دانلود مولودی ویژه ولادت پیامبر اکرم (ص) و امام صادق(ع)
| زمان | حجم | دانلود | |
| 00:06:48 | 2.37 MB | |
ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم «گلچین کریمی» |
| 00:06:49 | 2.49 MB | |
کجای زندگی ما الگوگیری از زندگی پیامبر است/ چرا همه به پیامبر ایمان نیاوردند/ شیعه جعفری کیست/ امام
مشرق- شب
شوق و شب وجد و شب شور و شب پیدایش نور است کنون، رسد از ارض و سما و ملک و
حور، گواهی که شب هجر سر آمد، سحر آمد، خبر آمد، خبری تازه به گوش آمده
اکنون، نفس پادشهان حبس شده در دل و گشتند همه لال ز گفتار، به امر احد
خالق دادار، دگر راه سماوات به شیطان شده مسدود، بتان یک سره بر خاک فتادند
و نگویند مگر ذکر خداوند و رسول دو سرا را.
عرش و فرش و، ملک و آدمی و، کوه و در و دشت و یم و قطره و مهر و مه و سیاره و منظومه شمسی و کرات و همه افلاک، الی این کره خاک، ز برگ و بر و ریگ و حجر و شاخه و نخل و ثمر و بام و در و مرد و زن و پیر و جوان، ابیض و اسود، همه گویند درود و صلوات از طرف ذات خداوند تبارک و تعالی و همه عالم خلقت، به خصال و به کمال و به جلال و به جمال و قد و بالای محمد(ص)، که خداوند و ملایک همه گویند درودش، همه خوانند ثنایش، همه مشتاق لقایش، همه عالم به فدایش، همه مرهون عطایش، که خدا خلق نموده است به یمن گل رویش فلک و لوح و قلم را، ملک و جن و بشر را و همه ارض و سما را.
پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله)با مركب تفكر و تعقل از مرز ماده و طبیعت عبور كرده و در آن سوی این پدیده های چشم گیر و در همان حال ناپایدار و زودگذر، به پدید آورنده و آفریدگار نیرومند و دانا و ابدی و ازلی می اندیشید و محصول آن، روی آوردن به وی با همه وجود و تسلیم در برابر او بود.
الگوی گفتار و رفتار
پیامبر(صلی الله علیه وآله) الگو است. «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ» (الأحزاب/21) «اسوه» یعنی الگو، نگفته (لقد کان رسول الله اسوه)، گفته «فِی رَسُولِ اللَّهِ» میدانی «فِی» یعنی چه؟ در پیغمبر (صلی الله علیه وآله) الگو است، اگر میگفت پیغمبر(صلی الله علیه وآله) الگو است یعنی خودتان را مثل پیغمبر کنید، آن وقت باید گفته می شد : ما کجا، پیغمبر کجا؟ میگوید ببین شما که نمیتوانی مثل پیغمبر(صلی الله علیه وآله) باشی، منتهی از کارهای پیغمبر(صلی الله علیه وآله) الگوبرداری کنید، یعنی یک گوشه کارتان لااقل به پیغمبر(صلی الله علیه وآله) نزدیک بشود.
ما در بعضی مواقع می بینیم که هیچ چیزمان به پیغمبر (صلی الله علیه وآله)نمیخورد. پیغمبر (صلی الله علیه وآله)راست میگفت ما دروغ میگوییم، پیغمبر (صلی الله علیه وآله)امین بود ما خیانت میکنیم، پیغمبر (صلی الله علیه وآله)نماز میخواند باحال، ما اصلا نماز نمیخوانیم یا نماز میخوانیم بیحال. پیغمبر (صلی الله علیه وآله)چقدر تمیز بود.
سیره اخلاقی و رفتاری
سیره اخلاقی و رفتاری هر کس، به صورت های گوناگون نمود پیدا می کند. گاهی اخلاق فردی گویای خصلت های شخصیتی افراد است. حضرت رسول(صلی الله علیه وآله)در اخلاق فردی، روش خاصی داشت که به بعضی آنها اشاره می شود:
پاکی و آراستگی
آراستگی و پاکی سر، صورت و لباس مورد تأکید اسلام است; زیرا خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد.(وسائل الشیعه، ج 3، ص 340) خداوند زیبایی را برای بندگان می پسندد و ژولیدگی را برایشان روا نمی دارد; چنان که رسول خدا(صلی الله علیه وآله)فرمود: خداوند چرکین بودن و ژولیدگی را دشمن دارد.(نهج الفصاحه، ص 150، ح 741)
مسواک
بهداشت دهان و دندان از عوامل مهم تأمین سلامتی است. توجه به این نکته بهداشتی دستور خداوند است; چنان که پیامبر(صلی الله علیه وآله)فرمود: آن قدر از سوی پروردگار به مسواک دستور یافتم که ترسیدم بر من واجب شود.(بحارالانوار،، ج 16، ص 319)
پیامبر (صلی الله علیه وآله)به مسواک اهمیت ویژه می داد، پیوسته دندان های مبارکش پاک و سفید بود، دوستان خود را هم به مسواک کردن تأکید می کرد. ایشان همیشه پیش از خواب مسواک می زد. هرگاه می خوابید مسواک را بالای سر خود می گذاشت، و وقتی از خواب بیدار می شد، ابتدا مسواک می زد.(همان)
عطرآگینی
خوش بویی و استفاده از عطریات موجب نشاط روحی می شود. افزون بر آن، برای دیگران نیز مسرّت و نشاط می آورد. بالعکس، بوی بد دهان، بدن، لباس و جوراب مایه اذیت و رنجش خاطر دیگران می شود.
پیامبر (صلی الله علیه وآله) همواره مواد خوش بوکننده استفاده می کرد; چنان که هرگاه از راهی عبور می کرد و دیگران به آنجا می رسیدند، به واسطه بوی عطر ایشان، می فهمیدند که آن جناب از اینجا عبور کرده است.( سنن النبی، ص 63)
خرج کردن برای عطریات پسندیده است و اسراف به شمار نمی آید. بخشی از مخارج پیامبر(صلی الله علیه وآله) صرف خرید عطر و مواد خوش بوکننده می شد. به فرموده امام صادق(علیه السلام)، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بیش از آنچه برای طعام خرج کند، در خرید عطریات خرج می کرد.( بحارالانوار، ج 16، ص 248 )
رعایت بهداشت
شستشوی بدن، نظافت لباس، و گرفتن ناخن و شارب از عوامل نشاط آور و تأمین کننده سلامتی است. رسول خدا(صلی الله علیه وآله)همواره موهای سر و صورت را با «سدر» شستشو می داد.( همان، ج 16، ص 247) پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) هر جمعه ناخن ها را می گرفت، شارب را کوتاه می کرد و برای زدودن موها، بر بدن خویش نوره می کشید.( سنن النبی، ص 94) آن حضرت روز جمعه پیش از آنکه برای اقامه نماز جمعه از خانه بیرون رود، ناخن هایش را می چید و شارب خود را کوتاه می کرد.( همان، ص 106)
غذا خوردن

سیره پیامبر(صلی الله علیه وآله) درباره خوردن و آشامیدن و احترام به نعمت ها، بسیار جالب و آموزنده است. آن حضرت از اسارت شکم پرستی آزاد بود و از پرخوری پرهیز داشت. حضرت هر نوع غذایی که می خواست قدرت تهیه آن را داشت و خود فرمود: ای ابوذر! جبرئیل خزینه های دنیا را برایم آورد و گفت: ای محمّد! اینها کلید خزینه های دنیا هستند، می توانی از آنها بهره گیری، بدون اینکه از جایگاه و نعمت های آخرت تو چیزی کم شود، ولی من گفتم: ای جبرئیل! مرا نیازی نیست; هرگاه سیر می شوم خدای را سپاس می گویم، و اگر گرسنه شدم از او در خواست می کنم.(عین الحیوه، ص 306)
لباس پوشیدن
پیامبر(صلی الله علیه وآله) به سادگی، عافیت جسمی و نوع سالم تر لباس دقت داشت. از این رو، لباس پنبه مورد علاقه آن حضرت بود. حضرت علی(علیه السلام)فرمود: لباس های پنبه ای بپوشید; چراکه لباس پیامبر خداست.(پیشین، ص 126)
رسول خدا(صلی الله علیه وآله)، هم بُرد یمانی می پوشید و هم جُبّه پشمین و خشن از پنبه و کتان(بحارالانوار، ج 16، ص 227)
همواره لباس را از طرف راست می پوشید. ولی هرگاه جامه را از تن بیرون می آورد از جانب چپ شروع می کرد; و چون لباس نو می پوشید، لباس های کهنه را به فقیر می داد و می گفت: هر گاه آن لباس به تن فقیر است، دهنده آن در خیر و نگه داری خداوند خواهد بود.(پیشین، ص 123)
عشق به نماز
درکتاب "امالی شیخ طوسی" از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) روایت شده که فرمود: ای اباذر! خدای عزوجل روشنی چشم مرا درنماز قرار داده وآن را محبوب من گردانیده، همچنانکه طعام را بر گرسنه و آب را بر تشنه محبوب ساخته است سپس فرمود: آدم گرسنه با خوردن غذا و تشنه با نوشیدن آب سیر می شود اما من با خواندن نماز سیر نمی شوم.
نماز جماعت
درتنبیه الخواطرآمده است که لقمان می گوید: پیامبر(صلی الله علیه وآله) صفوف ما را منظم می کرد که گویا مانند چوبهای تیر هیچ گونه کجی نداشت و گاهی که می دید ما غفلت داریم تذکرمی داد ولذا روزی هنگام تکبیرة الاحرام متوجه مردی شد که سینهاش جلوتر از دیگران است فرمود: بندگان خدا، صفوف خود را منظم کنید وگرنه بین دلهایتان اختلاف و تفرقه خواهد افتاد. پیامبر(صلی الله علیه وآله) درنماز دست به شانههای ما می گذاشت و می فرمود: منظم وصاف بایستید وگرنه دلهایتان دچارتفرقه خواهد شد.
قرائت قرآن
شیخ ابوالفتوح رازی در "تفسیر" خود نقل کرده که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نمیخوابید تا "مسبحات" راتلاوت کند ومی فرمود: دراین سورهها آیه ای است که ازهزار آیه برتراست، گفتند: چه سورههایی است، فرمود: حدید، حشر، صف، جمعه و تغابن.
درکتاب "مجمع البیان" روایت شده که حضرت علی (علیه السلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه وآله) سوره "سبح اسم ربک الاعلی" را دوست داشت وفرمود: اول کسی که گفت "سبحان ربی الاعلی" همانا میکائیل بود.
چرا همه به پیامبر ایمان نیاوردند ؟
«دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم پوچ و بیهوده خلق شده است و هدفی جز نیستی و تباهی ندارد ما محکوم به بدبختی و تباهی هستیم و هیچ دخالتی در سرنوشت خود نداریم .عده ای خوشبخت به دنیا می آیند و می روند و عده ای نیز تا آخر عمر در فلاکت و بدبختی خود غوطه می خورند».این عقاید جاهلیت قبل از بعثت پیامبران و جاهلیت مدرنیته امروزی است ارمغان تاریکی تفکر زندگی بدون خداست. زندگی سیاهی که هویت انسانی را در حد حیوانیت و پستی نزول می دهد.فساد و فحشا ارزش می شود فرزند کشی و سقط جنین و آدم کشی عادت پسندیده محسوب می گردد، خرید و فروش برده در قدیم و اکنون به صورت قاچاق زن و بچه رواج پیدا می کند و پستی و رذالت تا جایی پیش می رود که خیانت بهاء می یابد . لحظه ای بیاندیشید در این دنیای وانفسا چقدر زندگی سخت و نکبت بار است.
خداوند متعال همه چیز را برای انسان آفرید و انسان را برای خودش. دنیا را با همه زیبایی ها و جذابیت هایش، قرارگاه تربیت انسانی و خداگونه شدن قرار داد تا در روی زمین خلیفه الهی شود هدف او کمال حیوانی نیست بلکه هنر او در انسان شدن است برای رسیدن به این هدف متعالی که رشد و تربیت انسان است خداوند پیامبران را یکی پس از دیگری برای انذار و تبشیر فرستاد تا حجت الهی را بر مردم تمام کند. آری اینجا بود که بزرگترین واقعه کل تاریخ جهان با بعثت پیامبر ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله رقم زد. قرآن کریم بعثت پیامبر را نعمت آشکاری می داند که به انسان و خلقت او هویت بخشید و به خاطر این نعمت بزرگ به سر او منت می گذارد.
«لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُۆمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِینٍ» (ال عمران /164)؛ به یقین خدا بر مۆمنان منت نهاد [كه] پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بیاموزد ، قطعا پیش از آن در گمراهى آشكارى بودند.
بزرگترین نعمت الهی بعثت پیامبر اسلام است، پیامبری که مردم را تربیت کند و از گمراهی های آشکار باز دارد. حال هر اندازه انسان ها برای حفظ این نعمت تلاش کنند و هر بهایی بپردازند ناچیز است. «من» در این آیه به معنای سنگ هایی است که با آن وزن می کنند و به همین دلیل هر نعمت سنگین و گران بهایی را منت می گویند.
عصر جاهلیت
حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید: در دوره جاهلیت، مردم نه فرهنگ سالم داشتند و نه از بهداشت بهره مند بوده اند.
برادر ایشان جعفر طیار نیز در هجرت به حبشه و در برابر نجاشی اوضاع دوره جاهلی را چنین ترسیم می کند: ما بت پرستانی بودیم که در آن روزها مردار خوار و اهل فحشا و فساد بودیم ما با بستگان قطع رابطه و با همسایگان بدرفتاری می کردیم و قدرتمندان ما حقوق ناتوان را پایمال می کردند و تا این که خداوند پیامبرش را مبعوث کرد.
هدف بعثت،تربیت و رشد
هدف اصلی و نهایی، تربیت انسان هایی است که با شکوفایی فطرت الهی در درون خود به نیروهای قدرتمندی تبدیل شدند که دنیایی را تکان دهند و وجودشان را عطر دلاویز طهارت و پاکی مطهر سازد و زیر بار ظلم نروند و به دیگران ستم نکنند و اسیر و برده شیاطین نگردند .
آری پیامبر آمده که انسان ها را هم در زمینه علم و دانش و هم اخلاق و علم پرورش دهد تا به وسیله این دو بال به اوج آسمان سعادت پرواز کنند و مسیر الی الله را پیش گیرند و به مقام قرب الهی او نایل شوند.
سه برنامه مهم
پیامبر جهت رسیدن به این هدف برنامه مهم را درباره انسان ها اجرا کرد:
نخست، خواندن آیات پروردگار به آنها و آشنا ساختن گوش ها و افکار با این آیات ( یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ)
راه دوم، تعلیم یعنی وارد ساختن این حقایق در درون جان آنها.
راه سوم، تزکیه یعنی تزکیه نفوس و تربیت ملکات اخلاقی و انسانی( وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ)

از آنجا که هدف اصلی و نهایی تربیت است در این آیه قبل از تعلیم ذکر شده در حالی که از نظر تربیت طبیعی تعلیم بر تربیت مقدم است. جمعیتی که از حقایق انسانی به کلی دورند به آسانی تحت تربیت قرار نمی گیرند و بلکه باید مدتی گوش های آنان را با سخنان الهی آشنا ساخت و وحشتی را که قبلا از آن داشتند، از آنها دور کرد و سپس وارد مرحله تعلیم اصولی شد و به دنبال آن، محصول تربیتی را گرفت.
نکته مهم
رشد و خودسازی باید در سایه ی مکتب انبیا و ایات الهی باشد. ریاضت و رهبانیت ها و عرفان های نوظهور کاذب که سرچشمه اش آیات الهی و معلمش انبیا نباشد خود انحراف بزرگ است.
این سوال به تکرار بیان می شود که آیا مبلغی کامل تر از رسول اکرم و پیامی کامل تر از قرآن وجود دارد؟ پس چرا همه مردم در زمان پیامبر ایمان نیاوردند؟
از زمان ابلاغ وحی تا کنون مردم در برابر آیات الهی سه گروه شدند:
گروهی که منکر دعوت پیامبر صلی الله علیه وآله و وحدانیت خداوند شدند(کافران)
گروهی که به ظاهر اسلام آوردند و ایمان به قلبشان نفوذ نکرد(منافقان)
گروهی که با جان و روحشان در ظاهر و باطن تسلیم آیات حق شدند تا معامله واقعی جان و مالشان در راه خدا پیش رفتند(مسلمانان)
اصل مهم تربیت این است که پیامبر فقط وسیله رسالت و ابلاغ وحی داشتند و این وظیفه را در نهایت کمال انجام دادند اما برای رشد مناسب تنها کمال مربی و مبلّغ کافی نیست بلکه باید زمینه پذیرش نیز فراهم باشد.
«مَا أَنزَلْنَا عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى * إِلَّا تَذْكِرَةً لِّمَن یَخْشَى» (2/3/طه)؛ قرآن را بر تو نازل نكردیم تا به رنج افتى؛ جز اینكه براى هر كه مىترسد پندى باشد.
چنان که برای محصول خوب، بذر خوب و زمین مناسب و مراقبت لازم است، در انسان نیز احساس مسئولیت مقدمه پند پذیری است و تعبیر «لمن یخشی» در این آیه نشان می دهد که تا یک نوع احساس مسئولیت که قرآن نام آن را خشیت و ترس گذاشته در ادمی نباشد پذیرای حقایق نخواهد شد، چرا که قابلیت قابل هم در بارور شدن هر بذر و دانه ای شرط است.تا انسان خودش نخواهد زیر بار تعالیم آسمانی انبیا نمی رود پس شرط اساسی سعادت و خوشبختی خواست و اراده خود انسان است. و گر چه بعثت برای همه مردم است ولی تنها مومنان از نور هدایت بهره می برند: « لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَى الْمُۆمِنِینَ».
شیعه جعفری کیست؟
گذشت زمان و فاصله افتادن بین شیعیان و زمان حضور معصومان از یک سو، تهاجم فرهنگهای مختلف به جامعه تشیّع از سوی دیگر، و راه یافتن برخی انحرافات و بدعتها از سوی سوم باعث شده است که در رفتار و فرهنگ شیعیان تغییرات و تحولاتی ایجاد شود. تا آنجا که عده ای نام شیعه داشتن و صرف اظهار محبّت اهل بیت علیهم السلام را باعث نجات خویش می دانند، هر چند گناهان زیادی مرتکب شده باشند؛ غافل از اینکه حضرت صادق علیه السلام در مورد صفات شیعه فرمود:
«از شیعیان ما نیست کسی که به زبان ]شیعه بودن را] اظهار کند و در رفتار مخالف ما و رفتار ما باشد. شیعه کسی است که با زبان و قلبش موافق ما باشد و از آثار ما پیروی نماید و طبق رفتار ما رفتار کند. آنها شیعیان ما هستند».(1)
لذا ضرورت دارد که اوصاف شیعیان حقیقی و راستین را در گفتار امام ناطق، حضرت صادق علیه السلام ـ که بر اصلاح و سازندگی شیعیان ـ سخت حساسیت و تأکید داشته است، بازخوانی کنیم تا بتوانیم خود و جامعه امروزی را با آن اوصاف مقایسه نموده و محک زنیم.
اصناف شیعیان
همیشه این گونه بوده و هست که مدعیان شیعه بودن و ولایت مداری فراوان، ولی شیعه راستین و امامت پذیر واقعی اندک است. امام صادق علیه السلام با تبیین علائم هر یک، صفوف شیعیان راستین را از مدعیان تشیّع جدا می سازد. در یک جا می فرماید:
«شیعه سه دسته اند؛ گروهی به وسیله ما زینت می یابند [و ما را وسیله عزت و آبروی خویش قرار می دهند] و گروهی به وسیله ما می خورند [و ما را وسیله درآمد زندگی دنیایی خویش قرار می دهند] و گروهی از ما و به سوی ما هستند، با امنیّت ما آرامش می یابند و با ترس ما ترسانند، بذر (های کاشته شده اسرار را) پخش نمی کنند و در برابر جفاکاران خودنمایی ندارند، اگر پنهان باشند کسی سراغ آنها را نمی گیرد و اگر آشکار باشند به آنها اعتنا نمی شود ]یعنی شهرت گریز و بی نام و نشانند[ آنها چراغهای هدایتند.»(2)
اوصاف شیعیان
معروف است که می گویند «الناسُ عَلی دینِ مُلوکِهم» و رعیت همیشه رنگ و بوی شاهان و رهبران خود را دارا بوده اند، شیعه نیز باید چنین باشد و رنگ و بوی امامان خویش را دارا باشند؛ به گونه ای که هر کس آنها را مشاهده کند، بر امامان و مربیان آنها تحسین گوید.
امانتداری و صداقت
ابی اُسامة بن زید می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: سلام مرا به هر کس که پیرو ماست و به گفته های ما گوش می کند، ابلاغ کن و از طرف من بگو:
«أوصیکُمْ بِتَقْوی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَالْوَرَعِ فی دینِکُمْ وَالإجْتِهادِ لِلّهِ وَصِدْقِ الْحَدیث، وأداءِ الأمانَةِ وَطولِ السُّجودِ وَحُسْنِ الجَوارِ... فَإنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إذا وَرَعَ فی دینِه وَصَدَقَ الْحَدیثَ وَأدّی الأمانَةَ، وَحَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ، قیلَ: هذا جَعْفَریٌ، فَیَسُرُّنی ذلک وَیَدْخُلُ عَلَیَّ مِنْهُ السُّرورُ، و قیلَ هذا أدَبُ جعفَرٍ وَ إذا کانَ عَلی غَیْرِ ذلک دَخَلَ عَلَیَّ بَلائُه وَ قیلَ هذا أدَبُ جَعْفَرٍ؛(3) من شما را به تقوای الهی و پرهیزکاری در دینتان، و تلاش و کوشش در راه خدا، و راستگویی و امانت داری، و سجده های طولانی و نیکو همسایه داری و... سفارش می کنم؛ زیرا هر گاه کسی از شما در دینش ورع داشته باشد و راست بگوید و امانت را رد کند و اخلاقش را با مردم نیکو گرداند، مردم می گویند: این «جعفری مذهب» است و این مرا شادمان می سازد و از بابت آن شادمان می شوم و می گویند: این است روش ادب [و تربیت] امام صادق علیه السلام ، ولی اگر برخلاف این باشد، گرفتاری آن به من می رسد و گفته می شود که این هم اثر تربیتی امام صادق علیه السلام».
تقوا و نیکی

شیعه باید منشأ خیرات و خوبیها باشد؛ به همین جهت حضرت جعفر بن محمد علیهماالسلام می فرماید: «شیعَتُنا أهْلُ الهُدی وأهْلُ التُّقی وأهْلُ الخَیْرِ وَأهْلُ الایمانِ وَأهْلُ الْفَتْحِ وَالظَّفر؛(4) شیعه ما اهل هدایت و اهل تقواو اهل نیکی و اهل ایمان و اهل پیروزی و موفقیت اند.»
حفظ نماز و اسرار
امام صادق علیه السلام فرمود: «شیعیان ما را در سه (وقت) امتحان کنید؛ در وقت نماز که چگونه بر آن محافظت می کنند، در نزد اسرار آنها که چگونه آن را از دشمنان ما حفظ می کنند و در نزد اموالشان که چگونه با آن با برادران خویش همدردی می کنند.» (5)
عفت دامن و شکم
از مشکلات جامعه امروزی ما، رواج بی حیایی و بی عفّتی، ربا و حرام خواری است. حضرت صادق علیه السلام در این زمینه فرمود: «همانا شیعه علی کسی است که عفت شکم و دامن دارد، تلاشش زیاد، و عملش برای خدا باشد، و امید ثواب از او داشته باشد و از عقابش بترسد. پس اگر چنین افرادی را دیدی آنها شیعیان جعفر (امام صادق علیه السلام) می باشند.»(6)
در روایت دیگر فرمود: «وَاللّهِ ما شیعَةُ عَلیّ إلاّ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ؛(7) به خدا سوگند شیعه علی نیست مگر کسی که عفت شکم دارد.»
همدردی با دیگران
برخی افراد در بعضی از عبادات مثل نماز و دعا نمره قابل قبولی دارند، ولی در مسائل مالی و انفاق به دیگران، رفت و آمد و... نقص دارند. این افراد قطعا بدانند که در شیعه بودن آنان نقص است. شیعه مانند امامان خود اهل انفاق و همدردی با دیگران است، امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرماید:
«یَابْنَ جُنْدَب! إنَّما شیعَتُنا یُعْرَفونَ بِخِصالٍ شَتّی: بِالسّخاءِ وَالْبَذْلِ لِلاِْخْوانِ، وَبِأنْ یُصَلّوا الْخَمْسِیْنَ لَیْلاً وَنَهارا، شیعَتُنا لا یَهِرّونَ هَریرَ الْکَلْب، وَلا یَطْمعونَ طَمَعَ الْغُرابِ، وَلایجاوِرون لَنا عَدُوّا، وَلایَسْألونَ لَنا مُبْغِضا وَلَو ماتوا جُوعا...؛(8) ای پسر جُندب! به راستی شیعیان ما با ویژگیهایی شناخته می شوند: با بذل و بخشش به برادران و با گزاردن پنجاه رکعت نماز [واجب و مستحب] در شبانه روز؛ شیعیان ما چون سگ زوزه نمی کشند، و چون کلاغ طمع کار نباشند، با دشمن ما همجوار [و همراه] نشوند، درخواست کمک از کسی که کینه ما را در دل دارد نکنند، گرچه از گرسنگی بمیرند.»
در روایت دیگری می خوانیم که وقتی یکی از شیعیان، از گروهی از شیعیان در نزد امام صادق علیه السلام تعریف و تمجید نمود و آنها را پاک و پاکیزه خواند، حضرت فرمود: «کَیْفَ عِیادَةُ أغْنیائِهم لِفُقَرائِهم؟ قال: قَلیلَةٌ، قال: وَکَیْفَ مُشاهَدَةُ أغْنیائِهِمْ لِفُقَرائِهِم؟ قال: قَلیلَةٌ، قال: فَکَیْفَ صِلَةُ أغْنیائِهِمْ لِفُقَرائِهِمْ فی ذاتِ أیْدیهِمْ؟ فقال: إنّکَ لَتَذْکُرُ أخْلاقا قَلَّ ما هی عِنْدَنا، قال: فقَالَ: فَکَیْفَ تَزْعُمُ هؤلاءِ أنّهُمْ شیعَةٌ؟!؛(9) عیادت ثروتمندانشان از فقرایشان چگونه است؟ عرض کرد: کم است. فرمود: دیدن (و سر زدن) ثروتمندانشان از فقرای آنها چگونه است؟ عرض کرد: اندک است. فرمود: کمک نمودن ثروتمندانشان نسبت به فقرای آنها چگونه است؟ عرض کرد: شما اخلاقی را بیان می کنید که نزد ما کم است. فرمود: پس چگونه آنها خود را شیعه می پندارند.»
اوصاف راستین شیعه بیش از آن است که در یک مقاله بگنجد. آنچه بیان شد، مهم ترین اوصاف و ویژگیهای شیعیان بود.(10) جامعه امروزی تشیّع با خواسته امامان و آنچه از اوصاف شیعیان در کلام آن امامان بزرگوار مخصوصا رئیس مکتب جعفری، حضرت صادق علیه السلام آمده است، فاصله زیادی دارد.
ما نمک گیر چنین لقمه بمانیم بد است اینکه از شیعه فقط نام بدانیم بد است
شیعه یعنی مِی عشقی ز خدا نوشیدن شیعه یعنی کفن سرخ بلا پوشیدن...
پی نوشت:
1) «لَیْسَ مِنْ شیعَتِنا مَنْ قالَ بِلِسانِهِ وَخالَفَنا فی أعْمالِنا وآثارِنا وَلکِنْ شیعَتُنا مَنْ وافَقَنا بِلِسانِهِ وَقَلْبِهِ وَاتّبَعَ آثارَنا وعَمِلَ بَأعْمالِنا أولئکَ شیعَتُنا»؛ وسائل الشیعة، ج11، ص196؛ بحار الانوار، ج68، ص164.
2) «الشّیعَةُ ثَلاثَةُ أصْنافٍ؛ صِنْفٌ یَتَزَیَّنونَ بِنا وِصِنْفٌ یَسْتَأکَلُونَ بِنا وَصِنْفٌ مِنّا وَإلَیْنا، یأمَنُون بِأمْنِنا ویَخافُونَ بِخَوْفِنا وَلَیْسوا بِالبُذُرِ المُذَیِّعینَ وَلا بالْجُفاةِ الْمُرائینَ، إنْ غابُوا لم یُفْقَدُوا وَإنْ شَهِدُوا لَمْ یُؤبَه بِهِمْ أولئکَ مَصابیحُ الهُدی»؛ المحجّة البیضاء، ج4، ص356.
3) وسائل الشیعة، ج 8، ص389، ح2.
4) الکافی، ج2، ص233؛ المحجّة البیضاء، ج4، ص353.
5) «إمْتَحِنوا شیعَتَنا عِنْدَ ثَلاثٍ؛ عِنْدَ مَواقیتِ الصّلاةِ کَیْفَ مُحافِظَتُهُمْ عَلَیْها وَعِنْدَ أسْرارِهِمْ کَیْفَ حِفْظُهُمْ لَها عَنْ عَدُوِّنا وَإلی أمْوالِهِمْ کَیْفَ مُواساتُهُم لاخْوانِهِمْ»؛ بحار الانوار، ج 83، ص22؛ جامع احادیث شیعه، ج4، ص58.
6) «إنّما شیعَةُ عَلِیٍّ مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَفَرْجُهُ واشْتَدَّ جِهادُهُ، وَعَمِلَ لِخالِقِه، وَرَجا ثَوابَهُ، وَخافَ عِقابَهُ، فإذا رَأیْتَ أولئکَ فَاُولئکَ شیعةُ جَعْفَرٍ؛ الکافی، ج2، ص233، ح9.
7) صدوق، صفات الشیعة، ص49.
8) تحف العقول، ص540.
9) الکافی، ج2، ص173، ح10؛ منتخب میزان الحکمة، ص 286.
10) برای آگاهی بیشتر به منابع ویژه؛ مثل کتاب صفات الشیعة، تألیف شیخ صدوق، با تحقیق مؤسّسة الامام المهدی علیه السلام ؛ أهل البیت فی الکتاب والسنّة، تألیف محمدی الری شهری، نشر دارالحدیث؛ بحار الانوار، ج68، باب 19، «صفات الشیعة»، و میزان الحکمة، واژه شیعه مراجعه شود.
دانشگاه عظیم جعفری
پیشوای ششم شیعیان در عصری می زیست كه شور علمی فراوانی در جامعه اسلامی وجود داشت و علوم مختلفی همچون تفسیر، حدیث، فقه، كلام، طب، فلسفه، نجوم و... به بازار علم عرضه شده بود. علاوه بر این، عصر امام صادق علیه السلام را می توان عصر برخورد اندیشه ها و پدید آمدن فرقه ها و مذاهب مختلف دانست. در آن زمان فرقه هایی مانند معتزله، جبریه، مرجئه، غلات، زنادقه و ... به وجود آمدند و هر یك به تبلیغ اندیشه های خود پرداختند. و این موضوع می توانست جامعه اسلامی را از یافتن معارف حقیقی اسلام محروم كند و مردم را به گمراهی بكشاند اما خورشید شخصیت علمی جعفر بن محمد علیه السلام چنان بر آسمان اندیشه حقیقت جویان تابید كه دوست و دشمن را در هاله ای از شگفتی فرو برد. آن حضرت در عرصه دانش و فرهنگ و تبلیغ باورهای درست دینی بسیار كوشید كه به چند نمونه از آن اشاره می شود.
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام از فرصت سیاسی مناسبی كه پدید آمده بود
به شایستگی بهره برد و به لحاظ نیاز شدید جامعه اسلامی به مقوله فرهنگ،
نهضت علمی پدر بزرگوارش امام باقر علیه السلام را پی گرفت و دانشگاه عظیمی
در رشته های مختلف علوم عقلی و نقلی آن روز بنیان گذارد و شاگردان بزرگی
تربیت كرد كه تعدادشان به چهار هزار نفر می رسید. گروهی از آنان علاوه بر
تربیت شاگردان فراوان دیگری، آثار علمی متعددی پدید آوردند مانند جابرن
حیان که بیش از دویست جلد كتاب در موضوعات گوناگون نگاشت و كتاب هایش در
قرون وسطی به زبان های مختلف اروپایی ترجمه شد. البته شاگردان دانشگاه حضرت
صادق علیه السلام به شیعیان اختصاص نداشت بلكه بین اهل سنت نیز اشخاص
متعددی مانند پیشوایان مشهور آنان وجود داشتند. مثلا ابوحنیفه كه از جمله
رهبران اهل سنت است دو سال از محضر امام بهره علمی فراوان برد و به اقرار
خودش آن دو سال، او را از هلاكت نجات داد. حسن بن علی بن زیاد وشاء از
شاگردان امام رضا علیه السلام می گوید: خودم در مسجد كوفه نهصد نفر استاد
حدیث دیدم كه همگی از حضرت صادق علیه السلام حدیث نقل می كردند.
جهاد علمی
در عصرى که از یک سو دروازه هاى قلمرو اسلامى بر روى دانش هاى گوناگون گشوده شده و از سوى دیگر جنجال مکتب داران عقاید و مذهب سازان مختلف بلند بود، مکتب تشیع به آموزگارى حضرت صادق علیه السلام موجودیت و اعتباری بى مانند یافت. فقه جعفری، در برابر فقه فقیهان رسمی یا درباری، تنها تجلی بخش نوعی مخالفت عقیدتی با آنان نبود بلكه با وجود این، دو مضمون معترضانه داشت. نخست این كه بی نصیبی حكومت وقت را از آگاهی های لازم دینی ثابت كرد و دوم این كه موارد تحریف دین در فقه رسمی را كه از مصلحت اندیشی های فقیهان درباری نشأت گرفته بود، مشخص نمود. عظمت علمی و فقهی حضرت صادق علیه السلام آنچنان است كه بسیاری از فقیهان و دانشمندان بنام از او به بزرگی یاد كرده اند.
مالك، پیشوای فرقه مالكی می گوید: هیچ چشمی، برتر از جعفر بن محمد را در علم و عبادت ندیده و هیچ گوشی نشنیده و هیچ قلبی نیافته است.
ابوبحر جاح 1 یكی از دانشمندان مشهور قرن سوم می گوید: جعفر بن محمد كسی است كه دانش او، جهان را پر كرده است و گویند ابوحنیفه و سفیان ثوری از شاگردان او به شمار می آیند و این موضوع در اثبات عظمت علمی او كافی است.
ابن خلكان، مورخ مشهور درباره حضرت صادق علیه السلام نوشته است: او یكی از امامان دوازده گانه در مذهب امامیه و از بزرگان خاندان پیامبر است كه به علت راستی و درستی گفتار، صادقش نامیده اند، فضل و بزرگواریش مشهورتر از آن است كه به توضیح نیاز داشته باشد، ... او در صنعت کیمیا (شیمی) از مهارت خاصی بهره مند بود، ابوموسی جابربن حیان طرطوسی، شاگرداو بود. جابر کتابی شامل هزار ورق تالیف کرد که تعلیمات جعفربن صادق را در برداشت و حاوی پانصد رساله بود.
ابوحنیفه، پیشوای فرقه حنفی می گوید: من دانشمندتر از جعفربن محمد ندیده ام.
مناظرات علمی

یکى از برترین وسائل تبلیغى در عصر امام صادق علیه السلام ، تشکیل محافل علمى و مناظره است. در واقع بخشی از شخصیت بزرگ علمی امام در مناظرات علمی او یا برخی شاگردان برجسته اش با دیگران، تجلی یافته است.
از جمله مناظرات آن حضرت با ابوحنیفه پیشوای مشهور حنفیان است. ابوحنیفه می گوید: منصور دوانیقی مرا خواست و گفت: مردم شیفته جعفربن محمد شده اند، باید از او مسائل پیچیده ای بپرسی تا در پاسخ به آنها درمانده و محكوم شود. من چهل مسئله مشكل آماده كردم تا آن كه روزی منصور كه در «حیره» بود احضارم كرد، وقتی به مجلس او رفتم دیدم جعفربن محمد، جانب راست او نشسته است، از دیدنش بسیار مبهوت شدم، حالتی كه هیچ گاه حتی از دیدن منصور در من پدید نیامده بود. او می گوید به دستور منصور پرسش هایم را یكی یكی از او پرسیدم، و او به جملگی آنها، با متانت تمام و با تسلط خاصی که داشت پاسخ گفت، او بر آراء و نظریه های مختلف دانشوران در مسائل علمی احاطه و تسلط داشت، مثلا درباره فلان مسئله می فرمود: در این باره، عقیده شما چنین است و باور اهل مدینه چنان و نظر ما چیز دیگری است. در برخی مسائل، با ما و در بعضی دیگر با اهل مدینه موافق بود اما گاهی نیز با ما و آنان هر دو مخالفت می كرد.
امام صادق علیه السلام شاگردان بسیار با فضیلت و دانشمندی داشت كه در برخی مناظرات علمی آنان را مشاركت می داد. «هشام بن سالم» می گوید: روزی با یاران آن حضرت در محضرش نشسته بودیم، مردی شامی با اجازه گرفتن از امام به مجلس وارد شد، امام به او فرمود: بنشین! آنگاه از او پرسید: چه می خواهی؟ مرد شامی گفت: شنیده ام شما پرسش های مردم را پاسخ می گویی؟ آمده ام با شما مناظره كنم. امام فرمود: درباره چه موضوعی؟ او گفت: درباره چگونگی قرائت قرآن. امام به یكی از شاگردانش به نام حمران رو كرد و فرمود: حمران! جواب این شخص با تو است. مرد شامی گفت: می خواهم با خود شما مباحثه كنم نه حمران. امام فرمود: اگر حمران را محكوم كردی، مرا محكوم كرده ای! مرد شامی با حمران مناظره كرد و هرچه از او پرسید، پاسخ مستدلی شنید تا این كه از بحث فروماند. امام به او فرمود: (حمران را) چگونه دیدی؟ گفتم: به راستی حمران چیره دست است، هرچه پرسیدم به شایستگی پاسخ داد. مرد شامی سپس درباره لغت و ادبیات عرب با «ابان ابن تغلب»، درباره فقه با «زراره» و درباره كلام با «مؤمن طاق» مناظره كرد و در تمام آنها مجاب شد.
«ابن ابی العوجا» كه از زنادقه عصر امام صادق علیه السلام بود در رابطه با فرهنگ مناظره علمی امام علیه السلام می گوید: جعفربن محمد الصادق بارها سخنان ما را می شنود ولی دشناممان نمی دهد و از مرز ادب پا فراتر نمی گذارد. او آرام، بردبار و متین است و هرگز مغلوب خشم و سفاهت نمی شود. سخنان و دلایلمان را می شنود، هر آنچه در دل داریم بیان می كنیم و می پنداریم بر او پیروز شده ایم اما او با كمترین سخن، استدلال هایمان را باطل می كند و چنان حجتش بر ما تمام می شود كه دیگر نمی توانیم پاسخش دهیم.
مالك بن انس، پیشوای فرقه مالكی در این راستا می گوید: من ندیدم که آن حضرت سخنی بی فایده و گزاف بگوید. او از عالمان زاهدی بود که ترس از خدا سراسر وجودش را فراگرفته بود.
آری! حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، این آموزگار بزرگ بشریت، در آشفته ترین اعصار تاریخ اسلامى و در هنگامه بحرانها و انقلابات سیاسى و اختلافها و آشفتگى هاى فکرى و مذهبى، وظیفه اى الهى و امر مقدسى را که برعهده داشت چنان پیش برد که در آن عقل و اندیشه به حیرت و شگفتى مى ماند.
نگهداری سگ در خانه از زبان پیامبر(ص)
پیامبر اکرم (ص) فرموده است: شتر مایه عزت و توانایی اهلش و گوسفند مایه برکت صاحب آن است .
امیر مومنان علی (ع) فرموده است: بانگ خروس، نماز اوست و بال زدنش رکوع و سجود اوست.
پیامبر اکرم (ص) فرموده است: هرگاه خروس در سحر بانگ زند ندا کننده ای از بهشت فریاد می زند: کجایند خاشعان ذاکر و رکوع کنندگان و سجده کنندگان و عابدان در رفت و آمد به مساجد و آمرزش خواهان؟
نکوهش از نگهداری سگ در خانه
به گزارش خبرآنلاین ، پیامبر(ص) فرمود: خانه ای که سگ در آن باشد، ملائکه الهی به آن در نمی آیند.
امیرمومنان علی (ع) فرمود: از نگهداری سگ در خانه بپرهیزید.
بی شک نهی از نگهداری این حیوان در محیط زندگی و نهی از نزدیک شدن به آن، برای آلوده بودن آن و زمینه انتقال برخی از میکروب ها و نجس بودن آن از نظر حکم فقهی است و روشن است که حفظ و نظافت و بهداشت خود و محیط زندگی و پاکی بدن ولباس و ظروف و ابزار و وسایل خورد و خوراک از نظر تعالیم دینی اهمیت بسیاری دارد؛ ولی با این حال داشتن سگ آموزش دیده که از آن برای اهدافی مانند نگهبانی مزرعه، کارخانه و گله یا در شکار و جست و جوی اجناس قاچاق استفاده می شود، در صورتی که سه نکته یاد شده (نظافت، طهارت و بهداشت) درباره آن مراعات شود از نظر احکام اسلامی اشکال ندارد.
امیر مومنان فرمود: در نگهداری سگ خیری نیست، مگر در سگ شکاری برای نگهبانی و سگ همراه گله گوسفندان.
توصیه امام صادق درباره لباس کتان
رسول خدا (ص) می فرماید: برای حضور در میان برادران و خواهران دینی، لباستان را آراسته و لوازم خود را به اصلاح آرید به گونه ای که در میان مردم در نظافت برجسته باشید؛ زیرا خدا زشتی و زشت نمایی را دوست ندارد؛
همچنین می فرماید: لباس سفید از هر لباسی برای شما بهتر است، پس آن را بپوشید و مردگانتان را در آن کفن کنید؛
خبرآنلاین نوشت: امیر مومنان (ع) می فرماید: لباس پنبه ای بپوشید، چرا که آن لباس رسول خدا (ص) و لباس ما (اهل بیت) است و آن حضرت لباس پشمین و مویین را جز هنگام بیماری نمی پوشید. البته این بدان معناست که هر یک از لباس پشمی و پنبه ای در مورد مناسب خود سزاوار پوشیدن است.
راوی گوید: هرگاه امام حسن (ع) برای اقامه نماز برمی خاست بهترین لباس را می پوشید. پرسیدند: چرا بهترین لباس خود را می پوشید؟ فرمود: خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد، پس خود را برای پروردگارم زیبا می کنم و او می فرماید:«در هر مسجدی خود را بیارایید»، از این رو، دوست دارم بهترین لباسم را بپوشم.
امام صادق(ع) می فرماید: کتان از جمله لباس پیامبران است؛
همچنین می فرماید: روز جمعه خود را بیارایید و پاکیزه ترین لباستان را بپوشید.
20 حدیث از پیامبر(ص) و امام صادق(ع)
1- خَیرُ الأصحابِ مَن قَلَّ شِقاقُهُ و کَثُرَ وِفاقُهُ.
بهترین یاران کسی است که ناسازگاریش اندک باشد و سازگاریش بسیار. پیامبر اکرم (ص)
2-ابن آدم عندك ما يكفيك وانت تطلب ما يطغيك لا بقليل تقنع ولا بكثير تشبع .
فرزند آدم ، آنچه حاجت تو را رفع كند در دسترس خود داري و در پي آنچه تو را به طغيان وا مي دارد روز ميگذاري ، به اندك قناعت نميكني و از بسيار سير نمي شوي . پیامبر اکرم (ص)
3-اتق دعوة المظلوم فإنما يسال الله حقه وان الله لن يضيع لذي حق حقه
از نفرين مظلوم بپرهيز زيرا وي به دعا حق خويش را از خدا ميخواهد و خدا حق رااز حق دار دريغ نميدارد . پیامبر اکرم (ص)
4-اتقوا الدنيا فوالذي نفسي بيده انها لأسحر من هاروت وماروت
از دنيا بپرهيزيد ، قسم به آن كس كه جان من در كف اوست كه دنيا ازهاروت و ماروت ساحرتر است . پیامبر اکرم (ص)
5-اتقوا دعوة المظلوم فإنها تصعد الي السماء كأنها شرارة
از نفرين مظلوم بترسيد كه چون شعله آتش بر آسمان ميرود . پیامبر اکرم (ص)
6-اثنان يعجلهما الله في الدنيا البغي وعقوق الوالدين .
دو چيز را خداوند در اين جهان كيفر ميدهد : تعدي ، و ناسپاسي پدر و مادر . پیامبر اکرم (ص)
7-إنَّ اللهَ عَزَّوَجَّلَ يََرحَمُ الرَّجُلَ لَشُدَةِ حُبِّ لُوَلَدُه.
براستي كه خداوند عزوجل رحم مي نمايد مرد را، به سبب شدت محبت او به فرزندش. امام صادق (ع)
8-اَحبّ اخوانى الى من اهدى الى عيوبى
محبـوبتـرين بـرادرانـم نزد من، كسـى است كه عيبهايـم را به من اهدا كنـد. امام صادق (ع)
9-انَّ العَملَ القَليل الدّائم علي اليقينِ اَفضَلُ عِنداللهِ منَ العَمَلِ الكثير علي غَيرِ يقين
عمل اندك و بادوام كه بر پايه يقين باشد و در نزد خداوند از عمل زياد كه بدون يقين باشد برتر است. امام صادق (ع)
10-ما عذب الله امه الا عنداستهانتهم بحقوق فقرإ اخوانهم
خداوند امتى را عذاب نخواهد كرد، مگر در وقتى كه نسبت به حقوق برادران نيازمند خود سستى نمايند. امام صادق (ع)
11-ايـاكـم ان يحسـد بعضكـم بعضـا فـان الكفـر اصله الحسـد.
از حسـد ورزى به يكـديگـر بپـرهيزيـد، زيـرا ريشه كفـر، حسـد است. امام صادق (ع)
12-لاتشـاور احمق و لاتستعن بكذاب و لاتثق بمـوده ملوك
با احمق مشورت نكن و از دروغگو يارى مجو و به دوستى زمامداران اعتماد مكن.امام صادق (ع)
13-احب الاعمال الي الله أدومها وان قل .
محبوبترين كارها در پيش خدا كاريست كه دوام آن بيشتر است ، اگر چه اندك باشد . پیامبر اکرم (ص)
14-لا فقر اَشد من الجهل ، لا مال اَعود من العقل .
هیچ تهیدستی سخت تر از نادانی و هیچ مالی سودمندتر از عقل نیست . پیامبر اکرم (ص)
15-احب الجهاد الي الله عز وجل كلمة حق تقال لامام جائر
بهترين جهادها در پيش خدا سخن حقي است كه به پيشواي ستمكار گويند . پیامبر اکرم (ص)
16-احب الطعام الي الله ما كثرت عليه الايادي
بهترين غذاها در پيش خدا آن است كه گروهي بسيار بر آن بنشيند . پیامبر اکرم (ص)
17-احب عباد الله الي الله أنفعهم لعباده .
از جمله بندگان آن كس پيش خدا محبوبتر است كه براي بندگان سودمندتر است. پیامبر اکرم (ص)
18-الجبارون ابعد الناس من الله عز و جل يوم القيامة
دورترين مردم از خداوند عزو جل در روز قيامت سركشان متكبر هستند.امام صادق (ع)
19-اِذا رأَيتمُ العَبدَ مُتفُقَّداً لِذُنوبِ النّاس ناسيا لِذنوبه فَاعلُمو اَنَّهُ مُكرَ بهِ
هرگاه ديديد كه بنده اي گناهان مردمان را جستجو مي كند و گناهان خويش را فراموش كرده است بدانيد كه او فريب شيطان را خورده است.امام صادق (ع)
20-مَن ماتَ و لَم يعرف امام زمانِهِ ماتَ ميتةً جاهِليةً
هركس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است.امام صادق (ع)
منبع: باشگاه خبرنگاران
مناظره علمي عجيب امام صادق(ع)
گروه فرهنگی مشرق؛ حضرت
امام جعفر صادق عليه السلام رئيس مذهب جعفری ( شيعه ) در روز 17 ربيع
الاول سال 83هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش
"ام فروه " دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر مي باشد. کنيه آن حضرت : "ابو
عبدالله " و لقبش "صادق " است . حضرت صادق تا سن 12سالگی معاصر جد گراميش
حضرت سجاد بود و مسلما تربيت اوليه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و
امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چينی کرده است . پس از رحلت امام چهارم
مدت 19سال نيز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر ( ع ) زندگی کرد و با
اين ترتيب 31سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر
يک از آنان در زمان خويش حجت خدا بودند ، و از مبدأ فيض کسب نور مي نمودند
گذرانيد.بنابراين صرف نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دار مي باشد ، بهره مندی از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتی و شم علمی و ذکاوت بسيار ، به حد کمال علم و ادب رسيد و در عصر خود بزرگترين قهرمان علم و دانش گرديد . پس از درگذشت پدر بزرگوارش 34سال نيز دوره امامت او بود که در اين مدت "مکتب جعفري " را پايه ريزی فرمود و موجب بازسازی و زنده نگهداشتن شريعت محمدی ( ص ) گرديد .
زندگی پر بار امام جعفر صادق(ع) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنی اميه ( هشام بن عبدالملک، وليد بن يزيد، يزيد بن وليد، ابراهيم بن وليد، مروان حمار ) که هر يک به نحوی موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم (ع) را فراهم مي کرده اند، و دو نفر از خلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نيز در زمان امام (ع) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بيداد و ستم بر امويان پيشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در 10سال آخر عمر شريفش در ناامنی و ناراحتی بيشتری بسر مي برد.
عصر امام صادق ( ع )
عصر امام صادق ( ع ) يکی از طوفاني ترين ادوار تاريخ اسلام است که از يک سو اغتشاش ها و انقلابهای پياپی گروههای مختلف ، بويژه از طرف خونخواهان امام حسين ( ع ) رخ مي داد ، که انقلاب "ابو سلمه " در کوفه و "ابو مسلم " در خراسان و ايران از مهمترين آنها بوده است . و همين انقلاب سرانجام حکومت شوم بنی اميه را برانداخت و مردم را از يوغ ستم و بيدادشان رها ساخت.
ليکن سرانجام بنی عباس با تردستی و توطئه ، بناحق از انقلاب بهره گرفته و حکومت و خلافت را تصاحب کردند . دوره انتقال حکومت هزار ماهه بنی اميه به بنی عباس طوفاني ترين و پر هرج و مرج ترين دورانی بود که زندگی امام صادق ( ع ) را فراگرفته بود . و از ديگر سو عصر آن حضرت ، عصر برخورد مکتبها و ايده ئولوژيها و عصر تضاد افکار فلسفی و کلامی مختلف بود ، که از برخورد ملتهای اسلام با مردم کشورهای فتح شده و نيز روابط مراکز اسلامی با دنيای خارج ، به وجود آمده و در مسلمانان نيز شور و هيجانی برای فهميدن و پژوهش پديد آورده بود.
عصری که کوچکترين کم کاری يا عدم بيداری و تحرک پاسدار راستين اسلام ، يعنی امام ( ع ) ، موجب نابودی دين و پوسيدگی تعليمات حيات بخش اسلام ، هم از درون و هم از بيرون مي شد . اينجا بود که امام ( ع ) دشواری فراوان در پيش و مسؤوليت عظيم بر دوش داشت . پيشوای ششم در گير و دار چنين بحرانی مي بايست از يک سو به فکر نجات افکار توده مسلمان از الحاد و بي دينی و کفر و نيز مانع انحراف اصول و معارف اسلامی از مسير راستين باشد ، و از توجيهات غلط و وارونه دستورات دين به وسيله خلفای وقت جلوگيری کند.
علاوه بر اين ، با نقشه ای دقيق و ماهرانه ، شيعه را از اضمحلال و نابودی برهاند ، شيعه ای که در خفقان و شکنجه حکومت پيشين ، آخرين رمقها را مي گذراند ، و آخرين نفرات خويش را قربانی مي داد ، و رجال و مردان با ارزش شيعه يا مخفی بودند ، و يا در کر و فر و زرق و برق حکومت غاصب ستمگر ذوب شده بودند ، و جرأت ابراز شخصيت نداشتند ، حکومت جديد هم در کشتار و بي عدالتی دست کمی از آنها نداشت و وضع به حدی خفقان آور و ناگوار و خطرناک بود که همگی ياران امام ( ع ) را در معرض خطر مرگ قرار مي داد ، چنانکه زبده هايشان جزو ليست سياه مرگ بودند . "جابر جعفي " يکی از ياران ويژه امام است که از طرف آن حضرت برای انجام دادن امری به سوی کوفه مي رفت.

حدثنی محمد بن علی بکذا وکذا ... ، ( يعنی امام باقر ( ع ) به من فلان مطلب را گفت ، يا روايت کرد ). آری ، شيعه مي رفت که نابود شود ، يعنی اسلام راستين به رنگ خلفا درآيد ، و به صورت اسلام بنی اميه ای يا بنی عباسی خودنمايی کند.
در چنين شرايط دشواری ، امام دامن همت به کمر زد و به احيا و بازسازی معارف اسلامی پرداخت و مکتب علمی عظيمی به وجود آورد که محصول و بازده آن ، چهار هزار شاگرد متخصص ( همانند هشام ، محمد بن مسلم و ... ) در رشته های گوناگون علوم بودند ، و اينان در سراسر کشور پهناور اسلامی آن روز پخش شدند . هر يک از اينان از طرفی خود ، بازگوکننده منطق امام که همان منطق اسلام است و پاسدار ميراث دينی و علمی و نگهدارنده تشيع راستين بودند ، و از طرف ديگر مدافع و مانع نفوذ افکار ضد اسلامی و ويرانگر در ميان مسلمانان نيز بودند . تأسيس چنين مکتب فکری و اين سان نوسازی و احياگری تعليمات اسلامی ، سبب شد که امام صادق ( ع ) به عنوان رئيس مذهب جعفری ( تشيع ) مشهور گردد.
ليکن طولی نکشيد که بنی عباس پس از تحکيم پايه های حکومت و نفوذ خود ، همان شيوه ستم و فشار بنی اميه را پيش گرفتند و حتی از آنان هم گوی سبقت را ربودند . امام صادق ( ع ) که همواره مبارزی نستوه و خستگي ناپذير و انقلابيی بنيادی در ميدان فکر و عمل بوده ، کاری که امام حسين ( ع ) به صورت قيام خونين انجام داد ، وی قيام خود را در لباس تدريس و تأسيس مکتب و انسان سازی انجام داد و جهادی راستين کرد.
مناظره علمي بسيار عجيب امام جعفر صادق(ع)
مقاله ذيل قسمتي از كتاب-امام جعفر صادق (ع) مغز متفكر جهان شيعه- مي باشد. اين كتاب نوشته شده توسط مركز مطالعات اسلامي استراسبورگ است. بد نيست بدانيد25دانشمند در اين مجمع در مورد شيعه دوازده امامي تحقيق كرده اند. در بخشهايي از كتاب مطالبي از امام صادق (ع) ثبت گرديده كه اين دانشمندان معتقداند جواب ان متعلق به قرن بيستم مي باشد و خود متحيراند كه چگونه امام صادق(ع)درچهارده قرن قبل چنين اشارات علمي داشته اند. از شما تقاضا مي كنيم اين مطلب را با دقت مطالعه فرماييد.
امام جعفر صادق يكي از صبورترين مدرسين دنياي قديم بود. او در دوره اي كه تدريس مي كرد نه فقط هر روز درس ميداد،بلكه بعد از خاتمه درس مخالفين علمي خود را مي پذيرفت و ايرادهاي انها را مي شنود و جواب مي داد. بعضي از شاگردان او،در روزهايي كه مي دانستند استادشان به مخالفين علمي جواب مي دهد پس از خوردن غذا مراجعت مي كردند تا در جلسه مباحثه شركت داشته باشند. يكي از مخالفين امام مرشدي بود به اسم ابو شاكر. ان مرد يك روز بعد از اينكه امام صادق از خواندن نماز فارغ گرديد بحضورش رسيد و گفت:ايا اجازه مي دهي انچه مي خواهم بگويم. جعفر صادق جواب داد بگو.

ابوشاكر گفت:انچه تو درباره خدا مي گويي غير از افسانه نيست وتو با افسانه سرايي مي خواهي مردم را وادار به قبول چيزي بكني كه وجود ندارد وبه اين دليل خدا وجود ندارد كه ما نمي توانيم با هيچيك از حواس پنجگانه انرا درك كنيم.ممكن است بگويي با عقل بوجود خدا پي ميبري ولي من مي گويم عقل هم بدون حس ظاهري قادر بفهم چيزي نيست. اي مردي كه دعوي دانشمندي مي كني وميگويي جانشينپيغمبر مسلمين هستي من بتو مي گويم كه در بين افسانه هايي كه مردم نقل مي كنندهيچ افسانه اي بي پايه تر از موجود بودن يك خداي ناديده نيست. اما من فريب تو را نمي خورم وافسانه ات را درباره خداي كه ديده نمي شود نمي پذيرم.من خدايي را مي پرستم كه بتوانم با دو چشم او را ببينم
و.. در تمام مدتي كه ابوشاكر مشغول صحبت بود امام حتي يكبار تكلم نكرد ووقتي گفته ابوشاكر باتمام رسيد باز امام جعفرصادق چند لحظه لب به سخن نگشود ومنتظر بود كه ابو شاكر حرف بزند.
سپس جواب داد:..تو گفتي كه من افسانه سرايي مي كنم و مردم را به پرستش خدايي دعوت مي نمايم كه ديده نمي شود.اي ابوشاكر تو كه منكر خداي ناديده هستي،مي تواني درون خود را ببيني؟
ابوشاكر گفت:نه
امام صادق فرمود:هرگاه مي توانستي درون خود را ببيني نمي گفتي كه چون خدا رانمي توان ديد پس افسانه اي بيش نيست.
ابوشاكر گفت:ديدن درون چه ربطي به پرستش خدايي كه موجود نيست دارد.
امام فرمود:تو ميگويي چيزي كه ديده نمي شودو نمي توان صدايش راشنيد و آنرا لمس كرد وجود ندارد
ابوشاكر گفت:بله
امام صادق فرمود:آيا صداي حركت خون را در بدن خود مي شنوي؟
ابوشاكر گفت:مگر خون در بدن حركت دارد؟!
امام فرمود:اي ابوشاكر خون هر چند دقيقه يك مرتبه در تمام بدن تو حركت مي نمايد و اگر حركت آن چند دقيقه در بدن تو متوقف شود تو خواهي مرد.آيا تا امروز گردش خون را در بدن خود ديده بودي؟
ابوشاكر گفت:نه و من نمي توانم قبول كنم كه خون در بدن من حركت مي كند.
جعفر صادق فرمود:آنچه مانع از اين مي شود كه قبول كني خون در عروق تو حركت مي كند جهل است و همين جهل مانع از آن ميگردد كه تو خداي واحد و ناديده را بشناسي.
آيا تو ازمخلوقاتي كه خداوند آفريده و آنها را دربدن تو گمارده و تو بر اثر كار آنها زندهاي اطلاع داري؟
ابوشاكر گفت:نه
امام فرمود:تو فقط متكي به مشاهدات خود هستي و ميگويي آنچه را نمي بيني وجود ندارد.آنها در كالبد تو بوجود ميآيند رشد مي كنند و داراي اولاد مي شوند وبعد از مدتي از كار مي افتند....ولي تو نه صدايشان را مي شنوي و نه لمس مي كني.
اي ابو شاكر بدان كه شماره موجودات جاندار كه اينك در كالبد تو زندگي مي كنند و ميميرند نه فقط از شماره تمامي آدميان كه در اين جهان زندگي مي كنند بيشتر است بلكه از شماره ريگهاي بيابان بيشتر است.
چرا گفته اند كسي كه خود را بشناسد خداي خود را مي شناسد
اي ابوشاكر آيا اين سنگ را مي بيني كه در پاي ديوار كار گذاشته اند.
تو اين سنگ را بيحركت ميبيني چون چشم تو حركت آنرا نمي بيند وهر كس بتو بگويد در سنگ حركاتي وجود دارد كه حركات ما كه در اينجا جمع هستيم چون سكون است تو نمي پذيري و مي گويي افسانه سرايي مي كند.غافل از اينكه چون تو نادان مي باشي نمي تواني به حركت درون اين سنگ پي ببري وشايد روزي برسد كه بر اثر توسعه دانايي مردم بتوانند حركت درون سنگ را ببينند.(مجله علم چاپ امريكا در تاريخ جون 1973نوشت:توانسته اند با عكسبرداري بوسيله ليزر براي اولين بار حركت مولكولها را بطور واضح ببينند ومدت فلاش دوربين عكاس كه بوسيله ليزر عكس ميگيرد يك تريليونيم ثانيه است وبراي اينكه بدانيم يك تريليونيم ثانيه در مقابل يك ثانيه چقدر كوتاه است ميگوييم كه متناسب است با يك شبانه روز از عمر مادر قبال ده ميليارد سال)....
اي ابوشاكر با اينكه هوا وسيله حيات تو وساير افراد بشر است تو انرا نمي بيني و فقط وقتي كه باد مي وزد انرا حس مي كني.ايا مي تواني منكر وجود هوا بشوي.... اي ابوشاكر انكار خالق كردن از جهل است نه عقل.
من خداي خود را نساخته ام و او را از انديشه هاي خود بيرون نياورده ام.اما خداي توبهقول تو ساخته دستهاي تو مي باشد.آنچه من كردم و ميكنم اين است كه با انديشه خود خدا را بهتر بشناسم وزيادتر بعظمت او پي ببرم.
وصف سیمای پیامبر در تورات و انجیل
یک روزه، یکسال ثواب کنید
به گزارش مشرق، سه
شنبه مصادف است با ۱۷ ربیع الاول سالروز ولادت پیامبر اکرم حضرت محمد (ص)،
اگر چه در تاریخ ولادت پیغمبر اسلام (ص)، اختلاف نظر وجود دارد اما عموم
سیره نویسان اتفاق دارند که تولد پیامبر گرامی در عام الفیل، سال ۵۷۰
میلادی بوده است. و از آنجایی که آن حضرت به طور قطع، در سال ۶۳۲ میلادی
درگذشته است، و سن مبارک او ۶۲ تا ۶۳ بوده است. بنابراین، ولادت او در حدود ۵۷۰ میلادی خواهد بود. اکثر محدثان و مورخان بر این قول اتفاق دارند که تولد پیامبر، در ماه ربیع الاول بوده، ولی در روز تولد آن حضرت اختلاف دارند. در میان محدثان شیعه معروف است که آن حضرت، در روز جمعه، هفدهم ماه ربیع الاول، پس از طلوع فجر چشم به دنیا گشود.
در سیره پیامبر (ص) آمده است که ایشان روزهای دوشنبه و پنج شنبه را روزه میگرفتند و می فرمودند: اعمال در روز دوشنبه و پنجشنبه به آسمان بالا می رود و دوست دارم که عمل من در حالى که روزه دار باشم بالا رود.
همچنین در مفاتیح الجنان آمده است که روزه در چهار روز سال ثواب بسیار دارد:
۱-روز ۱۷ ربیع الاول: روز ولادت پیامبر اکرم، کسی که این روز را روزه بدارد خداوند برای او ثواب روزه یکسال را مقرر فرماید.
۲- روز ۲۵ ذیقعده: روز دحوالارض. امام علی (ع): اگر کسی شب را به عبادت بپردازد و روزش را روزه بگیرد پاداش عبادت یکصد سال را دارد.
۳-روز عید غدیر: روز ولایت و امامت، برابر با روزه عمر دنیا و کفاره ۶۰سال گناه است.
۴- ۲۷ رجب: روز مبعث می باشد. روزه گرفتن در این روز برابر است با روزه هفتاد سال.

اعمال روز ۱۷ ربیع الاول:
۱-غسل
۲-روزه: از برای آن فضیلت بسیار است و روایت شده هر که این روز را روزه بدارد ثواب روزه ی یک سال را خدا برای او می نویسد و این روز یکی از آن چهار روز است که در تمام سال به فضیلت روزه ممتاز است.
۳-زیارت: زیارت حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم و همچنین زیارت امام امیرالمؤمنین علیه السّلام .
۴-نماز: دو رکعت نماز که در هر رکعتی یک مرتبه حمد و ۱۰مرتبه سوره قدر و ده مرتبه سوره اخلاص بگزارد و پس از نماز در محلّ نماز بنشیند و دعائی که روایت شده است بخواند.
۵-تصدّق و خیرات: مسلمانان این روز را تعظیم بدارند و تصدّق و خیرات نمایند و مؤمنین را مسرور کنند و به زیارت مشاهد مشرّفه بروند.
۶-عید گرفتن: به آنچه موافق حقیقت عید است (عمل کند) یعنی به آنچه که در شرع وارد گشته نه آنچه خلاف مقرّرات شرع باشد همچنان که عادت و سنّت پاره ای از نادانان است که به لهو و لعب بلکه پاره ای از افعال حرام می پردازند. برای هر مجلسی لباس مخصوصی و زینتی مناسب آن لازم است و لباس شایسته ی اهل چنین مجلس(ی)، لباس تقوا و تاج آنها، تاج کرامت و وقار می باشد؛ یعنی لباس اهل این مجلس تخلّق به اخلاق حسنه و تاج معارف ربّانیه و تطهیر آنها، پاکیزه ساختن دل از اشتغال به غیر خدا و بوی خوش ایشان، ذکر خدا و درود بر رسول خدا و آل طاهرین او{علیهم السّلام} است.
منابع
بحارالانوار، ج۱۵، ص۲۵۷ --- امالی صدوق
بحارالانوار، ج۱۵، ص ۲۸۸ --- الفضائل
منبع: فرهنگ نیوز
بحر طویل/ آن پاک ترین عبد خداوند...
عرش و فرش و ملک و آدمی و کوه و در و دشت و یم و قطره مهر و مه و سیاره و منظومه ی شمسی و کرات و همه افلاک الی این کره ی خاک ز برگ و بر و ریگ و حجر و شاخه و نخل و ثمر و بام و در و مرد و زن و پیر و جوان ابیض و اسود همه گویند درود و صلوات از طرف ذات خداوند تبارک و تعالی و همه عالم خلقت به خصال و به کمال به جلال و به جمال قد و بالای محمد که خداوند و ملایک همه گویند درودش همه خوانند ثنایش همه مشتاق لقایش همه عالم به فدایش همه مرهون عطایش که خدا خلق نموده است به یمن گل رویش فلک و لوح و قلم را ملک و جن و بشر را همه ارض و سما را.
چار ماه است که گردیده به تن آمنه را جامه ی ماتم به رخش هاله ای از غم غم عبدالله والا گهرش شوهر نیکو سیرش اشک روان از بصرش اشک نه خون جگرش خون نه که یاقوت ترش بود یکی غنچه از آن لاله ی پرپر ثمرش داشت چو جانی به برش بلکه ز جان خوب ترش مونس شام و سحرش تا که شبی دید همان مادر دلباخته در خواب که در دست گرفته است گلی خرم و شاداب که برده است ز گل های دگر آب نظر کرد بر آن لاله ی فرخنده که برگشت یکی قرص قمر گشت به یک لحظه پسر گشت نکوتر ز پدر گشت چو بیدار شد از خواب، خوش و خرم و شاداب دلش شد ز شعف آب به یاد آمدش این نکته که نه ماه تمام است مه حسن ختام است رسیده مه میلاد گرامی پسرش بر رخ قرص قمرش خندد و بی پرده کند سیر تماشای خدا را.
لحظه ها بود بر آن مادر فرخنده ی افراشته اقبال بسی بیشتر از سال شب و روز زدی طایر جانش ز شعف بال که کی جلوه کند از صدف آن گوهر اجلال که یک بار دگر نیمه شبی خواب ربودش همه شد نور وجودش ز عنایات خداوند ودودش عجبا دید که خورشید زپهلوش درخشید و فروغ ابدیت به جهان یکسره بخشید به ناگه در پاکش ز صدف داد ندا کای صدف گوهر یکتای خدا مادر انوار هدی خیز که هنگام فراقت به سر آمد شب تنهایی و اندوه و غمت را سحر آمد شب میلاد گل گلشن هستی به نجات بشر آمد چه مبارک سحری بود که ناگاه به هم درد فشردش شبی آرام در آن حجره ی خاموش نه یاری نه قراری تک و تنها ز دم احمدی خویش پراکنده در امواج فضا عطر دعا را.
دگر از درد گل انداخته رخسار نکویش شده انوار خداوند فروزنده ز رویش نگهش سوی سما بود و همه محو خدا بود که سقف حرمش لاله صفت باز شد و لحظه ی اعجاز شد و با خبر از راز شد و دید در آن درد و الم چارزن پاک تو گویی که رسیدند ز افلاک و همانند ندارند به روی کره ی خاکی یکی حضرت حوا و دگر مریم عذرا و دگر هاجر و سارا همه مبهوت جلالش همه بر دور جمالش همه دیدند مقامش همه گفتند سلامش بگرفتند در آغوش چو جانش زهی از عزت و شانش نگه هاجر و سارا به گلستان رخ حور نشانش که در آن لحظه کف دست به پهلوش کشید از دو طرف مریم عذرا که به یکباره به پا خواست صدای خوش تکبیر ز کوه و شجر و دشت و در مکه جهان غرق در انوارالهی شد و دیدند که مرآت جمال احد قادر سرمد مدنی مکی ابوالقاسم و محمود و محمد نبی امی خاتم به روی دامن مریم ز فروغ رخ خود کرد منور همه جا را.
بشنوید از دو لب آمنه آن مادر فرخنده ی احمد که چو بگذاشت قدم بر کره ی خاک محمد ز رخش نور عیان گشت و فروزنده از آن نور جهان گشت که با جلوه ی ماه رخ او دیدمی از دور قصور یمن و شام و به گوش آمدم از جانت معبود ندایی که الا آمنه زادی پسری را که بود از همه ی خلق سرآمد که بود آینه ی طلعت ذات احد قادر سرمد که بود آینه ی طلعت ذات احد قادر سرمد که بود کنیه ابوالقاسم و نام احمد و محمود و محمد که در آن حال همان چار زن پاک، تن خوب تر از جان ورا شسته به ابریق بهشتی پس از آن مریم عذرا به یکی حله ی زیبای بهشتش بپوشاند و لب خویش به لبخند گشودند و سلامش بنمودند و ستودند مقام و شرف و عزت آن پاک ترین عبد خداوند نما را.
منبع : تیشه های اشک
فهرست PDF کتب دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری
|
|
نمونه سؤال
| ردیف | عنوان نمونه سؤال ( جهت مشاهده نمونه سؤال ، روی عنوان نمونه سؤال کلیک نمائید ) | گــروه مربوطه |
| 1 | سوال عربی1 | گروه بندی نشده |
| 2 | میان ترم معارف چاپ جدید | گروه بندی نشده |
| 3 | عربي دوم وسوم وپيش انساني | گروه بندی نشده |
| 4 | عربي درس به درس دوم تجربي-رياضي | گروه بندی نشده |
| 5 | عربي دوم تجربي-رياضي | گروه بندی نشده |
| 6 | عربي اول دبيرستان | گروه بندی نشده |
| 7 | عربي اول | گروه بندی نشده |
| 8 | عربي- فلسفه-معارف پيش دانشگاهي | گروه بندی نشده |
| 9 | عربي دوم رياضي-تحربي | گروه بندی نشده |
| 10 | معارف پيش | گروه بندی نشده |
| 11 | معارف پیش درس دوم | گروه بندی نشده |
| 12 | معارف پیش درس دوم | گروه بندی نشده |
| 13 | http://dini.tama.ir/site/nemoonesoalat/soal/1609 | گروه بندی نشده |
| 14 | دین وزندگی 3 | گروه بندی نشده |
| 15 | دین وزندگی 3 | گروه بندی نشده |
| 16 | درس ششم معارف | گروه بندی نشده |
| 17 | دینی1 | دین و زندگی 1 |
| 18 | دینی1 | دین و زندگی 1 |
| 19 | دینی1 | دین و زندگی 1 |
| 20 | درس ششم معارف | معارف پیش دانشگاهی |
| 21 | دین وزندگی دوم | دین و زندگی 2 |
| 22 | سوالات پیش دانشگاهی | گروه بندی نشده |
| 23 | سوالات دینی یک | گروه بندی نشده |
| 24 | سوال درس دوم معارف | گروه بندی نشده |
| 25 | سوال دین وزندگی اول | گروه بندی نشده |
| 26 | سوال درس دوم معارف | گروه بندی نشده |
| 27 | سوال دین وزندگی دوم | گروه بندی نشده |
| 28 | http://dini.tama.ir/site/nemoonesoalat/soal/1165 | گروه بندی نشده |
| 29 | دین وزندگی 3 | گروه بندی نشده |
| 30 | دین وزندگی 1 | گروه بندی نشده |
| 31 | سوال درس دوم معارف | گروه بندی نشده |
| 32 | سوالات درس دوم معارف | گروه بندی نشده |
| 33 | معارف پیش درس دوم | گروه بندی نشده |
| 34 | دین وزندگی 1 | گروه بندی نشده |
| 35 | دین وزندگی 2 | گروه بندی نشده |
| 36 | معارف پیش | گروه بندی نشده |
| 37 | دین وزندگی 2 | گروه بندی نشده |
| 38 | دین وزندگی 1 | گروه بندی نشده |
| 39 | راهنمای طراحی سوالات | گروه بندی نشده |