تبليغاتX
حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ
دین وزندگی تایباد
حرم فلش - کد ساعت فلش برای وبلاگ و سایت

دین وزندگی تایباد
اللهم صلی علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم
قالب وبلاگ

درس اول-کتاب زندگی

قرائت وترجمه(مائده 15)

يَأَهْلَ الْكِتَبِ قَدْ جَآءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِّمَّا كُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُواْ عَن كَثِيرٍ قَدْ جَآءَكُم مِّنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتَابٌ مُّبِينٌ‏قطعاً از سوى خداوند، نور و كتاب آشكار برايتان آمده است.

پیــــــام آیه

1-  پيامبر وقرآن، بسيار با عظمت هستند. (كلمه‏ى «نور» و«كتاب»، به صورت نكره آمده كه نشانه‏ى بزرگى وعظمت است.) «نورٌ و كتابٌ مبين»

قرائت وترجمه(مائده 16)

يَهْدِى بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيِهمْ إِلَى‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ‏  خداوند به وسيله‏ى آن (كتاب) كسانى را كه بدنبال رضاى الهى‏اند، به راه‏هاى امن و عافيت هدايت مى‏كند، و آنان را با خواست خود از تاريكى‏ها به روشنايى درمى‏آورد، و به راه راست هدايت مى‏كند.

نکته

هدايت داراى مراتبى است: يك مرحله، هدايت عمومى براى همه انسان‏هاست، خواه پيروى كنند يا نكنند ونوع ديگر مخصوص كسانى است كه هدايت عمومى را پذيرفته باشند. اين آيه نوع دوّم را بيان مى‏كند. سلام، يكى از نام‏هاى خداست، «السّلام المؤمن المهيمن» و يكى از نام‏هاى بهشت هم «دارالسّلام»  است. پس راه‏هاى سلام، يعنى راه خدا و بهشت از «سُبل السلام » مى‏گذرد. «سُبل السّلام»، شامل راه‏هاى سلامت فرد و جامعه، خانواده و نسل، فكر، روح و ناموس و... مى‏شود. مصداق روشن پيروان رضوان خدا در «مَن اتّبع رضوانه»، پويندگان خط «غدير خم»اند، چون آيه‏ى «رضيت لكم الاسلام ديناً» بعد از نصب علىّ‏بن ابى‏طالب‏عليه السلام به مقام جانشينى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نازل شد.

پیــــــامهای آیه

1- كسانى قابل هدايتند كه در پى تحصيل رضاى حقّ باشند، نه دنبال مقام و مال و هواى نفس و انتقام. «يهدى به اللّه مَن اتّبع رضوانه»
2- انسان، خود زمينه‏ساز هدايت خويش است. «يهدى به اللّه من اتّبع رضوانه»
3-- هدايت به راه‏هاى سلامت و سعادت، در گرو كسب رضاى خداست و هر كس در پى راضى كردن غير او باشد، در انحراف است«يهدى به اللّه من اتّبع رضوانه سبل السلام»
4- راه حقّ يكى و راه‏هاى باطل شرك، كفر، نفاق و تفرقه و...) متعدّد است. (كلمه‏ى «نور»، مفرد ولى «ظلمات» جمع است. آرى، همه‏ى نيكى‏ها و پاكى‏ها در پرتو نور توحيد، يك حالت وحدت و يگانگى به خود مى‏گيرد، امّا ظلمت هميشه مايه‏ى تفرقه و پراكندگى صفوف است)
5-هدف، يكى است ولى راه‏هاى رسيدن به آن متعدّد است. «سبل السلام»
6- مكتب وحى، سلامت و سعادت فرد و جامعه و روح و جسم را تضمين كرده است. «سبل السلام»
7- « سبل السلام» به«صراط مستقيم» منتهى مى‏شود، و همه‏ى كسانى كه با انجام تكاليف گوناگون در شرايط مختلف، درپى كسب رضاى خداوند مى‏باشند،به صراط مستقيم مى‏رسند. «يهدى... سبل السّلام... يهديهم الى صراط مستقيم»
8-  براى رسيدن به صراط مستقيم، تنها پيامبر و كتاب كافى نيست، لطف و اراده‏ى خدا هم لازم است. «باذنه»
9- نه جبر، نه تفويض بلكه امر بين الامرين. انسان انتخاب‏گر است؛ «اتّبع رضوانه» امّا رسيدن به هدف بدون اراده خدا نمى‏شود. «باذنه»
10-قرآن، داروى شفابخش همه ظلمات است. تاريكى‏هاى جهل، شرك، تفرقه، توحّش، شبهات، شهوات، خرافات، جنايات واضطراب‏ها را به نور علم، توحيد، وحدت، تمدن، يقين، حقّ، صفا وآرامش تبديل مى‏كند. «يخرجهم من الظلمات الى النور»

قرائت وترجمه(آل عمران138)

هَذَا بَيَانٌ لِلنَّاسِ وَهُدىً وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ ‏اين (قرآن) براى همه‏ى مردم بيانى روشنگر، ولى براى متّقين (وسيله‏ى) هدايت و پندآموزى است.

نکته

كلمه‏ى «هذا»  اشاره به سنّت‏ها و عبرت‏هاى تاريخ در آیات قبل است.

پیــــــامهای آیه

1-- قرآن، قابل فهم براى همه‏ى مردم، در هر عصرى است. «بيان للناس»
2-  قرآن، براى همه‏ى مردم، در همه زمان‏ها و مكان‏هاست. «للناس»
3- با آنكه قرآن براى عموم مردم است، ولى تنها افراد پرهيزگار و متّقى پند پذير هستند. «موعظة للمتقين»
4- روحيّه‏ى افراد در استفاده و بهره از آيات الهى مؤثّر است. «للمتقين»

قرائت وترجمه(نحل89)

وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِى كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيداً عَلَى‏ هَؤُلَآءِ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَناً لِّكُلِّ شَىْ‏ءٍ وَ هُدىً وَرَحْمَةً وَبُشْرَى‏ لِلْمُسْلِمِينَ‏

و بر تو اين كتاب را نازل كرديم كه روشنگر هر چيز است و مايه‏ى هدايت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است.

نکته

در تفسير صافى از امام صادق عليه السلام نقل شده كه آن حضرت فرمود: بخدا قسم ما هر چه را در آسمان‏ها و زمين و آنچه را ميان آنهاست و هر چه در بهشت و دوزخ است، مى‏دانيم. سپس امام اين آيه را سه بار پى‏درپى تلاوت فرمودند.
امام باقر عليه السلام فرمود: هر چه را كه امت به آن نياز داشته، در قرآن آمده است و هر سخنى كه از من شنيديد اگر سند قرآنى‏اش را بخواهيد، خواهم گفت.
حضرت على عليه السلام فرمود: خبر شما و تاريخ گذشتگان و آيندگان و آسمان و زمين در قرآن آمده است. امام رضا عليه السلام در جلسه‏اى به رؤساى اديان فرمود: از معجزات پيامبر اسلام آن است كه يتيمى فقير و چوپانى درس نخوانده، كتابى داشته باشد كه «تبيان كلّ شى» باشد و اخبار گذشته و آينده تا قيامت در آن ثبت شده باشد. امام صادق عليه السلام فرمود: هر مسأله‏اى كه مورد اختلاف دو نفر باشد در كتاب خدا، اصلى كه آنرا حلّ كند وجود دارد، گرچه عقل مردم به آن نرسد. قرآن بيان هر چيز است، اما هر كس نمى‏فهمد چنانكه حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد: در قرآن، براى عوام عبارتِ ظاهرى، براى خواص اشاراتِ رمزى، براى اولياى خدا، لطائف الهى و براى انبيا، حقايق است. تبيان همه چيز بودن، يا مستقيم است يا بواسطه‏ى آياتى كه در آن اصولى مطرح شده و آن اصول براى ما كارساز است. نظير آيه؛ «ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا«آنچه را پيامبر براى شما آورده بگيريد و از آنچه شما را نهى كرده دور شويد و نظير آيه؛ «لتبين للناس ما نزّل اليهم»

پیــــــامهای آیه

1-      هم پيامبر اسلام بر همه پيامبران شاهد است و هم كتابش، تبيان كلّ شى‏ء است«نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى‏ء»

2-       قرآن كتابى جامع براى بيان همه نيازهاى جامعه است. «تبياناً لكلّ شى‏ء»

قرائت وترجمه(نحل44)

بِالْبَيِّنَتِ وَالزُّبُرِ وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ الّذِكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ به سوى تو ذكر (قرآن) را فرو فرستاديم، تا براى مردم آنچه را كه برايشان نازل شده روشن بيان كنى و شايد بيانديشند.

نکته

شايد آيه اشاره به دو نوع وحى داشته باشد، يك وحى كه قرآن است وبراى همه‏ى مردم، و يك وحى كه براى تفسير و بيان قرآن است ومخصوص پيامبراست. يعنى ما به سوى تو ذكر فرستاديم تا تفسير قرآنى را كه براى مردم نازل شده بيان كنى.

پیــــــامهای آیه

1-گرچه قرآن بر شخص پيامبر نازل شده، اما مخاطب آن همه‏ى مردم‏اند. «انزلنا اليك ...ما نزّل اليهم»
2- قرآن، يكبار بصورت يكجا بر پيامبر نازل شده است و بار ديگر به صورت تدريجى كه مردم از آن آگاه شده‏اند. «انزلنا اليك...ما نزل اليهم»   (در زبان عربى، «انزال» براى نزول دفعى و«تنزيل» براى نزول تدريجى بكار مى‏رود)
3- قرآن، نياز به بيانِ پيامبر دارد. لذا جدا كردن قرآن از سنّت و روايات جايز نيست. «لتبيّن للنّاس»
4- وظيفه پيامبر، بيان قرآن و وظيفه‏ى مردم، پذيرش آن بر اساس فكر و انديشه است. «لتبيّن للنّاس ... يتفكرون»
5-  قرآن، ذكر است، مايه تذكر و توجه انسان و دور نمودن او از غفلت و نسيان. «انزلنا اليك الذكر»

قرائت وترجمه(ص29)

كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُواْآيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَأُوْلُواْالْأَلْبَابِ (اين) كتاب مباركى است كه به سوى تو فرو فرستاديم تا درآيات آن تدبّر كنندوخردمندان پند گيرند.

نکته

مبارك» به چيزى گفته مى‏شود كه فايده و خير آن، رشد و فزونىِ زياد و ثابت داشته باشد. قرآن از منبع مبارك است. «تبارك الّذى» در شب مبارك نازل شده است. «فى ليلة مباركه» در مكان مبارك نازل شده «ببكة مباركا» و خودش نيز مبارك است. «كتاب... مبارك»
سيماى قرآن در اين آيه ترسيم شده است:الف) متن آن نوشته شده است«كتاب»
ب) از سرچشمه‏ى وحى و علم بى نهايت الهى است. «انزلناه»
ج) گيرنده‏ى آن شخص معصوم است. «اليك»
د) محتوايش پر بركت است. «مبارك»
ه) هدف از نزول، تدبّر در آن است. «ليدّبروا»
و) علم و آگاهى به نكات و معارف آن، مقدّمه‏ى حركت معنوى و قرب به خداست. «ليتذكّر»
ز) كسانى اين توفيق را خواهند داشت كه خردمند باشند. «اولواالالباب»
اهمّيت قرآن و تدّبر در آن‏ :
*  كسى كه در آيات قرآن تدبّر نكند سزاوار تحقير الهى است. «أفلا يتدبّرون القرآن ام على قلوب اقفالها»
*  عالم ربانى كسى است كه سروكارش با تحصيل و تدريس قرآن باشد. »... كونوا ربانيين بما كنتم تعلمون الكتاب و بما كنتم تدرسون»
*  كتاب آسمانى را بايد با جدّيت گرفت. «خذ الكتاب بقوّة»
*  كسانى كه قرآن را مهجور كردند، در قيامت مورد شكايت پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله قرار مى‏گيرند. «و قال الرسول يا ربّ ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا»
 * امام سجّاد عليه السلام فرمود: اگر قرآن داشته باشم و تنها باشم احساس غربت نمى‏كنم. «لو مات من بين المشرق و المغرب لما استوحشت بعد ان يكون القرآن معى»
 * حضرت على عليه السلام فرمود: قرآن دريايى است كه هيچ كس به قعر آن نمى‏رسد. «بحراً لا يدرك قعره»
 * امام خمينى قدس سره به شدّت تأسّف مى‏خورد كه چرا تمام عمر خود را صرف تدّبر در قرآن نكرده است،همان گونه كه مرحوم ملاّصدرا در تفسير سوره‏ى واقعه اين تأسّف را دارد.

پیــــــامهای آیه

1- قرآن، مبارك است. (تلاوت، تدّبر، تاريخ، استدلال، داستان، الگوهاى، معارف، اخبار غيبى، تشبيهات، اوامر و نواهى آن، همه و همه پر از راز و رمز است). «كتاب... مبارك»
 2- گرچه قرآن، مبارك است، امّا براى تدبّر است، نه فقط تبرّك جستن به ظاهر آن. (براى حفظ منزل، مسافر و عروس از خطرات) «كتاب... مبارك ليدبّروا»
3- تدّبر در قرآن مقدّمه‏ى تذكّر است وگرنه چه بسا انسان اسرار و لطايف علمى قرآن را درك كند ولى مايه‏ى غرورش شود. «يدّبّروا – يتذكّر»
4-  تدّبر بايد در همه‏ى آيات قرآن باشد نه تنها در آيات الاحكام. «ليدّبروا آياته»
5-  شرط تدبّر و بهره‏گيرى و پندپذيرى، عقل و خرد است. «ليدّبروا... و ليتذكّر اولواالالباب»
 6- كسانى كه از قرآن متذكّر نمى‏شوند، بى‏خردند. «ليتذكّر اولواالالباب»
 7- قرآن، مطابق عقل و خرد است، لذا اهل خرد با تدبّر در آن به احكام و رموزش پى‏مى‏برند«ليتذكّر اولوا الالباب» (در قرآن، امرى مخالف عقل يافت نمى‏شود)
8- معارف قرآن پايان ناپذير است. اين كه به همه دستور تدبّر مى‏دهد نشان آن است كه هر كس تدبّر كند به نكته‏ى تازه‏اى مى‏رسد و اگر علما و دانشمندان گذشته همه‏ى اسرار قرآن را فهميده باشند، تدّبر ما لغو است. «ليدبّروا آياته»

قرائت وترجمه(انعام19)

قُلْ أَىُّ شَىْ‏ءٍ أَكْبَرُ شَهَدَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِى وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِىَ إِلَىَّ هَذَا الْقُرْءَانُ لِأُنذِرَكُم بِهِ وَ مَن بَلَغَ أَئِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ ءَالِهَةً أُخْرَى‏ قُل لَّآ أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَحِدٌ وَإِنَّنِى بَرِى‏ءٌ مِّمَّا تُشْرِكُون

َ‏اين قرآن به من وحى شده تا با آن شما را و هر كه را كه اين پيام به او برسد هشدار دهم.

نکته

عدّه‏اى را به عنوان اسير نزد پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله آوردند، حضرت از آنان پرسيد: آيا تاكنون دعوت به اسلام شده‏ايد؟ گفتند: نه، حضرت فرمود: همه را به محل اَمن برسانند و آزادشان كنند، زيرا كسى كه هنوز نداى اسلام را نشنيده است نبايد اسير نمود، سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «لانذركم به و من بلغ»
امام صادق عليه السلام فرمودند: انذار هميشگى بايد همراه با منذر هميشگى باشد. پس امامت و رهبرى الهى نيز تا ابد بايد همراه قرآن باشد. معمولاًدر انسان‏ها انگيزه‏ى دفع ضرر، قوى‏تراز جلب منفعت است.لذا قرآن، به مسأله‏ى انذار تأكيدكرده است«لانذركم» درآيات ديگر نيز مى‏خوانيم:«ان أنت الاّ نذير»،«انّما أنا نذير مبين»
امام صادق‏عليه السلام نيز درباره «مَن بَلغ» فرمودند: مقصود كسى است كه وظيفه امامت به او رسيده است و او همانند پيامبر، مردم را با قرآن انذار مى‏كند.

پیــــــامهای آیه

1- براى مردم غافل، سخن گفتن از زاويه‏ى انذار مؤثّرتر است. «لانذركم»
2-  رسالت حضرت محمد صلى الله عليه وآله جهانى و جاودانى و براى همه‏ى مردم در همه‏ى عصرها و نسل‏هاست. «لانذركم به و مَن بلغ»
3- تا قانون به مردم ابلاغ نشود، توبيخ و مسئوليّتى در كار نيست. «و من بلغ» و به اصطلاح علم اصول، عِقاب بدون بيان، قبيح است.
4- از جمله شرايط لازم براى رهبرآسمانى:ايمان به مكتب:«اوحى الى هذا القرآن»،اميد به آينده«ومَن بَلَغ»،صلابت«قل لاأشهد»وبرائت ازشرك است«انّنى برى‏ء ممّا تشركون»

-            

قرائت وترجمه(بقره151)

 

كَمَآ أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُواْ عَلَيْكُمْ ءَايَتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَبَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ‏ همانگونه (كه براى هدايت شما) رسولى در ميان شما از نوع خودتان فرستاديم تا آيات ما را بر شما بخواند و شمارا تزكيه كند و كتاب و حكمت بياموزد و آنچه نمى‏توانستيد بدانيد، به شما ياد دهد.

نکته

كلمه «تلاوت» از واژه «تِلو» به معناى پى درپى است و به خواندنى كه پى درپى، با نظم صحيح و مناسب وبرخوردار از نوعى قداست باشد، اطلاق مى شود. كلمه‏ى «تزكيه» به معناى رشد و نمو و پاك كردن است. تعليم كتاب، آموختن آيات و احكام آسمانى است و تعليم حكمت، دادن تفكّر و بينش صحيح است. بعثت پيامبر اسلام، نتيجه استجابت دعاى حضرت ابراهيم است كه از خداوند خواست: «وابعث فيهم رسولاً منهم يتلوا عليهم آياتك...» خدايا! در ميانشان پيامبرى مبعوث كن كه آيات ترا بر آنان بخواند. پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله نيز مى‏فرمود: «انا دعوة ابى ابراهيم» من همان استجابت دعاى پدرم ابراهيم هستم.

پیــــــامهای آیه

1- رهبرى موفق است كه از خود مردم، در ميان مردم و هم زبان مردم باشد. «ارسلنا فيكم رسولاً منكم»
2-  تزكيه بر تعليم مقدّم است. «يزكّيكم و يعلّمكم»
3-  آموزش دين، محور اصلى است و آموزش‏هاى ديگر، در مراحل بعد از آن است. ابتدا «يعلّمكم الكتاب و الحكمة» وپس از آن «يعلّمكم ما لم‏تكونوا تعلمون»
4- انسان براى شناخت بسيارى از حقايق، نيازمند وحى است. بجاى «ما لاتعلمون» فرمود: «مالم تكونوا تعلمون« تا يادآور شود كه اگر انبيا نبودند، انسان براى آگاهى از امورى همچون آينده‏ى خود و جهان، راه به جايى نداشت

درس دوم- انتخاب بزرگ

قرائت وترجمه(انعام74)

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ ءَازَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَاماً ءَالِهَةً إِنِّى أَرَاكَ وَ قَوْمَكَ فِى ضَلَالٍ مُبِينٍ‏

و (ياد كن) آن هنگام كه ابراهيم به پدرش آزر گفت: آيا بتان را خدايان مى‏گيرى؟ بى شك تو و قومت را در گمراهى آشكار مى‏بينم.

نکته

كلمه‏ى «أب» بطور طبيعى به معناى پدر است، ولى به معناى جدّ مادرى، عمو و مربّى هم گفته مى‏شود. چنانكه فرزندان يعقوب به پدران و عموى پدر خود حضرت اسماعيل نيز اب گفتند: «نعبد الهك و اله آبائك ابراهيم و اسماعيل و اسحاق» وپيامبر اسلام صلى الله عليه وآله نيز فرمود: «أنا و علىّ أبَوا هذه الاُمّة» ، من و على، پدران اين اُمّتيم. آزر، عموى ابراهيم بود، نه پدرش. پدران ابراهيم همه موحّد بوده‏اند. از علماى اهل سنّت نيز، طبرى، آلوسى و سيوطى مى‏گويند: آزر پدر ابراهيم نبوده است. به علاوه، ابراهيم به پدر و مادر خويش دعا كرد: «ربّنَا اغفِر لى و لوالدىّ» در حالى كه مسلمان حقّ ندارد براى مشرك طلب مغفرت كند، هرچند فاميل او باشد. از مجموع اينها برمى‏آيد كه «أب» در اين آيه به معناى پدر نيست. به علاوه نام پدر ابراهيم‏عليه السلام در كتب تاريخ،«تارُخ» ذكر شده است، نه آزر. استغفار حضرت ابراهيم براى عمويش آزر نيز قبل از روشن شدن روحيّه‏ى كفر او و به خاطر وعده‏اى بود كه به او داده بود، و چون فهميد كه حقّ‏پذير نيست، از او تبرّى جست و جدا شد. «فلمّا تبيّن له انّه عدوٌّ للّه تبرّأ منه»

پیــــــامهای آیه

1- خويشاوندى، مانع نهى از منكر نيست. «اذ قال ابراهيم لابيه»
2- ملاك در برخورد، حقّ است نه سنّ و سال. «قال ابراهيم لابيه» (حضرت ابراهيم به عموى خود كه سن بيشتر داشته، آشكارا حقّ را بيان كرده و هشدار داده است.(
3- در شيوه‏ى دعوت به حق، بايد از بستگان نزديك شروع كرد. «لابيه» و بايد از مسائل اصلى سخن گفت«أتتّخذ اصناماً آلهة»
4-  سابقه‏ى شرك وبت‏پرستى، به پيش از رسالت حضرت ابراهيم بازمى گردد. «أتتّخذ اصناماً»
5-  اكثريّت، سابقه و سنّ، باطل را تبديل به حقّ نمى‏كند و همه جا ارزش نيست. «أراك و قومك فى ضلال»
6-  بت‏پرستى، انحرافى است كه وجدان‏هاى سالم و عقل، از آن انتقاد مى‏كنند. «أتتّخذ أصناماً... ضلال مبين»
7- گرچه ابراهيم‏عليه السلام حليم بود، «اِنّ أبراهيم لاوّاه حليم» و پيامبر بايد حتّى با فرعون هم نرم حرف بزند، ولى لحن برخورد حضرت ابراهيم در اين آيه، به خاطر اصرار عمويش بر كفر بود. «اِنّى اراك و قومك فى ضلال مبين»

قرائت وترجمه(انعام75)

وَكَذَلِكَ نُرِىإِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ‏   واينگونه ملكوت آسمان‏ها وزمين رابه ابراهيم نشان داديم تا از اهل يقين باشد.

نکته

درباره‏ى ملكوت، بزرگان سخنانى گفته‏اند كه برخى را در اينجا نقل مى‏كنيم: كلمه‏ى «ملكوت» از «ملك» است و «واو» و «تاء» براى تأكيد و مبالغه به آن افزوده شده است. ملكوت آسمان‏ها يعنى مالكيّت مطلق و حقيقى خداوند نسبت به آنها و مشاهده ملكوت يعنى مشاهده اشيا از جهت انتساب آنها با خداوند. ديد ملكوتى يعنى درك توحيد در هستى و باطل بودن شرك. عوالم هستى به چهار بخش تقسيم شده است: لاهوت (عالم الوهيّت كه جز خدا كسى از آن آگاه نيست)، جبروت (عالم مجرّدات)، ملكوت (عالم اجسام) و ناسوت (عالم كون و فساد و تغيير و تحوّلات(
عالم ملكوت، عالم اسرار و نظم و شگفتى‏ها و جهان غيب است. ملكوت آسمان‏ها، عجايب آنها است.ابراهيم با ديدن ملكوت آسمان‏ها و زمين، بيشتر با سنّت، خلقت، حكمت و ربوبيّت الهى آشنا شد. به فرموده‏ى امام باقر عليه السلام خداوند به چشم ابراهيم‏عليه السلام، قدرت و نورى بخشيد كه عمق آسمان‏ها و عرش و زمين را مشاهده مى‏كرد
استدلال محكم و برخورد علمى با ديگران، نيازمند ايمان قلبى است. حضرت ابراهيم هم پس از يقين، «ليكون من الموقنين» وارد استدلال مى‏شود كه در آيات پس از اين مى‏آيد. حرف واو در جمله‏ى «وليكون من الموقنين» رمز آن است كه ديد ملكوتى چند هدف داشته كه يكى از آن اهداف، به يقين رسيدن حضرت ابراهيم بوده است.

پیــــــامهای آیه

1- آنكه حقّ را شناخت و به آن دعوت كرد و از چيزى نهراسيد، خداوند «ديدِ ملكوتى» به او مى‏بخشد. (همچون حضرت ابراهيم، به مقتضاى آيه قبل) «و كذلك نُرِى ابراهيم ملكوت...» آرى، يك جوان هم مى‏تواند با رشد معنوى، به ديد ملكوتى دست يابد. چون طبق تفاسير متعدّد، ابراهيم در آن زمان نوجوان بود.
2- انبيا، از هدايت ويژه‏ى خداوند برخوردارند. «و كذلك نُرِى ابراهيم»
3-  يقين، عالى‏ترين درجه‏ى ايمان است. «و ليكون من الموقنين»
4-  به يقين رسيدن، نياز به امداد الهى دارد«نُرِى... الموقنين»

قرائت وترجمه(انعام76)

فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ الَّيْلُ رَءَا كَوْكَباً قَالَ هَذَا رَبِّى فَلَّمَا أَفَلَ قَالَ لَا اُحِبُّ الْأَفِلِينَ‏   پس چون شب بر او پرده افكند ستاره‏اى ديد، گفت: اين پروردگار من است. پس چون غروب كرد، گفت: من زوال پذيران را دوست ندارم.

نکته

در زمان ابراهيم‏عليه السلام ستاره‏پرستى رايج بوده و ستاره را در تدبير هستى مؤثّر مى‏پنداشتند. سؤال: آيا پيامبر بزرگى همچون حضرت ابراهيم حتّى براى يك لحظه مى‏تواند ستاره يا ماه و يا خورشيد را بپرستد؟ پاسخ: مجادله و گفتگوى حضرت ابراهيم با مشركان، از باب مماشات و نشان دادن نرمش در بحث، براى رد عقيده‏ى طرف است، نه اينكه عقيده‏ى قلبى او باشد زيرا شرك با عصمت منافات دارد. گفتن كلمه‏ى «يا قوم» در دو آيه‏ى بعد نشانه‏ى مماشات در گفتن «هذا ربّى» است، به همين دليل وقتى غروب ماه و خورشيد را مى‏بيند، مى‏گويد: من از شرك شما بيزارم، و نمى‏گويد از شرك خودم (آيه 78)به علاوه در آيه‏ى قبل خوانديم كه خداوند، ملكوت آسمان‏ها و زمين را به ابراهيم نشان داد و او به يقين رسيد و آغاز اين آيه با حرف «فاء» شروع شد، يعنى نتيجه آن ملكوت و يقين اين نوع استدلال بود.

موجودى كه طلوع و غروب دارد، محكوم قوانين است نه حاكم بر آنها. ابراهيم، ابتدا موقّتاً پذيرش آن را اظهار مى‏كند تا بعد با استدلال ردّ كند.

پیــــــامهای آیه

1- يكى از شيوه‏هاى احتجاج، اظهار همراهى با عقيده‏ى باطل و سپس ردّ كردن آن است«هذا ربّى»
2-  بيدار كردن فطرت‏ها، فعال كردن انديشه‏ها و توجّه به احساسات، از بهترين شيوه‏هاى تبليغ است. «لا اُحبّ الافلين»
3-  محبوب واقعى كسى است كه محدود به مكان، زمان و موقّت نباشد. «لاأحبّ الافلين»
4- معبود، بايد محبوب و عبادت بايد عاشقانه باشد، روح دين، عشق است. «لاأحبّ الافلين»

قرائت وترجمه(انعام77)

فَلَمَّا رَءَا الْقَمَرَ بَازِغاً قَالَ هَذَا رَبِّى فَلَّمَا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَمْ يَهْدِنِى رَبِىّ لَأَكُوَنَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّآلِّينَ‏   پس (بار ديگر) چون ماه را در حال طلوع و درخشش ديد، گفت: اين پروردگار من است. پس چون غروب كرد، گفت: اگر پروردگارم مرا هدايت نكرده بود، قطعاً از گروه گمراهان مى‏بودم.

نکته

كلمه‏ى «بازغ» از «بزغ»، به معناى شكافتن وجارى ساختن خون است. امّا در اينجا گويا طلوع خورشيد وماه، پرده‏ى تاريكى شب را مى‏شكافد وسرخى كم رنگى د اطراف خود پديد مى‏آورد.
ابراهيم عليه السلام هم با ستاره پرستان برخورد كرد، هم با ماه و خورشيد پرستان. به گفته‏ى بسيارى از مفسّران، گفتگوى حضرت ابراهيم با مشركين منطقه‏ى بابل بود. انسان در هر فرضيه‏اى كه به بن بست رسيد، بايد بدون لجاجت، مسير را عوض كند. بر خلاف مشهور كه مى‏گويند: مرد آن است كه روى حرف خود بايستد و پافشارى كند، اين آيه به ما مى‏گويد: مرد آن است كه حرفش «حقّ» باشد، گرچه با تغيير موضع باشد.  

پیــــــامهای آیه

1-  در انتقاد، بايد از روش گام به گام بهره گرفت. در آيه‏ى قبل فرمود: من «آفلين» را دوست ندارم. ولى اينجا مى‏فرمايد: پرستش ماه، انحراف و ضلالت است.
2- در راه شناخت، بايد به فيض و هدايت الهى تكيه كرد و بدون آن، نمى‏توان به سرچشمه‏ى زلال معارف رسيد«لئن لم يهدنى ربّى»
3- در درون انسان، گمشده‏اى است كه گاهى در پيدا كردن آن، سراغ مصداق‏هاى گوناگون (و گاهى انحرافى) مى‏رود«هذا ربّى» در دو آيه پى‏درپى آمده است.
4- انبيا هم به هدايت الهى نيازمندند«لئن لم يهدنى ربّى»
5- هدايتگرى از شئون ربوبيّت است. «يهدنى ربّى»

قرائت وترجمه(انعام78)

فَلَمَّا رَءَا الْشَمْسَ بَازِغةً قَالَ هَذَا رَبِّى هَذَا أَكْبَرُ فَلَمَّآ أَفَلَتْ قَالَ يَقَوْمِ إِنِّى بِرِى‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ‏   پس چون خورشيد را برآمده ديد گفت: اينست پروردگار من، اين بزرگتر (از ماه و ستاره) است. امّا چون غروب كرد، گفت: اى قوم من! همانا من از آنچه براى خداوند شريك قرار مى‏دهيد بيزارم.

نکته

در اين آيه نيز ابراهيم عليه السلام درمقام بحث و گفتگو است، نه در مقام بيان عقيده‏ى شخصى، وهمچنان كه گذشت كلمه‏ى «يا قوم» و نيز «ممّا تشركون» (شرك مى‏ورزيد، نه مى‏ورزم)  دليل آن است كه خود آن حضرت، ماه و خورشيد و ستاره را نمى‏پرستيده است.

پیــــــامهای آیه
1- كوچكى و بزرگى اجسام مهم نيست، همه آنها چون متغيّر و ناپايدارند، پس نمى‏توانند خدا باشند. «هذا أكبر»
2- شيوه‏ى تعليم حقّ يا انتقاد از باطل، بايد گام به گام باشد. ابتدا نفى ستاره‏و ماه و در نهايت خورشيد. «فلمّا رءا الشمس... قال»
3- برائت از شرك، «فرياد ابراهيمى» است. «اِنّى برى‏ء ممّا تشركون»
4- برائت از «شرك» است، نه از «افراد». «ممّا تشركون»، نه «منكم»
5- برائت جستن، بايد پس از بيان برهان و استدلال باشد. (اوّل افول و غروب را مطرح كرد، بعد برائت از شرك را). «فلمّا أفلت قال»

قرائت وترجمه(انعام79)

إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفاً وَمَآ أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ

من از سر اخلاص روى خودرا به سوى كسى گرداندم كه آسمان‏ها و زمين را پديد آورد و من از مشركان نيستم.

 

نکته

عبور از افول و ناپايدارى و رسيدن به ثبات، جلوه‏اى از ديد ملكوتى است كه خداوند به حضرت ابراهيم داده است. «حَنيف» از «حنف»، به معناى خالص وبى‏انحراف، وگرايش به راه حقّ ومستقيم است. «فَطر» كه به معناى آفريدن است، در اصل، مفهوم شكافتن را دارد. شايد اشاره به علم روز داشته باشد كه مى‏گويد: جهان در آغاز، توده‏ى واحدى بوده، سپس از هم شكافته و كرات آسمانى يكى پس از ديگرى پديد آمده است.

پیــــــامهای آیه

1- همين كه راه حقّ براى ما روشن شد، با قاطعيّت اعلام كنيم و از تنهايى نهراسيم«اِنّى وَجّهت»
2- كسى كه از پرستش بت‏هايى جزيى، مادّى، محدود و فانى بگذرد، به معبودى كلّى، معنوى، بى‏نهايت و ابدى مى‏رسد. «للّذى فطر السموات والارض»
3- در جلوه‏ها غرق نشويد كه دير يا زود، رنگ مى‏بازند، به خدا توجّه كنيد كه جلوه آفرين است. «فَطَر السموات والارض»
4- انسان مى‏تواند به جايى برسد كه عقائد باطل نسل‏ها و عصرها را درهم بشكند. «و ما أنا من المشركين»
5- توحيد ناب، همراه با برائت از شرك است. «و ما أنا من المشركين»

قرائت وترجمه(انعام80)

وَحَآجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّى فِى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلَآ أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِ إلَّا أَنْ يَشَاءَرَبِّى شَيْئاًوَسِعَ رَبِّى كُلَّ شَىْ‏ءٍ عِلْماً أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَو قومش با وى به گفتگو و ستيزه پرداختند، او گفت: آيا درباره‏ى خدا با من محاجّه و ستيزه مى‏كنيد؟ و حال آن كه او مرا هدايت كرده است و من از آنچه شما شريك او مى‏پنداريدبيم ندارم، مگر آنكه پروردگارم چيزى بخواهد، (كه اگر هم آسيبى به من برسد، خواست خداست، نه بت‏ها) علم پروردگارم همه چيز را فراگرفته، پس آيا پند نمى‏گيريد؟

پیــــــامهای آیه

1- اهل باطل، تعصّب دارند. «حاجّه قومه» (آنگونه كه اگر بدهكار را آرام بگذارند طلبكار مى‏شود، قوم منحرف هم به جاى شرم از شرك خود، قد علم كرده احتجاج مى‏كنند)
2-  تعصّب و پافشارى اهل باطل، شگفت‏آور است. «أتحاجّونى فى اللَّه»
3-  موحّد، حتّى اگر تنها باشد، از مقابله با يك جمعيّت نگرانى ندارد. «أتحاجّونى فى اللَّه... و لا اخاف»
4-  حقّ جويى از انسان است ولى هدايت از خداست«هَدانِ» (حتّى انبيا نياز به هدايت الهى دارند)
5- آنكه مشمول هدايت الهى شود، بيم ندارد. «هَدانِ ولا أخاف»
6- نترسيدن از غير خدا، نشانه‏ى توحيد است«لا أخاف» (مشركين، حضرت ابراهيم را به خطر و انتقام بت‏ها تهديد مى‏كردند)
7-  از ريشه‏هاى شرك، گمان ضرر و ترس از آسيب‏رسانى بت‏ها و طاغوت‏ها مى‏باشد. «لا أخاف ما تشركون» (ترس موهوم از بت‏ها، سبب پافشارى و تعصّب بر بت‏پرستى بود)
8- تأثير و نقش هر پديده‏اى وابسته به اراده خداوند است. «لا أخاف ما تشركون به الاّ ان يشاء ربّى»
9- ربوبيّت، سزاوار كسى است كه احاطه‏ى علمى دارد. «وسع ربّى كلّ‏شى‏ء علماً»
10- حقيقت، امرى فطرى و وجدانى است كه براى شناخت آن، تذكّر كافى است. «أفلا تتذكّرون»

درس سوّم- کدامین هدف؟

قرائت وترجمه(اسراء18)

مَن كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَآءُ لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلَاهَا مَذْمُوماً مَّدْحُوراً   هر كس پيوسته زندگى دنياى زودگذر را بخواهد، به مقدارى كه بخواهيم و براى هركه اراده كنيم، در اين دنيا بشتاب فراهم مى‏كنيم، سپس جهنّم را برايش قرار مى‏دهيم كه با شرمندگى وطردشدگى، وارد آن خواهد شد.

نکته

از ديدگاه قرآن، دنياطلبى و دنياگرايى اگر سبب غفلت از آخرت و انحصار خواسته‏ها در دنيا باشد، نكوهيده است. اين نكته در آيات فراوانى مطرح شده است، از جمله: «يَعلمون ظاهِراً مِن الحَيوة الدّنيا و هم عَن الآخرة هم غافِلون»(45)، «فأعرض عن مَن تَولّى عن ذكرِنا و لم يُرِد الاّ الحيوةَ الدّنيا» و «أرَضيتُم بالحَيوة الدّنيا»
در جهان ماديّات نزاع و درگيرى زياد است و همه كس به همه آرزوهايش نمى‏رسد، پس بايد اندازه و سهميه‏اى باشد كه چه كسى چه مقدار داشته باشد: «عجّلنا له فيها ما نشاء لمن نريد»، امّا در دنياى معنويات، چون تزاحم و محدوديّتى نيست، همه صد درصد كامياب مى‏شوند و راه براى بيشتر هم باز است. «كان سعيهم مشكورا»

پیــــــامهای آیه

1-  دنيا زودگذر است. «العاجله»
2-  انسان، با اراده خلق شده ودر انتخاب آزاد است، ولى اراده‏ى الهى اصل است. «يريد... لمن نُريد»
3- خواست انسان بى حدّ و حصر است، پس بايد در چهارچوب اراده‏ى الهى محدود شود. «ما نشاء»
4-  همه‏ى دنياخواهان به دنيا نمى‏رسند. «لمن نُريد»
5- دنياطلبان دو دسته‏اند: برخى دنيا و آخرت را مى‏بازند، «خسر الدنيا و الآخرة» بعضى به بخشى از خواسته‏هاى دنيايى‏شان مى‏رسند. «عجّلنا له فيها ما نشاء»
6-  دنياطلبان و صاحبان اهداف مادّى، شايد به مقدارى از نام و نان برسند، ولى قيامتشان تباه است. «جعلنا له جهنّم»
7-  پايان دنياطلبى، پشيمانى و دوزخ است. «جعلنا له جهنّم»
8- دنياطلبان، هم در آتش مى‏سوزند (عذاب جسمى)، هم تحقير مى‏شوند (عذاب روحى). «يَصليها مَذموماً مَدحور»

قرائت وترجمه(اسراء19)

وَمَنْ أَرَادَ الْأَخِرَةَ وَسَعَى‏ لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُوراً

هر كس خواهان آخرت باشد و براى آن تلاش شايسته و در خور كند، و مؤمن باشد، پس تلاش آنان سپاس گزارده مى‏شود.

پیــــــامهای آیه

1- انسان، آزاد وداراى اراده است. «مَن أراد»
2-  آخرت، بدون تلاش به دست نمى‏آيد. «سَعى‏ لها»
3-  براى سعادت اخروى، تلاش ويژه‏اى لازم است. «سَعى لها سَعيَها»
4-  ايمان، شرط نتيجه‏گيرى از تلاش‏هاى دنيوى است. «و هو مؤمن»
5-  شرط سعادت اخروى، ايمان و تلاش است. «كان سعيهم مشكوراً»
6- تلاش مؤمنان مورد تقدير و سپاس است، چه به نتيجه برسد يا نرسد. «كان سعيهم مشكورا»
7- دست‏يابى دنياگرايان به دنيا، احتمالى است، «عجّلنا... لِمَن نريد» ولى دست‏يابى مؤمنان آخرت‏گرا به پاداش، قطعى است. «كان سعيهم مشكورا»
8- اراده وتلاش انسان در سعادت او نقش دارد. «أراد... سعى... كان‏سعيهم‏مشكورا»
9- تشكّر از تلاش ديگران، كارى الهى است. «كان سعيهم مشكورا»
10- سپاس خدا از مؤمنان، بالاتر از باغ بهشت است، چون تشكّر هر كس، به اندازه‏ى شعاع وجودى اوست. «كان سعيهم مشكورا»
11- هر سعى و تلاشى مورد تقدير و ستايش خدا نيست. «مَن اراد الآخرة و سَعى‏ لها... كان سعيهم مشكورا»

قرائت وترجمه(بقره200)

فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَسِكَكُمْ فَاذْكُرُواْ اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ ءَاَبآءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْراً پس چون مناسك (حج) خود را انجام داديد، خدا را ياد كنيد، همانگونه كه پدران خويش را ياد مى‏كنيد، بلكه بيشتر و بهتر از آن.

مَنْ يَقُولُ رَبَّنَاءَاتِنَا فِي الْدُّنْيَاوَمَالَهُ فِى الْأَخِرةِ مِنْ خَلَاقٍ‏پس بعضى از مردم كسانى هستند كه مى‏گويند: خداوندا! به ما در دنيا عطا كن. آنان در آخرت بهره‏اى ندارند

پیــــــام آیه

1-  سطحى‏نگر نباشيم. گروهى در بهترين زمان‏ها و مكان‏ها، تنها دعاى آنها رسيدن به زندگى كوتاه مادّى است. «ربّنا اتنا فى الدنيا وما له فى الاخرة من خلاق»

قرائت وترجمه(بقره201)

وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ رَبَّنَا ءَاتِنَا فِى الْدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِى الْأَخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ الْنَّارِ

اما) بعضى از مردم مى‏گويند: پروردگارا! در دنيا به ما نيكى عطا كن و در آخرت نيز نيكى مرحمت فرما و مارا از عذاب آتش نگهدار.

نکته

يكى از راههاى شناخت مردم، آشنايى با آرزوها و دعاهاى آنان است. در آيه قبل، درخواست گروه اوّل از خداوند مربوط به دنيا بود و كارى به خير و شرّ آن نداشتند، ولى در اين آيه درخواست گروه دوّم از خداوند، «حسنة» است در دنيا و آخرت. در ديدگاه گروه اوّل؛ دنيا به خودى خود مطلوب است، ولى در ديد گروه دوّم؛ دنيايى ارزشمند است كه حسنه باشد و به آخرت منتهى گردد. در روايات نمونه‏ها و مصاديقى براى نيكى‏هاى دنيا و آخرت نقل شده است، ولى حسنه در انحصار چند نمونه نيست. در قرآن مجيد 115 مرتبه كلمه‏ى «دنيا» بكار رفته و 115 مرتبه كلمه «آخرت» استعمال شده است و اين يك تصادف نيست. البتّه اين به معناى آن نيست كه اهميّت دنيا و آخرت هر دو يكسان است. در دعاها، هدف‏هاى كلّى مطرح شود و تعيين مصداق به عهده خداوند گذاشته شود. ما از خداوند حسنه و سعادت مى‏خواهيم، ولى در اينكه رشد و صلاح ما در چيست؟ آنرا به عهده‏ى خداوند مى‏گذاريم. چون ما به خاطر محدوديّت‏هاى علمى و عدم آگاهى از آينده و ابعاد روحى خودمان، نمى‏توانيم مصاديق جزئى را تعيين بنمائيم. به همين جهت توصيه شده است از خداوند وسيله كار را نخواهيد، خودِ كار را بخواهيد. زيرا ممكن است خداوند از وسيله‏ى ديگرى كه به فكر و ذهن ما نمى‏آيد، كارى را براى ما محقّق سازد. مثلاً از خداوند توفيق زيارت حج را بخواهيد، امّا نگوييد: خدايا مالى به من بده تا به مكّه بروم. چون خداوند گاهى سبب را به گونه‏اى قرار مى‏دهد كه ما فكر آن را نمى‏كرديم.

پیــــــامهای آیه

1- دنيا و آخرت با هم منافاتى ندارند، به شرط آنكه انسان به دنبال حسنه و نيكى باشد. «فى الدنيا حسنة و فى الاخرة حسنة»
2-  هر رفاهى مذموم نيست، بلكه زندگانى نيكو، مطلوب نيز هست. «ربّنا اتنا فى الدنيا حسنة»
3- دوزخ، حساب جدايى دارد. با اينكه از خداوند نيكى آخرت را مى‏خواهند، ولى براى نجات از آتش، جداگانه دعا مى‏كنند«قِنا عذاب النار»در دعاها براى نجات از آتش، اصرار و تكرار عجيبى است. مثلا در دعاى مجير حدود هفتاد بار مى‏خوانيم: «اجِرنا مِن النار يا ربّ» پروردگارا! ما را از آتش جهنّم نجات بده. ويا در دعاى جوشن كبير كه صد بند دارد در پايان هر بند آن مى‏گوييم:«خَلّصنا من النّار يا ربّ«

قرائت وترجمه(بقره202)

أُوْلئِكَ لَهُمْ نَصِيِبٌ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّهُ سَرِيعُ الْحِسَابِ‏  آنها از كسب (و دعاى) خود بهره و نصيبى دارند و خداوند به سرعت به حساب هركس مى‏رسد.

نکته

به «بهره»، «نصيب» مى‏گويند. گويا سهمى را براى انسان نصب كرده‏اند. بهره‏ى مؤمنان تنها به خاطر دعاى «ربّنا اتنا» نيست، بلكه به خاطر تلاش و كسب آنان نيز بوده است. و اين به ما هشدار مى‏دهد كه الطاف خداوند به كسانى مى‏رسد كه به همراه دعا، تلاش و كوشش نيز بكنند.

پیــــــامهای آیه

1-  بهره‏ى انسان در قيامت، تنها از بعضى كارهاى خويش است، نه تمام آنها. «ممّا كسبوا» چه بسيار كارهايى كه انسان مى‏كند، ولى بخاطر نداشتن قصد قربت و نيّت خالص، در قيامت از آن بهره نمى‏برد.
2- بدون كسب وتلاش، بهره‏اى نيست. «لهم نصيب ممّا كسبوا»
3- پاداش سريع، يك امتياز است. «سريع الحساب»

حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد: خداوند حساب همه‏ى خلق را يك‏باره مى‏رسد، همانگونه كه همه مردم را دفعةً رزق مى‏دهد. تفسير مجمع‏البيان، ج‏2، ص‏531.

قرائت وترجمه(اقصص60)

وَمَا أُوتِيتُم مِّن شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَزِينَتُهَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى أَفَلَا تَعْقِلُونَ و هر آنچه به شما داده شده است كالاى زندگى دنيا و زيور آن است و[لى] آنچه پيش خداست بهتر و پايدارتر است مگر نمى‏انديشيد

قرائت وترجمه(انسان3)

إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً  به راستى ما راه (حق) را به او نمايانديم، خواه شاكر (و پذيرا) باشد يا ناسپاس.

نکته

هدايت، چند گونه است:گاهى هدايت فطرى است. چنانچه قرآن مى‏فرمايد: «فالهمها فجورها و تقواها» خداوند به نفس بشر، خير و شرّ را الهام كرد.نوع ديگر، هدايتى است كه از طريق تحصيل، تعقّل، مشورت، تجربه ومطالعه به دست مى‏آيد.و نوع سوم هدايتى است كه از راه تبليغ و ارشاد انبيا و اوليا صورت مى‏گيرد.تشكّر گاهى قلبى است، يعنى همه نعمت‏ها را از خدا بدانيم؛ گاهى عملى است، بدين معنا كه انسان نعمت‏هاى خداوند را فقط در راه حق مصرف كند و گاهى زبانى است، يعنى انسان «الحمد للّه ربّ العالمين» را بر زبان جارى كند.

پیــــــامهای آیه

1- آزمايش انسان، براساس آگاهى و آزادى است: آگاهى به واسطه چشم و گوش و عقل و فطرت درونى و هدايت بيرونى؛ و آزادى برمبناى اختيار كه به تمام انسان‏ها داده شده است: «نبتليه... سميعاً بصيراً هديناه... امّا شاكراً و امّا كفوراً»
2- خداوند، حجت را بر انسان تمام كرده است. «انّا هديناه السبيل»
 3- راه درست، يكى بيش نيست. «انّا هديناه السبيل» (كلمه «سَبيل» مفرد است)
 5- كسانى كه هدايت انبيا را نپذيرند، بالاترين مرحله از كفر را مرتكب شده‏اند. (به جاى آنكه بگويد «امّا كافراً»، فرمود: «امّا شاكراً و امّا كفوراً» زيرا«كفور»، اوج كفر است)   
 6- هركس شاكر نباشد، كفور است، راه سوّمى وجود ندارد. «امّا شاكراً و امّا كفوراً»

قرائت وترجمه(مدثر38)

كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ

هركسى در گرو چيزى است كه كسب كرده است.

پیــــــامهای آیه

1-  رفتار انسان، سازنده شخصيت اوست. «كلّ نفس بما كسبت رهينة»
2- نجات انسان در قيامت و رهايى او از عذاب الهى، در گرو پاسخگويى به سؤالات در دادگاه عدل خداوند است. «كلّ نفس بما كسبت رهينة»

  درس چهارم- برترین هدف

قرائت وترجمه(طه8)

اللَّهُ لَا  إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَآءُ الْحُسْنَى‏   (زيرا او) خدايى است كه معبودى جز او نيست (و) بهترين نام‏ها براى اوست.

نکته

«اسماء حُسنى‏» همان صفات خداوند است كه بنا بر روايات، 99 اسم مى‏باشد و اگر در دعا خداوند با اين اسامى ياد شود، بركات و آثار فراوانى به همراه مى‏آورد. اسماى الهى منحصر به اينها نيست و در بعضى ادعيه، مثل دعاى جوشن كبير، تا هزار اسم ذكر شده است. البتّه توسّل به اين اسما، تنها حفظ و قرائت آنها نيست، بلكه بايد خود را به آن صفات نزديك كرد.مفرد آمدن «الحسنى» با آنكه موصوف آن «اسماء» جمع است، شايد به دليل مقدّر گرفتن كلمه‏ى «هذه» باشد، يعنى «هذه الاسماء الحسنى»، هرچند نمونه‏هاى ديگرى نيز در قرآن هست، مانند: «مآرب اخرى»
در روايات مى‏خوانيم كه امامان معصوم‏عليهم السلام فرموده‏اند: به خدا سوگند، ما اسماء حسناى الهى هستيم.
امام صادق عليه السلام فرمودند:«سرّ» آن چيزى است كه در دل پنهان مى‏كنى و «اخفى‏» آن است كه از ذهنت عبور كرده، ولى آن را فراموش كرده‏اى. يعنى نه تنها از ديگران پنهان است، بلكه خود نيز از آن غافل شده‏اى.خداوند بر همه چيز آگاه است، «يعلم السّر واَخفى» غيب آسمان‏ها و زمين را مى‏داند، «اعلم غيب السموات والارض» ، حمل ماده‏ى باردار را مى‏داند، «يعلم ما تحمل كلّ اُنثى» هدف و معناى نگاه‏ها را مى‏داند، «يعلم خائنة الاعين»، خطورات قلبى را مى‏داند، «يعلم ما فى قلوبكم» و هيچ برگى از درخت نمى‏افتد مگر اينكه او مى‏داند. «وما تسقط من وَرقة الاّ يعلمها»

پیــــــام آیه

1-  نام نيكو وزيباچه درلفظ و چه درمعنا،يك ارزش است و خداوند،هم خود جميل است وهم بهترين ونيكوترين نام‏ها رادارد«له الاسماء الحُسنى»

قرائت وترجمه(انعام79)

إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمَوَتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفاً وَمَآ أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ  من از سر اخلاص روى خودرا به سوى كسى گرداندم كه آسمان‏ها و زمين را پديد آورد و من از مشركان نيستم.

نکته

عبور از افول و ناپايدارى و رسيدن به ثبات، جلوه‏اى از ديد ملكوتى است كه خداوند به حضرت ابراهيم داده است. «حَنيف» از «حنف»، به معناى خالص وبى‏انحراف، وگرايش به راه حقّ ومستقيم است. «فَطر» كه به معناى آفريدن است، در اصل، مفهوم شكافتن را دارد. شايد اشاره به علم روز داشته باشد كه مى‏گويد: جهان در آغاز، توده‏ى واحدى بوده، سپس از هم شكافته و كرات آسمانى يكى پس از ديگرى پديد آمده است

پیــــــامهای آیه 

1-  همين كه راه حقّ براى ما روشن شد، با قاطعيّت اعلام كنيم و از تنهايى نهراسيم«اِنّى وَجّهت»
2- كسى كه از پرستش بت‏هايى جزيى، مادّى، محدود و فانى بگذرد، به معبودى كلّى، معنوى، بى‏نهايت و ابدى مى‏رسد. «للّذى فطر السموات والارض»
3- در جلوه‏ها غرق نشويد كه دير يا زود، رنگ مى‏بازند، به خدا توجّه كنيد كه جلوه آفرين است. «فَطَر السموات والارض»
4 - توحيد ناب، همراه با برائت از شرك است. «و ما أنا من المشركين»

قرائت وترجمه(توبه72)

وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَانٌ مِّنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذَا لِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ‏   خداوند به مردان و زنان با ايمان، باغهايى (از بهشت) كه از پاى (درختان) آن، نهرها جارى ودر آن جاودانند و (نيز) مسكن‏هايى دلپسند در بهشت برين را وعده داده است. ولى رضايت و خرسندى خداوند، برتر و والاتر (از اينها) است. اين همان رستگارى‏بزرگ است

نکته

اين آيه چگونگى تحقّق رحمتى را كه در آيه‏ى قبل بود، «سيرحمهم» بيان مى‏كند. «جنّاتِ عَدن»، طبق روايات، بهترين و شريف‏ترين منطقه‏ى بهشت و جايگاه پيامبران و صدّيقان و شهداست، منطقه‏اى كه از نظر خوبى، به خيال كسى خطور نكرده است. مقايسه‏ى اهل نفاق با اهل ايمان(المومنین والمومنات) :
1- اهل نفاق، «بعضهم من بعض»، امّا اهل ايمان «بعضهم اولياء بعض»
2- اهل نفاق، «يأمرون بالمنكر و ينهون عن المعروف»، امّا اهل ايمان «يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر»
3- اهل نفاق، «نسوااللَّه»، امّا اهل ايمان «يقيمون الصلوة» 4- اهل نفاق، «يقبضون ايديهم »، امّا اهل ايمان «يؤتون الزكوة»
5- اهل نفاق، «فاسقون»، امّا اهل ايمان «يطيعون اللَّه»
6- خداوند به اهل نفاق، «نار جهنّم» وعده داده، امّا به اهل ايمان «جنّات، مساكن»
7- براى اهل نفاق، «لعنهم اللَّه»، امّا براى اهل ايمان «رضوان من اللَّه»
8- براى اهل نفاق، «عذاب مقيم»، امّا براى اهل ايمان «فوز عظيم»

پیــــــامهای آیه

1- زن و مرد، در برخوردارى از پاداش الهى، برابرند«وعداللَّه المؤمنين و المؤمنات»
2- بزرگ‏ترين امتياز بهشت، خلود در آن وجاودانگى نعمت‏هاى آن است. «خالدين فيها»
3- زندگى آخرت تنها معنوى نيست، بلكه مادّى وجسمانى است. «جنّات، مساكن طيّبة»
4- مسكن خوب، وقتى ارزشمند است كه در منطقه‏ى خوب باشد. «مساكن طيّبة فى جنّات عدن»
5- از تمايلات طبيعى انسان به آب، سرسبزى، باغ، بوستان و منزل، در جهت گرايش به معنويت استفاده كنيم. «وعداللَّه... جنّات تجرى من تحتها الانهار.»
6- لذّت‏هاى معنوى، بالاتر از لذّت‏هاى مادّىِ بهشت است. «رضوان من اللَّه اكبر»  بهشت نيز درجات ومراتبى دارد. «جنّات‏تجرى، جنّات‏عدن ورضوان من اللَّه اكبر»
7- رسيدن به پاداش اخروى ورضايت الهى، رستگارى بزرگ است«الفوزالعظيم»

 

قرائت وترجمه(نحل96)

مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ اللَّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ‏  آنچه نزد شماست به پايان مى‏رسد، وآنچه نزد خداست باقى وپايدار است، و كسانى كه صبر پيشه كردند، همانا مزدشان را بر پايه نيكوترين كارى كه مى‏كردند، پاداش خواهيم داد.

پیــــــامهای آیه

1-  جز خدا، هيچ كس و هيچ چيز باقى نيست. «ما عندكم ينفد»
2- دل كندن از ماديات و پيوسته به خدا و پايدارى بر تعهدات و وفاى به عهد، نياز به صبر و مخالفت با هواى نفس دارد. «و لنجزينّ الذين صبروا»
3-  دل كندن از دنيا، محروميت نيست كاميابى است. «و لنجزين الذين صبروا»
4- هيچ مشترى بهتر از خدا نيست، چون جنس معمولى يا پست را هم به گران قيمت مى‏خرد. «بأحسن ما كانوا يعملون»



[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 21:37 ] [ گروه دین وزندگی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
موضوعات وب
امکانات وب
بک لينک