شیخ «حسن شحاته» رهبر شیعیان مصر کیست؟


شیخ «حسن شحاته» که به دست تکفیری افراطی به طرز فجیعی کشته شد ، فردی شناخته شده در این کشور است که همواره به دلیل گفتن سخن حق و حقیقت مردم بسیاری را پای منبر خطابه‌های خود می‌کشید.

"عماریون"- گروهی از شیعیان مصر که به مناسبت نیمه شعبان در منزل یکی از شیعیان این کشور در روستای «ابو مسلم» در استان «الجیزه» گردهم آمده بودند، توسط شماری از سلفی‌های تندرو هدف حمله قرار گرفته و در جریان ضرب و شتم این شیعیان چهار نفر از آنها از جمله شیخ «حسن شحاته» (55 ساله) از رهبران شیعیان مصر و برادرش «محمد شحاته» (35 ساله) به شکلی فجیع کشته می‌شوند.

این درحالی است که مهاجمان تنها به کشتن شیخ شحاته و برادرش و دو همراهش اکتفا نمی‌کنند، بلکه اسباب و اثاثیه منزل را تخریب و خانه را هم به آتش می‌کشند.

اما شیخ حسن شحاته کیست؟

شیخ حسن شحاته در سال 1946 در خانواده‌ای «حنفی» مذهب در استان «الشرقیه» مصر به دنیا آمد و در سال 1996 در سن 30 سالگی به مذهب تشییع درآمد.

شحاته فارغ التحصیل مرکز «القراءات» بود و مدرک کارشناسی ارشد خود در رشته «علوم قرآنی» را از این مرکز دریافت کرد.

اولین خطبه نماز جمعه خود را در حالی‌که بیش از 13 سال نداشت، در مسجد روستایش خواند و خواندن خطبه‌های نماز را هنگام ادای خدمت سربازی در نیروهای مسلح مصر نیز ادامه داد و مسئول توجیه و بالا بردن روحیه نیروهای یگان مهندسی ارتش مصر در سال 1973 و گوینده رادیو و تلویزیون بود. به این ترتیب شیخ شحاته در خانواده‌ای دوستدار اهل بیت علیهم السلام رشد یافت.

آنگونه که خود شحاته می‌گفت، پدرش درباره شخصیت «امیر المؤمنین على بن ابى‌طالب علیه السلام» برای وی بسیار سخن می‌گفت و به شیخ حسن می‌گفت: فرزندم، امیر المومنین علیه السلام مهمترین حامى اسلام بود. هنگامی‌که حضرت علی(ع) در کنار پیامبر(ص) بود، هیچ‌گاه کسی جرات نمی‌کرد، به آن حضرت آزاری برساند.

شحاته خود می‌گوید: بیست را با اهل تصوف سپری کرده و تنها نتیجه‌ای که از آنها گرفته این بوده که آنها در میان خود به شاخه‌های متعددی تقسیم شدند که وهابی‌ها یکی از آنها هستند که چهره اسلام را تحریف کرده و مبانی اعتقادی خود را براین اندیشه باطل بنا کردند که هیچ یک از ائمه را به رسمیت نمی‌شناسند و تنها فرد مورد قبول نزد آنها «ابن تیمیه» است که حتی بیش از پیامبر(ص) او را گرامی می‌دارند.

شیخ حسن شحاته طی سال‌های 1994 تا 1996 به  مذهب تشییع گروید، با این حال در این مدت نیز همواره مدافع اهل تسنن بود، اگرچه دشمنانش وی را متهم به ناسزا گفتن به صحابه و عایشه می‌کردند.

وی در دوره حکومت سه دهه‌ای «حسنی مبارک»، رئیس جمهوری مخلوع مصر سه سال در زندان به سرمی‌برد و از سفر به خارج از مصر منع شده بود.

مطبوعات و رسانه‌های مصر وی را از بزرگ‌ترین شیوخ این کشور و بحث برانگیزترین آنها در مصر می‌دانستند و او را «علامه شیخ حسن احمد شحاته» می‌نامیدند که از شیوخ و علمای الازهر و امام جماعت یکی از بزرگ‌ترین مساجد قاهره و برگزار کننده مجموعه برنامه‌های «العلم» در رادیو و تلویزیون و مساجد مصر بود.

مردم مصر او را به عنوان امام جماعت مسجدی می‌شناختند که در نزدیکی سفارت اسرائیل در قاهره قرار داشت و روزهای جمعه برای شنیدن خطبه‌های نماز جمعه و سخنرانی‌هایش به این مسجد هجوم می‌آوردند تا سخنان وی درباره برحق بودن اهل بیت و وفاداریش به ولایت آنها را بشنوند و شیخ را همواره منادی حق و حقیقت می‌دانستند و از آنجا که وی همواره رسوا کننده رژیم صهیونیستی بود و علیه آنها سخن می‌گفت، نماز جمعه وی همواره با اتخاذ تدابیر شدید همراه بود.

دانش آموزان بسیاری توسط شیخ شحادته در الازهر پرورش یافتند که از جمله آنها می‌توان به «شیخ طنطاوی» اشاره کرد.

گفته شده که وی پیامبر(ص) را در خواب دیده که از وی خواستار ولایت حضرت علی(ع) و دفاع از اهل بیت علیهم السلام برپای منابر و در تمام رسانه‌ها شده و به همین دلیل گفته می‌شود، چون سخن وی از دل برمی‌آمده لاجرم بر دل هم می‌نشسته و بسیاری را پای منبر خطابه‌هایش می‌کشیده است.

شیخ حسن شحاته در مصر از جمله مهمترین دشمنان وهابیت به شمار می‌آمد که در هرجا منبر سخنرانی داشت، غیر ممکن بود، ماهیت واقعی وهابی‌ها و وهابیت را برملا نکند، به همین دلیل در سال 1996 توسط دستگاه‌های امنیتی مصر و در واقع به شکایت گروه‌های وهابی مصری دستگیر و تنها به اتهام اعلام ولایت علی ابن ابیطالب و ترویج تشییع در مصر راهی زندان شد تا قدر و ارزش شیخ بیش از پیش نزد مردم مصر افزایش یابد. شیخ پس از خروج از زندان از هرگونه سخن گفتن و اظهار نظر در رسانه‌های جمعی منع شد. این موجب شد تا وی از منبر برای برملا کردن ماهیت واقعی نظام مبارک و آنچه در زندان بر وی گذشته استفاده کند.

درباره زندگی خانوادگی خود شیخ حسن شحاته می‌گویند که پدرش دارای سه همسر بوده و مادرش آخرین همسر پدرش بوده و او دومین پسر در میان شش برادرش بوده و در همان دوران کودکی درحالی که بیش از 5 سال نداشت، قرآن را از حفظ کرده تا پس از آن راهی الازهر شود.

خود شیخ حسن شحاته دوبار ازدواج داشته، از همسر اولش دارای سه فرزند و از همسر دومش دارای یک فرزند بوده است.

مولفات شیخ حسن شحاته آنگونه که خود می‌گوید، کتاب «إحیاء علوم الدین» بوده و اشعار و رساله‌هایی نیز به رشته تحریر درآورده که باید از میان آنها به رساله «سراج الأمة فی خصائص السادة الأئمه» اشاره کرد.

درباره فعالیت‌های مذهبی خود، شحاته که به خاطر ساختار مذهبی خانواده‌اش خیلی زود و در نوجوانی وارد فعالیت‌های دینی و مذهبی شد و همین موجب شد تا وی برای اولین بار هنگامی‌که هنوز به سن 15 سالگی نرسیده بود، پای منبر برود و به گفته‌اش خود با دست خود خطبه نماز را بنویسد. شحاته 5 سال خطیب مسجد «الأشراف» روستای خود بود.

در واقع اگر بخواهیم مهمترین مراحل زندگی شیخ شحاته را ذکر کنیم می‌توانیم آن را در موارد زیر خلاصه کرد:

1 – مرحله ارتش که طی آن در جنگ ماه رمضان مشارکت داشت.

2 – مرحله «الدورامون» که نام یکی از شهرهای استان «الشرقیه» است که هم دژ اخوانی‌ها و هم وهابیت به شمار می‌آمد و طی آن شیخ شحاده توانست بیش از 90% دانش‌آموزان خود را به آیین تشییع درآورد.

3 – مرحله قاهره که از سال 1984 آغاز و تا سال 1996 ادامه می‌یابد که اوج فعالیت‌های مذهبی شیخ را تشکیل می‌داده و در این دوره بود که نماز جمعه را در منطقه «کوبری» ادا می‌کرد که مصادف با دستگیری وی از سوی رژیم سابق شد.

شیخ شحاته یک‌بار دیگر نیز در سال 2009 میلادی از سوی رژیم حسنی مبارک بازداشت شد. این بار وی به همراه 306 شیعی مصری و عربی به بهانه کشف یک گروه وابسته به «حزب الله» در مصر بازداشت شد، اما در همان سال دادگاه جنایی مصر حکم آزادی وی به همراه دیگر متهمان این پرونده را صادر کرد.

شیخ حسن شحاته در جریان انقلاب 25 ژانویه 2011 فعالیت بسیار داشت و پس از انقلاب موضوع تاسیس حسینیه‌هایی برای شیعیان در مصر به ویژه در روستای «هربیط»‌ زادگاه شحاته در ژوئن 2012 برای وی بسیار مشکل ساز شد.

بررسی سلفی گری

بررسی سلفی گری

در دیدگاه سلفیان، هرگونه کمک خواهی و آمرزش از غیر خدا به طور کلی ممنوع است. آنان نقل کرده‌اند که پیامبر(ص) دیگران را از استغاثه به خود بازداشت. بنابراین جایز نیست از غیر خدا خواسته شود که مرا بیامرز یا کمکم کن .

خبرگزاری فارس: بررسی سلفی گری
 

 

سلفی گری

سلفی گری مکتبی است مبتنی بربازگشت به سیره و اندیشه‌ای که به حدیث‌گرایی شناخته می‌شود، عمده ویژگی‌های این مکتب اخذ به ظواهر آیات و روایات ونفی  هرگونه تفسیر و تأویل، حدیث‌گرایی افراطی، تقلید محض از رفتار و ... اعمال سلف، گریز از نوآوری می‌باشد.

الف) نگاهی مختصر در تاریخچه، ریشه‌ها

منظور ما از سلفیه همان کسانی هستند که خود را به سلف منسوب کرده‌اند، آنان در قرن سوم هجری ظهور کردند و از حنبلیان بودندوچنین می‌پنداشتند که تمام آرایشان به احمد حنبل منتهی می‌شود.همان کسی که عقاید سلف رازنده کردو در راه آن جنگید، سپس در قرن هفتم ظهور تازه ای یافتند وابن تیمیه این گرایش را دوباره زنده کرد و در فراخوانی به آن بسیار کوشید و مسایل دیگری به آن افزودکه اوضاع آن دوران او را به اندیشیدن درباره آنها واداشته بود، سپس در قرن دوازدهم در شبه جزیره عربستان محمد‌بن‌عبدالوهاب، این اندیشه را زنده کرد.

وهابیان همچنین تا امروز منادی این افکارند و برخی ار عالمان مسلمان نیز باشود و هیجان به حمایت از آن برخاسته‌اند.[1]با نگاهی به گذشته در می یابیم که برخی اعتقادات مانند حرمت زیارت قبرپیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) و ائمه اطهار موضوع جدیدی نیست ، بلکه این تفکر انحرافی در تاریخ سابقه داشته که در زیر به بعضی اشاره می‌شود.

1. مروان حکم متوفای 65

حاکم نیشابوری و احمد بن حنبل می‌گویند: مروان حکم در مسجد نبوی، ابوایوب انصاری صحابه پیامبر اکرم‌(صلی اله علیه وآله) را می‌بیند که روی قبر نشسته و با ایشان راز دل می‌گوید و اظهار عشق و ارادت می‌کند. گردن او را گرفت و گفت: اتدری ما تصنع ابو ایوب به او جواب داد جئت رسول الله و لم آت الحجر سمعت رسول الله  یقول لا تبکوا علی الدین اذا ولیه اهله و لکن ابکوا علیه اذا و‌لیه غیر اهله، اینجا برای زیارت پیامبر آمده‌ام برای دیدار خاک و سنگ نیامده‌ام. از پیامبرگرامی(صلی الله علیه وآله) شنیدم که فرمودند: زمانی که انسان‌های شایسته در مسند حکومت نشستند، غصه ندارد، غصه و گریه روزی است که مثل تو نا اهلی در مسند قدرت قرار گرفته باشد.

2. حجاج بن یوسف ثقفی متوفای 95

حجاج وقتی به مدینه آمد و مشاهده کرد که مردم اطراف قبرپیامبر‌(صلی الله علیه وآله) پروانه‌وار می چرخند گفت: تبألهم انما یطوفون باعواد و رمه بالیه طافوا بقصر امیرالمؤمنین عبدالملک ال یعلمون ان خلیفة المر خیرٌ من رسوله.[2]مرگ بر این زیان کاران که بر اطراف استخوان‌های پوسیده پیامبر می چرخند. نستجیر بالله چرا این ها نمی روند اطراف قصر عبدالملک بگردند مگر نمی‌دانند که عبدالملک خلیفه خداست و بهتر از رسول و فرستاده خداست.از جمله کسانی که مذهب جدیدی را پایه گذاری کرد عالم معروف حنبلی ابو محمد حسن بن علی بربهاری متوفای 329 قبور را منع نمود.

ایشان آنقدر در استناد به حدیث مبالغه کرد که بزرگانی مثل طبری و ابن الندیم او را از اهل حدیث شمردند، مذهب اهل حدیث و حنبله باظهور اشعریه از رونق افتاد ولی به کلی منسوخ نشده پیوسته طرفدارانی داشت  ولی به کلی منسوخ نشده پیوسته طرفدارانی داشت از جمله این افراد بربهاری بودایشان همچنین بر پا کردن مجالس نوحه سرایی امام حسین(علیه السلام) و رفتن به حائر حسینی را ممنوع و دستور داد زنی از مردم بغداد به نام خلب را که در مجالس عزاداری پنهانی نوحه می‌خواند دستگیر و بکشند در حالی که شعر او کم ترین تعریض به سلف نداشت.[3]

شخصی دیگر از علماء حنبلی عبیدالله بن محمد بن حمدان عکبری معروف به ابن بطه که در سال 387 هجری در گذشت، زیارت قبور و سفر برای زیارت قبر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) را جایز نمی دانست.این مذهب بار دیگر در قرن هشتم توسط یکی از بزرگان این مذهب به نام احمد‌بن تیمیه حرانی دمشقی وفات 827 تبلیغ و ترویج گردید ودرقرن دوازدهم مذهب  حنبلی به تبلیغ محمد بن عبدالوهاب و شمشیر خانواده آل سعود درجزیرة العرب رواج یافت و به نام مذهب وهابی آئین قانونی آن سرزمین گردید.[4]

معنای لغوی سلف

کلمه سلف درلغت عرب به معنای گذشته است قوم سلاف یعنی گروهی که در گذشته می زیستند[5] البته هر زمان نسبت به زمانی‌هایی به قبل از آن آمده و سپری شده خلف است.

سلف در اصطلاح

سلفی‌ها گروهی بودند که در گذشته به همین نام شناخته میشدند بعضی نظرشان برآن است که عنوان سلف فقط برصحابه و تابعین و تابع تابعین اطلاق می‌گردد.منشأ این قول حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) با روایتی از ابن مسعود که حضرت فرمودند: بهترین مردم مردمان قرن من هستند. سپس کسانی که در پی ایشان می‌آیند و بعد دیگرانی که در پی آنها می‌آیند. پس از ایشان مردمانی می‌‌آیند که گواهی هر یک سوگندشان است و سوگند هر کدام گواهی‌شان را نقض و نقد کنند.[6]

معنی دیگر سلفی تعریف سقاف است که هیچ‌گونه فرقی بین سلفیت و وهابیت  نیست چرا  که این دو گروه دو روی یک سکه می‌باشند وهدف مشترکی را دنبال می‌کنند ودارای اعتقادات و طرز تفکر کاملاً شبیه به هم می‌باشند، لذا در داخل جزیرة العرب این طایفه را وهابی حنبلی مسلک می‌نامند و هنگامی که برای تبلیغ عقاید خود به خارج اعزام می‌گردند خود را سلفی می‌نامند.[7]

شیخ محمد ابوزهره می‌گوید: سلفیان از پیروان مذهب حنبلی بودند وحتی با بعضی علمای حنبلی درگیری و مناقشه داشتند و درآن زمان سلیفه و اشاعره هر کدام ادعای مذهب سلف صالح می‌کردند و میانشان جدال‌ها و مناقتشان شدیدی پدید آمد.[8]سلفیه با روش معتزله نیز مخالفت می‌کردند؛ زیرا معتزله در بین عقاید اسلامی به طریقه فلاسفه که از منطق ارسطویی اقتباس کرده بودند عمل می‌کردند و سلفیه می‌خواستند بیان عقاید اسلامی به همان نحو باشد که در عصر صحابه و تابعین بود.

با وجود تعاریف مختلف از سلفیت معنای روشن و قابل فهمی از آن ارائه نشده مصادیق گاه بسیار متضادند، همچنین که مفهوم سلفی در معنا دچار تضاد می‌باشد به طوری که امروزه کسی نمی تواند چنین ادعایی بکند اگر معنای سلفی بودن  را طرفداری از اندیشه «خلوص مذهبی» و پیراستن دین از بدعت‌ها بدانیم که علاوه بر قرآن و سنت شامل سیره سلف صالح، یعنی صحابه و تابعین می‌شود بسیاری رفتارهایی که حتی فقهای وهابی انجام می‌دهند مانند استفاده از فناوری نوین که حتی در زمان سلف صالح نیز وجود نداشته است بدعت و به معنای تقابل با سلفی‌گری خواهد بود.[9]

معنای دیگر سلفی گری نیز رواج دارد که به بنیادگرانی چون رشید رضا منتسب است و با شعار بازگشت به سلف صالح همراه شد که بر این باور بودند که باید مردم را به اسلام ناب و پیراسته رهنمایی کرد و از تمام خرافه‌ها، بدعت‌‌ها و توهمات رهایی داد وبا پیوند دادن ایندین به کاروان پرشتاب زندگی نوین ویافتن روش‌هایی برای تمدن تازه اوضاع مسلمانان را اصلاح کرد.

رشید رضا به دعوت محمد بن عبدالوهاب اهمیت داد و خودنیز از جمود سلفیه اثر پذیرفت و با این تأثیر پذیری بر نهضت دینی مسلمانان تأثیر منفی نهاد، سلفی‌گری رشید رضا موجب تمرکز افراطی او بر احادیث شد و افزون بر این که بیان‌گر اندیشه سنتی اوست، مانع از دست‌یابی او به جهان‌بینی گسترده تر و اندیشه‌های وحدت  گرایانه محمد عبده و سید جمال گردید و گرایش‌های ستیزه جویانه وی درباره شیعه را که یادآوری ستیزه جویی سلفیه بود موجب شد.[10]ایشان بازگشت به اصل یعنی قرآن و سنت به آن صورتی که خلفای راشدین و اصحاب پیامبر عمل می‌کردند یعنی بنیادهای اسلامی باید از مبدأ الهام گیرند تأکید نمود.[11]

نگاهی مختصر به عقاید سلفیان

الف) توحید درنگاه سلفیان

نگاه سلفیان به مسأله توحید بدان‌گونه است که آنرا نخستین پایه اسلام می‌دانند وبه اجمال به آنچه تمام مسلمانان برتوحید و وحدانیت خدا تأکید می‌ورزند موافقت‌دارند ولی مسائلی را منافی با یکتاپرستی فرض می‌کنند. از آن جمله:

1.صفات خبریه

یکی از مسایلی که ابن تیمیه به عنوان پرچمدار تفکر سلفی درباره آن اظهار نظر کرده و عقیده‌ای را ابراز نموده که با مخالفت علمای برجسته مذاهب اسلامی مواجه شد مسأله صفات خبریه است.به اعتقاد ابن تیمیه باید آیات و روایات مربوط به صفات خبریه مانند: استواری  خداوند بر عرش و نظایر آن را بر مدلول ظاهری آن حمل کرد و از هر گونه تأویل بر حذر بود ومدعی شد که سلف امت یعنی صحابه بر تابعین نیز همین روش را داشته‌اند.

ابن تیمیه از یک سوی مدلول و مفاد ظاهری آیات و احادیث صفات خبری را می‌پذیرد و تصریح می کند که خدا درآسمان و برعرش استقرار دارد و می‌توان به او اشاره حسی کرد، و از سویی دیگر برای رهایی از اشکال تجسیم و تشبیه یادآور می‌شود که کیفیت و چگونگی این صفات در خداوند برای ما معلوم نیست.

ابن تیمیه در این باره می‌گوید:«عقیده درست همان چیزی است که پیشوایان هدایت برآن‌اند و آن این است که خدای متعال فقط به اموری وصف می‌شود که خودش خویش را بدان وصف فرموده یا پیامبرش(صلی الله علیه وآله) وی را وصف کرده است و مفاهیمی که از کتاب وسنت به دست می آید صرفاً به سبب شبهه‌ای انکار نمی‌شود، چه  این کار به منزله تغییر کلمات الهی از جایگاهشان است و از آن روی گردانده نمی‌شود تا این عمل از باب کرداز کسانی باشد که هرگاه به آیات پروردگار خود تذکر  داده می‌شوند با آن ناشنوا و نابینا برخورد نمی‌کنند.»[12]

ابن تیمیه که خود پرچمدار مذهب سلفی ها است، سه پایه و اساس را پی ریخته است:1. سفر برای زیارت قبر پیامبر را بدعت و شرک دانست.2. توسل به پیامبر(صلی الله علیه وآله) و اهل بیت(علیهم السلام) و اولیاء الهی و تبرک جستن به آثار آنان را مخالف با توحید در عبادت دانست. 3. بسیاری از احادیثی را که درباره فضایل اخلاقی اهل بیت پیامبر( صلی الله علیه وآله) در صحاح ومسانید و حتی مسند احمد بن حنبل وارد شده است مردود دانست.[13]

2. استغاثه و توسل به غیر خدا

در نگاه اکثر مسلمانان صدا زدن یاری طلبیدن از اولیای الهی شرک نیست زیرا ملاک توحید و شرک استقلال و عدم استقلال است اگر کسی معتقد به تأثیر مستقل اولیای الهی در برخی امور باشد این کار شرک است اما اگر به این جهت به آنها متوسل شود ک آنها از خدا بخواهند حاجت او برآورده شود این کار شرک نیست بلکه عین توحید است.

در دیدگاه سلفیان، هرگونه کمک خواهی و طلب فریاد رسی از غیر خدا به طور کلی ممنوع است. آنان نقل کرده‌اند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) دیگران را از استغاثه به خود بازداشت. همچنین آمرزش نیز فقط از خدای سبحان است، بنابراین جایز نیست از غیر خدا خواسته شود که مرا بیامرز یا کمکم کن.

در این باره ابن تیمیه می‌گوید: برای ما روا نیست که از پیامبران و شایستگان، پس از مرگشان چیزی بخواهیم، هر چند در قبرهایشان زنده باشند و اگر مقدور شده باشد که آنان برای زنده‌ها دعا کنند، باز هم برای کسی جایز نیست از آنان این دعا را بخواهد، زیرا هیچ کس از سلف چنین کاری نکرده است واین کار، کم کم بهانه و دستاویزی برای شرک و پرستش آنان به جای خدا می‌شود.

بنابراین نذر کردن برای قبرها یا مردگان مدفون در قبرها یا آنان که کنار قبرها می‌مانند نیز جایر نیست، بلکه این عمل حرام است، چون به نذر کردن برای بت‌ها شبهاب دارد و تفاوتی نمی‌کند که نذر، روغن(چراغ) باشد یا غیر آن و می‌گوید: هرکسی معتقد باشد که این نذرها، راه بردن حاجت‌ها به سوی خدای متعال است و این کارها موجب برطرف شدن تنگدستی و سختی و باعث بازگشایی در روزی و محفوظ ماندن شهر و دیار می‌شود ، مشرکی است که کشتن او واجب است.[14]

ابن تیمیه با این سخن خود با توده مسلمانان مخالفت کرده، بلکه درباره زیارت قبر مصطفی (صلی الله علیه آله) با خشونت و تندی آنان را به تحدّی طلبید. زیرا ایشان ممنوعیت زیارت روضه شریف را به قصد تیمّن و تبرک بر ترس از بت پرستی مبتنی ساخته است، در حالی که این ترس نابجا و بی مورد است، چرا که اگر در این کار تقدیس و احترام به محمد(صلی الله علیه وآله)  باشد، در واقع تقدیس از پیامبر(صلی الله علیه واله) توحید و زنده کردن توحید است، وانگهی در زیارت روضه شریفه حضرت یادآوری موضع گیری‌های او در صبر و جهاد و مبارزه و تلاش در راه رفعت شأن و علو مقام توحید است.[15]

پی نوشت:

[1]. تاریخ مذاهب اسلامی، محمد ابوزهره، ص 311.

[2]. نیشابوری، حاکم، مستدرک علی الصحیحین، ج 4، ص 515، کتاب الفتن و الکلام؛ هیثمی، مجمع الزواید، ج5، ص 245، باب ولایة امناصب غیر اهلها.

[3]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج15، ص 242.

[4]. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 8، ص 307.

[5]. ابن منظور، لسان العرب، ج 6، ص 231.

[6]. انّ النبی قال: خیر الناس قرنی، ثمالذین یلونهم، ثم یجیئی قوم تسبق شهادة احدهم یمینهو یمینه شهادته، صحیح بخاری، 9 جلدی، ج5، ص3.

[7].سقاف، حسن بن علی، السلفیه اوهابیة، به نقل از سلفیان درگذر تاریخ، نجم الدین، طبسی، ص 16.

[8]. ابوزهرهمحمد، تاریخ مذاهب کلامی، ص 312.

[9]. اسماعیلی، حمیدرضا، القاعده از پندار تا پدیدار، ص25.

[10]. همان، ص 26.

[11].المراکشیع صالح، تفکیر محمد رشید رضا من خلال مجله المنار، ص 77 ـ 80.

[12]. حسینی عاملی، محمد ایمن، کشف الارتیاب، ص 129 ـ138.

[13]. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، قاعدة الجلیله فی التوسل و الوسیله، ص 186 ـ 184.

[14]. ابوزهره،محمد ، تاریخ المذاهب الاسلامی،، ص 207.

[15]. همان، ص 208.

[10]. همان، ص 26.

[11].المراکشیع صالح، تفکیر محمد رشید رضا من خلال مجله المنار، ص 77 ـ 80.

[12]. حسینی عاملی، محمد ایمن، کشف الارتیاب، ص 129 ـ138.

[13]. ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم، قاعدة الجلیله فی التوسل و الوسیله، ص 186 ـ 184.

[14]. ابوزهره،محمد ، تاریخ المذاهب الاسلامی،، ص 207.

[15]. همان، ص 208.

حسن منتظری

منبع: پایگاه پژوهشی تخصصی وهابیت شناسی

رؤيايي صادقه باعث شيعه‌ شدنم شد/ مصري‌ها محبّ اهل بیت هستند اما وهابيت مانع است


تنها گفتگوي تفصيلي با شهيد شحاته؛
رسانه‌هاي مصر او را بحث‌انگیزترین و جنجالی‌ترینِ مشایخ مصر توصیف کرده‌اند. شهيد شيخ حسن شحاته، رهبر مستبصر شيعيان مصر و مشهورترين خطيب جمعه در مساجد اين کشور بود که برخي سخنراني‌هاي او في‌المجلس باعث شيعه‌شدن 90درصد حضار مي‌شد.
گروه بین‌الملل مشرق - دو هفته پیش بود که در مصر، همايشي بین‌المللی با حضور علمایی از سراسر جهان اسلام تشکیل شد که بزرگان تکفیری هم در آن حاضر بودند. در این کنفرانس، فتوای "جهاد" علیه حکومت سوریه و حزب‌الله صادر شد و با دستور شخص محمد مرسي، رئيس‌جمهور اين کشور، رابطه قاهره با دمشق، به حال تعليق درآمد. این ماجرا، در ادامه سلسله عربده‌های تکفیرهايی بود که از چند سال پیش علیه شیعیان به گوش می‌رسید و درگیری‌های داخلی سوریه هم بستری شده بود تا سرویس‌های جاسوسی جهانی با حداکثر قوا و با استفاده از رسانه‌های پرتعداد و کارکشته، به شعله‌ورتر‌کرن آن بپردازند. درخت زشت این فتنه‌انگیزی‌ها، دیروز و در آستانه ولادت امام مهدی(عج) این بار در مصر میوه‌اي تلخ داد: شیخ حسن شحاتة از علما و رهبران اصلی شیعیان مصر به همراه سه نفر از یارانش به طرز فجیعی به شهادت رسید.

از همان حدود دو هفته پیش، در روستای «ابومسلم» در منطقه «ابوالنمرس» در استان «الجیزة» در حدود 30 کیلومتری جنوب قاهره، تبلیغات گسترده علیه شیعیان شدت گرفت چنان که با کافر و نجس خواندن آنان، اهالی روستا به کشتن آنان ترغیب می‌شدند. تا آنکه شیخ حسن شحاتة در منزل یکی از اهالی روستا حاضر شده و به همراه جمعی دیگر از شیعیان روستا مشغول جشن و شادمانی میلاد امام عصر(عج) شدند. یکی از شاهدان عینی به نام یاسر یحیی می‌گوید: «وقتی اهالی روستا از حضور شیخ حسن شحاتة در روستا مطلع شدند، از صاحب منزل خواستند که او را به آنها تحویل دهد ولی صاحب منزل نپذیرفت و آنها هم شروع کردند به حمله به منزل.» در این حمله از کوکتل مولوتف استفاده شده و تلاش برای آتش زدن منزل در جریان بوده است.

یاسر یحیی ادامه می‌دهد: «اهالی پتک و کلنگ‌های بزرگی آوردند و بخشی از دیوار منزل را خراب کردند و شیعیان حاضر در منزل را خارج کردند و شروع به کتک‌زدن آنها در میدان روستا کردند و آنقدر آنها را زدند تا کشته شدند.» بعد از کشته‌شدن هم پیکرهای شهدا بر روی زمین کشیدند.

یکی دیگر از شاهدان هم می‌گوید: «تلاش کردم نجات‌شان دهم ولی اهالی مصمم بودند که آنها را بکشند.»

به گزارش شبکه تلويزيوني المنار لبنان، اهالی روستا حین زدن و شکنجه این شیعیان، شعارهای «شیعیان کافرند» و «کافر! کافر!» سر می دادند.

در این حادثه دردآور، شیخ حسن شحاتة (66 ساله) برادرش محمد شحاتة (35 ساله) و شحاتة شحاتة (55 ساله) و عبدالقادر حسنین عمر (45 ساله) به شهادت رسیده‌اند و تعداد نامشخصی از شیعیان هم زخمی شده‌اند.

اما شيخ "حسن شحاته" مستبصر (شيعه‌شدهٔ) معروف، رهبر شيعيان مصر، استاد دانشگاه "الازهر"، امام‌جماعت سابق یکی از بزرگترین مساجد قاهره، مرشد مذهبی و معنوی ارتش مصر و برگزارکننده مجموعه برنامه‌های "العلم" در رادیو و تلویزیون و مساجد این کشور بود که در نهايت، روز نيمه شعبان امسال در سن 66 سالگي، در حمله چماقداران سلفي و وهابي مصر، به فيض شهادت رسيد.

سال‌هاي سال، هزاران هزار نفر در مسجد شيخ شحاته واقع در مقابل سفارت رژيم صهيونيستي در قاهره گرد هم می‌آمدند تا نماز خود را به امامت وی بخوانند و به خطبه‌ها و سخنرانی‌هایش گوش فرا دهند که همواره در آنها از حق و ولایت اهل بيت نبوت (عليهم السلام) سخن می‌گفت و ستمگران و منافقان و گروه‌های منحرف و ضاله را رسوا می‌کرد و صهیونیست‌ها را در برابر سفارت‌شان به فضاحت مي‌کشاند و همین موجب می‌شد تا همواره نیروهای امنیتی مصر، از ترس، تدابیر امنیتی شديدي در مقابل محل سخنرانی‌های شيخ اتخاذ کنند.

شيخ شحاته نه‌تنها از شیوخ و علمای الازهر به شمار می‌آمد بلکه استاد بسیاری از علما و روحانیونی بود که زمانی شاگردی وی را می‌کردند و دست‌پرورده او به شمار می‌آمدند. شيوخ بزرگ الازهر مانند "شيخ طنطاوی" که دوست نزديک شيخ از زمان کودکي بود، وی را به‌خوبی و  از نزدیک می‌شناختند و از وفاداری و ارادت شیخ شحاته به "اميرالمؤمنين(ع)" به‌خوبی آگاه بودند اگرچه در آن زمان شیخ حسن شحاته نه "شیعی" که يک پيرو "اهل سنت" بود. با این حال همواره به دانش آموزان و اساتید خود می‌گفت "هرچه دل‌تان می‌خواهد بگویید، اما بدانيد که پیامبر(صلي‌الله عليه وآله) و اميرالمؤمنين علي و فاطمهٔ زهرا و حسنین (علیهم‌السلام) شجره واحدی هستند که شاخه‌ها و میوه‌های آن یکی است."

به تشییع‌گرويدن شيخ شحاته آسان نبود بلکه حدود 50 سال طول کشيد. شيخ حسن در رؤیای صادقه، پیامبر(ص) را دید و همین او را به پذیرش عقیده ایمان و ابراز وفاداری به اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام و ابراز برائت از دشمنانش در منابر و رسانه‌ها رهنمون کرد. اين تصميم او مانند بمب در مصر صدا کرد و هزاران مصری را به دنبال شیخ کشاند. براي مردم پاک‌طينت مصر تنها کافی بود تا صدای حقي را بشنوند تا حقیقت و عشق و علاقه فطري خود به اهل‌بیت وحی و عصمت و طهارت را نزد شيخ و سخنراني‌هاي او بیابند.


پيکر خون‌آلود شهيد شحاته که سلفي‌ها پس از به‌شهادت‌رساندن وي، آن را روي خاک کشيدند
فعالیت‌های شیخ شحاته، موجي فراگير در سراسر مصر پديد آورد و خطبه‌ها و سخنرانی‌های شیخ در میان مردم دهان به دهان چرخيد و خطابه‌هایش دژهای وهابیت و گروهک‌هاي ضاله و فرقه‌های منحرف را به لرزه درآورد؛ به همین دلیل، این گروهک‌ها و فرقه‌های ضاله، جنگ خود را علیه شیخ آغاز کردند تا سرانجام اين حملات، منجر به بازداشت وی در سال 1996 ميلادي از سوی دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی رژيم وابسته و مخلوع حسني مبارک و به زندان افتادن وی تنها به اتهام "اعلام ولایت و وفادارای به امام علی عليه‌السلام و ترويج دوستداری و وفاداری به آن حضرت شد" اتهامی که شیخ شحاته همواره از خدا می‌خواست متهم به آن باقی بماند؛ البته او ديگر نمي‌توانست براي سخنراني به خارج از کشور برود زيرا از سوی رژيم مبارک، ممنوع‌الخروج نيز شده بود.

درست است که اعلام این ولایت مقدس برای شیخ، هزینه زیادی در برداشت و همه چیز از جمله ابقایش به عنوان امام جماعت و ادای وظیفه دینی و مذهبی و در نهايت جانش را از او گرفت اما با این حال، شکوه و محبوبيت وی همچنان با همان قوت در اذهان مردم مصر باقی ماند تا آنها همچنان وی را از علمای بزرگ این کشور و تنها صدای حق و حقیقت و نماد مقاومت در برابر باطل و اهل گمراهی و ضلالت به شمار آورند.

از زمانی که شیخ از زندان آزاد شد از هرگونه مصاحبه و گفت‌وگو با رسانه‌های دیداری و شنیداری و نوشتاری منع شد و اين در حالي بود که همه اين رسانه‌ها از جمله تلویزیون رسمی مصر، پیش از شيعه‌شدن شیخ، برای گرفتن وقت مصاحبه و گفت‌وگو از شيخ حسن، از يکديگر سبقت می‌گرفتند.

البته شیخ به علت استقبال گسترده مردمي، همچنان ويژه‌برنامه‌ای در تلویزیون مصر داشت که در نخستین برنامه پس از آزادی از زندان، به افشای غافلگيرانه شکنجه‌هايش در زندان‌های رژیم مبارک پرداخت و از ماجراي زندگی خود و عواملی که موجب توسل و تمسک وی به ثقلين یعنی كتاب خدا و عترت پیامبرش شد، سخن راند و این مصادف با ايام حزن‌انگيز محرم‌الحرام بود.


آنچه در پي می‌آید تنها گفت‌وگوي تفصيلي موجود با شهيد شيخ "حسن شحاته" است که نشريه "المنبر" آن را منتشر کرده و ترجمه آن براي نخستين بار از سوي مشرق منتشر مي‌شود:


* لطفاً خود را معرفي و درباره زندگی و سوابق خود براي‌مان بفرمایید.
 
بسم‌الله الرحمن الرحيم. این بنده، از خدای متعال و پیامبر والامقام و ائمه اطهارش اجازه می‌گیرد و تأکید می‌کند که به فضل پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) بود که پس از سختی‌هایی که برای من 50 سال به درازا کشید، اینجانب موفق به سوارشدن بر کشتی نجات اهل بيت(ع) شدم و با لطف و فضل الهی، به ولایت علی بن ابی‌طالب و دیگر ائمه اطهار(ع) گردن نهادم که این برای من، افتخاری غیر قابل وصف و بیان است.

بنده "حسن بن محمد بن شحاتة بن موسى العناني" هستم و در روز دوشنبه سیزدهم ذي‌الحجة سال 1365 هجری قمری برابر با دهم نوامبر 1964 میلادی در روستای "هربيط" ار توابع "ابو كبير" در استان "الشرقيه" مصر در خانواده‌ای متوسط و از پدری که دارای سه همسر بود، به دنیا آمدم. مادر من، آخرین همسر پدرم بود و من دومین برادر از شش برادر هستم.

دوبار ازدواج کرده‌ام و از همسر اولم صاحب سه فرزند هستم، سپس وی را طلاق دادم و اکنون از همسر دومم، صاحب یک فرزند دخترم. پدرم آموزش قرآن را از هنگامي که در شکم مادرم بودم، آغاز کرد که این موضوع را خودش به من گفته بود. پس از پایان دوره شیرخوارگی و گرفتن از شیر یعنی در سن دو سالگی، مرا به مکتب‌خانه بردند تا قرآن را به دست "شيخ عبدالله العويل" فرا بگیرم، در حالی که در آن زمان، پنج سال و شش ماه داشتم و این تاریخ را از آنچه پدرم در گوشه قرآن نوشته است، دريافته‌ام.

پس از آن، وارد دومین دوره مکتب‌خانه شدم و به دست "شيخ محمد موسى شنب" آموزش دیدم و پس از او هم "شيخ عبدالحليم عبدالنبي اسماعيل" آموزش مرا برعهده گرفت. پس از پایان دوره تحصیلات مقدماتی که در آن، رتبه اول را به دست آوردم هم راهی الازهر شدم.

درباره تألیفاتم باید بگویم که کتاب "إحياء علوم‌الدين" را درحالی تصحيح و منتشر کردم که هنوز به سن 15 سالگی نرسیده بودم به همین دلیل آن را از هرگونه اکاذیب و دروغ‌پردازی ویرایش کردم. همچنین دارای قصاید و اشعار و رساله‌هايی همچون رساله "سراج الأمة، في خصائص السادة الأئمه" و غيره هستم.

فعالیت مذهبی را خیلی زود آغاز کردم؛ چون پدرم همه فرزندان خود را با عشق و وفاداری به اهل بیت(ع) تربيت کرده بود و برای ما از شخصیت اميرالمؤمنين (صلوات الله عليه) بسیار سخن گفته بود. او به من می‌گفت: "پسرم! اميرالمؤمنين بزرگترین حامی و یاور اسلام بود؛ وقتي ایشان در کنار پیامبر(ص) راه می‌رفتند، هیچ کس جرأت آزار و اذیت پیامبر را نداشت".

نخستين بار برای خواندن خطبه‌های نماز جمعه در حالي به منبر رفتم که هنوز به سن 15 سالگی نرسیده بودم. خطبه نماز جمعه را هم خودم به دست خودم نوشته بودم اما هنگامی که از منبر بالا رفتم، نوشته‌ها را به کناری نهادم و با کمک‌خواستن از اهل بیت و به لطف برکات و عنایت‌های آنها خطبه را به پایان رساندم.

پنج سال در مسجد "الأشراف" روستای خودمان خطبه می‌خواندم و پس از آن به عنوان امام جماعت راهی مسجد "الأحراز" در روستای مجاور شدم که از برخی فتنه‌انگيزي‌ها تأثیر پذیرفته بود. دو سال امام جماعت آن مسجد بودم و در آن مدت، تمام همّ و غمّ من مقابله با دشمنان اهل‌بيت(ع) یعنی وهابی های خبيث چه در مسجد و میان مردم عامی و چه در میان اساتید دانشگاه ها و دیگر شیوخ مصر بود.

پس از آن در سال 1968 ميلادي به خدمت نظام وظیفه اعزام شدم و عهده‌دار هدایت و ارشاد معنوی نیروهای مسلح مصر در یگان مهندسی ارتش و ايراد خطبه برای آنها شدم. در این دوره قصیده خود به نام "الدرة البهية في مدح العترة النورانية" را سرودم و پژوهشی درباره "فاتحة الكتاب" نوشتم. همچنين در این دوره موفق شدم، شماری از مسیحیان را به اسلام بیاورم.


* می‌توانيد مهم‌ترین مراحل زندگی خود را خلاصه کنيد؟


1– مرحله ارتش که طی آن در جنگ ماه رمضان عليه رژيم صهيونيستي مشارکت داشتم.

2 – مرحله «الدورامون» که نام یکی از شهرهای استان «الشرقیه» است که هم دژ مستحکم إخوان‌المسلمين و هم قلعه وهابیت به شمار می‌آمد. در آنجا بود که توانستم بیش از 90 درصد دانش‌آموزان را به آیین تشییع درآورم.

3 – مرحله قاهره که از سال 1984 آغاز و تا سال 1996 ميلادي ادامه يافت که اوج فعالیت‌های مذهبی‌ام را تشکیل می‌دهد و در این دوره بود که نماز جمعه را در منطقه «کوبری» ادا می‌کردم تا زمانی که از سوی نیروهای امنیتی رژیم سابق دستگیر شدم. درحالی که در آن زمان، برنامه‌هایی در رادیو قرآن کریم و رادیو مردم و همچنین همایش‌هایی در مناطق مختلف قاهره و دیگر استان‌های مصر داشتم. سپس برنامه تلویزیون هفتگی به نام "أسماء الله الحسنى" را ضبط کردم که از شبکه یک تلویزیون مصر پخش می‌شد.


* وفاداری خود به اميرالمؤمنين و ائمه اطهار(ع) را کي اعلام کردید؟

هنگامی که سینه‌ام به تنگ آمد و مشکلاتم افزایش یافتند، ولایت خود به أمير المؤمنين (عليه السلام) را بر منابر و در تلویزیون و مطبوعات و برائتم از دشمنان اهل‌بيت(ع) را اعلام و در همه رسانه‌ها دشمنان خاندان پيامبر(ص) را لعن کردم؛ به همین دلیل در ماه ربيع‌الثاني سال 1416 هجری قمری برابر با سپتامبر 1996 ميلادی بازداشت شدم. تنها اتهام من "اعلام ولايت به علي بن ابي‌طالب و ترويج و تبليغ عشق و علاقه به ايشان" بود.

 
* لطفاً در این ارتباط بیشتر توضیح دهید؟

من از همان کودکی با عشق به خاندان اهل بیت(ع) و وفاداری به آنها بزرگ شدم اما پس از سال‌های طولانی، حق و حقیقت برای من آشکار شد که این امر طی سال 1994 تا 1996 ميلادی و به دنبال دیدن رؤیایی صادقه حاصل شد. پیامبر(ص) را بر بلندای کوهی دیدم که اميرالمؤمنين(ع) از راه رسیدند و با یکدیگر به زبانی که آن را می‌فهمیدم، به سخن گفتن پرداختند. سپس پیامبر اميرالمؤمنين(ع) را برای کاری اعزام کردند و با دست چپ خود به من اشاره کردند که به دنبال ایشان حرکت کنم؛ دنبال آن حضرت به راه افتادم و از قامت مبارک‌شان، تنها گردن ایشان را می‌دیدم که در اوج زیبایی بود و من پشت سر ایشان از کوه‌ها سرازیر می‌شدم و هرگاه که می‌خواستم بر زمین بیفتم، ایشان با حرکت و اشاره دست مبارک‌شان مانع از افتادن من بر زمین می‌شدند. از خواب که بیدار شدم، دریافتم که باید تا ابد به حق و حقیقت ایمان بیاورم و در وراي امیرالمؤمنین حرکت کنم و فهميدم که در معرض مشکلات بسیاری قرار خواهم گرفت اما با این حال به ولایت ایشان وفادار خواهم ماند.

از آن زمان، به رغم همه مشکلات، به ریسمان سخت و محکم خداوند و صراط مستقیم چنگ زدم و ولایت و وفاداری خود به اهل بیت(ع) را اعلام کردم و دشمنان اهل بیت را در همه جا رسوا کردم. اگرچه این امر برای من بهای سنگینی به دنبال داشت، اما این کمترین چیزی است که می‌توانم آن را به مولا و سرورم أمير المؤمنين(ع) تقدیم کنم و امیدوارم آن حضرت این اندک ناچیز را از من بپذیرند.
 

* پس از آن بازداشت شدید؟

بله سه ماه بازداشت شدم و سپس مرا آزاد کردند.


* آيا درست است که درباره برگزاری مجالس ذکر امام حسين(ع) می‌گفتند که این اقدام شما شبیه زمینه‌سازی برای تدارک یک انقلاب علیه رژيم است؟

بني اميه که لعنت خداوند بر آنها باد روز عاشورا را به عنوان روز عید در کشور ما مرسوم کردند و دروغ‌هایی مانند دعوت به دید و بازدید و پوشیدن لباس‌های نو و غسل و گرفتن روزه در روز عاشورا را به پیامبر(ص) بستند و به دروغ القا کردند که عاشورا روز خوشبختي بشری است.

من تمام این یاوه‌سرایی‌ها را می‌دیدم و قلبم از همه اينها به درد می‌آمد. از اینکه می‌دیدم عامه مردم این روز را جشن می‌گیرند و در آن شیرینی مخصوصي به نام "شیرینی عاشورا" پخش می‌کردند، زجر مي‌کشيدم. نتوانستم جلوی خود را بگیرم. فریاد زیادم: "مردم! چگونه می‌توانید در چنین روزی جشن بگیرید و خوشحال باشید در حالي که در چنين روزی، فرزند پیامبر(ص) و نور دیدگانش را به قتل رساندند؟" و خود شروع به برگزاری مجالس عزاداری برای امام حسين(ع) کردم. من به همراه دوستانم، روزهای محرم مراسمی به یاد آن امام بزرگ برگزار و ذکر مصبیت گرفتيم و تمام طول شب گریه می‌کردیم و لباس‌های سیاه می‌پوشیدیم و چون در کنار مقام و بارگاه مطهر آن حضرت یعنی "مسجد الإمام الحسين"(ع) بوديم رژیم ترسید که ملت مصر علیه آنها بشورد و اين شد که آن مصائب و بلاها را بر سر من آوردند.


* آیا آنها واقعاً تا این اندازه از ذکر امام حسين(ع) می‌ترسيدند؟


آیا به نظر شما یاد ایشان در طول تاریخ ظالمان و طاغوت‌ها را به لرزه در نیاورده است؟


* کلاً نظر شما درباره شعائر حسینی چیست؟
 
شعائر حسینی نیز مانند دیگر عبادات و آداب و رسوم دینی و مذهبی است و گریه خالصانه و از روی معرفت و شناخت، در واقع سپر امان از عذاب جهنم در روز قیامت است. به همین دلیل باید یاد ائمه و روزهای ولادت و شهادت ایشان را گرامی داشت. به نظر شما آیا فرد عاقلی می‌تواند بدون ذکر نام و یاد محبوبش به زندگی خود ادامه دهد؟

من از اقدامات برخی رژیم‌ها براي فراموش‌سازي ذکر اهل بیت(ع) تعجب می‌کنم درحالی که می‌بینیم مسیحیان یاد و خاطره و آثار برجای مانده از حضرت مسيح(ع) را گرامی می‌دارند و کلیساهایی برای ایشان برپا می‌کنند يا اينکه يهود کنار دیوار بُراق می‌ایستند و براي معبد هیکل می‌گریند و هیچ کس به آنها اعتراض نمی‌کند اما اگر ما برای امام خود بگرییم به ما متعرض می‌شوند در حالی که در رثای امام حسين(ع) همه خلقت و همه موجودات گریستند.


* جایگاه اهل بیت(ع) در شریعت چیست؟

جایگاه آنها را باید جایگاه بزرگ "امامت" به شمار آورد؛ آنها اصل و ماهیت هستی و ستارگان هدایت هستند و پس از اطاعت از خداوند و پیامبرش، اطاعت از آنها بر همه واجب و ضروری است.


* برخی از فرقه‌های اهل سنت می‌گویند که برخی از همسران پیامبر(ص) هم جزء اهل‌بیت(ع) پیامبر به شمار می‌آیند، نظر شما در این باره چیست؟

اهل بیت(ع)، اهل کساء و 9 نفر از ائمه، از سلاله حضرت حسین(ع) هستند و هیچ یک از صحابه و همسران پیامبر(ص) به این افتخار مشرف نشده‌اند و حدیث موجود در این ارتباط، بیانگر همه موضوع است.


* آیا مي‌توان در میان اهل بیت(ع) فردی را بر فرد دیگر مقدم یا برتر شمرد؟

بالطبع خیر. تمام ملائکه نزدیک به بشر و همه موجودات جهان در آسمان و زمین مدح و ثنای پیامبر(ص) و آل بیت او را می‌گویند و در این بین از آل بیت(ع)، هیچ کس بر دیگری ارجحیت و اولویت ندارند.


* درباره کسانی که پیامبران(ع) را برتر از اهل بيت(ع) می‌دانند، چه نظری دارید؟

آل البيت(ع) بهترین خلق خدا پس از رسول خدا(ص) هستند و بالطبع از تمام پیامبران و فرستادگان و ملائکه برتر هستند. بنابراین از حیث مقام و مرتبه تنها پیامبر خداست که بالاتر از اهل بیت قرار دارد.


* به اعتقاد شما وظیفه امت اسلامی در برابر اهل بیت(ع) چیست؟

وظیفه سنگینی بر دوش این امت نهاده شده است. امت اسلامی باید به این امر اعتقاد کامل داشته باشند که عصمت تام و مطلق، از آنِ اهل بیت است و برای رسیدن به این باور پیش از هر چیز باید از دشمنان آنها برائت جست.


* می‌بینیم وقتی از دشمنان اهل بیت یاد می‌کنید، لحن صدای شما بسیار تند و شدید مي‌شود؛ چرا؟

آنها سزاوار فراتر از اینها هستند. چون پیامبر ما بیش از تمام پیامبران الهی آزار و اذیت دیدند. پس از آن نوبت به برادر ایشان، اميرالمؤمنين(ع) رسید که در طول حیات مبارک‌شان ظلم بسیار دیدند. پس از آن بر حضرت فاطمه زهرا(ع) و نور دیدگان پیامبر(ص) شوریدند و حق ایشان را غصب کرده و با شکستن پهلو و آتش‌زدن خانه آن بزرگوار، موجب سقط جنین آن حضرت و شهادتش شدند.


خطابه‌هاي پرشور شهيد شحاته، مردم مصر را با آموزه‌هاي اهل بيت(ع) آشنا کرد


* گفته مي‌شود شیعیان نباید خلفا را مورد نقد قرار دهند، تا حساسیت امت اسلامی را موجب نشوند، نظر شما در این باره چیست؟

در یکی از سفرهایم به آمریکا برای سخنرانی در همایشی درباره سید و سرورم امام حسن(ع) یکی از علمای شيعه که از انگلیس به آمریکا آمده بود، از من خواست که به خاطر حفظ رابطه‌مان با اهل‌سنت از سبّ خلفا جلوگیری کنم، من به او گفتم که من هرگز به هیچ یک از خلفا ناسزا نخواهم گفت چون خلفای مشروع و بر حق کسانی جز ائمه معصومين صلوات الله عليهم نیستند و من جز آنها کسی را به عنوان خليفه نمی‌شناسم که بخواهم اجازه سبّ او را بدهم يا ندهم.


* درباره صحابه کدام دیدگاه متعادلی هست که مسلمانان بايد از آن برخوردار باشند؟

"صحابه" كلمه‌اي جعلي و اصطلاحی ابداع‌شده است که در قرآن و احاديث پیامبر(ص) ذکري از آن نیامده است. این "صحابه" چه کسانی هستند؟ آیا آنهایی هستند که در سختی‌ها و شداید به اميرالمؤمنين پناه می‌بردند؟ من حاضرم در خصوص صحابه با کسانی که از صحابه دم می‌زنند در رسانه ها مناظره کنم.


* درباره حقيقت محمديه چه نظری دارید و دیدگاه‌تان چیست؟

بله ما به حقيقت محمديه ایمان و باور داریم و آن را یکی از اسرار دنیوی و اخروی هستی می‌دانیم. حقيقت محمديه بالاترین حقیقت جهان است و ما به آن ایمان داریم.


* نظرتان درباره شیعه امامیه چیست؟

 
شیعه امامیه اهل ایمان و اهل اصلاح و بهترین و برترین بشر روی زمین هستند و از خداوند متعال می خواهیم که ما را جزء آنها قرار دهد. تشیع، مدرسه عالی فقه اسلامی و آزادی و جوانمردی و مردانگی است. شیعیان، دست‌پروردگان امير‌المؤمنين(ع) و سربازان ابي‌عبدالله الحسين(ع) سرور آزادگان جهان و رهروان بنیانگذار تشیع در میان بشریت، سرورمان امام جعفر بن محمد صادق(ع) و وارثان ائمه معصومين هستند اما از علمای شيعه گله‌مندم.


* چه گله‌ای؟


رکود و عدم تبلیغ آیین و دین صحیح و درست در میان مسلمانان جهان و بی‌توجهی به حملات سختی که افراد جاهل و نادان بر دوستداران اهل بيت(ع) می‌کنند و علماي ما از تمام آنها بی‌تفاوت می‌گذرند و آنها هم ما را به دلیل گریستن بر سيدالشهداء(ع) و برترین انسان‌های روی زمین سرزنش می‌کنند.


* آیا امامتِ مفضول را می‌پذیرید؟

بالطبع خیر، چون وقتی آب وجود دارد، تیمم باطل است.


* نظر شما درباره کسانی که آباء و اجداد پیامبر(ص) را (نعوذ بالله) کافر و مشرک می‌دانند، چیست؟
 
آباء و اجداد پیامبر(ص) از حضرت آدم، همه یکتاپرست بودند و به این موضوع در قرآن به‌صراحت اشاره شده است.


* نظرتان درباره تشيع در مصر چیست؟


ملت مصر طبیعتاً مردمی دوستدار اهل بیت(ع) هستند اما عناصری از وهابيت بر این باورند که زيارت امام حسين(ع) موجب ورود افراد به جهنم است. باید بگویم آنچه مردم مصر کم دارند، معرفت و آگاهی است؛ بدون تردید آنها اگر به راستی آل بيت(ع) را بشناسند، آنها را خواهند پذیرفت و اگر حقيقتاً دشمنان خود را بشناسند از آنها اعلام برائت می‌کنند.


پيکر آغشته به خون شهيد شيخ حسن شحاته در روز نيمه شعبان

* در گذشته الازهر با مذهب امامیه محافظه‌کارانه برخورد می‌کرد اما هم‌اکنون روی به تندروی گذاشته. حتی یکی از آنها در گفت‌وگو با مجله سعودی "المجله" شیعیان را دارای ریشه‌هاي یهودی خوانده است. نظر شما در این باره چیست؟

در میان علمای قدیم الازهر، افرادی مانند شيخ "عبدالله الشبراوي" و شيخ "محمد عبده" و شيخ "سليم البشري" و شيخ شلتوت وجود داشتند، اما هم‌اکنون چنین مردانی در الازهر مشاهده نمی‌شود. به همین دلیل برخی از آنها سخنانی بر زبان می‌آورند که یا جاهل هستند و نمی‌دانند و یا می‌دانند و به عمد می‌گویند.


* درباره سفرهای خود به کشورهای اسلامی و غیر اسلامی بگویید.


سفرهای بسیاري داشته‌ام که شرح و توضیح آن از حوصله این مقال خارج است. سفرهای داخل‌ام، تمام استان‌های مصر را دربر می‌گیرد. اما در خارج، شش سال تمام، ماه رمضان را در ابوظبي سپری کردم و درس‌هایی در مسجد بلال آنجا می‌دادم که از تلویزیون هم پخش می‌شد. همچنین مناقشه‌ها و مناظره‌هایی هم با شیوخ وهابی در "مسجدالحرام" و "منا" داشته‌ام. به آلمان و انگلیس و کانادا و آمریکا نیز سفر کرده و در همایش‌ها و کنفرانس‌هایی که در این کشورها برگزار می‌شد، شرکت داشته‌ام.


* چه پیامی برای مسلمانان جهان دارید؟

 
از مسلمانان جهان می‌خواهم به ولایت اميرالمؤمنين(ع) و ائمه اطهار متوسل شوند و از دشمنان پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) دوری کنند و همواره در اعمال خویش تعقل و تدبر کنند.



از رد پاي پنهان صهيونيست‌ها تا دخالت دادن ایران در کشتار شیعیان مصر


پس از انتشار اخبار کشتار شیعیان مصر و شیخ حسن شحاتة و همچنین واکنش های جهانی به این اقدام، برخی روزنامه های داخلی سرمقاله‌های خود را به پشت پرده و همچنین عواقب این ماجرا اختصصاص دادند.
به گزارش گروه بین الملل مشرق، پس از انتشار اخبار کشتار شیعیان مصر و شیخ حسن شحاتة و همچنین واکنش های جهانی به این اقدام، برخی روزنامه های داخلی سرمقاله‌های خود را به پشت پرده و همچنین عواقب این ماجرا اختصصاص دادند.


جمهوری اسلامی:آتش افراط را خاموش كنيد

به شهادت رسيدن چند تن از شيعيان مصري در روستاي "ابومسلم" در حومه قاهره كه به دست افراطيون و به دستور تكفيري‌ها و سلفي‌ها صورت گرفت، بي‌ثباتي مصر و بي‌كفايتي رئيس‌جمهور مرسي را به نمايش گذاشت.

واقعه چنين است كه جمعي از شيعيان مصري به دعوت "شيخ حسن شحاته" از علماي شيعه شده اين كشور در شب ميلاد امام زمان عليه السلام مجلس جشني برپا مي‌كنند و به همين جرم مورد حمله اراذل و اوباشي كه توسط سلفي‌ها و تكفيري‌ها اجير شده بودند قرار مي‌گيرند. حمله كنندگان كه از حمايت خود سلفي‌ها و تكفيري‌ها و جمعي از تحريك شدگان برخوردار بودند، ابتدا شيخ حسن شحاته و جمعي ديگر از شيعيان را با سلاح‌هاي سرد بشدت مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهند و سپس بدن‌هاي آنها را روي زمين مي‌كشند بطوري كه 4 نفر از آنان در همان واقعه به شهادت مي‌رسند و عده‌اي مجروح مي‌شوند و تا عصر روز دوشنبه با جان باختن يكي از مجروحان تعداد شهدا به 5 نفر مي‌رسد. با اينكه انجام اين جنايت، ساعت‌ها طول مي‌كشد و افراد پليس نيز در نزديكي محل جنايت حضور داشتند به بهانه كمبود تعداد از مداخله خودداري مي‌كنند و جنايتكاران در برابر چشمان اعضاء خانواده‌هاي شيعيان هر جنايت و اهانتي كه خواستند عليه شركت كنندگان در جشن ميلاد امام زمان عليه السلام مرتكب شدند و خانه محل برگزاري جشن ميلاد را به آتش كشيدند.

بعد از اين واقعه، رئيس جمهور، نخست وزير، جنبش اخوان المسلمين مصر، دانشگاه الأزهر و بعضي احزاب و شخصيت‌هاي سياسي مصري نسبت به اين جنايت عكس‌العمل نشان داده و آن را محكوم كردند. رئيس‌جمهور محمد مرسي نيز اعلام كرد كساني كه مرتكب اين جنايت شده‌اند بايد محاكمه و مجازات شوند، اما آنچه بسيار مهم و قابل تأمل است اينست كه چرا در كشور مصر كه مردم آن به ارادتمندي اهل بيت پيامبر صلوات‌الله عليهم اجمعين معروف هستند چنين جنايتي در حق شيعيان و پيروان اهل بيت آنهم به جرم برگزاري جشن ميلاد فرزند پيامبر اكرم رخ مي‌دهد؟

پاسخ اين سؤال را بايد در عملكرد آقاي محمد مرسي رئيس جمهور، خط فكري حاكم بر الأزهر و نقشه‌اي كه بيگانگان براي مصر و امت اسلامي كشيده‌اند جستجو كرد.

قبل از هر چيز توجه به اين نكته لازم است كه كشور مصر، در جهان عرب و اسلام از موقعيت ممتازي برخوردار است. سابقه تاريخي مصر، وجود دانشگاه پرسابقه الأزهر، فرهنگ و تمدن بالاي مردم مصر و حاكميت تفكر مذهبي معتدل با گرايش به اهل بيت پيامبر صلوات‌الله عليهم اجمعين از ويژگي‌هاي كشور و ملت مصر است. به دليل همين جايگاه ممتاز بود كه در طول سه دهه‌ي گذشته، آمريكا و صهيونيسم بين الملل تلاش كردند حكومت مصر را در اختيار خود داشته باشند و اجازه ندهند ملت مصر براساس تمايلات فكري و سياسي خود عمل كند. قيام مردم مصر در سال 1389 و ساقط كردن حسني مبارك، واكنشي بود كه اين مردم نسبت به مداخلات خارجي و استبداد داخلي نشان دادند. آنها تصميم داشتند سرنوشت مصر را دردست خود بگيرند و استقلال و‌ آزادي از كف رفته را بازيابند و با روش اسلامي كشور خود را به پيش ببرند.

متأسفانه، با موج سواري گروه اخوان‌المسلمين، كه عليرغم سابقه مبارزاتي در مصر در دهه‌هاي اخير به گرايش‌هاي سازشكارانه مبتلا شده بود، انقلاب مردم اين كشور مصادره شد و آمريكا و رژيم صهيونيستي توانستند به راحتي جايگاه گذشته خود، كه در حاكميت انورالسادات معدوم و حسني مبارك معزول داشتند، را بازيابند. اكنون دولت مصر كه در اختيار گروه اخوان المسلمين است، با آمريكا و رژيم صهيونيستي همان تعاملي را دارد كه در زمان سادات و مبارك داشت.

جايزه دادن به همسر سادات به عنوان تقدير از رئيس‌جمهور معدوم و منفور و خائن، برقراري رابطه نزديك با رژيم صهيونيستي، قطع رابطه با دولت سوريه با هدف حمايت از تروريست‌هائي كه سوريه را به صحنه‌اي فرسايشي به نفع صهيونيست‌ها و آمريكا تبديل كرده اند، هماهنگي با سياست منطقه‌اي آمريكا و رژيم صهيونيستي، همراهي با سران مرتجع عرب در مقابله با جريان بيداري اسلامي،‌ باز گذاشتن دست تكفيري‌ها و سلفي‌هاي افراطي و محدود ساختن آزادي‌هاي مشروع شهروندان به ويژه در بخش مذاهب، نمونه‌هائي از سياست‌هاي رئيس‌جمهور اخواني مصر هستند كه وابستگي دولت مصر به بيگانگان و پشت كردن اين دولت به آرمان‌هاي ملت مصر را به اثبات مي‌رسانند.

دانشگاه الأزهر، با سابقه‌اي كه از قرون گذشته دارد، اعتبار خود را در اعتدال، سعه صدر و به رسميت شناختن مذاهب اسلامي دارد. جريان تقريب مذاهب، كه از حدود يك قرن قبل به ابتكار شيخ محمود شلتوت به راه افتاد، مدال افتخاري بود كه بر تارك دانشگاه الأزهر درخشيد و آن را به جايگاه يك مجمع علمي فراجناحي ارتقاء داد. مسئولان كنوني الأزهر به جاي آنكه اين جايگاه را حفظ كنند و در ارتقاء آن بكوشند، با برخوردهاي منفعلانه در برابر سلفي‌ها و تكفيري‌ها درحال ضايع ساختن دستاوردهاي گذشته اين دانشگاه هستند. در واقعه روستاي ابومسلم، هر چند دانشگاه الأزهر اقدام به محكوم كردن جنايت سلفي‌ها و تكفيري كرد ولي علاوه بر اينكه بيانيه صادره دوپهلو است، اصولاً انتظاري كه از الأزهر مي‌رود اينست كه با اجراي برنامه‌هاي قوي و دقيق ريشه افراط را در مصر بخشكاند و فرهنگ اعتدال را بر اين كشور حاكم كند. تا زماني كه مسئولان الأزهر به اين وظيفه خود عمل نكنند، آنها را در وقايع جنايتكارانه‌اي از قبيل آنچه در روستاي ابومسلم رخ داد بايد شريك دانست.

بي عملي دولت محمد مرسي در مقابل افراطيون و بي‌تفاوتي مسئولان الأزهر در برابر جريان سلفي و تكفيري، درست همان چيزي است كه آمريكا و صهيونيست‌ها مي‌خواهند. آنها از جنگ ميان شيعه و سني كه مسبب اصلي آن افراطيون سلفي و تكفيري هستند حداكثر بهره را مي‌برند و با استفاده از اين آب گل آلود ماهي مقصود را مي‌گيرند. اين هدف شوم را آمريكا و صهيونيست‌ها در سوريه نيز دنبال مي‌كنند و با توجه به ناكامي‌هائي كه در سوريه داشتند اكنون لبنان را نيز به عرصه تاخت و تاز سلفي‌ها و تكفيري‌ها تبديل كرده‌اند.

در اين آشفته بازاري كه در جهان اسلام پديد آمده، تنها راه چاره اينست كه علماي بزرگ شيعه و سني با اجراي برنامه‌هاي فوري و مباحثات حضوري و چهره به چهره، راهكاري براي مقابله با افراط بيابند و آبي بر اين آتش كه اساس اسلام و امت اسلامي را تهديد مي‌كند بريزند. بدون ريشه كن ساختن تفكر افراطي، اين آتش خاموش نخواهد شد. اين، كاري است كه فقط از بزرگان علماي اسلام اعم از شيعه و سني بر مي‌آيد و البته اگر امروز اقدام نشود فردا دير است.


خراسان: شيعه کشي ، مقدمه اي براي آشوب بزرگ در مصر

تنها يک هفته بعد از سخنراني هاي آتشين شيخ هاي سلفي و علماي تکفيري در نشست "ياري رساندن به سوريه" در مصر منطقه جيزه در حومه قاهره شاهد يکي از فجيع ترين جنايات عليه اقليت شيعه در اين کشور بود. صدها تن از سلفي هاي تکفيري در شب ميلاد حضرت بقية الله با حمله به منزل مسکوني شيخ حسن شحاته از رهبران شيعيان مصر وي و برادر و 2 تن از شاگردانش را به شيوه وحشيانه اي به قتل رسانده و جنازه ايشان را مورد هتک حرمت قرار دادند.

سبعيتي که هرچند با فرهنگ و تمدن مردم مصر همخواني ندارد اما اين روزها به وفور در کشورهاي عربي از سوريه و عراق گرفته تا لبنان و بحرين يافت مي شود. همزمان با جنايت جيزه در مصر، لبنان نيز شاهد در گيري خونيني ميان طرفداران احمد الاسير شيخ تکفيري و نيروهاي ارتش بود که در جريان آن دهها تن کشته و زخمي شدند و لبنان 3 روز عزاي عمومي اعلام کرد. البته فتنه سلفي هاي تکفيري تنها به مصر و لبنان و سوريه محدود نمي گردد، رد پاي جنايات ايشان را در سلاخي يک سرباز انگليسي در لندن و بمب گذاري هاي بوستون آمريکا نيز مي شود ديد.

يکي از مولفه هايي که در تبيين موج فزاينده خشونت هاي اخير بسيار قابل توجه است، بهره گيري سران کشورهاي مختلف از جريان هاي افراطي در راستاي اهداف و منافع جاه طلبانه خود است. هنگامي که موج ناآرامي هاي خاورميانه به سوريه رسيد سردمداران بسياري از کشورهاي مخالف سوريه و جريان مقاومت به خوبي مي دانستند که تکيه بر جريان هاي تروريستي و سلفي و حمايت از ايشان به زودي آتش درگيري هاي طايفه اي و مذهبي را در منطقه روشن خواهد ساخت؛ آتشي که به دليل ماهيت متکثر و موزاييک کشورهاي منطقه بيش از همه دامن خود ايشان را خواهد گرفت. از همين رو بود که رسانه هاي وابسته چون الجزيره و العربيه در اقدامي پيش دستانه مدعي مي شدند که در گيري در سوريه باعث خواهد شد شيعيان و جريانات علوي ،خاورميانه را نا امن سازند. ترکيه حتي بارها تلاش کرد تا اخباري مبني بر دست داشتن ايران، عراق و سوريه در ناآرامي هاي کشورش منتشر کند، با اين حال واقعيت اين بود که جريانات تکفيري و تروريستي خاستگاهي غير شيعه در دين اسلام داشته و دارند، امري که کم کم و به دنبال موفقيت هاي ميداني ارتش و دولت سوريه باعث بازتوليد خشونت در کشورهاي مخالف سوريه شد. هفته گذشته محمد مرسي رئيس جمهور مصر که ظاهرا در دو راهي دنبال کردن منافع ملي و يا منافع ايدئولوژيک خود، اهداف اخواني اش را بر مصالح ملت مصر ترجيح داده است با حمايت از جريانات تروريستي سوريه رسما اعلام کرد که دولت وي کساني که براي جنگ به سوريه بروند را مورد تعقيب قانوني قرار نمي دهد.

در همين نشست بود که وهابي هاي تکفيري خون شيعيان را مباح اعلام کردند. درست يک هفته بعد مصر شاهد وقوع جنايتي سبعانه در حومه قاهره بود. شايد از همين رو است که بسياري از تحليل گران شخص محمد مرسي را مسئول اين جنايات معرفي کرده اند. و اين درست همان اتفاقي است که اين روزها لبنان شاهد آن است؛ احمد الاسير يا همان گونه که در رسانه هاي لبنان به شيخ فتنه معروف شده است، بيش از يک سال است که رهبري گروه هاي پنج گانه سلفي لبناني در سوريه را برعهده داشته و در آتش جنگ طايفه اي در طرابلس و صيدا مي دمد . درگيري هاي خونين دو روز گذشته در لبنان بازتاب ديگري از ترويج خشونت در سوريه مي باشد.

نکته جالب اينجاست که درست هنگامي که سعودي ها و تونسي ها با درک تبعات افراطي گري و ترويج خشونت براي امنيت داخلي شان سعي کردند پاي شهروندان خود را از درگيري هاي سوريه کوتاه کنند، لبنان و مصر سعي کردند جاي خالي آن ها را پر نمايند.

علت اين امر را نيز مي توان به ضعف دولت هاي مرکزي و اولويت نگاه طايفه اي و ايدئولوژيک بر نگاه ملي مربوط دانست. امري که ناشي از ماهيت ساختاري دولت در لبنان و بي تجربگي مرسي و اخواني ها در مصر مي باشد. جنايت اخير حومه قاهره و شيعه کشي در مصر تنها آغازي است بر خشونت هاي فرقه اي و طايفه اي در اين کشور. محمد مرسي که نتوانسته بر مشکلات اقتصادي و امنيتي مصر فائق آيد با ائتلافي از گروه هاي معارض مواجه شده است که خواهان کناره گيري وي و انتخابات زود هنگام شده اند.

حرکت به سمت افراط گرايي در سياست خارجي تلاشي است که اخواني ها براي بدست آوردن حمايت جريانات سلفي در داخل اين کشور پيش گرفته اند . ائتلاف مخالفان مرسي و جنبش تمرد تا کنون بيش از 15 ميليون امضا براي برکناري مرسي جمع کرده اند. آنها قرار است به زودي بزرگ ترين تجمع مخالفان دولت را برگزار کرده و تا برکناري دولت مرسي در خيابان ها بمانند. اخواني ها به دنبال يارگيري و آمادگي براي درگيري هاي خياباني هستند. مصر کاملا اين پتانسيل را دارد که سوريه اي ديگر شود. شيعه کشي و جنايت اخير در حومه قاهره همچون مقدمه اي است براي آشوب بزرگ در مصر . واقعيت اين است که چنان چه عقلا و فرهيختگان مصر و اخوان المسلمين نتوانند از ترويج خشونت در اين کشور جلوگيري کنند بايستي به زودي شاهد فراگير شدن آشوب و هرج و مرج در اين کشور باشيم.


تهران امروز: چرايي كشتار شيعيان!

مصر از دير باز كانون انديشه در جهان عرب بوده و تمام تغييرات منطقه از قديم متاثر از تحولات مصر بوده است. از زمان ناصر تا انقلاب2011. كشور مصر داراي تكثر فكري و اقوام مختلف است كه از دير باز در كنار هم زندگي مي‌كردند.حتي در رژيم مبارك به‌‌رغم جامعه بسته،اقوام از آزادي نسبي برخوردار بودند و انتظار مي‌رفت بعد از به قدرت رسيدن اخوان‌‌المسلمين فضايي ايجاد شود كه اقليت‌ها هم در آن جايي داشته باشند. رشد جريان سلفي در مصر در واقع با حمايت از سوي خارجي‌ها تقويت شد و ظهور اين جريان روي وحدت ملي مصر تاثيرگذاشت.

اين گروه در انتخابات اخير در كنار اخوان‌‌المسلمين از پايگاه نسبتاً خوبي برخوردار بودند و اين صعود در قدرت از سوي وهابيت تقويت مي‌شد.وجود سلفي‌ها د رقدرت باعث شد بالانسي بين اسلامگرايان و ليبرال‌ها به وجود آيد و در چنين شرايطي مرسي مجبور بود براي حفظ قدرت خود با گروه‌هاي سلفي كنار بيايد.در چنين شرايطي رشد سلفي‌ها در مصر كه كانون حوزه‌هاي ديني است را داريم و دانشجويان الازهر هم در گسترش آن بي‌تاثير نيستند و اينگونه اين فضا بر سرنوشت شيعيان تاثير مي‌گذارد.

مصر كشوري بوده كه بسياري آن را اعتدالي مي‌دانستند و آمار نشان مي‌دهد بعد از ايران تعداد زيادي از شيعيان در اين كشور حضور دارند و اين برمي‌گردد به حضور فاطميون در اين كشور كه اولين بنيان‌گذاران حكومت شيعي در اين كشور بودند. از سوي ديگر ما مي‌دانيم كه تضاد منافعي بين ايران و عربستان بر سر مصر وجود دارد و گروه‌هاي شيعه در مصر متهم به جانبداري از منافع ايران يا همسو بودن اعتقادي‌شان با ايرانيان هستند.اين مسئله در واكنش‌هاي تندي كه نسبت به ورود توريسم‌هاي ايراني به مصر داشتند یا يورش به كنسولگري ايران مشخص است.

اين واكنش‌ها با اين تصور كه ايران تحت لواي توريسم تاثيرگذاري بر جامعه سني خواهد داشت و راهي باز خواهد كرد براي اينكه انديشه شيعه را در اين كشور بيش از پيش وارد كند. آبشخور اين مسئله نيز به حمايت عربستان و قطر از اين رفتارهاي افراطي بر مي‌گردد. جهادي كه سلفي‌ها و وهابي‌ها با حمايت آشكار عربستان سعودي از آن دم مي‌زنند و القاعده الگوي شرم‌آور آن است، چيزي جز قتل و غارت كور و بي‌برنامه صرفا براي ايجاد هرج و مرج نيست.

اما اين تيره‌ترين بخش هويت آنها نيست بلكه ظن ما به اين جهادي‌هاي قلابي وقتي بيشتر مي‌شود كه مي‌بينيم آنها نه در مقابل اشغال بيگانه بلكه برعكس براي زمينه‌چيني اشغال بيگانه مي‌جنگند. اتفاق اخير در مصر توسط بسياري در داخل مصر محكوم شد اما آنچه اهميت دارد اينكه سلفي‌هايي كه اقدام به اين خشونت‌ها مي‌كنند به شكل حزب و گروهي مشخص نيستند كه در تصميم‌گيري‌ها دخيل باشند و از اين رو حتي اگر رهبران اين كشورها آن را محكوم كنند باز هم مشخص نخواهد بود كه اين كشتارها به پايان برسد يا راهكاري اساسي براي آن انديشيده شود.


کیهان: رد پاي پنهان صهيونيست‌ها در قتل فجيع شيعيان مصر

کشتار مظلومانه پنج تن از شيعيان مصر به دست سلفي هاي مزدور اسرائيل، با واکنش و اعتراض گسترده جهان اسلام مواجه شد.
به گزارش خبرگزاري‌ها، گروه‌ها و شخصيت‌هاي مصري و جهان اسلام به قتل پنج شيعه در روستاي «ابومسلم» استان «الجيزه» مصر واکنش نشان دادند و آن را محکوم کردند. سلفي‌ها در اين حمله وحشيانه، وارد منزل شيخ «حسن شحاته» شدند و او و تعدادي از شيعيان ديگر را با چماق و ميله‌هاي آهني مورد ضرب و شتم قرار دادند.

اين يورش ناجوانمردانه شهادت پنج شيعه را در روز ميلاد امام زمان(عج) در پي داشت.
شحاته و دو برادرش جزو اين شهدا هستند.

برخي گزارش‌ها حاکي است که اين شهدا ابتدا سني‌مذهب بوده‌اند و به تازگي به مذهب شيعه گرويده‌اند.

اين واقعه تاسف‌آور با واکنش گسترده جهان اسلام و محافل داخل مصر مواجه شد؛ الازهر مصر طي بيانيه‌اي اعلام کرد: اين جنايت از بزرگترين گناهان کبيره و از اعمال منکري است که شرع آن را قويا حرام مي‌داند و قانون نيز مرتکب اين عمل را مجازات مي‌کند. «محمد مرسي»، رئيس‌جمهور مصر هم ضمن محکوم کردن اين واقعه، گفت: عاملان اين حمله بايد فورا بازداشت و محاکمه شوند. در چارچوب همين دستور، ديروز هشت تن از عاملان کشتار شيعيان بازداشت شدند و پليس به دنبال بقيه افراد است.

«عبدالله الاشعل» دبيرکل شوراي حقوق بشر مصر و معاون وزير خارجه پيشين اين کشور واقعه الجيزه را امري عادي ندانسته، بلکه آن را ماجرايي برنامه‌ريزي شده و بخشي از نقشه طراحي شده عليه مردم مصر دانست. الاشعل گفت: حمله تاسف‌بار به تعدادي از شيعيان مصر در چارچوب توطئه بزرگ عليه مصر و مصري‌ها صورت گرفته و هدف از آن ايجاد هرج و مرج و بي‌ثباتي در اين کشور است.

«محمد الدريني» موسس جمعيت اهل‌بيت(ع) مصر، «محمد البرادعي»، «عمرو موسي»، جنبش اخوان‌المسلمين و ساير چهره‌هاي سياسي و گروه‌هاي سياسي نيز عليه جنايت مذکور موضع گرفتند و آن را محکوم کردند.

واقعه الجيزه در ميان نهادها و کشورهاي منطقه هم با واکنش شديد جنبش حزب‌الله لبنان، احزاب و مردم عراق مواجه شد؛ حزب‌الله طي بيانيه‌اي اعلام کرد: اقدامات تحريک‌آميز گروه‌هاي افراطي که با حمايت طرف‌هاي خارجي صورت مي‌گيرد و حزب‌الله نيز بارها نسبت به آن هشدار داده است، در نهايت به ارتکاب جنايت وحشيانه منجر شد.

در عراق هم احزاب و گروه‌هايي مثل «دعوت اسلامي» و «مجلس اعلاي اسلامي»، شخصيت‌هايي چون «سيد محمدتقي مدرسي» عليه جنايت مذکور موضع گرفتند. مدرسي در بيانيه خود، ضمن محکوم کردن اين حادثه آن را در تاريخ مصر بي‌سابقه خواند. شماري از مردم عراق نيز با تجمع مقابل سفارت مصر در بغداد، خواستار اخراج سفير مصر شدند.

جنايت شيعه‌کشي در حالي در مصر رخ مي‌دهد که مردم اين کشور به داشتن محبت نسبت به اهل بيت(ع) معروف هستند. به همين خاطر و با توجه به تحولاتي که در منطقه رخ مي‌دهد، واقعه الجيزه يک توطئه وارداتي است؛ رژيم عربستان که از گرايش ملت‌هاي شمال آفريقا به مذهب شيعه شديدا وحشت دارد، در پس اين ماجراست و رژيم صهيونيستي نيز پس از بيداري اسلامي در مصر، اساس استراتژي خود را نسبت به اين همسايه قدرتمند غربي، ايجاد هرج و مرج قومي و مذهبي قرار داده است. اين رژيم مدتي ميان قبطي‌ها و مسلمانان فتنه‌انگيزي مي‌کند و زماني نيز جنگ شيعه و سني راه مي‌اندازد.

در خبرها آمده است که آمريکا 400 نظامي خود را روانه مصر مي‌کند و هدف از اين انتقال نيرو، صيانت از مرزهاي رژيم صهيونيستي است. حضور نيروهاي 13کشور در منطقه سيناي مصر، به خاطر ترس از حرکت اسلامي در مصر است. برادران اهل سنت در مصر بيداري اسلامي و ايران اسلامي و شيعي را هميشه مدافع جهان اسلام در مقابل جهان سلطه و در رأس آن، اسرائيل مي‌دانند. خيلي‌ها معتقدند که اگر ايران نبود، اسرائيل با قدرت به جنايات خود عليه مسلمانان ادامه مي‌داد.به اعتقاد ناظران، ماجراي «الاسير» در لبنان که «شيخ فتنه» لقب گرفته است با وقايع مصر و ساير مناطق ارتباط دارد و اينها همه از عوامل وابسته به صهيونيست‌ها هستند.در شرايط جديد، رژيم اسرائيل احساس ناامني مي‌کند و با اقداماتي مثل واقعه الجيزه، سعي مي‌کند درون مصر را ناآرام کند و توجه افکار عمومي را منحرف سازد.

اهل تسنن و مهدویت


اهل تسنن و مهدویت

از جمله عقاید مشترک میان همه ادیان الهی و حتی مکاتب ساخته ی دست بشر ، آمدن مصلحی جهانی برای رفع همه مشکلات مردم می باشد . این عقیده از زمان افلاطون تا کنون مشاهده می شود و ملخص آن را می توان در واژگان ” آرمان شهر ” یا همان ” مدینه فاضله “  بیان نمود .

عقیده به مصلح جهانی و بشارت به آمدن وی در اسلام به نام عقیده مهدویت مشهور است و کلیه فرقه های اسلامی در این عقیده مشترک اند تا جایی که برخی از فرقه های انحرافی منتسب به اسلام دقیقا بر اساس عقیده به مهدویت به وجود آمدند .

مهدویت در منظر شیعه امامیه اثنی عشریه از اساسی ترین بنیانهای فکری – عقیدتی بوده تا جایی که هر جا نام شیعه اثنی عشریه مطرح می باشد ، عقیده به مهدویت نیز مطرح می گردد .و این امر ردّی است بر جاهلان و معاندینی که برای اثبات مهدویت در شیعه ، دنبال سند می گردند !

بحث عقیده به منجی آخر الزمان و آمدن مهدی (علیه السلام) در نزد علمای اهل تسنن نیز مطرح بوده و حتی گروهی از آنها نیز – در مورد منجی – همان فردی را اراده می کنند که شیعیان بدان اعتقاد دارند .
البته گروهی قلیل نیز در میان اهل تسنن هستند که احادیث دال بر وجود و ظهور حضرت مهدی علیه السلام را از اساس مردود می دانند ( همانند ابن خلدون و احمد امین مصری و رشید رضا  ) و یا مصداق مهدی علیه السلام را کسانی همچون حضرت عیسی علیه السلام می دانند ( همانند ابومحمد بن ولید بغدادی) که البته این عقاید حتی در نزد خود عامّه نیز بعنوان اقوال شاذ بیان می گردد .

ما در نوشتار فوق ، به اقوال علمای اهل تسنن در مورد صحت اصل موضوع مهدویت و قبول آن اشاره خواهیم نمود .لازم به تذکر می باشد که در این مقاله ، هدف از اشاره به سخنان اهل تسنن (و حتی وهابیون ) در مورد بحث مهدویت تنها و تنها از باب الزام و اسکات خصم بوده تا رفع شبهه برخی جهّال گردد و البته این امر ،سیره مستمره علمای اعلام شیعه در طی قرون و اعصار در مقابل مخالفین بوده است . وگرنه شیعیان ، نه تنها در این بحث ، بلکه در تمامی مباحث اعتقادی خود ، تنها و تنها مقیّد به رجوع به کتاب الله الحکیم و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام بوده و کوچکترین نیازی به رجوع به شاگردان مکتب سقیفه ندارند .

صلی الله علیک یا صاحب الزمان عجل الله فرجه ، ادرکنا ارشدنا

در این نوشتار ، به سخن گروهی از علمای اهل تسنن در مورد تواتر و کثرت احادیث مهدویت در نزد ایشان و مقبول آن اشاره خواهیم نمود .

۱ – ابومحمد حسن بن علی بربهاری ( متوفی ۳۲۹ ه)
وی در کتاب ” شرح السنه ” ، یکی از امور اعتقادی اهل تسنن را این چنین بیان می کند :

والإیمان بنزول عیسى ابن مریم علیه السلام ینزل فیقتل الدجال ویتزوج ویصلی خلف القائم من آل محمد صلی الله علیه وسلم ویموت ویدفنه المسلمون

ایمان به نزول عیسی بن مریم علیه السلام ، ایشان نازل شده و دجال را می کشد و ازدواج کرده و پشت سر قائم آل محمد صلی الله علیه و آله نماز خوانده و از دنیا می رود و مسلمین او را دفن می کنند .

کتاب شرح السنة ، ص ۲۷ رقم ۲۰ ، اسم المؤلف:  الحسن بن علی بن خلف البربهاری أبو محمد الوفاة: ۳۲۹ ، دار النشر : دار ابن القیم – الدمام – ۱۴۰۸ ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. محمد سعید سالم القحطانی
طبقات الحنابلة ، ج ۲ ص ۲۰ ، اسم المؤلف:  محمد بن أبی یعلى أبو الحسین الوفاة: ۵۲۱ ، دار النشر : دار المعرفة – بیروت ، تحقیق : محمد حامد الفقی

۲ -  ابوالحسن محمد بن حسین ابری سجزی ( متوفی ۳۶۳ ه )
وی در کتاب ” مناقب الشافعی ” این چنین می گوید :

وقد تواترت الاخبار واستفاضت عن رسول الله صلى الله علیه وسلم بذکر المهدی وأنه من أهل بیته وأنه یملک سبع سنین وأنه یملأ الأرض عدلا وأن عیسى علیه السلام یخرج فیساعده على قتل الدجال وأنه یؤم هذه الأمة ویصلی عیسى خلفه . فی طول من قصته وأمره

اخبار متواتر و مستفیض از رسول الله صلی الله علیه و آله در مورد مهدی رسیده است و اینکه او (علیه السلام) از اهل بیت پیامبر بوده و ۷ سال حکومت خواهد کرد و زمین را از عدل ، پُر خواهد نمود . و اینکه عیسی علیه السلام برای کشتن دجال ، به کمک وی خواهد آمد و مهدی (علیه السلام) با مردم نماز می گذارد و عیسی علیه السلام به او اقتدا می کند .

این سخن ابوالحسن ابری را بسیاری از علمای اهل تسنن از قول او بیان نموده اند .
المنار المنیف فی الصحیح والضعیف ، ص ۱۴۲ ، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن أبی بکر الحنبلی الدمشقی الوفاة: ۷۵۱ هـ ، دار النشر : مکتب المطبوعات الإسلامیة – حلب – ۱۴۰۳ هـ ، الطبعة : الثانیة ، تحقیق : عبد الفتاح أبو غدة
تهذیب التهذیب ، ج ۹ ص ۱۲۶ رقم ۲۰۲ ، اسم المؤلف:  أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: ۸۵۲ ، دار النشر : دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ ، الطبعة : الأولى

۳ – ابوالقاسم علی بن حسن بن عساکر شافعی ( متوفی ۵۷۱ ه )
وی در ” تاریخ مدینه دمشق ” به نقل از بیهقی ( متوفی ۴۵۸ ه ) چنین می گوید :

والأحادیث فی التنصیص على خروج المهدی أصح إسنادا وفیها بیان کونه من عترة النبی

احادیثی که نص بر خروج مهدی(علیه السلام) می باشد صحیح ترین اسناد را دارا می باشد و در آنها بیان شده است که مهدی(علیه السلام) از عترت نبی اکرم صلی الله علیه و آله می باشد .

تاریخ مدینة دمشق وذکر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل ، ج ۴۷ ص ۵۱۸ ، اسم المؤلف:  أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعی الوفاة: ۵۷۱ ، دار النشر : دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵ ، تحقیق : محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری

۳ – عبدالرحمن بن عبدالله سهیلی ( متوفی ۵۸۱ ه )
وی در کتاب ” الروض الانف ” این چنین می گوید :

ومن سؤددها أیضاً أن المهدی المبشر به آخر الزمان من ذریتها ، فهی مخصوصة بهذا کله والأحادیث الواردة فی أمر المهدی کثیرة ، وقد جمعها أبو بکر بن أبی خیثمة فأکثر

و از جمله افتخارات او ( فاطمه زهرا سلام الله علیها ) این است که مهدی – بشارت داده شده به او در آخر الزمان – از فرزندان او می باشد و این امر تنها به ایشان اختصاص دارد و احادیث وارده در مورد مهدی (علیه السلام) بسیار زیاد است و ابوبکر بن خیتمه بسیاری از آنها را جمع آوری کرده است .

الروض الأنف فی تفسیر السیرة النبویة لابن هشام ، ج ۱ ص ۲۸۰ ، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن عبد الله ابن أحمد بن أبی الحسن الخثعمی السهیلی الوفاة: ۵۸۱ هـ ، دار النشر : دار الفکر – بیروت – لبنان- ۱۴۰۹ هـ/ ۱۹۸۹ م ، تحقیق : طه عبد الرؤوف سعد

۴ – ابوعبدالله قرطبی مالکی ( متوفی ۶۷۱ ه )
وی در کتاب تفسیری ” الجامع لاحکام القرآن ” در ذیل آیه ۳۳ توبه می گوید :

قال البیهقی فی کتاب البعث والنشور : … والأحادیث التی قبله فی التنصیص على خروج المهدی وفیها بیان کون المهدی من عترة رسول الله صلی الله علیه و سلم أصح إسنادا قلت : قد ذکرنا هذا وزدناه بیانا فی کتابنا ( کتاب التذکرة ) وذکرنا أخبار المهدی مستوفاة والحمد لله

بیهقی در کتاب ” بعث و نشور ” می گوید : احادیث شامل بر نص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر خروج مهدی (علیه السلام) و اینکه مهدی (علیه السلام ) از عترت رسول الله صلی الله علیه و آله می باشد ، صحیح ترین اسناد را دارد .
می گویم (قرطبی ) : این مطلب و بیشتر از آن را در کتابمان ” التذکره ” و اخبار مهدی (علیه السلام) را به صورت مستوفی بیان کرده ایم .

الجامع لأحکام القرآن ، ج ۸  ص ۱۲۲ ، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاری القرطبی الوفاة: ۶۷۱ ، دار النشر : دار الشعب – القاهرة

وی در کتاب ” التذکره ” به سخن بیهقی و سخن ابوالحسن ابری شافعی اشاره کرده است .

التذکرة بأحوال الموتى وأمور الآخرة ، ص ۱۲۰۵ ، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاری القرطبی الوفاة: ۶۷۱ ، دار النشر : مکتبة دار المنهاج للنشر والتوزیع، الریاض ۱۴۲۵ ه ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : الصادق بن محمد بن إبراهیم

۵ – ابوعبدالله محمد بن جعفر کتانی ( متوفی ۱۳۴۵ ه )
وی در کتاب ” النظم المتناثر ” که در مورد روایات متواتر اهل تسنن می باشد به نظرات بسیاری از علما و محدثین اهل تسنن اشاره نموده که به برخی از فرازهای آن اشاره می کنیم :

( خروج المهدی)خروج المهدی الموعود المنتظر الفاطمی …. وقد نقل غیر واحد عن الحافظ السخاوی أنها متواترة … وفی تألیف لأبی العلاء إدریس بن محمد بن إدریس الحسین العراقی فی المهدی هذا أن أحادیثه متواترة أو کادت قال وجزم بالأول غیر واحد من الحفاظ النقاد … وفی شرح الرسالة للشیخ جسوس ما نصه ورد خبر المهدی فی أحادیث ذکر السخاوی أنها وصلت إلى حد التواتر …. وفی شرح عقیدة الشیخ محمد بن أحمد السفارینی الحنبلی ما نصه وقد کثرت بخروجه الروایات حتى بلغت حد التواتر المعنوی وشاع ذلک بین علماء السنة حتى عد من معتقداتهم ثم ذکر بعض الأحادیث الواردة فیه عن جماعة من الصحابة وقال بعدها وقد روى عمن ذکر من الصحابة وغیر من ذکر منهم بروایات متعددة وعن التابعین من بعدهم مما یفید مجموعة العلم القطعی فالإیمان بخروج المهدی واجب کما هو مقرر عند أهل العلم ومدون فی عقائد أهل السنة والجماعة …. وللقاضی العلامة محمد بن علی الشوکانی الیمنی رحمه الله رسالة سماها التوضیح فی تواتر ما جاء فی المنتظر والدجال والمسیح قال فیها والأحادیث الواردة فی المهدی التی أمکن الوقوف علیها منها خمسون حدیثا فی الصحیح والحسن والضعیف المنجبر وهی متواترة بلا شک …..ولولا مخافة التطویل لأوردت هاهنا ما وقفت علیه من أحادیثه لأنی رأیت الکثیر من الناس فی هذا الوقت یتشککون فی أمره ویقولون یا ترى هل أحادیثه قطعیة أم ولا وکثیر منهم یقف مع کلام ابن خلدون ویعتمده مع أنه لیس من أهل هذا المیدان والحق الرجوع فی کل فن لأربابه .

خروج مهدی موعود منتظر فاطمی …. همگان از حافظ سخاوی نقل کرده اند که روایات خروج مهدی (علیه السلام) متواتر است ….. و در کتاب ابی علاء ادریس بن محمد عرافی در مورد مهدی (علیه السلام) آمده است : احادیث خروج مهدی (علیه السلام ) متواتر و یا نزدیک به تواتر است و وی صراحت دارد که حافظان حدیث صراحت دارند که این احادیث متواتر است .
در کتاب شرح عقیده شیخ محمد سفارینی حنبلی آمده : روایات خروج مهدی (علیه السلام) آنقدر زیاد است که در حد تواتر معنوی می باشد و این روایات در میان علمای اهل تسنن شیوع پیدا کرده تا جایی که از اعتقادات ایشان شده است و سپس بعد از بیان گروهی از این روایات از برخی از صحابه می گوید : روایات متعدد بیان شده از صحابه و تابعین ، سبب مفید علم قطعی شده و ایمان به خروج مهدی (علیه السلام) همچنان که در نزد اهل علم مقرر است ، واجب بوده و در عقاید اهل سنت مدوّن است .
قاضی شوکانی رساله ای دارد به نام توضیح در تواتر آنچه در مورد مهدی منتظر و دجال و مسیح آمده است و در آن می گوید : احادیث وارده در خروج مهدی (علیه السلام ) ۵۰ حدیث صحیح و حسن و ضعیف می باشد که بدون شک متواتر می باشد
( کتانی می گوید ) : اگر ترس از طولانی شدن مطلب نبود ، تمامی احادیثی که بدانها دست پیدا کرده ام را بیان می کردم زیرا بسیاری از مردم را دیده ام که در خروج مهدی (علیه السلام ) تشکیک کرده اند و می گویند : آیا احادیث این امر قطعی است یا خیر ؟! و بسیاری از مردم بخاطر سخن ابن خلدون ، در این احادیث متوقف شده اند و به سخن او اعتماد کرده اند در حالی که او اهل این علم نبوده و صحیح آن است که در هر امری به استادش مراجعه شود .

نظم المتناثر من الحدیث المتواتر ، ص ۲۲۵ تا ۲۲۸ رقم ۲۸۹ ، اسم المؤلف:  محمد بن جعفر الکتانی أبو عبد الله الوفاة: ۱۳۴۵ هـ ، دار النشر : دار الکتب السلفیة – مصر ، تحقیق : شرف حجازی

۶ – صدیق حسن خان قنوچی ( متوفی ۱۳۰۷ ه )
این عالم سلفی مسلک اهل تسنن در کتاب ” الاذاعه ” چنین می گوید :

الأحادیث الواردة فی المهدی على اختلاف روایاتها کثیرة جدا تبلغ حد التواتر المعنوی وهی فی السنن وغیرها من دواوین الاسلام من المعاجم والمسانید
احادیث وارد شده در مورد مهدی(علیه السلام ) – با احتساب اختلاف روایات – بسیار زیاد و در تواتر معنوی می باشد و این روایات در کتب سنن و دیگر کتب معاجم و مسانید آمده اند .

لا شک فی أن المهدی یخرج فی آخر الزمان من غیر تعیین لشهر وعام لما تواتر من الاخبار فی الباب واتفق علیه جمهور الأمة سلفا عن خلف إلا من لا یعتد بخلافة
هیچ شکی در خروج مهدی (علیه السلام) در آخر الزمان – بدون تعیین ماه و سال خروج او – وجود ندارد زیرا اخبار این باب متواتر بوده و جمهور امت از قبل تا کنون بر این امر اتفاق داشته و بر خلاف آن هیچ اعتنایی نیست .

همچنین این عالم ، در رد ابن خلدون ( که اصل مهدویت را عقیده ای بی ریشه اسلامی می داند ) این چنین می گوید :

فلا معنى للریب فی أمر ذلک الفاطمی الموعود المنتظر المدلول علیه بالأدلة بل إنکار ذلک جرأة عظیمة فی مقابلة النصوص المستفیضة المشهورة البالغة حد التواتر
پس هیچ شکی در امر این مرد فاطمی موعود منتَظَر که دلالت ادله بر وجود او می باشد وجود ندارد بلکه انکار این مطلب یعنی جسارت و جرات داشتن در مخالفت با نصوص مستفیض مشهور که به حد تواتر می رسد .

الإذاعة لما کان وما یکون بین یدی الساعة ، ص ۱۱۲ ؛ ۱۴۵ ؛ ۱۴۶ ، اسم المولف : محمد صدیق خان بن حسن علی الحسینی البخاری القنوجی الوفاه ۱۳۰۷ ه‍ ، دارالنشر : نشر المکتبة العلمیة بالمدینة – مطبعة المدنی – القاهرة – ۱۳۹۱ ه‍ – ۱۹۷۱ م ، الطبعة : الثالثة

۷ – محمد بن عبدالرسول حسینی برزنجی ( متوفی ۱۱۰۳ ه )
وی در کتاب ” الاشاعه لاشراط الساعه ” در چند جای آن به تواتر احادیث مهدویت اذعان کرده است .

الباب الثالث فی الاشراط العظام والامارات القریبة التی تعقبها الساعة وهی أیضا کثیرة فمنها المهدی وهو أولها ، واعلم أن الأحادیث الواردة فیه على اختلاف روایاتها لا تکاد تنحصر
باب سوم در مورد نشانه های بزرگی که بعد از آن قیامت می آید بسیار زیاد است که یکی از آنها مهدی می باشد که اولین آنها می باشد .و بدان که احادیث وارد شده در مورد مهدی – با احتساب اختلاف روایات – از حد شمارش بیرون است .

قد علمت أن أحادیث وجود المهدی وخروجه آخر الزمان وأنه من عترة رسول الله صلى الله علیه وسلم من ولد فاطمة بلغت حد التواتر المعنوی فلا معنى لانکارها
دانستی که احادیث وجود مهدی(علیه السلام) و خروجه او در آخر الزمان و اینکه او از عترت رسول الله صلی الله علیه وآله و از فرزندان فاطمه (سلام الله علیها ) می باشد ، تواتر معنوی داشته و انکار آن بی معنا می باشد .

وغایة ما ثبت بالأخبار الصحیحة الکثیرة الشهیرة التی بلغت حد التواتر المعنوی وجود الآیات العظام التی منها بل أولها خروج المهدی وأنه یأتی فی آخر الزمان من ولد فاطمة یملأ الأرض عدلا کما ملئت ظلما
و نهایت آنچه که از طریق اخبار کثیر مشهور صحیح که به حد تواتر معنوی می رسد به دست می آید : وجود نشانه های بزرگی است که اولین آنها خروج مهدی (علیه السلام) است که او در آخرالزمان آمده و از فرزندان فاطمه سلام الله علیها بوده و زمین را از عدل و داد پر می نماید آنچنان که از ظلم و جور پُر شده باشد .

الإشاعة لأشراط الساعة ، ص ۸۷ ؛ ۱۱۲ ؛ ۱۸۹ ، اسم المؤلف:  محمد بن عبدالرسول الحسینی الشهرزوری البرزنجی  الوفاة: ۱۱۰۳ هـ ، دار النشر : مکتبة المشهد الحسینی – القاهرة

۸ – بن باز ( متوفی ۱۴۲۰ ه)
نقل قول در مجله ” الجامعه الاسلامیه بالمدینه المنوره ” شماره ۳ ضمن ” عقیده اهل السنه و الاثر ” چنین آمده است :

فأمر المهدی أمر معلوم والأحادیث فیه مستفیضة بل متواترة متعاضدة، وقد حکى غیر واحد من أهل العلم: تواترها… وهی متواترة تواترا معنویا لکثرة طرقها، واختلاف مخارجها وصحابتها ورواتها وألفاظها فهی بحق تدل على أن هذا الشخص الموعود به أمره ثابت وخروجه حق …

امر مهدی (علیه السلام) امری معلوم بوده و احادیث آن مستفیض بلکه متواتر بوده و همه اهل علم حکم به تواتر آن را بیان کرده اند … احادیث آن بعلت کثرت طرق روایت آن دارای تواتر معنوی می باشد و اختلاف در روات و الفاظ دلالت بر آن دارد که امر آن شخص موعود ، ثابت اشت و خروج او حق می باشد .

تویجری نیز در کتاب ” الاحتجاج بالاثر ” ضمن بیان تفریظ بن باز بر کتابش ، این چنین نقل می کند :

ولقد تأملت ما ورد فی هذا الباب من الأحادیث فاتضح لی صحة کثیر منها، کما بیَّن ذلک العلماء الموثوق بعلمهم ودرایتهم؛ کأبی داود، والترمذی، والخطابی، ومحمد بن الحسین الآبری، وشیخ الإسلام ابن تیمیة، والعلامة ابن القیم، والشوکانی، وغیرهم

و من در باب احادیث مهدی(علیه السلام) تامل کرده و صحت بسیاری از آنها برای من روشن شده همچنان که بسیاری از علمای موثق در علم و درایت ، آن را بیان کرده اند . همانند ابی داود و ترمذی و محمد بن حسین آبری و ابن تیمیه و ابن قیم و شوکانی .

الاحتجَاج بالأثر على من أنکر المهدی المنتظر، ص ۳ ، اسم المولف : حمود بن عبد الله بن حمود بن عبد الرحمن التویجری الوفاه ۱۴۱۳ ه‍ ، دارالنشر : الرئاسة العامة لإدارات البحوث العلمیة والإفتاء والدعوة والإرشاد، الریاض – المملکة العربیة السعودیة- ۱۴۰۳ هـ – ۱۹۸۳ م ، الطبعة : الاولی

۹ – محمد ناصر الدین البانی (متوفی ۱۴۲۰ ه)
این عالم وهابی در کتاب ” السلسله الصحیحه ” چنین می گوید :

و ما مثل هؤلاء إلا کمثل من ینکر عقیدة نزول عیسى علیه السلام فی آخر الزمان التی تواتر ذکرها فی الأحادیث الصحیحة …. و أکاد أقطع أن کل من أنکر عقیدة المهدی ینکرها أیضا ، و بعضهم یظهر ذلک من فلتات لسانه ، و إن کان لا یبین . و ما مثل هؤلاء المنکرین جمیعا عندی إلا کما لو أنکر رجل ألوهیة الله عز وجل بدعوى أنه ادعاها بعض الفراعنة ! ( فهل من مدکر ) .

مثل این ها همانند کسانی است که عقیده نزول عیسی علیه السلام در آخر الزمان را – که احادیث صحیح در مورد آن به تواتر رسیده است – منکر می شوند …. و مطمئناً و قطعا می گویم که هر کس عقیده مهدی (علیه السلام) را منکر شود ، آن را نیز منکر می گردد و برخی از آنها نیز این عقیده را بر ناخواسته (بر اثر لغزش) بیان کرده اند و مَثَل تمامی این گروه منکر در نزد من همانند کسی است که اولوهیت خداوند متعال را انکار نماید همانند ادعای برخی از فراعنه ( پس آیا پند گیرنده ای هست ؟)

سلسلة الأحادیث الصحیحة وشیء من فقهها وفوائدها، ج ۱ ص ۴۳ ، اسم المؤلف: أبو عبد الرحمن محمد ناصر الدین، بن الحاج نوح بن نجاتی بن آدم، الأشقودری الألبانی الوفاة: ۱۴۲۰ ه ، دار النشر : مکتبة المعارف للنشر والتوزیع، الریاض ۱۴۱۵ ه – ۱۹۹۵ م

همچنین در رساله ” حول المهدی ” در مجله ” التمدن الاسلامی ” ج ۲۲ ص ۶۴۲ – ۶۴۶ چنین می گوید :

أما مسألة المهدی فلیعلم أن فی خروجه أحادیث کثیرة صحیحة ، قسم کبیر منها له أسانید صحیحة … وخلاصة القول : إن عقیدة خروج المهدی عقیدة ثابتة متواترة عنه -صلى الله علیه وسلم- یجب الإیمان بها لأنها من أمور الغیب ، والإیمان بها من صفات المتقین کما قال تعالى : ( الم * ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین * الذین یؤمنون بالغیب ) . وإن إنکارها لا یصدر إلا من جاهل أو مکابر .

اما در مورد مساله مهدی(علیه السلام) پس بدانند که احادیث صحیح زیادی در مورد خروج او آمده است که گروه زیادی از آن دارای اسناد صحیح می باشد …. و خلاصه مطلب این است : عقیده به خروج مهدی (علیه السلام) عقیده ای متواتر و ثابت به نقل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده و ایمان به آن واجب است زیرا از اموری غیبی است و ایمان به آن از صفات متقین است همچنان که خداوند متعال می فرماید ” الف، لام، میم؛  این است کتابى که در [حقانیت‏] آن هیچ تردیدى نیست؛ [و] مایه هدایت تقواپیشگان است: آنان که به غیب ایمان مى‏آورند ” . و انکار مهدی (علیه السلام) بیان نمیشود مگر از افراد جاهل.

مطالب فوق ، اشاراتی کوتاه از برخی از علمای اهل تسنن در مورد اصالت احادیث مهدویت و مقبول بودن آن در نزد اهل تسنن میباشد .

العبد الاحقر – مقداد العلوی

 

ولادت منجی عالم بشریت حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف


«ولادت منجی عالم بشریت حضرت اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف»

 
 

 ولادت و زندگانی امام زمان (عج)

   

اشعار - متون ادبی و حرف دل با صاحب الزّمان(عج)

 
   نشانه های ظهور و جهان پس از ظهور     پیرامون انتظار و وظایف منتظران  
   بخش ویژه صوتی - تصویری     یادگاری ها  (تم موبایل - اسکرین سیور - والپیپر)  
  امام مهدی (عج) در کتاب و سنت     نقش و تأثیر رسانه ها در آخرالزّمان  
  مفهوم وعلل غیبت     کتابخانه(متن + دانلود) - ویژه نامه سال های گذشته  
 

اشعار و سبک های ولادت امام زمان (ع)

ویژه‌نامه ولادت امام مهدی علیه‌السلام2


ویژه‌نامه ولادت امام مهدی علیه‌السلام


 فلسفه نام‎هاي امام زمان(عج) 
 فلسفه و دلائل غيبت 
 چرا به امام زمان(عج)، قائم گويند؟ 
 انواع انتظار 
 دلايل عدم تعيين وقت ظهور 
 شبي مانند شب قدر 
 سه گام براي بيعت با امام زمان(عليه‎السلام) 
 اوضاع مردم در آخرالزمان 
 توصيه آية الله بهجت(ره) 
 امکان تشرف به محضر امام عصر(عج) 
 وظيفه ما در دوران غيبت امام قائم(عج) 
 نشانه‎هايي از امام زمان(عج) در زندگي 
 تشرف به محضر امام عصر(عليه‎السلام) 
 منظومه احساس 
 ارسال پيامک جهت تبريک ولادت اميد دل‎ها 
 گل بنفشه در کوير(صوتي) 
 واگويه‎هاي دل با امام زمان(عج) 
 نواي شادي(مولودي) 
 امام زمان در کلام يار(صوتي) 
 پاکيزگي باطن، رمز ديدار امام زمان(عج) (سخنراني) 
 شعرخواني مرحوم آقاسي(کليپ) 
 دعاي ندبه (صوتي) 
 نماهنگ‎هاي مهدوي 
 بررسي علائم پيش از ظهور امام عصر(عج) 
 آخرالزمان و انحرافات(انيميشن) 
 مداحي و همخواني عربي 
 آرماگدون(سينما و آخرالزمان) 
 نجوا با امام زمان(عج) (صوتي) 
 کتابخانه مهدوي 
 يوسف دل 
 آرام جانم مي‎رسد 
 پرسش و پاسخ در زمينه مهدويت 
 در انتظار يار 
 تصاوير ويژه 
 Screensaver 

چگونه نوه قیصر روم، همسر امام حسن عسکری شد؟/ چرا در قرآن نامی از امام زمان (عج) نیامده است؟ + فایل س


برخی شبهه ای را در مقابل منتظرین مطرح می کنند مبنی بر اینکه چرا در قرآن کریم به صراحت به امامت ۱۲ امام تصریح نشده است ؟ در این مطلب به این شبهه پاسخ خواهیم داد.
سرویس فرهنگی مشرق - قرن‌ها است که بسیاری از آحاد بشر چشم به راه آمدن منجی هستند برخی شاید فقط برای حل مشکلاتشان چنین انتظاری می‌کشند و تعداد اندکی هم هستند که دایره‌ای وسیع‌تر از محیط درون خود را می‌نگرند. بنابراین در پی زمینه سازی برای آمدن این منجی رفته‌اند در حالی که بسیاری فقط چشم براه هستند.

مقام معظم رهبری چند سال قبل(87/05/27) فرموده بودند: ما که منتظر امام زمان هستیم، باید در جهتى که حکومت امام زمان(علیه الاف التحیة و الثناء و عجل‌الله تعالى فرجه) تشکیل خواهد شد، زندگى امروز را در همان جهت بسازیم و بنا کنیم. البته، ما کوچکتر از آن هستیم که بتوانیم آن گونه بنایى را که اولیاى الهى ساختند یا خواهند ساخت، بنا کنیم؛ اما باید در آن جهت تلاش و کار کنیم.

مظهر عدل پروردگار، امام زمان(عج) است و مى‌دانیم که بزرگترین خصوصیت امام زمان(علیه‌الصّلاةوالسّلام) - که در دعاها و زیارات و روایات آمده است - عدالت مى‌باشد: «یملأ اللَّه به الارض قسطا و عدلا». رابطه‌ى قلبى و معنوى بین آحاد مردم و امام زمان(عج) یک امر مستحسن، بلکه لازم و داراى آثارى است؛ زیرا امید و انتظار را به طور دایم در دل انسان زنده نگه مى‌دارد.

از بیانات رهبر معظم انقلاب می توان نتیجه گرفت که باید به موضوع ظهور حضرت معدی (عج) گسترده تر نگاه کرد و تنها به انتظار کشیدن بسنده نکرد.

لینک دانلود (تلاش برای تغییر وضع موجود از ویژگیهای منتظران/سخنرانی حجت الاسلام پناهیان)

*"تولد نور" از زبان دختر امام جواد(ع)   

حكیمه خاتون عمه امام حسن(ع) می گوید:" روز پنجشنبه نیمه شعبان به منزل برادرم رفتم هنگام مراجعت امام حسن عسگری(ع) فرمود: امشب را نزد ما باش امشب فرزندی كه خدا زمین را به علم و ایمان و هدایت او زنده گرداند متولد می شود.

بالاخره ماندم صبح صادق اضطراب در نرجس خاتون پدید آمد او را در بر گرفتم امام فرمود: سوره قدر را بر او بخوان مشغول خواندن سوره  قدر شدم  و شنیدم آن كودك در رحم مادر در خواندن سوره  قدر همراهی می كند در این موقع پرده ای بین من و آنها افكنده شد دیگر نرجس را نمی دیدم در نرجس نوری مشاهده كردم كه دیده ام را خیره كرد و امام زمان(ع) را دیدم رو به قبله به سجده افتاده سپس دستش را بلند كرد و می گفت:گواهی می دهم به یكتایی خدا واین كه جدم رسول خدا(ص) است و پدرم امیر مؤمنان(ع) وصی رسول خدا است بعد یك یك امامان را شمرده تا به خود رسید.

او را به نزد پدر بردم امام عسگری(ع) تا او را دید به دست گرفت و پس از خواندن آیاتی از قران و انجیل و تورات و زبور این آیه را تلاوت فرمود:

" و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمهو نجعلهم الوارثین و نمكن لهم و نری فرعون و هامان و جنود هما منهم ما كانوا یحزرون"

اراده  ما بر این قرار گرفته است كه به مستضعفین نعمت بخشیم و انها را پیشوایان و وارثین روی زمین قرار دهیم حكومتشان را پا بر جا سازیم و به فرعون و هامان و لشكریان انها را بیم داشتند از این گروه نشان دهیم.



* ویژگی‌های حکومت امام زمان

 هر پیامبری، ویژگی‌ها و معجزه‌ای مخصوص به خود داشت که عامل پیروزی و برتری او بر مردم دیگر و حکومت زمانش بوده است که خواه عامل برتری منطق و برهان، حجت و دلیل یا قدرت ظاهری و باطنی. و این عوامل تماما در وجود امام زمان(ع) متمرکز است. 

زیرا آن حضرت، آخرین حجت خدا و ذخیره الهی و بقیه‌الله است و خداوند او را طبق مصلحت خود ذخیره کرده است برای اصلاح مردم و اداره زمان و جهان، آنهم برای قرون و اعصاریکه علوم و فنون در حد اعلای پیشرفت و تکامل خود قرار گرفته است اگر هر پیامبری برتری در آخرین جنبه پیشرفت عصرش داشت و نمی‌باید در آن شکست بخورد و معجزه‌اش معمولاً در راستای علم و فنی بود که در آن عصر به حد کمال رسیده بود، معجزه و کرامت امام زمان(ع) قهرا باید در حد اعلا و برتر از علوم و فنون زمانش باشد، زیرا اگرچه او پیامبر نیست و دین جدیدی نمی‌آورد، ولی چون پیاده‌کننده هدفهای همه پیامبران از آدم تا خاتم است و کاری که توسط آنان در حد کمال و جهانی، انجام نگرفته او به تنهائی باید انجام دهد و از پس همه مشکلات برآید و توحید و عدالت را در سراسر زمین گسترش دهد. 

همانگونه که پیامبر اسلام آخرین پیامبر وارث همه خصوصیات انبیاء بزرگ الهی پیشین بوده است میراثی که به پیامبر خاتم رسیده و از او به اوصیاء او منتقل شده است تمام آنها و حتی برخی از آنها که ضرورت بروز و ظهورش پیش نیامده همگی برای امام زمان ذخیره شده است. 
نقش این میراث آن است که از یکسو حقانیت و اولویت حضرت مهدی را اثبات کند و از دیگر سو، عامل تفوق و پیروزی و غلبه بر تمامی قدرتهای زمانش می‌باشد. 

- امام باقر(ع) می‌فرماید: هنگامی‌که حضرت قائم (امام زمان) ظهور می‌کند پرچم مخصوص رسول‌الله و انگشتر سلیمان و سنگ معجزه و عصای موسی (ع) با او است. 

- "محمدبن همام" از عبدالله بن عطا نقل می‌کند که گفت به امام باقر(ع) عرض کردم، شیعیان شما در عراق زیادند و سوگند بخدا همانند تو در بیت (پیامبر) کسی نیست پس چرا قیام نمی‌کنی؟ امام باقر(ع) فرمود من آن صاحب زمان موعود شما نیستم گفتم پس صاحب ما کیست؟ فرمود بنگرید آن کس را که ولادتش از مردم مخفی مانده است. 

- در همین رابطه امام چهارم (ع) از امام حسین (ع) و او از حضرت علی (ع) نقل می‌کند که: در امام زمان(ع) شش خصلت و هفت صفت از انبیاء بزرگ الهی وجود دارد. سنتی از آدم، نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد (ص) و سنت و خصلت او از آدم و نوح، طول عمر و از ابراهیم مخفی‌بودن ولادتش و دوری‌گزیدن از مردم و عصرش و از موسی ترس از قبطیان و غیبت از مردم و از عیسی اختلاف مردم (وجود) در آن و از ایوب فرج و گشایش بعد از گرفتاری و آزمایش بزرگ و اما سنت او از حضرت محمد (ص) قیام با شمشیر است. 

-حمادبن عیسی از عبدالله بن ابی یعفور از جعفربن محمد (ص)(7) نقل می‌کند که: هیچ معجزه از معجزات انبیاء و اوصیاء نیست مگر آنکه خداوند مثل آن را بر دست قائم آل محمد ظاهر می‌سازد تا حجت بر دشمنان تمام گردد. 

-امام صادق (ع) طی روایت مفصلی درباره ویژگیهای پیراهن حضرت یوسف که از پارچه‌های بهشتی است و جبرئیل برای حضرت ابراهیم آورد، می‌فرماید... کل نبی ورث علما او غیره فقد انتهی الی آل محمد (ص) و سپس فرمود:
"امام زمان با پیراهن رسول خدا در جنگ احد و عمامه "سحاب" و ذره و شمشیر پیامبر و ذوالفقار، ظهور و قیام می‌کند. 
عصای موسی مال حضرت آدم بود، که پیش از شعیب پیامبر بوده و او به حضرت موسی داد و اکنون نیز در ماست که به قائم ما منتقل می‌شود و آن چنانست که آن عصا به هر چه امر بشود انجام می‌دهد بروی هر چه افکنده شود می‌بلعد.

-در باره ویژگی‌های پرچم رسول خدا از امام صادق (ع) روایتی است که می فرماید این پرچم را جبرئیل در جنگ بدر نازل کرد و پیامبر آن را باز کرد و همان عامل پیروزی بود. سپس آن را بست و به علی (ع) داد در نزد علی بود تا روز جنگ جمل آن را گشود و خداوند پیروزی نصیب او کرد و آن پرچم پیچیده شده و نزد ماست و کسی حق بازکردن آن را ندارد مگر قائم ما وقتیکه حضرت قائم قیام کند در آن هنگام گشوده می‌شود.

از بررسی مجموع این احادیث به دست می‌آید که قیام حضرت مهدی (ع) علاوه بر اینکه یک قیام مقدس الهی و اصیل است، ظهور و قیام او با تمام ویژگیها و معجزات خاص انبیاء بزرگ الهی همراه می‌باشد.


* چرا در قرآن نامی از امام زمان (عج) نیامده است؟

برخی شبهه ای را در مقابل منتظرین امام عصر (عج) مطرح می کنند مبنی بر اینکه چرا در قرآن کریم به صراحت به امامت ۱۲ امام تصریح نشده است که این همه شبهه به وجود نیاید؟ در این مطلب به این شبهه پاسخ خواهیم داد.

الف – در میان بزرگان اهل سنت، از خلفای سه گانه گرفته تا رؤسای چهار مذهب یا علما، محدثین و تاریخ‌نگاران، کدام‌شان منکر امامت امیرالمؤمنین (ع) بوده‌اند، یا خودشان ادعای امامت داشته، یا حتی در امامت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام تشکیک و تردید کرده‌اند که اکنون می‌خواهند این تردید را به بهانه ظاهر قرآن کریم به میان تشیع تسری دهند؟!
 
ب – کلمه «امام» و جمع آن «ائمّه» مجموعاً دوازده بار در قرآن به كار رفته كه هفت بار آن به صورت مفرد (امام) و پنج بار به شكل جمع (ائمه) می‌باشد. حال وقتی پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله در خطبه غدیر آیات را یکی پس از دیگر تلاوت نموده و می‌فرمود که مصداقش من و علی (ع) و ۱۱ امام بعد از اولاد او هستیم، دیگر چه جای شک و شبهه‌ای باقی می‌ماند؟ مگر دو خلیفه‌ی اول و سایر اتباع آنجا حضور نداشتند و اولین بیعت کنندگان نبودند و مگر بعدها نیز مفسرین، محدثین و مورخین اهل سنت این خطبه و فرازهای آن را اذعان و درج نکردند؟!
 
ج – مگر ایشان پس از تلاوت آیه تبلیغ (ابلاغ) نفرمود که موضوع این آیه معرفی امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام است؟
«یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین»
ترجمه: اى فرستاده ما، آنچه را از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ كن، و اگر نكنى (گويى هيچ) پيام او را ابلاغ نكرده‏اى و خداوند تو را از (فتنه و شر) مردم نگه مى‏دارد، بى‏ترديد خداوند گروه كافران را هدايت نمى‏كند.
و مگر ده‌ها نفر از بزرگان اهل سنّت چون: افظ ابونعیم اصفهانی - ابن عساکر شافعی - جلال الدین سیوطی - شیخ سلیمان قندوزی حنفی و ... همه تصریح نکردند که شأن نزول این آیه چیست؟
 
د – خداوند متعال در قرآن کریم فرمود که اعمال همه انسان‌ها و نیز آثار اعمال آنها تا روز قیامت را نزد «امام مبین» جمع و ثبت می‌کند:
«إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ» 
ترجمه: البته اين ماييم كه مرده‏ها را زنده مى‏كنيم و آنچه را از پيش فرستاده‏اند (از عمل‏هاى حال حيات) و آثار (پس از مرگ) آنها را مى‏نويسيم، و همه چيز را (از اعمال مكلّفان و حوادث اين جهان) در نسخه‏اى آشكار (لوح محفوظ) به طور فراگير برشمرده‏ايم.

مگر پیامبر اکرم (ص) در خطبه غدیر این آیه را تلاوت ننموده و نفرمودند که آن امام مبین علی علیه‌السلام است و مگر اغلب علمای بزرگ اهل سنّت به این معنا تصریح نکرده‌اند؟

فراز خطبه: مَعاشِرَالنّاسِ، علی (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِی، وَ کُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَیْتُهُ فی إِمامِ الْمُتَّقینَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِیّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبینُ (الَّذی ذَکَرَهُ الله فی سُورَةِ یس: (وَ کُلَّ شَیءٍ أَحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ).‌
ترجمه: هان مردمان! او را برتر بدانید. چرا که هیچ دانشی نیست مگر اینکه خداوند آن را در جان من نبشته و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزکاران، علی، ضبط کرده ام. او (علی) پیشوای روشنگر است که خداوند او را در سوری یاسین یاد کرده که: «و دانش هر چیز را در امام روشنگر برشمرده ایم...»
 
ﻫ – اهل سنّت بیش از صد آیه از قرآن کریم را به نقل از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده‌اند که در خصوص امامت و ولایت امیرالمؤمنین و فرزندانش می‌باشند و اگر هیچ آیه‌ای جز آیات بسیاری که در خطبه غدیر آمده است نباشد، کفایت می‌نماید.
 
و- اسم نیز فقط محمد، علی، حسن، حسین و ...(ع) نمی‌باشد. همان طور که محمد (ص) اسم است، نبی، رسول و خاتم نیز اسم است، همان طور که علی، حسن و حسین (ع) اسم است، امام، ولی، خلیفه و ... نیز اسم است و خداوند متعال مجبور نیست که حتماً آن اسمی را که برخی از مردم می‌خواهند بیاورد؟ مضافاً بر این که «اسم» یعنی «نشانه» و نشانه برای هدایت است و آن نشانه‌ای که برای انسان آمده و انسان باید از او تبعیت کند تا رشد یابد، امام، اسوه، ولی‌الله و خلیفة‌الله است و نه حسن یا حسین؟



*چگونه نوه قیصر روم، همسر امام حسن عسکری شد؟


(نرجس خاتون) مادر امام عصر (علیه السلام) یکى از ملکه هاى وجاهت و زیبایى است که از نسل حواریون عیسى بن مریم بوده است. قدرت الهى آن بانوى مکرمه را براى همسرى حضرت عسکرى (علیه السلام) از روم به سامرا فرستاده تا گوهر تابناک وجود مهدویت در آن رحم پاک پرورش یابد.

نرجس خاتون که نام دیگر او ملیکا بود، نوه قیصر روم و از خاندان شمعون، وصى بلا فصل حضرت مسیح است.

اما ماجرا از این قرار است که:

بشر بن سلیمان برده فروش، از فرزندان ابو ایوب انصارى و از شیعیان با اخلاص حضرت امام هادى وامام حسن عسکرى بود و در سامره افتخار همسایگرى حضرت عسکرى را داشت. او گفت که روزى کافور - یکى از خدمتگزاران امام هادى (علیه السلام) - به خانه ام آمد وگفت: امام با شما کار دارد، وقتى من به خدمت حضرت رسیدم، چنین فرمود: اى بشر تو از اولاد انصار هستى که در زمان ورود حضرت رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) به یارى آن جناب به پا خاستند، ودوستى شما نسبت به ما اهل بیت مسلم است، بنابراین به شما اطمینان زیادى دارم ومى خواهم به تو افتخارى بدهم. رازى را با تو در میان مى گذارم که نزدت محفوظ بماند. سپس نامه پاکیزه اى به خط وزبان رومى مرقوم فرموده وسر آن نامه را با خاتم مبارکش مهر کرد، وکیسه زردى که در آن 225 اشرفى بود بیرون آورد وفرمود: این کیسه را بگیر وبه بغداد برو، وصبح فلان روز سر پل فرات مى روى، در این حال کشتى مى آید، در آن اسیران زیادى خواهى دید که بیشتر آنان مشتریان فرستادگان اشراف بنى عباس خواهند بود وکمى از جوانان عرب هستند.

در چنین وقتى متوجه شخصى به نام عمر بن زید برده فروش باش که کنیزى با چنین وصفى خواهى دید که خود را از دسترس مشتریان حفظ مى کند. در این حال صداى ناله اى به زبان رومى از پس پرده رقیق ونازکى خواهى شنید که بر هتک احترام خود مى نالد.

بشر بن سلیمان گوید: من به فرموده حضرت امام على النقى عمل کردم وبه همانجا رفتم وآنچه امام فرموده بود من دیدم ونامه را به آن کنیزک دادم، چون نگاه وى به نامه حضرت افتاد به شدت گریه کرد ونگاه (به عمر بن زید) کرد وگفت: مرا به صاحب این نامه بفروش، وقسم یاد نمود که در غیر این صورت خودم را هلاک خواهم کرد.

من در تعیین قیمت با فروشنده گفتگوى زیادى کردم تا به همان مبلغى که امام داده بود راضى شد، من هم پول را تسلیم کردم وبا کنیزک که خندان وشادان بود به محلى که قبلا در بغداد تهیه کرده بودم، در آمدیم. پس از ورود، دیدم نامه را با کمال بى قرارى از جیب خود درآورد وبوسید وروى دیدگان ومژگان خود نهاد وبر بدن وصورت خود مالید.

گفتم: خیلى شگفت است که شما نامه اى را مى بوسى که نویسنده آن را نمى شناسى. گفت: آنچه مى گویم بشنو، تا علت آن را دریابى: من ملکه دختر یشوعا، پسر قیصر روم هستم، مادرم از فرزندان حواریین است واز نظر نسب، نسبت به حضرت عیسى دارم، بگذار داستان عجیب خودم را برایت نقل کنم.

جد من قیصر میخواست مرا در سن سیزده سالگى براى برادرزاده اش تزویج کند. سیصد نفر از رهبانان وقسیسین نصارى از دودمان حواریین عیسى بن مریم وهفتصد نفر از رجال واشراف وچهار هزار نفر از امرا وفرماندهان وسران لشگر وبزرگان مملکت را جمع نمود، آنگاه تختى آراسته به انواع جواهرات را روى چهل پایه نصب کرد، وقتى که پسر برادرش را روى آن نشانید صلیبها را بیرون آورد واسقفها پیش روى او قرار گرفتند وانجیلها را گشودند، ناگهان صلیبها از بلندى روى زمین ریخت وپایه هاى تخت درهم شکست.

پسرعمویم با حالت بیهوشى از بالاى تخت بر روى زمین درافتاده ورنگ صورت اسقفها دگرگون گشت وبه شدت لرزید.

بزرگ اسقفها چون چنین دید، به جدم گفت: پادشاها! ما را از مشاهدى این اوضاع منحوس، که علامت بزرگى مربوط به زوال دین مسیح ومذهب پادشاهى است، معاف بدار.

جدم در حالى که اوضاع را به فال بد گرفت، به اسقفها دستور داد تا پایه هاى تخت را استوار کنند ودوباره صلیبها را برافرازند وگفت: پسر بدبخت برادرم را بیاورید تا هر طور هست این دختر را به وى تزویج نمایم تا شاید که این وصلت مبارک، نحوست آن از بین برود.

وقتى که دستور ثانوى او را عمل کردند، هر چه که در دفعه اول دیده بودند تجدید شد، مردم پراکنده گشتند وجدم با حالت اندوه به حرمسرا رفت وپرده ها بیفتاد.

همان شب در عالم خواب دیدم مثل اینکه حضرت عیسى وشمعون وصى او وگروهى از حواریین در قصر جدم قیصر اجتماع کرده اند ودر جاى تخت منبرى که نور از آن مى درخشید قرار داد. طولى نکشید که (محمد) (صلى الله علیه وآله وسلم) پیغمبر خاتم وداماد وجانشین او وجمعى از فرزندان او وارد قصر شدند. حضرت عیسى به استقبال شتافت وبا حضرت (محمد) معانقه کرد وحضرت فرمود: یا روح الله! من به خواستگارى دختر وصى شما شمعون براى فرزندم آمده ام، ودر این هنگام اشاره به امام حسن عسکرى (علیه السلام) نمود، حضرت عیسى نگاهى به شمعون کرده وگفت: شرافت به سوى تو روى آورده است، با این وصلت با میمنت موافقت کن، او هم گفت: موافقم.

آنگاه دید که حضرت محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) بالاى منبر رفت وخطبه اى بیان فرمود ومرا براى فرزندش تزویج کرد، سپس حضرت عیسى وحواریون را گواه گرفت، وقتى که از خواب بیدار شدم از ترس جان خود، خواب را براى پدرم وجدم نقل نکردم وپیوسته آن را در صندوقچه قلبم نهفته وپوشیده مى داشتم.

از آن شب به بعد قلبم از فرط محبت به امام عسکرى (علیه السلام) موج مى زند تا به جایى که از خوراک بازماندم، وکم کم رنجور ولاغر شدم، وبه شدت بیمار گردیدم. جدم تمام پزشکان را احضار کرد وهمه از مداواى من عاجز گردیدند، وقتى از مداوا مایوس شدند جدم گفت: اى نور دیده! شما هر خواهشى دارى به من بگو تا حاجتت را برآورم. گفتم: پدر جان! اگر در به روى اسیران مسلمین بگشایى وقید وبند از آنان بردارى واز زندان آزاد گردانى امید است که عیسى ومادرش مرا شفا دهند.

پدرم درخواست مرا پذیرفت ومن نیز به ظاهر اظهار شفا وبهبودى کردم وکمى غذا خوردم، پدرم خیلى خوشحال شد واز آن روز به بعد، نسبت به اسیران مسلمین احترام شدید انجام مى داد.

در حدود چهارده شب از این ماجرا گذشت. باز در خواب دیدم که دختر پیغمبر اسلام، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به همراهى حضرت مریم وحوریان بهشتى به عیادت من آمدند، حضرت مریم به من توجه کرد وفرمود: این بانوى بانوان جهان، ومادر شوهر تو است. من فورى دامن مبارک حضرت زهرا را گرفتم وبسیار گریستم واز این که امام حسن عسکرى (علیه السلام) به دیدن من نیامده خدمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) شکایت کردم، فرمود: او به عیادت تو نخواهد آمد، زیرا تو به خداوند متعال مشرکى ودر مذهب نصارا زندگى مى کنى، اگر مى خواهى خداوند وعیسى ومریم از تو خشنود باشند ومیل دارى فرزندم به دیدنت بیاید، شهادت به یگانگى خداوند ونبوت پدرم که خاتم الانبیا است بده، من هم حسب الامر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) آنچه فرموده بود گفتم، حضرت مرا در آغوش گرفت واین باعث بر بهبودى من شد، آنگاه فرمود: اکنون به انتظار فرزندم حضرت امام حسن عسکرى (علیه السلام) باش که او را به نزدت خواهم فرستاد.

وقتى از خواب بیدار شدم، شوق زیادى در تمام اعماق وجودم راه یافت ومشتاق ملاقات آن حضرت بودم تا اینکه شب بعد امام را در خواب دیدم، در حالى که از گذشته شکوه مى نمودم، گفتم: اى محبوبم، من که خود را در راه محبت تو تلف کردم، فرمود: نیامدن من علتى جز مذهب تو نداشت، ولى حالا که اسلام آورده اى، هر شب به دیدنت مى آیم تا آنکه کم کم وصال واقعى پیش آید، از آن شب تا حال پیوسته در عالم خواب خدمت آن حضرت بودم.

(بشر بن سلیمان) پرسید چگونه در میان اسیران افتادى؟ گفت: در یکى از شبها در عالم خواب حضرت عسکرى را دیدم فرمود: فلان روز جدت قیصر، لشگرى به جنگ مسلمانان مى فرستد، تو مى توانى به طور ناشناس در لباس خدمتگزاران همراه با عده اى از کنیزان که از فلان راه مى روند به آنها ملحق شوى.

من به فرموده حضرت عمل کردم، وپیش قراولان اسلام با خبر شدند وما را اسیر گرفتند وکار من به اینجا کشید که دیدى، ولى تا به حال به کسى نگفتم که نوه پادشاه روم هستم. تا اینکه پیرمردى که در تقسیم غنایم جنگى سهم او شده بودم، نامم را پرسید، من اظهار نکردم وگفتم: نرجس. گفت: نام کنیزان؟

(بشر) گفت چه بسیار جاى تعجب است که تو رومى هستى وزبانت عربى است؟

گفتم: جدم در تربیت من جهدى بلیغ وسعى بسیارى داشت، وزنى را که چندین زبان مى دانست، براى من تهیه کرده بود واز صبح وشام نزد من مى آمد وزبان عربى به من مى آموخت، روى همین اصل است که مى توانم عربى حرف بزنم.

(بشر) مى گوید: وقتى او را به سامره خدمت امام على النقى (علیه السلام) بردم، حضرت از وى پرسید: عزت اسلام وذلت نصارى وشرف خاندان پیغمبر (صلى الله علیه وآله وسلم) را چگونه دیدى؟

گفت: در موردى که شما از من داناترید چه بگویم. فرمود: مى خواهم ده هزار دینار ویا مژده مسرت انگیزى به تو بدهم، کدام یک را انتخاب مى کنى؟ عرض کرد: فرزندى به من بدهید، فرمود: تو را مژده به فرزندى مى دهم که شرق وغرب عالم را مالک مى شود وجهان را پر از عدل وداد خواهد کرد پس از آنکه پر از ظلم وجور شده باشد.

عرض کرد: این فرزند از چه شوهرى خواهد بود؟ فرمود: از آن کس که پیغمبر اسلام در فلان شب در فلان ماه وفلان سال رومى تو را براى او خواستگارى نمود، در آن عیسى بن مریم و وصى او تو را به چه کسى تزویج کردند؟

گفت: به فرزند دلبند شما، فرمود او را مى شناسى؟ عرض کرد: از شبى که به دست حضرت فاطمه (علیها السلام) اسلام آوردم، دیگر شبى نبود که او به دیدن من نیامده باشد.

آنگاه حضرت امام على النقى (علیه السلام) به (کافور) خادم فرمود: خواهرم حکیمه را بگو نزد من بیاید، وقتى که آن بانوى محترم آمد فرمود: خواهرم این همان زنى است که گفته بودم، حکیمه خاتون آن بانو را مدتى در آغوش خود گرفت واز دیدارش شادمان گردید، آنگاه حضرت فرمود: اى عمه او را به خانه خود ببر و فرایض مذهبى و اعمال مستحبه را به وى یاد بده که او همسر فرزندم حسن و مادر قائم آل محمد (علیه السلام) است.

منابع: کتاب غیبت، شیخ طوسى، ص 124. - کشف الحق، خاتون آباى، ص 34.

نقش الازهر در ذبح شهيد حسن شحاته


"راسم النفيس" از رهبران شيعي مصر تأکيد کرد: جنايتی را كه عليه شيعيان استان الجيزه مصر صورت گرفت و منجر به شهادت علامه شحاته و سه‌ تن ديگر از يارانش شد، بازتاب سخنان تحريك‌آميز فرقه‌ای "محمد مرسی" رئيس‌جمهور اين كشور بود.
به گزارش مشرق، «راسم النفيس»، جنايتی را كه عليه شيعيان استان الجيزه مصر صورت گرفت و منجر به شهادت علامه شحاته و سه‌ تن ديگر از يارانش شد، بازتاب سخنان تحريك‌آميز فرقه‌ای «محمد مرسی» رئيس‌جمهور اين كشور توصيف كرد.

به گزارش ايکنا، راسم النفيس كه با شبكه سي‌ان‌ان عربی سخن می‌گفت، ضمن محکوميت شديد فاجعه شيعه‌كشی در روستای «ابومسلم» واقع در استان «الجيزه» مصر افزود: اين اقدام تكفيری‌ها حاصل همان سخنان تحريك‌آميز محمد مرسی، رئيس‌جمهور است كه اخيراً با شركت در گردهمايی سلفيون تكفيری و نشان‌ندادن عكس‌العمل به سخنان آنها در آن جلسه مبنی بر كافر بودن شيعيان، عملا چراغ سبزی را به اقدامات ضد‌شيعی تكفيری‌ها نشان داد و آن‌ها را به‌‌نوعی دعوت به چنين تهاجماتی كرد.

وي گفت که قتل شیعیان که دیروز در روستای ابومسلم در الجیزه رخ داد، در راستای جنایت‌های پاکسازی نژادی و کشتار جمعی است.

النفيس تأکید کرد که «محمد مرسی» رئیس جمهور مصر در این قضیه مسؤول است و اگر دست به اقدامی نزند از مسئولیت خود شانه‌خالی کرده و باید در برابر دادگاه کیفری بین‌المللی محاکمه شود.

وی همچنين با اشاره به عاملان اين حادثه گفت: مسؤول اصلی ارتكاب چنين جنايت‌هايی گروهكی معلوم‌الحال از سلفيون بوده كه يك سال است، قصد دارد خانه يكی از شهروندان شيعی در طنطا را به آتش بكشد و در اين ميان تحريكات يك روزنامه مصری به شيعه‌ستيزی نيز بی‌تأثير نبوده است.

راسم النفيس با توصيف فاجعه شيعه‌كشی به «جاهليت معاصر» تصريح كرد: سخنان اخير محمد مرسی مبنی بر قطع روابط با سوريه و سكوتی كه به منزله تأييد كافر‌دانستن شيعيان مصر تلقی شد، بدترين نوع فرقه‌گرايی بود كه رئيس‌جمهور مصر از خود نشان داد.

اين فعال شيعی مصر در پايان گفت: شيعيان جزء تفكيك‌ناپذير ملت مصر هستند و قطعاً نسبت به اين حادثه دلخراش در سطح سياسی از خود واكنش نشان خواهند داد و پای عاملان اين جنايت شنيع را برای پاسخگويی به سازمان‌های مدافع حقوق بشر چه در داخل مصر و چه در خارج از كشور خواهند كشيد.

شامگاه يكشنبه دوم تيرماه، گروهی از شيعيان كه به مناسبت نيمه شعبان در منزل يكی از شيعيان در روستای ابومسلم در الجيزه گردهم آمده بودند، توسط تعدادی از سلفی‌های تندرو هدف حمله قرار گرفته و در جريان ضرب و شتم اين شيعيان چهار نفر از آنها از جمله شيخ حسن شحاته، از رهبران شيعه كشته شدند و مهاجمان اسباب و اثاثيه منزل را تخريب و خانه را به آتش كشيدند.

تروریست‌ها سر شیخ حسن شحاته را از بدن جدا کردند، سه تن دیگر نیز بر اثر ضربات متوالی حمله‌کنندگان جان خود را از دست دادند. تکفیری ها به این امر نیز بسنده نکرده و پیکرها را در خیابان ها بر روی زمین کشیده و دو پیکر را به آتش کشیدند.
به گزارش مشرق، دکتر "محمود جابر" استاد دانشگاه و اندیشمند شیعه مصر در گفت‎وگو با رسا، به تشریح جزئیات قتل چهار شیعه از سوی سلفی های این کشور پرداخت و گفت: بنده این جنایت را کاملاً مشاهده کردم. در حالی که شیخ حسن شحاته به همراه اهالی روستا برای برگزاری میلاد امام زمان(عج) آماده می‎شدند بیش از سه هزار تروریست تکفیری مسلح از صبح در روستا حضور یافته و با محاصره خانه‌ها به هیچ کس اجازه خروج از منزل را ندادند.

وی افزود: این حمله ساعت‌ها طول کشید و ما بارها با پلیس و نیروهای امنیتی تماس گرفتیم اما آنها تأکید داشتند که امنیت روستا در کنترل کامل است. پلیس نیز نه‌تنها هیچ عکس‌العملی از خود نشان نداد بلکه تعدادی از خودروها را نیز در اختیار حمله‌کنندگان قرار داد.

محمود جابر تصریح کرد: تروریست‌ها سر شیخ حسن شحاته را از بدن جدا کردند، سه تن دیگر نیز بر اثر ضربات متوالی حمله‌کنندگان جان خود را از دست دادند. تکفیری ها به این امر نیز بسنده نکرده و پیکرها را در خیابان ها بر روی زمین کشیده و دو پیکر را به آتش کشیدند.

استاد دانشگاه مصر، دولت را همدست جنایتکاران توصیف کرد و اظهار داشت: این جنایت از سوی تکفیری‌ها با همکاری دستگاه‌های دولتی رخ داد، زیرا با وجود این که فیلم‌های این جنایت منتشر شده و خبرنگاران نیز آن را مخابره کرده‌اند اما هیچ فردی بازداشت نشده است.

وی با اشاره به علاقه شدید شهروندان روستا به شیخ حسن شحاته، ادامه داد: مراسم میلاد امام زمان(عج) بیش از 10 سال است که در این روستا برگزار می‌شود و اهالی روستا به‌شدت دوستدار شیخ شحاته بودند. آنچه درباره حمله اهالی روستا به شیخ منتشر شد، کذب محض است و بنده کاملاً از رابطه بسیار نزدیک اهالی با این فقید آگاه بودم.

محمود جابر از مواضع الازهر در قبال تشیع به‌شدت انتقاد کرد و خاطرنشان ساخت: متأسفانه الازهری که هم‌اکنون پیام محکومیت صادر می‌کند بیش از یکسال است که در آتش فتنه می دمد. الازهر که به اعتدال و برادری اسلامی معروف بوده هم‌اکنون به عاملی برای فشار علیه تشیع مبدل شده است.

این اندیشمند شیعه مصر تأکید کرد: شیخ الازهر با متهم ساختن شیعیان به زدن اتهاماتی نظیر مزدوری جمهوری اسلامی ایران در این فتنه نقش داشت و بنده احتمال می‌دهم که این حمله به دستور شیخ الازهر رخ داده باشد.

وی بر پیگیری کامل حقوق شیعیان و قصاص جنایتکاران تأکید کرد و گفت: ما نمی‌خواهیم ماجرا به خشونت کشیده شده و جنجال بیافرینیم. ما از شیوه‌های قانونی برای قصاص جنایتکاران بهره می‌گیریم و با یاری‌گرفتن از دوستان داخلی و خارجی و سازمان‌های حقوق بشر از حق خود دفاع کرده و اجازه ضایع‌شدن خون شهدای‌مان را نمی‌دهیم.

محمود جابر با اشاره به درخواست دولت مصر مبنی بر عدم برگزاری مراسم سوگواری برای شهدای این جنایت، بیان داشت: شیخ شحاته و شهدای شیعه به درخواست دستگاه‌های امنیتی مصر بدون هیچ مراسمی به خاک سپرده شدند. ما نمی‌خواهیم این فتنه ادامه یابد، بلکه با مجازات عاملان این جنایت درصدد خاموش ساختن آتش فتنه هستیم.

چهار شیعه مصری که به طرز وحشیانه‌ای توسط سلفی‌ها به قتل رسیدند، تشییع شدند.
به گزارش مشرق به نقل از فارس، امروز 4 نفر از شیعیان مصری که در حمله دو روز قبل سلفی‌ها در نزدیک قاهره کشته شده بودند، تشییع شدند.

سه نفر از آنها در مسجد «سیدة نفیسة» در مرکز قاهره و در سایه خشم مردم از جنایت سلفی‌ها تشییع شدند و یک تن دیگر نیز در استان بحیرة در شمال مصر تشییع شد.

شیخ حسن شحاته از رهبران برجسته شیعیان مصر به همراه برادرش در حمله تعدادی از سلفی‌ها به منزلش در روز یکشنبه کشته شد و دو تن دیگر نیز از شاگردان و همراهان وی بودند.

پس از این حادثه موجی از خشم و انزجار عمومی از اقدام سلفی‌ها مصر را فراگرفت و اکثر نهادهای سیاسی و مذهبی این کشور، کشتن شیعیان را محکوم کردند.

پس از انقلاب مصر با به قدرت رسیدن اخوان المسلمین، سلفی‌ها که متحد حزب حاکم بودند، قدرت زیادی به دست آوردند و تلاش گسترده‌ای برای دامن زدن به اختلافات مذهبی در این کشور آغاز کردند.


به گزارش مشرق، تعداد زیادی از اراذل و اوباش مصری با تحریک گروه های تکفیری و سلفی این کشور با حمله به مراسم میلاد امام زمان(عج) در "جیزه" در نزدیکی قاهره، دانشمند مستبصر مصری «شیخ حسن شحاته» و چهار تن دیگر از پیروان اهل بیت(ع) را به طرز فجیعی به شهادت رساندند.

آنچه در پی می آید صحنه های دلخراش حمله به این شیعیان مظلوم است. دیدن این فیلم به افراد زیر 18 سال و بیمارانی که ناراحتی قلبی دارند، توصیه نمی شود.