درس اول-کتاب زندگی
قرائت وترجمه(مائده 15)
يَأَهْلَ الْكِتَبِ قَدْ جَآءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِّمَّا كُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُواْ عَن كَثِيرٍ قَدْ جَآءَكُم مِّنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتَابٌ مُّبِينٌقطعاً از سوى خداوند، نور و كتاب آشكار برايتان آمده است.
پیــــــام آیه
1- پيامبر وقرآن، بسيار با عظمت هستند. (كلمهى «نور» و«كتاب»، به صورت نكره آمده كه نشانهى بزرگى وعظمت است.) «نورٌ و كتابٌ مبين»
قرائت وترجمه(مائده 16)
يَهْدِى بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيِهمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ خداوند به وسيلهى آن (كتاب) كسانى را كه بدنبال رضاى الهىاند، به راههاى امن و عافيت هدايت مىكند، و آنان را با خواست خود از تاريكىها به روشنايى درمىآورد، و به راه راست هدايت مىكند.
نکته
هدايت داراى مراتبى است: يك مرحله، هدايت عمومى براى همه انسانهاست، خواه پيروى كنند يا نكنند ونوع ديگر مخصوص كسانى است كه هدايت عمومى را پذيرفته باشند. اين آيه نوع دوّم را بيان مىكند. سلام، يكى از نامهاى خداست، «السّلام المؤمن المهيمن» و يكى از نامهاى بهشت هم «دارالسّلام» است. پس راههاى سلام، يعنى راه خدا و بهشت از «سُبل السلام » مىگذرد. «سُبل السّلام»، شامل راههاى سلامت فرد و جامعه، خانواده و نسل، فكر، روح و ناموس و... مىشود. مصداق روشن پيروان رضوان خدا در «مَن اتّبع رضوانه»، پويندگان خط «غدير خم»اند، چون آيهى «رضيت لكم الاسلام ديناً» بعد از نصب علىّبن ابىطالبعليه السلام به مقام جانشينى پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله نازل شد.
پیــــــامهای آیه
1- كسانى قابل هدايتند كه در پى تحصيل رضاى حقّ باشند، نه دنبال مقام و مال و هواى نفس و انتقام. «يهدى به اللّه مَن اتّبع رضوانه»
2- انسان، خود زمينهساز هدايت خويش است. «يهدى به اللّه من اتّبع رضوانه»
3-- هدايت به راههاى سلامت و سعادت، در گرو كسب رضاى خداست و هر كس در پى راضى كردن غير او باشد، در انحراف است«يهدى به اللّه من اتّبع رضوانه سبل السلام»
4- راه حقّ يكى و راههاى باطل شرك، كفر، نفاق و تفرقه و...) متعدّد است. (كلمهى «نور»، مفرد ولى «ظلمات» جمع است. آرى، همهى نيكىها و پاكىها در پرتو نور توحيد، يك حالت وحدت و يگانگى به خود مىگيرد، امّا ظلمت هميشه مايهى تفرقه و پراكندگى صفوف است)
5-هدف، يكى است ولى راههاى رسيدن به آن متعدّد است. «سبل السلام»
6- مكتب وحى، سلامت و سعادت فرد و جامعه و روح و جسم را تضمين كرده است. «سبل السلام»
7- « سبل السلام» به«صراط مستقيم» منتهى مىشود، و همهى كسانى كه با انجام تكاليف گوناگون در شرايط مختلف، درپى كسب رضاى خداوند مىباشند،به صراط مستقيم مىرسند. «يهدى... سبل السّلام... يهديهم الى صراط مستقيم»
8- براى رسيدن به صراط مستقيم، تنها پيامبر و كتاب كافى نيست، لطف و ارادهى خدا هم لازم است. «باذنه»
9- نه جبر، نه تفويض بلكه امر بين الامرين. انسان انتخابگر است؛ «اتّبع رضوانه» امّا رسيدن به هدف بدون اراده خدا نمىشود. «باذنه»
10-قرآن، داروى شفابخش همه ظلمات است. تاريكىهاى جهل، شرك، تفرقه، توحّش، شبهات، شهوات، خرافات، جنايات واضطرابها را به نور علم، توحيد، وحدت، تمدن، يقين، حقّ، صفا وآرامش تبديل مىكند. «يخرجهم من الظلمات الى النور»
قرائت وترجمه(آل عمران138)
هَذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ وَهُدىً وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ اين (قرآن) براى همهى مردم بيانى روشنگر، ولى براى متّقين (وسيلهى) هدايت و پندآموزى است.
نکته
كلمهى «هذا» اشاره به سنّتها و عبرتهاى تاريخ در آیات قبل است.
پیــــــامهای آیه
1-- قرآن، قابل فهم براى همهى مردم، در هر عصرى است. «بيان للناس»
2- قرآن، براى همهى مردم، در همه زمانها و مكانهاست. «للناس»
3- با آنكه قرآن براى عموم مردم است، ولى تنها افراد پرهيزگار و متّقى پند پذير هستند. «موعظة للمتقين»
4- روحيّهى افراد در استفاده و بهره از آيات الهى مؤثّر است. «للمتقين»
قرائت وترجمه(نحل89)
وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِى كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيداً عَلَى هَؤُلَآءِ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَناً لِّكُلِّ شَىْءٍ وَ هُدىً وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ
و بر تو اين كتاب را نازل كرديم كه روشنگر هر چيز است و مايهى هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است.
نکته
در تفسير صافى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه آن حضرت فرمود: بخدا قسم ما هر چه را در آسمانها و زمين و آنچه را ميان آنهاست و هر چه در بهشت و دوزخ است، مىدانيم. سپس امام اين آيه را سه بار پىدرپى تلاوت فرمودند.
امام باقر عليه السلام فرمود: هر چه را كه امت به آن نياز داشته، در قرآن آمده است و هر سخنى كه از من شنيديد اگر سند قرآنىاش را بخواهيد، خواهم گفت.
حضرت على عليه السلام فرمود: خبر شما و تاريخ گذشتگان و آيندگان و آسمان و زمين در قرآن آمده است. امام رضا عليه السلام در جلسهاى به رؤساى اديان فرمود: از معجزات پيامبر اسلام آن است كه يتيمى فقير و چوپانى درس نخوانده، كتابى داشته باشد كه «تبيان كلّ شى» باشد و اخبار گذشته و آينده تا قيامت در آن ثبت شده باشد. امام صادق عليه السلام فرمود: هر مسألهاى كه مورد اختلاف دو نفر باشد در كتاب خدا، اصلى كه آنرا حلّ كند وجود دارد، گرچه عقل مردم به آن نرسد. قرآن بيان هر چيز است، اما هر كس نمىفهمد چنانكه حضرت على عليه السلام مىفرمايد: در قرآن، براى عوام عبارتِ ظاهرى، براى خواص اشاراتِ رمزى، براى اولياى خدا، لطائف الهى و براى انبيا، حقايق است. تبيان همه چيز بودن، يا مستقيم است يا بواسطهى آياتى كه در آن اصولى مطرح شده و آن اصول براى ما كارساز است. نظير آيه؛ «ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا«آنچه را پيامبر براى شما آورده بگيريد و از آنچه شما را نهى كرده دور شويد و نظير آيه؛ «لتبين للناس ما نزّل اليهم»
پیــــــامهای آیه
1- هم پيامبر اسلام بر همه پيامبران شاهد است و هم كتابش، تبيان كلّ شىء است«نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شىء»
2- قرآن كتابى جامع براى بيان همه نيازهاى جامعه است. «تبياناً لكلّ شىء»
قرائت وترجمه(نحل44)
بِالْبَيِّنَتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ الّذِكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ به سوى تو ذكر (قرآن) را فرو فرستاديم، تا براى مردم آنچه را كه برايشان نازل شده روشن بيان كنى و شايد بيانديشند.
نکته
شايد آيه اشاره به دو نوع وحى داشته باشد، يك وحى كه قرآن است وبراى همهى مردم، و يك وحى كه براى تفسير و بيان قرآن است ومخصوص پيامبراست. يعنى ما به سوى تو ذكر فرستاديم تا تفسير قرآنى را كه براى مردم نازل شده بيان كنى.
پیــــــامهای آیه
1-گرچه قرآن بر شخص پيامبر نازل شده، اما مخاطب آن همهى مردماند. «انزلنا اليك ...ما نزّل اليهم»
2- قرآن، يكبار بصورت يكجا بر پيامبر نازل شده است و بار ديگر به صورت تدريجى كه مردم از آن آگاه شدهاند. «انزلنا اليك...ما نزل اليهم» (در زبان عربى، «انزال» براى نزول دفعى و«تنزيل» براى نزول تدريجى بكار مىرود)
3- قرآن، نياز به بيانِ پيامبر دارد. لذا جدا كردن قرآن از سنّت و روايات جايز نيست. «لتبيّن للنّاس»
4- وظيفه پيامبر، بيان قرآن و وظيفهى مردم، پذيرش آن بر اساس فكر و انديشه است. «لتبيّن للنّاس ... يتفكرون»
5- قرآن، ذكر است، مايه تذكر و توجه انسان و دور نمودن او از غفلت و نسيان. «انزلنا اليك الذكر»
قرائت وترجمه(ص29)
كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُواْآيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَأُوْلُواْالْأَلْبَابِ (اين) كتاب مباركى است كه به سوى تو فرو فرستاديم تا درآيات آن تدبّر كنندوخردمندان پند گيرند.
نکته
مبارك» به چيزى گفته مىشود كه فايده و خير آن، رشد و فزونىِ زياد و ثابت داشته باشد. قرآن از منبع مبارك است. «تبارك الّذى» در شب مبارك نازل شده است. «فى ليلة مباركه» در مكان مبارك نازل شده «ببكة مباركا» و خودش نيز مبارك است. «كتاب... مبارك»
سيماى قرآن در اين آيه ترسيم شده است:الف) متن آن نوشته شده است«كتاب»
ب) از سرچشمهى وحى و علم بى نهايت الهى است. «انزلناه»
ج) گيرندهى آن شخص معصوم است. «اليك»
د) محتوايش پر بركت است. «مبارك»
ه) هدف از نزول، تدبّر در آن است. «ليدّبروا»
و) علم و آگاهى به نكات و معارف آن، مقدّمهى حركت معنوى و قرب به خداست. «ليتذكّر»
ز) كسانى اين توفيق را خواهند داشت كه خردمند باشند. «اولواالالباب»
اهمّيت قرآن و تدّبر در آن :
* كسى كه در آيات قرآن تدبّر نكند سزاوار تحقير الهى است. «أفلا يتدبّرون القرآن ام على قلوب اقفالها»
* عالم ربانى كسى است كه سروكارش با تحصيل و تدريس قرآن باشد. »... كونوا ربانيين بما كنتم تعلمون الكتاب و بما كنتم تدرسون»
* كتاب آسمانى را بايد با جدّيت گرفت. «خذ الكتاب بقوّة»
* كسانى كه قرآن را مهجور كردند، در قيامت مورد شكايت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله قرار مىگيرند. «و قال الرسول يا ربّ ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا»
* امام سجّاد عليه السلام فرمود: اگر قرآن داشته باشم و تنها باشم احساس غربت نمىكنم. «لو مات من بين المشرق و المغرب لما استوحشت بعد ان يكون القرآن معى»
* حضرت على عليه السلام فرمود: قرآن دريايى است كه هيچ كس به قعر آن نمىرسد. «بحراً لا يدرك قعره»
* امام خمينى قدس سره به شدّت تأسّف مىخورد كه چرا تمام عمر خود را صرف تدّبر در قرآن نكرده است،همان گونه كه مرحوم ملاّصدرا در تفسير سورهى واقعه اين تأسّف را دارد.
پیــــــامهای آیه
1- قرآن، مبارك است. (تلاوت، تدّبر، تاريخ، استدلال، داستان، الگوهاى، معارف، اخبار غيبى، تشبيهات، اوامر و نواهى آن، همه و همه پر از راز و رمز است). «كتاب... مبارك»
2- گرچه قرآن، مبارك است، امّا براى تدبّر است، نه فقط تبرّك جستن به ظاهر آن. (براى حفظ منزل، مسافر و عروس از خطرات) «كتاب... مبارك ليدبّروا»
3- تدّبر در قرآن مقدّمهى تذكّر است وگرنه چه بسا انسان اسرار و لطايف علمى قرآن را درك كند ولى مايهى غرورش شود. «يدّبّروا – يتذكّر»
4- تدّبر بايد در همهى آيات قرآن باشد نه تنها در آيات الاحكام. «ليدّبروا آياته»
5- شرط تدبّر و بهرهگيرى و پندپذيرى، عقل و خرد است. «ليدّبروا... و ليتذكّر اولواالالباب»
6- كسانى كه از قرآن متذكّر نمىشوند، بىخردند. «ليتذكّر اولواالالباب»
7- قرآن، مطابق عقل و خرد است، لذا اهل خرد با تدبّر در آن به احكام و رموزش پىمىبرند«ليتذكّر اولوا الالباب» (در قرآن، امرى مخالف عقل يافت نمىشود)
8- معارف قرآن پايان ناپذير است. اين كه به همه دستور تدبّر مىدهد نشان آن است كه هر كس تدبّر كند به نكتهى تازهاى مىرسد و اگر علما و دانشمندان گذشته همهى اسرار قرآن را فهميده باشند، تدّبر ما لغو است. «ليدبّروا آياته»
قرائت وترجمه(انعام19)
قُلْ أَىُّ شَىْءٍ أَكْبَرُ شَهَدَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِى وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِىَ إِلَىَّ هَذَا الْقُرْءَانُ لِأُنذِرَكُم بِهِ وَ مَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ ءَالِهَةً أُخْرَى قُل لَّآ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَحِدٌ وَإِنَّنِى بَرِىءٌ مِّمَّا تُشْرِكُون
َاين قرآن به من وحى شده تا با آن شما را و هر كه را كه اين پيام به او برسد هشدار دهم.
نکته
عدّهاى را به عنوان اسير نزد پيامبراكرمصلى الله عليه وآله آوردند، حضرت از آنان پرسيد: آيا تاكنون دعوت به اسلام شدهايد؟ گفتند: نه، حضرت فرمود: همه را به محل اَمن برسانند و آزادشان كنند، زيرا كسى كه هنوز نداى اسلام را نشنيده است نبايد اسير نمود، سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «لانذركم به و من بلغ»
امام صادق عليه السلام فرمودند: انذار هميشگى بايد همراه با منذر هميشگى باشد. پس امامت و رهبرى الهى نيز تا ابد بايد همراه قرآن باشد. معمولاًدر انسانها انگيزهى دفع ضرر، قوىتراز جلب منفعت است.لذا قرآن، به مسألهى انذار تأكيدكرده است«لانذركم» درآيات ديگر نيز مىخوانيم:«ان أنت الاّ نذير»،«انّما أنا نذير مبين»
امام صادقعليه السلام نيز درباره «مَن بَلغ» فرمودند: مقصود كسى است كه وظيفه امامت به او رسيده است و او همانند پيامبر، مردم را با قرآن انذار مىكند.
پیــــــامهای آیه
1- براى مردم غافل، سخن گفتن از زاويهى انذار مؤثّرتر است. «لانذركم»
2- رسالت حضرت محمد صلى الله عليه وآله جهانى و جاودانى و براى همهى مردم در همهى عصرها و نسلهاست. «لانذركم به و مَن بلغ»
3- تا قانون به مردم ابلاغ نشود، توبيخ و مسئوليّتى در كار نيست. «و من بلغ» و به اصطلاح علم اصول، عِقاب بدون بيان، قبيح است.
4- از جمله شرايط لازم براى رهبرآسمانى:ايمان به مكتب:«اوحى الى هذا القرآن»،اميد به آينده«ومَن بَلَغ»،صلابت«قل لاأشهد»وبرائت ازشرك است«انّنى برىء ممّا تشركون»
-
قرائت وترجمه(بقره151)
كَمَآ أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُواْ عَلَيْكُمْ ءَايَتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَبَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ همانگونه (كه براى هدايت شما) رسولى در ميان شما از نوع خودتان فرستاديم تا آيات ما را بر شما بخواند و شمارا تزكيه كند و كتاب و حكمت بياموزد و آنچه نمىتوانستيد بدانيد، به شما ياد دهد.
نکته
كلمه «تلاوت» از واژه «تِلو» به معناى پى درپى است و به خواندنى كه پى درپى، با نظم صحيح و مناسب وبرخوردار از نوعى قداست باشد، اطلاق مى شود. كلمهى «تزكيه» به معناى رشد و نمو و پاك كردن است. تعليم كتاب، آموختن آيات و احكام آسمانى است و تعليم حكمت، دادن تفكّر و بينش صحيح است. بعثت پيامبر اسلام، نتيجه استجابت دعاى حضرت ابراهيم است كه از خداوند خواست: «وابعث فيهم رسولاً منهم يتلوا عليهم آياتك...» خدايا! در ميانشان پيامبرى مبعوث كن كه آيات ترا بر آنان بخواند. پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله نيز مىفرمود: «انا دعوة ابى ابراهيم» من همان استجابت دعاى پدرم ابراهيم هستم.
پیــــــامهای آیه
1- رهبرى موفق است كه از خود مردم، در ميان مردم و هم زبان مردم باشد. «ارسلنا فيكم رسولاً منكم»
2- تزكيه بر تعليم مقدّم است. «يزكّيكم و يعلّمكم»
3- آموزش دين، محور اصلى است و آموزشهاى ديگر، در مراحل بعد از آن است. ابتدا «يعلّمكم الكتاب و الحكمة» وپس از آن «يعلّمكم ما لمتكونوا تعلمون»
4- انسان براى شناخت بسيارى از حقايق، نيازمند وحى است. بجاى «ما لاتعلمون» فرمود: «مالم تكونوا تعلمون« تا يادآور شود كه اگر انبيا نبودند، انسان براى آگاهى از امورى همچون آيندهى خود و جهان، راه به جايى نداشت
درس دوم- انتخاب بزرگ
قرائت وترجمه(انعام74)
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ ءَازَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَاماً ءَالِهَةً إِنِّى أَرَاكَ وَ قَوْمَكَ فِى ضَلَالٍ مُبِينٍ
و (ياد كن) آن هنگام كه ابراهيم به پدرش آزر گفت: آيا بتان را خدايان مىگيرى؟ بى شك تو و قومت را در گمراهى آشكار مىبينم.
نکته
كلمهى «أب» بطور طبيعى به معناى پدر است، ولى به معناى جدّ مادرى، عمو و مربّى هم گفته مىشود. چنانكه فرزندان يعقوب به پدران و عموى پدر خود حضرت اسماعيل نيز اب گفتند: «نعبد الهك و اله آبائك ابراهيم و اسماعيل و اسحاق» وپيامبر اسلام صلى الله عليه وآله نيز فرمود: «أنا و علىّ أبَوا هذه الاُمّة» ، من و على، پدران اين اُمّتيم. آزر، عموى ابراهيم بود، نه پدرش. پدران ابراهيم همه موحّد بودهاند. از علماى اهل سنّت نيز، طبرى، آلوسى و سيوطى مىگويند: آزر پدر ابراهيم نبوده است. به علاوه، ابراهيم به پدر و مادر خويش دعا كرد: «ربّنَا اغفِر لى و لوالدىّ» در حالى كه مسلمان حقّ ندارد براى مشرك طلب مغفرت كند، هرچند فاميل او باشد. از مجموع اينها برمىآيد كه «أب» در اين آيه به معناى پدر نيست. به علاوه نام پدر ابراهيمعليه السلام در كتب تاريخ،«تارُخ» ذكر شده است، نه آزر. استغفار حضرت ابراهيم براى عمويش آزر نيز قبل از روشن شدن روحيّهى كفر او و به خاطر وعدهاى بود كه به او داده بود، و چون فهميد كه حقّپذير نيست، از او تبرّى جست و جدا شد. «فلمّا تبيّن له انّه عدوٌّ للّه تبرّأ منه»
پیــــــامهای آیه
1- خويشاوندى، مانع نهى از منكر نيست. «اذ قال ابراهيم لابيه»
2- ملاك در برخورد، حقّ است نه سنّ و سال. «قال ابراهيم لابيه» (حضرت ابراهيم به عموى خود كه سن بيشتر داشته، آشكارا حقّ را بيان كرده و هشدار داده است.(
3- در شيوهى دعوت به حق، بايد از بستگان نزديك شروع كرد. «لابيه» و بايد از مسائل اصلى سخن گفت«أتتّخذ اصناماً آلهة»
4- سابقهى شرك وبتپرستى، به پيش از رسالت حضرت ابراهيم بازمى گردد. «أتتّخذ اصناماً»
5- اكثريّت، سابقه و سنّ، باطل را تبديل به حقّ نمىكند و همه جا ارزش نيست. «أراك و قومك فى ضلال»
6- بتپرستى، انحرافى است كه وجدانهاى سالم و عقل، از آن انتقاد مىكنند. «أتتّخذ أصناماً... ضلال مبين»
7- گرچه ابراهيمعليه السلام حليم بود، «اِنّ أبراهيم لاوّاه حليم» و پيامبر بايد حتّى با فرعون هم نرم حرف بزند، ولى لحن برخورد حضرت ابراهيم در اين آيه، به خاطر اصرار عمويش بر كفر بود. «اِنّى اراك و قومك فى ضلال مبين»
قرائت وترجمه(انعام75)
وَكَذَلِكَ نُرِىإِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ واينگونه ملكوت آسمانها وزمين رابه ابراهيم نشان داديم تا از اهل يقين باشد.
نکته
دربارهى ملكوت، بزرگان سخنانى گفتهاند كه برخى را در اينجا نقل مىكنيم: كلمهى «ملكوت» از «ملك» است و «واو» و «تاء» براى تأكيد و مبالغه به آن افزوده شده است. ملكوت آسمانها يعنى مالكيّت مطلق و حقيقى خداوند نسبت به آنها و مشاهده ملكوت يعنى مشاهده اشيا از جهت انتساب آنها با خداوند. ديد ملكوتى يعنى درك توحيد در هستى و باطل بودن شرك. عوالم هستى به چهار بخش تقسيم شده است: لاهوت (عالم الوهيّت كه جز خدا كسى از آن آگاه نيست)، جبروت (عالم مجرّدات)، ملكوت (عالم اجسام) و ناسوت (عالم كون و فساد و تغيير و تحوّلات(
عالم ملكوت، عالم اسرار و نظم و شگفتىها و جهان غيب است. ملكوت آسمانها، عجايب آنها است.ابراهيم با ديدن ملكوت آسمانها و زمين، بيشتر با سنّت، خلقت، حكمت و ربوبيّت الهى آشنا شد. به فرمودهى امام باقر عليه السلام خداوند به چشم ابراهيمعليه السلام، قدرت و نورى بخشيد كه عمق آسمانها و عرش و زمين را مشاهده مىكرد
استدلال محكم و برخورد علمى با ديگران، نيازمند ايمان قلبى است. حضرت ابراهيم هم پس از يقين، «ليكون من الموقنين» وارد استدلال مىشود كه در آيات پس از اين مىآيد. حرف واو در جملهى «وليكون من الموقنين» رمز آن است كه ديد ملكوتى چند هدف داشته كه يكى از آن اهداف، به يقين رسيدن حضرت ابراهيم بوده است.
پیــــــامهای آیه
1- آنكه حقّ را شناخت و به آن دعوت كرد و از چيزى نهراسيد، خداوند «ديدِ ملكوتى» به او مىبخشد. (همچون حضرت ابراهيم، به مقتضاى آيه قبل) «و كذلك نُرِى ابراهيم ملكوت...» آرى، يك جوان هم مىتواند با رشد معنوى، به ديد ملكوتى دست يابد. چون طبق تفاسير متعدّد، ابراهيم در آن زمان نوجوان بود.
2- انبيا، از هدايت ويژهى خداوند برخوردارند. «و كذلك نُرِى ابراهيم»
3- يقين، عالىترين درجهى ايمان است. «و ليكون من الموقنين»
4- به يقين رسيدن، نياز به امداد الهى دارد«نُرِى... الموقنين»
قرائت وترجمه(انعام76)
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ الَّيْلُ رَءَا كَوْكَباً قَالَ هَذَا رَبِّى فَلَّمَا أَفَلَ قَالَ لَا اُحِبُّ الْأَفِلِينَ پس چون شب بر او پرده افكند ستارهاى ديد، گفت: اين پروردگار من است. پس چون غروب كرد، گفت: من زوال پذيران را دوست ندارم.
نکته
در زمان ابراهيمعليه السلام ستارهپرستى رايج بوده و ستاره را در تدبير هستى مؤثّر مىپنداشتند. سؤال: آيا پيامبر بزرگى همچون حضرت ابراهيم حتّى براى يك لحظه مىتواند ستاره يا ماه و يا خورشيد را بپرستد؟ پاسخ: مجادله و گفتگوى حضرت ابراهيم با مشركان، از باب مماشات و نشان دادن نرمش در بحث، براى رد عقيدهى طرف است، نه اينكه عقيدهى قلبى او باشد زيرا شرك با عصمت منافات دارد. گفتن كلمهى «يا قوم» در دو آيهى بعد نشانهى مماشات در گفتن «هذا ربّى» است، به همين دليل وقتى غروب ماه و خورشيد را مىبيند، مىگويد: من از شرك شما بيزارم، و نمىگويد از شرك خودم (آيه 78)به علاوه در آيهى قبل خوانديم كه خداوند، ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نشان داد و او به يقين رسيد و آغاز اين آيه با حرف «فاء» شروع شد، يعنى نتيجه آن ملكوت و يقين اين نوع استدلال بود.
موجودى كه طلوع و غروب دارد، محكوم قوانين است نه حاكم بر آنها. ابراهيم، ابتدا موقّتاً پذيرش آن را اظهار مىكند تا بعد با استدلال ردّ كند.
پیــــــامهای آیه
1- يكى از شيوههاى احتجاج، اظهار همراهى با عقيدهى باطل و سپس ردّ كردن آن است«هذا ربّى»
2- بيدار كردن فطرتها، فعال كردن انديشهها و توجّه به احساسات، از بهترين شيوههاى تبليغ است. «لا اُحبّ الافلين»
3- محبوب واقعى كسى است كه محدود به مكان، زمان و موقّت نباشد. «لاأحبّ الافلين»
4- معبود، بايد محبوب و عبادت بايد عاشقانه باشد، روح دين، عشق است. «لاأحبّ الافلين»
قرائت وترجمه(انعام77)
فَلَمَّا رَءَا الْقَمَرَ بَازِغاً قَالَ هَذَا رَبِّى فَلَّمَا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَمْ يَهْدِنِى رَبِىّ لَأَكُوَنَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّآلِّينَ پس (بار ديگر) چون ماه را در حال طلوع و درخشش ديد، گفت: اين پروردگار من است. پس چون غروب كرد، گفت: اگر پروردگارم مرا هدايت نكرده بود، قطعاً از گروه گمراهان مىبودم.
نکته
كلمهى «بازغ» از «بزغ»، به معناى شكافتن وجارى ساختن خون است. امّا در اينجا گويا طلوع خورشيد وماه، پردهى تاريكى شب را مىشكافد وسرخى كم رنگى د اطراف خود پديد مىآورد.
ابراهيم عليه السلام هم با ستاره پرستان برخورد كرد، هم با ماه و خورشيد پرستان. به گفتهى بسيارى از مفسّران، گفتگوى حضرت ابراهيم با مشركين منطقهى بابل بود. انسان در هر فرضيهاى كه به بن بست رسيد، بايد بدون لجاجت، مسير را عوض كند. بر خلاف مشهور كه مىگويند: مرد آن است كه روى حرف خود بايستد و پافشارى كند، اين آيه به ما مىگويد: مرد آن است كه حرفش «حقّ» باشد، گرچه با تغيير موضع باشد.
پیــــــامهای آیه
1- در انتقاد، بايد از روش گام به گام بهره گرفت. در آيهى قبل فرمود: من «آفلين» را دوست ندارم. ولى اينجا مىفرمايد: پرستش ماه، انحراف و ضلالت است.
2- در راه شناخت، بايد به فيض و هدايت الهى تكيه كرد و بدون آن، نمىتوان به سرچشمهى زلال معارف رسيد«لئن لم يهدنى ربّى»
3- در درون انسان، گمشدهاى است كه گاهى در پيدا كردن آن، سراغ مصداقهاى گوناگون (و گاهى انحرافى) مىرود«هذا ربّى» در دو آيه پىدرپى آمده است.
4- انبيا هم به هدايت الهى نيازمندند«لئن لم يهدنى ربّى»
5- هدايتگرى از شئون ربوبيّت است. «يهدنى ربّى»
قرائت وترجمه(انعام78)
فَلَمَّا رَءَا الْشَمْسَ بَازِغةً قَالَ هَذَا رَبِّى هَذَا أَكْبَرُ فَلَمَّآ أَفَلَتْ قَالَ يَقَوْمِ إِنِّى بِرِىءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ پس چون خورشيد را برآمده ديد گفت: اينست پروردگار من، اين بزرگتر (از ماه و ستاره) است. امّا چون غروب كرد، گفت: اى قوم من! همانا من از آنچه براى خداوند شريك قرار مىدهيد بيزارم.
نکته
در اين آيه نيز ابراهيم عليه السلام درمقام بحث و گفتگو است، نه در مقام بيان عقيدهى شخصى، وهمچنان كه گذشت كلمهى «يا قوم» و نيز «ممّا تشركون» (شرك مىورزيد، نه مىورزم) دليل آن است كه خود آن حضرت، ماه و خورشيد و ستاره را نمىپرستيده است.
پیــــــامهای آیه
1- كوچكى و بزرگى اجسام مهم نيست، همه آنها چون متغيّر و ناپايدارند، پس نمىتوانند خدا باشند. «هذا أكبر»
2- شيوهى تعليم حقّ يا انتقاد از باطل، بايد گام به گام باشد. ابتدا نفى ستارهو ماه و در نهايت خورشيد. «فلمّا رءا الشمس... قال»
3- برائت از شرك، «فرياد ابراهيمى» است. «اِنّى برىء ممّا تشركون»
4- برائت از «شرك» است، نه از «افراد». «ممّا تشركون»، نه «منكم»
5- برائت جستن، بايد پس از بيان برهان و استدلال باشد. (اوّل افول و غروب را مطرح كرد، بعد برائت از شرك را). «فلمّا أفلت قال»
قرائت وترجمه(انعام79)
إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفاً وَمَآ أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ
من از سر اخلاص روى خودرا به سوى كسى گرداندم كه آسمانها و زمين را پديد آورد و من از مشركان نيستم.
نکته
عبور از افول و ناپايدارى و رسيدن به ثبات، جلوهاى از ديد ملكوتى است كه خداوند به حضرت ابراهيم داده است. «حَنيف» از «حنف»، به معناى خالص وبىانحراف، وگرايش به راه حقّ ومستقيم است. «فَطر» كه به معناى آفريدن است، در اصل، مفهوم شكافتن را دارد. شايد اشاره به علم روز داشته باشد كه مىگويد: جهان در آغاز، تودهى واحدى بوده، سپس از هم شكافته و كرات آسمانى يكى پس از ديگرى پديد آمده است.
پیــــــامهای آیه
1- همين كه راه حقّ براى ما روشن شد، با قاطعيّت اعلام كنيم و از تنهايى نهراسيم«اِنّى وَجّهت»
2- كسى كه از پرستش بتهايى جزيى، مادّى، محدود و فانى بگذرد، به معبودى كلّى، معنوى، بىنهايت و ابدى مىرسد. «للّذى فطر السموات والارض»
3- در جلوهها غرق نشويد كه دير يا زود، رنگ مىبازند، به خدا توجّه كنيد كه جلوه آفرين است. «فَطَر السموات والارض»
4- انسان مىتواند به جايى برسد كه عقائد باطل نسلها و عصرها را درهم بشكند. «و ما أنا من المشركين»
5- توحيد ناب، همراه با برائت از شرك است. «و ما أنا من المشركين»
قرائت وترجمه(انعام80)
وَحَآجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّى فِى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلَآ أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِ إلَّا أَنْ يَشَاءَرَبِّى شَيْئاًوَسِعَ رَبِّى كُلَّ شَىْءٍ عِلْماً أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَو قومش با وى به گفتگو و ستيزه پرداختند، او گفت: آيا دربارهى خدا با من محاجّه و ستيزه مىكنيد؟ و حال آن كه او مرا هدايت كرده است و من از آنچه شما شريك او مىپنداريدبيم ندارم، مگر آنكه پروردگارم چيزى بخواهد، (كه اگر هم آسيبى به من برسد، خواست خداست، نه بتها) علم پروردگارم همه چيز را فراگرفته، پس آيا پند نمىگيريد؟
پیــــــامهای آیه
1- اهل باطل، تعصّب دارند. «حاجّه قومه» (آنگونه كه اگر بدهكار را آرام بگذارند طلبكار مىشود، قوم منحرف هم به جاى شرم از شرك خود، قد علم كرده احتجاج مىكنند)
2- تعصّب و پافشارى اهل باطل، شگفتآور است. «أتحاجّونى فى اللَّه»
3- موحّد، حتّى اگر تنها باشد، از مقابله با يك جمعيّت نگرانى ندارد. «أتحاجّونى فى اللَّه... و لا اخاف»
4- حقّ جويى از انسان است ولى هدايت از خداست«هَدانِ» (حتّى انبيا نياز به هدايت الهى دارند)
5- آنكه مشمول هدايت الهى شود، بيم ندارد. «هَدانِ ولا أخاف»
6- نترسيدن از غير خدا، نشانهى توحيد است«لا أخاف» (مشركين، حضرت ابراهيم را به خطر و انتقام بتها تهديد مىكردند)
7- از ريشههاى شرك، گمان ضرر و ترس از آسيبرسانى بتها و طاغوتها مىباشد. «لا أخاف ما تشركون» (ترس موهوم از بتها، سبب پافشارى و تعصّب بر بتپرستى بود)
8- تأثير و نقش هر پديدهاى وابسته به اراده خداوند است. «لا أخاف ما تشركون به الاّ ان يشاء ربّى»
9- ربوبيّت، سزاوار كسى است كه احاطهى علمى دارد. «وسع ربّى كلّشىء علماً»
10- حقيقت، امرى فطرى و وجدانى است كه براى شناخت آن، تذكّر كافى است. «أفلا تتذكّرون»
درس سوّم- کدامین هدف؟
قرائت وترجمه(اسراء18)
مَن كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَآءُ لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلَاهَا مَذْمُوماً مَّدْحُوراً هر كس پيوسته زندگى دنياى زودگذر را بخواهد، به مقدارى كه بخواهيم و براى هركه اراده كنيم، در اين دنيا بشتاب فراهم مىكنيم، سپس جهنّم را برايش قرار مىدهيم كه با شرمندگى وطردشدگى، وارد آن خواهد شد.
نکته
از ديدگاه قرآن، دنياطلبى و دنياگرايى اگر سبب غفلت از آخرت و انحصار خواستهها در دنيا باشد، نكوهيده است. اين نكته در آيات فراوانى مطرح شده است، از جمله: «يَعلمون ظاهِراً مِن الحَيوة الدّنيا و هم عَن الآخرة هم غافِلون»(45)، «فأعرض عن مَن تَولّى عن ذكرِنا و لم يُرِد الاّ الحيوةَ الدّنيا» و «أرَضيتُم بالحَيوة الدّنيا»
در جهان ماديّات نزاع و درگيرى زياد است و همه كس به همه آرزوهايش نمىرسد، پس بايد اندازه و سهميهاى باشد كه چه كسى چه مقدار داشته باشد: «عجّلنا له فيها ما نشاء لمن نريد»، امّا در دنياى معنويات، چون تزاحم و محدوديّتى نيست، همه صد درصد كامياب مىشوند و راه براى بيشتر هم باز است. «كان سعيهم مشكورا»
پیــــــامهای آیه
1- دنيا زودگذر است. «العاجله»
2- انسان، با اراده خلق شده ودر انتخاب آزاد است، ولى ارادهى الهى اصل است. «يريد... لمن نُريد»
3- خواست انسان بى حدّ و حصر است، پس بايد در چهارچوب ارادهى الهى محدود شود. «ما نشاء»
4- همهى دنياخواهان به دنيا نمىرسند. «لمن نُريد»
5- دنياطلبان دو دستهاند: برخى دنيا و آخرت را مىبازند، «خسر الدنيا و الآخرة» بعضى به بخشى از خواستههاى دنيايىشان مىرسند. «عجّلنا له فيها ما نشاء»
6- دنياطلبان و صاحبان اهداف مادّى، شايد به مقدارى از نام و نان برسند، ولى قيامتشان تباه است. «جعلنا له جهنّم»
7- پايان دنياطلبى، پشيمانى و دوزخ است. «جعلنا له جهنّم»
8- دنياطلبان، هم در آتش مىسوزند (عذاب جسمى)، هم تحقير مىشوند (عذاب روحى). «يَصليها مَذموماً مَدحور»
قرائت وترجمه(اسراء19)
وَمَنْ أَرَادَ الْأَخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُوراً
هر كس خواهان آخرت باشد و براى آن تلاش شايسته و در خور كند، و مؤمن باشد، پس تلاش آنان سپاس گزارده مىشود.
پیــــــامهای آیه
1- انسان، آزاد وداراى اراده است. «مَن أراد»
2- آخرت، بدون تلاش به دست نمىآيد. «سَعى لها»
3- براى سعادت اخروى، تلاش ويژهاى لازم است. «سَعى لها سَعيَها»
4- ايمان، شرط نتيجهگيرى از تلاشهاى دنيوى است. «و هو مؤمن»
5- شرط سعادت اخروى، ايمان و تلاش است. «كان سعيهم مشكوراً»
6- تلاش مؤمنان مورد تقدير و سپاس است، چه به نتيجه برسد يا نرسد. «كان سعيهم مشكورا»
7- دستيابى دنياگرايان به دنيا، احتمالى است، «عجّلنا... لِمَن نريد» ولى دستيابى مؤمنان آخرتگرا به پاداش، قطعى است. «كان سعيهم مشكورا»
8- اراده وتلاش انسان در سعادت او نقش دارد. «أراد... سعى... كانسعيهممشكورا»
9- تشكّر از تلاش ديگران، كارى الهى است. «كان سعيهم مشكورا»
10- سپاس خدا از مؤمنان، بالاتر از باغ بهشت است، چون تشكّر هر كس، به اندازهى شعاع وجودى اوست. «كان سعيهم مشكورا»
11- هر سعى و تلاشى مورد تقدير و ستايش خدا نيست. «مَن اراد الآخرة و سَعى لها... كان سعيهم مشكورا»
قرائت وترجمه(بقره200)
فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَسِكَكُمْ فَاذْكُرُواْ اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ ءَاَبآءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً پس چون مناسك (حج) خود را انجام داديد، خدا را ياد كنيد، همانگونه كه پدران خويش را ياد مىكنيد، بلكه بيشتر و بهتر از آن.
مَنْ يَقُولُ رَبَّنَاءَاتِنَا فِي الْدُّنْيَاوَمَالَهُ فِى الْأَخِرةِ مِنْ خَلَاقٍپس بعضى از مردم كسانى هستند كه مىگويند: خداوندا! به ما در دنيا عطا كن. آنان در آخرت بهرهاى ندارند
پیــــــام آیه
1- سطحىنگر نباشيم. گروهى در بهترين زمانها و مكانها، تنها دعاى آنها رسيدن به زندگى كوتاه مادّى است. «ربّنا اتنا فى الدنيا وما له فى الاخرة من خلاق»
قرائت وترجمه(بقره201)
وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا ءَاتِنَا فِى الْدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِى الْأَخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ الْنَّارِ
اما) بعضى از مردم مىگويند: پروردگارا! در دنيا به ما نيكى عطا كن و در آخرت نيز نيكى مرحمت فرما و مارا از عذاب آتش نگهدار.
نکته
يكى از راههاى شناخت مردم، آشنايى با آرزوها و دعاهاى آنان است. در آيه قبل، درخواست گروه اوّل از خداوند مربوط به دنيا بود و كارى به خير و شرّ آن نداشتند، ولى در اين آيه درخواست گروه دوّم از خداوند، «حسنة» است در دنيا و آخرت. در ديدگاه گروه اوّل؛ دنيا به خودى خود مطلوب است، ولى در ديد گروه دوّم؛ دنيايى ارزشمند است كه حسنه باشد و به آخرت منتهى گردد. در روايات نمونهها و مصاديقى براى نيكىهاى دنيا و آخرت نقل شده است، ولى حسنه در انحصار چند نمونه نيست. در قرآن مجيد 115 مرتبه كلمهى «دنيا» بكار رفته و 115 مرتبه كلمه «آخرت» استعمال شده است و اين يك تصادف نيست. البتّه اين به معناى آن نيست كه اهميّت دنيا و آخرت هر دو يكسان است. در دعاها، هدفهاى كلّى مطرح شود و تعيين مصداق به عهده خداوند گذاشته شود. ما از خداوند حسنه و سعادت مىخواهيم، ولى در اينكه رشد و صلاح ما در چيست؟ آنرا به عهدهى خداوند مىگذاريم. چون ما به خاطر محدوديّتهاى علمى و عدم آگاهى از آينده و ابعاد روحى خودمان، نمىتوانيم مصاديق جزئى را تعيين بنمائيم. به همين جهت توصيه شده است از خداوند وسيله كار را نخواهيد، خودِ كار را بخواهيد. زيرا ممكن است خداوند از وسيلهى ديگرى كه به فكر و ذهن ما نمىآيد، كارى را براى ما محقّق سازد. مثلاً از خداوند توفيق زيارت حج را بخواهيد، امّا نگوييد: خدايا مالى به من بده تا به مكّه بروم. چون خداوند گاهى سبب را به گونهاى قرار مىدهد كه ما فكر آن را نمىكرديم.
پیــــــامهای آیه
1- دنيا و آخرت با هم منافاتى ندارند، به شرط آنكه انسان به دنبال حسنه و نيكى باشد. «فى الدنيا حسنة و فى الاخرة حسنة»
2- هر رفاهى مذموم نيست، بلكه زندگانى نيكو، مطلوب نيز هست. «ربّنا اتنا فى الدنيا حسنة»
3- دوزخ، حساب جدايى دارد. با اينكه از خداوند نيكى آخرت را مىخواهند، ولى براى نجات از آتش، جداگانه دعا مىكنند«قِنا عذاب النار»در دعاها براى نجات از آتش، اصرار و تكرار عجيبى است. مثلا در دعاى مجير حدود هفتاد بار مىخوانيم: «اجِرنا مِن النار يا ربّ» پروردگارا! ما را از آتش جهنّم نجات بده. ويا در دعاى جوشن كبير كه صد بند دارد در پايان هر بند آن مىگوييم:«خَلّصنا من النّار يا ربّ«
قرائت وترجمه(بقره202)
أُوْلئِكَ لَهُمْ نَصِيِبٌ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ آنها از كسب (و دعاى) خود بهره و نصيبى دارند و خداوند به سرعت به حساب هركس مىرسد.
نکته
به «بهره»، «نصيب» مىگويند. گويا سهمى را براى انسان نصب كردهاند. بهرهى مؤمنان تنها به خاطر دعاى «ربّنا اتنا» نيست، بلكه به خاطر تلاش و كسب آنان نيز بوده است. و اين به ما هشدار مىدهد كه الطاف خداوند به كسانى مىرسد كه به همراه دعا، تلاش و كوشش نيز بكنند.
پیــــــامهای آیه
1- بهرهى انسان در قيامت، تنها از بعضى كارهاى خويش است، نه تمام آنها. «ممّا كسبوا» چه بسيار كارهايى كه انسان مىكند، ولى بخاطر نداشتن قصد قربت و نيّت خالص، در قيامت از آن بهره نمىبرد.
2- بدون كسب وتلاش، بهرهاى نيست. «لهم نصيب ممّا كسبوا»
3- پاداش سريع، يك امتياز است. «سريع الحساب»
حضرت على عليه السلام مىفرمايد: خداوند حساب همهى خلق را يكباره مىرسد، همانگونه كه همه مردم را دفعةً رزق مىدهد. تفسير مجمعالبيان، ج2، ص531.
قرائت وترجمه(اقصص60)
وَمَا أُوتِيتُم مِّن شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَزِينَتُهَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى أَفَلَا تَعْقِلُونَ و هر آنچه به شما داده شده است كالاى زندگى دنيا و زيور آن است و[لى] آنچه پيش خداست بهتر و پايدارتر است مگر نمىانديشيد
قرائت وترجمه(انسان3)
إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً به راستى ما راه (حق) را به او نمايانديم، خواه شاكر (و پذيرا) باشد يا ناسپاس.
نکته
هدايت، چند گونه است:گاهى هدايت فطرى است. چنانچه قرآن مىفرمايد: «فالهمها فجورها و تقواها» خداوند به نفس بشر، خير و شرّ را الهام كرد.نوع ديگر، هدايتى است كه از طريق تحصيل، تعقّل، مشورت، تجربه ومطالعه به دست مىآيد.و نوع سوم هدايتى است كه از راه تبليغ و ارشاد انبيا و اوليا صورت مىگيرد.تشكّر گاهى قلبى است، يعنى همه نعمتها را از خدا بدانيم؛ گاهى عملى است، بدين معنا كه انسان نعمتهاى خداوند را فقط در راه حق مصرف كند و گاهى زبانى است، يعنى انسان «الحمد للّه ربّ العالمين» را بر زبان جارى كند.
پیــــــامهای آیه
1- آزمايش انسان، براساس آگاهى و آزادى است: آگاهى به واسطه چشم و گوش و عقل و فطرت درونى و هدايت بيرونى؛ و آزادى برمبناى اختيار كه به تمام انسانها داده شده است: «نبتليه... سميعاً بصيراً هديناه... امّا شاكراً و امّا كفوراً»
2- خداوند، حجت را بر انسان تمام كرده است. «انّا هديناه السبيل»
3- راه درست، يكى بيش نيست. «انّا هديناه السبيل» (كلمه «سَبيل» مفرد است)
5- كسانى كه هدايت انبيا را نپذيرند، بالاترين مرحله از كفر را مرتكب شدهاند. (به جاى آنكه بگويد «امّا كافراً»، فرمود: «امّا شاكراً و امّا كفوراً» زيرا«كفور»، اوج كفر است)
6- هركس شاكر نباشد، كفور است، راه سوّمى وجود ندارد. «امّا شاكراً و امّا كفوراً»
قرائت وترجمه(مدثر38)
كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ
هركسى در گرو چيزى است كه كسب كرده است.
پیــــــامهای آیه
1- رفتار انسان، سازنده شخصيت اوست. «كلّ نفس بما كسبت رهينة»
2- نجات انسان در قيامت و رهايى او از عذاب الهى، در گرو پاسخگويى به سؤالات در دادگاه عدل خداوند است. «كلّ نفس بما كسبت رهينة»
درس چهارم- برترین هدف
قرائت وترجمه(طه8)
اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَآءُ الْحُسْنَى (زيرا او) خدايى است كه معبودى جز او نيست (و) بهترين نامها براى اوست.
نکته
«اسماء حُسنى» همان صفات خداوند است كه بنا بر روايات، 99 اسم مىباشد و اگر در دعا خداوند با اين اسامى ياد شود، بركات و آثار فراوانى به همراه مىآورد. اسماى الهى منحصر به اينها نيست و در بعضى ادعيه، مثل دعاى جوشن كبير، تا هزار اسم ذكر شده است. البتّه توسّل به اين اسما، تنها حفظ و قرائت آنها نيست، بلكه بايد خود را به آن صفات نزديك كرد.مفرد آمدن «الحسنى» با آنكه موصوف آن «اسماء» جمع است، شايد به دليل مقدّر گرفتن كلمهى «هذه» باشد، يعنى «هذه الاسماء الحسنى»، هرچند نمونههاى ديگرى نيز در قرآن هست، مانند: «مآرب اخرى»
در روايات مىخوانيم كه امامان معصومعليهم السلام فرمودهاند: به خدا سوگند، ما اسماء حسناى الهى هستيم.
امام صادق عليه السلام فرمودند:«سرّ» آن چيزى است كه در دل پنهان مىكنى و «اخفى» آن است كه از ذهنت عبور كرده، ولى آن را فراموش كردهاى. يعنى نه تنها از ديگران پنهان است، بلكه خود نيز از آن غافل شدهاى.خداوند بر همه چيز آگاه است، «يعلم السّر واَخفى» غيب آسمانها و زمين را مىداند، «اعلم غيب السموات والارض» ، حمل مادهى باردار را مىداند، «يعلم ما تحمل كلّ اُنثى» هدف و معناى نگاهها را مىداند، «يعلم خائنة الاعين»، خطورات قلبى را مىداند، «يعلم ما فى قلوبكم» و هيچ برگى از درخت نمىافتد مگر اينكه او مىداند. «وما تسقط من وَرقة الاّ يعلمها»
پیــــــام آیه
1- نام نيكو وزيباچه درلفظ و چه درمعنا،يك ارزش است و خداوند،هم خود جميل است وهم بهترين ونيكوترين نامها رادارد«له الاسماء الحُسنى»
قرائت وترجمه(انعام79)
إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمَوَتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفاً وَمَآ أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ من از سر اخلاص روى خودرا به سوى كسى گرداندم كه آسمانها و زمين را پديد آورد و من از مشركان نيستم.
نکته
عبور از افول و ناپايدارى و رسيدن به ثبات، جلوهاى از ديد ملكوتى است كه خداوند به حضرت ابراهيم داده است. «حَنيف» از «حنف»، به معناى خالص وبىانحراف، وگرايش به راه حقّ ومستقيم است. «فَطر» كه به معناى آفريدن است، در اصل، مفهوم شكافتن را دارد. شايد اشاره به علم روز داشته باشد كه مىگويد: جهان در آغاز، تودهى واحدى بوده، سپس از هم شكافته و كرات آسمانى يكى پس از ديگرى پديد آمده است
پیــــــامهای آیه
1- همين كه راه حقّ براى ما روشن شد، با قاطعيّت اعلام كنيم و از تنهايى نهراسيم«اِنّى وَجّهت»
2- كسى كه از پرستش بتهايى جزيى، مادّى، محدود و فانى بگذرد، به معبودى كلّى، معنوى، بىنهايت و ابدى مىرسد. «للّذى فطر السموات والارض»
3- در جلوهها غرق نشويد كه دير يا زود، رنگ مىبازند، به خدا توجّه كنيد كه جلوه آفرين است. «فَطَر السموات والارض»
4 - توحيد ناب، همراه با برائت از شرك است. «و ما أنا من المشركين»
قرائت وترجمه(توبه72)
وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَا لِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ خداوند به مردان و زنان با ايمان، باغهايى (از بهشت) كه از پاى (درختان) آن، نهرها جارى ودر آن جاودانند و (نيز) مسكنهايى دلپسند در بهشت برين را وعده داده است. ولى رضايت و خرسندى خداوند، برتر و والاتر (از اينها) است. اين همان رستگارىبزرگ است
نکته
اين آيه چگونگى تحقّق رحمتى را كه در آيهى قبل بود، «سيرحمهم» بيان مىكند. «جنّاتِ عَدن»، طبق روايات، بهترين و شريفترين منطقهى بهشت و جايگاه پيامبران و صدّيقان و شهداست، منطقهاى كه از نظر خوبى، به خيال كسى خطور نكرده است. مقايسهى اهل نفاق با اهل ايمان(المومنین والمومنات) :
1- اهل نفاق، «بعضهم من بعض»، امّا اهل ايمان «بعضهم اولياء بعض»
2- اهل نفاق، «يأمرون بالمنكر و ينهون عن المعروف»، امّا اهل ايمان «يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر»
3- اهل نفاق، «نسوااللَّه»، امّا اهل ايمان «يقيمون الصلوة» 4- اهل نفاق، «يقبضون ايديهم »، امّا اهل ايمان «يؤتون الزكوة»
5- اهل نفاق، «فاسقون»، امّا اهل ايمان «يطيعون اللَّه»
6- خداوند به اهل نفاق، «نار جهنّم» وعده داده، امّا به اهل ايمان «جنّات، مساكن»
7- براى اهل نفاق، «لعنهم اللَّه»، امّا براى اهل ايمان «رضوان من اللَّه»
8- براى اهل نفاق، «عذاب مقيم»، امّا براى اهل ايمان «فوز عظيم»
پیــــــامهای آیه
1- زن و مرد، در برخوردارى از پاداش الهى، برابرند«وعداللَّه المؤمنين و المؤمنات»
2- بزرگترين امتياز بهشت، خلود در آن وجاودانگى نعمتهاى آن است. «خالدين فيها»
3- زندگى آخرت تنها معنوى نيست، بلكه مادّى وجسمانى است. «جنّات، مساكن طيّبة»
4- مسكن خوب، وقتى ارزشمند است كه در منطقهى خوب باشد. «مساكن طيّبة فى جنّات عدن»
5- از تمايلات طبيعى انسان به آب، سرسبزى، باغ، بوستان و منزل، در جهت گرايش به معنويت استفاده كنيم. «وعداللَّه... جنّات تجرى من تحتها الانهار.»
6- لذّتهاى معنوى، بالاتر از لذّتهاى مادّىِ بهشت است. «رضوان من اللَّه اكبر» بهشت نيز درجات ومراتبى دارد. «جنّاتتجرى، جنّاتعدن ورضوان من اللَّه اكبر»
7- رسيدن به پاداش اخروى ورضايت الهى، رستگارى بزرگ است«الفوزالعظيم»
قرائت وترجمه(نحل96)
مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ آنچه نزد شماست به پايان مىرسد، وآنچه نزد خداست باقى وپايدار است، و كسانى كه صبر پيشه كردند، همانا مزدشان را بر پايه نيكوترين كارى كه مىكردند، پاداش خواهيم داد.
پیــــــامهای آیه
1- جز خدا، هيچ كس و هيچ چيز باقى نيست. «ما عندكم ينفد»
2- دل كندن از ماديات و پيوسته به خدا و پايدارى بر تعهدات و وفاى به عهد، نياز به صبر و مخالفت با هواى نفس دارد. «و لنجزينّ الذين صبروا»
3- دل كندن از دنيا، محروميت نيست كاميابى است. «و لنجزين الذين صبروا»
4- هيچ مشترى بهتر از خدا نيست، چون جنس معمولى يا پست را هم به گران قيمت مىخرد. «بأحسن ما كانوا يعملون»