دین وزندگی تایباد

دین وزندگی تایباد
اللهم صلی علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم
قالب وبلاگ

ویژگی‌های هفتگانه شیعه

7891674549955956353

محبت، پرهیز از ستم و ظلم  و توجه به همسایگان از اموری  است  که حضرت  امام باقر علیه السلام آن را از ویژگی های شیعه برشمرده است، آن حضرت در روایتی هفت ویژ گی برای پیروان خود برشمرده اند:
قَالَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ (علیه السلام): إِنَّمَا كَانَتْ شِيعَةَ عَلِيٍّ الْمُتَبَاذِلُونَ فِي وَلَايَتِنَا الْمُتَحَابُّونَ فِي مَوَدَّتِنَا الْمُتَزَاوِرُونَ لِإِحْيَاءِ أَمْرِنَا إِنْ غَضِبُوا لَمْ يَظْلِمُوا وَ إِنْ رَضُوا لَمْ يُسْرِفُوا بَرَكَةٌ لِمَنْ جَاوَرُوا سِلْمٌ لِمَنْ خَالَطُوا.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: همانا شيعه على(علیه السلام) :

1-در ولایت  ما به يكديگر بذل و بخشش دارند
2-در محبت ما همديگر را دوست دارند
3-براى زنده ساختن امر ولايت به ديدن هم مي روند
4-اگر خشمناك شوند ستم نمی کنند
5-اگر  از امری راضى شوند زياده روى نمی كنند
6-با هر كس همسايه باشند اسباب بركت او هستند
7-همزيستى مسالمت آميز دارند.

منبع : خصال شیخ صدوق ،  خبرگزاری حوزه


موضوعات مرتبط: مطالب متنوع
[ دوشنبه یکم دی 1393 ] [ 18:39 ] [ گروه دین وزندگی ]
در شب شهادت ضامن آهو بخوانیم؛
امشب شب سی‌ام صفر، شب شهادت حضرت امام رضا(ع) است. همان بزرگی که کمالات و فضایل اخلاقی‌ او در چنان مرتبه‌ای قرار داشته که نه تنها دوستان و پیروان بلکه دشمنان نیز ایشان را ستوده‌اند.

به گزارش مشرق، امام هشتم علیه السلام را می‌توان به سادگی، هر روز و از همین راه دور زیارت کرد و از تمام مواهب ایشان بهره مند شد؛ می‌توان هر زمان که حاجتی هست یا هرگاه دلتنگ امام خود می‌شویم با خواندن صلواتی که به عنوان صلوات خاصه امام رضا(ع) معروف است، به ایشان متوسل شویم.

 

* اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقی النّقی و حُجَّّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِکَ.

 

خدایا رحمت فرست بر علی بن موسی الرضا امام با تقوا و پاک و حجت تو بر هر که روی زمین است و هر که زیر خاک، رحمت بسیار و تمام با برکت و پیوسته و پیاپی و دنبال هم چنان بهترین رحمتی که بر یکی از اولیائت فرستادی.

 

مشهورترین و قوی‌ترین نظریه در تاریخ شهادت حضرت علی‌بن موسی‌الرضا(ع) ، روز جمعه، آخرین روز ماه صفر سال ۲۰۳ هجری قمری است. ایشان پس از قبول اجباری ولایتعهدی مأمون، در ۵۵ سالگی به دست این خلیفه عباسی به شهادت رسید.

 

نام اصلی امام هشتم شیعیان «علی» است و لقب یا نام معروف ایشان رضاست، به طوری که از روایات فهمیده می‌شود، ‌علت نام‌گذاری رضا بر آن حضرت از چند جهت است:

1. آن حضرت مورد رضا و پسند خداوند در آسمان، و رسول خدا(ص) و امامان در زمین بود. (بحار الانوار، ج49، ص4)

2. مخالف و موافق شیعه و سنی او را پسندیدند و آن حضرت مورد رضا و پسند همه بود.

3. آن حضرت راضی به رضای پروردگار بود و این خصلت ارزشمند را که مقامی بالاتر از مقام صبر نیست، به طور کامل داشت. (انوار البهیّه، ص 14)

 

 

احادیثی از ایشان روایت شده است، از جمله:

 

* صدیق کل امرء عقله و عدوه جهله

دوست هرکس عقل او و دشمنش جهل و نادانی اوست.

 

*مَنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلی مایُکَفِّرُ بِهِ ذُنُوبَهُ، فَلْیَکْثُرْ مِنْ الصَّلوةِ عَلی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ، فَإنَّها تَهْدِمُ الذُّنُوبَ هَدْما.

کسی که توان جبران گناهانش را ندارد، زیاد بر حضرت محمد و اهل بیتش علیهم السلام صلوات و درود فرستد، که همانا گناهانش اگر حق‌الناس نباشد محو و نابود گردد.

 

*الْمُسْتَتِرُ بِالْحَسَنَةِ یَعْدِلُ سَبْعینَ حَسَنَةٍ، وَالْمُذیعُ بِالسَّیِّئَةِ مَخْذُولٌ، وَالْمُسْتَتِرُ بِالسَّیِّئَةِ مَغْفُورٌ لَهُ.

انجام دادن حسنه و کار نیک به صورت مخفی، معادل هفتاد حسنه است؛ و آشکار ساختن گناه و خطا موجب خواری و پستی می‌گردد و پوشاندن و آشکار نکردن خطا و گناه موجب آمرزش آن خواهد بود.

 

 

امام رضا(ع) هم‌چنین درباره ریشه‌کن کردن گناه فرموده‌اند: هر که نمی‏‌تواند کاری کند که به سبب آن گناهانش زدوده شود بر محمّد و آل او بسیار درود فرستد؛ زیرا که آن، گناهان را ریشه کن می‏‌کند.

 

امام رضا(ع) در مناجات با خداوند متعال در حال سجده چنین نیز می‌گفتند: حمد و ستایش برای توست اگر تو را اطاعت کنم، و هیچ دلیل ندارم اگر تو را نافرمانی کنم، و در نیکی و احسانت هیچ کاری (و دخالتی) از طرف من یا غیر من انجام نشده است، و هیچ عذری ندارم اگر بدی کنم. هر حسنه و خوبی که به من می‌رسد از توست1، ای کریم (و بزرگوار) بیامرز هر مرد و زن با ایمانی را که در نواحی مشرق و مغرب‌زمین است.

 

از امام هادی علیه السلام نقل شده است: هر کس حاجتی دارد، باید به زیارت قبرجدم، علی بن موسی الرضاعلیه السلام در طوس بشتابد. او باید با غسل به زیارت رود و دو رکعت نماز نزد سر آن حضرت بالای سر بخواند و در قنوت حاجت خود را بخواهد. همانا دعایش مستجاب خواهد شد، اگر خواسته او گناه یا قطع رحم نباشد.

 

برای آن بزرگوار زیارات چندی نقل شده و زیارت مشهور آن حضرت زیارتی است که در کتب معتبر مذکور است و به شیخ جلیل القدر محمّد بن حسن بن ولید که از مشایخ جناب صدوق است منسوب کرده‏‌اند و از کتاب«مزار»ابن قولویه معلوم می‏‌شود که از ائمه علیهم السّلام روایت شده و کیفیّت آن موافق کتاب من لا یحضره الفقیه چنان است که؛

 

چون زیارت قبر امام رضا علیه السّلام را در طوس قصد کنی،پیش از آن‌که از خانه بیرون روی غسل کن، و وقتی که غسل می‏‌کنی بگو:

 

اللَّهُمَّ طَهِّرْنِی وَ طَهِّرْ لِی قَلْبِی وَ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ أَجْرِ عَلَی لِسَانِی مِدْحَتَکَ وَ الثَّنَاءَ عَلَیْکَ فَإِنَّهُ لا قُوَّةَ إِلا بِکَ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِی طَهُورا وَ شِفَاءً

 

خدایا مرا پا کن،و دلم را پاک گردان،و سینه‏ام را بگشا،و مدح و ثنای خودت را بر زبانم جاری‏ ساز،که نیرویی نیست جز به تو.خدایا این غسل را برایم پاک کننده و شفابخش قرار ده.

 

و در وقت بیرون رفتن از خانه می‏‌گویی:

 

بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ إِلَی اللَّهِ وَ إِلَی ابْنِ رَسُولِ اللَّهِ حَسْبِیَ اللَّهُ تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ اللَّهُمَّ إِلَیْکَ تَوَجَّهْتُ وَ إِلَیْکَ قَصَدْتُ وَ مَا عِنْدَکَ أَرَدْتُ

 

به نام خدا و با خدا و به سوی خدا،و به جانب فرزند رسول خدا خدا مرا بس است،بر خدا توکّل نمودم.خدایا به سوی تو رو نمودم،و به جانب تو قصد کردم،و آنچه را نزد توست‏ خواستم.

 

چون بیرون رفتی بر در خانه خود بایست و بگو:

 

اللَّهُمَّ إِلَیْکَ وَجَّهْتُ وَجْهِی وَ عَلَیْکَ خَلَّفْتُ أَهْلِی وَ مَالِی وَ مَا خَوَّلْتَنِی وَ بِکَ وَثِقْتُ فَلا تُخَیِّبْنِی یَا مَنْ لا یُخَیِّبُ مَنْ أَرَادَهُ وَ لا یُضَیِّعُ مَنْ حَفِظَهُ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ (وَ آلِهِ‏) وَ احْفَظْنِی بِحِفْظِکَ فَإِنَّهُ لا یَضِیعُ مَنْ حَفِظْتَ

 

خدایا رویم را به سوی تو کردم،و به امید تو پشت‏ سر گذاشتم خاندان و مال و آنچه را به من بخشیدی،و به تو اعتماد کردم،پس مرا محروم مکن،ای آن‏که هرکه او را قصد کند محرومش‏ نسازد،و کسی را که حفظ کرد تباهش نسازد،بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست،و مرا به نگهداری‏ات نگاهدار،که هرکه را تو حفظ کردی‏ تباه نشود.

 

چون به سلام رسیدی ان شاء اللّه،هرگاه خواستی به زیارت بروی غسل کن و وقتی که غسل می‏کنی بگو:

 

اللَّهُمَّ طَهِّرْنِی وَ طَهِّرْ لِی قَلْبِی وَ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ أَجْرِ عَلَی لِسَانِی مِدْحَتَکَ وَ مَحَبَّتَکَ وَ الثَّنَاءَ عَلَیْکَ فَإِنَّهُ لا قُوَّةَ إِلا بِکَ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ قِوَامَ دِینِی التَّسْلِیمُ لِأَمْرِکَ وَ الاتِّبَاعُ لِسُنَّةِ نَبِیِّکَ وَ الشَّهَادَةُ عَلَی جَمِیعِ خَلْقِکَ اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِی شِفَاءً وَ نُورا إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ

 

خدایا مرا پاک کن،و دلم را پاک گردان،و سینه‏ام را بگشا،و مدح و و محبّت و ثنایت را بر زبانم جاری ساز،که نیوزیی جز به تو نیست،به یقین دانستم که پایه‏ و اساس دین من تسلیم بودن به فرمان تو،و پیروی از راه و رسم پیامبرت،و گواهی بر تمام خلق توست.خدایا این‏ این غسل را برای من شفا و نور قرار ده،که تو بر چیز توانایی

 

پس پاکیزه‏‌ترین جامه‏‌های خویش را بپوش،و با پای برهنه به آرامی و وقار راه برو،و دلت به یاد خدا باشد،و اللّه اکبر و لااله‌الاّاللّه و سبحان‌اللّه و الحمدللّه بگو، و گام‌های خود را کوتاه بردار، و زمانی‏‌که وارد روضه مقدّسه شوی بگو:

 

بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَی مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ عَلِیّا وَلِیُّ اللَّهِ

 

به نام خدا،و با خدا،و بر آیین رسول خدا،درود خدا بر او و خاندانش،گواهی می‏دهم که‏ معبودی جز خدا نیست،و شریکی برای او نیست،و گواهی می‏دهم که محمّد بنده و فرستاده اوست،و اینکه علی ولیّ خداست‏

 

آنگاه به نزد ضریح برو و قبله را پشت سر خود قرار بده و روبروی آن حضرت بایست و بگو:

 

أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنْ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّهُ سَیِّدُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ وَ أَنَّهُ سَیِّدُ الْأَنْبِیَاءِ وَ الْمُرْسَلِینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ سَیِّدِ خَلْقِکَ أَجْمَعِینَ صَلاةً لا یَقْوَی عَلَی إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَبْدِکَ وَ أَخِی رَسُولِکَ الَّذِی انْتَجَبْتَهُ بِعِلْمِکَ وَ جَعَلْتَهُ هَادِیا لِمَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِکَ وَ الدَّلِیلَ عَلَی مَنْ بَعَثْتَهُ بِرِسَالاتِکَ وَ دَیَّانَ (دَیَّانِ‏) الدِّینِ بِعَدْلِکَ وَ فَصْلَ (فَصْلِ‏) قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ وَ الْمُهَیْمِنَ(الْمُهَیْمِنِ‏) عَلَی ذَلِکَ کُلِّهِ وَ السَّلامُ عَلَیْهِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ.

 

گواهی می‏دهم که معبودی جز خدا نیست،یگانه است و شریکی برایش نمی‏باشد،و گواهی می‏دهم که محمّد بنده و رسول اوست،و اینکه او آقای پیشینیان و پسینیان،و آقای پیامبران و رسولان است.خدایا درود فرست بر محمّد بنده و رسول و پیامبر و آقای تمام آفریدگانت،درودی که نیروی شمردن آن را کسی جز تو نداشته باشد.خدایا درود فرست بر امیر مؤمنان علی بن ابیطالب بنده‏ات و برادر رسولت،آن وجود مبارکی که او را به علم خود برگزیدی،و برای هرکه از بندگانت خواستی او را راهنما قرار دادی،و دلیل بر وجود پیامبری که او را با رسالتهایت برانگیختی‏ و او را به عدالتت داور دین و فیصله‏بخش حکم خود در میان بندگانت نهادی،و بر تمام اینها مسلّط نمودی،سلام‏ و رحمت و برکات خدا بر او باد.

 

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی فَاطِمَةَ بِنْتِ نَبِیِّکَ وَ زَوْجَةِ وَلِیِّکَ وَ أُمِّ السِّبْطَیْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ الطُّهْرَةِ الطَّاهِرَةِ الْمُطَهَّرَةِ التَّقِیَّةِ النَّقِیَّةِ الرَّضِیَّةِ الزَّکِیَّةِ سَیِّدَةِ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ أَجْمَعِینَ صَلاةً لا یَقْوَی عَلَی إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ سِبْطَیْ نَبِیِّکَ وَ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ الْقَائِمَیْنِ فِی خَلْقِکَ وَ الدَّلِیلَیْنِ عَلَی مَنْ بَعَثْتَ بَعَثْتَهُ‏ بِرِسَالاتِکَ وَ دَیَّانَیِ الدِّینِ بِعَدْلِکَ وَ فَصْلَیْ قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ.

 

خدایا درود فرست بر فاطمه دختر پیامبرت،و همسر ولیّ‏ات،و مادر دو فرزندزاده پیامبره،حسن و حسین،دو سرور جوانان اهل بهشت،آن بانوی پاک و پاکیزه و پاک گشته‏ و بی‏عیب و پسندیه و زکیّه،سرور بانوان همه اهل بهشت،درودی که توان شمردن آن را کسی جز تو نداشته باشد.خدایا درود فرست بر حسن و حسین،دو فرزندزاده پیامبرت،و دو سرور جوانان اهل بهشت،دو قیام کننده در میان بندگانت،و دو راهنما بر وجود پیامبری که او را به رسالتهایت برگزیدی‏ و دو داور دین به دادگری و دو فیصله‏بخش حکم خود در میان بندگانت.

 

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَبْدِکَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ وَ الدَّلِیلِ عَلَی مَنْ بَعَثْتَ بِرِسَالاتِکَ وَ دَیَّانِ الدِّینِ بِعَدْلِکَ وَ فَصْلِ قَضَائِکَ بَیْنَ خَلْقِکَ سَیِّدِ الْعَابِدِینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَبْدِکَ وَ خَلِیفَتِکَ فِی أَرْضِکَ بَاقِرِ عِلْمِ النَّبِیِّینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ وَ حُجَّتِکَ عَلَی خَلْقِکَ أَجْمَعِینَ الصَّادِقِ الْبَارِّ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَبْدِکَ الصَّالِحِ وَ لِسَانِکَ فِی خَلْقِکَ النَّاطِقِ بِحُکْمِکَ بِحِکْمَتِکَ‏ وَ الْحُجَّةِ عَلَی بَرِیَّتِکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا الْمُرْتَضَی عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ الْقَائِمِ بِعَدْلِکَ وَ الدَّاعِی إِلَی دِینِکَ وَ دِینِ آبَائِهِ الصَّادِقِینَ صَلاةً لا یَقْوَی عَلَی إِحْصَائِهَا غَیْرُکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَبْدِکَ وَ وَلِیِّکَ الْقَائِمِ بِأَمْرِکَ وَ الدَّاعِی إِلَی سَبِیلِکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ وَلِیِّ دِینِکَ .

 

خدایا درود فرست بر علی بن الحسین‏ بنده قیام کننده در میان بندگانت،و راهنما بر پیامبری که او را به رسالتهایت برگزیدی،و داور دین به دادگری‏ و فیصله‏بخش حکم خود در میان بندگانت،سرور بندگی‏کنندگانت.خدایا درود فرست بر محمّد بن علی بنده و خلیفه‏ات در زمین،شکافنده دانش پیامبران.خدایا درود فرست بر جعفر بن محمّد صادق،بنده‏ و ولی دینت،و حجّت بر همه بندگان،آن راستگوی نیکوکار.خدایا درود فرست بر موسی‏ بن جعفر،بنده‏ش ایسته‏ات،و زبانت در بین بندگانت،آن گویای به قانون و فرمانت و حجّت بر مخلوقاتت.خدایا درود فرست بر علی بن موسی الرضا،آن پسندیده پیشگاهت و بنده و ولیّ دینت،قیام کننده به‏ دادگری و دعوت‏کننده به سوی دین تو،و دین پدران راستگویش،درودی که توان شمردن آن را کسی جز تو نداشته باشد.خدایا درود فرست بر محمّد بن علی بنده و ولیّ‏ات قیام کننده به امرت،و دعوت کننده به راهت‏ خدایا درود فرست بر علی بن محمّد بنده و ولیّ دینت.

 

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَامِلِ بِأَمْرِکَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ وَ حُجَّتِکَ الْمُؤَدِّی عَنْ نَبِیِّکَ وَ شَاهِدِکَ عَلَی خَلْقِکَ الْمَخْصُوصِ بِکَرَامَتِکَ الدَّاعِی إِلَی طَاعَتِکَ وَ طَاعَةِ رَسُولِکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی حُجَّتِکَ وَ وَلِیِّکَ الْقَائِمِ فِی خَلْقِکَ صَلاةً تَامَّةً نَامِیَةً بَاقِیَةً تُعَجِّلُ بِهَا فَرَجَهُ وَ تَنْصُرُهُ بِهَا وَ تَجْعَلُنَا مَعَهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِحُبِّهِمْ وَ أُوَالِی وَلِیَّهُمْ وَ أُعَادِی عَدُوَّهُمْ فَارْزُقْنِی بِهِمْ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ اصْرِفْ عَنِّی بِهِمْ شَرَّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَهْوَالَ یَوْمِ الْقِیَامَةِ.

 

خدایا درود فرست بر حسن بن علی‏ عمل کننده به فرمانت،قیام کننده در میان بندگانت،و حجّت که ادا کننده بود از طرف پیامبرت،و گواهت بر بندگانت اختصاص یافته به کرامتت،دعوت کننده به طاعتت و طاعت رسولت،درودهایت بر همه آنان باد خدایا درود فرست بر حجّت و ولیّ‏ات،قیام کننده در میان بندگانت،درودی کامل،روینده،پایدار که به آن درود در گشایش امرش شتاب کنی،و به آن یاری‏اش نمایی،و ما را در دنیا و آخرت با او قرار دهی.خدای من به محبّت ایشان به تو تقرّب می‏جویم‏ و دوست دارم دوست ایشان را،و دشمن دارم دشمن آنان را،پس به حق آنان خیر دنیا و آخرت را نصیبم کن،و شرّ دنیا و آخرت و هراسهای روز قیامت را از من بازگردان.

 

سپس نزد سر آن حضرت می‏نشینی و می‏گویی:

 

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللَّهِ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا عَمُودَ الدِّینِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ آدَمَ صِفْوَةِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِیِّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ إِسْمَاعِیلَ ذَبِیحِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَی کَلِیمِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عِیسَی رُوحِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٍّ وَلِیِّ اللَّهِ وَ وَصِیِّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ،

 

سلام بر تو ای ولیّ خدا،سلام بر تو ای حجّت خدا،سلام بر تو ای نور خدا در تاریکیهای زمین،سلام بر تو ای ستون دین،سلام بر تو ای وارث آدم برگزیده‏ خدا،سلام بر تو ای وارث نوح پیامبر خدا،سلام بر تو ای وارث ابراهیم دوست خدا سلام بر تو ای وارث اسماعیل قربانی خدا،سلام بر تو ای وارث موسی همسخن خدا سلام بر تو ای وارث عیسی روح خدا،سلام بر تو ای وارث محمّد فرستاده خدا سلام بر تو ای وارث امیر مؤمنان علی ولّی خدا،و جانشین فرستاده پروردگار جهانیان‏ سلام بر تو ای وارث فاطمه زهرا،سلام بر تو ای وارث حسن و حسین‏

 

سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ زَیْنِ الْعَابِدِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ بَاقِرِ عِلْمِ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ الْبَارِّ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ الشَّهِیدُ السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْوَصِیُّ الْبَارُّ التَّقِیُّ أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصا حَتَّی أَتَاکَ الْیَقِینُ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ.

 

دو سرور جوانان اهل بهشت،سلام بر تو ای وارث علی بن الحسین زیور پرستندگان سلام بر تو ای وارث محمّد بن علی،شکافنده دانش پیشینیان و پسینیان،سلام بر تو ای وارث‏ جعفر بن محمّد،راستگوی نیکوکار،سلام بر تو ای وارث موسی بن جعفر،سلام بر تو ای راستگوی شهید،سلام بر تو ای جانشین نیکوکار پرهیزگار.گواهی می‏دهم که تو نماز را بپا داشتی،و زکات دادی،و امر به معروف و نهی از منکر نمودی،و خدا را(خالصانه)عبادت‏ کردی،تا مرگ تو را دررسید،سلام بر تو باد ای ابا الحسن و رحمت و برکات خدا.

 

بعد خود را به ضریح می‏‌چسبانی‏ و می‏‌گویی:

 

اللَّهُمَّ إِلَیْکَ صَمَدْتُ مِنْ أَرْضِی وَ قَطَعْتُ الْبِلادِ رَجَاءَ رَحْمَتِکَ فَلا تُخَیِّبْنِی وَ لا تَرُدَّنِی بِغَیْرِ قَضَاءِ حَاجَتِی وَ ارْحَمْ تَقَلُّبِی عَلَی قَبْرِ ابْنِ أَخِی رَسُولِکَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا مَوْلایَ أَتَیْتُکَ زَائِرا وَافِدا عَائِذا مِمَّا جَنَیْتُ عَلَی نَفْسِی وَ احْتَطَبْتُ عَلَی ظَهْرِی فَکُنْ لِی شَافِعا إِلَی اللَّهِ یَوْمَ فَقْرِی وَ فَاقَتِی فَلَکَ عِنْدَ اللَّهِ مَقَامٌ مَحْمُودٌ وَ أَنْتَ عِنْدَهُ وَجِیهٌ.

 

خدایا از وطنم آهنگ تو کردم،و به امید رحمتت شهرها را پشت سر گذاشتم،پس‏ ناامیدم مکن،و بدون برآوردن حاجتم،بازم مگردان،و رفت‏وآمدم را بر قبر برادر فرزند فرستاده‏ات،(درود تو بر او و خاندانش)رحم کن،پدر و مادرم فدایت ای مولایم،به سوی تو برای زیارت آمدم،بر تو واردم،از آنچه خود جنایت‏ کرده‏ام،و بر پشتم بار کرده‏ام به تو پناه آوردم،به درگاه خدا شفیع من باش در روز تهیدستی و نداری،برای تو نزد خدا مقامی بس‏ ستوده است،و تو نزد او بس آبرومندی.

 

پس دست راست را بلند می‏‌کنی و دست چپ را بر قبر می‏‌گشایی و می‏‌گویی‏

 

اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِحُبِّهِمْ وَ بِوِلایَتِهِمْ أَتَوَلَّی آخِرَهُمْ بِمَا تَوَلَّیْتُ بِهِ أَوَّلَهُمْ وَ أَبْرَأُ مِنْ کُلِّ وَلِیجَةٍ دُونَهُمْ اللَّهُمَّ الْعَنِ الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَکَ وَ اتَّهَمُوا نَبِیَّکَ وَ جَحَدُوا بِآیَاتِکَ وَ سَخِرُوا بِإِمَامِکَ وَ حَمَلُوا النَّاسَ عَلَی أَکْتَافِ آلِ مُحَمَّدٍ اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِاللَّعْنَةِ عَلَیْهِمْ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا رَحْمَانُ.

 

خدایا به سوی تو تقرب می‏جویم با دوستی و ولایت ایشان،آخرین آنها را دوست دارم،آنگونه که دوست داشتم اولین آنها را،و بیزاری می‏جویم از هر یاری غیر ایشان.خدایا لعنت کن کسانی را که نعمتت را دگرگون کردند،و پیامبرت را متهمّ نمودند،و آیاتت را منکر شدند،و امام برگزیده‏ات را ریشخند زدند،و مردم را علیه خاندان محمّد مسلط کردند،خدایا من با لعنت بر آنان و بیزاری از ایشان در دنیا و آخرت به تو تقرّب می‏جویم ای مهربان.

 

آنگاه بازمی‏گردی،و به نزد پای‏ آن حضرت می‏‌روی و می‏‌گویی

 

صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ صَلَّی اللَّهُ عَلَی رُوحِکَ وَ بَدَنِکَ صَبَرْتَ وَ أَنْتَ الصَّادِقُ الْمُصَدَّقُ قَتَلَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ بِالْأَیْدِی وَ الْأَلْسُنِ.

 

درود خدا بر تو ای ابا الحسن،درود خدا بر روح و پیکرت‏ شکیبایی نمودی،تویی راستگوی تصدیق شده،خدا بکشد کسانی را که تو را با دستها و زیانهایشان کشتند.

 

سپس زاری کن و در لعنت بر قاتل امیر مؤمنان علیه السّلام و قاتلان حسن و حسین علیهم السّلام و قاتلان همه اهل بیت رسول خدا صلی اللّه علیه و آله‏ بیفزای،آنگاه از پشت قبر برو،و بالای سر آن حضرت دو رکعت نماز بجا آر،در رکعت اول سوره یس،و در رکعت‏ دوم سوره الرّحمن را بخوان و در دعا و زاری بکوش و برای خود و پدر و مادرت و همه برادران اهل ایمان خویش،بسیار دعا کن و آنچه خواهی نزد سر آن حضرت توقف کن،و توجه داشته باش که باید نمازهای خود را نزد قبر بجا آوری.

 

مولّف گوید:این زیارت،بهترین زیارات آن حضرت است.در کتاب«فقیه»و«عیون»و کتب علاّمه مجلسی و غیر ایشان و سخروا بامامک که در آخر زیارت است با دو میم است،یعنی خدایا لعنت کن،کسانی را که استهزا نمودند به امامی که برای ایشان قرار دادی،ولی در کتاب مصباح الزائر؛سخروا بایّامک است،که این نیز صحیح است،بلکه‏ شاید از جهتی اولی باشد،چه آن‏که مراد از ایّام ائمه علیهم السّلا هستند،همان‏طور که در روایت صقر بن ابی دلف در فصل پنجم از باب اول گذشت این را هم بدان،که لعنت کردن بر قاتلان ائمه علیهم السّلام به هر زبانی انجام گیرد خوب است‏ و اگر زائرین این عبارت را که از بعضی دعاها گرفته شده بخواند،شاید مناسب‏تر باشد:

 

اللَّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ قَتَلَةَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ وَ قَتَلَةَ أَهْلِ بَیْتِ نَبِیِّکَ اللَّهُمَّ الْعَنْ أَعْدَاءَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَتَلَتَهُمْ وَ زِدْهُمْ عَذَابا فَوْقَ الْعَذَابِ وَ هَوَانا فَوْقَ هَوَانٍ وَ ذُلا فَوْقَ ذُلٍّ وَ خِزْیا فَوْقَ خِزْیٍ اللَّهُمَّ دُعَّهُمْ إِلَی النَّارِ دَعّا وَ أَرْکِسْهُمْ فِی أَلِیمِ عَذَابِکَ رَکْسا وَ احْشُرْهُمْ وَ أَتْبَاعَهُمْ إِلَی جَهَنَّمَ زُمَرا.

 

خدایا قاتلان امیر مؤمنان،و قاتلان حسن و حسین(درود بر ایشان)و قاتلان اهل بیت‏ پیامبرت را لعنت کن.خدایا دشمنان و قاتلان خاندان محمّد را لعنت کن،و بر آنان بیفزا عذابی بر عذاب،و خواری‏ بر خواری،و زبونی بر زبونی،و رسوایی بر رسوایی.خدایا آنان را به سوی آتش پرتاب کن،پرتابی سخت و در عذاب دردناکت نگونسارشان گردان نگونساری شدید،و ایشان و پیروانشان را گروه‏گروه به سوی دوزخ محشور کن.

منبع: ایسنا
به مناسبت فرا رسیدن سی ام صفرسالروز شهادت حضرت ثامن الحجج امام علی بن موسی الرضا(ع) ، شعر زیر را به منظور استفاده مخاطبین محترم مشرق منتشر می کند.


دکتر نشست و گفت: که امروز بدتری!

پس از خدا بخواه که  طاقت بیاوری

بابا نگاه کرد به بالا و خیس شد

مادر سپرد بغض خودش را به روسری

گفتند: " نا امید نشو! ما نمرده ایم

اینبار می بریم تو را جای بهتری"

حالم خرابتر شد و بغضم شکاف خورد

چرخید چشم خسته ی من سمت دیگری:

دیوار، قاب عکس... نسیمی وزید و بعد

افتاد روی گونه ی من ناگهان پری

خود را کنار عکس کشیدم کشان کشان

وا کردم از خیال خودم سویتان دری:

من بودم و سکوت و حرم- صحن انقلاب-

تو بودی و نبود به جز من کبوتری

لکنت گرفت قامت من بعد دیدنت

از هر طرف رسید شمیم معطری

ازمن عبور کردی و دردم زیاد شد

گفتم عزیز فاطمه من را نمی بری؟

گفتی بلند شو به تماشای هر چه هست...

دیدم کنار صحن نشسته ست مادری

فرمود: "در حریم منی یا علی بگو

برخیز تا به گوشه ی افلاک بنگری"

برخاستم ...دو پای خودم بود...در مطب-

گرم قدم زدن شدم و سوی دیگری-

تکرار سجده ی پدری بود و آنطرف

تکرار "یا امام رضا" های مادری

دکتر نشست و دست به پاهای من گذاشت

دکتر به عکس خیره شده و گفت: محشری!

حسن اسحاقی- مرداد92

موضوعات مرتبط: مقالات، شعر، شعرمذهبی
[ دوشنبه یکم دی 1393 ] [ 18:21 ] [ گروه دین وزندگی ]
ریشه یابی واژه قرآن

واژه قرآن ۷۰ بار در کتاب قرآن بکار رفته است. گفتارهای مختلف در معنی و ریشه یابی واژه قرآن عبارتند از:

  1. قرآن اسم خاص کتاب مسلمانان و لفظی جامد است (شافعی).
  2. قرآن هم ریشه با قرینه و معنای آن، همانند بودن آیاتش با یکدیگر است (فراء).
  3. قرآن مشتق از قرن است; زیرا آیات و سوره‌های آن مقرون به یکدیگرند (اشعری و جمعی دیگر).
  4. قرآن کلمه‌ای است مهموز و از قرء به معنای جمع آوری، مشتق شده است; زیرا گردآورنده دستاوردهای کتب آسمانی گذشته است.گفته شده«قرآن» از ریشهٔ «قرء» گرفته شده‌است، و در واژه به معنی «جمع نمودن، فراهم آوردن، سال و همچنین خواندن» است. در سوره علق به این معنی اشاره می‌شود.(ابن اثیر و زجاج).
  5. قرآن کلمه‌ای است مهموز و از قرا به معنای تلاوت و قرائت گرفته شده است. (کیانی و جمعی دیگر).
  6. قرآن ریشه عربی ندارداز واژه سریانی کرانا به معنی درس گرفته شده است.(بیشتر لغت شناسان غربی. فرهنگ ریشه یابی) اگر کرانا به معنی درس و خواندن باشد پس می‌توان گفت قراء نیز از همان واژه سریانی اخذ شده است.

موضوعات مرتبط: مقالات، قرآن
[ دوشنبه یکم دی 1393 ] [ 15:17 ] [ گروه دین وزندگی ]
امام علی(ع) مراسم تدفین پیامبر(ص) را طول نداد، بلکه خود طول کشید و البته یک روز برای پیامبر(ص) خیلی معمولی بود، چرا که فردی در آن عصر به بزرگی او نمی‌رسید و در عصر کنونی شاهد بودیم که تدفین امام(ره) با تمام تلاش‌ها 2 روز طول کشید.
به گزارش مشرق، چرا امام علی(ع) این قدر غسل و تدفین رسول اکرم(ص) را طول دادند که کار از کار بگذرد؟ اصلاً چرا آن را به دیگری واگذار نکردند؟ و چرا بلافاصله پس از شهادت رسول اکرم(ص) بالای منبر نرفتند و ضمن خطبه بلیغی از مردم بیعت نگرفتند؟ مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم این چنین پاسخ می‌دهد:

در پاسخ این سوال چند نکته لازم است مورد توجه قرار گیرد:

1. پیامبر اکرم(ص) وقتی رحلت خود را نزدیک می‌دید، وصیت‌هایی فرمود و از آن جمله این بود که علی(ع) را مأمور غسل و کفن و دفن خود فرمود، و به او فرمود: جز تو کسی نباید مرا غسل دهد و برای هیچ مردی جز علی بن ابیطالب جایز و حلال نیست که بدن برهنه مرا ببیند، چون علی(ع) عرض کرد: ای رسول خدا! می‌ترسم که طاقت این کار را نداشته باشم فرمود: تو را کمک خواهند کرد.(1)

2. کار غسل و کفن و دفن پیامبر(ص) یک روز طول کشید و گردانندگان سقیفه و افرادی که در سقیفه کودتا کردند، کار تدفین را رها کردند و به دنبال مسأله خلافت رفتند و جنازه پیامبر(ص) را رها کرده و به سقیفه رفتند.

3. در حدیثی از امام صادق(ع) نقل است که فرمود: سلمان فارسی می‌گفت: وقتی علی(ع) پیامبر(ص) را غسل داد و کفن کرد، من و ابوذر و مقداد و فاطمه(س) و حسن و حسین(ع) را خواند و خود جلو ایستاد و ما به دنبال علی(ع) بر بدن پیامبر(ص) نماز خواندیم و بعد مهاجران و انصار ده نفر ده نفر می‌آمدند و بر بدن پیامبر(ص) نماز می‌خواندند.(2)

ابن سعد تصریح کرده است که رسول خدا(ص) خود از علی خواسته بود تا او را غسلش دهد.(3)

با تأملی در آنچه گفته شد که زمان کفن و دفن یک روز طول کشیده است و نیز آنکه ده نفر ده نفر برای نماز خواندن، مؤمنان به خانه کوچک پیامبر(ص) که گنجایش بیشتری شاید نداشته، می‌آمدند، امام(ع) ناچار بودند که مراسم غسل و تدفین را شخصاً انجام دهند و بر حضرت نماز بخوانند و از طرف دیگر هرگز فکر نمی‌کردند که چنین اتفاقی بیفتد و خلافت از وی غصب شود، همان گونه که خود فرمود: به خدا سوگند! هرگز فکر نمی‌کردم و به خاطرم خطور نمی‌کرد که عرب بعد از پیامبر، امامت و رهبری را از اهل بیت او بگردانند (در جای دیگر قرار دهند) و باور نمی‌کردم خلافت را از من دور سازند، تنها چیزی که مرا ناراحت کرد اجتماع مردم در اطراف فلانی بود که با او بیعت کنند.(4)

هرگز نباید از نظر دور داشت که شرایط زمانی و محیط خاص مدینه پس از رحلت پیامبر(ص) این اجازه را به علی(ع) نمی‌داد که اقدام به کاری غیر از آنچه انجام داد، بنماید، حضرت علی(ع) در این باره فرموده است: اگر ترس از ایجاد شکاف و اختلاف در میان مسلمانان نبود... و بیم آن نمی‌رفت که اسلام نابود شود با آنان به گونه‌ای دیگر رفتار می‌کردیم.(5)

علاوه بر آن، بیعت با ابوبکر ناگهانی بود، در این باره عمر می‌گوید: البته بیعت با ابوبکر و ناگهانی بود، جز آنکه خداوند شر آن را بر طرف کرد و میان شما کسی همانند ابوبکر نیست(6)، همچنین با تأمل در جریان سقیفه به این نکته متوجه می شویم که آنان که خلافت را از آن خود کردند، در جریان کفن و دفن پیامبر(ص) شرکت نجستند و هرگز این با مروت و مردانگی یک مسلمان سازگار نبود.

در جریان سقیفه ابن ابی الحدید آورده است که کسی که خبر (جمع شدن) انصار را به اطلاع عمر رسانید، معن بن عدی بود که نزد عمر آمد و دست او را گرفته و بدو گفت: برخیز، عمر گفت: من اکنون سرگرم کاری دگر هستم، معن گفت: چاره‌ای نیست، چون عمر از جا برخاست، معن گفت: گروهی از انصار در سقیفه بنی ساعده گردهم آمده و سعد بن عباده نیز در میان ایشان است و آن‌ها دور او می‌چرخند، ... عمر با شنیدن این خبر سخت نگران شده و خود را به ابوبکر رسانید و دست او را گرفته و گفت: برخیز، ابوبکر پرسید تا رسول خدا(ص) را به خاک نسپرده‌ایم به کجا برویم؟ مرا واگذار، عمر گفت: چاره‌ای نیست باید برخیزی و ما دوباره باز خواهیم گشت، ابوبکر به همراه عمر برخاست و رفت... به دنبال بیعت بشیر بن سعد و عمر و ابوعبیده جراح، اسید بن حضیر (رئیس اوس) نیز بیعت کرد. به دنبال این ماجرا بیعت مردم با ابوبکر بسیار شد و بیشتر مسلمانان در آن روز با ابوبکر بیعت کردند.(7)

پس طبق آنچه گفته شد مردم در همان روز با ابوبکر بیعت کردند و علی(ع) در حال کفن و تدفین پیامبر(ص) بود و اطلاعی از این ماجرا هم نداشت و هرگز سزاوار نبود که پیامبر(ص) را رها کرده و مثل آنان به سقیفه رود، چون اگر علی به سقیفه می‌رفت، تأییدی بر کار آنان بود، از آن رو که پیامبر(ص) جانشین خود را انتخاب کرده بود و نیازی به سقیفه رفتن نبود و مگر به دیگران گفته بود که در سقیفه اجتماع کنند، اجتماع در سقیفه سرپیچی از دستور پیامبر بود و تبعات زیادی داشت که علی(ع) هرگز با این عمل موافق نبود و به سقیفه نیز نرفت و نباید هم می‌رفت و هرگز معقول نیست که علی(ع) و هر کس دیگر پس از رحلت بزرگ انسانی مثل رسول خدا(ص) برای رسیدن به حکومتی که مردمش مثل مردم زمان علی(ع) بودند، او را رها کند و به سقیفه رود. اگر حکومت هزار ساله دنیا را نیز به علی(ع) واگذار می‌کردند، علی(ع) هرگز حاضر نبود با آن منطق به آن حکومت دست یابد.

علی(ع) عاقل‌تر از این مسائل بود و منطقی که علی با آن زندگی می‌کرد، با منطق آن‌ها متفاوت بود، چنان که در سخنان آن حضرت تأمل کنید به آن خواهید رسید، در هر صورت علی(ع) برای اینکه آیندگان از وضع روزگار خود با خبر باشند ساکت ننشست، پس از اطلاع از ماجرا حضرت علی(ع) مبارزات خود را شروع کرد، شب‌ها که می‌شد علی(ع) فاطمه(س) را بر الاغی سوار می‌کرد و بر در خانه انصار می‌برد و از آن‌ها برای گرفتن حقوق خود یاری می‌طلبید و فاطمه(س) نیز از آن‌ها می‌خواست تا علی(ع) را یاری کنند و آن‌ها می‌گفتند: ای دختر رسول خدا! ما با این مرد(ابوبکر) بیعت کرده‌ایم و اگر پسر عموی تو پیش از ابوبکر به نزد ما آمده بود، ما هیچ گاه او را رها نمی‌کردیم و دیگری را انتخاب نمی‌کردیم، علی(ع) می‌فرمود: آیا شایسته بود که من جنازه رسول خدا(ص) را در خانه‌اش بگذارم و آن را کفن و دفن نکرده، به نزد مردم بیایم و درباره خلافتش با مردم به نزاع و ستیز برخیزیم؟

علی(ع) این انحراف را تحمل نکرد و در برابر آن سکوت را جایز ندانست و بارها اعتراف و انتقاد فرمود: برای نمونه خطبه شقشقیه: «من ردای خلافت را رها ساختم و دامن خود را از آن در پیچیدم (و کنار رفتم) در حالی که در اندیشه فرو رفته بودم که آیا با دست تنها (بدون یار) بپاخیزم و یا در این محیط پر خفقان و ظلمتی که پدید آورده‌اند صبر کنم؟ دیدم بردباری و صبر به عقل و خرد نزدیک‌تر است، پس شکیبایی ورزیدم.(8)

امام در توجیه صبر خود فرمود: «مردم به تازگی اسلام را پذیرفته بودند و دین مانند مشکی مملو از شیر بود که کف کرده باشد و کوچک‌ترین سستی و غفلت آن را فاسد می‌سازد و کوچک‌ترین فرد آن را وارونه می‌کند.(9)

پس حضرت غسل و تدفین را طول ندادند، بلکه خود طول کشید و البته یک روز برای رسول خدا(ص) خیلی معمولی بود، چرا که فردی در عصر او به بزرگی او نمی‌رسید و در عصر خود ما شاهد بودیم که تدفین امام راحل(ره) با تمام تلاش برای زود دفن کردن وی، دو روز طول کشید و نیز حضرت علی(ع) فرصت این را نیافت که بالای منبر برود و خطبه بلیغی قبل از غصب خلافت بخواند، اگر چه تمام تلاش خود را کرد، اما حق او باز گردانده نشد. و اگر علی(ع) بالای منبر نیز می‌رفت، بر خلاف عهد رسول الله(ص) بود که در غدیر برای علی بیعت گرفت و آن‌ها بیعت‌شکنی کردند، علی هرگز به خود اجازه نمی‌داد که جنازه مطهر پیامبر را و لو چند روز طول روی زمین رها کند و به سقیفه و به جمع انسان هایی که از عهد خود برگشتند برود، چون درهر صورت خسارت این کودتا متوجه بشریت شد و علی(ع) هیچ زیانی از آن نکرد، مقام علی(ع) در پیش خود و محبوبیت او هرگز کاسته نشد. انسانیت از علم و تجارت و حکومت عادلانه او محروم شد.

*پی‌نوشت‌ها:

1. نویری، شهاب الدین احمد، نهایه الارب فی فنون الادب، قاهره، مطبعه دار الکتب المصریه، 1342 ق، ، ج18، ص389.

2. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، موسسه، الوفاء، 1403ق،ج28، ص20، حدیث 28.

3. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405ق،ج 2، ص281.

4. نهج البلاغه، تحقیق و تصحیح صبحی صالح، بیروت، چاپ اول، 1387ق، نامه 62.

5. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، چاپ اول، قاهره، دار الاحیاء الکتب العربیه، 1378ق،ج 1، ص307.

6. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، دار المعارف، بی تا، ج3، ص206 ـ 204.

7. ابن ابی الحدید، پیشین، ج1، ص122.

8. نهج البلاغه، خطبه 3.

9. سبحانی، جعفر، پژوهشی عمیق ـ پیرامون زندگی علی(ع) ، قم، انتشارات جهان آرا، ص222.
 
منبع: فارس

موضوعات مرتبط: مقالات
[ دوشنبه یکم دی 1393 ] [ 15:16 ] [ گروه دین وزندگی ]
حضرت آیت‌الله بهجت فرموده‌اند: زیارت امام رضا (علیه‌السلام) از زیارت سیدالشهدا (علیه‌السلام) بالاتر است؛ چراکه بسیاری از مسلمانان به کربلا می‌روند، ولی فقط شیعیان اثنی‌عشری به زیارت حضرت امام ‌رضا (علیه‌السلام) می‌آیند.
 به گزارش مشرق، حضرت آیت‌الله‌العظمی بهجت قدس‌سره در یکی از سفرهای خود به مشهد مقدس در بین جمعی از ارادتمندان، بیاناتی درباره زیارت حرم شریف امام رضا علیه‌السلام و کرامات آن حضرت ایراد فرمودند، خلاصه‌ای از این بیانات در ادامه آمده است:

زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید. اگر حال داشتید، به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه‌السلام اذن دخول می‌طلبید و می‌گویید: «أ أدخُلُ یا حجةَ الله؛ ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»، به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت به شما اجازه داده است.

اذن دخول حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام گریه است؛ اگر اشک آمد، امام حسین علیه‌السلام اذن دخول داده‌اند و وارد شوید.

اگر حال داشتید، به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما به وجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. سه روز روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.

زیارت امام رضا علیه‌السلام از زیارت امام حسین علیه‌السلام بالاتر است؛ چراکه بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه‌السلام می‌روند، ولی فقط شیعیان اثنی‌عشری به زیارت حضرت امام ‌رضا علیه‌السلام می‌آیند.

بسیاری، از حضرت رضا علیه‌السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند؛ در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس. کسی مادرش را به کول می‌گرفت و به حرم می‌برد، چیزهای عجیبی را می‌دید.

ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی‌ماشاءالله به تحقق پیوسته! یکی از معاودین عراقی غدّه‌ای داشت و می‌بایستی مورد عمل جراحی قرار می‌گرفت. خطرناک بود. از آقا امام رضا علیه‌السلام خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیها‌السلام را در خواب دید که به وی فرمود: « غده خوب می‌شود؛ احتیاج به عمل ندارد». ارتباط خواهر و برادر را ببینید! از برادر خواسته، خواهر جوابش را داده است.

همه زیارتنامه‌ها مورد تأیید هستند. زیارت «جامعه کبیره» را بخوانید. زیارت «امین الله» مهم است. قلب شما بخواند. با زبان قلب خود بخوانید.

کسی وارد حرم حضرت رضا علیه‌السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می‌باشد. نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین سلام‌الله‌علیهم را یک‌یک با سلام ذکر می‌فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار، خود مولایمان امام زمان سلام‌الله‌علیه و ارواحناله‌الفداء می‌باشد.

در همین حرم حضرت رضا علیه‌السلام چه کراماتی مشاهده شده است! کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه‌السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهما‌السلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند.

روز بعد، آن کس در بیداری به حرم مشرف گردید. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت می‌باشد! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند. زیارتنامه می‌خواندند. همین زیارتنامه معمولی را می‌خواندند. پس از خواندن زیارتنامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع گردید. حال، آیا حضرت رضا علیه‌السلام وفات کرده است؟!


اگر احساس کردی دلت در روزمرگی ها هوای گریه کرده است، به اینجا سری بزن. مجلس روضه در «اتاق اشک» در تمام ایام سال برپاست.
 به گزارش مشرق، فرقی نمی‌کند از کدام نقطه ایران یا جهان راهی حریم ملکوتی امام هشتم(علیه السلام) شده باشی؛ گنبد را که می‌بینی، سلام می‌دهی، اذن دخول می‌گیری، وارد می‌شوی و یک‌راست راهت را می‌کشی و می‌روی طرف حرم. خیلی خوش به حالت اگر بغضی فرونشسته باشد در گلویت یا آینه چشمانت موج برداشته باشد با اولین نگاهی که انداخته‌ای به گنبد طلای امام رضا(علیه السلام). گریه، مانند همه توفیقات معنوی دیگر، روزی باید باشد. قطره‌های کوچک اشک، جان می‌شویند وقتی که از آسمان چشم‌ها سرازیر می‌شوند و بر گلبرگ گونه‌ها می‌نشینند.
***
اینجا مشهد است و تو حالا در حرمی؛ از صحن گوهرشاد که به طرف صحن جامع راه می‌افتی، از ایوان مقصوره که می‌گذری، سمت راستت، بیرون مسجد، اتاقک کوچکی قرار دارد که وسعتی دارد به اندازه تمام دنیا انگار! خیلی‌ها، حتی خادم‌ها، خبرندارند از وجود چنین جایی و خیلی‌ها وقتی می‌بینندت که بلافاصله بعد از نماز ظهر در صف ورود به اتاق ایستاده‌ای و فقط با نگاه پرسشگرانه‌ای، از کنارت می‌گذرند! اگر اینجا مدت زیادی پاتوقت بوده باشد، بسیاری از چهره‌ها برایت آشنا هستند. هرچند شوق ورود به اتاق و ترس از پرشدن و بی‌جا ماندن، هول و ولا می‌اندازد به جانت که زودتر بروی داخل، اما نگران نباش؛ اینجا همیشه جا برای همه هست. هرگز ندیده‌ام که کسی بی‌جا مانده باشد اینجا و این است که می‌گویم، وسعتی دارد به اندازه تمام دنیا این اتاق، وسعتی دارد به اندازه عشق و گستره‌ای دارد به اندازه اقیانوس اشک!
***
وارد که می‌شوی، باید گوشه‌ای را برای خودت پیدا کنی و مهربان بنشینی و جا باز کنی برای دیگری. در جلو جمعیت، پیرغلام‌ها هستند که به قانون نانوشته‌ای کسی نمی‌نشیند جایشان و احترام خاصی دارند پیش عزادارها. چشم که بگردانی چند نفری بینشان هستند که معروفند و چند نفری که نمی‌شناسی‌شان و گاهی آن گمنام‌ها از این معروف‌ها دلت را بیشتر می‌سوزانند! و در این میان، پیرمرد نورانی و با صفایی هست که محوریت مجلس با اوست. همه پیش از آنکه بخوانند، با چشمانشان رخصتی می‌گیرند از او؛ سید رضا مؤید است نام او. همان شاعر کم‌نظیراهل بیت(علیه السلام) در عصر حاضر. با توجه به ایام هفته، مجلس با توسل به عده خاصی از معصومان(علیهم السلام) شروع می‌شود... «یا وجیهاً»ای می‌گویند جمعیت و شفاعتی می‌طلبند و حاجاتشان را به روی دست می‌گیرند و یک‌جا می‌برند به آستان کرامت اهل بیت(علیه السلام). بعد از آن نوحه‌خوان‌ها یکی یکی کارشان را شروع می‌کنند و هرکدام با خواندن اشعاری ناب و لبریز از کنایه و آرایه و احساس و هنر، اشک می‌گیرند از جمعیت. آنها که قبلاً «مجمع‌الذاکرین»ی را تجربه کرده باشند با این مجلس خیلی زود ارتباط برقرار می‌کنند. اینجا مجمع‌الذاکرین است البته، اما ذاکرانش از قبل معلوم نیستند همیشه. گاهی درست وسط مجلس، صدای محزونی به روضه بلند می‌شود و همه و بیشتر پیرغلام‌ها، دل می‌دهند به مصیبت و هیچ کسی نمی‌پرسد نامت چیست، سابقه‌ات چیست؟ حتی اگر صدای زیبا هم نداشته باشد، با سوز و اخلاص ذاکر اشک جمعیت که دم مشکشان است انگار، در می‌آید.
درباره «اتاق اشک» حرم رضوی چه می‌دانید؟

مجلس هرچه بیشتر حال داشته باشد، مداح‌ها بیشتر مصیبت می‌خوانند، یعنی که اینجا همه چیز با دست غیبی اداره می‌شود انگار! مسیر روضه‌ها حتی اختیاری انتخاب نمی‌شود. معمولاً حدود یک ساعت طول می‌کشد جلسه و در پایان مجلس آقای دکتر که او هم سال‌ها پای ثابت این روضه است، روایتی می‌خواند که گاهی پندی اخلاقی می‌دهد به جوان‌ترها و گاهی قدر محبت اهل بیت عصمت(علیه السلام) را باز می‌گوید و گاهی درباره ایمان و اعتقاد می‌گوید. بعد هم دعا می‌کند و جمعیت «آمین» می‌گویند با دل شکسته و چشمان اشک‌بارشان و سرآخر رو به قبله سلام می‌دهند به چهارده معصوم(علیهم السلام) و وقتی نوبت به امام هشتم(علیه السلام) می‌رسد، رو می‌کنند به روضه مقدس آقا و شعری را با هم زمزمه می‌کنند که هر وقت آقای دکتر باشد این هم‌خوانی هم هست و گرنه یکی از پیرغلام‌ها بیتی می‌خواند در وصف فقر و احتیاج عزادارها و درد دلشان با آقا و بعد سلام می‌دهند.
***
نام این محفل را گذاشته‌اند «اتاق اشک» یا «اتاق عشق». البته معلوم نیست اولین بار کی و چه کسی اینجا را به این نام خوانده است اما هرچه هست نام با مسمّایی دارد اتاق. یک بار که روزی‌ات شود حضور در «اتاق عشق»، دیگر با هیچ چیز حاضر نیستی معاوضه‌اش کنی. کم‌کم زیارتت رنگ و بوی دیگری می‌گیرد؛ وقتی نفس پیرغلام‌ها و نوکران نشان‌دار سیدالشهدا(علیه السلام) می‌خورد به تو. وقتی بیرون می‌روی از اتاق اشک، راحت‌تر پرواز می‌کند دلت به بلندای آستان آسمانی امام هشتم(علیه السلام). چای روضه در «اتاق اشک» هم لذتی دارد برای خودش؛ مست می‌کند آدم را. همه بعد از روضه می‌نشینند و چای می‌خورند و نفس تازه می‌کنند و نفس می‌گیرند برای فردا روز!

 اگر احساس کردی دلت در روزمرگی ها هوای گریه کرده است، به اینجا سری بزن. مجلس روضه در «اتاق اشک» بعد از نماز ظهروعصر در تمام ایام سال برپاست...

منبع: نشریه چاووش
 

موضوعات مرتبط: مقالات، زندگاني پيامبروائمه عليه السلام
[ دوشنبه یکم دی 1393 ] [ 15:14 ] [ گروه دین وزندگی ]
به مناسبت فرا رسیدن سی ام صفرسالروز شهادت حضرت ثامن الحجج امام علی بن موسی الرضا(ع) ، عقیق جدیدترین اشعار شعرای آیینی کشور برای این مناسبت را به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت (ع) منتشر می کند.



حسن لطفی:

امان نداد مرا این غم و به جان افتاد
میان سینه ام این درد بی امان افتاد
به راه روی زمین می نشینم و خیزم
نمانده چاره که آتش به استخوان افتاد
چنان به سینه ی خود چنگ می زنم از آه
که شعله بر پر و بال کبوتران افتاد
کشیده ام به سر خود عبا و می گویم
بیا جواد که بابایت از توان افتاد
بیا جواد که از زخمِ زهر می پیچد
شبیه عمه اش از پا نفس زنان افتاد
شبیه دخترکی که پس از پدر کارش
به خارهای بیابان به خیزران افتاد
به روی ناقه ی عریان نشسته ، خوابیده
وغرق خواب پدر بود ناگهان افتاد
گرفت پهلوی خود را میان شب ناگاه
نگاه او به رخ مادری کمان افتاد
دوید بر سر دامان نشست خوابش برد
که زجر آمد و چشمش به نیمه جان افتاد
رسید زجر دوباره عزای کوچه شد و
به هر دو گونه ی زهرا ترین نشان افتاد
رسید زجر و پی خود دوان دوانش بُرد
که کار پنجه ی زبری به گیسوان افتاد
به کاروان نرسیده نفس نفس می زد
به خارهای شکسته کشان کشان افتاد
دوباره ناله ای آمد عمو به دادم رس
دوباره رأس اباالفضل از سنان افتاد

مسعود اصلانی:

ساکت و بی صدا زمین خوردن
زپر پا یک عبا، زمین خوردن
بی تعادل شدن شکسته شدن
وسط کوچه ها زمین خوردن
ارثی از مادر است که حالا
می رسد به شما زمین خوردن
ناله های تو را در آوردند
آتش زهر با زمین خوردن
صورتت را چقدر خاکی کرد
یا اما رضا زمین خوردن
سوزش زهر سینه کافی بود
حال دیگر چرا زمین خوردن؟
پشت درهای حجره می گفتی
ای جوادم بیا زمین خوردن.....
....بال من را شکست و زخمی کرد
خسته کرده مرا زمین خوردن
آخرین لحظه بود در نظرت
داغ کرب و بلا  زمین خوردن
یا امام رضا چه می بینی
سر بردن و یا زمین خوردن؟
دست بسته به افتادن
یا که از نیزه ها زمین خوردن
روی پیراهنی نشانده ببین
چقدر در پا زمین خوردن
سید هاشم وفایی:

آمد از راه و کشیده است عبا را به سرش
وای از سینۀ سوزان و دل شعله ورش
همچو شمعی که بسوزد ز شرر آب شود
آب کرد آتش آن زهر ز پا تا به سرش
حجره اش بسکه غم انگیز و ملال آور بود
گرد غم بود که می ریخت ز دیوار و درش
گاه در زیر لبش ذکر خدا می گوید
گاه سوی در حجره ست خدایا نظرش
هم جواد آمده بالین رضا هم زهرا
هم پسر سوخته هم مادر خونین جگرش
پیش مادر نبود طاقت برخاستنش
زیر بار غم و اندوه خمیده کمرش
پسرش دست به سر دارد و  مادر به  کمر
او نظر می کند و خون رود از چشم ترش
دست ظلمی که زده بر رخ زهرا سیلی
پاره کرده ست کنون رشتۀ عمر پسرش
ای «وفائی» ز فلک پیک شهادت آمد
گشت تا گلشن سرسبز جنان همسفرش

یوسف رحیمی

خورشید سر زد از سحرت أیها الغریب
از سمت چشم های ترت أیها الغریب
تو ابر رحمتی که به هر گوشه سر زدی
باران گرفت دور و برت أیها الغریب
جاری ست چشمه چشمه قدمگاه تو هنوز
جنت شده ست رهگذرت أیها الغریب
تو آفتاب رأفتی و کوچه کوچه شهر
در سایه سار بال و پرت أیها الغریب
با این همه، غریبِ غریبان عالمی
داغی نشسته بر جگرت أیها الغریب
از کوچه های غربت شهر آمدی ولی
داری عبا به روی سرت أیها الغریب
آقای من! نگو که تو هم رفتنی شدی
زود است حرف از سفرت أیها الغریب
شکر خدا جواد تو آمد ولی هنوز
بارانی است چشم ترت أیها الغریب
یک عمر خواندی از غم آقای تشنه لب
با اشک های شعله ورت أیها الغریب
هر گوشه‌ای ز حجره که رو می ‌کنی دگر
کرب و بلاست در نظرت أیها الغریب
در قتلگاه، لحظه ی آخر چه می کشید
جدِّ ز تو غریب‌ترت أیها الغریب
چشمان اهل خیمه دگر سوی نیزه هاست
ظهر قیامت است و سری روی نیزه هاست

حسن لطفی:

بر آه آهِ من جگر سخت خاره سوخت
بر وای وای من دل سنگ ستاره سوخت
همچمون کبوتران ز عطش بال می زنم
لب تشنه ام ،دلم ،جگر پاره پاره سوخت
آتش گرفته ام ،نفسم بند آمده
پا می کشم ز غم، چه کنم ؟ راه چاره سوخت
می سوزم و هوای دلم دشت کربلاست
آنجا که از غمی دل صدها شراره سوخت
ای زهر داغ حرمله را تازه کرده ای
سوگند بر رباب که با گاهواره سوخت
یک تیر آمد و سه هدف را نشانه کرد
سر بسته گفته ام نفس شیر خواره سوخت

مجتبی شکریان همدانی:

پر اشک است دو چشم تر تو
شده وقت نفس آخر تو
در دل حجره زمین افتاده
به روی خاک چرا پیکر تو
مرغ بسمل شدی و بال زدی
خاک حجره است به روی پر تو
آنقدر فاطمه گفتی آمد
و شده سینه زنت مادر تو
خواهرت نیست کنارت اما
هتک حرمت نشده خواهر تو
گریه می کرد کنار تو جواد      
       خوب شد آمده او در بر تو
جگرت پاره تنت سالم بود
هست در دست تو انگشتر تو
گر چه از زهر گلویت می سوخت
پاره پار ه نشده حنجر تو
سر تو در بدنت باقی ماند
به سر نیزه نرفته سر تو
تو سخن گفتی و سنگت نزدند
روی نیزه نشده منبر تو
به روی خاک نشستی اما
دل گودال نشد بستر تو
تشنه بودی و نزد هیچ کسی
خیزرانی به لب اطهر تو
همۀ شهر عزادارت بود
اشکریزان همه در محضر تو
من بمیرم که به دروازۀ شام
به سری سنگ زدند از سر بام

حسن لطفی:

از داغ زهر پیکرم آتش گرفته است
گویی تمام بسترم آتش گرفته است
تر میکند لبان مرا کودکم ولی
از تشنگی، لب ترم آتش گرفته است
پا میکشم به خاک و نفس میزنم که شهر
از آه آهِ آخرم آتش گرفته است
حالا کبوتران به غمم گریه میکنند
از بال و پر زدن،  پَرم آتش گرفته است
امشب تمام حجره ی من کربلا شده
یک جرعه آب ، حنجرم آتش گرفته است
امشب دوباره خیمه ی آتش گرفته را
میبینم و سراسرم آتش گرفته است
سر ها به روی نیزه و سرنیزه ها به تن
یک دشت در برابرم آتش گرفته است
فریاد دختری ز دل خیمه میرسد
عمه کمک که معجرم آتش گرفته است

قاسم نعمتی:
وای مادر مددی کن جگرم می‌سوزد
که نه تنها جگرم پا به سرم می‌سوزد
زهر اثر کرده به زانو و ستون فقرات
جگرم پاره شده تا کمرم میسوزد
کسی آید ز وفا چشم جوادم گیرد
پیکرم پیش نگاه پسرم می‌سوزد
همره هر نفسم خون ز لبم می‌پاشد
تار میبینم و چشمان ترم می‌سوزد
چون مقطع شده حرفم ، پی اخبار ولا
دود می‌گویم و بر لب جگرم می‌سوزد

اصغر عظیمی مهر: از زبان خواهر

یک دلم رو بسوی قبله ی هشتم دارد
یک دلم میل حریم حرم قم دارد
خواستم روضه بخوانم ز برادر، دل گفت
خواهرش وقت عزا حقّ تقدم دارد
***
چه قدر، جان برادر به زمین می افتی
ای عزیز دل خواهر به زمین می افتی
تو علی هستی و در کوچه بسمت حجره
مثل زهرای پیمبر به زمین می افتی
***
این عبایی که کشیدی به سرت یعنی چه
این قد خم شده و مختصرت یعنی چه
کاخ مأمون چه به روز دل تو آورده
روی لب، لخته ی خون جگرت یعنی چه
***
از نفس های تو اندوه و غمت می ریزد
هر قدم، عمر تو پای قدمت می ریزد
هی نفس، سرفه، نفس، سرفه، نفس، وای چقدر
پاره پاره جگر از بازدمت می ریزد
***
حجره بسته است برادر، چه سرت می آید
چه کسی بر بدن محتضرت می آید
خواهرت نیست اگر، مانده برایت پسری
شکر حق، لحظه ی آخر پسرت می آید
***
خوش بحالت! پسری مانده برایت، مولا
قوّت بال و پری مانده برایت، مولا
خوش بحال پسرت، هست سرت در بر او
خوش بحالت که سری مانده برایت مولا

حبیب باقر زاده:

آقایمان آمد عبا روی سرش بود
رنگ کبودی بر تمام پیکرش بود
در کوچه یاد ماجرای کوچه افتاد
یافاطمه یافاطمه ذکر لبش بود
دستی به پهلو دست دیگر روی دیوار
پهلو گرفتن یادگار مادرش بود
او در میان حجره‌ای دربسته اما
صدها فرشته در کنار بسترش بود
او دست و پا می‌زد ولی با کام عطشان
گویا که دیگر لحظه‌های آخرش بود
اما تمام فکر و ذهنش کربلا بود
یاد غریبی‌های جد بی سرش بود
مردم گریز کربلایم اینچنین است
آمد جواد و لحظۀ آخر برش بود
اما به دشت کربلا جور دگر شد
اربابمان بالای نعش اکبرش بود
باید جوانان بنی هاشم بیایند
تا این بدن را بر در خیمه رسانند

داود رحیمی:

پرچم مشکی عزای حسین
هدیه ای از سوی خراسان است
قطرات طلایی اشک از
برکات حریم سلطان است
 

خود آقا محرم هر سال
خانه اش تکیه ی عزا می شد
سر در خانه اش علم می بست
روضه ی کربلا به پا می شد
 

پرچم یاحسین بر می داشت
بوسه میزد به چشم می مالید
گریه می کرد و روضه ای می خواند
بعد هر پرچمی که می کوبید
 

یک طرف پرچم ابالفضل و
یک طرف یاحسین را میزد
مثل هر روضه خوانی اول کار
صاحب روضه را صدا می زد
 

 بغض می کرد و با غضب می گفت:
کار دست شما نمی ماند
کاش باشم دمی که مهدی من
رجز انتقام می خواند
 

باصدایی گرفته و لرزان
وارد روضه ی گلو می شد
ازگلو حرف می زد و خنجر
از بدن ها که زیر و رو می شد
 

از بدن های بی سر و از نعل
از سری که ز نیزه می افتاد
روضه می خواند از خرابه ی شام
از غم زینب و غم سجاد
 

ماجرای اسارت زینب
گرد ماتم به روضه می پاشید
خود غریب است و خوب می فهمید
عمه اش در خرابه ها چه کشید

وحید قاسمی:

 


آسمان مدینه در سینه
كوهی از بغض و ناله ها دارد
چون شنیده امام آینه ها
قصد ترك مدینه را دارد
 
 كوچه های مدینه می دیدند
لحظه ی تلخِ رفتنِ او را
صحنه ی التماس كاسه ی آب
لرزش دست حضرت زهرا
 
 به زنان قبیله اش فرمود:
مرهمی بهر زخم هجران نیست
من به این شهر بر نمی گردم
احتیاجی به آب و قرآن نیست!
 
توشه راهم به روح پیغمبر
صلوات و سلام هدیه كنید
چند روزی برای غربت من
ای زنان مدینه گریه كنید
 

بین ایتام  با رعایت عدل
همه ی ثروتم شود قسمت
خانه ی ساده و محقر من
تا ابد وقف روضه و هئیت
 
 طبق معمول هرشب جمعه
مجلس روضه باز پابرجاست
همه شركت كنید ای مردم
بانی روضه مادرم زهراست
 
 خوب بر آخرین وصیت من
گوش جان؛ ای قبیله بسپارید
بر مزار غریب اجدادم
در بقیع شمع و لاله بگذارید
 
این سفارش همیشه اشكم را
می برد در خروش و جز و مد
بر سر قبر مادر عباس
حرف مشك و عطش نباید زد!

قاسم صرافان:

لب خشک و داغی که در سینه دارم
سبب شد که گودال یادم بیاید
اباصلت! آبی بزن کوچه‌ها را
قرار است امشب جوادم بیاید
 
قرار است امشب شود طوس، مشهد
شود قبله‌گاه غریبان مزارم
اگر چه غریبی شبیه حسینم
ولی خواهری نیست اینجا کنارم
 
به دعبل بگو شعر کامل شد اینجا
«و قبرٍ بطوس»ی که خواندم برایش
بگو این نفس‌های آخر هم اشکم
روان است از بیت کرب و بلایش
 
از آن زهر بی‌رحم پیچیده‌ام من
به خود مثل زهرای پشت در از درد
شفا بخش هر دردم از بس که خواندم
در آن لحظه‌ها روضه‌ی مادر از درد
 
بلا نیست جز عافیت عاشقان را
تسلای دردم نگاه طبیب است
من آن ناخدایم که غرق خدایم
«رضا»یم، رضایم رضای حبیب است
 
شرابش کنم بس که مست خدایم
اگر زهر در این انار است و انگور
کند هر که هر جا هوای ضریحم
دلش را در آغوش می‌گیرم از دور
 
شدم آسمان، پر کشد تا کبوتر
شدم دشت، تا آهو آزاد باشد
شدم آب، تا غصه‌ها را بشویم
میان حرم زائرم شاد باشد
 
اباصلت آبی بزن کوچه‌ها را
به یادِ سواری که با ذوالفقارش
بیاید سحر تا بگردند دورش
خراسان و یاران چشم انتظارش
محمد فردوسی:

ابری سیاه، چشم ترش را گرفته بود
زهری توان مختصرش را گرفته بود
معلوم بود از وَجَناتش که رفتنی است
یعنی که رُخصت سفرش را گرفته بود
از بس شبیه مادرش افتاد بر زمین
در انتهای کوچه سرش را گرفته بود
تا رو به روی حجره خمیده خمیده رفت
از درد بی امان، کمرش را گرفته بود
چشم انتظار دیدن روی جواد بود
خیلی بهانه ی پسرش را گرفته بود
بر روی خاک بود که پیچید بر خودش
آثار تشنگی، جگرش را گرفته بود
افتاد یاد جدّ غریبی که خواهرش ...
... در بین قتلگه خبرش را گرفته بود
دیگر توان دیدن اهل حرم نداشت
از بس که نیزه دور و برش را گرفته بود
وقتی که شمر آمد و کارش تمام شد
خلخال دختری نظرش را گرفته بود

موضوعات مرتبط: شعر، شعرمذهبی
[ دوشنبه یکم دی 1393 ] [ 15:13 ] [ گروه دین وزندگی ]
از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : بى‌ نيازى‌ چيست‌ ؟ فرمود : رضايت‌ نفس‌ به‌ آنچه‌ برايش‌ قسمت‌ شده‌ ، هر چند كم‌ باشد .
 
گروه فرهنگی مشرق؛ به‌ درستى‌ كه‌ پر ديدترين‌ ديده‌ها آن‌ است‌ كه‌ در خير نفوذ كند ، و شنواترين‌ گوشها آن‌ است‌ كه‌ تذكرى‌ را بشنود و از آن‌ سود برد ، سالمترين‌ دلها آن‌ است‌ كه‌ از شبه‌ها پاك‌ باشد .

1. از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : زهد چيست‌ ؟ فرمود : رغبت‌ به‌ تقوى‌ و بى‌ رغبتى‌ به‌ دنيا .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


2.  از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : مروت‌ چيست‌ ؟ فرمود : حفظ دين‌ ، عزت‌ نفس‌ ، نرمش‌ ، احسان‌ ، پرداخت‌ حقوق‌ و اظ‌هار دوستى‌ نسبت‌ به‌ مردم‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


3. از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : كرم‌ چيست‌ ؟ فرمود : بخشش‌ پيش‌ از خواهش‌ و اطعام‌ در قحطى‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


4.  از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد بخل‌ چيست‌ ؟ فرمود : آنچه‌ در كف‌ دارى‌ شرف‌ بدانى‌ ، و آنچه‌ انفاق‌ كنى‌ تلف‌ شمارى‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


5. از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : بى‌ نيازى‌ چيست‌ ؟ فرمود : رضايت‌ نفس‌ به‌ آنچه‌ برايش‌ قسمت‌ شده‌ ، هر چند كم‌ باشد .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)


6 .  از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : فقر چيست‌ ؟ فرمود : حرص‌ به‌ هر چيز .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)


7. از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : شرف‌ چيست‌ ؟ فرمود : موافقت‌ با دوستان‌ و حفظ همسايگان‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)


8. از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : پستى‌ و ناكسى‌ چيست‌ ؟ فرمود : به‌ خود رسيدن‌ و بى‌اعتنايى‌ به‌ همسر .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 228)


9. پناهنده‌ به‌ خدا آسوده‌ و محفوخ‌ است‌ ، و دشمنش‌ ترسان‌ و بى‌ياور 

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 229)


10. از خدا بر حذر باشيد با زيادى‌ ياد او ، و از خدا بترسيد به‌ وسيله‌ تقوى‌ ، و به‌ خدا نزديك‌ شويد با طاعت‌ ، به‌ درستى‌ كه‌ او نزديك‌ است‌ و پاسخگو .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 229)


11.  بزرگى‌ كسانى‌ كه‌ عظمت‌ خدا را دانستند اين‌ است‌ كه‌ تواضع‌ كنند ، و عزت‌ آنها كه‌ جلال‌ خدا را شناختند اين‌ است‌ كه‌ برايش‌ زبونى‌ كنند ، و سلامت‌ آنها كه‌ دانستند خدا چه‌ قدرتى‌ دارد اين‌ است‌ كه‌ به‌ او تسليم‌ شوند .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 229)


12. بدانيد كه‌ خدا شما را بيهوده‌ نيافريده‌ و سر خود رها نكرده‌ ، مدت‌ عمر شما را معين‌ كرده‌ ، و روزى‌ شما را ميانتان‌ قسمت‌ كرده‌ ، تا هر خردمندى‌ اندازه‌ خود را بداند و بفهمد كه‌ هر چه‌ برايش‌ مقدر است‌ به‌ او مى‌رسد ، و هر چه‌ از او نيست‌ به‌ او نخواهد رسيد ، خدا خرج‌ دنياى‌ شما را كفايت‌ كرده‌ و شما را براى‌ پرستش‌ فراغت‌ بخشيده‌ و به‌ شكرگزارى‌ تشويق‌ كرده‌ ، و ذكر و نماز را بر شما واجب‌ كرده‌ و تقوى‌ را به‌ شما سفارش‌ كرده‌ ، و آن‌ را نهايت‌ رضايت‌مندى‌ خود مقرر ساخته‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 234)


13.  اى‌ بندگان‌ خدا ، از خدا بپرهيزيد ، و بدانيد كه‌ هر كس‌ از خدا بپرهيزد ، خداوند او را به‌ خوبى‌ از فتنه‌ها و آزمايشها برآورد و در كارش‌ موفق‌ سازد و راه‌ حق‌ را برايش‌ آماده‌ كند .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 234)


14.  هيچ‌ مردمى‌ با هم‌ مشورت‌ نكند مگر اينكه‌ به‌ درستى‌ هدايت‌ شوند .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


15.  پستى‌ و ناكسى‌ اين‌ است‌ كه‌ شكر نعمت‌ نكنى‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


16. در طلب‌ مانند شخص‌ پيروز مكوش‌ ، و مانند كسى‌ كه‌ تسليم‌ شده‌ به‌ قدر اعتماد نكن‌ چون‌ به‌ دنبال‌ كسب‌ و روزى‌ رفتن‌ سنت‌ است‌ ، و ميانه‌روى‌ در طلب‌ روزى‌ از عفت‌ است‌ ، و عفت‌ مانع‌ روزى‌ نيست‌ ، و حرص‌ موجب‌ زيادى‌ رزق‌ نيست‌ . به‌ درستى‌ كه‌ روزى‌ قسمت‌ شده‌ و حرص‌ زدن‌ ، موجب‌ گناه‌ مى‌شود .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


17. انسان‌ تا وعده‌ نداده‌ ، آزاد است‌ . اما وقتى‌ وعده‌ مى‌دهد زير بار مسؤوليت‌ مى‌رود ، و تا به‌ وعده‌اش‌ عمل‌ نكند رها نخواهد شد .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 113)


18. آن‌ كس‌ كه‌ بر حسن‌ اختيار خداوند توكل‌ و اعتماد كند ( و به‌ قضا و قدر الهى‌ خوشنود باشد ) آرزو نمى‌كند در غير حالى‌ باشد كه‌ خداوند برايش‌ اختيار كرده‌ است‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


19.  خيرى‌ كه‌ هيچ‌ شرى‌ در آن‌ نيست‌ ، شكر بر نعمت‌ و صبر بر مصيبت‌ و ناگوار است‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 237)


20. آن‌ حضرت‌ - عليه‌ السلام‌ - به‌ مردى‌ كه‌ از بيمارى‌ شفا يافته‌ بود ، فرمود : خدا يادت‌ كرد پس‌ يادش‌ كن‌ ، و از تو گذشت‌ پس‌ شكرش‌ كن‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 237)


21.  هر كس‌ كه‌ پيوسته‌ به‌ مسجد رود يكى‌ از اين‌ هشت‌ فايده‌ نصيبش‌ شود :

آيه‌ محكمه‌ ، دست‌يابى‌ به‌ برادرى‌ سودمند ، دانشى‌ تازه‌ ، رحمتى‌ مورد انتظار ، سخنى‌ كه‌ او را به‌ راه‌ راست‌ كشد يا او را از هلاكت‌ برهاند ، ترك‌ گناهان‌ از شرم‌ مردم‌ و ترس‌ از خدا .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 238)


22.  به‌ درستى‌ كه‌ پر ديدترين‌ ديده‌ها آن‌ است‌ كه‌ در خير نفوذ كند ، و شنواترين‌ گوشها آن‌ است‌ كه‌ تذكرى‌ را بشنود و از آن‌ سود برد ، سالمترين‌ دلها آن‌ است‌ كه‌ از شبه‌ها پاك‌ باشد .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 238)


23.  مردى‌ به‌ امام‌ حسن‌ - عليه‌ السلام‌ - عرض‌ كرد : دخترى‌ دارم‌ ، به‌ نظر شما با چه‌ كسى‌ وصلت‌ كنم‌ . فرمود : با كسى‌ كه‌ متقى‌ و باايمان‌ باشد .

چون‌ اگر او را دوست‌ بدارد ، مورد احترامش‌ قرار مى‌دهد ، و اگر از او نفرت‌ داشته‌ باشد ، به‌ او ظ‌لم‌ نمى‌كند .

(مستظ‌رف‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 218)


24. به‌ درستى‌ كه‌ نعمت‌ دنيا پايدار نيست‌ ، نه‌ از آسيبش‌ آسودگى‌ هست‌ ، و نه‌ از بديهايش‌ جلوگيرى‌ ، فريبى‌ است‌ حايل‌ سعادت‌ ، و تكيه‌ گاهى‌ است‌ خميده‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 239)


25.  اى‌ بندگان‌ خدا از عبرتها پند گيريد ، و از اثر گذشتگان‌ متوجه‌ شويد ، و به‌ وسيله‌ نعمتها از نافرمانى‌ خدا باز ايستيد ، و از پندها سود بريد .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 239)


26. به‌ درستى‌ كه‌ خداوند ماه‌ رمضان‌ را ميدان‌ مسابقه‌ خلق‌ خود ساخته‌ تا به‌ وسيله‌ طاعتش‌ به‌ رضاى‌ او سبقت‌ گيرند .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 239)


27.  به‌ خدا سوگند اگر پرده‌ برگيرند ، معلوم‌ مى‌شود كه‌ نيكوكار مشغول‌ كار نيك‌ خود است‌ و بدكار گرفتار بدكردارى‌ خود .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 240)


28.  اى‌ پسرم‌ با هيچكس‌ برادرى‌ مكن‌ تا بدانى‌ كجا مى‌رود و از كجا مى‌آيد و چه‌ ريشه‌اى‌ دارد ، پس‌ چون‌ خوب‌ از حالش‌ آگاه‌ شدى‌ و معاشرتش‌ را پسنديدى‌ با او برادرى‌ كن‌ به‌ شرط گذشت‌ از لغزش‌ و كمك‌ در تنگى‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


29.  از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : ترس‌ چيست‌ ؟ فرمود : دليرى‌ بر دوست‌ و گريز از دشمن‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 227)


30. ننگ‌ كشيدن‌ آسانتر از دوزخ‌ رفتن‌ است‌ .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 237)


31.  سفاهت‌ ، به‌ پستى‌ گراييدن‌ و با گمراهان‌ نشستن‌ است‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 115)


32.  آن‌ حضرت‌ در وصف‌ برادر ( دوست‌ ) نيكوكارش‌ فرمود : از همه‌ مردم‌ در چشم‌ من‌ بزرگتر بود و سر بزرگوارى‌ او در نظر من‌ كوچكى‌ دنيا در چشم‌ او بود ، جهل‌ و نادانى‌ بر او تسلط نداشت‌ ، اقدام‌ نمى‌كرد مگر بعد از اطمينان‌ به‌ سودمند بودن‌ آن‌ . نه‌ شكايتى‌ داشت‌ و نه‌ خشم‌ و دلتنگى‌ .

بيشتر عمرش‌ خاموش‌ بود ، و چون‌ لب‌ به‌ سخن‌ مى‌گشود بر همه‌ گوينده‌ها چيره‌ بود ، ضعيف‌ و ناتوان‌ مى‌نمود ، اما هنگام‌ نبرد شيرى‌ درنده‌ بود . چون‌ با دانشمندان‌ مى‌نشست‌ به‌ شنيدن‌ شيفته‌تر بود تا گفتن‌ .

به‌ هنگام‌ ضرورت‌ سخن‌ ، سكوت‌ خود را مى‌شكست‌ . نمى‌گفت‌ آنچه‌ را عمل‌ نمى‌كرد و عمل‌ مى‌كرد آنچه‌ را نمى‌گفت‌ ، چون‌ در برابر دو كار قرار مى‌گرفت‌ كه‌ نمى‌دانست‌ كدام‌ خداپسندانه‌تر است‌ آن‌ را در نظر مى‌گرفت‌ كه‌ پسند نفسش‌ نبود ، هيچكس‌ را به‌ خاطر كارى‌ كه‌ مى‌توان‌ از آن‌ عذرى‌ آورد سرزنش‌ نمى‌كرد .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 237)


33.  كسى‌ كه‌ عقل‌ ندارد ادب‌ ندارد ، و كسى‌ كه‌ همت‌ ندارد مروت‌ ندارد ، و كسى‌ كه‌ دين‌ ندارد حيا ندارد . و خردمندى‌ موجب‌ معاشرت‌ نيكو با مردم‌ است‌ ، و به‌ وسيله‌ عقل‌ سعادت‌ هر دو عالم‌ به‌ دست‌ مى‌آيد .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 111)


34. تعجب‌ مى‌كنم‌ از كسانيكه‌ در غذاى‌ جسم‌ خود فكر مى‌كنند ولى‌ در امور معنوى‌ و غذاى‌ جان‌ خويش‌ تفكر نمى‌كنند. شكم‌ را از طعام‌ مضر حفظ مى‌كنند ولى‌ در روح‌ و روان‌ خويش‌ افكار پليد و پستى‌ را وارد مى‌كنند .

(بحار الانوار، ج‌ 1 ، ص‌ 218)


35.  حضرت‌ مجتبى‌ - عليه‌ الاسلام‌ - بهترين‌ جامه‌هاى‌ خود را در موقع‌ نماز مى‌پوشيد ، كسانى‌ از آن‌ حضرت‌ سبب‌ اين‌ كار را سؤال‌ كردند ، در جواب‌ فرمود : خداند جميل‌ است‌ و جمال‌ و زيبايى‌ را دوست‌ دارد به‌ اين‌ جهت‌ خود را در پيشگاه‌ الهى‌ زينت‌ مى‌كنم‌ ، خداوند امر فرموده‌ كه‌ با زينت‌هاى‌ خود در مساجد حاضر شويد .

(تفسير عياشى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 14)


36. تنها چيزى‌ كه‌ در اين‌ دنياى‌ فانى‌ ، باقى‌ مى‌ماند قرآن‌ است‌ ، پس‌ قرآن‌ را پيشوا و امام‌ خود قرار دهيد ، تا به‌ راه‌ راست‌ و مستقيم‌ هدايت‌ شويد .

همانا محق‌ ترين‌ مردم‌ به‌ قرآن‌ كسانى‌ هستند كه‌ بدان‌ عمل‌ كنند اگر چه‌ آن‌ را حفظ نكرده‌ باشند ، و دورترين‌ افراد از قرآن‌ كسانى‌ هستند كه‌ به‌ دستورات‌ آن‌ عمل‌ نكنند گرچه‌ قارى‌ و خواننده‌ آن‌ باشند .

(ارشاد القلوب‌ ، ص‌ 102)


37. اى‌ مردم‌ هر كس‌ براى‌ خدا اخلاص‌ ورزد و سخن‌ او را راهنماى‌ خود قرار دهد به‌ راهى‌ كه‌ درست‌تر و استوارتر است‌ هدايت‌ مى‌شود و خداوند او را براى‌ آگاهى‌ و هوشيارى‌ توفيق‌ داده‌ و به‌ عاقبت‌ خوش‌ كمك‌ كرده‌ است.

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 229)


38.  پرسش‌ صحيح‌ نيمى‌ از علم‌ است‌ ، و مدارا كردن‌ با مردم‌ نيمى‌ از عقل‌ است‌ ، و اقتصاد و اعتدال‌ در زندگى‌ نيمى‌ از مخارج‌ است‌ .

(شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ابن‌ ابى‌ الحديد ، ج‌ 18 ، ص‌ 108)


39. بيشترين‌ زيركى‌ ، ترس‌ از خدا و پرهيزكارى‌ است‌ و بيشترين‌ نادانى‌ ، عياشى‌ و شهوترانى‌ است‌ .

(حليه‌ الاولياء ، ج‌ 2 ، ص‌ 37)


40.  مادرم‌ فاطمه‌ ( س‌ ) را ديدم‌ كه‌ شب‌ جمعه‌ تا صبح‌ مشغول‌ عبادت‌ و ركوع‌ و سجود بود و شنيدم‌ كه‌ براى‌ مؤمنين‌ دعا مى‌كرد و اسامى‌ آنان‌ را ذكر مى‌نمود و براى‌ آنان‌ بسيار دعا مى‌كرد ولى‌ براى‌ خودش‌ دعا نكرد ، پس‌ به‌ او عرض‌ كردم‌ : مادر چرا همان‌ طور كه‌ براى‌ ديگران‌ دعا كردى‌ براى‌ خودت‌ دعا نكردى‌ ، فرمودند : پسرم‌ ، اول‌ همسايه‌ را مقدم‌ دار و سپس‌ خود و اهل‌ خانه‌ را .

(بحار الانوار ، ج‌ 43 ، ص‌ 81)


41.  رسول‌ خدا ( ص‌ ) فرمود : محبت‌ و دوستى‌ ما اهل‌ بيت‌ را اختيار كنيد ، چون‌ هر كس‌ خدا را در حالى‌ ملاقات‌ كند كه‌ ما اهل‌ بيت‌ را دوست‌ داشته‌ باشد ، با شفاعت‌ ما وارد بهشت‌ مى‌شود .

(محاسن‌ ، ص‌ 61)


42. اى‌ مردم‌ ! از جدم‌ پيامبر خدا شنيدم‌ كه‌ مى‌فرمود : من‌ شهر علم‌ و دانشم‌ و على‌ ( ع‌ ) دروازه‌ آن‌ است‌ ، آيا از غير دروازه‌ وارد شهر مى‌شوند ؟

(امالى‌ صدوق‌ ، ص‌ 207)


43. شخصى‌ به‌ امام‌ حسن‌ - عليه‌ السلام‌ - عرض‌ كرد : اى‌ پسر پيامبر خدا چرا ما از مرگ‌ اكراه‌ داريم‌ و آن‌ را دوست‌ نداريم‌ ؟ حضرت‌ فرمود : چون‌ شما آخرت‌ خود را خراب‌ و دنيايتان‌ را آباد كرده‌ايد ، بنابراين‌ انتقال‌ از عمران‌ و آبادانى‌ به‌ خرابى‌ و ويرانى‌ را دوست‌ نداريد .

(بحار الانوار ، ج‌ 44 ، ص‌ 110)


44. سوگند به‌ خداوند ! هر كس‌ ما را دوست‌ داشته‌ باشد ، اگر چه‌ در دورترين‌ نقاط مانند ديلم‌ اسير باشد ، دوستى‌ ما براى‌ او مفيد است‌ . همانا محبت‌ ما گناهان‌ فرزندان‌ آدم‌ را از بين‌ مى‌برد ، همانطور كه‌ باد برگ‌ درختان‌ را مى‌ريزد .

(بحار الانوار ، ج‌ 44 ، ص‌ 24)


45.  بيشتر اهل‌ كوفه‌ به‌ معاويه‌ نوشتند : ما با تو هستيم‌ ، اگر مى‌خواهى‌ ما حسن‌ ( ع‌ ) را دستگير مى‌كنيم‌ و پيش‌ تو مى‌فرستيم‌ . بعد خيمه‌ امام‌ حسن‌ ( ع‌ ) را غارت‌ كرده‌ و آن‌ حضرت‌ را مجروح‌ كردند .

پس‌ امام‌حسن‌ ( ع‌ ) به‌ معاويه‌ نوشت‌ : همانا اين‌ امر ( حكومت‌ ) و جانشينى‌ پيامبر از آن‌ من‌ و اهل‌ بيت‌ من‌ است‌ و براى‌ تو و اهل‌ بيت‌ تو حرام‌ است‌ ، من‌ اين‌ مطلب‌ را از رسول‌ خدا شنيدم‌ .

سوگند به‌ خداوند ، اگر يارانى‌ شكيبا و آگاه‌ به‌ حق‌ خويش‌ مى‌يافتم‌ ، تسليم‌ تو نمى‌شدم‌ و آنچه‌ را مى‌خواستى‌ به‌ تو نمى‌دادم‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 44 ، ص‌ 45)


46.  اگر همه‌ دنيا را تبديل‌ به‌ يك‌ لقمه‌ غذا كنم‌ و به‌ انسانى‌ كه‌ خدا را از روى‌ خلوص‌ عبادت‌ مى‌كند بخورانم‌ ، باز احساس‌ مى‌كنم‌ كه‌ در حق‌ او كوتاهى‌ كرده‌ام‌ .

و اگر از استفاده‌ كردن‌ كافر از دنيا جلوگيرى‌ كنم‌ تا به‌ آن‌ اندازه‌ كه‌ جانش‌ از شدت‌ گرسنگى‌ و تشنگى‌ به‌ لب‌ برسد ، آنگاه‌ جرعه‌اى‌ آب‌ به‌ او بدهم‌ ، خود را اسرافكار مى‌پندارم‌ .

(تنبيه‌ الخواطر و نزهة‌ النواطر ( مجموعه‌ ورام‌ ) ، ج‌ 1 ، ص‌ 350)


47. والاترين‌ مقام‌ نزد خداوند ، از آن‌ كسى‌ است‌ كه‌ بيشتر از همه‌ به‌ حقوق‌ مردم‌ آشنا باشد و در اداى‌ آن‌ حقوق‌ ، بيشتر از همه‌ كوشا باشد . و كسى‌ كه‌ در برابر برادران‌ دينى‌ خود تواضع‌ كند ، خداوند او را از صديقين‌ و شيعيان‌ اميرالمؤمنين‌ - عليه‌ السلام‌ - قرار مى‌دهد .

(حياة‌ امام‌ حسن‌ بن‌ على‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 319)


48.  پيامبر خدا ( ص‌ ) فرمود : هيچ‌ بنده‌اى‌ حقيقتا مؤمن‌ نيست‌ مگر اينكه‌ نفس‌ خود را شديدتر از محاسبه‌ بين‌ دو شريك‌ و يا محاسبه‌ مولا از بنده‌ خود مورد محاسبه‌ قرار دهد .

(بحار الانوار ، ج‌ 70 ، ص‌ 72)


49.  پيامبر خدا ( ص‌ ) فرموده‌ است‌ : يكى‌ از موجبات‌ آمرزش‌ گناهان‌ ، مسرور كردن‌ برادران‌ دينى‌ است‌ .

(مجمع‌ الزوائد و منبع‌ الفوائد ، ج‌ 8 ، ص‌ 193)


50. دنيا محل‌ گرفتارى‌ و آزمايش‌ است‌ و هر چه‌ در آن‌ است‌ رو به‌ زوال‌ و نابودى‌ مى‌باشد ، و خداوند ما را از احوال‌ دنيا آگاه‌ كرده‌ است‌ تا عبرت‌ گيريم‌ ، و به‌ ما وعده‌ عذاب‌ داده‌ تا بعد از آن‌ ، حجتى‌ بر خدا نداشته‌ باشيم‌ . پس‌ در اين‌ دنياى‌ فانى‌ زهد بورزيد و به‌ آنچه‌ باقى‌ و پايدار است‌ رغبت‌ داشته‌ باشيد و در خفا و آشكار از خدا بترسيد .

(توحيد صدوق‌ ، ص‌ 378)


51.  هنگامى‌ كه‌ مستحبات‌ به‌ واجبات‌ ضرر برسانند ، آنها را ترك‌ كنيد .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


52.  سه‌ چيز مردم‌ را هلاك‌ مى‌كند : تكبر ، حرص‌ و حسد . چون‌ تكبر دين‌ انسان‌ را از بين‌ مى‌برد و شيطان‌ هم‌ به‌ واسطه‌ تكبر ملعون‌ و منفور شد ، و حرص‌ دشمن‌ نفس‌ انسان‌ است‌ و حضرت‌ آدم‌ به‌ سبب‌ حرص‌ از بهشت‌ رانده‌ شد ، و حسد راهبر بدى‌ و بدبختى‌ است‌ و به‌ سبب‌ حسد قابيل‌ برادرش‌ هابيل‌ را كشت‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 111)


53. علم‌ و دانش‌ خود را به‌ مردم‌ ياد بده‌ و علم‌ ديگران‌ را ياد بگير تا بدين‌ وسيله‌ هم‌ علم‌ خود را محكم‌ و استوار كنى‌ و هم‌ آنچه‌ نمى‌دانى‌ بياموزى‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 111)


54. فقط به‌ ديدار كسى‌ برو كه‌ يا به‌ عطا و بخشش‌ او اميدوار باشى‌ و از قدرت‌ او بترسى‌ ، يا از علم‌ او استفاده‌ كنى‌ ، يا به‌ بركت‌ دعاى‌ او اميدوار باشى‌ ، و يا از خويشان‌ تو باشد .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 111)


55. ظالمى‌ شبيه‌تر از حسود به‌ مظلوم‌ نديده‌ام‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 111)


56.  آنچه‌ از امور دنيوى‌ را كه‌ طلب‌ كردى‌ ولى‌ به‌ دست‌ نياوردى‌ ، فراموش‌ كن‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 111)


57.  هر كس‌ را كه‌ خداوند توفيق‌ دعا كردن‌ بدهد ، باب‌ اجابت‌ را برايش‌ باز مى‌كند و هر كس‌ را كه‌ توفيق‌ طاعت‌ و عبادت‌ دهد ، باب‌ قبول‌ را برايش‌ باز مى‌كند و هر كس‌ را كه‌ توفيق‌ شكرگزارى‌ دهد ، باب‌ افزايش‌ نعمتها را برايش‌ باز مى‌كند .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 113)


58. به‌ امام‌ مجتبى‌ - عليه‌ السلام‌ - عرض‌ شد : اى‌ پسر پيامبر خدا در چه‌ حالى‌ هستى‌ ؟

فرمود : خدايى‌ دارم‌ كه‌ بر من‌ مسلط است‌ ، و آتش‌ جهنم‌ در پيش‌ روى‌ من‌ است‌ ، و مرگ‌ مرا مى‌خواند ، و حساب‌ آخرت‌ مرا احاطه‌ كرده‌ است‌ ، و در قيد و بند اعمالم‌ هستم‌ ، نمى‌توانم‌ آنچه‌ را كه‌ دوست‌ دارم‌ به‌ دست‌ آورم‌ و آنچه‌ را دوست‌ ندارم‌ از خود دور كنم‌ چون‌ انجام‌ امور به‌ دست‌ ديگرى‌ است‌ .

اگر بخواهد ، مرا عذاب‌ مى‌كند و اگر بخواهد ، مرا مى‌بخشد . پس‌ كدام‌ فقير و محتاجى‌ است‌ كه‌ محتاج‌ تر از من‌ باشد ؟

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 113)


59.  وعده‌ دادن‌ آفت‌ كرم‌ و بخشش‌ است‌ ، و چاره‌ آن‌ انجام‌ و اتمام‌ بخشش‌ است‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 113)


60.  براى‌ مجازات‌ در خطاها و لغزشها عجله‌ نكن‌ ، و بين‌ خطا و مجازات‌ براى‌ عذرخواهى‌ فرصتى‌ باقى‌ بگذار .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 113)


61. مصيبتها و ناملايمات‌ كليدهاى‌ پاداش‌ و ثواب‌ هستند .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 113)


62.  نعمت‌ ، امتحان‌ و آزمايش‌ الهى‌ است‌ . پس‌ اگر شكر كردى‌ ، نعمت‌ است‌ و اگر ناسپاسى‌ كردى‌ ، به‌ غضب‌ و خشم‌ الهى‌ تبديل‌ مى‌شود.

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 113)


63. از بهره‌ زبانت‌ همان‌ مقدار براى‌ تو كفايت‌ مى‌كند كه‌ راه‌ هدايتت‌ را از گمراهى‌ روشن‌ كند .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 114)


64. از تفكر و تعقل‌ غافل‌ نشويد ، زيرا تفكر حيات‌ بخش‌ قلب‌ آگاه‌ و كليد درهاى‌ حكمت‌ است‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 115)


65.  اى‌ پسر آدم‌ ، از زمانى‌ كه‌ از مادر زاييده‌ شدى‌ مشغول‌ نابود كردن‌ عمر خود بوده‌اى‌ ، پس‌ از باقى‌مانده‌ عمر خود براى‌ آينده‌ ( عالم‌ آخرت‌ ) ذخيره‌ كن‌ ، به‌ درستى‌ كه‌ مؤمن‌ از اين‌ دنيا زاد و توشه‌ برمى‌گيرد و كافر خوشگذارنى‌ مى‌كند .

و بعد اين‌ آيه‌ را تلاوت‌ فرمودند : " و زاد و توشه‌ برگيريد ، به‌ درستى‌ كه‌ بهترين‌ توشه‌ تقوى‌ است‌ " .

(كشف‌ الغمه‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 572)


66.  آماده‌ سفر آخرت‌ شو و قبل‌ از فرارسيدن‌ مرگ‌ زاد و توشه‌ خود را فراهم‌ كن‌ ، و بدان‌ كه‌ تو در حالى‌ دنيا را مى‌طلبى‌ كه‌ مرگ‌ ، تو را مى‌طلبد ، و امروز غم‌ و اندوه‌ فردا را نداشته‌ باش‌ ، و بدان‌ كه‌ هر چه‌ از مال‌ دنيا بيشتر از غذا و خوراك‌ خود به‌ دست‌ آوردى‌ در حقيقت‌ آن‌ را براى‌ ديگران‌ ذخيره‌ كرده‌اى‌ ، و بدان‌ كه‌ اموال‌ حلال‌ دنيا مورد محاسبه‌ قرار خواهد گرفت‌ و اموال‌ حرام‌ دنيا عقاب‌ و مجازات‌ دارد و در اموال‌ شبه‌ناك‌ و مشكوك‌ سرزنش‌ هست‌ .

پس‌ دنيا را مانند مردارى‌ فرض‌ كن‌ و آن‌ مقدار از آن‌ برگير كه‌ تو را كفايت‌ كند ، پس‌ اگر حلال‌ باشد تو زهد ورزيده‌اى‌ و اگر حرام‌ باشد گناهى‌ مرتكب‌ نشده‌اى‌ چون‌ به‌ مقدار اضطرار و ناچارى‌ استفاده‌ كرده‌اى‌ آنچنان‌ كه‌ از مردار به‌ هنگام‌ ناچارى‌ استفاده‌ مى‌شود ، و اگر در آن‌ عتاب‌ و سرزنش‌ باشد ، سرزنشى‌ كم‌ و آسان‌ خواهد بود .

(بحار الانوار ، ج‌ ، 44 ، ص‌ 139)


67.  براى‌ دنيايت‌ آنچنان‌ رفتار كن‌ كه‌ گويا براى‌ هميشه‌ زنده‌اى‌ ، و براى‌ آخرتت‌ چنان‌ رفتار كن‌ كه‌ گويا فردا خواهى‌ مرد .

(بحار الانوار ، ج‌ ، 44 ، ص‌ 139)


68.  اگر به‌ خاطر نيازى‌ مجبور شدى‌ با مردى‌ دوست‌ و همنشين‌ شوى‌ ، پس‌ با كسى‌ دوست‌ شو كه‌ وقتى‌ با او همنشينى‌ مى‌كنى‌ ، موجب‌ زينت‌ تو باشد و هنگامى‌ كه‌ به‌ او خدمتى‌ كردى‌ ، از تو حمايت‌ كند و هنگامى‌ كه‌ از او در خواست‌ كمك‌ كردى‌ ، تو را يارى‌ كند و اگر سخنى‌ گفتى‌ ، سخن‌ تو را تصديق‌ كند و اگر حمله‌ كردى‌ ، هجوم‌ تو را قوت‌ بخشد و اگر چيزى‌ طلب‌ كردى‌ ، تو را يارى‌ كند و اگر نقصى‌ از تو آشكار شد ، آن‌ را بپوشاند و اگر نيكى‌ از تو ديد ، آن‌ را به‌ حساب‌ آورد .

(بحار الانوار ، ج‌ 44 ، ص‌ 139)


69.  هر كس‌ قرآن‌ بخواند ، يك‌ دعاى‌ مستجاب‌ براى‌ او مى‌باشد كه‌ يا فورا اجابت‌ مى‌شود و يا با تأخير .

(بحار الانوار ، ج‌ 92 ، ص‌ 204)


70. امام‌ حسن‌ ( ع‌ ) : پيامبر خدا فرموده‌ است‌ : هر كس‌ آية‌ الكرسى‌ را بعد از نماز واجب‌ بخواند ، تا نماز بعد در پناه‌ و حفاطت‌ خداست‌ .

(مجمع‌ الزوائد و منبع‌ الفوائد ، ج‌ 10 ، ص‌ 102)


71.  هر روزه‌دارى‌ هنگام‌ افطار يك‌ دعاى‌ اجابت‌ شده‌ دارد . پس‌ در اولين‌ لقمه‌ افطار بگو : به‌ نام‌ خدا ، اى‌ خدايى‌ كه‌ آمرزش‌ تو فراگير و وسيع‌ است‌ ، مرا ببخش‌ .

(اقبال‌ الاعمال‌ ، ص‌ 116)


72.  امام‌ حسن‌ ( ع‌ ) : پيامبر خدا فرموده‌ است‌ : كسى‌ كه‌ بعد از خواندن‌ نماز صبح‌ در همان‌ محل‌ بنشيند و مشغول‌ ذكر خدا شود تا خورشيد طلوع‌ كند ، براى‌ او پرده‌ و مانعى‌ از آتش‌ عذاب‌ الهى‌ خواهد بود .

(تيسير المطالب‌ ، ص‌ 350)


73.  به‌ درستى‌ كه‌ هر كس‌ طالب‌ عبادت‌ باشد ، خود را براى‌ آن‌ آراسته‌ و پاك‌ مى‌كند .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


74.  سزاوار مرد روزه‌دار اين‌ است‌ كه‌ ريشش‌ را رنگ‌ كرده‌ و لباسش‌ را خوشبو كند ، و سزاوار زن‌ روزه‌دار اين‌ است‌ كه‌ موى‌ سرش‌ را شانه‌ كرده‌ و لباسش‌ را خوشبو كند .

(الخصال‌ ، ص‌ 61)


75. از پدرم‌ شنيدم‌ كه‌ پيامبر خدا فرموده‌ است‌ : هر كس‌ در قضاى‌ حاجت‌ برادر دينى‌ خود كوشش‌ كند ، مانند اين‌ است‌ كه‌ نه‌ هزار سال‌ خدا را عبادت‌ كرده‌ باشد در حالى‌ كه‌ روزها روزه‌ و شبها مشغول‌ عبادت‌ باشد .

(الفقيه‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 189)


76.  زكات‌ دادن‌ هرگز موجب‌ كم‌ شدن‌ مال‌ نمى‌شود.

(دعائم‌ الاسلام‌ ، ج‌ 1 ، ص‌ 246 - 264)


77.  از پروردگارم‌ شرم‌ مى‌كنم‌ از اينكه‌ ملاقات‌ كنم‌ او را و حال‌ آنكه‌ من‌ پياده‌ به‌ زيارت‌ خانه‌ او نرفته‌ باشم‌ .

(حلية‌ الاولياء ، ج‌ 2 ، ص‌ 37)


78.  به‌ حضرت‌ عرض‌ شد چرا شما هرگز نيازمندى‌ را نااميد بر نمى‌گردانيد ، اگر چه‌ سوار بر شتر باشيد ؟ فرمود : خود من‌ هم‌ محتاج‌ و نيازمند درگاه‌ خداوند هستم‌ و دوست‌ دارم‌ كه‌ خداوند مرا محروم‌ نگرداند و شرم‌ دارم‌ در حالى‌ كه‌ نيازمند هستم‌ ، نيازمندان‌ را نااميد كنم‌ .

عادت‌ خداوند اين‌ است‌ كه‌ نعمتهايش‌ را بر من‌ ارزانى‌ بدارد و عادت‌ من‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ نعمتهايش‌ را به‌ بندگانش‌ عطا كنم‌ ، و مى‌ترسم‌ كه‌ اگر از اين‌ عادت‌ خود دست‌ بردارم‌ خداوند هم‌ دست‌ از عادت‌ خود بردارد .

(نور الابصار ، ص‌ 123 - كنز المدفون‌ ، ص‌ 434)


79. وقتى‌ يكى‌ از شما دوستش‌ را ملاقات‌ مى‌كند ، بايد جاى‌ نور در پيشانى‌ او را ببوسد .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 110)


80.  آنكس‌ كه‌ مرگش‌ فرا رسيده‌ ، مهلت‌ مى‌طلبد تا گذشته‌ را جبران‌ كند و آنكس‌ كه‌ مرگش‌ فرا نرسيده‌ و براى‌ عمل‌ صالح‌ فرصت‌ دارد ، امروز و فردا مى‌كند .

(تحف‌ العقول‌ ، ص‌ 236)


81.  اى‌ كسانى‌ كه‌ اهل‌ خوشگذرانى‌ و لذات‌ دنيا هستيد ، بدانيد كه‌ اين‌ لذات‌ باقى‌ ماندنى‌ نيست‌ ، و مغرور شدن‌ به‌ سايه‌اى‌ كه‌ زوال‌ پذير است‌ ، حماقت‌ است‌ .

(اعلام‌ الدين‌ ، ص‌ 241)


82. بيشترين‌ عفو و بخشش‌ كريم‌ وقتى‌ است‌ كه‌ خطاكار نتواند براى‌ خطاى‌ خود عذرى‌ بياورد .

(اعلام‌ الدين‌ ، ص‌ 297)


83.  كسى‌ كه‌ خدا را بشناسد ، او را دوست‌ مى‌دارد و كسى‌ كه‌ دنيا را بشناسد ، در آن‌ زهد مى‌ورزد . و شخص‌ مؤمن‌ عمل‌ لهو و بيهوده‌ انجام‌ نمى‌دهد مگر وقتى‌ كه‌ غافل‌ مى‌شود ، و هنگامى‌ كه‌ متوجه‌ كار بيهوده‌ خود شد ، محزون‌ مى‌گردد .

(تنبيه‌ الخواطر و نزهة‌ النواطر ( مجموعه‌ ورام‌ ) ، ج‌ 1 ، ص‌ 52)


84. كسى‌ كه‌ بندگى‌ خدا كند ، خداوند همه‌ چيز را بنده‌ او مى‌كند .

(تنبيه‌ الخواطر و نزهة‌ النواطر ( مجموعه‌ ورام‌ ) ، ج‌ 2 ، ص‌ 108)


85.  كسى‌ كه‌ كارهاى‌ نيك‌ خود را مى‌شمارد ، احسان‌ و كرامتش‌ را از بين‌ مى‌برد .

(بحار الانوار ، ج‌ 74 ، ص‌ 417)


86.  از آن‌ حضرت‌ در باره‌ سكوت‌ سؤال‌ شد ، فرمود : سكوت‌ پرده‌ نادانى‌ و زينت‌ آبرو و عزت‌ است‌ و كسى‌ كه‌ سكوت‌ مى‌كند راحت‌ و آسوده‌ ، و همنشين‌ او در امان‌ است‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 111)


87. مردى‌ از امام‌ حسن‌ ( ع‌ ) درخواست‌ راهنمايى‌ كرد . امام‌ ( ع‌ ) به‌ او فرمودند :

مرا ستايش‌ نكن‌ كه‌ نسبت‌ به‌ خودم‌ از شما آشناترم‌ ، و دروغگو هم‌ نشمار كه‌ نظر دروغگو بى‌ارزش‌ است‌ ، و نزد من‌ غيبت‌ هيچ‌ كس‌ را نكن‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 109)


88.  اى‌ پسر آدم‌ از اعمال‌ حرام‌ دورى‌ كن‌ تا شخص‌ عابدى‌ باشى‌ ، و به‌ آنچه‌ خداوند روزى‌ تو كرده‌ خوشنود و راضى‌ باش‌ تا بى‌نياز باشى‌ ، و حق‌ همسايگى‌ را در باره‌ همسايه‌ات‌ مراعات‌ كن‌ تا مسلمان‌ باشى‌ ، و آنچنان‌ با مردم‌ رفتار كن‌ كه‌ دوست‌ دارى‌ با تو رفتار شود تا شخص‌ عادلى‌ باشى‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 112)


89.  از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد زندگى‌ چه‌ كسى‌ از همه‌ بهتر است‌ ؟ فرمود : كسى‌ كه‌ مردم‌ را در زندگى‌ خود شريك‌ كند .

(تاريخ‌ يعقوبى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 215)


90.  دست‌ نيافتن‌ به‌ نيازمنديها بهتر از درخواست‌ آن‌ از نااهلان‌ است‌ .

(تاريخ‌ يعقوبى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 215)


91. بداخلاقى‌ بدتر از بلا و مصيبت‌ است‌ .

(تاريخ‌ يعقوبى‌ ، ج‌ 2 ، ص‌ 215)


92. اى‌ اهل‌ كوفه‌ بدانيد كه‌ صبر و شكيبايى‌ زينت‌ است‌ ، و وفاى‌ به‌ عهد جوانمردى‌ است‌ ، و عجله‌ و شتابزدگى‌ كم‌خردى‌ است‌ ، و كم‌خردى‌ ضعف‌ است‌ ، و همنشينى‌ با فرومايگان‌ موجب‌ ننگ‌ و رسوايى‌ است‌ ، و رفت‌ و آمد با هرزگان‌ و گناهكاران‌ موجب‌ شك‌ و بدگمانى‌ است‌ .

(ترجمة‌ الامام‌ الحسن‌ ، ص‌ 167)


93.  ما تجربه‌ كرديم‌ و تجربه‌ كنندگان‌ نيز تجربه‌ كردند ، ولى‌ چيزى‌ مفيدتر از وجود صبر و پرضررتر از نبود صبر نديديم‌ . با صبر همه‌ امور اصلاح‌ مى‌شود و چيزى‌ جاى‌ آن‌ را نمى‌گيرد .

(شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ، ابن‌ ابى‌ الحديد ، ج‌ 1 ، ص‌ 319)


94. هيچ‌ حقى‌ كه‌ باطلى‌ در آن‌ نباشد مانند مرگ‌ نديدم‌ كه‌ شبيه‌تر باشد به‌ باطلى‌ كه‌ حقى‌ در آن‌ نيست‌ .

(شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ، ابن‌ ابى‌ الحديد ، ج‌ 18 ، ص‌ 311)


95. امام‌ حسن‌ مجتبى‌ - عليه‌ السلام‌ - به‌ هنگام‌ ورود به‌ مسجد سر را به‌ طرف‌ آسمان‌ بلند مى‌كرد و مى‌فرمود : پروردگارا ! مهمان‌ تو جلو درب‌ خانه‌ات‌ ايستاده‌ است‌ .

اى‌ نيكوكار ! بنده‌ گناهكار و بدرفتار به‌ درگاهت‌ شتافته‌ ، از زشتى‌هايى‌ كه‌ مرتكب‌ شده‌ به‌ خاطر زيبايى‌هايى‌ كه‌ در نزد توست‌ درگذر ، اى‌ بخشنده‌ و كريم‌ .

(بحار الانوار ، ج‌ 43 ، ص‌ 339


96. دوازده‌ چيز از آداب‌ غذا خوردن‌ بوده‌ و بر هر مسلمانى‌ لازم‌ است‌ كه‌ از آنها اطلاع‌ داشته‌ باشد ، چهار چيز آن‌ واجب‌ ، و چهار چيز ديگر سنت‌ ، و چهار مورد باقى‌مانده‌ از ادب‌ و اخلاق‌ است‌ . اما چهار امر لازم‌ : شناسايى‌ منعم‌ ، خشنود بودن‌ به‌ آنچه‌ روزى‌ گرديده‌ ، نام‌ خدا را بر زبان‌ جارى‌ كردن‌ و شكرگزارى‌ در برابر نعمتى‌ كه‌ عطا شده‌ است‌ .

و چهار امرى‌ كه‌ سنت‌ است‌ : وضو گرفتن‌ پيش‌ از شروع‌ به‌ غذا ، نشستن‌ بر طرف‌ چپ‌ ، غذا خوردن‌ با سه‌ انگشت‌ و ليسيدن‌ انگشتان‌ مى‌باشد . و چهار امرى‌ كه‌ از آداب‌ و اخلاق‌ است‌ : خوردن‌ از غذاهاى‌ جلوى‌ خودش‌ ، كوچك‌ برداشتن‌ لقمه‌ ، خوب‌ جويدن‌ غذا و كم‌ نگاه‌ كردن‌ به‌ صورت‌ ديگران‌ مى‌باشد .

(من‌ لا يحضره‌ الفقيه‌ ، ج‌ 3 ، ص‌ 227 ، ح‌ 38)


97 . شوخى‌ كردن‌ حرمت‌ و احترام‌ را از بين‌ مى‌برد .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 113)


98. كار نيك‌ آن‌ است‌ كه‌ در انجامش‌ درنگ‌ نشود ، و بعد از انجام‌ آن‌ منت‌ نگذارند .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 115)


99. قدر نعمتهاى‌ پروردگار تا موقعى‌ كه‌ پابرجاست‌ مجهول‌ و ناشناخته‌ است‌ ، و زمانى‌ شناخته‌ مى‌شود كه‌ از دست‌ رفته‌ باشد .

(بحار الانوار ، ج‌ 78 ، ص‌ 115)

 
100. كسى كه در دلش هوايى جز خشنودى خدا خطور نكند، من ضمانت مى‏كنم كه خداوند دعايش را مستجاب كند.

(كافى ، ج2 ، ص62 )


موضوعات مرتبط: مقالات، زندگاني پيامبروائمه عليه السلام
[ دوشنبه یکم دی 1393 ] [ 15:12 ] [ گروه دین وزندگی ]
دانلود دایره المعارف جامع مباحث آخرالزمان (پاورپوینت جذاب "تبار ابلیس")


دانلود نسخه مرجع و جامع (708 اسلاید)

دانلود نسخه آموزشی و خلاصه شده (422 اسلاید) - حدود یک دهم حجم مطالب نسخه جامع

در ضمن برای دسترسی حتما از لینکای فهرستش استفاده کنید. تو فهرست جلوی هر عنوان یه فلش داره که لینکه یه اسلاید مورد نظر


" التماس دعا "


تصاویر چند اسلاید:

İmage
İmage
İmage
İmage
İmage
İmage
İmage
İmage
İmage
İmage
İmage
İmage

منبع: http://www.afigh.ir


موضوعات مرتبط: پاورپوینت مذهبی، پاورپوینت مهدویت، پاورپوینت، پاورپوینت تاریخی
[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 23:29 ] [ گروه دین وزندگی ]

چهل پرسش و پاسخ درباره قیام امام حسین(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

احب الله من احب حسینا

احب الله من احب حسینا

با توجه به روایات مختلف، ظاهراً تعداد شهدای کربلا بیش‌از هفتاد و دو نفر است پس چرا همواره از عدد هفتاد و دو نفر به عنوان تعداد شهدای کربلا نام می‌برند؟

روایات مشهوری است، که اسلام را (دین‌الهی) ۱۰۰۰ نفر حفظ کردند. که ۳۱۳ نفر یاران پیامبر در جنگ بدر بودند و ۳۱۳ نفر صحابه امام زمان‌(عج) و ۳۱۳ نفر یاران طالوت بودند، و بقیه یاران حضرت اباعبدالله(ع) بودند، مانده اعداد از ۱۰۰۰ نفر را گفته‌اند صحابه خالص اباعبدالله‌(ع) به‌جز بنی‌هاشم بوده‌اند. نکته قابل‌توجه این است که اگر با ۱۸ نفر بنی هاشم جمع شوند با یاران امام‌مساوی می‌شود.

در زیارت ناحیه ۱۰ نفر بیش‌تر از عدد مشهور ۷۲ نفر است. در زیارت رجبیه جز ۸۲ نفر کسانی دیگری نیز هستند. در نتیجه تعداد یاران قطعاً‌ بیش‌از ۷۲ نفر خواهد بود. امام سجاد‌(ع) یاران اباعبدالله را در روز عاشورا ۱۴۵ نفر معرفی کرده است، که تعدادی از آن‌ها زنده می‌‌مانند، احتمالاً عدد ۷۲ صحابه حضرت اباعبدالله به‌جز بنی‌هاشم باشند ، جز کسانی که بعد از کربلا یا پیش‌از کربلا به شهادت رسیدند مانند هانی، مسلم و…

چرا امام‌حسین‌(ع) مانند برادرش امام‌ حسن‌(ع) صلح نکرد؟

یکی از دلایل این‌که امام ‌با یزید صلح نکرد، این بود که یزید با معاویه کاملاً متفاوت بود. اگر معاویه برخی از شئون را حفظ می‌کرد، یزید هیچ‌چیزی را حفظ نمی‌کرد. یزد« شارب‌َ الخمر مُعلِمً بالفسق و قاتل‌النفس المحترمه» ، یعنی هم قاتل است، هم فساد علنی دارد وهم شرب خمر دارد و« مثل لایبُالُ» ،مثل‌ منی‌ هرگز صلح نمی‌کند، یزید علناً قصد کشتن اباعبدلله (ع) را کرده بود. بنابراین اباعبدلله (ع)‌ چاره ای جز نپذیرفتن صلح نداشت. کما این که جابربن عبدالله انصاری وقتی گفت، چرا مثل برادرت حسن (ع)‌صلح نمی‌کنی، فرمود: اگر پیامبر بیاید و با تو سخن بگوید می‌پذیری ، در یک عالم مشاهده و مکاشفه ایشان می‌فرماید هر چیزی فرزندم تصمیم بگیرد تصیم من است.
فضای عصر امام‌حسین‌(ع) قابل مقایسه با امام‌حسن‌(ع) نبود. پس‌از شهادت امام‌حسن‌(ع) تا عصر یزد ۱۰ سال فاصله است و امام‌حسین‌(ع) ده سال در زمان معاویه زندگی کرده است و قیام نکرده است. معلوم است که شرایط و زمینه‌های زندگی او مثل عصر امام مجتبی (ع) بوده است.

اگر یزید از امام‌حسین‌(ع) تقاضای بیعت نمی‌کرد، آیا باز هم آن حضرت قیام می‌‌کرد؟

بی‌شک یزد با شخصیت و با جهت‌گیری‌های سیاسی خاصی که داشت، هرگز امام‌حسین (ع) در مقابل اعمال او ساکت و آرام نمی‌نشست، کما ‌این که در یکی از سخنرانی‌های خودش که در آغاز حرکت دارد فرمود: من از زبان رسول‌خدا شنیدم که هر کسی پادشاه ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کرده و«ونا منشأ لا حد الله» عهد خدا را شکسته است و بر علیه او برنخیزد، خداوند او را با آن ظالم مشهور می کند. بنابراین در فرهنگ ابا عبدالله سازشکاری با شخصی مثل یزید محال بود.امام قطعاً درمقابل یزید مقاومت می‌کند.«من مرا تا سلطاناً بی اورمتهل حرام الله»

آیا یزید قصد کشتن امام‌حسین‌(ع) را داشت یا فقط بیعت آن حضرت را می‌خواست؟

آن چه که مشخص و مسلم است، در مدینه بیعت می‌خواست اما در زمانی که ا مام‌حسین‌(ع) در مجلس ولید آمد، امام حسین (ع)‌ با زیرکی و ترفند خاصی فرمود که مسئله را به فردا بگذارید تا مردم هم باشند، من می دانم که دوست نداری که این جا در شهر وقتی کسی نیست با تو بیعت کنم، بگذار فردا باشد.اما مروان متوجه شد و گفت اگر حسین از مجلس بیرون برود، نه او را خواهی یافت و نه او بیعت خواهد کرد. پس او را در همین‌جا به قتل برسان.امام با زیرکی خاصی از قبل کسانی را اطراف دارالعماره قرار داده بود و گفته بود تا صدای من بلند شد بریزید در آن‌جا. وقتی آن‌ها ریختند،عوامل یزید هیچ اقدامی نمی‌توانستند بکنند.

امّا امام در مکه زمانی که قصد طواف دارد، متوجه می‌شود که مأمورانی از طرف یزید قصد کشتنش را دارند،‌ زیر احرام شمشیر بسته‌اند و چون امام نمی‌خواست حرمت خانه خدا شکسته شود، در این حال امام فرمود: من از خانه کعبه دور می‌شوم، و اگر قرار است خونم ریخته شود، اگر یک‌ وجب هم دور از خانه خدا باشد بهتر است. حضرت اباعبدالله نخواست حرمت خانه خدا شکسته شود.

در حادثه کربلا چند نفر از سپاه یزید به امام‌حسین‌(ع) پیوستند؟ ظاهراً غیر از حربن‌ریاحی افراد دیگری هم بودند؟

تعداد کسانی که به حضرت اباعبدالله پیوستند بیش‌از ۱۲ نفر بودند، جز حضرت حّر، فرزند حضرت حرّ ، علی هم به او پیوست و شهید شد. ابوالفتوح آخرین نفری است که از سپاه عمرسعد به اباعبدالله می‌پیوندد، آن هم پس‌از شهادت اباعبدالله، پس‌از فریاد زینب، آیا در میان شما مسلمانی وجود ندارد، ابوالفتوح و دو برادرش می‌جنگند و به شهادت می‌رسند.

یک‌دسته، کسانی هستند که اصلاً از کوفه به قصد پیوستن به اباعبدالله (ع)‌ در سپاه عمرسعد آمدند، چون راه‌ها را بسته بودند. نمی‌توانستند بیایند.امّا بعضی‌ها متحول شدند، از جمله حضرت حر و ابوالفتوح بودند.

آیا پس‌از شهادت امام‌حسین‌(ع)،‌ افراد دیگری هم در همان روز به شهادت رسیدند؟ این افراد چند نفر بوده و چه کسانی هستند؟

بعد‌از حضرت‌اباعبدالله (ع)‌کسانی در سپاه خودش به شهادت رسیدند. یکی از آن‌ها کسی است که زخمی می‌شود به اسم روید بن ابی المتاع است، افتاده زمین و بیهوش شده،‌ خنجری در می‌آورد می‌جنگد و به شهادت می‌رسد.

دیگر حفخاذ بن محند راصبی است که از بصره حرکت کرده برای یاری امام،‌ وقتی می‌رسد که کربلا تمام شده است، و می‌شنود که حسین (ع)‌ را کشتند، شمشیر می‌کشد و پس‌از کشتن چند نفر از سپاه کفر به شهادت می‌رسد. کسانی هم داریم که یکسال پس‌از کربلا به علت زخم‌های وارده شهید می‌شوند. مجموعاً‌ آثاری که خودم استخراج کرده‌ام ، برایم روشن شده که ۱۳۶ نفر شهدای کربلا بودند، طبق زیارتنامه‌های موجود و منابع موثق فهرست تهیه شده است.

امام‌ حسین‌(ع) چند سفیر قبل‌از حرکت خودشان به سمت کوفه اعزام کردند؟ این افراد چه کسانی هستند؟

اولین سفیر ابا عبدالله الحسین (ع)‌ مسلم بن عقیل است.دو سفیر دیگر هم دارد، قیس بن مسهر سیداوی و دیگری عبدالله بن یقطر یا بقتر یا بُختُر که برادر رضاعی ابا عبدالله الحسین (ع)‌ بوده است.

در کاروان اسرای کربلا، غیر از حضرت‌سجاد(ع) چند مرد و کودک پسر وجود داشت و این افراد چه کسانی بودند؟

۸۴ نفر مجموعه قافله اسرا بودند که بخشی در کوفه جدا می‌شوند،‌ مثل بعضی از شهدای کربلا که همراه کاروان ابا عبدالله در حرکت بود، مانند مادر عَمربن‌جناده ، قمر، مادر عبداله‌بن‌ عُمیر ، مثل زن زُهیر.

۸۵ از خانواده حضرت امام‌حسین‌(ع) ۱۹ نفر زن بودند، یک تعداد از این‌ها زخمی بودند مثل حسن مثنی فرزند امام‌حسن مجتبی(ع)‌ ، در کوفه می‌ماند به علت جراحات زیاد، بقیه کودکان، زنان و دختربچه‌ها که بزرگ‌ترین آنها امام سجاد(ع) بود و بقیه کودک بودند.

چرا امام‌ حسین‌(ع) با آن که می‌دانست کشته می‌شود، اهل بیت خود را به کربلا برد؟

انقلاب کربلا را نباید با معیارهای عادی تبیین کرد و چون یک حادثه تمام و کامل است، باید در این عالیترین الگو همه حاضر باشند،‌ باید کودک باشد، زن باشد، تا کودکان و زنان الگو داشته باشند. اگر زمینه‌ای برا ی انتقال پیام نبود،‌کربلا بدون این‌ها کامل نمی‌شد.

سر نی در نینوا می‌ماند،‌ اگر زینب نبود.
کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود.

امام حسین (ع) فرمود، خدا اراده کرده است خانواده مرا اسیر ببیند. اسارت قسمتی از نهضت کربلا بوده است. قصه صبوری زینب(س) ، فاطمه صغری (س) و …

چرا یزید می‌خواست قبل‌از حرکت امام‌حسین‌(ع) از مکه، آن حضرت را در آن شهر و دیار ترور کند؟

یزید بزرگ‌ترین مانع خود را امام‌حسین‌(ع) می‌دید. یزید عنصری نبود که اهل تفکر و منطق باشد. بهترین راه این بود که به‌خاطر بیعت مردم کوفه، حسین‌(ع) را در مکّه به شهادت برساند و ماجرا را جوری مسخ کند، چون می‌دانست مردم کوفه نامه نوشتند و ممکن است مردم کوفه قیام کنند و نتواند در آن‌جا به مقصود خود برسد، تصمیم گرفت در مکه کار را تمام بکند و قائله را تمام کند و به اسم کسانی دیگر که شناخته شده نبودند تمام کند و یا به عنوان دعوای فردی مطرح کند.

چرا حربن‌یزید ریاحی زودتر از روز عاشورا به کاروان امام‌حسین‌(ع) ملحق نشد؟

حربن‌یزید ریاحی احساس روشنی در خود داشت و به حقانیت امام‌ ایمان داشت، ولی هنوز رشته‌های تعلق را سست نکرده بود تا از سپاه عبیدالله‌بن‌زیاد بریده شود. از طرف دیگر تصور می‌کرد اگر در صحنه باشد بتواند بدون جنگ و خونریزی مسئله را پایان دهد و قصد داشت امام را متقاعد کند که برگردد. اما روز تاسوعا دید قصه کاملاً جدی است و گفت من احساس کردم دیگر راه کاملاً‌بسته است. و به عمرسعد گفت ای عمر تو با حسین می‌جنگی؟ گفت:‌ آری می‌جنگم و هیچ پیروایی هم ندارم که بر اجساد آن‌ها اسب بتازانم. وقتی دید نمی‌شود مسئله را به شیوه‌ سیاسی یا با مماشات حل کرد ، تصمیم خود را گرفت و به یاران امام پیوست.

چه عواملی باعث شد تا حربن‌یزید ریاحی به امام‌حسین‌(ع) بپیوندد؟

خداوند نوعی هدایت برای او ایجاد کرد. انسانها دو دسته‌اند، یا سالک مجذوب‌اند یا مجذوب سالک‌اند. سالک مخدوب کسی است که خود راه می‌رود و خدا دستش را می‌گیرد و مجذوب سالک کسی است که خدا دستش را می‌گیرد تا راه بیفتد، گاهی اوقات با یک الهام انسان از جا کنده می‌شود.
حرّ در آخرین لحظات تصمیم‌اش فهمید که خداوند چه تقدیری را برای‌اش چیده است. زمانی حر تصمیم گرفت به اباعبدالله بپیوندد که ترفیع درجه گرفته بود،‌ از فرماندهی ۱۰۰۰ نفر به ۴۰۰۰ نفر رسیده بود. در موقعیت بالاتری که به دست آورد به آن پشت‌پا زد.

چرا امام‌ حسین‌(ع) در شب عاشورا که لشکر عمر سعد قصد حمله به‌آن حضرت را داشت، از آنان مهلت خواست تا جنگ را به تعویق بیاندازند؟

امام می‌خواست آمادگی روانی یارانش را به نهایت برساند. فرمود «انی احب الصلوه» به‌آن‌ها بگو من عاشق عبادت‌ام و می‌خواهم امروز دوستانم و یارانم زمینه رشد روحی و روانی را داشته باشند و هم چنین خواست خانواده‌ خودش را آماده کند و اگر کسی می‌خواهد برگردد یا از سپاه عمرسعد به امام بپیوندد این فرصت را داشته باشد.

اطلاعات و آمار واقعه کربلا و روز عاشوار توسط چه کسانی نقل شده و تا چه حد صحت دارد؟

از چند جهت و از چند منبع اطلاعات رسیده است .از خیل کسانی که در کنار امام بودند و زنده مانده‌اند یاران امام‌حسین‌(ع)، ناظران صحنه بوده‌اند.
دسته دوم اطلاعات در عصر مختار به دست آ‌مد. مختار وقتی قاتلان و ظالمان را دستگیر کرد پیش از آن که آن‌ها را به قتل برساند می‌گفت : بگویید در کربلا چه کردید،‌ آن‌ها گزارش می‌دادند.

نکته سوم،‌ اصلاً در خود سپاه عمرسعد گزارشگرانی وجود داشتند که معروف‌ترین آنها حمیدبن‌مسلم است که گزارش می‌نوشت. اطلاعات از این سه طریق نوشته شده است و ثبت و ضبط شده است.

آخرین‌ بار که آب به خیمه‌های امام‌حسین‌(ع) رسید چه زمانی بود و این کار توسط چه کسانی انجام شد؟

تا روز ششم آب بود. روز هفتم امام حفر چاه می‌کند، آب وجود دارد بعداً عمرسعد تهدید می‌کند و امام چاه را می‌بندد، و از روز هفتم آب نبوده ولی به نظر می‌رسد در شب نهم و حتی شب عاشورا هم آب بوده است، در شب عاشورا ابا عبدالله دستور داد مشک‌ها را آب کردند و آوردند که از این آب برای غسل استفاده کردند شبانه دعا خواندند،‌ اما آب مصرفی دیگر نبوده است. در روز عاشورا کاملاً آب قطع بوده است.

جنگ روز عاشورا توسط چه کسی آغاز شد؟

جنگ از صبح روز عاشورا که به نظر می‌رسد که حدود ساعت ۹ تا ۵/۹ صبح است توسط عمرسعد آغاز شد. و فریاد زد ای لشکریان خدا سوار شوید،‌ می‌خواهم شما را به بهشت ببرم. خودش اولین تیر را رها کرد .پس‌ازآن ۱۰۰۰۰ چوبه تیر به سمت یاران امام پرتاب کردند که هیچ تن از یاران نبود که تیر نخورده باشد و پس از آن جنگ تن‌به‌تن شروع شد.

اولین شهید روز عاشورا کیست؟

درباره اولین شهید روز عاشورا چند قول وجود دارد،‌چون در اولین لحظات، بیش‌از ۴۰ نفر شهید شدند، که تعیین اولین شهید بسیار مشکل است. اما در جنگ تن به تن می‌گویند اولین شهید عبدالله بن عمیر است که خودش و همسرش شهید شدند. بعضی‌ها گفته‌اند حربن‌یزید ریاحی اولین شهید است، اولین شهید از بنی‌هاشم علی‌اکبر(ع) است.

در صحنه کربلا چند زن به شهادت رسیدند؟

دختر ام وهب همسر عبدالله بن عمیر اولین زن شهید بود.

از خاندان امام‌ حسین‌(ع) در کربلا چند نفر به شهادت رسیدند؟

از خانواده حسین‌(ع) ۵ برادر شهید شدند که چهار برادر حضرت ابوالفضل العباس(ع)، عبدالله و جعفر و عثمان بودند، یکی هم ابا بکر است که حضورش تردیده کرده‌اند.که اگر ایشان هم آن‌جا باشند ۵ برادر شهید شده‌اند. از فرزندانش حضرت ‌علی‌اصغر(ع) است. حضرت علی‌اکبر(ع) است که شهید شدند. در بعد از کربلا محسن یا مُحَسّین به شهادت می‌رسد و سقط می‌شود ودر پای کوه جوشن در سوریه دفن می‌شود و بعضی‌ها معتقدند که عبداله رضی غیر از علی‌اصغر(ع)‌ است، طفلی بوده که در کربلا متولد می‌شود و ظاهراً دو روزه یا سه روزه بوده وشهید می‌شود.

آیا حضرت علی‌اکبر(ع) از امام‌سجاد‌(ع) بزرگ‌تر بود؟

حضرت علی‌اکبر همان طور که با اسمش است فرزند بزرگ اباعبدالله بودند، ایشان در کربلا حدود ۲۷ سال داشتند و برادرشان امام‌سجاد(ع) حدود ۲۳ ساله بودند.
فرزند ارشد علی اکبر است امام سجاد (ع) علی اوسط و علی اصغر فرزند کوچک بودند.

آیا صحت دارد که امام‌ باقر(ع) هم در روز عاشورا در کربلا حضور داشتند؟ اگر چنین است آن حضرت چند سال داشت؟

بله ، بعضی از اقوال هست که اما‌م باقر‌(ع) بوده و دلیل قطعی هم داریم برای این امر،‌ همان‌طور که در شهر شام امام محمّد باقر را می‌بینیم و به نظر می‌رسد تازه به ۵ سالگی رسیده است.

دفن شهدا در کربلا توسط چه کسانی و در چه زمانی انجام شد؟

بعد‌از حادثه کربلا تا روز بعدش سپاه عمرسعد در کربلاست و غروب روز یازدهم قافله اسرا را از کربلا حرکت می‌دهند. عمرسعد کشته شدگان خود را دفن می‌کند، خودش نماز می‌خواند و از کربلا می‌روند، اجساد شهدای کربلا می‌مانند. قبیله بنی‌ریاح حضرت حر را می‌برند ویک مقدار دورتر دفن می‌کنند،‌ اما روز سوم امام‌سجاد(ع) خودشان می‌آیند، چون بنابر اعتقاد ما شیعیان در دفن امام باید امام بعدی حضور داشته باشند، امام سجاد (ع) می‌آید و به شناسایی اجساد بدون سر می‌پردازند. قبیله بنی‌اسد که آمدند بدن‌ها را نمی‌شناسند، امام سجاد(ع) همه را شناسایی می‌کنند، و همه شهدا را در قبر بزرگی که آماده شده ‌ می‌چینند، و بعد حضرت امام‌حسین‌(ع) را جداگانه دفن می‌کند و حضرت ابوالفضل (ع) را در کنار علقمه دفن می‌کند .

آخرین کسی را که دفن کردند جَون بود، جون غلام ابوذر بود، می‌گویند یک هفته بعد که بدنش را پیدا کردند بوی خوش می داد و معطر بود،‌ جون از امام حسین (ع) خواسته بود که او را دعا کند تا پس از مرگ بدنش زیبا و معطر شود.

آیا دشمنان سرهای تمام شهدا را از پیکر آنان جدا کردند؟

همه را خیر. سر حضرت حر را جدا نکردند. سر حسن مثنی را جدا نکردند،‌چون هنوز زنده بود و یک نفر آمد شفاعت کرد ،آشنایی داشت با حسن مثنی و او را برد و بعداً زنده ماند.

ولی آن‌قدر که مشخص است هفتاد و دو تن، هفتاد و دو سر است.

مدفن حضرت زینب‌(س) کجاست؟

در مورد مزار حضرت زینب اختلاف اقوال بین مصر و شام زیاد است. بسیاری می‌گویند، در تبعید در مصر از دنیا می‌رود، ولی به نظر می‌رسد قول درست‌تر این باشد که در برگشت به شام برای دیدار آشنایان از جمله همسرش عبدالله بن جعفر که آن جا بود و در شام از دنیا می‌رود و قبر ایشان در شام است.‌

اولین زائر قبر امام‌حسین‌(ع) چه کسی است؟

جابر بن عبدالله اولین کسی است که در روز اربعین به زیارت ابا عبدالله الحسین (ع)‌ می‌آید، واولین کسی که در کربلا ساکن شد و در آنجا خانه برگزید، سیدابراهیم مجاب بود.

اولین‌بار توسط چه کسانی و در چه تارخی برای مزار امام‌حسین‌(ع) ضریح و بارگاه درست شد؟

بعد از کربلا با فاصله بسیار کمی قبر اباعبدالله(ع) شاخص می‌شود ،آن‌جا را آماده می‌کنند. آن طور که از تاریخ معلوم است یک درخت سدری نزدیک قبر امام‌حسین‌(ع) بوده، کم کم آن‌جا آبادانی می‌شود به طوری که گروه‌های انقلابی برای آغاز حرکت خودشان می‌آمدند و از آن‌جا حرکت خود را آغاز می‌کردند. مثل گروه توابین و …مانند جریان حضرت مختار . در زمان متوکل تصمیم گرفتند قبر اباعبدالله را تخریب کنند حتی دستور داد شخم بزنند و آب ببندند تا قبر امام (ع) گم شود اما شیعیان علامت‌گذاری کردند، و قبر ابا عبدالله (ع) محفوظ ماند .

ضریح فعلی حضرت امام‌حسین‌(ع) چه زمانی و توسط چه کسانی ساخته و نصب شد؟

در عصر صفویه به طور جدی ضریح و بارگاه ساخته شد و در دوران قاجار شرایط فعلی تثبیت شد، در عصر ناصرالدین شاه جدی‌تر بود به طوری که ناصرالدین شاه خود به کربلا رفت.

سرهای شهدای کربلا در کجا دفن شده است؟

بعد از انتقال سرهای شهدا ، از کوفه به شام، سرها را در چند نقطه دفن کردند، به طور مشخص در محلی است که باب‌الصغیر گفته‌اند ، ۱۶ سر از سرهای شهدا ی کربلا در آن‌جا است، علامه حسن امین اعتقاد دارد که ۴ سر آن‌جا هست،‌ سر حضرت ابوالفضل العباس،‌ علی اکبر، قاسم و حضرت حبیب را ایشان مسلم می‌داند.

قسمت دیگر تحت‌عنوان رأس‌الحسین وجود دارد که تعدادی از سرها آن‌جا دفن شده‌است . به نظر می‌رسد که در چند نقطه‌ این سرها را دفن کرده‌اند.

برای زیارت قبر امام‌حسین‌(ع) ثواب‌های مختلفی از سوی امامان و بزرگان دینی ما نقل شده است. چرا میان این ثواب‌ها تفاوت وجود دارد؟ به طور مثال یک حدیث گفته که زیارت امام‌حسین‌(ع) برابر یک حج و دیگری ثواب چند حج را نقل کرده است.

عمدتاً این‌ها برای تشویق است و هم برای تجدید‌ عهد، هم برای بازسازی معنوی خود، نوعی باب معرفت باز می‌شود،‌ ائمه را بهتر می‌شناسند، این‌ها به تناسب افراد متفاوت ممکن است متفاوت باشد. ممکن است کسی برود و پاداشی را نداشته باشد.

شخص مسلمان در چند مکان می‌تواند نماز خود را کامل بخواند، حتی اگر مسافر باشد. آیا حرم امام‌حسین‌(ع) هم جزو این مکان‌هاست؟

نکته لطیف این است که ما در سفر نمازمان قصر است . در جایی گفته‌اند نماز ما تمام است گویی آنجا در خانه خود هستید مانند کعبه ، مسجد کوفه. در کنار مزار اباعبدالله انسان مختار است گویی خانه خود انسان است تا احساس بیگانگی نکند.

در واقعه کربلا چند کودک و نوجوان به شهادت رسیدند. این شهدا چه کسانی هستند؟

آمار دقیقی که من کار کرده‌ام و اسامی‌شان را آورده‌ام ۳۱ نفر هستند، ۳۱ نفر نوجوانان و جوانان کربلا هستند، البته بعضی‌ها زنده می‌مانند.

کوچک‌ترین شهید کربلا چه کسی است و چند سال داشت؟

عبدالله رضی که در کربلا متولد شد. دو روزه یا سه روزه بود، و اگرکودک سقط شده را در نظر بگیریم به عنوان شهید تازه متولد شده است.

سالمندترین شهید کربلا کیست؟

حبیب بن مظاهر اسدی است، ظاهراً‌ سن‌اش حدود ۸۰ سال است و عابث هم هست که سن‌اش حدود ۷۸ سال است که چند نفر از شهدای کربلا از صحابه پیامبر بودند.

مقام شهدای کربلا با کدام گروه از شهدای اسلام برابری می‌کند؟

با هیچ‌کس مقایسه نشده‌اند، اباعبدالله فرمود من از یارانم وفادارتر و خوب‌تر نمی‌شناسم. به خدا همه‌شان را آزمودم، آنها را جز سنگ‌های صبور و ستبر کوهستان نیافتم. اینان آن‌چنان به مرگ شیفته‌اند که کودک به سینه مادر.

واقعه عاشورا کدام روز از هفته اتفاق افتاد؟

ورود امام‌حسین‌(ع) به کربلا از روز پنج‌شنبه دوم محرم بود و شهادت امام‌حسین‌(ع) روز عاشورا،‌ جمعه‌ای بوده که ۲۱ مهر ماه محرم سال ۵۹ شمسی است.

چرا در میان امامان و بزرگان دین اسلام، تنها روز چهلم و اربعین را برای امام‌حسین‌(ع) می‌گیرند؟

کتابی است به نام خصائص‌الحسینیه، از آقای شیخ‌جعفر شوشتری( ره)‌، که خصوصیات امام‌حسین(ع) را گفته است. این کتاب ویژگی‌هایی از امام حسین (ع)‌ را برشمرده که هیچ جا نیامده است،‌ در آن اربعین مکرر امام‌حسین‌(ع) را توضیح داده است. تنها کسی که اربعین دارد، لبیک دارد، امام حسین‌(ع) است. تنها کسی که اربعین مکرر دارد، چون اباعبدالله مکرر است.کل اسلام متبلور شده در وجود ابا عبدالله و اساس ما، بودن ما، زیستن ما، و بقای اسلام ریشه در فرهنگ ابا عبدالله دارد.

آیا عبدالله که نام یکی از کودکان امام‌حسین‌(ع) است همان علی‌اصغر است؟

عبدالله داریم به نام عبدالله رضی، یعنی عبدالله شیرخوار، به نظر می‌رسد غیر از علی‌اصغر(ع)‌ است.

آیا امام‌حسین‌(ع) یار ایرانی هم داشت؟

به طور روشن نمی‌توانیم بگوییم که در کربلا، اباعبدالله یار ایرانی داشته باشد. اما من اسلم ترکی را به احتمال بسیار زیاد ایرانی می‌دانم و من یک چهره می‌شناسم که اولین شهید کربلا ایرانی است، زمانی که حضرت مسلم را دستگیر کردند و به دارالعماره می‌بردند فقط یک نفربه یاری مسلم می‌شتابد، یک آهنگر اردبیلی بود و مسلم را می‌بیند با پتک آهنگری حمله‌ می‌کند و تیر بارانش می‌کنند. پس اولین شهید از مجموعه شهدای کربلا ایرانی و اردبیلی بوده است.

در منابع هست که یک طبیب ایرانی به امام‌زین‌العابدین‌(ع) کمک کرد؟ این مسئله صحت داردیا خیر؟

اینها را یک مقدار با تردید باید گفت، طبیب‌های ایرانی در عصر ائمه فعال بوده‌اند، دانشگاه جندی‌شاپور اهواز از امیرالمؤمنین دعوت کردند در شورای علمی خودشان تصمیم می‌گیرند علی (ع) را دعوت کنند برای تدریس شیمی به آن دانشگاه بیایند، چون شنیده بودند که علی‌(ع) یک بیمار جذامی را با آهن مداوا کرده است. پس‌ بعید نیست که پزشکان ایرانی با اباعبدالله ارتباط داشته باشند.

امام‌حسین‌‌(ع) از شهادت مسلم آگاه بود یا خیر؟

خبر شهادت مسلم پس‌از حرکت ایشان به امام‌حسین‌(ع) رسید. در روز هشتم ذی‌الحجه درست زمانی که اباعبدالله حرکت می‌کند، مسلم به شهادت رسیده است. اما چند منزل پس‌از حرکت امام خبر به ایشان می‌رسد. به نظر می‌رسد اصلی‌ترین محل دریافت خبر در منزل سوم است، به حضرت در آن‌جا خبر می‌دهند که مسلک و هانی را شهید کرده‌اند.

منبع : راسخون


موضوعات مرتبط: مقالات، مطالب متنوع، پاسخ به شبهات
[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 21:33 ] [ گروه دین وزندگی ]

آشنایی با کتاب مقدس

بررسی سندی عهد عتیق

پیامبران در کتاب مقدس

احکام کتاب مقدس

دانلود نسخه اورجینال و کامل مستند باد صبا به کارگردانی آلبرت لا موریس

مستند باد صبا به کارگردانی آلبرت لا موریس

 

باد صبا (به انگلیسی: The Lovers' Wind) یا باد عاشقان فیلم مستند ی است درباره طبیعت و مردم ایران ساخته آلبرت لا موریس در سال ۱۹۶۹ است. فیلم بسیار نوستالژی و مدّت آن ۷۰ دقیقه است.

 

فیلم سراسر ایران را از آسمان با بالگرد نشان می‌ دهد. موسیقی فیلم آثار سنتی موسیقی ایران هستند و ساخته حسین دهلوی. فیلم به سفارش وزارت فرهنگ و هنر دولت ایران ساخته شد.

 

پس از پایان فیلمبرداری و ارائه اثر به دولت ایران به درخواست آنان تصمیم به اضافه کردن جلوههای صنعتی ایران گرفته شد. در حین فیلمبرداری از سد کرج در اطراف تهران به دلیل نقص فنی بالگرد، آلبرت لا موریس، کارگردان فیلم کشته شد. این فیلم در سال ۱۹۷۸ نامزد جایزه اسکار بهترین مستند شد. حدود ۸۵ درصد از فیلم از بالگرد فیلمبرداری شده است.

 

بالگرد گروه، هنگام فیلمبرداری از سد کرج به کابل های مخصوص تمرین تکاوران برخورد کرد و سقوط کرد که منجر به کشته شدن کارگردان فیلم آلبرت  لا موریس و گروهش شد. فیلم بردار ایرانی فیلم محمود نوربخش به همراه پسر لا موریس از هلی کو پتر پیاده شدند و از مرگ نجات یافتند.


برای دانلود این مستند زیبا روی لوگوی زیر کلیک نمایید.

 



دانلوددانلود نرم افزار پارسه اطلاعات کامل در مورد تخت جمشید

اگر به تاریخ و تمدن کشورتان علاقه دارید، چه بهتر است که درباره تاریخ و تمدن تخت جمشید اطلاعات جامعی داشته باشید. اگر در جستجوی هدیه ای گرانبها برای دوستان و آشنایان تان از فرهنگ و تمدن بی مثال آریایی هستید. ما نرم افزار بی نظیر تخت جمشید را به شما پیشنهاد می دهیم. برای دیدن عکس های دیگر از این نرم افزار و دانلود این نرم افزار ادامه مطلب بروید.


تصاویری از محیط این نرم افزار

 

 

Hosted on Persiangig.comHosted on Persiangig.comHosted on Persiangig.comHosted on Persiangig.com

برای دانلود بر روی لوگوی زیر کلیک نمایید

 

دانلود

 

منبع نرم افزار : http://www.20patogh.com


موضوعات مرتبط: پاورپوینت مذهبی، پاورپوینت تاریخی، فیلم کلیپ مستند
[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 19:26 ] [ گروه دین وزندگی ]
اصحاب پیامبر (ص) در تعیین محلی که پیامبر (ص) در آنجا دفن شود، اختلاف پیدا کردند، برخی گفتند باید حمل و در کنار قبر ابراهیم خلیل (ع) دفن شوند.
به گزارش مشرق، آن روزها زمزمه اسلام، آیین جدیدی که محمد(ص) در مکه آورده بود در شهر یثرب پیچیده بود و گروهی از دو قبیله بزرگ و مشهور اوس و خزرج این آیین را پذیرفته بودند و در 2 سال پی در پی پیمانی در مکه با محمد(ص) بسته بودند و در پیمان دوم او را به شهر خود دعوت کرده، وعده حمایت و پشتیبانی به او داده بودند.

اینک خبر می رسید که پیامبر اسلام (ص) که از طرف قریش در فشار بود، بنابر این دعوت، مکه را ترک گفته رهسپار یثرب شده است. یثرب حال و هوای دیگری داشت، چشم های مشتاق نومسلمانان و همه آنان که دورا دور شیفته سخنان و رفتار او شده بودند به راه مکه دوخته شده بود و در انتظار ورود او به این شهر روزشماری می کردند. این انتظار چندان طول نکشید که خبر رسید پیامبر اسلام به دهکده "قبا" در حومه یثرب - که محل سکونت چند قبیله بود - وارد شده است. رسول خدا (ص) پس از چند روز توقف در قبا همراه گروهی از بنی نجار (اقوام مادری عبدالمطلب) سوار ناقه ای شده روانه یثرب گردید.

هنگام ورود او به شهر، مردم با شور و علاقه فراوان از او استقبال کردند. سران و بزرگان قبائل، زمام ناقه پیامبر را می گرفتند و درخواست می کردند حضرت (ص) در محله آنها فرود آید. پیامبر می فرمود: راه شتر را باز کنید، او ماموریت دارد، او هر جا بخوابد، من همان جا فرود خواهم آمد (گویا رسول خدا با این تدبیر می خواست مثل داوری در باره نصب حجرالاسود، افتخار و شرف میزبانی او نصیب قبیله یا خاندان خاصی نشود و در آینده مشکلی ایجاد نشود) سرانجام شتر در محله بنی نجار در زمینی نزدیک خانه ابو ایوب انصاری (خالد بن زید خزرجی) بر زمین خوابید. در این هنگام که انبوه مردم در اطراف پیامبر (ص) گرد آمده هر کدام خواستار میزبانی حضرت (ص) بودند، ابو ایوب اثاث و لوازم سفر حضرت را به خانه اش برد و پیامبر (ص) به خانه او رفتند. بدین ترتیب افتخار میزبانی پیامبر نصیب ابوایوب گردید.

بنای مسجد

پیامبر اسلام(ص) پس از استقرار در یثرب لازم دیدند مسجدی ساخته شود تا مرکز آموزش و پرورش مسلمانان و جایگاه تجمع آنان هنگام نماز جمعه و جماعت باشد، از این جهت زمینی را که روز نخست شتر او در آنجا بر زمین خوابیده بود، و متعلق به دو یتیم بود از سرپرست آنان خریداری کرد و به کمک مسلمانان در آنجا مسجدی ساخت که مسجد النبی (ص) خوانده شد.

حجره مسکونی پیامبر (ص)

پس از تکمیل مسجد، در کنار آن (در سمت شرقی) 2 حجره جهت سکونت پیامبر (ص) و همسرانش ساخته شد: حجره ای برای سوده و حجره ای برای عایشه. پیامبر اسلام(ص) این 2 را پس از درگذشت حضرت خدیجه (س) تزویج کرده بودند. پس از آماده شدن حجره که بسیار ساده و محقر و با مصالح ابتدایی ساخته شده بود، حضرت (ص) از خانه ابوایوب به آنجا منتقل شد.
حجره پیامبر(ص) به دیوار شرقی مسجد متصل بود و دری از آن قسمت به مسجد باز می شد و از دیگری به بیرون راه داشت. پیامبر اسلام(ص) تا آخر عمر همچنان در آن حجره ها سکونت داشتند و سرانجام در حجره عایشه رحلت نمودند و (به تفصیلی که خواهیم نوشت) در همان جا به خاک سپرده شدند.

توسعه مسجد

در زمان خلافت ولیدبن عبدالملک که به دستور وی مسجد النبی (ص) توسعه یافت، عمر بن عبدالعزیز حاکم مدینه در توسعه مسجد، حجره های همسران پیامبر (ص) را خراب کرده جزء مسجد قرار داد. اما اطراف حجره عائشه را که قبر مطهر حضرت (ص) در آن قرار داشت با دیواری، از فضای عموم مسجد جدا کرد.

طی ادوار بعدی توسط برخی از خلفا و سلاطین، مسجد نبوی توسعه یافت که بیشترین توسعه در زمان ما، در دوران حکومت خاندان سعودی در عربستان صورت گرفته است. در موقعیت کنونی مسجد، قبر مطهر پیامبر (ص) (و نیز ابوبکر و عمر) و همچنین حجره حضرت فاطمه (س) که ضریح قدیمی و آهنی مشبک آن را احاطه کرده در داخل مسجد و در چند متری دیوار شرقی مسجد قرار دارد.

چرا پیامبر اسلام در خانه خود به خاک سپرده شد؟

اشاره کردیم که رسول خدا(ص) در خانه خویش به خاک سپرده شدند، اما اینکه علت و انگیزه انتخاب این محل چه بوده محور اصلی این مقاله است و لازم است در این باره توضیح دهیم.
وهابیان چون سفر برای زیارت قبور صالحان و نیز ساختن بقعه و بنا بر فراز آنها و دست مالیدن و تبرک به آنها را حرام می دانند، با استناد به حدیثی که از طریق عایشه از پیامبر اسلام(ص) نقل می کنند. علت دفن حضرت (ص) در خانه مسکونی شان را از دلایل این حکم می دانند و ادعا می کنند برای آنکه قبر پیامبر (ص) مسجد قرار نگیرد و در دسترس مردم نباشد، آن حضرت (ص) وصیت کرد که در حجره مسکونی اش دفن شود. حدیث یاد شده بدین صورت است: عن عائشة رضی الله عنها قالت: قال النبی(ص) فی مرضه الذی لم یقم منه: لعن الله الیهود اتخذوا قبور انبیائهم مساجد. قالت عائشة: لو لا ذلک لابرز قبره، خشی ان یتخذ مسجدا عائشه می گوید: پیامبر اسلام(ص) در آن بیماری که به دنبال آن از دنیا رفت، فرمود: لعنت خدا بر یهود باد! قبور پیامبرانشان را مسجد قرار دادند. عائشه افزود: اگر این ملاحظه نبود، قبر پیامبر (ص) [توسط مسلمانان] آشکار می گردید، او ترسید قبرش را مسجد قرار دهند.

ابن تیمیه، بنیانگذار وهابیت در توضیح این حدیث می نویسد: چون پیامبر (ص)، کسانی را که قبور را مسجد قرار می دهند، لعن کردند و امت خود را از این کار برحذر داشت و نهی نمود، و از اینکه قبر او را عید قرار دهند نهی نمود، از این رو در اتاق خود دفن گردیدند تا کسی نتواند قبر او را مسجد یا عید قرار دهد ... بر خلاف دیگران که در بیابان دفن می شوند، پیامبر (ص) در خانه اش دفن گردید چون ترسید قبر او مسجد قرار گیرد. او در خانه اش به خاک سپرده شد تا قبر او را نه مسجد قرار دهند و نه عید و نه بت.

استناد ابن تیمیه به این حدیث و احادیث مشابه دیگر در زمینه نهی از مسجد قرار دادن قبرها - که از طریق اهل سنت نقل شده - مانند بسیاری دیگر از استدلال های او است که موضوع یا حکمی را مسلم می گیرد و موضوع ها و مسایل دیگر را بر آن استوار می سازد در حالی که از نظر مخالفان او، موضوع یا حکم نخست مورد قبول نیست تا مسائل متفرع بر آن نیز ثابت گردد. در اینجا اجمالا باید توجه داشت که مقصود از احادیث یاد شده، بت قرار دادن یا قبله قرار دادن قبور است زیرا یهود و نصاری چنین می کردند. اما حرمت ساختن مسجد بر فراز قبرها یا کنار آنها از احادیث استفاده نمی شود.

اما این ادعا که پیامبر اسلام(ص) برای آنکه قبرش مسجد و بت قرار نگیرد، در خانه شان دفن گردیدند، هیچ سند و مدرکی ندارد جز اظهار نگرانی عایشه در دنباله حدیث که ابن تیمیه نیز به آن استناد کرده است. یعنی جمله «لو لا ذلک لابزر قبره، خشی ان یتخذ مسجدا»: اگر این ملاحظه نبود قبر پیامبر (ص) آشکار می گردید، [پیامبر] ترسید که قبر او را مسجد قرار دهند.

این حدیث را مسلم در صحیح خود از طریق دیگر، از عایشه بدین صورت نقل کرده: قال رسول الله(ص) فی مرضه الذی لم یقم منه: لعن الله الیهود و النصاری التخذوا قبور انبیائهم مساجد، قالت فلو لا ذلک ابرز قبره غیر انه خشی ان یتخذ مسجدا. یادآوری می شود که در این حدیث کلمه «خشی » توسط شارح صحیح بخاری به صورت فعل ماضی معلوم (خشی) و توسط شارح صحیح مسلم به صورت مجهول (خشی) اعراب گذاری و ضبط شده است. چه «خشی » را معلوم بخوانیم و چه مجهول، در هر حال این سخن، استنباط و اظهار نظر عائشه است نه سخن پیامبر. بخاری این حدیث را در صحیح خود در کتاب «جنائز» نیز نقل کرده و در آخر آن سخن عائشه بدین صورت اضافه شده است: و لو لا ذلک لابرزوا قبره غیر انی اخشی ان یتخذ مسجدا.: «اگر این ملاحظه نبود قبر او را آشکار می کردند ولی من می ترسم آن را مسجد قرار دهند.» اگر مدرک و دلیل دفن پیامبر (ص) در اتاق مسکونی آن حضرت را این حدیث قرار دهیم موضوع هیچ ارتباطی با پیامبر نخواهد داشت زیرا این عائشه است که می گوید: می ترسم قبر پیامبر (ص) را مسجد قرار دهند، نه پیامبر (ص)!

از طرف دیگر اظهار نظر منقول از عائشه نه با احادیثی که از طریق شیعه رسیده سازگار است و نه با احادیثی که در کتب و سنن اهل سنت نقل شده است.

علت انتخاب محل دفن پیامبر اسلام(ص) از دیدگاه احادیث

ابن ماجه قضیه را چنن نقل می کند: مسلمانان در تعیین محل قبر پیامبر (ص) اختلاف نظر پیدا کردند: گروهی گفتند: در مسجدش دفن شود، گروهی گفتند: با اصحابش دفن شود. ابوبکر گفت: از پیامبر شنیدم می فرمود: "هر پیامبری، هر جا که از دنیا رفت، در همان جا دفن می شود" از این رو بستر پیامبر (ص) را که در آن درگذشته بود، بلند کردند و در محل آن قبر کندند و نیمه شب چهارشنبه به خاک سپردند. "مالک" روایت می کند که پیامبر اسلام(ص) روز دوشنبه از دنیا رفتند و روز سه شنبه به خاک سپرده شدند و مردم، بدون جماعت و تک تک بر جنازه او نماز خواندند [آنگاه] گروهی گفتند: نزد منبر دفن شود. دیگران گفتند: در بقیع دفن شود، ابوبکر آمد و گفت: از پیامبر (ص) شنیدم می فرمودند: "هر پیامبری در همان محلی که در آنجا فوت کرده، دفن می شود" پس در همان جا برای حضرت قبر کندند.

"احمد زینی دحلان" پس از نقل سخنان ابوبکر، اضافه می کند: حضرت علی (ع) گفت: من نیز این سخن را از پیامبر (ص) شنیدم.

"علی بن برهان الدین حلبی" در این باره چنین می نویسد: اصحاب پیامبر (ص) در تعیین محلی که پیامبر در آنجا دفن شود، اختلاف پیدا کردند: برخی گفتند: باید حمل شود و در کنار قبر ابراهیم خلیل (ع) دفن گردد. ابوبکر گفت: او در همان محلی که در آن درگذشته است دفن کنید زیرا خداوند روح او را در محل پاک قبض کرده است.

در روایتی آمده است: ابوبکر گفت: من در این باره حدیثی از پیامبر (ص) شنیدم که می فرمود: "هر پیامبری هر جا که از دنیا رفت، در همانجا دفن می شود." در برخی روایات سخن ابوبکر با این لفظ نقل شده است: "خداوند روح هیچ پیامبر را قبض نمی کند مگر در همان محلی که باید در آنجا دفن شود."

نیز از ابوبکر نقل شده است که: از پیامبر (ص) شنیدم می فرمودند: "هر پیامبری در جایی که در نظر او از همه جا محبوبتر است از دنیا می رود." در حدیث آمده است "هر پیامبری که درگذشته، در همانجا که از دنیا رفته به خاک سپرده شده است" پس بستر پیامبر را کنار زدند و بدن او را در همان محلی که در آنجا به لقای خدا شتافته بود، به خاک سپرده شد.

این معنا در کتب و احادیث شیعه نیز آمده است: مرحوم شیخ طوسی روایت می کند: هنگامی که پیامبر(ص) درگذشتند، خاندانش و کسانی که از اصحاب او حاضر بودند، در تعیین محلی که سزاوار است پیامبر(ص) در آن دفن گردد، اختلاف کردند: بعضی گفتند: در بقیع دفن شود، بعضی دیگر گفتند: در صحن مسجد دفن شود.

امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: خداوند، پیامبر (ص) را در پاکترین نقاط قبض روح کرده است، پس سزاوار است در همان بقعه ای که در آن درگذشته است، دفن شود. این سخن را پذیرفتند و در نتیجه، جسد پیامبر (ص) در حجره اش به خاک سپرده شد.

فضل بن حسن طبرسی نیز می نویسد: مسلمانان درباره محل دفن پیکر پیامبر (ص) به بحث و گفتگو پرداختند، در این هنگام علی (ع) گفت: "خداوند هر مکانی را که پیامبر (ص) را در آن قبض روح کرده است، همانجا را برای دفن او برگزیده است، من او را در حجره اش که در آن درگذشته است، دفن می کنم" مسلمانان این پیشنهاد را پذیرفتند. همه این اسناد و شواهد گواهی می دهد که در انتخاب محل دفن پیامبر (ص)، سخن از مسجد قرار گرفتن قبر او در میان نبوده و خود حضرت چیزی در این باره نفرموده است.
گوته در شعری که برای پیامبر(ص) سروده، شخصیت ایشان را به رودی تشبیه می کند که از کوهساران جاری شده و به دشت رسیده است تا همه رودها را با خود همراه سازد و به اقیانوس ببرد.
به گزارش مشرق، یوهان ولفگانگ فون گوته، شاعر، ادیب و نویسنده آلمانی بود که به تحصیل زبان‌های فارسی و عربی و همچنین قرآن پرداخت و شیفته اشعار حافظ شد. او همچنین با آشنایی با قرآن به حضرت محمد(ع) علاقه مند شد و و تحت تاثیر شخصیت ایشان تراژدی ای سرود. آنچه در ادامه می خوانید، گلچین خبرآنلاین از نوشته محمد اخگری در کتاب «نغمه محمد، نگاهی به تاثیر پذیری گوته از شخصیت حضرت محمد» است که به موضوع تراژدی گوته پرداخته است.

«تاثیر پذیری گوته از مشرق زمین، به ویژه تاثیر پذیری وی از فرهنگ و ادبیات اسلامی و ایرانی نقطه عطفی در تاریخ بشریت است، چرا که چنین تاثیر پذیری هایی در طول تاریخ کمتر سراغ داریم. کریستف بورگل، شرق شناس سوئیسی نیز همین عقیده را دارد و در کتاب سه رساله درباره حافظ، تاثیرپذیری گوته را از مشرق زمین یکی از نوادر تاریخ فرهنگ بشر به شمار می آورد.

موضوع تاثیر پذیری گوته از اسلام و قرآن نیز در میان گوته پژوهان رایج بوده است. کاتارینا ممسن، استاد دانشگاه کالیفرنیا رساله دکتری خود را به این موضوع اختصاص داده و دو کتاب با عناوین گوته و اسلام، گوته و جهان عرب منتشر کرده است. البته برخی گوته شناسان غربی نیز به این موضوع علاقه مند نبوده و به سهو یا عمد از کنار آن عبور کرده اند.

وقتی سخن از دین اسلام و کامل بودن آن است، بی گمان هم انسان شرقی و هم انسان غربی را شامل می شود و وقتی سخن از انسان کامل، حضرت محمد(ص) است بی گمان هر انسان عاقل و بی غرضی را به سوی خود جلب می کند. گوته، شاعری در آن سوی گیتی، در سنین جوانی به تصنیف تراژدی محمد دست می یازد که متاسفانه ناتمام می ماند. اما از این تراژدی ناتمام ابیاتی بسیار زیبا به جای مانده است. گوته در این سروده که به صورت دیالوگ تنظیم شده و گویندگان دیالوگ نیز حضرت علی و حضرت فاطمه هستند، به توصیف شخصیت پیامبر می پردازد. او در این اثر زیبا پیامبر را به رودی تشبیه می کند که از کوهساران جاری شده و به دشت رسیده است تا همه رودها را با خود همراه سازد و به اقیانوس ببرد.

در این شعر هفتاد بیتی که تمام آن در قالب تصویر است، زیباترین نمودهای زندگی حضرت ختمی مرتب به تصویر کشیده شده و هر فراز از آن تفسیری جداگانه و مبسوط می طلبد. تشبیه شخصیت حضرت محمد به آب و بهره گرفتن از این تشبیه، بسیار جالب است. چرا که در آب هم در فرهنگ اسلامی و ایرانی و هم در فرهنگ غربی، جایگاهی بس والا دارد و البته در همه فرهنگ ها از این عنصر به عنوان نماد حیات و زندگی و آبادانی و طهارت و پاکی و اعتدال استفاده می شود.

گوته برای بیان شخصیت آن حضرت، از تصویری بسیار زیبا استفاده کرده است. در پایان مسیر این چشمه که روز به روز بر دامنه آن افزوده می شود نیز اقیانوس وجود دارد و اقیانوس همان المحیط است که هم یکی از نام های خداست و هم در عرفان اسلامی، نماد انسان کامل محسوب می شود.

پرفسور آنه ماری شیمل، درباره این تصویر زیبا معتقد است که هیچ کس شخصیت پیامبر را به آب تشبیه نکرده است، مگر کلینی. شیمل معتقد است که گوته، در آغاز جوانی آشنایی کاملی با شخصیت پیامبر نداشته و بیگمان از اثر کلینی نیز بی اطلاع بوده است، اما در قالبی بسیار زیبا بدون آن که بداند بهترین تصویرها و تعبیرها را درباره پیامبر به کار برده است.

موضوعات مرتبط: مقالات، تاريخي
[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 13:57 ] [ گروه دین وزندگی ]
از آنجا که امام حسن(ع) فرزند امام علی(ع) بود، هر کسی دوست داشت به گونه‌ای خود را به خاندان پیامبر نزدیک کند، اهل بیت هم به جهت حُسن خلقی که داشتند و حتی نسبت به دشمنان مهربان بودند، با این گونه پیشنهادات مخالفت نمی‌کردند.
به گزارش مشرق، یکی از سؤالاتی که در زمینه زندگانی کریم اهل بیت(ع) امام حسن مجتبی(ع) مطرح می‌شود، این است که چرا حضرت با جعده که پدرش یکی از دشمنان ایشان بود، ازدواج کردند؟

مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم این گونه پاسخ می‌دهد:

یکی از افراد و شخصیت‌های تاریخی که در دوران امیرالمؤمنین(ع) زندگی می‌کرد و در زیر سایه مهر او امنیت یافته بود، «اشعث بن قیس کندی» بود که برای شناخت او کافی است به خطبه‌ای از خطبه‌های امیرالمؤمنین علی(ع) توجه کنیم:

امام علی(ع) در مسجد کوفه سال 38 هجری سخنرانی می‌کرد، اشعث بن قیس به یکی از مطالب آن حضرت اعتراض کرد و گفت: این سخن به زیان تو است نه به سود تو، امام(ع) که او را به خوبی می‌شناخت نگاه خود را به او دوخت و فرمود: «چه کسی تو را آگاه کرد که چه چیزی به سود یا زیان من است؟ لعنت خدا و لعنتِ لعنت کنندگان بر تو باد ای متکبر، متکبرزاده منافقِ پسر کافر، سوگند به خدا تو یک بار در زمان کفر و بار دیگر در حکومت اسلام اسیر شدی و مال و خویشاوندی تو هر دو بار نتوانست به فریادت برسد، آن کس که خویشان خود را به دم شمشیر سپرد و مرگ و نابودی را به سوی آن‌ها کشاند سزاوار است که بستگان او بر او خشم گیرند و بیگانگان به او اطمینان نداشته باشند».(1)

از جملات صریح امام(ع) درباره اشعث استفاده می‌شود که او قطعاً یکی از دشمنان حضرت بوده است وگرنه حضرت با دوست خود این‌گونه صحبت نمی‌کند، اما با این حال، چرا فرزندِ حضرت (امام حسن مجتبی(ع)) با دختر چنین شخصی ازدواج کرد؟

در تاریخ داستانی درباره چگونگی ازدواج امام حسن(ع) با جعده دختر اشعث بن قیس نقل شده که در اینجا به نقل آن داستان می‌پردازیم:

درباره نام دختر اشعث مؤرخان اختلاف دارند و او را سکینه، شعثاء و عایشه هم دانسته‌اند، ولی صحیح‌ترین آن جعده است(2) و سبب ازدواج چنین بیان شده است که امیرالمؤمنین علی(ع) دختر سعید بن قیس همدانی به نام «ام عمران» را برای فرزندش حسن خواستگاری کرد، سعید گفت: به من مهلت دهید در این باره مشورت کنم و از حضور امام بیرون آمد در بین راه به اشعث بن قیس (برادرش) برخورد و جریان را به او گفت، آن مرد منافق از روی نیرنگ به سعید گفت: چگونه دخترت را به حسن می‌دهی که همیشه به او فخر بفروشد و درباره‌اش انصاف نورزد و با او بدرفتاری کند و بگوید: من فرزند پیامبر خدا و امیرالمؤمنینم و او در برابرش چنین فضیلتی نداشته باشد، پس بهتر نیست او را به پسرعمویش بدهی تا شایسته یکدیگر باشند، سعید گفت: کدام پسرعمویش؟ اشعث گفت: محمد پسر من!

آن بیچاره فریب خورد و گفت: دخترم را به پسرت دادم، اشعث شتابزده به نزد امیرالمؤمنین(ع) رفت و گفت: تو دختر سعید را برای حسن خواستگاری کرده‌ای؟! حضرت فرمود: بلی! اشعث گفت: آیا دختری را نمی‌خواهی که در شأن فرزندت باشد؟ حضرت فرمود: آن دختر کیست؟ اشعث گفت: جعده دختر من.

حضرت فرمود: ما با مرد دیگری در این باره گفت‌وگو کرده‌ایم، اشعث گفت: درباره آن گفت‌وگو راهی برای شما وجود ندارد، حضرت فرمود: او رفته است تا با مادر دختر مشورت کند، اشعث گفت: او دخترش را به محمد بن اشعث (پسر من) داد، حضرت فرمود: کی چنین کاری کرده؟ اشعث گفت: قبل از اینکه به اینجا بیایم و چنین بود که امیرالمؤمنین با این پیشنهاد موافقت کرد.

وقتی که سعید فهمید فریب اشعث را خورده پیش او شتافت و گفت: ای مرد یک چشم با من نیرنگ باختی؟ اشعث گفت: کور خبیث تو هستی که خواستی درباره فرزند پیامبر مشورت کنی، آیا تو احمق نیستی؟، اشعث شتابان به حضور امام حسن(ع) رفت و گفت: آیا نمی‌خواهی با همسرت دیدار کنی، چون او می‌ترسید فرصت از دست برود و بعد راه بین خانه امام و خانه خودش را فرش کرد و دخترش را به همسری امام بخشید، به این ترتیب جعده به خانه امام(ع) رفت».(3)

از آنجا که امام حسن مجتبی(ع) فرزند پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) بود، هر کسی دوست داشت به گونه‌ای خود را به خاندان پیامبر نزدیک کند، اهل بیت پیامبر(ص) هم به جهت حُسن خلقی که داشتند و حتی نسبت به دشمنان مهربان بودند، با این گونه پیشنهادات مخالفت نمی‌کردند و تا خطایی از کسی نمی‌دیدند او را از در خانه خود نمی‌راندند، علاوه بر اینکه طبق داستان فوق امام مجتبی(ع) در برابر کار انجام شده واقع شدند و تن به این ازدواج دادند، ولی بعضی از تحلیلگران سبب ازدواج امام حسن(ع) با جعده را این گونه بیان کرده‌اند:‌

همان گونه که برخی ازدواج‌های رسول خدا(ص) رنگ سیاسی داشت، پاره‌ای ازدواج‌های امام حسن(ع) هم سیاسی بود، با توجه به نفوذ بسیار زیاد اشعث بن قیس در کوفه به نحوی که در جنگ صفین در به حکمیت کشاندن جنگ تلاش فراوانی داشت و مؤثر هم واقع شد، حضرت با دختر او جعده ازدواج کرد، این ازدواج صورت گرفت و البته بدون فرزند پایان یافت، جعده که نفاق را از پدر به ارث برده بود با توطئه معاویه به دشمن حضرت تبدیل شد و در یک اقدام ننگین امام حسن(ع) را زهر داد.

*پی‌نوشت‌ها:

1. نهج البلاغه، خطبه 19، ترجمه: محمد دشتی، ص 64، چاپ دوم.

2. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبین، ناشر: دارالمعرفه، ص 50.

3. قرشی، باقر شریف، زندگانی حسن بن علی، ج 2، ترجمه فخرالدین حجازی، ج2، ص567 به نقل از تاریخ ابن عساکر، ج 4، ص 216.
منبع: فارس
چون حسن بن على علیه‌السلام نيزه خورد و مردم اختلاف كردند و كار ظاهر را به معاويه واگذاشت شيعه بر او چنين سلام كردند: "سلام بر تو اى خوار کننده مؤمنان".
مشرق- امام صادق علیه‌السلام فرمود: بدان كه چون حسن بن على علیه‌السلام نيزه خورد و مردم (بر سر حكومت) او اختلاف كردند كار (ظاهر) را به معاويه واگذاشت و شيعه بر او چنين سلام كردند: "سلام بر تو اى خوار ساز مؤمنان" امام حسن مجتبی عليه‌السلام فرمودند: من نه خواركننده مؤمنان، بلكه عزّت بخش آنانم. وقتى ديدم شما در برابر دشمن توان و قدرتى نداريد، كار را به او واگذاشتم تا من و شما در ميان آنان باشيم. همچنان كه آن فرزانه [خضر] كشتى را معیوب و سوراخ كرد تا براى صاحبانش باقى بماند، و اين چنين است حكايت من و شما تا در ميان آنها باقى بمانيم.

متن حدیث:

روى عن الامام الصادق عليه السلام أنه قال في وصيته لابي جعفر محمد بن النعمان: اعلم أن الحسن بن علي عليه السلام لما طعن واختلف الناس عليه سلم الامر لمعاوية فسلمت عليه الشيعة: "عليك السلام يا مذل المؤمنين" فقال عليه السلام: ما أنَا بِمُذِلِّ المُؤمِنينَ ولكِنّي مُعِزُّ المُؤمِنينَ ، إنّى لَمّا رَأَيتُكُم لَيسَ بِكُم عَلَيهِم قُوَّةٌ سَلَّمتُ الأمرَ لأِبقى أنا و أنتُم بَينَ أظهُرِهِم، كَما عابَ العالِمُ السَّفينَةَ لِتَبقى لأِصحابِها و كَذلِكَ نَفسِي و أنتُم لِنَبقى بَينَهُم.



«تحف العقول،ص227- بحار،ج 10،ص104-ميزان‌الحكمه،ح 1051»
شاید بتوان یکی از دلایل اصلی ممانعت عایشه از دفن پیکر مطهر امام حسن(ع) در کنار پیامبر(ص) را به نقش آن حضرت در پایان بخشی به جنگ جمل به نفع سپاه امیرالمؤمنین(ع) دانست، آنجا که سبط اکبر رسول با پرتاب نیزه ای شتر عایشه را از پای در آورد.
به گزارش مشرق، امام حسن (ع) در پانزدهم ماه مبارک رمضان سال سوم هجرت در مدینه متولد شد. ایشان اولین نوزاد خانواده علی و فاطمه (علیهما السلام) بود. وقتی آن نوزاد گرامی را به پیامبر (ص) دادند، حضرت او را بوسید و زبان خویش را در دهان او گذارد و امام مجتبی زبان پیامبر را مکید، سپس پیامبر در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه گفت، آنگاه به علی فرمود: «نامش را چه گذاشته‌اید»؟علی (ع) عرض کرد: ای رسول خدا، من در نامگذاری او از شما سبقت نمی گیرم، پیامبر نیز فرمود:«من هم از خدا سبقت نمی‌گیرم».
 
پس جبرئیل نازل شد و از جانب خداوند و خودش تبریک گفت و عرض کرد: همانا علی (ع) نسبت به شما همانند هارون است به موسی، نام این نوزاد را همنام پسر هارون یعنی شَبَر که در عربی به معنای «حَسَن» است، بگذار! به این ترتیب پیامبر اکرم (ص) نام ایشان را حَسَن (نیکو) نهاد که در جاهلیت سابقه نداشت.
 
لقب های او سبط، سید، زکی، مجتبی است که از همه معروفتر «مجتبی » است. پیامبر اکرم به حسن و برادرش حسین(ع) علاقه خاصی داشت و بارها می فرمود که حسن و حسین فرزندان من هستند و به پاس همین سخن علی(ع) به سایر فرزندان خود می فرمود: "شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند".
 
امام حسن(ع) ختم کننده فتنه جنگ جمل
 
امام حسن (ع)، به شهادت تاریخ، فردی بسیار شجاع و با شهامت بود و هرگز ترس و بیم در وجود او راه نداشت. او در راه پیشرفت اسلام از هیچ گونه جانبازی دریغ نورزید و همواره آماده مجاهدت در راه خدا بود. امام مجتبی (ع) در جنگ جمل، در رکاب پدر خود امیرمؤمنان علی (ع) در خط مقدم جبهه می جنگید و از یاران دلاور و شجاع علی (ع) سبقت می گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختی می کرد.
 
در واقعه جنگ جمل، با همه تلاش و کوششی که امیرالمؤمنین(ع) انجام داد تا شاید پیمان شکنان بصره دست از ماجراجویی برداشته و به راه حق بازگردند، توفیقی در این راه حاصل نشد و شیطان بر آنها چیره گشت و آنها را از یاد حق بیرون برد، و بالاخره پس از اینکه جمعی از مردم بی گناه بصره را کشتند، امیرالمؤمنین(ع) به جنگ ایشان آمد و پس از گفتگوها و اتمام حجت، جنگ آغاز شد و به فاصله کمی پیمان شکنان شکست خورده و طلحه و زبیر کشته شدند.
 
در میانه جنگ مردمانی که اطراف شتر عایشه را گرفته بودند، به سختی از هودج او دفاع می کردند، و هر دسته که کشته می شد دسته دیگر جای آنها را گرفته و سرسختانه مقاومت می کرد. علی(ع) که متوجه شد تا آن شتر سر پاست، این نادانان و فریب خوردگان از مقاومت خویش دست برنمی دارند و آشوب و فتنه خاموش نمی شود، در صدد بر آمد تا هر چه زودتر آن شتر را از پای درآورد.
 
امیرالمؤمنین(ع) در روز جمل پسرش «محمد حنفیه» را طلبید و نیزه خود را به او داده، فرمود: " شتر عایشه را هدف این نیزه قرار ده و آن را از پای درآور." محمد نیزه مخصوص پدر را گرفته و حمله کرد، ولی بنو ضبه(که اطراف شتر عایشه بودند و بسختی از آن حمایت می کردند) مانع پیشرفت او شده و او را از رسیدن به شتر بازداشتند، و محمد بناچار نزد پدر بازگشت. در این وقت حسن بن علی(ع) پیش رفت و نیزه را از او گرفته و به سوی شتر حمله کرد و خود را بدان رسانده و نیزه اش را به او زده، بازگشت در حالی که خون آن شتر بر نیزه بود. محمد که این منظره را دید، رنگش دگرگون شد(و خجالت کشید). امیر المؤمنین(ع)بدو فرمود: "ناراحت مشو که او فرزند پیغمبر است و تو فرزند علی هستی!"
 
باری با پایداری و شجاعت فرزند رسول خدا(ص) و سبط اکبر آن حضرت، امام مجتبی(ع) و دیگر شجاعان بالاخره شتر عایشه از پای در آمد، و جنگ جمل به نفع لشکر حق به پایان رسید، و پس از آن حدود یک ماه امیر المؤمنین(ع)در بصره سکونت فرموده، و پس از آن به کوفه آمد و مقر حکومت خود را کوفه قرار داد. و در تواریخ آمده که در مدت توقف آن حضرت در بصره، مدتی مبتلا به کسالت و بیماری شد و فرزندش حسن بن علی(ع)به جای آن حضرت، امامت مردم را به عهده داشت.
 
مناظرات کوبنده امام مجتبی (ع) با بنی امیه
 
امام حسن(ع) هرگز در بیان حق و دفاع از حریم اسلام نرمش نشان نمی داد. او علنا از اعمال ضداسلامی معاویه انتقاد می کرد و سوابق زشت و ننگین معاویه و دودمان بنی امیه را بی پروا فاش می ساخت و همواره بر این نکته تأکید می فرمود که من برای حفظ جان مسلمانان از جنگ با تو خودداری کردم. مناظرات و احتجاجهای کوبنده حضرت مجتبی (ع) با معاویه و مزدوران و طرفداران او نظیر:عمرو عاص، عتبة بن ابی سفیان، ولید بن عقبه، مغیرة بن شعبه، و مروان حکم، شاهد این معنا است.
 
حضرت مجتبی (ع) حتی پس از انعقاد پیمان صلح که قدرت معاویه افزایش یافت و موقعیتش بیش از پیش تثبیت شد، بعد از ورود معاویه به کوفه، بر فراز منبر نشست و انگیزه های صلح خود و امتیازات خاندان علی(ع) را بیان فرمود و آنگاه در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاویه با شدت و صراحت از روش او انتقاد کرد.
 
روایت امام صادق(ع) از چگونگی شهادت سبط اکبر رسول
 
امام حسن (ع) پس از چند روزی که پیمان صلح را با معاویه بست و معاویه در مسجد کوفه پیمان شکست، به سمت مدینه رهسپار شد و آن حضرت در تمام مدت امامت خود که 10 سال طول کشید، در نهایت شدت و اختناق زندگی کرد و هیچگونه امنیتی نداشت، حتی  در خانه نیز در آرامش نبود و سرانجام به تحریک معاویه و به دست همسر خود (جعده ) مسموم و در روز پنج‏شنبه 28 صفر سال پنجاهم هجرت در سن 48 سالگى به شهادت رسید.
 
به گفته محمدبن جریر طبری « معاویه 70 مرتبه آن حضرت را مسموم کرد ولیکن اثر فورى و اساسى نگذاشت تا این که زهرى را جهت مسموم نمودن آن حضرت براى جعده دختر محمد بن‏اشعث‏بن‏قیس کندى فرستاد و به همراه آن زهر، 20 هزار دینار فرستاد و 10 قطعه باغ از باغهاى کوفه را به نام او کرد و همچنن وعده داد بعد از انجام ماموریت، او را به ازدواج پسرش یزید بن معاویه درآورد. پس او در فرصتى خاص آن زهر را به خورد حسن بن‏على داد و مسمومش کرد».
 
جعده دختر اشعث‏بن‏قیس از خانواده‏هاى فرومایه، بسیار پست و فرصت‏طلب بود. او نسبت‏ به امام مجتبى(ع) عقده داشت، شاید بدان جهت که نتوانسته بود از آن حضرت فرزندى داشته باشد. از این‏ رو وقتى زهر از سوى مروان رسید و وعده‏ها را شنید و پولها را مشاهده کرد، ارتکاب آن جرم بزرگ را پذیرفت و در روزى گرم و سوزان که امام مجتبى(ع) روزه‏دار بود، به هنگام افطار زهر را در کاسه شیر ریخت و به آن حضرت خورانید.
 
ابن‏ابى‏الحدید مى‏نویسد: «چون معاویه خواست‏براى پسرش یزید بیعت‏بگیرد، اقدام به مسموم نمودن امام مجتبى(ع) کرد، زیرا معاویه براى گرفتن بیعت به نفع پسرش و موروثى کردن حکومتش مانعى بزرگ‏تر و قوى‏تر از حسن‏بن‏على(ع) نمى‏دید، پس معاویه توطئه کرد، آن حضرت را مسموم نمود و سبب مرگش شد.»
 
در این توطئه، بیش‏ترین نقش را مروان بن‏حکم که فرماندار مدینه بود ایفا کرد. وقتى معاویه تصمیم بر این جنایت هولناک گرفت، آخرین مرتبه، طى نامه‏اى سرى از مروان فرماندار خویش خواست تا در مسمومیت‏ حسن بن‏على(ع) سرعت گیرد و آن را در اولویت قرار دهد.
 
مروان جهت اجراى این توطئه مآمور شد با «جعده» دختر اشعث همسر امام مجتبى(ع) تماس برقرار کند. معاویه در نامه‏اش نوشته بود که جعده یک عنصر ناراضى و ناراحت است و از جهت روحى مى‏تواند با ما همکارى داشته باشد و سفارش کرده بود که به جعده وعده دهد بعد از انجام ماموریتش او را به همسرى پسرش یزید درخواهد آورد و نیز توصیه کرده بود 100 هزار درهم به او بدهد.
 
امام صادق(ع) فرمود: جعده زهر را گرفت و به منزل آورد. آن روزها امام مجتبى(ع) روزه داشت و روزهاى بسیار گرمى بود، به هنگام افطار خواست مقدارى شیر بنوشد، آن ملعون زهر را در میان آن شیر ریخته بود، به مجرد این که شیر را آشامید، پس از چند دقیقه امام(ع) فریاد برآورد: " دشمن خدا! تو مرا کشتى، خداوند تو را نابود کند. سوگند به خدا! بعد از من بهره و سودى براى تو نخواهد بود. تو را گول زدند و مفت و رایگان در راستاى اهدافشان به کار گرفتند. سوگند به خدا (معاویه) بیچاره و بدبخت نمود تو را و خود را خوار و ذلیل کرد."
 
امام صادق(ع) در ادامه سخنان خود فرمودند: "امام مجتبى(ع) بعد از این که جعده او را مسموم کرد، دو روز بیش‏تر باقى نماند و از دنیا رفت و معاویه هم بدانچه وعده کرده بود وفا ننمود.».
 
معارفی برگرفته از وصیت امام حسن(ع) در آخرین لحظات حیات
 
شیخ طوسى(ره) از ابن‏عباس نقل مى‏کند: در واپسین ساعتهاى عمر امام مجتبى(ع) برادرش امام حسین(ع) وارد خانه آن حضرت شد، در حالى که افراد دیگرى از یاران امام مجتبى(ع) در کنار بسترش بودند. امام حسین پرسید: برادر! حالت چگونه است؟ حضرت جواب داد: در آخرین روز از عمر دنیایى‏ام و اولین روز از جهان آخرت به سر مى‏برم و از جهت این که بین من و شما و دیگر برادرانم جدایى مى‏افتد، ناراحتم.
 
سپس فرمود: از خدا طلب مغفرت و رحمت مى‏کنم، چون امرى دوست داشتنى، همچون ملاقات رسول خدا(ص) و امیرمؤمنان و فاطمه و جعفر و حمزه(علیهم السلام) را در پیش دارم. آنگاه اسم اعظم و آنچه را از انبیاى گذشته از پدرش امیرالمؤمنین(ع) به ارث داشت تسلیم امام حسین(ع) نمود. در آن لحظه فرمود بنویس: این است آنچه وصیت می کند بدان حسن بن علی به برادرش حسین بن علی: وصیت می کند که گواهی دهد معبودی جز خدای یکتا نیست که شریک ندارد، او پرستش می کند او را بدان جهت که شایسته پرستش است، شریکی در سلطنت ندارد و سرپرستی از خواری برای او نیست، و براستی که هر چیزی را او آفریده و بخوبی و به طور کامل اندازه گیری آن را مقدر فرموده، و شایسته ترین معبود، و سزاوارترین کسی است که او را ستایش کنند، هر که فرمانبرداری او کند راه رشد را یافته، و هر کس که نافرمانیش کند به گمراهی و سرگشتگی افتاده و هر کس به سوی او بازگردد راهنمایی گشته است.
 
من تو را سفارش می کنم ای حسین به بازماندگانم از خاندان و فرزندان و خانواده خودت که از بدکارشان درگذری، و از نیکوکارشان بپذیری، و برای آنها جانشینی و پدری مهربان باشی، و دیگر آنکه مرا با رسول خدا دفن کنی که من به او و خانه او شایسته تر از دیگران هستم...
 
و اگر از این کار مانع شدند و جلوگیری کردند، من تو را به حق قرابت و نزدیکی که خدا برای تو قرار داده و قرابتی که با رسول خدا داری سوگندت می دهم که اجازه ندهی در این راه به خاطر من به اندازه خونی که از حجامت گرفته می شود خون ریخته شود تا آنگاه که رسول خدا(ص)را دیدار کنیم و شکایت خود به نزد او بریم، و آنچه از این مردم پس از وی بر سر ما رفته به او گزارش کنیم...) این را فرمود و از دنیا رفت.
 
ممانعت از دفن امام حسن(ع) در کنار پیامبر(ص)
 
آنگاه که امام حسن(ع) دار فانى را وداع گفت، عباس بن‏على(ع)، عبدالرحمن بن‏جعفر و محمد بن‏عبدالله بن‏عباس به کمک امام حسین(ع) شتافتند و آن حضرت با کمک آنان جنازه برادر را غسل داد، حنوط کرد و کفن نمود، آنگاه به مصلی که در نزدیکى مسجد النبى(ص) بود منتقل نمودند، که آن مصلی را «بلاطه‏» مى‏نامیدند. در آن جا بر جنازه آن حضرت نماز گزاردند، سپس جنازه را جهت تجدید عهد و دفن، نزدیک مزار رسول خدا(ص) بردند.
 
در این هنگام « مروان بن حکم» فرماندار مدینه به همراه آشوبگران جلو آمدند و فریاد برآوردند: شما مى‏خواهید حسن بن‏على(ع) را در کنار پیامبر دفن کنید؟ از طرف دیگر عایشه سوار بر استر به جمعشان پیوست و فریاد زد: چگونه مى‏شود کسى را که من هرگز او را دوست ندارم، به میان خانه من داخل کنید.
 
مروان گفت: آیا سزاوار است عثمان در دورترین نقطه مدینه در قبرستان دفن شود و حسن بن‏على در جوار پیامبر خدا(ص) هرگز نمى‏شود، من شمشیر به دست مى‏گیرم و حمله مى‏کنم و ممانعت‏خواهم نمود.عده‏اى از امویان و آشوبگران به دنبال بهانه بودند و مى‏خواستند فتنه‏اى به پا کنند که امام حسین(ع) با بردبارى جنازه برادرش را به سوى بقیع برگرداند و بنى‏هاشم را آرام نمود و در جوار جده‏اش « فاطمه بنت اسد» در بقیع دفن نمود و از خون‏ریزى و فتنه به همان وضعى که امام مجتبى(ع) وصیت نموده بود جلوگیرى کرد.
 
امام حسین(ع) رو به مروان کرد و فرمود: اگر برادرم وصیت کرده بود که در کنار جدش پیامبر(ص) دفن شود، مى فهمیدى که تو کوچک‏تر از آنى که بتوانى ما را برگردانى و جلو دفن جنازه او را در میان حرم پیامبر(ص) بگیرى. ابن‏شهر آشوب مى‏افزاید: به هنگام بردن جنازه امام مجتبى(ع) به سوى بقیع، افراد شرور و پست ‏به پشتیبانى امویان به جنازه آن بزرگوار تیراندازى کردند، به طورى که هنگام دفن هفتاد تیر از بدن آن حضرت جدا نمودند.
 
طعنه و عتاب ابن عباس به عایشه هنگام دفن امام مجتبى(ع)
 
ابن‏عباس(ره) خطاب به عایشه (در حالى که چهل سوار در اطرافش بودند) گفت: « چه بیچارگى و بدبختى! امروز سوار بر استر شدى و یک روز سوار بر شتر گشتى (اشاره به جنگ جمل). تو مى‏خواهى نور خدا را خاموش کنى و با اولیاى خدا بجنگى. برگرد، آنچه دیگران مى‏خواستند انجام دادى و ماموریت‏ خویش را به پایان رساندى، خداوند اهل بیت(ع) را یارى خواهد کرد، گرچه زمانى بگذرد...»
 
و در قسمت‏هایى از زیارات جامعه، خطاب به امامان معصوم(علیهم السلام) ماجراى شهادت آن بزرگوار را از زبان امام صادق(ع) چنین نقل مى‏کند: «یا موالى... انتم بین صریع فى المحراب قد فلق السیف هامته و شهید فوق الجنازة قد شکت‏بالسهام اکفانه [اکفانه بالسهام]...; اى سروران من...! شما کسانى هستید که بعضى جسدتان در میان محراب عبادت در حالى که فرقتان شکافته بود، به شهادت رسیدید و بعضى از شما شهیدى هستید که دشمنان اسلام بر جنازه شما تیراندازى کردند، به طورى که کفنتان سوراخ سوراخ گردید...»

موضوعات مرتبط: مقالات، پاسخ به شبهات، تاريخي
[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 13:56 ] [ گروه دین وزندگی ]
ناگفته‌هایی درباره یک مقاومت خاموش/
باشگاه پالستینو که به عنوان فلسطین باشکوه شیلی شناخته می‌شود، دارای زوایای ناگفته‌ای است که ترجمانی از مقاومت در این منطقه است.

گروه ورزشی مشرق- فکر می کردم ساده باشد برادر. باور کن فکر می کردم خیلی ساده باشد، بنشینم و از دردهای تو بنویسم. از زخم های تو در سرزمین پیغامبران، در خاک قدس، از دردهایت، از دردهایتان اما تو گمان کن که من توانستم و نوشتم، برای که؟ برای چه؟

زخم های تو ای برادر خسته و همچنان امیدوار، معطل مرهمی از جنس دل نوشته های من اگر باشد، منت گذاشته‌ای بر سرم؛ به روی چشم می نویسم. تا بتوانم می نویسم و نوشته هایم را بر سر خویش، بر سر غفلت خویش فریاد می زنم. آی غزه! آی سرزمین انسان مرا ببخش، مرا به خاطر همه سکوت ها، همه مرهم نبودن ها ببخش.

چندی پیش از «فلسطینی کوچک در قلب شیلی» نوشتیم و خواندید. مهاجرانی که سال های سال پیش از این زیر ظلم وحوشان آل شیطان خانه و کاشانه خویش را رها کردند و به امید رسیدن به امنیت و آرامش راهی دیاری دور و غریب شدند؛ شیلی!

فلسطین باشکوه شیلی را بیشتر بشناسیم +++


سال 1920 بود؛ 20 آگوست که هزاران پناهنده فلسطینی به بندر جنوبی شیلی رسیدند. در میان مهاجران، اقشار و اصناف مختلفی حضور داشتند؛ مردمی از سرزمین صلح و زیتون که پی آرامش به این نقطه از جهان دل بستند و در آن ماندگار شدند.

بلافاصله در همان منطقه، باشگاهی به نام "فلسطین" (پالستینو) تاسیس شد و میعادگاهی شد برای همه آوارگانی که برای ابد نگران خاک سرزمینشان بودند. مقامات باشگاه برای آن که حسن نیت خود و صد البته ذات صلح طلب و نوع دوست خود را نشان دهند، در طول تاریخ بارها به جمعیت‌های مسیحی و یهودی کمک مالی کردند. ورزشگاه دوم خود را به آنها قرض دادند تا تیم های پایه ایجاد کنند.

روزها گذشت، سال ها هم و فلسطین همچنان مظهر دردهای بشری است. سرزمین وحی و پیغام و این بار مردم آواره آن در خاک کشوری به نام شیلی ...

فلسطین باشکوه شیلی را بیشتر بشناسیم +++


باشگاه فلسطین در ژانویه 2014 به خاطر طرح خاصی که روی پیراهنش داشت و تداعی کننده نقشه سرزمین های اشغالی بود، از سوی فدراسیون شیلی به مبلغ 1300 دلار جریمه شد. باشگاهی که پیش از این بارها به همین فدراسیون فوتبال کمک مالی کرده بود، این بار جریمه خود را با کمال میل پرداخت کرد و در نامه تاریخی خود نوشت: "ما ادعایی درباره تبعیض نژادی و دینی در فوتبال این کشور نداریم. شیلی به ما پناه داد و تا کنون نزدیک به 3 نسل در خاک آن با نام فلسطین زندگی کرده ایم؛ اما از شما می خواهیم کمتر تحت فشار صهیونیست ها باشید و بگذارید این باشگاه به نام فلسطین، خانه مردم محروم جنوب شیلی، پناهگاهی برای مردم بی خانمان، جوانان، مسیحیان، یهودیان، اعراب و البته همه انسان های آزاد بماند و به راه خود ادامه دهد."

در حالی که شماره های طراحی شده با طرح کشور فلسطین با جریمه نقدی از سوی فدراسیون شیلی همراه شده بود، بازیکنان این تیم نقش فسطین را روی دستان و بازوی خود حک کردند تا دیگر مورد غضب قرار نگیرند.

آری برادر و خواهر دینی من! برایم ساده نیست که بپذیرم تو به همین نوشتن من رضایت داری و آن را مرهمی روی زخم هایت می دانی اما اگر چنین است پس باز هم می نویسم؛ از دردهای تو و از عاشقان خاک مقدس تو در گوشه گوشه این جهان. از انسانیت، از انسان هایی که مرز نمی شناسند و درد نوع بشر درد آنهاست چه در سرزمین مادری من ایران و چه در خاک شیلی!

چهارم دسامبر 2014 میلادی، مقاله ای از کریستین لگراند نویسنده هفته نامه گاردین منتشر شد که با دیدنش خستگی از تن بیرون رفت. نگاه نویسنده به فلسطین کوچک شیلی آنهم از یک سال پیش، حالا زیر ذره بین یک نویسنده بریتانیایی، باید جذاب باشد. تیتر مقاله اما خنثی و ساده: تجمع و پیاده روی اعتراض آمیز هواداران شیلیایی غزه، پشت پرچم فلسطین.

فلسطین باشکوه شیلی را بیشتر بشناسیم +++


لگراند نوشته خود را اینگونه کلید می زند: باشگاهی به نام دپورتیو پالستینو (فلسطین) به کانونی برای درگیری بین مسلمانان و یهودیان در سانتیاگو تبدیل شده است.

به این فکر کردم که آیا این نویسنده برتیانیایی حداقل به وب سایت رسمی این باشگاه سر زده تا ببیند این مسلمانان مظلوم و آواره، تا چه حد با سایر ادیان الهی مهربان و صمیمی هستند و چقدر ساده و بدون پیش شرط، محیط باشگاه خود را در اختیار آنها قرار می دهند تا مراسم ورزشی و حتی مذهبی خود را در آن برگزار کنند؟

نویسنده بریتانیایی در ادامه آورده است: نزدیک به یک چهارم جمعیت فقیر و مهاجر منطقه سانتیاگو را مسلمانان فلسطینی تشکیل می دهند که در محله بیت جلال و در کافه «بیت جلال» همدیگر را ملاقات می کنند و در آن با هم گفت و گو دارند. این کافه در یک قدمی یکی از قدیمی ترین کلیساهای ارتدکس و مسیحی این منطقه است. اولین فلسطینیان در سال 1917 وارد این شهر شده و هنوز هم می شود روی دیوار قهوه خانه ها عکس هایی از اولین اقوام مسلمان را دید که از فلسطین راهی شیلی شدند. در این خیابان ها همیشه بوی نان و شیرینی شرقی به مشام می رسد.

خوان بشیرا، یکی از ساکنان این منطقه می گوید: "یک نسل سومی هستم. نسلی از فلسطینیانی که سال های سال پیش از این از خاک خود آوارده شده و به این کشور پناه آوردند." خوان از کودکی در شیلی بوده و مشخص است اسپانیایی را مانند زبان مادری خود می داند؛ اما با مشتریان خود به زبان عربی حرف می زند. شاید بتوان گفت در این منطقه همه مسلمانان به زبان مادری خود در خاک فلسطین صحبت می کنند. البته در سال های اخیر مهاجران جدیدی از بولیوی و کره جنوبی وارد سانتیاگو شده اند اما همچنان می توان این منطقه را بخشی کاملا عربی یا فلسطینی دانست.

هیچ آمار رسمی وجود ندارد؛ اما می توان با توجه به خاطرات و کتاب های تاریخی گفت که در حدود 150 هزار تا 400 هزار مهاجر فلسطینی تبار در سه نسل مختلف راهی شیلی شده و کم کم در این کشور سکنی گزیده اند. این جمعیت را در کنار جمعیتی از شیلی قرار بدهید که 95 درصد آن کاملا مسیحی است. بسیاری از این مسیحیان در همان ابتدا وقتی جمعیت زیاد مسلمانان در حال مهاجرت را دیده اند از روستاهای خود نقل مکان کرده و به قسمت های شمالی حرکت کرده اند. در نتیجه مناطقی چون بین جلال، ساکالها، طیبه، رام الله و والپاراسیو کاملا در اختیار مسلمانان مهاجر است.

فلسطین باشکوه شیلی را بیشتر بشناسیم +++


مسیر مهاجرات این مسلمانان بسیار پیچیده و سخت بوده است: بیروت، بندر فرانسوی مارسی، پاناما، سائوپائولو، بوینس آیرس و رشته کوه های آند. بسیاری از مهاجران مسلمان وقتی به شیلی رسیده اند به این دلیل که با سواد بوده و کشاورزی و دامداری را به غایت خوب و کامل می دانستند، مورد استقبال مردم قرار گرفتند و دانش خود را با آنها در میان گذاشتند اما جالب این که نویسنده انگلیسی تمایلی به پرداختن به این موضوعات ندارد.
کریستین لگراند در ادامه مقاله خود می نویسد: پالستینو تاسیس شد و بعدها این باشگاه به خاطر درج تصویری از نقشه کشور فلسطین جریمه هم شد. جرم آنها بهره برداری سیاسی از فوتبال بود.

فدراسیون شیلی این باشگاه را جریمه کرد؛ اما دیگر کار از کار گذشته بود. نقشه را از روی پیراهن یک باشگاه فلسطینی حذف کردند اما همه بازیکنان این پرچم را روی دست خود خالکوبی کرده و طبق قانون این دیگر جرم نبود. ماجرا گسترش پیدا کرد و مسلمانان شیلی این پرچم را همه جا نصب کردند؛ حتی برخی مسیحیان نیز در فروشگاه های خود پرچم فلسطین را نصب کردند. شیرینی فروش ها کیک های شبیه نقشه کامل کشور فلسطین را با قسمت کمتر بین مردم فروختند و اینجا بود که همه متوجه شدند، این فقط یک باشگاه ساده ورزشی نیست و پشت سر خود تاریخ را به گواه گرفته است.

فلسطین باشکوه شیلی را بیشتر بشناسیم +++


بنیاد خیریه «2000 کودک بلن» پس از حملات وحشیانه رژیم غاصب صهیونیستی به غزه، مبالغی را به این باشگاه کمک کرد تا از این طریق به مردم غزه برسد. از طرفی فدراسیون شیلی هم با این باشگاه در مورد دردهای مردم غزه همدردی کرد و از آنها خواست به موضوعات حاشیه ای دامن نزنند و اجازه بدهند مثل همیشه بین اقوام مختلف در شیلی اتحاد و برابری حاکم باشد.
10 درصد از کرسی های مجلس سنا در شیلی اکنون در اختیار مسلمانان است و فلسطینی ها را می شود در شوراهای محلی و حتی بسیاری از پست های مهم اقتصادی و اجتماعی مشاهده کرد.

پس از حمله رژیم صهیونیستی به غزه و جنایات این وحوش، ظهور «یهودستیزی بی سابقه ای در شیلی» باعث نگرانی عمیق یهودیان در آرژانتین شد. آنها بارها با رهبران شیلی مذاکره کردند اما این یک حرکت مردمی بود و مقامات نیز کاری نمی توانستند بکنند جز این که در کنار مردم کشور خود باشند.

پرچم رژیم اشغالگر قدس در چندین و چند نقطه از خاک شیلی به آتش کشیده شد و در این میان متهم ردیف اول بدون هیچ سند و مدرکی، پالستینو بود؛ باشگاهی که هر چند این اتفاقات را افتخار خود می دانست اما همچنان پایبند قانون بود و به تعهدات خود عمل کرد.


موضوعات مرتبط: مقالات، تاريخي
[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 13:52 ] [ گروه دین وزندگی ]
محمدحسین رجبی دوانی:
عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین(ع) گفت: پیامبر تأکید فراوان بر اشتراکات مسلمانان داشت نه بر افتراقات، و می‌فرمود باید وحدت و انسجام خود را داشته باشید، اختلافات داخلی را نادیده بگیرید تا دشمن با شما مقابله نکند.
به گزارش مشرق، محمدحسین رجبی دوانی، فرزند برومند و خلف شایسته مرحوم علامه علی دوانی، روحانی شریف و مورخ ممتاز تاریخ اسلام است. اشراف و آگاهی این محقق به مسایل و موضوعات تاریخ اسلام و ارجاعات دقیق و مستند به ریز‌ترین زاویه‌های تاریک روشن رخدادهای تاریخی جهان اسلام باعث شده که خواهان و هواداران بسیاری برای سخنان خود داشته باشد. از این رو است که برنامه‌های مشاوره تاریخی پروژه‌های فرهنگی، سخنرانی‌ها و مصاحبه‌هایش بسیار متراکم است. شیرینی و حلاوت بیان او در برنامه تحلیلی که سال‌های پیش بعد از اتمام هر قسمت از سریال مختارنامه روی آنتن صدا و سیما می‌رفت در ذهن و ذائقه‌های ما ماندگار شده است.

داعش برای تخریب چهره پاک رسول الله(ص) به وجود آمدمحمدحسین رجبی دوانی، دکترای تاریخ و تمدن ملل اسلامی از دانشگاه تهران و دو دهه عضویت در هیأت علمی دانشگاه امام حسین علیه السلام را در کارنامه پربار تحصیلی و پژوهشی‌اش به ثبت رسانده است. از تألیفات این استاد برجسته تاریخ اسلام می‌توان به «کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی»، «تاریخ تحلیلی دوران امامت امیرالمؤمنین»، «پشتیبانی نظامی در سپاه‌های صدر اسلام» و «ترجمه، تخلیص و بازنویسی لهوف سید این طاوس» اشاره کرد.

گفتگوی ما با این پژوهشگر برجسته به دنبال آن است که با اشاره و استناد به ارجاعات تاریخی، واکاوی محتوای سیره نبوی و آموزه‌های وحیانی، پرتوی بر رفتارهای گروه‌های تکفیری به ویژه داعش بیندازد و به این پرسش جواب دهد که چه می‌شود چنین زاویه‌های شگفت انگیزی بین حقیقت و درون مایه اصیل سیره رسول الله (ص) روی می‌دهد و با تأسف، بدلیجات مشمئزکننده و جنایت بار به نام لا اله الا الله و محمدا رسول الله ضرب و از سوی گروه‌های تکفیری به اسم سنت و سیره خاتم النبیین صلوات الله و سلامه علیه عرضه می‌شود:

*روزهایی که در آن به سر می‌بریم یعنی روزهای پایانی ماه صفر بیش از همه یادآور رحلت رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و اربعین حضرت سیدالشهدا علیه السلام فرزند و سلاله رسول الله (ص) است. از طرف دیگر ما در این ماه‌ها و روز‌ها شاهد جنایات دهشتناکی از سوی گروه‌های تکفیری هستیم که خود را منتسب به سیره رسول الله (ص) می‌دانند و پرچم‌های سیاه‌شان را با شعار توحیدی و شهادت بر رسالت پیامبر بر بام جنایت‌هایشان به اهتزار درمی آورند. به یک مفهوم شاید بتوان گفت توقف در ظاهر سیره و اجتناب از اهل بیت (ع) و عقل توحیدی و نبوی، این جریان‌ها را شکل می‌دهد. امروز در بحث جریان‌های تکفیری به ویژه داعش می‌بینیم که شعارشان لا اله الا الله است اما هیچ عاطفه توحیدی در کار نیست و طبعا این سؤال مطرح می‌شود که با استناد به کدام سند تاریخی متصل به سیره پیامبر، به این راحتی به نام خدا و پیامبر، سر شیعیان را در عراق می‌برند و به نوامیس مردم تجاوز می‌کنند؟

بسم الله الرحمن الرحیم. اسلام آیینی است سراسر رحمت، رأفت و عطوفت. پیامبر عظیم الشأن اسلام هم به عنوان کسی که این آیین را به بشریت عرضه کرده‌اند، خود مظهر تام و کمال رأفت، عطوفت و مهربانی است، همچنان که قرآن بر این امر صحه می‌گذارد: «انک لعلی خلق عظیم» و به قدری وجود مقدس حضرتش، سعه صدر و تحمل شنیدن سخنان ضد توحیدی و ارزشی را داشت و برای هدایت جامعه سعی بلیغ از خود نشان داد که‌‌ همان خدایی که به او امر کرده بود: «فَاستقم کما اُمرت» به پیغمبر می‌فرماید کافی است و ما حاضر نیستیم تو به خاطر نجات این مردم، جان عزیزت را به خطر بیندازی. این اندازه از عطوفت و مهر در وجود مقدس نبی اکرم صلوات الله نشان دهنده چیست؟ جز این است که آن وجود مقدس، ابدا نه اهل کینه است نه اهل بدانگاری و بدبینی نسبت به دیگران؟ رسول خدا وقتی در برابر سرسخت‌ترین و پست‌ترین مشرکان قرار می‌گرفت به دنبال آن بودند با بحث و استدلال‌های عقلی و بیدار کردن وجدان‌ها زمینه هدایت را فراهم کنند. این روش آن وجود مقدس است و در عمل هم این معنا را نشان داد و عامل مهم و اساسی در پیشرفت اسلام همین اخلاق پیغمبر، سعه صدر و منطق نیرومند حضرت بود که باعث گسترش اسلام شد. موقع فتح مکه می‌بینیم آن وجود مقدس حتی کسانی را که پلید‌ترین جنایات را مرتکب شده بودند، چه در دایره جنگ نرم چه در حوزه جنگ سخت عفو می‌کنند جز معدودی. البته ما معتقدیم پیامبر صلوات الله و سلامه علیه روی جنایتکار جنگ نرم به مراتب حساستر و سختگیر‌تر بودند نسبت به جنگ سخت.

*همان ده نفری که در تاریخ آمده است و پیامبر از آن‌ها نمی‌گذرند؟

بله، این‌ها جانیان جنگ نرم بودند. به سبب اینکه جنگ نرم با افکار و روان مردم در ارتباط است لذا پیغمبر نسبت به ابن‌ها سختگیر بودند ولی می‌خواهم بگویم در همین‌ها هم جز بعضی که کارنامه سراسر سیاهی داشتند مابقی به محض اینکه گفتند ما اسلام را می‌پذیریم، پیامبر عفو فرمودند و از شمار زیادی که باید نابود می‌شدند فقط انگشت شماری اعدام شدند. می‌بینیم ابوسفیانی که ضربه‌های سخت به اسلام در بدر و احد و خندق وارد کرده بود به صرف جاری کردن شهادتین بخشیده می‌شود. می‌دانید که منظور از «طُلَقا» افرادی هستند که منت پیامبر شامل حال آن‌ها شد، حضرت رأفت فرمود و به جای اینکه اعدام کنند عفو فرمودند. بعد می‌بینیم در قضیه حجه الوداع، موقعی که آن وجود مقدس، آخرین سفارش‌ها و نصایح خود را برای مردم مطرح می‌کنند تأکیدشان بر این است: مبادا بعد از من به خاطر آنچه در جاهلیت روی داده، خون همدیگر را در اسلام بریزید. حتی می‌فرماید خون را هم نمی‌توانید قصاص کنید. یعنی اگر کسی هم کشته شده چون در جاهلیت روی داده، حالا در اسلام بخواهید قصاص کنید حق ندارید. پیامبر(ص) به عنوان نمونه اسم یکی از قبیله بنی هاشم را برد که توسط گروهی دیگر کشته شده بود، بعد هم فرمودند او از خویشان خودم است اما اجازه قصاص نمی‌دهم و بحث انتقام مطرح نیست. باید گذشت کرد و بعد هم تأکید فرمودند روی اخوت مسلمانان.

در حقیقت اگر بخواهیم توصیه‌ها و وصایای پیامبر را با اصطلاحات روز تطبیق بدهیم حضرت تأکید فراوان بر اشتراکات مسلمانان داشت و نه بر افتراقات که شما وحدت و انسجام خود را داشته باشید. آن وقت از آن طرف بر حفظ وحدت و یکپارچگی مسلمانان که بتوانند در برابر دشمنان اسلام و پیامبر خدا و توطئه‌های آنان مقاومت کنند و آن‌ها را از تأثیرگذاری بیندازند بسیار تأکید شد که شما اختلافات داخلی خود را نادیده بگیرید تا مبادا دشمن به واسطه این اختلافات بر شما طمع و مقابله کند.

*چه نمونه‌هایی از سیره، مشی و وحی‌ای که به واسطه پیامبر نازل می‌شود می‌توان برای این سخن استناد آورد؟

پیامبر به دنبال آن است که عزت اسلام در برابر دشمنان و کفار به خوبی حفظ شود. قرآن می‌فرماید: یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیاء... / خدا و پیامبر به مسلمانان پرهیز می‌دهند که نباید یهود و نصارا را به عنوان دوستان خود بگیرید، یا در جایی دیگر می‌فرماید: «انما المؤمنون اخوه / مومنان با هم برادرند.» یا می‌فرماید: خداوند هیچ راهی برای سلطه کافران بر مسلمانان قائل نیست و قرار نداده است. یعنی چه؟ یعنی شما نباید کاری کنید که کافران به شما طمع کنند و بر شما سلطه پیدا کنند. این‌ها تعالیم عالیه پیغمبر است لذا شما می‌بینید آن بزرگوار وقتی بحث اقتدار و عزت اسلام در برابر شرک و کفر است حتی مسایلی که به حق خودشان برمی گردد نادیده می‌گیرند. امیرالمؤمنین علی علیه السلام حق محض هستند اما وقتی می‌بینند اگر بخواهد حق خود را در برابر غاصبان احیا کند، ممکن است دشمنان بهره برداری کنند از این حق می‌گذرند برای یک امر مهم‌تر. شگفت آور‌تر آنجاست که غاصبان حق خود را تقویت هم می‌کند، مشاوره هم می‌دهد تا آن‌ها بتوانند از پس مشکلاتی که در مدیریتشان وجود دارد بربیایند. صمیمانه هم این کار را می‌کند.

*اگر هر کس دیگری باشد در چنین موقعیتی از او مشاوره بخواهند نشانی غلط می‌دهد.

بله، مشاوره‌های غلط می‌دهد تا اقتدار و صلاحیت خود را بتواند به نمایش بگذارد اما حضرت این کار را نمی‌کنند حتی وقتی خلیفه دوم می‌خواهد شخصا به منطقه جنگی برود حضرت او را باز می‌دارند که وقتی جبهه مقابل ببینند تو به عنوان نفر اول این حکومت آمده‌ای تشجیع می‌شوند و سرسختانه مقاومت می‌کنند و چه بسا مسلمانان شکست بخورند و تو هم که رهبر آن‌ها هستی از بین بروی، پس تو در مدینه بمان. توجه می‌کنید؟ چه کسی چنین خیرخواهی دارد برای کسی که قبولش ندارد اما برای یک مصلحت بزرگ‌تر و بالا‌تر این گونه عمل می‌کند. یا شما نگاه کنید حضرت سجاد (ع) در مقام و موقعیت امامت، دعا برای مرزداران دارند. عنایت کنید که مرزداران زمان امام سجاد (ع) تحت فرمان یزید و عبدالله ابن زبیر و عبدالملک مروان هستند.

*ولی امام یک افق بالا‌تر را می‌بیند!

بله، حتی من می‌خواهم این را بگویم. لشکر جنایتکاری که از کربلا برمی‌گشت، عبیدالله بن زیاد‌‌ همان لشکر را اعزام کرد برای مرز‌ها. دقت کنید امام سجاد (ع) برای یک افق بالا‌تر دارد دعا می‌کند برای کسانی که از جنایت کربلا برگشته‌اند. چرا؟ چون الان این‌ها دارند از دارالاسلام در برابر شرک و کفر دفاع می‌کنند، اگرچه رهبرشان اموی باشد. حالا ما این رفتار‌ها و عطوفت‌ها را مقایسه کنیم با عملکرد گروه‌های تکفیری و داعش. بنای دشمنی اصلی خودشان را با مسلمانان گذاشته‌اند که مثل آن‌ها فکر نمی‌کنند و برداشت و قرائتی یرخلاف این‌ها از دین و سنت پیامبر (ص) دارند و به راحتی و بدون هیچ گونه بررسی و استدلالی به خود اجازه می‌دهند حکم تکفیر هر کسی را صادر و اجرا کنند. البته من از فقه اهل تسنن خبر ندارم ولی در فقه شیعه ولو اینکه شما جنایتکاری را سر صحنه قتل گرفته باشید و بدانید که او یک نفس محترم را کشته و بدانید اگر محاکمه شود قطعا قصاص و اعدام می‌شود با همه این تفاصیل، شما قبل از اینکه حاکم شرع محاکمه و حکم را صادر کند حق ندارید آنجانی را اعدام کنید. اینجاست که تفاوت‌ها عیان می‌شود. با اینکه یقین دارید اما سر خود نمی‌توانید حکم صادر کنید و حکم را به اجرا درآورید. آن وقت شما ببینید این گروه‌ها به نام لا اله الا الله، راه را بر مردم می‌بندند. سؤال می‌کنند، اگر آن‌ها نتوانند آن طور که این‌ها می‌خواهند جواب دهند به راحتی اعدام می‌کنند و مثل آب خوردن سر می‌بُرّند. این رفتار‌ها علاوه بر آنکه در تضاد با سنت و سیره پیامبر قرار دارد در حقیقت بزرگ‌ترین خدمت به دشمنان اسلام و تخریب چهره پاک رسول خدا (ص) است. شما ببینید این افراد پست از خدا بی‌خبر و تفکر فاسدی که بر آن‌ها حاکم است با افتخار از واژه «ارهابی» که برایشان به کار برده می‌شود استقبال می‌کنند. می‌دانید که «ارهابی» در برابر واژه «تروریست» وضع شده، ارهابی در زبان عربی یعنی وحشت آفرین. این گروه‌ها با افتخار می‌گویند ما ارهابی را قبول داریم و استناد هم می‌کنند به قرآن.‌‌ همان قرآنی که از مسلمانان، جدال احسن و موعظه حسنه حتی در برخورد با دشمنان را انتظار دارد.

*در حالی که قرآن می‌گوید: «ادفع باللتی هی احسن»

بله و این‌ها راجع به مسلمان این گونه عمل می‌کنند و افتخارشان برداشت‌های غلط از آیات قرآنی است.

*مشخصا کدام آیه مدنظرشان است؟

آیه شریفه وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ / می‌فرماید تا می‌توانید اقتدار نظامی پیدا کنید از نظر عِده و عُده، در برابر دشمنان اسلام. جهت گیری آیه کاملا واضح است. آیه می‌فرماید مسلمان باید قدرتی به هم بزنند که باعث قدرت بازدارندگی شود نسبت به دشمنان. آن‌ها وقتی بدانند شما قوی هستید دیگر در فکر تسلط بر شما و تجاوز به دارالاسلام نخواهند بود. اگر شما قوی باشید دشمنان خدا و خود را به وحشت می‌اندازید که جرأت نکنند حمله کنند. بحث این است نه اینکه مسلمانان بی‌دفاع و غیر نظامی را که مثل شما فکر نمی‌کنند بکشید و افتخار هم کنید که از ما وحشت دارند و می‌ترسند. در حالی که بحث آیه، بحث اقتدار دولت اسلامی است در برابر دولت‌های کفر و شرک که به دشمنی در برابر اسلام برخاسته‌اند.

*آقای دکتر! شما عوامل و انگیزه‌های تکفیری در ارتکاب به این جنایت‌های وحشیانه را صرفا در جهل این‌ها نسبت به آیات و شأن نزول و تفسیر به رأی‌ها می‌دانید؟ چون به هر حال بخشی از آیات قرآن درباره جنگ و جهاد و قتال است و می‌تواند دستاویز تفسیر به رأی شود یا نه، انگیزه‌های دیگری مثل هوسرانی‌ها، دنیاطلبی و مسایل دیگر هم به این قصه ورود می‌کند؟

البته اینجا باید تمایز قائل شد بین سرکردگان اینجانیان و عمله‌های می‌دانیشان. آن افرادی که سلاح به دست می‌گیرند مواد منفجره به خود می‌بندند می‌آیند در مسجدی، می‌آیند بین زائران و خود را منفجر می‌کنند و تصور می‌کنند خدا را عبادت می‌کنند و بعد از مرگ، یکراست به بهشت می‌روند در اثر جهل، برداشت‌های غلط و تفسیرهای نابجایی که از آیات الهی دارند جان می‌گیرند و جان می‌دهند. اما وضعیت سرکردگان و مفتیانی که پشت سر این‌ها هستند و دولت‌های فاسد خائن عربی به ویژه دولت سفاک و جنایتکار سعودی، دولت قطر و دولت ترکیه نقش تئوریزه کردن و رهبری این گروه‌ها را برعهده دارند متفاوت است. معلوم است پشتیبانی فکری و فتوای مفتیان از خدا بی‌خبری که با تفسیر به رأی و برداشت‌های فاجعه آمیز از آیات قرآن در ارتباط با امیال نفسانیشان عمل می‌کنند تا چه اندازه دهشتناک است. این‌ها برای رسیدن به مطامع دنیایی و هواهای نفسانی حاضرند ارزش‌های دینی و سنت پیامبر را قربانی کنند. شما نگاه کنید آن مفتی ملعونی که صراحتا فتوای حلیت جهاد نکاح می‌دهد چه جایی برای اخلاق و شرافت باقی می‌گذارد. ببینید چقدر این حکم مفتضح است که غربِ عاری از اخلاق و حیا را هم به تعجب و شگفتی وا می‌دارد. یعی این حرکت غیر فطری و غیر بشری حتی تعجب غربی‌ها را هم برانگیزد.

*شما جزئیات و فحوای این فتوا‌ها را بررسی کرده‌اید؟

به صراحت حکم می‌دهد یک زن می‌تواند در یک روز، همسر چند نفر شود و هیچ لزومی به نگهداری عده ندارد.

*در صورتی که ما آیه صریح قرآن را در این باره داریم!

بله، حتی با کمال وقاحت به زن شوهردار هم می‌گوید می‌تواند به جهاد نکاح بپیوندد به شرط اینکه شوهرش باخبر نباشد.

*یعنی تعطیلی عقل و اخلاق؟!

معلوم است آیه صریح قرآن و دستورات اخلاقی اسلام را زیر پا می‌گذارند و هیچ حد و مرزی نمی‌شناسند. این‌ها حتی اگر حافظ کل قرآن هم باشند در عمل و وجدان به هیچ چیز اعتقاد ندارد و برای اهداف پلید خود حاضرند به هر جنایتی دست بزنند. یک عده جاهل هم به تصور اینکه این‌ها متولیان دین هستند از آن‌ها تبعیت می‌کنند. زن جاهل و بی‌خبری می‌آید فکر می‌کند دارد خدا را عبادت می‌کند به فتوای او زندگی خودش را‌‌ رها می‌کند و می‌آید به تصور خود جهاد نکاح کند یا آن جوان می‌آید و از همه چیز می‌گذرد با این تصور که می‌خواهد مجد و عظمت اسلام در قالب خلافت اسلامی را به پا کند. من یقین دارم آن مفتیان و دولت‌هایی که پشت این قضیا‌ها هستند عالمانه و عامدانه برای نیل به مقاصد شوم خودشان این گونه عمل می‌کنند اما اکثر افرادی که وارد این عرصه‌های می‌دانی شده‌اند و این جنایت‌ها را مرتکب می‌شوند از سر جهل و شقاوت این گونه در ظلمت فرو رفته‌اند.

*اجازه بدهید کمی به گذشته برگردیم. پیشینه سازی‌هایی که ما درباره گروه‌های تکفیری انجام می‌دهیم مثلا داعش و گروه‌های تکفیری را منتسب می‌کنیم به جریان خوارج، ابن تیمیه و سلفی‌ها. شما فکر می‌کنید این انتساب‌ها با توجه به پس زمینه‌های نظری و عملی گروهی مثل داعش در قیاس با خوارج و جریان‌های سلفی پیشین چقدر درست است؟ می‌خواهم بگویم احساس می‌کنم جریان خوارج دست کم در آنچه می‌گوید اخلاص دارد ممکن است این یک اخلاص توهمی باشد یعنی مبنای حق نداشته باشد ولی حرف‌اش بر مبنای هوس بازی جنسی یا دنیامداری نیست. این اتصال‌ها و بازیابی‌ها و بازشناسی‌های تاریخی را چقدر درست می‌دانید؟

همان طور که اشاره کردید از باب نوع عملشان تا حدودی این تکفیری‌های جلاد، مشابهت با آن‌ها دارند. ما فقط یک مورد داریم که خوارج، عبدالله ابن خباب الارت و همسر باردار او را که حاضر نشد امیرالمؤمنین را تکفیر کند سر برید، شکم زن باردارش را دریدند و جنین‌اش را کشتند اما اینکه به زنان دیگر حمله کنند و اصلا بگردند ببینند چه کسی مثل آن‌ها فکر نمی‌کند کشتار راه بیندازند اصلا آن طور نبود. امیرالمؤمنین علی علیه السلام در آغاز قائل به سرکوبی این‌ها نبود. حضرت فرمود خوارج دنبال حق بودند اما گمراه شدند اما این جریان امروز اصلا به هیچ عنوان دنبال حق نیست. این‌ها خودشان را حق می‌دانند و هر کسی مثل آن‌ها فکر نکند باطل است و باید نابود شود. می‌گردند ببینند چه کسی مثل آن‌ها نیست تا او را از بین ببرند. درست برعکس تعالیم الهی که اعتقاد بر این است که اصل را بر برائت بگذارید. در واقع ما موظف نیستیم از کسی که در دارالاسلام زندگی می‌کند پرس و جو کنیم که نیات تو چیست. راجع به پیامبر و خلفا چه اعتقادی داری و او را مجبور کنیم حرف بزند و وقتی دیدیم عقاید او باب میل ما نیست او را از بین ببریم. اصلا ما چنین حقی نداریم.

خود اهل تسنن حدیث دارند که پیغمبر (ص) فرموده است اگر دیدید کسی شهادتین را بر زبان آورده و نماز و روزه را به جا می‌آورد جان و مال و ناموس او کاملا محفوظ است و حرمت دارد. یعنی حق ندارید به او متعرض شوید. ولی می‌بینیم این‌ها این گونه عمل می‌کنند. لذا شما وقتی می‌بینید در جنگ نهروان، امیرالمؤمنین در مقابل این‌ها می‌ایستد از آنجا که آن وجود مقدس، امام هادی است سعی می‌کند این‌ها را آگاه کند. می‌داند این‌ها بعضا دچار اشتباهات و انحراف شده‌اند. دنبال حق بوده‌اند و اشتباهی این مسیر را رفته‌اند. لذا امام چنان احتجاج می‌کند که دو سوم خوارج یعنی از حدود 12 هزار نفر، 8 هزار نفر تحت تأثیر سخنان حضرت هدایت می‌شوند در حالی که می‌گفتند توبه یا امیرالمؤمنین، صفوف آن‌ها را ترک می‌کنند و بیرون می‌آیند. حالا شما این‌ها را ببینید که اصلا نمی‌خواهند سخن حقی را بشنوند و بر این باورند که هر آنچه ما می‌گوییم حق‌‌ همان است و هر کس دیگری حرفی می‌زند باید او را نابود کرد. خب این‌ها به مراتب پست‌تر و پلید‌تر از خوارجی هستند که در عصر امیرالمؤمنین به وجود آمدند.

*برخی از تحلیلگران بر این باورند که حرکت‌های تکفیری حال حاضر متأثر از اندیشه‌های ابن تیمیه یا محمد ابن عبدالوهاب است، دیدگاه‌تان درباره این تحلیل چیست؟

ببینید ما در عالم تسنن بدون کاربرد واژه سلفی، در طول تاریخ سلفی‌گری داشته‌ایم. بعد از اینکه مسلمان‌ها یک دوره به ظاهر معنوی را پشت سر گذاشتند آلودگی و فساد و دنیاطلبی و تغییر ارزش‌ها در جامعه مسلمان‌ها نهادینه شد، یک عده‌ای که دنبال معنویت بودند و با قرآن مأنوس، آن‌ها از این وضع به جان آمدند و بر آن شدند معنویت در جامعه اسلامی برپا شود اما چون خودشان را از اهل بیت (ع) محروم کرده بودند و به سراغ آن بزرگواران نرفته بودند، تصورشان این بود که بهترین دوره اسلام، دوره صحابه پیامبر (ص) بوده و چون آن صحابه با پیامبر در حشر و نشر بوده‌اند پس آن صحابه بهترین‌ها بودند و ما اگر می‌خواهیم جامعه را نجات بدهیم باید از روش آن‌ها پیروی کنیم تا جامعه به آن معنویت آغازین بازگردد.

* یعنی به یک معنا، زمان را مقدس می‌کنند؟

بله، این‌ها معتقدند اصحاب به خاطر اینکه خدمت پیامبر رسیده‌اند همه صالح هستند: کلهم عدول / همه‌شان عادل‌اند. همه‌شان مجتهدند و همه‌شان هم بهشت می‌روند.

*یعنی همین که زمان پیامبر (ص) را درک کرده‌اند همین درک، آن‌ها را تطهیر می‌کند.

احسنت. این را هم بگویم که در گذشته این طور نبوده، در سده‌های اخیر این تفکر برای اهل سنت جا افتاده است. شما می‌بینید کسی مثل ابن ابی الحدید در قرن هفتم هم سنی است و هم به صراحت می‌گوید معاویه از اصحاب پیامبر کافر بوده است، دلیل هم برایش اقامه می‌کند. یا در آثار اهل تسنن در رد برخی از اصحاب، دلایلی اقامه می‌شود که مطابق آیات صریح قرآن برخی از اصحاب پیامبر منافق‌اند. همچنان که قرآن می‌فرماید: «ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار» ما چطور می‌توانیم بگوییم همه صحابه زمان پیامبر بهشت می‌روند، وقتی خود قرآن می‌فرماید این‌ها به جهنم می‌روند.

*تسنیم: یا جایی که قرآن می‌فرماید: «یا ای‌ها الذین آمَنوا آمِنوا»!

بله، در جایی دیگر می‌فرماید: نگویید ایمان آورده‌ایم، بگویید اسلام آورده‌ایم، این ایمان هنوز در دل شما وارد نشده است. اصلا در آیات مربوط به جنگ احد، خداوند اشاره می‌کند به کسانی که از تنگه کوه به طمع غنیمت، سرازیر و باعث شکست سپاه اسلام و گریختن از میدان نبرد شدند وعده عذاب می‌دهد، حال چطور ما می‌توانیم بگوییم همه این صحابه بهشتی‌اند؟ آیا می‌شود این تناقض را حل کرد که هم امیرالمؤمنین علی علیه السلام بهشتی باشد هم معاویه؟ آن هم با این استدلال که هر دو اصحاب پیامبرند؟ یا عَشَره مبشّره‌ای که اعتقاد دارند پیامبر به این ده نفر صراحتا وعده بهشت داده است. آن وقت شما در نظر بگیرید در بین این ده نفر، هم امیرالمؤمنین است، هم خلفا، هم ابوذر غفاری. طبق نقل سنی‌ها، ابوذر را عثمان تبعید کرد و ابوذر در مظلومیت و غربت جان داد. کاملا هم معلوم بود که اعتراض داشت به عثمان و روش او را خلاف سیره پیامبر (ص) می‌دانست. حال چطور هم بشارت بهشت به ابوذر داده شده، هم به عثمان؟ چطور می‌شود این‌ها را جمع کرد؟ آن‌ها به این اشکال این طور جواب می‌دهند که همه اصحاب پیامبر مجتهدند و مجتهد در اجتهاد خود دو حالت دارد؛ یا درست اجتهاد می‌کند یا غلط. اگر درست اجتهاد کرد دو ثواب می‌برد و اگر خطا کند دست خودش نیست، انسان دچار اشتباه می‌شود پس یک ثواب می‌برد. توجه می‌کنید؟ یعنی معاویه که در جنگ صفین باعث شد هزاران مسلمان کشته شوند اجتهاد خطایی داشته، یک ثواب می‌برد اما امیرالمؤمنین دو ثواب.

*یعنی اگر معاویه این جنگ را به پا نمی‌کرد هیچ ثوابی به طرفین نمی‌رسید!

دقیقا! این منطقی است که متأسفانه وجود دارد. می‌خواهم به اینجا برسم که این حالت تقدس قائل شدن برای اصحاب باعث شده بگویند ما باید برگردیم به آن دوره. البته ابن تیمیه به پیامبر (ص) حدیثی را نسبت می‌دهد که ظاهرا در صحیح بخاری و کتب حدیثی سنی‌ها است و مطابق با آن حدیث پیغمبر می‌فرماید: بهترین انسان‌ها کسانی هستند که در 100 سال اول اسلام آمدند. بعد از آن‌ها، 100 سال دوم و پس از آن‌ها 100 سال سوم. بعد از آن‌ها افرادی خواهند آمد که نه شهادتشان استوار است، نه سوگندشان.

*فحوای این حدیث در واقع نوعی نوید شکل‌گیری اندیشه سلفی‌گری است.

بله، تا قبل از ابن تیمیه، جریان‌هایی بودند که واژه سلفی را به کار نمی‌بردند اما دنبال همین مفهوم بودند. می‌گفتند باید برگردیم به‌‌ همان خصلت مسلمان‌های دوره 100 سال اول، ولی ابن تیمیه 300 سال را مطرح کرد. حالا به این امر توجه کنید که در این 300 سال، کلی تباهی‌ها به وجود آمده و فساد‌ها رایج شده، اما ابن تیمیه به دنبال قدسی کردن این دوره بود و او اصلا واژه سلفی را به این مفهوم به کار برد و به تدریج در فرهنگ سیاسی، فقهی و کلامی هم آمد و رایج شد. البته نفس قضیه حرف خوبی است که ما به سیره سلف صالح عمل کنیم، اما عملا این اتفاق نیفتاد.

*چرا؟

برداشت خاصی که از سلف صالح داشتند، مانع شد. وقتی معاویه را صحابه پیامبر(ص) و واجب الاطاعه بدانند آن وقت در یک پارادوکسی گیر می‌کنند. امیرالمؤمنین با آن نامه‌ها با آن سخنان و هشدار‌ها و توصیفاتی که درباره معاویه دارند آبرویی برای معاویه باقی نگذاشته و معاویه پشیزی ارزش ندارد. از آن طرف می‌بینیم متأسفانه این جریان به نام بازگشت به سیره سلف صالح، امیرالمؤمنین را تخطئه می‌کند. مثلا همین ابن تیمیه می‌آید مؤاخات و برادری امیرالمؤمنین(ع) و پیامبر(ص) را نفی می‌کند و بعد به یک خباثتی می‌افتد که می‌آید کتاب در فضیلت یزید می‌نویسد! خب این چطور بازگشت به سیره سلف صالح است که شما بخواهی یزید را برتری بدهی به فرزند پیغمبر؟! یعنی وقتی فضیلت‌های یزید را مطرح می‌کنی در واقع امام حسین علیه السلام که در برابر او ایستاد، نعوذ بالله باطل است و یزید می‌شود حق؟ این نوع نگاه به سلف، نتیجه‌ای جز انحطاط و بیچارگی و فلاکت در پی ندارد.

منبع: تسنیم
 

 


موضوعات مرتبط: مقالات، تكفيري(داعش ،.....)
[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 13:48 ] [ گروه دین وزندگی ]
سرپرست پروژه قرآنی "کورپس کورانیکوم" در گفتگو با مشرق:
این گروه تحقیقاتی می‌باید ظرف مدت 18 سال، بررسی‌های پژوهشی خود را روی تاریخ قرآن تکمیل کند. یکی از اهداف محققین پروژه این است که متون دینی و ادبی قبل و بعد از قرآن و متون ادبی اعراب را با متن قرآن مقایسه کنند و از این راه پی ببرند که آیا قرآن کتابی منحصر به فرد و معجزه‌ای الهی است؟

گروه بین‌الملل مشرق- پروژه تحقیقاتی "کورپس کورانیکوم" (Corpus Coranicum) در سال 2007 و به همت "آنگلیکا نویورت"، "میشائیل مارکس" و "نیکلای سینایی" در آکادمی علوم "برلین-براندنبورگ" آلمان آغاز شد. براساس خط‌مشی‌های این آکادمی، گروه تحقیقاتی می‌باید ظرف مدت 18 سال، بررسی‌های پژوهشی خود را روی تاریخ قرآن تکمیل کند. محورهای تحقیقاتی آن‌ها شامل ثبت و ضبط شواهد تاریخی قرآن (دست‌نوشته یا قرائت‌های مختلف)، جمع‌آوری متون تاریخی همزمان با عهد عتیق، و تفسیر ادبی و بر اساس ترتیب زمانی قرآن می‌شود. یکی از اهداف محققین پروژه این است که متون دینی و ادبی قبل و بعد از قرآن را با متن قرآن مقایسه کنند و از این راه پی ببرند که آیا قرآن کتابی منحصر به فرد و معجزه‌ای الهی است؟

 

کار این گروه براساس اصول علمی صورت می‌گیرد. به طوری که شواهد تاریخی دست‌نوشته‌ها و قرائت‌های گوناگون قرآن در دو پیکره زبانی جداگانه نگهداری می‌شود. محققین پروژه پس از بررسی‌های جامع به این نتیجه رسیدند: "دست‌نوشته‌های موجود از زمان صدر اسلام، تنها در ده سال گذشته مورد بررسی دقیق قرار گرفته‌اند. از این رو، ضرورت مطالعه این بخش از تاریخ احساس می‌شود."

 

بخش عمده‌ای از منابع کورپس کورانیکوم شامل تصاویر نسخه‌های خطی قرآن می‌شود که قبل از جنگ جهانی دوم توسط "گوتلف برگشتراسر" زبان‌شناس قرن بیستم و یکی از بزرگ‌ترین متخصصین آلمانی زبان‌های سامی، و "اتو پرتزل" شرق‌شناس و متخصص آلمانی زبان عربی، جمع‌آوری شده بود. پس از آن‌که نیروی هوایی سلطنتی انگلیس در تاریخ 24 آوریل 1944، ساختمانی را بمباران کرد که این اسناد در آن نگهداری می‌شدند، "آنتون اسپیتالر" محقق مطالعات عربی، مدعی شد که مجموعه تصاویر قرآن، نابود شده است. با این حال، اسپیتابر اواخر عمر خود، به "نویورت" اعتراف کرد که عکس‌ها را تقریباً نیم قرن نزد خود پنهان کرده است. نویورت از آن پس مسئولیت این آرشیو قرآنی را به عهده گرفت.

بررسی علمی و تخصصی پروژه کورپس کورانیکوم در حالی صورت می‌گیرد که بیش‌تر کارهای پیشین در این زمینه، سوگیرانه و جهت‌دار بوده است. در منابع به اصطلاح "تحقیقاتی" کنونی، غرض اصلی، اثبات این موضوع است که قرآن، محتویاتش را از دیگر آثار هم‌عصر یا پیش از خود کپی‌برداری کرده است. اما پروژه کورپس کوارنیکوم، قرآن را اصیل می‌داند و روابط متنی آن با متون دیگر را تنها از نظرگاه علمی "بینامتنیت" مورد پژوهش قرار داده است. هدف گروه از جمع‌آوری آثار هم‌عصر یا پیش از قرآن، این بوده که مفاهیم بلند و اصیل این کتاب آسمانی را در پرتو این متون بهتر دریابند. گروه تحقیق پروژه کورپس کوارنیکوم با سایر پژوهش‌گران در خاورمیانه و اروپا نیز در حال همکاری علمی است.

یکی از قدیمی‌ترین قرآن‌های جهان که در کتابخانه شهر "توبینگن" نگه‌داری می‌شود، از جمله آثار تحت بررسی در پروژه کورپس کورانیکوم است. تصاویر اسکن‌شده صفحات این قرآن را می‌توانید با فرمت پی‌دی‌اف از این‌جا دانلود کنید.
مصاحبه با میشل مارکس
"میشائیل مارکس" سرپرست پروژه تحقیقاتی کورپس کوارنیکوم

 

خبرنگار بین‌الملل مشرق در خصوص این پروژه، شیوه تحقیقی و اهداف آن با "میشائیل مارکس" سرپرست پروژه تحقیقاتی کورپس کوارنیکوم گفتگو کرده است. متن مصاحبه مشرق با این محقق آلمانی به شرح زیر است.

 

هدف مرکز تحقیقاتی شما از انجام پروژه "کورپس کورانیکوم" چیست؟

 

کار ما روی تاریخ متن قرآن است. بدین معنی که به دنبال قدیمی‌ترین شواهد و قرائن متنی و قرائت‌های مختلف از قرآن می‌گردیم. می‌توان گفت که دیدگاه تحقیقی ما بیش‌تر تاریخی است. می‌خواهیم در مختصات زمانی و مکانی، متن قرآن را بفهمیم. بنابراین، متون اواخر عهد عتیق، اعم از متون عربی به نظم و نثر، متون یونانی، سریانی، مسیحی و یهودی را نیز جمع‌آوری می‌کنیم. یکی از اهداف این پروژه رسیدن به درکی صحیح از سنت‌های عرفی متون تولید شده در غرب عربستان یعنی مکه و مدینه است، متونی که قرآن به آن‌ها ارجاعاتی داده و بر آن اساس، پیام الهی‌اش را به گوش همگان رسانده است.

 

از آن‌جا که شما روی نسخه‌های خطی قرآن هم کار می‌کنید، آیا تا کنون به نسخه‌ای متفاوت از قرآن‌های چاپی امروزی برخورد کرده‌اید؟

 

متون مربوط به دو قرن اول پس از نزول قرآن، ابهامات بسیاری برای ما داشت. خواندن متن قرآن به علت آن‌که صداهای فتحه و کسره و ضمه و حتی نقطه را نمی‌نوشتند، دشوار بود و می‌شد به چندین شکل این متن را خواند. اما نکته شگفت‌انگیز این‌که، به رغم نبودن نقطه و اعراب در این نسخه‌ها، پس از بررسی‌های بیش‌تر روشن شد که خوانش همه آن‌ها یکی بوده و تفاوت محسوسی میان این خوانش و نسخه‌های کنونی قرآن وجود ندارد.

یکی از قدیمی‌ترین قرآن‌های جهان در کتاب‌خانه توبینگن آلمان
یکی از قرآن‌های مورد بررسی در پروژه "کورپس کورانیکوم"


مکان: کتابخانه دانشگاه
"لیدن" هلند - زمان احتمالی نگارش: بین سال‌‌های 646 تا 770

 

به این دلیل از واژه "نسخه" استفاده کردم که قرائت‌های مختلفی از قرآن در ایران، ترکیه، مراکش، الجزایر و سنگال و بسیاری دیگر از کشورها وجود دارد. به طور مثال، در سودان، مردم به روش "ابوعمرو البصرى" قرآن را قرائت می‌کنند. در عین حال، با وجود قرائت‌های هفت‌گانه‌ای که می‌گویند وجود دارد، از لحاظ معنایی، اختلاف و تفاوتی بین این خوانش‌ها مشاهده نمی‌شود.

 

در خبرها آمده بود که روی یکی از قدیمی‌ترین نسخه‌های قرآن در جهان کار می‌کنید. در مورد این متن خاص بگویید و این که چه نوع مطالعه‌ای روی آن در حال انجام است؟

 

با همکاری محققان فرانسوی، برای تعیین قدمت اسناد، از تکنیک "تاریخ‌گذاری رادیوکربن" بهره گرفتیم. تعدادی از دست‌نوشته‌های قرآنی و دست‌نوشته‌های دیگر از خاورمیانه را که در زمان نزول قرآن روی پوست حیوانات نوشته شده بودند، تحت این روش مورد بررسی قرار دادیم.

 

استفاده از این تکنیک درباره متون قرآنی کار تازه‌ای است. تا جایی که اطلاع دارم، فقط 8 دست‌نوشته قرآنی، رادیوکربن شده‌اند. ما نیز به نوبه خود در سال گذشته و امسال از تکنیک تاریخ‌گذاری رادیوکربن استفاده کردیم و قصد داریم در آینده دامنه آن را وسعت ببخشیم. البته نمی‌توان ادعا کرد که این پوست‌نوشته‌ها قدیمی‌ترین قرآن هستند، ولی نتایج اولیه رادیوکربن با احتمال 90 درصد نشان می‌دهد که تاریخ آن‌ها بین سال‌های 650 تا 670 میلادی (حدود 20 تا 40 سال پس از وفات پیامبر) برمی‌گردد.

 

دقت کنید که این تکنیک فقط می‌تواند قدمت "پوستی" را که قرآن روی آن نوشته شده، اندازه‌گیری کند و قطعاً نوشته‌ها، کمی بعدتر به نگارش درآمده‌اند. در عین حال، متوجه هستید که قدمت "جوهر" محاسبه نشده است. پس در واقع ما تاریخ مرگ گوسفندی را که نوشته‌ها روی پوست آن نوشته شده‌اند، به دست آورده‌ایم.

یکی از قدیمی‌ترین قرآن‌های جهان در کتاب‌خانه توبینگن آلمان
یکی از قرآن‌های مورد بررسی در پروژه "کورپس کورانیکوم"

مکان:
کتابخانه دولتی برلین - زمان احتمالی نگارش: بین قرن‌های هفتم تا هشتم

 

از طرفی، به لحاظ اقتصادی و با توجه به شرایط آن زمان، کاملاً غیرمنطقی بوده که فرد گله‌دار، مثلاً یک گوسفند را بکشد، اما این‌قدر صبر کند که نوه و نتیجه‌هایش آن را بفروشند! البته دلیل علمی برای اثبات این قرابت زمانی وجود ندارد، اما شواهد و قرائن نشان می‌دهد که فاصله بین کشته شدن گوسفند و نوشته شدن قرآن روی پوست آن نباید زیاد بوده باشد.

 

به طور کلی اگر در نظر بگیریم، همه دست‌نوشته‌های قرآنی در سه قرن اول یا حتی اکثر دست‌نوشته‌های قرن چهارم و پنجم، تاریخ دقیقی ندارند، یعنی ما نام کاتب، زمان و مکان نوشته شدن را نمی‌دانیم. با این وجود، تکنیک "تاریخ‌گذاری رادیوکربن" به ما اطلاعاتی از زمان نگارش می‌دهد.

 

قبلاً بیش‌تر از طریق بررسی سبک خطاطی، تاریخ دست‌نوشته را حدس می‌زدند. به این صورت که از روی شکل حروف و مقایسه آن با متون هم‌دوره که روی پاپیروس یا اشیای دیگر نوشته شده بودند، به یک زمان تقریبی می‌رسیدند. این‌قدر این زمان، مبهم و گنگ بود که مثلاً در مورد قدمت متون می‌گفتند: "قدیمی"، "نه خیلی قدیمی" و غیره!

 

امکان دومی که ما هم انجامش دادیم مطالعه "رسم‌الخط متن" است. رسم‌الخط متنی که در دست ماست، بسیار قدیمی است به طوری که حرف "الف" در اکثر کلمات، نوشته نشده است. چنان‌چه به دست‌نوشته‌ها دقت کرده باشید، متوجه می‌شوید که شخصی دیگر با جوهری سیاه‌رنگ، تصحیحاتی انجام داده است و حتی به حروف، اعراب افزوده است.

 

پس این اضافات بعداً انجام شده است.

 

بله. این احتمال وجود دارد. چراکه فتحه و کسره که با جوهر تصحیحی سیاه‌رنگ نوشته شده‌اند، به همان شکلی هستند که امروزه می‌بینیم. جوهر اصلی، قهوه‌ای رنگ است. البته رنگ قهوه‌ای که امروز می‌بینیم، احتمالاً در آن زمان فرق می‌کرده و در گذر زمان، تغییر رنگ داده است. با این ‌حال، سه رنگ متفاوت در دست‌نوشته‌های نسخه موجود در کتابخانه شهر "توبینگن" قابل تشخیص‌اند: ‌قهوه‌ای، مشکی و قرمز. از جوهر قرمز برای شماره‌گذاری آیات و اعراب استفاده شده است. ترتیب زمانی جوهرها به این صورت است که ابتدا جوهر قهوه‌ای استفاده شده، سپس قرمز و نهایتاً جوهر سیاه‌رنگ به کار رفته است.

یکی از قدیمی‌ترین قرآن‌های جهان در کتاب‌خانه توبینگن آلمان
یکی از قرآن‌های مورد بررسی در پروژه "کورپس کورانیکوم"

مکان: کتابخانه دانشگاه "لیدن" هلند - زمان احتمالی نگارش: بین سال‌های 650 تا 718

سبک خطاطی کهن این متن را می‌توان "حجازی" دانست و با استفاده از همین نکته بود که فهمیدیم قدمت متن حدوداً به سال 700 میلادی می‌رسد. بعداً که تکنیک تاریخ‌گذاری کربن را به کار بردیم و دقیق‌تر قدمت آن را مشخص کردیم، این قدمت برای ما بسیار جالب بود. اگرچه متونی در دسترس است که عمرشان به قرن اول برمی‌گردد، اما این متن هم یکی از قدیمی‌ترین نسخه‌های دست‌نوشته قرآن محسوب می‌شود.

 

نکته جالب دیگر درباره رسم‌الخط این قرآن این است که از حرف "الف" برای نوشتن "همزه" یا الف "ممدوده" (کشیده ) استفاده می‌شده است. در غیر این صورت، حرف "ا" به کار برده نمی‌شد. به طور مثال "قال" که "ا" در آن، نه الف ممدوده است و نه همزه، معمولاً "قل" نوشته می‌شد.

 

آیا قرآنی که در دست دارید، کامل است یا این که بخشی از قرآن را شامل می‌شود؟

 

این دست‌نوشته‌ها حدوداً 20 سوره را در خود جای داده است، بنابراین قرآن کامل محسوب نمی‌شود، ولی باز هم حجم بالایی دارد.

 

آیا ترتیب سوره‌ها نیز به همین شکلی است که امروز می‌بینیم؟

 

بله، ترتیب سوره‌ها هیچ فرقی نکرده است.

 

این قرآن اصالتاً مربوط به کدام منطقه جغرافیایی است؟ آیا در خاورمیانه بوده است؟

 

در این‌باره اطلاعات کمی در دسترس است. در قرن نوزدهم، "جان گادفرید وتزشتاین" دیپلمات و شرق‌شناس "پروسی"(1)، این دست‌نوشته‌ها را به همراه قرآن‌ها و متون دینی دیگر در سوریه خریداری کرد و به آلمان آورد. این متون هم‌اکنون در کتابخانه‌های مختلفی در آلمان نگه‌داری می‌شوند. از این رو، اطلاعات بیش‌تری در خصوص اصالت مکانی این قرآن در دست نداریم.

یکی از قدیمی‌ترین قرآن‌های جهان در کتاب‌خانه توبینگن آلمان
یکی از قرآن‌های مورد بررسی در پروژه "کورپس کورانیکوم"

مکان: کتابخانه شهر "توبینگن" آلمان - زمان احتمالی نگارش: بین سال‌های 650 تا 670

 

آیا محققان سایر کشورها می‌توانند به راحتی به متن مورد تحقیق شما دسترسی داشته باشند؟

 

بله از طریق اینترنت می‌توانند متن‌ها را ببینند. نسخه پی‌دی‌اف این دست‌نوشته‌ها در وب‌سایت ما به نشانی www.corpuscoranicum.de(2) موجود است. همچنین محققان می‌توانند به کتابخانه شهر "توبینگن" در نزدیکی اشتوتگارت بیایند و از نزدیک، صفحات اصلی را ببینند.

 

 

 


1- منطقه "پروس" در ابتدا شمال لهستان، استان کالینینگراد روسیه و قسمت‌هایی از لیتوانی امروزی را دربرمی‌گرفت، اما اکنون میان کشورهای مختلف تقسیم شده است. این منطقه مدت‌ها بخشی از امپراطوری آلمان بود.

2- اطلاعات دقیق‌تر را می‌توانید از آدرس زیر مربوط به کتابخانه به دست آورید:

http://idb.ub.uni-tuebingen.de/diglit/MaVI165


موضوعات مرتبط: مقالات، قرآن
[ یکشنبه سی ام آذر 1393 ] [ 13:45 ] [ گروه دین وزندگی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
موضوعات وب
امکانات وب