تبليغاتX
حرم فلش - کد دعای فرج برای وبلاگ
دین وزندگی تایباد
حرم فلش - کد ساعت فلش برای وبلاگ و سایت

دین وزندگی تایباد
اللهم صلی علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم
قالب وبلاگ

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟





هی آمدن و گم شدن ... هی تو را دیدن و هی ندیدن ... هی اضطراب و تشویش عشق و هجران .

با من عهد شکن دیوانه چه می کنی ؟ ها؟...


بهشت و جهنم را گم کرده ام .مجنون وار به این سو و آن سو می دوم ...


بی نشان من ! این چه بازی است که پایانش نیست هیچ؟


تقصیر منست ... همه هر چه هست ، تقصیر منست ... لطف تو کجاست؟

من بد کنم و تو بد مجازات کنی؟ ... لطف تو کجاست؟ هست ! ..کورم .کورم .نشانم بده.

هربار و همیشه دستم می گیری . نشانم بده . دوباره نشانم بده.


بهشت و جهنم گم شده اند... نشانم بده.!

همه هرچه دارم گم شد... نشانم بده.


دیدم هزارهزار بار لطف تو را گم کرده ام... نشانم بده.

دیدم هزار هزار بار نگاه تو را گم کرده ام.... نشانم بده.

دیدم هزار هزار بار سایه ی مهربان دست تو را گم کرده ام... نشانم بده.

دیدم هزار هزار بار کنارم نشستی ، سرم را بر دامن گرفتی ...


گم کرده ام.... نشانم بده!


دیدم هزار هزار بار. کورم امروز ...نشانم بده.!

کودکانه می دوم . محتاج آغوشی امن و مؤمنم که مرا از پشیمانی نجات دهد.


آه ... چه کنم که محبوب تو باشم؟



مهربانم ! تو که شاید همیشه شاهد رستن و گل دادنم بودی...

کمک کن که اینچنین در غربت دل پژمرده نشوم.

امشب سخت دلتنگ تو ام .. بگویم دوباره ؟...امشب سخت دلتنگ تو ام.

می گریم . با زمین و زمان ، غریبی می کنم .


آشنای همیشه ی من!

رخصتی یا فرصتی تا دیدار...

تو را بخدا رهایم مکن! .... می گریم و دلتنگیم را به اشک شستشو می دهم .


واللــــــــه داغی که با آب دریاها پاک نمی شود .! . هیچ کس جز تو نمی داند چه بر من گذشت ...


محرم اسرارمن ! درمان دلِ شکسته ام!


دست عنایتت را از سرم برندار!... برنمی داری...نشانم بده ! ..ها ؟ نشانم بده! کورم.



نشانم بده .همیشه دیدم و دوباره گم کرده ام....... نشانم بده!


کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟

 

 

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟



بخدا قسم ...دلم را لحظه ای نگذاشتم آرام بگیرد ، بی آنکه از تو یادی کند ... آنوقت های غفلت را نمی گویم .


بهتر از من می دانی اگر دل داشتم که غافل نمی شدم ...


و اگر غافل بودم که دیگر دلی نبود...


عزیز من ! ببخش! به نگاهت ببخش و بگو:


کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟


دلم ...دلم ... اگر دل بود و بماند ... من نیستم...


عصیانگری است ، دیوانه ای شاید ... شاید تنها نام مرا بدوش می کشد.جسمی خسته ، بی دل ،

بی یار ، بی نور ... او از من تنها نه ... او از هیچکس حتی من ، نشانی ندارد ...-دلم را می گویم -

تنها گمنامی است که بی تو... به تاریکی می تازد...


دلم ... دلم را برگیر عزیز دلم ! ... می ترسم ، می ترسم .


من باز پیدا می کنم نام تو را امشب ... این نام بخدا هرگز از یادم گم نبود.


خود را پیدا می کنم...


این لا ابالی بی هواس که هی گوهر یکدانه اش را در کوچه های فراموشی از دست می دهد و با حسرت و اشتیاق پیدایش می کند .


خدا مرا بخاطر این شبها ببخشد

تو پیدا کن مرا ... عزیز دلم ... تو پیدا کن مرا ....


کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟....

بسیار سپاس از دوست خوبم...
این هم فایل صوتی این متن زیبا:

کدامین جاده امشب می گذارد سر
به راه تو ...

آیت الله العظمی قاضی(ره) :

الله الله الله که دل کسی را نرنجانید!!!

************************
شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره
واسه هر کسی که میگم قصه شو آتیش میگیره
دل من یه دریا خون بود چشم تو یه دنیا تردید
آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید
شب رفتنت یه ماهی توی خشکی رفت و جون داد
زلزله خیلی دلارو اون شب از غصه تکون داد
غما اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن
پا به پام عکسای نازت اومدن تا صبح نشستن
شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشکی بودن
قحطی سفیدیا بود،همه انگار مشکی بودن
شب رفتنت که رفتی گفتی دیگه چاره ای نیس
دیدم اون بالا ها انگار عکس هیچ ستاره ای نیس
شب رفتن تو یاسا دلمو دلداری دادن
اونا عاشقا ولیکن،تنها نیستن که زیادن
شب رفتن تو ابرا ،واسه گریه کم آوردن
آشنا ها برای زخم واشدم مرهم آوردن
شب رفتن تو تسبیح از دس گلدونا افتاد
قلب آرزوهام اون شب واسه ی همیشه وایساد
شب رفتن تو غربت جای اونجا اینجا پیچید
دل تو بدون منظور،رفت و خوشبختیمو دزدید

************************

الهي : نصيرمان باش، تا بصير گرديم .
بصيرمان كن تا از مسير برنگرديم و آزادمان كن تا اسير نگرديم
سردار شهيد شوشتري

 

راستی ، مهربان آیینه و مهتاب !

می دانی چقدر کودکانه دوست دارم دست مهربانت دستانم را بفشارد؟

همین دستهای خالی ...همین دستها که گه گاه... چه می دانم ...

حضور لحظه هایت را برایم روشن کن .می دانی چقدر مشتاق نگاههای نازنین تو ، چشم در زمین و زمان دوخته ام ؟


می دانی چند هزار بار به امید یافتن نشانی از تو ، کوچه کوچه ی این شهر را گشته ام؟


می دانی با همه بدی ....... چقدر دوستت دارم ؟

می دانی چقدر به انتظـــــــــار مانده ام ؟ می دانی چند واژه را تا بحال برای تبسم محنت دوریت پرپر کرده ام ؟

با همه بدی ..... می دانی چقدر دوستت دارم ؟


کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟

در وحشت ...در تاریکی ...در غربت ...دستی از جنس نور، همیشه دستان تکیده ام را گرفت و مرا به نور رساند . دستان تو که همیشه و هرگاه حامی دل بی پناه من است.

اجازه دارم بگویم : پدر ؟..... ها؟ ..پدر......


عزیز بی نشانم ! گم کرده ی آشنای هر شبم!


دارم بیاد می آورم چه رندانه به دامم کشیدی در دامی که نه آب بود و نه دانه...

هرچه بود هجران بود و دوری... هرچه بود درد بود و انتظــــــــار .... هرچه بود ، جز تو...


ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد *** در دام مانده باشد صیاد رفته باشد


امشب حال عزیز گم کرده ای را دارم ، نه آرامش رفتن ،نه پای رفتن


عزیز من ! بگو آخر تا به کجا بار این رنج را به شانه های نحیف من وا می گذاری ؟

عزیز من ! پیش از آنکه خستگی مرا دریابد مرا دریاب!

هرچند خستگی را کنار می زنم تا روزی که شاید تو دستهای بد مرا بگیری ، پیش از آنکه دستهایم خاک را

در آغوش بگیرند ، مرا دریاب! عزیز من !


امشب انگار گم کرده ای دارم ، آرامم کن !

مهربان عالم
چگونه در این کویر بی آب و غذا که نگاهت آبم و صدایت غذای من است تاب بیاورم!
آیا دلت می آید که مرا در این کویر که پر از خار گناه است رها کنی!؟
آیا دلت می آید این دل گمراه را بی سرپناه رها کنی!؟
آیا می توانی گریه های بی تابی مرا ببینی و راحت از کنار آن بگذری!؟
نه ....نمی توانی ...می دانم که نمی توانی چون شما از وجود اویی،
اویی که در آخرین لحظه هم امید برگشت مرا دارد پس تو هم امید به برگشت مرا داری ...
ای امید عالم و آدم
راه را گم کرده ام ....نشانم بده
راهنمایم بودی ....ترکم مکن
امیدم بودی ...نا امیدم مکن
سایه بانم بودی پس خواهش میکنم.......تمنا می کنم.....التماست می کنم ...... نگذار شعله های سوزان شیطان روحم را بسوزاند.


بیاو....
در این سرای غربت که سراسر بی مهری و بی وفایی است فقط یک چیز قلبم را تسکین می دهد و فقط یک چیز گام هایم را مستحکم تر از دیروز می کنند آن فقط نام و یاد توست هر پنجشنبه غروب به یاد روزی که می آیی کمیل می خوانم به غروب خورشید چشم می دوزم و بازتاب و دلتنگی خود را در سرخی شفق می بینم و وقتی صدای اذان نوید رسیدنت را به گوش شقایق می رساند، نه جمعه، که هرلحظه و هر روز را در انتظار قد قامت قامتت می نشینم . می آیی و عشق را طلوع دو باره می شوی ، تو که خواهی آمد پس زودتر بیا ، بیا و خنده را میهمان لب های خشکمان کن..........

 

 

یا حسین از با حسین یک نقطه کم دارد ولی
یا حسین گفتن کجا و با حسین بودن کجا....

 

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟ ...


امشب انگار گم کرده ای دارم...دلم در سینه غوغا می کند.سکوت به لب ،پلک پلک زدن آرام چشمها ، دلم در سینه غوغا می کند .آرامشی در اطراف ما ساکن نیست.

از تشویش و اضطراب ، مثل پرنده ای در قفس مانده ، تن به درو دیوار می کوبم .چه کسی در این قفس را می گشاید؟ تا به این رقص محزون پایان دهد؟ امشب حال مسافری را دارم که چیزی تا رفتن ندارد .

با چشمانی اشکبار به آنچه باقی می ماند ، می نگرم اما باز هم تو را نمی یابم . می گویم که گفتم امشب گم کرده ای دارم ، عزیز گم شده ای ...

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟

امشب با من سخن بگو .بگذار طنین صدای مهربان تو آرامش این شب طوفانی شود ،شاید این منِ طوفان زده امشب با واژه های آشنای تو به ساحل امن برسد.

بگذار نام عزیزت تا دم صبح عزیمت ، ذکر دل خسته ام باشد.

عزیز دلم! ......... کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟

در بند توام ،آزادم کردی ...خواب بودم ، بیدارم کردی .عزیز ! آخر از دوستی با تو چه بگویم ؟

همین قدر می دانم که آشنایی با تو را با هیچ چیز عوض نمی کنم. آخر بجز تو چه کسی می تواند مرهم

دلخسته هایی باشد که هزار سال فانوس انتظــــــــار بر کرده اند؟


عزیز دلم ! بگو: کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟

سر به دامانت می گذارم ، نمی دانم اینبار چه بگویم ؟ چه بخواهم ؟ تو را در این باران بی امان شریک می کنم . تو که هرلحظه مرا شریک بوده ای .

تو که همیشه نزدیک بوده ای ، تو که همیشه پیدا بوده ای ، اینبار می گریم و چشمانم را به تو تقدیم میکنم تا جز برای تو و برای دیدار تو نبارند ...


چه بگویم ؟ عزیز دلم ! آرامم کن ! ... آرام...

مثل باران ...باران...باران چشمها در فراسوی افق سوی یک نگاه مهربان تا ابد ، تا همیشه .


آرامم کن... آرامم کن...آرام. آرام... مثل باران.

 

 

کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟


عطش دیدار تو، دیوانه ام کرده ...واللــــــــه قسم . به زمین و آسمان چشم می دوزم ، اما انگار هیچ نیست ...شاید من هیچ نمی بینم.

صادقانه بگویم ...در هرکه می نگرم از تو نشان می جویم ، به هرکجا می رسم نام تو را می پرسم که مبادا عابر آن کوچه بوده باشی و من .... من مثل هربار دیر می رسم ....

این بار سنگینی که بر دوش گرفته ام ...چیست ؟

چقدر از فاصله می ترسیدم و اکنون گرفتار آنم . چقدراز زمستان می ترسیدم و اکنون در بند آنم . چقدر از دوری می ترسیدم و حالا از عزیزترین ....دورم، دور.

مثل هربار .... دیر رسیدم ، دیر...اینجایی که منم ، باتو چقدر فاصله است ؟


چقدر فاصله تا دیدار؟ چقدر فاصله تا رسیدن؟

چقدر فاصله تا لمس دستهای نوازش توست؟


صدای قدمهای تو نزدیک است...من دورم ، دوباره صدای قدمهای تو نزدیک است ... گوش می کنم .گوش می کنم.


تو همین جایی ...نزدیک نزدیک . گاه صدای قدمهای تو را می شنوم ...

اما تو هستی ...نزدیک ...من دورم .گاه صدای قدمهای خودم را هم نمی شنوم .حتی نزدیک .

چقدر از فاصله می ترسیدم...

عزیز دلم .... کی شکوفه ی زمستان دلم می شوی؟

اللهم عجل لولیک الفرج

به پشت سر كه نگاه مي كنم ،پر از غفلت ،نديدن،نشنيدن،اينهمه گره در من و اينهمه گره در كار، مي دانم كه تو شنيده اي ،ديده اي ،خوانده اي...

ديگر بايد من …بخوانم…بدانم.

هرچی كشيده ام از دوري من بوده

امشب نذرها را نو مي كنم،دعاها را نو مي كنم،نگاه ها را نو مي كنم ،بايد بدانم كه نگاه من از كف پايم عزيز تر است.

در اين شب باراني ؛مي ايستم و زير چتر آسمان،تطهير مي شوم.

مي خواهم امشب نو شوم و ازنو «عاشقِ تو

زير چتر آسمان مي ايستم و به نيت چشمان تو شمع مي فروزم ،



دلم…روحم …امشب همه بارانيست.

به چشم هاي تو

كدامين جاده امشب مي گذارد سر به پاي تو؟

مهربان من ..

 

عــبــاس یــادم داد : وقــتـــی بــا خـــدا دســت دادی ،

نـــبــاید دســت خــود را پــس بــگــیری!

 

امشب دوباره دلتنگم.

میخواهم به چند واژه ی ساده و کوچک قناعت کنم.

ساده اما مهربان، کوچک ولی شاید بیاد ماندنی.


خدا می داند چقدر دست به دامان زائران نور شده ام، رد همه ی کاروانهایی که به چشمه نور می رفت را گرفتم و به همه سلام می دادم.سلام می دادم که به تو برسانند.

آنان که بازگشتند بی جواب بودند. و آنان که جواب گرفتند هرگز باز نگشتند



کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟



تو بگو ازکه منتظر جواب سلامت باشم؟ امشب غریب مانده ام.

غریب تر از همیشه. امشب کنج این فراموش خانه ی بی یاد نشسته ام و به یادتو.... نمی دانم....

دیگر دستانم را بهم گره نمی زنم . دستانم باید خالی باشد.



ببین! دستهای خالی مرا، که بی هیچ بستگی منتظرند....

دستهای خالی منتظر من منتظر دستهای توست

دستهای تو که سرچشمه ی عشق است، روزی آیا دستهای مرا پر می کند؟....



کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟

 



[ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ] [ 22:24 ] [ گروه دین وزندگی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
موضوعات وب
امکانات وب
بک لينک