلامى تحت حاكميت سلطان خلافت [عثمانى] يورش بردند و شمشيرهاى خود را در مقابل خليفه بالا گرفتند در نتيجه با سپاهيان اسلام يعنى سپاهيان امير مؤمنين(خليفه عثمانى) با تحريك و كمك انگليس جنگ نمودند.
واقعيت اين بود كه به هر دليل، مسلمانان و اعراب (كشورهاى عرب مسلمان مانند عراق، سوريه، فلسطين، جزيرة العرب و...) همه  تسلط امپراتورى عثمانى را پذيرفته بودند و يكى از علت هاى اساسى آن، ادعاهاى خلافت و گرايش به تسنّن(اسلام سنى) بود، لذا با حاكميت عثمانى همكارى مى كردند و انگيزه اى براى مخالفت نداشتند.(68)
جنبش وهابيان به رهبرى محمدبن عبدالوهاب با ادعاى اصلاح گرى(69( بر اساس مذهب حنبلى با همه مذاهب اسلامى در افتاد و حاكميت تركانِ عثمانى را بر اعراب و كشورهاى اسلامى نپذيرفت. لذا فعاليت ها و تلاش هاى وهابيان در جهان اسلام در زمان حاكميت عثمانيان در آناطولى، رنگ ضدّ عثمانى گرفت و با رشد وگسترش(فتح شهرها و مناطق مختلف جزيرة العرب و...) حاكمان عثمانى احساس خطر كردند و به مبارزه با وهابيان مصمم شدند.(70)
اين واقعيت تاريخى را دكتر محمد عمّارة(معاصر) در تحليل خودش روشن مى كند: «... لقد سيطرت، منذالقرن الثامن عشر الميلادى، على الوطن العربى، ملابسات هذا الموقف، فبدأ العرب سعيهم على طريق اليقظة و النهضة لانتزاع زمام قيادة الشرق من آل عثمان، الذين عجزوا عن حماية المنطقة من الغرب الطامع، فكانت اليقظة و روابط العروبة و القومية العربية و حركتها، الطريق الذى سلكته الامة للخروج من المأزق.. فالوهابية التى قادها مؤسّسها محمدبن عبدالوهاب(1115 ـ 1206 هـ)... والتى شهد الواقع العربى الاسلامى... واحدة من بواكير حركات اليقظة الاسلامية، ذات بعد قومى و الطابع العربى، التى تصدت للعثمانين... فهى لم تقف عند التجديد السلفى لعقايد الاسلام ـ و هو موقف معاد لنمط الفكر العثمانى المثْقَل بالشعْوَذَة و الخُرافة ـ و انما تقدمت فاقامت «دولة عربيّة» و حاربت فى سبيلها آل عثمان و على جبهة الفكر الاسلامى ـ السياسى ـ القومى، كان تبنّي الوهابية لشرطِ «قرشيةِ» الخليفة يعنى تبنيها لضرورة «عروبة الدولة» اى الدعوة لاسقاط سلطنة العثمانيين و سلطانهم من الامة العربية...».(71)
ترجمه: در قرن هيجدهم ميلادى، چهره هاى اين گرايش(سلطه غير عربى) بر وطن عربى [كشورهاى عرب زبان] حاكم شده بود. عرب ها تلاش خودشان را در راه بيدارى و نهضت براى به دست آوردن رهبرى شرق از سلطه آل عثمان ] امپراتورى تركان عثمانى [كه در برابر نقشه ها و توطئه هاى غرب در مقابل شرق عاجز شده بود، آغاز كردند. پس بيدارى عربى و مليت خواهى [ناسيوناليسم عربى] و فعاليت آن ها، يگانه راهى بود كه امت عربى براى خارج شدن از تنگنا پيمود. پس جنبش وهابيان به رهبرى بنيان گذار آن محمدبن عبدالوهاب كه به شكل واقعى در جهان عرب و اسلام پديد آمد، يكى از نخستين جنبش هاى بيدارى اسلامى شمرده مى شود، كه داراى جنبه ملى و عربى است و در مقابل عثمانيان ايستادگى كرد... اين نهضت تنها به فكر تجديد افكار و اعتقادات اسلامى و سلفى نبود كه آن افكار سلفى در واقع مخالف با افكار جامد و خرافى عثمانى بود، بلكه وهابيت يك دولت عربى تأسيس كرد و در اين راه با آل عثمان جنگيد. وهابيت در مسير حاكم كردن تفكر اسلامى ـ سياسى و عربى(ناسيوناليستى) براى خليفه مسلمانان، شرط قَرَشى بودن را براى بر پايى حكومت دولت عربى لازم شمرد، يعنى مسلمانان را براى ساقط كردن امپراتورى عثمانيان بر جهان عرب تشويق كردند...».
اگر چه وهابيان چهره ضد حاكميت عثمانى توسط محمدبن عبدالوهاب را منكر مى شوند، ولى در واقع نمى توان وجود حاكميت تركان عثمانى را براى وهابيان قابل قبول پذيرفتنى دانست. اگر چه حاكميت امپراتورى عثمانيان در قرن دوازدهم هجرى بر جزيرة العرب(با توجه به فاصله زياد با مركز خلافت) خيلى قوى نبود، ولى اُمراى حجاز همه از طرف خلافت مركزى تركان عثمانى، منصوب مى شدند.
حسين خزعل مى نويسد: «و لما حلّت سنة 923 هـ./ 1517 م. و ظهرت الدولة العثمانية على المسرح السياسى فى جزيرة العرب(وان كانت الجزيرة العربية لم تُشمل بالحكم العثمانى المركزى المباشر، بل اكتفت الدولة العثمانية بالسلطة الأسمية عليها) كان كل قطر من اقطار الجزيرة العربية مستقلا بذاته و لا سيما نجد، فقد كانت العصبيّات فيها قائمة على قَدم و ساق، لكلّ عشيرة دولة، و لكلّ قرية مشيخة، تعتز بسلطانها وتشيد باسمها ولكلّ حاكم من اولئك الحكّام حوزته الخاصة، يَحكُمها حُكْماً مطلقاً...».(72)
ترجمه: پس از حلول سال 923 هجرى1517 هجرى، دولت عثمانى در صحنه سياسى جزيرة العرب ظاهر شد[اگر چه حاكميت دولت مركزى عثمانى به صورت مستقيم و واقعى شامل جزيرة العرب نبود و فقط به صورت اسمى بر جزيرة العرب مسلط بود] در واقع هر ناحيه اى از نواحى جزيرة العرب مستقل بود، مخصوصاً منطقه نجد و گرايش ها و سليقه ها در اين مناطق حاكم بود و هر قبيله و عشيره اى براى خودش دولتى بودند و هر شيخ نشينى به سلطان خود وابسته بود و از روى ستايش مى كرد. و براى خودشان حاكمى داشتند كه بر آن ها حكم رانى كامل داشت... .
در واقع وهابيان، با اين تحليل مى خواهند بگويند، جنبش وهابى كه از منطقه نجد در جزيرة العرب آغاز و گسترش پيدا كرد در منطقه حاكميت دولت عثمانى نبوده است و در نتيجه خروج بر عليه حاكم اسلامى نيست. اما واقعيت چيز ديگرى است!.

3ـ جريان حاكميت شيعى در ايران
سومين ريشه تاريخى ـ فرهنگى براى پيدايش فرقه ي وهابيان، مسئله ي حاكميت شيعى در ايران بود كه به توضيح آن مى پردازيم:
حاكميتِ سلسله صفويان از سال 907 هـ.ق در ايران شروع شد و تا حدود سال 1145 هـ.ق ادامه يافت.
دولت صفويه، نخستين دولتِ بزرگ شيعى در ايران بود كه توانست پس از تاخت و تاز وحشيانه مغولان در ايران و جهان اسلام در سال 616 هجرى بر منطقه وسيعى از جهان اسلام(ايران بزرگ) حاكم شود و يك نظام مستقل و متكى به افكار و انديشه هاى اسلامى با گرايش صوفى گرى و عشق و علاقه به امام اوّل شيعيان حضرت علىّ"عليه السلام" بنيان گذارده شود.(73)
اگر چه قبل از صفويه نيز در نقاط مختلفى از ايران و جهان، دولت هايى كوچك مانند فاطميان، اسماعيليان و سربداران، وجود داشتند اما هيچ كدام مانند صفويه موفق نشدند با تكيه بر مردم با گرايش هاى مذهبى و شيعى، نظام حكومتى طولانى، به مدت 230 سال، با اتحاد هفت قبيله ترك تأسيس كنند.(74) صفويان به علماء و روحانيون شيعى مانند محقق كَرَكى، شيخ بهايى، ميرداماد احترام مى گذاشت و علماى شيعه نيز از فرصت به دست آمده بيشترين و بهترين استفاده را نمودند و با تشكيل كرسى تدريس و تأليف و ارشاد به فعاليت دينى و مذهبى خود در نشر و گسترش مبانى فقهى و اخلاق اسلامى و كمك به استقرار و دوام حاكميت صفويان (75) همت گماشتند.
شيعيان پس از غيبت صغرى(سال 329 هـ ق) در جهان اسلام به  عنوان يك اقليت در ميان اهل سنت زندگى مى كردند و تحقق يك حاكميت شيعى اصلاً به فكر آن ها خطور نمى كرد، تنها هدف مهم براى آنان، حفظ مبانى و اصول مذهب تشيع با نيروهاى وفادار به آن بود. شيعيان به حكّام و حكومت هاى سنّى به چشم غاصب حكومت و ولايت امام مهدى"عليه السلام" نگاه مى كردند و معتقد بودند، تمام دولت هايى كه بدون انتساب به ايشان(بدون تاييد و اجازه نوّاب عام) حكومت مى كنند، نامشروع و غصبى هستند!.
حفظ مبانى و فرهنگ و اعتقادات شيعه نه تنها به وسيله علماء و فقهاء امكان پذير بود كه در مبانى حديثى شيعه از آن ها به عنوان، وارثان پيامبران"عليهم السلام"، امينان و حافظان قرآن و سنت و ادامه دهندگان راه و روش پيشوايان دوازده گانه معصوم"عليهم السلام" و به ويژه جانشينان امام زمان(عج) نام برده شده و شيعيان موظف هستند در مسايل دينى و شرعى مانند عبادات و ساير احكام عملى به رأى و نظر آن ها رفتار نمايند. (76)
تا قبل از تشكيل دولت صفوى، در باره مسايل مربوط به حكومت و وظايف آن در مقابل مردم و دولت هاى ديگر سنّى مذهب، هم كارى با شاهان شيعه و... بحث هاى كاملى مطرح نشده بود. حاكمان صفوى[به ويژه شاه تهماسب(930ـ  984 ق) كه سخت به تشيّع فقاهتى اعتقاد داشت] زمينه اين بحث ها را آماده كرد و از علماى شيعى خواست تا وارد ميدان شده و به ابهامات و سؤالات و مشكلات حكومت و مردم پاسخ مناسب را بدهد.
اهميت اين مسئله(روآوردن شاهان به علماى شيعه) وقتى بيشتر روشن مى شود كه در فرهنگ سنى مذهب ايران(قبل از صفويان) شاهان سخت مورد ستايش بودند و مشروعيت قدرت آن ها، هيچ گونه، ارتباط با فقها و علما نداشت و فقط با استناد به جملاتى از سخنان منسوب به پيامبر"صلى الله عليه وآله" مانند «سلطان سايه خداست».(77) براى مشروعيت آن استفاده مى شد. علاوه بر اينكه در فقه اهل سنت اطاعت از حاكم(عادل يا ظالم) بر همه مسلمانان واجب، و شاهان و حكام را مصداق «اُولوا الأمر»(78) مى دانند.

دولت صفويه و مخالفان
قدرت حاكمان شيعى صفويه از طرفى باعث شادمانى مردم مسلمان(شيعيان) و علماى اسلامى (79) شد و از طرفى باعث خشم و غضب دشمنان و از جمله دولت اُزبكان امپراتورى سنّى مذهب عثمانى و مناطق سنى نشين زير حاكميت آن ها مانند كشورهاى عرب زبان شام، جزيرة العرب گرديد. به طورى كه آن ها نمى توانستند ببينند در منطقه اى وسيع مثل ايران، دولتى با گرايش مذهبى شيعه، حكومت و فرمان روايى نمايد و دايره حاكميت خود را به مناطق ديگر مانند هند، ماوراء النهر و خوارزم نيز گسترش دهند و قصد داشتند با هدف گسترش تشيع به مبارزه با حاكميت عثمانى ها برخيزند. البته در اين راه با كارهاى مختلف باعث درگيري هاى بيهوده شيعه و سنى مى شدند و افراط كردند.(80) و حاضر شدند براى نابود كردن دشمن سنى مذهب! همكارى دول اروپايى را نيز بپذيرند. (81)
حاكمان عثمانى در اوج قدرت و با ادعاى خلافت اسلامى! تحمل يك دولت شيعى ـ اسلامى را در همسايگى خود نداشتند. متقابلاً براى جلوگيرى از نفوذ و گسترش صفويان با افكار شيعى به اقدامات چندى مانند تحريك ازبكان ساكن در شمال شرقى ايران به كشتن شيعيان و أخذ فتوا از علماى عثمانى و حجاز در باره واجب القتل بودن شيعيان دست مى زنند و بالأخره تصميم به حمله و جنگ با دولت صفوى مى گيرند. (82)

وهابيان و دولت صفويان در ايران
ديدگاه عالمان و مسلمان سنّى مذهبِ كشورهاى عربى  از جمله جزيرة العرب نسبت به سلسله صفويه (83) در ايران به عنوان دولت «شيعه رافضه»! بود و تحليل و ارزيابى خوبى از عمل كرد آن به خاطر نداشتند. به ويژه حاكميت تركانِ عثمانى كه بر مسلمانان و ساكنان مناطق عرب نشين عراق، شام، فلسطين، جزيرة العرب، مصر و... و تبليغات وسيع بر عليه سلسله صفوى و شيعيان تأثير زيادى در بين مردم اين مناطق به جا گذاشته بود. واقعيت هم اين است كه صفويه براى قدرت خودشان و مذهب رسمى شيعه، (84) برنامه جسورانه اى را در بر چيدن همه مذاهب و فرقه هاى اسلامى رقيب آغاز كردند. آن ها با به راه انداختن آزار و اذيت مسلمانان سنى مذهب مناطق مختلف ايران، مى خواستند با زور مذهب شيعه اثنا عشرى را به مردم بقبولانند. هر گونه صداى مخالف را شديداً سركوب مى كردند، مذمت و اهانت به سه خليفه اول رواج داشت. زيارت امامان شيعه و امام زادگان بيشتر از زيارت كعبه و حرم پيامبر اسلام"صلى الله عليه وآله" اهميت پيدا كرده بود، تجليل از مقام ها و شخصيت هاى شيعه و عزاداري ها، نذركردن و قربانى نمودن و بزرگ داشت ها و وقف براى آرامگاه ها و تعمير و نوسازى قبور پيشوايان مذهبى در مشهد و قم(از شهرهاى مذهبى شيعه در ايران) و تشويق و تحريص مردم براى رفتن به زيارتگاه ها مانند زيارت عتبات نجف و كربلا و... در عراق فراوان انجام مى شد.
مسئله عاشورا و عزادارى در ماه محرم و روضه خوانى و تعزيه خواهى، در مراثى شهداى كربلا، به ويژه امام حسين"عليه السلام" از اهميت و جايگاه بالايى برخوردار شده بود، دسته جات و فرقه هاى مذهبى و حسينيه ها با هم رقابت مى كردند و همه اين برنامه ها و مراسم با شور و شوق زايد الوصفى برگزار مى شد، به طورى كه براى سنى مذهبان و افراد بيگانه و خارجى كه گاهى به ايران مى آمدند حيرت انگيز و گاهى جنون آميز بود!.(85)
در اين اوضاع و احوال، در مراكز سنى نشين و عرب زبان كه زير سلطه و نفوذ عثمانى ها بودند، به طور عجيبى از عملكرد و رفتار شيعيان و حاكمان صفوى و علماى مذهبى شيعه، مذمت مى شد و با انواع و اقسام اتهام ها مانند بدعت گذارى در دين، شرك و كفر و... شيعه را در نگاه اهل سنت، خشن، احساسى و بى محتوا و غلوّ كننده جلوه مى دانند و حتى از اتهام كشتن مردمان سنّى مذهب به شيعيان نيز اكراهى نداشتند، گو اينكه در بعضى مناطق اين اتفاق هم افتاده است.(86)
نتيجه اين نوع كارها، تشديد و گسترش اختلافات كلامى، تاريخى فرقه اى و عدم امنيت جانى و علما و مردم و... بود.
سلسله صفويه در سال 1135 هجرى / 1722 ميلادى با حمله محمود و اشراف افغان، تسليم شدن شاه سلطان حسين صفوى منقرض و حاكميت ايران، مدتى در دست سلسله زنديه و سپس سلسله افشاريه(نادرشاه) و در دوره ظهور وهابيان، شاهان قاجاريه بر ايران سلطنت مى كردند.(87)

نتيجه گيرى
1ـ آراء و پندارهاى ابن تيميه و شاگردان و طرف داران او كه افكار احمد بن حنبل، ابن بَربهارى، ابن بِطّه و... نشأت گرفته بود و جريانى را در اواخر قرن هفتم و هشتم هجرى در منطقه شام و جهان اسلام به وجود آورد، قطعاً يكى از ريشه ها و عوامل اصلى پيدايش وهابى گرى توسط محمدبن عبدالوهاب در قرن دوازدهم هجرى مى باشد.
2ـ روشن است كه علماء و دانش مندان اسلامى(سنى و شيعه) معاصر ابن تيميه با افكار و پندارهاى غلط او مخالفت كردند و اين ادعا كه او سلفى(به معنى صحيح كلمه) باشد، دروغ و مردود است، با اين حال وهابيان و طرف داران او به پيروى از ابن تيميه افتخار مى كنند و او را ستايش مى کنند!.
3ـ اگر چه از مجموعه آثار و خطبه ها و سخنان محمدبن عبدالوهاب، مخالفت صريحى بر عليه خلافت عثمانى بدست نمى آيد، ولى از عملكرد او و طرف دارانش مانند محمدبن سعود و... مى توان نتيجه گرفت كه جنبش وهابيان از خلافت تركان عثمانى راضى نبودند و روحيه برترى جويى اعراب(ناسيوناليسم) آن را نمى پذيرفت با تمام توان تلاش نمودند تا حداقل حاكميت مستقلى عربى را بر جزيرة العرب ايجاد كنند و اداره امور عقيدتى، فرهنگى، سياسى و... به دست اعراب قرار گيرد و واقعيت تاريخى نشان مى دهد كه جديّت زيادى از خود نشان دادند و توانستند پس از زحمات فراوان و حمايت استعمار غربى به هدف خود نايل شوند.
روشن است كه اعراب در مبارزه خود بر ضد عثمانى كمك زيادى هم به استعمارگران و استكبار جهانى نمودند كه با پيش آوردن جنگ جهانى اول مى خواست، قدرت خلافت اسلامى[حاكميت امپراتورى عثمانى] را نابود كند، زيرا دولت عثمانى ـ به رغم همه نقاط ضعف آشكار و پنهانش ـ محور نظامى و سياسى و اقتصادى نيرومندى در جهان اسلام محسوب مى شد كه در برابر دنياى غرب مقاومت مى كرد. بالأخره در سال 1342 ق / 1922 م. امپراتورى عثمانى فرو ريخت و غرب و استعمارگران توانستند، نفس راحتى بكشند و حجم نظامى ـ سياسى و اقتصادى خودشان را بر دنياى اسلام و كشورهاى اسلامى ادامه دهند...
4ـ در دوره صفويان و جريان افراطى اعتقادات مذهبى! بيشترين ردّيه ها عليه مذهب حقّه شيعه دوازده امامى از طرف عالمان سنى مذهب نوشته شد. علماى بزرگ شيعه در مناطق سنى نشين امنيت جانى نداشتند و تعدادى از آن ها پس از دستگيرى، زندان، شكنجه و به بدترين وضع به شهادت مى رسند!. مانند زين الدين العاملى(م 966 هـ.ق) معروف به شهيد ثانى(م 965 ق) و... تعداد زيادى از شيعيان، در مناطق مختلف زير سلطه عثمانى قتل عام مى شدند. در قيام قزل باش(طرف داران باباتكلّو) در زمان با يزيد دوم و سلطان سليم اول شيعيان را با قساوت تمام به قتل رسانيدند.
علماي سنى مذهب با شنيدن و ديدن عملكرد شيعيان صفوى!، اقدامات خلفاى اُموى و عباسى را عليه «امام شيعه عليه السلام» و طرف داران آنان، توجيه مى كردند. چنان چه غزّالى طوسى(م 505 هـ.ق) يزيد بن معاويه را تبرئه كرد و لعن بر او را نيز حرام نمود!.
5ـ محمدبن عبدالوهاب نجدى كه بنا به گفته مورخين ايرانى (88) به شهرها و مناطق مختلف سنى نشين و شيعه نشين ايران و از جمله پايتخت شاهان صفوى(اصفهان) مسافرت كرده و از نزديك شاهد اعمال و كردار افراطى و غلوّآميز بعضى شيعيان بوده است. او پس از بازگشت به زادگاهش تصميم مى گيرد، آراء و پندارهاى خودش را در موضوعات مختلف مذهبي، به ويژه در باره اعتقادات شيعه مانند توسّل، زيارت قبور، شفاعت، رَجعت، تقيّه و... اعلام كند و انواع نسبت هاى كفر، شرك، بدعت گذارى، خروج از اسلام، خرافه پرستى، تحريف قرآن، ساختگى بودن شيعه، غُلوّ در دين و... در جزيرة العرب اعلام مى نمايد.
محمدبن عبدالوهاب در اصفهان از نزديك مشاهده كرده بود كه در مراسم محرّم و در روز «عاشورا» شاهِ شيعه! سرهاى بريده سنّيان را به عنوان سرهاى بريده اُمويان! تحويل مى گيرد و به قاتلين سكه هاى طلا جايزه مى دهد.. .
بخشى از عوامل پيدايش فرقه گمراه و انحرافى وهابيان نتيجه اين گونه كارها و اعمال شيعيان افراطى و شاهان صفوى مى باشد و در واقع برخى از آراء محمدبن عبدالوهاب، عكس العمل و واكنشى در مقابل عمل كرد فرهنگى، سياسى و نظامى صفويان مى باشد و همان طورى كه قتل عام هاى سنّيان توسط شاه اسماعيل اول عنوان «جهاد» داشت و فتوى فقهاء و علماء را همراه داشت، تخريب ها و قتل عام هاى وهابيان، پس از شروع مرحله نخستين جنبش وهّابى از درعيّه، نجد و در مراحل بعدى هنگام حمله به نجف و كربلا و... عنوان «جهاد» و تطهير اسلام از كفر و بدعت !؟ و... نام مى گيرد و به سپاهيان وهّابى وعده بهشت و تقرّب به خدا داده مى شود!.
------------------------------------------------------------------
ادامه دارد.... .


ارجاعات و پي نوشت ها:
 1ـ نام يكى شهرهاى تركيه فعلى كه البته الان ويران شده باقى نيست، شهرى كه مى گويند، مركز قوم صابئه و صابئين بوده است.
2ـ الذهبى، شمس الدين; تذكرة الحفّاظ: 1496 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4: 35.
3ـ قبل از ابن تيميه عالم معروف حنبلى ابن بَربهارى (م 329 هـ.ق) نيز زيارت قبور را نهى كرد، ولى خليفه عباسى (الراضى) شديداً با او برخورد نمود. همين طور عالم معروف ديگر حنبلى ابن بطّه(م 389 هـ.) نيز شفاعت و زيارت پيامبر اکرم"ص" را انكار نمود و سفر به قصد زيارت آن حضرت را معصيت مى دانست!!. [وهابيان: 17 و 24].
4ـ علامه سيد حسن قزوينى(م 1380 هـ.ق) كتابى با عنوان «الإمامة الكبرى و الخلافة العظمى فى ردّ منهاج السنة لإبن تيمية» نوشت و البته كتاب هاى ديگرى نيز در ردّ «منهاج السنة ...» نوشته شده است. [الوهابية؛ دعاوى و ردود، الطبسى: 231].
5ـ ابن كثير، اسماعيل; البداية والنهاية 14:52 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4:34.
6ـ شرح حال كامل ابن تيميه در منابع ذيل آمده است: تذكرة الحفّاظ / الذهبى; شذرات الذهب فى اخبار من ذهب / ابن عماد; الوافى بالوفيات / الصفدى; البدر الطالع... / الشوكانى; البداية و النهاية / ابن كثير; الأعلام / الزركلى. [بحوث فى الملل و النحل 4: 35].
7ـ اين كتاب «شَنّ الغارة على مانع الزيارة» نيز ناميده شده است.
8ـ السبحانى، جعفر; بحوث فى الملل و النحل 4: 59; فقيهى، على اصغر; وهابيان: 28.
9ـ ابنكثير، اسماعيل; البداية و النهاية، 14: 4 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4: 32.
10ـ العسقلانى، احمد بن حجر; الدرر الكامنة فى أعيان المئة الثامنة، 1: 163 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4:48.
11 ـ الصفدى، صلاح الدين; الوافى بالوفيات، 7: 19 به نقل از وهابيان: 30.
12 ـ فقيهى، على اصغر; وهابيان: 30.
13 ـ الامينى، عبدالحسين; الغدير فى الكتاب و السنة والادب 5: 87 به نقل از آيين وهابيت: 33.
14- در باره مباحث «سَلَفِ صالح»، «سَلفيّة»، «اتبّاع سَلَف» دكتر البوطى مى گويد: قايل بودن به مذهب سلفيّه با اين تفكر كه براى سلف شخصيّات خاصى بوده كه بايد از آن ها پيروى شود، غلط است، امّا پيروى نمودن از سَلَف يعنى احترام و تكريم آن هايى كه رسول خدا"ص" دستور داده اند از ايشان پيروى شود(صاحب سه قرنِ نخستين اسلام) در واقع حقيقت و جوهر دين است! [السلفية; مرحلة زمنية مباركه لامذهبٌ اسلامى/ محمدسعيد رمضان البوطى(ره): 10].
15- وهبة، حافظ; جزيرة العرب فى القرن العشرين: 231 به نقل از وهابيان: 111.
16ـ قمى، عباس; الكنى و الالقاب: به نقل از نقد و تحليلى پيرامون وهابي گرى: 75.
17ـ از باب مثال اين خاطره شنيدنى است: در سفر آيت اللّه العظمى سيد محسن الحكيم (ره) در سال 1385 هـ.. ق به مكّه مكرّمه كه هياتى رسمى به رياست شيخ عبدالعزيز بن باز(مفتى رسمى سعودى) به ديدار ايشان آمده بودند. معظم له از تقريب ميان مسلمانان سخن به ميان آوردند...، اما بن باز اظهار داشت: خير، ما با هم اختلافات اصولى داريم!. مرحوم حكيم پرسيدند: مثل چى؟. او گفت: مثل تأويل آيات قرآن كه شما مرتكب مى شويد، در حاليكه ما به ظواهر عمل مى كنيم. مرحوم حكيم فرمودند: مثلا آيه شريفه «مَنْ كانَ فى هذه اَعْمى فهو فى الآخرةِ اَعْمى و أضلّ سَبيلاً» ]سوره اسراء / 72[ معناى آن اين است كه شما كه نابينا هستيد] بن باز كور و نابينا بود[ در قيامت نيز نابينا و كور به همان ظاهر آيه محشور مى شويد!. بن باز ساكت شد و بى جواب ماند!. تا اين كه از مجلس برخاست و بيرون رفت. اين رخ داد در دوران حاكميت ملك فيصل بن عبدالعزيز، برادر بزرگ تر ملك فهد(شاه سابق عربستان) بوده كه رفاقت نزديكى با شاه ايران داشت و لذا نسبت به مرجعيت اعلى شيعه در آن وقت [مرحوم آيت الله حكيم(ره)] در صدد اظهار ملايمت و احترام وتقدير بود و ديدار مفتى رسمى عربستان(شيخ بن باز) نيزدر اين جهت صورت گرفته است.[ نقل شفاهى از استاد محترم حجت الاسلام والمسلمين شيخ محمدهادي يوسفى غروى «حفظه الله»].
18 ـ السبحانى، جعفر; بحوث فى الملل و النحل 4: 38.
19 ـ سُبكى در تعريف او مى نويسد: عالم ترين مردم به مكتب اشاعره و اسرار آن است و از آثار او مى توان به «الزُبدة» در علم كلام و «النهاية» در اصول فقه اشاره كرد. او در سال 644 هـ در هند متولد و در مسافرت به دمشق و ساكن آن شهر شد و پس از تأليف «رسالة الحَمويّة الكبرى» توسط ابن تيميه به مخالفت با او برخاست.[ شفاء السقام...].
20ـ السبكى، تاج الدين; طبقات الشافعية الكبرى 9: 162 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4: 38.
 2ـ البيهقى ، محمد; الأسماء و الصفات:  129 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4: 41.
22ـ نام ديگر اين كتاب «شنّ الغارة على مَن أنكر السفر للزيارة» مى باشد. [طبقات الشافعية الكبرى 10: 308].
23ـ الهيثمى، محمد ابن حجر; الجوهر المنظّم فى زيارة قبر المكرّم: 13; السبكى، تاج الدين; طبقات الشافعية الكبرى 10: 149 به نقل از بحوث فى الملل و النحل4: 43.
24ـ اليافعى، محمد; مراة الجنان 4: 277 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4: 44.
25ـ العسقلانى، ابن حجر; الدرر الكامنة فى أعيان المئة الثامنة 1: 154 به نقل از بحوث فى الملل و النحل 4: 47.
26ـ از جمله كتاب هاى او كه در رد افكار انحرافى ابن تيميه نوشت «الجوهر المنظّم فى زيارة قبر المكّرم» نام دارد. [بحوث فى الملل و النحل 4: 43].
27ـ اولين بار مرحوم علامه شيخ جعفر نجفى(م 1228 هـ.ق) كتابى به نام «منهج الرشاد لمَن أراد السداد» نوشت، و مرحوم علامه سيد مهدى قزوينى(م 1356 هـ.) كتابى به نام «منهاج الشريعة» را در 4 جلد در سال 1318 نوشت; همچنين مرحوم علامه امينى"ره"(م 1390هـ.) در كتاب ارزش مند «الغدير فى الكتاب و السنة و الأدب» محتواى كتاب «منهاج السنة ...» ابن تيميه را بحث كرده و با تحليل عميق در 62 صفحه تمامى آراء و پندارهاى غلط او را مردود و باطل دانسته است.[ الذريعة الى تصانيف الشيعة 3: 79; الغدير فى الكتاب و السنة و الأدب 3: 148].
28ـ سَلَف يا سلفى در اصطلاح بر «فرقه ناجيه»، «فرقه ناجيه منصوره»، «اهل سنت»، «اهل سنت و جماعت»، اطلاق شده است و ابن تيميه بيشتر، اصطلاح «اهل سنت» را به كار برده است و مقصود او اولاً مقابل اصطلاح «شيعه» مى باشد كه خلافت سه گانه(ابوبكر، عمر و عثمان) را قبول ندارند و متهم به «رافضه» شده اند و ثانياً اصطلاح اهل حديث مى باشد و «خوارج» و «قدريّه» و «معتزله» و «زيديه» و «فلاسفه» را خارج مى كند. علماى سلفى! براى عقايد(آراءو پندارها) خودشان سه اصل (قرآن ـ سنت و اجماع) را معتقدند، بعضى قياس را هم ذكر كرده اند. [الفرق الاسلامية تأليف احمد فؤاد: 47، والعقيدة الواسطية تأليف ابن تيميه: 34 به نقل از عقيدة الشيخ محمد بن عبدالوهاب السلفية: 160]. در اين مورد كتابى با عنوان «ابن تيمية ليس سلفياً»توسط محمد عويس منتشر شده است. به اعتقاد ما، سلف و سلف صالح فقط منحصر در صحابه راستين پيامبر اکرم"ص" و اهل بيت"ع " و ياران آن ها مى باشد.
29ـ جهت روشن شدن بى اعتبار بودن احاديث و مدارك ادعا شده به كتاب هاى فراوانى كه در اين زمينه(ردّ افكار ابن تيميه و وهابيت) نوشته شده و اسامى بعضى از آن ها نقل شد، مراجعه شود.
30ـ به قرآن كريم آيات: 63 سوره نور ـ 24 سوره انفال، 24 سوره اسراء ـ 59 سوره نساء ـ 23 سوره شورى ـ 32 سوره حج ـ 30 سوره حج ـ 2 سوره مائده ـ 36 سوره نور ـ 56 سوره احزاب ـ 181 سوره صافّات ـ 15 و 33 سوره مريم ـ 10 سوره فتح ـ 33 سوره انفال ـ 64 سوره نساء و... مراجعه شود.
31ـ وهبه، حافظ; جزيرة العرب فى القرن العشرين: 331 به نقل از وهابيان: 130.
32ـ وجدى، محمد فريد; دايرة المعارف الاسلامى 1: 113.
33ـ منظور ملك ناصر الأيوبى يكى از شاهان و اعقاب خاندان صلاح الدين ايّوبى در مصر مى باشد. [رحلة ابن بطوطة 1: 57].
34ـ احمد، امين; زعماء الاصلاح فى العصر الحديث: 13.
35ـ بنيان گذار و مؤسس سلسله آل سعود در عربستان سعودى.
36ـ گروهى كه در حدود سال هاى 1331 هـ.. ق / 1912 م. (14 سال بعد از حاكميت عبد العزيز) در شبه جزيره عربستان به حمايت از فرقه وهابيان پديدار شدند و در پايان آل سعود آن ها را نابود كرد![ وهابيان: 369; بريتانيا و ابن سعود: 43].
37ـ فقيهى، على اصغر; وهابيان: 129 به نقل از صلاح الدين مختار... 2: 154.
38ـ زكى، عبدالرحمن; المسلمون فى العالم: 6 به نقل از وهابيان: 129.
*ـ نمونه هايى از علماء و شخصيت ها در بحث هاى قبلى ذكر شد، براى نمونه از عيسى بن بَدران معروف به قاضى أخنايى(م 750 م); على بن يعقوب بَكرى(م 724 هـ.); ابن جهبل شافعى(م 733 هـ); علامه ابن المطهّر الحلّى در عراق(م 726 هـ.): زَمْلَكانى(م 727 هـ.) و... مى توان نام برد.[ وهابيان: 28; بحوث فى الملل و النحل 4:354 ].
40ـ المقريزى، احمد; السلوك لمعرفة دول الملوك 1:889 به نقل از وهابيان: 30.
41ـ محمدبن عبدالوهاب پس از عدم موفقيت در حريملاء به طرف عيينه مى رود و دعوت  و قيام خودش را با عثمان بن حَمَد(معمّر) حاكم آن جا در ميان مى گذارد و با وعده و فريب حمايت او را جلب مى كند، پس از اطلاع «سليمان بن محمد» حاكم أحساء و قَطيف نامه اى به عثمان مى نويسد و دستور قتل محمدبن عبدالوهاب را مى دهد ولى عثمان فقط  از او مى خواهد كه شهر را ترك كند. محمدبن عبدالوهاب به منطقه دِرعيّه مى رود و موافقت و حمايت محمد بن سعود(حاكم منطقه) را جلب مى كند [وهابيان: 122].
42ـ ابن تيميه در كتابى كه به نام الصارم المسلول على شاتم الرسول نوشت، مى گويد: فحش دهنده به پيامبر چه كافر باشد و چه مسلمان بايد كشته شود و بايد به پيامبر پس از درگذشت او بيشتر از زمان حيات احترام گذاشت! در حالى كه محمدبن عبدالوهاب و طرف داران متعصّب او، مسافرت به قصد زيارت را معصيت و قبر ايشان را «بت» ناميده اند، اين دو گانه گويى را در سخن پيشوا و پيرو! چگونه مى توان توجيه كرد![ نقد و تحليلى پيرامون وهابي گرى: 46].
43ـ زيد برادر بزرگ عمربن خطّاب(خليفه دوم) در جنگ يمامه سال 12 هجرى كشته شد، قبرش زيارتگاه مردم بود. [الطبقات الكبرى 3: 274].
44ـ فقيهى، على اصغر; وهابيان، 123.
45ـ ابن بِشر، عثمان; عنوان المجد فى تاريخ نجد: 13 به نقل از وهابيان: 124. ابن بشر توضيح نداده است كه اين ثروت زياد از كجا پيدا شده بود ولى قراين نشان مى دهد كه در اثر غارت اموال و دارايى مخالفان يا حمله به قبايل و شهرهاى ديگر نجد و غنيمت گرفتن به دست آمده است. ابن بشر در شرح حال سعود بن عبدالعزيز(م 1229 هـ. ق) مى گويد: او در حملات خود جزء كودكان نابالغ و زنان و سال خوردگان، همه را از دمِ شمشير مى گذارند و تمام اموال را تصرف مى كرد.
46ـ المختار، صلاح الدين; تاريخ المملكة العربية السعودية 1: 51 به نقل از آيين وهابيت: 28. اجمالى از عملكرد وهابيان در حمله به مسلمانان و كشتار آنان در فصل چهارم مى آيد.
47ـ امپراتورى تركان عثمانى، حدود سال 1300 م/ 682 هـ با به سلطنت رسيدن عثمان اول، آغاز و در سال 1923م/ 1343 هـ با بركنارى سلطان عبدالمجيد توسط مصطفى كمال پاشا، پس از مدت طولانى(حدود 623 سال) از صحنه سياسى جهان حذف شدند.[ دايرة المعارف فارسى 2 بخش اول: 1685].
48ـ موثقى، احمد; جنبش هاى اسلامى معاصر: 72.
50ـ ستودارد، لوتروپ; عالم نو اسلام يا امروز مسلمين: 40 به نقل از جنبش هاى اسلامى معاصر: 73.
51ـ كنت اسميت، ول; اسلام در جهان امروز: 35 به نقل از پيشين: 72.
52ـ حايرى، عبدالهادى; ايران و جهان اسلام: 50; عميد زنجانى(ره)، عباس على; انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن: 216.
53ـ نوايى، عبدالحسين; اسناد و مكاتبات تاريخى: 513 به نقل از، ايران و جهان اسلام: 50.
54ـ گروهى سلطان سليم اول را «نخستين هواخواه يگانگى مسلمانان(پان اسلاميت Pan-Islamist) شمرده و گفته اند كه او آينده امپراتورى خويش را به جاى اروپا در خاورميانه مسلم نشين مى جست، او گويا بر آن بود، زبان عربى را زبانِ رسمى امپراتورى عثمانى سازد.[ استراتژى وحدت در انديشه سياسى اسلام: 197].
55ـ اين پيمان «كاينارجا يا قاينارجه» پس از شكست مصيب بار عثمانى در برابر اتحاد مقدس كشورهاى اتريش، لهستان، ونيز و روسيه بسته شد.]نگاه كنيد به: Diplomacy.Hurrwiz. vol., P.157.].
56ـ بارتولد; خليفه و سلطان: 79.[ نقل از مصاحب، دايرة المعارف فارسى 2 بخش اول: 1715، ايران و جهان اسلام: 51].
57ـ بارتولد; خليفه و سلطان: 79.
58- Arnold , The Caliphate , p.146.
59- W. Montgomery Watt , Islamic political Thought, p.108.
60- Arnold , The Caliphate , p.137.
61ـ مذهب سلاطين عثمانى از ابتدا شافعى بود. به دليل اينكه امام شافعى و بسيارى از مذاهب ديگر، يكى از شروط امامت و خلافت مسلمانان را قرشى بودن مى داند، و چون عثمانيان ترك بودند و هيچ نسبتى با قريش و حتى عرب نداشتند، آن ها به مذهب حنفى گرايش پيدا كردند، زيرا در مذهب حنفى(ابو حنيفه) اين شرط در امامت و خلافت لازم نيست، علي رغم اين گرايش، شاهان عثمانى تا پايان به لحاظ مشروعيت دچار مشكل بودند و همواره كتاب هايى كه در آن ها حديث معروف پيامبر «الائمة من قريش*» آمده بود را اجازه نشر و توزيع نمى دادند و آنها را جمع آورى مى كردند، كتاب «العقايد النسفية» كه در آن، فصلى در باب امامت و شرط خلافت دارد را جمع آورى نمودند. [پيش گامان مسلمانِ تجدد گرايى در عصر جديد: 9].
62- يادآورى مى شود: بحث حديث معروف پيامبر"ص" به طور مفصل در كتاب آيات الغدير تأليف محقق معاصر، استاد على كورانى عاملي آمده است.[نقل از ايران و جهان اسلام: 52Gibb,Studies on the Civilization of Islam, p.141 .].
63ـ حقى، اسماعيل; تاريخ عثمانى 4: 25.
64ـ الأمين العاملى، محسن; كشف الإرتياب عن[من] أتباع محمدبن عبدالوهاب: 98.
65ـ الزهاوى، جميل صدقى; الفجر الصادق فى الرد على مُنكرى التوسّل و الكرامات والخوارق: 73 به نقل از دعاوى المناوئين...: 233.
66ـ عبداللطيف، عبدالعزيز بن محمد; دعاوى المناويين لدعوة الشيخ محمد بن عبدالوهاب: 233.
67ـ زلّوم، عبدالقديم; كيف هُدّمت الخلافة: 10 به نقل از دعاوى المناويين...: 234.
68- درويش پور، حجت الله؛ بررسي پديده ناسيوناليسم: 90.
69ـ اصلاح گرى يك روحيه اسلامى است كه به عنوان «شأن پيامبرى» در قرآن مطرح شده است. پيامبران همه مصلح بوده اند، به عنوان نمونه، قران كريم از زبان شعيب پيامبر(ع) نقل مى كند كه مى گويد: «ان اريد الاّ الإصلاح ما استطعت» هود/ 88 [. و اصلاح طلبى مصداق بارز امر به معروف و نهى از منكر و از اركان تعليمات اجتماعى اسلام مى باشد، اصولاً هر مسلمان بطور سنتى و عقيدتى بايد اصلاح طلب و يا طرف دار اصلاح طلبى باشد، يعنى خواهان، دگرگون ساختن جامعه در جهت مطلوب» آن باشد. جنبش هاى اسلامى و اصلاحى معاصر در جان اسلام برخى پيش رو بوده اند مانند همان ها كه نام برديم [نهضت غزّالى، نهضت علويين، نهضت سر بداران، نهضت اخوان الصفاء] و برخى ارتجاعى بوده اند، مانند نهضت اشعرى در قرن چهارم و نهضت اخباري گرى(در شيعه) در قرن دهم و نهضت وهابي گرى در قرن دوازدهم. [بررسى اجمالى نهضت هاى اسلامى در صد ساله اخير ـ شهيد مرتضي مطهرى: 11].
70ـ عنايت، حميد; سيرى در  انديشه سياسى عرب:7.
71ـ مركز دراسات الوحدة العربية، القومية العربية و الاسلام، بحوث ومناقشات...; 149.
72ـ خزعل، حسين; تاريخ الجزيرة العربية فى عصر الشيخ محمدبن عبدالوهاب: 38.
73ـ كسانى مانند ادوارد براون(مستشرق انگليسى) تلاش مى كند تأسيس دولت صفويه را نشانه اى از آغاز نهضت ملى در ايران معرفى كند.[ تاريخ ادبيات ايران ترجمه رشيد ياسمى 1: 195 به نقل از انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن: 218].
74ـ سلسله آل بويه (321ـ 441 هجرى) به مدت 120 سال، نمونه كوچكى از دوره حاكميت اميران شيعى در ايران مى باشد [تاريخ اديان و مذاهب جهان 3: 1161; خدمات متقابل ايران و اسلام: 140].
75ـ صفويان نسَب خودشان رابه امام موسى كاظم(عليه السلام) مى رسانند و به همين جهت در بين مردم شيعه ايران از پايگاه بالايى برخوردار بودند. [دايرة المعارف فارسى 2، بخش اول: 1569].
76ـ امام خمينى(ره) روح اللّه الموسوي; كتاب البيع 2: 485 ؛ولايت فقيه(حكومت اسلامى): 48.
77ـ امام محمد غزّالى مى گويد: در اخبارش مى شنوى «السلطان ظلّ الله فى الأرض». [التَبرُ المَسبُوك في نصيحة الملوك: 96].(البته در مراجعه به كتاب آمده است: «قال على"عليه السلام": اذا كان يوم القيامة، لايبقى ظلّ و لاملجأ الاّ ضلّ اللّه و لايستظلّ بظلّه الاّ سبعة اُناسٍ: سلطانٌ عادلٌ فى رعيّته و...»).
78ـ «يا ايّها الذين امنوا اطيعوا اللّه و اطيعوالرسول و اُولي الأمر منكم....» سوره نساء / 59.
79ـ مهم ترين علماى اسلامى دوره صفوى عبارت بودند از: محقق كركى(م 940 هـ ق) شيخ بهايى(م 1030 هـ ق)، ميرداماد(م 1014 هـ ق)، مقدس اردبيلى(م 993 هـ ق) ملا محسن فيض كاشانى(م 1091 هـ ق)، محقق سبزوارى(م 1090 هـ ق)، آقا حسين خوانسارى(م 1098هـ. ق)، به ويژه علامه محمدباقر مجلسى(م 1110 هـ ق) كه به دليل اقدامات و تلاش زيادى كه نمود، به مقام "شيخ الإسلامى" هم رسيد.
80ـ علامه مجلسى(م1110 هـ. ق) در كتاب خودش سخت بر خلفاى سه گانه حمله كرد و پس از ذكر مطاعن به كفر و ضلالت آن ها حكم داد.[ ايران و جهان اسلام: 7].
81ـ تاج بخش، احمد; ايران در زمان صفويه: 243. [البته دول اروپايى چون با خلافت عثمانى مخالف بودند با صفويان هم كارى كردند.]
82ـ اصفهانى، محمدمهدى; نصف جهان فى تعريف الإصفهان: 180 به نقل از ايران و جهان اسلام: 70.] اولين جنگ و درگيرى بزرگ بين سلاطين عثمانى با شاهان صفوى در منطقه چالدران در سال 920 هجرى رخ داد كه شاه عثمانى به علت برخورداري سلاح ها، تجهيزات و نيروهاى جنگ جويى توانست بر شاه اسماعيل چيره شد. در جنگ هاى ديگرى كه پيش آمد، هيچ كدام نتوانستند بر ديگرى غالب شوند و بالأخره در سال 963 هجرى دو دولت با هم صلح كردند. [دايرة المعارف فارسى مصاحب 2 بخش اول: 1571].
83ـ البته وهابيان با آثار و نتايج شيعه گرى افراطى دوره صفويان در دوره زنديه، افشاريه مواجه شدند، چون با اعلان رسمى فرقه وهابيان در سال 1153 هجرى، صفويه منقرض شده و قاجاريه حكومت مى كردند. گفته مى شود، محمدبن عبدالوهاب در اين زمان حدود 45 سال داشته است. [عقيدة الشيخ محمدبن عبدالوهاب السلفية: 27].
84ـ بعضى رسميت بخشيدن به مذهب شيعه را از طرف شاهان صفوى واقعى نمى دانند و بيشتر به عنوان استراتژى كينه جويانه نسبت به رقباى عثمانى و پيشرفت مقاصد سياسى تلقى مى كنند [دايرة المعارف فارسى، 2 بخش اول: 1576].
85ـ  ايرا ماروين; تاريخ جوامع اسلامى... 1، ترجمه: محمود رمضان زاده 309.
86ـ كشتن شيعيان به بهانه هاى مختلف در مناطق زير سلطه عثمانى ها نيز گزارش شده است!.
87ـ مصاحب، غلام حسين; دايرة المعارف فارسى 2 بخش اول: 1572; جعفريان، رسول; تاريخ ايران اسلامى، دفتر چهارم: صفويه از ظهور تا زوال: 448.
88ـ شوشترى، عبداللطيف; تحفة العالم و ذيل التحفة: 8 . مرحوم ميرزاى قمى، متوفاى 1231 هـ ق نيز شبيه سخنان شوشترى را نقل كرده است [نويسنده كتاب، معاصر محمدبن عبدالوهاب بوده است. وهابيان: 215].



حجت الإسلام عباس جعفري فراهاني

پيغام محرمانه "بندر بن سلطان" به "حسن نصرالله"

پيغام محرمانه "بندر بن سلطان" به "حسن نصرالله"


 
در اين پيغام به دبيرکل حزب الله پيشنهاد داد که عربستان حاضر است دست از پرونده سوريه، حزب الله و ايران بردارد و در مقابل بايد حکومت شيعي عراق به اهل سنت برسد.
 
به گزارش شيعه آنلاين، رسانه هاي لبناني از ارسال پيغامي محرمانه توسط شاهزاده "بندر بن سلطان بن عبدالعزيز آل سعود" رئيس سازمان اطلاعات و امنيت رژيم آل سعود براي سيد "حسن نصرالله" دبيرکل حزب الله لبنان خبر دادند.
 
اين رسانه هاي عربي از مضمون کامل و دقيق اين پيغام اطلاعي ندارند اما گفته مي شود "بندر بن سلطان" در اين پيغام به دبيرکل حزب الله پيشنهاد داد که عربستان حاضر است دست از پرونده سوريه، حزب الله و ايران بردارد و در مقابل بايد حکومت شيعي عراق به اهل سنت برسد.
 
گفتني است رسانه هاي لبناني که اين خبر را به نقل از يک مقام ارشد اطلاعاتي – امنيتي در لبنان منتشر کرده اند، همچنين نوشته اند: اين پيغام توسط يک فرد واسطه از "بندر بن سلطان" به سيد "حسن نصرالله" رسيد.
 
اين رسانه ها در ادامه نوشتند: رئيس سازمان اطلاعات سعودي اعلام کرده که اگر اين پيشنهاد پذيرفته نشود، بر تعداد نيروهاي مسلح در سوريه خواهد افزود و همچنين براي برهم زدن آرامش لبنان تلاش خواهد کرد و از سني هاي مخالف دولت "نوري مالکي" در عراق حمايت خواهد کرد و براي برهم زدن امنيت ايران، عرب هاي جدايي طلب در استان خوزستان و تروريست هاي بلوچ در جنوب شرق ايران را تحريک خواهد کرد.

پاسخ آيت الله قزويني به دروغپردازيهاي شبكه هاي وهابي در رابطه اهانت به مردم غيور سيستان

پاسخ آيت الله قزويني به دروغپردازيهاي شبكه هاي وهابي در رابطه اهانت به مردم غيور سيستان


تمامي اهل سنت بلکه 99 درصد وهابيت را انسان هاي غيور و پايبند به غيرت ناموسي ميدانيم.
در پي نشر اخبار دروغ مبني بر توهين آيت الله قزويني به مردم سيستان و بلوچستان، ايشان در برنامه زنده تلويزيوني در شبکه جهاني ولايت مورخ 21/6/92 ، سخناني را در اين زمينه ارائه نمودند:
1- مطالبي که بنده در رابطه با جهاد نكاح دختران ايراني نقل کردم ، اخباري بود كه حداقل چند روز قبل در صدها سايت و وبلاگ به دختران ايراني نسبت داده شده بود ولي متاسفانه هيچ کس موضع گيري دراين زمينه نکرده بود!
2-بنده در سخنان خود اعلام کردم که انشا الله اين خبرها دروغ است و ما اهل سنت و بلکه 99 درصد وهابيت را مردم غيور و پايبند به غيرت ناموسي ميدانيم.
3-ما تمام نواميس اهل سنت حتي ناموس عبدالمالک ريگي که دستش به خون ده ها بي گناه آغشته است را ناموس ملت اسلامي ميدانيم و همه آنها را خواهران و دختران خوددانسته و دفاع از آنها را واجب شرعي ميدانيم.
4-من نسبت به مردم سيستان و بلوچستان بارها تجليل کرده ام و حتي گفتم در عصر اموي که در تمام بلاد اسلامي حتي مکه و مدينه به حضرت علي(ع) ناسزا ميگفتند،مردم عزيز سيستان حاضر به پرداخت جريمه سنگين به حکومت شدند ولي حاضر به اهانت به امير المومنين (ع) نشدند.
5-بنده اولين نفر از علماي شيعه هستم که در رسانه هاي جهاني مانند شبکه هاي المستقله،سلام، نور (افغانستان) و شبکه ولايت رسما اعلام نمودم که اهانت به مقدسات اهل سنت،گناهي بزرگ و نابخشودني است و نسبت فحشا به زنان پيامبر که اهانت به پيامبر (ص) شمرده شود، ارتداد آور است و همچنين استفاده بنده و كارشناسان محترم شبكه جهاني ولايت از الفاظ محترمانه مانند: لفظ «جناب» براي خلفا که مورد اعتراض بعضي از دوستان شيعي ما نيز گرديده است.
6-من انتظار داشتم عزيزان اهل سنت به ويژه اهالي محترم سيستان و بلوچستان به خاطر دفاع بنده از اين مردم غيور و شکستن سکوت در برابر صدها سايت و وبلاگ، از من تشکر مينمودند ولي متاسفانه شيطنت و تدليس برخي از شبکه هاي وهابي و حذف و تحريف در سخنان من، مطلب را به صورت خلاف واقع به برخي از اين عزيزان رساندند.
7-برخي از علماي اهل سنت بر مبناي کليپ تحريف شده سخنان اينجانب، آن را محکوم کرده و بيانيه صادر نموده اند ولي اي کاش به جاي اين حرکت دربرابر صدها سايت خبري که چند روز قبل از اعلام خطر بنده، اين اخبار را منتشر کرده بودند موضع گيري مي فرمودند و ضمن ارائه ادله معتبر آن را تكذيب كرده و پيگيري قضايي مي كردند.
آيت الله قزويني در انتهاي سخنان خود که در روز پنجشنبه ساعت 20 به وقت تهران از شبکه جهاني ولايت به صورت زنده پخش ميگرديد گفت: هل جزا الاحسان الا الاحسان،آيا جا نداشت علماي بزرگ اهل سنت به جاي صدور بيانيه آن هم با الفاظ تند و به دور از شان اين بزرگواران و اخلاق اسلامي ،از بنده به دليل دفاع از حريم اهل سنت عزيز و اعلام خطر تشکر و قدرداني مي نمودند؟
گفتني است كه بحمد لله پس از سخنان آيت الله قزويني و اثبات تدليس و دروغپردازي شبكه هاي معاند وهابي براي علماي بزرگ اهل سنت، ثابت كه شد اين اتهام به آيت الله قزويني دروغ و خلاف واقع بوده و ‌ دستور دادند كه بيانيه مذكور را از سايت خود حذف كنند.

روابط عمومي شبكه جهاني ولايت

ورود روسپی‌های ترک به خط جهاد زنا در سوریه


با فرار جهادگران زنا! از سوریه در پی تشدید اوضاع امنیتی این کشور، فرماندهان شورشیان سوری از روسپی‌های ترکیه برای این منظور استفاده می‌کنند.
گروه بین‌الملل مشرق - با تشدید بحران در سوریه و فرار زنان سوری منتسب به ارتش آزاد سوریه و برخی دیگر از زنان کشورهای خارجی و سعودی که به عنوان شبکه‌های جهاد نکاح در این کشور فعالیت می‌کردند، هیاهوی شدیدی بین شورشیان ایجاد شده و آنها از مقامات خود خواسته‌اند تا برای رفع شهوت جنسی آنها کاری کنند. در این میان عناصر جبهه النصره با اجرای فتوای ناصر العمر مفتی سعودی در جواز زنا با محارم مشکل خود را تا حدی بر طرف کرده‌اند، اما اوضاع عناصر ارتش آزاد سوریه همچنان نابسامان است.

بر اساس گزارش الخبر، بعد از اینکه سفر شورشیان سوری به خارج از این کشور برای مرخصی و تمتع جنسی منع شده، تعداد زیادی از این گروه‌ها و فرماندهان میدانی آنها اعتراض کرده و خواستار حل مشکلات جنسی شورشیان شده‌اند.

در همین راستا یکی از افسران ارتش آزاد به نام "أ.س." که ارتباط قوی با دستگاه جاسوسی ترکیه دارد، به این کشور سفر کرده و در یکی از شهرهای معروف آن نشستی را با مدیر یکی از شبکه های روسپی گری در کافه‌های ترکیه داشته است. این شبکه بیش از 150 روسپی در اختیار دارد.

در این نشست دو طرف توافق کردند که برای مرحله اول 33 روسپی به مدت یک ماه به سوریه اعزام شوند و به صورت متناوب این زنان تغییر کنند، ‌البته نرخ فعالیت‌های جنسی این روسپی‌ها در سوریه بسیار بیشتر از ترکیه است تا آنها تشویق به حضور در این کشور شوند. قرار است برای هر فعالیت جنسی از این روسپی‌ها بین 200 تا 500 دلار هزینه شود، البته نیمی از این مبلغ به مدیر این مرکز تعلق خواهد گرفت.


بر اساس این گزارش این افسران ارتش آزاد مبلغ 20 هزار دلار به عنوان پیش پرداخت به مدیر این مرکز داده و قرار است همین مقدار نیز بعد از مرحله یک ماهه اول پرداخت شود.

بعد از این توافق افسر ارتش آزاد با عناصر جاسوسی ترکیه به توافق رسیده که این دختران را وارد سوریه کند، وی 5 هزار دلار نیز بابت این اقدام به سازمان جاسوسی ترکیه پرداخت کرده است و این دختران به این ترتیب وارد سوریه شده و بین فرماندهان گروه‌ها تقسیم شده‌اند.

بن‌باز؛ دشمن امیرالمؤمنین(ع) و مفتی اعظم آتش‌افروزان وهابی


گزارش ویژه مشرق/
یک دشمن اهل بیت(ع) چه شکل و شمایلی دارد؟ یک وهابی تکفیری چگونه فکر می‌کند؟ چگونه برخی در لباس دین بدترین خیانت‌ها را به اسلام انجام می‌دهند؟ با گزارش ویژه مشرق همراه باشید تا با «جرثومه فساد» عصر حاضر آشنا شوید.
گروه گزارش ویژه مشرق- یكی از علمای وهابیت كه نقش مهمی در احیای تفکرات، ابن­ تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزیه و محمدبن عبدالوهاب داشته ، عبدالعزیز بن باز است كه نزد وهابیان به مفتی اعظم مشهور است برای اینكه بیشتر با او آشنا شویم زندگی‌نامه، فعالیت‌ها، فتواها ‌و تفكرات او را مرور می­كنیم.
 

عبدالعزیز بن عبدالله بن عبدالرحمن بن محمد بن عبدالله بن باز در بیست و یکم نوامبر ۱۹۱۰ میلادی برابر با چهاردهم ذوالحجّه ۱۳۳۰هجری قمری در شهر ریاض عربستان سعودی به دنیا آمد. در سال ۱۹۱۳میلادی پدرش باز بن عبدالله و در سال ۱۹۲۱مادرش حفصه بنت سمیح درگذشت. در ۱۹۳۶ عبدالعزیز ابن باز بینایی خود را از دست داد.

 مهم‌ترین استادان او در اصول، فقه و ادبیات عرب، محمود بن ابراهیم بن عبدالطیف الشیخ، محمد بن عبدالطیف بن حسن الشیخ، سعد بن محمد بن عتیق القاضی، حامد بن فارص بودند. وی در محضر سعد بخاری تجوید قرآن را آموخت.
 

بن باز بعداز مدتی قرآن را حفظ كرده و نزد سعد وقاص بخاری، تجوید قرآن را آموخت و علوم شریعت را از مشاهیر علمای نجد مانند؛شیخ محمد بن عبدالطیف بن حسن الشیخ، شیخ صالح بن عبدالعزیز بن عبدالرحمن بن­حسین آل الشیخ، الشیخ سعد بن حمد آل الشیخ، فرا گرفت كه بیشترین استفاده علمی را از محمود بن ابراهیم بن عبدالطیف الشیخ، برده است.

بن باز كه صرف شاگردی نزد اساتید را یك نوع فریب نفس می‌دانست، عزم خود را راسخ كرده و تلاش تحقیقی خود را از مهمترین كتب اهل سنت با جدیت تمام ادامه داد تا اینكه در علوم شریعت، متن حدیث، سند و بحث توحید طبق شیوه سلف و فقه حنبلی به چنان نبوغی رسید كه از مشهورترین علماء حنفی بشمار رفت.

فعالیت‌های مهمّ بن باز
 بن باز دارای مسئولیت ها و مناصب حکومتی مختلفی بوده است که برخی از آنان عبارتنند از :
  •  قضاوت در منطقه «الخرج » به مدت 14 سال و چند ماه بین سالهای 1357تا 1371ق که زمان تعیین وی به قضاوت جمادی الاخر سال 1357ق بوده است.
  •  تدریس در دانشکده و آکادمی علوم ریاض از سال 1372ق تا سال 1380ق در علوم فقه توحید وحدیث .
  •  نایب رئیس دانشگاه اسلامی مدینه منوره از سال 1381ق تا سال 1390ق
  •  ریاست دانشگاه اسلامی مدینه از سال 1390ق تا 1395ق بعد از وفات رئیس دانشگاه شیخ محمد بن ابراهیم آل الشیخ در رمضان 1389 ق
  •  رئیس کل ادارات پِژوهشهای علمی وفتوا و تبلیغ و ارشاد توسط حکم پادشاه در تاریخ 14/10/1395 ق که این منصب تا سال 1414 ق ادامه داشت. گفتنی است که این منصب هم رتبه ی وزیر است.
  •  مفتی اعظم عربستان و رئیس هئیت بزرگان علماء اسلامی و رئیس اداره پِژهشهای زیادی را هم در مجالس علمی و اسلامی دیگری داشته است که عبارتند از:
 رئیس هئیت بزرگان علمای اسلامی (هئیت کبار العلماء):
 این هیئت عالی ترین هسته صدور فتوا در عربستان سعودی محسوب می گردد. این هیئت متشکل از 20عالم دینی است که پیرو مذهب حنبلی با قرائت ابن تیمیه و محمد ابن عبدالوهاب می باشند این تشکل دارای سوابقی دیرینه است پس از آن که دولت سوم سعودی که توسط عبدالعزیز بن عبدالرحمان الفصیل آل سعود تشکیل شد هیئت کبار علما از نظر اداری و فنی گسترش یافته و تشکیلات آن در داخل و خارج از کشور قوت یافت .

 در سال 1391ق شیخ ابراهیم بن محمد آل شیخ به ریاست هیئت فوق الذکر منصوب گردیده و این هسته به «ادارات تحقیقات علمی و الافتاء»تغییر نام یافت . شیخ محمد بن آل ابراهیم آل شیخ در سال 1395ق به عنوان «وزیر عدل»منصوب گردید.

 در سال 1395ق شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز به ریاست تشکلات فوق الذکر منصوب و هسته مزبور به «دبیر خانه ادارات تحقیقات علمی و فتوا و تبلیغات و ارشاد »تغییر نام نهاد.

بن­باز و تمجیدهای وهابیان
وهابیان، از وی به عنوان عالم جلیل القدر، شیخ الاسلام و المسلمین مفتی اول داخل وخارج كشور، علامّه، محدثّ فقیه،یاد می‌كنند و می‌گویند: بن باز، مرجع علماء بود وهرگاه برای علماء مشكلات علمی پیش می‌آمد جهت حلّ آن به او رجوع می‌كردند. دانشگاهی به نام او در ظهران عربستان وجود دارد.
 

و نیز مسجد بن باز
  

لازم به ذکر است پایان‌نامه «نقد و بررسی دیدگاه‌های سلفی بن باز» پژوهش پایانی «ابراهیم قاسمی»، برای اخذ مدرک کارشناسی ارشد دانشگاه ادیان و مذاهب قم است که در تابستان 1390 دفاع شده است و استاد راهنمای آن «حجت الاسلام دکتر حمید ملک مکان» و استاد مشاور آن «حجت الاسلام دکتر مصطفی سلطانی»است، به بررسی و نقد فتاوای سلفی بن باز در موضوعاتی هم چون توحید و شرک، تأویل و تجسیم، استغاثه و توسل، شفاعت و بدعت و بحث قبور می‌پردازد.


آثار علمی بن باز

بیش از شصت كتاب و ده­ها مقاله از عبد العزیز بن باز در زمینه تفسیر، حدیث، فقه و احكام و غیره به جای مانده است كه به چند نمونه اشاره می‌كنیم .

1-الفوائد الجلیة فی المباحث الفرضیة.

2- التحقیق والإیضاح، لكثیر من مسائل الحج، والعمرة، والزیارة ( توضیح المناسك).

3- التحذیر من­البدع، و یشتمل على أربع مقالات مفیدة(حكم الاحتفال بالمولد النبوی، و لیلة الإسراء والمعراج، و لیلة النصف من الشعبان، وتكذیب الرؤیا المزعومة من خادم الحجرة النبویة المسمى الشیخ أحمد).

4- رسالتان موجزتان فی الزكاة والصیام.

5- العقیدة الصحیحة و ما یضادها.

6- وجوب العمل بسنة الرسول - صلى الله علیه وسلم - و كفر من أنكرها.

7- الدعوة إلى الله، و أخلاق الدعاة.

8- وجوب تحكیم شرع الله و نبذ ما خالفه.

9- حكم السفور والحجاب و نكاح الشغار.

10- نقد القومیة العربیة.

11- الجواب المفید فی حكم التصویر.

12- الشیخ محمد بن عبد الوهاب ( دعوته وسیرته).

13- ثلاث رسائل فی الصلاة (1- كیفیة صلاة النبی صلى الله علیه و سلم- 2- وجوب أداء الصلاة فی جماعة 3- أین یضع المصلی یدیه حین الرفع من الركوع ).

14- حكم الإسلام فیمن طعن فی­القرآن، أو فی رسول الله صلى الله علیه و سلم.

15- حاشیة مفیدة على فتح الباری، وصلت فیها إلى كتاب الحج.

16- رسالة الأدلة النقلیة والحسیة على جریان الشمس و سكون الأرض و إمكان الصعود إلى الكواكب.

17- إقامة البراهین على حكم من استغاث بغیر الله أو صدق الكهنة والعرافین.

18- الجهاد فی سبیل الله.

19- الدروس المهمة لعامة الأمة.

20- فتاوى تتعلق بأحكام الحج، والعمرة، والزیارة.

21- وجوب لزوم السنة، والحذر من البدع ".

 او از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۱ هجری، قاضی شهر خَرج بود. در سال ۱۳۷۱ هجری، ریاست موسسه علوم شریعت ریاض را بر عهده گرفت. در سال ۱۳۸۱ هجری، به عنوان رییس دانشگاه اسلامی مدینه برگزیده شد. در سال ۱۴۱۴ به عنوان مفتی بزرگ عربستان سعودی به مجلس علما معرفی گردید و ریاست آن مجلس را بر عهده گرفت. در ۱۴۰۲، ملک فیصل و در سال ۱۴۱۲ ملک فهد از او به خاطر خدماتش به وهابیت قدردانی کردند.
 

فتاوای قرون وسطایی : هرکس بگوید خورشید ثابت است و زمین می چرخد کافر است (و می توان او را کشت)

هرکس بگوید خورشید ثابت است و زمین می چرخد کافر است (و می توان او را کشت) بن بازدر طول عمرخود فتواهای جنجالی و متناقض زیادی صادر کرده ست. او حضور کفار را در سرزمین عربستان حرم می دانست ولی در جنگ خلیج فارس علیه عراق حضور کفار را برای نجات بلاد لازم شمرد. او با این که حنبلی و از پیروان محمد بن عبدالوهاب و معتقد به دعوت سلفیه است، اسامه بن لادن را خارجی و مرتد اعلام کرد.

او شیعه را نیز کافر اعلام کرده بود. مجله ی المصور در شماره ی ۲۱۶۶ خود ۱۵آوریل ۱۹۶۶ میلادی در صفحه ی ۱۵ مطلبی را بصورت زیر منتشر کرده است: نایب رئیس دانشگاه اسلامی (علامه ابن باز) در آنجا مقاله ای را طی دو ماه در تمامی روزنامه ها منتشر کرده است که در آن خون هرکسی که بگوید زمین کروی است و ساکن نیست و به دور خورشید می چرخد را حلال اعلام کرده است. او در کتاب «الادله النقلیه والحسیه علی جریان الشمس والقمر وسکون الارض وامکان الصعود الی الکواکب» (دلایل نقلی و عقلی بر حرکت خورشید و ثابت بودن زمین) اعلام کرد که قرآن کریم،حدیث و آموزه های پیامبر و اکثریت دانشمندان اسلامی ثابت کرده‌اند که خورشید در حال چرخش و زمین ثابت است و مخالفان این عقیده را تکفیر کرد.


به عقیده بن باز، اعتقاد به چرخش زمين باطل است و
 کسي که به اين فرضيه باور داشته باشد، کافر است !!!

بن‌باز مدعی بود:
«اعتقاد به دوران يا چرخش زمين باطل است و کسي که به اين فرضيه باور داشته باشد، کافر است، براي اين‌که اين فرضيه با قرآن کريم «والجبال أوتادا» و قوله جل و علا «والى الأرض كيف سطحت» منافات دارد.

تفسير روشن آيه اين است که زمين کروي نيست و نمي‌چرخد و اين روشن است، اما البته تنها در صورت غضب خداوند، مي‌تواند چرخش يا حرکت داشته باشد، كما في قوله سبحانه: «أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ كَيْفَ نَذِيرِ ». و وَقَوْله «وَجَعَلْنَا فِي الْأَرْض رَوَاسِي »؛ يعني زمين را با کوه‌ها، ميخکوب كرده‌ايم تا به حرکت درنيايد و آرامش مردم برهم نخورد».

«وقد ذكر الله سبحانه أن الشمس والقمر يجريان في فلك»؛ يعني خداوند از حرکت خورشيد و ماه خبر داده است و اگر زمين نيز بر محور خود مي‌چرخيد، خداوند از آن خبر مي‌داد، اما خداوند از حرکت کردن زمين خبري نداده است. بسياري از علماي دانش ستاره‌شناسي گفته‌اند: زمين مي‌چرخد و خورشيد ثابت است، اين اقوال کفرگويي و انکار کتاب و سنت سلف صالح است.

بن‌باز همچنين گفته است:
هنگامي که جوان بودم و چشمان قدرتمندي داشتم با چشمان خودم به خورشيد نگاه مي‌کردم و حرکت خورشيد را مي‌ديدم. پس اگر زمين در حال حرکت باشد، چگونه ما آن را حس نمي‌کنيم و در آرامش هستيم؟ پس چگونه کشتي‌هاي بزرگ در درياها حرکت مي‌کنند و چپ نمي‌شوند؟

عبدالكريم بن صالح الحميد نيز در كتابش «هداية الحيران في مسألة الدوران»، (ص 12ـ 32 ) با دفاع از اين فتوا به نقض نظريه چرخش زمين پرداخته و نوشته است:
برخي علوم و فرضيه‌ها فاسد و تباه‌گر و ملحدانه است؛ از جمله اين اعتقادات، باور به کروي بودن و چرخش زمين است... و باور به دوران زمين، خطايي بسيار بزرگتر از نظريه جهش و تکامل انسان از ميمون است ». ص 33: «كل دليل من الكتاب والسنة على دوران الأرض فهو تأويل باطل».

همچنين «ابن عثيمين» در کتاب «مجموع فتاوى و رسائل محمدبن صالح العثيمين»: (ج / 3 الفتوى شماره 428 صفحه 153)، به معلمان اخطار مي‌دهد که از تدريس آن بخش از درس علوم و جغرافيا که از حرکت زمين سخن گفته مي‌شود، خودداري کنند، چون اين مطلب باعث مفسده و گمراهي دانش‌آموزان است


دستور به تخریب حرم نبوی
در سایت رسمی بن باز، در قسمت "نور علی الدرب" سوالی تحت عنوان "حکم القباب علی القبور و شبهة قبة التی علی قبر الرسول {حکم  وجود گنبد بر قبر ها و گنبد ساخته شده بر قبر رسول الله ص پرسیده شده که در پایین می بینید:
 

حق آن است که این گنبد [گنبد پیامبر (ص)] نابود شود.

 بن باز در جواب این سوال،فتوا داده که:اما در مورد گنبدی که بر روی قبر پیامبر است باید گفت این گنبد در قرون متاخر و توسط حاکمان نادان ساخته شده است و اگر از بین برود اشکالی ندارد بلکه حق آن است که این گنبد نابود شود.



دشمن امیرالمؤمنین علیه السلام و شیعیان ایشان

مرحوم آیه الله العظمى سید محسن حکیم قدس سره که مرجع شیعیان و زعیم حوزه علمیه نجف بود، در سفرى که به عربستان داشت ، در جلسه اى با « بن باز » مفتى آن روز آن کشور (که نابینا بود) مواجه شد.

 بن باز، ظاهرا به دیدن آقاى حکیم رفته بود ولى در واقع قصد داشت با ایشان جدال کند و افکار وهابیگرى خود را مطرح نماید. در این جلسه ، بن باز، از آیه الله حکیم پرسید: شما شیعیان چرا به ظواهر قرآن عمل نمى کنید؟ آیه الله حکیم در جواب گفتند: این دیدار جاى چنین صحبت هایى نیست ، بگذارید به احوالپرسى برگزار شود.

 بن باز، سماجت کرده و خواستار دریافت جواب شد. آیه الله حکیم ، ناچار به بن باز گفتند: اگر قرار باشد به ظاهر قرآن تکیه کنیم و همان را معیار عمل به آن قرار دهیم ، باید معتقد شویم که شما به جهنم خواهید رفت !

 بن باز، با تعجب پرسید چرا؟ آیه الله حکیم گفتند: چون قرآن مى فرماید: و من کان فى هذه اعمى فهو فى الاخره اعمى و اضل سبیلا(؛سوره اسراء، آیه 72 ((کسى که در این جهان (از دیدن چهره حق ) نابینا باشد، در جهان آخرت هم نابینا و گمراه تر خواهد بود)). و شما که از دو چشم نابینا هستید، طبق ظاهر این آیه باید در آخرت هم نابینا باشید و در زمره گمراهان که اهل جهنمند، قرار بگیرید. بنابراین ظاهر بسیارى از آیات قرآن مقصود نیست !

 بن باز گفته بود اگر قرار است [حضرت] علی [(ع)] چشمهایم را شفا دهد اصلا نمی خواهم این چشم ها بینا شود . این قدر بغض اهل بیت در دل این مفتیان وهابیت هست و ببینید خدا به چه روز آنها را انداخته . همین بن باز  گفته بود ۴۰سال در مدینه مسجدالنبی نمازخواندم ولی هنوز به پیامبر سلام نداده ام...

هیأت عالی افتای سعودی پیرامون سؤالی درباره­ی ارتباط و رفت و آمد و ازدواج با شیعیانی كه هنگام بلندشدن از زمین «یاعلی، یاحسین» می‌گویند، چنین فتوا صادر كردند كه اگر واقعیت چنین است كه آنها علی و حسن و حسین علیهم السلام و مانند آنها را می‌خوانند، در این صورت آنها مشركند و دچار شرك اكبر شده‌اند كه از دین اسلام خارجند پس ازدواج زنان مسلمان ما با آنها و ازدواج زنان آنها با ما حلال نیست و خوردن گوشتی كه آنها ذبح كرده‌اند نیز بر ما حلال نیست

 این فتوی به امضاء چهارتن از اعضای هیأت عالی سعودی رسیده كه رئیس هیات عبدالعزیزبن عبدالله بن­ باز بود.


 بن باز گفته بود اگر قرار است [حضرت] علی [(ع)] چشمهایم را شفا دهد
 اصلا نمی خواهم این چشم ها بینا شود .

آتش افروز اختلافات شیعه و سنی

مفتي أعظم عربستان شيخ عبد العزيز بن باز استفتاء شده: نظر شما نسبت به تقريب ميان شيعه و اهل سنت چيست؟پاسخ داده:
 همچنین اختلاف عقيده ميان شيعه و اهل سنت را چنين ترسيم كرده:
 (مجموع فتاوي ومقالات لابن باز ج 5 ص 156):تقريب ميان شيعه و اهل سنت ممكن نيست؛ زيرا عقائد اين دو باهمديگر سازگاري ندارد و همبستگي ميان آنان امكان پذير نيست همانگونه كه نمي شود اهل سنت با يهود، نصاري و بت پرستان در يك جا گرد هم جمع شوند، همچنين به خاطر اختلاف اعتقادي كه ميان شيعه و اهل سنت هست، تقريب ميان آنان امكان پذير نيست.

 وي در كتابي كه با حمايت حاكمان مكه و مدينه در همين سالهاي اخير به نام «مسألة التقريب» منتشر شد، اولين پيش شرط وحدت و تقريب با شيعه را إثبات مسلمان بودن شيعه دانسته است!!!)كتاب «مسألة التقريب بين أهل السنّة والشيعة» رساله فوق ليسانس دكتر قفاري است كه اخيراً در كشور سعودي، بارها چاپ شده است. جهت آگاهي بيشتر به ج 2 ص 253، از چاپ پنجم این کتاب مراجعه شود)
 عبد العزيز قارئ از علماي بزرگ مدينه منوره رسماً اعلام كرد كه ما امروز در برابر دشمن مشتركي هستيم كه داراي سه زاويه مي باشد: امريكا، يهود و روافض (شيعه) و حوادث عراق و لبنان ثابت كرد كه هدف اصلي اين دشمنان اهل سنت و جماعت هستند و ما بايد در برابر اين دشمنان متحد باشيم.

تا آن جا كه مي گويد: كساني كه بر اين باور هستند كه اهل سنت داراي يك مذهب هستند بايد تلاش كنند اعتقاد به مذاهب اربعه را از محدوده اهل سنت و جماعت خارج كنند؛ و گرنه اين مذاهب چهارگانه فقهي وسيله انحراف جامعه خواهد بود.جريدة الرسالة - الجمعة 7 رجب 1426 ه' الموافق 12 أغسطس 2005 م(.


تکفیرخلیفه دوم

جمله مشهور خلیفه دوم که حسبنا کتاب الله را بن باز چنین نقض می کند:
شکی نیست که سنت مطهر پیغمبر اصل دوم دین اسلام است!!و همانا عظمت و مکانت سنت پیغمبر در بالاترین رتبه بعد از قرآن کریم قرار دارد به اجماع اهل علم!و سنت پیغمبر حجت پابرجا و استوار و خودکفایی بر جمیع مسلمانان است!

پس هر کسی که سنت را پس بزند«یا»آن را انکار کند«یا» »»»اصلا فکر کند که می تواند از آن اعراض کرده و فقط به قرآن اکتفاء کند«««پس بلاشک او به یک گمراهی بعید و به بزرگترین کفر مبتلاء شده!!! و اصلا او مرتد از اسلام است به خاطر این گفته اش!چون که او با این سخنش و با این طرز فکر خود خدا و رسول را دروغ گو می داند!و به آن دستوراتی که خدا و رسولش به او داده اند دهن کجی می کند!و اصلا یکی از بزرگترین اصول دین را منکر می شود که خدا دستور به التزام به آن اصل را داده! و گفته به آن اصل اعتماد کنید و دین را از آن بگیرید.!!!!(مجموع فتاوى العلامة عبد العزيز بن باز-ج8-ص132)
 


توهین به همه برای اثبات وهابیت

در سایت مفتی اعظم وهابیت عربستان فتوایی بن باز وجود دارد که معنای وهابیت را از دید ایشان شرح میدهد خلاصه ترجمه این فتوا را در ذیل می آوریم.

سوال کننده: جناب شیخ بعضی از مردم علمای عربستان سعودی را وهابی مینامند ، از این نام گذاری خوشحال هستید؟

جواب جناب بن باز:
بله این لقب مشهوری است برای علمای معتقد به توحید که منسوب به امام محمد ابن عبد الوهاب هستند است که  در نیمه دوم قرن دوازدهم مردم را به سوی خدا خواند ایشان برای مردم توحید و شرک را بیان کرد و خدا به وسیله او توحید را بیان کرد و مردم داخل به توحید شدند(یعنی مردم عربستان که سنی بودند تا نیمه دوم قرن دوازدهم مشرک بودند و با آمدن محمد بن عبد الوهاب موحد شدند)فایده عظیمی به مسلمانان جزیرت العرب رسید.

 هر کس که طرفدارش باشد به او میگویند وهابی این نسبت به شیخ امام محمد بن عبد الوهاب است نه وهاب بن رستم. و این لقب شریف و نجیبی است برای مردم عربستان معنای لا اله الا الله را بیان کرد (یعنی مردم سنی عربستان قبل از آمدن عبدالوهاب مشرک بودند)در عیینه نزدیک ریاض مردم را به توحید دعوت کرد (یعنی قبل از آن مردم سنی مذهب ریاض مشرک بودند) و در دریه اسلام را گسترش داد آنجا اسلام گسترش پیدا کرد (یعنی قبل از آن مردم سنی مذهب دریه مسلمان نبودند)گنبد های روی قبر ها خراب شد و توحید بین مردم پخش شد و مردم معنی حقیقی لا اله الا لله را فهمیدند(یعنی معنی لا اله الا لله خراب کردن گنبد مردم سنی ریاض بوده و معنای لا اله الا الله این نیست که فقط الله را بپرستیم)و لقب وهابیت لقب معروف و شریفی است....

بن باز خادم و غلام رژیم صهیونیستی

در سال 1372هـ . ش و مقارن با ايامي كه تلاش گسترده اي در راستاي عادي سازي روابط ميان برخي كشورهاي اسلامي خاصه عربي با رژيم اشغالگر قدس صورت مي گرفت.

شيخ بن باز مفتي وقت عربستان طي مصاحبه اي با دكتر عبداللّه الرفاعي سردبير هفته نامه عربستاني «المسلون» به پرسش هاي متعددي پاسخ داد كه مضمون اين مطالب در آن ايام بعنوان «فتواي صلحبا اسرائيل» انعكاس گسترده اي در جهان اسلام داشت.

بسياري معتقد بودند اين اقدام، اولين گام در راه لغو محاصرة اقتصادي رژيم اشغالگر قدس بوده و عربستان تحت فشار آمريكا مجبور به اين مسئله شده است.

عبدالعزيز بن باز در پاسخ به اولين سؤال هفته نامه المسلمون درباره «جواز صلح با اسرائيل» نوشت:
«در صورتي كه وليّ امر مسلمين! ضرورت و مصلحت بداند ميتواند با دشمن بطور دائم يا موقت صلح نمايد. خداوند متعال ميفرمايد:
«وان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكّل علي الله انه هوالسميع العليم» اگر دشمنان به صلح روي آوردند، آن را بپذير و بر خدا توكل كن. او ميشنود و ميداند.

پيامبر خدا ـ ص ـ اين عمل را انجام داد و با اهل مكه مصالحه كرد و به مدت 10 سال جنگ را ترك كرد. تا از اين طريق جان مردم را حفظ و از خونريزي جلوگيري كند. بن باز ميافزايد: پيامبر با بسياري از قبايل عرب صلح كرد ولي زماني كه خداوند به دست او مكه را فتح كرد عهد خود را با اهل مكه شكست.

بن باز اضافه ميكند:
«ممكن است نياز و مصلحت اسلام ايجاب كند كه صلح دائم برقرار شود ولي در صورت مرتفع شدن اين نياز، صلح فسخ مي گردد، همانگونه كه پيامبر عمل كرد.»

 وي در پاسخ به اين سؤال هفتهنامه المسلمون كه «آيا زيارت مسجدالاقصي جايز است؟» مينويسد: «زيارت مسجدالأقصي و نماز گزاردن در آن سنت است و انجام اين سنت به فراهم شدن شرايط بستگي دارد. پيامبر ميفرمايند: زيارت سه مسجد واجب است: مسجدالحرام، مسجد من (مسجد مدينه) و مسجدالاقصي.

بن باز در پاسخ به پرسش المسلمون درباره مخالفان فلسطيني سازش عرفات و رژيم صهيونيستي مينويسد: به همه فلسطينيها نصيحت ميكنيم كه بر سر صلح با اسرائيل با هم همكاري كنند و براي جلوگيري از خونريزي و تضعيف دشمنان كه به تفرقه و اختلاف دعوت ميكنند، با هم تعاون و همكاري داشته باشند.

شيمون پرز نخست وزير رژيم صهيونيستي از فتواي شيخ عبدالعزيز بن باز مفتي عربستان در مورد جواز صلح با اسرائيل استقبال كرد. وي طي اظهاراتي گفت:

«من از اين اظهارات بسيار مسؤولانه كه ثابت ميكند قرآن خواهان خود گذشتگي و صلح است استقبال ميكنم!» پرز اظهار اميدواري كرد كه مقامات سعودي طبق مضمون فتوا عمل كنند و تأكيد نمود كه بسياري از مسؤولين ديني يهود، مسيحي و مسلمان از صلح حمايت مينمايند. وي گفت خوب است كه حزبالله لبنان از مفتي سعودي تبعيت و پيروي كند!

این فتوا مورد اعتراض علمی شیعه و سنی جهان اسلام قرار گرفت.

رد همه فتاوای بن باز توسط پسرش احمد

احمد بن باز مدیر موسسه خیریه بن باز در خبری که در 14سپتمابر2008 و در قالب گفتگو با روزنامه وطن سعودی منتشر شد فتاوای پدر را مبتنی بر هوای پدر و غیر قابل اجرا برای همه اوقات دانست. علاقه مندان برای مطالعه کل گفتگو به این آدرس مراجعه کنند:http://www.elbashayer.com/?page=viewn&nid=16213  
 

 مرگ بن باز
 در روز پنج شنبه سیزدهم ماه مه سال ۱۹۹۹ (یازدهم محرم۱۴۲۰ هجری قمری) در سن نودسالگی، شیخ عبدالعزیز بن باز مرد. ملک فهد و ولیعهد عبدالله بن فهد، در مسجدالحرام مکّه بر جنازه او نماز خواند.


منابع:

-  عفیفی، اتحاف النبلاء بسیرة العلامة عبدالرزاق، مكه، ص 105؛ عمیر مدخلی، شیخ ربیع بن هادی، تذكیر النابهین بسیر أسلافهم حفاظ الحدیث السابقین اللاحقین (بی جا)، (بی تا)، ص 320.

-  شحود، علی بن نایف، مشاهیر أعلام المسلمین، حقوق الطبع متاحة للهیئات العلمیة والخیریة، ص139.

- دویش، أحمد بن عبدالرزاق، فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة والإفتاء، ریاض، رئاسة إدارة البحوث العلمیة والإفتاء - الإدارة العامة للطبع، چاپ اول، ج3، ص486. «إذا كان الواقع كما ذكرت من دعائهم علیا والحسن والحسین ونحوهم فهم مشركون شركا أكبر یخرج من ملة الإسلام، فلا یحل أن نزوجهم المسلمات، ولا یحل لنا أن نتزوج من نسائهم، ولا یحل لنا أن نأكل من ذبائحهم».

-  بن باز، عبدالعزیز، نواقض الإسلام، سعودی، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، 1410هـ چاپ اول، ص2: الثانی «من جعل بینه و بین الله وسائط یدعوهم و یسألهم الشفاعة و یتوكل علیهم فقد كفر إجماعا».

- بن باز، عبدالعزیز، مجموع فتاوى، عربستان، موقع الرئاسة العامة للبحوث العلمیة والإفتاء، ج5، ص156 «التقریب بین الرافضة و بین أهل السنة غیرممكن؛ لأن العقیدة مختلفة، فعقیدة أهل السنة والجماعة توحید الله وإخلاص العبادة لله سبحانه وتعالى، وأنه لایدعى معه أحد لاملك مقرب ولا نبی مرسل، وأن الله سبحانه وتعالى هو الذی یعلم الغیب، ومن عقیدة أهل السنة محبة الصحابة رضی الله عنهم جمیعا والترضی عنهم والإیمان بأنهم أفضل خلق الله بعد الأنبیاء وأن أفضلهم أبوبكر الصدیق، ثم عمر، ثم عثمان، ثم علی، رضی الله عن الجمیع، والرافضة خلاف ذلك فلا یمكن الجمع بینهما، كما أنه لایمكن الجمع بین الیهود والنصارى والوثنیین و أهل السنة، فكذلك لایمكن التقریب بین الرافضة وبین أهل السنة لاختلاف العقیدة التی أوضحناها».

-  بن باز، عبدالعزیز، رسالة الأدلة النقلیة، والحسیة على جریان الشمس وسكون الأرض وإمكان الصعود إلى الكواكب، مكه لطباعه والاعلام، 1395ه، ص 17.

- بن باز، عبدالعزیز، مجموع فتاوى: تحقیق و چاپ، محمد بن سعد الشویعر، موقع الرئاسة العامة للبحوث العلمیة والإفتا، ج3، ص62.

-  Who's Who in Saudi Arabia 1978-1979, pg. 53. Part of the Who's Who series. Edited by M. Samir Sarhan. Jeddah and London: Tihama and Europa Publications

- .Who's Who in the Arab World 1990-1991, pg. 123. Part of the Who's Who series. Edited by Gabriel M. Bustros. Beirut: Publitec Publications, 10th ed.

 - Words of Advice Regarding Da'wah" by 'Abdul 'Azeez ibn 'Abdullaah ibn Baaz (translated by Bint Feroz Deen and Bint Abd al-Ghafoor), Al-Hidaayah Publishing and Distribution, Birmingham: 1998, Page 9-10

-  Sheikh `Abd al-Wahhâb al-Turayrî, former professor at al-Imâm University in Riyadh. "Sheikh Ibn Baz on the roundness of the Earth". Retrieved 9 February 2013.

 -  http://www.binbaz.org.sa/mat/18030

-  Holden, David (1982). The House of Saud. p. 262. ISBN 978-0030437311.

- http://hajj.ir/14/39946

- http://www.binbazfoundation.org/

- http://www.bin-baz.com/

http://www.vahhabiyat.com/showdata.aspx?dataid=6032&siteid=1