دین وزندگی تایباد

دین وزندگی تایباد
اللهم صلی علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم
قالب وبلاگ
راه‌های جذب گروه داعش؛
چگونه داعش توانسته است که از این همه کشور، عضو جذب کند؟ چرا افرادی زندگی در اروپا و آمریکا را رها می‌کنند و به سوریه و عراق می‌آیند تا در یک شرایط سخت بجنگند و همکیشان خود را ذبح کنند؟ برای یافتن پاسخ این پرسش‌ها با گزارش "مشرق" همراه باشید.

از روایات آخرالزمانی تا خریدن ریش سفیدان عشائر /تروریست هایی که در شبکه های اجتماعی می‌چرخند/اماده انتشارگروه بین‌الملل مشرق - گروه داعش در سال‌های اخیر توانسته است نیروهای زیادی را از ده‌ها ملیت مختلف جذب کند، نیروهایی که از پنج قاره دنیا خودشان را به عراق و سوریه رساندند تا به عضویت گروه داعش در بیایند.

چگونه یک گروه توانسته است که از این همه کشور، عضو جذب کند؟ چرا افرادی زندگی در اروپا و آمریکا را رها می‌کنند و به سوریه و عراق می‌آیند تا در یک شرایط سخت بجنگند و همکیشان خود را ذبح کنند؟ برای یافتن پاسخ این پرسش‌ها با گزارش زیر همراه باشید.


تأکید بر حکومت اسلامی!

بسیاری مسلمانان در کشورهای اسلامی و عربی، یکی از مهم ترین دلایل مشکلات امروز مسلمانان را از بین رفتن خلافت اسلامی و تشکیل حکومت های مستبد و غیر اسلامی در کشورهای اسلامی می دانند، برای این گونه افراد تشکیل یک دولت اسلامی راه نجات از مشکلات امروز و مقدمه شروع دوران طلایی تمدن اسلامی است.

داعش با توجه به علاقه مسلمانان به تشکیل دولت اسلامی، یکی از مهمترین برنامه هایش را تشکیل یک دولت اسلامی بزرگ اعلام کرده است، داعش حتی برای این که مصمم بودن خود را در این زمینه نشان بدهد، سال ها پیش نام خودش  را از القاعده عراق به دولت اسلامی عراق تغییر داد.

داعش برای این که دغدغه خودش را برای تشکیل دولت اسلامی و اجرای حدود دینی به نمایش بگذارد، سریعا بعد از اشغال هر منطقه ای، برقراری حکومت اسلامی را در آن منطقه اعلام می کند و به نام اجرای حدود، شروع به اعدام و شلاق زدن مخالفین خود می کند.

امروز در سوریه تنها گروه های داعش و جبهه النصره هستند  که صریحا هدف خود را از مبارزه، برقراری دولت اسلامی در این کشور اعلام می کنند، به همین دلیل بسیاری از جنگجویان غیر سوری، جذب این دو گروه می شوند.

از روایات آخرالزمانی تا خریدن ریش سفیدان عشائر /تروریست هایی که در شبکه های اجتماعی می‌چرخند/اماده انتشار 

تاکید بر از بین بردن مرزها بین دولت های اسلامی

بخش زیادی از مردم کشورهای عربی مسلمان، یکی از دلایل افول قدرت کشورهای اسلامی را به دلیل اجرای قرارداد سایس پیکو پس از جنگ جهانی اول می دانند، قرادادی که کشورهای عربی مسلمان را به کشورهای کوچک تجزیه کرد و بین این کشورها مرز ایجاد کرد، لذا شعار از بین بردن مرزها و ایجاد یک خلافت اسلامی واحد می تواند افراد بسیاری را از کشورهای عربی مسلمان جذب کند.

داعش در همین راستا از سال پیش اعلام کرد که که به دنبال برداشتن مرزها و ایجاد یک خلافت اسلامی واحد در سرزمین های اسلامی است و برای دادن جنبه عملی به این شعار سال گذشته گستره فعالیتش را از عراق به سوریه گسترش داد و سوریه و عراق را یک سرزمین واحد خواند.

داعش همچنین پس از اشغال بخشی از کشور عراق به سرعت خاکریزهای و موانع مرزی بین دو کشور عراق و سوریه را از بین برد و اعلام کرد که این کارش قدم اول برای از بین بردن مرزها بین تمام کشورهای اسلامی است.


از روایات آخرالزمانی تا خریدن ریش سفیدان عشائر /تروریست هایی که در شبکه های اجتماعی می‌چرخند/اماده انتشار

سرمایه گذاری بر روی کودکان و نوجوانان

یکی از برنامه های داعش در ابتدای ورودش به سوریه، برگزاری دوره های دینی برای کودکان و جوانان بود تا بتواند از این طریق کودکان و نوجوان را جذب خودش کند، داعش پس از اتمام این دوره های دینی، بسیاری از شرکت کنندگان را به اردوگاه های آموزشی نظامی برد تا پس از آموزش، آنها را در درگیری ها به کار بگیرد.

 داعش پس از جذب کودکان و نوجوانان پر انرژی به آنها مسئولیت هایی را می دهند، داعش پس از شستشوی مغزی کودکان و نوجوانان، آنها را در عملیات های مختلف از جمله عملیات های انتحاری به کار می گیرد.

کودکان و نوجوانانی که از سنین پایین عضو گروه داعش شده اند، به این گروه وفادارتر هستند، چون آنها همه وجود خودشان را جزئی از گروه داعش می دانند و نیز این کودکان مبلغان خوبی برای این گروه هستند.


 


تاکیدات بر روایت تکفیری از آخرالزمان

رهبران و طرافداران داعش در صحبت هایشان اشاره های زیادی به روایت های آخرالزمان دارند، روایت هایی که در آن گروهی از مسلمانان پس از قیام، عدل و داد را در جهان برقرار می کنند و حرکت خودشان را بر قیام آخرالزمانی مسلمانان تطبیق می دهند و نبرد خودشان را با دیگران، نبرد نهایی مسلمانان موحد با کافر در آخرالزمان می دانند.

تطبیق دادن روایات اهل سنت در خصوص آخرالزمان با رویدادهای امروز یکی از شیوه های تبلیغاتی داعش است و گروه داعش، سرزمین شام را مکانی معرفی می کند که مسلمانان در این سرزمین در نبرد نهایی آخرالزمان پیروز می شوند.

از روایات آخرالزمانی تا خریدن ریش سفیدان عشائر /تروریست هایی که در شبکه های اجتماعی می‌چرخند/اماده انتشار

فعالیت گسترده و آزادانه در شبکه‌های اجتماعی

داعش برخلاف بسیاری از گروه های تکفیری دیگر، در شبکه های  اجتماعی همچون تویتر و فیس بوک فعال است، اعضا و طرافداران داعش صدها حساب در شبکه تویتر دارند، آنها در این حساب ها به صورت شبانه روزی، اخبار و تصاویر پیشروی ها و عملیات های داعش را منتشر می کنند.

با توجه به اینکه شبکه های اجتماعی همچون توئیتر و فیس بوک در کشورهای عربی و میان مسلمانان غرب نشین محبوب هستند، خوراک های تبلیغاتی داعش به بسیاری از افراد می رسد و تعدادی از آنها جذب این تبلیغات می شوند.


از روایات آخرالزمانی تا خریدن ریش سفیدان عشائر /تروریست هایی که در شبکه های اجتماعی می‌چرخند/اماده انتشار

پخش فیلم از عملیات‌ها

داعش تلاش کرده است که عملیات های نظامی اش را به صورت کامل فیلم برداری کند، داعش این فیلم ها را با یک تدوین حرفه ای در اینترنت منتشر کند، انتشار فیلم های عملیات های بزرگ و موفق داعش در عراق و سوریه که با سرودهای جهادی همراه است، باعث جذب افراد بسیاری به داعش شده است.

داعش در تبلیغات ویدیویی اش بر نیروهای غیر سوری تاکید زیادی می کند و واحد تبلیغاتی داعش، مصاحبه های بسیاری را با با اعضای غیرسوری گروه داعش می کند تا آنها، مسلمانان دیگر را به پیوستن به داعش تشویق کنند.


جذب ریش‌سفیدان عشائر سوریه و عراق

یکی از ترفندهای داعش، جذب اشخاص متنفذ عشائر در سوریه و عراق است تا به دنبال جذب این افراد متنفذ، باقی افراد آن عشیره هم به داعش بپوندند، داعش کمک های مالی زیادی را به رهبران عشائر سوریه و عراق می کند تا آنها با نیروهایشان به داعش بپیوندند، داعش همچنین از اختلافات بین عشائر مختلف استفاده می کند تا یک عشیره به دلیل کینه از یک عشیره دیگر، به خود جذب کند.
 

از روایات آخرالزمانی تا خریدن ریش سفیدان عشائر /تروریست هایی که در شبکه های اجتماعی می‌چرخند/اماده انتشار

آینده گروهک تروریستی داعش

در ده سال فعالیت گروه داعش، این گروه های ضربه های زیادی خورده است و بسیاری از رهبرانش کشته شدند، اما باز هم این گروه به فعالیت خود ادامه می دهد، به نظر می رسد که علاوه بر برخورد فیزیکی با این گروه، باید به دنبال خشکاندن راه های جذب این گروه باشیم و تفکرات این گروه هدف بگیریم، چون تفکرات گروه داعش خطرناک تر از اعضای این گروه است و این تفکرات گروه داعش است که ادامه حیات این گروه را تضمین می کند.


موضوعات مرتبط: وهابيت، تكفيري(داعش ،.....)
[ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 ] [ 19:21 ] [ گروه دین وزندگی ]

به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، نرم‌افزار دانشنامه الفبایی حضرت علی(ع) همزمان با ایام شهادت مظلومانه آن حضرت توسط مرکز تحقیقات رایانه‌ای قائمیه اصفهان منتشر شده است. این مجموعه توسط جمعی از نویسندگان تهیه و تنظیم شده و از طریق پایگاه تخصصی عاشورا منتشر شده است.

مرکز تحقیقات رایانه‌ای قائمیه اصفهان هم‌اکنون این مجموعه را در 6 فرمت نرم‌افزاری pdf ، java ،android ، epub برای استفاده در رایانه، انواع گوشی‌های تلفن همراه و انواع تبلت‌ها به صورت رایگان منتشر شده است.

این نرم افزار و دانشنامه را می توانید از طریق لینک های زیر بدست آورید. امیدواریم این شب ها ما و بچه های زحمت کش تحقیقات رایانه قائمیه را از دعای خیر خود فراموش نکنید.

دانلود نسخه جاوا

دانلود نسخه آندروید

دانلود نسخه پی دی اف

دانلود نسخه ای پاب


موضوعات مرتبط: نرم افزارمذهبی رایانه، نرم افزارمذهبی همراه، نرم افزار کاربردی، دانلودکتاب
[ دوشنبه سی ام تیر 1393 ] [ 22:15 ] [ گروه دین وزندگی ]
امام حسن(ع) بر پیکر پاک امیرالمؤمنین(ع) نماز خواند، پس از نماز، تابوت را کنار زدند و با جا به جا کردن خاک، آرامگاهی ساخته یافتند که سنگ نوشته‌ای نشان می‌داد که آن قبر را حضرت نوح(ع) برای حضرت علی(ع) آماده ساخته است!
به گزارش مشرق، قبر مطهر مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی(ع) صدها سال قبل از خودشان آماده اما مخفی بود؛ چرا که مدفن منور آن بزرگوار که توسط حضرت نوح نبی(ع) قرن‌ها پیش ساخته شده و آن حضرت به محل واقف بود و أحدی غیر از این بزرگوار مطلع نبود و ضمن وصیتش رمزی فرمود تا محل آن برای فرزندانش روشن شود.

پس از شهادت حضرت علی(ع) بر اساس وصیتش فرزندان ارجمندش شبانه آن نازنین بدن را غسل دادند و کفن کردند و به خاک سپردند. پس از انجام غسل و کفن به دستور امام حسن(ع) جز فرزندان امیرالمؤمنین و شماری از یاران خاص آن حضرت، همه برگشتند و آن تابوت بر دوش جبرئیل و میکائیل و حسن و حسین(ع) از کوفه دور شد و بر سوی نجف (منطقه غری) رهسپار شد.

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم در ادامه به شرح این رویداد می‌پردازد:

در نقطه‌ای از آن سرزمین، جلو تابوت به زمین آمد و فرزندان آن حضرت نیز عقب آن را بر زمین نهادند و امام حسن(ع) همان گونه که پدر سفارش فرموده بود بر آن پیکر پاک نماز خواند پس از نماز، تابوت را کنار زدند و با جا به جا کردن خاک، آرامگاهی ساخته و پرداخته یافتند که سنگ نوشته‌ای نشان می‌داد که آن قبر را حضرت نوح(ع) برای بنده برگزیده و شایسته خدا، علی(ع) آماده ساخته است.

هنگامی که بر آن شدند تا آن پیکر مقدس را به درون قبر برند ندای منادی را از آسمان شنیدند که می گفت: «انزلوه الی التربة الظاهر، فقد اشتاق الحبیب الی الحبیب»، آن بدن پاک را بر زمین پاک نهید که دوست مشتاق دیدار دوست است».[1]

شیخ مفید در کتاب «الارشاد» خویش این گونه آورده است که: قبر آن حضرت(ع) بنا به وصیتی که کرده بود، مخفی ماند تا زوال دولت بنی امیه که دشمنی و کینه‌ورزی شدیدی نسبت به آن حضرت(ع) داشتند و چون قدرت به دست بنی‌عباس افتاد، در زمان امامت امام صادق(ع) توسط آن حضرت قبر مطهر جد بزرگوارش آشکار شد و امام صادق(ع) چون به پیش ابوجعفر منصور دوانقی (متوفی 158 هجری) دومین خلیفه عباسی می‌رفت، قبر جد بزرگوارش را زیارت کرد و آشکار نمود از آن به بعد شیعیان چون متوجه این امر شدند، به زیارت قبر مطهر حضرت علی(ع) شتافتند.[2]

و به این جریان شیخ ابوعلی طبرسی در کتاب «اعلام الوری بأعلام الهدی» اشاره کرده است.[3] در اینجا دو روایت که در رابطه با محل دفن است، اشاره می‌شود:

1. «ابی عمید» به سند خود می‌گوید: شخصی از امام حسین(ع) پرسید: جنازه امیرالمؤمنین(ع) را در کجا به خاک سپردید. فرمود: شبانه جنازه را برداشتیم و از جانب مسجد اشعث آن را بردیم تا به پشت کوفه کنار غریین برده و در آنجا به خاک سپردیم.

2. جابر بن یزید جعفی گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم جنازه امیرالمؤمنین(ع) در کجا دفن شد؟ فرمود: پیش از طلوع خورشید در جانب غریین به خاک سپرده شد و حسن(ع) و حسین(ع) و محمد حنیفه فرزندان علی(ع) و عبدالله بن جعفر (برادرزاده علی(ع)) وارد قبر شدند و جنازه را در میان قبر گذاردند.[4]

*ساخت بارگاه امام علی(ع)


چون قبر آن حضرت تا زمان امام صادق(ع) مخفی بوده، لذا قبل از آن کسی نمی‌توانسته بر آن قبر شریف بنا یا حرمی درست کند. اما بعد از اینکه موضع قبر آشکار شد، طبق برخی روایات که حکایت از آن دارد که قبر امام علی(ع) نخستین بار در زمان امام صادق(ع)، زمانی که امام طبق دعوت منصور دوانیقی عازم منطقه حیره بودند حصاری دور قبر کشیدند، مرقد امام پس از آن محل زیارت شیعیان آن حضرت می‌شد.[5]

البته در طول تاریخ با توجه به سیاست خلفا تغییر و تحولاتی در حرم امام صورت می‌گرفت، برخی از خلفا که از سیاست مذهبی استفاده می‌کردند، جهت جذب علویان به سوی خود و مهار کردن شورش‌های آنان در جهت آبادی حرم حضرت قدم بر می‌داشتند و شیعیان را هم در این کار آزاد می‌گذاشتند، ولی برخی از خلفا همچون متوکل عباسی نسبت به شیعیان سختگیری می‌کردند و اقدام به خراب کردن حرم ائمه(ع) می‌کرد.

اما با روی کار آمدن حکومت شیعی آل بویه و تسلط کامل آن‌ها در بغداد و شهرهای اطراف آن، زمینه را برای گسترش شهرهای مذهبی علویان از جمله نجف و رونق بخشیدن به حرم امام علی(ع) و کوچ علویان به آن شهر به تعمیر و ساختن بارگاه بر قبر امام علی(ع) و توسعه آن اقدام کردند و بر فراز مرقد مطهر امام گنبدی سفید بنا نهادند و در اطراف شهر دیوار کشیدند و برای اولین بار، برای حرم و بارگاه علوی چند حاجب و خادم تعیین کردند.[6]

بنابراین می‌توان گفت که اولین کسی که اقدام ساختن بنا بر حرم امام علی(ع) کرد، اصحاب امام جعفر صادق(ع) و به دستور آن حضرت این اقدام را عملی کردند، بعد از آن در دوره‌های مختلف توسط علویان تغییر و تحولاتی در آن صورت گرفت و در دوره آل بویه رونق بیشتری گرفت و بر بارگاه علوی گنبد بنا کردند و در دوره‌های بعدی از جمله دوره مغول و دوره صفویان و قاجاریان تغییراتی در بارگاه امام علی(ع) صورت گرفت.

*علت اصلی پنهان بودن قبر حضرت


وصیت امام(ع) این گونه بود که شبانه و مخفیانه دفن شود، چنانکه حضرت زهرا(س) به حضرت وصیت کرد که مخفیانه دفن شود و این وصیت‌ها دارای چند پیام هستند:

1. بیان مظلومیت اهل بیت

2. شناخته نشدن جایگاه آنان و پوشیده ماندن منزلت ایشان.

3. توجه به علت اصلی این مظلومیت در جریان تاریخ اسلام و توطئه‌های دشمنان بر علیه اهل بیت و استمرار این جریان.

4. همان طور که شخصیت علی(ع) در زمان خود مجهول بود و اکنون پس از قرن‌ها دانشمندان غیر مسلمان نیز تشنه درک حضور و عاشق سخنان و اندیشه‌های اویند، شناخت بارگاه و مرقد ملکوتی علی(ع) نیز نیازمند معرفت و شناخت است که اگر قبل از آن ظاهر می‌شد، مورد اهانت جاهلان واقع می‌شد از این رو پنهان بودنش بهتر بود.

5. به دلیل کینه و عناد بنی‌امیه و خوارج و دیگران به آن حضرت چنان که سال‌ها حضرت را در منابر خود ناسزا گفتند و بر علیه او تبلیغ کردند، از این رو اگر قبرش معلوم بود جسارت می‌کردند، از این رو سال‌ها در اختفای کامل بود و به جز ائمه و خواص شیعه کسی آگاه نبود.

*پی‌نوشت‌ها:

1-قزوینی، سید کاظم، امام علی(ع) از ولادت تا شهادت، مترجم علی کرمی، قم، انتشارات دلیل ما، چاپ اول، 1380ش، ص663ـ664.

2-شیخ مفید، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، مؤسسة آل البیت للحیاء التراث، چاپ اول، 1413ق، ج1، ص10.

3-شیخ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، قم، مؤسسة آل البیت الاحیاء التراث، چاپ اول، 1417ق، ج1، ص312.

4- علامه حلی، نگاهی بر زندگی دوازده امام(ع)، ترجمه محمد محمدی اشتهاردی، چاپخانه دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1370ش، ص65.

5-ارشاد، علی اکبر، دانشنامه امام علی(ع)، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ اول، 1380، ج9، ص492.

6- همان، ص457.
- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930427000036#sthash.j0AXVjZW.dpuf
منبع: فارس

موضوعات مرتبط: مقالات
[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 14:59 ] [ گروه دین وزندگی ]
 

 


موضوعات مرتبط: گالري عكس
[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 14:58 ] [ گروه دین وزندگی ]
یکی از مهم ترین امتیازاتی که مرحوم شیخ عباس قمی داشت و باعث شد تا به این درجه معنوی برسد بحث اخلاص ایشان بود
به گزارش مشرق،‌ حجت الاسلام والمسلمین محدث زاده، نوه آقا شیخ عباس قمی در برنامه ضیافت شبکه قرآن و معارف سیما اظهار داشت: این سعادت بزرگی برای ایشان است که در ایام عزاداری امیرالمؤمنین(ع) درباره شان صحبت می‌کنیم، زیرا آقاشیخ عباس قمی علاقه و ارادت خاصی به امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س) داشتند.

وی ادامه داد: پدرم حاج میرزا محسن محدث زاده نقل می‌کردند که مرحوم پدرشان وقتی به حرم امیرالمؤمنین(ع) مشرف می‌شدند بالای سر ایشان نمی‌رفتند یکی به دلیل وجود نازنین خود امیرالمؤمنین(ع) و دیگری به این دلیل که معتقد بودند که سر آقا امام حسین(ع) بالای سر امام علی(ع) دفن است.

وی بیان داشت: یک بار پدرم نقل می‌کردند و خودم نیز از علمای بزرگ شنیدم که یکی از دوستان و آشنایان آقا شیخ عباس قمی روز تشییع جنازه ایشان مطلع نشده بود که ایشان فوت کرده‌اند و تشییع جنازه‌شان است این فرد در عالم خواب می‌بیند که آشیخ از دنیا رفته‌اند و جنازه ایشان را در ایوان امیرالمؤمنین(ع) گذاشته‌اند.

نوه آقا شیخ عباس قمی اضافه کرد: آن موقع مرسوم بود که اول اذن دخول می‌خواندند و بعد امین‌الله، آن فرد می‌بیند که در خواب نیز همین کار را می‌کنند اما وقتی اذن دخول می‌خوانند جنازه آقا شیخ بلند می‌شود و می‌رود آستانه مقدس را می‌بوسد و دوباره بازمی‌گردد، و بعد در همان عالم رؤیا می‌بیند که امیرالمؤمنین(ع) بالای ضریح قرار دارند و آقا شیخ را در آغوش می‌گیرند.

نوه آقا شیخ عباس قمی اظهار داشت: آقا شیخ روزهای قبل از فوتشان به اتاقی می‌رفتند که پنجره‌اش به سوی گنبد امیرالمؤمنین(ع) باز می‌شد ایشان مدام امام علی(ع) را صدا می‌زدند و می‌گفتند یا امیرالمؤمنین در این لحظات آخر تنهایم نگذار، شب قبل از فوتشان نیز نماز مغرب و عشا را می‌خوانند و مرتب اسم حضرات معصومین(ع) را می‌بردند و به نام امام علی(ع) که می‌رسیدند عرض ارادت خاصی می‌کردند.

وی تأکید کرد: یکی از مهم ترین امتیازاتی که ایشان داشت و باعث شد تا به این درجه معنوی برسد بحث اخلاص ایشان بود یک بار ایشان در مشهد که بوده‌اند نماز ظهر را که در مسجد گوهرشاد می‌خوانند جمعیت زیادی پشت سر ایشان جمع می‌شود به طوری که جمعیت تا حیات نیز می‌رسد نماز ظهرشان که تمام می‌شود به اطرافیان می‌گویند که من نمی‌توانم نماز عصر را بخوانم و می‌روند.

حجت الاسلام محدث‌زاده اظهار داشت: فردای آن روز نیز آ شیخ عباس برای نماز نمی‌آیند روز بعد نیز همچنین دوستان نگران می‌شوند و به در منزل ایشان می‌روند و علت را می‌پرسند ایشان می‌گوید آن روز موقع رکوع صدایی شنیدم که گفت ان الله مع الصابرین و انگار لحظه ای چیزی در دلم خطور کرد، در حقیقت به گفته یکی از بزرگان آقا شیخ برای لحظه‌ای در دلش هوای نفس را احساس کرده و دریافته که باید آن را اصلاح کند برای همین حتی نمانده که نماز عصر را نیز بخواند و این چیزی نیست جز اخلاص در عمل.

وی تصریح کرد: در رابطه با کتاب مفاتیح الجنان نیز به ایشان پیشنهاد داده بودند که کتاب دعایی بنویسد اما آقا شیخ قبول نمی‌کند، اما خودشان بیان کرده‌اند که یک روز به ذهنم رسید که کتاب دعایی بنویسم و ثوابش را به حضرت زهرا(س) هدیه کنم و بعد از آن نیز همیشه اعتقاد داشتند که اگر این کتاب تا این حد مورد توجه مردم قرار گرفته است به خاطر این بوده که ثوابش برای حضرت زهرا(س) است.

نوه آقا شیخ عباس قمی اظهار داشت: کتاب دیگری که ایشان تألیف کرده‌اند درباره کتاب بحار است. ایشان برای رفتن در دریای بیکران بحار احساس کردند که نیاز به یک کشتی است لذا کتاب سفینة البحار را نوشتند نقل شده که از آقای خویی می‌پرسند اگر به شما بگویند تنها اجازه دارید از کتاب‌های کتابخانه‌تان یک کتاب را انتخاب کنید کدام را انتخاب می‌کنید و آقای خویی در پاسخ می‌گویند سفینة البحار را.

وی در پایان سخنانش به ارادت خاصی که آقا شیخ عباس قمی به امام رضا(ع) داشتند اشاره کرد و گفت: وقتی که آشیخ عباس قمی در قم رنج و غم برایشان زیاد می‌شود قصد سفری کوتاه به مشهد را می کنند اما وقتی به مشهد می‌روند آن چنان عنایاتی به ایشان می‌شود که همان‌جا می‌مانند و پس از آن همان‌جا ازدواج می‌کنند و تشکیل زندگی ‌می‌دهند.
منبع: تسنیم

موضوعات مرتبط: مقالات
[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 14:54 ] [ گروه دین وزندگی ]
یکی از مراجع تقلید شیعیان با بیان اینکه سعودی‌ها بیشترین قرآن را چاپ می‌کنند گفت: باید از آنها پرسید چقدر به قرآن عمل می‌کنید.
به گزارش مشرق، آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی در مراسم احیای شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان که در مدرسه امیرالمومنین (ع) برگزار شد، با اشاره به اینکه خداوند برای شب قدر چهار فضیلت در سوره قدر قرار داده است، اظهار داشت: در سوره قدر تصریح شده که قرآن را در شب قدر نازل کردیم که یکی از مهم‌ترین امتیازات این شب عظیم الهی محسوب می‌شود.
 
وی با اشاره به اینه قرآن دو نزول تدریجی و دفعی داشته است، تصریح کرد: قرآن یک مرتبه به صورت مشروح در شب قدر بر قلب پاک پیامبر نازل شد و یک مرتبه دیگر نیز در طول 23 سال رسالت نبی مکرم اسلام به صورت تدریجی و در مناسبت‌های مختلف از سوی خداوند نازل گشت.
 
استاد برجسته حوزه افزود: قرآن نور و هدایت است و بوسیله این نور هدایت، کسانی که آمادگی داشته باشند به جاده‌های سلامت هدایت می‌شوند.
 
وی با اشاره به اینکه در قرآن کریم تمام برنامه‌های مادی و معنوی زندگی بشر وجود دارد، تصریح کرد: قرآن کتاب بزرگی است و ببینید که قرآن جمعیت عقب افتاده زمان جاهلیت را به کجا رساند و امروز در پرتو این قرآن حکومت اسلامی تشکیل داده‌اند.
 
آیت الله مکارم شیرازی با بیان اینکه امام علی(ع) جملات عجیبی در مورد قرآن کریم دارد، افزود: یکی از سخنان گهربار حضرت این است که «بدانید کسی که قرآن را دارد غنی و بی‌نیاز است اگرچه هیچ چیزی نداشته باشد و اگر کسی همه چیز را داشته باشد اما قرآن را نداشته باشد نیازمند و فقیر است».
 
این مفسر برجسته قرآن کریم با اشاره به دومین فضیلت شب قدر، ابراز داشت: ارزش شب قدر از هزار ماه بالا‌تر است و عبادات‌ها، توبه‌ها و برنامه‌هایی که در شب قدر برگزار می‌شود به اندازه برنامه‌هایی است که در هزار ماه عمر انجام می‌شود.
 
هیچ یک از مسلمانان افتخارات علی (ع) را ندارند
 
وی با اشاره به اینکه گاهی شرایط سبب می‌شود تا انسان عملی انجام دهد که ارزش فوق العاده پیدا کند، تصریح کرد: در زندگانی علی(ع) لحظاتی را مشاهده می‌کنیم که موجب نگاه داشتن اسلام شد در حالی که هیچ یک از مسلمانان این لحظه را نداشته‌اند که بخواهند اسلام را نجات دهند.
 
آیت الله مکارم شیرازی یکی از لحظاتی را که اسلام بدست حضرت علی (ع) باقی ماند را شب لیله المبیت عنوان کرد و گفت: در این شب که دشمنان نبی مکرم اسلام قصد جان ایشان را کرده بودند، حضرت علی (ع) در بستر پیامبر اکرم (ص) خوابید و جانش را در طبق اخلاص گذاشت و جان پیامبر را نجات داد و این حرکت یک دنیا ارزش داشت و باید پرسید کدام از اصحاب پیامبر (ص) چنین افتخاری را پیدا کردند؛ برخی این افتخارات را مشاهده می‌کنند اما نسبت به علی (ع) ایمان ندارند.
 
این مرجع تقلید با اشاره به لحظاتی که مسلمانان در جنگ احد از اطراف نبی مکرم اسلام فرار می‌کردند، ابراز داشت: در تواریخ نقل شده است که همه از اطراف رسول خدا فرار می‌کردند اما حضرت علی(ع) در این لحظه نیز حضرت محمد(ص) را تنها نگذاشت و مشاهده کردند که دندان و پیشانی رسول خدا شکسته است و در این حال همچون پروانه به دور می‌گشتند و حملات مشرکین را دفع می‌کردند در حالی که زخم‌های بسیاری از این جنگ بر بدن ایشان وارد شد به گونه‌ای که پس از جنگ، هر زخمی را می‌بستند، زخم دیگر خون ریزی می‌کرد و این دفاع از ساحت نبی اکرم افتخار دیگری برای امیرالمومنین علی(ع) است.
 
آیت الله مکارم شیرازی در ادامه با اشاره به اینکه بقای اسلام در جنگ احزاب به مویی بسته شده بود و تمام گروه‌های دشمنان علیه اسلام متحد شدند تا نبی خدا را شکست دهند، ابراز داشت: عمر بن عبدود شجاع‌ترین مرد آن زمان در مقابل پیامبر ایستاد و شروع به رجز خوانی کرد؛ پیامبر اکرم(ص) در این حین فریاد زدند چه کسی برای جنگیدن با این فرد به میدان می‌رود که حضرت علی(ع) اعلام آمادگی کردند؛ اما رسول خدا مجدد درخواست خود را مطرح کردند.
 
وی با بیان اینکه کار به جایی رسید که عبدود شروع به اهانت و سخره کردن مسلمانان پرداخت و گفت مگر شما آرزوی بهشت ندارید که به میدان نمی‌آیید، تصریح کرد: در این لحظه حضرت علی (ع) از نبی خدا اجازه گرفت و به سوی میدان رفت و رسول خدا پس از آن فرمود «تمام ایمان در برابر تمام کفر ایستاده است».
 
این مرجع تقلید افزود: پیامبر اکرم (ص) پس از پیروزی حضرت علی (ع) فرمودند «ضربه‌ای که علی (ع) بر عمر بن عبدود زد از تمام عبادت‌های جن و انس بالا‌تر است» چرا که اگر امروز تمام کسانی که دین خدا را عبادت می‌کنند از برکت ضربه شمشیر امام علی (ع) است و مجدد باید از برخی افراد پرسید چه کسی درمیان مسلمانان چنین افتخاری دارد؟
 
وی با اشاره به سومین فضلیت شب قدر، اظهار داشتند: فرشتگان خدا و بزرگ‌ترین فرشته الهی امشب نازل می‌شوند و مقدرات و سرنوشت یکسال را خدمت امام زمان (عج) تحویل می‌دهند و شب قدر، شب سرنوشت و مقدرات است؛ البته هیچ‌گاه نباید گفت مقدرات اجباری است.
 
این مفسر برجسته قرآن کریم برای تفهیم بیشتر این موضوع به بیان مثالی پرداخت و افزود: دولت در پایان هرسال برنامه بودجه کشور را برای سال آینده‌اش تهیه می‌کند تا به مجلس دهد و تصویب کند و این برنامه مقدرات در یکسال است اما نمایندگان نگاه می‌کنند هرسازمانی بر چه اندازه برنامه، استعداد و قدرت جذب دارد تا آن برنامه را تصویب کنند.
 
مقدرات بر اساس استعداد قلبی تنظیم می‌شود
 
وی تصریح کرد: اگر امشب قلبمان را از گناهان شستشو دهیم، خداوند مقدراتمان را مطابق استعداد و لیاقتمان مقدر می‌سازد و این عین اختیار است.
 
آیت الله مکارم شیرازی با اشاره به چهارمین فضیلتی که در شب قدر در آیه «سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ» وجود دارد، گفت: امشب شب سلامتی است و برخی می‌گویند ملائکه امشب به شما سلام پی در پی تا طلوع فجر می‌کنند و برخی مفسران دیگر نیز اذعان دارند سلام فرشتگان بخاطر این است که شیطان امشب زندانی است و محیط غیرشیطانی است و اگر گناهی شود مربوط به هوای نفس است.
 
تقارن شب قدر و شهادت علی (ع) اتفاقی نیست
 
این مرجع تقلید با اشاره به تقارن شب قدر با شب شهادت حضرت علی (ع) ابراز داشت: بنده این تقارن را ساده نمی‌دانم و گویا خداوند می‌خواهد برای گشودن درب‌های رحمتش است شفیع آبرومندی امشب داشته باشد که دعا‌ها و ناله‌ها و توبه‌ها را به درگاه ذات اقدس الهی ببرد و این شفیع آبرومند علی (ع) است.
 
وی با اشاره به توصیه‌های تاکیدی حضرت علی(ع) در وصیت 47 نهج البلاغه، گفت: یکی از موارد برجسته این وصیت در مورد مراقبت از قرآن است و امیرالمومنین (ع) تاکید می‌کنند؛ مبادا غیرمسلمانان بر ما مسلمانان در عمل به قرآن پیشی بگیرند.
 
آیت الله مکارم شیرازی با بیان اینکه یک مسیحی می‌گوید اگر مسلمانان به قرآن عمل کنند می‌توانند دنیای خود را آباد کنند، ابراز داشت: حضرت علی(ع) در توصیف پرهیزکاران می‌فرمایند آن‌ها کسانی هستند که وقتی به آیات عذاب می‌رسند چنان جهنم در نظرشان مجسم می‌شود که گویا صدای آتش جهنم را به گوش می‌شنوند و وقتی به آیات مواهب و نعمت‌های بهشتی می‌رسند خوشحال می‌شوند همانند اینکه بهشت را درک می‌کنند.
 
این مرجع تقلید با اشاره به آیه شریفه «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ۚ ذَٰلِکَ أَدْنَى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا» اظهار داشت: خداوند در این آیه به پیامبر می‌فرمایند به زنان با ایمان بگو حجاب خود را حفط کنند؛ مردم وقتی به این آیه می‌رسند باید از خود بپرسند آیا خانواده، شهر و دولت طرفدار و حامی حجاب است یا بی‌تفاوت می‌باشد؛ پشت سر هم آیات قرآن را خواندن و از آن‌ها عبور کردن که فایده ندارد!
 
کم فروشی فقط در بازار نیست
 
وی در ادامه با اشاره به آیاتی که مربوط به کم فروشی است و نهی شدید خداوند در این مسئله، ابراز داشت: آیات قرآن به صراحت می‌گوید «وای بر کم فروشان و کسانی که می‌خواهند چیزی را خریداری کنند به طور کامل می‌گیرند اما وقتی می‌خواهند بفروشند، کم فروشی می‌کنند».
 
آیت الله مکارم شیرازی با اشاره به آیه مذکور گفت: کم فروشی که فقط در بازار و اجسام نیست؛ گاهی مامور اداره است از ساعت کاری‌اش کم می‌گذارد یا گاهی طبیبی برای رسیدن به بیمارانش وقت کافی را اختصاص نمی‌دهد و اینها نیز مصادیق کم فروشی هستند.
 
انتقاد شدید از بانک‌های به ظاهر اسلامی
 
وی در ادامه با اشاره به آیاتی از قرآن کریم در مورد ربا مبنی بر اینکه رباخواران در روز قیامت به حالت دیوانگان هستند، با حالت عتاب شدید اظهار داشت: آیا بانک‌های ما که می‌گویند اسلامی هستیم همه‌شان اسلامی هستند؟؛ عجیب این است آمده‌اند اسامی مقدس را بر روی بانک‌های خود نام گذاری کرده‌اند و گاهی می‌گویند کارمزد 28 درصد می‌گیریم؛ این بانک‌ها‌‌ همان رباخواری توام با ریاکاری را با عنوان کارمزد می‌گیرند.
 
این مفسر برجسته قرآن کریم با بیان اینکه قرآن برنامه هدایت است و فردا پس از اتمام شب‌های قدر نباید مبانی و دستورات آن را پشت سر بگذاریم، تصریح کرد: قرآن فقط به ترتیل و صدای خوب ختم نمی‌شود بلکه انسان به هر آیه‌ای که می‌رسد باید متوقف شود و تامل کند و حداقل همین یک درس را از مکتب علی(ع) بگیریم که قرآن بخوانیم و به آن عمل کنیم.
 
حکام عربستانی وجدانا چقدر به قرآن عمل می‌کنند؟
 
وی در بخش پایانی سخنان خود به انتقاد شدید از حکومت عربستان سعودی پرداخت و ابراز داشت: بیشترین قرآن را عربستان سعوی چاپ می‌کند و به دنیا ارسال می‌کند اما باید از آن‌ها این سوال را بپرسیم وجدانا چقدر به قرآن عمل می‌کنید؟
 
آیت الله مکارم شیرازی افزود: آیا حمایت کردن از تروریست‌ها و افراد بی‌رحم و آدم کشی که بیگانه با اسلام و بشریت هستند و در سوریه، شمال عراق و دیگر بلاد اسلامی به جان مردم افتاده‌اند و خون مسلمانان را بی‌حساب می‌ریزند صحیح است؟
منبع: مهر

موضوعات مرتبط: مقالات
[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 14:52 ] [ گروه دین وزندگی ]
مرحوم مرشد چلویی می‌گفت: خدایا! من با اینکه می‌دانم نمی‌توانم و توان ندارم و دروغ می‌گویم، اما حاضرم به جای همه محبین اهل‌ بیت(ع) من را در جهنم ببری، اما آن‌ها را در جهنم نیاندازی و مستقیم پیش امیرالمؤمنین(ع) ببری.

به گزارش مشرق به نقل از وبگاه حوزه علمیه امام مهدی(عج)، آیت‌الله روح‌الله قرهی مدیر این مدرسه دینی به مناسبت ماه مبارک رمضان به شرح دعای ابوحمزه ثمالی پرداخته است که بخش هجدهم آن در ادامه می‌آید:

« فَیَا مَنْ رَبَّانِی فِی الدُّنْیَا بِإِحْسَانِهِ وَ تَفَضُّلِهِ وَ نِعَمِهِ وَ أَشَارَ لِی فِی الْآخِرَةِ إِلَى عَفْوِهِ وَ کَرَمِهِ»

*اعمال؛ انجام تکلیف از سوی ما و پرورش از سوی خدا

بیان شد: همه چیز در دنیا و آخرت به ید پروردگار عالم است، در این دنیا ما را پرورش می‌دهد؛ پس اعمالمان هم متعلّق به خودش است، چون او پرورش داده است. لذا به حقیقت فردای قیامت، انبیاء، معصومین، اولیاء و خصّیصین هم طلب‌کار نیستند، چه برسد به ما؟! هیچ‌کس طلب‌کار نیست.

«وَأَشَارَ لِی فِی الْآخِرَةِ إِلَى عَفْوِهِ وَ کَرَمِهِ»، خدا! خودت اشاره کردی که فردای قیامت هم امیدتان به عفو و کرم من باشد، نه به اعمالتان. این، کلّ قضیّه است، اگر انسان این را بفهمد، برنده است.

خدا کند این را ملکه وجودی خود کنیم که بسیار خوشمزه می‌شود. صبح، ظهر، شب، وقتی نماز می‌خوانیم، وقتی روزه می‌گیریم، وقتی خمسمان را می‌دهیم، وقتی ازدواج می‌کنیم و ... یادمان باشد. حتّی در ایّام جهاد مثل ایّام دفاع مقدّس یادمان باشد. یا وقتی به زیارت می‌رویم، یادمان باشد. لذا هر کاری می‌کنیم، یادمان باشد که مربّی اوست و او دارد پرورشش می‌دهد و ما داریم تکلیفمان را انجام می‌دهیم.

این تکلیف‌گرایی باید کد اساسی زندگی ما در فکرمان باشد که ما فقط تکلیفمان را انجام دادیم و این تکلیف هم باید همان‌طور که او بیان فرموده، باشد. عبد همین است. منتها معلوم است نقص در آن است، چون بالاخره ما محدود هستیم و خود ذوالجلال و الاکرام هم می‌داند و از ما انتظار زیادی ندارد. پس ما فقط باید تکلیفمان را انجام بدهیم.

تازه اگر اعمالمان خوب هم باشد؛ یعنی هیچ نقصی نداشته باشد، خودش پرورشش داده است. اگر نقص هم باشد که از ناحیه ماست. پس دیگر طلب‌کار نیستیم. آن‌وقت چنان زندگی شیرین و آرام و متین برای انسان می‌شود که حد ندارد - نکته‌ای هم بنا بود بیان کنم که إن‌شاءالله بعد از این لیالی قدر بیان می‌کنم -

منتها به ما یاد دادند که ببینید عفو خدا یعنی چه. گرچه ما به هیچ عنوان، معانی حقیقی این مطالب، از جمله عفو، کرم، تفضّل، پرورش و نعم خدا و ... را به خوبی نمی‌فهمیم. امّا وظیفه داریم در حدّ خودمان با این صفات الهی آشنا بشویم و تا یک مقداری بفهمیم چیست و درک کنیم «لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها» .

*دینی که همیشه بر گردن کریم است!

«وَ أَشَارَ لِی فِی الْآخِرَةِ إِلَى عَفْوِهِ وَ کَرَمِهِ»، لذا یک مقدار راجع به عفو حضرتش بیان کردیم، دو، سه نکته هم راجع به کرم ذوالجلال و الاکرام بیان می‌کنیم که ببینیم کرم چیست که ما فردای قیامت هم جدّی جدّی نیاز به این کرم داریم.

همان‌طور که بیان شد: در قرآن کریم و مجید الهی آمده: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ»، یعنی خداوند ما را هم در کرم و بزرگواری قرار داده است.

یکی از مطالبی که در باب کرم ذوالجلال و الاکرام است، این است که امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند: «الکریمُ یَرى مَکارِمَ أفعالِهِ دَینا علَیهِ یَقضیهِ ، اللَّئیمُ یَرى سَوالِفَ إحسانِهِ دَینا لَهُ یَقتَضیهِ‏»، حضرت به زیبایی نازله کرم را در حدی که ما بفهمیم، توصیف می‌کنند. می‌فرمایند: خصوصیّت کریم - که کرم از همین خصوصیّت به وجود می‌آید و انسان را کریم می‌کند - این است: آن مکارم، کارهای کریمانه و نیک را در افعالش برای خود، دین می‌داند.

کریم، بزرگوار است و می‌گذرد. بیان شده: «الکریم خصلتان، العفو و الامان» کریم، دو خصلت دارد، یکی عفو است و یکی هم اینکه امان می‌دهد. تا کسی به فرد کریم بگوید: ببخشید، می‌گوید: چشم.

حضرت می‌فرمایند: کریم، کارهای کریمانه را یک دینی به گردن خودش می‌بیند که حتماً باید آن دین را ادا کند. از جمله این‌ها، این است که عفو را در وجود خودش، دین می‌داند. یعنی کسی که کریم است، چون خصلت عفو و امان دارد، به خودش نگاه می‌کند، نه به طرف مقابلش.

لذا یک جمله‌ای را بیان می‌کنند که خیلی جالب است و آن، اینکه خصوصیّت درونی کریم این است که «نَظَر شیئاً علی کرامته»، به هر چیز که نگاه می‌کند، با کرامت نگاه می‌کند. به فعل طرف نگاه نمی‌کند، به فعل خودش نگاه می‌کند که فعل خودش هم کریم بودن است.

پروردگار عالم به افعال من و شما نگاه نمی‌کند، به فعل خودش که کریمانه است، نگاه می‌کند که خصوصیّتش هم عفو است و امان می‌دهد. با وجود اینکه تا حالا، من و امثال من، این همه گناه کردیم، خدا شاهد است اگر امان نداده بود، تمام شده بود. پس پروردگار عالم امان می‌دهد.

یک سؤال: ستّاریّت ذوالجلال و الاکرام برای چیست؟ ذوالجلال و الاکرام، ستّار است؛ چون می‌خواهد امان بدهد و إلّا اگر نمی‌خواست امان بدهد، کاری نداشت، پرده را بالا می‌زد، بعد من و تو هم نمی‌توانستیم اعتراض کنیم. اگر هم اعتراض می‌کردیم، می‌فرمود: فعل خودتان هست، فعل من که نیست. این عمل، عمل خود شماست که رؤیت خلق شد، به من چه ارتباطی دارد؟!

امّا ستاریّت ذوالجلال و الاکرام برای این است که می‌خواهد به ما امان بدهد؛ چرا؟ چون کریم است. «الکریمُ یَرى مَکارِمَ أفعالِهِ دَینا علَیهِ یَقضیهِ‏»، کریم این مطلب را دینی برای خودش می‌داند؛ یعنی می‌گوید: اگر من این کار را نکنم، مدیون هستم. خیلی عجیب است!

ببینید من و شما وقتی به کسی دینی داریم، می‌گوییم: باید حتماً دینش را ادا کنم، او گردن من حقّی دارد و ... . پروردگار عالم می‌گوید: من کریم هستم، اگر رفتارم کریمانه نباشد، نمی‌شود. من به طرف مقابلم کار ندارم. شاید طرف مقابل من - نعوذبالله - لئیم باشد، امّا من کریم هستم.

امّا لئیم چیست؟ «اللَّئیمُ یَرى سَوالِفَ إحسانِهِ دَینا لَهُ یَقتَضیهِ‏»، آن فرومایه و پست، اگر در گذشته، به کسی احسان کرده باشد، می‌گوید: او باید حتماً دین من را ادا کند. یعنی شاید یک مقدار کمی احسان کرده باشد، امّا می‌گوید: او باید یک جایی جبران کند. امّا کریم این‌طور نیست.

*چه کنیم از گناه کردن خجالت بکشیم؟

لذا کریم نمی‌گوید: شما عمل انجام دهید که من به عمل شما جبران کنم. بعضی از عرفای عظیم‌الشّأن تعبیری دارند که این، براساس فرمایش امیرالمؤمنین است، می‌گویند: اصلاً فرض کنیم جهنّم و بهشتی نبود، همین که من مخلوق ذوالجلال و الاکرام هستم، می‌طلبد که من پروردگار عالم را عبادت کنم و پروردگار عالم هم فرض می‌کند که بندگانش اصلاً هیچ عملی انجام ندادند، آنچه که در وجود ذوالجلال و الاکرام است، کرم است، لذا کار او کریمانه است. پس به افعال ما کاری ندارد.

امّا حالا که به افعال ما کاری ندارد، پس ما چرا افعال را انجام می‌دهیم؟ یک‌باره ما را بی حساب و کتاب ببرد! باید گفت: ما باید بر خودمان فرض بدانیم؛ چون خالق داریم. اصلاً کاری به عذاب و ثواب اعمال، یا دخول در نار و دخول در جنّه نداریم. کما اینکه پروردگار عالم هم بزرگواری و احسان را بر خودش فرض دانسته است.

پس برای همین است که خداوند متعال می‌گوید: بدانید که من فردای قیامت با شما کریمانه برخورد می‌کنم. اگر کسی جدّی با این عنوان باشد، خودش خجالت می‌کشد که در محضر الهی، گناه کند.

تصوّر کنید کسی این‌قدر کریمانه با انسان برخورد کند و بخواهد فردای قیامت هم با همین کرمش با من برخورد کند، آن‌ وقت من گناه کنم؟! اصلاً خود این عمل، زشت، بی‌حیایی، بی‌ادبی، عین جهل و عین نفهمی است.

فرمودند: «وَ أَشَارَ لِی فِی الْآخِرَةِ إِلَى عَفْوِهِ وَ کَرَمِهِ»، آن‌ وقت من گناه کنم؟! اصلاً خود طرف خجل می‌شود. می‌دانم در عمل من هیچ چیزی نیست، امّا چرا گناه کنم؟! واقعاً بی‌حیایی و بی‌ادبی نیست در محضر ذوالجلال و الاکرامی که این‌ طور کریم است، گناه کنم؟!

این، همان باب معرفت را ایجاد می‌کند و معرفت که می‌گویند، همین است. اینکه اولیاء خدا هم این‌طور معرفت دارند و خودشان را شرمسار عندالله تبارک و تعالی می‌بینند که درست هم می‌بینند، همین است. آن‌ها خود را در محضر ذوالجلال و الاکرامی می‌بینند که آن‌ها را خلق کرده، این‌طور هم کریمانه با آن‌ها برخورد کرده و بعد هم می‌خواهد انسان‌ها خلیفه او شوند و کریم باشند و همه کاری هم برای انسان می‌کند. لذا خیلی شرمسار هستند که انسان بخواهد در محضر او گناه کند!

اصلاً گناه که هیچ، می‌گویند: همین که من در عبادت کم می‌گذارم، خودش، گناه است. منتها از طرفی هم می‌گوید: حدّ من همین است و خدا هم از ما بیشتر نخواسته است.

*رفتار کریمانه هادیان الهی

کما اینکه پیامبر احساس می‌کردند که باید تک تک افراد را هدایت کنند، امّا خطاب رسید: «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلاَّ یَکُونُوا مُؤْمِنین‏»، بس است! تو دیگر داری خودت را به هلاکت می‌اندازی که چرا این‌ها ایمان نمی‌آورند؟!

حالا چرا پیامبر این کار را می‌کردند؟! چون خودشان را در مقابل خداوند شرمسار می‌دیدند و می‌گفتند: ذوالجلال و الاکرام، من را نبی فرستاده، پس کار نبی باید این باشد که تک تک افراد را دعوت کند.

حرص و جوش هادی الهی باید بیشتر از همه باشد که همین‌طور هم هست. شما فکر می‌کنید بزرگان، مراجع، اولیاء خدا و عرفای ما برای خودشان دعا می‌کنند؟ یکی از آقایان بزرگوار که امام جمعه هستند، برای بنده بیان کردند: آیت‌الله خوشوقت در مورد باران رحمت و ... به بنده فرمودند: فلانی! گاهی این‌قدر خیانت زیاد می‌شود که اگر اولیاء خدا با سر و پای برهنه به بیابان رفته و گردن کج کنند و دعا کنند، باز دعا مستجاب نمی‌شود.

البته بنده این مطلب را در مورد بحث از بین رفتن برکت که یکی از موارد آن خیانت است، در شرح دعای روز نوزدهم بیان می‌کردم، امّا در این‌جا می‌خواهم بگویم: معلوم می‌شود اولیاء خدا دلشان برای ما می‌سوزد و بیشتر برای ما دعا می‌کنند.

یک جمله‌ای است که کسی این را درک نمی‌کند. یک موقعی مرحوم مرشد چلویی خدمت ابوالعرفا، آیت‌الله العظمی ادیب آمده بودند، گفته بودند: آقا! مدّتی است که این مطلب به ذهنم می‌گذرد، گفتم: با شما چک کنم که نکند حرف چرندی در درگاه پروردگار عالم می‌زنم! من به پروردگار عالم عرضه می‌دارم: خدایا! من با اینکه می‌دانم نمی‌توانم و توان ندارم و دروغ می‌گویم، امّا حاضرم به جای همه محبّین اهل‌بیت من را در جهنّم ببری - چون ایشان در بازار بود و وضع آن را می‌دید که یک عدّه چه می‌کنند. البته در بازار آن موقع متدیّنین و مؤمنین خیلی زیاد بودند، امّا با این حال مطالبی را می‌دید - امّا محبّین اهل‌بیت را در جهنّم نیاندازی و آن‌ها را مستقیم پیش امیرالمؤمنین ببری.

آقا اشک ‌ریختند و فرموده بودند: می‌دانی این دعایی است که حضرت حجّت به سینه تو وارد کرده است، چون خود آقا هم از بس آن‌ها را دوست دارد، گاهی می‌گوید: خدا! محبّین من را عذاب نکن، اگر می‌خواهی من را عذاب کن، امّا این محبّین من خطا می‌کنند و حواسشان نیست.

کریم این است. کریمانه برخورد می‌کند.

*خدا و ناز بندگان را کشیدن!

خدایا! ما این شب‌ها آمدیم، در شب‌های احیاء هم که می‌بینی در همه جا چه غوغایی است، حتّی آن کسی هم که فکر می‌کنیم نمی‌آید، می‌آید. البته او را هم خودت می‌آوری، تو این‌قدر کریم هستی که بازم می‌گویی: بنده من! بلند شو برویم و این‌طور ناز ما را می‌کشی.

ای بسا نعوذبالله چند شب پیش آن هم در ماه مبارک رمضان در مجلس گناه بوده، امّا می‌گوید: امشب شب قدر است، پاشو برویم. این‌قدر ناز او را می‌کشد که او را در مجلس می‌آورد. این خصوصیّت کریم است که می‌کشد و می‌آورد. چون با فعل خودش کار دارد، نه با فعل طرف مقابلش. فعل خودش کریمانه است، پس باید کارش را انجام بدهد.

قربانت بروم! کریم! امشب هم شب جمعه است. هر لحظه ماه مبارک که نور است، حالا که شب جمعه است، دیگر نور علی نور و نور فوق کل نور است. قربانت بروم! دست ما را بگیر و با ما کریمانه برخورد کن.


موضوعات مرتبط: مقالات
[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 14:51 ] [ گروه دین وزندگی ]
تحلیلی که در شب 21 رمضان نوشته شد
متن زیر نامه‌ای است که در شب شهادت امیرالمؤمنین (ع) در ماه مبارک رمضان در سوریه نگاشته شده. نگارنده ی آن، یکی از مدافعین حرم «بانوی مقاومت» بود که ...

گروه جهاد و مقاومت مشرق - «محمودرضا بیضایی» (حسین نصرتی)، متولد 18 آذر1360 شمسی در تبریز، به تاریخ  29 دی ماه 1392، در «جهاد مقدس» برای دفاع از حریم «اسلام ناب محمدی(صلوات الله علیه و آله)» و حرمِ «بانوی مقاومت» حضرت زینب کبری (سلام الله علیها)، به دست «مزدوران سعودی» و «سرسپردگان اسلام آمریکایی» به شهادت رسید.

متن زیر نامه‌ای است از «محمودرضا بیضائی» به همسرش که آن را در شب شهادت امیرالمؤمنین (ع) در ماه مبارک رمضان در سوریه نگاشته است.بخش هایی از نامه را که ایشان در ابتدا و انتها به احوال پرسی از خانواده و اظهار محبت به همسر و فرزند خود اختصاص داده و جنبه شخصی دارد حذف شده است. او در این نامه، انگیزه حضور خود در جبهه سوریه را به روشنی بیان کرده و در مورد اهداف تروریست‌ها و حامیان آنان از ب راه انداختن این معرکه و وضعیت حساس جهان اسلام و آینده این معرکه در صورت شکست خوردن جبهه مقاومت توضیحاتی داده است:

نامه‌ای که در شب 21 رمضان نوشته شد

بسم الله الرحمن الرحیم

…باید به خودمان بقبولانیم که در این زمان بدنیا آمده‌ایم و شیعه هم بدنیا آمده‌ایم که مؤثر در تحقق ظهور مولا باشیم و این همراه با تحمل مشکلات، مصائب، سختی‌ها، غربت‌ها و دوری‌هاست و جز با فدا شدن محقق نمی‌شود حقیقتاً.

نمی‌خواهم حرفهای آرمانگرایانه بزنم و یا غیر واقعی صحبت بکنم؛ نه! حقیقتاً در مسیر تحقق وعده بزرگ الهی قرار گرفته‌ایم. هم من، هم تو. بحمدالله. خدا را باید بخاطر این شرایط و این توفیق بزرگ شاکر باشیم. الان که این نامه را برایت می‌نویسم، شب قدر است و شب شهادت حیدر کرار (علیه السلام) و در فضای ملکوتی بین‌الحرمین ِ صبر و مصیبت و تحمل مشکلات و سختی‌ها، بین‌الحرمین ِ دو مظلومه، دو شهیده، یکی خانم زینب کبری (روحی فداها) و دیگری بنت‌الحسین، خانم رقیه (سلام الله علیها) هستم و به یادتم. نمی‌دانی بارگاه ملکوتی سه ساله امام حسین الان هم چقدر غریب است؛ در محل یهودی‌ها، در مجاورت کاخ ملعون معاویه و در محاصره وهابی‌های وحشی و آدمکش.

نامه‌ای که در شب 21 رمضان نوشته شد

چه بگویم از اوضاع اینجا؛ تاریخ دوباره تکرار شده و این بار ابناء ابوسفیان و آل سفیان بار دیگر آل‌الله را محاصره کرده‌اند؛ هم مرقد مطهر خانم زینب کبری و هم مرقد مطهر دردانه اهل بیت، رقیه (سلام الله علیهما). ولی این بار تن به اسارت آل‌الله نخواهیم داد چرا که به قول امام (ره) مردم ما از مردم زمان رسول الله بهترند.

واضح‌تر بگویم؛ نبرد شام، مطلع تحقق وعده آخرالزمانی ظهور است و من و تو دقیقاً در نقطه‌ای ایستاده‌ایم که با لطف خداوند و ائمه اطهار نقشی بر گردنمان نهاده شده است و باید به سرانجام برسانیمش با هم تا بار دیگر شاهد مظلومیت و غربت فرزندان زهرای مرضیه (سلام الله علیها) نباشیم. اگر بدانی صبرت چقدر در این زمان حساس در حفظ و صیانت از حریم آل‌الله قیمت دارد، لحظه به لحظه آنرا قدر می‌شماری.

معرکه شام میدان عجیبی است. بقول امام خامنه‌ای: «بحران سوریه الان مقابله جبهه کفر و استکبار و ارهاب با تمام قوا، در برابر جبهه مقاومت و اسلام حقیقی است.» در واقع جنگ بین حق و باطل. و این خاکریز نباید فرو بریزد؛ نباید. خط مقدم نبرد بین حق (جبهه مقاومت) و باطل در شام است. تمام دنیا جمع شده‌اند؛ تمام استکبار، کفار، صهیونیست‌ها، مدعیان اسلام آمریکایی، وهابیون آدمکش بی‌شرف، همه و همه جبهه واحدی تشکیل داده‌اند و هدفشان شکست اسلام حقیقی و عاشورایی، رهبری ایران و هدفشان شکست نهضت زمینه‌سازان ظهور است و بس. و در این فضای فتنه آلود، متأسفانه بسیاری از مسلمین نا آگاه و افراطی نیز همراه شده‌اند تا این عَلَم و این نهضت زمینه‌ساز را به شکست بکشانند که اگر این اتفاق بیفتد سالها و شاید صدها سال دیگر باید شیعه خود دل بخورد تا تحقق وعده الهی را نزدیک ببیند. شام نقطه شروع حرکت ابناء ابوسفیان ملعون است. و این خاکریز نباید فرو بریزد. این حرکت خطرناک و این تفکر آدمکش ارهابی، پر و بال گرفته و حمام خون بین شیعیان و سایر مسلمین راه می‌اندازد و هیچ حرمتی از حرمین شریفین زینب کبری (سلام الله علیها) و خانم رقیه (سلام الله علیها) [حفظ نخواهد کرد] که هیچ، حرمت عتبات مقدسه کربلا، نجف، سامرا، کاظمین و… را هم خواهد شکست.

جبهه جدیدی که از تفکر اسلام آمریکایی، صهیونیسم و ارهاب از کشورهای مختلف از جمله افغانستان، پاکستان، آمریکا، اروپا، یمن، ترکیه، عربستان، قطر، آذربایجان، امارات، کویت، لیبی، فلسطین، مصر، اردن و… به نام جهاد فی سبیل الله تشکیل شده است، هدف نهائیش فقط و فقط جلوگیری از نهضت زمینه‌سازان ظهور و در نهایت مقابله با تحقق وعده الهی ظهور می‌باشد و هیچ ابایی هم از کشتن و مثله کردن و سر بریدن زنان و کودکان بی‌گناه شیعه ندارد، کما اینکه این اتفاق را الان به وفور می‌توان مشاهده کرد و من دیده‌ام.

نامه‌ای که در شب 21 رمضان نوشته شد

مسئولیت سنگینی بر دوشمان گذاشته شده است و اگر نتوانیم از پسش برآئیم، شرمنده و خجل باید به حضور خدوند و نبی‌اش و ولی‌اش برسیم چرا که مقصریم. کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا و بقول سید مرتضی آوینی این یعنی اینکه همه ما شب انتخابی خواهیم داشت که به صف عاشورائیان بپیوندیم و یا از معرکه جهاد بگریزیم و در خون ولی خدا شریک باشیم. ان شاء الله در پناه حق و تا [تحقق] وعده الهی و یاری دولت ایشان خواهیم جنگید.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیماً

ان شاء الله


موضوعات مرتبط: مقالات
[ شنبه بیست و هشتم تیر 1393 ] [ 14:51 ] [ گروه دین وزندگی ]
بالاترین نرخ طلاق در دنیا متعلق به امریکاست و حدود یک سوم از کودکان آمریکایی در خانواده بدون پدر زندگی می کنند، به جوانان آمریکایی آموزش داده شده است که ازدواج و تشکیل خانواده در اولویت نیست.
به گزارش مشرق، خانواده یکی از بلوک های ساختمان های اساسی جامعه است. بدون داشتن خانواده‌های قوی، نمی توان یک جامعه قوی و مستحکم داشت. متاسفانه، واحد خانواده در امریکا در حال نابودی است.

نرخ ازدواج در تمام زمان ها بسیار پایین می باشد، بالاترین نرخ طلاق در دنیا متغلق به امریکاست و حدود یک سوم از کودکان امریکایی در خانواده بدون پدر زندگی می کنند. به جوانان آمریکایی آموزش داده شده است که ازدواج و تشکیل خانواده در اولویت نیست، و بسیاری از کسانی که ازداوج کرده اند قادر به یافتن شغلی برای حمایت مالی از خانواده خود نیستند.

اینگونه آمارها به شما شوک اساسی می دهد.خانواده های آمریکایی هرگز اینگونه ضعیف نبوده اند. چه بر سر نسل آینده ای که از یک خانواده با ثبات تشکیل نشده است خواهد آمد؟ تصور این موضوع بسیار ترسناک است. در زیر ۲۷ واقعیت که ثابت می‌کند خانواده در امریکا در بدترین شکل از همیشه خود می باشد، آمده است: ...

۱- نرخ ازدواج در ایالات متحده به پایین ترین حد خود رسیده است. در حال حاضر نرخ سالانه ازدواج به ۶.۸ در هر ۱۰۰۰ نفر کاسته شده است.

۲- امروز تنها ۴۴.۲ درصد امریکایی ها در رده سنی ۲۵ تا ۳۴ سال ازدواج کرده اند.

۳- با توجه به داده های مرکز تحقیقات پیو، در حال حاضر تنها ۵۱ درصد از تمام بزرگسالان در ایالات متحده ازدواج کرده اند. وقتی به سال۱۹۶۰ می نگریم، ۷۲ درصد از تمام بزرگسالان در ایالات متحده آمریکا ازدواج کرده بودند.

۴- در سال ۱۹۵۰، ۷۸ درصد از خانواده ها در ایالات متحده شامل یک زن و شوهر ازدواج کرده بود. امروز، این تعداد به ۴۸ درصد کاهش یافته است.

۵- ۱۰۰ سال پیش، ۴.۵۲مردم آمریکا زندگی متوسط داشتند که این در حال حاضر تنها ۲.۵۹ مردم را تشکیل می دهد.

۶- ایالات متحده بالاترین درصد خانواده تک نفره را در کل دنیا به خود اختصاص داده است.

۷- در ایالات متحده آمریکا امروز، بیش از نیمی از زوج ها پیش از اینکه با هم ازدواج کنند با هم زندگی مشترک دارند.

۸- میزان طلاق در خانواده های تازه تشکیل شده بیش از خانوادهای قدیمی است

۹- بیش از نیمی از فرزندان متولد شده از زنان زیر ۳۰ سال، خارج از ازدواج می باشند.

۱۰- در سال ۱۹۷۰، زنان به طور متوسط ​​اولین فرزند خود را در ۲۱ سالگی به دنیا می آوردند ولی امروز زنان به طور متوسط ​​اولین فرزند خود را در ۲۵ سالگی به دنیا می آورند.

۱۱- با توجه به مراکز کنترل بیماری در سال ۲۰۰۷ ، ۶۹.۳ تولد به ازای هر ۱۰۰۰ زن در رده سنی ۱۵ تا ۴۴ ساله وجود داشت. در حال حاضر این میزان به ۶۳.۲ تولد به ازای هر ۱۰۰۰ زنان تقلیل یافته است.

۱۲- میزان تولد برای زنان آمریکایی در رده سنی ۲۰ تا ۲۴ ساله ۸۵.۳ تولد به ازای هر ۱۰۰۰ زنان کاهش یافته است. که این رکورد جدید، بسیار کم است.

۱۳- ایالات متحده دارای بالاترین نرخ طلاق در جهان است.

۱۴- امروزه در ایالات متحده حدود یک نفر از هر سه کودک در یک خانه بدون پدر زندگی می کند.

۱۵- بسیاری از مادران تنها در امریکا بدون پدر خانواده تلاش زیادی حداقل، برای زنده ماندن انجام می‌دهند. متاسفانه، در حدود ۴۲ درصد از مادران تنها از بن خرید غذا استفاده می کنند.

۱۶- این است که بیش‌بینی شده است که حدود ۵۰ درصد از کودکان آمریکا قبل از رسیدن به سن ۱۸ سالگی از بن غذایی در استفاده می کنند.

۱۷- امروز، بیش از یک میلیون دانش آموزان مدارس دولتی در ایالات متحده بی خانمان هستند. این اولین بار است که در تاریخ آمریکا رخ داده است.

۱۸- ایالات متحده دارای بیشترین میزان بارداری نوجوانان در کل جهان است. در واقع این میزان در امریکا بیش از دو برابر کانادا، بیش از سه برابر فرانسه و بیش از هفت برابر ژاپن است.

۱۹- امروز در ایالات متحده آمریکا ، در حدود ۴۷ درصد از دانش آموزان مقطع متوسطه تجربه رابطه جنسی داشته اند.

۲۰- در حدود یک نفر از هر چهار دختر نوجوان در ایالات متحده حداقل به یک بیماری مقاربتی مبتلا گشته است.

۲۱- بر مبنای یک بررسی، ۲۴ درصد از نوجوانان ایالات متحده ،دست کم به یک بیماری منتقله از راه جنسی مبتلا شده اند که علت آن را نیز به خاطر رابطه جنسی محافظت نشده دانسته اند و هنوز هم آن را ادامه می دهند.

۲۲- اکثر کودکان در امریکا به جای این که توسط والدین تربیت و بزرگ شوند توسط فیلم، تلویزیون و بازی های رایانه ای تربیت می شوند. به عنوان مثال، به طور متوسط ​​یک جوان آمریکایی قبل از سن ۲۱ سال، ۱۰۰۰۰ساعت وقت خود را صرف بازی‌های رایانه‌ای می کند.

۲۳- آمریکایی ها و انگلیسی ها بیشترین تعداد متوسط ساعات خود را صرف تماشای تلویزیون می کنند.

۲۴- بیش از ۳ میلیون گزارش هر ساله از سوء استفاده از کودکان در ایالات متحده وجود دارد.

۲۵- ایالات متحده در واقع دارای بالاترین میزان مرگ و میر سوء استفاده از کودکان در جهان توسعه یافته است.

۲۶- حدود ۲۰ درصد از تمام کودکان قربانی سوء استفاده جنسی در ایالات متحده کمتر از ۸ سال می باشد.

۲۷- تخمین زده می شود که یک نفر از هر چهار دختر قبل از رسیدن به سن بزرگسالی مورد آزار جنسی قرار می گیرند.

متاسفانه، این‌ها مشکلی است که نمی توان یک شبه به حل آنها پرداخت و این قضیه با سیاست و خرج پول های کلان حل نمی شود.حل چنین مشکلی نیاز به تغییر از قلب دارد.خانواده‌های ما واقعاً از هم پاشیده است و فرزندان آمریکایی در معرض شدیدترین آسیب ها هستند. هیچ راهی برای امیدآفرینی و داشتن آینده ای روشن نداریم مگر اینکه استحکام خانواده ها را تقویت کنیم.
منبع: دانا

موضوعات مرتبط: مقالات
[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 11:29 ] [ گروه دین وزندگی ]
در راستای ترویج کتاب در میان مخاطبان به مناسبت سالروز شهادت حضرت علی (ع) به معرفی ده کتاب خواندنی درباره امام علی علیه‌السلام پرداخته ایم.
به گزارش مشرق، بیست‌ویکم ماه مبارک رمضان برابر با سالروز شهادت مولای متقیان حضرت علی (ع) است و از همین رو اقدام به انتشار بسته پیشنهادی کتابِ موسسه کتابستان قم که حاوی ده کتاب خواندنی درباره امیرالمومنین علی (ع) بود، نموده ایم.

*«قدیس»

رمان «قدیس»، نگاهی تاریخی به بُعد حکومت‌داری حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در 5 سال دوران خلافت آن حضرت است. این رمان در اصل روایتی است از زندگی کشیشی که دوست دارد کلکسیونر کتب و اسناد خطی باشد و در این کار اشتیاق فراوانی برای جمع‌آوری کتاب‌های خطی دارد. خیلی‌ها بر این باور هستند که همیشه عشق آدم را نجات می‌دهد و حالا ما در رمان با همین پدیده مواجه هستیم. عشق کشیش به کتب خطی، او را به مردی تاجیک می‌رساند که می‌خواهد کتابش را بفروشد. اما همیشه در مسائلی که ارزش مادی داشته باشد، شیطنت هم وجود دارد. مرد تاجیک توسط یک عده جنایتکار کشته می‌شود و خانه کشیش هم مورد سرقت قرار می‌گیرد. این آغاز ماجرایی است که در نهایت کشیش را به مطالعه سرگذشت حضرت امیر(ع) علاقه‌مند می‌کند. کشیش مسیحی که در مسکو زندگی می‌کند، دوران کودکی و بخشی از زندگی‌اش را در بیروت گذرانده و اکنون نیز مجبور می‌شود برای حفظ جان خود به بیروت برود. جایی که هم برخی اقوام او در آنجا زندگی می‌کنند و هم دوستان محققی چون جرج جرداق نویسنده کتاب «الامام علی صوت‌العداله‌الانسانیه» انتظارش را می‌کشند. با سفر کشیش به لبنان، ماجراها شکل گیراتری به خود می‌گیرد و البته داستان وارد روایت های تاریخی می‌شود و نویسنده تلاش می‌کند وقایع تاریخی پیرامون بُعد حکومتی امام علی(ع) را یکی بعد از دیگری با پیچ‌وتاب‌هایی تعریف کند و همین موضوع باعث می‌شود که به نظر برسد نویسنده کمی از موضوع روایت اصلی داستان که در واقع خود کشیش مسیحی است دور شده است. کشیشی که در نوعی مظلومیت خاص قرارگرفته، اما به‌سوی حق رهنمون می‌شود و در می‌یابد که مظلومیت او در مقابل علی(ع) چیزی نیست.

رمان کنایه‌های فراوانی دارد که حکام نالایق کشورهای عربی را نشانه می رود و درست آنها را ادامه حکومت بنی‌امیه و بنی عباس معرفی می‌کند. در همین باب گفت‌وگوهای خاصی هم بین شخصیت‌های داستان صورت می‌گیرد. بخصوص گفت‌وگوی خواندنی کشیش و جرج جرداق در مورد حکومت در اسلام. باوجود اینکه نویسنده از ترکیب خوبی برای روایت زمان حال و زمان تاریخی رمان استفاده کرده و یک راست روایت های اصلی را در پیش‌گرفته و کتابش را نوشته است، اما می‌توان اقرار کرد که داستان بسیار هوشمندانه از پیچ‌وتاب های یک رمان پلیسی هم بهره برده و کلاً می‌توان گفت حاصل کار کتابی خواندنی و لذت‌بخش است. در پایان رمان، جنایتکاران مسکو دستگیر می‌شوند و کشیش با گنجی بزرگ در دل که در سفر بیروت یافته است به کشورش بازمی‌گردد و شاید عظمت همین گنج است که جابجایی چمدان‌های او در فرودگاه را چندان مهم جلوه نمی‌دهد!

در بخش‌هایی از این کتاب می‌خوانیم:

«کشیش همان طور که فنجان قهوه در دستش بود پرسید: اگر داشتن حکومت دینی به معنای بقای دین نیست، پس چرا حاکمان دینی پس از علی اصرار به استقرار حکومت دین داشتند و حکومت را لازمه‌ دین می‌دانستند؟ مثل بنی‌عباس و بنی‌امیه که مدعی بودند نابودی حکومتشان مساوی نابودی دین است.

جرج پاسخ داد: کافی است افکار آنها را در برابر افکار و سخنان علی قرار دهی؛ خواهی دید که بنی‌عباس و بنی امیه دروغ می‌گویند. آنها حکومت را برای دنیا خودشان می‌خواستند و به دین تمسک می‌جستند. دین بهانه‌ای بود تا حکومت کنند. دین را در خدمت قدرت خود می‌خواستند، نه حکومت را در خدمت دین. اگر لازمه‌ بقای دین حکومت بود، پس باید همه‌ی پیامبران الهی الزاماً دارای حکومت می‌بودند و از ادیانی که حکومتی نداشتند، نباید نشانی باقی می‌ماند. حکومت از نظر علی، ابزار و وسیله بود نه اصل دین؛ وسیله‌ای در خدمت دین و برای خدمت به مردم. اگر شرایط برای ایجاد حکومت کافی نباشد، دین هرگز نیست و نابود نمی‌گردد.»

کتاب «قدیس» اثری است به قلم ابراهیم حسن‌بیگی که نشر نیستان آن را منتشر نموده است.

* «فروغ ولایت»

کتاب «فروغ ولایت» اثری از آیت‌الله شیخ جعفر سبحانی است که به سیره و روش حضرت امیر (ع) پرداخته است. نویسنده فرزانه، آیت‌الله جعفر سبحانی با تقسیم حیات نورانی حضرت أمیرالمؤمنین علیه السلام به پنج دوره، مهم ترین جریانات زندگی ایشان را ترسیم کرده است. ایشان در این اثر وزین سعی کرده سیر زندگی ایشان را از طرفی گویا و روان حکایت کرده و از دیگر سو کاملا مبتنی بر منابع دسته اول تاریخی و روائی باشد. نکته متمایز این اثر، جامعیت آن است که از همان آغاز زندگی حضرت تا شهادت ایشان، تمام عرصه‌ها زندگی ایشان را در کنار آیات و روایات مربوطه تشریح کرده و در هر مورد به تبیین بعدی از فضائل حضرت می‌پردازد. البته رسالت اصلی این کتاب، ترسیم زندگی شخصی و عادی حضرت است که بخوبی هم از عهده آن برآمده است. این کتاب را موسسه امام صادق (ع) در 860 صفحه منتشر نموده است.

*«علی از زبان علی»

حکایت زندگانی یک شخص آن زمان جذابیت پیدا می‌کند و شناخت از یک انسان فراتاریخ آن زمان واقعی‌تر بوده و به حقیقت نزدیک خواهد بود که از زبان خودش بیان شود. استاد شهیدی، که یکی از پژوهشگران معاصر تاریخ اسلام است، با آثار غنیّ و پرمحتوایی که در این زمینه از خود به جای گذاشته، توانسته به یکی از ماندگاران عصر تبدیل شود. وی در کتاب «علی از زبان علی» به روایت جذاب زندگانی أمیرالمؤمنین علیه‌السلام از بیان خود حضرتشان استفاده کرده و برهه‌های گوناگون زندگانی ایشان را تشریح کرده است. این کتاب را انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی در 208 منتشر و روانه بازار کتاب نموده است.

 

 

* «دانشنامه امام علی علیه‌السلام»

این اثر را پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی منتشر نموده، مجموعه‌ای کامل و بی نظیر برای محققان تاریخ و سیره أمیرالمؤمنین علیه‌السلام که در شش هزار صفحه و دوازده جلد، با همکاری مبرّزترین مورخان معاصر همچون آیت‌الله جوادی‌آملی، علامه عسکری، سیدجعفر مرتضی عاملی، استاد شهیدی، حجج اسلام دوانی، جعفریان، جاودان و ... زیرن نظر حجت‌الاسلام علی‌اکبر رشاد تألیف شده است. نکته مهم اینکه این اثر صرفا جمع‌آوری مطالب تاریخی نیست، بلکه چینش موضوعات و نقل و تحلیل مباحث مربوطه، مبتنی بر دیدگاه‌های خاص تاریخی و اعتقادی شیعه است. این مجموعه ارزشمند که شامل یکصد و سی مدخل اصلی و حدود سه هزار مدخل فرعی است و بیش از دویست محقق در تألیف آن همکاری داشته‌اند. موضوعاتی همچون: حکمت و معرفت، مبدأ و معاد، نبوت و امامت، اخلاق و سلوک، و همچنین مباحث بسیار مبتلابه حقوق، سیاست و اقتصاد در سیره و دیدگاه أمیرالمؤمنین علی‌ علیه‌اسلام در این کتاب بررسی شده است.

*«امیرالمومنین علی‌ابن‌ابی‌طالب علیه‌السلام»

«اگر همه درختان قلم شوند، همه دریاها مرکّّب، همه ملائک حسابگر و همه آدمیان نویسنده شوند، هرگز نخواهندتوانست فضائل علی بن ابیطالب علیه السلام را شمارش کنند.» سخن، با این روایت ناب نبوی آغاز می‌شود. نویسنده که از عالمان دین است، این حدیث شریف را بر دیدگان خود قرار می‌دهد و در پی بیان قطره‌ای از دریای فضائل حضرت امیرالمؤمنین علیه‌اسلام بر می‌آید. وی با تسلّط کاملی که بر آیات و روایات این موضوع داشته و با اشرافی که بر منابع تاریخی و حدیثی شیعه و اهل سنت دارد، علاوه بر بیان روایات ناب درباره القاب و مناقب حضرت، فضائل ایشان حتی از زبان مخالفان و معاندان را نیز تبیین کرده و به بحث‌های عمیق روائی و اعتقادی در این موضوع می‌پردازد تا در نهایت مجموعه کم نظیر و ماندگاری در این موضوع برجای گذارد. کتاب «امیرالمومنین علی‌ابن‌ابی‌طالب علیه‌السلام» اثر احمد رحمانی همدانی است که نشر منیر آن را در 1040 صفحه منتشر نموده است.

*«اصحاب امام علی علیه‌السلام»

کتاب «اصحاب امام علی علیه‌السلام» اثری است تحقیقی که سیداصغر ناظم‌زاده قمی آن را تالیف نموده و انتشارات بوستان کتاب قم آن را در 2 جلد منتشر نموده است. این که در دورانی از تاریخ، شخصیت بزرگی چون امیرالمؤمنین علیه‌السلام با یاری چه کسانی توانست برگ مهمی از تاریخ را رقم زده و نقطه عطفی ماندگار ایجاد کند، اهمیت موضوع این کتاب را روشن می‌سازد. همچنین علاوه بر اهمیت اصل موضوع، آنچه که این اثر را ارزشی مضاعف می‌بخشد، اینست که با دسته‌بندی اصحاب حضرت أمیرالمؤمنین علیه السلام ، یاران صدیق و وفادار حضرتش را از آنانکه پس از مدتی، به هردلیلی از یاری ایشان کناره گرفته و اینان را از اصحابی که بعدها در جرگه مخالفان حضرتش برآمدند نیز جدا کرده و جنبه‌های مختلف حیات فردی، اجتماعی و سیاسی هریک از آنها را تبیین می‌کند. نویسنده در این اثر با تأکید و توجه بسیار بر منابع کهن، شناسائی هزار و 110 نفر از اصحاب را هدف قرار داده است.

* «امام علی (ع) در قرآن»

کتاب «امام علی (ع) در قرآن» اثر علامه سیدمرتضی عسگری که موسسه علامه عسگری آن را چاپ نموده است. علامه سیدمرتضی عسگری را می­‌توان از معدود افرادی دانست که هم در زمینه پژوهش و هم فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی موفقیت‌های بسیاری را کسب کرده است که از جمله موفقیت­‌های ایشان تاسیس حزب الدعوه عراق را می‌توان نام برد. کتاب حاضر در پاسخ به شبهات یکی از علمای بزرگ وهابی است. او که در کتاب خود مساله امامت ائمه علیهم‌السلام را مورد تشکیک قرار داده است این سوال را مطرح می­‌کند که اگر امامت تا این اندازه در اسلام مهم است به چه دلیل در قرآن به نام اهل بیت تصریح نشده­ است. علامه عسگری در این کتاب به این شبهه اساسی با استفاده از آیات قرآن و احادیث مورد قبول اهل سنت پاسخی مستدل داده است و اثبات کرده که اصل امامت در آیات متعدد قرآن ذکر شده است و دلیل عدم تصریح به نام اهل بیت علیهم‌السلام در قرآن را بیان می­‌کند.

* «المراجعات»

علامه سیدعبدالحسین شرف‌الدین از شخصیت­‌هایی است که در زمینه مباحث کلامی میان شیعه و اهل سنت شهرت بسیاری دارد و میان علمای شیعه جایگاه ویژه­‌ای دارد. کتاب «المراجعات» که موسسه چاپ و نشر بین‌الملل آن را منتشر نموده، حاصل نامه­‌های دو عالم بزرگ شیعه و اهل سنت یعنی علامه شرف‌الدین و شیخ سلیم البشری المالکی رییس وقت داشگاه الازهر مصر است. محتوای نامه­‌ها اختلاف اساسی میان دو مکتب یعنی در مساله امامت می­باشد. در این نامه­ها شیخ الازهر به ایراد برخی سوالات درباره اصل جانشینی حضرت علی علیه السلام و دلایل آن پرداخته است که علامه شرف الدین با استناد به منابع خود اهل سنت به سوالات او پاسخ داده است و یکی از مهمترین کتب در اثبات حقانیت مذهب شیعه است.

 

* «خصائص الائمه علیهم‌السلام»

کتاب «خصائص الائمه علیهم‌السلام» تألیف سید رضى، عالم نامدار شیعه و تدوین کننده نهج البلاغه است. موضوع‏ کتاب، زندگى و سخنان امیرمؤمنان على علیه‌السلام‏ است. سید رضى در این کتاب روایاتى را که درباره حضرت على علیه السلام است جمع آورى نموده و با اشاره به معجزات و سخنان آن حضرت تاریخ کامل و گویایى را از زندگانى آن حضرت ارائه نموده است. کتاب «خصائص الائمه علیهم‌السلام» براى تحقیق در زندگى حضرت على علیه‌السلام کتابى ارزشمند و قابل توجه است. این کتاب از زمان نگارش مورد توجه و علاقه شدید علماى اسلام قرار گرفت و در بسیارى از کتاب‏‌هاى معتبر به آن اشاره شده و یا به مطالب آن استناد شده است. این کتاب از اولین کتاب‏‌هاى معتبرى است که به وسیله فقهاى بزرگ شیعه درباره زندگانى حضرت امیر علیه‌السلام نگاشته شده است. نگارش این کتاب موجب گشت تا سید رضى تصمیم به جمع آورى کتاب شریف «نهج البلاغه» ‏بگیرد و همین هم سبب ناتمام ماندن کتاب حاضر شد، زیرا همان گونه که از نام کتاب روشن است سید رضى تصمیم داشت در این کتاب زندگانى تمام ائمه علیهم‌السلام را بیاورد اما به امام علی (ع) اکتفا نمود. سید رضى انگیزه خود از نگارش این کتاب را اینگونه بیان می‌فرماید: «شما از من درخواست کرده بودید تا کتابى درباره زندگانى ائمه علیهم‌السلام بنویسم ولى حوادث روزگار مانع از آن می‌شد تا آنکه در شب عرفه سال 383 هجرى براى زیارت امام موسى کاظم و امام جواد علیهماالسلام عازم کاظمین شدم. در راه به یکى از رؤساى حکومتى برخورد کردم. او از من سؤال کرد کجا می‌روى؟ من هم پاسخ دادم. او با تمسخر گفت: از کى تا حالا سادات موسوى شیعه دوازده امامى شده‏‌اند؟ من پاسخ او را آنگونه که لایق بود دادم و پس از این واقعه غیرتم برافروخته گشت و تصمیم به نگارش این کتاب گرفتم تا مذهبم را بر همگان اعلام نمایم و امامان معصوم و بر حق را به دیگران معرفى کنم و دشمنان را ناامید سازم و از خداوند در انجام این مهم یارى می‌جویم.» کتاب «خصائص الأئمه علیهم‌السلام» در دوران ضعف حکومت بنى عباس نگاشته شده است. در آن دوران شیعیان به راحتى عقاید خود را مطرح می‌کردند. در شهر بغداد شخصیت‏‌هاى بزرگى چون شیخ مفید، سید رضى، سید مرتضى و شیخ طوسى پا به عرصه وجود گذاشتند و پشتوانه علمى بزرگى براى شیعه و طرفداران اهل بیت علیهم‌السلام شدند.

این کتاب شامل موضوعات فراوانى درباره زندگانى امیرمؤمنان على علیه‌السلام است از جمله: خصائص امیرمؤمنان على علیه‌السلام، معجزات آن حضرت، علم آن حضرت به تنزیل قرآن، جنگ با خوارج نهروان، سخنرانى پیامبر اسلام درباره حضرت على صلوات‌الله علیهما و آلهما، سخن عمر درباره آن حضرت، سؤالاتى که از آن حضرت شده است، وصیت آن حضرت به کمیل، کلام آن حضرت درباره دنیا و ... این کتاب را محمدعلی چلونگر علی‌بنائیان ترجمه انتشارات آستان قدس رضوی منتشر نموده است.

 

* «امام علی (ع) و خوارج»

علامه سیدجعفر مرتضی عاملی بعنوان بزرگ مورّخ زمانه، دارای آثار تاریخی بسیاری است که در عصر حاضر، افقی نو فراروی خواننده قرار می‌دهد که مبتنی بر مبانی کلامی و روائی شیعه است. کتاب «امام علی (ع) و خوارج»، یکی از آثار ایشان است که به کالبد شکافی و جریان شناسی «خوارج» از گذشته تا به امروز می‌پردازد. ایشان با اجتهاد بی‌نظیری که در منابع دسته اول تاریخی و فرمایشات أمیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌کنند، فضای فکری، فرهنگی، سیاسی دوران حکومت امیرالمؤمنین علیه‌السلام را مورد مطالعه قرار داده و در خلال آنها به مهم‌ترین پرسش‌های تاریخی درباره خوارج پاسخ می‌دهد. بررسی علل روانشناختی و جامعه‌شناختی، شکل‌گیری و گسترش این طرز فکر، تحلیل دیدگاه‌ها و روش‌های امام علیه‌السلام برای تقابل با این جریان و در نهایت هم ارزیابی سیاست‌های معاویه در این مورد، از دیگر مباحثی است که این کتاب را «جامعیت» بخشیده و آن را از امثالش متمایز می‌کند. این کتاب را محمد سپهری در 682 صفحه به فارسی ترجمه نموده است.
منبع: فارس

موضوعات مرتبط: مقالات
[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 11:29 ] [ گروه دین وزندگی ]
شب هاي قدر در حرم مطهر اميرالمؤمنين(ع) + تصاوير

 

به گزارش گروه چندرسانه‌اي باشگاه خبرنگاران؛ در آستانه سوگواري شهادت اميرالمؤمنين(ع) حال و هواي شهر نجف رنگ و بوي ديگري به خود گرفته است.

اکثرمردم به سنت ديرينه به حرم مطهر اميرالمؤمنين(ع) براي انجام فرايض الهي و اعمال شب‌هاي قدر وسوگواري شهادت حضرت اميرالمؤمنين (ع) مشرف مي‌ شوند.















 

 


موضوعات مرتبط: گالري عكس
[ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ] [ 15:32 ] [ گروه دین وزندگی ]
امتيازات اميرالمؤمنين علي عليه السلام

 

ول نوبت يک هاست!

 

 

 

يا علي! تو نخستين کسي هستي که به پيامبر صلي الله عليه و آله ايمان آورد و تنها کسي که با او در غار حراء همراه بود.

 

يا علي! تو نخستين و تنها کسي هستي که در کعبه به دنيا آمد.

 

يا علي! در ميان صحابه تنها تويي که خدا نامت را برگزيد.

 

يا علي! تو نخستين کسي هستي که با پيامبر صلي الله عليه و آله  نماز خواندي.

 

يا علي! تو نخستين کسي هستي که بر پيکر پاک پيامبر صلي الله عليه و آله نماز خواندي.

 

يا علي! در ميان صحابه تو تنها کسي هستي که لحظه‌اي به خدا شرک نورزيد.

 

يا علي! تنها تويي که در خانه کعبه، پا بر دوش پيامبر صلي الله عليه و آله گذارد و بت‌ها را شکست.

 

يا علي! تو نخستين جانشين و وصي بعد از پيامبر هستي.

 

يا علي! تو نخستين و تنها کسي هستي که قرآن را زير نظر پيامبر صلي الله عليه و آله به ترتيب نزول و با تمام مشخصات جمع آوري نمود.

 

يا علي! تنها تو اگر نبودي، در سراسر جهان هستي هم شأني براي زهراي اطهر نبود.

 

يا علي! تنها تويي که خدا در کتابش پسرانت را، پسران رسول خدا صلي الله عليه و آله خواند.

 

يا علي! تنها تو را، پيامبر صلي الله عليه و آله به برادري خويش برگزيد.

 

يا علي! تو تنها کسي هستي که هيچ گاه از جنگ نگريخت و هيچ کس به جنگ با تو پيشقدم نشد، جز آن که به هلاکت رسيد.

 

يا علي! تو تنها کسي هستي که زره‌ات پشت نداشت.

 

يا علي! تو تنها کسي هستي که در تمام جنگ‌هاي پيامبر صلي الله عليه و آله شرکت داشتي جز تبوک، و تو ماندي تا از فتنه منافقان جلوگيري نمايي؛ سپاه اسلام نيز بدون برخورد از تبوک بازگشت.

 

يا علي! تنها تو، درِ قلعه خيبر را از جا بر کندي؛ در حالي که عده زيادي از مردان، توان جابجا کردن آن را نداشتند.

 

يا علي! تنها تويي که رسول خدا صلي الله عليه و آله از 120000 نفر، بر پيشواييت، اقرار و بيعت گرفت و همگان به نام اميرالمؤمنين بر تو سلام کرده، تبريک گفتند.

 

يا علي! تو تنها کسي هستي که نسل پيامبر صلي الله عليه و آله از طريق او ادامه يافت.

 

يا علي! تنها تويي که محبتت، سرفصل کارنامه مؤمنان قرار مي‌گيرد.

 

يا علي! تنها تويي که در مورد قاتلت سفارش کردي: خوراکش را خوب و بسترش را نرم کنيد، از غذاي من به او بخورانيد و از آن چه مي‌نوشم به او بنوشانيد.

 

يک‌هاي تو تمام نشدني است!

 

 

 

 

 

حالا فقط چند تا از دوها!

 

 

 

يا علي! تو آني که جز دو کس: خداي تعالي و رسول صلي الله عليه و آله تو را نشناخت.

 

يا علي! تو و پيامبر صلي الله عليه و آله دو پدر امت هستيد.

 

يا علي! هنگامي که بين دو کار قرار مي‌گرفتي، سخت‌ترين آن دو را بر مي‌گزيدي.

 

يا علي! تو پدر دو سرور جوانان بهشتي.

 

يا علي! تو يکي از آن دو امانت گرانبهايي هستي که پيامبر صلي الله عليه و آله در بين امت بر جاي نهاد، تا به وسيله آن از گمراهي نجات يابند.

 

يا علي! درِ خانه تو و رسول خدا صلي الله عليه و آله تنها دو دري بودند که به مسجد باز مي‌شدند؛ در حالي که ساير درها اجازه باز بودن نيافتند.

 

يا علي! تو هماني که ضربت شمشيرت در جنگ خندق، برتر از عبادت دو گروه انس و جن شمرده شد.

 

يا علي! تو را جمع اضداد خوانده‌اند؛ جنگاوري و مهرورزي، سخاوت و قناعت، عبادت و سياست، زهد و تلاش ... آيا پاياني براي اين شمارش هست؟

 

دوهايت هم بي انتهاست!

 

 

 

حالا فقط سه تا از سه‌ها!

 

 

 

يا علي! تو در سه سالگي به خانه پيامبر صلي الله عليه و آله منتقل شدي و سومين نفر آن خانه بودي.

 

يا علي! تو و اهل خانه‌ات بزرگواراني هستيد که سه روز متوالي، با گرسنگي روزه گرفته، افطار خود را به مسکين و يتيم و اسير بخشيديد.

 

يا علي! پيامبر فرمود: سه چيز به تو عطا گرديده که به من داده نشده، پدر همسريي چون من، همسري چون فاطمه و فرزنداني چون حسن و حسين عليهم السلام

 


موضوعات مرتبط: مقالات
[ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ] [ 15:30 ] [ گروه دین وزندگی ]
ماجراي شهادت على عليه السلام

 

"تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى ..."

 

                                                                                                                                                    (نداى آسمانى)

 

 

 

على عليه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت به كوفه در صدد حمله به شام بر آمد و حكام ايالات نيز در اجراى فرمان آن حضرت تا حد امكان به بسيج پرداخته و گروه‌هاى تجهيز شده را به خدمت وى اعزام داشتند.

 

تا اواخر شعبان سال چهلم هجرى نيروهاى اعزامى از اطراف وارد كوفه شده و به اردوگاه نخيله پيوستند، على عليه‌السلام گروه‌هاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با كوشش شبانه روزى خود در مورد تأمين و تهيه كسرى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را به عمل آورد، فرماندهان و سرداران او هم كه از رفتار و كردار معاويه و مخصوصا از نيرنگ‌هاى عمرو عاص دل پر كينه داشتند در اين كار مهم حضرتش را يارى نمودند و بالاخره در نيمه دوم ماه مبارك رمضان از سال چهلم هجرى على عليه السلام پس از ايراد يك خطابه غراء تمام سپاهيان خود را به هيجان آورده و آنها را براى حركت به سوى شام آماده نمود ولى در اين هنگام تقدير، سرنوشت ديگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقيم گردانيد.

 

فراريان خوارج، مكه را مركز عمليات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان به اسامى عبدالرحمن بن ملجم و برك بن عبدالله و عمرو بن بكر در يكى از شب‌ها گرد هم آمده و از گذشته مسلمين صحبت مي‌كردند، در ضمن گفتگو به اين نتيجه رسيدند كه باعث اين همه خونريزى و برادر كشى، معاويه و عمرو عاص و على عليه السلام مي‌باشند و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند مسلمين به كلى آسوده شده و تكليف خود را معين مى‏كنند، اين سه نفر با هم پيمان بستند و آن را به سوگند مؤكد كردند كه هر يك از آنها داوطلب كشتن يكى از اين سه نفر باشد. عبدالرحمن بن ملجم متعهد قتل على عليه السلام شد، عمرو بن بكر عهده‏دار كشتن عمرو عاص گرديد، برك بن عبدالله نيز قتل معاويه را به گردن گرفت و هر يك شمشير خود را با سم مهلك، زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه اين قرار داد به طور محرمانه و سرى در مكه كشيده شد و براى اين كه هر سه نفر در يك موقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را كه شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بيدار مي‌مانند براى اين منظور انتخاب كردند و هر يك از آنها براى انجام ماموريت خود به سوى مقصد روانه گرديد، عمرو بن بكر براى كشتن عمرو عاص به مصر رفت و برك بن عبدالله جهت قتل معاويه رهسپار شام شد ابن ملجم نيز راه كوفه را پيش گرفت.

 

برك بن عبد الله در شام به مسجد رفت و در ليله نوزدهم در صف اول نماز ايستاد و چون معاويه سر بر سجده نهاد برك شمشير خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشير او به جاى فرق معاويه بر ران وى اصابت نمود.

 

معاويه زخم شديد برداشت و فورا به خانه خود منتقل و بسترى گرديد و ضارب را نيز نزد او حاضر ساختند، معاويه گفت تو چه جرأتى داشتى كه چنين كارى كردى؟

 

برك گفت امير مرا معاف دارد تا مژده دهم: معاويه گفت مقصودت چيست؟ برك گفت همين الان على را هم كشتند: معاويه او را تا تحقيق اين خبر زندانى نمود و چون صحت آن معلوم گرديد او را رها نمود و به روايت بعضى (مانند شيخ مفيد) همان وقت دستور داد او را گردن زدند.

 

چون طبيب معالج زخم معاويه را معاينه كرد اظهار نمود كه اگر امير اولادى نخواهد مي‌توان آن را با دوا معالجه نمود و الا بايد محل زخم با آهن گداخته داغ گردد، معاويه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (يزيد و عبدالله) براى من‏ كافى است. (1)

 

عمرو بن بكر نيز در همان شب در مصر به مسجد رفت و در صف اول به نماز ايستاد اتفاقا در آن شب عمرو عاص را تب شديدى رخ داده بود كه از التهاب و رنج آن نتوانسته بود به مسجد برود و به پيشنهاد پسرش قاضى شهر را براى اداى نماز جماعت به مسجد فرستاده بود!

 

پس از شروع نماز در ركعت اول كه قاضى سر به سجده داشت عمرو بن بكر با يك ضربت شمشير او را از پا در آورد، همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نيمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته به چنگ مصريان افتاد، چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را به عذابهاى هولناك عمرو عاص تهديدش مي‌كردند عمرو بن بكر گفت مگر عمرو عاص كشته نشد؟ شمشيرى كه من بر او زده‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمى‏ماند مردم گفتند آن كس كه تو او را كشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!

 

بيچاره عمرو آن وقت فهميد كه اشتباها قاضى بي‌گناه را به جاى عمرو عاص كشته است لذا از كثرت تأسف نسبت به مرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع به گريه نمود و چون عمرو عاص علت گريه را پرسيد عمرو گفت من به جان خود بيمناك نيستم بلكه تأسف و اندوه من از مرگ قاضى و زنده ماندن تست كه نتوانستم مانند رفقاى خود مأموريتم را انجام دهم! عمرو عاص جريان امر را از او پرسيد عمرو بن بكر مأموريت سرى خود و رفقايش را براى او شرح داد آنگاه به دستور عمرو عاص گردن او هم با شمشير قطع گرديد بدين ترتيب مأمورين قتل عمرو عاص و معاويه چنانكه بايد و شايد نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نيز كشته شدند.

 

اما سرنوشت عبدالرحمن بن ملجم: اين مرد نيز در اواخر ماه شعبان سال چهلم به كوفه رسيد و بدون اين كه از تصميم خود كسى را آگاه گرداند در منزل يكى از آشنايان خود مسكن گزيد و منتظر رسيدن شب نوزدهم ماه مبارك رمضان شد، روزى به ديدن يكى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زيباروئى به نام قطام را كه پدر و برادرش در جنگ نهروان به دست على عليه السلام كشته شده بودند مشاهده كرد و در اولين برخورد دل از كف داد و فريفته زيبائى او گرديد و از وى تقاضاى زناشوئى نمود.

 

قطام گفت براى مهريه من چه خواهى كرد؟ گفت هر چه تو بخواهى!

 

قطام گفت مهر من سه هزار درهم پول و يك كنيز و يك غلام و كشتن على بن ابيطالب است.

 

ابن ملجم كه خود براى كشتن آن حضرت از مكه به كوفه آمده و نمي‌خواست كسى از مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمايش كند لذا به قطام گفت آنچه از پول و غلام و كنيز خواستى برايت فراهم مي‌كنم اما كشتن على بن ابيطالب را من چگونه مي‌توانم انجام دهم؟

 

قطام گفت البته در حال عادى كسى نمي‌تواند به او دست يابد بايد او را غافل گير كنى و به قتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم كامياب شوى و چنانچه در انجام اين كار كشته گردى پاداش آخرتت بهتر از دنيا خواهد بود!! ابن ملجم كه ديد قطام نيز از خوارج بوده و هم عقيده اوست گفت به خدا سوگند من به كوفه نيامده‏ام مگر براى همين كار! قطام گفت من نيز در انجام اين كار ترا يارى ‏مي‌كنم و تنى چند به كمك تو مي‌گمارم بدين جهت نزد وردان بن مجالد كه با قطام از يك قبيله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جريان امر گذاشت و از وى خواست كه در اين مورد به ابن ملجم كمك نمايد وردان نيز (به جهت بغضى كه با على عليه السلام داشت) تقاضاى او را پذيرفت.

 

خود ابن ملجم نيز مردى از قبيله اشجع را به نام شبيب كه با خوارج هم عقيده بود همدست خود نمود و آنگاه اشعث بن قيس يعنى همان منافقى را كه در صفين على عليه السلام را در آستانه پيروزى مجبور به متاركه جنگ نمود از انديشه خود آگاه ساختند اشعث نيز به آنها قول داد كه در موعد مقرره او نيز خود را در مسجد به آنها خواهد رسانيد، بالاخره شب نوزدهم ماه مبارك رمضان فرارسيد و ابن ملجم و يارانش به مسجد آمده و منتظر ورود على عليه السلام شدند.

 

مقارن ورود ابن ملجم به كوفه على عليه السلام نيز جسته و گريخته از شهادت خود خبر مي‌داد حتى در يكى از روزهاى ماه رمضان كه بالاى منبر بود دست به محاسن شريفش كشيد و فرمود شقى‏ترين مردم اين موي‌ها را با خون سر من رنگين خواهد نمود و به همين جهت روزهاى آخر عمر خود را هر شب در منزل يكى از فرزندان خويش مهمان مي‌شد و در شب شهادت نيز در منزل دخترش ام كلثوم مهمان بود.

 

موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس به عبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشويش بود، گاهى به آسمان نگاه مي‌كرد و حركات ستارگان را در نظر مي‌گرفت و هر چه طلوع فجر نزديكتر مي‌شد تشويش و ناراحتى آن حضرت بيشتر مي‌گشت به طوري كه ام كلثوم پرسيد: پدر جان چرا امشب اين قدر ناراحتى؟ فرمود دخترم من تمام عمرم را در معركه‏ها و صحنه‏هاى كارزار گذرانيده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزه‏ها كرده‏ام، چه بسيار يك تنه بر صفوف دشمن حمله‏ها برده و ابطال رزمجوى عرب را به خاك و خون افكنده‏ام ترسى از چنين اتفاقات ندارم ولى امشب احساس مي‌كنم كه لقاى حق فرارسيده است.

 

بالاخره آن شب تاريك و هولناك به پايان رسيد و على عليه السلام عزم خروج از خانه را نمود در اين موقع چند مرغابى كه هر شب در آن خانه در آشيانه خود مي‌خفتند پيش پاى امام جستند و در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گويا مي‌خواستند از رفتن وى جلوگيرى كنند!

 

على عليه السلام فرمود اين مرغ‏ها آواز مي‌دهند و پشت سر اين آوازها نوحه و ناله‏ها بلند خواهد شد! ام‌كلثوم از گفتار آن حضرت پريشان شد و عرض كرد پس خوبست تنها نروى. على عليه السلام فرمود اگر بلاى زمينى باشد من به تنهائى بر دفع آن قادرم و اگر قضاى آسمانى باشد كه بايد جارى شود.

 

على عليه السلام رو به سوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بيدار نمود و سپس به محراب رفت و به نماز نافله صبح ايستاد و چون به سجده رفت عبدالرحمن بن ملجم با شمشير زهر آلود در حالي كه فرياد مي‌زد لله الحكم لا لك يا على ضربتى به سر مبارك آن حضرت فرود آورد (2) و شمشير او بر محلى كه سابقا شمشير عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مباركش را تا پيشانى شكافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگريختند.

 

خون از سر مبارك على عليه السلام جارى شد و محاسن شريفش را رنگين نمود و در آن حال فرمود:

 

بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الكعبة.

 

 

 

(سوگند به پروردگار كعبه كه رستگار شدم) و سپس اين آيه شريفه را تلاوت نمود:

 

منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرى. (3)

 

(شما را از خاك آفريديم و به خاك بر مي‌گردانيم و بار ديگر از خاك مبعوث‏تان مي‌كنيم) و شنيده شد كه در آن وقت جبرئيل ميان زمين و آسمان ندا داد و گفت:

 

تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقياء؛ به خدا سوگند ستون‌هاى هدايت در هم شكست و نشانه‏هاى تقوى محو شد و دستاويز محكمى كه ميان خالق و مخلوق بود گسيخته گرديد پسر عم مصطفى صلى الله عليه و آله كشته شد، على مرتضى به شهادت رسيد و بدبخت‏ترين اشقياء او را شهيد نمود.

 

همهمه و هياهو در مسجد بر پا شد حسنين عليهما السلام از خانه به مسجد دويدند عده‏اى هم به دنبال ابن ملجم رفته و دستگيرش كردند، حسنين به اتفاق بنى‏هاشم على عليه السلام را در گليم گذاشته و به خانه بردند فورا دنبال طبيب فرستادند، طبيب بالاى سر آن حضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده كرد به معاينه و آزمايش پرداخت ولى با كمال تأسف اظهار نمود كه اين زخم قابل علاج نيست زيرا شمشير زهر آلود بوده و به مغز صدمه رسانيده و اميد بهبودى نمي‌رود .

 

على عليه السلام از شنيدن سخن طبيب بر خلاف ساير مردم كه از مرگ مي‌هراسند با كمال بردبارى به حسنين عليهماالسلام وصيت فرمود. زيرا على عليه السلام را هيچگاه ترس و وحشتى از مرگ نبود و چنانكه بارها فرموده بود او براى مرگ مشتاق‌تر از طفل براى پستان مادر بود!

 

 

 

وصيت امام

 

 

 

على عليه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دست به گريبان بود، او شب هجرت پيغمبر صلى الله عليه و آله در فراش آن حضرت كه قرار بود شجاعان قبائل عرب آن را زير شمشيرها بگيرند آرميده بود، على عليه‌السلام در غزوات اسلامى همواره دم شمشير بود و حريفان و مبارزان وى قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند، او مي‌فرمود براى من فرق نمي‌كند كه مرگ به سراغ من آيد و يا من به سوى مرگ روم بنابر اين براى او هيچگونه جاى ترس نبود، على عليه السلام وصيت خود را به حسنين عليهماالسلام چنين بيان فرمود:

 

"اوصيكما بتقوى الله و ان لا تبغيا الدنيا و ان بغتكما، و لا تأسفا على شى‏ء منها زوى عنكما..."(4) ؛ شما را به تقوى و ترس از خدا سفارش مي‌كنم و اين كه دنيا را نطلبيد اگر چه ‏دنيا شما را بخواهد و به آنچه از (زخارف دنيا) از دست شما رفته باشد تأسف مخوريد و سخن راست و حق گوئيد و براى پاداش (آخرت) كار كنيد، ستمگر را دشمن باشيد و ستمديده را يارى نمائيد.

 

شما و همه فرزندان و اهل بيتم و هر كه را كه نامه من به او برسد به تقوى و ترس از خدا و تنظيم امور زندگى و سازش ميان خودتان سفارش مي‌كنم زيرا از جد شما پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه مي‌فرمود سازش دادن ميان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبى) است، از خدا درباره يتيمان بترسيد و براى دهان آنها نوبت قرار مدهيد (كه گاهى سير و گاهى گرسنه باشند) و در اثر بى‌توجهى شما در نزد شما ضايع نگردند، درباره همسايگان از خدا بترسيد كه آنها مورد وصيت پيغمبرتان هستند و آن حضرت درباره آنان همواره سفارش مي‌كرد تا اين كه ما گمان كرديم براى آنها (از همسايه) ميراث قرار خواهد داد. و بترسيد از خدا درباره قرآن كه ديگران با عمل كردن به آن بر شما پيشى نگيرند، درباره نماز از خدا بترسيد كه ستون دين شما است و درباره خانه پروردگار (كعبه) از خدا بترسيد و تا زنده هستيد آن را خالى نگذاريد كه اگر آن خالى بماند (از كيفر الهى) مهلت داده نمي‌شويد و بترسيد از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا، و ملازم همبستگى و بخشش به يكديگر باشيد و از پشت كردن به هم و جدائى از يكديگر دورى گزينيد، امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنيد (و الا) اشرارتان بر شما حكمرانى كنند و آنگاه شما (خدا را براى دفع آنها مي‌خوانيد) و او دعايتان را پاسخ نگويد.

 

اى فرزندان عبدالمطلب مبادا به بهانه اين كه بگوئيد اميرالمؤمنين كشته شده ا ست در خون‌هاى مردم فرو رويد و بايد بدانيد كه به عوض من كشته نشود مگر كشنده من، بنگريد زماني كه من از ضربت او مردم شما هم به عوض آن، ضربتى به وى بزنيد و او را مثله نكنيد كه من از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مي‌فرمود از مثله كردن اجتناب كنيد اگر چه نسبت به سگ آزار كننده باشد.

 

على عليه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب 19 رمضان تا اواخر شب 21 در خانه بسترى بود و در اين مدت علاوه بر خانواده آن حضرت بعضى از اصحابش ‏نيز جهت عيادت به حضور وى مشرف مي‌شدند و در آخرين ساعات زندگى او از كلمات گهربارش بهره‏مند مي‌گشتند از جمله پندهاى حكيمانه او اين بود كه فرمود: انا بالامس صاحبكم و اليوم عبرة لكم و غدا مفارقكم؛ من ديروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت مي‌كنم.

 

مقدارى شير براى على عليه السلام حاضر نمودند كمى ميل كرد و فرمود به زندانى خود نيز از اين شير بدهيد و او را اذيت و شكنجه نكنيد اگر من زنده ماندم خود، دانم و او و اگر درگذشتم فقط يك ضربت به او بزنيد زيرا او يك ضربت بيشتر به من نزده است و رو به فرزندش حسن عليه السلام نمود و فرمود:

 

يا بنى انت ولى الامر من بعدى و ولى الدم فان عفوت فلك و ان قتلت فضربة مكان ضربة؛ پسر جانم پس از من تو ولى امرى و صاحب خون من هستى اگر او را ببخشى خود دانى و اگر به قتل رسانى در برابر يك ضربتى كه به من زده است يك ضربت به او بزن.

 

چون على عليه السلام در اثر سمى كه به وسيله شمشير از راه خون وارد بدن نازنينش شده بود بي‌حال و قادر به حركت نبود لذا در اين مدت نمازش را نشسته مي‌خواند و دائم در ذكر خدا بود، شب 21 رمضان كه رحلتش نزديك شد دستور فرمود براى آخرين ديدار اعضاى خانواده او را حاضر نمايند تا در حضور همگى وصيتى ديگر كند.

 

اولاد على عليه السلام در اطراف وى گرد گشتند و در حالي كه چشمان آنها از گريه سرخ شده بود به وصاياى آن جناب گوش مي‌دادند، اما وصيت او تنها براى اولاد وى نبود بلكه براى تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زيرا حاوى يك سلسله دستورات اخلاقى و فلسفه عملى است و اينك خلاصه آن:

 

ابتداى سخنم شهادت بيگانگى ذات لايزال خداوند است و بعد به رسالت محمدبن عبدالله صلى الله عليه و آله كه پسر عم من و بنده و برگزيده خداست، بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احكام الهى است، مردم را كه در بيابان جهل و نادانى سرگردان بودند به صراط مستقيم و طريق نجات هدايت فرموده ‏و به روز رستاخيز از كيفر اعمال ناشايست بيم داده است.

 

اى فرزندان من، شما را به تقوا و پرهيزكارى دعوت مي‌كنم و به صبر و شكيبائى در برابر حوادث و ناملايمات توصيه مي‌نمايم پاى بند دنيا نباشيد و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد، شما را به اتحاد و اتفاق سفارش مي‌كنم و از نفاق و پراكندگى بر حذر مي‌دارم، حق و حقيقت را هميشه نصب العين قرار دهيد و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادمانى از قانون ثابت عدالت پيروى كنيد.

 

اى فرزندان من، هرگز خدا را فراموش مكنيد و رضاى او را پيوسته در نظر بگيريد با اعمال عدل و داد نسبت به ستمديدگان و ايثار و انفاق به يتيمان و درماندگان، او را خشنود سازيد، در اين باره از پيغمبر صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود هر كه يتيمان را مانند اطفال خود پرستارى كند بهشت خدا مشتاق لقاى او مي‌شود و هر كس مال يتيم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او مي‌باشد.

 

در حق اقوام و خويشاوندان صله رحم و نيكى نمائيد و از درويشان و مستمندان دستگيرى كرده و بيماران را عيادت كنيد، چون دنيا محل حوادث است بنابر اين خود را گرفتار آمال و آرزو مكنيد و هميشه در فكر مرگ و جهان آخرت باشيد، با همسايه‏هاى خود به رفق و ملاطفت رفتار كنيد كه از جمله توصيه‏هاى پيغمبر صلى الله عليه و آله نگهدارى حق همسايه است. احكام الهى و دستورات شرع را محترم شماريد و آنها را با كمال ميل و رغبت انجام دهيد، نماز و زكوة و امر به معروف و نهى از منكر را بجا آوريد و رضايت خدا را در برابر اطاعت فرامين او حاصل كنيد.

 

اى فرزندان من، از مصاحبت فرو مايگان و ناكسان دورى كنيد و با مردم صالح و متقى همنشين باشيد، اگر در زندگى امرى پيش آيد كه پاى دنيا و آخرت شما در ميان باشد از دنيا بگذريد و آخرت را بپذيريد، در سختي‌ها و متاعب روزگار متكى به خدا باشيد و در انجام هر كارى از او استعانت جوئيد، با مردم به رأفت و مهربانى و خوشروئى و حسن نيت رفتار كنيد و فضائل نفسانى مخصوصا تقوا و خدمت به نوع را شعار خود سازيد، كودكان خود را نوازش كنيد و بزرگان و سالخوردگان را محترم شماريد. اولاد على عليه السلام خاموش نشسته و در حالي كه غم و اندوه گلوى آنها را فشار مي‌داد به سخنان دلپذير و جان پرور آن حضرت گوش مي‌دادند، تا اين قسمت از وصيت على عليه السلام درس اخلاق و تربيت بود كه عمل بدان هر فردى را به حد نهائى كمال مي‌رساند آن حضرت اين قسمت از وصيت خود را با جمله لا حول ولا قوة الا بالله العلى العظيم به پايان رسانيد و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظه‏اى چشمان خدابين خود را نيمه باز كرد و فرمود: اى حسن سخنى چند هم با تو دارم، امشب آخرين شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و كفن بپوشان و خودت مباشر اعمال كفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاريكى شب دور از شهر كوفه جنازه مرا در محلى گمنام به خاك سپار تا كسى از آن آگاه نشود.

 

عموم بنى‏هاشم مخصوصا خاندان علوى در عين خاموشى گريه مي‌كردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونه‏هايشان فرو مي‌غلطيد، حسن عليه السلام كه از همه نزديكتر نشسته بود از كثرت تأثر و اندوه، امام عليه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود على عليه السلام فرمود اى پسرم صابر و شكيبا باش و تو و برادرانت را در اين موقع حساس به صبر و بردبارى توصيه مي‌كنم.

 

سپس فرمود از محمد هم مواظب باشيد او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم.

 

على عليه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظه‏اى تكانى خورد و به حسين عليه السلام فرمود پسرم زندگى تو هم ماجرائى خواهد داشت فقط صابر و شكيبا باش كه ان الله يحب الصابرين .

 

 

 

آخرين لحظات مولا

 

 

 

در اين هنگام على عليه السلام در سكرات موت بود و پس از لحظاتى چشمان مباركش بآهستگى فرو خفت و در آخرين نفس فرمود:

 

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.

 

پس از اداى شهادتين آن لب‌هاى نيمه باز و نازنين به هم بسته شد و طاير روحش به اوج ملكوت اعلا پرواز نمود و بدين ترتيب دوران زندگى مردى كه در تمام مدت ‏عمر جز حق و حقيقت هدفى نداشت به پايان رسيد. (1)

 

هنگام شهادت سن شريف على عليه السلام 63 سال و مدت امامتش نزديك سى سال و دوران خلافت ظاهريش نيز در حدود پنج سال بود. امام حسن عليه السلام به اتفاق حسين عليه السلام و چند تن ديگر به تجهيز او پرداخته و پس از انجام تشريفات مذهبى جسد آن حضرت را در پشت كوفه در غرى كه امروز به نجف معروف است دفن كردند و همچنان كه خود حضرت امير عليه السلام سفارش كرده بود براى اين كه دشمنان وى از بنى اميه و خوارج جسد آن جناب را از قبر خارج نسازند و بدان اهانت و جسارت ننمايند محل قبر را با زمين يكسان نمودند كه معلوم نباشد و قبر على عليه السلام تا زمان حضرت صادق عليه السلام از انظار پوشيده و مخفى بود و موقعي كه منصور دوانقى دومين خليفه عباسى آن حضرت را از مدينه به عراق خواست هنگام رسيدن به كوفه به زيارت مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام رفته و محل آن را مشخص نمود.

 

 

 

آشكار شدن قبر مخفي حضرت علي عليه السلام

 

 

 

در مورد پيدايش قبر على عليه السلام شيخ مفيد هم روايتى نقل مي‌كند كه عبدالله بن حازم گفت روزى با هارون الرشيد براى شكار از كوفه بيرون رفتيم و در پشت كوفه به غريين رسيديم، در آنجا آهوانى را ديديم و براى شكار آنها سگ‌هاى شكارى و بازها را به سوى آنها رها نموديم،آنها ساعتى دنبال آهوان دويدند اما نتوانستند كارى بكنند و آهوان به تپه‏اى كه در آنجا بود پناه برده و بالاى آن ايستادند و ما ديديم كه بازها به كنار تپه فرود آمدند و سگها نيز برگشتند، هارون از اين حادثه تعجب كرد و چون آهوان از تپه فرود آمدند دوباره بازها به سوى آنها پرواز كرده و سگها هم به طرف آنها دويدند آهوان مجددا به فراز تپه رفته و بازها و سگها نيز باز گشتند و اين واقعه سه بار تكرار شد! هارون گفت زود برويد و هر كه را در اين حوالى پيدا كرديد نزد من آوريد، و ما رفتيم و پيرمردى از قبيله بنى‌اسد را پيدا كرديم و او را نزد هارون آورديم، هارون گفت اى شيخ مرا خبر ده كه اين تپه چيست؟ آن مرد گفت اگر امانم دهى ترا از آن آگاه سازم! هارون گفت من با خدا عهد مي‌كنم كه ترا از مكانت بيرون ‏نكنم و به تو آزار نرسانم. شيخ گفت پدرم از پدرانش به من خبر داده است كه قبر على بن ابيطالب در اين تپه است و خداى تعالى آن را حرم امن قرار داده است چيزى آنجا پناهنده نشود جز اين كه ايمن گردد!

 

هارون كه اين را شنيد پياده شد و آبى خواست و وضوء گرفت و نزد آن تپه نماز خواند و خود را به خاك آن ماليد و گريست و سپس (به كوفه) برگشتيم.(6)

 


 

در مورد مرقد مطهر حضرت امير عليه السلام حكايتى آمده است كه نقل آن در اينجا خالى از لطف نيست:

 

سلطان سليمان كه از سلاطين آل عثمان و احداث كننده نهر حسينيه از شط فرات بود چون به كربلاى معلى مي‌آمد به زيارت اميرالمؤمنين مشرف مي‌شد، در نجف نزديكى بارگاه شريف علوى از اسب پياده شد و قصد نمود كه محض احترام و تجليل تا قبه منوره پياده رود.قاضى عسكر كه مفتى جماعت هم بوده در اين سفر همراه سلطان بود، چون از اراده سلطان با خبر گشت با حالت غضب به حضور سلطان آمد و گفت تو سلطان زنده هستى و على بن ابيطالب مرده است تو چگونه از جهت درك زيارت او پياده رفتن را عزم نموده‏اى؟ (قاضى ناصبى بود و نسبت به حضرت شاه ولايت عناد و عداوت داشت) در اين خصوص قاضى با سلطان مكالماتى نمود تا اين كه گفت اگر سلطان در گفته من كه پياده رفتن تا قبه منوره موجب كسر شأن و جلال سلطان است ترديدى دارد به قرآن شريف تفأل جويد تا حقيقت امر مكشوف گردد، سلطان سخن او را پذيرفت و قرآن مجيد را در دست گرفته و تفال آن را باز نمود و اين آيه در اول صفحه ظاهر بود: فاخلع نعليك انك بالواد المقدس طوى. سلطان رو به قاضى نمود و گفت سخن تو برهنگى پاى ما را مزيد بر پياده رفتن نمود پس كفش‌هاى خود را هم درآورده با پاى برهنه از نجف تا به روضه منوره راه را طى نمود به طوري كه پايش در اثر ريگ‌ها زخم شده بود. پس از فراغت از زيارت، آن قاضى عنود پيش سلطان آمد و گفت در اين شهر قبر يكى از مروجين رافضى‏ها است خوبست كه قبر او را نبش نموده و به سوختن استخوان‌هاى پوسيده او حكم فرمائى!!سلطان گفت نام آن عالم چيست؟ قاضى پاسخ داد نامش محمدبن حسن طوسى است.سلطان گفت اين مرد مرده است و خداوند هر چه را كه آن عالم مستحق باشد از ثواب و عقاب به او مي‌رساند قاضى در نبش قبر مرحوم شيخ طوسى مكالمه زيادى با سلطان نمود بالاخره سلطان دستور داد هيزم زيادى در خارج نجف جمع كردند و آنها را آتش زدند آنگاه فرمان داد خود قاضى را در ميان آتش انداختند و خداوند تبارك و تعالى آن ملعون را در آتش دنيوى قبل از آتش اخروى معذب گردانيد. (7)همچنين صاحب منتخب التواريخ از كتاب انوار العلويه نقل مي‌كند كه وقتى نادرشاه گنبد حرم حضرت امير عليه السلام را تذهيب نمود از وى پرسيدند كه بالاى قبه مقدسه چه نقش كنيم؟ نادر فورا گفت: يدالله فوق ايديهم. فرداى آن روز وزير نادر ميرزا مهديخان گفت نادر سواد ندارد و اين كلام به دلش الهام شده است اگر قبول نداريد برويد مجددا سؤال كنيد لذا آمدند و پرسيدند كه در فوق قبه مقدسه چه فرموديد نقش كنيم؟ گفت همان سخن كه ديروز گفتم (8) !بارى حسنين عليهماالسلام و همراهان پس از دفن جنازه على عليه السلام به كوفه برگشتند و ابن ملجم نيز همان روز (21 رمضان) به ضرب شمشير امام حسن عليه السلام مقتول و راه جهنم را در پيش گرفت.

 

 

 

پى‏نوشت‌ها:

 

 

 

(1) طبيب بايستى به معاويه مي‌گفت تو كه چند لحظه تحمل يك قطعه آهن سرخ شده را ندارى پس در نتيجه طغيان و ريختن اين همه خون مردم چگونه براى هميشه تحمل آتش سوزان دوزخ را خواهى نمود؟ اين نيست جز اين كه تو به روز جزا ايمان نياورده‏اى! مؤلف.

 

(2) بنا به روايت شيخ مفيد ابن ملجم و همراهانش در داخل مسجد نزديك در ورودى كمين كرده و به محض ورود على عليه السلام شمشيرهاى خود را غفلة بر آن حضرت فرود آوردند شمشير شبيب به طاق مسجد گرفت ولى شمشير عبدالرحمن به فرق مبارك وى اصابت نمود.

 

(3) سوره مباركه طه آيه 55 .

 

(4) نهج البلاغه .

 

(5) مقاتل الطالبيين ارشاد مفيد/ اعلام الورى/ كشف الغمه/ بحار الانوار جلد 42/ اثبات الوصيه مسعودى.

 

(6) ارشاد مفيد جلد 1 باب 1 فصل 6 حديث 4 .

 

(7) كتاب رنگارنگ جلد 1.

 

(8) منتخب التواريخ، ص 142.

 


موضوعات مرتبط: مقالات
[ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ] [ 15:29 ] [ گروه دین وزندگی ]
راز محبوبيت علي عليه السلام

 

مردم دوستي علي (عليه السلام) و علي دوستي مردم، يکديگر را تصديق مي کنند و نشان مي دهند که بزرگ، کسي است که دوستدار نيکي باشد و در راه آن شهيد شود. علي (عليه السلام) همان شهيد بزرگوار است.

 

در ميان انسانها، خوبي هاي بسيار سراغ داريم که مورد توجه و علاقه آنها هستند، هر گاه به خير و نيکي ستمي برسد، در واقع به همه انسانها ستم شده است و هر گاه خير و نيکي مورد تعظيم قرار گيرد همه انسانها مورد تعظيم قرار گرفته اند.

 

اگر صفحات تاريخ را بررسي کنيد. اين حقيقت مسلم را مي يابيد که در ميان شخصيت هاي بزرگ، کمتر کسي را مي توان يافت که همانند علي بن ابي طالب (عليه السلام) مورد علاقه و محبت و تعظيم و تجليل و حمايت انسانها قرار گرفته باشد و حوادث و وقايع زندگي او، اين چنين مورد توجه قرار بگيرد.

 

اين محبت در دلها موج مي زند و وجدان آدمي را از انحراف حفظ مي کند و در عرصه تابش آن باطل و تبهکاري خوار مي گردد.

 

چنين محبتي انسان را در پناه حق قرار مي دهد و وجدان او را نگهبان و پاسداري مي کند.

 

حتي در اين محبت آنچنان خاصيت شگفت انگيزي است که ملوان کشتي را که از بالا و پايين دچارحادثه گشته و مسافرانش غرق شده يا در آستانه غرق شدن هستند و بادهاي مخالف از هر سو او را تهديد مي کند نجات مي دهد.

 

آري علي (عليه السلام) در گذرگاه تاريخ به عنوان امام حق و نيکي همانند کوهي استوار قرار گرفته به گونه اي که حوادث کوبنده و بادهاي سخت آن را متزلزل نمي کند.

 

آنان که با علي بن ابي طالب(عليه السلام) دشمني مي کردند خود گمراه شدند و ديگران را هم گمراه ساختند، سرانجام سربه زير خاک فرو بردند و خاموش شدند و از آنها نام و نشاني جز لعن و نفرين انسانهاي خشمگين باقي نماند.

 

وجدان پاک انسانها درباره آنها اين طور قضاوت کرد که از بين رفتند و ذليل شدند.

 

اگر گناه و زشتي و تبهکاري در پيشگاه وجدان انسان ارزش داشته باشد، آنها هم ارزشي دارند.

 

پسر ابوطالب شعله اي فروزان در دلها و حرارتي نيرو بخش در جانها و منطقي شفابخش درعقلهاست. او را سخني است حکيمانه و اخلاقي است بزرگوارانه، خداوند هرگز آسمان را زمين، و زمين را آسمان نمي کند! تاريخ گواه صحت اين مدعاست.

 

شخصيت علي (عليه السلام) از هر جهت براي مردم شگفت انگيز است. رشته محبت او از هر طرف به قلب هاي ايشان پيوند يافته است. بسيارند کساني که درباره اين گوهر يکتا سخن گفته اند و شگفتي و محبت خود را ابراز داشته اند، همه آنها در يک نقطه تلاقي مي کنند و بر سر يک موضوع اتفاق نظر دارند که علي(عليه السلام) نمونه والاي فکر و بيان است.

 

او شخصيتي است که به نور وجدان روشن مي شود. از همين جهت است که او سزاوار شگفتي و شايسته محبت عميق است.

 

در ميان مردم هستند کساني که نشان پيامبري بر سينه اسرار آميز علي (عليه السلام) مي زنند. اين مساله چندان تعجب آور نيست، زيرا يکي از بارزترين صفات علي (عليه السلام) اين است که با مردان بزرگ جهان بشري در يک نقطه تلاقي مي کند.

 

اين مردان بزرگ نسبت به انسانها سمت پدري دارند، اما نه پدر جسماني که به مساله زناشويي و توليد نسل مربوط مي شود. بلکه پدري آنها نمونه اي از پيوند انسان به انسان و زندگي آنان به يکديگر است.

 

بنابراين، پدري آنها وسيعتر وعميقتر از پدري نسبي و معمولي است. اين پدران انسانيت برتر و والاتر از آنند که در چارچوب ويژگي هاي قومي يا ملي محصور شوند. تاريخ کوشش کرده است که اين کار را انجام دهد. اما آنها از هر قيد و شرطي آزادند و تاريخ بايد در اين مورد کنار گذاشته شود.

 

از اين جهت است که مي بينيد علي (عليه السلام) در جهان آن روز، همچون پدري روحاني است که بسياري از مردم با همه اختلافاتي که داشتند خود را به او منسوب مي کردند. آنها پناهگاهي مي جستند که مظهر واقعي ارزشهاي انساني باشد. اين پناهگاه کسي غير از علي (عليه السلام) نبود. او پدر همه شهيدان است. فرزندان روحاني او با شهادت وي به خويشتن تسليت گفتند.

 

علي (عليه السلام) آن بزرگمردي است که وجدان بشري در برابر تاريکي هاي خود خواهي، از او روشني مي گيرد، همان خود خواهي هايي که زمامداران عصري علي (عليه السلام) و اکثر زمامداران تاريخ در آن سقوط کرده اند.

 

علي (عليه السلام) آن بزرگمردي است که وجدان ها و انديشه ها را آنچنان به حرکت در آورد که در جريان خود ديگر به کمکي احتياج پيدا نکرد و زمان و مکاني را در آن تاثيري نبود.

 

حق جويان و عدالت خواهان در ميان مردم پناهگاهي جز علي(عليه السلام) نداشتند.

 

او پدري مهربان بود که سايه بلند خود را بر سر کساني مي گسترد که احساس مي کردند بيداد گران عدالت را با ستم خود از بين مي برند وعاطفه را با سنگدلي پايمال مي کنند و نيکي را با تبهکاري نابود مي سازند و دولت و سلطنت خود را براساس گناه و ظلم بنيانگذاري کرده اند.

 

پيروان امام که در ظلمات تاريخ با نور هدايت او گام برمي داشتند چنان دلهايشان از محبت او مالامال بود که زبان و قلم از شرح آن ناتوان است. جانبازي آنان در اين راه به گونه اي است که در تاريخ نمونه آن را نتوان يافت.



جرج جرداق

 


موضوعات مرتبط: مقالات
[ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ] [ 15:28 ] [ گروه دین وزندگی ]
امام علي (ع) از ديدگاه انديشمندان غيرمسلمان

 

حضرت علي (عليه السلام) شخصيتي بزرگ و بي بديل است که در طول تاريخ همواره مورد مدح و ستايش بزرگان قرار گرفته و حتي  کساني که به امامت علي (عليه السلام) باور ندارند نيز ، او را در نوع خود يگانه و بي نظير مي دانند؛ مطلبي که پيش رو داريد نمونه‌اي است از گفتار انديشمندان غير مسلمان درباره علي (عليه السلام) ... :

 

"جبران خليل جبران" که از علماي بزرگ مسيحيت، مرد هنر و صاحب ذوق بديعي است لب به ستايش علي گشوده و چنين مي گويد: "به عقيده من علي بن ابيطالب (پس از پيامبر) نخستين مرد از قوم عرب است که وجودش، همه فضائل کامل بودن را در قوم خويش دميد و آهنگ آن را به گوش مردمي رسانيد که پيش از آن مانند آن را نشنيده بودند و در بين تاريکي‌هاي جاهليت از روش روشن او متحير ماندند؛ پس کسي که طريق علي را پسنديد به فطرت سليم بازگشت و آن که از باب خصومت وارد شد جاهيلت را ترجيح داد."جبران معتقد بود که: "دو طايفه شيفته روش علي بودند يکي خردمندان پاکدل و ديگري نيکو سرشتان با ذوق، علي بن ابيطالب شهيد عظمت خويش گشت او از دنيا رفت در حالي که نماز بر زبانش جاري و دلش از شوق خدا لبريز بود. مردم عرب، حقيقت مقام او را درک نکردند تا گروهي از مردم کشور همسايه آنها (ايران) برخاسته، اين گوهر گرانبها را از سنگ تشخيص داده و او را شناختند."

 

جبران اضافه مي کند که : "علي (عليه السلام) مانند پيغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصيرت و بينايي چون پيغمبران، مختص شهر ، بلد ، قوم ، زمان و مکان نبوده و شخصيتي بين المللي داشت."

 

جبران هميشه نام علي (عليه السلام) را در مجالس خاص و عام به زبان مي آورد ، تعظيم مي‌کرد و مي گفت علي از جهان رفت در حالي که هنوز رسالتش را به کمال، تبليغ نکرده بود.

 

"شبلي شميل" دانشمندي است که در سال 1335 هجري درگذشت ، وي شاگرد برجسته مکتب داروين بود و نخستين کسي است که نظريه "قوه" را در شرق منتشر کرد سپس برخلاف مکتب استاد خود که فردي الهي بود، به انکار مقدسات و جهان ماوراء طبيعت برخاست و تا لحظه مرگ از مکتب ماديگري پيروي نمود.

 

وي با اصراري که در انکار توحيد داشت، در برابر شخصيت علي (عليه السلام) سر تعظيم فرود آورده و در مورد او چنين مي‌گويد: "امام و پيشواي انسان‌ها علي بن ابيطالب بزرگ بزرگان و يگانه نسخه‌اي است که با اصل خود «پيامبر(صلي الله عليه و آله)» مطابق است هرگز اهل شرق و غرب، سخنراني نظير او در گذشته و حال نديده است."

 

"ميخائيل نعيمه" که از دانشمندان مسيحي است در مقدمه‌اي که بر کتاب "صوت العدالة الانسانية" نوشته درباره حضرت علي (عليه السلام) چنين مي‌گويد: "پهلواني امام (عليه السلام) تنها در ميدان جنگ نبود بلکه او در روشن‌بيني، پاکدلي، بلاغت، سحر بيان ، اخلاق فاضله ، شور ايمان، بلندي همت ، ياري ستمديدگان و نااميدان، متابعت حق و راستي و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگرچه مدت زيادي از حضور او گذشته، اما هرگاه بخواهيم بنياد زندگي نيکو و سعادتمندي را بگذاريم بايد به روش او رجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگيريم.""جرج جرداق" مسيحي، نويسنده معروف لبناني در کتاب "صوت العدالة الانسانية " درباره علي (عليه السلام) چنين مي‌نويسد: اي دنيا چه مي‌شد اگر همه نيروهايت را در هم مي‌فشردي و دوباره شخصيتي مانند علي با آن عقل، قلب، زبان و شمشير نمودار مي‌کردي؟""کارلايل" فيلسوف انگليسي ، هر گاه به نام علي (عليه السلام) مي رسيد بزرگي علي چنان او را به وجد مي آورد و نيروي عظمت آن حضرت چنان تحريکش مي‌کرد که از بحث علمي بيرون مي‌شد و بي اختيار شروع به مديحه سرايي او مي‌کرد ، او درباره علي چنين مي‌گويد: "ما نمي‌توانيم علي را دوست نداشته باشيم و به وي عشق نورزيم زيرا هر چه خوبي هست که ما آن را دوست داريم همه در علي جمع است. او جوانمرد شريف و بزرگواري بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دليري بود، از بشر شجاع‌تر، اما شجاعتش آميخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.

 

پيش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستند ، فرمود: اگر زنده ماندم خود مي‌دانم چه کنم و اگر درگذشتم اختيار با شماست، اگر مي‌خواهيد او را قصاص کنيد يک ضربه بيشتر به او نزنيد و اگر عفو کنيد به تقوا نزديکتر است."

 

"لامنس" يک کشيش بلژيکي است که در زبان عربي و تاريخ عرب مهارت داشت. او درباره علي (عليه السلام) مي‌گويد: "براي عظمت علي اين بس که تمام اخبار و تواريخ علمي اسلامي از او سرچشمه مي‌گيرد. او حافظه و قوه شگفت انگيزي داشت. علماي اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علي مستند دارند چه گفتار او حجيت قطعي داشت، او باب مدينه علم بود و با روح کلي پيوستگي تام داشت.""مادام ديالافوا" ، در مقام تعريف حضرت علي (عليه السلام) چنين مي‌نويسد: "احترام علي (عليه السلام) در نزد شيعه به منتهي درجه است و حقاً هم بايد اين طور باشد زيرا اين مرد بزرگ علاوه بر جنگها و فداکاري‌هايي که براي پيشرفت اسلام کرد، در دانش ، فضائل ، عدالت و صفات نيک بي نظير بود و نسلي پاک و مقدس نيز از خود باقي گذارد. فرزندانش نيز از او پيروي کردند و براي پيشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند. علي (عليه السلام) کسي است که در قضاوت به منتها درجه عدالت رفتار مي‌کرد و در اجراي قوانين الهي اصرار و پافشاري داشت. علي کسي است که اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود، او کسي است که تهديد و نويدش قطعي بود. "

 

"مادام ديالافوا " در ادامه اين بحث مي گويد:" چشمان من گريه کنيد، اشک‌هاي خود را با آه و ناله من مخلوط نماييد و براي اولاد پيامبر که مظلومانه شهيد شدند، عزاداري کنيد."

 

"پطروشفسکي" استاد دانشگاه لنينگراد مي‌گويد: "علي (عليه السلام) تا سرحد شور و عشق پاي بند دين، صادق و راستگو بود... و مقام صفات اولياءالله در وجودش جمع بود."

 


موضوعات مرتبط: مقالات
[ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 ] [ 15:27 ] [ گروه دین وزندگی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
موضوعات وب
امکانات وب