دین وزندگی تایباد

دین وزندگی تایباد
اللهم صلی علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم
قالب وبلاگ

تشيع و ايران - رسول جعفريان

درآمد :
دين اسلام و آداب و رسوم و فرقه هاى آن، همه از طريق اعرابى كه به دنبال فتوحات به ايران مهاجرت كردند، در ايران توسعه يافت. آنها تا چندين دهه، به عنوان گروه فاتح و طبعا متنفذ، سررشته جريانات سياسى و فرهنگى را در دست داشتند. بسيارى از قبايل به صورت گروهى به مناطق مختلف ايران مهاجرت كرده و به تدريج اسلام را در ميان ايرانيان نشر دادند. از نظر تاريخى، شاهد اين نكته هستيم كه رويدادهاى خراسان در دهه سوم قرن دوم كه سبب پيروزى عباسيان بر امويان شد، در حقيقت نشات گرفته از نزاع دو گروه عرب شمالى و جنوبى بود. در آن ماجراها ايرانيانى كه مشاركت داشتند، به هيچ وجه سمت رهبرى حركت را عهده دار نبودند، گرچه آن حركت آغازى بر گسترش دامنه نفوذ آنان گرديد.

گرايشات مذهبى اعم از تشيع، تسنن و اعتزال و جز آنها، همه از طريق همين اعراب مهاجر در ايران بسط يافت و كسى از ايرانيان در اوائل نيمه دوم قرن اول كه مذاهب به طور جدى خود را نشان داد، يافت نمى شد كه به اندازه كافى آشنايى و نفوذ براى ايجاد جريانى مذهبى داشته باشد.

تشيع عمدتا به دو صورت وارد ايران شد. شكل نخست آن كه گرايش كلى به سمت اهل بيت بود، از طريق داعيان عباسى و نيز سنى شيعه هايى ترويج مى شد كه به طور عمده در عراق پرورش يافته و احاديثى در ستايش اهل بيت روايت مى كردند. در اين ميان، داعيان عباسى براى پيشبرد اهداف خود به اجبار عنوان كلى اهل بيت را تبليغ كردند و از اين راه اولين بذر تشيع را در ميان ايرانيان پاشيدند. شكل دوم آن از طريق شيعيان اعتقادى يا امامى مذهبان بود. اين گروه كه عمدتا عرب بودند،متشكل ترينشان طايفه اشعريان بودند كه به قم آمده و سپس از آنجا تشيع اعتقادى را به نقاط ديگر بسط دادند. شبيه اين طايفه، به طور انفرادى، مى توان كسانى را در خراسان يا ساير نقاط يافت. جستجوى در باره اصحاب امامان در شهرهاى مختلف، مى تواند سير اين نفوذ را تا اندازه اى روشن كند.

 

تشيع و انديشه هاى ايرانى :
آگاهيم كه مذهب شيعه در ميان صحابه در شكل باور به امامت امام على عليه السلام مطرح شد. پس از آن در برخى از قبايل عرب عراق منتشر گرديد و از طريق آنها به تمامى سرزمينهاى اسلامى از مصر تا يمن و از آنجا تا ايران منتقل شد. در اينجا بر آن هستم تا ارتباط مذهب تشيع را با انديشه هاى ايرانى بررسى كنيم.

نگرش حاكم در كتابهاى فرق كه به طور عمده توسط سنيان افراطى نگاشته شده، بر اين اساس استوار بوده است تا انديشه هاى شيعى را به نحوى با انديشه هاى يهودى، مسيحى و ايرانى پيوند دهد. اگر مؤلفان اين قبيل كتابها از طرفداران اهل حديث و يا بطور كلى وابستگان به جريان ضد عقلى در دنياى اسلام بوده اند، اين برخورد را با معتزله و يا به اصطلاح قدريه نيز كرده و آنها را نيز يهودى و زردشتى معرفى مى كرده اند. (1) طبيعى است كه وصل كردن اين انديشه ها به جريانات فكرى مزبور، به راحتى مى توانسته سبب محكوميت جريانات مزبور باشد.

تا آنجا كه قضيه به ايران مربوط مى شود، اين مساله در اين قالب مطرح مى شده است كه ايران خاستگاه مناسبى براى رشد انديشه هاى شيعى بوده است. افزون بر آن، به مساله ظهور اسماعيليان در ايران و نيز ارتباط تشيع با حركتهايى نظير شورش بابك و يا امثال آن پرداخته مى شده است.

مستشرقانى نيز كه در صد و پنجاه سال اخير به اين قبيل مسائل پرداخته اند، بدان دليل كه در زمان آنها، اكثريت مردم ايران بر مذهب تشيع بوده اند، در پى كشف علت برآمده اند. آنها كه هميشه در صدد حل اين قبيل مسائل از راه پيگيرى زمينه هاى روحى و پيشينه هاى فكرى هستند، بدون توجه به تاريخ تشيع در بلاد عربى، تشيع را مذهبى ايرانى معرفى كرده اند. البته در منابع كهن فرقه شناسى نيز اين اتهام بطور ساده تر به مذهب شيعه وارد مى آمده، اما براى مستشرقين و پس از آنها، براى كسانى كه در شرق از عرب و عجم تحت تاثير مستشرقين بوده اند، مساله مهم، توجيه چرائى گروش ايرانيان به تشيع در چند قرن اخير است.

افزون بر اينها، در طى پانصد سال گذشته، در پى درگيريهاى عثمانيها با ايرانيان، در مجموع چنين وانمود شده كه دولت عثمانى در آن سوى نماينده تسنن بوده و ايران مركز تشيع به شمار مى آيد. با توجه به قدمت دشمنى ميان اين دو ناحيه، اين تصور به دوره هاى قبلى هم سرايت داده شد و بدين گونه اين تصور پرداخته شده كه ايران هميشه مركز انديشه هاى شيعى بوده است.

اين مساله از زاويه ديگرى هم مطرح شده است. بر اساس تاريخ نگارشها و آثار علمى نوشته شده، نوعى تفاوت ميان نگرش دينى موجود در اين سو و آن سوى فرات مطرح شده است. حضور نوعى نگرش عرفانى در اين سو و نوعى تفكر ساده و قشرى در آن سو، از سوى كسانى به عنوان مهمترين تفاوت در انديشه هاى ايرانى و عربى باديه اى عنوان شده است. تفكر ايرانى به عنوان تفكر اشراقى و گنوسى و تفكر عربى به عنوان تفكر ضد عرفان و اشراق شناسانده شده است. در اين ارتباط و با توجه به آن كه دانش فلسفه و عرفان در مذهب تشيع بنيادى مستحكم يافته، اين گونه عنوان شده است كه ايران خاستگاه اين قبيل انديشه ها بوده است.

عامل ديگر نيز پيدايش نوعى ناسيوناليسم در ايران از دوره ناصرى به اين سو است، امرى كه به تدريج گرايش به انديشه هاى ايرانى پيش از اسلام را مطرح كرده و در مواردى خواسته است تا از زاويه تاريخ، مذهب شيعه را در برابر مذهب سنت، از ديد «ايران در برابر اعراب » بنگرد. كم نبوده اند افرادى كه هم ايرانيت را مى خواستند هم اسلام را; براى اينها، مذهبى اهميت مى يافت يا آن مذهب، از زاويه اى مورد توجه واقع مى شد كه در برابر قوم عرب باشد. به نظر مى رسد بسيارى از اين افراد، نه تنها از تاريخ عراق بويژه شهر كوفه آگاهى نداشته اند بلكه از نفوذ حالى تشيع در عراق، يمن، بحرين لبنان و ساير نقاط عربى بى اطلاعند.

همه آنچه گذشت، تنها شواهدى محدود بر درستى آنها در دست است. در برابر، مى توان استثناهاى فراوانى را مطرح كرد. حضور انديشه هاى صوفيانه در غرب اسلامى، نگاشته هاى فلسفى و عرفانى در آن سوى، (2) حضور تشيع در مناطق عربى، تسلط تسنن اهل حديثى در ايران، به ويژه در نواحى شرقى آن كه از مراكز اصلى تسنن در جهان اسلامى بوده، و نيز تسلط تفكر صوفيان در بخش مهمى از شامات و شمال افريقا طى قرنها، همه مى تواند نقضى بر توجيهاتى باشد كه در ديدگاههاى مطرح شده در اين زمينه به آنها استناد شده است.

در اينجا به برخى از اقوالى كه به نحوى انديشه هاى شيعى را با ايران مرتبط دانسته اند اشاره مى كنيم تا در عين آشنايى با ديدگاههاى آنان، از استدلالهاى مطرح شده نيز آگاهى يابيم.

توجه داشته باشيم كه برخى از اينها، خاستگاه اصلى تشيع را ايران نمى دانند، اما به نوعى توافق و همسانى ميان برخى از وجوه انديشه هاى ايرانى و انديشه هاى شيعى باور دارند. اين در حالى است كه برخى از اساس تشيع را مذهب ايرانى مى دانند. براى بررسى اين مساله و نيز اثبات نادرستى بسيارى از آنچه در اين باره گفته شده، هيچ چيز بهتر از بيان ديدگاههاى مختلفى كه در اين باره ابراز شده نيست. بنابراين در اين بخش به نقل ديدگاههايى كه برخى ناظر به آراء ديگران در همين زمينه است مى پردازيم.

به باور اشپولر:

«ايران سراسر كشورى اسلامى شد، و در عين حال هسته اصلى خود را از دست نداد، بلكه بر آن شد تا اسلام را به صورت يك مذهب مخصوص و مناسب با موجوديت خود درآورد. در بين شيعيان و خارجيان اين مملكت و بعد نيز در عرفان و تصوف، روح ايرانى وجود خود را مستقلا با موفقيت ظاهر نمود، اگرچه زادگاههاى اصلى اين جنبشهاى مذهبى، يك زادگاه ايرانى نبوده است ». (3)

وى درجاى ديگرى مى نويسد:

«بديهى است كه افكار و هدفهاى تبليغات عباسى و شيعى در ابتدا از مغزهاى ايرانيان تراوش نكرده و پايه اين افكار نيز بر اساس طرز تصور ايرانيان از دولت و حكومت و سيادت قرار نگرفته بود، ولى چيزى كه بود درست ايرانيان پيروان بسيار جدى و معتقد اين افكار و هدفها گشتند و سپس حتى در خارج از محيط سرزمين ايرانى نشين، با طرز تفكر و عقيده خود در باره فره قرين ساختند و برابر يافتند». (4)

نيز در جاى ديگرى مى نويسد:

«در هر حال بدون ترديد جنبش تشيع، يعنى آن تشيعى كه بعدا دوازده اماميان از آن به وجود آمدند، و مى توان آن را تشيع ميانه رو ناميد، هيچ ارتباطى با عكس العمل روح ايرانيان در مقابل اسلام ندارد. بلى آنچه مسلم است اين است كه عقايد شيعه دوازده امامى از همان آغاز در سرزمين اسلام [ايران!] ريشه دوانيده و به زودى با روح ايرانيت پيوند و اتحاد يافته است ». (5)

همانگونه كه آشكار است در اين عبارات اشپولر دچار تناقض گويى سختى شده است. بويژه در ادامه پذيرش مذهب تشيع امامى را در ايران، به بهانه اين كه نمى تواند اتفاقى باشد، آن را به عنوان شكل ايرانى شده اسلام مطرح كرده است. وى ايضا در ادامه مى افزايد:

«گرچه نفوذ كامل آن در تقريبا تمام سرزمين ايران، در اثر فعاليت صفويه در آغاز قرن شانزدهم ميلادى برابر قرن دهم هجرى بوده است ». (6)

و نيز مى گويد:

«عقيده شيعه مبنى بر اين كه امامت به طور موروثى بين افراد خاندان پيغمبر (اهل البيت) كه حاملين الهام و ولايت الهى هستند مى باشد، به نظر ايرانيان كه به نظير آن يعنى به توارث سلطنتى كه رنگ مذهبى يافته بود عادت كرده بودند پسنديده آمد و علم شيعيان به اين امر كه در مذهب تشيع شكل ويژه اى از اسلام را يافته اند كه مخالف آراى طبقه حاكمه و عقيده رسمى اكثريت بزرگ قوم عربى زبان - اگرچه به هيچ وجه بر خلاف عقيده تمام عربها نبود - و بعدا هم مخالف عقايد تركان به حساب مى آيد، به شيعه در همان زمانهاى اول اين آمادگى ويژه را بخشيد كه بتواند هسته مركزى براى قيامهاى ملى بگردد. وى سپس به مساله ازدواج امام حسين عليه السلام با دخترى از خاندان ساسانى اشاره كرده و اين ارتباط را براى رواج تشيع در ايران قابل توجه مى داند». (7)

نويسنده اى ديگر بر اين باور است كه:

«بطور كلى ايرانيان براى نشان دادن بيزاريشان از شيوه ملكدارى دولت اموى، از شيعه كه دارى سازمان يافته ترين مرام سياسى بود و نيز احساساتشان با شور و احساس ايرانيها سازگارى داشت جانبدارى كردند». (8)

همين نويسنده مى افزايد:

«به طريق اولى پيوند و ازدواج خويشى حسين بن على عليه السلام با خاندان يزدگرد يا هرمزان، از دلائل عمده احترام زياد ايرانيان به ذريه على عليه السلام بوده است ... در عمق حرمت شيعه به امام، جانشين پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم و اصل اين فكر كه پيشوايى و رهبرى عامه بايد از مشيت و اراده الهى ناشى باشد اعتقاد و باور ايرانيان نهفته است كه پادشاهان خود را صاحب فره ايزدى مى شمرده اند. جاى سخن نيست كه اساس عقائد شيعه به هر طريق اقتباس از اصول دينى ايرانيان مى باشد». (9)

روشن است كه نويسنده ديدگاههاى فوق، پا را از اشپولر به مراتب فراتر نهاده و از اساس تشيع را مذهبى ايرانى مى داند.

كلود كاهن با اشاره به اين كه ادعا شده است كه ايرانيان در گروش به اسلام به هر تقدير مذهب شيعه يا مخالفت را برگزيدند، مى نويسد:

«اما با وجودى كه مى توان گفت كه امروزه ايران رسما و به طور كلى داراى مذهب شيعه است، ايران سده هاى ميانه تماما مذهب تشيع نداشته است و بى گمان در ايام دولت آل بويه، بيشتر مردم ايران سنى مذهب بوده اند ... قم نخستين مركز تشيع بود، شهرى كه اعراب در آن كوچ نشين ايجاد كردند». (10)

ريچارد فراى مساله را از ديد ديگرى مورد توجه قرار داده است. وى با توجه اين كه ايرانيان به حفظ آثار و عقايد كهن شان مى پردازند، مى نويسد:

«محافظه كارى ايرانيان در حفظ اعتقادات و رسوم كهن را مى توان در بسيارى از جنبه هاى فرهنگ ايشان مشاهده كرد. امروزه سرزمين ايران پر است از زيارتگاهها و امامزاده ها يا مزار فرزندان پيشوايان ائمه ». (11)

گويا وى به اين نكته توجه يافته است كه اساسا زردشتيان مرده هاى خود را دفن نمى كنند تا چيزى شبيه امامزاده داشته باشند! لذا در جاى ديگرى مساله را به نحو ديگرى توجيه مى كند:

«طبيعى بود كه زردشتيان زيارت اهل قبور نداشتند، چرا كه پيكر مردگان را دسترس كركسان مى گذاشتند و بخاك نمى سپردند، اما زردشتيان ايران مكانهاى مقدس را براى فرشتگان يا ايزدان يزنه داشتند و آسان مى شد بعضى از اين مكانها را به اسلام منتقل ساخت يا بويژه آنها را به امامزاده هاى شيعيان كه از فرزندان امامان باشند نسبت داد». (12)

بايد توجه داشت كه اين مراكز با عنوان مسجد بيشتر سازگار است تا امامزداده!

همو در باره نادرستى اين تصور كه ايران مركز شيعيان بوده مى نويسد:

«شايد بعضى از خوانندگان دچار شگفتى شوند كه بدانند ايران و بويژه پاره شرقى آن، مركز عمده راست دينى تسنن بود. زيرا ايران به ديده بسيارى كانون رافضيان و شيعيان شمرده مى شد. در واقع اگر كسى نخستين شورشهاى شيعى را بررسى كند، آشكار مى شود كه عراق و بويژه شهر كوفه زادگاه و مركز جنبشهاى شيعه بوده است ... انديشه شيعه، نخست بيشتر از آن عرب بود». (13)

فراى در جاى ديگرى مى نويسد:

«نهضتهاى فرقه اى از زمان امويان در سرزمينهاى شرقى خلافت نضج گرفته بود و هوادارى از خاندان على عليه السلام يعنى شيعيان، همه جا وجود داشت. شكى نيست كه ايران برخلاف تصور بعضى از محققين، نه موطن اصلى و اوليه افكار شيعى بود و نه براى پذيرش اين افكار استعداد بيشترى داشت گرچه دعات شيعه مخصوصا در ولايات كرانه بحر خزر و سيستان كسب موفقيت كرده بودند، مذهب سنى در جاهاى شيعى وجود داشت ». (14)

يك نويسنده ايرانى مدعى شده است كه فرق شيعه و شعب آن را بيشتر ايرانيان ابداع كردند و اكثريت پيروان اين فرقه را ايرانيان تشكيل مى دادند. (15)

نويسنده ديگرى نوشته است:

«تفكرى كه امامت را يك وجهه الهى مى دهد، برخاسته از تفكرات عرب بدوى و حتى عرب جزيرة العرب كه روح مساوات در بين آنها وجود دارد نمى باشد بلكه اين انديشه هنگامى بوجود آمد كه ايرانيان كه ديدشان نسبت به پادشاهان همراه با احترام فوق العاده بود داخل در اسلام شدند». (16)

محمدابوزهره نوشته است:

«شيعيان اوليه به طور غالب ايرانى بوده اند... به باور ما افكار شيعى در حول و حوش امامت و پادشاهى از افكار ايرانى تاثير پذيرفته و آنچه كه اين مطلب را ثابت مى كند اين است كه اكثريت اهل فارس از ابتدا تاكنون شيعه بوده اند و حتى شيعيان نخستين هم اهل فارس بوده اند». (17)

بروكلمان هم كه عادتا همه انديشه هاى قرآنى و اسلامى در افكار ساير ملل جستجو مى كند، به محبوبيت فعلى قبر امام حسين عليه السلام نزد شيعيان اشاره كرده و از اين رهگذر ميان تشيع و ايرانيگرى پيوندى برقرار مى كند. (18)

در باره اين نظريه كه افكار گنوسى در ايران بوده و در برابر در ميان اعراب انديشه هاى قشرى بوده، نويسنده اى به تفصيل سخن گفته است. وى نوشته است:

«ايرانيان اسلام را بر پايه توحيد اشراقى پان ته ئيستى و با رنگ ميترائيسم يا زروانى تكامل يافته از ثنويت زردشتى پذيرفته بودند، پس به شكل يكى از مذاهب اسلام نا سنى ياد شده، مرجيان، قدريان، راونديان و در پايان معتزله ، غلات شيعه، سپس شيعه نرم مسلمان مى شدند نه به صورت اسلام رسمى دولتى كه از ديدگاه ايشان خيلى دور از ذهن و انديشه خراش مى نمود». (19)

وى سپس شرحى از برخى از خاندانهاى شيعى ايرانى نظير نوبختيان، فراتيان، يقطينيان و نيز برخى از چهره هاى شيعى مثل ابن غضائرى، نجاشى و كشى ياد مى كند.

يك نكته مهم در غالب اظهار نظرهاى فوق مورد بى توجهى قرار گرفته و يا اگر به آن توجه داده شده، تاثير معقول خود را در افكار نويسندگان مزبور برجاى نگذاشته است و آن اين كه، واقعيت مذهب ايرانيان طى نه قرن مورد غفلت كامل قرار گرفته است. ايران در طى نه قرن، بجز استثناهاى مكانى و زمانى محدود، بر مذهب سنت و جماعت بوده است. فهرست بلندى مى توان از نويسندگان سنى مذهب ايرانى يافته كه به هيچ روى با شمار نويسندگان شيعى در آن قرون قابل قياس نيست. اين امر نياز به شرح نداشته و به راحتى نتيجه اى كه از آن در بحث فعلى بدست مى آيد قابل درك است. در اينجا به شمارى ديگر از ديدگاهها كه تا اندازه اى نسبت به ديدگاههاى بالا تعديل شده به نظر مى رسد و به واقعيت مزبور نيز در آنها توجه شده مى پردازيم.

ولهاوزن مى نويسد:

«در اين گفته كه آراى شيعه هماهنگى با عقايد ايرانيان دارد جاى ترديد نيست! اما اين مطلب كه اين عقايد از ايرانيان نشات گرفته، صرف هماهنگى نمى تواند دليلى بر اين مطلب باشد، بر عكس روايات تاريخى عكس اين مطلب را نشان مى دهد و آن اين كه تشيع بصورت صريح و روشن ابتدا در سرزمينهاى عربى تولد يافته و پس از آن به موالى سرايت كرده است ».

گلدزيهر هم نوشته است:

«اين گفته خطاست كه كسى بگويد منشا و مراحل رشد تشيع از اثر تعديل يافته افكار ايرانيان در اسلام است. اين توهم شايع مبتنى بر درك غلط حوادث تاريخى است. حركت علويين در يك منطقه عربى خالص شكل گرفته است. او مى افزايد: تشيع همچون خود اسلام منشا عربى داشته كما اين كه اصول او نيز در همان محيط عربى شكل گرفته است ». (20)

آدم متز مى نويسد:

«همچنان كه تحقيقات ولهاوزن به گونه اى نزديكتر به واقعيت ثابت كرده، شيعيگرى بر خلاف پندار بعضى، عكس العمل روح ايرانى در برابر اسلام نيست. مؤيد اين نظر پراكندگى جغرافيايى شيعه در قرن چهارم است. خوارزمى در اواخر قرن چهارم اشاره كرده كه عراق نخستين خاستگاه تشيع مى باشد ... جزيرة العرب صرفنظر از شهرهاى بزرگ مكه و تهامه و صنعا و قرح، كلا شيعه بود و نيز شهرهايى مثل عمان و هجر و صعده غالبا شيعه نشين بودند. در خوزستان كه مجاور عراق بود، نيمى از اهالى اهواز مذهب شيعه داشتند ... اما در شرق اسلامى، مذهب سنى غلبه داشت، به استثناى قم ». (21)

پطروشفسكى نيز با اشاره به عقيده ولهاوزن همان نظر را تاييد كرده و مى گويد:

«بعدها فرق شيعه چه در ايران و چه در محيط عربى و تركى رواج يافتند و مذهب سنى بر عكس هم در محيط عربى و هم تركى و ايرانى انتشار يافت. از قرن دهم تا پانزدهم ميلادى، مذهب شيعه و سنى هر دو در ايران رواج داشت ». (22)

به نظر مى رسد، در اين مطلب كه خاستگاه اصلى تشيع سرزمينهاى عربى و در ميان اقوام عربى بوده ترديدى وجود دارد. پس از اين، آنچه برجاى مى ماند اين است كه تشيع نوعى ملائمت با افكار رايج در ايران داشته است. در اين زمينه، عمدتا به مشابهت نظريه امامت و سلطنت اشاره مى شود. در مواردى نيز به وجود آرامگاهها و يا سوگوارى براى امام حسين عليه السلام نظير آنچه در ايران قديم براى سياوش مرسوم بوده، استناد مى شود. (23)

تا آنجا كه به منابع كهن فرق مربوط مى شود، آنچه سبب اصلى پيدايش اين قبيل ديدگاهها شده، غلبه آل بويه بر بغداد در قرن چهارم هجرى است. اين سلسله ايرانى كه آشكارا از تشيع دفاع كردند، زمينه را براى اين قبيل اتهامات كه در همان دوره در آثار فرقه شناسى آمده فراهم كردند. برخى گفته اند كه در اين قرن بود كه تشيع در تقديس امامان خود متاثر از انديشه هاى شرقى است. (24) بايد دانست كه در زمان سلطه آل بويه بر بغداد، علماى شيعى موجود در آن سرزمين همگى عرب بوده و كسانى از آنها در شمار ادباى برجسته عرب بوده اند.

نكته مهم براى اين قبيل ديدگاهها آن است كه مساله شباهت، آن هم به صورتى كه در اين نمونه ها به آن اشاره شده، از جهات مختلفى قابل تامل است. اساسا نظريه امامت شيعى كه به صورت اعتقاد به نص يا به عبارت ديگر آيه و حديث ثابت مى شود، چه شباهتى با نظريه سلطنت موروثى دارد؟ در همين جا بايد اين پرسش را هم در نظر داشت كه، اصولا بجز خلافت سه خليفه خست يعنى ابوبكر، عمر و على عليه السلام ، سلسله اموى و عباسى و ديگر سلسله هاى مستقل در مصر، اندلس، شمال افريقا، عراق، جزيرة العرب، يمن و ... همه به صورت موروثى بوده اند. اين موروثى بودن از نظر اهل سنت مشروعيت تام و تمام داشته است. اكنون بايد سؤال كرد كه اگر شباهت توجيه كننده است، مگر ممكن نبوده كه مردم ايران كه به سلطنت موروثى باور داشته اند، حكومت موروثى اموى و عباسى را بپذيرند؟ از قضا بايد گفت پذيرفتند و براى قرنها از آن اطاعت كردند. آنچه در اين باره بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه در تمامى دنياى آن روز در شرق و غرب، نظام پادشاهى مقبوليت تام داشته است. اين نكته نيز بايد مورد توجه قرار گيرد كه حتى سرزمينهاى عربى، در عراق و شام و يمن نيز با سلطنت موروثى آشنايى داشته اند. حكومت لخميان و غسانيان مى توانسته عرب را، حتى عرب باديه را با اين نوع سلطنت آشنا كرده باشد.

افزون بر اينها در نظام قبيله اى مهمترين معيار نسب و انتقال ارزشها از هر فرد به فرزند او و سپس به اعقاب وى است. در اين صورت فضيلت و برترى و شرافت، در چارچوب نسب شكل مى گيرد. چنين باورى در ميان عرب به اين شدت، حتى در ايران آن روزگار وجود نداشت. در اين صورت چرا مذهب شيعه كه در اين نگرش مقبوليت آن در ايران به دليل مطرح كردن امامت از پدر به پسر است، در سرزمينهاى عربى كه تا اين اندازه به نسب اهميت مى داند نشر نمى نيافت؟ جالب آن كه نويسنده اى گفته است كه خليفه در باور شيعه، همانند شيخ قبيله است كه نسب او سبب شده است تا چنين موقعيتى يابد. به علاوه وى قرابتى هم با رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم دارد. (25) در اين صورت اين انديشه، شباهت به افكار عربى دارد ياايرانى؟ به باور ما به هيچكدام.

تكيه بر فره ايزدى، يا به عبارت ساده تر سايه بودن شاه از براى خدا، و حضور نور الهى تا تارك شاه يا امير نيز انديشه اى است پرسابقه. توجيه نظامهاى شاهى در بيشترين نقاط عالم با استناد به همين امر توجيه مى شده است. شكل پيشرفته آن ادعاى خدايى برخى از فراعنه مصر بوده و در شكل محدودتر، همه شاهان به نوعى خود را نماينده خدا معرفى مى كرده اند. انگشت نهادن بر اين قبيل شباهتها كه در تمامى سرزمينها وجود داشته، چيزى را در اين ارتباط نمى تواند ثابت كند.

در اين باره حتى مى توان اين را هم افزود كه نبوت نيز به نوعى حاوى همين نگرش است. بدين معنا به نوعى نمايندگى رسول را از طرف خداوند نشان مى دهد. در اين صورت پرسش ديگر، اين است كه آيا مساله فره ايزدى به اصل نبوت و مطرح شدن و مقبوليت آن در ميان عرب و عجم هم بايد سرايت كند؟

در همين ارتباط، بايد توجه داشت كه اساسا نبوت كه از ديد قرآنى و حتى تاريخى شامل حكومت و سلطنت هم مى شود - و نمونه واضح آن سلطنت داود و سليمان به عنوان پدر و فرزند است - خود در فرهنگ بنى اسرائيل (اعم از مسيحى و يهودى) و نيز در فرهنگ قرآنى، به صورت پدرى و فرزندى مطرح شده است. اين درست است كه قرآن انبيا را برگزيده مى داند و طبعا معيارهايى براى برگزيدگى دارد، اما به طور غالب، آنها به صورت خاندانى در ميان انسانها به نبوت انتخاب شده اند. خداوند در باره ابراهيم مى فرمايد: «و وهبنا له اسحاق و يعقوب كلا هدينا من قبل و من ذريته داود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هرون و كذلك نجزى المحسنين و زكريا و يحيى و عيسى و الياس كل من الصالحين و اسماعيل و اليسع و يونس و لوطا و كلا فضلنا على العالمين » اين مساله به شكل واضحتر در ادامه همان آيات آمده است كه «و من آبائهم و ذريتهم و اجتبيناهم و هديناهم الى صراط مستقيم » (26) خواسته ابراهيم نيز همين بود كه امامت در خاندان وى باقى بماند. (27) تعبير ذريه و ارتباط خاندانى در باره انبيايى كه نامشان در قرآن آمده، در مواردى ديگرى هم در اين كتاب مبين آمده است. (28) در اين صورت با توجه به شباهت اين مساله با سلطنت موروثى، مى توان مشابه همان تحليلها را مطرح كرد. طبعا پاسخ قرآنى آن اين است كه به يقين خداوند معيارى براى انتخاب شخص به رسالت دارد، اين دقيقا چيزى است كه شيعه در باره امامت عنوان مى كند.

يكى از مسائلى كه تكيه فراوانى بر آن شده، مساله ازدواج امام حسين عليه السلام با دختر يزدگرد است. اين امر در روايات مختلفى مطرح شده است. اشكال عمده اين نقلها، گرچه برخى بسيار كهن است، (29) آن است كه تناقضات فراوانى در اين نقلها وجود دارد. برخى از محققان به اين تناقضات پرداخته و اصل اين روايت تاريخى را مورد ترديد و حتى انكار قرار داده اند. (30) آنچه به بحث فعلى ما مربوط مى شود، اين است كه اين مساله تا چه اندازه سبب رواج تشيع در ايران شده است؟ به نظر مى رسد كه از همان آغاز اعجابى نسبت به اين مساله مطرح بوده است. در روايتى كه كافى در باره شهربانويه يا جهان شاه آورده، آمده است كه و كان ابن الخيرتين من العرب هاشم و من العجم فارس. در ادامه شعرى كه به ابوالاسود دئلى (م 69 ه ) منسوب بوده آمده است كه:

و ان غلاما بين كسرى و هاشم           لاكرم من نيطت عليه التمائم (31)

با اين حال سند تاريخى براى اثبات اين مدعا وجود ندارد كه اين امر، به نوعى در رواج تشيع در ايران تاثير داشته است، آن هم ايرانى كه تا قرن نهم بر مذهب سنت بوده است. توجه به اين نكته نيز بايد داشت كه در روايتى كه صحبت از ازدواج امام حسين با دختر يزدگرد است، آمده است كه دختران ديگر را به فرزند عمر و ابوبكر دادند.

به هر روى على رغم آن كه برخى از سادات حسينى، گويا در برابر حسنيان كه عمدتا بر مذهب زيدى بوده اند، عنوان مى كرده اند كه سادات حسينى نبوت و پادشاهى را در خود جمع مى كرده اند (32) ،شاهدى وجود ندارد كه اين مساله در طى ده قرن نخست هجرى سبب رشد تشيع در ايران شده باشد. بايد گفت عمدتا پس از دوره صفويه در ادبيات ايرانى به اين مساله پرداخته شده و به ديده تلفيق امامت با سلطنت به آن نگاه شده است.

 

انديشه شعوبيگرى و مذهب شيعه :
نكته ديگرى كه در باره تشيع و انديشه هاى ايرانى گفته شده اين است كه مساله تشيع با انديشه شعوبيان پيوند داده شده است. پيش از اين به علاقه ناسيوناليستهاى ايرانى براى مطرح كردن اين نكته كه تشيع مذهب ايرانيان در برابر اعراب است اشاره كرديم. روشن است كه كسانى كه از قديم و جديد به برترى عرب بر عجم باور داشته اند، بر ضد گروهى از عجمان كه نخواسته اند اين برترى را بپذيرند و گاه در اين باره به افراط هم گراييده اند، تشيع را مذهب شعوبيان دانسته اند. آنها گفته اند كه ايرانيان در پرده تشيع با اسلام (در واقع با سرورى عرب) به جنگ برخاسته اند. اين اقدام بيشتر از زمانى شايع شده است كه اسماعيليان در ايران در برابر دولت سلجوقى و خلافت عباسى مقاومت كرده (33) و كسانى چون خواجه نظام الملك ايرانى شافعى مذهب متعصب، در سياستنامه كوشيدند تا حركت آنها را با برخى از جنبشهاى شبه مجوسى ايران در قرن دوم و سوم مرتبط نشان دهند.

پيوند دادن مجوسيگرى با باطنيان، بحث زندقه و سپس شعوبيه را مطرح كرده و به گونه اى خاص به بحث از شعوبيه و ارتباط آن با تشيع منتهى شد. در اين ديدگاه عمدتا به عقايد غلات شيعه پرداخته شده است.

بسيارى از اين نويسندگان جديد عرب و عمدتا عراقى، طى سالهاى اخير و در فاصله جنگ تحميلى عراق بر ايران، شعوبيه را با تشيع پيوند داده اند. بهانه اى كه برخى از ملى گرايان ايرانى با نوشتن مقالاتى به دست اين افراد داده اند نيز بايد مورد توجه قرار گيرد. به عنوان مثال، عنوان مقاله اى چنين است: مذهب تشيع و آرمانهاى ملى ايرانيان. بعد نيز برخلاف آنچه در تاريخ ايران پيش از عصر صفوى رايج بوده در آن مقال آمده است:

«در طول تاريخ اسلامى و ايرانى، همه وقت و همه جا، ايرانى و شيعه، دارى معنى و مفهوم واحدى بود! و لذا دوستدار و علاقه مند مذهب تشيع، دوست با وفا و ثابت قدم ايرانى به شمار مى آمد و دشمن شيعه هم، دشمن و مخالف ايران و ايرانى قلمداد مى شد». (34)

روشن است كه اين نويسنده تا كجا به خطا رفته است.

بايد گفت در ميان شيعه كه مذهبى با پيروان عرب و عجم بوده، هم شعوبى وجود داشته و هم ضد شعوبى. شاهد آن كه برخى از آثار ضد شعوبى، از نويسندگان شيعى است، همانطور كه برخى از شيعيان شعوبى و به نوعى ضد عرب بوده اند. كتاب مثالب القبائل از احمد بن ابراهيم بن معلى از جمله اين آثار است. وى از طايفه بنى تميم است كه به فارس منتقل كوچيده است. وى آثارى در تاريخ دارد و در شمار آن دسته از رجال شيعى است كه مورخ و راوى اخبار روات عامه مى باشند. نجاشى با ياد از وى، نوشته است:

«كتاب مثالب القبائل، على ما حكى لم يجمع مثله ». (35)

كتاب الواحدة فى مثالب العرب و مناقبها از دعبل بن على بن رزين خزاعى شاعر مشهور شيعى است. اين اثر، چنان كه از نامش بر مى آيد، مشتمل بر مثالب و مناقب عرب است. (36)

كتاب النواقل من العرب از محمد بن سلمه بن ارتبيل يشكرى است. وى از اديبان عرب و از مشايخ ابن سكيت است. نجاشى پس از ياد از اين كتاب افزوده است: و هو كتاب المثالب. (37) كتاب فضل الموالى از ابومحمد سهل بن زاذويه قمى. از نام پدر او چنين معلوم مى شود كه ايرانى بوده است. نجاشى وى را توثيق كرده و جز اين كتاب، كتاب ديگرى با عنوان الرد على مبغضى آل محمد از وى شناسانده است. نام كتاب كه در فضائل موالى است، لزوما به معناى شعوبيگرى نيست، بلكه ممكن است نقل احاديثى باشد كه به نحوى در باره موالى نقل در دسترس است. با اين حال در مجموع مى توان از آن به عنوان ماخذى براى شناخت جريان شعوبيگرى بهره برد.

كتاب الموالى الاشراف و طبقاتهم محمد بن عمر بن محمد تميمى جعابى است. نجاشى وى را از حفاظ حديث و اجلاى اهل علم دانسته است. وى تاليفاتى در تاريخ و حديث داشته كه از جمله آنها همين كتاب الموالى اوست. (38) وى خود عرب تميمى است. طوسى از اين كتاب تنها با عنوان كتاب الموالى ياد كرده است. (39) كتاب التسويه از احمد بن داود بن سعيد فزارى معروف به ابويحيى جرجانى است. وى از سنيان اهل حديث بوده كه به تشيع گرويد و آثارى در رد بر سنيان نگاشت. يكى از آثار او همين كتاب التسويه است كه با توجه به بكار بردن اصطلاح تسويه، مى تواند مربوط به مباحث شعوبيگرى باشد. شيخ طوسى در ادامه نام كتاب آورده است:

«بين فيه خطاء من حرم تزويج العرب فى الموالى. (40)

در توضيح نجاشى آمده است:

«كتاب التسوية فيه خطاء ابن جريح فى تزويج العرب من الموالى. (41)

در كنار اين آثار كه به نوعى سرورى عرب و يا برخى از نظرات فقهى تبعيض گرايانه برخى از فقهاى اهل سنت را مورد انتقاد قرار داده، آثارى از نويسندگان شيعى در دست است كه به نوعى دفاع از عرب در برابر عجم است. كتاب فضائل العرب (42) از احمدبن محمد بن عيسى اشعرى است. وى از عالمان برجسته شيعى و رئيس شيعيان قم در زمان خويش بوده است. دانسته است كه وى از اعراب مهاجر به قم است و تشيع اين شهر، در ميان همين خاندان بوده است. وى در مورد ديگرى نيز در جريان امامت امام هادى عليه السلام بر آن بود تا افتخار شهادت به اين امر نصيب يك عرب باشد نه يك عجم. (43) اين گرايش، يكى از بهترين دلايل بر نشانه بى ارتباطى تشيع با جريان شعوبى گرى است.

كتاب فضل العرب از سعد بن عبدالله بن ابى خلف اشعرى است. وى از نويسندگان برجسته شيعى است. نجاشى از اين كتاب او ياد كرده است. (44) كتاب فضل العرب از عبدالله بن جعفر بن حسين بن مالك حميرى قمى است، از وى با عنوان شيخ القميين و وجههم ياد شده و آمده است كه وى در سال دويست و نود و اندى وارد كوفه شد. در شمار كتابهاى وى، از كتاب فضل العرب او نيز ياد شده است. (45) كتاب فضل العرب از محمد بن احمد بن يحيى بن عمران اشعرى قمى است. اين عالم شيعى هم، همانند قمى هاى پيشين، اثرى با نام فضل العرب نگاشته و اثرى با عنوان كتاب فضل العربية و العجمية. (46)

كتاب فضل العرب، از على بن بلال مهلبى است. شيخ طوسى در ضمن آثار او از اين كتاب ياد كرده، (47) در حالى كه نجاشى نامى از اين كتاب به ميان نياورده است. (48)

اين نكته را هم بايد افزود كه سيد رضى از برجستگان شيعه، به صراحت گرايش ضد شعوبى دارد (49) و اين خود شاهدى بر مطلب ذكر شده است. مهيار ديلمى شاعر شيعى كه تحت تاثير سيد رضى (50) به دين اسلام درآمد و مذهب تشيع امامى برگزيد، گرايشات شعوبى داشته است. (51) همانطوركه در جاى ديگرى اشاره كرديم، روى كارآمدن آل بويه ودفاع آنها ازتشيع در مركز خلافت عباسى، سبب شد تا به هرروى ارتباط تشيع وايرانيان بيشتر شود.به طور طبيعى، ممكن بودكه كسانى از شيعيان ايرانى،به ايرانيت خود افتخار كنند.در برابر عربها كه اسلام را مساوى باعربيت مى دانستند،اين افرادرابه شعوبيگرى متهم كرده ودر همزمان به تشيع نيز مى تاختند.

 

پی نوشت ها :

1) فراى نوشته است: بارها گفته شده است كه معتزله سخت وامدار انديشه هاى زرتشتى بودند كه ممكن است درست باشد ولى هيچ يك از نخستين معتزله ايرانى نبودند. ر.ك: عصر زرين فرهنگ ايران، ص 174

2) مى دانيم كه ابن عربى متعلق به غرب اسلامى است نه شرق.

3) برتولد اشپولر، تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى، (ترجمه جواد فلاطورى، تهران، شركت انتشارات علمى و فرهنگى، 1373 ش) ج 1، ص 240

4) همان، صص 262، 263

5) همان، صص 322، 323

6) همان، ص 323. در آنجا به چند ماخذ كه به اين بحث پرداخته و ديدگاههاى مختلفى را مطرح كرده اند ارجاع داده است.

7) همان، ص 324

8) تاريخ ايران كمبريج،(ترجمه حسن انوشه، تهران، امير كبير) ج 4، ص 35

9) همان، ص 36. اين بخش از تاريخ كمبريج از دكتر زرين كوب است. وى در كتاب ديگر خود با عنوان تاريخ ايران بعد از اسلام ص 366، 367 همين ديدگاه را مطرح كرده است.

10) تاريخ ايران كمبريج، ج 4، صص 266 - 267

11) ريچارد ن. فراى، عصر زرين فرهنگ ايران، (ترجمه مسعود رجب نيا، تهران، سروش، 1363 ش) ص 19

12) عصر زرين فرهنگ ايران، ص 156

13) عصر زرين فرهنگ ايران، صص 172 - 173

14) ريچارد ن. فراى، بخارا دستاورد قرون وسطى، (انتشارات علمى و فرهنگى) صص 81 - 82.

15) صادق گوهرين، حجة الحق، ص 261.

16) الشيعة بين المعتزلة و الاشاعره، ص 30 (ديدگاه دكتر البير النصر).

17) محمد ابوزهره، تاريخ المذاهب الاسلاميه، ج 1، ص 41.

18) تاريخ الشعوب الاسلامية، ص 128

19) على نقى منزوى، ايران دوستى در سده هاى سوم و چهارم هجرى،(در هفتاد مقاله، به كوشش يحيى مهدوى، ايرج افشار، تهران، انتشارات اساطير، 1371 ش) ج 1، ص 73.

20) گلدزيهر، العقيدة و الشريعة، (قاهره، 1946) صص 204 - 205.

21) آدم متز، تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى، (ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو، تهران، امير كبير، 1364) ج 1، ص 77.

22) پطروشفسكى، اسلام در ايران، (تهران، پيام، 1354) صص 51 - 50.

23) تصوف و تشيع، صص 45، 48

24) تمدن اسلامى در قرن چهارم، ج 1، ص 75 ; مهيار الديلمى، شعره و حياته، (د. عصام عبد على، بغداد، دار الحرية، 1396 ق) صص 250 - 248.

25) عبدالحسيب حميده، ادب الشيعة، (مصر، السعادة، 1956) ص 12.

26) انعام، 84 - 87

27) بقره ، 124

28) آل عمران، 38 ; مريم ، 58 ; عنكبوت ، 27 ; حديد ، 26

29) اين روايت در تاريخ يعقوبى (ج 2، ص 335)، وقعة صفين (ص 12)، بصائر الدرجات و كافى(ج 1، ص 466) و تاريخ قم آمده است.

30) مرتضى مطهرى، خدمات متقابل اسلام و ايران، (قم، انتشارات اسلامى) صص 108 - 107. استاد مطهرى در بى ارتباطى تشيع ايرانيان با اين مساله سخن گفته و انكار آن نقل را از اين زاويه مورد توجه قرار داده است. وى نوشته است: اگر بنا بود مردم ايران به يزدگرد احترام بگذارند او را تنها نمى گذاشتند و تنها نمى كشتند. پس چگونه است كه خود ايرانى بر يزدگرد پناه نمى دهد ولى بعد اهل بيت پيغمبر خدا را بخاطر پيوند با يزدگرد معزز و مكرم مى شمارد و آنها را در حساسترين نقاط قلب خود جاى مى دهد و عالى ترين احساسات خود را نثار آنان مى كند؟! تفصيل بيشتر را در بررسى نقلهاى مربوط به اين وصلت استاد دكتر سيدجعفر شهيدى در كتاب زندگانى على بن الحسين عليه السلام به دست داده است.

31) ثقة الاسلام كلينى، الكافى، (تصحيح على اكبر غفارى، تهران، دارالكتب الاسلاميه) ج 1، ص 466. بحار الانوار، ج 46، ص 3 از ربيع الابرار زمخشرى. در نقل الجوهرة ص 53 آمده است: لله من عباده خيرتان، فخيرته من العرب قريش و من العجم فارس. جمله ابن الخيرتين بدون شعر ابوالاسود، در نثر الدر آبى، ج 1، ص 339 و در پاورقى همانجا از زهر الفردوس ج 1، ص 290 نقل شده است.

32) ابن عنبه، عمدة الطالب فى انساب آل ابى طالب، (نجف، 1380 ق) صص 160 - 159. انكار عمدة الطالب در باره قضيه ازدواج بيشتر از آن كه ناشى از تحقيق تاريخى باشد، مربوط به جدال سادات حسينى و حسنى يا به عبارتى شيعيان امامى و زيدى است.

33) توجه داريم كه اساسا دولت فاطمى در مصر حكومت مى كرد و در ايران گرفتار قلاع و كوههاى مرتفع بود نه محيطهاى آزاد.

34) عسكر حقوقى، مذهب تشيع و آرمانهاى ملى ايرانيان، (مجموعه سخنرانيهاى ششمين كنگره تحقيقات ايرانى، دانشگاه آذر آبادگان ج 2، صص 140 - 133) ص 135

35) ابوالعباس النجاشى، رجال النجاشى، (تصحيح آية الله زنجانى، قم، مؤسسة النشر الاسلامى) ص 96، ش 239

36) رجال النجاشى، ص 162، در الفهرست ابن نديم تنها از عنوان الواحده ياد شده است.

37) رجال النجاشى، ص 333

38) رجال النجاشى، ص 395، ش 1055

39) محمدبن حسن شيخ طوسى، فهرست طوسى، (تصحيح محمد صادق آل بحر العلوم، نجف، المكتبة المرتضويه) ص 151.

40) فهرست طوسى، ص 34

41) رجال النجاشى، ص 34

42) رجال النجاشى، ص 82، ش 198

43) الكافى، ج 1، ص 324

44) رجال النجاشى، ص 178، ش 467

45) رجال النجاشى، ص 219، ش 573; فهرست طوسى، ص 102

46) فهرست طوسى، ص 144

47) همان ، ص 96

48) رجال النجاشى، ص 265

49) الشريف الرضى، دراسات فى ذكراه الالفبة، (بغداد، دار آفاق عربيه، 1985) ص 148 - 146; و نك: مجلة آداب المستنصرية، الاحساس بالعروبة فى شعر السيد الرضى، (العدد الخامس، 1400) صص 312 - 293.

50) وفيات الاعيان، ج 4، ص 441 ; و نك : مهيارالديلمى، حياته و شعره، صص 320 - 297

51) مهيار الديلمى، حياته و شعره، صص 273 - 294

 

منبع : سال نامه مفید

 

موضوعات مرتبط: مقالات
[ پنجشنبه ششم شهریور 1393 ] [ 15:27 ] [ گروه دین وزندگی ]

ویژگیهاى الغدیر - غلام حسین زینلی

بحث از علامه امینى(رحمت الله علیه)و اثر پر مغز و جاودانه اش، کتاب «الغدیر» و نمایاندن عظمتهاى این اثر و پدید آورنده آن، آنچنانکه نه حقى از این اثر بى نظیر ضایع گردد و نه از آن مؤلف بى بدیل، الحق کارى است بس مشکل

امینى، متفکر و پژوهشگرى است عمیق، همه سو نگر و جامع الاطراف، که همه خوبیها و زیباییها و بایدهاى یک نویسنده برجسته و ممتاز را در خود فراهم آورده است. و اگر او را در دایره تحقیقات و پژوهشهاى دینى، جزء نوادر و نوابغ مسلم، به حساب آوردیم، سخنى به گزاف نگفته ایم. در چند دهه اخیر در اندیشه ارباب فرهنگ و ادب، در کشور ما و سایر بلاد اسلامى، دو واژه «امینى و الغدیر» با هم متلازم گشته اند، قدر و منزلت این اثر بزرگ و آن دانشمند کم نظیر، هنوز بر بسیارى از طبقات اجتماع ما، حتى طبقات تحصیل کرده و مراکز دینى پوشیده است. 
آنها هم که با «الغدیر» آشنایند، غالبا اطلاعاتشان از حد کلیات فراتر نمى رود، و همین قدر مى دانند که «الغدیر» اثر بزرگى است که توسط یکى از عالمان طراز اول اسلام و تشیع پدید آمده است. و اما اینکه این کتاب، پیام آور چه رسالتى است؟ و حول محور چه موضوعاتى بحث مى کند؟ و چه معارفى، با چه سبک و ویژگیهایى در این کتاب طرح گشته است؟ بر بسیارى از مردم، بلکه بر بسیارى از طبقات تحصیل کرده و خواص نیز پوشیده مانده است، بنابراین هم «امینى » و هم «الغدیر» هنوز جایگاه واقعى خود را در جامعه ما پیدا نکرده و همچنان مهجور مانده اند. 
امروز، در عصر انقلاب شکوهمند اسلامى، یکى از کارهاى که باید به جد به آن پرداخته شود، معرفى این گونه دانشمندان و این گونه آثار است، تا نسل جوان با گذشته فرهنگى خود آشنا شوند، و الگوهاى مناسب را بشناسند و از آن پیروى کنند. در این فرصت ما بر آنیم تا در حد وسع خویش، برخى از امتیازات و ویژگیهاى این اثر بزرگ را بیان نماییم تا طبقات مختلف جامعه ما، بیش از پیش با «الغدیر» آشنا شده و از معارف بلند آن بهره مند گردند. 
اکنون نظر خوانندگان گرامى را به مواردى از این ویژگیها جلب مى کنم: 
1- شاهکار ادبى : 
بدون تردید «الغدیر» یکى از شاهکارها و متون معتبر و مستحکم ادب عربى است، و از این جهت با معتبرترین متون ادب عربى که توسط دانشمندان و ادباى عرب زبان پدید آمده است قابل مقایسه و برابرى است، اهمیت این قضیه وقتى به خوبى روشن مى شود که بدانیم نویسنده این اثر شگرف ، یک دانشمند غیر عرب و ایرانى و ترک زبان است. و نشانى است از استعداد، تلاش، کوشش، هوشمندى و نبوغ فرزندان ایران; [زیرا تا آنجا که ما اطلاع داریم نمونه هاى فراوانى از دانش پژوهان ایرانى را مى توان سراغ گرفت که براى تحصیل علم دین به حوزه نجف اشرف، یا سایر حوزه هاى عتبات مقدسه هجرت نموده و در شعر و نثر و به طور کلى در ادب عربى سرآمد دانشمندان دوران خود گشته اند. و این واقعیتى است که خود دانشمندان عرب نیز به آن معترف اند، از جمله در برخى از تغریضهایى که بر «الغدیر» نوشته اند، آن را گامى بزرگ در جهت احیاء ادبیات عرب به شمار آورده اند. 
2- وحدت اسلامى : 
علامه امینى، از جمله متفکران و مصلحانى است که ایده و اندیشه وحدت امت اسلامى را در سرلوحه کار خویش قرار داده، و این ایده، همواره ذهن پویاى دانشور صلح اندیش ما را به خود معطوف داشته است، تا جایى که بازتاب این اندیشه را در سرتاسر کتاب «الغدیر» مى توان مشاهده نمود. 
او هر گاه سخن یا نوشته اى مشاهده مى کند که در جهت خلاف فکر «وحدت امت اسلامى » گفته و یا نوشته شده باشد، بر مى آشوبد و سخت از خود حساسیت نشان مى دهد. 
از دیدگاه صاحب الغدیر تنها رشته اى که مى تواند امت اسلام را به یکدیگر پیوند دهد و آنان مى توانند با چنگ زدن به آن در طریق سعادت آفرین وحدت اسلامى قرار گیرند، همانا تمسک به قرآن و عترت است. قرآن و عترت دو عضو هدایت گر و سعادت آفرین اند و به منزله دو بال اند براى هر مسلمانى که مى خواهد در مسیر سعادت و کمال حرکت کند. و چنان که در حدیث ثقلین آمده است، پیامر گرامى، هدایت و سعادت امت اسلامى را تنها در پرتو پیروى از این دو مسیر مى داند و بس. بنابراین اگر کسى بخواهد با تمسک به یکى از این دو در مسیر کمال حرکت کند، به سر منزل مقصود نخواهد رسید. در گذشته تاریخ نیز کسانى که اهل بیت(علیهم السلام) را رها کردند و خواستند راه سعادت را تنها در پرتو قرآن بپیمایند، راه به جایى نبرده و در انبوهى از انحرافات و مشکلات گرفتار آمدند. عنصر دیگرى که از دیدگاه علامه امینى در مساله وحدت امت اسلامى نقش مهمى بر عهده دارد، عنصر «شناخت و آگاهى » است. 
وحدت پایدار پیروان مذاهب اسلامى در صورتى میسر است که برخاسته از شناخت و آگاهى و درک متقابل پیروان مذاهب، از اعتقادات و باورهاى مذهبى یکدیگر باشد، و «الغدیر» نیز دقیقا در راستاى تحقق این عنصر وحدت آفرین، پدید آمده است. 
از دیدگاه صاحب «الغدیر» عامل دیگرى که در ایجاد وحدت اسلامى از نقش مهمى برخوردار است، حسن ظن و مراعات انصاف و حق جویى از یک سو، و پرهیز از سوءظن و بدگمانى و بى انصافى از سوى دیگر است. 
اگر هر انسان عاقل و منصفى، در طرحى که «الغدیر» براى وحدت اسلامى ارائه مى کند با بى طرفى بیندیشد، آن را به حال امت اسلامى سودمند و ضرورى تشخیص داده و به عنوان پایه و اساس درستى براى تحقق وحدت اسلامى، خواهد پذیرفت، چنانکه جمع کثیرى از دانشمندان اهل سنت پس از آگاهى از «الغدیر»، اقدام مرحوم امینى را مورد تایید قرار داده و بر آن صحه گذاردند. 
متفکر و اندیشمند ما علامه امینى، اظهارنظرهاى غیر محققانه، سطحى و جاهلانه و گاه مغرضانه برخى از دانشمندان و نویسندگان اهل سنت نسبت به تشیع را عامل مهمى در جهت تفرقه امت اسلامى به شمار آورده و آن را مخل وحدت اسلام مى داند و راه از میان برداشتن این مانع را در آگاهى و شناخت درست آنان از منابع تشیع جستجو مى کند. 
یکى از اصلى ترین هدفهاى «الغدیر» چاره اندیشى در جهت رفع سوءظن ها و ارائه راهى براى ایجاد تفاهم و اتحاد در میان امت اسلامى است. 
3 - اثرى بى بدیل : 
از نخستین قرون اسلامى تا کنون، در دفاع از تشیع و حقانیت امام على بن ابیطالب(علیه السلام) آثار و تالیفات فراوانى به رشته تحریر درآمده است ولى در میان همه این پژوهشها «الغدیر» از جایگاه رفیع و منزلت خاصى برخوردار است. و تا کنون از حیث محتوى و استحکام مطالب، ابتکار و نوآورى، جامعیت و تنوع موضوعات، و حجم و گستردگى کتاب، اثرى که از هر حیث بتوان آن را با «الغدیر» قابل مقایسه دانست، نگارش نیافته است. 
بدین لحاظ مى توان گفت که «الغدیر» در نوع خود نمونه منحصر به فرد است. 
4 - امین نقل : 
از امتیازات «الغدیر» آن است که نویسنده دانشمند آن، در سراسر این کتاب بزرگ، جمله جمله و سطر سطر مطالب کتاب خود را به صدها و هزاران جلد از منابع فریقین و بخصوص، آثار معتبر دانشمندان اهل سنت مستند نموده است. نخست به نقل مطالب مى پردازد، و با رعایت امانت و بدون هیچ گونه دخل و تصرفى، مطالب را از منابع معتبر اهل سنت نقل مى کند، و پس از طرح مطلب، در صورت نیاز، از آن، در راستاى اهداف خود استفاده مى کند. 
دقت و امانت کامل او در نقل، بگونه اى است که او را «امین نقل » لقب داده اند. 
5 - آموزگار نقد و دانشگاه نقدشناس : 
در کتاب پر ارج «الغدیر» «نقد»، از اهمیت و جایگاه ویژه اى برخوردار است، و اساسا مى توان گفت شالوده «الغدیر» بر پایه «نقد و نقادى » پى ریزیى شده است، خواننده، هیچ فصل و مبحثى را در این کتاب بزرگ پیدا نمى کند، مگر اینکه یک یا چند نقد اساسى و آموزنده در آن وجود دارد. 
مرحوم امینى این کتاب را با هدف اثبات یکى از اساسى ترین مسائل اعتقادى و سیاسى تشیع، یعنى مساله «امامت و ولایت »، بر اساس منابع مورد قبول خود اهل سنت تالیف نموده است، این رسالت بزرگ را با چنان دقت و قدرت و استحکام و هوشیارى، بانجام رسانده است که تعجب هر خواننده اى را برمى انگیزد. 
در حول محور «نقد و نقادى »، مى توان از ابعاد مختلفى در باره «الغدیر» سخن گفت، و «نقد» را از دیدگاه «الغدیر» و مؤلف دانشمند آن به اقسام مختلفى تقسیم نمود. مانند: نقد کتابهاى منفى و تفرقه افکن، نقد شخصیتهاى منفى، نقد نظریه هاى نادرست، نقد اجمالى، نقد تفصیلى و ... اینها و مواردى از این قبیل برخى از اقسام نقد است که در «الغدیر» به زیباترین شکلى مطرح است. 
نکته مهم آن است که این نقدها، نه از سر خصومت و دشمنى، بلکه از سر صدق و صفا و با هدف متحد ساختن صفوف امت اسلامى صورت گرفته است. 
بعنوان مثال اگر علامه امینى، شخصیت و عملکرد افرادى مانند عمروعاص و معاویه یا افکار و اندیشه هاى افرادى مانند: ابن عبد ربه، ابن حزم اندلسى، عبدالکریم شهرستانى، ابن تمیمه، و رشید رضا و ... را مورد نقد قرار مى دهد، به خاطر آن است که در پرتو نقد، و با نشان دادن انحرافات موجود در اندیشه و عمل این اشخاص، چهره واقعى آنها را به جامعه اسلامى بشناساند، تا کسى فریب سخنان غرض آلود آنان را نخورد. علامه امینى(رحمت الله علیه)پس از نقل و نقد مطالب تعدادى از آثار مغرضانه و سراسر اتهام برخى از پیشینیان اهل سنت مى گوید: 
«این بود نمونه هایى از یاوه سراییهاى کتب قوم، بدون اینکه بخواهیم به طور کامل آنها را بررسى کنیم... تنها مقصود ما از نشان دادن این نمونه ها، توجه امت اسلامى به موجبات کینه توزى ها و دشمنى هاى آمیخته با روحیات گروهى دشمنان دغل باز اهل بیت
(علیه السلام) و دنباله رویهاى متعصب آنان است تا در قبال طایفه بزرگى از امت (شیعه اهل بیت)، به اینگونه کتب و نوشته هاى آلوده مانند باطل گرایان و گمراهان شتابزده اى که نام بردیم، اعتماد نکند. پیداست، وقتى خواننده، انگیزه خیانت آنان را بداند، او را مى رسد که پیرامون مطالب موهن و بى اساس و نسبتهاى نارواى آنان تحقیق بعمل آورد. » (1) 
مرحوم امینى، شخصیت و افکار شمار زیادى از اینگونه افراد را با شیوه اى کاملا تحقیقى و عالمانه، و با تکیه بر ادله محکم و غیر قابل انکار، به نقد کشیده است، بگونه اى که اگر مؤلفان و نویسندگان آن کتابها امروز زنده بودند و نقدهاى نیرومند علامه امینى را بر نوشته هاى خود مى دیدند، از نوشته خود اظهار پشیمانى مى کردند. 
در این زمینه نیز «الغدیر» بمنزله آموزشگاهى است و «امینى » بمنزله آموزگارى که بهترین نوع «نقد» را به انسان مى آموزد. رسم مرحوم امینى(رحمت الله علیه)بر آن است که در نقد نظریات حریف، در مسائل مهمى که مورد اختلاف فریقین است، مانند مساله جانشینى پیامبر(ص) و مباحث مربوط به آن، هرگز بر منابع تشیع تکیه نمى کند، بلکه نقد خود را صرفا بر منابع گوناگون اهل سنت استوار مى سازد تا اینکه سخن حق او ضایع نشده و مورد قبول مخاطب قرار گیرد. 
6 - ویژگیهاى نقد در الغدیر: 
علامه امینى، در نقد آثار، شخصیتها و نظرات نادرست، داراى اصول و ویژگیهاى خاصى است. برخى از آن ویژگیها عبارت است از: 
الف: خستگى ناپذیرى : 
صاحب «الغدیر» کار خود را در نقد، بر پایه صبر و بردبارى و متانت، بنا نهاده است. و سعى او بر آن است تا مساله مورد نظر را بصورت جامع و با همه ابعاد و زوایاى آن، نقد و بررسى کند. و هیچ گاه در انجام رسالتى که در جهت بیان حقایق بر عهده دارد احساس خستگى نمى کند. بعنوان نمونه بنگرید به نقد و پاسخ ایشان به «عبدالله قصیمى » در بحث «سلسله دروغگویان و حدیث سازان ». 
«قصیمى » پس از اینکه رجال شیعه را متهم به جهل و دروغ سازى مى کند، مى گوید: «و در میان اهل سنت، کسى که متهم به دروغ سازى به خاطر دنیا و تقرب به اهل آن ... باشد وجود ندارد.» (2) 
علامه امینى در پاسخ به ادعاى قصیمى، اگر چند نمونه از دروغ سازانش که نامشان در منابع اهل سنت آمده و خود دانشمندان اهل سنت به حدیث سازى و دروغ پردازى آنها اعتراف و تصریح کرده اند را ذکر مى نمود، براى اثبات بى اساس بودن ادعاى آقاى «قصیمى » کافى بود، ولى ایشان به این مقدار اکتفا نکرده و از تعداد 700 نفر با نام و نشان یاد کرده از رجال احادیث اهل سنت که به جعل حدیث و دروغ پردازى اشتغال داشته اند. 
مرحوم امینى هم زمان با ذکر نام و نشان آن 700 نفر، شمار کثیرى از دانشمندان بزرگ اهل سنت را نام مى برد که به دروغ سازى این 700 نفر اعتراف نموده و احادیث وارده از طریق آنها را فاقد ارزش و اعتبار اعلام داشته اند». (3) 
ب: استفاده از منابع مورد قبول اهل سنت : 
«ایشان در تمامى موارد، نقدهاى خود را بر منابعى استوار ساخته اند که مورد قبول مخاطبان اصلى «الغدیر» یعنى اهل سنت، است. و بر این اساس، باب هر گونه بهانه جویى را بر حریف بسته است ». 
ج: رعایت ادب علمى : 
مؤلف «الغدیر» در نقد اندیشه ها و افکار دیگران، همواره از متانت و ادب علمى سود مى جوید، و هرگز سخنان یاوه و بى اساس دروغ پردازان، قلم او را از صراط مستقیم اعتدال خارج نمى سازد. 
د: امانت در نقل: 
وى در نقدهاى خود مى کوشد تا نخست سخن طرف را نقل نموده و آنگونه که مقصود خود نویسنده آن است به طرح سخن او بپردازد، بدون آنکه هیچ گونه دخل و تصرفى در آن روا داشته باشد و آنگاه به نقد آن مى پردازد. 
ه: در نقد شبهات، همواره، بیش از حد نیاز به القاءکننده شبهه پاسخ مى دهد، حسن این اقدام این است که موجب مى شود تا خواننده «الغدیر» بطلان شبهه، و نیز حقانیت پاسخ هاى صاحب «الغدیر» را با همه وجود باور کند، و در حقانیت تشیع، جاى هیچ گونه شک و تردیدى براى او باقى نماند. 
7 - نقد نقد : 
«الغدیر» را افزون بر «نقد» «نقد نقد» نیز مى توان به حساب آورد، چون نویسنده هوشمند آن، کتاب خویش را بگونه اى تالیف نموده است که اشکالات و نقدهاى احتمالى مخالفین را پیشاپیش پاسخ گفته است. بنابر این اگر کسى به نقد «الغدیر» یا بخشهایى از آن بپردازد، پاسخ ناقد، در خود «الغدیر» موجود است، و نیاز به پاسخ و نقد تازه اى نخواهد داشت. 
یکى از عللى که موجب شده تا «الغدیر» در طى بیش از نیم قرن که از انتشار نخستین جلدهاى آن مى گذرد، مورد نقد قرار نگیرد همین مساله است. چرا که نویسنده دانشمند «الغدیر» کوشیده است تا با بکار بردن اصول و روشهایى، این کتاب را بصورت اثرى نقدناپذیر درآورد و باب هر گونه چون و چرا را بر حریف ببندد. وى براى تحقق این هدف، دست به اقداماتى زده که مواردى از آن چنین است: 
1 - مثلا در مواردى که به روایات استفاده شده که ممکن است کسى بگوید: فلان روایت که امینى به آن استناد نموده ضعیف است، یا راوى ثقه نیست. مرحوم امینى هم صحت روایت و هم ثقه بودن راوى را اثبات نموده است، و آن را به تایید عده اى از صاحب نظران اهل سنت نیز رسانده است. 
2 - یک حدیث را از طرق مختلف و با سلسله سندهاى متعدد، نقل نموده تا جاى هیچ گونه شبهه اى در صحت و واقعیت آن باقى نماند. 
3 - در هر مورد، به ذکر یک دلیل اکتفا نمى کند، بلکه ادله فراوانى از دیدگاه هاى مختلف، براى اثبات مدعاى خود اقامه نموده است که نمونه آن (در بحث در سلسله دروغگویان و حدیث سازان) گذشت. 
4 - در نقل مطالب از متون و منابع اهل سنت، به یک یا دو کتاب اکتفا ننموده، بلکه به منابع متعددى استناد نموده، و گاه دهها و یا صدها دلیل براى اثبات مدعاى خود ذکر مى کند، و خواننده، وقتى به دقت آن را مورد مطالعه قرار دهد به صحت آن اطمینان حاصل خواهد نمود. 
8 - منابع اهل سنت تکیه گاه اصلى الغدیر: 
مؤلف «الغدیر» تکیه گاه اصلى خویش را، آثار و منابع اهل سنت قرار داده و شالوده «الغدیر» را بر اساس این منابع پى ریزى نموده، و بیشترین بهره را از آن برده است. 
او با انتخاب این روش منطقى و درست، باب هر گونه بهانه جویى را بر اهل سنت که مخاطبین اصلى «الغدیر»اند بسته است. 
دانشور فرزانه ما، استفاده از منابع تشیع را به موارد خاص و معین محدود ساخته و از آن در حد ضرورت استفاده نموده است. 
صاحب «الغدیر» معتقد بود که براى اثبات فضائل اهل بیت پیامبر(ص) و بخصوص حقانیت و فضائل امیرالمؤمنین
(علیه السلام) باید به منابع اهل سنت روى آورد و خود نیز چه در اعتقاد و چه در عمل، از پیشتازان این عقیده بود. در این راه، حدود 20 هزار کتاب، از آثار معتبر اهل سنت را از نخستین قرون اسلامى تا قرن حاضر، به خدمت گرفت و از آن بهره برد. 
9 - اهل سنت بر سر دوراهى : 
یکى از ویژگیهاى کتاب «الغدیر» آن است که پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنت را بر سر یک دوراهى قرار داده است. که آنان به ناچار، باید یکى از آن دو را انتخاب کنند. 
یا باید «الغدیر» را بپذیرند و یا از پذیرفتن آن خوددارى کنند، اگر بپذیرند، لازمه اش آن است که تغییر عقیده داده و به مکتب اهل بیت پیامبر(ص) روى آورند، و از امام على بن ابى طالب
(علیهم السلام) بعنوان نخستین جانشین بر حق پیامبر، و فرزندان معصوم آن حضرت(علیه السلام) آنگونه که مورد نظر پیامبر اسلام است، پیروى کنند، که البته این یک راه عاقلانه و هوشمندانه است ، که برخى از دانشمندان روشن ضمیر و آگاه اهل سنت، پس از مطالعه «الغدیر» و دیگر آثار پر مغز، تشیع برگزیده اند. 
و اما اگر «الغدیر» را نپذیرند، باید از بسیارى از منابع و کتابهاى معتبر خود دست بشویند. چون کتاب «الغدیر» با استفاده از هزاران جلد از منابع دست اول و مورد قبول اهل سنت به رشته تحریر درآمده است. 
چون آنان نمى توانند براى همیشه در مقابل «الغدیر» سکوت اختیار کنند، چرا که عصر ما، عصر تبادل افکار و اندیشه ها و پیشرفت شتابنده علم و آگاهى در میان طبقات مختلف جامعه، بخصوص در بین طبقه تحصیل کرده و نسل جوان است، و آگاهى یافتن آنان از این کتاب این سؤال را مطرح خواهند نمود که چرا عالمان و دانشمندان اهل سنت، در برابر کتابى با این عظمت و با ارزشى علمى و تحقیقى، که به نقد عقاید آنها پرداخته، اظهار نظر نکرده و سکوت اختیار کرده اند؟ 
10 - آمیختگى «الغدیر» با «قرآن کریم » 
بدون تردید «الغدیر» یک اثر بزرگ قرآنى، و علامه امینى یک قرآن شناس بزرگ و کم نظیر است. او در پدید آوردن «الغدیر» قرآن کریم را بعنوان نخستین و اصلى ترین تکیه گاه خود قرار داده است، و با برداشت تازه و فهم عمیقى که از کتاب خداوند دارد، توانسته است در جاى جاى اثر بزرگ خود «الغدیر» از آیات نورانى قرآن کریم، بهره گیرد، و بهره گیرى مرحوم امینى از قرآن کریم به موضوع خاصى محدود نمى شود، بلکه او در همه زمینه ها، و موضوعاتى که در «الغدیر» به طرح آن پرداخته است، این راه را با دقت و زیبایى تمام پیموده است. 
گستردگى برداشتهاى صاحب «الغدیر» از «قرآن » به حدى است که اگر کسى آن را به یک نقطه منتقل نموده و در یک جا جمع کند، این مجموعه یک الى دو اثر قوى و پر مغز تفسیرى را تشکیل خواهد داد. آشنایى و انس او با قرآن بگونه اى است که در چند مورد از کتاب «الغدیر» مطالبى را که بعنوان افتتاح و مقدمه، نگاشته است. به تمام و کمال، ترکیبى است از آیات قرآن کریم. بدون آنکه ایشان اشاره اى به این حقیقت نموده باشد. مثل مقدمه جلد ششم، هفتم، هشتم، نهم و دهم «الغدیر». 
علامه، در تمامى این سرآغازها، همه گفتنى هاى لازم را در قالب آیات کلام خداوند، و از زبان قرآن بیان داشته است. بدون آنکه سخن دیگرى به آن آمیخته باشند، در پایان بسیارى از مباحث نیز یک یا چند آیه از آیات قرآن کریم را با رعایت مناسبت و ظرافتى خاص، و در مقام نتیجه گیرى آورده است.و این میسر نیست مگر در پرتو آشنایى عمیق و گسترده ایشان با قرآن کریم. به همین دلیل مى توان «الغدیر» را یک اثر قرآنى دانست که با دقت و ظرافت فوق العاده اى با قرآن عجین گشته است. 
11 - محبت اهل بیت(علیهم السلام): 
علامه امینى عالمى است دوستدار پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت آن حضرت و بخصوص امیرالمؤمنین
(علیه السلام) یعنى چهره شاخص و شخصیت بزرگ اهل بیت(علیهم السلام). او به على بن ابى طالب(علیه السلام) و اهل بیت(علیهم السلام) عشق مى ورزید و محبت آنان در قلب و روح او موج مى زد. هر گاه که بارگاه مطهر و نورانى مولى الموحدین على بن ابى طالب(علیه السلام) را مى نگریست، بى اختیار سیلاب اشک از چشمانش سرازیر مى شد. یا هنگامى که براى زیارت به حرم مطهر مشرف مى شد و به خواندن زیارت مى پرداخت، از آغاز تا پایان زیارت اشک مى ریخت. 
مهمترین انگیزه اى که به او نیرو بخشید تا این همه مشقت و زحمت را تحمل کندو آن اثر بزرگ را پدید آورد، محبت على
(علیه السلام) و اولاد معصوم آن حضرت بود. و مهمترین پشتوانه او براى رسیدن به چنین مقصودى، عنایت خداوند و توجه خاص على(ع) بود. 
12 - مرد دین و کتاب سیاست : 
علامه امینى، تنها یک فقیه یا متکلم یا مفسر یا محدث یا مورخ و... نیست. گر چه او از همه این علوم حظى وافر دارد، اما ابعاد شخصیت او به اینها محدود نمى شود. نیز او از آن دسته عالمانى نیست که در کنج خانه یا کتابخانه اى نشسته کتابى تالیف کند، و از آنچه در محیط او و در کل جهان اسلام مى گذرد باخبر نباشد. او دانشمند و متفکرى است که افزون بر آگاهى از علوم مختلف اسلامى، داراى اندیشه و عمل سیاسى است. گر چه او در هیچ دانشگاهى در رشته علوم سیاسى تحصیل نکرده است ولى در عین حالى هم در بعد سیاست نظرى از درک و فهم سیاسى بالایى برخوردار است و هم در زمینه سیاست عملى، از فعالان سیاسى به حساب مى آید. 
و اما در بعد سیاست نظرى، دو اثر بس ارزشمند علامه امینى یعنى کتاب «الغدیر» و کتاب «شهیدان راه فضیلت » شاهد صادقى است بر ادعاى ما. در «الغدیر» مرحوم امینى، دست هاى سیاست را در جعل احادیث و در سایر زمینه ها، بخوبى شناخته و آن را به همگان شناسانده است. «الغدیر» را افزون بر یک کتاب قرآنى، کلامى، فقهى، حدیثى، تاریخى و ... باید یک کتاب سیاسى نیز دانست، چرا که این اثر، مهمترین کتابى است که در فلسفه سیاسى تشیع به رشته تحریر درآمده است. 
13 - «الغدیر» دایرة المعارفى بزرگ : 
ویژگى دیگر «الغدیر» جامعیت آن است. «الغدیر» تنها یک کتاب معمولى نیست، بلکه یک دایرة المعارف بزرگ و عمیق دینى است. 
گر چه نخستین و مهمترین هدفى که «الغدیر» براى آن پدید آمده است، بررسى همه جانبه حدیث «غدیر» و اثبات خلافت و ولایت امیرالمؤمنین
(علیه السلام) است، و در این زمینه حق مطلب را نیز ادا نموده است، ولى «الغدیر» به این موضوع منحصر نشده و بصورت دفاع جامعى از اسلام راستین و مکتب اهل بیت(علیهم السلام) درآمده است، و به واقع مى توان آن را دایرة المعارف بزرگى دانست که افکار و اندیشه هاى ناب اسلامى و دین شناسى را در موضوعات گوناگون، اعم از تفسیر، تاریخ، کلام، فقه، سیره، رجال، حدیث، اخلاق، ادب و ... بصورت کاملا عالمانه و تحقیق و با چهره اى آراسته و زیبا، به جامعه اسلامى و همه پویندگان راه حقیقت، عرضه نموده است. بگونه اى که خواننده را در حیرت و شگفتى فرو مى برد، و به جرات مى توان گفت، در تمام موضوعاتى که «الغدیر» به آنها پرداخته است هیچ دایرة المعارفى، آن سلسله از مباحث را با آن قوت و دقت و وسعت مطرح ننموده است. 
بسیارى از علما و دانشمندانى که بر «الغدیر» تقریظ نوشته اند و یا در باره عظمت و جذابیتهاى آن اشعارى سروده اند، به این حقیقت مهم اعتراف نموده اند. 
14 - «الغدیر» محل تلاقى دانشهاى مختلف : 
یکى دیگر از ویژگیهاى «الغدیر» آن است که این کتاب، فراهم آمده از مجموعه اى از علوم و دانشهاى مختلف است. مؤلف اندیشمند آن، با مهارت و تسلط کامل، مجموعه اى از علوم را به هم ربط داده و براى دست یابى به اهداف خود، آن را به خدمت گرفته است، بگونه اى که خواننده این کتاب، در برابر خود، مجموعه اى فراهم آمده از علومى چون، فقه، تفسیر، حدیث کلام، منطق، تاریخ، رجال، سیره، لغت و ادب را مشاهده مى کند که نویسنده از هر دانشى در جاى خود و با رعایت تناسب و به زیباترین شکلى استفاده نموده است. 
مؤلف «الغدیر» وقتى به «تفسیر» و تحلیل آیات قرآن مى پردازد چنان با مهارت و ژرف اندیشى به این امر مبادرت مى ورزد که گویى همه عمر خویش را در تفسیر قرآن کریم صرف نموده است. 
وقتى به نقل و تجزیه و تحلیل و نقد «حدیث » مى پردازد، مى پندارى، همه عمر خویش را مصروف این رشته از علم داشته است. 
وقتى وارد عرصه «علم رجال » و مباحث رجالى و تحلیلى زندگى رجال حدیث، و یاشعراى «غدیر» مى شود و زوایاى مختلف زندگى، اندیشه و آثار آنان را مورد بررسى قرار مى دهد که گویى خود با آنان مى زیسته است. 
در مباحث «تاریخى » او را مورخى متبحر و تمام عیار مى یابى که احاطه و اطلاعات وسیع خود را در زمینه تاریخ، در کتاب بزرگ خود «الغدیر» به خدمت گرفته است. 
در پاسخگویى به شبهات فقهى خصم، فقیهى است متبحر که علاوه بر فقه مذهب اهل بیت
(علیهم السلام)، بر فقه مذاهب چهارگانه اهل سنت نیز احاطه دارد و در وقت لزوم از آن بهره مى برد. 
و از همه مهمتر، وقتى به مباحث کلامى مى پردازد، نخست براهین خصم را نقد نموده و آنگاه، خود به استدلال مى پردازد و در این راه چنان با دقت و قوت و هوشمندى عمل مى کند که گویى تنها رشته تخصصى او رشته «کلام تطبیقى » است ، و همه عمر پر برکت خود را صرف این رشته از دانش نموده است. 
مرحوم امینى، این همه را با دقت و مهارت در خور تحسین با هم درآمیخته است. و این نشان دهنده تبحر او در همه این فنون است و اینکه او همه این فضائل و زیباییها را در وجود خویش متبلور ساخته است. 
15 - بیست هزار عنوان کتاب : 
از جمله ویژگیهاى «الغدیر» آن است که این اثر، نمود خارجى محصول یک سلسله تحقیقات گسترده و دراز مدت است. مؤلف بطور معمول، مطالب خود را از یک منبع یا از یک دانشمند نقل نمى کند، یا اگر نقل کرد، منابع و نظرات فراوان دیگرى را بعنوان شاهد و مؤید، در تایید مطلب مورد نظر، ذکر مى کند، و همواره سعى او بر این است که از منابع مهم و معروف اهل سنت، بهره گیرد تا از آثار و منابع ناشناخته آنان. چنانکه خود در جایى نوشته اند براى پدید آوردن «الغدیر» از 15 هزار عنوان کتاب بهره گرفته اند و ساختمان مستحکم و زیباى «الغدیر» را بر بیش از پانزده هزار پایه و اساس، استوار نموده اند و بدین ترتیب، کتاب خود را در برابر لغزشها و تحولات زمان مصونیت بخشیده اند. این آمار مربوط است به زمان انتشار جلدهاى سوم و چهارم «الغدیر» و مرحوم امینى از آن زمان به بعد نیز تا پایان عمر، همه وقت خویش را صرف تکمیل «الغدیر» نموده اند. به همین دلیل آگاهان و کارشناسان مربوطه عقیده دارند که علامه امینى براى پدید آوردن «الغدیر» در طى مدت بیش از چهل سال، حداقل از 20 هزار عنوان کتاب استفاده نموده است. 
صاحب «الغدیر» از قدیمى ترین آثار و تالیفات گرفته تا آخرین دستاوردهاى علمى که در موضوع «غدیر» به جهان دانش عرضه شده، کمک گرفته و سود جسته است، و این از ویژگیهایى است که جز در «الغدیر» در جاى دیگرى نمى توان آنرا یافت. 
وى براى غنا بخشیدن به اثر عمیق و ارزشمند خویش به کشورهاى مختلف مسافرت نمود و بسیارى از کتابخانه هاى مهم دنیاى اسلام را، از شمال آفریقا گرفته تا شبه قاره هند، مورد بازدید و بررسى قرار داد و از همه کتابهایى که در آن کتابخانه ها، یافت مى شود و مى توانست براى او مفید باشد استفاده نمود و همچون باغبانى که در فصل بهار با اشتیاق به باغ و مزرعه مى رود تا از گلهاى رنگارنگ بهارى بچیند، با شور و شوق تمام، به کتابخانه ها که همان باغ و بوستان دانشمندان است، روى مى آورد و بخش اعظم وقت خویش را در کتابخانه ها و مراکز تحقیقاتى مى گذراند، و از پیمودن چنین راهى و انجام چنین کارى، احساس خستگى نمى کرد که هیچ، بلکه پر شور و با نشاط و امیدوار، به حرکت خود ادامه مى داد. 
16- الغدیر براى دو کس تعجب آور است : 
مطالعه این کتاب براى دو کس مى تواند تعجب آور باشد، نخست آنکه اگر یک نفر «شیعه » این کتاب را مطالعه کند، تعجب خواهد نمود که با وجود این همه دلائل و شواهد و قرائن انکارناپذیر، بر حقانیت على بن ابى طالب و مکتب اهل بیت
(علیهم السلام) چرا اهل سنت راه و روش پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیهم السلام) را رها کرده و از مذاهب دیگرى پیروى نمودند؟ 
و اگر مطالعه کننده این کتاب پیرو یکى از مذاهب «اهل سنت » باشد بدون شک، از «سنى » بودن خود تعجب خواهد کرد، که چرا با وجود این همه دلیل و شاهد بر حقانیت مذهب اهل بیت
(علیهم السلام)، راه دیگرى پیموده و از صراط مستقیم «قرآن و عترت » منحرف گشته است. 
17- جداسازى مطالب : 
وسعت و گستردگى بیش از حد مطالب، براى یک نویسنده تا حدودى موجب سر در گمى است. لکن نویسنده محترم «الغدیر» با همه گستردگى اطلاعات و دانشها، مباحث و موضوعات مختلف را بسیار هنرمندانه از یکدیگر تفکیک نموده و بانظم و اسلویى خاص به عرضه آن پرداخته است. 
اما «الغدیر» از این جهت نیز مستثنى است، و مطالب آن به خوبى از هم تفکیک شده و متمایز گشته است. 
18- روشى ایده آل در اقامه دلیل : 
علامه امینى براى دست یابى به هدف «اثبات خلافت و وصایت » و جانشینى بلافصل پیامبر(صلی الله علیه و آله) براى امام على بن ابى طالب
(علیه السلام) در هر بحثى که پا نهاده و به هر موضوعى پرداخته، در نگاه اول چنین به نظر مى رسد که بیش از حد نیاز، به اقامه برهان و ارائه دلیل، مبادرت نموده است. 
به عنوان مثال: اگر امینى حدیث «الغدیر» را از 20 تن از صحابه و یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله)، و یا از 30 تن از دانشمندان برجسته اهل سنت نقل مى نمود، براى اثبات مقصود او کافى بود. یا اگر این حدیث را از چند تن از صاحبان «صحاح سته » نقل کرده بود به مقصود خویش نائل آمده بود. ولى او به این مقدار اکتفا نکرده و حدیث «غدیر» را بر اساس کاوشى گسترده، ابتدا از یکصد و ده تن از صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل مى کند. آنگاه از 84 تن از تابعین نقل نموده است. وى سپس در فاصله آغاز قرن دوم ه.ق تا سالهاى پایانى قرن 14 ه.ق در طى 13 قرن، حدیث «غدیر» را از منابع و آثار 360 تن از دانشمندان طراز اول اهل سنت نقل مى کند. 
او گرچه پیرامون یک موضوع، ادله فراوانى اقامه مى کند، اما از آنجا که براى این مقصود، اسناد و مدارک فراوانى را به شهادت طلبیده، و نوشته خود را به آنها مستند ساخته است، تنوع و جذابیت مباحث در حدى است که هرگز خواننده را خسته نمى کند. 
سطر سطر اثر ارزشمند «الغدیر» سرشار است از نکات تازه و خواندنى، و تحلیل هاى دقیق و نکات آموزده بگونه اى که خواننده هر لحظه خود را در مقابل نکات تازه اى مى بیند; حسن این اقدام هوشمندانه این است که موجب مى شود تا مطالبى که ممکن است در بدو امر براى خواننده بعید جلوه نموده و پذیرش آن دشوار باشد، آرام، آرام به خوبى روشن شده و جلوه گر شود، و خواننده، آن حقیقت را با همه وجود باور کند. 
19- الغدیر اثرى متعلق به بین الملل اسلامى : 
از خصوصیات «الغدیر» جهانى بودن و بین المللى بودن آن است، اثرى است فراتر از قوم و ملیت، تعلق داشتن به مذهب خاص و متعلق به همه امت اسلامى، و از این فراتر، متعلق به همه کسانى که مى خواهند از سعادت هر دو جهان بهره مند باشند، و در پرتو تعالیم «قرآن و عترت » و اندیشه هاى ناب الهى زندگى کنند. 
20 - پشتوانه هاى برتر: 
صاحب «الغدیر»، به یقین دانشمندى است هوشیار، با ذکاوت، پر تلاش، فداکار، با صبر و حوصله و خستگى ناپذیر. و تردیدى نیست که او براى پدید آوردن «الغدیر» از همه این عوامل بهره گرفته است، اما این عوامل گرچه براى پدید آوردن اثرى مانند «الغدیر» لازم اند، لکن کافى نیستند، و به طور حتم، صاحب «الغدیر» براى خلق این اثر بزرگ، از دو عنصر و پشتوانه مهم دیگر نیز برخوردار بوده است: نخست، عنایت خداوند بزرگ، دوم توجه و حمایت صاحب ولایت حضرت امیرالمؤمنین
(علیه السلام). همچنان که بسیارى از دانشمندانى که بر «الغدیر» تقریظ نوشته اند نیز به این حقیقت بزرگ اعتراف نموده اند. 
الغدیر بهترین دفاعى است که در طى 14 قرن که از حیات اسلام و تشیع مى گذرد، از تشیع و مکتب اهل بیت
(علیهم السلام) به عمل آمده است. نیز در میان هزاران عنوان کتاب که در باره زندگانى على بن ابى طالب(علیه السلام) نوشته شده است، «الغدیر» بهترین کتابى است که در این زمینه به رشته تحریر در آمده، و در میان این همه آثار همانند خورشید مى درخشد و نورافشانى مى کند. 
در عظمت «الغدیر» همین بس که تاکنون، هر متفکر و دانشمندى، چه شیعه و چه سنى و چه از پیروان سایر ادیان که آن را با دقت مورد مطالعه قرار داده است، در برابر عظمت آن، به نشانه تواضع و فروتنى سر فرود آورده و زبان به تحسین این اثر بزرگ و مؤلف دانشمند آن گشوده است. 
و السلام 


پی  نوشت ها :
1- الغدیر، ج 3، ص 248 و ترجمه فارسى، ج 6، ص 68. 
2- الغدیر (ترجمه فارسى)، ج 10، ص 10. 
3- بنگرید به الغدیر (ترجمه فارسى)، ج 10، ص 113 -116.

 

منبع : فرهنگ کوثر 1376 شماره 2

 

موضوعات مرتبط: مقالات
[ پنجشنبه ششم شهریور 1393 ] [ 15:26 ] [ گروه دین وزندگی ]
درحالی که امروزه بسیاری از محققان اهمیت آموزش دینی به کودکان را مورد تأکید قرار داده اند یک روانشناس از دانشکده الهیات فولر بر این باور است که اعتقاد کودکان به خداوند یک مسئله ذاتی است؛ اما محققی دیگر آموزش دینی کودک را بر نوع پذیرش رویدادهای دور از انتظار موثر می داند.
به گزارش مشرق، اگر اعتقاد به خدا به کودکان آموزش داده نشود چه اتفاق رخ می دهد؟ آیا کودکان با این اعتقاد به دنیا می آیند؟ این پرسشها طرح اولیه کتابی نوشته جاستین بارت روانشناس است که تحت عنوان " مومنان ذاتی" منتشر شده است. بارت درحال حاضر محقق دانشکده الهایت فولر است و قسمت اعظم تحقیقات خود را روی کودکان و باورهای دینی متمرکز کرده است. وی پس از مشاهده این که کودکان تمایل به این باور دارند که جهان دارای نظم و هدف است، به این نتیجه رسید که کودکان با تمایل به این تفکر متولد می شوند که یک عامل ماوراء طبیعی در پس این نظم وجود دارد یا این که کودکان دارای یک سیری مواضع طبیعی نسبت به اعتقاد دینی از انواع مختلف هستند.

درحالی که این نویسنده اعتقاد دارد این مواضع را می توان با انواع محیطهای آموزشی و فرهنگی تحت تأثیر قرار داد، اعتقاد دارد که تحقیقاتش نشان می دهد که مهارتهای شناختی کودک در زمین بازی به سمت اعتقادات دینی متمایل است.

این درحالی است که برخی تحقیقات درست عکس نتایج بارت منتشر شده است. مقاله منتشر شده ای در ماه جولای در مجله علوم شناختی منتشر شده نشان می دهد که اعتقادات دینی کودکان به موضوعات ماوراء الطبیعی در نتیجه آموزش آنها شکل می گیرد. علاوه براین محققان استدلال می کنند که قرارگیری در معرض اندیشه های دینی تأثیر قوی بر قوه تمیز کودکان میان واقعیت و خیال دارد. به عبارت دیگر، کتلین کوریوو یکی از نویسندگان این تحقیق اظهار داشت که قرار گیری کودک در معرض اندیشه های دینی درک کودک را از واقعیت آنچه رخ داده افزایش می دهد. وی گفت که تحقیقاتش نشان می دهد که نظریه کتاب "مومنان ذاتی" نادرست است و کودکان هیچ تعصب ذاتی نسبت به اعتقادات دینی ندارند.

از نظر کوریوو، نتایج تحقیقات وی نشان می دهد که کودکانی که از آموزشهای دینی برخوردار شده اند درک وسیعتری از واقعیت آنچه رخ می دهد دارند. به عبارت دیگر، قرار گیری کودکان در معرض آموزشهای دینی شیوه ای که آنها براساس آن بین واقعیت و خیال تمایز قائل می شوند را تغییر داده است.

کوریوو اعتقاد دارد که این مسئله منفی باشد، در بسیاری از شرایط یادگیری این امر بدان معناست که کودکان بهره مند از آموزشهای دینی بهتر می توانند پدیده های نامتعارف را بپذیرند اما کودکانی که تربیت سکولار داشته اند فاقد چنین مهارتهایی هستند. وی اشاره کرده است که نتایج این تحقیق همچنین نشان می دهد که کودکانی که از آموزشهای دینی برخوردار شده اند چارچوب مفهومی وسیع تری دارد و ممکن است توانایی بهتری برای درگیر شدن در شرایطی دارند که نتایج غیرقابل انتظاری از آن بر می آید.

بارت از حیث ارزش تجربه کردن مرزهای مفهوم از واقعیت و غیر واقعیت توسط کودکان با کوریوو توافق دارد. براساس اظهارات بارت، این پرسش که " چه اتفاقی رخ می داد اگر برخی چیزها متفاوت بود" بخش مهمی از فرآیند یادگیری است. مطمئنا به نظر می رسد که در هر دو جهان هنری و علمی تمام انواع حل مسئله، خلاقیت و نوآوری وجود دارد. همانطور که پل هریس یکی از نویسندگان تحقیق در مجله وال استریت نوشته است که تخیل برای تفکر درباره واقعیت بسیار ضروری است و نمی توان آن را تنها برای موضوعات فانتزی مفید دانست.

برخی از محققان و رسانه ها نتایج تحقیقات کوریوو را بر ضد آموزش دینی مورد استفاده قرار داده اند درحالی که خود محقق تصدیق کرده اند که این نتایج بی طرفانه ابراز شده است، نتایج این تحقیق نمی گوید که قرار گرفتن کودکان در معرض آموزش دینی نامطلوب است بلکه می گوید که قرار گیری کودکان در معرض آموزشهای مهمی چون امور دینی می تواند آموخته های کودکان را درباره علم و تاریخ تحت تأثیر قرار دهد.

نتایج تحقیقات پیو در سال 2008 نشان داده است که اکثریت قابل توجهی از خانواده ها نوعی تعلق دینی را برای کودکانشان فراهم می کنند.

از سوی دیگر بارت اظهار می دارد که باید در رابطه با تحقیق کوریوو این نکته را مدنظر قرار داد که تحقیقات وی در ماساچوست انجام شده که دربرگیرنده یکی از بزرگترین جوامع غیر ایمان دار در آمریکا است. در نتیجه کودکانی که در خانواده های بی دین رشد می کنند با اکثریت قابل توجه کودکان متفاوت هستند.

بارت اعتقاد دارد همه کودکان چه در فضای دینی رشد کنند چه از چنین فضایی برخوردار نشوند به نوعی تحت تأثیر اعتقادات دینی هستند. حقیقت این است که تمام چهارچوب درک آنها تحت تأثیر بزرگسالانی خواهد بود که اطراف آنها هستند.

بارت اظهار داشته است که ما نمی توانیم صرفا وانمود کنیم که چون برخی کودکان در مدارس دینی حضور می یابند از خانواده هایی هستند که سبقه دینی دارند و کودکانی که در مدارس دولتی و عادی حاضر می شوند از داشتن خانواده های دیندار و مومن محروم مانده اند. در حقیقت همه این کودکان تحت تأثیر اندیشه ها و باورهای دینی هستند، اما نوع این تأثیر متفاوت است.

جاستین بارت نویسنده کتابهایی چون " چرا همه به خدا ایمان دارند؟" علوم شناختی، دین و الهیات و همچنین کتاب " مومنان ذاتی: علم دین کودکی" است که درحال حاضر به عنوان مدیر مرکز تلاش برای تحول انسانی فعالیت می کند و همچنین استاد روانشناسی دانشکده الهیات فولر است.

در سبک زندگی اسلامی، توجه به نوع پوشش تنها به زنان محدود نمی‌شود بلکه مردان را نیز در بر می‌گیرد. یعنی همانطور که زنان نباید پوشش بدن‌نما داشته باشند، مردان هم باید از لباس‌هایی که آنان را انگشت‌نما می‌کند، بپرهیزند.
به گزارش مشرق، هر چند ابعاد زیادی از پوشش متأثر از شرایط اقلیمی و محیطی و سلایق گروهی است، اما روح حاکم بر آن همان باورها و ارزش‌ها است. بخشی از اهمیت تأثیر پذیری  نوع پوشش از باورها را از کتاب «سبک زندگی اسلامی ایرانی» احمد حسین شریفی می‌خوانیم:

روح حاکم بر نوع پوشش را می‌توان در باورها و ارزش‌ها جستجو کرد. شاید به همین دلیل اشت که در دستورات دینی تشبه ظاهری به کفار و دشمنان دین نهی قرار گرفته است. همشکلی، خواسته یا ناخواسته به همدلی می‌انجامد و همدلی به همزبانی و همزبانی به همفکری و همفکری به هم کیشی.

در برخی از مجامع روایی ما باب مستقلی درباره نهی از پوشیدن لباس شهرت وجود دارد. خدای متعال خوش ندارد که بندگانش لباس شهرت بر تن کنند.

پیامبر اکرم (ص) فرمود: مَن لبس ثوب شهرة فی الدنیا البسه الله مذلة فی الاخرة: کسی که در دنیا لباس شهرت بپوشد، خداوند در آخرت لباس ذلت را بر او می‌پوشاند.

امام حسین (ع) در این باره می‌فرمایند: مَن لبس ثوباً یشهره کساه الله یوم القیامة ثوبا من نار: کسی که لباس بپوشد که او را انگشت نما کند، خداوند در روز قیامت لباسی از آتش بر او می‌پوشاند.

در حدیثی دیگر از آن حضرت چنین نقل شده است که در این باره فرموده‌اند: من لبس مشهورا من الثیاب اعرض الله عنه یوم القیامة: کسی که لباس انگشت‌نما بپوشد، خداوند در روز قیامت از او روی می‌گرداند.

امام صادق (ع) فرمودند: ان الله یبغض اللباس: به درستی که خداوند از پوشیدن لباس شهرت خشمگین می‌شود.

کفی بالمرء خزیا ان یلبس ثوبا یشهره ، او یرکب دابة تشهره: برای خواری انسان همین بس که لباسی را بپوشد و یا مرکبی را سوار شود که او را انگشت نما کند.

امام صادق (ع) درباره رابطه ظاهر و باطن و سبک زندگی افراد و باورهای دینی شان می‌فرماید: آلودگی ظاهر معلول آلودگی باطن است و کسی که درون خود را پاک کند، خداوند بیرون او را پاک می‌کند و کسی که در نهان پروار خدا را داشته باشد،‌خداوند در آشکار او را رسوا نمی‌کند اما کسی که در نهان به خدا خیانت کند، خدای متعال در آشکار او را رسوا و بی آبرو می‌کند.

بر این اساس اگر دیدیم سبک زندگی افراد یا گروه‌هایی علی رغم اعتقادات دینی و اظهار ایمان و دینداری، تناسبی با باورها و ارزش‌هایشان ندارد، این خود می‌تواند نشانه سطحی بودن یا جاهلانه بودن دین داری انها باشد. چنین افرادی در بزنگاه‌ها باطن خود را نشان می‌دهند.

امام حسین (ع) در حدیثی همین حقیقت را به زیبایی بیان می‌کند. آن حضرت می‌فرماید: بسیاری از مردمان بندگان دنیایند، دین همچون تکه‌ای گوشت در دهان آنها است. تا زمانی که به سود معیشت و دنیایشان باشد، آن را می‌چرخانند اما در هنگامه آزمایش‌های سخت، دین داران واقعی اندک‌اند.

یعنی عیار ایمان افراد به هنگام امتحان‌ها آشکار می‌شود.: به درستی که مردم بندگان دنیایند و دین همچون تکه‌ای گوشت بر روی زبانشان است... (مصباح الشریعه).
منبع: فارس
کارشناس امور خانواده و جوانان، کانون خانواده را مهم‌ترین عامل اثرگذار در تربیت صحیح و پیشگیری از آسیب‌ها و ناهنجاری‌های اجتماعی فرزندان دانست.
به گزارش مشرق، حجت‌الاسلام حسین دهنوی صبح امروز در بیست و پنجمین نشست تخصصی طرح تقویت مبانی اعتقادی و شبه‌زدایی دینی در شهرکرد با اشاره به هجمه‌ دشمنان اسلام برای کمرنگ کردن اعتقادت و پایبندی جوانان به اصول و مبانی دینی اظهار کرد: نقش و جایگاه خانواده در تربیت صحیح فرزندان و دور نگه‌داشتن آن‌ها از جلوه‌های فساد و ابزار گناه بسیار مهم است.

دهنوی به آغاز تربیت فرزندان پیش از تولد آنان اشاره کرد و افزود: ازدواج آگاهانه پدر و مادر و هماهنگ بودن آنان در زندگی مشترک از ایجاد اختلاف در محیط خانه جلوگیری کرده و فرزندان متولد شده در این خانواده‌ها کمتر دچار تعارض و تضاد درونی می‌شوند.

وی تضاد درونی را عاملی جدی در شکل‌گیری ناهنجاری‌های اجتماعی فرزندان بیان و تصریح کرد: به دلیل اهمیت موضوع تربیتی فرزندان و تضمین سلامت زندگی اجتماعی آنان، پدران و مادران باید با فداکاری و گذشت به اختلافات خود پایان دهند.

دهنوی پرهیز از لقمه حرام و حفظ آرمش مادران در دوران بارداری را از دیگر اصول تربیتی پیش از تولد فرزندان برشمرد و افزود: بنابر آموزه‌های دینی، لقمه حرام بر دین، شرافت و انسانیت افراد اثری مستقیم و طولانی دارد و عمده مشکلات فرزندان ناشی از بی‌توجهی والدین به این موضوع اساسی است.

وی به روش الگویی در پرورش و تربیت فرزندان اشاره کرد و گفت: پدر و مادر نخستین الگوی فرزندان هستند و سلامت نفس آنان به کودکان منتقل می‌شود ازاین‌رو والدین باید همواره عامل ارزش‌های اخلاقی باشند تا فرزندان با تبعیت از آنان به اجرا و حفظ ارزش‌ها توجه کنند.

نویسنده کتاب «گلبرگ‌های زندگی» ابراز محبت والدین به یکدیگر در مقابل فرزندان را بلامانع دانست و یادآور شد: اسلام و روایت‌های دینی محدودیت‌هایی را برای این‌گونه رفتار والدین بیان کرده است که رعایت آن‌ها، سلامت روحی و جسمی فرزندان در سن نوجوانی و بلوغ را تأمین می‌کند.

دهنوی، فضای مناسب خانه و توجه به معنویات در محیط زندگی را از دیگر عوامل اثرگذار در تربیت فرزندان بیان کرد و گفت: استفاده از تصاویر و نمادهای نامناسب در چیدمان منزل موجب تحریک احساسات ذاتی و غریزی فرزندان می‌شود و والدین باید برای معنوی بودن فضا و از بین بردن عوامل محرک در خانه تلاش کنند.

وی با بیان اینکه کودکان و نوجوانان در مقابل همسالان خود به همانندسازی، الگوپذیری و تقلید می‌پردازند، افزود: سلامت محیط‌های اجتماعی همچون مدرسه، آموزشگاه و سالن‌های ورزشی که فرزندان مدت زمانی از وقت خود را در آن صرف می‌کنند باید موردتوجه قرار گیرد.

کارشناس خانواده و جوانان تصریح کرد: اهمیت دادن به جشن‌های عبادت و حضور فعال فرزندان در این جشن‌ها می‌تواند به آنان در درک حقیقی بعد معنوی زندگی و تمایل آنان به مذهب اثربخش باشد.

وی با اشاره به اینکه بالا بردن اعتمادبه‌نفس فرزندان و دادن حس تشخص به آنان در کاهش گرایش آنان به جنس مخالف در دوران نوجوانی مؤثر بوده و آنان را از خطر انحراف در این دوران مصون می‌کند، گفت: بر مبنای روایت‌های دینی کسانی که شخصیت آن‌ها گرامی داشته می‌شود از گناه و رفتار ناشایست دوری می‌کنند.

دهنوی، توجه به خواسته‌های مشروع فرزندان، دوری از افراط و تفریط در مسائل دینی و اعتقادی آنان و استفاده نکردن از ابزار ارتباطی و رسانه‌ای که منجر به انحراف نوجوانان می‌شود را از دیگر عوامل مهم تربیتی در خانواده‌ها برشمرد.

منبع: فارس
استفاده از برخی اسامی مانند ید الله، سکینه، حکیمه و ... در برخی فیلم ها همراه بوده با نوعی تمسخر، یا با دادن نقش های سبک یا ناشایست، کنیزی و کلفتی را به این اسامی نسبت می دهند.
به گزارش گروه اجتماعی مشرق، برگزیدن نام نیک، یکی ازعوامل بستر ساز در فرایند تربیت دینی است. نام نیکو، نماد هویت و شخصیت آینده هر فرد است. هویت هر کسی، از متغیرهای فراوانی اثر می پذیرد که یکی از اولین متغیرهای دخیل در شکل گیری هویت، نام و اسمی است که دیگران او را با آن خطاب می کنند.

در واقع، اسم در لغت به معناي لفظي است که بر حقيقت و مسمائي دلالت کند. اين کلمه از ماده (سمه) اشتقاق شده و«سمه» به معناي داغ و علامتي است که بر گوسفندان مي زنند تا مشخص شود صاحب آن کيست. شايد از ريشه و ماده (سمو) گرفته شده باشد که در اين صورت به معناي رفعت و بلندي است.

اسامی و نامهایی که دیگران ما را با آن می شناسند اولین شاخص هویتی ما به شمار می رود. یکی از اصلی ترین حقوقی که فرزندان بر گردن والدین خود دارند نامی است که والدین بر کودک خود قرار می دهند و او را به آن نام شهرت می دهند.

می توان گفت نام هر فرد، برآمده از محبتی است که پدر و مادر او نسبت به او داشته اند. در ادبیات اسلامی ما در خصوص انتخاب نام های نیک توصیه های زیادی شده است.

مثلا در نقلی  از ابن اثير آمده است که شخصي به عنوان نماينده اعزامي خدمت پيامبر اسلام (ص)رسيد، حضرت فرمود نامت چيست؟ گفت: «بغيض (بسيار خشمگين).» حضرت فرمود: «تو حبيب هستي و نامش را در همان مجلس به حبيب تغيير داد.».

در جائي ديگر نیز ابن عمر نقل نموده: که رسول خدا (ص) نام «عاصيه» را به «جميله» تغييرداد و فرمود تو جميله هستي. زيرا عاصيه به معناي خلاف کار و جميله به معناي زيباست.

پيامبر رحمت حضرت محمد(ص) مؤمنين را به نامگذاري شايسته فرزندان سفارش نموده و مي فرمايد: «نخستين چيزي که هر يک از شما به فرزندش پيشکش مي کند نام نيکواست. بنابراين هر کدام از شما نامي نيکو بر فرزند خويش نهد»[1]

از پیامبر اکرم (ص) روایت است: ْ حَقِّ الوَلَد على الوالدَأن يُحَسِّنُ اسْمَهُ. «حق فرزند بر پدر آن است که نام نیک و زیبا بگذارد».

امام صادق(ع) از حضرت رسول نقل می‌کند که ایشان فرمود: «این اسم‌های شما، همان اسم‌هایی است که در قیامت شما را به آن صدا می‌زنند. پس اسم‌های خود را خوب کنید (و برای فرزندانتان اسم‌های خوب و زیبا و نیکو انتخاب کنید)».

از امام جعفر صادق(ع) نقل است که یکی از وصیت‌های حضرت رسول به امیرمؤمنان، على(ع) این بود: «یا على، حق فرزند بر والدین این است که والدین او نام مناسب برای او انتخاب کنند؛ دوم، در تعلیم و تربیت و آداب او اهتمام ورزند، سوم، او را در یک موضع صالح قرار دهند.»

این چند روایت،‌ پاره‌ای از احادیث و روایات ائمه(ع) در مورد نامگذاری فرزندان بود. با کمی بررسی و پژوهش در کتاب‌های روایى، به سادگی می‌توان اهمیت این مقوله را در روایات و زبان معصومان(ع) دریافت.

یکی از نکات  مهمي که ذیل بحث نام گذاری باید بدان توجه نمود اختلاف مراتب اسم در عرف ما و فرهنگ قرآني است، زيرا در عرف ما اسم فقط به معناي نام و نشان است ولي در فرهنگ قرآن نام همراه با محتوا است؛ مثلا وقتي اسم «الله» بر خداوند اطلاق مي شود، صرف لفظ آن منظور نمي باشد بلکه آن حقيقتي که جامع تمام کمالات است لحاظ مي شود. این تفاوت نگاه به نام گذاری این روزها بیشتر از قبل دیده می شود.

اگرچه همچنان به دلیل دل های اکنده از محبت پیامبر واهل بیت او درمیان مردم ایران، نام های نیکوی اهل بیت جزو اولین و بیشترین اسامی گذاشته شده درمیان مردم باشند؛ اما آنچه امروزه شاهد آن هستیم تغییر ذائقه ایست که درمیان برخی افراد درنام گذاری ها رخ داده است، وجوه مختلفی را این تغییر می توانیم نام ببریم.

در اینجا به نمونه هایی ازآن اشاره می کنیم، به طور مثال بعضی از افراد نام هایی برای فرزندانشان انتخاب می کنند که ریشه در افسانه های فرهنگ های مختلف دارد. مثلا نام الهه در فرهنگ یونانی، یا نام خدایانی که در گذشته و بین اقوام بت پرست رایج بوده مثلا خدای آب، خدای آتش، خدای نور و...که با بینش توحیدی در تعارض آشکار است.

کافی است سری به مدارس ابتدایی بزنید که می تواند گزیده ای از فضای نسلی کشور باشد و لیست اسامی دانش آموزان مثلا 6ساله  امسال را با دانش آموزان 6ساله  10 سال پیش مقایسه کنید. آنچه این روزها بسیار به چشم می خورد تغییر سلیقه ای است که در خانواده های جوان ایرانی در خصوص نام گذاری فرزندانشان ایجاد شده است.

به نظر می رسد این مساله بیشتر درمورد دختران مطرح است تا پسران. یعنی وقتی مقایسه ای بین 10 اسم رایج پسران متولد 91 با ده بیست سال قبل می کنیم می بینیم که تغییر سلیقه و ذائقه مشهود است. متاسفانه این تغییر سلیقه در اسامی دخترانه، منادی فضای اسامی بی معنی یا با معانی نه چندان شایسته و درخور شان انسانیت آن فرزند می باشد.

دیگر کمتر خانواده ای نام دخترش را خدیجه، صدیقه، سکینه و ... که حاوی معنایی عمیق زیبا و مورد پسند خدا و خاندان اهل بیت است می گذارد. اگر کمی با خودمان صادق باشیم گویی در ضمیر ناخودآگاه اکثریت ما این نام ها، سنتی و قدیمی و به تعبیری عامیانه «نه چندان "شیک"» به حساب می آیند.

اگر بخواهیم این تغییر سلیقه در نام گذاری ها را کمی ریشه یابی کنیم به چند عامل جدی می رسیم. یکی از عوامل این نوع انتخاب نام و جایگزینی نام های با مسما و عمیق دیروزی ، مساله سکولاریزاسیون در زندگی مدرن امروزی بر می گردد.

اتفاقی که در جهان مدرن و به طبع آن جامعه مدرن رخ می دهد به مرور زمان چیزی نیست مگر تبدیل شدن "دین" به عنوان عنصری آرامش بخش و اکتفا به برخی اعمال عبادی مختصر و تقلیل یافتن جایگاه دینداری و شریعت از تمام حوزه های زندگی به چند عمل مناسکی. این اتفاق تاریخی – تمدنی که ایران امروز نیز به مرور زمان به آن مبتلا شده است، در حوزه نام گذاری فرزندان زمانی بروز می یابد که ملاک انتخاب نام و اسم برای فرزند به ملاک های این دنیایی و مادی تقلیل پیدا کرده است.

سوال اصلی این جا است که چه تعدادی از زوج های امروزی برای انتخاب نام فرزندشان به این فکر می کنند که دوست دارند در قیامت و روز حساب فرزندشان با چه نامی خوانده شود؟ یا چه خصلتی بر اثر نامی که برایش بر می گزینند بر او متجلی شود؟ در صورتی که در اندیشه اسلامی انتخاب نام برای فرزندان مانند دیگر آداب، مساله ای است هدفمند و غایتمند. اسلام  جايگاه نام نيکو را محدود به دنيا نمي داند و در روز قیامت هم فرد را با نامش فرا میخواند. رسول خدا (ص) فرموده است: « نام نيکو بر خود نهيد، زيرا در قيامت به اين نام ها خوانده مي شويد فلاني پسر فلاني بر خيز به سوي نور خود برو و فلاني پسر فلاني برخيز که نوري نداري»[2]

فارغ از بحث های تاریخی و ریشه ای تر در خصوص نوع نگاه حاکم بر انتخاب اسم برازنده برای فرزندان، عامل دیگر موثر بر تغییر سلیقه خانواده ها، سریال ها و فیلم های تلویزیونی و سینمایی و ماهواره ها بوده است. شخصیت سازی های کاذبی که علاوه بر ترویج فرهنگ ها و سبک زندگی های خاص، نام آنها نیز در کنار شخصیتشان اسطوره می شود. اسامی و نام ها – به شدت تحت تاثیر فضاهای فرهنگی گسترش پیدا می کنند.

در مقاطع تاریخی مردم یک ملت می توانند تحت تاثیر فرهنگ خاصی نام کودکان خود را از میان نام هایی که در آن فرهنگ ترویج شده است استفاده کنند یا به همان میزان از به کار گیری برخی نام ها پرهیز کنند. حال سوال این جا است که رسانه به عنوان یکی از قدرتمند ترین ابزارهای ترویج فرهنگ تا کجا توانسته است بر تغییر سلیقه و تمایل مردم کشور ما در خصوص انتخاب نام های مذهبی و پر محتوا تاثیر بگذارد؟

شبکه های ماهواره ای در قالب سریال های تلویزیونی، ضمن بدجلوه دادن اسامی مذهبی، تلاش می کنند فرهنگ نامگذاری مسلمانان به ویژه ایرانیان را تغییر داده و در همین زمینه استفاده از اسامی مبارکی نظیر علی، حسین و... برای شخصیت های بدکاره و خلافکار سریال های ترکی که در شبکه جم پخش می شود، نمونه ای از تلاش های عوامل این شبکه برای تغییر فرهنگ نامگذاری مسلمانان است.

اما در این جنگ رسانه ای که هدف خیلی از آنها تخریب و تضعیف فرهنگ دیگر ملل است، شاید بتوان گفت عملکرد رسانه های داخلی ما نیز خیلی قابل دفاع و متناسب با تهاجم صورت گرفته نیست. آیا می توان سریال ها و فیلم ها و کارتون هایی که شخصیت های منفی یا مورد تمسخر  آن همیشه صاحبان اسامی مذهبی بوده اند، در انتخاب ها و حتی در ادبیات عامه مردم تاثیر نداشته است؟

برای مثال استفاده از اسامی مانند ید الله، سکینه، حکیمه و اسامی از این قبیل در برخی فیلم ها استفاده از این اسم را همراه با نوعی تمسخر و یا دادن نقش های سبک یا ناشایستی مثل کنیزی و کلفتی را به این اسامی نسبت می دهند.

کسانی که در وجهه عمومی فیلم، نقش های جذاب و موثر و  نیکویی را بازی می کنند معمولا دارای نام های غربی و به قولی سانتی مانتال یا حتی بی محتوا  یا با معانی نه چندان زیبا هستند و اینگونه می شود که رفته رفته ناخود اگاه تاثیری بسیار بر فرهنگ نام گذاری خانواده من جمله نام های دخترانه می گذارند.
 
آیا کارگردانان و فیلم سازان ما به این امر توجه می کنند که انتخاب اسامی شخصیت های فیلم می تواند تا این جا اثر گذار باشد؟ آیا کرامت اسامی و نام ها در سریال ها و فیلم های ما رعایت میشود؟ با توجه به این مساله که در روایات ما آمده است که اگر نام فرزندان خود را از اسامی اهل بیت می گذارید آنها را دو برابر  تکریم کنید؟ آیا رسانه تلاشی در درونی کردن این اصول داشته است؟

و سوال آخر این که آیا این خود ما و رسانه های ما نبوده اند که با تغییر فرهنگ و سلیقه مردم آنها را در مقابل این حدیث امام باقر قرار دادند که مي فرمايد: «راست ترين نام ها، نامي است گوياي عبودت و بندگي باشد. بهترين نام ها نام هاي پيامبران است»[3].

امید است که با تأملی بیشتر مانند پیشینیان مان در انتخاب نام نیک برای فرزندانمان و من جمله دختران مان اقدام کنیم.
 
  1.  ميزان الحکيم  حديث8908  
  2.  همان حديث شماره 2586
  3.  ميزان الحکمه  حديث 8911      
 
گزارشی از 10 ارتش عربی/
ارتش مصر، نیرومندترین ارتش عربی است که با 468 هزار نظامی و 863 هواپیمای نظامی و ... در میان ارتش های جهان رتبه 13 را دارد.
سایت globalfirepower که ویژه مسائل نظامی مرتبط با ارتش های جهان است، فهرستی از 10 ارتش عربی و جایگاه آن ها در میان ارتش های جهان را منتشر کرده است.

به گزارش عصرایران، برپایه آن چه در این فهرست آمده، 10 ارتش عربی از نظر توان و امکانات عبارتند از:

1- مصر

ارتش مصر، نیرومندترین ارتش عربی است که در میان ارتش های جهان رتبه 13 را دارد.
آمار شهروندان مصر: 83 میلیون نفر
شمار نیروهای ارتش: 468 هزار نظامی
شمار نیروهای ذخیره: 479 هزار نظامی
شمار افرادی که آمادگی های لازم را برای خدمت دارند: 35 میلیون نفر.
شمار تانک: 4487
شمار زره پوش ها: 9646
شمار هواپیماهای نظامی: 863
شمار هلیکوپترها: 200
شمار شناورها: 221
شمار ناوهای هواپیما بر: ندارد
شمار زیردریایی ها: 4
بودجه دفاعی: 4.1 میلیارد دلار

2- پادشاهی سعودی:

دومین ارتش نیرومند عربی را دارا است که در میان ارتش های جهان، دارای رتبه 25 است.
آمار شهروندان سعودی: 28 میلیون نفر
شمار نیروهای ارتش: 233 هزار نظامی
شمار نیروهای ذخیره: 25هزار نظامی
شمار افرادی که آمادگی های لازم را برای خدمت دارند: 13 میلیون نفر
شمار تانک ها: 1909
شمار زره پوش ها: 4890
شمار هواپیماهای نظامی: 977
شمار هلیکوپترها: 368
شمار شناورها: 23
شمار ناوهای هواپیما بر: ندارد
شمار زیر دریایی ها: ندارد
بودجه نظامی: 56میلیارد دلار

3- سوریه:

ارتش سوریه سومین ارتش نیرومند عربی است که در میان ارتش های جهان، رتبه 26 را دارد.

آمار شهروندان سوریه: 20.8 میلیون نفر
شمار نیروهای ارتش: 304 هزار نظامی
شمار نیروهای ذخیره: 450هزار نظامی
شمار افرادی که آمادگی های لازم را برای خدمت دارند: 9.93 میلیون نفر
شمار تانک ها: 4150
شمار زره پوش ها: 7940
شمار هواپیماهای نظامی: 695
شمار هلیکوپترها: 176
شمار شناورها: 41
شمار ناوهای هواپیما بر: ندارد
شمار زیر دریایی ها: ندارد
بودجه دفاعی: 2.5 میلیون دلار

4- الجزایر:

ارتش الجزایر چهارمین ارتش نیرومند عربی است که در میان ارتش های جهان، رتبه 31 را دارد.
آمار شهروندان این کشور: 37.3 میلیون نفر
شمار نیروهای ارتش: 127 هزار نظامی
شمار نیروهای ذخیره: 150 هزار نفر
شمار افرادی که آمادگی های لازم را برای خدمت دارند: 18 میلیون نفر
شمار تانک ها: 1050
شمار زره پوش ها: 1800
شمار هواپیماهای نظامی: 409
شمار هلیکوپترها: 136
شمار شناورها: 29
شمار ناوهای هواپیما بر: ندارد
شمار زیر دریایی ها: 3
بودجه دفاعی: 801 میلیون دلار

5- امارات متحده عربی:

ارتش امارات متحده عربی پنجمین ارتش نیرومند عربی است که در میان ارتش های جهان، رتبه 42 را دارد.

آمار شهروندان این کشور: 7.8 میلیون نفر
شمار نیروهای ارتش: 65 هزار نفر
شمار نیروهای ذخیره: ندارد
شمار افرادی که آمادگی های لازم را برای خدمت دارند: 3 میلیون نفر (از بالاترین آمارها در جهان)
شمار تانک ها: 545
شمار زره پوش ها: 1540
شمار هواپیماهای نظامی: 457
شمار هلیکوپترها: 140
شمار شناورها: 70
شمار ناوهای هواپیما برد: ندارد
شمار زیر دریایی ها: ندارد
بودجه دفاعی: 15.2 میلیارد دلار

6- یمن:

ارتش یمن با وجود نا آرامی هایی که این کشور شاهد آن است، در رده ششمین ارتش نیرومند عربی ایستاده است. این ارتش در میان ارتش های جهان، رتبه 45 را دارد.
آمار شهروندان یمن: 24.7 میلیون نفر
شمار نیروهای ارتش: 401 هزار نظامی
شمار نیروهای ذخیره: 450هزار نظامی
شمار افرادی که آمادگی های لازم را برای خدمت دارند: 8.1 میلیون نفر
شمار تانک ها: 106
شمار زره پوش ها: 600
شمار هواپیماهای نظامی: 600
شمار هلیکوپترها: 94
شمار شناورها: 33
شمار ناوهای هواپیما بر: ندارد
شمار زیر دریایی ها: ندارد
بودجه دفاعی: 1.2 میلیارد دلار

7- اردن:

ارتش اردن هفتمین ارتش نیرومند عربی است که رتبه 76 را در میان ارتش های جهان دارد.
آمار شهروندان اردن: 5.6 میلیون نفر
شمار نیروهای ارتش: 100 هزار نظامی
شمار نیروهای ذخیره: 65 هزار نظامی
شمار افرادی که آمادگی های لازم را برای خدمت دارند: 2.8 میلیون نفر
شمار تانک ها: 1048
شمار زره پوش ها: 2881
شمار هواپیماهای نظامی: 324
شمار هلیکوپترها: 118
شمار شناورها: 39
شمار ناوهای هواپیما برد: ندارد
شمار زیر دریایی ها: ندارد
بودجه دفاعی: 1.3 میلیارد دلار

8- ارتش عراق:

ارتش عراق که زمانی نیرومندترین ارتش عربی بود که در ردیف پنجم ارتش های نیرومند جهان قرار داشت، اکنون هشتیمن ارتش نیرومند عربی است که رتبه 68 را در میان ارتش های جهان به خود اختصاص داده است.
آمار شهروندان: 32 میلیون نفر
شمار نیروهای ارتش: 276 هزار نظامی
شمار نیروهای ذخیره: 342 هزار نفر
شمار افرادی که آمادگی های لازم را برای خدمت دارند: 13 میلیون نفر
شمار تانک ها: 396
شمار زره پوش ها: 2643
شمار هواپیماهای نظامی: 278
شمار هلیکوپترها: 129
شمار شناورها: 88
شمار ناوهای هواپیما بر: ندارد
شمار زیر دریایی ها: ندارد
بودجه دفاعی: 5.5 میلیارد دلار

9- عمان:

ارتش عمان که نهمین ارتش نیرومند عربی است، رتبه 69 را در میان ارتش های جهان دارد.
آمار شهروندان عمان: 3.1 میلیون نفر
شمار نیروهای ارتش: 62هزار نظامی
شمار نیروهای ذخیره: 20 هزار نظامی
شمار افرادی که آمادگی های لازم برای خدمت را دارند: 1.4 میلیون نفر
شمار تانک ها: 215
شمار زره پوش ها: 1040
شمار هواپیماهای نظامی: 101
شمار هلیکوپترها: 42
شمار شناورها: 8
شمار زیر دریایی ها: ندارد
بودجه نظامی: 67 میلیارد دلار

10- کویت:

ارتش کویت که دهمین ارتش نیرومند عربی است، رتبه 74 را در میان ارتش های جهان دارد.
آمار شهروندان کویت: 2.8 میلیون نفر
شمار نیروهای ارتش: 14.5 هزار نفر
شمار نیروهای ذخیره: ندارد
شمار افرادی که آمادگی های لازم را برای خدمت دارند: 1.3 میلیون نفر
شمار تانک ها: 368
شمار زره پوش ها: 932
شمار هواپیماهای نظامی: 108
شمار هلیکوپترها: 44
شمار شناورها: 44
شمار ناوهای هواپیما بر: ندارد
شمار زیر دریایی ها: ندارد
بودجه دفاعی: 5.1 میلیون دلار
 

موضوعات مرتبط: مقالات، مطالب متنوع
[ پنجشنبه ششم شهریور 1393 ] [ 15:10 ] [ گروه دین وزندگی ]
آیا شرط کمال زنان مادر شدن است؟
اگر چه نمونه‌های نادری از این زن نمونه را می‌توان در ادیان الهی دیگر یافت، اما شاید درتاریخ اسلام الگو و نمونه‌ای والامقام‌تر از حضرت معصومه (سلام الله علیها) نداشته باشیم که تا حدود 30 سال از سن پربرکتش بگذرد وازدواج نکرده باشد وهمچنان از جایگاهی والا درنزد پروردگار برخوردار باشد.

گروه اجتماعی مشرق - در این که در دین اسلام و همین طور در بسیاری از آیین ها و ادیان الهی دیگر، بر جایگاه و مقام مادران و همچنین زن متأهل (درصورت خوب شوهر داری کردن) تأکید شده است شک و تردیدی نیست، بدین صورت که آیات و روایات وارده از ائمه علیهم السلام همه مبتنی بر اهمیت نقش همسری و مادری برای زن می باشد و به نوعی طی این مسیرها را، برای رسیدن به کمال انسانی زنان مؤثر ومفید اثر دانسته اند.

ازسوی دیگر نیاز به همسری و مادری را می توان از جمله نیازهای فطری و روحی در وجود هر زنی دانست، چنانکه خدا ازدواج را پاسخی به این نیاز طبیعی برای آنها قرار داده است، همین مساله به صورت کمرنگ تری برای مردان مطرح می شود.

به این گزاره ها دقت کنید:

  •  ازدواج ومادر شدن برای رسیدن به کمال برای زنان شرط لازم وکافی می باشد.
  •  ازدواج و مادربودن برای رسیدن به کمال برای زنان شرط لازم و ضروری می باشد اما کافی نیست.
  •  ازدواج و نیل به مقام مادری برای زنان در راستای رسیدن به کمال او تأثیری ندارد.
  •  ازدواج و نیل به مقام مادری برای زنان، جهت تکامل و رشد انسانی آنها نه شرط لازم است ونه کافی بلکه یاری دهنده وتسهیل کننده است.

 به راستی رویکرد صحیح اسلامی بر کدام یک از گزاره های بالا انگشت تأیید می فشارد؟ گزاره های مطرح شده در بالا، چهارنوع ارتباط منطقی مطرح بین مقام ازدواج و مادری و رشد و کمال برای زنان است که به صورت رایج وغیر رایج در میان جامعه اسلامی ما مطرح می باشد.

البته این رابطه ها به صورت کمرنگ تر هم می تواند برای مردان صادق و مطرح باشد. (از این جهت که در فرهنگ ما بیشتر این مسأله در رابطه با زنان و مادری مطرح می شود بیشتر به این گروه می پردازیم)

برمی‌گردیم به ابتدای متن و یادآوری می کنیم که اسلام تا چه حد به مسأله ازدواج تاکید کرده است، از پیامبر عظیم الشان اسلام روایت شده است: در اسلام هیچ بنایى ساخته نشد، که نزد خداوند عز وجل محبوبتر و ارجمندتر از ازدواج باشد.[1]

همچنین از حضرت (صلی الله علیه واله ) روایت شده است که :همسردار خفته، نزد خدا فضیلت دارد بر بى ‏همسرِ روزه‏ گیرِ شب‏ زنده‏ دار.[2]

همچنین درجایگاه واهمیت مقام مادری چنین روایاتی به مارسیده است:

بهترین چیزی که انسان پس از خود بر جای می نهد سه چیز است: فرزند شایسته، کرداری که برای او دعا کند.[3]

حصیری که در ناحیۀ خانه افتاده باشد، بهتر است از زنی که فرزند از او بوجود نمی‌آید![4]

و بسیاری دیگر آیات و روایات مشابه از این جنس که اهتمام آنها برتأکید جایگاه همسرداری وفرزند پروری می باشد.

سوالی که مطرح می شود این است که این همه تأکیدات فراوان دینی و اسلامی آیا می تواند مؤید گزاره اول ودوم باشد یا خیر. درمورد گزاره اول تقریبا جایی برای بحث نیست و کسی آن را تأیید نمی کند چرا که مسلمان و کافر می تواند متأهل باشد یا مجرد و اصل ازدواج هیچ گاه به خودی خود سعادت نمی آورد.

اما درمورد گزاره دوم باید گفت که این گزاره تقریبا ضمنی یا آشکار باور درونی جامعه مذهبی و اعتقادی مسلمانان شده است و اصل بحث ما نیز سر این گزاره وگزاره چهارم می باشد.

یعنی باید دید که آیا براساس اصول اسلامی ودینی ما، یا طبیعت و کمال فطری انسان، زنی می تواند به منتهای کمال وغایت انسانی خود برسد و مادر نبوده باشد؟ یا حتی ازدواج هم نکرده باشد؟ آیا این زن می تواند برای زن و مرد ما الگو قرار داده شود؟

اگر چه نمونه های نادری از این زن نمونه را می توان در ادیان الهی دیگر یافت، اما شاید درتاریخ اسلام الگو و نمونه ای والامقام تر از حضرت معصومه (سلام الله علیها) نداشته باشیم که تا حدود 30 سال از سن پربرکتش بگذرد وازدواج نکرده باشد وهمچنان از جایگاهی والا درنزد پروردگار برخوردار باشد.

درمقام وعظمت این بانو همین بس که برادرش امام رضا علیه السلام او را معصومه نام نهاد و زیارت او را هم سنگ زیارت خودش قرار داد. در میان تمامی امام زادگان والامقام تنها سه امام زاده ی عظیم الشان هستند که دارای زیارت نامه ماثور (ازجانب امام معصوم) هستند. همچنین حضرت معصومه تنها دختر امامی است که دارای این فضیلت می باشد.

ایشان کسی است که به فرموده جدش امام صادق علیه السلام قم به واسطه وجود پربرکتش حرم اهل بیت نام گرفت و مقامش به حدی رسید که امام موسی کاظم دروصف او گفت: فداها ابوها.. یعنی پدرش فدایش باد. و امام جواد علیه السلام در وصف مقامش فرمود: هرکس عمه ام را زیارت کند بهشت بر او واجب می شود.

حقیقتا چه کسی جز یک انسان کامل می تواند شایسته این باشد که معصوم برای دفنش حاضر گردد و جسم مطهرش را به خاک بسپارد.

و حال مساله اینجاست خدا کسی را شایسته این همه مقامات و فضایل قرار داده است که امر ازدواج برای او میسر نشده است. خداوند زنی را به این کمال رسانده است که تجربه مادری را درک نکرده است، پس اگر فرض را بر گزاره دوم بگیریم، چگونه می توانیم جایگاه ومقام انسانی چنین بلندمرتبه را درک کنیم چرا که با این وصف وی باید از شرط لازم کمال عبور کند درحالی که نکرده است؟

دراینجا باید گفت راحت طلبان و عافیت طلبانی هستندکه می خواهند با سوء استفاده از مقام حضرت معصومه وعدم ازدواج ایشان، با آوردن بهانه هایی چون نبودن هم کفو، نداشتن عجله برای ازدواج وغلط بودن ازدواج زود هنگام، پرتوقعی وسخت گیری نادرست خود را درامر ازدواج توجیه کرده و وجدان خود را نسبت به تصمیم گیری های غلط خود راحت کرده باشند. این درحالی است که کثرت آیات وروایات وارده درمورد اهمیت اهتمام ورزیدن به مساله ازدواج و موثر دانستن آن در راه کمال انسانی، مورد تأیید بودن گزاره سوم را زیرسوال می برد و امر ازدواج را از جمله مسایل فطری ای می داند که خدا آن را جهت تسریع و تسهیل برای رسیدن به کمال انسانی قرار داده است، چنان که نبی اکرم (ص) درجایی دیگر می فرمایند:

هیچ جوانى نیست که در دوره جوانى خود ازدواج کند، مگر آن که شیطان او فریاد برآورد که : «واى بر او، واى براو ! دو سوم دینش را از (گزند) من حفظ کرد».
بنابراین، انسان باید براى حفظ یک سوم دیگر، تقواى خدا در پیش گیرد. [5]

همچنین در این فرمایش حضرت که فرمودند: ازدواج سنّت من است ؛ پس هر که از سنّت من روى گرداند از (امّت) من نیست.[6] به جرات می توان سهل انگاری وعدم اهتمام درمساله ازدواج را مورد بازخواست ونادرست تلقی کرد.

اما به راستی راز عدم ازدواج نکردن حضرت معصومه چه بوده است، اگرچه این نوشتارقصد پرداختن به علل مطروحه درباب عدم تأهل ایشان را ندارد، تنها باید چنین گفت که با توجه به اهتمام اهل بیت عصمت وطهارت در به ازدواج درآوردن دختران خود (اگرچه هم شان آنها درمیان مردان نبوده باشند) وهمچنین این واقعه که هیچ یک از فرزندان دخترامام کاظم (که حدود18 نفر بودند) شرایط ازدواج برایشان فراهم نشد، قطعا نمی توان دلایلی چون نبودن هم کفو را توجیهی صحیح برای این واقعه درزندگی حضرت دانست.

تنها نکته ای که درحال حاضراین نوشتار قصد دارد به آن بپردازد، این است که زنان ومردان مجرد، که شرایط ازدواج مطلوب، حقیقتا برای آنها فراهم نشده است، باید بدانند که خداوند، راه کمال را برای انسان چنان باز گذاشته است که بانوی 28 ساله مجردی، باعفت پیشه کردن وبرگزیدن جامه تقوا برای خود، می تواند این مسیر را چنان طی کند که اکثر زنان ومردان متاهل که طعم سختی ها و زحمات مادری و پدری را چشیده اند و مسیر طبیعی کمال الهی را جستجو کرده اند، به گرد پای وی هم نمی رسند و روز قیامت چشم به شفاعت او دوخته اند.

چنان که قران کریم درآیات اخر سوره تحریم برای تمام مومنان از زن و مرد، دو زن نمونه را مثال می زند وهمسرفرعون و مادر عیسی را برای آن ها الگو قرار می دهد. حضرت معصومه نیز نه تنها الگوی تمام زنان بلکه الگویی برای تمام مردان نیز می باشد، چنان چه قرآن کریم درسوره نساء به مؤمنان دستور می دهد تا مجردهای خود را به ازدواج دربیاورند، درهمین حین دستور می دهد که اگر شرایط ازدواج برای آنها فراهم نشد عفاف پیشه سازند و از راه خدا خارج نشوند، امید است تا تمامی کسانی که تاکنون شرایط ازدواج برایشان فراهم نشده است به مقام والای حضرت معصومه تأسی جویند وراه پربرکت ان بانو رابپیمایند.

  1.  منتخب میران الحکمه :252
  2.  همان
  3.  حدیث 1531 نهج الفصاحه
  4.  (حلیه المتقین، صفحه 102)
  5.  منتخب میران الحکمه 252
  6.  منتخب میران الحکمه 252

نماهنگ/ در وصف لطف حضرت معصومه(س) به زائرانش

شعر این نماهنگ در وصف لطف حضرت معصومه(س) به زائرانش می باشد و در اين كليپ از تصاویر حرم و زائران این حضرت استفاده شده است.


موضوعات مرتبط: مقالات، تاريخي
[ پنجشنبه ششم شهریور 1393 ] [ 15:2 ] [ گروه دین وزندگی ]
مروری برزندگانی حضرت معصومه(س)
هنگامی که موکب حضرت معصومه(س) به ساوه رسید، عده ای از دشمنان اهل بیت، به اشاره مأمون عباسی راه را بر آنان بستند و در یک درگیری نابرابر، تمام برادران و بیشتر همراهان او به شهادت رسیدند و حضرت معصومه(س) بر اثر شدت تألمات و بنا بر قولی بر اثر مسمومیت بیمار گشت.
گروه تاریخ مشرق- حضرت فاطمه معصومه(س) در اول ذیقعده 173 ق در مدینه منوره چشم به جهان گشود. پدر بزرگوارش حضرت موسی بن جعفر (ع) و مادر گرامی اش نجمه خاتون است. او از کودکی تا جوانی تحت تربیت پدر بزرگوارش و برادر مکرّمش حضرت رضا(ع) قرار داشت و در علم و تقوا و پاسخ به پرسش های مراجعان به مقامی رسید که مدال افتخار فداها ابوه را از پدر خود دریافت داشت. بعد از ورود حضرت رضا (ع) به مرو آن حضرت نامه ای را به وسیله یکی از غلامان خویش برای خواهرش فرستاد که با رسیدن نامه، بلافاصله فاطمه معصومه(س) آماده سفر گشت.(انوار المشعشعین، 1/211؛ کریمه اهل بیت، 38) آن حضرت در سال 201 هجری به همراه پنج تن از برادران (فضل، جعفر، هادی، قاسم، زید) و تعدادی از برادرزادگان و کنیزان روانه خراسان شدند.(مستدرک سفینه البحار، 8/257)

هنگامی که موکب حضرت معصومه(س) به ساوه رسید، عده ای از دشمنان اهل بیت، به اشاره مأمون عباسی راه را بر آنان بستند و در یک درگیری نابرابر، تمام برادران و بیشتر همراهان او به شهادت رسیدند و حضرت معصومه(س) بر اثر شدت تألمات و بنا بر قولی بر اثر مسمومیت(منتهی الآمال، 2/149) بیمار گشت.

در روز 23 ربیع الاوّل 201 هجری فاطمه معصومه(س) وارد قم شد و ناقه حضرت در محلی که امروز به نام میدان میر نامیده می شود، زانو به زمین زد و این افتخار نصیب موسی بن خزرج ، بزرگ اشعریان، شد تا هفده روز میزبان دختر، خواهر و عمه امام باشد.
آن بانو سرانجام در روز دهم ربیع الثانی 201 هجری از دنیا رحلت کرد و با تجلیل فراوان مردم قم، و به وسیله دو فرد ناشناس، به خاک سپرده شد.(همان، 161)
 
یا فاطمة اشفعی لیفیالجنة« ای فاطمه! برای من در مورد بهشت، شفاعت کن»

زمینی که آستانه حضرت معصومه(س) در آن واقع است، بابلان نام داشته، و این زمین پیش از آنکه مرقد مطهر آن حضرت شود، بنایی نداشته است، فقط ملکی از ملکهای موسی‌بن خزرج بوده است، این زمین را موسی ‌بن خزرج که هم مهمان‌دار حضرت معصومه بود و هم در عصر خویش رئیس و محترم بود، برای دفن آن حضرت معین کرد. آل‌سعد در این سرزمین سردابی حفر کردند تا آن را مقبره حضرت معصومه(س) قرار دهند. پس از آنکه جنازه مطهر آن بی‌بی بزرگوار را غسل داده کفن نمودند،‌ آن را به آن سرزمین آوردند، در این وقت میان آل‌سعد گفت ‌وگو شد که چه‌کسی داخل قبر شده جنازه را در سرداب به خاک بسپارد، سرانجام اتفاق کردند که شخصی به‌نام قادر که پیرمرد پرهیزکار و صالح و سید بود، داخل قبر شود و آن گوهر پاک را دفن کند. چون به‌سراغ آن مرد رفتند، ناگاه از جانب صحرا دو سوار نقاب‌دار پیدا شدند، همین که نزدیک رسیدند، از مرکب خود پیاده شدند و بر جنازه حضرت معصومه(س) نماز گزاردند، سپس داخل سرداب شده جنازه را دفن کردند، آن‌گاه بیرون آمده رفتند، و کسی نفهمید که آنها چه‌کسی بودند. آنگاه موسی ‌بن خزرج سقف و سایبانی از بوریا بر سر قبر برافراخت تا هنگامی که حضرت زینب دختر امام نهم(ع) وارد قم گردید و قبه‌ای بر آن مرقد مطهر بنا کرد.

یا فاطمة اشفعی لیفیالجنة« ای فاطمه! برای من در مورد بهشت، شفاعت کن»

بعد از مدتی ام‌محمد دختر موسی پسر امام جواد(ع) وفات کرد، جنازه او را کنار مرقد حضرت معصومه به خاک سپردند. مدتی بعد، میمونه خواهر ام‌محمد وفات کرد، او را نیز کنار مرقد حضرت معصومه به خاک سپردند و قبه‌ای جداگانه روی قبر آن دو بانو، بنا نمودند. سپس بریهیه دختر موسی‌بن امام جواد(ع) وفات نمود، او را نیز در آنجا به خاک سپردند. مرحوم محدث قمی، غیر از بانوان فوق، از بانوان دیگر نیز نام برده که کنار مرقد مطهر حضرت معصومه(س) مدفون هستند، مانند: زینب دختر امام جواد(ع)، ام‌اسحاق کنیز محمدبن موسی مبرقع، و ام‌حبیب کنیز محمدبن احمدبن موسی مبرقع. بنابراین در مجموع شش تن از امام‌زادگان، و منسوبین به امامان(ع) کنار مرقد مطهر حضرت معصومه دفن شده‌اند.

 یا فاطمة اشفعی لیفیالجنة« ای فاطمه! برای من در مورد بهشت، شفاعت کن»

چرا حضرت معصومه(س) ازدواج نکرده است؟

در پاسخ به این سؤال دو مطلب گفته شده که هرکدام، یا یکی از آنها، دلیل شایسته‌ای است که موجب ترک ازدواج حضرت معصومه(س) شده است:

1.دختران امام کاظم(ع) به‌ویژه حضرت معصومه(س) در سطحی از کمالات بودند که برای خود کفو مناسب خود نیافتند، تا با او ازدواج کنند، امام کاظم(ع) فرموده بودند تا با مورد سفارش معصومین و مشورت برادرشان حضرت رضا(ع) ازدواج کنند. ابراهیم بن عبدالله از موسی بن جعفر(ع) نقل کرده که آن حضرت جمعی را مانند اسحاق بن جعفر، ابراهیم بن محمد و جعفر بن صالح و ... را بر وصیت خود شاهد گرفت و فرمود: « شاهد می‌گیرم آنها را که این وصیت من است که به فرزندم علی وصیت کرده ام... (از جمله وصیتم این است) اگر مردی از شما خواست خواهرش را شوهر دهد، این حق را ندارد، مگر با اجازه و فرمان او (علی) و نه دختران من (حق دارند) که یکی از خواهران خود را شوهر دهند و یا مادران آنها و نه سلطانی، و نه کاری برای آنها انجام دهد، مگر اینکه با نظر و مشورت او (علی) باشد. اگر بدون اجازه او به چنین کاری اقدام کنند، به راستی با خدا و رسولش مخالفت و در سلطنت او منازعه کرده اند و او (حضرت رضا) به مصالح قومش در امر ازدواج آگاه تر است. اگر خواست به کسی شوهر دهد، شوهر می دهد و اگر خواست رد کند، رد می کند.( بحارالانوار، 48/276-280؛ عیون الاخبار، 1/26؛ عوالم،21/475؛ اصول کافی،1/317) » این سفارش و قرائن دیگر بیانگر این است، که باید برای آنها همسر مناسبی باشد. با توجه به اینکه در مورد حضرت زهرا(ع)، اگر خداوند متعال علی(ع) را  نمی‌آفرید، در سراسر زمین از حضرت آدم گرفته تا هر انسانی بعد از او، همسر و همتای مناسبی برای فاطمه(س) پیدا نمی‌شد.
 
یا فاطمة اشفعی لیفیالجنة« ای فاطمه! برای من در مورد بهشت، شفاعت کن»

2. ترس و وحشت حکومت پر از خفقان و اختناق هارون، به‌گونه‌ای بود که اگر کسی هم هم کفو ایشان بود، جرأت نمی‌کرد با دختران امام کاظم(ع) ازدواج نماید و داماد آن حضرت شود، زیرا دامادی آن حضرت، از نظر دستگاه طاغوتی هارون، موجب خطر شدید برای آن داماد می‌شد، به این ترتیب، حضرت معصومه(س) و بعضی از خواهرانش، از ازدواج صرف‌نظر کردند. در ضمن نباید این مطلب را از نظر دور داشت که امام کاظم(ع) در زندان به‌سر می‌برد، و اطلاع امام رضا(ع) از آینده (در مورد شهادت پدر، و هجرت اجباری او به خراسان) شاید دلیل دیگری برای ترک ازدواج حضرت معصومه(ع) باشد. و این نیز از مصائب و رنجهای روزگار نسبت به خاندان نبوت است، که ستمگران کینه‌توز، با ایجاد شرایط نامساعد، آنها را از مواهب زندگی، محروم ساختند و باعث هجرت عظیم حضرت معصومه(س) از حجاز به ایران شدند.

یا فاطمة اشفعی لیفیالجنة« ای فاطمه! برای من در مورد بهشت، شفاعت کن»
 
فضیلت زیارت حضرت معصومه(س)

یکی از مهم‌ترین امتیازها و فضیلت‌های معنوی حضرت فاطمه معصومه علیها السلام، تأکید و تشویق سه امام معصوم علیهم السلام به زیارت ایشان است. وصف مستقیم ائمه درباره آن حضرت، از این جهت حائز اهمیت است که در میان امام‌زادگان و فرزندان ائمه، فقط به زیارت این بانوی گرامی سفارش شده است. در احادیث معتبری پاداش زیارت آن حضرت، بهشت بیان شده که مهم‌ترین اجر و پاداش برای عملی نیک است.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
« من زارها وجبت لهالجنة؛ کسی‌که او را زیارت کند، بهشت بر او واجب می‌گردد.»
امام رضا علیه السلام هم بارها فرموده‌اند:
«من زارها عارفاً بحقها فلهالجنة؛کسی‌که او را زیارت کند، در حالی که حق او را بشناسد، بهشت برای او است».
«ان زیارتها تعدل‌الجنة؛ همانا زیارت او، برابر کسب بهشت است».
«من زارها فلهالجنة؛  کسی‌که او را زیارت کند، پاداش او بهشت است».
«من زارالمعصومة بقم کمن زارنی؛ کسی‌که(قبر خواهرم) معصومه را در قم زیارت کند، مانند آن است که مرا زیارت کرده است».
امام جواد علیه السلام نیز فرمودند:
«من زار قبر عمتی بقم فلهالجنة؛ کسی‌که قبر عمه‌ام را در قم زیارت کند، بهشت برای او است».(بحار‌الانوار، 48/317 و 99/267؛ عیون‌الاخبار‌الرضا، 2/299؛ کامل‌الزیارات، ‌338)
 

یا فاطمة اشفعی لیفیالجنة« ای فاطمه! برای من در مورد بهشت، شفاعت کن»


معرّفی برخی کتب درباره زندگانی کریمة اهل بیت حضرت معصوم (س)

1. احوالات حضرت معصومه،محمد حسین مفلس، مخطوط.
2. انوار المشعشعین، شیخ محمد علی بن حسن کاتوزیان تهرانی، 1327 هجری، 243صفحه.
3. بارگاه حضرت معصومه، بیژن سعادت، چاپ 1977، فلورانس ایتالیا.
4. بارگاه حضرت معصومه، نشریه شهرداری قم، 73 صفحه.
5. بدر فروزان، عباس فیض، 1364 هجری، قم، 452 صفحه.
6. تاریخ مشاهیر و قبور واقعه در بلدة قم، افضل الملک، 1348 هجری، 72 صفحه.
7. التحفة الفاطمیة الموسویه، محمد علی کچوئی قمی، 1320هجری.
8. تربت پاکان، سید حسین مدرسی طباطبائی، 1355، دو جلد، 1238صفحه.
9. تعزیه حضرت معصومه، صادق همایونی، مجله کاوه شماره 41 و 42، 1352، مونیخ.
10.چکامه، عباسخان افشار متخلص به پریشان، موجود در کتابخانه آستانه.
11.حیات حضرت معصومه قم، سید حیدر مهدی، 1983، حیدرآباد، 100صفحه.
12.حیات الست، شیخ مهدی منصوری، م 1406، چاپ 1380 ه، قم.
13.زندگانی حضرت معصومه، محمد شیرین کلام، چاپ قم.
14.فاطمه بنت الامام موسی الکاظم، محمد هادی امینی، 1405ه، قم، 160صفحه.
15.فاطمه بنت الامام موسی بن جعفر، سید محمد باقر ابطحی، 1409ه.
16.معصومه قم، سید تقی طباطبائی قمی، 1365، 48 صفحه.
17.ودیعة آل محمد فاطمه معصومه، محمد صادق انصاری، 1414ه، قم.
18.وسیلة المعصومیّه، میرابوطالب مشهور به سید بیوک واعظ تبریزی، 106صفحه.
19.زندگانی حضرت معصومه و تاریخ قم، سید مهدی صحفی، 1390ه، قم، 132صفحه.
20.بارگاه حضرت معصومه تجلیگاه فاطمه زهرا3، سید جعفر میر عظیمی، انتشارات مشهور، 229صفحه.
21.تاریخچة قم و حضرت معصومه، محمد محمدی اشتهاردی، 96صفحه.
22.حضرت معصومه و شهر قم، محمد حکیمی، 1365 مشهد، 135صفحه.
23.در حریم حضرت معصومه، علی اکبر مهدی پور، 1415، قم.
24.زندگینامة حضرت معصومه، محمد محمدی اشتهاردی، 1350، 218صفحه.
25.چهل حدیث قم و حضرت معصومه، محمود شریفی، نشر معروف، 13صفحه.
26.کریمه اهل بیت، علی اکبر مهدی پور، 1415ه، 536صفحه.[17]
27.نگین قم، جواد محدثی، 1380ش، 80صفحه.

 
مطالب مرتبط

موضوعات مرتبط: مقالات، تاريخي، اجتماعي
[ پنجشنبه ششم شهریور 1393 ] [ 14:59 ] [ گروه دین وزندگی ]
به مناسبت ولادت حضرت معصومه(س)
در فضیلت زیارت حضرت معصومه(س) همین بس که امام رضا(ع) به سعد بن سعد ‌فرمودند: «ای سعد! از ما نزد شما قبری است.» سعد گفت: «فدایت شوم آیا قبر فاطمه دختر موسی بن جعفر را می‌‌گویید؟» امام فرمودند: «آری، هر کس او را زیارت کند در حالیکه به حق او آگاه باشد، بهشت از آن اوست.»

دختری که مادر استگروه فرهنگی مشرق ـ عمده مطالب این مقال برگرفته از کتاب «عمه سادات» نوشته سید ابوالقاسم حمیدی است که طبع نخست آن به سال 1386 در مسجد مقدس جمکران بوده است.

********

 

نوشتن از بانویی که حضرت ولی عصر (عج) طبق نقل در جواب حاجت خواهنده‌ای در کنار ضریح ایشان فرمودند: «من به عمه‌ام جسارت نمی‌کنم، هر حاجتی دارید از ایشان بخواهید» بسیار دشوار است. سخن ما، تنها عرض ارادتی است به محضر عالمه آل‌عبا، همانطور که حافظ سرود:

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی‌ به ما کنند

 

دختری که مادر است

 

 

 

دلیل نام گذاری شهر مقدس «قم»

در خصوص نام «قم»، چند وجه تسمیه برشمرده‌اند.

1. کلمه «قم» معرب «کومه» است، با این توضیح که ‌این سرزمین قبل از آنکه به صورت شهر درآید، دارای گودال‌های پر آبی بود. چوپانان گوسفندان خود را برای آشامیدن آب و چریدن به اطراف آن گودال‌ها می‌‌برده‌اند. به تدریج چوپانان به خاطر توقف طولانی در آن سرزمین مسکن‌های موقتی که به فارسی به آن «کومه» می‌‌گویند ساختند. این کومه‌‌ها کم‌کم زیاد گشت و قریه‌ای شد و رفته‌رفته به صورت شهر درآمد و به نام «کومه» یا «کوم» باقی ماند. پس از ظهور اسلام و نفوذ زبان و ادبیات عرب، این نام مبدل به «قم» شد.[1]

2. نقل است که رسول اکرم(ص) در شب معراج مشاهده کردند که ابلیس در این سرزمین نشسته است. فرمودند: «برخیز! (قُم) ای ملعون! برخیز و از اینجا برو!». از این رو این سرزمین را «قم» نام گرفت.[2]

3. نیز روایت شده که رسول خدا فرمودند: «در شب معراج به بقعه‌ای در سرزمین جبل نظر کردم که از نظر رنگ زیباتر از‌ زعفران و از نظر بوی خوشبوتر از مشک بود و شخص پیری در آن نشسته و بر سرش برنُسی (کلاه دراز) بود. گفتم: ای جبرئیل این بقعه چیست؟ عرض کرد: این بقعه‌ای است که شیعیان علی در آن به گرد هم می‌آیند. گفتم این شخص کیست؟ گفت: ابلیس است. گفتم او از آنها چه می‌‌خواهد؟ گفت: می‌‌خواهد آنها را از ولایت و دوستی علی(ع) منع کند و به سوی فسق و فساد سوق دهد. گفتم: مرا بر زمین فرود آر. از برق تندتر بر زمین آمدیم و به او گفتم: قم (برخیز)! یا ملعون! ای دور افتاده از رحمت خدا با طایفه مرجئه دشمنان آنها در همسران و مالشان شرکت کن، چرا که اهل قم شیعیان من و شیعیان وصی من علی بن ابی‌طالب می‌باشند.» از این رو به ‌این سرزمین «قم» گفتند.[3]

4. از امام هادی(ع) نقل شده که فرمودند: «آن شهر را قم گفتند چون کشتی حضرت نوح در طوفان در این سرزمین ایستاد (قَام). و این سرزمین قسمتی از بیت‌المقدس است.»[4]

5. امام صادق فرمودند: «قم را قم گفتند چون اهل آن با قائم آل‌محمد قیام می‌‌کنند و به نصرت و یاری آن حضرت می‌روند.»[5]

این سرزمین نام‌های دیگری هم دارد که آنها را صاحب کتاب انوار المشعشعین در جلد 1 صفحه 96 با استفاده از روایات نام برده و می‌‌گوید: «زیادی اسم دلالت بر افزایش شرافت کند.» و آن نام‌ها از این قرار است: زهرا، ارض ‌جبل، قطعة من ‌بیت‌المقدس، مطهرة ‌مقدسة،‌‌ مجمع ‌النصار القائم، حرم ‌اهل ‌البیت، حجة ‌علی ‌العباد، استراحتگاه مؤمن، آشیانه‌ آل‌محمد، ‌کوفه ‌صغیره، مختار البلاد، مقصّم ‌الجبارین، بلد الائمة، بلد شیعه ‌الائمة، امان ‌للخائفین، باب‌ الجنه‌، بلد الامین، مرفوف الملائکه، خاک فرج، محروس الملائکه، مزیّن بالعرب..

 

دختری که مادر است

 

قم قبل از اسلام

این شهر، قبل از اسلام، آبادی و دارای سکنه بوده اما شهر شدن آن ملازم با اسلام و ولایت خاندان نبوت بوده.[6] نام قم و توصیف زعفران آن در کتاب «خسرو کواذان و ریذک» از آثار زمان ساسانی ذکر گردیده است. در شاهنامه فردوسی نیز سه نوبت نام «قم» مذکور است.

 

قم بعد از اسلام

شهر قم در سال 23 هجری توسط سپاهیانی به فرماندهی ابوموسی اشعری فتح گردید. در زمان خلافت عبدالملک بن مروان گروهی از اعراب منسوب به «بنی الاشعر» به قم پناهنده شدند و به تدریج قم را تحت نفوذ خود در آوردند .این شهر از نیمه قرن دوم تا نیمه قرن چهارم، بسیار آباد، وسیع و پرجمعیت بود ولی پس از حوادث متعدد، دگرگونی‌هایی در این سرزمین ایجاد شد و بارها آباد گشت و سپس ویران شد.

 

یک شهر به تمام معنا شیعه

با اینکه فاتح قم «ابوموسی اشعری» دشمن آل‌علی از آب در آمد اما بذر مذهب شیعه در نیمه دوم قرن اول در سرزمین قم پاشیده شد و دیری نپایید که به صورت یک شهر به تمام معنا شیعه درآمد و آمادة استقبال از آل‌علی(ع) شد. بر همین اساس بسیاری از مردان نامی‌ و سادات جلیل القدر به ‌این سرزمین آمدند که در رأس آنها دختر بزرگوار حضرت موسی بن جعفر(ع) بود.

دختری که مادر است

 

 

داستان دعبل و جامه‌ای که او از امام رضا(ع) صله گرفت

دعبل خزایی ـ شاعر متعهد شیعه ـ قصیده‌ای در مدح امامان سرود و به مرو رفت و در روز عاشورا آن را در محضر امام رضا خواند. (این قصیده به «مدارس آیات» معروف است.) ‌امام هشتم صد ‌دینار به او صله داد. دعبل به عنوان تیمّن و تبرک جامه امام را خواست. امام هشتم لباس خود را به او هدیه کرد و دعبل لباس و کیسه را برداشت و به سوی وطن روانه شد. در مسیر راه، به قم آمد. مقدم او را گرامی‌ داشتند و دعوت کردند تا قصیده خود را بخواند. دعبل از مردم خواست که در مسجد جامع گرد آیند تا قصیده‌اش را در آنجا بخواند. مردم سیل‌آسا به ‌سوی مسجد روانه شدند. دعبل قصیده را خواند و مردم هدایای بسیاری به او دادند و وقتی مطلع شدند که حضرت رضا(ع) جامه‌اش را به دعبل داده است از او خواستند که آن لباس را به هزار دینار طلا به آنان بفروشد. ولی او حاضر نشد، تا آنکه پیشنهاد کردند که قسمتی از آن لباس را به همین مبلغ بدهد. اما او باز هم حاضر به فروش نشد. وقتی که دعبل از قم به سوی وطن حرکت کرد جوانان قمی‌ سر راه او را گرفتند و به اجبار آن جامه را از او ربودند، او به قم بازگشت و جامه را خواست. پس از گفت‌وگوی زیاد، راضی شد که قسمتی از لباس را به قمی‌‌ها بدهد و قسمت دیگر را خود بردارد. مردم قم هزار دینار طلا برای آن قسمت به وی پرداختند.[7]

 

 

احادیث مربوط به شهر قم

منبع ارزشمند ما در این بخش، کتاب ارزشمند «تاریخ قم» از حسن بن محمد بن حسن قمی‌، یکی از معاصران شیخ صدوق است که علامه مجلسی مطالب او را در کتاب گران‌سنگ خود ـ بحارالانوار ـ آورده است.

1. نقل است که امام صادق فرمودند: «قم از این جهت قم نامیده شد که اهل آن در اطراف قائم آل‌محمد گرد می‌‌آیند و در رکابش قیام می‌‌کنند، و او را یاری می‌‌رسانند و در این کار استقامت می‌‌ورزند.»[8]

2. همچنین فرمودند: «اهل خراسان پیشتازان ما، اهل قم یاوران ما، و اهل کوفه تکیه‌گاه‌های ما هستند. اهل این شهرها از ما هستند و ما از آنهاییم.»[9]

3. از امیر مؤمنان(ع) روایت شده که فرمودند: «سلام خدا بر اهل قم، خداوند شهرهایشان را با آب باران سیراب کند و برکاتش را بر آنها نازل فرماید و بدی‌های آنان را به نیکی تبدیل نماید. آنها اهل خشوع و نماز و روزه‌اند؛ فقیه و دانشمند و فهیمند. آنها اهل دین، ولایت و عبادت و اطاعت هستند، صلوات و رحمت و برکات خداوند بر ایشان باد.»[10]

4. نقل است که امام رضا(ع) به موسی بن خزرج فرمودند: «آیا محلی را به نام «وَراردهای» می‌‌شناسی؟» موسی گفت: «آری می‌‌شناسم و من در آنجا دو قطعه زمین دارم.» امام فرمودند: «مواظب آنها باش و هرگز از دست مده». آنگاه سه بار فرمودند: «نعم الموضع وراردهای. یعنی چه نیکو محلی ‌است وراردها.»[11] مرحوم محدث قمی‌ بعد از نقل این حدیث در سفینة البحار می‌‌فرماید: «وراردهای» نام یکی از آبادی‌های قم است.[12]

5. منقول است که امام هادی فرمودند: «قم و اهل آن به سبب زیارت جدم علی بن موسی ‌الرضا در طوس آمرزیده هستند. آگاه باش هر کس او را زیارت کند و در راه زیارت آن حضرت یک قطره باران به او برسد، خداوند جسدش را به آتش جهنم حرام می‌‌سازد.»[13]

6. از امام رضا نقل شده که فرمودند: «برای بهشت هشت درب است، یکی از آنها از آن اهل قم است. خوشا به حال آنها، خوشا به حال آنها، و باز هم خوشا به حال آنها.»[14]

 

دختری که مادر است

 

والدین حضرت معصومه(س)

پدر حضرت فاطمه معصومه، امام هفتم شیعیان حضرت اباالحسن موسی بن جعفر است که در هفتم ماه صفر 128 هجری به دنیا آمد و در 25 رجب سال 183 هجری به شهادت رسید.[15] مادر آن حضرت، همان مادر بزرگوار امام رضا(ع)، حضرت نجمه خاتون است که از اهالی مغرب بود. او قبل از اینکه توسط امام کاظم خریداری شود «تکتم» نام داشتند. به نظر می‌رسد که این نام برازنده او بوده است. بدین سبب که جلالت و شان او نه فقط از اهل مغرب مکتوم بود بلکه در میان همه اهل زمین به طور عموم، مجهول بود.

1. مرحوم کلینی با سلسله اسناد خود اینچنین روایت کرده است:

هشام بن احمر روایت می‌‌کند که گفت: امام کاظم به من فرمود: «آیا می‌‌دانی که یک نفر از مغرب به مدینه آمده است؟ برخیز برویم.» به محل اقامت آن شخص رفتیم، با مردی از اهالی مغرب مواجه شدیم که تعدادی کنیز با خود آورده بود. به او گفتم: «کنیز‌های خود را بر ما عرضه کن.» او هفت کنیز بر ما عرضه کرد ولکن امام هیچ‌یک را نپذیرفت. سپس گفت: «من بجز یک کنیز بیمار، کنیز دیگری ندارم.» امام فرمودند: «آیا او را بر ما عرضه می‌کنی؟» مرد امتناع کرد و ما برگشتیم. روز بعد امام به من فرمودند: «برو نزد آن شخص و بگو آخرین نظر تو در مورد آن کنیز چیست؟ او خواهد گفت که چنین و چنان. پس بگو: من خریدم.» هشام بن احمر می‌‌گوید: به نزد او رفتم و او اظهار داشت: «من او را هرگز از فلان قیمت کمتر نخواهم داد.» گفتم: «خریدم.» برده‌فروش گفت: «آن کنیز از آن توست، ولی به من بگو آن مردی که دیروز همراه تو بود کیست؟» گفتم: «او مردی از بنی‌هاشم است.» گفت: «از کدام تیره بنی‌هاشم؟» گفتم: «بیشتر از این نمی‌‌دانم.» برده‌فروش گفت: «گوش فرادار تا در مورد این کنیز برایت سخن بگویم. من او را از دور‌ترین نقطه مغرب خریدم، یکی از بانوان اهل کتاب به من گفت: این کنیز که همراه توست، شایسته است که در نزد برترین انسان روی زمین باشد. زیرا این دختر چیزی در نزد مولایش درنگ نمی‌‌کند جز اینکه فرزندی از او به دنیا می‌‌آورد که در میان همه اهل شرق و غرب برای او همسنگی نباشد.» هشام بن احمر می‌‌گوید: من او را به خدمت امام کاظم(ع) آوردم، طولی نکشید که علی بن موسی الرضا از او متولد شد.[16]

2. هنگامی‌ که نجمه خاتون(س) به دودمان امامت راه یافت، امام کاظم(ع) گروهی از اصحاب را گرد آورد و به آنها فرمود:

«این کنیز را جز به فرمان خدا خریداری نکردم.» هنگامی‌ که از کیفیت آن پرسیده شد، فرمود: «جدم رسول خدا(ص) و پدرم امیر مؤمنان(ع) را در عالم رؤیا دیدم، یک قطعه ابریشم به همراه داشتند، چون آن را باز کردند یک پیراهن در میان آن بود که تمثال این دختر بر آن نقش شده بود. به من فرمودند: «ای موسی! این دختر، بهترینِ اهل زمین را برای تو به دنیا خواهد آورد.» آنگاه به من فرمودند: «هنگامی‌ که او متولد شد، او را علی نام بگذار.» سپس به من فرمودند: «خداوند به واسطه او، عدالت و رأفت و مرحمت را در دنیا ظاهر خواهد ساخت، خوشا به حال کسی که او را تصدیق کند، و بدا به حال کسی که او را دشمن بدارد و تکذیب کند.»[17]

3. شیخ صدوق با سلسله اسنادش از نجمه خاتون اینطور روایت کرده است

 «در ایام حاملگی هرگز احساس سنگینی نمی‌‌کردم و در خواب صدای تسبیح و تهلیل از بطن خود می‌‌شنیدم ولی چون بیدار می‌‌شدم دیگر آن را نمی‌‌شنودم. هنگامی‌ که حمل خود را بنهادم، طفل دست‌ها را بر زمین نهاد و سر به سوی آسمان بلند کرد و لب‌های خود را همانند کسی که سخن بگوید، حرکت می‌‌داد. در این حال پدرش حضرت موسی بن جعفر وارد شد و به من فرمود: «هنیئاً لک یا نجمة! کرامة من ربک. یعنی ای نجمه! ‌این کرامت پروردگار، بر تو مبارک باد.»

4. نجمه خاتون به قدری مؤدب بود که در حضور حمیده خاتون هرگز بر زمین نمی‌نشست.[18]

از تاریخ تولد نجمه خاتون اطلاعی در دست نیست و از مقدار سن شریفش به هنگام شرفیابی به دودمان امامت چیزی به دست ما نرسیده است. تنها چیزی که در منابع حدیثی آمده‌ این است که وی به هنگام تشرّف به امام کاظم(ع)، دوشیزه بود.[19]

 

دختری که مادر است

ولادت حضرت معصومه(س)

ولادت حضرت فاطمه معصومه در روز اول ذیقعده سال 173 هجری بوده است و این بانوی بزرگوار فقط شش سال محضر مبارک پدر را درک کردند. چرا که در سال 179 هارون الرشید امام را به عراق آورد و ایشان در زندان عراق به‌ سر برد تا شهید شد.

بعد از گذشت بیست و پنج سال از تولد حضرت رضا(ع)، این دومین فرزندی بود که خداوند به نجمه خاتون عطا فرمود. امام رضا(ع) آن بانو را به لقب «معصومه» ملقب کرد. پیش‌تر، امام صادق به ولادت این بانو بشارت داده بودند.

 

چرا بانو ازدواج نکرد؟

تقریباً قطعی است که حضرت معصومه(س) ازدواج نکرده است. سن حضرت هنگام وفات، حدود 28 سال بوده است. لذا این سؤال پیش می‌‌آید که چون ازدواج از مستحبات مؤکد در اسلام است چرا ایشان ازدواج نکردند؟

پاسخ 1: دختران امام کاظم به‌ویژه حضرت معصومه در سطحی از کمالات بودند که برای خود ‌کفو و همتای مناسبی نمی‌یافتند. نقل است که امام کاظم(س) به آنها سفارش کرده بود که با رأی و مشورت با برادرشان حضرت رضا(ع) ازدواج کنند.[20]

در مورد حضرت زهرا از امام صادق نقل شده است که فرمود: «اگر خداوند متعال علی را برای فاطمه نمی‌‌آفرید، در سراسر زمین از حضرت آدم گرفته تا هر انسانی بعد از او، همتایی برای فاطمه پیدا نمی‌‌شد.»[21]

2. ترس و وحشت ناشی از حکومت پر از خفقان هارون، به گونه‌ای بود که کسی جرأت نمی‌‌کرد با دختران امام کاظم وصلت نماید و داماد آن حضرت شود. زیرا برایشان خطر جانی داشت.

در ضمن نباید این مطلب را از نظر دور داشت که امام کاظم در زندان به‌سر می‌‌بردند و اطلاع امام رضا(ع) از آینده (ماجرای شهادت پدر و هجرت اجباری او به خراسان) شاید دلیل دیگری برای ترک ازدواج حضرت معصومه باشد.

 

دختری که مادر است

 

خوف آیت‌الله بروجردی از وهن مقام بانو

از حضرت آیت‌الله صافی گلپایگانی نقل شده که روزی شاه عربستان سعودی به ‌ایران آمد و هدایایی برای مرجع کل ـ حضرت آیت‌الله العظمی‌ بروجردی ـ فرستاد، آقا در میان آن هدایا چند قرآن و مقداری از پرده کعبه را پذیرفت و بقیه را پس فرستاد. در ضمن شاه عربستان از طریق سفیر کشورش تقاضای ملاقات با آقای بروجردی را کرده بود که ‌ایشان این تقاضا را رد کرد. وقتی از علت امر سؤال شد، آقا فرمود: این شخص اگر به قم بیاید به زیارت مرقد مطهر حضرت معصومه نمی‌‌رود و به مقام ارجمند ایشان توهین خواهد شد. لذا من به ‌هیچ ‌وجه چنین امری را تحمل نمی‌‌کنم.

 

 

عالمه آل عبا

مرحوم مستنبط از صاحب کتاب کشف اللئالی نقلی کرده است. توضیحاً اینکه این کتاب تا به حال چاپ نشده و نسخه خطی آن در ایران نیست، گفته می‌شود که فقط یک نسخه از آن در کتابخانه شوشتری‌ها در نجف اشرف موجود است.[22] مولف ارزشمند این کتاب، صالح بن عرندس حلی، دانشمند پرارج شیعه در قرن نهم، صاحب شعر معروفی است که علامه امینی درباره‌اش می‌‌فرماید: «در میان اصحاب، مشهور است که در مجلسی که این شعر خوانده شود وجود مقدس حضرت بقیه الله ارواحنا فداه حضور پیدا می‌‌کنند.»[23] متن کامل این اشعار را طُریحی در منتخب، سید جواد شبر در ادب الطف، و علامه امینی در الغدیر آورده‌اند.[24]

آنچه از زبان مرحوم مستنبط از کتاب ابن عرندس نقل شده ‌این است:

روزی جمعی از شیعیان به قصد دیدار حضرت موسی بن جعفر به مدینه شرفیاب شدند و معلوم شد که حضرت در مسافرت است. این عده پرسش‌هایی داشتند که نوشتند و به حضرت معصومه تحویل دادند و رفتند. روز بعد که می‌‌خواستند از مدینه به ‌سوی وطن خود بازگردند، دیدند که حضرت موسی بن جعفر هنوز از مسافرت بر‌نگشته‌اند. نظر به اینکه ناگزیر از مراجعت بودند، پرسش‌های خود را مطالبه کردند که به سفر بعدی موکول شود. حضرت معصومه پاسخ پرسش‌ها را نوشتند و به آنها تسلیم کردند. آنها شادمان مدینه را به قصد وطن ترک کردند و در اثنای راه با حضرت موسی ‌بن ‌جعفر مواجه شدند که به‌ سوی مدینه می‌رفت. داستان را به آن ‌حضرت عرض کردند. حضرت فرمود: «آن نوشته را به من بدهید». چون پرسش و پاسخ‌ها را مطالعه نمودند، سه نوبت فرمودند: «فداها ابوها! یعنی پدرش به قربان چنین دختری باد.»[25]

 

اگر این نقل صحیح باشد با توجه به‌ اینکه حضرت معصومه قبل از دستگیری پدر بزرگوارشان خردسال بوده‌اند، این نقل بر مقام رفیع علمی آن حضرت دلالت دارد.

 

دختری که مادر است

وفات بانو

مدارک متعددی وجود دارد که حضرت معصومه در سال 201 هجری قمری در قم وفات نموده‌اند، و این در کاشی‌کاری‌های قدیمی اطراف حرم که از چند قرن قبل باقی است دیده می‌شود. ولیکن در مورد ماه و روز وفات آن حضرت اختلاف است، تا سه قول گفته شده: دهم ربیع الثانی 201، دوازدهم ربیع الثانی، و هشتم شعبان 201.

 

زیارت بانو

واژه «زیارت» در لغت عرب در این معانی به ‌کار رفته است: دیدار، پیشواز، تمایل، آهنگ‌سفر، مرکب تیزپا، گوشه ‌چشم، عزیمت به سوی مقصود، قفسه سینه، بالا آمدن قفسه سینه، و گرامی‌ داشت مهمان.[26]

شهر قم به ‌واسطه حضور بانو مفتخر به کسب لقب «عُش آل‌محمد» (آشیانه خاندان پیامبر) گردید[27] و طبق روایات قم مأوای فاطمیین و قرار‌گاه یاران ولی‌الله الاعظم است و این همه عظمت به برکت این‌ بانوست. و چه زیارتی است زیارت این بانو و چه شراب طهوری است در کام عطشان انسان سرگردان این عصر.

زیارت‌نامه حضرت معصومه(س) به تصریح علامه مجلسی از امام رضا(ع) روایت شده است.[28] آیت الله آقا جمال خوانساری نیز این حدیث را در کتاب مزار خود آورده است.

در فضیلت زیارت بانو همین بس که برادر بزرگوار ایشان به سعد بن سعد ‌فرمودند: «ای سعد از ما نزد شما قبری است.» سعد گفت: «فدایت شوم آیا قبر فاطمه دختر موسی بن جعفر را می‌‌گویید؟» امام فرمودند: «آری، هر کس او را زیارت کند در حالیکه به حق او آگاه باشد، بهشت از آن اوست.»[29]

 

دختری که مادر است

 

تنها بانویی که پس از حضرت زهرا زیارت مأثور دارد

بانوان برجسته‌ای چون آمنه دختر وهب، فاطمه بنت اسد، خدیجه بنت خویلد، فاطمه ام‌البنین، زینب کبری، حکیمه خاتون و نرجس خاتون که تردیدی در مقام بلند و جایگاه رفیع آنها نیست، هیچ‌کدام زیارت مأثور از سوی معصومان ندارند. لذا پس از حضرت زهرا(س) یگانه بانویی که زیارت مأثور دارد، این عزیز است.

 

 

ارادت علمای طراز اول شیعه به بانو

علمای بزرگ شیعه همواره اهتمامی‌ ویژه به زیارت حضرت معصومه داشته‌اند، از جمله آنان مرحوم آیت‌الله گلپایگانی بود. ایشان سال‌ها نماز صبحشان را در مسجد بالای سر می‌‌خواندند و در همین فرصت، مدتی را نزدیک قبر مطهر حضرت معصومه می‌‌نشستند و به زیارت و رازگویی با آن حضرت می‌‌پرداختند.

مرحوم حاج آقا حسین فاطمی‌ راجع به استادش، مرحوم آقای حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی می‌‌نویسد: «برای رفتن به زیارت حضرت معصومه بسیار جدیت داشت، حتی با وجود بیماری قلبی، همه روزه به حرم مشرف می‌‌شدند.»[30]

از بعضی از آثار گذشتگان مانند نوشته شیخ عبدالجلیل قزوینی رازی استفاده می‌‌شود که زیارت حضرت معصومه اختصاص به شیعه نداشته، بلکه اهل سنت و علمای آنان نیز به زیارت بانوی بهشتیان می‌‌رفته‌اند. عبارت او در این مورد چنین است: «و اهل قم به زیارت فاطمه بنت مطهره موسی بن جعفر روند که ملوک و امرا و علمای حنفی و شافعی به زیارت آن تربت، تقرب نمایند.»[31]

 

دختری که مادر است

 

مقام شفاعت بانو

بالا‌ترین جایگاه شفاعت از آن رسول گرامی‌ اسلام است، که در قرآن کریم از آن به «مقام محمود» تعبیر شده است (إسراء/ 79). همین‌طور دو تن از بانوان خاندان رسول مکرم اسلام شفاعت گسترده‌ای دارند که جهان شمول است و می‌‌تواند همه اهالی محشر را فرا گیرد. این دو بانوی عالی‌قدر، حضرت فاطمه زهرا و حضرت فاطمه معصومه هستند. در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا(س) همین بس که «شفاعت» مهریه آن حضرت بوده است و به هنگام ازدواج، پیک وحی طاقه ابریشمی‌ از سوی پروردگار آورد که در آن جمله: «خداوند مهریه فاطمه زهرا را، شفاعت گنهکاران از امت محمد(ص) قرار داد» درج شده بود. این حدیث از طریق اهل سنت نیز نقل شده‌است.[32]

پس از فاطمه زهرا از جهت جایگاه شفاعت، هیچ بانویی به شفیعه محشر ـ حضرت معصومه ـ نمی‌‌رسد. بر همین اساس است که حضرت امام جعفر صادق(ع) فرمودند: «با شفاعت او همه شیعیان وارد بهشت می‌‌شوند.»[33]

 

 

دختری که مادر است

بیت النور یا محراب عبادت بانو

یکی از مدارس علوم دینی قم، مدرسه «ستّیة» است که در محله میدان میر ـ جنب عبادتگاه حضرت معصومه ـ واقع شده و مشهور است که ایشان در دوران اقامتشان در قم یعنی هفده روز در این ‌مکان به‌ سر ‌برده‌اند. برای آن مجلله در آن مکان، محرابی بوده است که در آن عبادت می‌‌‌‌‌‌‌‌کرده‌اند و به گفته بعضی از اهل تحقیق، آن بقعة مبارکه را «بیت النور» خوانده‌اند و آن بقعه، جزء خانه موسی ‌بن ‌خزرج بوده و او از حضرت معصومه در آنجا پذیرایی می‌کرده ‌است.[34]

مرحوم محدث قمی‌ می‌‌گوید: در زمان ما نیز آن محراب، موجود است و آن، واقع است در محله میدان میر و معروف است به «ستّیه»، و «ستّی» به معنی «خانم» و «بی‌بی» است.[35]

حجره مزبور که محراب مبارک حضرت معصومه در آن قرار دارد در قسمت جنوبی مدرسه، واقع شده است. در پیشانی درگاه شمالی بقعه، کتیبه‌ای با این جمله دیده می‌شود: «یا فاطمة اشفعی لی فی الجنة».

 

دختری که مادر است

 

امام‌زادگان مدفون در جوار مرقد مطهر بانو

موسی مُبرقَع در قم مدفون است. او فرزند بلافصل امام جواد و نخستین فرد از فرزندان امام نهم است. او در سال 259 هجری به قم آمد. موسی شمایلی زیبا و صوتی نورانی داشت و به روی خود نقاب می‌‌افکند. از این‌رو او را موسی مبرقع خوانده‌اند. در عظمت این بزرگوار که همه سادات رضوی از نسل اویند محدث نوری کتابی مستقل به نام «بدر مشعشع» نگاشته است.[36] قبر مبارک شاهزاده موسی مبرقع در کنار مقبره چهل ‌‌اختران واقع در خیابان آذرشهر قم است.

دختری که مادر است

 

سلطان محمد شریف، از فرزندان امام زین‌العابدین(ع) گنبدی دارد در محله‌ای از قم که به نام خودش معروف است. ایشان جد بزرگ امام‌زاده یحیی است (مدفون در تهران). از تعبیرات بزرگی‌ که علامه شیخ منتخب‌الدین در اول فهرست خود که به اسم امام‌زاده سلطان محمد شریف و امام‌زاده یحیی تالیف نموده جلالت قدر آن دو بزرگوار معلوم می‌ شود.[37]

علی بن جعفر الصادق عریضی، او مردی عالم و پرهیزگار بود که زمان چهار امام را درک کرده است و قبر مقدسش در انتهای خیابان چهار مردان معروف به در بهشت است.[38]

شاه سید علی، حضرت عباس(ع) جد سوم اوست. سید علی به سبب کراماتش مورد توجه خاص زائران است و مرقد مطهرش در دروازه ری (خیابان 15 خرداد) واقع است.[39]

و امام زادگان و سادات جلیل القدر دیگری که در جوار ملکوتی بانو هستند.

 

دختری که مادر است

 

سخن آخر: رازگویی با بانو

در روزگاری که معنویت از زندگی انسان‌ها رخت بر بسته و مشکلات و سختی‌ها چنان آنها را احاطه کرده که گاه حتی توان حرکت را از انسان عصر امروز می‌‌گیرد، نیاز به قدرت معنوی بیشتر خودنمایی می‌کند. چند روز قبل، در اخبار گفته شد که مردم فرانسه برای روا شدن آرزوهای خود قفل‌هایی را به پل‌های نرده‌ای می‌بندند، تمام نرده‌ها پر شده و نیروهای دولتی نگرانند که از این به بعد این قفل‌ها به کجا بسته خواهد شد؟ هزاران هزار قفل بسته و دریغ از کلیدی برای باز شدن آنها...

پرنده، وقتی احساس خطر می‌کند به آشیانه خود پناه می‌برد چون مأمنی از آن جا أمن‌تر نمی‌شناسد و جوجه‌ها در زیر پر و بال مادر به آرامشی می‌رسند که هیچ گوئیا طوفانی توان بر هم زدن آن را ندارد.

بگذارید خودمانی بگوییم. شیعیان، دنباله‌روان خاندان پیامبرند و همانطور که مذکور آمد آشیانه ‌این خانواده بنا به نص روایات، حرم مطهر معصومه است. و از آنجا که آشیانه بدون حضور مادر، آشیانه نیست پس شما مادر بوده‌اید بر شیعه، هر چند که همسری نداشته‌اید. و مادر، هماره چشم به راه است بر فرزند، هرچند که نااهل باشد.

در کوران حوادث زندگی و در بحبوحه چه کنم‌ها اسیر شده‌ایم و نای برخاستن نداریم. و سینه‌هامان تنگ از این همه نامردمی‌ در این جهان مدعی تمدن و بلکه به قول شهید آوینی در این عصر جاهلیت ثانی. در خود اسیریم و به قول میرزا جواد آقا ملکی تبریزی که می‌فرمود: دوا و شفای همه دردهای مادی و معنوی در کنف ارادت و اتصال مداوم به این خاندان است.

مسکین ندار است اما به در خانه‌ها می‌رود و طلب می‌کند ولی «مستکین» ندار است و از رفتن ناتوان. ما مصداق همان مستکین هستیم ای بانو! و محتاج عطای مادرانه شما. و این هم برگ سبزی از یک مستکین، هدیه به شما:

تنظر إلینا و إلی أهلنا

أیتها العزیزة مِن سخا

تنظر إلینا و تَصدّق لنا

جزاؤکم کان عند ربّنا

 

 
پانوشت‌ها:

[1]. قم را بشناسید، ص 36

[2]. انوار المشعشعین، ج 1، ص 97

[3]. همان

[4]. بحار الانوار، ج 60، ص 213

[5]. بحار الانوار، ج 60، ص 216

[6]. فاطمه معصومه فاطمه دوم، ص 25

[7]. عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 263 ـ سفینة البحار، ج 2، ص 447

[8] . بحار الانوار، ج 60،

[9]. تاریخ قم، ص 98 ـ بحار الانوار، ج 60، ص 214

[10]. مجالس المومنین، ج 83 ـ بحار الانوار، ج 60، ص 228

[11]. بحار الانوار، ج 60، ص 214

[12]. سفینة البحار، ج 2، ص 446

[13]. عیون الاخبار، ج 2، ص 264 ـ بحار الانوار، ج 60، ص 231

[14]. بحار الانوار، ج 60، ص 215

[15]. منتهی الآمال، ج 2، ص 121

[16]. کلینی، اصول کافی ـ شیخ مفید، الارشاد

[17]. دلایل الامام، ص 348

[18]. ینابیع المودة، ص 384 ـ عوامل، ج 22، ص 19

[19]. بحار الانوار، ج 49، ص 7 ـ عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 14

[20]. اصول کافی، ج 1، ص 317

[21]. اصول کافی، ج 1، ص 261

[22]. مرحوم سیدحسن میرجهانی نسخه‌ای از این کتاب را در کتابخانه مرحوم محمد سماوی دیده بود. نگا. الجنة العاصم، ص 148

[23]. الغدیر، ج 7، ص 14

[24]. منتخب طریحی، ج 2، ص 32

[25]. زندگی کریمه اهل بیت، صص 53 و 54

[26]. لسان العرب، ج 6، ص 110ـ نهایة ابن‌اثیر، ج 2، ص 318 ـ مجمع البحرین، ج 3، ص 319

[27]. بحار الانوار، ج 57، ص 214

[28]. بحار الانوار، ج 102، ص 265

[29]. عمدة الزائر، ص 395

[30]. جامع الدرر، ج 2، ص 228

[31]. النقض، عبدالجلیل قزوینی رازی، ص 643

[32]. بانوی ملکوت، ص 110

[33]. همان

[34]. بانوی ملکوت، ص95

[35]. منتهی الآمال، ج 2، ص 162

[36]. ملاهاشم خراسانی، منتخب التواریخ، ص 491

[37]. همان

[38]. همان

[39]. گنجینه آثار قم، ج 2، ص 262

 
برچسب ها: ولادت ، حضرت معصومه ، قم
مطالب مرتبط

موضوعات مرتبط: مقالات، تاريخي
[ پنجشنبه ششم شهریور 1393 ] [ 14:58 ] [ گروه دین وزندگی ]
گزارشی از جشن‌هنر شیراز/1
جشن هنر شیراز با یک نام گره خورده است: «فرح پهلوی». ملکه ایران شاهنشاهی خیلی زود خود را به عنوان یک زن سیاست‌گریز و هنردوست معرفی کرد.
گروه تاریخ مشرق- تاریخ معاصر: جشن هنر شیراز، گردهم‌آیی بود که از تاریخ 1346 تا 1356 شمسی، در شیراز برگزار شد. یازده بار گردهم‌آیی به اصطلاح هنرمندان ایرانی و خارجی در خرابه‌های تخت جمشید و نقش رستم، تالارهای هنری شیراز و خانه‌های قدیمی و خیابان‌های شهر گل و بلبل. اقدامات به ظاهر هنردوستانه دولت پهلوی بخش مهمی از پروژه مدرنیزاسیونی بود که برنامه اصلی حاکمان ایران در این دوره بود. برنامه‌ای که یک سوی آن را صنعتی شدن شتابان و ادغام در اقتصاد جهانی تشکیل می‌داد و سوی دیگرش را دانشگاه‌ها و جشن‌های هنری و فرهنگی در دست گرفته بودند. با این حال، در میان همه این فعالیت‌های فرهنگی و هنری، پدیده جشن هنر شیراز هم سروصدای بیشتری پیدا کرد و هم با گذشت ایام، از اهمیت سیاسی هم برخوردار شد. گزارش‌های تفصیلی مشرق قصد دارد ابعاد مختلفی از این گردهم‌آیی تاریخی را به بررسی بگذارد.


گردانندگان اصلی جشن هنر
جشن هنر شیراز با مشارکت عده زیادی از افراد -مسئولان، روشنفکران و غیره- در طول یازده سال برگزار شد. در این مقاله قصد داریم برخی از مهم‌ترین گردانندگان آن را معرفی کنیم که هم نقش بیشتری داشتند و هم در طول سالیان مختلف از فهرست گردانندگان جشن خارج نشدند:


* فرح دیبا (پهلوی)

جشن هنر شیراز با یک نام گره خورده است: «فرح پهلوی». ملکه ایران شاهنشاهی خیلی زود خود را به عنوان یک زن سیاست‌گریز و هنردوست معرفی کرد. با اینکه تنها ده سال زمان لازم بود که نوعروس خاندان پهلوی، نایب‌السلطنه ایران هم بشود و قدرت سیاسی خود را به بالاترین میزان ممکن برساند، اما همه جا حرف از روحیه لطیف و سجایای نیکوکارانه ملکه بود. جشن‌های شاهنشاهی، جشنواره‌های هنری، جشن‌های فرهنگ و هنر، فعالیت‌های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، بنیاد فرهنگی فرح و بالاخره «جشن هنر شیراز»، همه از ابتکارات و اشارات او به شمار می‌آمد.

این علاقه فرح به هنر و آن هم گونه‌های آوانگاردهای غربی و اروپایی آن، شاید بی‌ارتباط با تربیت فرانسوی و تعلق خاطرش به پاریسی‌ها نبوده باشد. براساس روایت‌های تاریخی، پدر فرح «از افسران ارتش بود و ابتدا در سن‌پترزبورگ و سپس در فرانسه تحصیل کرده بود. او از ایرانیانی بود که پاریس، میهن دومشان به شمار می‌رود و فرح بعدها همین شیفتگی را به ارث برده بود.» [1]

گردانندگان اصلی جشن هنر شیراز چه کسانی بودند+تصاویر

کارت دانشجویی فرح دیبا در فرانسه


گردانندگان اصلی جشن هنر شیراز چه کسانی بودند+تصاویر

فرح در مدرسه پیشاهنگی ژاندارک

پدر فرح او را در مدرسه ژاندارک ثبت نام کرد. او نخستین بار با گروه پیشاهنگان مدرسه ژاندارک پاریس رویاهایش را دید. فرح سپس به دبیرستان فرانسوی رازی رفت و دوران دانشجویی پرسروصدای خود را هم در فرانسه گذراند. دانشجوی رشته معماری که شنیده می‌شد علیه رژیم شاه‌سالار ایران هم فعالیت‌هایی دارد، مجذوب فرهنگ فرانسوی شده بود. خیلی زود زبان انگلیسی و فرانسه را فراگرفت. فرح دیبا که دانشجوی بینوایی بود، از حادثه روزگار مورد توجه شاه ایران قرار گرفت و وتی به خود امد «شهبانو»ی ایران شده بود.

فرح پهلوی، حالا قدرت آن را داشت که علایق هنری خود را به جامعه تعمیم دهد. جشن هنر شیراز بهترین ایده برای راه‌اندازی کارناوال هنری بود که هنرمندان جهان را به ایران می‌آورد. اما در این میان، هنرمندان فرانسوی از هم جایگاه ویژه خود را داشتند. در این باره، اسکندر دلدم از گفتگویی که میان او و مهندس والا، از نزدیکان دفتر شهبانو رخ داده نکات جالبی را نقل می‌کند. پس از آنکه کنسرت موسیقی «دمیس روسس»، خواننده یونانی‌الاصل فرانسوی در تهران شکست مالی خورد، دفتر فرح تمام هزینه‌ها آن را جبران کرد. دلدم علت این کار را از مهندس والا جویا می‌شود. والا در پاسخ می‌گوید: «فرح علاقه زیادی دارد که فرهنگ فرانسه را در ایران جا بیندازد و به خاطر سال‌ها اقامت در فرانسه با خلق و خوی فرانسوی‌اش انس گرفته و خود را سفیر فرهنگی فرانسه در ایران می‌داند.» [2]

گردانندگان اصلی جشن هنر شیراز چه کسانی بودند+تصاویر

فرح پهلوی و امیرعباس هویدا در جشن هنر شیراز- 1349

دلدم معتقد است «علاقه مفرط فرح به فرانسه و فرانسویان حد و حصری نداشت و حتی حلقه اطرافیان او را نیز ایرانیانی تشکیل می‌دادند که تحصیلات خود را در فرانسه گذرانیده و یا سابقه اقامت در فرانسه داشتند.» سپس دلدم از برخی از این افراد نام می‌برد. [3] این تمایل به فرانسه، نه تنها در موضوعات فرهنگی که در روابط سیاسی هم قابل توجه است که البته موضوع بحث کنونی ما نیست.

از سوی دیگر، همتایان فرانسویِ ملکه هم تا جایی که می‌توانستند این ایده بانوی هنرپرور ایران را تحسین می‌کردند و به او دلگرمی می‌دادند. روز پانزدهم شهریور 1348 یک هیات نمایندگی مرکب از رجال فرانسوی به تهران می‌رسد. در راس این هیات «کلود ماسیبی» رییس کمیته جهانی هنر و دبیرکل کمیته مرسوم به کروویزیه قرار دارند. موریس شومان وزیر خارجه فرانسه به وسیله پیر لیوته رییس افتخاری انجمن ادبای فرانسه نامه بسیار ستایش‌آمیزی در باب جشن هنر برای ایران فرستاده است.» [4]

برای همین بود که اطلاعات در 16شهریور 1349 و در گزارش اختتامیه جشن چهارم نوشت: «معمولا در جشن هنر شیراز هنرمندان فرانسوی زبان اکثریت دارند. اولین هنرمندانی هم که به حضور علیاحضرت شهبانو شرفیاب شدند [برای عرض ادب] چند نفر هنرمند فرانسوی بودند.»

برخی هم معتدند که این هنرورزی، تنها یک میل به‌جامانده و گرایش درونی ملکه نبود، بلکه سیاستی بود که برای جامعه ایران تقشه‌هایی داشت: «اما، فرح به محض اينكه جهت حمايت سياسي از شوهرش اقدام كرد و از نقش يك پشتيبان هنر و يك نيكوكار در قبال محرومان (از قبيل جذاميان) خارج شد، به سرعت به دامن سياستمداران تشنه قدرتي افتاد كه در جهت اهداف خاص خودشان از او استفاده كردند.» [5]

گردانندگان اصلی جشن هنر شیراز چه کسانی بودند+تصاویر

این میل به هنر غرب البته پس از مدتی همراه شد با باستان‌گرایی و آنچه در مقوله «میراث فرهنگی» مورد توجه قرار گرفت. فرح پهلوی، به خیال خود تلاش کرد که میراث ملی ایران را زنده کند و آن را به رخ غربیان بکشد. ویلیام شوکراس -نویسنده و روزنامه‌نگار انگلیسی- هم درباره این تمایل دوگانه می‌نویسد:

 «اگرچه فرح سال‌های 60 [میلادی] را با سبک و سلیقه پاریسی آغاز کرد ولی در سال‌های 70 رو به سوی تولیدات و طرح‌های ایرانی نمود... با این وصف گاهی به نظر می‌رسید که سلیقه فرح تغییر جهت داده است. هرچند او مصمم بود گذشته تاریخی ایران را حفظ نماید ولی سلیقه او درباره هنر معاصر در نظر بسیاری از هم‌میهنانش بیش از حد پیشرو و جهانی به نظر می‌رسید. اندی وارهول، اشتوکهاوزن، پیتر بروک توجه او و پاره‌ای روشنفکران و هنرمندان دور و بر او را جلب می‌کردند که در نظر بسیاری از ایرانیان ناشناس بودند. یک بازرگان ایرانی می‌گوید: «ما تازه شروع به شنیدن موسیقی باخ کرده بودیم؛ دَرکِ اشتوکهاوزن برای ما غیرممکن بود.» [6] البته در مقالات بعدی، نتایج و چند و چون این تمایلات خانم ملکه را بیشتر بررسی می‌کنیم.

* مهرداد پهلبد

وزیر فرهنگ و هنر پهلوی‌ها، که سالیان سال این وزارتخانه را ملک طلق خود کرده بود شاید از دیگر بازیگران مهم جشن‌های هنر شیراز باشد. مهرداد پهلبد بیش از ده سال بر مسند وزیری فرهنگ تکیه زد و به همکار و مشوق دلبخواهی برای هنرجویی‌های ملکه و اوامر شاهنشاه تبدیل شد. با این حال سیر ترقی آقای وزیر در شبکه قدرت پهلوی‌ها، سیر جالبی بود:

«مهرداد پهلبد، برادر ارتشبد غلامعلی مین‌باشیان بود. پهلبد تا قبل از ازدواج با شمس پهلوی با نام واقعی خود: «عزت‌الله مین‌باشیان» زندگی می‌کرد و امرار معاش او از طریق ویلون‌زنی در کافه‌ها بود! پس از ورود به دربار به توصیه شمس پهلوی نام و نام فامیل خود را به مهرداد پهلبد تغییر داد.» [7]

گردانندگان اصلی جشن هنر شیراز چه کسانی بودند+تصاویر

مهرداد پهلبد؛ وزیر فرهنگ پهلوی‌ها

هوشنگ نهاوندی، رییس دفتر فرح و رییس بعدی دانشگاه پهلوی (شیراز کنونی)، درباره منش و خوی پهلبد می‌نویسد: «مهرداد پهلبد که مردی با سیمای برازنده، مهندس ساختمان، و موسیقی‌شناس بود، بیشتر دوران طولانی‌مدت خودمت خود را در هنرهای زیبا گذرانده بود. تا این که در سال 1964، «حسن‌علی منصور» او را به وزارت منصوب کرد. مردی بود تودار، با شیوه لباس پوشیدنی بسیار شیک، چند زبان می‌دانست و همواره در زندگی از آن بیم داشت که مبادا شاه از او خوشش نیاید، یا مردم او را متهم به سوءاستفاده از مقامش کنند. به همین دلیل بسیار خوددار بود. در گفتگوهای هیات وزیران چندان مداخله نداشت و عقاید خود را در مورد این یا آن بیان نمی‌کرد.» [8]

گردانندگان اصلی جشن هنر شیراز چه کسانی بودند+تصاویر

گردانندگان اصلی جشن هنر شیراز چه کسانی بودند+تصاویر

پهلبد پس از ازدواج با شمس پهلوی از
یک ویلون‌زن به وزیر فرهنگ تبدیل شد.

همسر شمس پهلوی، شاهدخت خاموش و بی‌سروصدای پهلوی، به عنوان وزیر فرهنگ، عضو هیات امنای سازمان جشن هنر شیراز بود. فردوست معتقد است که او هم مانند شمس، مسیحی شده بود: «شمس و شوهر (پهلبد) و فرزندانش همه مسیحی شده بودند. محمدرضا هرچند از این کارشان خوشش نیامد و آن را نقطه ضعفی برای سلطنت و خانواده خود تلقی کرد، معهذا عکس‌العملی نشان نداد، ولی اصرار داشت که مساله مخفی بماند.» [9] مهرداد پهلبد پس از انقلاب از کشور گریخت و همراه با دیگر پهلوی‌های فراری برای خود خانه و زندگی شاهانه‌ای فراهم کرد.

* رضا قطبی

پسر دایی فرح پهلوی، دیگر دست اندرکار قابل ذکر جشن‌های شیراز است. خاندان قطبی که خاندان مادری فرح به شمار می‌آیند، پس از ازدواج فرح با محمدرضا، همانقدر که دیباها به نان و نوایی رسیدند، وارد بازی قدرت شدند. فریده قطبی مادر فرح بود و محمدعلی قطبی هم دایی او. رضا قطبی، فرزند محمدعلی بود و هم‌بازی کودکی‌های شهبانو.

هوشنگ نهاوندی در خاطراتش می‌نویسد: «رضا قطبی و فرح دیبا که هم‌سن بودند، با هم در کانون خانوادگی «محمدعلی قطبی» پرورش یافتند. شهبانوی آینده ایران، همواره رضا قطبی را چون برادری می‌پنداشت و دوست می‌داشت... و این روابط در آن روزهای بحران، ظاهرا نقشی مهم داشت.» [10]


گردانندگان اصلی جشن هنر شیراز چه کسانی بودند+تصاویر

رضا قطبی؛ پسردایی فرح دیبا

رضا قطبی، چندین سال رییس رادیو تلویزیون ملی ایران بود. او هم به عنوان شخص حقیقی و هم به عنوان همین مسئولیت، در هیات امنای سازمان جشن عضویت داشت. درباره جایگاه او، احمدعلی مسعود انصاری معتقد است که «قدرت و نفوذش به مراتب بیشتر از آنی بود که شناخته شده است... این جوان باهوش و استعداد، با فرح بزرگ شده بود و بین آن دو پیوند عاطفی و فامیلی عمیقی وجود داشت. ضمن اینکه به علت نزدیکی علایق و ذوق و سلیقه‌هایشان، هر دو به شدت تحت تاثیر فرهنگ فرانسوی بودند و در نهایت به نوعی رفتار روشنفکرانه معتقد بودند. فرح باور ایمانی به این پسردایی خود داشت که به سایرین کمتر داشت. در گذشه قطبی با استفاده از موقعیت خود جهت نگرش تلویزیون به مسائل جامعه را به سوی لیبرالیسم چرخانده بود و این همان چیزی بود که با علایق و اندیشه شاه و یاران سنتی‌اش در تضاد بود و از همین جا اختلاف سلیقه‌ها همیشه وجود داشت. رضا پهلوی [ولیعهد] برای خود من گفت که یک سال قبل از انقلاب در تلویزیون برنامه‌ای کشتن شاهی را نشان می‌دادند و من با تعجب از این کار خلاف قاعده به پدرم شکایت کردم ولی او گفت برو به ننه‌ات بگو!» [11]

رضا قطبی، این تهور را در جریان جشن‌های هنر شیراز هم از خود نشان داد. «رضا قطبی از نظر کار سلیقه خودش را اعمال می‌کرد تا آنجا که حتی گاهی سر و صدای فرح را هم در می‌آورد. از جمله یک بار به هنگام برگزاری جشن هنر شیراز ترتیب اجرای نمایش‌نامه‌ای به نام «جمعه‌کشی» را داده بود. در این نمایش‌نامه ایرانی، جمله‌ای بود که برای فرح بسیار توهین‌آمیز بود به این مضمون: «تو که زن شاه شدی... برو برو ربابه... دلم برات کبابه.» این مضمون ضمن اجرای نمایش‌نامه چند و چندین بار تکرار می‌شد. بعد از تئاتر به باغ ارم برگشتیم. فرح بسیار ناراحت بود و وقتی قطبی امد گفت: لطفا از این پس مرا به تماشای برنامه‌ای نبر که به من و شوهرم توهین می‌کنند.» [12]

گردانندگان اصلی جشن هنر شیراز چه کسانی بودند+تصاویر

رضا قطبی؛ رییس رادیو تلویزیون ملی
 و مدیر جشن هنر شیراز بود

جدای از رادیو تلویزیون و جشن هنر، نام قطبی را در چند ماه مانده به پایان دولت پهلوی هم زیاد می‌شنویم. به اعتقاد انصاری، از اوایل سال 1357 «سکان دربار» به دست رضا قطبی افتاده بود و «به هر سو که می‌خواست می‌راند.» [13] گویا قطبی به همراه افرادی چون سید حسین نصر و با هماهنگی با شهبانو، نقش اصلی در انشاء و قرائت نامه معروف «غلط کردم» محمدرضا پهلوی داشت. نامه‌ای که در آن شاهنشاه به «شنیدن صدای انقلاب مردم» اعتراف می‌کرد. برای همین، شاه و حتی اشرف پهلوی، دل خوشی از قطبی نداشتند. اشرف پهلوی که اساسا با فرح و خاندان دیبا و قطبی مشکل داشت در خاطراتش به قطبی و فرح عتاب می‌کند. از این رو فریده دیبا در خاطراتش در مقام پاسخ به او برآمده است:

«خانم اشرف پهلوی که من هنوز ایشان را والاحضرت خطاب می‌کنم و احترام ایشان را محوظ می‌دارم می‌گویند: «فرح و مادرش همه دیباها را از اقصی نقاط ایران جمع کرده و به کاخ اورده و گروه تشکیل داده بودند!» یاد در جایی دیگر از کتاب خاطرات خود می‌گوید: «فرح یک مشت توده‌ای را که هم‌شاگردی‌های سابقش در پاریس بودند به دربار آورد و دایر مدار امور کرده بود.» یا در قسمتی دیگر از خاطراتشان می‌نویسد: «رضا قطبی پسردایی فرح شاهنشاه را فریب دادند تا آن نامه معروف غلط کردم-ببخشید را از تلویزیون بخواند!» [14]

گردانندگان اصلی جشن هنر شیراز چه کسانی بودند+تصاویر

یکی از مهمترین نقش‌های تاریخی قطبی
نگارش پیام معروف محمدرضا پهلوی بود:
«من هم صدای انقلاب شما را شنیدم!»

هوشنگ نهاوندی هم ماجرای جالبی را از خشم محمدرضا پهلوی نسبت به رضا قطبی تعریف می‌کند: « او [شاه] به‌ویژه کینه ژرفی از «رضا قطبی» که سال‌های دراز آشکارا او را تحسین کرده بود در دل داشت. در نخستین سفرم به قاهره [پس از سقوط رژیم]، چهار نفری در یکی از تالارهای کاخ قبه ناهار می‌خوردیم: شاه، شهبانو، خانم «پیرنیا» (پزشک خاندان سلطنتی) و من. پیشخدمتی آمد و به شهبانو گفت که او را پای تلفن می‌خواهند. او پوزش خواست و از سر میز برخاست. شاه، اندکی عصبی گفت: «به ناهارتان ادامه بدهید، شاید به درازا بکشد.» شهبانو بیست دقیقه بعد بازگشت. شاه از جایش برنخاست، براساس اصول تشریفات، خانم پیرنیا و من نیز به پیروی از او در جایمان ماندیم. شهبانو، باظرافت و مهربانی بسیار گفت: «رضا قطبی به شما عرض ادب کرد.» اما مشت محکم شاه، میز را به لرزه درآورد، به‌گونه‌ای که بشقاب‌های ما به هوا پرید و سپس واژه ناخوشایندی بر زبان آورد.» [15] در اینجا [16]هم این موضوع را تایید می‌کند.


* فرخ غفاری

فرخ غفاری (متولد 1300 تهران) در سلک هنرمندان و فرنگ‌رفتگان مورد علاقه ملکه بود. او سال‌ها در فرانسه تحصیل و زندگی کرده، چند سالی هم فیلم‌سازی را تجربه کرده بود. غفاری در گسترش جشن هنر و اداره آن و به‌ویژه دعوت از هنرمندان جهان به شیراز نقش مهمی داشت. تقریبا می‌توان او را «ذره‌بین» جشن دانست که از فلان پیانیست تازه‌کار آلمانی تا بهمان بندباز جزء آمریکایی را با صعوبت پیدا می‌کرد و برای «معرفی» به جهانیان با یا بی تایید اعلی‌حضرتین به ایران می‌آورد.

در آثار سینمایی او، هم فیلم‌های مبتذل و د‌م‌دستی مانند «عروس کدومه» وجود دارد و هم فیلم‌هایی که بعدها به آرمان و آرزوی سینمای روشنفکری ایران بدل شد. «شب قوزی» و «جنوب شهر» از این نمونه کارهایند. او بنیانگذار «خانه فیلم ایران» بود که هم به گردآوری و حفظ آثار سینمایی ایران می‌پرداخت و هم قصد داشت فیلم‌های خارجی را برای آشنایی سینماروها و سینمادوستان ایرانی پخش کند.

گردانندگان اصلی جشن هنر شیراز چه کسانی بودند+تصاویر

فرخ غفاری؛ فیلمساز و از مشاوران هنری فرح دیبا

غفاری از سال 1345 معاون رادیو تلویزیون شد. فریده دیبا درباره نقش او در ابتدای شروع به کار جشن می‌گوید: فرخ غفاری «ضمن استقبال از این تصمیم پیشنهاد کرد دایره کار قدری گسترده‌تر شود و برای آن که بتوانیم از سراسر دنیا علاقه‌مندان هنر را به شیراز بیاوریم خوب است جشنواره به موسیقی ملل اختصاص یابد و نمایندگان هنری کشورهای مختلف به ایران بیایند.» [17]

خود غفاری در باره چگونگی نطفه بستن جشن هنر می‌گوید «رضا قطبی مدیر عامل سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران یک سال پس از بنیاد آن، به او گفته است که به فکر بنیاد یک جشنواره هنری در ایران باشید. و او پس از آن که با کارشناسان «موسیقی و نمایش» به مشورت نشسته، طرح برگزاری جشن هنر شیراز را فراهم کرده است.» [18] غفاری در ۲۶ آذر ۱۳۸۵ در شهر پاریس درگذشت و در گورستان مون‌پارناس به خاک سپرده‌شد. او همواره در جریان جشن از اشباع آوانگاردیسم و هنر مدرن دفاع می‌کرد و در واقع برنامه‌ریز جشن بود. در این باره شاید فرح هم نظارت چندانی بر کارهای او نداشت.

گردانندگان اصلی جشن هنر شیراز چه کسانی بودند+تصاویر

غفاری در جشن هنر شیراز


گردانندگان اصلی جشن هنر شیراز چه کسانی بودند+تصاویر

افزون بر فرخ غفاری، هنرمندان و روشنفکران دیگری هم بودند که با دستگاه پهلوی و از جمله سازمان جشن هنر شیراز همکاری می‌کردند که از آن جمله می‌توان از شجاع‌الدین شفا (نویسنده ضددین درباری) و هوشنگ سیحون (معمار و بنیان‌گذار گالری سیحون) نام برد.

* محمدرضا پهلوی درباره جشن هنر چه نظری داشت؟

چنانچه دانستیم و مشهور است، ایده و اجرای جشن هنر شیراز با فرح پهلوی بود. اما جالب است دیدگاه محمدرضا پهلوی را هم در این باره بدانیم. هوشنگ نهاوندی خاطرات جالبی در این باره دارد. او با اشاره به برنامه‌های هنری که با اشارت شهبانو ترتیب می‌یافت، معتقد است:

«برخلاف آنچه ممکن است تصور شود، شاه چندان از این برنامه‌ها خوشش نمی‌آمد، و این تازه بهترین تعبیر از عقیده او است. او همواره در پایان تابستان بازدیدی طولانی از شیراز می‌کرد، اما برای این کار منتظر می‌شد که برنامه‌های جشنواره پایان گیرد. فقط هم یک بار همسرش را در جشن هنر همراهی کرد. که دلیلش پایان بخشیدن به شایعاتی بود که براساس آن‌ها، با زنی رابطه دارد و بر سر این موضوع میان‌شان شکرآب است.» [19]

محمدرضا تنها یکبار و در سال 1352 که جشن هنر به نام «معرفی هنر کشورهای جهان سوم» برپا شد به شیراز رفت. نهاوندی در خاطره‌ای که خود با شاه داشته این بی‌میلی و کراهت محمدرضا را بهتر و روشن‌تر نشان می‌دهد:

گردانندگان اصلی جشن هنر شیراز چه کسانی بودند+تصاویر

محمدرضا پهلوی، فرح و موریس بژار (هنرمند بلژیکی)
 در تنها بازدید  محمدرضا از جشن هنر
به سال 1352

«هنگامی که رییس دانشگاه پهلوی (شیراز) بودم، روزی در گردشی در باغ-کاخ ارم که متعلق به دانشگاه بود و شاه در آنجا اقامت می‌کرد به من گفت: «نمی‌فهمم این جشنواره به چه درد ما می‌خورد. هزینه‌اش گزاف است و گمان نمی‌گنم سودی داشته باشد. از هنرمندان کم‌ارزشی که کسی آن‌ها را نمی‌شناسد دعوت می‌کنند، تا حلق چند روزنامه‌نویس خارجی میهمان خاویار می‌تپانند و به آن‌ها هدیه‌های گوناگون می‌دهند. آن‌ها هم وقتی به کشورشان برمی‌گردند، به روی ما تف می‌اندازند و انتقاد می‌کنند... ولی خب، شهربانو خیلی اصرار دارد.» آن گاه گویی یکباره متوجه شد که در گفتار خود زیاده‌روی کرده، افزود: «طبیعتا آنچه گفتن نباید تکرار شود.» اردشیر زاهدی که خود مخالف سرسخت این جشنواره بود هم در یادداشت‌ها و خاطراتش می‌نویسد که شاه با این که اجازه برگزاری آن جشن را می‌داد ولی مخالفش بود.» [20]


منابع:
1. آخرین سفر شاه، سرنوشت یک متحد آمریکا؛ ویلیام شوکراس نشر البرز، تهران، 1369، ص 109
2. خاطرات من و فرح پهلوی؛ اسکندر دلدم، انتشارات به‌آفرین، چاپ سوم، ص 1050
3. دلدم، ص1051
4. اطلاعات 13 شهریور48
5. از كاخ شاه تا زندان اوين؛ احسان نراقی، انتشارات رسا، چاپ اول، ص 128
6. شوکراس، ص 114و115
7. دلدم، ص1134
8. آخرین روزها، هوشنگ نهاوندی، شرکت کتاب، 1383، ص138
9. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، حسین فردوست، اطلاعات، 1369، جلد اول، ص240
10. نهاوندی، ص 301
11. پس از سقوط، خاطرات احمدعلی مسعود انصاری، موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، چاپ اول، بهار 1371، ص138
12. انصاری، ص 139و140
13. انصاری، ص137و138
14. انصاری، ص 262
15. نهاوندی، ص 267
16. http://www.radiofarda.com/content/f2-iran-shah-book-persian-translation-houshang-nahavandi/25239922.html
17. دخترم فرح، خاطرات فریده دیبا، چاپ دهم، 1382، انتشارات به‌آفرین، صص 101
18. http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2011/12/111219_l78_farrokh_ghaffari.shtml
19. نهاوندی، ص 166 نهاوندی
20. نهاوندی، ص 166 و 167
 
مطالب مرتبط

موضوعات مرتبط: مقالات، تاريخي، سياسي
[ پنجشنبه ششم شهریور 1393 ] [ 14:52 ] [ گروه دین وزندگی ]
یک فاجعه انسانی در جریان است؛ بیست هزار تن از مردم آمرلی با مرگ دست و پنجه نرم می‌کنند. کودکانی هستند که در هر سه روز، تنها یک بار غذا‌ برای خوردن دارند. در هفتاد روز گذشته، مردم مسلح و نیروهای پلیس، مشغول دفاع در برابر نیروهای داعش بوده‌اند که این منطقه را محاصره کرده‌اند.

SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:
 
به گزارش «شیعه نیوز»، در روزهای اخیر آیت‌الله سیستانی عالی‌ترین مرجع دینی شیعیان عراق در حالی نگرانی خود از اوضاع وخیم آمرلی را اظهار داشته ‌که پس از قطع راه‌های منتهی به این شهر هجده هزاری از حدود هفتاد روز پیش به این سوی، مردم از نظر آب، غذا و اقلام دارویی در تنگنا قرار گرفته‌اند. 
 
علی البیاتی از ساکنان این شهر به رسانه‌های انگلیسی گفته است: «یک فاجعه انسانی در جریان است؛ بیست هزار تن از مردم آمرلی با مرگ دست و پنجه نرم می‌کنند. کودکانی هستند که در هر سه روز، تنها یک بار غذایی برای خوردن دارند». فیلیپ هاموند، وزیر خارجه انگلیس ضمن اشاره به شرایط منطقه، اظهار داشته که این کشور در کنار چندین کشور دیگر، موضوع کمک فرستادن برای این مردم در محاصره را مد نظر قرار داده‌اند. 
 
در همین حال، وال استریت ژورنال نیز از طرح گزینه دخالت امریکا در موضوع آمرلی خبر داده است. به گفته سازمان‌های حقوق بشری، در هفتاد روز گذشته، مردم مسلح و نیروهای پلیس، مشغول دفاع در برابر نیروهای داعش بوده‌اند که این منطقه را محاصره کرده‌اند. 
 
به رغم پرتاب غذا و مهمات توسط ارتش عراق در این مدت، مردم با گرسنگی شدید و بیماری ناشی از استفاده از آب آلوده روبه‌رو هستند، آب و برق قطع شده و کمبود جدی غذا و دارو احساس می‌شود. مردم و مدیران شهر که در هفته‌های اخیر از دولت عراق، ایالات متحده و نیروهای کرد تقاضای کمک داشته‌اند، آمریکایی‌ها را به رفتار دوگانه متهم می‌کنند. این در حالی است که این منطقه تنها جایی دانسته می‌شود که از ماه ژوئن و در شرایط محاصره تاکنون در برابر داعش مقاومت کرده است. سختی شرایط مردم در این منطقه ـ که در فاصله صد مایلی شمال بغداد قرار دارد ـ گزینه حمله هوایی آمریکا را پیش کشیده است، ولی بنا بر اعلام مقامات نظامی آمریکایی، فعلا برنامه‌ای برای این کار نیست. پیش از این در سال ۲۰۰۷ نیز‌ انفجار کامیون‌های بمب‌گذاری شده توسط القاعده در آمرلی، نزدیک به ۱۶۰ کشته و ۳۵۰ مجروح بر جای گذاشته بود.
 
 
آمریکایی‌ها از این نگران هستند که چنین دخالتی فشار بر آمریکایی‌ها برای دخالت در مناطق مشابه را برای پیشگیری از بحران‌های انسانی افزایش خواهد داد. شیعیان آمرلی ترکمان هستند که از نظر فرهنگی و زبانی شبیه ترک‌ها هستند، ولی نکته آزاردهنده برای مردم این منطقه این است، ‌توجهی که به سختی‌های این مردم شده، قابل مقایسه با توجه به اقلیت ایزدی در سنجار و مناطق پیرامون آن نیست. کارکنان سازمان‌های حقوق بشری پیش‌بینی کرده‌اند، در صورت سقوط روستاهای منطقه در برابر حملات داعش، مرگ سرنوشت قطعی این مردم خواهد بود و این در شرایطی است که داعش مدعی است تا تصرف آمرلی چند روز فاصله دارد. 
 
مارزیو بابیله، نماینده یونیسف و هماهنگ‌کننده سازمان ملل برای امور امدادی در عراق اظهار داشته است، «برای من روشن است که اگر این منطقه سقوط کند، مردم این منطقه قتل‌عام خواهند شد؛ این موضوعی است که در دیگر نواحی رخ داده است، اگر دست داعش به شیعیان برسد، آن‌ها را خواهد کشت». سرهنگ مصطفی البیاتی، فرمانده نیروهای دفاع از شهر گفته است: کمبود آب و استفاده مردم از منابع آلوده یک رودخانه، باعث شیوع اسهال در میان کودکان و سالمندان شده است. 
 
از سوی دیگر، مردم سنی بعضی روستاهای اطراف از ترس خود به همکاری با داعش روی آورده‌اند؛ قبیله سنی ال بیات از این جمله است. داعش در حمله به این منطقه از خودرو‌ها و تجهیزات امریکایی استفاده می‌کند که در جریان اشغال شهر موصل به آن‌ها دست یافته ‌و هر روز ‌مردم شهر را گلوله باران می‌کند. در حالی که نیروی هوایی ایالات متحده تاکنون اراده‌ای برای شکسته شدن محاصره شیعیان در آمرلی و پیشگیری از حوادث مشابه با کشتار ایزدی‌ها در سنجار از خود نشان نداده است، نیویورک تایمز به جمع‌آوری اطلاعات حملات هوایی آمریکا در عراق از هشتم تا نوزدهم اوت پرداخته است. نیروی هوایی و پهپادهای آمریکایی، در این مدت تنها برای جلوگیری از نزدیک شدن داعش به مقر حکومت اقلیم کردستان در اربیل، کمک به رفع اشغال از سد موصل و شکسته شدن محاصره ایزدی‌های آواره در کوه‌های سنجار دخالت کرده است.
 
منبع: تابناک
سخنگوی وزارت امور خارجه دیروز (سه شنبه) نسبت به بروز فاجعه انسانی در شهر آمرلی در شمال عراق و روستاهای اطراف آن و قتل عام مردم بیگناه به دست تروریست ها هشدار داد.
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:
 
به گزارش «شیعه نیوز»،  مرضیه افخم با یادآوری وضعیت بسیار بد و بحرانی شهر آمرلی در شمال عراق که تحت محاصره و حملات غیرانسانی تروریست ها قرار دارد، مقاومت دو ماهه مردم این منطقه را در مقابل تروریست ها به رغم فقدان سلاح و آذوقه تمجید و از رویکرد دو گانه کشورهای غربی به خصوص دولت آمریکا در برخورد با تروریسم و حتی مسائل انسان دوستانه انتقاد کرد.
 
سخنگوی دستگاه دیپلماسی گفت: در حالیکه به اعتراف رسانه های غربی مرگ بر ساکنان این منطقه از استان صلاح الدین عراق سایه انداخته، هیچگونه اقدامی برای رفع محاصره غیر نظامیان و انتقال ایشان به پناهگاههای امن صورت نگرفته است.سخنگوی وزارت امورخارجه خواستار اقدام فوری مجامع بین المللی به خصوص سازمان ملل متحد و دیگر سازمان های امداد رسان و بشر دوستانه در جهت کمک فوری به زنان و کودکان و سالخوردگان در این شهر برای رهایی از محاصره تروریست ها و دسترسی هر چه سریعتر به کمک های انسانی و ضروری شد.
 
افخم با قدر دانی از حساسیت و مواضع هوشمندانه مرجعیت عراق و اقدامات دولت و ارتش عراق و مبارزان مردمی در مقابله با تروریسم، بر حمایت قاطع ایران از دولت و مردم عراق تاکید کرد و آمادگی ایران را برای کمک های انسان دوستانه به مردم این مناطق اعلام داشت. 
 
خطر کشتار جمعی داعش در «آمرلی» عراق
 
به گزارش شبکه خبر، آمرلی در۲۸ کیلومتری جنوب طوز خورماتو مرکز شهرستان، با ۲۶ روستا از جمله روستاهای معروف، آلبو حسن، دشکتفه، آلبو شکر و ... از هنگام سقوط موصل در ۲۰ خرداد گذشته، هر روز با تهاجم نیروهای داعش با سلاح های سبک و سنگین و قناصه چی ها روبه رو بوده است.
 
«طوز خورماتو» منطقه ای در شرق تکریت مرکز استان صلاح الدین به مرکزیت آمرلی است که اکثریت جمعیت آن ترکمن و یا از طوایف بیات هستند.نیروهای داعش همه روزه برای شکستن مقاومت این شهر، به آن هجوم می آورند، با اینحال ترس از اعدام و کشتار دسته جمعی، مردم را برای مقاومت تا آخرین نفر مصمم کرده است.یک فرمانده نظامی و گروهی از نمایندگان پارلمان عراق طی دو روز گذشته اعلام کرده اند که این شهر در آستانه وقوع یک فاجعه انسانی است؛ بدتر از آنچه در دهه ۹۰ میلادی بر سر اهالی سربرنیستا در بوسنی هرزگوین آمد.
 
مردم این منطقه اکنون ۷۰ روز است که در محاصره داعش هستند و محاصره منطقه باعث شده مردم با کمبود شدید مواد غذایی و آب آشامیدنی روبه رو شوند وادامه این وضعیت طی روزهای آینده به یک فاجعه انسانی منجر خواهد شد.
 
گزارش ها حاکی است ، اهالی آمرلی به همراه مدافعان شهر، اعم از نیروهای ارتش و داوطلبان مردمی از مناطق جنوبی، تاکنون شجاعانه توانسته اند مقاومت کنند.در شرایطی که از نظر آماری بیشتر خسارات و تلفات میان اقلیت های شمال عراق، به جمعیت شیعه اعم از ترکمن، عرب و شبک (کردهای شیعه شمال عراق) وارد شده، این قربانیان کمتر مورد توجه رسانه های بین المللی بوده و شورای امنیت نیز تاکنون در قبال نقض هولناک حقوق انسانی علیه آنان سکوت کرده است.
 
منبع: جهان
 

موضوعات مرتبط: مقالات، وهابيت، تكفيري(داعش ،.....)
[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 11:12 ] [ گروه دین وزندگی ]
زنان دربار/1
او پس از فرخ رو پارسا، دومین زن وزیر در ایران محسوب می‌شود. تا پیش از این چنین سمتی در کابینه وجود نداشت و تنها شخص دیگری که چنین پستی را در دنیا داشته است خانم فرانسوا ژیرو بود که همزمان با افخمی وزیر زنان در فرانسه بود.
گروه تاریخ مشرق-  در نظر دارد برای آشنایی با شخصیت‌ها و تاثیرگذاران آن دوره؛ زندگی نامه آنها را از کتب، مقالات و خاطرات افراد همان دوره انتخاب نمودیم. شماره ابتدایی این سلسله گزارشات را به مهناز افخمی(یکی از وزرای دوران پهلوی) اختصاص داده‌ایم:


*تولد و کودکی

مهناز ابراهیمی (مهنازافخمی) در سال 1319 ش در کرمان به دنیا آمد. پدرش مجید ابراهیمی، از تحصیل کرده‌های فرانسه و فردی خوش گذران و اهل موسیقی بود. وی که مذهب شیخیه داشت به نماز و روزه عمل نمی کرد. مهناز درباره پدرش می‌گوید که مسلمانی است که به خدا عقیده داشت ولی تظاهر به مذهبی بودن هم نمی کرد.

 مادر او فردوس‌نفیسی‌ نام داشت که در سن 31 سالگی، در حالی که یک پسر و دو دختر(مهناز و فرح) داشت،  از شوهر خود جدا شد و همراه مهناز به تهران آمد. پیش از این نیز مادرش (مادر نفیسه) از شوهر خود جدا شده بود و برای خود یک خیاط خانه تأسیس کرده بود. این دو طلاق مادر و مادربزرگ و در نتیجه استقلال و پشتکار و مقابله مادر با مشکلات، تأثیر بسزایی در روحیه و افکار مهناز داشت و از استقلال مادر و مادربزرگش احساس افتخار می‌کرد. او می‌گوید که اصولا از طرف مادری خانواده‌ای هستیم که زن‌هایش به استقلال و تصمیم گیری خارج از روال عادی عادت داشتند و این در روحیه ما خیلی تأثیر داشت.

از ارتباط تنگاتنگ با ساواک تا
 
مهناز ابراهیمی (افخمی)

*تحصیل در مدرسه زردشتی‌ها

یکی دیگر از مواردی که در شکل گیری شخصیت مهناز اثر داشت دوران تحصیل ابتدایی او در مدرسه زردشتی‌ها بود که از دید خانواده‌اش، بهترین مدرسه خصوصی در کرمان بود. می‌گوید: «همه ما به مدرسه زرتشتیان می‌رفتیم که نزدیک منزل ما بود. از همه طبقات و گروه ها در آن مدرسه بودند؛ گروه‌های اشرافی و متمکن تا طبقات کم درآمد؛ بیش تر مسلمان، اما زردشتی و مذاهب مختلف دیگر هم بودند.»

*مسافرت به تهران و آمریکا

مهناز هنگامی که با مادرش به تهران آمد در سن 14 سالگی به کلاس اول متوسطه در مدرسه انوشیروان دادگر رفت. در تهران بود که مادرش با دکتر یارشاطر دوست شد و همین دوستی نیز از عوامل تأثیر گذار در جهت گیری فکری مهناز به شمار می رود.

از ارتباط تنگاتنگ با ساواک تا
 
دکتر احسان یارشاطر
از عوامل تأثیرگذار درمهناز

پس از مدتی مادر مهناز عزم سفر به آمریکا را کرد و او نیز به همراه مادرش به آمریکا رفت و دوره دبیرستان را در مدرسه ای در سیاتل آمریکا ادامه داد. سپس در دانشگاه‌های سان فرانسیسکو و کولورادو با مشورت یار شاطر به تحصیل در رشته زبان و ادبیات انگلیسی پرداخت.

از ارتباط تنگاتنگ با ساواک تا
 
نمایی از دانشگاه کولورادو

*بازگشت به ایران و آغاز فعالیت

مهناز در سال 1346ش به ایران بازگشت و به عنوان استاد ادبیات و رئیس گروه زبان انگلیسی در دانشگاه ملی ایران شروع به کار کرد. او می‌نویسد: «کتاب‌هایی که من به عنوان کتاب درسی به آنها (شاگردان و دانشجویان) می دادم، همان کتاب هایی بود که در آمریکا استفاده می شد.»

از ارتباط تنگاتنگ با ساواک تا
 
مهناز افخمی در سال 1969 م، یعنی دو سال پس از ورودش به ایران اتحادیه زنان دانشگاهی را تأسیس کرد و وارد جنبش زنان شد و یک سال بعد دبیر کل سازمان زنان ایران (WOI) شد و تا سال 1357 ش در این سمت باقی ماند.
او در دی ماه 1354 بنا به پیشنهاد امیر عباس هویدا، نخست وزیر وقت، به عنوان وزیر مشاور در امور زنان وارد کابینه شد و تا پایان دولت جمشید آموزگار در این سمت باقی ماند.
 
از ارتباط تنگاتنگ با ساواک تا
مهناز افخمی، وزیر مشاور در امور زنان

او پس از فرخ رو پارسا، دومین زن وزیر در ایران محسوب می‌شود. تا پیش از این چنین سمتی در کابینه وجود نداشت و تنها شخص دیگری که چنین پستی را در دنیا داشته است خانم فرانسوا ژیرو بود که همزمان با افخمی وزیر زنان در فرانسه بود.

از ارتباط تنگاتنگ با ساواک تا
 
فرخ رو پارسا، نخستین وزیر زن ایرانی

*عضویت در کانون مترقی
مهناز افخمی از اعضای کانون مترقی بود. این کانون که در سال 1336 ش تأسیس و در 1342 ش به حزب ایران نوین تبدیل گردید طرحی آمریکایی و در راستای استراتژی توسعه روستو – کندی بود برای این که یک حزبی تأسیس شود که نخبگان جوان و تحصیل کرده غرب را گرد آورد و به مکتب جدید دولتمداری در ایران تبدیل شود. این طرح که نتیجه آن ترویج سبک زندگی غربی به خصوص آمریکایی بود باعث می شد تا زمینه استحاله رجال انگلوفیل و صعود نخبگان جوان به سمت سیاست های آمریکایی هموار شود.

از ارتباط تنگاتنگ با ساواک تا
 
کندی، رئیس جمهور وقت ایالات متحده آمریکا

تأسیس کانون مترقی و سپس حزب ایران نوین طرحی بود که توسط شاپور ریپورتر و اسدالله علم، و با همدستی گراتیان یاتسویچ، رئیس سیا در ایران، ریخته شد. درباره چارچوب این طرح می توان گفت:
1) کانون مترقی با مشارکت عناصر تحصیل کرده وابسته به خانواده اردشیر ریپورتر تأسیس شد.
2) این کانون به عنوان سمبل یک جریان آمریکایی و هوادار سبک زندگی آمریکایی بود.
3) این کانون توانست در چارچوب اعمال نفوذها و القائات لندن و روچیلدها و عناصر صاحب نظر سیا، ذهن کندی و شورای امنیت ملی او را به سوی خود جلب کند و خود را بهترین مجری طرح های کندی جلوه گر سازد.
4) با تحریک و تشجیع جناح‌های سیاسی علیه امینی، ذهن کندی و دموکرات های کاخ سفید از جبهه ملی منحرف شد و با القاء این تحلیل که بقاء امینی سبب توسعه کمونیسم درایران می شود، کانون مترقی به عنوان بهترین جایگزین آن تثبیت شد.
5) با به قدرت رسیدن علم به جای امینی، زمینه برای صعود نخبگان محبوب کندی در رأس دیوانسالاری ایران فراهم شد.
6) بدین ترتیب هم دولت کندی، هم لندن و روچیلدها و هم دربار پهلوی به اهداف خود دست یافتند و طرح اصلاحات روستو – کندی توسط نسلی که در مکتب اینتلیجنس سرویس پرورش یافته و چهره‌های مطیع و بی شخصیت در برابر شاه محسوب می شدند، اجرا گردید و اساس سلطنت مطلقه او نه تنها تضعیف نشد بلکه به اوج خود رسید.
 
از ارتباط تنگاتنگ با ساواک تا

در این زمان در برنامه به اصطلاح مدرنیزاسیون کشور، نقش افراد به نحوی تعریف می‌شد که موضوع زنان در آن از اصول اساسی به شمار می رفت. در نتیجه نقش جدیدی به زنان واگذار شد تا با حضور هر چه بیشتر خود در عرصه های اجتماعی و فرهنگی به حقوق و آزادی های خود دست یابند و در واقع دولت از زنان به عنوان ابزاری جهت پیشبرد اهداف توسعه خود استفاده کرد. (در دورانی که برای مردان جامعه آزادی معنایی نداشت چگونه می توان ادعای دولت جهت احقاق حقوق زنان را باور کرد؟!)

*مهناز افخمی، دبیر کل سازمان زنان


افخمی در سال 1350 ش از سوی اشرف پهلوی (ریاست سازمان زنان) به دبیر کلی سازمان زنان منصوب شد درحالی که با مباحث مربوط به زنان آشنایی خاصی نداشت، او اصولا در درک شأن و جایگاه ارزشی زن به کلی دچار مشکل بود تا آن جا که اشرف پهلوی را با وجود عمق فساد اخلاقی اش به عنوان یک مدل و الگو برای زندگی اش معرفی کرده است. او با الگویی آمریکایی با الهام از سازمان زنان آمریکا درصدد سازماندهی این تشکیلات ایرانی برآمد.
 
از ارتباط تنگاتنگ با ساواک تا

افخمی، اشرف پهلوی را با وجود عمق فسادش
به عنوان یک الگوی زندگی معرفی می کند

افخمی هدف اصلی خود را استقلال زن معرفی می‌کند نه رفاه اجتماعی. وی به عنوان یک فمینیست در جایگاه دبیر کل سازمان تغییرات بسیاری در آن ایجاد کرد که برخی از آنها عکس العمل شدید گروهی از مردم به ویژه روحانیت را در پی داشت به همین دلیل سعی داشت بسیار محتاطانه عمل کند و فعالیت‌های خود را منطبق با شرع مقدس اسلام نشان دهد.

*قانون حمایت از خانواده

وی در سال 1352 دست به اصلاح قانون حمایت از خانواده مصوبه سال 46 زد. به موجب این قانون حداقل سن ازدواج زن به 18 سال و مرد به 20 سال افزایش داده شد.
هم چنین زنان حق ازدواج و طلاق را بدون درگیری مردان خانواده تا حد قابل توجهی به طور مساوی بدست آوردند؛ یعنی حق طلاق را که طبق اسلام مختص به مرد بود را به دادگاه داد تا زن و مرد بتوانند در شرایط یکسان برای طلاق به دادگاه مراجعه کنند. سوء رفتار زن یا شوهر، ابلاء به امراض صعب العلاج، جنون، اعتیاد، محکومیت به زندان به مدت بیش از 5 سال، عدم تمکین زن از شوهر یا عقیم بودن یکی از زوجین از جمله موارد مورد قبول برای طلاق بود.
سرپرستی اطفال پس از طلاق و هم چنین هزینه زندگی طفل را دادگاه تعیین می کرد و پدر موظف به تأمین و پرداخت آن بود و اگر پدر امکانات مالی لازم را نداشت برعهده مادر بود. اداره امور مالی طفل نیز با پدر بود و اگر پدر فوت شده بود یا تمکن مالی نداشت دادگاه مادر یا جد پدری را را به عنوان ولی کودک تعیین می کرد.

از ارتباط تنگاتنگ با ساواک تا
 
افخمی سعی داشت تا فعالیت های خود را منطبق با اسلام نشان دهد

یکی دیگر از آن موارد حق اجازه کار برای زنان بدون حق مطلق برای شوهر در تعیین نوع آن کار بود که البته به صورت کامل تصویب نشد و فقط موافقت شد که اگر زن نمی تواند بدون توجه کردن به نظر شوهر شغلی را انتخاب کند همین امر درباره شغل مرد هم باشد.
از جمله موارد دیگر این قانون مسئله محدود کردن چند همسری به دو همسر بود؛ یعنی عقد ازدواج همسردوم فقط با اجازه دادگاه و همسر اول ممکن بود، برای کسب اجازه هم باید دلیل موجه به دادگاه ارائه دهد. هم چنین همسر دوم خود دلیل کافی بود تا همسر اول این حق را پیدا کند که از شوهر خود طلاق بگیرد. مهناز افخمی تأسف می‌خورد که نتوانست تک همسری را قانونی کند و بیان می‌کند که مهم‌ترین مخالفت ها از جانب مذهبیون بود که مخالف این پیشرفت‌ها بودند! و بیشترین دغدغه آنها ناشی از علاقه آنها به افزایش قدرتشان بود که بعد قوی مادی هم داشت!!  
افخمی مدعی است که این قانون یکی از دستاوردهای سازمان بود که بعد از انقلاب اسلامی ایران امام خمینی سریعا آن را لغو کرد.

از ارتباط تنگاتنگ با ساواک تا
 
افخمی از قانون اصلاح خانواده به عنوان یک پیشرفت یاد می کند که مذهبیون مخالف آن بودند

*طرح محدودسازی پوشش زنان
مهناز افخمی در جایگاه ریاست سازمان زنان و وزیر مشاور در امور زنان چادر را پوششی دست و پاگیر و بازدارنده تحرک و کار و فعالیت‌های زنان قلمداد کرد و آن را نشانه ظاهری محدودیت ها و تاریکی های فکری و روانی و مانعی اساسی در راه پیشرفت مملکت برشمرد و طرحی را برای محدود سازی پوشش زنان به نخست وزیری ارائه کرد. در این طرح آمده است:
«اینک چند سالی است که می بینیم با اینکه توده های وسیع زنان ایران همگام با مردان ایرانی در راه انقلابی خود به سوی تمدن بزرگ به سرعت پیش می روند، گروه‌هایی از زنان به دلیل نفوذ افکار آنان که به اشتباه چادر را با حجاب یکی می دانند، به دلیل جهل و نادانی یا به دلیل عادت، به استفاده چادر گرایش پیدا کرده اند. چون زمان پهلوی دوم زمانی نیست که مردم ایران به گذشته های عقب افتاده و تاریک بازگردند، زمانی نیست که هیچ گروهی غیرفعال و کنار گذاشته باشند، زمانی نیست که مغزها و زندگی ها بسته و تهی بمانند، بایستی کوششی همه جانبه و فراگیرنده (از سوی) تمام گروه ها، قشرها و سازمانها انجام شود تا در این زمینه نیز سایر گذشته ها از چهره زن ایرانی زدوده شود.»


از ارتباط تنگاتنگ با ساواک تا
 
افخمی: گروه هایی از زنان ... به دلیل جهل و نادانی یا به دلیل عادت، از چادر استفاده می کنند

وی در بخش دیگر از ممنوعیت زنان چادری از مراجعه به وزارت خانه ها و سازمان های دولتی، ممنوعیت از مسافرت با شرکت هواپیمایی ملی ایران، ممنوعیت ورود به فرودگاه ها، ممنوعیت استفاده از اتوبوس‌های شرکت واحد، ممنوعیت ورود به سینماها، ممنوعیت از خرید در فروشگاه های شرکت های تعاونی شهر و روستا، ممنوعیت استفاده از خدمات سازمان های اجتماعی، ممنوعیت ورود کودکان و نوجوانان چادری به کتابخانه ها و هم چنین محرومیت از شرکت در هرگونه مجامع عمومی یاد می کند و این پیشنهادات را در حالی مطرح می کند که مدعی آزاد اندیشی و ارتقای مقام زن و توجه به سرنوشت و حقوق کودکان بود.

زنی که اشرف پهلوی را الگوی زندگی می‌داند/ زنان به دلیل جهل و نادانی از چادر استفاده می کنند

با تلاش افخمی، سقط جنین قانونی شد

در زمان مدیریت افخمی، مسئله سقط جنین هم به صورت قانونی در آمد تا بر اساس آن زن با اجازه شوهر خود، و در صورت نداشتن شوهر با خواست خود، هر زمانی که خواست اقدام به سقط جنین کند. وی خود می‌گوید که برای این که با مخالفت مذهبیون مواجه نشود تا آن را فقط از طریق آیین نامه های داخلی ابلاغ کنند.
 
هم چنین طرح دیگری در مورد اصلاح قانون حمایت از خانواده تهیه شده بود که در آن مسائلی مانند منع مطالبه بکارت در مراحل بدوی ازدواج منظور شده بود.
مهناز افخمی در مقاله ای تحت عنوان «انقلاب مسالمت آمیز» بیان می کند که دگرگونی‌های اساسی از آغاز  دوران پهلوی اول در وضع زنان پدیدار می‌گردد. امکان تحصیلات عالی و دانشگاهی برای زنان فراهم شد و با کشف حجاب، راه مشارکت روزافزون زنان در زندگی اجتماعی و اقتصادی کشور تا حدودی گشوده شد و با اصلاح قانون مدنی، زنان پاره ای از حقوق ازدست رفته خود را بازیافتند.
او در این مقاله ضمن اعتراف به غربی بودن پدیده سازماندهی نهضت زنان بیان می‌کند که انگیزه آزادی خواهی آنان به ثمر نشیند؛ نکته ای که باید به آن توجه داشت این است که در این گونه مواضع به اصطلاح روشنفکرانه، روند آزادی زنان و آزادی خواهی صرفا آزادی از مذهب، نفی هویت ملی و آزادی از اصول اخلاقی بود.
 
زنی که اشرف پهلوی را الگوی زندگی می‌داند/ زنان به دلیل جهل و نادانی از چادر استفاده می کنند

افخمی: با کشف حجاب، راه مشارکت روزافزون زنان
در زندگی اجتماعی و اقتصادی کشور تا حدودی گشوده شد


*فرح امیرابراهیمی

همزمان با دوره وزارت مهناز افخمی، خواهر او، فرح امیر ابراهیمی، یکی از رهبران جنبش دانشجویی بود که برای سرنگونی پادشاهی در ایران فعالیت می‌کرد. او که متولد سال 1327 ش بود از ده سالگی تحصیلاتش را در آمریکا پی گرفت و سپس وارد فعالیت‌های سیاسی شد و در تظاهرات های ضد حکومت ایران شرکت و سخنرانی می کرد و به همین دلیل ساواک در این باره به پدرش هم تذکر می داد.
نکته ای که باید درباره مهناز افخمی مورد توجه قرار گیرد این است که او در شرایطی که محمدرضا پهلوی حساسیت بسیار شدیدی نسبت به مشاغل حساس غیر نظامی پیدا کرده بود به وزیر مشاور و هم چنین دبیر کل سازمان زنان انتخاب شد؛ این در حالی است که وی هیچ گونه آشنایی با این مسائل نداشته است. انتصاب وی به سمت وزیر مشاور حاکی از ویژگی‌های مدیریتی و وفاداری وی به شخص شاه بود. او تمام امکانات را برای پیشبرد هدف‌های انقلاب شاه و ملت به کار گرفت و حرکت‌های انقلابی مردم را محکوم کرد و آنها را فعالیت‌هایی آشوب طلبانه عنوان کرد.

زنی که اشرف پهلوی را الگوی زندگی می‌داند/ زنان به دلیل جهل و نادانی از چادر استفاده می کنند
 
مهناز افخمی حرکت های انقلابی مردم را فعالیت هایی آشوب طلبانه خواند

افخمی که دیگر ناتوانی حکومت در ایران را در برابر حرکت های مردمی مشاهده می کرد مدعی شد که بخشی از زنانی که در تظاهرات ضد رژیم شرکت داشته اند از طریق فعالیت های سازمان آگاه شده پس از تجهیز، علیه نظام فعال شدند!

 زنی که اشرف پهلوی را الگوی زندگی می‌داند/ زنان به دلیل جهل و نادانی از چادر استفاده می کنند

افخمی مدعی شد بخشی از زنان شرکت کننده
در تظاهرات توسط سازمان زنان سازماندهی شده اند!

ظاهرا در اواخر عمر رژیم، افخمی از حربه حضور خواهرش در آمریکا استفاده کرده، رژیم را تهدید کرده بود که در صورت عدم تمکین از خواسته هایش به آمریکا خواهد رفت و علیه آنان فعالیت خواهد کرد اما این حربه مؤثر نیفتاد.

*فرار افخمی از ایران

با وقوع انقلاب اسلامی به آمریکا رفت و در آن جا هم سرسپردگی به نظام از هم پاشیده سلطنتی را ادامه داد و در زمره مخالفان نظام اسلامی، همراه خاندان فراری پهلوی به همکاری با آنان پرداخت. وی به مدیریت بنیاد ضد انقلابی مطالعات ایران (بنیاد اشرف پهلوی) منصوب شد و با گروهک های سلطنت طلب از جمله گروهک تروریستی تندر در ارتباط است. پس از انقلاب اسلامی او در نیویورک به سر می برد و به صورت غیابی به «افساد فی الارض و محاربه با خدا» متهم شد.
افخمی ضمن اهانت به جمهوری اسلامی و فقیه حاکم بر جامعه به دروغ ادعا می کند که در مدارس جمهوری اسلامی آموزگاران از دانش آموزان می خواهند که از زندگی خصوصی خانواده خود خبر دهند!
او هم چنین هرگونه محدوده قائل شدن برای خوردن و آشامیدن و عشق ورزیدن توسط علما و فقها را محکوم می کند و می گوید که این کار نه تنها از عهده مردم ما، بلکه از عهده مردم عهد دقیانوس هم برنمی آید و ظهور پی در پی پیامبران هم به همین دلیل بوده است!!


 زنی که اشرف پهلوی را الگوی زندگی می‌داند/ زنان به دلیل جهل و نادانی از چادر استفاده می کنند
افخمی: محدودیت شرع در خوردن و آشامیدن و عشق ورزیدن،
دلیل ظهور پی در پی پیامبران است

او همچنان به فعالیت های خود در امور زنان ادامه می دهد و هم اکنون در سازمان های بسیاری برای حقوق زنان و تثبیت جایگاه آنان فعالیت می کند.

*حمایت افخمی از فتنه گران سال 88

 پس از فتنه سال 88  در ایران، افخمی ضمن حمایت از سران فتنه بیان کرد که هنوز آلترناتیو دیگری جز جنبش سبز با مدیریت فعلی آن در مقابل رژیم (نظام جمهوری اسلامی) نیست. وی هم چنین بیان کرد که «جنبش سبز در ایران تداوم حرکتی است که نزدیک به یک قرن پیش آغاز شد و فراز و فرودها و تغییر و تحول‌های تکاملی و انقلابی پرشماری را پشت سر گذاشت».

زنی که اشرف پهلوی را الگوی زندگی می‌داند/ زنان به دلیل جهل و نادانی از چادر استفاده می کنند
 

*پاره ای از مشاغل و مناصب افخمی در طول حیات خویش

وزیر مشاور در امور زنان، رئیس گروه آموزش زبان انگلیسی در دانشگاه ملی ایران، دبیر کل سازمان زنان ایران، مدیریت بنیاد مطالعات ایران، تأسیس سازمان بین المللی آموزش و همکاری زنان در آمریکا، عضو شورای عالی تنظیم خانواده و بهزیستی ایران، هیأت امنای دانشگاه کرمان، هیأت امنای دانشگاه بانوان فرح، عضو شاخه زنان دیده بان حقوق بشر، عضو موزه بین المللی زنان، هیأت مدیره کمیته اقدام جهانی برای دموکراسی، عضو لیگ جهانی برای حقوق بشر، عضو صندوق جهانی برای زنان، عضویت در هیأت مدیره بررسی ها و نوآوری های سازمان های تحت ریاست اشرف پهلوی، نائب رئیسی هیأت اجرایی حزب رستاخیز، عضویت در هیأت امنای بنیاد آرشام و همکاری تنگاتنگ با مقامات عالی رتبه ساواک.

زنی که اشرف پهلوی را الگوی زندگی می‌داند/ زنان به دلیل جهل و نادانی از چادر استفاده می کنند
 
*برخی تألیفات افخمی

• مقایسه ترجمه های مختلف انگلیسی رباعیات خیام
• مقاله در مورد شعر معاصر فارسی
• ترجمه تاریخ هنر معماری ایران
• ایمان به آزادی
•  زنان در تبعید
•  حقوق زنان در دنیای اسلام
•  در چشم طوفان: زنان در ایران پس از انقلاب
• جامعه، دولت و جنبش زنان ایران (1357 - 1342)
•  انقلاب مسالمت آمیز
•  تاریخ شفاهی ایران
• به سوی یک جامعه مداراگرا
•  زنان مسلمان و مشارکت در عرصه های سیاسی

منابع
-  «مهناز افخمی و سازمان زنان ایران»؛ نوشته: «فاطمه صفوی»
-  «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» ؛ نوشته: «عبدالله شهبازی»

  http://fararu.com/fa/news/46755/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D8%A8%DB%8C
•    http://khabarkhoon.com/Post/%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-3
•    http://www.iranianfeminschool.info/spip.php?article1392
•    http://zahedanpress.com/1071/
•    http://www.peace-mark.org/az-jensi-digar-ba-mahnaz-afkhami
•    http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2010/01/100124_l15_hardtalk_afkhami.shtml
•    http://farsidari-wluml.org/?p=929
•    https://tavaana.org/fa/content/%D9%85%D9%87%D9%86%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%AE%D9%85%DB%8C
•    http://persian.iran.usembassy.gov/afkhami.html


 
مطالب مرتبط

موضوعات مرتبط: مقالات، تاريخي، سياسي
[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 10:48 ] [ گروه دین وزندگی ]
موسسه الازهر چگونه پایه‌گذاری شد؟ چه بخش‌هایی در این موسسه عظیم مشغول فعالیت هستند؟ وظیفه اصلی الازهر در مصر چیست؟ الازهر و زیرمجموعه‌های آن چگونه در ساختار حکومت مصر ایفای نقش می‌کنند؟ برای آشنایی با عظیم‌ترین مرکز دینی جهان اسلام با گزارش ویژه مشرق همراه شوید.
گروه گزارش ویژه مشرق- با تصرف مصر توسط خلفای فاطمی در قرن دهم میلادی، بزرگ ترین شهر جهان عرب با نام قاهره بنیان گذاشته شد. حکام جدید مصر که بر مذهب تشیع اسماعیلی بودند و خود را در محاصره جهان سنی یافته بودند، برای مقابله با نفوذ تفکر سنی در مملکت خود مسجد الجامع الازهر را بنیان گذاشتند.
     

عده‌ای نام مسجد جامع الازهر را مشتق از لقب حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می‌دانند و منطق آن را نیز از این رو می توان توجیه کرد که فاطمیان خود را فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها می‌خواندند و از سوی دیگر عده‌ای معتقد هستند که نام الازهر مشتق از لقب دخت رسول اکرم صلی الله علیه و آله نبوده بلکه منظور خود واژه الازهر به معنای پرتو افکنی است و چرایی آن نیز در خاص بودن این مکان در بین سایر اماکن مصر است.  
 

اما آنچه که مهم تر از فلسفه نام گذاری می‌باشد، محوریت این مسجد در تشکیل بزرگ‌ترین دانشگاه جهان اسلام است. مسجد الازهر هیچگاه یک عبادتگاه عادی نبود، بلکه محلی برای تبلیغ مذهب اسماعیلی، تجمع و تفقه اساتید و علمای اسلامی، و از سوی دیگر محل خطابه خلفای فاطمی نسبت به امراء و دبیران خود و همچنین مرکز نگهداری اسناد مهم حکومتی بوده است.

اما عصر طلایی الازهر با غلبه صلاح الدین ایّوبی بر مصر، و رواج مذهب شافعی پایان یافت و آموزش های علمی آن نیز، به حدیث، قرآن، فقه و علوم محدود گشت. با سقوط ایوبیان و آغاز حکومت ممالیک، بار دیگر رونق به الازهر بازگشت و سه مدرسه در جوار آن تأسیس شد اما این دوره نیز عمر زیادی نیافت، زیرا با تسلط عثمانیان بر مصر که حنفی مذهب بودند، مجدداً از تعالیم و نفوذ معنوی الازهر کاسته شد.

با سپری شدن چند دهه سیاهی و فترت بر الازهر، سرانجام سلاطین عثمانی به منظور توجیه ایدئولوژیک سلطنت خود با قدرت یافتن الازهر موافقت کردند و دخالت های خود را در آن کاهش دادند و در قرن یازدهم هجری، با تعیین یکی از اساتید به عنوان شیخ الازهر و مفتی سرزمین مصر تغییر رویه دادند.
 

نخستین طلایه های مبدل گشتن الازهر به یک محفل آکادمیک در قرن 19 میلادی ظهور کرد. در این زمان شیخ الازهر به درخواست سید جمال الدین اسد آبادی از استادان الازهر، مقرّراتی را برای امتحان جهت گزینش اساتید و صدور گواهی رسمی برای فارغ التحصیلان صادر نمود.
 

 پس از این اقدام نیز در اواخر قرن 19میلادی در الازهر مرکزی با نام دارالعلوم برای تربیت معلّمان و همچنین کتابخانه الازهر با جمع آوری هزاران کتاب تأسیس شدند. علوم جدید مورد نیاز مصر وارد نظام آموزشی الازهر شد، در راستای این تحولات مدرسه قضات نیز ضمیمه الازهر گشت تا در آن به مطالعه قوانین شریعت پرداخته شود.

در اوایل قرن بیستم دانشگاه الازهر طبق تصویب دولت به عنوان مجموعه ای علمی و اسلامی با هدف تبیین، بررسی و نشر میراث اسلامی رسمیت یافت.
هم اکنون الازهر بزرگ ترين و عالي‌ترين موسسه ديني جهان اسلام با سه بخش اصلی است:
  1. دانشگاه الازهر

  2. مجمع بحوث الاسلاميه

  3. مشيخه الازهر
 

تمرکز اصلی این دانشگاه بر روی تحصیلات عالی و پژوهش هایی مربوط به خود الازهر است اما در کنار آن رشته های فیزیک، پزشکی و مهندسی نیز تدریس می شوند. با اعمال تغییرات ساختاری اداری و علمی الازهر متحول و به شرح زیر نظام مند شد:

الف- شورای عالی الازهر که در حقیقت وظیفه تصمیم گیری و هدایت الازهر را بر عهده دارد و متشکل از اشخاص زیر است:
  1. امام اکبر که از آن به عنوان شیخ الازهر نیز یاد می شود، وظیفه مدیریت کل مجموعه الازهر را بر عهده داشته و همچنین رئیس شورای الازهر است. انتخاب شيخ الازهر از سال 1329 توسط بزرگان الازهر صورت مي‌گرفت و فرآیند آن به گونه ای بود که بزرگان الازهر از بین خود سه نفر را انتخاب می كردند و رياست جمهوري از ميان آنان يك نفر را بر می گزید، ولي به تدريج اين روند تغيير یافت و امروز رئيس جمهور اقدام به انتخاب و نصب يك نفر از بزرگان الازهر مي‌نمايد.

  2. دبیرکل شورای عالی

  3. رئیس دانشگاه

  4. وکیل الازهر

  5. مشاور حقوقی

  6. دبیرکل مجمع پژوهش‌های اسلامی


ب- نهاد های تحت کنترل شورای عالی الازهر

1-    کتابخانه: در اواخر قرن 19 میلادی کتابخانه الازهر توسط شیخ محمد عبده، امام الازهر ایجاد شد. هم اکنون در این کتابخانه بیش از نیم میلیون نسخه کتاب موجود می باشد که بالغ بر 40 هزار نسخه آن، کتب خطی و نادر است. کتابخانه الازهر به عنوان دومین کتابخانه بزرگ مصر بعد از دارالکتب المصریّه مطرح می شود.
 

2-    مجله الازهر: از دیگر اقدامات این دانشگاه چاپ مجله "نور الاسلام" که از آن به مجله "الازهر" نیز یاد می‌شود، در نیمه نخست قرن 20 میلادی است. این مجله اخبار، خطبه ها، مقاله های قرآنی و مسائل جهان اسلام را مورد بررسی قرار می‌دهد.
 
3-    کمیته فتوا: یکی از نهادهای تحت امر شورای عالی الازهر کمیته فتواء است که در نیمه نخست قرن 20 میلادی به دستور مصطفی المامقی، شیخ وقت الازهر و به منظور صدور فتواء و حل شبهات شکل گرفته است. این کمیته متشکل از رئیس و 12عضو از چهار فرقه مشهور اهل تسنن، و همچنین دارای شعبات متعدد در استان‌های مختلف است.

4-    پژوهشکده تحقیقات اسلامی: این پژوهشکده وظیفه برگزاری همایشات، کارگروه ها و کمیسیون های تحقیقاتی را برعهده دارد. در عین حال به چاپ و نشر تالیفات فقهی و تدارک کنفرانس‌های سالانه می‌پردازد. در این مجموعه مدیریت جداگانه‌ای نیز موجود است که به ترجمه، چاپ و نشر قرآن کریم نظارت دارد.

5-    اداره مرکزی مؤسسات الازهر: این بخش متشکل از معاونان متعدد در حوزهای آموزشی، خدماتی و ... است که وظیفه اداره امور داخلی الازهر و خدمات دانشجویی را بر عهده دارند.
 

مجموعه‌های آموزشی-  علمی این دانشگاه در دو قسمت مردان و زنان تشکیل شده و در شهرهای مختلف دارای شعبه است. رشته‌های تحصیلی با توجه به توانایی‌ها و ظرفیت‌های جنسیتی تخصیص یافته‌اند. همچنین این دانشگاه دارای مقررات خاصی برای پذیرش دانشجو بوده و هر سال هزاران دانشجوی خارجی در رشته‌های مختلف برای پذیرش در این دانشگاه اقدام می‌کنند.
 

همانطور که گفته شد دانشگاه الازهر در اکثر رشته‌های تحصیلی به جذب دانشجو می‌پردازد اما در این بین رشته‌های عقائد، تفسیر، فقه، حدیث و ادبیات، محوریت دارند. مهم‌ترین دروسی که در طول تاریخ الازهر ارائه شده اند، عبارت اند از: علوم قرآنی، تفسیر، فقه و اصول ریاضیات، علم حدیث، ادبیات و کلام، عقاید، منطق و فلسفه، هیئت، قضا، طب، داروسازی، فیزیک، اخلاق و عرفان، تصوّف و ...

علاوه بر رشته های آکادمیک نظری و عملی، هنر و پاره ای از حرفه ها نیز مورد توجه این دانشگاه می باشند که البته آموزش و تعلیم آنان در راستای اهداف مذهبی الازهر است. حرفه‌هایی همچون قرائت قرآن، فنّ خطابه و وعظ، خوشنویسی، شعر و سرود، تذهیب، جلدسازی کتاب و صحّافی از جمله فنون مورد نظر الازهر است.

تمامی رشته های آکادمیک و هنری در الازهر به طور تخصصی در دانشکدهای مختلف این دانشگاه که به ترتیب زیر است، تدریس می‌شود.



دانشگاه الازهر در راستای تقویت جایگاه علمی- مذهبی خود علاوه بر سازمان دادن به فعالیت های علمی اش، ارتباط علمی خود را از حالت دورن سازمانی- درون مرزی به فرامرزی و فراسازمانی در آورده است.

 این دانشگاه در حال حاضر با بسیاری از دانشگاه های جهان اسلام من جمله حوزه های علمیه شیعه ارتباط دارد.
 

از سوی دیگر در این سال ها، دانشگاه دست به ایجاد ارتباط میان الازهر و سایر نقاط جهان با اعمال برنامه های گوناگونی از جمله ارسال هیأت هایی برای نشر اطلاعات صحیح و دقیق درباره اسلام به کشورهای مختلف همچون چین، ژاپن، حبشه، آفریقای جنوبی و ... زده است. همین سطح از ارتباطات موجب پیدایش تنوّع مذهبی، زبانی، نژادی اساتید و دانشجویان الازهر شده به گونه ای که رواق ها، ایوان ها و دروازه های ساختمان های الازهر با عناوین اقوام و ملل مختلف نام گزاری گردیده اند.

 دانشگاه الازهر مرکزی مختص تحصیل و تدریس زنان تشکیل داده است که از آن با نام دانشگاه دختران الازهر یاد می شود. این مرکز بزرگ ترین مرکز مخصوص آموزش زنان در مصر است.

دومین بخشی اصلی الازهر بعد از دانشگاه، مجمع البحوث الاسلاميه است. این مجمع دارای فعالیت‌های علمی و پژوهشی بوده و هر ساله به اعزام صدها مبلغ به جای جای جهان می‌پردازد. مجمع البحوث الاسلاميه با گردهم آوردن بیش از 60 متفکر و دانشمند بزرگ سنی، از مهم ترین مراکز بسط و انتشار فتوای جهان تسنن است. سومین بخش کلیدی الازهر نیز بخش مشيخه الازهر متشکل از مكتب و دفتر امام الازهر است.
     

وظایف الازهر

تمامی این تشکیلات و هزینه های سنگین فقط برای تدریس و مطالعات اساتید و تحصیل دانشجویان مشتاق نیست، بلکه الازهر در جامعه مصر دارای وظایفی تعریف شده است که ماهیت ذاتی و فلسفه وجودی خود را در گرو انجام این وظایف می داند. از این رو به اهم این وظایف اشاره می‌شود:
  • آموزش: با توجه به توضیحات فوق مسلم است که اصلی ترین وظیفه الازهر مسئله آموزش و تعلیم علمای آینده اهل سنت است.
  • صدورفتواء: یکی از بخش های اصلی جامع الازهر بخش مجمع البحوث الاسلاميه و کمیته فتواء است. الازهر بر خود واجب می‌بیند که از طریق این بخش‌ها به سوالات شرعی و استفتائات مردم پاسخ دهد؛ از سوی دیگر یکی از مسئولیت‌های الازهر صدور فتواهای رسمی مورد خواست دولت به مرکز دارلافتاء است.
  • نقش آفرینی سیاسی: الازهر و اداره ی آن تا کنون هزینه و وقت زیادی را بر دوش ملت مصر گذاشته، پس مسلم است که این مجموعه موظف به نقش آفرینی سیاسی در بزنگاه‌های تاریخی مصر و جهان اسلام باشد. هر چند که در دوران معاصر به تدریج از استقلال‌های آن کاسته شده و حتی دارای دیدگاه‌های همسو با دولت‌های پیشین مصر در خصوص مسئله فلسطین و اسرائیل بوده است.
  • تبلیغ: همچون هر نهاد مذهبی، الازهر نیز مسئول تبلیغ و ترویج مذهب رسمی خود است. از این رو در الازهر نهادی با عنوان کمیته عالی تبلیغ اسلام تشکیل شده تا مبلغان و سخنرانان فارغ التحصیل جهت تبلیغ و ترویج مذهب رسمی الازهر به مناطق مختلف اعزام شوند.

الازهر با تسلط خلفای فاطمی شیعه مذهب بوجود آمد و قرار بود یک نظام عقیدتی نیرومندی را از رعیا، زارعین و... پدید آورد تا بتواند پایگاه اجتماعی حکومت فاطمیان را تثبیت نماید.

اما با تسلط صلاح‌الدین ایوبی بر مصر و استمرار حکومت ایوبیان سنی مذهب دورانی تیره و تاریک برای الازهر آغاز شد. ایوبیان مذهب رسمی الازهر را از شیعه اسماعیلی به مذهب سنی شافعی تغییر دادند و بسیاری از کلاس‌های درس الازهر را تعطیل نمودند.

آنها الازهر را به منزله یک قوه و ظرفیت برای توطئه علیه نظام خود جهت بازگرداندن باقی ماندگان فاطمیان به حکومت می‌دانستند و از این رو تمام تلاش خود را جهت محدود کردن الازهر به کار بسته بودند.
 

حکومت ایوبیان پس از حدود یک قرن سلطه در قرن 13میلادی توسط ممالیک منقرض گشت و این اتفاق موجب شد که مصر و الازهر بار دیگر به خود روی آرامش ببینند. ممالیک که آگاه بودند اسماعیلیان بعد از یک قرن سر از خاک بیرون نمی‌کشند، با آگاهی از دشمنی الازهر با ایوبیان، با پر و بال دادن به این جامعه زمینه توسعه آن را فراهم نمودند.

در دوران ممالیک از آنجا که به علم و دانش اندوزی توجه می شد، مدارک و بناهای گذشته تعمیر و بازسازی گردیدند و مقدمات قدرت گرفتن مجدد الازهر فراهم شد.

این روزنه امید نیز پس از مدتی با سلطه عثمانی ها به فراموشی سپرده شد. آنها در بدو ورود خود به مصر و فتح قاهره تمام شهرها را غارت کردند، غارتی که ضربه‌ای شدید به الازهر زد. حکومت عثمانی همچون ایوبیان از ترس تبدیل شدن الازهر به کانون طرفداران رژیم سابق، اکثر کلاس‌های درس آن را تعطیل و حتی پاره ای از اساتید را به تبعید فرستاد.
 

اما پس از مدتی عثمانیان دریافتند که مصر را با آن وسعت جغرافیایی و کثرت جمعیتی، نمی توانند با صرف اتکاء به بازوی نظامی کنترل کنند. از این رو در قرن 17میلادی سمت شیخ الازهر توسط حکام عثمانی پدید آمد. از همان دوران الازهر توانست دوران اوج خود را از حیث علم و معرفت آغاز کند و تبدیل به پناهگاه دانشمندان و عالمان جهان اسلام و جویندگان علم شود.

با افول قدرت امپراطوری عثمانی، الازهر عصری کاملاً نوین را به خود دید و آن اشغال مصر توسط مسیحیان بود.

در قرن 18میلادی فرانسویان توانستند مصر را به تصرف خود درآورند. حضور و سلطه فرانسویان، الازهر را با شیوه نوین آموزش و علوم پیشرفته غربی آشنا کرد. در همین زمان ناپلئون که توانسته بود با جلب نظر علمای الازهر، قاهره را به تصرف خود درآورد "انیستیتوی مصر"را تأسیس و تعداد زیادی از متخصصان فرانسوی را جهت ارائه نظریات فنی به این موسسه اعزام کرد.

دوران فرانسویان نیز در سال 1882 میلادی با اشغال مصر توسط انگلستان به پایان رسید و عصر استعمار مصر آغاز شد. استعمار مصر توسط انگلیس، الازهر نشینان را به فکر واداشت و موجب شد این مرکز دستخوش تحولات جدی سازمانی و علمی- مذهبی شود. در این دوره محمد عبده، امام الازهر که رابطه عمیقی با سيد جمال‌الدين اسدآبادي داشت خواهان تنظيم برنامه درس ثابت شد تا جايگزين روش پراکنده گذشته گردد و برگزاري امتحانات و آزمون‌ها را نيز مهم قلمداد کرد.


در نهایت در همین راستا در دهه چهارم قرن 20 میلادی اساس و سازماندهی الازهر از یک محفل سنتی به دانشگاهی امروزي متحول شد و آموزش‌هاي نوين علمي، از جمله تخصص‌هاي پزشکي، مهندسي، رياضيات، شيمی، اقتصاد و ... در زمره آموزش‌های دانشگاهی الازهر قرار گرفتند.


جایگاه الازهر مرهون نقش‌آفرینی این مرکز در تحولات جهان اسلام و مصر می‌باشد. الازهر از عناصر اصلی تثبیت و گسترش زبان عربی و مصون نگه داشتن آن از ادبیات ترکی بوده است. این مرکز نقش جدی در بیرون راندن فرانسویان و انگلیسی‌ها از مصر و تجزیه امپراطوری عثمانی داشت. تمامی این اثرگذاری‌ها نشان‌دهنده جایگاه الازهر در عرصه های مختلف در تحولات جهان اسلام است که سعی می‌شود به مهم‌ترین آنان اشاره شود.

1- جايگاه ديني دانشگاه الازهر در جهان اسلام:

الازهر مجموعه‌ای قدرتمند براي حفاظت از مذهب تسنن در سراسر جهان اسلام است و تلاش مي‌كند نقش فعالي در نشر و گسترش این مذهب ايفاء كند.

با روی کارآمدن دولت سکولار ناصر و پس از آن سادات و مبارک، دولتی‌ها همواره به دنبال دخالت در این دانشگاه بوده‌اند، اما الازهر با وجود تمکین در مقابل درخواست‌های دولت های گوناگون پیرامون سیاست خارجی، فعاليت‌هاي خود را برای صيانت از مذهب و سعی براي تطبيق قوانين دولتی با احكام اسلامي ادامه داده است.
 

2- جايگاه علمي دانشگاه الازهر در جهان اسلام:
 دانشگاه الازهر با حدود نيم ميليون دانشجو از سرتاسر جهان، بزرگ‌ترين دانشگاه جهان اسلام محسوب می‌شود. این دانشگاه پيش از بازسازي مانند بسياري از حوزه‌هاي ديني، آموزش را تحت دو عنوان كلي علوم نقلي مانند كلام، اصول فقه، قرائت، تفسير قرآن، لغت و صرف و نحو، و علوم عقلي همچون رياضيات، علوم فرائض و منطق خلاصه می‌کرد؛ اما هم اکنون تخصص هایی چون پزشکی، نجوم و هندسه نيز در اين دانشگاه تدريس مي‌شود.

درحال حاضر الازهر به دو بخش جامعه الازهر(بخش دختران) و جامع الازهر(بخش مردان) با 43 دانشكده ويژه آقايان و 17 دانشكده مختص دختران مشغول فعالیت است.
 

الازهر هم اکنون در تمامي رشته‌هاي اصلي علوم اعم از علوم نظري، علوم انساني، علوم فني و مهندسي، علوم تجربي، علوم پزشكي، فلسفه و زبان‌هاي خارجي، از مقطع کارشناسی تا مقطع دكترا، دانشجو مي‌پذيرد.

 این دانشگاه تنها حوزه علمیه دینی مصر است که اقدام به تربیت طلاّب علوم دینی می کند. همچنین در برخي تخصص‌های هنری همچون قرائت قرآن، ‌خوشنويسي، شعر و سرود، صحافي و فن خطابه و وعظ با به کار گرفتن مجموعه گسترده‌اي از هنرستان‌هاي فني و حرفه‌اي مشغول فعالیت است.
     

3- جايگاه سياسي - اجتماعي دانشگاه الازهر در جهان اسلام: 

الازهر از آغاز تأسيس خود همواره نوعي نقش سياسي داشته است و همیشه نیز حکام محلی با چشم طمع به منظور استفاده ابزاری از آن جهت توجیه ایدئولوژیک خود نگاه می‌کرده‌اند.

از همین رو بود که فاطميان از الازهر توقع داشتند تا پایه های مذهب اسماعیلی را محکم کند و پس از آنان نيز سلاطين سنی همين توقع را به نفع مذهب رسمی خود داشتند. الازهر تا آخرین ایام حکومت عثمانیان افتان و خیزان این توقعات را برآورده می‌کرد اما با اشغال و استعمار مصر توسط بیگانگان مسیحی ماهیت الازهر از یک نیروی دارای تعامل با حکام، به نوعی تبدیل به مرکز اپوزیسیون گشت.

افرادی همچون سعد زغلول، احمد عرابی، سیدجمال الدین اسدآبادی، محمد عبده و علامه شرقاوی، از جمله کسانی بودند که الازهر را در مسیر مقابله با استعمار رهبری می‌کردند.

اوج این رهبری را می‌توان در فتوای مقاومت مقابل فرانسویان توسط "عبدالله شرقاوی" شیخ الازهر در جواب تجاوز فرانسه به مصر در قرن 18میلادی دید.
 

اما مقاومت علیه فرانسویان آخرین نقش آفرینی سیاسی الازهر نبود؛ بلکه این مرکز با صدور فتواهای سیاسی نقش عمده‌ای را در تحولات سیاسی مصر ایفاء کرده است که يکي از مهم‌ترين آنها فرمان جهادي بود که در سال 1947 میلادی در مورد قضيه فلسطين و اشغالگران صهيونيستي از سوی الازهر صادر شد و موجب گردید گروه‌‌هاي جهادي وارد جامعه مصر شوند.

البته الازهر در طول تاریخ خود با بحران های متعددی مواجه شد که سعی در تضعیف جایگاه سیاسی اش داشتند. بحران هایی که مهم ترین آنها با روی کار آمدن جمال عبدالناصر شروع شد.

 ناصر با تکیه بر پایگاه اجتماعی خود حرکتی جدی را در جهت تضعیف استقلال الازهر آغاز کرد و در نهایت توانست قانون انتخاب شيخ الازهر و قائم مقام الازهر توسط رئيس جمهور را به تصویب رساند.
 

این حرکت ناصر یک سلسله اقدامات جهت تضعیف الازهر را به دنبال داشت. او پس از تصویب قانون مذکور با تشکیل وزارت خانه شئون الازهر اموال و موقوفات الازهر را به سود دولت مصادره کرد و شيخ الازهر را تبديل به يک کارمند دولتي نمود.

این اقدامات ناصر ضربه ای کاری بر جایگاه سیاسی الازهر در جامعه مصر بود و پس از مدتی این مرکز  تبدیل به یکی از اهرم‌های حکومتی و تقریباً مبدل به یک ماشین صدور فتواء برای دولت مصر گردید.
 

تبدیلی که به منزلت اجتماعی الازهر نیز آسیبی جدی وارد نمود. این موضوع با تایید صلح کمپ دیوید توسط شیوخ الازهر شدت بسیاری یافت و باعث شد که الازهر ديگر نتواند آن نقش مهم را در جهان اسلام ایفاء نماید.

دولتی شدن الازهر در دوران ناصر آغاز، در دوران سادات تثبیت و در دوران مبارک به طور اسفناک تشدید و توسعه یافت، بطوری که در دوران مبارزه سی ساله مبارک با اخوان المسلمین، شیوخ الازهر تحت فشار دولت علیه اخوان جبهه‌گیری و بیانیه‌های مختلفی را صادر می کردند و با این عمل موجب مشروعیت بخشی به مبارزه دولت مبارک علیه اخوان می‌شدند.
 

جایگاه کنونی الازهر

انقلاب سال 2011 میلادی مصر، فصلی تازه در جایگاه الازهر ایجاد کرد. الازهر که در روزهاي پاياني مبارك از يك سو تلاش مي‌كرد همراه مردم باشد و از سوي ديگر هواي حكومت را نگه دارد، موجب شد اختلافات جدی بین علمای دینی مصر رخ دهد که خود این مسئله موجب تضعیف الازهر شد.

در ایام انقلاب علیه رژیم مبارک، عده ای از شیوخ الازهر معتقد بودند که این دانشگاه موظف به حمایت از مبارک است و بعضی دیگر اعلام می‌داشتند که الازهر تبدیل به یک اداره دولتی گشته و شیوخ آن چیزی بیش از کارمندان دولتی نیستند.
 

این انفعال الازهر باعث تضعیف مشروعیت اجتماعی آن گردید و سبب شد از جایگاه یک مرکز و منشاء جریان های مردمی و انقلابی تبدیل به یک نیروی منفعل در معرض سیلاب جریان‌ها قرار گیرد.

 انفعالی که پس از حرام دانستن اعتراضات علیه مبارک توسط امام اکبر موجب گشت که الازهر برای اولین بار در طول تاریخ، خود مورد حمله آماج انتقادات و اعتراضات اجتماعی و مردمی شود و برای نخستین بار در خیابان های مصر مردم فریاد شرم بر الازهر سر دهند.
 

این پاسخ قاطعانه مردم به تحریم الازهر، موجب یک خانه تکانی در الازهر گشت اما پس از مدتی مشخص شد وابستگی الازهر به دولت آنچنان ریشه دوانده که با خانه تکانی هم  نمی تواند جایگاه گذشته خود را بیابد. بالاخص زمانی که میلیون‌ها نفر با حضور در میدان التحریر خواستار عزل مبارک  بودند، شیوخ الازهر هیچ حکم و یا موضعی در مورد کنار رفتن حسنی مبارک از قدرت صادر نکردند.

ر نهایت نیز تحت فشار شدید علماء و گروه‌های دینی بویژه اخوان المسلمین تنها حکمی که از سوی شیوخ الازهر صادر شد، مجاز بودن تظاهرات علیه رژیم مبارک و تحریم ریختن خون انقلابیون بود که هیچ اشاره ای به خواسته اصلی انقلابیون یعنی سقوط مبارک نداشت.
 

همچنین انفعال الازهر موجب شد که شکاف بین شیوخ الازهر تبدیل به گسستی التیام ناپذیر شود تا آنجا که برخی علمای الازهر همچون محمد رفاعه الطهطاوی، سخنگوی وقت الازهر با جدا شدن از این مرکز به صفوف انقلابیون پیوستند.

 البته این انفعال به معنی انزوای سیاسی نبود بلکه در اوج درگیری های انقلاب علیه مبارک، الازهر لابی بازی های خود جهت تأمین منافع آتی اش را آغاز کرد که نمونه بارز آن حضور بیش از 14استاد الازهر در یک گردهمایی درون سازمان اخوان المسلمین بوده است. حضوری که ثابت کرد الازهر از یک مرکز و منشاء تحرکات مردمی تبدیل به نهادی دولتی با دغدغه‌های سازمانی شده است.
 

اما پس از سقوط مبارک، الازهر از لاک انفعالی خود خارج شد و "احمد الطیب" امام الازهر با "محمدمهدی عاکف" و "محمد بدیع" از رهبران جنبش اخوان المسلمین در شهر قاهره دیداری را ترتیب داد.

 همزمان تظاهرات هزاران نفری طلاب و استادان برای غیردولتی شدن شیخ الازهر و بازنگری در نقش و جایگاه سیاسی اجتماعی آن به عنوان نهادی مستقل صورت گرفت تا الازهر بتواند با چانه زنی از بالا و فشار از پایین منافع سیاسی آینده خود را تأمین کند.

پس از آن شیوخ الازهر برای نخستین بار بعد از چند دهه، برای نزدیک شدن به اخوان المسلمین ابراز تمایل کردند و پیشنهاد شعار واحد "اسلام راه حل است" بین نیروهای خود و نیروهای اخوان را دادند.

اما ماه عسل الازهر با دولت اخوان چندان عمری نیافت، زیرا که ریشه‌های وابستگی الازهر به دولت مبارک و شورای نظامی تا حدی عمق یافته بود که احمد محمد التائب، شیخ پرنفوذ دارالاسلام الازهر، خواستار بخشش حسنی مبارک شد. درخواستی که تقابل الازهر با اخوان را آغاز کرد. این تقابل موجب شد چند ماه پس از روی کار آمدن محمد مرسی، الازهر خواستار تعلیق اجرای دستورات صادره از سوی وی شود.
 

الازهر با سوار شدن بر موج اعتراضات اقتصادی -  سیاسی علیه اخوان به دنبال احیای جایگاه سیاسی -  اجتماعی خود بود و از این رو سعی کرد با بها دادن به گروه‌های مخالف مرسی و تلاش جهت ایجاد نقش میانجی بین اخوان و جناح‌های سیاسی مخالف آن، جایگاه سیاسی خود را باز یابد و پس از چند ماه نیز خواهان توقف فعالیت جلس مؤسسان مصر جهت وضع قانون اساسی شد.

این رفتار الازهر نسبت به اخوان برای دولت مرسی دست کمی از تیر خلاص نداشت. زیرا اخوان یک جریان سیاسی دارای خاستگاه کاملاً سنی و ایدئولوژیک است و تقابل الازهر با اخوان المسلمین به نوعی مشروعیت سیاسی-ایدئولوژیک این گروه را خدشه‌دار کرد و موجب سلب حمایت سایر نیروهای اسلامی من جمله حزب النور از اخوان المسلمین و حمایت آنان از کودتا علیه مرسی شد.
     

در مجموع وقایع اخیر مصر حاکی از این است که الازهر نقش گذشته خود را از دسته داده و  بیش از آنکه یک نیروی جنبش‌زای مردمی و منشاء تحرکات اجتماعی باشد، تبدیل به مرکزی با موقعیتی تاثیرپذیر شده است. در حقیقیت انقلاب مصر و بیداری اسلامی نشان داد که الازهر بیش از آنکه بتواند مولفه ای اثرگذار باشد، از تحولات تاثیر گرفته و حتی در بعضی موارد در مقابل جریان‌های مردمی قرار گرفته است.

در نهایت می‌توان بحران‌هایی که الازهر تا کنون با آن مواجه شده است همچون وابستگی به دولت‌های سکولار، صدور فتوای دولتی در مسئله اسرائیل و ... را نسبت به بحران‌های پیش روی الازهر که مهم‌ترین آنان به حاشیه رانده شدن آن توسط مردم است، هیچ دانست.
 
 
 
 
مطالب مرتبط

موضوعات مرتبط: مقالات، تاريخي، اجتماعي
[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 10:45 ] [ گروه دین وزندگی ]
بعد از 51 روز مقاومت؛
وزارت امور خارجه مصر در بیانیه ای اعلام کرد بر اساس توافقنامه آتش بس میان گروه های مقاومت فلسطینی و رژیم صهیونیستی، محاصره نوار غزه لغو شده است.
محاصره نوار غزه لغو شد/ بیانیه پیروزی حماس در جنگ 51 روزه/مفاد آتش‌بس/ واکنش‌ها به توافق در نوار غزه / تشکر مقاومت فلسطین از رهبر معظم انقلاب و مردم ایرانبه گزارش مشرق، این آتش بس در قاهره پایتخت مصر بدست آمده و از ساعت 16 به وقت گرینویچ و 20:30 دیشب به وقت تهران به اجرا گذاشته شده است.

به گزارش پایگاه خبریˈالیوم السابعˈ، در بیانیه وزارت خارجه مصر آمده است: ˈ با درخواست مصر و پذیرش دو طرف جنگ، این آتش بس از ساعت 19 به وقت قاهره آغاز شد و دو طرف متعهد شده اند به آن پایبند باشند.ˈ

بیانیه می افزاید: ˈبرای حفاظت از جان بیگناهان و پایان دادن به خونریزی ها، دو طرف فلسطینی و اسراییلی بر اساس طرح پیشنهادی مصر در سال 2014 و توافق صورت گرفته در قاهره در سال 2012 میلادی اقدام به پذیرش آتش بس کردند.ˈ

بر اساس بیانیه وزارت امور خارجه مصر، با برقراری این آتش بس گذرگاههای میان غزه و سرزمین های اشغالی برای ورود کمک های بشردوستانه و مصالح مود نیاز برای بازسازی مناطق آسیب دیده از جنگ، بازگشایی می شود.

بیانیه می افزاید: همچنین به فلسطینیان اجازه داده می شود تا شعاع 6 مایلی دریا اقدام به ماهیگیری کنند.

به گفته وزارت خارجه مصر، مذاکرات غیرمستقیم در مورد دیگر موضوعات موردنظر طرفین در طول یک ماه پس از آغاز آتش بس انجام خواهد شد.

بنا به گزارشها، پذیرش این آتش بس از سوی طرفهای فلسطینی و صهیونیستی نیز اعلام شده و با اجرای آن، هزاران فلسطینی در نوار غزه برای ابراز شادمانی به خیابانها ریخته اند.

ˈموسی ابومرزوق ˈ معاون دفتر سیاسی حماس در صفحه فیس بوک خود، این مذاکرات منجر به توافق را تجسم مقاومت مردم فلسطین و یک پیروزی برای مقاومت توصیف کرده است.

در تهاجم نظامی رژیم صهیونیستی به مناطق مسکونی نوار غزه، بیش از 2 هزار فلسطینی شهید و هزاران تن دیگر زخمی شدند.

بیانیه پیروزی حماس در جنگ 51 روزه

به گزارش مرکز اطلاع رسانی فلسطین، متن این بیانیه که سه شنبه شب با عنوان ˈبیانیه عزت و پیروزیˈ از سوی حماس منتشر شد، به این شرح است:

وَیَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ یَنصُرُ مَن یَشَاء وَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ

همبستگی ملی با مقاومت، ابتکار رزمندگان مقاومت، وحدت فلسطینیان و پایداری آنان در میدان نبرد باعث شکست حمله دشمن و بر هم ریختن محاسباتش گردید و ضمن تغییر معادلات، باعث پیروزی بر دشمن صهیونیستی شد.

در برابر دیدگان جامعه جهانی، این جنگ خصمانه و ظالمانه به ملت فلسطین در نوار غزه تحمیل شد. اشغالگران صهیونیست، این جنگ را با بمباران هوایی، زمینی و دریایی آغاز کردند و در طول 51 روز حمله، از بمب ها و سلاح های غیر متعارف بین المللی استفاده نمودند و در طول جنگ، خانه ها، مدارس، مساجد، اراضی زراعی و برج های مسکونی را هدف قرار دادند و کشتارهای هولناکی را علیه شهروندان بی پناه انجام دادند به طوری که برخی خانواده ها را به طور کامل از بین بردند. بیش از 2100 تن در این جنگ به شهادت رسیدند و افزون بر 11000 نفر نیز زخمی شدند که بیشتر آنان را کودکان، زنان و سالخوردگان تشکیل می دهند.

در این جنگ وحشیانه که در آن قدرت های بزرگ بین المللی با حمایت های سیاسی خود و توجیه جنایت های رژیم صهیونیستی به همکاری با این رژیم پرداختند، سازمان های بین المللی در انجام مسئولیت های خود کوتاهی کرده و با اشغالگران همدستی داشتند و دولتهای عربی نیز عاجزانه برخورد کردند، گروه های مقاومت و شاخه های نظامی شان ـ که در راس آنها گردان های شهید عزالدین قسام و گروهان های قدس قرار دارند ـ پیروز شدند و به فضل الهی و در سایه دلاورمردی های مقاومت توانستند از ملت خویش دفاع نمایند، در برابر تجاوزات دشمن ایستادگی کرده و دست دشمن را قطع نمایند.

مقاومت ارتش عبری را زمینگیر کرد، برخی از نظامیانش را به هلاکت رساند و شماری دیگر را زخمی و اسیر ساخت. مقاومت با همکاری ملت فلسطین در نوار غزه حماسه پایداری، قهرمانی و فداکاری را خلق کرد و بار دیگر دروغین بودن ادعای ارتش شکست ناپذیر را از بین برد و طرح های دسیسه چینان و رویاهای کسانی که آرزوی نابودی ملت فلسطین و پروژه مقاومت را در سر داشتند، ویران کرد تا به این ترتیب، پیروزی در نبرد «العصف المأکول» را محقق سازد.

ملت فلسطین!

ما در جنبش حماس امروز در برابر خداوند قادر متعال که این پیروزی را به ما بخشید، سجده شکر می گذاریم. امروز روز تواضع در برابر باری تعالی است. از ملت فلسطین به خاطر پایداری، مقابله با دشمن و حمایت از مقاومت در داخل و خارج سپاسگزاری می کنیم.

ما در جنبش حماس ضمن اعلام پیروزی ملت و مقاومت قهرمان فلسطین، سلام و درود می فرستیم به ارواح پاک کودکان، زنان و مردان و خانواده هایی که در جوار پرورگار آرام گرفتند و خون پاک خود را تقدیم نمودند تا از حق خود در برخورداری از آزادی، زندگی عزتمندانه، رها کردن سرزمین از چنگال اشغالگران و بازگشت به آن بهره مند گردند.

نبرد «العصف المأکول» ثابت کرد که ملت ما در غزه، کرانه باختری، قدس، اراضی اشغالی 48، نقب، جلیل و خارج از کشور یک پیکر واحد هستند که قلب شان برای یک آرمان واحد می تپد و این آرمان هم مقابله با اشغالگران، آزادسازی این سرزمین به همراه قدس و مقدسات موجود در آن و نیز بازگشت دوباره به میهن است.

ملت فلسطین!

ما در جنبش حماس و در روز پیروزی در نبرد «العصف المأکول» به نشانه احترام به فداکاری های عظیم و دلاورمردی های ملت فلسطین در همبستگی و حمایت از مقاومت تمام قد می ایستیم و بر موارد ذیل تاکید می کنیم:

1 ـ مقاومت ـ در همان روزی که در برابر زرادخانه رژیم تروریست صهیونیستی ایستادگی کرد، در مسیر دفاع از ملت خود پایداری نمود، سنگین ترین خسارت ها را به دشمن وارد ساخت و حملات دشمن و اطماع و اهدافش را به شکست کشاند، ضرباتی دردناک به دشمن وارد کرد و اشغالگران را با توان و ابتکارات خود، بروز کردن تسلیحات خویش، تونل های زیر زمینی، شجاعت مردان و نفوذهای قهرمانانه خود در پشت خطوط دشمن غافلگیر ساخت ـ پیروز نظامی جنگ شد و به فضل الهی توانست در این دور از نبردهای خود با اشغالگران صهیونیستی که با هدف آزادی میهن و مقدسات صورت می گیرد، پیروز شود.

2 ـ مقاومت در عرصه سیاسی نیز پایداری کرد، از اصول و آرمان های ملت خویش دفاع نمود و موفق به تحقق خواسته های خویش گردید؛ خواسته هایی که در راس آنها پایان بخشیدن به محاصره نوار غزه قرار داشت. مقاومت در عرصه رسانه ای نیز پیروزی را از آن خود کرد و توانست پرده از جنایت های دشمن بردارد و دستاوردهای رزمندگان مقاومت را با صدا و تصویر منتقل نماید. مقاومت از نظر اخلاقی نیز پیروز این میدان بود ؛ زیرا نبرد خود را در رویارویی با سربازان و افسران ارتش متمرکز کرده بود نه اینکه مانند ارتش بزدل صهیونیستی، غیر نظامیان بی پناه را هدف بگیرد.

3 ـ نبرد «العصف المأکول» که گروه های مقاومت و شاخه های نظامی وابسته شان به صورت متحد و یک صدا وارد آن شدند، ثابت کرد که مقاومت گزینه مورد انتخاب ملت فلسطین در داخل و خارج فلسطین می باشد و این مقاومت است که می تواند موازنه قدرت و بازدارندگی را تغییر داده و قواعد بازی سیاسی و نظامی را دگرگون سازد. در عین حال، این مقاومت است که می تواند ملت فلسطین و تمام امت اسلامی را حول محور خویش جمع کند و باعث وحدت کلمه شان شده و آنها را در زیر یک پرچم قرار دهد و باعث تحقق آرمان شان در آزادسازی میهن و بازگشت به آن گردد. مسئولیت ما امروز آن است که برای حفظ گزینه مقاومت تلاش کنیم و یک راهبرد مبارزاتی ملی یکپارچه را ایجاد نماییم که اساس آن بر مقاومت باشد.

4 ـ تمامی تلاش های رسانه ای که در جهت تحریک و نیز مخدوش ساختن چهره مقاومت و ملت فلسطین صورت گرفت، با شکستی مذبوحانه همراه شد و طراحان، مجریان و حامیان مالی این گونه برنامه ها به شدت ناامید و دچار سردرگمی شدند و همراه با اشغالگران، جام تلخ شکست را نوشیدند و بعد از موفقیت ملت و مقاومت قهرمان فلسطین در مقابله با اشغالگران و به شکست کشاندن اهداف شان، در کارشان ناکام ماندند.

5 ـ سرزمین پاک غزه مانند تمام سرزمین فلسطین با خون شهدا آبیاری شده و مردان، زنان، کودکان و سالمندان فلسطینی به خاطر آن فداکاری کردند و مقاومت ضمن دفاع از این منطقه و مرزهایش، کید دشمنان را از آن بازگرداند. همان طور که با هم در نبرد «العصف المأکول» پیروز شدیم با تلاش و پایداری خود، غزه را دوباره می سازیم و آنچه دشمن ویران کرده، بار دیگر برپا می نماییم. به یاری خدا، در نبرد بازسازی و آمادگی برای مقابله با دشمن ـ تا آزادسازی کامل میهن ـ پیروز خواهیم شد.

6 ـ ما در جنبش حماس موضع کشورهای عرب، مسلمان و دوستی را که در کنار ملت و مقاومت قهرمان فلسطین ایستادند و از خواسته های فلسطینیان حمایت نمودند و اشغالگران را برای توقف حملات خود تحت فشار گذاشتند و به حمایت از حقوق ملت فلسطین پرداختند، ارج می گذاریم.

7 ـ از سازمان های حقوق بشری و انسان دوستانه می خواهیم تا سریعا علیه رهبران رژیم صهیونیستی که کشتارهای هولناک علیه ملت فلسطین مرتکب شدند، در دادگاه های جنایی بین المللی اقامه دعوا کنند. برخی از این کشتارها که در حق کودکان، زنان و سالخوردگان صورت گرفته است، در حد جنایت جنگی می باشد و باعث نابودی کامل برخی خانواده ها شده است.

8 ـ تمامی فعالیت های سیاسی و رسانه ای که در جهان عرب و اسلام و دیگر کشورها برای اعلام همبستگی با ملت فلسطین صورت گرفته است، را تقدیر می کنیم، تحرکات گسترده ملی را که در حمایت از ملت فلسطین و محکوم کردن حملات دشمن صهیونیستی به نوار غزه برگزار شده است، ارج می نهیم و خواستار همبستگی بیشتر با آرمان عدالت خواهانه خویش و رسوا کردن جنایت هایی هستیم که علیه ملت، سرزمین، اماکن مقدسه و اسرای ما صورت می گیرد.

رحمت و مغفرت برای شهدا، شفای عاجل برای زخمی ها و آزادی برای اسرا را از درگاه خداوند متعال مسالت داریم. همچنین درود بی کران خود را نثار شاخه های نظامی گروه های مقاومت و در راس آنها گردان های شهید عزالدین قسام می کنیم.

متعهد می شویم که این راه دشوار را ادامه داده و پیروزی های مکرر را به دست آوریم و به یاری خدا، این مسیر را تا آزادی میهن، بازگشت آوارگان و دست یابی به پیروزی الهی ادامه دهیم.

سرانجام این جهاد، پیروزی یا شهادت است.

قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَˈ

مفاد آتش‌بس نوار غزه

برخی مفاد توافق، آنطور که خبرگزاری فرانسه گزارش داده، آمده است:

  گذرگاه‌های مرزی

بر اساس توافق صورت گرفته، دو گذرگاه اصلی میان غزه و فلسطین اشغالی فورا برای انتقال محموله‌های امدادی و اقلام ساختمانی گشوده می‌شوند.

بر این اساس، روند انتقال محموله‌های پزشکی، مواد غذایی و مصالح ساختمانی مورد نیاز برای بازسازی زیرساخت‌ها، شبکه‌های آب، برق و تلفن تسهیل می‌شود.

 

محدوده ماهیگیری

این توافق همچنین محدودیت‌های اعمال‌شده بر فعالیت ماهیگیران غزه را کاهش می‌دهد. بر این اساس، محدوده مجاز ماهگیری در ساحل غزه، از شعاع 6 میل دریایی، دو برابر شده و به 12 میل افزایش می‌یابد.

 

آزادی اسرا

بر اساس توافق صورت گرفته، قرار است طرفین به زودی مذاکرات در مورد آزادی اسرای فلسطینی را آغاز کنند. در نتیجه مذاکرات آینده، قرار است گروهی از اسرای فلسطینی در مقابل جسد دو نظامی صهیونیست که در جریان عملیات زمینی در نوار غزه کشته شدند، آزاد شوند.

هنوز تعداد اسرایی که بر این اساس آزاد می‌شوند، مشخص نیست. اما طرف فلسطینی اعلام کرده است که صدها تن از اسرا از جمله ده‌ها نفری که سه ماه قبل در پی گم شدن سه اسرائیلی در کرانه باختری بازداشت شده‌اند و همچنین 60 نفری که در جریان مبادله اسرای سال 2011 آزاد و سپس دوباره بازداشت شدند، باید آزاد شوند.

 

فرودگاه و بندر غزه

رژیم‌صهیونیستی برای مذاکره در مورد بازگشایی بندر غزه و ساخت فرودگاه در این منطقه اعلام آمادگی کرده است. قرار است این مذاکرات از ماه آینده در قاهره برگزار شود.

 واکنش‌ها به توافق در نوار غزه

حزب‌الله

حزب‌الله لبنان در بیانیه‌ای که به مناسب دستیابی به توافق صادر شده، پیروزی بزرگ گروه‌های فلسطینی را تبریک گفته و آن را نتیجه مقاومت مردم فلسطین دانسته است.

در این بیانیه بر اهمیت این دستاورد تاریخی تأکید شده و این زمینه‌سازی برای دستیابی به پیروزی‌های بعدی توصیف شده است. حزب‌الله همچنین این پیروزی را به مردم شجاع فلسطین، خانواده‌های شهدا و اسرای فلسطینی تبریک گفته و عنوان کرده است که مقاومت فلسطینی‌ها توانست دشمن صهیونیست را به پذیرش آتش‌بس و خواسته‌های فلسطینی‌ها، وادار کند.

حزب‌الله تأکید کرده است که اراده مردم فلسطین و همچنین خون شهدای تجاوز رژیم‌صهیونیستی به غزه، به دستیابی به پیروزی کنونی منجر شده است.

 

دبیر کل سازمان ملل

«بان‌کی‌مون» دبیر کل سازمان ملل با استقبال از توافق آتش‌بس در غزه، ابراز امیدواری کرد که توافق کنونی مقدمه‌ای برای برقراری صلح پایدار باشد. وی همچنین عنوان کرد که حاکمیت نوار غزه باید در اختیار گروهی پایبند به تعهدات تشکیلات خودگردان قرار گیرد.

دبیر کل سازمان ملل با تأکید بر لزوم پایان محاصره هفت ساله نوار غزه، برای حمایت از تلاش‌ها جهت حل «مسائل بنیادی» اعلام آمادگی کرده است.

 

اتحادیه اروپا

بروکسل ساعتی پس از حصول توافق آتش‌بس، با صدور بیانیه‌ای از این رخداد استقبال کرد و از طرفین خواست به مفاد آتش‌بس به دست‌آمده، پایبند باشند.

در بخشی از بیانیه اتحادیه اروپا آمده است: «ما به گرمی از آتش‌بسی که امروز در قاهره به دست آمد و باید پایدار بماند، استقبال می‌کنیم. ما از همه طرف‌ها می‌خواهیم که به مفاد آن پایبند باشند.»

این بیانیه می‌افزاید: «ما تلاش‌های مصر و دیگران در راستای دستیابی به آتش‌بس را ارج نهاده و تأسف خود از کشته شدن افراد به خصوص غیرنظامیان و همچنین خرابی‌هایی که در 50 روز گذشته به بار آمده، ابراز می‌کنیم.»

اتحادیه اروپا همچنین برای تثبیت آتش‌بس کنونی، اعلام آمادگی کرده است.

 

آمریکا

«جان کری» وزیر خارجه آمریکا با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد واشنگتن از توافق به دست آمده، «قویا» حمایت می‌کند و از طرفین می‌خواهد که به آتش‌بس پایبند باشند.

در بیانیه آقای کری آمده است: «ما قویا از توافق امروز برای آتش‌بس حمایت کرده و به همه طرف‌ها توصیه می‌کنیم کاملا به مفاد آن پایبند باشند. ما بسیار امیدواریم که این آتش‌بس پایدار و طولانی بماند و به حملات راکتی پایان داده و توقفی پایدار بر درگیری در غزه، به ارمغان آورد.»

وزیر خارجه آمریکا با بیان اینکه طرفین پیشتر نیز در چنین وضعیتی قرار داشته‌اند، گفت هر دو طرف می‌دانند چه چالش‌هایی در ادامه وجود خواهد داشت. وی همچنین از «نقش مصر در میزبانی مذاکرات» تقدیر کرد.

 

فرانسه

«لوران فابیوس» وزیر خارجه فرانسه در بیانیه‌ای که پس از توافق آتش‌بس در غزه صادر کرد، ادامه مذاکرات برای دستیابی به صلحی پایدار را خواستار شده است.

آقای فابیوس همچنین اعلام کرد به همکاری با شرکای فرانسه برای استفاده از شورای امنیت جهت پیشبرد مذاکرات، ادامه می‌دهد. وی همچنین بر لزوم «تأمین امنیت اسرائیل» و پایان محاصره غزه تأکید کرده است.

 

انگلیس

لندن هم به آتش‌بس در غزه واکنش نشان داده و آن را «دریچه‌ای مهم و مناسب» برای دستیابی به توافقی جامع، توصیف کرده است. در بیانیه صادر شده از سوی «توبیاس الوود» معاون خاورمیانه وزارت خارجه انگلیس آمده است: «این آتش‌بس دریچه‌ای مهم و مناسب برای دستیابی به توافقی جامع را که به موضوعات بنیادی درگیری بپردازد، فراهم آورده است.»

انگلیس هم در بیانیه خود خواستار حاکمیت تشکیلات خودگردان بر نوار غزه شده و رفع محاصره این منطقه را به این مسئله منوط کرده است. انگلیس همچنین برای کمک به پیشبرد مذاکرات اعلام آمادگی کرده است.

تشکر جهاد اسلامی از رهبر انقلاب و مردم ایران

«ناصر ابو شریف» در بیانیه ای مطبوعاتی که بر روی سایت ندای قدس این نمایندگی در تهران منتشر شد از اقدامات و فعالیت های ملل اسلامی در حمایت از ملت فلسطین و به ویژه از اقدامات ملت و دولت جمهوری اسلامی ایران و در راس آنها رهبر معظم انقلاب اسلامی ولی امر مسلمین حضرت آیت الله خامنه ای در حمایت همه جانیه از مبارزات ملت مظلوم فلسطین و مقاومت در غزه تشکر و قدردانی کرد.

در این بیانیه با تاکید بر اینکه مقاومت ملت فلسطین موفق شد صهیونیستها را مجبور به پذیرش آتش بسی طولانی مدت و بدون سقف زمانی نماید، آمده است: این آتش بس در چارچوب آخرین پیشنهادی بود که دولت مصر آنرا ارائه و مورد موافقت هیئت فلسطینی قرار گرفت.

ابوشریف افزود: بر اساس این توافق، آتش بس نامحدودی در نوار غزه اعمال می گردد و صهیونیستها حق تجاوز به نوار غزه را از این پس نخواهند داشت. صهیونیستها موظف به گشودن تمامی گذرگاه ها برای ورود کاروان های امداد رسان و بازسازی (به غزه) خواهند بود.

همچنین عمق کشتیریانی و حضور در دریا برای ماهیگران فلسطینی افزایش می یابد و قرار شد بقیه مسایل در فرصت های آینده مورد بررسی قرار گیرد.

رئیس دفتر جنبش جهاد اسلامی فلسطین در تهران بیان کرد: ما در جنبش جهاد اسلامی فلسطین تاکید می کنیم که آتش بس به معنای کنار گذاردن سلاح نخواهد بود و مبارزان گردان های قدس شاخه نظامی جنبش جهاد اسلامی فلسطین همانند بقیه مبارزان فلسطینی هوشیارانه تحرکات رژیم صهیونیستی را زیر نظر خواهند داشت.

وی یادآور شد: پذیرش بی قید وشرط آتش بس توسط رژیم صهیونیستی بیانگر شکست این رژیم در این جنگ است تا در چهارمین جنگ پیاپی خود این بار شکستی واضح را به چشم خود ببیند. همبستگی مثال زدنی و اسطوره ای ملت مظلوم و ستم دیده غزه و بقیه مناطق فلسطین یکی از مهمترین ابعاد این پیروزی است وبه همگان نشان داد که صهیونیستها آنگونه که ادعا می کنند، شکست ناپذیر نیستند.

ابوشریف افزود: جنبش جهاد اسلامی فلسطین تاکید می کند که این پیروزی مقدمه ای برای پیروزی های دیگر است تا آزادی کامل خاک فلسطین از بحر تا نهر (دریا تا رودخانه) خواهد بود و همانگونه که شهرک نشینان صهیونیست مجبور شدند از شهرک های اطراف نوار غزه کوچ کنند به طور حتم در آینده ای نه چندان دور به یاری خداوند شاهد بازگشت تمامی صهیونیستها به مناطق اصلی محل سکونت خود در خارج از فلسطین خواهیم بود.

نماینده جنبش جهاد اسلامی فلسطین بیان داشت: از تمامی ملل جهان که به یاری ملت فلسطین شتافتند تشکر و قدردانی کرده و در این چارچوب به ویژه از مواضع ملت و دولت اسلامی ایران و در راس آنها مواضع حکیمانه رهبر معظم انقلاب اسلامی در حمایت از مقاومت غزه تشکر و قدردانی می نماییم.
 
مطالب مرتبط

موضوعات مرتبط: مقالات، سياسي
[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 10:43 ] [ گروه دین وزندگی ]
هرگاه خواستى آفريدگان دوستت بدارند، به آنان نيكى كن و آنچه را در دست دارند،رها كن، اگر خواستى خداوند دارايى‏‌ات را بيفزايد،زكات بپرداز و هر زمان خواستى خداوند تندرستت گرداند، بسيار صدقه بده.

مشرق- امیرالمومنین امام على عليه‌‏السلام:
مردى نزد پيامبر صلى ‏الله ‏عليه‏ و‏آله آمد و گفت: به من كارى بياموز كه با انجام دادنش، خداوند مرا دوست بدارد، آفريدگان نيز دوستم بدارند، خداوند دارايى‏‌ام را بيفزايد، تندرستم گرداند، عمرم را طولانى كند و مرا با تو محشور سازد.
حضرت فرمود : اينها شش صفت است كه نيازمند شش صفت ديگر است؛
هرگاه خواستى خداوند دوستت بدارد، از او بترس و تقواى او را پيشه كن.
و هرگاه خواستى آفريدگان دوستت بدارند، به آنان نيكى كن و آنچه را در دست دارند، رها كن.
و هرگاه خواستى خداوند دارايى‏‌ات را بيفزايد، زكات بپرداز.
و هرگاه خواستى خداوند تندرستت گرداند، بسيار صدقه بده.
و هرگاه خواستى خداوند عمرت را طولانى كند، به ديدار خويشاوندانت برو.
و هرگاه خواستى‏ خداوند تو را با من محشور سازد، در برابر خداى يگانه قهّار، سجده‏‌ات را طولانى كن.

متن حدیث:

الإمام عليّ عليه‌‏السلام:
جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبِيِّ صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏ آله فَقالَ : عَلِّمني عَمَلاً يُحِبُّنِي اللّه‏ُ عَلَيهِ، ويُحِبُّنِي المَخلوقونَ، ويُثرِي اللّه‏ُ مالى، ويُصِحُّ بَدَني، ويُطيلُ عُمُري، ويَحشُرُني مَعَكَ.
فَقالَ: هذِهِ سِتُّ خِصالٍ، تَحتاجُ إلى سِتّ خِصالٍ: إذا أرَدتَ أن يُحِبَّكَ اللّه‏ُ فَخَفهُ وَاتَّقِهِ.
وإذا أرَدتَ أن يُحِبَّكَ المَخلوقونَ فَأحسِن إلَيهِم وَ ارفِض ما في أيديهِم.
و إذا أرَدتَ أن يُثرِيَ اللّه‏ُ مالَكَ فَزَكِّهِ.
وإذا أرَدتَ أن يُصِحَّ بَدَنَكَ فَأَكثِر مِنَ الصَّدَقَةِ .
وإذا أرَدتَ أن يُطيلَ اللّه‏ُ عُمُرَكَ فَصِل ذَوي أرحامِكَ.
وإذا أرَدتَ أن يَحشُرَكَ اللّه‏ُ مَعي فَأَطِلِ السُّجودَ بَينَ يَدَيِ اللّه‏ِ الواحِدِ القَهّارِ.



« أعلام‌الدين،ص 268- المواعظ العدديّه،ص 291 - بحارالأنوار جلد85 صفحه164 »

موضوعات مرتبط: مقالات
[ سه شنبه چهارم شهریور 1393 ] [ 17:29 ] [ گروه دین وزندگی ]
به یاد شهید محمدعلی رجایی؛
شهید محمدعلی رجایی دومین رئیس جمهور ایران بود که در یک بمب‌گذاری ترور شد. او دارای لیسانس ریاضیات از دانشسرای عالی بوده و پیش از انتخاب به‌عنوان رئیس‌جمهور، به حرفهٔ معلمی و سپس وزیر آموزش و پروش اشتغال داشته‌ است.

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، محمد علی رجایی در سال 1312 در قزوین به دنیا آمد. پدرش پیشه‌ور بود و در بازار قزوین به کسب خرازی اشتغال داشت. پدرش را در 4 سالگی از دست داده بود. برادرش که 10 سال بزرگتر از او بود بیرون از خانه کار می‌کرد و مادرش از صبح تا شب پنبه پاک می‌کرد و فندق و گردو و بادام می‌شکست. محمد علی رجایی نیز برای کمک به خانواده به دست فروشی و کار در بازار قزوین مشغول شد.

محمد علی در 13 سالگی کلاس ششم ابتدایی را تمام کرد و به خاطر اینکه قزوین از لحاظ اقتصادی وضعیت خوبی نداشت راهی تهران شد. برادرش از مدتی پیش به تهران آمده بود. ابتدا در بازار آهن فروشان مشغول به کار شد و به علت سنگینی کار چندی بعد به دستفروشی روی آورد. محمدعلی بعد از دستفروشی دوباره به بازار تهران برگشت و در چند حجره به شا گردی پرداخت در جاهایی که به باورها و اعتقادش اهانت می‌شد کار نمی‌کرد.

در سال 1330 نیروی هوایی جوانانی را که مدرک ششم ابتدایی داشتند با درجه‌ی گروهبانی استخدام می‌کرد. رجایی داوطلب خدمت در این نیرو شد. سه ماه از دوره‌ی آموزشی گروهبانی را گذرانده‌ بود که گروه فدائیان اسلام را شناخت و در جلسات این گروه شرکت کرد و همکاریش با اعضای این گروه مبارز آغاز شد.

رجایی پس از طی دوره‌ی آموزشی و دریافت درجه‌ی گروهبانی در کنار کار به تحصیل ادامه داد و درسال 1332 دیپلم گرفت.

رجایی چون در شهریور ماه دیپلم گرفته بود نمی‌توانست در آزمون ورودی دانشگاه شرکت کند راهی بیجار شد و در دبیرستانی مشغول تدریس زبان انگلیسی شد. با تمام شدن سال تحصیلی، به تهران بازگشت و در دانشسرای عالی تربیت بدنی معلم به تحصیل پرداخت. بعد به دانشسرای عالی رفت. پس از 2 سال لیسانس ریاضی گرفت و به استخدام آموزش و پرورش درآمد.

 ابتدا به ملایر رفت اما با رئیس آموزش‌ و پرورش اختلاف پیدا کرد و بعد به خوانسار رفت و مشغول تدریس شد و یک سال را با موفقیت گذراند سال تحصیلی به پایان رسید و رجایی به تهران برگشت ودر دوره‌ی فوق‌لیسانس در رشته‌ی آمار مشغول به تحصیل شد و اوقات بیکاری در مدرسه‌ی کمال تدریس می‌کرد.

در سال 1314 در 28سالگی ازدواج کرد. هفت ماه بعد از ازدواجشان ماجرای دستگیری رجایی در اردیبهشت ماه 1342 اتفاق افتاد. سال 1356 از راه رسید و رجایی هم چنان در سلولهای نمناک و تاریک کمیته‌ی‌ مشترک ضد خرابکاری صبح را به شب و شب را به صبح می‌دوخت.

 رجایی در زندان به تبیین مفاهیم والایی چون صبر، دعا، تقوا و توبه در قرآن پرداخت و آ‌نها را در اختیار دیگران قرار داد. سرانجام در روز عید غدیر آبان ماه 1357 از زندان آزاد شد. در آن روزها موج مبارزه‌ی مردم علیه رژیم شاه به طرز بی‌سابقه‌ای گسترش یافته بود.

رجایی بلافاصله با تأسیس انجمن اسلامی معلمان مبارز، به مبارزه علیه رژیم پرداخت.

پس از گذشت چند ماهی از انقلاب رجایی ابتدا به کفالت وزارت و سپس به سمت وزیر آموزش و پرورش منصوب شد.

 در 2 فروردین ماه 1359 با یک میلیون و دویست و نه هزار و دوازده رأی به عنوان نماینده مردم تهران به مجلس شورای اسلامی راه یافت.

 روز یکشنبه 19 مرداد در 32 جلسه مجلس شورای اسلامی، نامه‌ی بنی صدر بر معرفی رجایی به عنوان نخست وزیر قرائت شد و فردای آن روز مجلس با 153 رأی موافق و 24 رأی مخالف و 19 رأی ممتنع به رجایی رأی اعتماد داد.

 بعد از آن محمد علی رجایی با رأی مردم به ریاست جمهوری برگزیده شد و روز 11 مرداد ماه 1360 حضرت امام خمینی رأی ملت را به ایشان تنفیذ کردند.

رجایی تا آخرین روز عمر خود درخانه‌ای قدیمی که به آن کلنگی می‌گویند زندگی کرد.

8 شهریورسال 1360 در اثر انفجار بمبی که توسط منافقین در ساختمان نخست‌وزیری کارگذاشته شده بود (به همراه حجت الاسلام و المسلمین محمد جواد باهنر، نخست وزیر به شهادت رسید.

[ سه شنبه چهارم شهریور 1393 ] [ 17:27 ] [ گروه دین وزندگی ]
یک پایگاه عراقی با انتشار فهرستی از اسامی سرکردگان گروه تروریستی داعش در عراق، اسامی حقیقی آنها و وظایفی را که در این گروه تروریستی بر عهده دارند، فاش کرد.
به گزارش مشرق، پایگاه عراقی المسله فهرست اسامی مستعار و حقیقی سرکردگان داعش در عراق و سمت آنها را در خلافت خودخوانده این گروه تروریستی منتشر کرد.

بدنه اصلی این گروه تروریستی را 18 نفر از تروریستهای جانی و خطرناک تشکیل می دهند که "ابوبکر البغدادی" به عنوان سرکرده اصلی و خلیفه داعش در راس این گروه تروریستی قرار دارد.

اسامی دیگر سرکردگان این گروه و سمت آنها به شرح زیر است.

-"ابو مسلم الترکمانی"، معاون اول بغدادی با اسم حقیقی فاضل الحیالی که از افسران بعثی در تلعفر بوده است.

 

وزرای داعش

-"ابو عبدالرحمن البیلاوی" با اسم حقیقی عدنان اسماعیل نجم، افسر بعثی و مسئول اصلی عملیات قتل عام موصل در تاریخ 5 جولای گذشته است.

-"ابو قاسم" با اسم حقیقی عبدالله احمد المشهدانی، مسئول عملیاتهای انتحاری و جذب عوامل انتحاری است.

-"ابو هاجر العسافی" با اسم حقیقی محمد حمید الدلیمی، مسئول امور پستی در داعش است(صدور و انتقال دستورات به اعضای داعش و انجام هماهنگیهای لازم)

-"ابو صلاح" با اسم حقیقی موفق مصطفی الکرموش، مسئول امور مالی در گروه تروریستی داعش است.

-"ابو لؤی" با اسم حقیقی عبدالواحد خضیر احمد، مسئولیت امنیت عمومی داعش را برعهده دارد.

-"ابو محمد" با اسم حقیقی بشار اسماعیل الحمدانی، مسئول امور زندانیان و اسرا است.

-"ابوعبدالقادر"با اسم حقیقی شوکت حازم الفرحات، مسئول امور اداری در گروه داعش است.

 

اتاق عملیات نظامی داعش

-"ابو کفاح" با اسم حقیقی خیری عبد حمود الطائی، مسئول عملیات بمب گذاری در داعش است.

-"ابو سجی" با اسم حقیقی عوف عبدالرحمن العفری، مسئولیت امور اجتماعی در داعش را برعهده دارد.

-"ابو شیما" با اسم حقیقی فارس ریاض النعیمی، مسئول انبار تسلیحات و مهمات است.

 

  والیان خودخوانده داعش

-"ابو میسره" با اسم حقیقی احمد عبدالقادر الجزاع، والی داعش در بغداد است.

 

-"ابو مهند السویداوی" با اسم حقیقی عدنان لطیف السویداوی، والی الانبار که از افسران بعثی صدامی بوده است.

-"ابوجرناس" با اسم حقیقی رضوان طالب الحمدونی، والی داعش در مرزهای مشترک عراق و سوریه است.

-"ابو فاطمه"با اسم حقیقی (نعمه عبد نایف الجبوری)، والی کرکوک است.

--"ابو فاطمه" با اسم حقیقی (احمد محسن الجحیشی) والی داعش در استانهای مرکزی فرات معرفی شده است.

-"ابو نبیل با اسم حقیقی (وسام عبد زید الزبیدی) والی داعش در استان صلاح الدین بود که در ماه جولای گذشته به هلاکت رسید.

منبع: مهر
 
برچسب ها: خطرناک ، تروریست ، عراق ، مشرق
مطالب مرتبط

موضوعات مرتبط: وهابيت، تكفيري(داعش ،.....)
[ سه شنبه چهارم شهریور 1393 ] [ 17:16 ] [ گروه دین وزندگی ]
گروهک تروریستی بوکوحرام چگونه تشکیل شد؟ ناامنی مناطق مسلمان‌نشین نیجریه در راستای منافع کدام گروه‌هاست؟ نقش پنهان سفارت آمریکا در ناآرامی‌های نیجریه چیست؟ اسناد ویکی‌لیکس درباره بوکوحرام و ارتباط آن با آمریکا چه می‌گوید؟ با گزارش ویژه مشرق همراه شوید.
گروه گزارش ویژه مشرق - اعلام خبر ربایش 276 دانش آموز دختر نیجریه‌ای از مدرسه‌ای واقع در شمال شرق این کشور توسط گروه تروریستی بوکوحرام، افکار عمومی جهان را در بهت و حیرت فرو برد. با گذشت حدود نزدیک به دو ماه از این واقعه تاکنون از مکان نگهداری و سرنوشت این دختران خبری منتشر نگردیده است. نام بوکوحرام، شاخه آفریقای سازمان تروریستی القاعده چند ماهی است از رسانه‌های مختلف شنیده می‌شود و بحث مبارزه با آن در دستور کار بسیاری از کشورهای آفریقایی با حمایت آمریکا و متحدانش قرار گرفته است. در این گزارش به چگونگی تشکیل بوکوحرام و اهداف تحرکات ماه‌های اخیر این گروهک تروریستی خواهیم پرداخت.
 
 
نحوه شکل‌گیری گروه بوکوحرام 
 
گروه "بوکوحرام" که به القاعده غرب آفریقا مشهور است، یک گروه شبه نظامی با رویکردهای به ظاهر اسلامی است که  معنای لفظی آن به زبان محلی نیجریه می‌شود: "آموزش غربی -غیراسلامی- حرام است". نام اصلی این گروه به زبان عربی "الجماعة أهل السنة للدعوة و الجهاد" است. بنیانگذار این جریان فردی بود به نام "محمد یوسف" که در سال 2002 میلادی این گروه را تاسیس نمود. وی عنوان بوکوحرام را برای مجموعه تحت اختیار خود برگزید تا بدین‌وسیله بیان کند که از نظر اسلام آموزش و پروش با شیوه غربی ممنوع است.   
 
محمد یوسف
 
اساس فکری و اندیشه‌های این گروه، بر پایه چند اصل بنیادین استوار است. مهم‌ترین این اصول تاسیس حکومت اسلامی در نیجریه با قدرت نظامی و سپس اجرای قوانین اسلامی در تمامی استان‌های این کشور است. این در حالی است که قوانین اسلامی در 12 استان شمالی نیجریه حاکم بوده ولی به طور دقیق اجرا نمی‌شود و در دستگاه‌های دولتی نیز خبری از اجرای قوانین اسلامی نیست. فعالیت‌های اولیه این گروه توسط تعدادی از جوانان هم‌فکر با محمد یوسف در مسجد مرکزی شهر مادیگوری در ایالت بورنو آغاز گردید. 
 
 
لوگوی گروه بوکوحرام
 
محمد یوسف در ابتدای فعالیت چندان به سمت کارهای خشن گرایش نداشته و انتقاداتی را به دولت مرکزی مطرح می‌نمود، وی در این راه با چند تن از فرمانداران نیجریه نیز ارتباطات نزدیکی داشت که چندین بار دستگیری او توسط همین افراد منجر به آزادی وی گردید. وی در سال 2003 میلادی در جریان یکی از این درگیری‌ها به عربستان سعودی فرار و به ظاهر اعلام نمود که جهت ادامه یادگیری دروس اسلامی به این کشور رفته است. محمد یوسف در این مدت با معاون فرماندار ایالت بورنو دائما ملاقات داشته که نهایتا با وساطت این فرد در سال 2004 به نیجریه مراجعت نمود. پس از چند سال تنش و حوادث جزئی، در ژوئیه 2009 میلادی اتفاقی افتاد که منجر به افزایش درگیری این گروه با پلیس و نیروهای دولتی شد.  
 
محمد یوسف، قبل و پس از دستگیری
 
در درگیری میان افراد گروه بوکوحرام و نیروهای پلیس در ژوئیه 2009 میلادی چند نفر از افراد گروه کشته شدند که محمد یوسف در واکنش به آن اتفاق، چندین عملیات مسلحانه را در نیجریه انجام داد و به چند ساختمان دولتی و مراکز پلیس و نیز یک زندان حمله کرد. این مبارزات مسلحانه در پنج استان شمالی نیجریه به سرعت منتشر شد و چندین روز هم به طول انجامید.
 
پاسخ نیروهای دولتی به این اقدامات بسیار خشن و شدید بود. نیروهای دولتی برای مهار اعضای این گروه هر شخص مظنونی را که در خیابان می دیدند، دستگیر می کردند و در صورت اطمینان به این که آن ها جزء اعضای این گروهک هستند به سرعت آنان را اعدام می‌کردند. در همین پیگیری‌های پلیس بود که یوسف دستگیر و در بازداشت پلیس به طور مرموزی کشته شد.از چگونگی کشته شدن وی تاکنون هیچ خبر یا گزارشی منتشر نشده است.در درگیری نیروهای امنیتی نیجریه و اعضای گروه بوکوحرام در حدود 800 تا 1000 نفر از اعضای گروه کشته شدند. 
 
 
فیلم دستگیری و بازجویی محمد یوسف توسط نیروهای امنیتی نیجریه 
 
پس از کشته‌شدن محمد یوسف، تا حدود یک سال فعالیت‌های گروه مشهود نبود؛ دولت فعالیت‌های این گروه را کاملا ممنوع اعلام کرد و تمام مراکز آن‌ها از جمله مساجدی که در آن جا جلسات خود را برگزار می‌کردند را نیز تخریب نمود. بسیاری از نفرات این گروه را کشت و بقیه را پراکنده کرد. اعضای این گروه که زنده ماندند از طریق کشورهای همسایه به سومالی، الجزایر و مخصوصا افغانستان مهاجرت نموده و در این مدت در کنار سایر گروه‌های افراط‌گرای اسلامی آموزش‌های نظامی چریکی را فرا گرفتند. 
 
 
قتل عام اعضای گروهک بوکوحرام توسط نیروهای امنیتی نیجریه – سال 2013
 
تا این که در اوایل سال 2010 میلادی چندین انفجار و حمله به مراکز پلیس، پایگاه‌های نظامی و مراکز امنیتی صورت گرفت که گروه بوکوحرام مسوولیت این حملات را بر عهده گرفت. در بیانیه منتشرشده توسط گروه این حملات در انتقام به کشته‌شدن محمد یوسف بوده و ‌آن‌ها خواستار محاکمه عاملان کشتار افراد گروه بوکوحرام، آزادی بازداشت‌شدگان، بازسازی مسجد این گروه و جبران خسارت جهت بازماندگان کشته‌شدگان شدند. می توان گفت گروه بوکوحرام از سال 2010 روند حرکتی خود را تغییر داده و وارد فاز درگیری مسلحانه با دولت نیجریه گردید. 
 
در تفکر جدید این گروه دیگر تنها مراکز امنیتی و پلیس آماج حملات نبوده، بلکه ترور مسوولان دولتی، سیاستمداران، عالمان مسلمان و مسیحی و رهبران مذهبی نیز در طراحی جدید مورد توجه قرار گرفت. 
 
انفجار بازار ابوجا در پایتخت نیجریه در دسامبر 2010، انفجار ایستگاه پلیس مادیگوری در ژانویه 2011، انفجار دفتر ملی انتخابات محلی در مادیگوری در آوریل 2011، و نیز انفجار مقر سازمان ملل در ابوجا در اوت 2011 میلادی از مهم‌ترین حملات بوکوحرام پس از تغییر رویکرد خود بود.  
انفجار مدارس دخترانه در شمال نیجریه از جمله اهداف بوکوحرام بوده است
 
مطابق آن چه که در  گزارشات متعدد در خصوص این گروه آمده است دشمنان مورد نظر این گروه به 5 اولویت تقسیم‌بندی شده‌اند که به ترتیب عبارتند از: افراد دولتی و شخصیت‌های حکومتی، مسیحیان، شیعیان، صوفی‌ها و در نهایت مردم عادی که مخالف عقاید بوکوحرام هستند. به طورکلی شعار بوکوحرام استقرار شریعت اسلامی و پاکسازی شمال نیجریه از ساکنان مسیحی و مبارزه با کفر در کشور اعلام گردید. 
 
رهبر جدید این گروه از 2010 میلادی تاکنون فردی به نام "ابوبکر شیکائو" است. سازمان اطلاعات مرکزی امریکا سیا برای هرگونه اطلاعات درباره محل اختفای وی ۷ میلیون دلار جایزه تعیین کرده است.
 
 
ابوبکر شیکائو
 
رئیس جمهور نیجریه گودلاک جاناتان پس از عملیات بی‌سابقه ربایش دختران نیجریه‌ای توسط اعضای این گروه در سخنانی از کشته‌شدن 12 هزار نفر و مجروح شدن تعداد 8 هزار نفر توسط بوکوحرام در عملیات‌های تروریست‌های بوکوحرام از سال 2009 تاکنون خبر داد. 
 
ابوبکر شیکائو در فیلمی که توسط این گروه منتشر شد در قبال آزادی دختران خواستار آزادی افراد این گروه توسط دولت نیجریه گردید و اعلام کرد که به وی الهام شده تا این دختران را بفروشد. 
 
 
گفته می‌شود سرکرده جدید بوکوحرام فردی گوشه‌گیر و منزوی و در عین حال جسور با روحیاتی متناقض است؛ شخصیتی مابین یک گانگستر و یک تئوریسین! از زمانی که شیکائو فرماندهی بوکوحرام را برعهده گرفته، تحرکات این گروهک رادیکا‌ل‌تر و جنایات آن بیشتر شده است. آخرین اقدام او نیز اعتراف توأم با خنده‌های بیمارگونه به ربودن 200 دختر دانش‌آموز بود و قسم‌هایی که شیکائو برای فروختن و ازدواج اجباری آن‌ها می‌خورد. اعضای این گروهک، ابوبکر را رهبر یا "امام" می‌خوانند. پس از مرگ "محمد یوسف"، ابوبکر با یکی از چهار همسر او ازدواج می‌کند و سرپرستی فرزندانش را نیز برعهده می‌گیرد.
 
شیکائو پس از انجام یکی از خونین‌ترین اقدامات تروریستی بوکوحرام در شهر کانو ( در شمال نیجریه) که در نتیجه آن 180 نفر کشته شدند، با انتشار ویدئویی این پیام را صادر کرد: "من از کشتن هرکسی که خداوند فرمان قتل او را داده است، لذت می‌برم-همانطور که از کشتن مرغ و گوسفند لذت می‌برم!
 
ربودن 276 دختر دانش آموز؛ بزرگترین آدم‌ربایی تاریخ!
 
شاید بتوان آخرین جنایت این گروه را یکی از بزرگترین آدم‌ربایی‌های رخ داده در جهان نامید؛ ربایش بیش از 200 دختر دانش‌آموز از یک مدرسه شبانه‌روزی. نیروهای بوکوحرام با حمله شبانه به یک مدرسه شبانه‌روزی دخترانه، پس از غارت انبارهای مواد غذایی این مدرسه، 276 دانش‌آموز دختر این مدرسه را هم با خود می‌برند تا بنابر آنچه که پایه‌های اعتقادی این گروه را تشکیل داده است، این دانش‌آموزان را از تعالیم غربی جدا کرده و با ازدواج اجباری، آن‌ها را "آزاد" کنند. 
 
 
فیلم منتشر شده توسط گروه بوکوحرام در خصوص دختران ربوده شده 
 
نقش سفارت آمریکا در ناآرامی‌های نیجریه
 
بنابر اسناد منتشرشده از سوی ویکی‌لیکس، سفارت آمریکا در این کشور بطور پنهانی سلسله اقدامات خرابکارانه‌ای را طراحی و اجرا می‌کند که هدف نهایی آن تضعیف و حذف نیجریه به عنوان یک رقیب استراتژیک بالقوه در قاره آفریقاست. از سوی دیگر حفظ جریان امن انرژی از نیجریه به آمریکا با معطوف کردن توان این کشور به کنترل بحران‌های داخلی - آن در مناطقی کاملا به دور از منابع نفت و گاز - هم از جمله دیگر برنامه‌های آمریکا برای این کشور آفریقایی است. ابتکار عمل نیجریه در فرونشاندن بحران‌ها و جنگ‌های داخلی در لیبریا و سیرالئون با اعزام نیروهای حافظ صلح و تشکیل نیروهای چندملیتی غرب آفریقا، بیش از پیش نقش محوری نیجریه در این بخش از قاره آفریقا را برجسته کرد. 
 
براساس اسناد منتشرشده ویکی‌لیکس، برنامه‌های سفارت آمریکا در نیجریه شامل سلسله اقدامات جاسوسی و عملیاتی است. شنود ارتباطات مقامات دولتی، جاسوسی اقتصادی و شنود افراد شاخص در این حوزه، حمایت مالی از گروه‌های شورشی و معارض و پیشنهاد‌های مالی در قالب رشوه و یا اقامت و حق شهروندی آمریکا به مقامات ارشد نیجریه در قبال عمل در راستای منافع آمریکا، از جمله اقدامات سفارت این کشور در نیجریه است.
 
سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) با بهره‌گیری از اختلافات مذهبی موجود، اقدام به استخدام مسلمانان بدون شغل و رهبران برخی قبایل نیجریه می‌کند و برخی دیگر از گروه‌های تروریستی خارجی را نیز تحت آموزش قرار می‌دهد:
 
در دسامبر سال 2011، دفتر سیا در الجزایر در حدود 40 میلیون نایرا (واحد پول نیجریه) به گروهک بوکوحرام برای همکاری بلندمدت با این سازمان می‌دهد.
 
 
در ماه ژوئن 2009، یکی از اسناد منتشرشده ویکی‌لیکس درباره آمریکا نشان می‌دهد سیا دو ماه پیش از آغاز تحرکات تروریستی بوکوحرام، این سلسله اقدامات تروریستی را پیش‌بینی کرده است. 
 
اسناد بدست آمده از عوامل سیا در نیجریه حاکی از این است که این افراد با تولید بدافزارها و آلوده‌سازی تلفن‌های همراه و رایانه‌های مقامات نیجریه، تمامی اطلاعات و عملکرد آنان را ثبت و ضبط می‌کردند و در مواقع مورد نظر با پرونده‌سازی از تخلفات آنان و تهدید به انتشار این اسناد، آنان را در مسیر مورد نظر خود قرار می‌دادند.
 
نگاه به بوکوحرام از زاویه‌ای دیگر 
 
جذب نیروی انسانی، تجهیزات، امکانات فنی و لجستیکی و همچنین بسیاری از موارد دیگری که در بالا به بخشی از آن‌ها اشاره شد، نشان می‌دهد که فعالیت‌های گروه بوکوحرام در سایه حمایت‌های خارجی و اهداف خاصی صورت می‌گیرد. 
 
• نیجریه کشوری غنی از نفت و گاز 
 
نیجریه پرجمعیت‌ترین کشور آفریقا با جمعیتی در حدود 160 میلیون نفر و جمعیت مسلمان در حدود 80 میلیون نفر در غرب آفریقا دارای بزرگترین اقتصاد قاره سیاه و دارای منابع غنی نفت و گاز است. ذخایر نفتی اثبات‌شده این کشور در حدود 36 میلیارد بشکه بوده و صادرات نفت نیجریه در حدود 2 میلیون بشکه در روز و ایالات متحده امریکا در طی ده سال گذشته در حدود 9 تا 11% نفت خام مورد نیاز خود را از این کشور تامین نموده است. این کشور اولین تولیدکننده نفت در آفریقا و چهارمین تامین‌کننده نفت آمریکا است. در سال 2011 میلادی آمریکا روزانه 854 هزار بشکه نفت از نیجریه وارد می‌کرده است. همچنین از لحاظ منابع گازی این کشور مقام اول در قاره آفریقا و رتبه نهم را در جهان داراست. مطابق اعلام سازمان اوپک، توقف صادرات نفت نیجریه و اخلال در این موضوع به پالایشگاه‌های نفت امریکا و اقتصاد جهانی ضربه‌ای جبران‌ناپذیر وارد خواهد کرد. 
 
نقشه منابع نفت و گاز نیجریه
 
جمعیت مسلمان این کشور در شمال نیجریه ساکن هستند و مناطق جنوبی این کشور نیز عمدتا مسیحی‌نشین است. منابع نفت و گاز این کشور نیز در جنوب این کشور و منطقه‌ای به نام دلتای نیجر واقع شده است. 
 
 
منطقه دلتای نیجر و خلیج گینه منابع غنی نفت و گاز
برخی منابع از ذخایر عظیم نفت و گاز کشف‌نشده در منطقه خلیج گینه و منطقه دلتای نیجر خبر می‌دهند
 
در نقطه مقابل نگاهی به عملیات‌های مختلف گروه بوکوحرام در چند سال اخیر و به خصوص در دو ماه گذشته ما را به این نتیجه می‌رساند که تمامی عملیات‌های این گروه در مناطق شمالی و به دور از منابع نفتی این کشور انجام می‌گیرد به طوری که شرکت‌های مختلف غربی به راحتی در مناطق جنوبی در حال اکتشاف و صدور نفت به مقصد آمریکا و دیگر کشورها هستند. 
 
 
محل عملیات‌های گروه بوکوحرام در دو ماه گذشته در شمال شرق نیجریه 
 
• توسعه همکاری‌های نظامی–امنیتی امریکا و نیجریه 
 
افزایش بودجه‌های نظامی و امنیتی، همچنین همکاری‌های اطلاعاتی با آمریکا پس از عملیات‌های گروه بوکوحرام هر روز بیشتر از گذشته روند صعودی به خود گرفته است. 
 
مطابق آمار منتشر شده بودجه دفاعی امنیتی نیجریه در سال 2010 میلادی 625 میلیون دلار بوده که این مقدار پس از تغییر رویکرد بوکوحرام و ورود به فاز مسلحانه در سال 2011 با رشدی باورنکردنی به عدد 6 میلیارد دلار رسیده و در سال های 2012، 2013 و 2014 رقمی معادل 6.5 میلیارد دلار را به خود اختصاص داده است. دولت نیجریه علت این افزایش بودجه نظامی را مقابله با گروه تروریستی بوکوحرام اعلام نموده است. 
 
عملیات تروریستی بوکوحرام در سال 2009
 
سالانه هزینه‌های بسیاری صرف خرید ادوات نظامی و امنیتی از قبیل ماشین و لباس‌های ضدگلوله، دستگاه‌های شنود و... می‌شود. در سال 2012 میلادی هزینه‌های نظامی – امنیتی یک پنجم بودجه کل کشور را به خود اختصاص داد آن هم در کشوری که بیشتر مردم آن با درآمد روزانه کم‌تر از دو دلار زندگی می‌کنند. 
 
مطابق اعلام مشاور امنیت ملی نیجریه در دو سال گذشته -2013 و 2014- دولت سرمایه‌گذاری خود را بر روی افزایش توان نیروهای امنیتی از لحاظ آموزش، خریداری تجهیزات و همکاری با مشاورین خارجی متمرکز نموده است. در سال 2012 از مرکز مبارزه با تروریسم در شهر کادونا در شمال این کشور 316 نیروی امنیتی فارغ‌التحصیل شده و مطابق امار ارائه شده توسط مسوولین این مرکز در چند سال گذشته در حدود 7000 نیرو از بخش‌های مختلف ارتش و سازمان امنیت نیجریه  در این مرکز مورد آموزش قرار گرفته‌اند. 
 
 
حضور مشاوران نظامی–امنیتی امریکا جهت کمک به عملیات جستجو دختران ربوده‌شده نیجریه‌ای 
 
 
همچنین همکاری‌های نظامی بین امریکا و نیجریه از سال 2006 میلادی با رشد چشم‌گیری مواجه بوده است. در سال 2007 میلادی نیروی دریایی امریکا پایگاه دریایی با همکاری نیجریه جهت افزایش امنیت خلیج گینه ایجاد نمود. در این خصوص انجام مانورهای مختلف با همکاری نیروهای نظامی دو کشور در خلیج گینه جهت مبارزه با ترویسم در دستور کار قرار گرفته است.
 
در اوایل سال 2012 ژنرال کارتر هام فرمانده نیروهای مرکزی آمریکا در آفریقا (آفریکوم) همکاری‌های دو کشور را در زمینه‌های مختلف دریایی، تبادل تجربیات در خصوص مبارزه با تروریسم و ... بسیار چشم‌‌گیر توصیف نمود. مطابق گفته‌های کارتر هام، ارتش نیجریه مبالغی را نیز از وزارت دفاع آمریکا دریافت نموده است؛ مبلغی در حدود 8 میلیون دلار جهت نوسازی و خریداری تجهیزات مبارزه با تروریسم. ژنرال کارتر هام در سخنان خود در سال 2012 می‌افزاید: همکاری‌های دو کشور روز به روز به علت افزایش تحرکات گروه بوکوحرام مستحکم‌تر و گسترده‌تر خواهد شد. 
 
جهت اشراف بر تحرکات گروه بوکوحرام در دسامبر 2013 رییس جمهور نیجریه گودلاک جاناتان از اولین پهپاد این کشور که توسط نیروی هوایی نیجریه با کمک امریکایی‌ها طراحی شده بود رونمایی نمود. 
 
پهباد Gulma که در زبان محلی نیجریه به معنای تجسس است 
 
وندی شرمن معاون وزیر امور خارجه امریکا در همایش منطقه ای همکاری های امنیتی در آگوست 2013 در شهر آبوجا پایتخت نیجریه از افزایش کمک های امنیتی – نظامی به دولت نیجریه خبر داد. 
شهر پاریس نیز در اواخر اردیبهشت ماه 93 میزبان نشست مبارزه با گروه بوکوحرام با حضور روسای جمهور همسایه نیجریه و نمایندگان اتحادیه اروپا، انگلیس و امریکا در این نشست بود. 
 
 
نشست امنیتی پاریس جهت مقابله با گروه بوکوحرام - وندی شرمن نماینده آمریکا در این نشست بود
 
• اشاعه تفکر اسلام‌هراسی در جهان 
 
نکته دیگر در خصوص گروه بوکوحرام، انتشار اندیشه افراطی گری در نیجریه است. اصرار بی جهت این گروه روی برخی از مفاهیم باعث می شود که گروهی از جوانان از اسلام و مفهوم جهاد تصور اشتباهی در ذهن خود بپرورانند و سبب ایجاد خدشه بر چهره اسلام و مسلمانان جهان باشند.  
 
پس از اقدام اخیر گروه بوکوحرام در ربایش دختران نیجریه‌ای کمپینی تحت عنوان "دختران ما را بازگردانید" به شدت در فضای مجازی فعال گردید. این موضوع دستاوزی گردید تا رسانه‌ها و سیاستمداران غربی سیاست اسلام‌هراسی را به شدت در برنامه‌کاری خود قرار داده و از تحرکات این گروه افراطی جهت ضربه به اسلام استفاده نمایند. 
 
 
کریستین امانپور خبرنگار سی‌ان‌ان و دیوید کامرون نخست‌وزیر انگلیس در کمپین "دختران ما را بازگردانید"
 
در حدود 2 میلیون پیام در شبکه اجتماعی توئیتر با مضامین انزجار از رفتار این گروه رد و بدل شده است. 
 
میشل اوباما نیز نسبت به ربوده‌شدن دختران نیجریه‌ای توسط گروهک بوکوحرام ابراز نگرانی می‌کند
 
• نزدیکی به زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری 
 
نیجریه در اوایل سال 2015 میلادی شاهد برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در این کشور خواهد بود. رییس جمهور فعلی نیجریه گودلاک جاناتان مسیحی بوده و مطابق یک قانون نانوشته میان جریان های سیاسی در این کشور هر چهار سال یک بار یک رییس جمهور مسلمان و چهار سال بعد یک رییس جمهور مسیحی زمام امور را بر عهده می گیرد. 
 
 
گودلاک جاناتان رییس جمهور نیجریه
 
بنابراین سنت رییس جمهور بعدی کشور یک مسلمان بوده که بنا بر اظهارات سیاسیون نیجریه جاناتان با این موضوع موافق نمی باشد. جدایی برخی افراد سیاسی مسلمان از حزب حاکم در چند ماه اخیر و تشکیل یک حزب جدید در شمال این کشور به اختلافات میان جاناتان و سیاسیون مسلمان در این کشور بیشتر دامن زده است.  
 
جمع‌بندی 
 
همانگونه که از شواهد و قرائن پیداست، افزایش حملات گروه بوکوحرام در چند ماه گذشته و همچنین عملیات ربایش دختران بی‌ارتباط با تحولات داخلی و سیاست‌های استعمارگران نسبت به این کشور آفریقایی نیست. از جمله:
 
1- تاثیر‌گذاری بر روند برگزاری انتخابات در این کشور، ایجاد هرج و مرج در مناطق شمالی مسلمان‌نشین به خصوص مناطق شمال شرقی روند رای گیری را با مشکل مواجه خواهد نمود و مسلمانان همچنین نخواهند توانست کاندیدای مورد نظر خود را جهت رقابت در انتخابات معرفی نمایند.  
 
2- برگزیده شدن مجدد یک مسیحی به عنوان رییس جمهور، سنت انتخاب هر چهار سال یک بار رییس جمهور مسیحی و مسلمان را ملغی خواهد کرد.  
 
3- برچسب افراطی‌گری به مسلمانان این کشور و ادامه ناامنی در مناطق شمالی به دولت‌های غربی اجازه خواهد داد تا راحت تر به چپاول منابع نفتی در جنوب نیجریه ادامه دهند. 
 
4- افزایش حضور نظامی – امنیتی آمریکا و رژیم صهیونیستی در نیجریه یکی دیگر از تبعات حملات گروه بوکوحرام است. یکی از اهداف اصلی ایالات متحده در نیجریه استقرار پایگاه نظامی در این کشور است. این موضوع نشان می‌دهد که علیرغم تمایل دولت کنونی به غرب، آمریکا از ظرفیت‌های اسلامی نیجریه به شدت نگران است و تنها راه مقابله با بیداری و شکوفایی این پتانسیل عظیم را قوه قهریه و بهره‌گیری از فشار نظامی می‌داند.
 
منابع و مآخذ: 
 

 

http://saharareporters.com/news-page/profile-nigerias-boko-haram-leader-abubakar-shekau-bbc

http://www.aljazeera.com/news/africa/2010/02/2010298114949112.html

 

http://www.premiumtimesng.com/news/160942-boko-haram-killed-12000-nigerians-plans-take-country-jonathan-says.html

 

http://www.bloomberg.com/news/2013-11-18/nigerian-economy-expands-6-81-in-third-quarter-on-oil.html

 

http://www.eia.gov/countries/country-data.cfm?fips=ni

 

http://www.dailymail.co.uk/news/article-2626019/We-know-Nigerian-governor-claims-intelligence-missing-schoolgirls-leader-Anglican-church-says-talks-need-start-Boko-Haram-back.html#v-3559426229001

 

http://www.trackingterrorism.org/article/danger-home-boko-harams-threat-nigeria-and-limits-its-strategic-expansion

 

http://www.longwarjournal.org/archives/2012/06/us_adds_three_boko_h.php

 

http://africasacountry.com/who-is-boko-haram-and-how-did-they-come-to-be/

 

http://www.nbcnews.com/storyline/missing-nigeria-schoolgirls/washington-worries-boko-haram-planning-attack-u-s-interests-africa-n112536

 

http://www.google.com/#q=Curbing+Violence++in+Nigeria+%28II%29%3A++The+Boko+Haram++Insurgency

 
 
 
 
مطالب مرتبط

موضوعات مرتبط: مقالات، وهابيت، تكفيري(داعش ،.....)
[ دوشنبه سوم شهریور 1393 ] [ 15:40 ] [ گروه دین وزندگی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
موضوعات وب
امکانات وب